فهرست مطالب
Toggleالحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت حضرات امامزادگان واجبالتعظیمی که در محضرشان هستیم، شهدا، امام الشهدا، علما، مراجع، اولیا الهی صلوات بلند ختم بفرمایید.
ابزارهای امتحان الهی: جهاد
خوب، امروز بحثمان ادامه بحث هفته گذشته در رابطه با ابزار امتحان بود. خداوند با چه ابزارهایی انسان را امتحان میکند؟ قبلاً این قاعده عمومی را توضیح دادیم، قاعده کلی و مطلق را که همه قبض و بستها و همه فراز و نشیبهای زندگی ما آزمایش است. یعنی از صبح که ما از خواب پا میشویم تا شب، شب هم که میخوابیم باز توی خواب هم ممکن است ما آزمایش بشویم. بنابراین اینکه میگوییم ابزار آزمایش، اینها چیزهایی هستش که به شکل خیلی شاخص در قرآن برای ما ذکر شده که بسیار بسیار مهم هستند. اینها ابزارهایی هستند که حیات اجتماعی جامعه انسانی را تشکیل میدهد و موفقیت، پیشرفت، سعادت جامعه اسلامی به آنها بستگی دارد. و الا انسان وقتی توی خانه هم هست، یک پشه هم بزندش، یک زنبور هم بزندش، امتحان است. پایش برود روی سوزن مثلاً، آن هم یک امتحان است که غر نکند. یا یک فقیر بیاید در خانهاش، امتحان است. اما بعضی از ابزارهای امتحان مربوط به حیات جمعی و سعادت جامعه انسانی است. یکی از آن ابزارها جهاد است.
جهاد، از معشوقهای اصلی انسان
خداوند اولاً جهاد را به عنوان یکی از سه معشوق اصلی انسان معرفی میکند. سه محبوب اصلی انسان معرفی میکند. البته اصلی که میگوییم یعنی اینها موضوعیت دارند و الا ما یک معشوق اصلی بیشتر نداریم و آن هم الله لا اله الا الله. ولی دو عشق دیگر هست که در واقع نشان صداقت ما در عشق حقیقیمان است. علامت صدق یکی خلفای الهی، یعنی مظاهر خدا، معصومینی که از طرف خدا برای رساندن ما به خداوند فرستاده شدند و معرفی شدند. شما نمیتوانی عاشق یک نفر باشی و بعد بوی کسی را بفرستد، بگوید برو فلانی را بردار بیار پیش من و تو بگویی من نمیروم. من خود قرآن چه میگوید؟ «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ». شما اگر واقعاً خدا را دوست دارید به معنای حقیقی، اگر واقعاً دوست دارید، دنبال من بیایید، از من تبعیت کنید که محبوب خدا میشوید. این خیلی مهم است. همه گناهان گذشتهتان هم آمرزیده میشود، همه با گذشته شما. و جهاد در راه خدا، جهاد علامت این هست که انسان معشوقش را دوست دارد.
ببین میشود مثلاً یک خانمی بگوید من شوهرم را دوست دارم، اما هیچ تلاشی برایش نمیکنم؟ اگر یک خانم علیرغم اینکه هیچ وظیفهای ندارد، توی خانه کار میکند، نمیدانم به بچهها میرسد و این زحمات را بچهداری میکند، شیر میدهد، زحمات را دارد میکشد، این همش به همسرش است، به عشق زندگیاش است و چون زندگی را دوست دارد، این زحمات را به خودش هموار میکند. مرد هم همینطور. مرد نمیتواند بگوید من مثلاً زن و بچهام را دوست دارم ولی هیچ کاری برایشان نمیکنم، حاضر نیست برود بیرون کار بکند، زحمت بکشد، لوازم رفاه و آسایش اینها را فراهم بکند. خب این دیگر مرد نیست دیگر. امکان ندارد که کسی بگوید من هم خانوادهام را دوست دارم ولی اهل تلاش نیستم برایشان، معنا ندارد.
جهاد، نشانهی عشق به خدا
جهاد آن سختی هست که انسان برای عشق به خدا و دینش و خانواده آسمانیاش تحمل میکند. تفریحش لذت است. لذت میبرد. مثل یک مادری که از بچهداری لذت میبرد، از کار خانه لذت میبرد. اصلاً آن جزو تفریحش است. یا یک مرد هم همینطور. وقتی کار میکند، بیکار خانه بنشیند، دیدید مردها بعد از بازنشستگی افسرده میشوند. دوست دارد که تلاش بکند، سختی بکشد، دوندگی داشته باشد. لذا در روایت داریم امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «الْمُحِبُّ لِلّٰهِ یُحِبُّ التَّعَبَ». کسی که واقعاً عاشق خداست، خدا را دوست دارد، خستگی برای خدا را دوست دارد. دوست دارد به خاطر خدا زحمت بیفتد، عرقش دربیاید، خسته بشود، پذیرفته بشود، دیده بشود، سرباز خدا باشد، دوست خدا باشد، لشکر خدا باشد. علاقه دارد به این کار. یک کسی که روح جهاد ندارد، ادعا میکند که خدا را، اهل بیت و خانواده آسمانیاش را دوست دارد. کسی که حاضر به فداکاری نیست، روح مبارزه با دشمنان خدا، دشمنان معشوقش را ندارد، این اصلاً صداقت ندارد.
دوستی و دشمنی در راه خدا
چون در قواعد دوستی، چه کسانی دوست هستند؟ دوست خودش دوست است، دوست دوستم دوست است. دوست دشمن هم دوست است. ولی دشمن مهم قواعدش این خیلی مهم است. دشمن ما، ما ازش متنفریم. دوست دشمن منفور است. دشمن دوست منفور است. خب اگر یک کسی دشمن دوست باشد، ما ازش بدمان بیاید. کسی دشمن خداست، دشمن خانواده آسمانی من، دشمن ارزشها و سبک زندگی ماست. کسی دشمن سبک زندگی ما، ارزشهای ما باشد، باید منفور باشد. اگر منفور نیست و شما دوستش داری، یعنی دشمن دوست تو، دشمن الله را دوست داری. یک چیز مسخرهای است. من بگویم خدا را دوست دارم ولی مثلاً دشمنانش را دوست دارم. آمریکا را دوست دارم، انگلیس را دوست دارم، نمیدانم سبک زندگیشان را دوست دارم. یک دروغ کاملاً واضح است و شرمآور. شما اگر خودت یک کسی که تو را دوست دارد، باهاش دوست داری، به خصوص کسی که برایش فداکاری میکنی، بعد برود با دشمنان تو دوست بشود، چه حسی بهت دست میدهد؟ برود با دشمنانت دوست بشود و دوستشان هم داشته باشد. متنفر میشوی. میفهمی که این صداقت ندارد.
سختیهای جهاد و امتحان الهی
جهاد، اگر کسی جهاد را دوست ندارد، کاملاً واضح است که خدا را دوست ندارد، خانواده آسمانیاش را دوست ندارد، خانواده اصلیاش را دوست ندارد و نسبت به خود حقیقیاش هم متنفر است. خود حقیقیاش را هم دوست ندارد. آن منی که دوست دارد، یک من حیوانی است، من اصلی نیست. بنابراین جهاد از جهات مختلف امتحان دارد. یکیاش چیست؟ یکی سختیهای جهاد. جهاد سختی دارد. بالاخره شما باید از خانواده جدا بشوی. مسیر جهاد، تابستان گرما. یادمان است که توی جبهه ۵۰ درجه گرما. کولر و سقف و این چیزها نبود. یک چادر بود دیگر. یک چادر زیر چادر زندگی میکردیم. توی بیابانها، گرمای جبهه. پشه دارد، نمیدانم من یک موقعهایی نگاه میکردم توی بعضی از چادرها، خود چادر معلوم نبود. یعنی خدا شاهد است چند میلیون پشه. شما هویزه، آنهایی که رفتند میدیدند. انرژی اتمی، آنهایی که رفتند میدیدند. چند میلیون پشه توی چادر بود. یعنی تو هیچی از چادر نمیدیدی. بعد نیشهایشان هم لامصب خیلی ناجور بود. بعضی وقتها بچهها توی گرما دو سه تا پتو میانداختند که نیش نخورند. آن وقت آنقدر بلند بود از لای سه تا پتو میزد. تا صبح تو درگیر بودی. یک روز، دو روز، یک سال، دو سال نبود. دقت کنید چه دارم میگویم. برای بچهها عاشقانه تحمل میکردند. گرما، نیش پشه، سرما، برف، کولاک توی کوه.
من یک موقع شبها میرفتم شناسایی، خدا شاهد است. مثلاً باید کیلومترها میرفتیم وسط دشمن. یعنی دشمن که بود، عراقیها بودند، منافقین، کومله دموکرات بودند. وحشیهایی که سر میبریدند راحت. داعشیها پیش آنها خیلی مهربانند. داعشیها پیش کومله دموکرات، داعشیهای شمشیری دارند. دیدید که یک شمشیر دارند، سر را میبرند. آنها اینجوری نبودند که. آنها با موزاییک هی میکشیدند روی پوست تا بریده بشود. یا با حلبی میکشیدند اینجا روی پیشانی که پوست بریده میشد، زنده زنده میکشیدند. یک همچین وحشیهایی بودند. بعد ما از میان اینها، ما میرفتیم شبها شناسایی که برویم برای عملیات، شناسایی کنیم. خدا شاهد است من برمیگشتم توی کوه، توی آن سرمای وحشت، بچهها با چه عشقی دارند نماز شب میخوانند، عبادت میکنند، با چه گریه میکنند توی برفها، توی کوه. سختیهای زیادی داشت. یا عملیات رفتن، بار کشیدن. یک موقع ما برای عملیات هفتهها بچهها باید راه میرفتند. بار دوششان بود. ۲۰ کیلو، ۳۰ کیلو بار بکش، فردا برو. به خطرات دیگر. میدان مین هست، دشمن هست، نمیدانم شیمیایی هست، اسارت هست. همه سختیها، غذای نامناسب، نمیدانم. همه خطرات وجود دارد. سختی دارد جهاد. بالاخره یک امتحان است. آی من واقعاً حاضرم به خاطر معشوقم، الهی، دست از این رفاهزدگیام بردارم، دست از آسایشطلبیام بردارم. خیلی آسان وقتی اسم جبهه آمد، همان موقع هم به رویشان نیاوردند. اصلاً آدمهایی نبودند تحمل اینجور چیزها را داشته باشند. نمیرفتند. یا اگر هم میخواستند بیایند، یک جایی میرفتند که این سختیها را نداشته باشد. مرد میدان و وسط میدان و زدن به دل حوادث دشمن نبودند. بوی امتحان. این ابزار امتحان جهاد.
فقدانها و دوریها در جهاد
حالا جنگهایی مثل جنگ ما ۸ سال طول کشید. یکی از بزرگترین جنگهای تاریخ معاصر جهان. از جنگ جهانی هم طولانیتر. بعد ما یک کشور با تمام دنیا میجنگیدیم. همه ابرقدرتها سر ما ریخته بودند و داشتیم با همه آنها میجنگیدیم. یک کشور تنها و همه جهان. امکانات ۱۰۰ نابرابر. اینور هیچی ندارد، بسیار امکاناتش محدود است. آن طرف همه اسلحه و پول و امکانات و نیرو. نزدیک ۲۰ کشور اسیر داشتیم. مردم باید بدانند که رزمندههای ما چه معجزهای درست کردند، چه معجزهای خدا به دست این، به دست اینها، خدا برای ما ایجاد کرد. ما نه، خدا به دست ما اجرا کرد، به دست رزمندهها. «لا حول و لا قوه الا بالله». این یک نکته.
نکته دوم فقدانهاست، دوریهاست. فقدانها و دوریها. از یک طرف شخص باید از سر اینکه تازه عروس شده بگذرد، زنش باردار است، باید بگذرد، بچهاش هنوز میخواهد چند روز دیگر به دنیا بیاید، بگذرد و برود به جهادی که معلوم نیست زنده برگردد. چقدر هم از این صحنهها پیش آمد. هر استانی داشتیم که بعد از شهادت شوهرشان، بچههایشان به دنیا آمدند. همین هفته گذشته حدود یک تعدادی از همین خانمها را برای من آوردند که به حساب جلسه داشتیم باهاشان. یا باردار بودند یا تازه بار بچهشان به دنیا آمده بود. همه هم شوهرشان شهید شده بودند. کد امتحان الهی است. مرد باید بگذرد. زن هم باید بگذرد. مادر باید بگذرد. یک بچه، دو تا، سه تا. تا ببین چه خبر است. ۹ تا شهید. به آن زن استوار. مادر ۵ تا شهید، استوار کوه. مادری که خودش میرود افغانستانی یاد بگیرد زبان افغانستانی تا لشکر افغانستان پسر خودش را به عنوان افغانی قبول کند، ببرد جبهه و این کار را کرد. مادر دو تا پسر شهید شدند. و پدرهای شهدا، همسران شهدا. ما ۴۷ سال استقلالمان را که معجزه است، انقلابمان، استقلال را مدیون خانوادههایی هستیم که اهل جهاد بودند. ایران حجت خدا هستند روز قیامت و کسانی که اهل جهاد نبودند. هر چه که ما داریم، هر پیشرفتی، امنیتی، آسایشی داریم به برکت خانوادههای جهادی هستش. مردان جهادی، زنان جهادی، پدر مادرهای جهادی. به برکت آنهاست. این هم یک جنبه آزمایش هست در جهاد. بسیار بسیار مهم است.
توش فقدان داری. رفت دیگر. آقا چی شد بچه؟ کو پسرم؟ بارها خود من این اتفاق برایم افتاد. ما یک موقعی در هفته سه چهار تا تشییع جنازه داشتیم. بعضی وقتها بیشتر. دوستانمان، رفیقهایمان، برادرهایمان، کسانی که کنارشان جنگیدیم، نزدیکترین دوستانمان. بعضیها برادر حقیقیشان، پدرشان، پسرشان، عمو، داییشان، برادرزاده، خواهرزادههایشان. شوخی است مگر؟ فقدان است دیگر. هفته سه تا چهار تا پنج تا تشییع جنازه بود. تا تو میخواستی بترکی از غصه یکی از رفیقات، یکی دیگر. یا توی جبهه همینطور بود. توی جبهه یک موقع ما یک گردان میرفتیم، یک گروهان برمیگشتیم. یک گروهان میرفتیم، یک دسته میآمدیم. کسانی که تا دیشب پیشت بودند، از برادرت، از نزدیکترین کسها برایت عزیزتر، پرواز کردند، رفتند. این تازه خوب خوبش بود. یعنی نتیجه خوبش بود که آقا این شهید شد. پودر شد. اصلاً شهید شد. ما رفیقهایی داشتیم توپ مستقیم تانک بهشان میخورد. من یادم است یک عملیاتی که رفته بودیم اواخر توی کانال ماهی، این نیهایی که بود، من وقتی رفتم مستقر شدم، سر نیها تکههای گوشت دوستانمان بودند. تکههای بدن دوستانمان روی این نیها بود. من میدانستم تا دقایقی دیگر خودمان هم همینجوری خواهیم شد. همه هم با استقبال میرفتیم، با شادی میرفتیم، با آرامش میرفتیم، با رضا میرفتیم که این اتفاق بیفتد. برای ما اصلاً ناراحت هم نبود. ولی این هست. این خوب خوبش بود تازه. این تکه تکه شدنه، پودر شدنه، جنازه. حالا جنازه ولی مادری که بچه رفته، اصلاً خبری ازش نیست. آقا چی شد بچهتان؟ مفقود است. نمیدانیم. وایسا تا چند سال بعد معلوم بشود آیا اسیر است یا شهید است. این چقدر فشار میآید روی. یعنی ۲۰ سال چشمانتظاری، ۳۰ سال چشمانتظاری. ما الان تازه هفته پیش تعداد شهدایمان را، از گمنامهایمان جنازههایشان پیدا شد. همین هفته گذشته. مادر چند ساله صبر کرده. اصلاً مادر رفته خودش ۲۰ سال چشم به در است. بچهام خبری ازش میآید، نمیآید؟ شوهرم خبری ازش میآید، نمیآید؟ داداشم خبری ازش میآید، نمیآید؟ این توسط خانوادههایی انجام میشد که عاشق مثل اصحاب عاشورا، مثل زینب کبری. واقعاً «ما رأیت الا جمیلا». هنوز هم هستند الحمدلله. به برکت نفس امام زمان، نفس قدسی امام زمان، نفس قدسی امام امت، عنایت ویژه خدا، دهها میلیون از این آدمها توی این کشور تربیت شدند که دنیا را اصلاً به هیچ گرفتند. عشقشان ابدیت، آخرت، بهشت، رضوان الهی و خانواده، زندگی کنار خانواده آسمانی. محل نمیگذارند به چیزهای کمی نیست. گفتنش سخت است چه برسد انجامش. گفتنش، شنیدنش سخت است چه برسد به انجامش.
غزه، نماد مقاومت و جهاد
شما دارید غزه را میبینید دیگر. برای حفظ استقلال، شرافت کشور و دینشان، دو سال تمام جلوی تمام این دنیا ریختن سر اینها وایسادند. نق نیست، قری نیست، حرف اضافهای هیچی. هیچ. برخلاف مفتخورهایی که ما توی این کشور داریم که توی اوج رفاه و آسایش و امنیت، همیشه هم نق و غر میزنند. همیشه هم دو قرطونی بهشان باقی است. فردا روز قیامت جلو خدا با آنی که اینجوری فداکاری کرده، یکیاند؟ اصلاً آن میتواند جلو خدا سرش را بلند کند که حتی دلش برای کشورش، برای ناموسش، برای وطنش، برای خدا نه، نمیتپد و میخواهد کشور را کاملاً تسلیم دشمن کند. دائماً میخواهد امتیاز بدهد به دشمن. هر چه بهش بگویند. عین سلاطین قبلی، عین دوره پهلوی و قاجار که دو سوم خاک ما را به دشمن دادند. هر جا دشمن گفت اینجا مال شما. هنوز هم احمقها و بیدینها و بیشرافتهایی هستند. واقعاً بیشرف هستند. میگوید که خب بدهید برود دیگر. امتیاز میخواهد، بدهید. این فکر میکند آنقدر احمق است، تاریخ این را بیدار نکرده. تاریخ معاصرش بیدارش نکرده که دشمن تو هر چه ازش بگیری، نمیگوید خب بس است دیگر، باشد. شما بروید چهار مرحله نقشه فلسطین را ببینید. توی کانال هم زدیم. موقعی که فلسطین آمدند، اینها یک قسمت کوچکی توی فلسطین مستقر شدند. چند سال بعد یک ذره بیشتر. چند سال بعد بیشتر. الان تقریباً اکثر قسمت فلسطین را گرفتند. تازه تازه نخستوزیرش میگوید که نه این اسرائیل بزرگ نیست. اسرائیل بزرگ شامل عربستان، اردن، عراق، لبنان، سودان، همه جا میشود برای ما. بعد کره زمین مال ماست. بیا. این بس میکند؟ تو هر چه بهش بدهی بس میکند؟ ترامپ دیوانه آمده میگوید مال ماست. کانادا برو به ما بدهید. این کشور ما لازم داریم، به ما بدهید. ناراحت هم نشوید. پررویی. نه شرافت تو، همه چیز تو را باید بدهی. همه چیزت را باید بدهی. آخر سر جانت را هم. احمقهایی توی آن کشور پیدا میشوند که میگویند خب بیا دشمن، سازش بکن. چه بدهیم که ساکت بشود دیگر سراغمان نیاید؟ میشود دو سوم خاکمان؟ خوب است دادیم؟ ساکت شدند؟ ما دو سوم کشورمان را دادیم، اینها ساکت شدند یا نه؟ بسشان بود؟ هنوز میگویند ایران را، هنوز میگویند ایران باید تجزیه بشود. عراق باید تجزیه بشود. سوریه باید تجزیه بشود. ما همه جا، همه جا مال ماست. خب شما با دشمن اینجوری چطور میتوانید کنار بیایید؟ یک تکه مغازه چند کیلومتری زیر ۲۰ کیلومتر وایساده دو سال جلو کل دنیا. مردمش همه جور فشار غیر قابل تصور. شما مصاحبههای این بچهها را بخوان. میگفت دیدم پدرم جنازهاش روی هوا دارد میرود یک جای دیگر. بعد دیدم چند قسمت تقسیم شد. مادرم را دیدم، خواهر برادرهایم را دیدم. جنازههایشان روی هوا دارد میرود. موج انفجار اینها را پرتاب کرد و هر کدام به چند تکه. یک بچه مثلاً هفت هشت ساله. یک بچه باباش تکه تکه میشود یعنی چه؟ مادرش دارد تکه تکه میشود یعنی چه؟ خواهر برادرش دارند تکه میشوند یعنی چه؟ هیچکس را نداری. یک دفعه هیچکس را من ندارم الان اینجا. بعد مثلاً بروم کجا؟ عمو، عمه، دایی، خاله، همسایهها، آنها هم همه شهید شدند. کجا بروم؟ پیش کی بروم؟ الان شب کجا بروم؟ جایی هست اصلاً من شب بخوابم؟ زمستان و تابستان.
پیروزی جهادگران و امدادهای الهی
یک امتحان بزرگ جهاد. جهاد همیشه وقتی تو خالص انجام میدهی، برایت پیروزی میآورد. غزه را نگاه کنید. ابرقدرتها را به خاک مذلت کشانده که مجبورند بیایند باهاش مذاکره کنند. نتوانستند دو سال هیچ کدام از اهدافشان را نتوانستند پیاده کنند. دو سال جنگیدند. عرضه نداشتند یک گروگانشان را آزاد کنند. ابرقدرتها جمع شدند، نابودشان میکنیم، کشورشان را میگیریم، شهرهایشان را میگیریم، همهشان را، همهشان را بیرون. اسرا را آزاد میکنیم، گروگان را آزاد میکنیم. کدامش را توانستند؟ چون ملتشان روح جهاد دارند. چرا سربازهای خدا الان عاشق خدایند؟ به معنای واقعی عاشق خدا و دینشان هستند.
خدا رحمت کند حاج رمضان و روحش شاد. آن روزی که شهید شد من خیلی حالم بد بود. خیلی. توی خانهاش به شهادت رسید. حاج قاسم میگفت وقتی این هست من خیالم از کل فلسطین راحت است. این میرفت به فلسطین، غزه میرفت. مردم میگفتند این طیالارض دارد. اصلاً که اینجوری میتواند بیاید توی غزه و برود. هیچکس هم نمیتوانست پیدایش بکند، بگیردش. کسی که ایستاده هر روز سه ساعت قرآن میخواند. کسی که به قول خانمش میگفت هر حاجتی دارید به حاجی بگویید، حاجت میدهد. واقعاً زنش میگفت شما امام میگوید امامزاده عشق است. یعنی این. حاج رمضان کیست؟ توی کانال گذاشتیم این خوابش را دیروز من گذاشتم. توی این جهان خبرمان. خاطرهاش مال بیست و هفت هشت سال پیش است. میگوید یکی از دوستان خواب میبیند. ایرانی هم نه. که آقا امام زمان ظهور کرد توی ایران. خوب دقت کنید ها. این واقعیت است. واقعیت جامعه ماست. میگوید ظهور کرد. امام گفت همه جمع شوید بیایید میخواهم صحبت کنم. میگفت خیلی از خودیها و بعضی از علما به آقا گیر دادند برای چه الان ظهور کردی؟ الان وقت ظهور است؟ ما خوب بودیم دیگر. شما چرا آمدید؟ ما هستیم. ما بودیم. آن آقا خیلی ناراحت شد. با ناراحتی رفت توی جمع. گفت من رفتم جلو آقا را بگیرم که نرود که این ظهور به هم نخورد. دیدم با آقا وسط یک جنگم. یک صحنه خیلی وحشتناک. گفتم آقا اینجا کجاست؟ گفت اینجا غزه است. اینها هم همه شیعیان ما هستند. بچه غزه. دارند عملش میکنند بدون بیهوشی. میدانی یعنی چه؟ بدون بیهوشی دست یک نفر، پای یک نفر را ببرند، عمل کنند یعنی چه؟ بشکافند یعنی چه؟ ما طاقت داریم؟ چاقو بیندازند ببرند. بیهوشی وجود ندارد. بعد این بچه توی خواب فقط یعنی آن حالت فقط امام زمان را صدا میکند. مهدی را صدا میکند. با امام زمان حرف میزند. همین غزه ایها که خیلی الان آدمهای نفهمی میگویند آقا اینها سنی بودند و نمیدانم اینها چه جوری که سنیها بجنگند. سنی باشد، مسیحی باشد، کافر باشد. قرآن به ما میگوید وظیفه دارید نجات بدهید مستضعف را. ولی خیلیهایشان عاشق اهل بیتاند. اسمهایشان، مساجدشان را بروید ببینید. ببینید عشقشان به اهل بیت.
امتحانات درونی جهاد
جهاد این امتحانات را دارد. کمبودها، تحریمها، نداشتنها، نمیدانم آب، گاز، تخریب خانهها، نمیدانم خیلی چیزهای دیگر. جهاد همه جنبههایش امتحان است. یکی از بهترین ابزار امتحان الهی جهاد است. دوباره یکی دیگر از ابعاد این جهاد، سختیها و امتحاناتی است که توی خود مرحله جهاد هست. خود مرحله جهاد است. یعنی من یادم است یک موقعی بعضی از عملیاتها توی آب بود. بعضی از عملیاتها طوری بود که شما توی شناسایی اگر یک کسی سرفه میکرد، یک سرفه میکرد، عملیات لو میرفت. فرمانده میگفت شرمنده باید جلو خودتان را بگیرید. طرف نگه میداشت نفسش را و خفه میشد. امتحان یعنی این. امتحان یعنی که فرمانده بهت بگوید برو زیر آب دیگر در نیاید چون لو برویم همه کشته میشوند. خفه بشوی. خودت را نگه داری که مبادا یک موقعی اتفاقی بیفتد. امتحان یعنی اینکه بدانی تو تا نخوابی روی سیم خاردار، اینها نمیتوانند رد شوند و باید بخوابی روی سیم خاردار تا بقیه بیایند. امتحان یعنی بدانی تو تا روی مین نخوابی، روی مین و منفجر نشود تو بدنت، تکه تکه بشوی، میدان باز نمیشود. الان وقت این نیست که تو بروی بگردی، پیدا کنی. دارد دیر میشود. جان خیلیهایتان در خطر است. خودت را باید پرت کنی توی میدان. اینها چیزهایی است که ما دیدیم. با چشم خودمان. با چشم خودمان دیدیم. از این چیزها پیش میآید. وسط جنگ یک کارهایی پیش میآید. یا توی اسارت شما بروید زندگینامه آزادگان ما را. امتحانهای سختی دادند. شهید راحت شهید شده، رفته. ولی این توی اسارت یک سال، دو سال، ۵ سال، ۱۸ سال اسارت. با شکنجه. ایمان آدمها، شخصیت آدمها اینجا معلوم میشود. این تازه مردهایمان هستند. زنهایی که چند، بیش از ۶۰۰۰ شهید ما داشتیم خانمها. چون زندگینامه این شهدایی که خانم هستند را بروید مطالعه کنید. ببینید چه عظمتی داشتند. چه قدرتی داشتند. چه عشقی داشتند به خدا. چه جوری از این امتحانات سربلند بیرون آمدند. پیروز بیرون آمدند. بین اصحاب عاشورا. شش ماه اسارت پشت یا پیاده بکشنت ببرنت توی آن گرما. شوخی است؟ ببندنت به شتر، روی زمین بکشنت، ورت دارند ببرند. همین بدویی بروی. بچه پابرهنه، زن، زن جوان، مرد، همه مریض، مجروح، غمزده، غمدیده. آن وقت چی؟ آن هم سر عزیزان تو را ببرند بگذارند جلو چشمت که فقط نگاهشان کنی. سر علی اصغر را ببرند بگذارند جلو رباب. آدم بچه میشود. اصلاً تصورش را شما بکنی. سر امام حسین. رهبران ما آنجوری بودند که این امت را تربیت کردند. ملت شبیهترین ملت به اهل بیت، این ملت، ملت بینظیر ایران. که اگر الان ملتهای دیگر جان دارند، این معجزات را میآفرینند. مثل لبنانیها، عراقیها، فلسطینیها. همه دستپروردههای این ملت هستند. کدام مادرها و کدام پدرها این بچهها را تحویل این جامعه دادند و تربیت کردند؟ امامی که سال ۴۲ دارند میبرندش به تبعید، دستگیرش کردند. میگویند تو آخه چهکارهای که علیه شاه حرف بزنی؟ تو چه جوری میخواهی شاه را بیرونش کنی؟ شاه یک کاری نکن بیرونت کنم. تو با کدام لشکر بیرون میکنی؟ سربازانم الان کوچکاند. توی کوچهها دارند بازی میکنند یا به دنیا نیامدند یا دارند بازی میکنند. آن خانمهایی که این سربازها را آن زمان شاه داشتند تربیت میکردند، چه مادرهایی بودند؟ چه پدرهایی؟ چه شیری دادند به این بچهها؟ چه لقمهای آن آقایان دادند به این بچهها؟ کس روی دلش امثال حاج قاسم و ۳۰۰ هزار شهید که هر کدامشان به قول امام ذخایر عالم بقا هستند. هر کدامشان امامزاده عشقاند. چه جوری این بچهها را تربیت کردند؟ مادر خودشان از شهدا خیلی بالاترند. این پدر مادر خودشان از شهدا خیلی بالاترند. همسرانشان، خواهر برادرهایشان.
امتحانات توحیدی در جهاد
یا امتحانات دوران جهاد. آقا آنجا اینجوری است. این سختیها را دارد. باید تحمل کنیم. امتحانات خاصی است آنجا توی آن میدان. ماهها غذا نخوری و فقط توی محاصره باشی. صحنههایی که من از نزدیک خودم آنجا حضور داشتم و دیدم. فقط برگ درخت بخورید. فقط. چیز دیگری نیست که بخوری. آنقدر که تمام پوست بدن سبز شده دیگر. رنگ عوض کرده. گرسنگی شدید، تشنگی شدید و خیلی چیزهای دیگر. گاهی وقتها امتحانات، امتحانات توحیدی مربوط به همین بحث «والمخلصین فی توحید الله» بحثی که این چند روزه کردیم. اینکه تو باید ببینی که خداست دارد میجنگد و تو فقط یک ابزار. خدا اگر نمیخواست دعوتت نمیکرد. آنجا بهت اجازه نمیداد بیایی. یک شرافت است که خدا یک کسی را انتخاب میکند که من تو را برای مادر شهید شدن، همسر شهید شدن، خواهر شهید شدن، برای رزمندگی، برای فداکاری، فدای خودم شدن انتخابت میکنم. خدا هر کسی را انتخاب نمیکند. تو را انتخاب کردم بیایی جزو سربازهای من باشی. انتخاب خدا خیلی خدا سختپسند است. «یار بس نازک مزاج است و غیور». تو همه کسی را خدا قبول میکند؟ خیلی خدا ناز دارد. امام حسین چقدر ناز کرد. «شو نیا، شما نیایید، شما نیایید، اینها نیایند، همه بروند، همه بیعتم را برداشتم». خیلی ناز کرد تا شب عاشورا هر کی میخواهد برود، برود. انتخاب بکند خدا بگوید من این را انتخابش کردم برای فدای من بشود. جاودانگی میخواهم بهش بدهم. میخواهم بیاورمش از بهشت بالاتر. انتخابش کردم بیاورم پیش خودم. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». چقدر قشنگ است. پیش خود خدا. بالاتر از بهشت. «عِندَ رَبِّهِمْ». پیش خود خدا. برای انتخابش کردم این بیاید بالاتر از بهشت پیش خودم. شهید را ما شوخی گرفتیم اصلاً. خدا لعنت کند آنهایی که پا میزنند روی خون شهدا توی این ملت. با همه چیز پا میگذارند روی آرمانهای این شهدا. چیزهایی که شهدا برایشان زحمت کشیدند. خدا لعنتشان کند که خون شهدا را مسخره کردند. ابزار کردند برای ریاست و پست و غارت بیتالمال خودشان و مردم. چه کشیدند اینها دارند از محصول خون شهدا دارند چه استفادهای میکنند خودشان و خانوادههایشان. آرمانهایی که این شهدا برایشان شهید شدند را زیر پا میگذارند. راحت مسخره میکنند. ارزشهای شهدا را مسخره میکنند.
توحید در جهاد: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى»
در توحید، خدا میگوید من این جهاد را راه انداختم تا تو به این مقام برسی. اگر جهادی نبود امام حسین به کجا میرسید؟ زینب کبری میتوانست به آن مقامات برسد؟ ببین چه میگوید خداوند. صلوات ختم بفرمایید. محمد و آل محمد. سوره انفال، آیه ۱۷: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى». یعنی پررو نشوی، غرور نگیرد تو را. من دارم اینجا برای شما میجنگم. من دارم کمک شما میکنم. من ایستادم اینجا برای شما. فرشتههای من هستند. «مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ». هزار فرشته فرستادم ردیف کمک. ۳۰۰۰ فرشته فرستادم. ۵۰۰۰ فرشته. قرآن است دیگر. تو میتوانی یک کشور دست خالی، فقیر، با نیروی محدود بتوانی جلوی همه ابرقدرتها میایستی و پیروز میشوی؟ به خودت نسبت ندهی اینها را. اگر گفتی ما پیروز شدیم، آن دیگر شرک است. امام با آن همه عظمتش که ما میدانیم بدون آن انقلاب معنا ندارد. رهبر که روح یک جامعه میشود. امام جامع است که قدرت و روح جامعه انقلاب اسلامی. اصلاً کار من نبود. این کار شخص خداوند و صاحب الزمان بود. من نمیتوانستم چه کاری کنم. هیچکس نمیتوانست این کار را کند. در جنگ معجزاتی اتفاق میافتد که انسان میفهمد خدا و فرشتهها و اهل بیت. من توی یک جاهایی برای خود شما با هم خاطراتم را گفتم. حالا خیلی از شهدا خاطرات اینجوری زیاد دارند. یک شهید نیست. شما نداشته باشید. میلیونها خاطره معجزه و امدادهای غیبی خدا ثبت شده توی این کشور. توی کتابها ثبت شده. رسماً معجزاتی که دشمن دارد تعریف میکند. آن دیگر خیلی جالب است. معجزهای که دشمن خودش دارد تعریف میکند. دشمن، فرمانده دشمن دارد تعریف میکند که ما کتابهایشان را نوشتند. عملیاتی که من تنهایی رفتم یک ارتفاعی را گرفتم به حساب خودم. رفتم گرفتم. اسیرها را همه را گرفتم آن بالا. عراقیها را هم گرفتم آوردم. یک نفر، یک نفره رفتم. چون میدان مین بود. باید خودم میدان را باز میکردم. خودم باید میرفتم تک تنها. من تنهایی رفتم یک قله را گرفتم. دشمنها را هم همه را اسیر کردم آوردم. آمدم توی اتاق جنگ. سرهنگ عراقی میگوید که آن تپهتان را من رفتم آمدم دیشب. تنهایی من آمدم آنجا. برو بابا. از چهار تا حرف درشت هم به ما زد. بعد خاطره کتاب گفت پس با عصبانیت به من گفت پس آن لشکر سفیدپوشهایی که همه اطراف شما داشتند میآمدند بالا و ما هر چه تیر میزدیم به هیچکس نمیخورد، آنها کی بودند؟ چرا حرف مفت میزنی میگویی من تنها بودم؟ یک دشمن توی کتابش نوشته. خاطرات عراقیها را بروید بخوانید از این جنگ. به خودمان از خاطرات دشمنمان هم بهت بخوانید. «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى». خداست. دقت کنید ادامه آیه خیلی مهم است. میفرماید که «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ». شما نکشتید آنها را. شما چه توانی داشتید بخواهید آنها را از بین ببرید و بکشید؟ من همهشان را کشتم. به پیغمبرش با آن عظمت میگوید تو تیر نزدی وقتی زدی. یعنی تو زدی اما کی شلیک کرد؟ در واقع من خدا بودم. حول و قوه و توان و دقت و هدف خوردن و همش مال من بود.
توحید در پیروزیها
یک رفیقی داشتیم روحانی الان هستش خدا حفظش کند. دوست تیرچی من بود. همان موقع بهش گفتم علی من شبها میبینم که دشمن وقتی شلیک میکند گلولهها مسیرشان عوض میشود. یک جای دیگر میرود. تیربار میزند. فشنگ آنقدر دارد شلیک میکند. میآید وسط راه میرود یک جای دیگر. گفت آره برای من هم همین اتفاق افتاد. گفت عراقی من را گرفت انداخت روی زمین، روی خاکریز. یک خشاب توی صورت من خالی کرد. آقای تیر نه ها. یک خشاب توی صورت من و که تیر از تو. خدا ازت امتحان میگیرد. میگوید این جنگ ۱۲ روزه نگیر. نمیدانم ما موشک زدیم و فلان و این حرف. بهرام ریخته بود که طومارتان را بپیچد. همهتان را از امام و رهبرتان نابود بکند تا فرماندههایتان. همه پدافندتان را از کار انداخت همان روز اول. شما نمیتوانستید یک دانه هواپیما بزنید. نمیتوانستید یک موشک بزنید حتی. پس کی کشور را نجات داد؟ رهبر فرمود خدا نقشه دشمنان را به هم زد. این توحید است. یک موقع خدای نکرده لوس نشوی بگویی ما چنین کردیم، ما چنان کردیم، ما نمیدانم. خدا، خدا، فرشتههایش، اهل بیت. ما ابزاری باید تلاشمان را بکنیم. به میزان توانایی ذهنیمان، هوشیمان باید تلاش بکنیم. این نیرو را آموزش بدهیم. سرباز آموزش بدهیم. نمیدانم مقدمات را بچینیم. خانمها آموزش ببینند. دفاع، آمادگی دفاعی داشته باشند. چه خانمها چه آقایان برای نبرد به خصوص نبرد آخرالزمان آماده باشند. چون مقدم نبردی است که به ظهور میخواهد منجر بشود. تغییر مسیر تاریخ میخواهد منجر شود. پیچ تاریخی به قول اماممان. تاریخ دارد برای ما هم باید توی این پیچ تاریخی حضور داشته باشیم با تمام وجودمان. امتحان الهی این است که تو چقدر حضور داری. این است که امام ما در تعریف دین فرمود چی؟ دو چیز بیشتر نیست. فهم امیدوارانه آینده و ساخت آینده. تو به میزانی که دل در گرو آن آینده داری و آینده را داری تغییر میدهی، دین داری. مسجد میروی، نماز میخوانی، حرم میروی، نمیدانم. اینها وقتی که در رکاب امام زمانت و از که نمادش میشود ولی فقیه نیست، اینجا تو رکاب امام زمانت نیستی. تو رکاب ولی فقیهی که دارد مقدمات ظهور مهدی را فراهم میکند، نیستی. دین چه معنایی دارد؟ به من دین دارم چه معنایی دارد؟ قرآن ما دین را همین دو هدف میداند. فهم امیدوارانه آینده و ساخت آینده. آیاتش را هم که برایتان در جلسات گذشته مرتب خواندم برایتان مفصل.
توحید و اعتماد به خدا در زندگی
امتحان توحید یعنی چه؟ «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ». پیروزی فقط از جانب خداست. موفقیت فقط از جانب خداست. خدا موفق میکند. موفق اسم خداست دیگر. یعنی توفیق او میدهد. اگر نباشم اینجوری میشود. این خیلی وحشتناک است. یک کسی بگوید اگر من نبودم. یا اگر من نباشم. اگر آمد توی ذهنت، دچار خودشیفتگی و شرک هستی. من اگر نباشم زن و بچهام چهکار کنند؟ این همه آدم مردند، زن و بچهشان چه جوری خدا مدیریتشان کرد؟ بچههایم چهکار کنم؟ این همه آدم پدر مادرشان مردند، پدر مادر با هم مردند، بچهها خیلی بهتر از زمان پدر مادر تربیت شدند و بزرگ شدند. به سعادت رسیدند. این توی ذهن ما نیاید. اگر من بمیرم الان بچهام چهکار میکند؟ الان شوهرم نباشد چهکار کنم؟ اگر نمیدانم من نباشم چه جوری میشود؟ این زنم بدبخت میشود، بچههایم بدبخت میشوند. یعنی این شرک خیلی. اگر خدا ندارد، ائمه ندارند، پدر مادر ندارند، خانواده آسمانی ندارند. پس اینهایی که الان دارند زندگیشان را میکنند خیلی خیلی بهتر از آن موقع که من بالا سرشان بودم، مدیریتشان میکند. خداوند. یا بچهدار نمیشوم چون میترسم هزینهاش را نتوانم بدهم. این دیگر یک شرک وحشتناک است. هزینه را این دارد میدهد؟ خدا میگوید من اصلاً هزینه پدر مادر را به خاطر بچهها میدهم. هزینه مردها را با ازدواجشان به خاطر زنها میدهم. زنی که برکت میآورد توی خانه. عامل رزق خود شخصیت زن است. اگر گفتی من دارم کار میکنم، تلاش میکنم. خب برو ببین مجردهای آس و پاس را برو نگاه کن. هنوز هم دارند. ببین چه دارند. عامل جذب رزق همسرت است. عامل جذب رزق. بچه نیاورم؟ هزینهاش گران است. من نمیتوانم هزینه. شما میخواهی حاج آقا هزینهاش را بدهی بچه بیاوری؟ یعنی من دارم میدهم. این منِ خیلی وحشتناک. خدا میگوید من رازق، من رزق دارم میدهم به شماها به برکت آن خانم و این آقا. بچهها دارند به شما رزق میدهند. بعد میگوید من بچهدار نمیشوم چون هزینه شده. و از آن بدتر اینکه مادر و پدرهایی توی کشور هستند که بیش از یک در سال، بیش از یک میلیون نسل فاطمه زهرا را با سقط جنین میکشند. فردا جواب حضرت زهرا را چه میدهی؟ بچه من را برای چه سقط کردی؟ دختر من را برای چه سقط کردی؟ بچه من را برای چه سقط کردی؟ چه میخواهی جواب بدهی بهش؟ نسل یک بچه نیستش که. یک نسل از شیعیان امیرالمومنین است که تو با سقط جنین. برو سقط بکن. ما نمیخواهیم. فردا آن پرستارها و پزشکها و کسانی که دارند قاچاق این کارها را میکنند، پول میگیرند، جواب حضرت زهرا و امیرالمومنین را چه میخواهند بدهند؟ آقا شوخی نیست. یک نسل را تو داری نابود میکنی. راهش را داری میبندی. میخواهی خیر ببینی توی زندگی؟ دنبال آسایشی؟ فکر میکنی آدم کشتی، بچه نیاوردی یا اگر آوردی سقط کردی، دنبال آسایشی؟ آسایش خواهی دید؟ تو روی خوشی خواهی دید اینجوری؟ میدانی؟ لشکر خدا، دین خدا، امام زمان، پیغمبر از تو بچه میخواهد. بعد میگوید فقط برای رفاه و به حساب خودش رفاه و آسایش. و این هم هرگز نخواهد آمد. محال است شما با نافرمانی خدا روی آسایش و آرامش را ببینید. مگر میشود آدم خدا را دور بزند و آن هم یک همچین جنایتی. میتوانی بچهدار شوی، بچهدار شو تا دشمنانش کثرت پیدا کنند. امام زمان ۱۱۰۰ ساله به ما گفته بیشتر که هر شب ماه رمضان بگویید خدایا ما شاکی هستیم «من قله عددنا و کثره عدونا». از شاکی هستیم از کمی یاران خودمان و زیادی دشمن. شاکی هستی؟ خب باید بچه بیاوری. باید تربیت بچه کنی. نسل باید بسازید. این جهاد شماست. میگوید امتحان یعنی همین دیگر. جهاد که امتحانی است. جهاد زن و مرد. جهاد مهم به بچهها. جهاد فرزندآوری. مریضی دارد، هزینه دارد، خرج دارد، درد دارد، نمیدانم بعدش تربیت. اما این جهاد است. جهادی است که مثل جهاد در راه خدا، مثل همین جهادی که توصیف کردیم، سختیهایش عاشقانه است. ندارد چون برای خداست. داری انجامش میدهی. نه برای شوهرت، نه برای زنت. برای امام زمان این کار را میکنی. بدون نق و غر این هدیه را قبول کن با همه زحمتش. امام زمان چه جوری جبران میکند؟ ببین خدا چه جوری جبران میکند. ولی به هر توهمی که جلوی بچهدار شدن را بگیرید. مرد جلو پیرزن بگیرد، سقط بکند. مطمئن باشید خدا انتقام میگیرد و شدید انتقام میگیرد. خدا به این دنیا دستور داده که هر کس به خاطر تو با من نافرمانی کرد، بزنش و اذیتش کن. بدو آنش را خستهاش کن. دستور داده به دنیا. دنیا این کار را میکند. خب دنیا نافرمانی نمیکند. دنیا عبد خداست. مطیع خداست. دنیا یک لحظه خدا را معصیت نکرده. در روایت داریم به دنیا نگویید لعنت بر دنیا. چون وقتی بگویی لعنت بر دنیا، دنیا میگوید خدا معصیت ما را لعنت کند. من که خدا را معصیت نکردم. هر چه بهم گفته گوش کردم. این جهاد بسیار با عظمت است که ما باید جدی بگیریم. اگر نه به زودی فاجعههایی توی کشور خواهیم دید که آن موقع دیگر اوضاعمان چند برابر بدتر از غزه خواهد شد. بدتر از یمن و افغانستان و سومالی خواهد شد. تمام رفاه، پیشرفت، آرامش، آسایش، سربلندی، پیروزی، عزت این کشور، جمعیت کشور که تربیت میشوند و همه بچههای این ملت تربیت، تربیت شده هستند. کسی از تربیت بچه نترسد.
قیام لله و توکل بر خدا
امتحان توحید امتحان مهمی است که ما باید حواسمان باشد. توی تمام صحنههای زندگی ما امتحان توحید است. یعنی چیزی را که خدا متولیاش است، دارد انجامش میدهد را به خودمان نسبت بدهیم. خدا پیغمبرش میگوید تو تیر نزدی و شما اینها را نکشتید. «وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ». خدا کشته شد. این است که یک پیغمبر تنهایی راه میافتد میرود یک امپراتوری را نابود میکند. چرا؟ نمیگوید خدایا پس من الان به من گفتی من بروم الان فرعون را نابود بکنم. لشکرم کجاست؟ با کی بروم؟ با کدام پول بروم؟ با کدام سربازها بروم؟ با کدام لشکر بروم؟ خدا توی قرآن دارد به ما یاد میدهد که تو یک نفری با خدا یعنی همه چیز. صد بار هم توی این کشور به ما این را یاد داده. ببین تمام ابرقدرتهای جهان ریختند کشور را نابود کنند. کشور فقیر، ضعیف، تنهای قلیل و شکست خوردند ازش. خب این معجزه کیست؟ خدا چه جوری تو را بهت بفهماند که وقتی تو تنهایی، همه قدرتهای جهان میریزند سرت، من کنارت وایمیستم. من میجنگم. بیمارستان میگوید من هستم. برای همین خدا میگوید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى». یک امتحان خیلی مهم است. امتحان قیام لله. من فقط شما را یک موعظه میکنم. به خاطر خدا قیام کنید. بلند شوید و کار بکنید. چه دو نفری، چه یک نفری. بقیهاش من هستم پشتت. تو به من توکل کن. بگو «تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ». خدا را وکیل کردم و تکیه کردم به خدا. دیگر کسی دیگر هم میخواهد غیر از من خدا؟ کسی لازم است؟ غیر از من خدا کسی لازم است برای یک نفره؟ برای همین انبیا معمولاً یک نفر و دو نفر میرفتند یک امپراتوری را نابود میکردند. یک امپراتوری را نابود میکردند. خدا این همه درس دارد به ما میدهد. بفهمیم توحید را. بفهمیم توحید را. توی تمام کارها. توی درس خواندنت، توی شوهرداری، توی زنداری، توی بچهداری، توی بچه، فرزندآوری، تربیت فرزند، کار جهادی، کار امام زمان. هر کاری باید یاد بگیری که خدا کنارت است. عرضه داشته باشی کنار خدا را کنار بیاوری. وقتی آوردی تو قدرتمند بینهایت. به قدرت ظاهری دشمن هم نگاه نکن. کما اینکه توی طول این ۴۷ سال اگر ما میخواستیم نگاه کنیم ببینیم که آمریکا کیست، ابرقدرتها کیستند، شوروی، انگلیس و آلمان و فرانسه کیستند، کشورهای منطقه کی هستند. خب همهمان میترسیدیم. یک لحظه نه اماممان ترسید، نه رزمندههایمان، نه مردممان یک لحظه ترسیدند. پیروز شدند. آنها اسلحهشان توسلشان است. استغاثهشان است. گریههایشان است. نالههایشان است. امداد از خداوند تبارک و تعالی است. رمز پیروزی ماست. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ». و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.