انسان‌شناسی در آیینه صحیفه سجادیه – جلسه 032

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

صلوات برای امام زمان (عج)، شهدا و امام سجاد (ع)

محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.
صلوات دوم را به روح پرفتوح همه شهدای اسلام، به خصوص شهید مقاومت، سید مقاومت و شهدای عزیزی که در لبنان و غزه به فیض شهادت رسیدند و روح پرفتوح امام و شهدا می‌فرستیم.
صلوات سوم را هم به روح پرفتوح امام سجاد علیه السلام و برای اینکه ما معارف سجادی را به قلبمان ان‌شاءالله وارد بکنیم، بفرستیم.

شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه و اهمیت قناعت

در شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه هستیم که در مورد اخلاق است. حضرت پناه می‌برد به خداوند تبارک و تعالی. معنای پناهندگی و اخلاق و بعضی از این‌ها را توضیح دادیم و اهمیت پناهنده شدن و مغرور نبودن به توان خودمان.
موضوع بحث امشبمان رذائلی است که حضرت می‌فرماید: «قلت القناعه»؛ کمی قناعت.
یک توضیحی را من درباره این موضوع بدهم از نظر مبانی انسان‌شناسی، بعد برویم به سراغ بعضی از آیات و روایات در این زمینه.
پیشاپیش این را بگویم که ما در این موضوع بی‌نهایت مهمی هستیم، بحث قناعت. اگر نباشد، سرعت و قدرت انسان به سمت آخرت و به سمت شدن، کاملاً از بین می‌رود. نبود قناعت گاهی وقت‌ها نه تنها سرعت انسان را می‌گیرد و قدرت انسان را، بلکه باعث حرکت عقب‌گرد می‌شود در انسان.

قوانین حرکت و اهمیت سلامت روح

در قواعد حرکت، چهار تا قاعده را قبلاً توضیح دادیم:
یکی اینکه عقب‌گرد ممنوع؛ چون این یعنی خسارت، یعنی لعن و دور شدن از خداوند. حضرت فرمود: «کسی که دیروزش بهتر از امروزش نباشد، ملعون است.» یعنی دور می‌شود از خدا.
دو روزش هم اگر کسی مساوی باشد، فرمود: «مغبون است.» باخته. یعنی ساکن بوده یک جا.
ما این را کی می‌توانیم بفهمیم که قوانین حرکت چقدر اهمیت دارد، این چهار تا قانون؟
پس عقب‌گرد ممنوع، توقف ممنوع، سرعت باید وجود داشته باشد در حرکت، سرعت کم نباید باشد و بعد چی؟ آخرین مرحله، سبقت.
این چهار تا را قرآن کریم برای ما و معصومین علیهم السلام ترسیم کردند.
اگر کسی بخواهد معنای این‌ها را خوب بفهمد، باید با همان فرمول و قاعده‌ای که گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با جنین است. یک وقت معین دارد تا بتواند خودش را دقیقاً آن روزی که قرار است متولد بشود، سالم متولد کند. حمایت تمام ابزار مورد نیاز را برای تولد سالم به دست بیاورد. ما هم باید وارد از نظام آخرتی و برزخی بشویم. آنجا فقط یک چیز می‌خواهند از ما: روح سالم.
«مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»
یک روح سالم از ما می‌خواهند.
مسلماً روح سالم هم تعریف دارد که تعریفش را قبلاً کردیم. بنابراین ما جز سالم‌سازی روحمان و قلبمان کاری در این دنیا نداریم.
ما جنینی هستیم در رحم دنیا، به تعبیری که امام دارد. جنینی هستیم که در رحم دنیا قرار داریم. به زودی با وفات منتقل می‌شویم به قبر. مثل جنینی که وقت تولدش می‌شود، با وفات منتقل می‌شود به دنیا. از رحم وفات می‌کند و به دنیا چی پیدا می‌کند؟ تولد پیدا می‌کند.
بنابراین ما سر زمانی که باید از این دنیا برویم، باید سالم از این دنیا برویم. هر زمانی که خدا اراده کرد ما از اینجا متولد شدیم به آخرت، باید سالم برویم.
و بنابراین در این دنیا کاری جز سالم‌سازی قلبمان نداریم. باید وقت بگذاریم، روح درست بکنیم.
به این باید برسیم. یک روح، یعنی یک باطن، نفس سالم، نه روح سالم. قبلاً توضیح دادیم نفس با روح فرق می‌کند.
روح سالم، روح سالم یعنی آن چیزی که از خدا آمده اینجا، در رحم دنیا نازل شده، باید برگردد، سالم باید برگردد.
حالا اینجا یک نفسی هم ما داریم. نفس، دقت کنید دست‌های من را، همان چهار تا مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی را بهش می‌گویند مراحل نفس انسان که برای خودش معشوق‌های خاص خود را دارد. نمی‌خواهد بگذارد که این بخش پنجم که روح است، از خدا دمیده شده، بخش فوق عقلی ما، نمی‌خواهد بگذارد این سالم متولد شود. اصلاً نمی‌خواهد احترام بگذارد به خواسته‌های این بخش. دائماً از صبح که از خواب پا می‌شود تا شب یکسره درگیر نیازهای چهارگانه است. سفارش می‌دهد، یکسره این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، این را دوست دارم، آن را دوست دارم، این آرزو را دارم، آن آرزو را دارم. دیگر اصلاً نمی‌گذارد تو اصلاً به خود حقیقی‌ات، یعنی بخش روحت برسی.
منم یک کودک عزیز روانم که مرحوم الهی قمشه‌ای می‌فرماید: «ترسم که این تن که حائل است به جانم، سقط کند کودک عزیز روانم.»
این خواسته‌ها و آرزوهای چهارگانه وقتی مدیریت نشود، بحثش را دیگر در مهندسی آرزوها توضیح دادم. وقتی این چهار تا آرزوها دائماً مدیریت نشود، این باعث می‌شود که این بخش پنجم همیشه بدبخت و غریب و تنها و مظلوم بماند و رشد نکند. این کودک عزیز روان، یعنی همیشه این گرفتار است، همیشه احساس بیچارگی و ضعف می‌آید سراغ انسان.
ما یک وقتی داریم که تا به محض اینکه وفات پیدا کنیم، این باید سالم متولد شود. یعنی این کودک عزیز روان که از جنس آسمان است، از جنس اهل بیت است، باید شبیه به آن‌ها متولد شود دیگر، سالم. بچه که باید شبیه پدر و مادرش سالم متولد شود.
برای وقت ما محدود است. زمان ما بی‌نهایت محدود است و بی‌نهایت هم زمان قیمت دارد. بی‌نهایت قیمت‌های ساعت‌های دنیا با ساعت‌های آخرت اصلاً قابل مقایسه نیست. حضرت فرمود: «من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم.»
دنیا خیلی قیمت دارد وقتش. چرا؟ چون ساعت‌های دنیایی می‌تواند ما را به تولد سالم برساند. ولی اگر ما بیمار متولد شویم یا ناقص متولد شویم یا معلول متولد شویم، آنجا به این راحتی قابل جبران نیست.
ساعت‌ها قیمتش، حضرت فرمود: «لا قیمت لها.» اصلاً نمی‌شود قیمت گذاشت برای زمان دنیا.
آن‌هایی که می‌گویند وقت طلاست، آن‌ها خیلی انسان را کوچک دیدند، خیلی انسان را ناچیز دیدند. وقت را تشبیه به طلا کردن، یعنی ارزش جمادی. خیلی توهین به انسان است که وقت طلاست.
وقت ابدیت، وقت بی‌نهایت قیمت دارد که انسان باید از آن نهایت استفاده را بکند.

نقش قناعت در رشد ابدی

قناعت اینجا می‌آید به داد انسان می‌رسد. قناعت می‌آید یک لگام و لجام می‌زند روی خواسته‌های چهارگانه. می‌گوید: «کنترل نفس! یواش! هر چقدر لازم داری استفاده کن، ولی بیش از حد زیاده‌خواهی نکن. چون من باید رشد کنم. من رشد ابدی باید بکنم. من باید شبیه امامم بشوم. من باید شبیه مادرم حضرت زهرا بشوم. من باید شبیه خانواده‌ام بشوم. من باید سالم متولد شوم.»
ولی ببینید آدم‌ها، غصه‌هایشان، نوع غصه‌هایشان، آرزوهایشان، همش غصه‌های بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی یا نهایتاً غصه‌های عقلی است. «من لیسانسم را نگرفتم، الان ارشدم مانده، الان دکترایم را نگرفتم، الان نمی‌دانم تدریس در دانشگاه اینجوری شده، الان افتادیم اینجوری است، الان…»
همش همین فکرهای اینجوری است.
تنها چیزی که می‌ماند این وسط، من حقیقی است. این من حقیقی بهش نمی‌رسیم اصلاً. اصلاً ما غصه‌های من حقیقی نداریم. غصه‌های انسانی نداریم. ولی خیلی فاجعه است.
توجه نمی‌کند من به زودی وارد یک نظام برزخی می‌شوم. در آن نظام برزخی غیر از این چهار تا را از من می‌خواهند. من این چهار تا کمال را نمی‌توانم ارائه بدهم آنجا.
آن چیزی که من باید ارائه بدهم، یک باطن سالم است. یک کسی که به صورت انسان متولد شده باشد. من باید انسان متولد شوم با باطن انسانی.
این خیلی خیلی مهم است، توجه به این نکته.
اگر من این را فهمیدم، آن موقع در مدیریت زمان، مدیریت آرزوها، مدیریت معشوق‌ها، تنظیم روابط، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، افکارم کاملاً مسلط می‌شوم و می‌دانم که باید وقتم را چه جوری تنظیم کنم. نه شب تا صبح، صبح تا شب در حسرت نداشته‌هایی هستم که به درد آخرتم هم نمی‌خورد. در حسرت نداشتن‌هایی که اگر داشته باشمش، خودش کلی مزاحمت درست می‌کند برای من.
اینجا قناعت می‌آید به داد شما می‌رسد. قناعت اگر نباشد، آدم‌ها انواع و اقسام آسیب‌ها را می‌بینند و در نهایت یا با تولد بیمار از دنیا می‌روند یا ناقص و یا معلول و همش دردآور است. چون این تمام وقت و عمر و فکر و جوانی‌اش و استعدادهایش صرف به دست آوردن چیزهایی شده که هیچ کدام را نمی‌برد با خودش.
آن چیزی که باید ببرد را نساخته و آن چیزی که به دردش نمی‌خورد را تهیه کرده و چیزهایی که اصلاً به کارش هم نمی‌آید.
این نفهمیدن ما و نشناختن خودمان باعث می‌شود عمرمان و جوانی‌مان را بگذاریم سمت ارزش‌هایی که برایش به دنیا نیامدیم.

مبغوض‌ترین آدم‌ها نزد خدا

این همان لعنتی است که علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَعَبْدٌ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ»
مبغوض‌ترین، منفورترین آدم‌ها پیش خدا کیستند؟ بنده‌ای است که واگذار شده به خودش. یعنی به جای اینکه بگذارد مربی‌اش برایش تصمیم بگیرد، «الله» زیر نظر، زیر نظر الله کار کند، خودش دائماً برای خودش تصمیم می‌گیرد. برای زندگی‌اش، برای انتخاب‌هایش، برای ارتباط‌هایش، برای ازدواجش، برای شغلش، برای رشته‌اش، خودش تصمیم می‌گیرد به جای اینکه اذن بگیرد از مربی در رابطه با مربی. اسمش را تنظیم کند، خودش برای خودش تصمیم نگیرد.
«سَاعِرًا بِغَیْرِ دَلِیلٍ جَائِرًا عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ» این بدون مربی دارد حرکت می‌کند، بدون راهنما و از صراط مستقیم هم خارج است.
«إِنْ دُعِیَ إِلَى حَرْثِ الدُّنْیَا أَمِنَ» وقتی به کالاها و آرزوهای دنیایی دعوتش می‌کنی، زود وقت پیدا می‌کند. وقت می‌گذارد برایش. در تنگناترین وقت و زمان، وقت می‌گذارد برایش.
اما وقتی که آخرت است، کسل.
موقعی که دعوتش می‌کنم به کالای آخرت، به متاع آخرت، به حرکت، وقت ندارم، حوصله ندارم. نماز، عبادت، کار خودسازی، کسب معرفت، حس ندارد.
تماماً بهانه‌گیری می‌کند. این نفس بهانه‌گیری می‌کند ها! نمی‌خواهد بگذارد آن عزیز روان رشد کند. «نرسیدم، نمی‌توانم، کار دارم، وقت ندارم، سرم شلوغ است.» یکسره همینجوری است.
یکسره بهانه‌گیری می‌کند. ارشد قبول شدی، یک دفعه این خانم خانه‌دار با پنج تا بچه وقت پیدا کرد. شوهرش و بچه‌هایش را یک جوری مدیریت می‌کند که به ارشدش هم برسد. برای دکترایش هم وقت می‌گذارد. می‌خواهد سفر خارج، وقت پیدا می‌کند، عجیب است.
می‌گوید: «نمی‌دانم کارهای دنیایی هر چه می‌گویی وقت پیدا می‌کند.»
آخرت، ابدیت می‌گویی، شدن، اصلاً حسی برای این کار ندارد. انگیزه‌ای برای رشد این چنینی.
«وَاجِبٌ عَلَیْهِ» انگار کارهایی که الان دارد در دنیا انجام می‌دهد، همش واجب شده برایش. انگار وحی نازل شده که باید وقتش را همینجوری بگذراند، تلف کند در این کارهای بیهوده و بی‌ارزش.
«وَکَأَنَّ مَا هُوَ نَافِلَهٌ سَاقِطٌ عَنْهُ» انگار که آن کارهایی که الان دارد تنبلی می‌کند، سستی می‌کند، ساقط شده ازش. وظیفه‌ای ندارد که خودش را آماده کند نسبت به قرآن، نسبت به امام زمانش، نسبت به پنجاه تا سؤال آخرت که مهم‌ترینشان آقا امام زمان است.
تکلیفی ندارد نسبت به امامش، نسبت به دینش، نسبت به ابدیتش، نسبت به شب اول قبرش، نسبت به صراطش. وظیفه‌ای ندارد.
فکر هم نمی‌کند نسبت بهش. خیلی درگیر نیست ذهنش برای اینکه این کارها را انجام بدهد. بیشتر دغدغه‌ها و غصه‌ها و آرزوها و ناراحتی‌ها و شادی‌هایش مربوط به همین امور طبیعی، امور حیوانی، جمادی یا گیاهی است.
همین مشغول اینجور چیزها است.

تعریف قناعت و مثال جنین

قناعت یعنی چی؟ قناعت یعنی صفتی که باعث می‌شود انسان به بیش از نیازش نپردازد. به آن چیزی که دارد قانع باشد و وقتش را بگذارد برای چی؟ برای آن چیزی که برایش آفریده شده.
مثل جنینی که در رحم مادر است. جنینی که در رحم مادرش ساده‌زیست است. یک خون می‌خورد، یک غذای ساده است. از خون مادر تغذیه می‌کند. بقیه وقتش در رحم فقط اندام‌زایی دارد می‌کند برای دنیا. بیشتر وقتش بر این استش که می‌خواهم برای متولد شدن چند ماه دیگر به دنیا. آنجا باید چشم داشته باشم، دست داشته باشم، پا داشته باشم، قلب داشته باشم، دستگاه تنفس داشته باشم، مغز داشته باشم، سالم باشم، زیبا باشم.
تمام وقت این جنین در رحم مادر، جنین سالم، صرف خودسازی و تولد سالم می‌شود.
به کم قناعت می‌کند.
از وقتی که می‌آییم به این دنیا، نه، ما آنقدر آرزوهای دنیایی و هوس‌های دنیایی داریم برای بخش‌های مختلف جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی.
آن‌ها که دیگر خیلی مقدس‌اند، شیطان حریفشان نمی‌شود، می‌بردشان سمت کارهای مقدس، کارهای علمی، کارهای پژوهشی، کارهای تدریس، کارهای نمی‌دانم تبلیغی.
باز به خودش نمی‌رسد. آدم موفقی است در فعالیت‌های اجتماعی، اما خصوصیت‌های انسانی که باید شبیه شده به اهل بیت را ندارد. خصوصیت‌ها هم سه تا اصلی‌اش را گفتم دیگر، یادتان نرود، هی هر جلسه تکرار می‌کنم:
رحمانیت و رحیمیت، دو.
آرامش، سه.
شادی.
این آدم استاد مبلغ، استاد دانشگاه است، اما نه آدم آرامی است، نه آدم شادی است و نه رحمان و رحیم است.
رحمان و رحیم نیست چون هیچ خصوصیتی و هیچ کمکی از این به امامش نمی‌رسد.
رحمان و رحیم نیست چون صله رحم ندارد. رحمان و رحیم کسی است که صله ارحام بکند. کسی که صله رحم نکند، رحمان و رحیم نیست.
چون فقط آدم‌های رحمان و رحیم ارتباط با رحم دارند، صله رحم می‌کنند و بهترین رحم ما کیست؟ حضرت فرمود: «ما اهل بیتیم.»
ما هزار و صد و نود سال امام زمان مناسب ارحام نداریم باهاش و از ما خیلی بهش نمی‌رسد، به اهل بیت نمی‌رسد.
و بعد هم رحم‌های زمینی، رحم‌های زمینی به چه بزرگی؟ به بزرگی کره زمین. نه خانواده و فامیلم. همه آدم‌هایی که روی کره زمین‌اند رحم ما هستند.
به این بزرگی رحمت ایجاد بشود در دلم.
نفهمد این آدم اصلاً کوچک است این آدم. حتی پس خانواده خودش هم برنمی‌آید.
ولی خب بله، استاد هم شده، دکترا دارد، استاد مجتهد شده، فعالیت دارد، اما خروجی ندارد و شبیه نمی‌شود.
شیطان همینجوری هم سر کار می‌گذارد آدم را.

هدف خلقت و مدیریت زمان

بنابراین قناعت یعنی اینکه من حواسم باشد قرار است چی بشوم. قرار است چی بشوم. بفهمم که من برای چی به این دنیا آمدم. هدف خلقتم چیست. وقتم را بگذارم صرف آن چیزی که برایش به دنیا آمدم.
دعایی که دعای بیستم است که ان‌شاءالله برسیم در صحیفه سجادیه: «استعملنی بما تسألنی» خدایا من را به کاری وادار کن که فردای قیامت قرار است سؤال کنی ازش. وقتم را جای دیگر تلف نکنم. عمرم را، آرزوهایم را سر چیزهای دیگر نبرم.
«و استفرغ ایامی فی ما خلقتنی له» وقت من را خالی کن خدایا. طاقت بگذار هدف خلقتم. آفریده شدم.
ما اینجا آمدیم زیر نظر مربی شبیه مربی‌مان بشویم چون خدا می‌گوید من ربم. ربم یعنی چی؟ یعنی ما قرار است شبیه مربی‌مان بشویم. آدم اینجوری نیست. این آدم شب تا صبح، صبح تا شب درگیر گریه می‌کند، غصه دارد برای چیزهای پایینی. برای شدنش نیست.
و دیگر نه یک مادر خوب است، یک مادر خائن است چون بچه‌هایش را هم ضعیف مثل خودش تربیت می‌کند. نه یک پدر خوب است چون بچه‌هایش را هم بی‌هدف تربیت می‌کند. اگر بچه‌هایش را هم ارزش و آرمان بدهد، ارزش و آرمان و آرزوی فسقلی می‌دهد به بچه‌هایش.
نه مربی خوبی می‌تواند بشود، نه همسر خوبی هست، نه شوهر خوبی می‌شود. نه. چرا؟ چون خودش کوچک آمده. خودش درگیر همه این مسائل اینجوری است.

قناعت و آرامش در زندگی

قناعت شما را نگاه کنید به ساختار زندگی پیغمبر و حضرت زهرا، امیرالمؤمنین. ببینید چه جوری زندگی کردند.
قناعت یعنی اینکه در کمترین شرایط زندگی، در کمترین شرایط زندگی، آرام باشی، شاد باشی. مشغول اهداف بزرگت باشی. از این لذت ببری که من دارم رشد می‌کنم. زیر نظر مربی‌ام دارم حرکت موفق انجام می‌دهم.
این خیلی مهم است.
قناعت شما را آرام می‌کند. قناعت از حمله‌های مختلفی که به شما می‌شود، از جاهای مختلف انسان را نجات می‌دهد.
قناعت باعث می‌شود تعادل انسان در صراط حفظ شود. یعنی وقتی شما در جهنم داری حرکت می‌کنی، ما در جهنمیم الان دیگر، توضیح دادم قبلاً. روی صراطیم الان. چیزی آنقدر جذابیت ندارد که حواست را پرت کند، بکنی بیفتی پایین.
خصوصیت قناعت است. قناعت یعنی چشمک‌ها اذیتت نمی‌کنند. «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»
ما هر چه روی زمین است را چشمک‌زن آفریدیم تا امتحانتان کنیم ببینیم کدام یک از شما وقتی کسی قانع است، اینجوری نیستش که تا چشمش به یک ماشین خورد، به یک خانه خورد، چیز شد، یک دفعه یک هوس‌های جدیدی در ذهنش ایجاد بشود. «من باید بروم این‌ها را تهیه کنم.»
آن وقت کی به خودت می‌خواهی برسی؟
قناعت یعنی کسی که پیشنهادهای جدید پشت سر همی که دنیا دارد می‌دهد، تأثیر روی او ندارد.
آگهی بازرگانی تلویزیون خودمان را نگاه کنید. یک کاری می‌کند که شما از آن چیزی که داری حالت به هم بخورد. «دیگر از این ظرف‌ها خوشم نمی‌آید. دیگر این ظرف‌ها اصلاً باید بروم من حتماً این ظرف جدید را بخرم.»
یعنی یک کاری می‌کند که تو همیشه دائماً گدایی من بودم این را بخرم، این را بخرم، آن را بخرم، این را لازم دارم. همش تویش احساس نیازهای کاذب می‌کند. جنسش را بفروشد، چی بشود، پر کند.
بنابراین باید تو در یک حال به هم‌زنی ایجاد کند از وضعیت زندگی‌ات که حالت به هم بخورد.
مثل این دستگاهی که الان در دنیا کار گذاشتند به نام اینستاگرام. اینستاگرام باعث می‌شود شما وقتی که داری نگاه می‌کنی، وقتی واردش می‌شوی، اینستاگرام باعث می‌شود شما هیچ وقت از شوهرت راضی نباشی. از زن و فرزندت راضی نباشی. از زندگی‌ات راضی نباشی. از دارایی‌هایت راضی نباشی. از…
دائماً در هوس‌های جدید داریم. زندگی‌ها متلاشی می‌شود. این همه طلاق می‌رود بالا. این همه تنفر، این همه خیانت به همسر، این همه گرفتاری برای اینکه شما هیچ به رضایت نمی‌رسی در آنجا.
در حالی که رضا، قناعت شرط حرکت موفق است برای یک نفر اگر می‌خواهی به سمت ابدیت حرکت کنی. شرط حرکت موفق.
ولی فرهنگ غربی که الان حاکم هم هست، همیشه احساس بدبختی و کمبود بکنی. همیشه مقایسه و مسابقه داشته باشیم.
این دو تا صفت جهنمی، دو تا شرک بزرگ است که قرآن می‌گوید اگر سراغ کسی آمد، دیگر به بهشت راه پیدا نمی‌کند:
یک. مقایسه زندگی با دیگران.
و دو. مسابقه گذاشتن با دیگران.
به محض اینکه شما حس رقابت آمد سراغت با دیگران، هر یک از این چهار قسمت دیگر قناعت را نداری. حضرت می‌گوید: «خدایا من پناه می‌برم به تو از اینکه قلت قناعت داشته باشم.»
قانع نباشم. دائماً همینجوری این هوس‌ها می‌آید و خود حقیقی تا می‌خواهد بگوید به نوبت من است، پس من چی؟ من الان گرسنه‌ام. می‌زنم توی سرش، می‌گوید: «تو فعلاً برو.»
هیچ وقت وقت خودمان را نداریم. هیچ وقت به خودمان سر نمی‌زنیم. به خود اصلی. دائماً با خودهای قلابی، با خودهای غیر حقیقی، با آن‌ها مشغولیم.
برای همین وقتی که نمی‌رسیم به خود حقیقی، صفت‌های مربی که اصلش رحمانیت و رحیمیت است، آرامش و شادی دیگر در ما جلوه نمی‌کند.
ما همه چیز هم داریم، همیشه هم غر می‌زنیم.
بعد خداوند روز قیامت آدم‌هایی را می‌گذارد در مقابل ما که یک صدم ما نداشتند امکانات. اما چقدر خوب رشد کردند. نه از بین این مسلمان‌ها و شیعیان و وسط ما که بهشت روی کره زمین است. نه از ایران، از آن اروپایی‌ها بهت نشان می‌دهد. از آن آمریکایی‌ها بهت نشان می‌دهد که در آن شرایط وحشتناک این‌ها چقدر عفیف بودند، چقدر پاک زندگی کردند، چقدر سالم زندگی کردند و چقدر خودسازی کردند.
امکانات تو بیشتر بود یا او؟ سالم زندگی کرد در آن شرایط، در آن فضا.
و شما با داشتن این همه امکانات چون قانع نبودی، وسط این ثروت عظیم همیشه گدا زندگی کردیم. همیشه ضعیف زندگی کردیم. نه به آرامش رسیدی، نه به شادی رسیدی. دائماً غصه، ناراحتی، مقایسه، بقیه چرا اینجوری، ما چرا آنجوری.

پرهیز از مقایسه و مسابقه

قرآن کریم فرمود: «ما بهشت را فقط برای کسانی قرار دادیم که اراده مسابقه و برتری ندارند.» نه که نمی‌کنند، اگر کسی آن کار را کند که صددرصد جهنمی است.
می‌گوید: «لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا» نمی‌خواهد اصلاً در ذهنش نیست. بهشت مخصوص کسی است که ذهنش را کنترل کند. نخواهد روی دست کسی بلند شود. نخواهد برنده باشد. نخواهد جلو بزند از بقیه.
به محض اینکه در ذهنت می‌آید روی دست کسی بلند شوی، جلو بیفتی، حتی امام جماعت باشی، یعنی خب حالا چرا این طلبه که شاگرد من است امام جماعت باشد؟ به جای اینکه کیف کند که شاگردش امام جماعت است.
همین مقدار، همین مقدار. «او سه دفعه رفته مکه، من باید پنج دفعه بروم مکه.»
«شاگرد من الان مثلاً سطح دو دارد به من می‌رسد، پس من باید زود از شاگردم جلو بزنم.»
همین، همین مقدار که می‌آید، آدم جهنمی می‌شود.
کیف کند. خب حالا شاگردم است دیگر. کدام پدر و مادر کیف نمی‌کند بچه خودش باسوادتر شد؟
قاعده «هو انت» اینجا دائماً تذکر بدهیم. «هو انت» یعنی با آن خود تو هستی. از پیشرفت دیگران لذت ببر.
ما در تعقیبات نماز صبح خدا را سپاس می‌گذاریم برای نعمت‌هایی که به بندگانش داده.
حسادت، مقایسه و مسابقه یک جهنمی است که نه دنیا می‌گذارد برای آدم و نه آرامش. شب اول قبر به بد بدبخت می‌کند آدم را.
بنابراین ما اگر حواسمان به من دارم زیرساخت‌های مباحث انسان‌شناسی‌اش را می‌گویم تا بعد وارد بحث بشویم. اگر حواسمان به این نباشد، از نظر انسانی عقب می‌مانیم.
انسانی که می‌خواهد رشد بکند، می‌آید خودش را با اولیای خدا می‌سنجد، نه با مردم بسنجد. آن‌ها در مسائل مادی و طبیعی.
زندگی بزرگان را بخوانید. قرآن بخوانید. این بیست و پنج تا پیغمبر را بخوانید.
شما لیاقت رسیدن به مقام این‌ها را دارید. شما دارید به امام حسین در زیارت عاشورا می‌گویی: «من مقام تو را می‌خواهم.»
خدا بهت فرصت دعا داده دیگر. علی علیه السلام فرمود: «خداوند به هر کس فرصت دعا بدهد، اجابت هم بهش می‌دهد.»
تو به ما می‌گویی: «من همان مقامی که تو پیش خدا داری را می‌خواهم.»
«أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ»
خودت را با اولیای خدا باید مقایسه کنی، با بزرگان، با آن‌ها که تو قهرمان، با شهدا.
این چهار دسته‌ای که قرآن دائماً می‌گوید جلو چشمت باشد: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
سر نماز چرا باید تو این را بگویی؟ برای اینکه دیگر از شهوت‌ها، از آرزوهای الکی، از مسابقه و مقایسه‌های غیر حقیقی بیایی بیرون.
فقط راه این چهار گروه را من می‌خواهم بروم: انبیا، صدیقین، شهدا، صالحین.
مقایسه کن زندگی‌ات را. خودت را با این‌ها مقایسه کن.
نه غیر از این‌ها. «مغضوب علیهم» یا «ضالین» هستند. خب ما داریم «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» من نمی‌خواهم این‌ها را بروم. من این چهار تا را فقط کار دارم خدایا. من می‌خواهم راه این‌ها را بروم.
بنابراین کسی که خودش را با این چهار تا مقایسه می‌کند، یعنی من می‌خواهم هم درجه امام حسین محشور شوم.
خدا رحمت کند مریسا را. این چندمین بار است دارم می‌گویم بهتان خاطره ایشان را. همیشه به ما گفتش که گفتند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» اما نگفتند: «هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید.» گذاشتند تا بفهمید خودتان که شما می‌توانید به این مقام برسید.
هم درجه عاشورا. لغو و بیهوده بود خدا ما را مسخره کرده نعوذ بالله که گفته بگو: «امام حسین من مقام تو را می‌خواهم.»
«أُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ»
معیت دارند، هم درجه آن‌ها.
«مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا»
این‌ها رفقای خوبی هستند.
رفیق می‌خواهید؟ رفیق دنیایی، آخرتی، شب اول قبر به بعد ما رفیق لازم داریم. این‌ها باید بیایند. موبایل ارتباط بگیرند دیگر. چرا نکیر و منکر بیایند؟
چرا چهارده معصوم نیایند؟ چرا فرشته‌ها نیایند؟ چرا انبیا نیایند سراغ ما؟
چرا شهدا نیایند استقبال ما؟
تو برزخ ما با این‌ها زندگی نکنیم تا قیامت و بعد قیامت. انتخاب رفیقت را اینجا کجا باید انجام بدهی؟
آن‌هایی که قرار است شب اول قبر به بعد بیایند، ما داریم انتخابشان می‌کنیم. الان آرزویت این است مثل کی باشی؟ می‌خواهی با کیا رفت و آمد بکنی؟ شبیه کی می‌خواهی بشوی؟ قیمتت هم همان است. لیاقتت هم همان.
اگر آرزو داری این چهار تا شب اول قبر، شب اول قبر نه، همان موقع رفتن بیایند استقبالت و با خودت ببرند، برای همین الان باید باهاشان رفیق شوی.
دوست داشته باشی دائماً عکس این‌ها در چهره‌ات باشد، در قلبت باشد. روی دیوار قلبت عکس این‌ها خورده باشد. «من می‌خواهم شبیه این‌ها بشوم.»
قرآن هم چقدر قشنگ ما را آموزش می‌دهد. می‌گوید هر روزی ده بار این را بگو: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» نماز واجبمان است.
مستحبات هم که باز تکرار می‌کنیم.
دائماً می‌گوید این چهار تا برای اینکه ما از قناعت جدا نشویم.
وقتی قناعت نبود، تو اصلاً دیگر راحت این چهار تا گروه را نمی‌خواهی بروی اصلاً.
زیاده‌خواهی‌ها می‌آید سمت این ارزش‌های چهارگانه. اصلاً نمی‌خواهی راه آن چهار تا دسته را بروی. برای همین دائماً اصحاب طمع‌ها، سخت‌گیری‌های مادی، آرزوهای چهارگانه آنقدر درت زیاد می‌شود.
می‌گوید: «آره اصلاً دیگر حوصله نماز ندارم. حوصله قرآن ندارم. حوصله دعا ندارم. حوصله کلاس ندارم. حوصله مطالعه ندارم. حوصله حرم ندارم.»
تمرکز سر نماز ندارم. قبلاً خیلی حس، ده سال پیش خیلی خیلی حس و حالم خوب بود.
چی شده؟ چه جوری شده که تو الان اینجوری هستی؟
الان خواب‌های بد می‌بینم. خواب‌های وحشتناک می‌بینم. اضطراب دارم. ترس دارم. نگرانی دارم. دلشوره دارم دائماً.
چیکار کردی با خودت؟ با قلبت چیکار کردی که اینجوری است؟ والا قلب اگر با معشوق‌هایش باشد، با رفیق‌هایش باشد، همیشه با رفیق و همسر ارتباط با این چهار دسته، این دائماً شاد است.
هر چیزی که دارد با این‌ها رفت و آمد می‌کند، با مؤمنین است، با صدیقین است. یک نماز جماعت می‌آید در مسجد، همین که خدا او را لیاقت داده وسط این مؤمنین که قیمت هر کدام از این‌ها از کعبه بالاتر است.
تک تکشان از کعبه بالاتر هستند. حس صدها حج می‌کند وقتی می‌آید توی نماز جماعت. خدا رحمت کند بچه می‌گفت: «مسجد آدم می‌رود از حرم هم بالاتر است.»
«روش خدا من را اجازه داده بیایم نماز جماعت بخوانم وسط این مؤمنین. چقدر خوب است.»
چه حس قشنگی این نماز جماعت. وسط این آدم‌های خوب، وسط این همه مؤمنینی که برای خدا خیلی قیمتی‌اند. تک تکشان از کعبه بالاترند.
به من این لیاقت را در وسط این‌ها اجازه داده بیایم با این‌ها عبادت کنم. بیایم عبادتم را با عبادت این‌ها مخلوط کنم. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» نمی‌گویم «إِیَّاکَ أَعْبُدُ» «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» جمع می‌شود. روحم با روح این‌ها یکی می‌شود.
آدمی که همچین رفیق‌هایی دارد که دیگر تحقیر نمی‌شود، کوچک نمی‌شود که تنها نشین هیچ وقت. هیچ وقت احساس تنهایی ندارد.
چه جوری اگر مثلاً آدم تنهایی باشد، موفق به ازدواج نباشد یا مثلاً همسرش را از دست داده باشد یا پدر و مادرش را از دست داده باشد، پژمرده بشود، افسرده بشود. این آنقدر رفیق از اولیا، انبیا، فرشته‌ها، صدیقین، صالحین دارد که همیشه شاد است.
همیشه شاد. با این دوست داشت، با این رفیق‌هایش.
حالا دیگر امامزاده‌ها و خدا و اهل بیت و این‌ها دیگر بماند.
وقتی قناعت نبود، تو وسط این همه دارایی گدایی.
وقتی روح قناعت نبود، با وجود این همه دوست‌های خوب، این همه فرشته، رفاقت و دوستی ما گذاشته.
این همه شهید، این همه اولیای خوب، ما همیشه غصه داریم. همش کمبود داریم. همش دعوا داریم. همش اختلاف داریم.
بدتر از همه موقعی است که انسان از دنیا می‌رود. وقتی می‌رود: «ای بابا من چیا داشتم، چی از دست دادم.»
«آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت.»
«یار را اغیار پنداری همی، شادی را نام بنهادی غمی.»
هیچی از این بدتر نیست. حالا نفهمد کجاست. این را نفهمد.
یعنی صدها عامل قدرت، نشاط، شادی، آرامش دارد و ازش نمی‌تواند استفاده کند و غصه‌های چیزهایی را می‌خورد که لایق انسان نیست. گدایی یک چیزهایی را می‌کند که در شأن انسان نیست.
وقت سرنوشت کسی که نمی‌داند کیست و خودش را نمی‌شناسد و قیمت را نمی‌شناسد، این است که امام صادق، امام سجاد علیه السلام پناه می‌برد به خدا.
«خدایا پناه می‌برم به تو از کمی قناعت.»
اگر انسان روح قناعت را نداشته باشد، اصلاً علوم پیدا نمی‌کند. اصلاً رشد پیدا نمی‌کند. چون دائماً همینجوری برای خودش کار درست می‌کند. هوس‌های زیاد، شئون زیاد مادی، مقایسه و مسابقه.
خوب است صلوات ختم بفرمایید.

آیات قرآن درباره قناعت

بچه، یکی دو تا آیه بخوانم برایتان. سوره توبه آیه ۵۵:
«فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ»
دارایی‌های مردم شما را به شگفتی نیندازد. نه فرزندانشان، نه اموالشان. چه ماشینی، چه خانه‌ای، چه لباس‌هایی، چه ویلایی.
خدا می‌گوید: «ما مساوی می‌دهیم هم بلاها را هم نعمت‌ها را.»
بنابراین با شگفتی نگاه نکن به دارایی‌های دیگران. چون مال تو هم ذخیره است پیش ما. زمان داشتن تو، خوشحالی تو هم می‌رسد.
اینجا می‌خواهی مصرفش کنی یا آخرت؟ اینجا بخواهیم مصرف کنیم، آن وقت خبری ندارد، نیست ها. تو حیات ابدی هیچی نداری.
این خیلی خوش به حال یک کسی نیستش که اینجا هر چه می‌خواهد بتواند تهیه کند، داشته باشد.
آن‌هایی که خیلی زیرک بودند، اینجوری نبودند. آن‌هایی که خیلی زیرک بودند، وقتی داشتند مصرف نمی‌کردند. می‌گفتند: «تو مگر اینجا مصرف کنی کم بیاوریم؟ برای چی من اینجا مصرف کنم؟ اینجا حداقل قناعت می‌کنم، همش ذخیره شود آنجا.»
بحث مصائب یادتان هست توضیح دادم: «المصائب بین البریه مقسومه بالصبیه»
مشکلات مساوی تقسیم می‌شود. سختی‌ها. حالا الان اینجوری می‌کند: «من چرا باید آنقدر سختی بکشم؟ چرا من باید پدر و مادرم اینجوری باشند؟ چرا من باید مثلاً خانه‌مان اینجوری باشد؟ چرا مثلاً من باید نمی‌دانم مشکل مالی‌مان اینجوری باشد؟» خب تقسیم شده است.
نمی‌خواهی برش داری؟ خیلی‌ها نخواستند بردارند، رفتند سمت شادی‌ها و خوشی‌های دنیایی، گناه، معصیت. سهم آن طرف دارد کم می‌شود. نمی‌فهمی آنی که اینجا دارد، خیلی خوش به حالش نیست.
اگر داری، ذخیره است برای تو. یک ثروت است. یک دارایی است. یک شخصیت است برای تو.
زندگی کردن اهل بیت چه جوری زندگی کردند؟
آدم وقتی که پایش را از این دنیا می‌گذارد بیرون، یکی از بزرگترین ثروت‌هایش میزان سختی‌هایی است که اینجا کشیده. مریضی، بدهی، قرض، وام، نمی‌دانم اذیت‌ها، فحش‌هایی که دیده، اذیت‌هایی که دیده، محدودیت‌ها، ذخیره است برایت. یک ثروت توست.
اسب بسیاری از عبادت‌ها هم این ثروت‌ها بالاتر است.
ناراحتی تو بخش شادی هم داستان همینطور است. آن بخش مصائب، بخش شادی هم همینطور هستش.
«فَلَا تُعْجِبْکَ» شگفتی وا ندارد. اموال مردم و بچه‌هایشان. چه شوهری، چه زنی، چه نمی‌دانم ماشین، چه خانه‌ای.
«دختر دارم، پسر دارم. من اصلاً بچه‌دار نشدم.» خب نشدی. می‌خواستی بچه داشتی چیکار کنی؟
«بچه‌دار شدم، بهت بده خدا.»
«تو این دنیا خدایا همش را بهت می‌دهم آنجا. ثواب نصم بهت می‌دهم. دیگر چی می‌گویی الان؟»
چقدر نق و غر می‌زنی؟
یا دیر بدهد خداوند، حالا دیر داده.
رضایت یعنی همین دیگر. مربی هر جوری صلاح می‌داند با من رفتار کند بهتر است. رب است دیگر. رب یعنی تسلیم کنی به مربی. هی دستور مربی نده. برای مربی تعیین تکلیف نکن.
وقتی حسرت آمد در زندگی‌ات از زندگی دیگران، از هر چیز در زندگی دیگران، چه زنی، چه شوهری، چه بچه‌هایی، چه پدر و مادری، چه خانه‌ای، چه نمی‌دانم.
حسرت آمد در زندگی‌ات، توقف، عقب‌گرد و سقوط.
یا مقایسه یا مسابقه.
خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا را. من سال‌ها خدمتشون می‌رسیدم. از شاگردان مرحوم علامه بود.
درس علامه. از کلاس، از جلسه که می‌آمدیم بیرون، یک موقع چشممان می‌خورد به کسانی که مثلاً ماشین‌های آخرین مدل دارند، نمی‌دانم.
«بیچاره‌ها.»
قرآن، خدا دارد بهت می‌گوید. می‌گوید: «مواظب باش، شگفتی نیاید سراغت.»
«آه چی! چه خانه‌ای! دلم خواست.» دیدی بچه‌ها؟ «دیدم دلم خواست.»
باشه دلت خواست. خدا می‌گوید: «من ابدی‌اش را بهت می‌دهم. بی‌نهایت دنیا هم دعا کن عیب ندارد، بهت می‌دهم.»
اما قانع باش. از حرکت نمونه یک موقعی. بنشین حسرت بخوری.
حرکت، سرعتت باید کم نشود. سرعت حرکت می‌کنی به سمت تولد سالم. یک دفعه چشمت بگیرد مال یک نفر را یا دیگر یک نفر را. سرعتت کند می‌شود.
چطوری حرکت می‌کنی با سرعت؟ «وایسا، وایسا ببینم این را نگاه کنم.» وایسا نگاه بکنی، باختی. سرت کلاه رفته. خیلی چیز بهتر از این اینجا منتظر توست.
نگاه نکن. وایسا نگاه نکن.
برایتان بخوانم آن سوره توبه آیه ۵۵. سوره طه آیه ۱۳۱.
صلوات کم فرستادیم امشب. یک صلوات بلند بفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» ببینید. «تمدن» نگاه حسرت‌آمیز، نگاه طولانی.
نگاه نکن. خیره نشو.
«إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ» که ما نعمت دادیم به گروهی از مردم.
زوج‌ها، گروه‌هایی از مردم. ما به گروه‌هایی از مردم یا نعمت‌هایی دادیم.
به هیچ، به هیچیش خیره نگاه نکنی ها.
نگاه کردی سقوط می‌کنی. نگاه کردی باختی. نگاه کردی سرعتت کم می‌شود. موقع سقوط می‌کنی.
ترمز می‌کشی. «وایسا، وایسم برسم.» تمام می‌شود.
به هیچ چیز مردم نگاه نکن. به هیچیشان. به هیچی نگاه نکن.
حسرت هیچ چیز در زندگی کسی را نخور.
«زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ»
خدا چقدر قشنگ راهنمایی. مربی، مربی است دیگر. رب است.
به گروه‌هایی دادیم. چشم ندوز. بدون این‌ها «زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا» زهره یعنی شکوفه گل که خیلی ضعیف است. یک باد می‌آید می‌بردش.
زندگی دنیاست. آن هم چی؟ تا آزمایششان کنیم.
آن بیچاره دارد آزمایش می‌شود با این شوهر، با این زن، با این مثلاً هر چه که دارد آزمایش می‌شود. درست در بیاید.
پس برای فتنه ما دادیم. «لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ»
فتنه، آزمایش. برای آزمایش دادیم بهشان. ممکن است اصلاً پس برنیاید.
با همان نعمت غفلت، مستی نعمت بگیردش. غافل سرش گرم شود. سرعتش کم شود. توقف کند خدایی نکرده و نعوذبالله عقب‌گرد بشود.
عقب‌گرد یعنی ملعون می‌شود.
خیلی خطرناک است. حق دارد بگوید که خود من پناه می‌برم به تو که من قناعتم کم شود.
کمی قناعت یعنی چی؟ علامت‌هایش را گفتم باز تکرار می‌کنم.
مقایسه نباشد. مسابقه نگذاری با هیچ کس. با هیچ کس.
«بابایی که عروس من است الان، همه کارهایش را هم خودم کردم. این همه کمک داشتم. داماد ماست تازه آمده، ولی اما خیلی زندگی‌اش…»
این خطرناک است.
«این داداش من است تازه هنوز خودم بزرگش کردم. الان چه جوری شد یک دفعه زندگی‌اش اینجوری شد؟»
«این آدم را من که اصلاً از فقر خودم نجاتش دادم، بهش کمک کردم. یک دفعه چرا این‌ها آنقدر زندگی‌شان…»
تا گفتی خطرناک.
نه مقایسه، نه مسابقه. اگر کسی در این چهار تا ازت جلو زد، نگاهش نکن. چی شد جلو زد؟
همین که گفتی، قلت قناعت اینجاست. باختی.
سهم تو را نگه داشتم. حرص نزن. بهت می‌رسد.
اگر کسی جلو زده در این‌ها، خب آن سهمش کمتر می‌شود. دارد مصرف می‌کند و تو را نگه داشتم.
کجا داری می‌روی؟ پیش خودمی بابا. باش پیش خودم باش.
از من لذت ببر. پیش خودمان باش.
ما خیلی وقت‌ها اهل بیت را ترک می‌کنیم. خدا و آسمان و فرشته‌ها را ترک می‌کنیم. نمی‌خواهیم با این‌ها دوستی کنیم.
حسرت، مقایسه، مسابقه. این فاجعه است در زندگی.
نگاه کردن به نعمت‌های مردم. نگاه نکن.
مردم. حالا ضرب‌المثل: «همه را برق می‌گیرد، ما را چراغ نفتی.»
چه مثالی است. حالا برای شوخی خوب است. یک موقع هم در زندگی اینجوری پیش می‌آید که همه را برق می‌گیرد، تو را چراغ نفتی.
ولی به نفع چراغ نفتی بگیردت تا برق بگیرد آدم را.
اتفاقاً به نفع توست.
«مردم شوهر دارند، ما هم شوهر داریم. مردم زن دارند، ما هم زن داریم. مردم بچه دارند، ما هم بچه داریم.»
هیچی. آمد در ذهنت، باختی. آمد در ذهنت، سقوط می‌کنی.
قانع باش که داری. وقتت را بگذار مثل یک جنین موفق در اندام‌زایی که باید بکنی برای ابد.
شب اول قبر تنها می‌روی. آنجا دیگر نه این شوهر هست، نه این بچه‌ها هستند، نه نوه و نتیجه است، نه فک و فامیل‌هایت هستند. هیچ کس نیست. تنها می‌روی.
از یاد می‌روی اصلاً بعد از یک مدت. خودتی و خودت.
«کُلٌّ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَرْدًا» فردا.
با میلیون آدم هم که بیایی، می‌گوید: «تو تنها وارد قیامت می‌شوی.»
مثل پنج قلو که همش در شکم مادرند، ولی وقتی می‌آیند به دنیا، حساب هر کدامشان با دنیا جداست. آیا این کدام یک از این پنج تا تولد را دارد؟
جداست. جنین در رحم یک جوری بوده که این می‌ماند، آن قل دیگرش می‌میرد. دو تا می‌میرند، پس تا می‌مانند.
چون حساب‌هایشان جداست.
پس ما همین الان هم تنهاییم. الان هم وسط همه ارتباطات ما تنهاییم.
حواست باشد تنها می‌خواهی بروی آن را جواب بدهی. آنجا دیگر کسی نیست پیشت.

قناعت، گنجی برای خودسازی

قناعت گنج است در روایت داریم. یکی از گنج‌های بزرگ یک آدم، سرمایه آدم این است که یک آدم دل قانعی داشته باشد که جلوی مصرف اضافه را بگیرد و فقط وقت بگذارد روی خودسازی.
اندازه کافی مصرف بکند. تفریحش را بکند. لذت دنیایش را ببرد. قبلاً راجع به تفریح توضیح دادم.
عقل ندارد کسی که یک چهارم وقتش را به تفریح نمی‌گذراند.
تفریحش را بکند. لذتش را ببرد. ولی آن تفریحش هم در مصرف، در حرکت استفاده کند ازش. مستقلاً نگاه نکند بهش.
تفریح واجب است مثل نماز واجب. امام فرمود: «من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را رها نکردم.»
هیچ وقت. تهیه نکنی برای خودت، برای خانواده‌ات، ضربه بزرگی بهشان می‌زنی.
تفریحت را بکن. لذتت را ببر. اما این هم در جهت حرکت است. مستقل نه.
این کار باز به قول بچه‌ها نشو. این کار را باز.
بعضی این کاره بازند. یعنی چی؟ یعنی همش دوست دارد برود ولگردی کند. همش دوست دارد برود بازار وقت تلف کند. همش دوست دارد برود در خیابان الکی وقت تلف بکند. همش دوست دارد برود. بابا همه چیز حدی دارد. تو کار واجبات حرکت به سمت ابدیت. تو این راه استراحت و تفریح لازم داری.
یک چهارم. نه چهارم. سه چهارمش حرکت و قدرت است.
حالا بحث‌های روایی‌اش را بگذاریم ان‌شاءالله برای جلسه بعد. من خیلی روی این بخش کار نمی‌کنم.
یک بحث کارشناسی بخش دقیقی می‌خواهم کامل ارائه بدهم بهتان.
یک مقدار از خواص و آثارش را برایتان بگویم. یک مقدار در حد یک جلسه دیگر فکر نمی‌کنم بیشتر بشود.
بحثش بیست ساعت. تقریباً ما در بخش مهارت‌های دو، شما سه تا قانون داریم دیگر در بحث خانواده. قانون سه انگشت یادتان است دیگر؟ قانون سه انگشت گفتیم.
سه تا مهارت باید داشته باشیم در زندگی. به این شکلم هست. یعنی اول کوچک است، بعد متوسط، بزرگ است. ولی اهمیت با کدام است؟
آنی که اندازه‌اش چیست؟ بزرگتر.
از نظر اهمیت این بزرگه مهم‌تر است. ولی از نظر فوریت این به سمت شماست. این قانون را که در مهارت‌های یک توضیح دادیم به همه زن و شوهرها و پس کسانی که می‌خواهند انتخاب همسر کنند، توصیه‌ام این هستش که اول آن چهار جلسه مهارت‌های یک را کار کنند. به طرف نامزدشان بدهند، به خواستگارشان بدهند. مشخص شود سبک زندگی‌مان قرار است چه جوری باشد. بعداً با هم به مشکل نخوریم.
این سه تا: اقتصاد که در این بخش ما بیست ساعت توضیح دادیم. بیست ساعت وقت گذاشتیم راجع به در مهارت‌های دو، شماره یک ما بیست ساعت اقتصاد خانواده گفتیم. اصلاً خانواده ما باید چه جوری مسئله مال، پول، ثروت در خانواده وجود داشته باشد که سرعت را نگیرد، قدرت را نگیرد، شدن را نگیرد.
چه آن موقع که اصلاً نداری، چه آن موقع که خیلی داری. یک موقع مثلاً می‌شوی دو تا خانه پیدا می‌کنی الحمدلله.
یک موقع می‌بینی که وضع مالی‌ات خیلی خوب می‌شود. درآمد خیلی خوب می‌شود. خدا را شکر.
بلد باشی این پول سنگینت نکند در صراط. یک دفعه هوس‌های جدید بکند. «المال ماده الشهوات.» مال ماده شهوات است.
اگر یک دفعه وضع مالی خوب شد، درآمد رفت بالا، از سرعت و سبقتت که نسبت به ابدیت داری نباید کم شود.
باید عرضه داشته باشی این را یک جوری مدیریت بکنی.
چه باهاش ابدیت بسازی. هی به هوس‌های جدید هم صرفش نکنی، خراب بکنی کارت را.
پس اقتصاد بی‌نهایت مهم است. اگر این حل نشود، دقت کنید چی می‌گویم. قطعاً به دومی شما نمی‌رسید. مرحله مهرورزی، عشق، اخلاق در خانواده نمی‌رسید.
قدش بلندتر است. بلندتر است یعنی چی؟ یعنی باید سایه‌اش روی سر چی باشد؟ روی سر اقتصاد باشد. آنجایی که عشق و عاطفه و اخلاق سایه‌اش قوی‌تر نیست روی اقتصاد، اقتصاد فساد ایجاد می‌کند.
داشتن و نداشتن هر دوش فساد در خانواده ایجاد می‌کند. اختلاف ایجاد می‌کند.
چه موقع که نداری، چه موقع که داری. در هر صورت آنی که می‌تواند اقتصاد را مدیریت بکند و نگذارد فساد ایجاد شود در زندگی شما، چه نداشتن و فقر، چه داشتن و ثروت، چیست؟
اینکه شما زن و شوهر و اعضای خانواده دستم را نگاه کنید. بیشتر از اقتصاد و بیشتر از دنیا همدیگر را دوست داشته باشید.
نحوه احترامتان، ادبتان، نحوه دوست داشتنتان خیلی قشنگ می‌شود.
وقتی که همدیگر را بیشتر از دیگر سر اینکه این شکست، آن سوخت، این گم شد، ماشین تصادف کرد، با هم دعواتان نمی‌شود دیگر. دنیا با هم دعوا نمی‌کنید دیگر. چون پیامبر فرمود: «هر کس برای دنیا غصه بخورد چی؟»
«مَنْ بَکَى عَلَى الدُّنْیَا دَخَلَ النَّارَ»
هر کس بر دنیا غصه خورد، می‌رود جهنم.
اگر عشق و عاطفه بالا بود، بیشتر از مسائل مادی، دیگر شما دعواتان نمی‌شود هیچ وقت سر اینجور چیزها.
ولی عشق و عاطفه مراقبت می‌خواهد. اگر بخواهی مراقبت بکنی که آسیب نزند بهتان، معنویت و تقوا لازم دارد.
اگر تقوا حاکم نباشد به اخلاق، خود این اخلاق می‌تواند آدم را فاسد بکند.
حسن اخلاق خوبی باشد، عشق باشد. ما یک عالم اعضای خانواده به خاطر محبت به همدیگر، همدیگر را به خاطر محبت بیش از حد مثلاً پیامبر فرمود: «خدا لعنت کند پدر و مادری که آنقدر به بچه محبت می‌کند که بچه پررو بشود، جسور بشود، گستاخ بشود.» محبت هست درش، ولی زیادی است.
قناعت تنظیم می‌کند همه چیز را.
ببینید شیرینی، چربی، شوری خوشمزه است. در زندگی هم خیلی خوب است. در غذا هم خیلی خوب است.
لازم هم هست برای بدن هر سه تاشان. ولی وقتی از یک حد بالاتر می‌رود، بدن را نابود می‌کند خود این‌ها.
باید انسان بیاید این‌ها را کنترل بکند.
ستاره. محبت هم همینطور است. از یک حدی می‌زند بالا، فساد ایجاد می‌کند.
اگر هر چه می‌زند بالا، باعث می‌شود انسان خدا را فراموش کند، آخرت را فراموش کند، ابدیت را فراموش کند، راه را فراموش کند چون بیش از حد افتاده در این مسیر.
مهم است. قناعت می‌آید ما را تنظیم می‌کند. همه رابطه تضمین سرعت و قدرت کار است برای ما. اگر این نبود، مشکلات ایجاد می‌شود.
الحمدلله رب العالمین.
صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه: قناعت و رشد ابدی

خلاصه مدیریتی

محور اصلی بحث، پناه بردن امام سجاد (ع) به خداوند از «قلّت قناعت» یا کمبود قناعت است که به عنوان یک رذیله اخلاقی، مانع اصلی رشد و کمال ابدی انسان معرفی می‌شود. بر اساس این تحلیل، رابطه دنیا با آخرت به رابطه رحم مادر با جنین تشبیه شده است؛ همان‌طور که وظیفه اصلی جنین، ساختن اندام‌های سالم برای تولد در دنیاست، وظیفه اصلی انسان در دنیا نیز ساختن «قلب سلیم» و روحی سالم برای تولد در حیات ابدی است.

فقدان قناعت باعث می‌شود که انسان اسیر خواسته‌های تمام‌نشدنی نفس در مراتب جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی خود شود و از پرورش «روح» که بخش الهی و حقیقی وجود اوست، غافل بماند. این امر به دو گناه بزرگ و جهنمی «مقایسه» زندگی خود با دیگران و «مسابقه» گذاشتن با آنان در امور دنیوی منجر می‌شود که نتیجه آن، احساس دائمی کمبود، اضطراب، ناشادی و در نهایت، توقف یا حتی عقب‌گرد در مسیر معنوی است.

در مقابل، قناعت به مثابه یک لگام، خواسته‌های نفسانی را کنترل کرده و به انسان اجازه می‌دهد تا زمان و انرژی محدود و بی‌نهایت گران‌بهای خود را صرف هدف اصلی خلقت، یعنی شبیه شدن به اولیای الهی و کسب آمادگی برای آخرت کند. این سند با استناد به آیات قرآن و روایات، بر این نکته تأکید می‌کند که نگاه حسرت‌آمیز به داشته‌های دیگران ممنوع است، چرا که این داشته‌ها ابزار آزمایش الهی هستند و می‌توانند موجب غفلت و سقوط شوند. الگوی صحیح برای مقایسه، اولیای الهی (انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین) هستند و هدف، رسیدن به مقام محمود آنان است.

 

تحلیل جامع

مقدمه: اهمیت قناعت در سلوک معنوی

شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه، که به مباحث اخلاقی می‌پردازد، بر پناه بردن انسان به خداوند از رذایل اخلاقی تأکید دارد. یکی از مهم‌ترین این رذایل که امام سجاد (ع) از آن به خدا پناه می‌برد، «قلت القناعه» یا کمبود قناعت است. اهمیت این موضوع به حدی است که فقدان آن می‌تواند سرعت و قدرت حرکت انسان به سوی کمال و آخرت را به کلی از بین ببرد و حتی موجب حرکت قهقرایی و عقب‌گرد شود.

بر اساس قواعد حرکت معنوی که از قرآن و روایات استخراج شده، چهار اصل حاکم است:

  1. عقب‌گرد ممنوع: زیرا به معنای خسران و دور شدن از خداست (ملعون شدن).
  2. توقف ممنوع: زیرا به معنای زیان و باخت است (مغبون شدن).
  3. سرعت در حرکت: حرکت باید با شتاب مناسب انجام شود.
  4. سبقت گرفتن: هدف نهایی، پیشی گرفتن در مسیر کمال است.

رعایت این اصول، مستلزم سلامت روح و قلب است که قناعت، یکی از پایه‌های اساسی آن محسوب می‌شود.

مبانی انسان‌شناسی: دنیا به مثابه رحم و انسان به مثابه جنین

برای درک عمیق اهمیت قناعت، باید به رابطه دنیا و آخرت از منظر انسان‌شناسی اسلامی توجه کرد. این رابطه به صورت تمثیلی، مانند رابطه «جنین در رحم مادر» با «انسان در دنیا» است.

  • هدف اصلی در رحم دنیا: همان‌طور که جنین در رحم مادر، فرصتی محدود برای ساختن اعضای سالم جهت تولد در دنیا دارد، انسان نیز در «رحم دنیا» فرصتی محدود دارد تا خود را برای تولد در عالم برزخ و آخرت آماده کند. تنها چیزی که در آن عالم از انسان خواسته می‌شود، «روح سالم» یا «قلب سلیم» است، چنانکه در قرآن آمده: «مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ».
  • تضاد نفس و روح: وجود انسان دارای دو بخش اصلی است:
    • نفس: شامل چهار مرتبه پایین‌تر وجود (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) است که هر یک معشوق‌ها و آرزوهای خاص خود را دارند و دائماً انسان را به سمت نیازهای مادی و دنیوی می‌کشانند.
    • روح: بخش پنجم و فوق عقلی که از خدا دمیده شده و «خود حقیقی» انسان است. این بخش که به «کودک عزیز روان» تشبیه شده، در اثر غلبه خواسته‌های نفس، مظلوم و تنها مانده و از رشد باز می‌ماند.
  • ارزش بی‌نهایت زمان: زمان در دنیا قیمتی غیرقابل تصور دارد، زیرا تنها فرصت برای ساختن ابدیت است. امام علی (ع) می‌فرماید: «من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم.» تشبیه وقت به طلا، توهینی به مقام انسان است، زیرا ارزش وقت، ابدیت‌سازی است.

نقش قناعت: لگامی بر نفس و تمرکز بر هدف خلقت

قناعت در این میان، نقش یک ابزار کنترلی حیاتی را ایفا می‌کند. قناعت به معنای صفتی است که به انسان کمک می‌کند به بیش از نیاز خود نپردازد و به داشته‌هایش راضی باشد تا بتواند وقت و انرژی خود را صرف هدف اصلی خلقت کند.

  • کنترل خواسته‌ها: قناعت مانند یک لگام بر خواسته‌های چهارگانه نفس عمل می‌کند و از زیاده‌خواهی جلوگیری می‌نماید. این کنترل، فضا را برای رشد «روح» و «کودک عزیز روان» باز می‌کند.
  • تمرکز بر هدف: فرد قانع می‌داند که برای چه به دنیا آمده و هدفش چیست. او وقت خود را صرف اموری می‌کند که در قیامت از او سؤال خواهد شد. چنانکه در دعای بیستم صحیفه آمده است: «استعملنی بما تسألنی» (خدایا مرا به کاری وادار کن که فردای قیامت از آن سؤال می‌کنی) و «و استفرغ ایامی فی ما خلقتنی له» (روزگارم را برای آنچه مرا برایش آفریدی، خالی کن).
  • رسیدن به آرامش و شادی: قناعت انسان را از حملات و وسوسه‌های دنیوی حفظ کرده و تعادل او را بر صراط مستقیم نگه می‌دارد. فرد قانع، در کمترین شرایط زندگی نیز آرام و شاد است، زیرا از رشد معنوی و حرکت زیر نظر مربی خود (خداوند) لذت می‌برد.

عواقب فقدان قناعت: مقایسه، مسابقه و سقوط معنوی

نبود قناعت، انسان را در ورطه‌ای خطرناک از نارضایتی و تباهی عمر گرفتار می‌کند. این وضعیت از طریق دو مکانیسم جهنمی عمل می‌کند که در قرآن به عنوان «شرک بزرگ» از آن‌ها یاد شده است:

  1. مقایسه زندگی با دیگران: فرد دائماً داشته‌های خود را با دیگران می‌سنجد و احساس کمبود می‌کند.
  2. مسابقه گذاشتن با دیگران: تلاش برای پیشی گرفتن از دیگران در امور مادی و دنیوی به دغدغه اصلی او تبدیل می‌شود.

این دو ویژگی، انسان را از مسیر اصلی خارج کرده و باعث می‌شود:

  • احساس دائمی فقر و نیاز: حتی در میان ثروت، فرد احساس گدایی و ضعف می‌کند و هیچ‌گاه به آرامش و شادی نمی‌رسد.
  • تأثیرپذیری از فرهنگ مصرف‌گرایی: ابزارهایی مانند تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی (مانند اینستاگرام) با ایجاد نیازهای کاذب و ترویج مقایسه، این حس نارضایتی را تشدید کرده و به فروپاشی روابط و زندگی‌ها منجر می‌شوند.
  • توقف و عقب‌گرد معنوی: درگیری با حسرت و رقابت‌های دنیوی، سرعت حرکت به سوی کمال را کم کرده، فرد را متوقف و در نهایت به عقب‌گرد و سقوط می‌کشاند.

شواهد قرآنی و روایی

متن سخنرانی برای اثبات این مدعاها به آیات و روایات متعددی استناد می‌کند:

منبع متن و شرح
نهج‌البلاغه «إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَعَبْدٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ» (منفورترین افراد نزد خدا، بنده‌ای است که خدا او را به خودش واگذار کرده است). چنین فردی بدون راهنما حرکت می‌کند، برای امور دنیا وقت می‌گذارد اما برای آخرت کسل و بی‌انگیزه است.
سوره توبه، آیه ۵۵ «فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ» (اموال و فرزندانشان تو را به شگفتی نیندازد). این آیه هشدار می‌دهد که دارایی‌های دیگران نباید موجب حسرت شود، زیرا خداوند نعمت‌ها و بلاها را به تساوی تقسیم کرده و داشته‌های دیگران، ابزار آزمایش آن‌هاست.
سوره طه، آیه ۱۳۱ «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ» (و چشمان خود را به آنچه به گروه‌هایی از آنان دادیم، مدوز که شکوفه زندگی دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم). این آیه به صراحت نگاه طولانی و حسرت‌آمیز به نعمت‌های دیگران را منع می‌کند، زیرا این نعمت‌ها زودگذر و ابزاری برای فتنه و آزمایش الهی هستند.

الگوهای صحیح و مسیر حرکت

راهکار خروج از دام مقایسه و مسابقه دنیوی، تغییر الگوی مقایسه است. انسان سالک، به جای مقایسه خود با مردم عادی، باید خود را با اولیای الهی بسنجد. این همان راهی است که قرآن در نمازهای یومیه به ما آموزش می‌دهد: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ، صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» این چهار گروه عبارتند از:

  1. انبیاء
  2. صدیقین
  3. شهداء
  4. صالحین

هدف یک مؤمن، رسیدن به مقام این بزرگان و رفاقت با آنان در دنیا و آخرت است، همان‌طور که در زیارت عاشورا از خداوند خواسته می‌شود: «أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ». تمرکز بر این الگوها، انسان را از آرزوهای کوچک و رقابت‌های بی‌ارزش دنیوی رها می‌سازد.

قناعت در ساختار خانواده: قانون سه انگشت

مفهوم قناعت و اولویت‌بندی صحیح، در مدیریت خانواده نیز نقشی کلیدی دارد. بر اساس «قانون سه انگشت»، اولویت‌های زندگی خانوادگی باید به شرح زیر تنظیم شود:

  1. اقتصاد (انگشت کوچک): مسائل مالی و اقتصادی، پایه زندگی هستند اما کمترین اهمیت را دارند.
  2. مهرورزی و اخلاق (انگشت میانی): عشق، محبت و اخلاق باید بر مسائل اقتصادی سایه افکنده و آن را مدیریت کند. اگر محبت حاکم باشد، خانواده بر سر مسائل مادی دچار اختلاف نمی‌شود.
  3. معنویت و تقوا (انگشت بلند): این مهم‌ترین اصل است و باید بر هر دو حوزه اخلاق و اقتصاد حاکم باشد. تقوا از افراط در محبت که ممکن است به فساد (مانند لوس کردن فرزند) منجر شود، جلوگیری می‌کند.

قناعت، اصلی است که این سه حوزه را تنظیم می‌کند و تضمین‌کننده سرعت و قدرت خانواده در مسیر کمال است. اگر این توازن برقرار نباشد، چه فقر و چه ثروت، هر دو می‌توانند موجب فساد و اختلاف در خانواده شوند.

جملات ناب

  1. نبود قناعت، سرعت و قدرت انسان را به سمت آخرت و مسیرِ «شدن» کاملاً از بین می‌برد و حتی ممکن است باعث حرکت رو به عقب (عقب‌گرد) شود.
  2. هر کس دیروزش بهتر از امروزش نباشد، ملعون (دور شده از خدا) است، و اگر دو روزش مساوی باشد، مغبون (بازنده) است؛ بنابراین توقف ممنوع و سرعت در حرکت (رشد) ضروری است.
  3. هدف نهایی ما در این دنیا، که همچون رحم مادر برای جنین است، فقط «سالم‌سازی قلب و روحمان» برای تولد سالم در آخرت است.
  4. در جهان آخرت، تنها چیزی که از ما خواسته می‌شود، قلب سلیم است: «مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ».
  5. وقت ابدیت بی‌نهایت قیمت دارد و تشبیه کردن آن به طلا (ارزش جمادی) توهین به انسان است؛ زیرا ساعت‌های دنیا قابلیت رساندن ما به تولد سالم ابدی را دارد.
  6. قناعت مانند لگام و لجامی است بر خواسته‌های چهارگانه نفس (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی) تا بخش روحی انسان بتواند رشد ابدی کند و شبیه اهل بیت شود.
  7. کسی که عمر و استعدادهایش را صرف به دست آوردن چیزهایی کند که با خود نمی‌برد، کودک عزیز روان (روح حقیقی) خود را سقط می‌کند و به جای تولد سالم، بیمار یا ناقص متولد می‌شود.
  8. مبغوض‌ترین افراد نزد خدا، بنده‌ای است که واگذار به نفس خود شده و بدون مربی حرکت می‌کند، به جای آنکه تحت نظارت و ربوبیت الله برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد.
  9. انسان فاقد قناعت، به محض دعوت به آرزوها و کالاهای دنیایی فوراً وقت پیدا می‌کند، اما نسبت به متاع آخرت، عبادت و خودسازی، کسل و بی‌حس است و بهانه‌گیری می‌کند.
  10. قناعت یعنی صرفاً به اندازه‌ی نیاز از دنیا بهره بردن و تمام وقت را صرف آن چیزی کردن که برایش آفریده شده‌ایم، درست مانند جنینی که وقت خود را صرف اندام‌زایی برای تولد سالم می‌کند.
  11. ما باید در این دنیا به صفات اصلی انسانیت برسیم که همان شبیه‌شدن به اهل بیت در سه خصوصیت کلیدی است: رحمانیت و رحیمیت، آرامش (سکینه) و شادی.
  12. یک انسان رحمان و رحیم با تمام رحم‌های زمینی (همه آدم‌های روی کره زمین) و بهترین رحم ما یعنی اهل بیت و امام زمان (عج) ارتباط و صله برقرار می‌کند.
  13. قناعت انسان را آرام می‌کند و تعادل او را در صراط (که در همین دنیاست) حفظ می‌نماید تا چشمک‌های زینت‌های زمینی او را از مسیر پرت نکرده و به سقوط نکشاند.
  14. فرهنگ حاکم غربی دائماً حس بدبختی و کمبود ایجاد می‌کند تا انسان همواره در «مقایسه زندگی با دیگران» و «مسابقه گذاشتن با دیگران» باشد؛ در حالی که این دو، از صفات جهنمی و شرک بزرگ هستند.
  15. بهشت مخصوص کسانی است که اراده برتری و سرکشی (عُلُوًّا) ندارند و نمی‌خواهند روی دست کسی بلند شوند یا از بقیه جلو بزنند.
  16. انسان رشدیافته خود را با اولیای خدا (انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین) می‌سنجد، نه با مردم در امور مادی و طبیعی؛ و باید از پیشرفت دیگران لذت ببرد.
  17. میزان سختی‌هایی که در این دنیا کشیده‌ایم، از قبیل مریضی، بدهی، اذیت‌ها و محدودیت‌ها، بزرگترین ثروت و ذخیره ما برای آخرت هستند و گاهی ثوابشان از بسیاری عبادت‌ها بالاتر است.
  18. خداوند هشدار می‌دهد که مبادا دارایی‌ها و فرزندان مردم (نعمت‌ها) شما را به شگفتی وادارد؛ زیرا این‌ها برای ما هم ذخیره شده‌اند و زمان استفاده آن‌ها در اختیار ماست.
  19. از نگاه حسرت‌آمیز و خیره شدن به نعمت‌های زودگذر دنیا («زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» شکوفه گل زندگی دنیا) که برای آزمایش مردم به آن‌ها داده شده است، پرهیز کنید، زیرا این نگاه منجر به توقف و سقوط می‌شود.
  20. قناعت گنجی بزرگ است که جلوی مصرف اضافه را می‌گیرد و وقت انسان را صرف خودسازی و آماده شدن برای ابدیت می‌کند.
  21. در مدیریت خانواده، اقتصاد (مال و ثروت) بی‌نهایت مهم است، اما اگر عشق و عاطفه (مهرورزی) سایه‌اش بر اقتصاد قوی‌تر نباشد، اقتصاد در خانواده فساد ایجاد می‌کند.
  22. باید مراقب بود که محبت بیش از حد (حتی در خانواده) خودبه‌خود می‌تواند باعث شود انسان خدا، آخرت و راه ابدیت را فراموش کند؛ اینجا قناعت است که همه چیز را تنظیم می‌کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه