شرح زیارت جامعه کبیره – جلسه 204

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، هدیه محضر مقدس امامزادگان واجب التعظیم که در محضرشان هستیم، مراجع عظام، علما، شهدا، امام الشهدا، اولیای الهی، مؤمنین و مؤمنات، مسلمین. برای شادی ارواح وارثان، بیمارستان، اموات خودتون صلوات بلند ختم بفرمایید.

عمق توحید و معرفت الهی

خوب، در شرح زیارت شریف جامعه کبیره، بحثمان اختصاص دارد به فقره «وَ الْمُخْلِصِینَ‏ فِی‏ تَوْحِیدِ اللَّه». توحید بود و معانی توحید و عمق توحید که ان‌شاءالله بحثمان را ادامه بدهیم. به محضر مقدس آقا امام هادی علیه السلام هم یک صلوات بلند ختم بفرمایید.

درباره عمق مسائل توحیدی، خواهش می‌کنم این بحث خیلی حساس است و همه کاملاً توجه داشته باشند. همان‌طور که جلسه گذشته عرض کردم و روایتی هم برایتان خواندم از معصوم که خداوند احتجاب از عقول دارد، چون عقل ما بسیار محدود است، بسیار محدود است و کسی که اکتفا به علم و عقل خودش بکند، گمراه می‌شود. در این علم و عقل که ما بسیار محدود هستیم، نمی‌توانیم موجودی مثل خدا را که کمال بی‌نهایت است، هستی بی‌نهایت است، ادراک درستی ازش داشته باشیم. هر چقدر فکر بکنی، هر چقدر زحمت بکشی، هر چقدر تلاش بکنی، هیچ وقت به آن کنه راه پیدا نمی‌کنی، به آن باطن، به آن حقیقت راه پیدا نمی‌کنی.

روش‌های معرفت خدا

روش‌های معرفت خدا، روش‌های مختلفی هست که حالا در کارگاه‌ها توضیح دادم. آن‌هایی که برایشان حیاتی، مهم، جدی است و باید هم جدی باشد، همان دوره‌های نسیم حیات یک و دو و سه به اضافه بازتاب نور، کتاب درسی‌اش است که خالص‌ترین توحید را معصوم به ما معرفی می‌کند. این را دقت کنید. معصوم یعنی خلیفه الله، یعنی نزدیک‌ترین مخلوق به خدا و شبیه‌ترین مخلوق به خدا، یعنی مثل اعلا، یعنی بهترین نمونه از خود خدا و بنابراین هیچ کس آن فهم را ندارد، قبلاً هم در فقره‌های دیگر هم توضیح دادیم که بتواند خدا را توصیف کند برای ما.

الله اکبر و تسبیحات اربعه

ولی با این حال وقتی که خدا توصیف می‌شود، «الله اکبر»، «الله اکبر» یعنی چه؟ یعنی «الله اکبر من ان یوصف». خدا بزرگ‌تر از آن هستش که چه بشود؟ وصف بشود. برای همین هم شما در تسبیحات اربعه اول «سبحان الله» بگویید، یعنی خدایا من می‌خواهم تو را تسبیح کنم، می‌خواهم راجع بهت حرف بزنم. چون الحمدلله زمانی است که تو یک کمالی را پیدا می‌کنی، حالا ستایش می‌خواهی کنی. ستایش یک چیزی یعنی من یک درکی از زیبایی و کمال یک چیزی کردم، حالا می‌خواهم ازش تعریف بکنم، بگویم مثلاً چه ماشین خوبی است، چه آدم خوبی است، چه لباس خوبی است، چه ساعت خوبی است، چه هواپیمای خوبی است، چه خانه خوبی است، می‌خواهم ستایش بکنم. خدا را که می‌خواهم تعریف بکنم، «الحمدلله» یعنی همه ستایش مال خداست. می‌گوید قبلش بگو «سبحان الله» که از همین ستایش خودت هم خدا را تسبیح کنی، یعنی تعریف من به اندازه فهم خودم است، به اندازه درک خودم است.

خدای بافته ذهن انسان

امام رضا قربانش بروم، خیلی آقا است، خیلی مهربان است، خلاصه چه فهمیده؟ امام رضا شفا خواستم، شفا داد. زن خواستم، بهم زن داد. این فهمش از امام رضا همین است، شفا است در حد گیاهی، زن در حد حیوانی. یا مثلاً کنکور می‌خواستم قبول شوم، کمکم کرد. این امام رضا همین‌قدی است. خدا بعضی خداشان هم همین جوری است که حضرت می‌فرماید شما اکثر مردم خدایی را عبادت می‌کنند. بزرگان، مرحوم آخوند در اسفار می‌فرماید رحمت الله علیه و بزرگان دیگر که اکثر مردم خدایی را عبادت می‌کنند و اطاعت می‌کنند که وجود خارجی ندارد اصلاً. آن خدای بافته خودشان است، بافته ذهن خودشان.

مثلاً امام رضایش هم همین است، در همین حد است. امام رضایی که مثلاً شفا می‌دهد، مثلاً آقا است، خیلی مهربان است، مثلاً نمی‌دانم زن بخواهیم می‌دهد، پول بخواهیم می‌دهد. اما اینکه خلیفه الله، مثل الله است، الان ما دویست جلسه استیم با هم، دویست ساعت فعلاً هنوز صفحه دوم جامعه تمام نشده، رسیدیم به «والمخلصین فی توحید الله». تازه ما، آن هم چه؟ یک آدم قاصر و ضعیفی مثل من دارد این حرف‌ها را می‌زند. معرفت این‌ها خیلی فراتر از این‌ها است، ولی به هر حال ما سر کلاس معصوم نشستیم، داریم این حرف‌ها را می‌زنیم، یعنی حرف‌های معصوم را داریم توضیح می‌دهیم. می‌دانی آن چه که داریم می‌گوییم درست و دقیق هست، ولی عمقش خیلی مسئله است تا ما بفهمیم. خیلی عمق دارد.

توحید ناب از نگاه معصوم

کتاب بازتاب نور، توحید ناب، یعنی امام رضا خدای خودش را با همه ادراکاتش دارد بیان می‌کند. ما را نزدیک می‌کند به خدای خودش. اصلاً کار امام، مربی و استاد این نیست که شاگرد را به خودش نزدیک کند. مربی، مربی هست، استاد، استادی هست که شاگرد و مربی را رد کند از خودش به کی برساند؟ شاگرد و مخاطب را از خودش رد کند به کی برساند؟ دست به دست معصوم و دست خدا. نه که بیاید مثلاً هی حرف بزند، حرف‌های خودش را بزند، نظر خودش را بگوید. برای همین هم ما در طول این هفت هزار ساعت سعی کردیم متن بگوییم به شما، وفادار به آموزه یا قرآن یا معصوم. چون وقت شما شریف‌تر از آن هستش که بخواهید بیایید بنشینید حرف من را بشنوید. شما باید حرف یا سازنده یا متخصص و اصل اصالت تخصص یا سازنده یا چه؟ نماینده مجاز باید آن را بشنوید. ما برای همین هم تمام عمرمان از متن فرا نرفتیم، یعنی سعی کردیم یا قرآن را برای شما بگوییم که کلام خداست یا معصوم را بگوییم.

زیارت عاشورا را خوب با هم کار کردیم تو همین سال‌ها، چهارصد ساعت نشستیم با هم زیارت عاشورا کار کردیم. خانواده آل یاسین را کار کردیم، متون احادیث را کار کردیم، نهج البلاغه را کار کردیم، صحیفه را کار کردیم. اما این نباید یک شهوتی باشد هر که برای خودش بخواهد مثلاً یک دفتر دستک و دکانی باز بکند، خودش را، استحسانات خودش را، فهمیده‌های خودش را بفروشد. شبکه‌های مجازی یک عالم الان آدم شهوتران هستند که همه خودشیفته‌اند، همه می‌خواهند همه بیایند سر کلاس‌های این‌ها، این‌ها لایک کنند، ببینند. حرف بزن، چه داری می‌گویی؟ کجا می‌گویی؟ با چه سندی می‌گویی؟ با چه اعتباری می‌گویی؟ حرفت استنادش به سازنده چیست؟ به خالق استنادت به متخصص معصوم چیست؟ هیچ.

سوره توحید و فهم آن

درباره توحید یا خود خدا باید از خودش گزارش بدهد که ما بفهمیم. مثل چه؟ آیاتی که خود خدا در عظمت خودش فرستاده، در معرفی خودش فرستاده. استاد می‌خواهد، مربی می‌خواهد. برای همین در روایت داریم، مرحوم آخوند روایت آورده از امام سجاد که خدا چون می‌دانست در آخرالزمان مردانی پیدا می‌شوند که سوره توحید را می‌فهمند، سوره توحید را برای آن زمان فرستاد که در آخرالزمان مردانی پیدا می‌شوند که توحید را می‌فهمند. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ». این‌ها کاملاً توی اردو شرح کردیم. آن‌هایی که علاقه‌مند هستند مباحث توحیدی را همان نسیم حیات یک، دو، سه و کتاب درسی بازتاب نور، بعد اردوهای فکر، ذکر یک تا ذکر حق، هر سال یک دانه از آن برقرار شد، امسال یک ماه پیش تمام شد. مباحث تخصصی معصوم پایش وایساده یا خدا یا معصوم پایش وایساده.

خدای بافته ذهن و خدای حقیقی

این خیلی مهم است و الا آن چیزهایی که ماها می‌گوییم چیزهای استحسانی و شخصی، درک‌های خودمان هست که برای یک نفر اصلاً برای یکی دیگر اصلاً فایده نداشته باشد، چون آن خدای محدود ذهن خود من است، توهمات خود من است. آن به درد نمی‌خورد. ببین امام چه می‌گوید. امام باقر علیه السلام حدیثی که از ایشان نقل شده می‌فرماید که: «کُلُّ مَا مُنِیَ یَسْتَمِی بِهِ أَوْهَامُکُمْ فِی أَدَقِّ الْمَعَانِی مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکَ». آن چیزهایی که شما تو ذهن خودتون می‌سازید از الله، از خدا می‌سازید، اوهام و خیالات خودتون، من یستموهم، تشخیص می‌دهید، می‌گوید آها خدا این جوری است، خدا این جوری است. وقتی خدا را می‌خواهد معرفی کند، یک خدایی هست که ساخته ذهن خودش است. انقدر تاریک است، انقدر مبهم است، انقدر سخت‌گیر است، انقدر خشن است، انقدر خودش را می‌گیرد، امید ندارد با خدا آشتی بکند.

خدایی که معصوم معرفی می‌کند، می‌گوید هفتاد پیغمبر هم کشتی کنار این خدا ناامید نباش. خدای معصوم است، می‌گوید هفتاد تا پیغمبر را کشتی، پیغمبر خدا را کشتی، پیش این خدا یزید می‌آید پیش امام سجاد، می‌گوید آقا راه توبه است؟ می‌گوید بله. چه کار کرده یزید؟ این خدایی است که معصوم دارد به تو معرفی می‌کند، نه خدایی که تا تو مثلاً یک چهار تا پات لغزید، جهنمی شدم، اصلاً بروم خودم را بکشم. آن خدای خودت است که دارد. خدایی که کسی کنارش نه شاد است، نه آرام است، نه مهربان، آن خدا قلابی است. خدا حتماً خدای حقیقی مثل این آبی که شما می‌خورید، مثل این نوری که خودش روشنایی ذاتی دارد. خدای حقیقی خدایی است که اگر کسی باهاش آشنا بشود، عبادتش کند، نماز بخواند، دعا بخواند، بفهمدش، یک همیشه رحمان و رحیم است. محال است دلش خسارت، کینه، محال است با این خدا بازگشت به گذشته ذهن کسی برود، نه گذشته خودش، نه گذشته دیگران. این خدا اجازه آن کار را نمی‌دهد به تو. این خدا خدایی است که هفتاد سال عشق، قشم، محبتش، معرفتش، هفت یک جوری است که وقتی می‌رسد به قلبت، هفتاد سال گناه را ذوب می‌کند و تبدیلش می‌کند به حسنه برایت.

خدای حقیقی و آثار آن

خدای حقیقی، خدای مبدل. هفتاد سال گناه ببری، می‌گوید من آن را تبدیلش می‌کنم به نورانیت برایت. این آن خدای حقیقی است. خدایی که امکان ندارد یک کسی کنارش آرامش نداشته باشد. آدمی که کنار خدا است، افکار منفی دارد، افکار کینه دارد، مقایسه می‌کند دائماً خودش را با دیگران، مسابقه می‌گذارد با دیگران، خودش حقیقی نیست، یک خورده قلابی است، به درد نمی‌خورد. می‌گوید «کل ما من یستمو» آنی که شما تشخیصش می‌دهید در دقیق‌ترین معانی که با اوهام خودتون، چقدر جالب می‌گوید: «من یستمو به اوهامکم» با اوهام، وهم خودتون و خیالات خودتون. این چیست؟ ببین چقدر قشنگ می‌فرماید، می‌فرماید که: «مخلوق مصنوع مثلکم». آن تفکرات شما یک مخلوق است و یک ساخته شده مثل خود شماها است. مخلوق خودتون است یا آدم‌های ضعیفی که خدایی داشتند، انقدر بی‌عرضه که نمی‌تواند بنده‌اش را شاد کند، نمی‌تواند بنده‌اش را امیدوار کند، نمی‌تواند بنده‌اش را روان کند. بنده با آن کتک می‌زند. کنار این خدا نماز شب می‌خواند، هیئت هم می‌رود، جبهه هم رفته، هیئتی هم هست، حاج آقا هم هست، بعد می‌روی تو خانه اخلاق ندارد. این خداش قلابی است.

برای همین وقتی گفتم فلان خانم شب‌ها تا صبح عبادت می‌کند، روزها روزه می‌گیرد، ولی یک ذره زبانش تند است، پیامبر گفت جهنمی. قطعاً کسی زبانش تند است، جهنمی است. حالا تمام عمرش عبادت کن، نمازش نتوانسته شبیه خدا کند، چون خداش قلابی است. این داشته نمازی می‌خوانده، خدایی را عبادت می‌کرده که ساخته ذهن خودش بوده. این خدایی که ساخته ذهن تو است، روی تو تأثیری ندارد که. این عرضه ندارد تو را از کینه، از حرکت به سمت گذشته باز بدارد. تو همان پنجاه ساله داری شب عروسیت فکر می‌کنی. مسائل شب عروسی بعضی‌ها می‌آیند پیش من هفتاد سالشان است، دعواشان مال شب عروسی است. چه خدایی است که تو داری که تو را دائماً به گذشته برمی‌گرداند؟ اصلاً شبیهش نیست. عفو نداری، مغفرت نداری. کنار این خدا جواد نیستی. کنار این خدا بداخلاقی، زبان تند، حسودی، بقیه را دائماً تحقیر می‌کنی، همه را از خودت بیزار می‌کنی، تحقیر می‌کنی، می‌ترسانی از خودت. این چه خدایی است؟

خدای حقیقی و تربیت انسان

خدای حقیقی، پیغمبر می‌سازد، امام می‌سازد. خدای حقیقی این بزرگان و شهدا و علما را می‌سازد. خدای حقیقی بنده‌ای می‌سازد که محال است تو برخورد با بندگان خدا خودش را بالاتر از کسی ببیند، بتواند راحت دیگران را قضاوت کند، راحت بقیه را تحقیر بکند، راحت به بقیه نسبت بدهد که شماها آدم نمی‌شوید، شماها درست نمی‌شوید، شماها بدبختید، شماها چنانید، شما اصلاً اصلاح نمی‌شوید، شما فهم ندارید. اصلاً خدای حقیقی این کار را با آدم نمی‌کند. خود حقیقی رحمان می‌شود آدم برود کنارش، چون «بسم الله الرحمن الرحیم» دیگر. اللهی است که بزرگ‌ترین صفتش چیست؟ رحمانیت و رحیمیت است. حالا تو می‌خواهی بروی آغوش این خدا، این خدا را بغل کنی، این خدا را ببوسی، با این خدا حرف بزنی، با این خدا انس بگیری، رحمانیت و رحیمیتش می‌گیرد تو را. اگر رحمان نشدی روز به روز و رحیم نشدی، به خدایت قلابی است.

خدای قلابی و امام زمان

خدایی که امام زمانش، خلیفه‌اش هزار و صد و نود و دو سال وسط ما آواره است، خدای حقیقی نیست. مگر می‌شود من خدای حقیقی را عبادت کنم، امام زمانم آواره باشد؟ می‌شود؟ الان دنیا به صدا در آمده، همه کره زمین دارند به صدا آمده‌اند برای غزه. برای امام زمانی که آواره است، بدتر از قضایا، همه ساکت‌اند. کدام خدا؟ این کدام اصلاً امام زمانت هم قلابی است، خدایت هم قلابی است. فیلم خبردار باشم امامم دارد غصه می‌خورد، تنها است، غریب است، مظلوم است، مضطر است. من آرام زندگی کنم، بی‌خیال بتوانم دنبال این باشم که یک زندگی بی‌دردسر داشته باشم، یک زندگی غیر جهادی، یک زندگی مگه می‌شود آدم دنبال این باشد که من باشم و شوهرم، چهار تا بچه‌هایم دور هم باشیم، زندگی داشته باشد. من باشم و زن و بچه‌ام مثلاً آرام باشد. چه کار داری؟ بیا نمازم می‌خواهد باشد، می‌خوانیم. حج هم خوب سالی یک بار بود، یک سال در عمرمان بوده باشد. آن خدا، خدای قلابی است. آن امام قلابی است. بابا تو، تویی که می‌گویی من مسلمانم، بچه‌ات را اگر یک شب ازت بدزدند، قرار نداری. شوهرت را اگر یک شب زندان بیندازند، قرار نداری. دوستت را اگر یک شب بیندازند زندان، قرار نداری. دست گروگان بگیرندش، قرار نداری. ناموست را اگر یک شب ببرند، تا صبح پیر می‌شوی. تا صبح پیر می‌شوی. یک امام زمانی که هزار و صد و نود و دو سال آواره است و تو خیلی راحتی، معلوم است امام زمانت هم قلابی است. اصلاً تو چه حسی داری؟ اصلاً چه جوری می‌توانی بگویی من تعطیل است الان مثلاً می‌خواهم بروم نمی‌دانم عشق و حال کنم، نمی‌دانم تفریح. نداشته باشد انسان. تو جهادش هم باید پیغمبر ما وسط جهاد تفریح انسان بکند، اشکال ندارد. تفریح لازم و واجب است، مثل نماز واجب. اما تفریحت هم برای این باشد که در خدمت امامت باشی، در خدمت این خدا باشی، هدف‌دار باشد تفریحت.

خدای مخلوق و مردود

«کل ما من یستمو به اوهامکم فی ادق معانی» در دقیق‌ترین معانی «مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ» یک مخلوق و مصنوعی مثل خودتان است. خب حالا چه می‌گوید؟ می‌فرماید که: «مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ». این خدا به خودتان برمی‌گردد، خدای حقیقی نیست. بعد حالا حضرت می‌خواهد ما بفهمیم چه جوری مثال می‌زند، می‌گوید: «وَلَعَلَّهُمْ لِلسِّقَارِ تَوْهُماً تَتَوَهَّمُ أَنَّ اللّٰهَ أَنَا، لِلّٰهِ تَعَالَى». می‌گوید که مورچه وقتی خداشناسی مورچه این جوری است. مورچه وقتی بشود خدا چه شکلی است؟ می‌گوید خب آن هم مثل من دو تا شاخک دارد دیگر. خدا باید مثلاً زن داشته باشد یا خدا، خدا چرا مثلاً تنهایی حوصله‌اش سر نمی‌رود؟ فهمش از خدا این است. این خدا در حد خودش می‌آورد پایین که اگر مثلاً چهار روز یک نفر پیشش نباشد، دلش را می‌گیرد. می‌گوید خدا با خودمان مقایسه می‌کنیم. می‌گوید مورچه هم می‌گوید خدا دو تا شاخک دارد، دو تا از همین شاخک‌ها مثل من دارد. «فان ذالک کمالها». چرا؟ چون مورچه همان شاخک‌هایش کمالش است، دارایی‌اش است. این هم همان حس جنسی‌اش، حس مثلاً جمادی، گیاهی، معشوقه‌های این جوری، عشق‌های زمینی، عشق‌های جمادی، عشق‌های گیاهی، عشق‌های حیوانی.

خدای حقیقی و فداکاری

مثلاً عشق به خانواده یعنی چه؟ خدا به امام حسین گفته بچه‌ات را بردار ببر تو، خانواده‌ات را بردار ببر کربلا. نمی‌فهمد من با این خدا اصلاً نمی‌توانم بفهمم یعنی چه؟ خدا فازش چی بوده؟ مگر می‌شود امام خدا به امام حسین بگوید زن و بچه‌ات را بردار ببر؟ آره. «إِنَّ اللّٰهَ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا یَا حُسَیْنُ». خدا می‌خواهد تو را کشته ببیند. الان که ما داریم وقت آخر مسیر امام حسین قرار گرفتیم، آخرالزمان می‌فهمیم که اگر کربلا امام حسین قتیل نمی‌شد، دینی به ما نمی‌رسید دیگر. اگر زینب نبود، دینی به ما نمی‌رسید. اگر اسارت آن خاندان امام حسین نبود، اگر شهادت علی اصغر نبود، علی رقیه نبود، اگر سکینه نبود و فاطمه نبود، ما هیچی بهمان نمی‌رسید. الان ما می‌فهمیم. آن موقع دیگر خدا می‌گوید آقا چرا داری زن و بچه‌ات را می‌بری؟ پیامبر فرمود: «ان الله ان الله الله». این‌ها چه اللهی است؟ تا می‌گوید، می‌گوید چشم. عبد است دیگر. عبد یعنی من خودم هیچی ندارم. «ان الله» یعنی مولا، مولا دارد می‌گوید چه؟ «شاء یراهن» شبیه خدا می‌خواهد زن و بچه‌ات را اسیر ببیند. حالا چرا؟ چون اسارت این‌ها است که مهدی را می‌آورد. اسارت این‌ها است که دین را تو تاریخ می‌تواند بکشاند. اسارت این‌ها است که میلیارد تا آدم به واسطه عزاداری برای این‌ها، عشق به این‌ها، گریه برای این‌ها آمرزیده می‌شوند، بهشتی می‌شوند. ما نمی‌فهمیمش این را. آن نه، آن می‌گوید خدا گفته چشم. به زینب می‌گوید، می‌گوید چشم. به علی اصغر می‌گوید، می‌خندد. به رقیه می‌گوید، می‌خندد. علی اکبر می‌گوید، می‌گوید خب «احلی من العسل». هیچ کس هم مشکلی ندارد. الان چه کار کنیم؟ خدایا بریم جبهه؟ بریم. بریم اسیر شویم؟ باشه. بریم کشته شویم؟ باشه. بروم چهارده سال زندان؟ باشه. عبد. شاگردهایشان هم همین جوری بودند. شاگردهایی که امام را درست می‌شناختند. یکی از توهمی باشد، رفته امام توهمی دارد به امام می‌گوید که آقا چرا شماها قیام نمی‌کنید؟ پس ندارم قیام کنم. الان کسی من را نمی‌خواهد. نه ما هستیم. برو تو تنور. نه نمی‌رود. ولی یار تنوری هم دارد که از در می‌رسد آنجا، می‌گوید فلانی برو تو تنور، تنور داغ. این هم شاگرد شبیه خودش.

خدای حقیقی در دفاع مقدس

مثل دوران دفاع مقدس ما که خداشان حقیقی است، این رزمنده‌ها، این خانواده‌ها، این مردم خداشان حقیقی است. پدر و فرزند دست به یقه می‌شوند کدامشان زودتر تو میدان مین بروند. کدام زودتر روی سیم خاردار بخوابند که بقیه بیایند ازشان رد شوند. مادر اصرار دارد بچه‌هایش را بفرستند. من نمی‌خواهم شرمنده خدا با امام زمان، حضرت زهرا و زینب باشم. خداشان حقیقی است. خدای این‌ها خدای حقیقی است. مرگ بر آمریکا برای چه بگوییم؟ مرگ بر اسرائیل برای چه بگوییم؟ مثلاً به ما چه؟ اسرائیل، آمریکا، انگلیس، غزه، فلسطین، به مسجد، نمی‌دانم غزه، نه لبنان، جان این اصلاً خداش دروغ است. نه رحمان است، نه رحیم است. این آدم یک آدم خودشیفته، خودخواه، بی‌رحم، بی‌عاطفه است. راهپیمایی مرگ بر آمریکا بگویم؟ بابا خدا گفته تو قرآن این همه مرگ بر دشمنانش گفته. اهل بیت گفتند. تو زیارت نامه می‌گوید: «اتقرب الی الله بالبرائت من اعدائکم». با دشمنی با دشمنانتون من به شما نزدیک می‌شوم. مرجع تقلید دشمنی ندارد. بدون اعلامیه نمی‌نویسد علیه شاه، علیه آمریکا، علیه اسرائیل. نه خودش، نه مقلدینش، نه جبهه می‌روند اصلاً. هشت سال کشور درگیر، مرجع اصلاً از خودش جایش تکان نخورده. کشور از کشور مگر واجب دفاع واجب نیست؟ واجب شرعی تو رسالت نوامیس مسلمان‌ها به دفاع واجب نیست؟ پس شما چه جور مرجعی هستید؟ مقلدین عین خودش. اصلاً مردم مریض می‌روند یک مرجعی انتخاب کنند که حرفی راجع به آمریکا و اسرائیل، جهاد، نمی‌دانم یک مرجع بی‌خاصیت.

معشوق‌های حقیقی و قلابی

خدای قرآن می‌گوید شما سه تا معشوق بیشتر نمی‌توانید داشته باشید: الله، اهل بیت و جهاد. معشوق‌های دنیاییتون را هر چقدر دوست داشته باشید، عیبی ندارد. باید سه تا معشوق در رأس معشوقاتون باشد: اهل بیت و جهاد. اگر نه فاسقی، اگر نه طبیعی نیستی، اگر نه خدایت قلابی است. وقتی می‌گوید فاسق یعنی خدایت قلابی است. خوب دقت کن چه دارم برایتان می‌گویم. فسق یعنی تو اشتباهی داری مسیر را می‌روی. طبیعی دیگر نیستی. آن خدایی که تو داری می‌پرستی غلط است. خدای «مَخْلُوقٌ لَکُمْ مَرْدُودٌ عَلَیْکُمْ». اگر تو سه تا معشوق تو موجود بی‌نهایت، معشوقاتت هم باید بی‌نهایت باشد. چطور می‌توانی بگویی من بی‌نهایت طلبم در حالی که معشوقم همش دنیا، عشق‌های زمینی و دنیا و پول و نمی‌دانم ماشین و اتومبیل و خانه و و با این‌ها دارم زندگی می‌کنم. این خدا «مَرْدُودٌ لَکُمْ»، «مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ» برمی‌گردد به خودتون.

خدای مورچه‌ای و خدای حقیقی

«یَتَوَهَّمُ أَنَّ عَدَمَهَا نُقْصَانٌ». مورچه خیال می‌کند اگر کسی شاخک نداشته باشد، کمبود دارد. می‌شود یعنی شاخک نداشته باشد؟ برای همین شما الان نگاه کنید تو کتاب‌های دینی رسمی، یعنی بهترین، عالی‌ترین، معتبرترین کتاب خیلی از مذاهب، مذاهب اسلامی، خداشان یک خدایی است. بروید بخوانید. به خدا آن بالا که نشسته، اینجا که اصلاً نیست این پایین‌ها. یک خدای محدودی دارند که اصلاً کره زمین نیست، کهکشان راه شیری نیست، آسمان اول، دوم، سوم تا هفتم، یک خدای آنجا کرسی دارد نشسته آنجا. اسلامی را بروید بخوانید ها. حالا من با مسیحیت که آن‌ها دیگر با حضرت یحیی، یعقوب کشتی دوم می‌شود، کاری با آن نداریم. آن خدای مسیحیت را ول کنید. یک خدای یهودی‌ها که اصلاً دیگر هیچ چیز اصلاً وحشتناکی است. نه همین مسلمان‌ها. من مسلمان‌ها. اسلامشان همه جای دنیا را گرفته. به خداشان را ببین چه جوری است. پیغمبرشان را ببین چه جوری است. خداشان را ببینید چه جوری است.

خدای قلابی و مربی‌گری

ای خدای قلابی. من یک موقع داشتم برای علمای اهل سنت تو یکی از این کشورها درس می‌دادم. از معرفت نفس شروع کردم، بلکه رسیدم به توحید. کلاس به هم ریخت. جلسه چهل ساعت جلسه توحید. این‌ها یک دفعه کلاس ترکید. این توحیدی که شما گفتی، ما فهمیدیم که تمام عمرمان خدامون قلابی بوده. همه‌شان گفتند خدا قلابی بوده. چه توحیدی بوده؟ خدایی که می‌گوید من معشوق توام، اله توام، تو را آفریدم شبیه من بشوی. تو را برای خلافت الهی قبول آفریدم. اگر مربی برای من نگذارد، خداست واقعاً به عدالت رفتار کرده؟ اگر متخصص معصوم برای من نگذارد که دست من را بگیرد تا پیش خودش، تا مقام خلافت الهی ببرد، این عادل است؟ یا حکیم ای خدا یا رحمان و رحیم است؟ خدا قلابی است. خدایی که من را بریده از مربی‌ام، به من هیچی در اختیارم نگذاشته، این خدا قلابی است. «قریش مخلوق خودت مردود به خودتونه، به خودتون برمی‌گرده». مگر می‌شود بگویم من تو را آفریدم برای اینکه شبیه من بشوی، بعد الگو نگذارم؟ روش تعیین نکنم؟ اقتصاد ندهم؟ سیاست ندهم؟ مدیریت ندهم؟ تعلیم تربیت ندهم؟ تعلیم تعلیم ندهم؟ روانشناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد ندهم بهت؟ تغذیه ندهم؟ بهداشت ندهم؟ روشی که شبیه من بشوی ندهم؟ حالا شما یک مربی دیدی تا به حال یک جوری تو کل دنیا یک مربی دادید به شاگردها بشود بیایید باشگاه من ولی بهتون آموزش ندهید، نمی‌دهم. می‌شود؟ تا کجا شما دیدی یک مربی بگوید بیایید باشگاه ما ثبت نام بکنید، بیا کتاب بخوان شبیه من می‌شوی. این کتاب بخوان شنا یاد می‌گیری. این کتاب را بخوان رانندگی یاد می‌گیری. با کتاب مگر کسی این جوری می‌شود که تو بگویی آقا «حسبنا کتاب الله»، کتاب خدا بس است. با کتاب خواندن مگر کسی؟ من ربم. نزدیک هزار بار دارد می‌گوید من مربی‌ام. یعنی تو باید باید بیایی تو باشگاه تمرین بکنی. با کتاب خواندن مگر کسی کتاب آشپزی بخوانی می‌شود؟ مگر کتاب رانندگی بخوانی، سوار ماشین شوی بروی؟ باید انقدر بخوری به در و دیوار تا کنترل ماشین را یاد بگیری. تسلط پیدا کنی. خط بنویسی تا خطت بشود.

خدای دروغین و بی‌مربی

خدایی که رب نیست، دروغ است. خدایی که باشگاه ندارد، دروغ است. خدایی که امام ندارد، دروغ است. خدا که معصوم را نمی‌گذارد سر متخصص معصوم ندارد، نمایندگی مجاز ندارد، دروغ است. شما الان هیچ شعوری قبول نمی‌کند یک شرکتی بیاید خارجی بیاید یک محصولی تو ایران تولید کند، ماشین، تلفن همراه، هر چی، نمایندگی نداشته باشد. بگوید ما محصولمان را برایتان صادر می‌کنیم، به ما هم ربطی ندارد گارانتی‌اش و نمی‌دانم کارش هم به ما ربطی ندارد. می‌گوید نه، من می‌آیم تو کشورت نمایندگی می‌گذارم. یا خودم آمدم اینجا یا نمایندگی مجازم آنجا هستش. به او مراجعه کن. بعد خدا ما را همین جوری آفریده و ول کرده تو کره زمین. بی‌مربی، بی‌نماینده مجاز، بی‌امام، بی‌معصوم. می‌شود مگر؟ آن خدا قلابی است. فهمت از خود خودت هم، خودت هم عوضی هستی. یعنی خودت هم یک آدم عوضی داری فکر می‌کنی این تویی. من عوضی با یک من اشتباه زندگی می‌کنی. عاشق یک من عوضی به من اشتباه است. اصلاً خودت هم نمی‌دانی خودت. تو الان خودت هم پیدا نکردی. اگر کسی خودش را پیدا کرد، ربش هم پیدا می‌کند. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». خودش «عرفس» است ها، دقت کنید. اشتباه ندارد. «المه» نیست که تو اشتباه باشد. چیست؟ «عرفس». «عرفه» توش اشتباه نیست. چون معرفت، معرفت خطا ندارد. علم چرا، علم خطا زیاد دارد. مثل همین علمی که ما داریم راجع به خدا برای بقیه مردم می‌گوییم، می‌نویسیم. خدایی که معرفی می‌کنیم قلابی است، چون خدای خودمان است.

توهمات علوم انسانی و دشمن

برای همین خدا اصرار دارد و ازش هم یک قدم عقب نمی‌نشیند که شما باید همانی که من تو قرآن می‌گویم یا متخصص معصوم می‌گوید والسلام. غیر از آن «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی». خارج از این شما از جای دیگر غیر از این اطلاعات تخصصی نمی‌توانی به دست بیاوری. هر چی به دست بیاوری توهم است. علوم انسانی دارد تو دنیا حکومت می‌کند. علوم انسانی غربی همش توهمات است. به خیلی از دانش‌های دروغ دیگری که ما را دانش می‌دانیم در حالی که دانش نیست. اطلاعاتی که دشمن می‌خواهد تو آن را دانش فرض بکنی. هر چند وقت یک بار هم عوضش می‌کند برایت. می‌گوید حالا آن قوانین را ول کن، این قوانین جدید این است. الان دیگر نظریه جدید الان مود این است، الان رسم این است. به اوباما رابطه موش آزمایشگاهی دارد.

توصیف خدا و حال عقلا

خوب و «یَتَوَهَّمُ أَنَّ عَدَمَهَا نُقْصَانٌ لِمَنْ لَا یَتَّصِفُ بِهِمَا». مورچه شاخک نداشته باشد، یک نقصی دارد. مثل فیل که فکر می‌کند اگر کسی خرطوم نداشته باشد، چه یک چیزی کم دارد. ما خدا را با خودمان می‌خواهیم مقایسه کنیم یا با توهمات خودمان. حالا دقت کنید حضرت اینجا تو خال آرپی‌جی را برداشت و زد برجک که همه چی می‌گوید: «وَ هَذَا حَالُ الْعُقَلَاءِ فِیمَا یَصِفُونَ اللّٰهَ تَعَالَى بِهِ». این حال همه عاقل، عقلایی هست، دانشمندان نیست که خدا را باهاش توصیف می‌کنند. آره، ببین این نویسنده غربی ببین خدا را چه جوری توصیف کرده. ببین این نمی‌دانم جورج فلانی، فلانی راجع به خدا چه گفته. آن توهمات خودش را دارد می‌گوید. خوب است توصیف‌های قشنگی هم دارد. به واقع نزدیک است. اگر فطری باشد که خیلی هم ارزش دارد، ولی این کجا تا آنجایی که خدا خودش را توصیف می‌کند. متخصص معصومی که تمام اسماء الهی را دارد، آن موقع این توحید کجا؟ خداشناسی غربی، خداشناسی شرقی کجا؟ کوروش نمی‌دانم بریم کوروش بنده ضعیف بندگان خدا بود. چهارده معصوم را ول کرده، قرآن را ول کرده، بریم کوروش نمی‌دانم. انقدر نفهم. ما آریایی هستیم، عرب نمی‌پرستیم. فکر می‌کند ما داریم عرب‌ها را می‌پرستیم. عرب چه کار داریم؟ ما قرآن کلام الله که به عربی یعنی کامل‌ترین زبان جهان نازل شد. متخصص معصوم که عرب نیست. تو فهمت از معصوم این است که فکر کردی مثلاً حضرت زهرا یک دختر عرب عربستانی است که تو مدینه مثلاً متولد شده. مقام عرشی مادرت را بشناس. جامعه کبیره دارد می‌گوید این‌ها اصلاً قبل از خلقت آسمان نور بودند. می‌رسیم الان بریم جلوتر ان‌شاءالله اگر عمری باشد. «خَلَقَکُمُ اللّٰهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِکُمْ، فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ». مقام عرشی که آقا هم فرمودند مقام عرشی خانواده‌هاتون را بشناسید، به بقیه معرفی کنید. مقام عرشی اهل بیت شما بدون خانواده ما نه من خودم مال کره زمینم، نه خانواده مال کره زمین. ما اصلاً نه ایرانی هستیم، نه آفریقایی هستیم، نه آسیایی هستیم، نه نمی‌دانم بچه شهر رییم. این مال بخش بدن ماست. من روح الله‌ام، مال کره زمینم نیستم. دنیا نیستم من. آخه تو نمی‌فهمی کی هستی. خدایت هم قلابی است. دینت هم قلابی است. نمازت هم قلابی است. همه چی درآوردی است.

خانواده آسمانی و رحیمیت

حضرت زهرا یعنی مادری که خدا آن نورش را از به من داده و صفاتش را من جلوه داده. چهارده معصوم همین هستند. من مال این خاندانم. امام صادق گفت وقتی می‌گویید صلوات را می‌فرستید، نگویید «اللهم صل علی محمد و اهل بیته». بگویید «اللهم صل علی محمد و آل محمد» که آل محمد خود شمایید. تو وقتی خانواده‌ات را خودت گم می‌کنی، الهت هم گم می‌کنی، خانواده آسمانیت هم گم می‌کنی. با خانواده زمینی زندگی می‌کنی دائماً. مامانت همین مثلاً شهناز خانم و بابات هم جعفر آقا است. فکر می‌کنی این است. ما بچه این‌هاییم. نمی‌فهمی بچه امیرالمؤمنین هستی، بچه پیغمبری، بچه حضرت زهرایی. با این شأن زندگی نمی‌کنی هیچ وقت. برای همین هم امامت هزار و صد و نود و دو سال پیش تو غریب و آواره و تنها است. بابات را باید الان بروی صله ارحام کنی. رحیم نیستی. ما اگر رحیم بودیم، یک امام کشته نمی‌شد. مادرم کشته نمی‌شد. نبودن رحیمیت در جامعه اسلامی باعث شد سیزده تا معصوم کشته بشوند و نبودن رحیمیت باعث شد یک امام هزار و صد و نود و دو سال. خیلی خط وحشتناک است این کلامی که ما بهش عادت کردیم داریم می‌شنویم. هزار و سیصد و نود و دو سال کجا تو کره زمین سراغ داری؟ آوارگی یک ماه، دو ماه، سه ماه، یک سال، ده سال، صد سال. بابا هزار و صد و نود و دو سال آواره. چرا؟ چون ما رحیم نیستیم. ما اصلاً حتی برای دعا هم اگر دعا کنیم برایش هم بخل داریم. برای اینکه برایش بخل داریم، اصلاً گریه‌مان نمی‌گیرد برایش. نبودنش اضطرار نمی‌آورد برای ما. دلتنگش نمی‌شویم. بی‌تابش نیستیم. نه، مشغول زندگی خودمان هستیم. مشغول خاله خاله بازی‌های خودمان هستیم. دغدغه‌هایمان را تو نگاه کنید. آرزوها و دغدغه‌هایمان تو زندگیمان چیست؟ قیمت تمام شده. بی‌تابی برای امام زمان. اشک ریختن برای امام زمان، دلتنگی. من هنوز آخوندهای بی‌شعور و نفهمی را سراغ دارم، به قول امام مارهای خوش خط و خال، آخوندهای بی‌سواد و احمق هنوز می‌گویند استغاثه مبنا ندارد. استغاثه این همه آیات راجع به استغاثه داریم، هم روایت راجع به استغاثه داریم. آیات صریح قرآن می‌گوید جمشید دور همدیگر مثلاً یعنی چه؟ مثلاً برای امام زمان هر وقت بخواهد می‌آید دیگر. یعنی خدا خواسته این‌ها سیزده نفر این جوری کشته بشوند، آن یکی هم انقدر غایب بماند و هشت میلیارد آدم علی بمانند، بی‌ پدر و یتیم بمانند و تربیت نشوند. خدا می‌خواهد واقعاً؟ خدا همین را می‌خواهد؟ خدا ما را برای این آفریده بود؟ یعنی نفهمی‌های خودشان را به خدا نسبت می‌دهند. به دین نسبت می‌دهند.

تدبر در قرآن و نماز

حضرت می‌فرماید که عقلا هم توی توصیفشان از خدا همین جوری هستند. خدایی که مثل مورچه. الله یعنی هستی بی‌نهایت، وجود بی‌نهایت. این را کی می‌تواند توصیفش بکند؟ فقط خودش یا نماینده‌اش که روی زمین است، خلیفه الله، حجت الله، معدن علم الله. این‌ها را که خواندیم دیگر، همه را رد کردیم. بعد هم داریم آن می‌تواند توصیف بکند. ما آمدیم قرآن را گذاشتیم کنار. فقط عربی‌اش را می‌خوانیم که اصلاً نمی‌فهمیم چیست. دعاها و زیارت‌هامان هم عربی است. بزرگان مثل مقام معظم رهبری حفظه الله، بزرگان دیگر می‌گویند آقا دعاهاتون، زیارتاتون را فارسی بخوانید. بفهمید دارید چه می‌گویید. این کلمات چیست؟ چون تو می‌خواهی توهین به معرفت برسی. دو جمله عربی بخوانیم وقتی نمی‌فهمی چه می‌گوید. من الان توهین نیست و الان برای شما اسپانیایی حرف بزنم، می‌گویم برایتان، ولی خب این چه فایده‌ای دارد؟ توهین است دیگر. می‌گوید آقا شب بیست و سوم، شب نوزدهم، شب بیست و یکم، شب بیست و سوم بگذارید یک عالم بیاید یک ساعت، نیم ساعت برای شما، دو ساعت برای شما جامعه کبیره درس بدهد. جوشن کبیر مجلسی نمی‌روم. چند تا استاد از جوشن کبیر سی تایش را می‌خوانیم. حاج آقا فلانی خوب است، صد تایش را می‌خواند. الکی بنشیند آنجا همین جوری بگویند یا قاسم و دین مردم این جوری شده. بریم یک جا عربی بخوانم. ما هم که نفهمیم چیست. هر چی نفهمیم بهتر است. باور کنید الان شب‌های ماه رمضان بعضی از آدم‌ها آقا چرا صد تایش را نخواندی؟ چه شد؟ وای دیگر ما الان محروم می‌شویم از ثواب جوشن کبیر. دو هزار تا جوشن کبیر هم بخوان. امیرالمؤمنین فرمود: «لا خیر فی قرائت لا تدبر فیها». در خواندن که تدبر نیست، فهمی نیست، خیری نیست. عذر می‌خواهم، خیری نیست. فرمود: «لا تجل همک». زود بخوانیم امشب ماه رمضان. وای چه شد؟ من هنوز جزء یکم. خوب جزء یک باش. این سوره حمد را ماه رمضان بفهمی خیلی خوب است. همین هفت تا آیه را بفهم. بفهم. نمی‌خواهد بنشینی کنترادی هی بخوانی. بفهم. بزرگان گفتند یک آیه را بفهمی توی روز بهتر است اینکه یک جزء بخوانی ولی نمی‌فهمی. ولی بفهم. برو یک کسی بدهد این آیه را توضیح بدهد. بفهمش. قلبت بفهمدش. این می‌شود معرفت قرآن دیگر.

خدای قلابی و بی‌احترامی به نماز

خدایی که ما می‌آییم مسابقه می‌دهیم حاج آقا فلانی چند رکعت نماز می‌خواند. نماز قضا می‌خواند. نه کجا بریم حاج آقا فلانی صد رکعت نماز. خدا پدر حاج آقا را بیامرزد که می‌خوانند. واقعاً بهار کمک می‌کند مردم سعی کنند نماز قضا بخوانند. با دست این‌ها را من می‌بوسم. آقا نماز کنتراتی وای. «سبحان الله، الله اکبر، سبحان الله». تو طول سال بخوان. قضایت را بخوان. آرام مثل آدم نماز می‌خواند. حرف بزن. خداوکیلی اگر بهت بگویم آقا صد و بیست و سه ساندویچت را بخور، می‌گویی توهین کردی به من. من ساندویچ را بگذارم تو یک دقیقه ساندویچم را بخورم؟ آقا ولم کن. می‌خواهم ساندویچ بخورم. کیفم. نوشابه‌ام را بخورم. اگر به یک کسی بگوید غذایت را این جوری که ما نماز می‌خوانیم بخور. هشت رکعت سه دقیقه، چهار دقیقه. چون خودت قلابی هستی، این جوری نماز می‌خوانی. علاقه دارد زود تمام بشود. ولی بهم بگو آقا می‌خواهیم بریم الان چلوکبابی. می‌خواهیم بریم رستوران. غذا را آوردند. پنج دقیقه وقت داری تمامش کن. غذا هیچی، یک ساندویچ. حرف‌ها چیست؟ می‌خواهی بروی با نامزدت حرف بزنی، پنج دقیقه فقط وقت داری حرف بزنی. من را بکش دیگر. بگو بمیرم دیگر. ده دقیقه حرف بزن جهنم. مهمانی می‌خواهی بروی، عروسی می‌خواهید بروید، همان بروید تو که سلام سلام تبریک عرض می‌کنم بیا بیرون. انگار مادر. بابا عروسی بریم بنشینیم آنجا تن بدهیم. بنشینیم تو باشگاه حالی کنیم. بابا بنشین. میوه‌ها را حال کنیم. شیرینی‌ها را حال کنیم. بعد هم تازه غذا می‌خواهند بیاورند. بعد هم کلی حال‌های دیگر هم هست. حرام. حیف نیست؟ اصلاً برایم آن مجلس من رفتم نمی‌دانم چند میلیون لباس دادم دختر. اما وقتی نوبت خداست، نوبت غیب، نوبت خانواده آسمانی، خبری از چه تشریفات نیست. چون خدا قلابی است. خدا مورچه‌ای است.

قرآن و جواهرات معرفت

قرآنت هم همین طور. تو برای توصیف خدا و توحید باید خدا از خودش تعریف بکند. بنشین سر کلاس خدا. سازنده. خود خدا از خودش حرف بزند یا سازنده یا متخصص، نماینده مجاز. هر که دیگری برایت بخواهد بگوید، خدای خودش را دارد بهتون می‌گوید و تو به اندازه و فهم آن آدم خدا را می‌شناسی دیگر. شما کجا دارید؟ ای جان ما فدای امام هادی علیه السلام. چه کار کرد برای ما؟ چه یادگار گذاشت؟ جان ما فدای معصومین. برای ما جوشن گذاشتند. اسماءالله گذاشتند. جان ما فدای خدا که برایمان قرآن فرستاد. شما کجای دنیا این کلمه را دارید: «بسم الله الرحمن الرحیم»؟ کجا سوره توحید دارید؟ کجا سوره حمد دارید؟ کجا بقره دارید؟ کجا ناس و فلق دارید؟ یک رفیقی داشتیم ما با جواهرات. بزرگ‌ترین گنجینه جواهرات جهان را دارد. این جواهرات را فقط باهاش قرآن می‌نویسد. دعا، زیارت عاشورا، اسماءالله. همین‌ها. گنجینه‌اش این است. یعنی تابلوی سوره حمد است. آن سالی که ما شاید ده سال پیش من رفتم ببینمش، گفت هفتصد میلیارد این را قیمت گذاشتند. رئیس بیمه ایران رفته بود. چند تا بیمه دیگر گفته بودند ما نمی‌توانیم قیمت بگذاریم. اصلاً قابل بیمه کردن نیست. این چقدر می‌توانیم اصلاً قیمت ندارد. می‌گفت یک یهودی آمد گفت هفتصد میلیارد را می‌دهم، بدهش من ببرمش. گفتم برای چه می‌خواهی؟ گفت این سوره حمد را من بردارم ببرم، این جوری اسرائیل، اسرائیل را حفظ می‌کند از بلا.

پرتو بین‌ها و حرزهای حقیقی

یک رفیق دیگر داشتم، آن هم تو کار جواهرات و سنگ و این‌ها بود. سنگ بازهای دنیا هر سال یک جا مثل فروش‌های دنیا هستند که مثلاً نمایشگاه بین المللی دیدی هر سال دو سه تا کشور نمایشگاه بین المللی دارند. این ماه مثلاً فرانکفورت، آن ماه مثلاً پاریس است، آن ماه تهران است. همه جا هستند. صنایع مختلف. سنگ بازهای دنیا هم هر سال یک جا جمع می‌شوند. سنگ‌هایی که دارند با معجزه‌ای که این سنگ‌ها دارد، آثاری که دارد، شگفت‌انگیزی‌ای که دارد، جمع می‌شوند. این رفیقمان آقا رضا کارش تخصصش سنگ است. خدا حفظش کند. گفت من تو نمایشگاه توی یا برزیل یا آرژانتین، یادم نیست الان. می‌گفتش که موقعی که داشتم غرفه را می‌زدم، غرفه می‌زدم، آماده کنم. گفت تو غرفه تیمم و تبرک یک چهار قل زدم روی دیوار غرفه. می‌گفتم یک خارجی آمد. گفتم نمی‌شود این برای چیز دیگری است. اینجا فروشی نیستش. فردا آمد گفت. گفتم آقا نمی‌شود. بگویم که مثلاً برود دنبال کار زندگی‌اش دیگر. قیمت چند ده برابر بگویم این بترسد نرود. گفتم انقدر دلار می‌شود. گفت بیا. چه می‌خواهی؟ گفت من از بیرون از تو شهر که می‌آیم، یک نور همین جوری باهام هست. سرش را گرفتم آمدم رسید به این تابلوی شما. بعضی‌ها هستند که خصوصاً پرتو بین هستند. اصلاً خدا این‌ها را با این آفریده. وقتی نگاهت می‌کند، می‌فهمد که تو الان مثلاً به چه داری فکر می‌کنی. افکارت شیطانی است. رنگ پرتوها نشان. نگاهت می‌کند مثل دوربین‌های چیز هست الان دوربین حرارتی دیدی تشخیص می‌دهد که الان این کسی دارد می‌آید حیوان است. چون از راه دور می‌فهمی حیوان است. آمده دوربین آدم، حیوان چیست؟ دارد می‌آید. چون قشنگ نشان می‌دهد کل هیکل را. من از بیرون از تو شهر که می‌آیم این را می‌بینم. همین جوری می‌آیم. چند روزه می‌آیم. این را بدهش به من. نمی‌فهمیم چه داریم.

بعد می‌رویم با بدبختی آویزان عینش را. یک سرکتاب برای من باز کن. نمی‌دانم انقدر آن هم می‌گوید بیا تو خانم آقا بیا الان. الان تو سحر داری، نمی‌دانم همزاد داری، نمی‌دانم جن عاشق داری، نمی‌دانم بیا. الان چند پانزده میلیون به من بده. بعد خب حالا برطرف می‌شود. کشتمش. تمام شد. برو. بعد می‌رویم یکم مشکلات سر جایش است. خب آقا چه شد؟ پانزده میلیون از من. نه یک جن دیگر است. یک دانه قفل بالاتر زدند. یک جن دیگر است. الان این آمده. این هم باید پانزده تومان دیگر بدهید. تمام می‌شود. مگر می‌شود؟ مثل آمریکا، مثل اسرائیل. تمام نمی‌شود. آب و بسته می‌شود به این حاج آقا، به این خانم. همه حقه‌باز. آقای آیت الکرسی بردار همراهت باشد. اگر خدایت حقیقی باشد، آیت الکرسی هزار تا جن هم بیا نمی‌تواند. حرزت را بخوان. حرز امام که الان من توی صحیفه می‌گویم همه داشته باشید. صحیفه جامعه را همه داشته باشند تو خانه. بعضی‌ها هم تنبلند. بابا تو کانال ما اگر گذاشتند آنجا برای اینکه شما با این آشنا بشوید. می‌گوید ما تو کانال داریم. خودمان استاد این‌ها را ما داریم خودمان می‌گذاریم پخش. تنبل‌ها را دیدی؟ پخش بشود. حرز یعنی اینکه تو مسی که من الان صدایم را ضبط کنم مثلاً می‌خواهم برای نامزدم پخش کنم. به جای اینکه حرف بزنم باهاش، بنشینم صدایم را بگذارم برایش. بگویم خودم حال ندارم باهات حرف بزنم. بیا. صدایش پخش می‌شود. نمی‌دانم این جوری است. بابا تو باید بیفتی به استغاثه. بگذاری بیفتی. این این جوری بخوانی که فکرش را باید آن جوری بگویی. این را باید بروی توی خلوت بگویی. آره تو ماشین داریم می‌شنویم ما.

خدای حقیقی و آرامش

اگر حقیقی باشد، یک آیت الکرسی بس است. یک سوره حمد بس است. یک چهار قل نگهت می‌دارد. استاد ما خدا رحمتش کند. گردن کلفت‌های این دانش بود. می‌گفت ما اصلاً کلاً حرصی و طلسمی بالاتر از آیت الکرسی نداریم. آثار کسی بستم به خودم. چهار قل بستم. حرز امام جواد بستم. نمی‌دانم این جوری است. بعد هنوز جن تو خانه‌مان پر است. چله را دیدم ترسیدم. بعد گفتم بگذار یک چیزی بگویم برود دیگر. گفتم بسم الله بگویی می‌رود. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. دوباره گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. قرائت بگویم مثل الله الله نشسته بود. عزیزم تا خودت عوضی هستی، تا خدایت عوضی است، تا بسم اللهت عوضی است، این الان سنت می‌آید بهت آموزش هم می‌دهد. می‌آید قشنگ کنارت وایمیستد نماز بخوانی. آیات را بخوان. الماس را بخوان. هی بهت بگوید. تو فکر می‌کنی امام زمان است. آره آقا امام زمان فرمودند این نماز را بخوان. حضرت فاطمه زهرا فرمودند این را بخوانید. چشم. فاطمه زهرا قلابی است. آره هی به من دستور می‌دهند. به من گفتند برید نمی‌دانم به فلانی بگو فلان کار را کند. برو نمی‌دانم فلان کار را این جوری بکند. آقا امام زمان، حضرت زهرا این جوری فرمودند. دفتر دستک و دکان باز کرده اینجا. آقا این جوری فرمودند امروز. آقا بگوییم به فلانی بگوییم آن جوری. حضرت زهرا این جوری. برو بابا این کارها چیست؟ همه توهم امام زمان، توهم حضرت زهرا، توهم خداش توهمی است. فرمودند شما قرآن نخوان. شما حرم نرو. شما زیارت نرو. شما کربلا نرو. شما کار نکن. شما نمی‌دانم فلان کار را انجام نده. شما نمی‌دانم این جوری نکن. نمی‌دانم برو نمی‌دانم از زنت را طلاق بده. فرمودند من چون الان باید خارج جهادی کنم، زنم را طلاق بدهم. غلط کردی با این حرف‌های مفتی که داری می‌زنی. باید از شوهرم طلاق بگیرم. نمی‌دانم.

توحید ناب و آرامش حقیقی

خدا ما وقتی می‌میریم، می‌فهمیم چه شرابی خدا در اختیارمان گذاشته بود. قرآن. ما تو چه بهشتی بودیم؟ بهشت جامعه کبیره، بهشت جوشن کبیر، بهشت کمیل، بهشت توسل، بهشت آیت الکرسی. همه را مفت دست دادیم به خاطر اینکه فکر نکردیم. تلاش نکردیم به معرفت برسیم. بعد با وجود همه این‌ها نه رحمانی، نه رحیمی، نه آرامی، نه شادی. بکش کنار بابا این‌ها همش قلابی است. خدایت. محال است خدای حقیقی تو را شاد نکند. محال است خدای حق تو را آرام نکند. محال است بگذارد گذشته یادت بیاید یا گذشته دیگران یادتون بیاید. محال است اجازه بدهد یک نفر را تحقیر کنی، بهش توهین کنی، کوچک بشماریش. محال است بگذارد سرزنش بکنی یک نفر را. این جوری نیست. چه می‌گوییم؟ قربان امام هادی بروم. «وَ الْمُخْلِصِینَ‏ فِی‏ تَوْحِیدِ اللَّه». آن‌ها خدا را تو اوج اخلاص، مخلص شدند. توضیح دادم مخلص نیستند، مخلص شدند تو توحیدشان. توحید ناب دست این چهارده نفر است. اگر ازشان فاصله بگیری، توحیدت قلابی است. خدایت هم قلابی می‌شود. خدایی که از غیر قرآن و اهل بیت شناخته بشود. اگر کسی بخواهد معرفت پیدا بکند، برای معرفت در حد همین انسان‌های کره زمین که همه فطرتاً خدا را می‌شناسند، این حد. بله، همه می‌شناسند. حیوانات هم خب حیوانات هم نماز می‌خوانند، می‌شناسند که جمعشان نماز و عبادت دارند. نمونه جلسه بعد یک مقدار بیشتر بریم. ان‌شاءالله جلسه بعد یک مقدار راجع به عمیق‌تر بریم راجع به فطری بودن توحید با هم بحث بکنیم. یک مقدار خدایی که بقیه مردم، حیوانات می‌شناسند چیست؟ الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

تحلیل عمیق توحید: تمایز میان خدای حقیقی و خدای ساختۀ ذهن

خلاصه مدیریتی

استدلال محوری این است که معرفت حقیقی و خالص از خداوند، به دلیل محدودیت بی‌نهایت عقل بشر، تنها از دو منبع قابل دستیابی است: توصیفات خود خداوند در قرآن و تعالیم نمایندگان معصوم او (اهل بیت). هرگونه تلاش برای شناخت خدا خارج از این چارچوب، به ساختن «خدای قلابی» یا «خدای بافتۀ ذهن» منجر می‌شود که صرفاً بازتابی از اوهام، محدودیت‌ها و امیال خود فرد است.

پرستش این خدای ساختگی، علی‌رغم انجام ظاهری عبادات، به تحول معنوی واقعی منجر نمی‌شود و صفاتی چون خشم، کینه، حسادت و بی‌رحمی را ریشه‌کن نمی‌کند. این رویکرد همچنین موجب بی‌تفاوتی نسبت به مسائل اساسی دین، به‌ویژه غیبت طولانی امام زمان (عج)، می‌گردد. در مقابل، ارتباط با خدای حقیقی که از طریق قرآن و اهل بیت معرفی می‌شود، آثار ملموسی چون آرامش درونی، شادی، رحمت، بخشندگی و روحیۀ جهادی را در فرد ایجاد می‌کند و او را از اسارت گذشته و افکار منفی رها می‌سازد. در نهایت، سند بر ضرورت بازگشت به منابع اصیل دین (قرآن و عترت) برای دستیابی به توحید ناب و رهایی از خدایان دروغین تأکید می‌کند.

——————————————————————————–

۱. محدودیت عقل بشر و ضرورت راهنمای معصوم

هستۀ اصلی بحث در باب معرفت الهی، اذعان به محدودیت بنیادین عقل و درک انسانی است. خداوند به عنوان یک هستی بی‌نهایت و کمال مطلق، در حصار ادراک محدود بشر نمی‌گنجد.

  • حجاب عقول: خداوند از عقول «احتجاب» دارد، زیرا عقل بشر برای درک کنه و حقیقت ذات او بسیار محدود است. اتکای صرف به علم و عقل شخصی در این حوزه، منجر به گمراهی می‌شود.
  • معنای «الله اکبر»: این ذکر به معنای «الله اکبر من ان یوصف» است؛ یعنی خداوند بزرگ‌تر از آن است که به وصف درآید. به همین دلیل در تسبیحات اربعه، پیش از «الحمدلله» (ستایش)، «سبحان الله» گفته می‌شود تا انسان ستایش خود را نیز از نقص و محدودیت فهم خویش منزه کند.
  • نقش معصوم: تنها راه شناخت صحیح خداوند، رجوع به نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین مخلوق به او، یعنی «خلیفة الله» و «مثل اعلا» است. معصومین تنها کسانی هستند که می‌توانند توصیف دقیقی از خداوند ارائه دهند. وظیفه مربی و استاد حقیقی نیز آن است که شاگرد را از خود عبور داده و به معصوم و در نهایت به خدا برساند.

«شما باید حرف یا سازنده یا متخصص و اصل اصالت تخصص یا سازنده یا چه؟ نماینده مجاز باید آن را بشنوید. ما برای همین هم تمام عمرمان از متن فرا نرفتیم، یعنی سعی کردیم یا قرآن را برای شما بگوییم که کلام خداست یا معصوم را بگوییم.»

۲. خدای حقیقی در برابر خدای قلابی: دوگانۀ محوری در معرفت

بزرگترین انحراف در مسیر توحید، پرستش خدایی است که ساختۀ ذهن و اوهام خود انسان است. این «خدای قلابی» در مقابل خدای حقیقی که توسط وحی و معصومین معرفی شده، قرار دارد.

الف) ماهیت و منشأ خدای قلابی

این خدا وجود خارجی ندارد و محصول توهمات و تصورات شخصی است. امام باقر (ع) در حدیثی این مفهوم را به روشنی بیان می‌کند:

«كُلُّ مَا مُنِيَ يَسْتَمِي بِهِ أَوْهَامُكُمْ فِي أَدَقِّ الْمَعَانِي مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكَ… مَرْدُودٌ إِلَيْكُمْ.»

ترجمه: «هر آنچه اوهام شما در دقیق‌ترین معانی برای خود تصویر می‌کند، مخلوق و ساخته‌ای مانند خود شماست… و به خودتان بازگردانده می‌شود.»

  • قیاس از نفس: انسان تمایل دارد خدا را با تصورات و محدودیت‌های خود بسنجد. همان‌طور که مورچه خدا را با دو شاخک تصور می‌کند، زیرا کمال را در آن می‌بیند، انسان نیز خدایی می‌سازد که بازتابی از نیازها و ضعف‌های اوست.
  • محدودیت عالمان غیرمعصوم: حتی توصیفاتی که عقلا و دانشمندان از خدا ارائه می‌دهند، اگر مبتنی بر وحی و کلام معصوم نباشد، در همین دسته قرار می‌گیرد. این توصیفات صرفاً بیان توهمات شخصی آن‌هاست.

ب) ویژگی‌ها و منبع خدای حقیقی

خدای حقیقی تنها از طریق منابع الهی قابل شناخت است. این خدا فعال، تربیت‌کننده (رب) و دارای صفاتی است که در زندگی مؤمن تجلی می‌یابد.

  • منابع شناخت:
    1. قرآن کریم: کلام خود خداوند که در آن به معرفی خویش پرداخته است (مانند سوره توحید).
    2. اهل بیت (ع): متخصصان معصومی که به عنوان «معدن علم الله»، توحید ناب را به بشر عرضه می‌کنند.
  • خدای رب و مربی: خدای حقیقی یک «رب» و مربی است که برای هدایت بشر، الگو، روش و نماینده مجاز (امام معصوم) قرار می‌دهد. خدایی که انسان را بدون راهنما رها کند، خدایی دروغین و غیرعادل است.
  • صفات کلیدی: بزرگ‌ترین صفات او «رحمانیت» و «رحیمیت» است که هر کس به او نزدیک شود، این صفات را در خود متجلی می‌بیند.

۳. آثار عملی و پیامدهای دو نوع خداشناسی

نوع نگاه به خدا مستقیماً بر رفتار، اخلاق و سرنوشت انسان تأثیر می‌گذارد. پرستش خدای حقیقی به تعالی و آرامش، و پرستش خدای قلابی به رکود و تباهی منجر می‌شود.

ویژگی پرستش خدای حقیقی پرستش خدای قلابی
آثار درونی آرامش، شادی، امید، رهایی از افکار منفی و کینه، عدم بازگشت به گذشته اضطراب، ناامیدی، سخت‌گیری، اسارت در گذشته و خاطرات تلخ (مانند دعوای شب عروسی پس از ۷۰ سال)
اخلاق و رفتار رحمانیت، رحیمیت، بخشندگی، فروتنی، عدم قضاوت و تحقیر دیگران بداخلاقی، زبان تند، حسادت، خودبرتربینی، ترساندن دیگران (مثال زن عابد با زبان نیش‌دار که جهنمی است)
جهت‌گیری زندگی زندگی هدفمند و جهادی، فداکاری برای ارزش‌های الهی (مانند امام حسین در کربلا و رزمندگان دفاع مقدس) زندگی خودمحور و بی‌تفاوت، تمرکز بر رفاه شخصی و بی‌دردسر، گریز از مسئولیت‌های اجتماعی و دینی
ارتباط با امام زمان بی‌تابی، دلتنگی و احساس مسئولیت در قبال غربت و آوارگی ۱۱۹۲ سالۀ امام بی‌خیالی و آرامش در عین آوارگی امام، نداشتن دغدغۀ ظهور
نتیجه ساختن انسان‌هایی مانند پیامبران، ائمه، علما و شهدا ساختن انسان‌هایی خودشیفته، بی‌رحم و بی‌عاطفه که عباداتشان تأثیری بر اصلاح باطنشان ندارد

۴. نقد رویکردهای انحرافی در دین‌داری

بسیاری از شیوه‌های رایج دین‌داری، به دلیل غفلت از جوهرۀ معرفت، انسان را به خدای حقیقی نزدیک نمی‌کنند.

  • عبادت بدون تدبر: خواندن قرآن و ادعیه به زبان عربی بدون فهم معنا، فاقد خیر است. تأکید بزرگان بر فهم و تدبر در آیات و دعاها، حتی به قیمت کمیت کمتر، است.
  • مسابقه در کمیت عبادات: تمرکز بر تعداد رکعت‌های نماز یا ختم ادعیه (مانند جوشن کبیر) بدون حضور قلب و فهم، نوعی بی‌احترامی به خداوند است. این شتابزدگی در عبادت، نشانۀ قلابی بودن خدا و عدم علاقه به ارتباط با اوست.
  • اتکا به منابع غیرالهی:
    • علوم انسانی غربی: به عنوان مجموعه‌ای از توهمات معرفی می‌شود که توسط دشمن برای انحراف بشر طراحی شده است.
    • شخصیت‌های تاریخی: جایگزین کردن منابع اصیل دین (قرآن و ۱۴ معصوم) با شخصیت‌هایی مانند کوروش، نشانۀ عمق ناآگاهی است.
  • خرافه‌گرایی و توسل به ابزارهای غلط: در حالی که قرآن و ادعیه (مانند آیت‌الکرسی، چهارقل و حرزها) بالاترین محافظ‌ها هستند، فردی که خدایش قلابی است، با وجود استفاده از این ابزارها همچنان مضطرب و آسیب‌پذیر است و به افراد حقه‌باز پناه می‌برد.

۵. نتیجه‌گیری: راه رستگاری در توحید خالص

راه رسیدن به معرفت حقیقی، بازگشت به توحید نابی است که در قرآن و سیره و کلام اهل بیت تجلی یافته است.

  • اخلاص در توحید: عبارت «وَ الْمُخْلِصِينَ‏ فِي‏ تَوْحِيدِ اللَّه» در زیارت جامعه کبیره به این معناست که اهل بیت در توحید خود به مقام «مخلَص» (خالص‌شده) رسیده‌اند و توحید ناب تنها در دست آن‌هاست.
  • گم کردن خانواده آسمانی: انسان با فراموش کردن جایگاه خود به عنوان فرزند معنوی پیامبر و اهل بیت («آل محمد»)، خدای خود را نیز گم می‌کند و درگیر خانواده زمینی و تعلقات دنیوی باقی می‌ماند.
  • معشوق‌های حقیقی: خدای قرآن سه معشوق اصلی را معرفی می‌کند: الله، اهل بیت و جهاد. اگر این سه در رأس علاقه‌مندی‌های فرد نباشند، او در مسیر فسق قرار دارد و خدایش قلابی است.
  • ارزش گنجینه‌های معرفت: گنجینه‌هایی چون قرآن، زیارت جامعه کبیره، دعای جوشن کبیر و کمیل، شراب معرفتی هستند که خداوند در اختیار بشر قرار داده و غفلت از آن‌ها حسرتی بزرگ در پی خواهد داشت. ارتباط حقیقی با این منابع، به طور حتمی به شادی، آرامش و رحمت منجر می‌شود و اگر چنین نشد، باید در اصالت خداشناسی خود تردید کرد.

جملات ناب

  1. عقل و علم انسان برای شناخت خدا محدود است: عقل ما بسیار محدود است، و کسی که صرفاً به علم و عقل خود اکتفا کند، گمراه خواهد شد.
  2. خداوند فراتر از توصیف است: معنای «الله اکبر» این است که «خدا بزرگتر از آن است که وصف شود» («الله اکبر من ان یوصف»).
  3. توصیف ما از خدا محدود به درک ماست: تعریف ما از کمال و زیبایی خداوند، تنها به اندازه فهم و ادراک محدود خودمان است [۴].
  4. بیشتر مردم، خدای ساخته ذهن خود را می‌پرستند: بسیاری از مردم خدایی را عبادت و اطاعت می‌کنند که وجود خارجی ندارد، بلکه بافته ذهن و اوهام خودشان است.
  5. توهمات ما از خدا، مخلوقی ساخته دست خودمان است: هر آنچه که اوهام و خیالات شما در مورد الله می‌سازد، حتی در دقیق‌ترین معانی، مخلوقی است که مانند خود شما ساخته و پرداخته شده است.
  6. خدای حقیقی باید منبع شادی و آرامش باشد: خدایی که کسی در کنارش شاد، آرام یا مهربان نباشد، آن خدا قطعاً قلابی است.
  7. ویژگی اصلی خدای حقیقی، رحمانیت و رحیمیت دائمی است: خدای حقیقی محال است خسارت و کینه در دل داشته باشد و همیشه رحمان و رحیم است.
  8. خدای حقیقی، گناه را به حسنه تبدیل می‌کند: خدایی که هفتاد سال گناه را ذوب کرده و تبدیل به نورانیت و حسنه می‌کند، خدای حقیقی است.
  9. ثمره پرستش خدای حقیقی، رحمت و بخشندگی در انسان است: اگر روز به روز رحمان و رحیم‌تر نشدید، بدانید خدایی که می‌پرستید، قلابی است.
  10. خدای حقیقی، انسان‌های کامل می‌سازد: خدای حقیقی است که پیغمبر، امام، بزرگان، شهدا و علمایی را می‌سازد که محال است خودشان را از دیگران برتر ببینند یا به راحتی کسی را قضاوت و تحقیر کنند.
  11. نشانه‌ خدای قلابی، در غیبت امام زمان (عج) است: خدایی که خلیفه‌اش، امام زمان (عج)، هزار و صد و نود و دو سال وسط ما آواره باشد، خدای حقیقی نیست.
  12. معشوق‌های اصلی در توحید ناب، سه‌گانه‌اند: در الهیات قرآن، شما تنها سه معشوق اصلی می‌توانید داشته باشید: الله، اهل بیت، و جهاد. اگر این‌ها در رأس معشوقات نباشند، توحید فرد ناقص و غلط است.
  13. خدایی که رب (مربی) نیست، دروغ است: خدایی که برای تربیت بندگانش، باشگاه، امام و متخصص معصوم قرار نداده باشد، خدای قلابی است.
  14. معرفت حقیقی بدون خطا است: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»؛ کسی که خود حقیقی‌اش را پیدا کند، رب خود را نیز می‌شناسد، زیرا معرفت، برخلاف علم، خطا ندارد.
  15. بی‌توجهی به قرآن و عترت، منجر به توهم می‌شود: خارج از آموزه‌های قرآن و عترت، هر اطلاعاتی که به دست آورید، صرفاً توهم است.
  16. عبادت بدون تدبر، بی‌ارزش است: امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «در خواندن که تدبر و فهمی نباشد، خیری نیست».
  17. کیفیت در فهم آیات، بر کمیت غلبه دارد: اگر یک آیه از قرآن را در روز بفهمید، بهتر از آن است که یک جزء کامل را بدون درک و تدبر بخوانید.
  18. خدای قلابی، نمازگزار را عجول می‌کند: کسی که نماز را تند و کنتراتی می‌خواند، این نشان می‌دهد که علاقه‌ای به مناجات با خدا ندارد و خدایش قلابی است، چرا که خود قلابی است.
  19. آرامش، شاخصه توحید حقیقی است: محال است خدای حقیقی شما را شاد و آرام نکند یا اجازه دهد کینه و تحقیر دیگران در ذهن شما بماند.
  20. توحید ناب در دستان معصومین است: توحید ناب را تنها باید از چهارده معصوم آموخت؛ اگر از آن‌ها فاصله بگیرید، توحید و خدایتان قلابی خواهد شد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی