فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا رسول الله، آقا امام زمان و خانم فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین، صلوات بلند ختم بفرمایید.
اهمیت معرفت ماهیت اشیا
پیگیری دعای «اللّٰهُمَّ أَرِنَا الْأَشْیَاءَ کَمَا هِیَ» یعنی خدایا اشیا را آنگونهای که هستند به من بنمایان. معرفت ماهیت و باطن دنیا بینهایت مهم است. یعنی اگر انسان اشیا را درست معرفت نداشته باشد، ارتباطش، رفتارش، قضاوتش غلط از آب درمیآید. یک موقع میبینی که یک زندگی نابود میشود، یک نفر جهنمی میشود فقط به خاطر یک توهم، نگاه غلط، یک فهم غلط از اشیا، تصور غلط. یکی میگفت: «من ۲۵ سال علیه یک شخصی، دانشمندی، کتاب نوشتم و افکار او را نقد کردم. بعد از ۲۵ سال فهمیدم که آن روزی که من داشتم کتاب او را میخواندم، یک کلمه را اشتباه فهمیده بودم. ۲۵ سال من الکی داشتم علیه آن شخص کتاب مینوشتم، فعالیت میکردم، سخنرانی میکردم.»
این زیاد اتفاق میافتد که ما یک درک درستی از یک آدم، یک فکر، یک موضوع نداریم، یک جور دیگر خیال میکنیم، بعد یک جور دیگر قضاوت میکنیم، یک جور دیگر موضعگیری میکنیم. بعد آخر، بعد از ۵ سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال، گاهی وقتها آخر عمر و اکثر مردم بعد از مرگ میفهمند همه چیز را غلط فهمیدهاند. پیامبر فرمود: «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»؛ مردم خوابند، وقتی که میمیرند بیدار میشوند. و اکثراً میفهمند خدایی که عبادت میکردند قلابی بوده، افکارشان قلابی بوده، نگاههایشان به دنیا و به خودشان قلابی بوده. اصلاً خودشان اشتباهی خودشان را با یک خود دیگر داشتند کار میکردند و سرمایهشان را بیهوده جای دیگر هزینه کردهاند.
سرمایههایی است که میآیند الان توی شبکههای مجازی سایت باز میکنند، به مردم نشان میدهند. شما فکر میکنید درست است، سرمایهگذاری میکنی، بعد غیب میشوند. اصلاً تمام پولت را میریزی آنجا، بعد میبینی یک شبه همه سرمایهات رفت. اصلاً همچین شرکتی، بانکی وجود نداشته. یک شبه همه چیزش را از دست میدهد با یک توهم، با یک فهم غلط و اطلاعات غلط.
نمونهای از تغییر دیدگاه با معرفت صحیح
یک کسی میگفت: «ما روستایی هستیم در فرانسه، همه شیعه هستند.» توی روستا، یکی از دوستان خود من میگفت: «من ازشان سؤال کردم شما چطوری شیعه شدید؟» گفت: «ما همه وهابی بودیم، علیه شیعه سالها فعالیت میکردیم. یک روزی به پسرم گفتم که اینجوری که ما از عربستان اطلاعات میگیریم و علیه شیعه کار میکنیم کافی نیست. تو برو کتابهای شیعه را بگیر بیا، ما بخوانیم که نقدش کنیم، بیشتر بهش حمله کنیم.» چند تا از کتابهای اصلی شیعه را پیدا کرد و آورد. گفت: «هرچه خواندیم بیشتر عاشق تشیع شدم. بعد همه من شیعه شدم، بقیه هم شیعه شدند.» فکر میکردیم ما چقدر سالها بیهوده نفهمیدیم تشیع را. الان توی دنیا این زیاد اتفاق میافتد. خود ماها زیاد میبینیم. مردم آنور میگویند: «ما اصلاً راجع به ایران یک چیز دیگر فکر میکردیم، یک چیز دیگر راجع به انقلاب اسلامی، راجع به خدا، راجع به اهل بیت یک جور دیگر نگاه میکردیم. بعداً فهمیدیم که اصلاً توهم و من تا آخر عمر چه میدانم ما سالها توی توهم بودیم، سالهای سال.»
نیاز به معرفت قلبی صحیح
برای انسان، علاوه بر اطلاعات، نیاز به معرفت دارد. معرفت یعنی آن شناخت قلبی صحیح که منطبق بر واقع است. در کسب رحمانیت، انسان اگر بخواهد رشد حقیقی بکند، باید اشیا را درست بشناسد. یعنی خودش را، خدا را، جهان را و آدمها را، مردم را. نگاهش به همه چیز درست باشد. شما وقتی که نگاهت به الله، به اسماءالله، به خودت درست نباشد، سه تا نگاه حقیقی «هُوَ أَنْتَ.»، «هُوَ رَسُولُ اللّٰهِ» و «هُوَ اللّٰهِ.» را نمیفهمی. یعنی به هیچ وجه این را درک نمیکنی. یعنی میشود خودخواهی، خودشیفتگی، رقابت، مقایسه، مسابقه، حسادت، خودبرتربینی، سرزنش افراد، استعمار و استثمار افراد. تمام اینها به خاطر این هست که آدمها نمیفهمند که «هُوَ أَنْتَ.».
نمیفهمد که آن لحظه که دارد یک کسی را اذیت میکند، در واقع خود حقیقیاش را دارد اذیت میکند و این عذاب به خودش برمیگردد به شکل ماندگار. درک نمیکند، نمیفهمد آن لحظهای که دارد با خانوادهاش، اعضای خانوادهاش، دوستان بدرفتاری میکند، با حضرت زهرا بدرفتاری میکند. نمیفهمد آن لحظهای که جلوی خدا دارد با وجه الله بیتوهین به خدا دارد میکند. خب این آن معرفت است. اگر انسان این را بفهمد، معلوم است رفتارش را درست میکند، نگاهش به دیگران را درست میکند.
درک صحیح از موجودات عالم
پس ما نیاز داریم اینها را خوب بفهمیم و معرفت داشته باشیم. دقیقاً اشیا چیست؟ من کیم؟ آدمها کیند؟ درختها چین؟ گلها چین؟ سنگها چین؟ پیغمبر عصایش اسم دارد، چون از نظر پیغمبر او فهم دارد و شخصیت دارد. عمامهاش اسم دارد، چون فهم و شخصیت دارد. الاغش اسم دارد، چون میفهمد. دارد میفهمد کامل. این فقط هدهد نیست که میفهمد. همه الاغهای عالم، همه نمیدانم پرندههای عالم، همه موجودات میفهمند. جمادات همه شعور دارند، میفهمند. در داستان یوسف، خدا امر میکند به آن بچه کوچیکه، بچه به حرف میآید، داستان را تعریف میکند.
اهمیت تعقل و تفکر
به جای وقت گذاشتن توی اینکه ما خیلی سرگرم مناسک و عبادتهای ظاهری و وقت تلف کردن توی این جور چیزها باشیم، باید وقت بگذاریم توی تعقل بکنیم، فکر بکنیم. لذا پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود: «وقتی میروی مردم زیاد دنبال عبادتند، تو دنبال تعقل باش تا از بقیه مردم سبقت بگیری.» «عَلَیْکَ بِکَثْرَهِ الْعَقْلِ» وقتی میروی مردم زیاد دنبال ظواهر این چیزها هستند. من یک موقع کسی میآید به من میگوید مثلاً من الان دارم اینها را انجام میدهم، روزی نمیدانم پنج جزء قرآن میخوانم، نمیدانم این ذکر را ۲۰۰۰ بار میگویم، آن یکی را ۳۰۰۰ میگویم، این را ۴۰۰ تا. همه را جمع کن، ۵۰ تا آیه بیشتر نخوان، فقط برو فکر کن. همین. زیاد به دنبال آن نباش.
سرعت رشد با معرفت
انسان وقتی که به معرفت میرسد، وقتی معرفت میرسد، شدنها بینهایت سریع است. یعنی این لازم نیست مثلاً بنشیند چند ساعت یک ذکری را بگوید، یک عبادتی را بکند. یک موقع هستش باید تمرکز، باید توجه، باید ذکر تمام باشد، باید چند تا کلمه آن اتفاق بیفتد. پس آن معرفت بسیار بسیار مهم است. معرفت به اشیا. تا آخر عمر دچار توهم نمیفهمد و این خیلی وحشتناک است. خیلی وحشتناک است که انسان دچار توهم باشد و متوجه نباشد و بر اساس وهمیات و خیالات زندگی کند. ارزشهایی که هیچ کدام ارزش حقیقی من نیست. من اصلاً این را با خودم توی برزخ نمیبرم. نه تنها نمیبرم، بلکه از آن جهت که وقتم و عمرم تلف شده، باید جوابگو هم باشم.
مال اضافه و میراث
مثل مال اضافه است که تو مال اضافه داشته باشی، قبل از مردنت دردسر میشود. تبدیل بشود به یک چیزی برود توی برزخ برایت بماند، میخواهد بشود میراث، گرفتاری زیاد دارد. حضرت فرمود: «اگر بچههایت این میراث را توی راه اطاعت هزینه کنند، بهشتش مال توست، شقاوتش مال توست.» چگونه مال تو را که زحمت کشیدی فراهم کردی، باهاش بهشت و ابدیت ساختند، تو به خودت محروم شدی. اگر توی گناه به سر ببرند که دیگر واویلا، واویلا. اضافه مثل همان داستان دزد توی باغ.
نیاز به تعمق و تفکر
بنابراین، ما بیش از هر چیزی به تعمق، تفکر، معرفت احتیاج داریم تا دقیقاً ماهیت این عالم را بدانیم. ببینید یک چیزی به نام الله است که جلوهاش شده جبروت. آن جبروت جلوهاش شده ملکوت. آن ملکوت جلوهاش شده ناس. این نشئات را دارید میبینید. یک زیبایی تجلی کرده نسبت به عالم ماده شده این. ولی این یک باطن دارد دیگر. «سبحان الذی بیده ملکوت کل شیء». هر شیئی ملکوت و باطن دارد. حالا گل و آب و چیز دیگری. آمدیم قرآن دارد ما را توبیخ میکند که چرا ما ملکوت را همین جا نمیبینیم؟ چرا ما همین الان به ملکوت نظر نداریم؟ پس ما برای یک چیز بالاتر آفریده شدهایم. حیفه که وقت و عمرمان جور دیگری بگذرد.
قاعده جذب رحمت: سوخت بیشتر، برد بیشتر
خوب نکته بعد این هستش که دیروز راجع به سوختن صحبت کردیم. ببینید ما یک قاعده داریم در جذب رحمت. آن چیست؟ خوب قشنگ دقت بکنید، خیلی مهم است. شما هر چقدر مثل موشک سوختش بیشتر باشد، بردش هم چیست؟ بیشتر. در حرکت به سمت ابدیت، شما هر چقدر از سوخت جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی استفاده کنی، برد این موشک چیست؟ برد فوق عقل و بخش پنجم بیشتر. هر چقدر اینها را بسوزانی یعنی عنانیت تو، منیت تو، خودت را، این تعلقاتی که داری، معشوقههای چهارگانه را آب بکنی، سرعت و قدرتت بیشتر است. هر چقدر بچسبی، وابستگی و دلبستگی داشته باشی بهشان، این سرعتت کمتر است. گاهی وقتها توقف، گاهی وقتها عقبگرد است. مثل موشکی که برمیگردد، میخورد زمین. خیلی ناراحتکننده است، خیلی وحشتناک است.
جوامع الکلم پیامبر (ص)
پس قاعده رحمت چیست؟ دو تا کلمه. ببین معصوم اینجوری میتواند صحبت کند. این است که آدم اگر جا داشت باید به معصوم سجده میکرد. پیامبر فرمود چی؟ ببین همه حرفهایی که من برای شما زدم، این همه حرف زدن برای شما چند ساعت. پیامبر توی دو تا کلمه فرمود: «أُوتِیتُ جَوَامِعَ الْکَلِمِ». من هنرم این هستش که خدا جمع کلمات را به من یاد داده. یعنی میتوانم یک عالم معارف را که برایش مثلاً یک دانشگاه باید تشکیل بشود، بتوانم توی سه تا کلمه، چهار تا کلمه همه را یک جا بگویم.
من بارها اساتید خودم را توی زمانی که درس میخواندم، دانشگاه تهران همینجوری شگفتزده میکردم. ایشان مثلاً مینشست توضیح میداد، حرف میزد. بعد من آخرش که این تمام حرفهایش تمام شد، یک دانه حدیث دو کلمهای یا سه کلمهای میگفتم. حالا روانشناسی بود، جامعهشناسی بود، هرچی که بود، هر رشتهای، رشتههای مختلف ما بودیم، میخواندیم. بهش گفتم که یک بار گفتم: «هر استادی ادعا میکند علمی دارد، دکترا، فوق دکترا، هرچی، بیاید به من بگوید حرفش را، من یک دو سه تا کلمه ماه عسل دانشش را بهش بگویم.» سه تا چهار تا کلمه.
این بزرگان ما اینجوریاند. شما غررالحکم میخوانید، نهج البلاغه با کلمات قصار. این کلمه قصار برای هر یک دانهاش دانشگاه است. یکیش «از ظاهر و عنوان الی باطن». این آنقدر فروع دارد که نگو. همین یک دانه. یعنی توی شیمی به کار میآید، توی فیزیک به کار میآید، توی روانشناسی، توی اقتصاد، توی مدیریت، توی جامعهشناسی، توی تربیت، در هنر. همه جا این فرمول کاربرد دارد. اگر این را کسی فهمید، یک عالم علم میتواند تولید بکند. یک عالم علم میتواند تولید بکند، بدون اینکه بخواهد برود دانشگاه، بدون اینکه بخواهد از استادی چیزی یاد بگیرد.
فرمول جذب رحمت: ارحم ترحم
حالا من توی دو تا کلمه کل خلقت و این آموزشها را توی دو تا کلمه پیامبر برایتان میگویم: «ارحم ترحم». قدیمیها یادتان هست میگفتند: «ارحم ترحم». یعنی تو اگر میخواهی مورد رحمت واقع شوی و رحمت را جذب بکنی، راهش رحمت کردن است. تو باید خروجی رحمت داشته باشی. رحمتهای جمادی، رحمتهای گیاهی، رحمتهای حیوانی، رحمتهای علمی و فوق عقلی. هر چقدر رحمت تو توی ابعاد مختلف بیشتر بشود، جذبت بیشتر میشود. هر چقدر مصرفت بالا برود، ثروتت و جذبت بالاتر میشود.
مصرف برای دیگران، نه مصرف شخصی
ببینید: «از خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم.» فرمول اینجوری است. یک کسی آنقدر احمق است، میگوید: «من هرچی بیشتر جمع کنم توی حسابم، توی خانهام، ملکم را زیاد کنم، ثروتم زیاد میشود.» یک کسی نه، میگوید: «من هرچی خرج کنم.» خدا میگوید: «تو هرچی خرج کنی من بهت میدهم دیگر.» امام باقر علیه السلام فرمود: «من نسبت به شیعیانم گله دارم، چرا با صدقه اموالشان را زیاد نمیکنند؟ چرا آنقدر بد زندگی میکنند؟ اگر اهل انفاق بودند، اگر اهل صدقه باشند، اینها ثروتشان خیلی زیاد میشود، ثروت مادیشان.»
یعنی در واقع پنج تا را دقت کنید. ما توی برکت، دورههای برکت اینها را توضیح دادیم. شما هر چقدر مصرفتان توی این ۵ تا بیشتر باشد، دریافتتان هم چیست؟ بیشتر. اما مصرف شخصی نه، مصرف چی؟ برای دیگران. هزینه بشوی، نفس تو هزینه بشود، خروجی داشته باشی، دریافتت بیشتر است. پول به دیگران بدهی، پول و ثروت خودت بیشتر میشود. صدقه بدهی، ثروتت افزوده میشود، از آنجا که اصلاً حسابش را نمیکنی.
برکت در وقت و علم
وقت بگذاری برای دیگران، وقتت برکت پیدا میکند. وقتت برکت پیدا میکند. یعنی تو یک جایی برای کسی وقت میگذاری، بعد یک دفعه میبینی یک چیزی رویت باز میشود، یک چیزی رویت باز میشود که اصلاً تو فکرش را هم نمیکردی. مثلاً میخواهی بروی درس بخوانی، بابات مریض است، وایستادهای بالا سر بابات. بعد یک دفعه میروی درس بخوانی، تو یک ساعت کل کتاب را فهمیدی. چرا؟ چون وقت تو را برای کی گذاشتی؟ برای ربت. پدر و مادر رب ما هستند دیگر. «رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا». برای رسیدگی به مادر مریضش، پدرش را داشته، حالا شب امتحانش هم هست. گیر کرده. بعد یک دفعه میآید مثلاً یک ساعت وقت دارد، دو ساعت وقت دارد، کتاب را باز میکنی، میبینی که خدا همینجوری میریزد توی وجودت. میریزد خدا توی وجودش، چون از وقتش برای ولی خدا، برای یک بنده خدا وقت گذاشت. برای رسیدگی به یک مریض، برای رسیدگی به سالمند و مسن. گاهی یک حیوان وقت گذاشته و بعد میبینی که مطلبی را که تو میخواستی چند ساعت مطالعه کنی، حفظ شدی، همهاش را حفظ شدی، همهاش را فهمیدی، همه را یاد گرفتی. خدا بهت برکت میدهد.
آیت الله جوادی حفظه الله تعالی میفرمود: «ما مطلبی را که توی قم یاد میگیریم، توی نیم ساعت، وقتی از قم خارج بشویم، چند ساعت طول میکشد بفهمیمش.» رحم مکانی اثر دارد، رحم زمانی اثر دارد، رحم استاد هم اثر دارد. روش شخصیت. یک موقع است شما ۲۰ سال پای درس یک استادی هستی. استادی ۲۰ سال میفهمی. رحم آن مهم است که تو توی چه رحمی قرار میگیری. حالا ببین پیغمبر ما را به کجا میرساند با دو تا کلمه: «ارحم ترحم». تمام. کل رحمت الهی را که میخواهی، همه اسماء الهی را که میخواهی، تحققش توی وجود تو که میخواهی، یک فرمول داد بهت. پس غذای جذب رحمت چیست؟ قدرت چی؟ رحمت. تو رحمت بکن، خدا بهت رحم میکند. و این فرمول اگر بخواهیم بازش بکنیم، باهاش میشود دهها جلد کتاب نوشت. خیلی مهم است.
نگاه صحیح به انسانها و اشیا
پس ببین من دیگر از نگاهم به آدمها، دقت کنید چی دارم میگویم. نگاهم به آدمها این است: «هو أنت، هو رسول الله، هو الله». درست شد؟ به اشیا هم همینطور. آنها هم جلوههای خدا هستند. تمام این را فهمیدم. کی هست؟ از این طرف هم حالا که وقتی این را فهمیدم، «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست». حالا الان من هر چقدر عشق پای عالم بریزم، زورم به خدا که نمیرسد. پای ظهوراتش، پای جلوههایش. هر چقدر من عشق بریزم، هر چقدر من رحمت بریزم پایشان، خودم دریافت میکنم. به خودم هم میرسد. من رشد میکنم. آنجایی که تو خودبین میشوی، دچار توهم میشوی، سبقت میخواهی بگیری، سرعت میخواهی بگیری از دیگران، آنجا خودت جلو میزنی. مثل آن بنده خدا که با خودش کشتی گرفته بود، دوم شده بود. یعنی آنقدر احمقانه بگویم از بقیه جلو زدم. چه لذتی میبری ازش جلو بزنی؟ رسول الله جلو زدن یعنی چی؟ سبقت از دیگران یعنی چه؟ پز دادن به دیگران یعنی چی؟ خودبرتربینی یعنی چی؟ اگر کسی خودش را برتر دید، حضرت پیامبر، آن ملائکه آسمان و زمین لعنتش میکنند. توهمی باید بگذاریمش کنار.
تنظیم روابط بر اساس معرفت
خب حالا وقتی من این قاعده را قشنگ فهمیدم، همینجوری که الان توضیح دادم توی چند دقیقه، همین نگاهم به عالم درست بشود، تنظیم بشود، معرفتم درست باشد، به آدمها درست بشود، دیگر از این به بعد وقتی که رابطهام تنظیم میشود، دچار توهم نیستم با افراد. ترس توهمی مثل مرده که میترسیم ازش، ترسش توهمی است، الکی است. هیچ کاری با من نمیتواند بکند که من هم بترسم، بروم بهش دست بزنم یا پیشش بخوابم یا کنارش بنشینم، یک غذایی بخورم. مرده جسم است، الان هیچی نیست. مردهشور قلبش مطمئن است، دیگر راحت است، برخوردش درست است. بعد برداشتش هم با ما فرق میکند. ما برداشت ترس و اضطراب و کابوس میبینیم توی خانه. حالم کابوس است. بعد از ۳۰ سال هم خاطره تعریف میکنیم علی جنازه. بعد آن خاطره ندارد، کابوس ندارد. برخوردش هم درست و دقیق. کنارش میتواند غذا بخورد، بخوابد، آب بخورد، چایی بخورد. برخورد درست از آب درمیآید وقتی که اتلاف وقت و ذهن نداریم.
پرهیز از توهمات و خیالات
ما خیلی وقتها عمرمان صرف توهماتمان میگذرد. خواب و بیداری صرف توهمات. دعواهایمان، جنگهایمان توی خیالاتمان با دیگران. جنگ سر نماز. سر نماز میخوانی با دیگران داریم میجنگیم یا عشقبازی میکنیم. توی خواب همینطور، توی بیداری همینطور، توی رانندگی همینطور. خب این اصلاً یعنی چی؟ یعنی من اصلاً با متن واقع سروکار ندارم. متن واقع یعنی تو عالم را آنجوری که هست ببینی. قبلاً توضیح دادم، صبح که از خواب پا میشوی، بدان فرشتهها باهاتند توی خانه. باهاشان سلام علیک کن، چون هستند دیگر. وقتی غروب میشود، مغرب میشود، دارند میروند، گروههای فرشتههای جدید میآیند. خب باهاشان سلام علیک کن. با آنها خداحافظی کن. ببین امام به ما یاد میدهد با این فرشتهها چهجوری حرف بزنیم. ما اشیا را درست ببینیم.
اهم و مهم در صدقه و کمک به دیگران
میخواهیم تصمیم بگیریم و قضاوت بکنیم. خودشیفتگی قضاوت نکنیم. نگوییم: «وای اگر من الان پول بدهم به این، اگر من الان دو ساعت وقت بگذارم برای این، اگر نمیدانم چین و چنان بکنم، خب خودم چی؟» نمیشود اینجا. حواست باشد که اهم و مهم یادت نرود. توی صدقه هم که شما میخواهید بدهید، خدا میگوید اول والدینتان، اقربین، بقیه، همسایهها، فامیل، همسایهها، بعد خدا. بعد خدا یعنی مرحله چهارم خدا. صدقه بدهی. الان پول توی جیبت داری، میخواهی صدقه بدهی امروز. ببین بابات احتیاج ندارد؟ مادرت احتیاج ندارد؟ خریدی چیزی؟ خواهرت، برادرت احتیاج ندارد چیزی؟ دخترت، پسرت، همسرت اینها. بعد برو سراغ فامیل، همسایهها، مردم، بعد خدا.
حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است
انتخاب برای هر چیزی اندازه ریاضی قرار داده: «قد جعل الله لکل شیء قدرا». نگو اگر وقت بگذارم اینجا مثلاً خودم چیز میشوم. نه با مردم روبرو هستی، با مؤمن، با مؤمنین. حواست باشد این به این قیافهاش نگاه نکن. آقا فرمود: «همه مردم ایران مؤمنند، حتی آنهایی که مسائل شرعی را رعایت نمیکنند.» پس وقتی با یک زن بیحجاب، مرد نماز نخوان روبرو هستم، حواسم باشد این حرمتش از کعبه بالاتر است، چون مؤمن و «أعظم حرمه من الکعبه». چون روح شیعهای دارد. این آن روح ولایت را دارد. ولایت ایمان است. ایمان با ولایت یکی است توی قرآن. در قرآن یکی. روح اصلی را دارد، اعتقاداتش را دارد، روحش را دارد. حتی این خانم که دیروز دیدید شما، خانم ارمنی راجع به امیرالمؤمنین چه عشقی، چه امام میگوید، امام رضا، امام علی. آنجوری هم عاشقش است. بعد اینجوری هم دلبسته است و کنارش راحت است. میگوید: «تا علی را داری غصه چیست؟» ترانهای گفت دیگر. «علی را داری غصه چیه؟ کنار علی مگر آدم مضطرب میشود؟» خوب بیا این فهم است، معرفت. ارمنی است. ایمان دارد و ایمان هم توش هست. حالا اصلاً نه مؤمن، نه که «أعظم حرمه من الکعبه» است. انسان که هست، «هو أنت» که هست، «هو رسول الله» که هست، «هو الله» هم که هست. خب من دیگر پس باید خیلی حواسمان را جمع کنیم. خیلی باید حواسمان را جمع کنیم.
دو نوع سوختن: اختیاری و اجباری
سوختن دو جور است. قشنگ خوب یاد بگیرید. یعنی وقتی بخواهی سوخت بشوی، آدم دو جور سوخت داریم ما. یک سوختی هستش که تو انتخابش میکنی، عاشقانه است. مثل همان مثالی که برای پسر چاق زدم برایتان که یک دفعه توی دو سه ماه بیش از ۱۰۰ کیلو کم کرد. عذر میخواهم. صد و خردهای بود. چند ده کیلو کم کرد. عاشقانه کم میکند. انتخاب میکند که بسوزاند خودش را. فداکاری میخواهد بکند. خودش لذت میبرد ازش. مثل خانمی که عاشقانه چادر سرش میکند. گرم است، اذیت میشود، ازش لذت میبرد. از اینکه عبودیت الهی را دارد افتخار میکند بهش، لذت میبرد ازش. کسی که نماز میخواند، کسی که روزه میگیرد، کسی که خمس دارد میدهد، با عشق دارد میپردازد. کسی که صدقه میدهد، این سوختی است که خود آدم انتخاب میکند و از این سوخت لذت میبرد. مثل زمستانی است که شما یک کار آتش گرم روشن میکنید، ازش لذت میبرید.
و یک سوخت دیگر هست، نه، خدا میسوزاند. خدا تنبیهی برای تربیتت میسوزاند. حواست نیست، قلدری کردی، بیادبی کردی. بلا سرت میآورد خدا، چون میخواهد بالاخره تو پاک بشوی. مؤمن این ۴۰ روزی نیست مگر اینکه چه بلایی سرش میآید که پاک میشود. یک جای افکار بدی، یک خیال بدی، یک ذهن بدی دیده. یک موقع داری فکر بد میکنی، یک دفعه پات میرود روی چیزی یا زبانت را گاز میگیری یا مثلاً نمیدانم یک اتفاقی میافتد. خدا زود جوابت را میدهد همان لحظه. یک کسی را مسخره میکنی، بلا سر خودت هم میآید. یک کسی را تحقیر میکنی، سر خودت هم میآید. به خاطر گناهش «هو أنت». دقت کنید «هو أنت».
مثالهای هو أنت
من کرده بودم دیروز برای اینکه شماها راهنمایی بشوید، یک مثال خودم زدم. گفتم مثلاً سفره شکم. حالا همه تمرینهایشان همین را دادند. «آره من دختر خوبیم، پسر خوبیم، سر غذا باشم، سفره باشم، غذام را میدهم به دیگران، نمیدانم تازه روزه هم هستم.» این چیست؟ من ۱۰۰ تا مثال دیگر داریم. بریم مثال. همین مثال قحطی است مگر؟ این را که خودم گفتم. من میخواهم از شماها کمک بگیرم. شما تولید دانش بکنید. به خودتان زحمت بدهید. «من نمیدانم میخواستم چی بخورم، نخوردم، دادم به فلانی، چقدر خوبم من.» این چیست؟ مثالهای متنوع. این همه خدا مثال داریم. هست «هو أنت». ما همه جا داریم. توی خیلی چیزها.
چه شد؟ خوب است صلوات ختم بفرمایید. چیست؟ موش، سوسک است؟ چیست؟ این همه راجع به توهم صحبت کردی. اصلاً حواسشان نیست من چی میگویم. خب آقا سوسک است، پایت را بکش، میآید رد میشود میرود دیگر، نمیخوردت که.
تولید دانش و مثالهای عملی
آن چیزی که من مثال میزنم، دیگر شما مثال نزنید. شما خودتان بروید بگردید، نمونههایی را فکر کنید، مباحثه کنید با دو نفر، سه نفر، ۵ نفر. مباحثه کنید، نمونههای بدی، خوب پیدا بکنید و جاری بکنید. این همه توی خانه، توی اجتماع هزاران نمونه ما داریم. در بیاورید. من یک بار این بحث را باز کنم که دیگر اشتباه برداشت نشود. در «هُوَ أَنْتَ» تو میگویی این خود منم و بنابراین در هر صحنهای خودم هستم.
خوب مثلاً مثال. الان من یک جا مسئولیت دارم. آن هم مشتری آمده یا مراجعهکننده. زود جایتان را عوض کنید. «هُوَ أَنْتَ» یعنی این. سریع جایتان را عوض کنید. ببین اگر تو قرار بود وارد در بیایی توی ساختمان، توی دفتر این آقا، دوست داشتی این آقا با تو چهجوری رفتار بکند؟ همین. شعبه یک مثال خوب. ارباب رجوع دیگر. ها؟ ما یک عالم شغل داریم که توی همه شغلها میتوانیم این را رعایت بکنیم. حالا ببریدش توی تمام مشاغل. ازش یک عالم ما باید بتوانیم اینها را بیاوریم برای مردم، کاملاً عملیاتیاش بکنیم. تمام مشاغل. تو پزشک با مریض. قاضی با متهم. معلم با شاگرد. چقدر مثال داریم. تو را خدا آن شکم و سفره را بیخیال شوید.
سوختن اختیاری و اجباری
خوب سوختن. یک موقع هستش که میپذیریش عاشقانه. خوب دیگر آن خیلی لذت دارد. مثل کسی که ورزش انتخاب کرده، خودش برود دانشگاه، خودش خودش را آب میکند. یک موقع هست نه، یک کسی میمیرد، حادثهای اتفاق میافتد. انسان چنان افسرده میشود، وزن کم میکند، دست خودش نیست. دارد خوب میسوزد ولی به اجبار. کسی یک جور دیگر دارد میسوزد. سوختن مثل اینکه کسی را تمسخر میکنی توی یک گناهی. «هُوَ أَنْتَ» یعنی چی؟ «هُوَ أَنْتَ» یعنی وقتی یک کسی گناه کرد، بگو خودت را بگذار جایش. «عجب آدم فلان فلان شده این کار را کرد!» ببین خود را. نه، «من پاکم، من این کار را نمیکنم، من هرگز یک همچین کاری نمیکنم.» خدا سرت میآورد. وقتی که دیدی اگر تو هم بودی اینجوری است، دیگر دلت برایش بسوزد. او الان گناه کرده، او یکی از ماهاست. خواهر من است، برادر من است، جان من است. «هو أنت» یعنی جان من است. یعنی بچه پیغمبر سقوط کرده، گناه کرده، دستش را بگیر، نه که مسخرهاش کن، تحقیرش کن، توی سرش بزن. مثلاً تو چرا همچین گناهی کردی؟
داستان استاد و گناه
یک استادی تعریف میکرد. استاد بزرگی بود، استاد خیلی کمالات داشت. خودش تعریف میکرد. این هم از کمالاتش بود که تعریف میکرد. خصوصی میگفت: «یک کسی یک گناهی کرد، خیلی شنیع بود این گناه، یک فحشای خیلی بدی بود. یک دفعه اصلاً ناخودآگاه اصلاً عصبانی شدم و این را یک ذره سرزنش کردم و یک ذره تحقیرش کردم.» اولیای خدا، این ولی خدا. من دیده بودمش، ولی خدا را که ایشان میگفت. این ولی خدا با هیچکس حرف نمیزد. یعنی سکوت محض. مثل آقای بهجت که ۱۵ سال یک دفعه رفت توی سکوت. با بیرون حرف نمیزد. بچه کسی بیرون نمیتوانست به کار بگیرد به حرفش. چرا مثلاً توی سر درس چرا حرف میزد. استثنا توی مسجد مطلقاً حرف نمیزد. مگر یک استثنایی وجود داشت. من خودم رفتم برای عمامهگذاری پیش ایشان سال ۶۸. خدمت ایشان رسیدم که ایشان حرف زد با من. توی مسجد با من حرف نمیزد. با من سؤال کرد، صحبت کرد. بعد یک توصیههایی هم به من کرد. ولی اینجوری بودند. این اصلاً حرف نمیزد مطلقاً. شما نمیتوانی یک دانه کلمه از او بشنوی. همینجوری بود.
بعد میگفت: «من رفتم پیش این آقا.» نمیدانم حالا اگر زنده است، نیست، خدا رحمت کند، رحمت رحمت. شیخ محمدی بود. کاغذ ریخته بود. آدم فکر میکرد مثل اسباببازی بچهها که بازی میکنند، کلمه کلمه مینویسند. خطش هم مثل بچههای ابتدایی بود. میگفت: «به من یک کاغذ میداد.» کاغذ بستهشدهها، نه که باز باشد، چیزی رویش معلوم باشد. یک کاغذ تا شده آنجا بود. گفت: «من اصلاً تعجب کردم. رفتم دیدم یک کاغذ داد به من.» باز همان فحشهایی که من آن بنده خدا را نهی کرده بودم ازش، نوشته بود که انجام نده. کسی بیاید مثلاً به من و شما بگوید مشروب نخور، زنا نکن، روابط نامشروع برقرار نکن با ناموس مردم، ارتباط نگیر با زن شوهرداری، با مرد زندار رابطه نداشته باش. نصیحت من را کند، یک حرف عرفانی، حرف بلندی بزند، دست من را بگیرد. یک سال بعد آن عمل را به شدت و طرز وحشتناکی انجام دادم. همان فحشا را انجام دادم. دیگری را مسخره کرده بودم یا تحقیر کرده بودم. آقا گناه کرده که دیگر نباید توی سرش بزنی.
تفاوت نهی از منکر با تحقیر
بخش نهی از منکر فرق میکند ها. آن بخش نهی از منکر کسی دارای منکری را انجام میدهد. من داستانش را ول کنید. آن هم توی شرایطش که باید تو را قبول داشته باشد، تو را ایمان داشته باشد به تو، حرفت توش تأثیرگذار باشد. نه اینهایی که الان خیلیها میروند تجاوز میکنند به دیگران و بعد یک عالم زخم زبان هم به طرف مقابل میزنند، تحقیرش میکنند. اینها اصلاً به درد نمیخورد. اینجوری اصلاً کار غلطی است. به قول آیت الله خدا رحمت کند بهجت، گفتش که «سم مار دردش کمتر از امر به معروف و نهی از منکر خیلی از ماهاست.» حرفی که بیموقع است، تأثیرگذار نیست، لج طرف را درمیآورد، بدتر طرف را فاصله میاندازد، گناه لجبازتر میکند. خودم گناه شرعی را مرتکب شدم.
استغفار برای دیگران
«هُوَ أَنْتَ» یعنی اگر یک کسی گناه کرد، برایش استغفار کن. یعنی اگر یک کسی به تو بد کرد، بد کرد، برو یک جا برایش استغفار کن. به تو بد کرده، تو برو برایش استغفار کن. یعنی انگار تو گناه کردی، چون همهمان یک نفریم. مثل اینکه توی کشتی نشستیم، همهمان یک جا سوراخ بشود، همهمان غرق میشویم. ما باید با استغفارهای خودمان دیگران را نگه داریم. ما وقتی که داریم دعا میکنیم، برای همه باید دلسوزی کنیم. مثل اینکه همه خانواده خود من، ببین خانواده خود من، خود من، خانواده اهل بیت، عیال الله، وجه الله. خیلی مهم است وقتی داری دعا میکنی. پیامبر فرمود: «من مگر برای شیعیان دعا نکنم، برای چینیها دعا میکنم.» پس رحمت را دقت بکنیم چیست.
قواعد رحمت و جذب آن
رحمت. ما چند تا قاعده گفتیم: سوخت بیشتر، رحمت بیشتر، جذب بیشتر. «ارحم ترحم». این یادتان نرود. همینجور روی موبایلتان بگذارید باشد، جلو چشمتان. تابلویش کنید، یک جایی بگذارید باشد. این قدرت ایجاد میکند در انسان. پس اگر یک جا ما به یک نیرویی احتیاج داریم، به یک جذبی احتیاج داریم، به یک رحمتی احتیاج داریم، زود یک جایی خالی کنید. یک جایی یک رحمتی را الان میخواهی بروی حرم، ترس داری امام رضا تحویلت نگیرد. «من بروم امام رضا الان، اصلاً آقا قهر است با من، نمیدانم میخواند، نمیخواهد حرفم را میشنود، من را تحویلم میگیرد؟» سریع قبل از اینکه وارد بشوی، حرم، یک جا یک خادم را پیدا کن، بغلش کن، ببوسش. یک زائر امام رضا را بغل کن، ببوس. یک چیزی بهش بگو، یک هدیه بهش بده. یک بچه را دست بکش سرش. قبل از اینکه برسی به اذن دخول. جدای از صلوات و استغفار و اینها که خوب آدم تخلیه بکند. یک رحمت ایجاد کن. یک صدقه بده. یک صدقه بده. یکی را شاد کن. شاد کن. یک نفر که گرفتار است، غمگین است، غمش را برطرف کن. حالا برو توی حرم. «ارحم ترحم».
انواع رحمتها
رحمتها چندگانه است: ۵ تا. جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. قیمتش هم همین شده. یعنی شما رحمت جمادی خیلی قیمت دارد، اما رحمت گیاهی چیست؟ بالاتر است. رحمت حیوانی چیست؟ بالاتر است. رحمت حیوانی مثل چی؟ مثل آبروی یک نفر را حفظ بکنی، نجاتش بدهی، ازدواج برایش درست بکنی، مشکل خانوادگیاش را حل کنی. این یک رحمت است دیگر. یک کار اجتماعی بکنی برای اجتماع. رحمتهای جمعی مربوط به بخش حیوانی. تمام شد ساعتمان. سال نوحه.
کلیپ توهم و درسهای آن
خوب یک کلیپ گفتم ببینید. این راجع به توهم است. خوب دقت کنید که توهم با آدم چهکار میکند. خوب نگاه کنید. یکی از دوستان برای من فرستاده. ببینیدش. آماده؟ صلوات ختم بفرمایید. یک بار دیگر. خانمه را نگاه کنید. مادرم میگوید بسه، زودتر فرار کن. حالا یک بار دیگر. ببینید الاغ با دزدهاست. یعنی خدا اگر بخواهد همه چیزت را ازت بگیرد، باید توهم بگیرد. دقت میکنی؟ پز نده. زندگی نکن. خیلی «من من» نکن. یعنی با یک چیز مبتذل نابودت میکند. الان دیدی با یک بادکنک. نمرود را خدا با یک پشه نابود کرد. نمرود را خدا با یک پشه نابود کرد. یک موقع برود یکی از رگهای سرت، دستور میدهد بکشش. آنقدر درد میگیرد که هی سرت را به دیوار میزنی، خودت خودت را میکشی. این کار را میکند خدا. یک بار به یک آنزیم میگوید، یک بار به یک قطره میگوید این قطره گیر کند. بهلول به هارون میگوید: «میگوید اگر یک قطره بول توی مجاریات گیر کند، چهکار میکنی؟» گفت: «نصف مملکتم را میدهم که این قطره در بیاید.» مملکت به دو تا قطره بند است. پز دادن ندارد. ماها با چه چیزهایی توهم میآید سراغمان. چیز مسخره. خدا هم با همین یک بادکنک میزند، میترکاند ما را. خیلی وقتها رشدهای پفکی و بادکنکی داریم و یک سوزن میخورد، تمام است.
داستان کونگفوکار و سوسک
یک چیزی امروز پیش آمد. یک آدمی داشتیم ما. کونگفوکار بود. خیلی قدر بود، قوی. نگهبان بانک گذاشته بودندش. خیلی قدر بود که مثلاً تجاوز بشود به بانک، ۱۰ نفر آدم بود. خیلی هم آدم بداخلاقی بود. ما همسایههایمان ناراحت بودیم. مثلاً به خواهر ما میزد، یک موقع فحش میداد. اصلاً یک زندان آنجا درست کرده بود. یک روز من بچه بودم، در خانه اینها دیدم این فرار دارد میکند. مرده جیغ میزند: «تو را خدا!» چی بود؟ خواهرش یک سوسک گرفته بود، دنبالش گذاشته بود. یک سوسک گرفته دنبال یک آدم مثلاً کونگفوکاری که مثلاً یک عالم آدم میتواند بزند. توهم این است. این هم مالشان را از دست دادند. بارشان افتاد. علتی که فرار کردم همش توهم. مجتبی.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.