فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین.
صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس رسول الله، آقا امام زمان، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین، صلوات بلند ختم بفرمایید.
مبارزه با نفس و تغذیه صحیح
در مورد هیچ چیز به اندازه این یک چیز من سؤال نشدم. یعنی از اول اردو تا الان سابقه نداشته من اینقدر مورد سؤال قرار بگیرم که آقا شما گفتی ما گرسنگی بکشیم، ضعف میکنیم، چهکار کنیم؟ قاعدهاش همین است دیگر. میگوید میخواستند اعدام کنند، گفتند وصیتی نداری؟ گفت: «نه.» بردندش بالای دار، دست و پا زد گفت مرا بیاورید پایین، داشتم خفه میشدم آن بالا.
حالا داستان این است که باید برنامهریزی شده و منطقی این نفس را گرسنگی بهش بدهیم. بهترینش همان شریعت اسلام است که روزهها را مستحب کرده، ولی نفسچرانی نکند آدم. یعنی یک سحری مختصری بخورد، افطار انتقام نگیرد از خدا. بعد زیادی هم اذیتش نکنید، چون وحشی میشود. نفس وقتی وحشی بشود، خیلی خطرناک میشود. اذیتش زیاد نباید کرد که طوری که وحشی بشود. باید حساب شده. هر چقدر ظرفیت آدم برود بالا، نفسش جرأت وحشی شدن ندارد به این راحتی. ولی بعضیها بیظرفیتاند. یک ذره شروع میکنند به اذیت نفسشان، نفسشان خلاصه جبران میکند دیگر، انتقام میگیرد، عقدهای میشود.
گفت: «من با نفسم باید مبارزه کنم. میخورم غذا را، هر وقت سیر میشوم، نفسم میگوید بس است.» میگویم: «نه، پدر سوخته، باید بخوری.»
خلاصه اینگونه مواظب باشیم که پیامبر فرمود: «ما چون اصول تغذیهمان غلط است.» پیامبر فرمود: «اگر کسی در سفرهاش خرما نباشد، همیشه گرسنه است.» بعضیها نفهمیدند اصلاً این یعنی چه! فکر کردند الان ما مرغ میخوریم، نمیدانم چیچی میخوریم، سالاد میخوریم، کجا گرسنهمان است؟ خرما هم نمیخوریم، درحالی که پیامبر میگوید بدنش گرسنه است، یعنی نه شکمش، یعنی این بدن آنچه که باید بهش برسد از مواد، نمیرسد. اگر انسان متعادل، غذایی که باید، عسلش را بخورد، عسل خوب بخورد، همین منشوری که من نوشتم برایتان، با شیر بخورید، خیلی قوی و عالی هستش. این را با شیر البته الان باید بخورید، البته شیر کمچرب. یا کامبوجا آدم میخورد، مثلاً پرانرژی است. نوشابه گازدار انرژیزاست، اما شکم را لازم نیست پر کنم.
شما خرما بخورید، یعنی شما دو تا سه تا دانه خرما بخورید، خیلی میتواند جای یک وعده غذایی این کار را برای ما انجام بدهد. ولی باید حساب شده باشد. حقوق کسی ضایع نشود. نمیدانم بیموقع نباشد. ریایی کاری نباشد. نمیدانم، در عالم خودت باید باشد این کار.
مثلاً شب میروی خانه، خانمت زحمت کشیده، غذا درست کرده. نه، من شام نمیخورم. کار بیادبانهای است. کار بیاخلاقی هست این کار. زحمت کشیده شام درست کرده، بنشین بخور. یک جاهایی ما باید، اگر شام هم خوردیم، یک جا رفتیم، اخلاق میگوید که اشتها نداری، بخور اتفاقاً. یک بار خوردی، یک بار دیگر هم بخور. آن اخلاق حیطه اینکه تو ذوق کسی نزنیم، زحمت کسی را هدر ندهیم. این مربوط به نظام شخصی خودت است. در نظام شخصی خودت، به خصوص آنجایی که پای کسی وسط نیست، تنهایی، پای کسی وسط نیست، آنجا انسان میتواند خیلی کارها بکند با خودش، خیلی کارها بکند. این خیلی مهم است.
اهمیت تغذیه سالم برای سلامتی جسم و روح
پس اگر چهار مغز، مویز، اینها خیلی مهم است تو سفره باشد. تو خانهها همه بچهها میگویند، مادرها میگوینند بچههایمان چیزی نمیخورند. لازم نیست این غذاهای ما را بخورند. غذای ما مگر چیست؟ مرغ هورمونی است و نمیدانم برنج سرد است و خیلی از سالاد و کاهو و همه سرد. پدر این بچه در میآید. مادر فکر میکند اگر غذای پخته بدهد به بچه، هر چه داد، داد، خوب است، نه! بعد اصلاً بچه جان نمیگیرد.
من الان نوعاً به آقایان تو اردوی تابستانی دست میدهم، ببینم دستهای آقایان معمولاً هیچکدام طبیعی نیست. یعنی من که تالاسمی دارم، سعی کردم جبران بکنم برای خودم. دست میدهم به عزیزم، دست من یخ میکند. اینها دستهایشان خیلی افتضاح است. یعنی اصلاً نمیرسند به خودشان. نوعاً شما اگر الان آزمایش خون بدهید، مشکل دارید، کمبود دارید. مردم ایران اگر نوعاً آزمایش بدهند، خیلی چیزها که باید تو بدنشان باشد، نیست. ویتامین D نوعاً کم دارند. این بداخلاقی میآورد، زودرنجی میآورد، حساسیت میآورد، افکار منفی به شدت میآورد تو آدم. ناامیدی زیاد میآورد. ربطی هم به روح ندارد. مسئله خون است. تعادل فاکتور خونی کم باشد، این افکار میآید. کمخونی، نمیدانم، انواع فقر آهن، کمخونی انواعی دارد که حالا اینها…
بعد دیگر عرض کنم خدمتتان که روی، یا اونهایی که مشکل تیروئید دارد. یا باید با دارو حلش کنید، بتواند سر پا باشد. مثلاً خود ماها که مثلاً تالاسمی هستیم، خب اصلاً نوع بیماریمان یک جوری است که انواع و اقسام گرفتاری و ضعفها را داریم، ولی جبرانش میکنیم. بالاخره آدم با تغذیه، با یک چیزی میتواند جبران بکند. ولی بعضیها هم اصلاً این مشکلات هم ندارند، ولی خیلی شل و ول و ضعیف و بیجان و بیرمق و عصبی و پرخاشگر و ناامید و یک عالم افکار منفی و خیالات درگیری، همش مربوط به این هستش که بدنشان نمیرسند. باید واقعاً تغذیه کنند. تغذیه مناسب بکند آدم. خیلی از مشکلاتی که ما فکر میکنیم روانی است، روانی نیست، با همین حل میشود. ولی خب باید آدم تغذیهاش را درست کند. ما شهوتهای غذاهای مختلفی داریم. مثلاً فستفودها، نمیدانم چیپس که جز پنج ماده اصلی سرطانزاست. نمیدانم چیزهای اینجوری زیاد داریم.
خب دیگر حالا اینها جایش میشود غذا و خوراک، کمتر الان مویز مصرف میشود. عسل و ما اصولاً اصلاً مصرف نمیکنیم. شیر به درد بخور. این منشوری که من توصیه کردم با شیر کمچرب آدم بخوردش. جای غذا را میگیرد، قشنگ شما وقتی میخورید دیگر احتیاج به صبحانه ندارید واقعاً به معنای واقعی. و خب اینها خیلی میتواند کمک بکند به اینکه انسان به آن وظیفهای که گفتم عمل بکند.
باید خیلی اصولی و حساب شده آدم این مسیر را قدم بردارد. یک صلوات ختم بفرمایید.
عشق و موت (مرگ)
رحمان شدن هزینه دارد، رحمت هزینه دارد، رحیم شدن هزینه دارد. هزینهاش هم همانطور که گفتم موت است، موت. حالا انواعش میخواهد سفید باشد، سیاه باشد، سبز باشد، قرمز باشد، باید تحملش بکنی.
با شجاعت با عشق تن به موت بدهی. قبلاً هم این را برایتان گفتم. عشق که بیاید، موت شیرینترین چیز است.
مرگ اگر مرد است، گو سوی من آید/تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ.
آدم غیر عاشق از موت میترسند، اضطراب دارند. عشق که آمد، موت لذتبخشترین بخش زندگی آدم میشود. یعنی انواع موتها برای آدم فوقالعاده شیرین میشود. فوقالعاده شیرین میشود. اصلاً خودش یک حیات دیگر است.
«حَیَاتِکُمْ فِی مَوْتِکُمْ». ببینید اینجوری میشود دیگر، ها؟ «حَیَاتِکُمْ فِی مَوْتِکُمْ»، اصلاً حیاتت در همین موت است. در همین تجربههای موت، انواع موتها. ولی یک چیز کم دارد. اگر این آمد، همه چیز خوب میشود. آن عشق است. عشق.
گفتم یک موقع یک جوانی را دیدم من، صد و چند ده کیلو وزنش بود. صد و چند ده کیلو! فکرش را بکن! کلی مشکلات داشت. یک موقع دیدم وای چه هیکل تراشیده و خوب و نرم و لاغر و عالی. گفتم: «عاشق شدی، مگر نه؟» گفت: «آره.» گفتم: «من میتوانم حدس بزنم چی شده بود. عاشق شدی، طرف هم بهت گفته باهات ازدواج نمیکنم، مگر لاغر شوی.»
آخه یک عشق این کار را میکند. یک عشق این کار را میکند. اگر حقیقی باشد، آدم این کار را میکند. غذا حالم دیگر اصلاً نیاز به غلبه بر شهوت غذا نداشتم. خود غذا حال، وقتی تصور میکردم این غذا میخواهد من را از معشوقم جدا بکند و او از دستم ممکن است برود، حالم از غذا به هم میخورد. ریاضت نیاز نداشتم. اصلاً خود به خود میلم کاملاً از بین رفت. میلم از بین رفت. دیگر گاهی وقتها شما آدم یک مصیبتی میآید سرش، یک اضطرابی دارد، میبینید دو روز غذا نمیتواند بخورد. چرا؟ چون روح بزرگ شده تو آن مصیبت یا تو آن اضطراب یا تو آن هیجان. این دختر عروسیش است، دو روزه غذا نخورده، نمیتواند غذا بخورد از بس استرس عروسی و شبها و فلان. داماد همینطور.
اگر عشق بیاید، موت خیلی شیرین است. اصلاً نیاز به ریاضت نیستش که. نیاز به غلبه بر نفس نیست. عشق مردن را آسان میکند. عشق مردن را آسان میکند.
خدا شاهد است ما در جبهه بچهها وقتی برمیگشتند، گریه زاری، اصلاً گریه بازار بود موقع برگشتن بعد از عملیات. آنها که بودند میدانند. آنها که بودند میدانند. یعنی کسی اصلاً ترسی نداشت، اضطرابی نداشت. چی میخواهد بشود؟ نه دشمن! اصلاً دشمن کسی نمیدید بترسد ازش. میدانید! اصلاً نمیدید. گفت: «میخواهم بترسم حالا با دشمن چهکار کنم؟ روبرو شدم چهکار کنم؟» اصلاً دشمن که نیست.
شما حاج قاسم را نگاه کنید. طرف محافظش در دنیا… گفت تو میخواهی من را از چهارتا تیر میترسانی؟ روی خط قدم میزد، فرماندههای ما اینجا روی خط روی خط دارد روی خاکریز قدم میزدند. چیزی که نداشتند سینهخیز رفتن و نمیدانم اینجور چیزها. ایستاده. اصلاً مرگ را مسخره میکردند. مرگ را مسخره میکردند. عشق اینجوری است. عشق وقتی میآید، ترس میرود، موت آسان میشود.
یارو سرطان گرفته، ولی غصه میخوری. سرطان آمد، موت میخواهد چه بشود؟ خدا رحمت کند داش صادقمان را. خیلیها یادتان است داش صادق را. یک زندگی پرفراز و نشیب داشت داش صادق. تا آمد رسید و زنده شد و احیا شد و رشد کرد و اینها. داداشش زنگ زد، گفتش که صادق سرطان دارد. شما زنگ بزنید و دلگرمی بهش بدهید. من هم میدانستم او اصلاً نیازی ندارد. گفتم باشه، به حاضر شما من زنگ میزنم. زنگ زدم گفتم: «داش صادق چطوری؟» گفت: «خوب. خوبه خوبم استاد. این خانوادهام اضطراب دارند. نمیدانند من میخواهم به زودی بروم پیش رسول الله.» ببین! اصلاً ترس ندارد. من دارم میروم پیش مادرم فاطمه زهرا، خوشحالم. عشق که باشد، همین است. اصلاً عشق باشد، آدم نگران حساب کتاب هم نیست. عشق است. در عشق اصلاً آدم حساب کتاب نمیخواهد، بترسد از چیزی.
خداوند، رفیق و دوست انسان
برای همین خدا رفیقهایش را که دوستهایش هستند، روز قیامت نمیآورد تو صحنه قیامت. میگوید: «شما بیایید کنار بایستید.» آنهایی که با خدا رفیق بودند. خدا هم یکی از اسمائش چیست؟ رفیق. یا رفیق. بگید این ذکر را، در برنامههایتان نوشتم. یا طبیب، یا حبیب. یا حبیب ۲۲ مرتبه است. در رابطه عاشقانهات با خدا بگو. بگو خدایا برمدار مرا دیگر، حبیبم شو. من هم حبیبت شوم. دوست شویم باهم؛ خدا هم خیلی رفیق باز است.
خدا، فرشتههایش، این جبرئیل، این عزرائیل، این میکائیل، اسرافیل. به خدا اگر شما یک کمی رفاقت بکنید، میبینید اوف، چهکار میکنند برای آدم. بگو خدایا میخواهم رفیقت شوم. ولی راست بگویی ها! بعداً هم اگر گفتی دروغ گفتم، پایش بایست. بگو میخواهم رفیقت شوم، پایش بایست دیگر. اگر رفیق شدی، اصلاً آنجا خدا میگوید: «اصلاً من رفیقهایم را حساب کتاب کنم ازش که چی بشود؟» رفیقم است. این اصلاً قاعده و قانونش است، نمیشود که مثلاً من الان بیایم از این حساب کتاب بکشم که. میگوید: «شما بیایید کنار بایستید، که اصلاً در صحنه قیامت نباشید. شما فعلاً بروید بیایید پیش خودم تا قیامت تمام بشود بعداً.» بهشتیها میگویند بابا این اصلاً نیست در بهشت! کجاست پس؟ جهنمیها میگویند خب در جهنم هم نبودش، کجاست؟ هیچکس اینها را پیدا نمیکند. بعد از یک مدتی سر و کلهشان پیدا میشود. هلکو هلک پا شدند آمدند در بهشت. «شما کجا بودید؟» میگویند: «ما پیش خدا بودیم.»
«عِندَ مَلِیکٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ»
خیلی خوب است آدم عندیت را قبول کند.
دعای چهارشنبه چقدر قشنگ است. امروز.
«عَظُمَ فِی مَا عِندَکَ رَغْبَتِی»
خدایا من عظیم شده پیش خودت، آنجا که رغبتم آن چیزی است که پیش خودت است، رغبتم خودت هستی. خودت. چقدر در این دعاهای صحیفه الان دارید. این یک موقع بهش برخورد میکنید، مفهومش را بفهمید چی میگوید.
«عَظُمَ فِی مَا عِندَکَ رَغْبَتِی»
اگر خدا بردارد، اصلاً ترس نیست. خدا خیلی رفیقباز است. یعنی عجیب است. عجیب است. یعنی یک قدم برایش برمیداری، ۱۰ قدم میدود برایت. ۱۰ قدم! میدود خدا. یعنی خدا با دشمنهایش یک جوری رفتار میکند، که آنها شرمنده میشوند. با دوستهایش میخواهد چهکار بکند؟ حتی آنهایی که ادا هم در میآورند، خدا باهاشان یک جوری قبول میکند. ادا در میآورند ها. خیلی خوب است خدا. آدم سر و کارش بیفتد با کریم، همین است دیگر. کریم اینجوری است. اینقدر احترام میگذارد خدا. اینقدر خدا.
امام سجاد. میگوید خدایا…، دعای افتتاح اولش را شما دیدید، آقا امام زمان تنظیم کرده. یک جای امام سجاد در این صحیفه دارد میگوید: «خدایا من گناه میکنم، تو خجالت میکشی. انگار تو گناه کردی.» اصلاً جایگاهها عوض میشود. خب شما بچه یک گناهی میکند، پدر مادر خیلی خجالت میکشند. شاگرد یک اشتباهی میکند، مربی خیلی خجالت میکشد. خدا خیلی رفیق است، خیلی رحمان است، خیلی رحیم است. الله یعنی رحمان و رحیم دیگر. بسم الله الرحمن الرحیم.
برای این رفیق، مردن که هیچ! نخوردن چیست؟ گرسنگی چیست؟ ترس چیست؟ مرگ چیست؟ خونم خراب شد. فلانی مرد. نمیدانم فلان عضو خانوادهام اینجوری شد. اصلاً برای این رفیق. رفیق.
آدم… کربلا… همین اربعین. یکی از همین عراقیها تعریف میکرد. میگفتش که یک ایرانی سوار ماشین بود. دنده عقب گرفت، زد بچه صاحبخانه را کشت. میگفت خودش متوجه نشد که بچه زیر ماشین مانده. گفت دنده عقب آمده بعد رفت جلو، این بچه مرد زیر اون ماشین. گفت بچه را سریع برداشت، برد پنهان کرد. نکند مهمان امام حسین خجالت بکشد. بچه است رفته، خجالت نکشد مهمان…، آن هم امام حسین. حالا این خداست این کسی است که امام حسین ذلیلش است. همه کسش را ریخته است پای این خدا. آخر هم به خدا میگوید: «خدایا شرمندهایم.» زینب کبری چه به خدا میگوید؟ غر دارد؟ نق دارد؟ نه. میگوید: «این قربانی را بپذیر.»
«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»
آدم بیفتد تو فاز رفاقت با خدا. بیفتد تو دوستی با خدا. دیگر اصلاً فحشا میداند نق و غر زدن را پیش خدا؛ رفیقمه. چی؟ از غذا بگذرم؟ از جانم؟ از هرچی! همه را هم که خودش داده بهمان، همه را هم که خودش داده. برای چه اینقدر نق و غر بزنم تا یک ذره…، اصلاً بیادبی است. آدم وقتی مهمان است، یکی از آداب مهمانی این است وقتی شما مهمان هستی یک جا، یک موقعی صاحبخانه یک چیزی کم دارد، یک چیزی نمیگذارد، یک اشتباهی میکند، اصلاً نمیگویی تو من مهمان اینم دیگر، دیگر نون و نوکش را خوردم. مگر آدم کولهبازی در میآورد؟ یک عمر است مهمان این هستی حالا یک چیزی هم کم شد. یک روز غذا نرسید. یک روز یک چیزی کم شد. داد نزن، جیغ نزن، اعتراض نکن، حرف نزن، هیچی نگو. بد است اصلاً، در خیالت هم نیاید. دقت کن تو مخیلت هم نیاید پیش خدا. که اصلاً آن هم شیرین ببین. آن هم شیرین ببین. آن هم لذتبخش است. حالا هر چیز. چرا من؟ و نمیدانم، برای چی ما؟ و نمیدانم، این حرفها چیست! چون تویی. چون رفیقش هستی. ببین با رفیقهایش چهکار میکند؟ ببین با حضرت زهرا چون رفیقش است چهکار کرده باهاش؟ ناموسش است ببین چی شده است. امام حسین بهترین رفیق خداست. حبیب خداست، ببین. اگر رفیقش هستی، بایست پایش، بایست پایش.
امتحان الهی و صبر در برابر مشکلات
خدا اینقدر رفیق خوبی است. شما ببینید تو این دعای عرفه چی میگوید؟ امام حسین میگوید: «خدایا من آن طرف اصلاً طاقت عذاب ندارم. یک قراردادی با هم ببندیم خدایا.» خدا میگوید: «بزن قدش.» «خدایا هر چه هست اینجا تمام کن ها! من قول میدهم نق نزنم، غر نزنم، شاکی نباشم. تو هم راحتم کن آن طرف.» «باشه، باشه.» خیلی رفیق خوبی است خدا. آخ بهشت شوخی نیست. ابدیت شوخی نیست. بالاتر از بهشت شوخی نیست. اصلاً اینجا زندگی نیستش که تو اینقدر جدی گرفتی همه چیزش را. زندگی نیست. چی هست این؟ برای یک جیفه ما این همه…، فقط ما جیفه است و طالبش هم سگ است. برای چی داریم ما اینقدر حرص و جوش و ناراحتی و غصه؟ این است که پیغمبر میگوید: «مَنْ وَکالَتْ دُنیا دَخَل النار.» برایش غصه خوردی، میروی جهنم. برای هر یک بار غصهای که برای دنیا، ناراحتی و عصبانیتی که برای دنیا داشتهای، جهنم ذخیره میکنی برای خودت. بد هم هست دیگر. آدم پیش رفیقش، در خانه رفیقش، درگاه رفیقش.
اللهم اجعل…، ببین چقدر قشنگ است؛ این صحیفه را بخوانیم واقعاً این تیکههایش آتیش میزند آدم.
«اللَّهُمَّ أجْعَلنا مِنْ رُفَقَاءِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد»
خدایا ما را رفیقشان قرار بده. رفیق اهل بیت. سرباز و چی و چی و چیها را بگذار کنار. رفیق، رفیق یعنی کسی که برای رفیقش آبرو میدهد، مال میدهد، جان میدهد، همه هستیاش را میگذارد برای رفیقش. این سوال را خدا از همه میکند: میخواهی رفیقم باشی یا نه؟ میزنی قدش یا نه؟ باید تصمیم بگیریم دیگر. رفیقهای دنیاییمان را برایشان همه این کارها را میکنیم دیگر. نمیکنیم؟ رفیقهای دنیاییمان را! پایشان میایستیم. پای زن و بچهمان میایستیم. مال و جان و هر چه لازم باشد پای زن و بچه دنیاییمان میدهیم. پای خدا دیگر. اگر قبول کردی رفیق بشوی، باید از همه چیز بگذری. همه چیز توش دارد. شما فکر میکنید اصغر بینماز چطور اصغر بینماز شد؟ اصغر بینماز به امام زمان گفت: «آقا من میخواهم همش پیش خودت باشم.» گفت: «اگر میخواهی همیشه پیش من باشی به تو میگویند اصغر بینماز ها! تا آخر عمر ننگ این بینمازی بهت میخورد، بهت میگویند کافر، بینماز.» گفت: «باشه آقا.» اصلاً معروف به اصغر بینماز است. چون هیچکس نماز خواندنش را ندیده. همش پیش خود آقا خوانده. سه وعده پیش آقا نمازش را خوانده. بینماز است دیگر! اگر بخواهی رفیق بشوی، اینگونه است. آبرویت یک موقع میرود. باشد، فدای رفیق.
خدا رحمت کند استاد ما میفرمودند. آن هم خدا رحمت کند. میفرمود استاد ما مرحوم الهی قمشهای، خانهاش در محله فاحشهها بود. همین تهران. میگفت وقتی که ما میخواستیم برویم خانه هر روز مباحثه برای درس استاد، باید از وسط این آخوند همینجور رد میشد، ما هم طلبه و آخوند اینجا همه…، این اینجا چهکار میکند؟ چون محله یک خانه سالم نداشت. کلاً فاحشهخانه بود دیگر. یعنی مثلاً کل آن منطقه فقط فاحشهها بودند دیگر، تمام آن خانهها. حالا یک کسی فکر کنید با آخوندی پیدایش شود آنجا. این آمده اینجا چهکار؟، میگفت برای خود ما هم آبروریزی بود خانه استاد میخواستیم برویم. گفتم: «حاج آقا، بابا این کجا است خانه گرفتید؟ این همه جا! قحطی است مگر.» گفت: «اینها خیلی بهتر از بعضی از هملباسهای خودمان هستند. اینها آدمهای بیآزاری هستند. از بس این هملباسهایمان اذیتمان کردند، اینجا امن است. امن است اینجا.»
«أَفَحَسِبْتُمْ»
قرآن هر وقت میگوید «حَسِبْتُم» یعنی خیال باطل. یعنی خیال باطل. کلمهاش یادتان نرود. کلمه «حَسِبَه» هر وقت آمد یعنی یک فکر باطل داری میکنی. حساب را نمیگویم ها! «حَسِبَه».
«اَحَسِبَ النّاسْ»
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»
«أَفَحَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ» خیال خام است. میخواهی بروی بهشت؟ مگر شوخی است؟ بهشت ابدی، جاودان، نعمت بینهایت، مکان بینهایت، زمان بینهایت. هر چه اراده کنی آنجا خلق میکنی خودت. میخواهی بروی آنجا. با دنیا قابل مقایسه است؟ یک ساعتش با دنیا مقابل مقایسه…، یک دقیقهاش مقابل مقایسه نیست با دنیا. یک دقیقهاش.
«أَفَحَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»
داخل بهشت میشوید.
سرتان چیزهایی که به قبلی آمده است نمیآید، تهمتهای گذشته.
سرشان بأسَاءُ والضَّرَّاء آمد. گفتم بأسَاءُ والضَّرَّاء همه چیز تویش هست. همه جور سختی است. جنگ، بیماریهای واگیردار، زلزله، سیل، خرابی، خانهات میرود، همه چیز، قرض، بدهی، آبروریزی.
«وَزُلْزِلُوا» ببینید «زُلْزِلُوا» شوخی نیست. یعنی چنان به رعشه و به زلزله افتادند دیگر ها؟ «زُلْزِلُوا». خدایا راضی هستم به زلزله میدانی یعنی چه؟ چه کسانی؟
«حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»
پیامبر و کسانی که باهاش ایمان آوردند، گفتند: «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ» خدا کِی پس دیگر؟
الان غزه را دیدید؟ اگر خدا از ما امتحان غزه را میگرفت، خیلیها شاید رد میشدیم. نه اینکه حالا بچهمان بمیرد، نمیدانم جلویمان بچهمان صبح بشود و بمیرد، مثل قطرهای شمع بسوزد این بچه. اصلاً بحث این نیست. همان که آقا فرمود، آقا فرمود: «ما طاقت دیدنشم تو تلویزیون نداریم.» خدا شاهده میزنیم یک کانال دیگر. من اصلاً کانال جهان خبر خودمان که میگذارد، باز نمیتوانم بکنم. اصلاً نمیشود نگاه کرد. نمیشود اصلاً نگاه کرد. نگاهش برای آدمها سخت است. چه برسد به آنکه در صحنه باشی؟ وسط صحنه باشی. نگاهش سخت است. ما تو جبهه اصلاً یک صحنههایی داشتیم. خدا شاهد است اصلاً آدم نمیتوانست…، اصلاً گفتنش اصلاً نمیشود بگویی. من یک جایی رسیدم در یک نیزاری، یک دفعه دیدم تمام این نیها همه گوشت است، گوشتهای بچهها بود. یعنی هیچ خبری از اینها دیگر نیست. تکه تکه شده بودند. همه گوشتهایشان ریخته بود. نیزارها. باید از روی یک جاده رد میشدی. مثل همینجا. فقط همین یک جاده بود. از آن طرف هم دشمن داشت نگاه میکرد. ما باید از جلوی دشمن رد میشدیم، خدا شاهد؛ داشت میدید ما باید از جلویشان رد میشدیم. میزد یک دفعه یک ماشین همه پودر میشدند جلویت، پودر میشدند ها. اصلاً عزیزترین کسهایت جلو تکه تکه میشدند. اینها را زینب کبری دیده ها. اینها را همه را دیده. دیده… دیده چهجوری نشستهاند روی سینه امام حسین، سرش را بریدند. تو تصور کن یکی از عزیزهایت را جلویت سر ببرند. دیده با بدنش بعد از سر بریدن چهکار کردند. جلوی چشمش. بعد میگوید اینها چقدر زیبا بود. زیبا بود. چرا؟ چون زینب کبری لحظه به لحظه چشم در چشم رفیقش است. اینقدر چشم در چشم رفیقش است که اصلاً به رویش نمیآورد بچههایش کشته شدند. حتی نمیرود بیاوردشان. آن هم مادر وهب نصرانی. ببینید چقدر رفیق با خدا. زینب کبری کیست؟ زینب کبری اوج عظمت رضا و تسلیم و معرفت. مادر این نصرانی چی؟ سر بچهات را ببرند، بیندازند جلویت، چهکار میکنی؟ مادر، آن هم مادر. بعد با چه شجاعتی، با چه عشقی این سر را برمیدارد، پرت میکند جلو دشمن. میگوید: «اصلاً ما چیزی که دادهایم در راه خدا پس نمیگیریم.» خدا مادر وهب نصرانی را گذاشت که بعداً نگویی ما نمیتوانیم. بعداً نگویی ما سختمان است. ماها نمیتوانیم. ما طاقت نداریم. ما، حالا اگر دشمن، آمریکا حمله کند، چی میشود؟ بمب اتم بزند، چی میشود؟ نمیدانم فلان. اوووو، چی میخواهد بشود؟ فردا خدا مادر وهب نصرانی را میگذارد آنجا. ببینید چقدر ادب داشته. چقدر ادب داشته. نه اشکی، نه گریهای، نه نالهای. جلو رفیق دیگر آدم… جلو رفیق باید رعایت بکند.
ادب در برابر خدا و خانواده خدا
اگر خدا رفیقت است، غر نزن در خانه. نق نزن در خانه. چیزی از دنیایتان آسیب دید، شکایت نکنید. یک ماشین تصادف کرد، ماشین دزدیدند، بردند، نمیدانم. هر چه، هر اتفاقی افتاد، زشت است بابا. چایی به من نرسید، نوشابه به من نرسید، غذا به من ندادند. نمیدانم. بابا چشم تو چشم رفیقتیا اینجا. اینها هم بندگان خانواده خدا هستند. «الخلق عیال الله» دیگر، ها! اینها عیال خدا هستند زشت است جلویش به زنت غر میزنی، به شوهرت غر میزنی، به بچههایت غر میزنی؛ بد است. اصلاً بیحیایی است از آدم، بیحیایی است. بابا خانواده خدا هستند فکر نکن شوهر تو هست؛ هی نگو شوهرم هست هرجور دلم میخواهد با او حرف میزنم، زنم هست هرجور دلم بخواهد با او حرف میزنم، نمیدانم بچه خودم است. خودم، خودم که چه خری است دیگر. ولش کن، این خر را بگذار کنار؛ دور از جان خر ها. خودم، بچه خودم است؟ خدا میگوید: «تو خودت هم مال منی. آن بچه هم مال من است.» جلو من با خانواده من بدرفتاری نکنید. بابا لاتها، لاتها! من بارها دیدم لاتها. یک موقع یک کسی باهاشان درگیر میشود، میبیند زن و بچه همراهش است، ولش کن؛ رعایت میکند. اگر زن و بچه همراهت نباشد، میدرندت ها! ولی میگفت زن همراهش است. خانوادهاش همراهش است. خب مرد که جلو خانوادهاش آدم. یک مرد را جلو خانواده آدم شرمنده نمیکند. یا بالعکس، فرق نمیکند. یک بچه را جلو خانوادهاش. اخلاق خدایی کجاست؟ رحمت کجاست؟ چون خدا جلو فرشتهها، جلو پیغمبر، جلو حضرت زهرا، همه دارند میبینند تو این زن ناموسه، امانت خداست دستت. این شوهر امانت خداست. این خانواده امانت خداست. دوستهایت امانت خدا هستند. این ۸ میلیارد امانت خدا اند؛ خانواده خدا اند. جلو خدا با بیحیایی رفتار نکن با این بندگان خدا. سر کسی را کلاه بگذارید، جیب کسی را بخواهید بزنید. نمیدانم، همین کارهای کثیفی که میآید تو زندگیمان دیگر. از این ظلمها را میکنیم ما دیگر. اینها فکر میکنند گناه یعنی شراب و زنا و قمار و نمیدانم دزدی و هیزی. آنها همه اینها هست. همین غر زدن و نق زدن و اذیت کردن و ناموس خدا را جلو خدا آزار رساندن. خانواده خدا را جلو خدا آزار رساندن. استغفار زیاد ما باید بکنیم، خیلی ما باید استغفار کنیم. جلوی خدا چقدر ما کارهای وحشتناک کردیم. چه فحشاهایی جلو خدا. چه منکراتی جلو خدا. حالا شراب و زنا، خب این شهوت بهش غلبه کرده، رفته این کار را کرده. تک خودش بوده و خودش. ولی این اصلاً در خانواده بداخلاقی، یا در جاهای دیگر. داد زدن، سرزنش کردن، نق زدن، نمیدانم حالا انواع و اقسام ظلمها.
«وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»
خدا کی پس قراره تو کمک کنی به ما؟ کی قرار است به دادمان برسی. آقا شوخی نیست ها. همین جلوی چشمتان دارند همینجوری میکشند. نسلکشی، یکسره همین دارند میکشند. با بیرحمی. همین کشتیهایی که دوستان ما، بچههای ما زحمت کشیدند اینجا هماهنگ کردند رفتند آنجا. با پهپاد رفته در کشتی زده. تونس میخواسته حرکت کند بیاید. یک ذره تونس حمله کرده. وحشی تمام. حالا خدا چی میگوید؟ میگوید وقتی رسید به این نقطه، فرمول را دارد بهت میدهد.
«أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ»
ما اگر بفهمیم نبودن امام زمان چه مصیبتی است، از همه مصیبتها بالاتر است. آن وقت «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ» مان در. هر وقت بچهها شنیدید، عزیزان من، یک کسی طلاق گرفته، طلاق داده به ظلم. یک بچه یتیم شده. یک کسی سرطان گرفته. یک کسی بود تیپ گرفته. یک کسی این بیماریهایی که در اثر ظلم ما دارد ایجاد میشود تو این بیمارستانها. یک کسی ورشکست شده. یک کسی متلاشیهایی که الان داریم میبینیم. تلاشیهایی که تو زندگیها اتفاق میافتد. برای هر یک دانه آنها، بدون ریشهاش نبودن آقا امام زمان است. هر وقت یکی از این اتفاقات، یک مریض دیدی، یک گرفتار، «اللهم عجل لولیک الفرج». ما واقعاً طاقت نداریم این همه را ببینیم. الان صدایمان در آمده باشد، ولی نمیفهمیم که امام زمان چقدر خطرناک است. چقدر وحشتناک ایجاد کرد تو جهان. میلیونها آدم دارند میمیرند هر روز. دارند نابود میشوند به شکلهای مختلف.
«مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»
اگر صدایمان در بیاید، خدا نجاتمان میدهد. میگوید: «نصر قریب است.» گوسفند است. هی داریم تحمل میکنیم. هیچی هم نمیگوییم. این را صفحه همین چیزها. وایسا نگاه کنم. هر بلایی میخواهم. یعنی چی آخه؟ آدم جیغ بزند، ناله بکند. نه برای خودت. بد است. فقط برای خودت و برای خودت اصلاً خوب نیست. جیغت برای بقیه مردم در. جیغ طلا ۸ میلیارد آدم در. این است که خاموش شود. چشم آدم میگیرد. این است که آدم باید. من خدا شاهد است هر روز، هر وقت که موفق میشوم، دعای ۲۲ را که میخوانم، ۲۲. همه را به نیت این ۸ میلیارد آدم میخوانم. وقتی میگویم: «خدایا نفسی و اهلی و من یعنی امرو.» دلم را میگویم این ۸ میلیارد اهل منند. خدایا ۸ میلیارد از اهل امام زمانند دیگر. اینها بچههای امام زمان. راحت است ببیند بچههایش اینجوری دارند کافر میشوند، منافق میشوند. همه جا سختش است. خب خیلی سخت است. چه قلبی دارد امام زمان. خب شما بیا کمک امام زمان. وایسا ناله بزن. وایسا کمک امام زمان. جیغ بزن کنارش. یعنی این کمترین کاری است که ما میتوانیم بکنیم. خدا را به عمهام قسم بدهید. خودش رسیده به استخوان. خودش دارد زجر. قسم بده. دعا کنید همهتان. کار رحمانی. یعنی چی عزیزم؟ کار رحمانی این نیست برویم جهیزیه فقط بدهیم و نمیدانم شام و ناهار بدهیم. برای مریضها هزینه کنیم و اینها. اینها کارهای بسیار بسیار با ارزش. خیلی هم پیش خدا. هیچکس هم جز خدا نمیتواند حساب کند. کار رحمانی یعنی پول تو برداری، بگذاری یک جا که مردم جیغ بزنند، دعا کنند. کار رحمانی این است که ۸ میلیارد آدم زنده بشوند. کار رحمانی این هستش که امام زمان را به بقیه معرفی کنیم. رحمانیترین کار الان این است که من تلاش بکنم مردم با امامشان آشنا بشوند. این کار رحمانی از نظر ۸ میلیارد آدمها. بعداً تعریف دیگری ازش داریم. انشاءالله فردا برایتان خواهم کرد. ولی ما اگر میخواهیم کار رحمانی کنیم برای ۸ میلیارد، مشکل ۸ میلیارد آدم چیست الان؟ نشناختن خدا، دین، اهل بیت، امام زمان. منشیشان را نمیشناسند. یتیمند. چه کاری از کار فرهنگی با ارزشتر است که تو هزینهات را ببری بگذاری برای آن؟ ما خیلی وقتها به این عزیزان خیر میگوییم: «آقا بیایید هزینههایتان را بگذارید برای این کار.» ۸ میلیارد آدم بچههای امام زمان دارند تکه تکه. نه من میخواهم فقط بروم جهیزیه بدهم. عقل را نگاه کنید شما. من فقط میخواهم بروم نمیدانم شام و ناهار بدهم. حالا باز شام و ناهار خوب است. میخواهم نمیدانم شلهزرد بدهم. نمیدانم چیچی بدهم. نمیدانم فلان بکنم. دمنوش بدهم. آن هم لازم است. آن هم به اندازه خودش لازم است. ارزشمند است. بعد برای آن هم هزینه کرد. اما آقا اگر اصل سرمایهات را بیا بگذار برای این. ۱۰ هزار تومان داری، ۹ هزار تومانش را بگذار برای آن. ناهار و بقیه کارها دیگر. مردم در اثر جهالت دارند تکه تکه میشوند. مردم در حال جهالت دارند به طلاق. این همه طلاق. اینها کشتار. این بچهها بیچارهها اینقدر اذیت میشوند. گاهی وقتها آدم اصلاً غصه میخوریم. بچه اصلاً نمیفهمد الان این پدر مادر نادان دارند چهکار میکنند. ۹۵ درصد طلاقها غلط است. همین است. پدر نفهم، مادر نفهم. غصه ندارد اینها؟ خب دارد دیگر. اینها هست برای اینکه تبلیغ نیست. بلکه دین نیست. بلکه تبیین نیست. بلکه توصیه به حق نیست. توصیه به صبر نیست. کار فرهنگی درست حسابی ما نمیکنیم. ما تو این جهتها نمیخواهیم هزینه بگذاریم. سازمانها و نهادها الان بودجه فرهنگیشان را ببین چقدر راجع به ظواهر شریعت. چقدر راجع به نمیدانم اصلاً معرفتی نیست کارهایشان. ولی راجع به ظواهر چرا تا دلت بخواهد هزینه میکنند. چند میلیارد تومان هزینه بکنیم مثلاً اینها را برداریم. نمیدانم ببریم مشهد. خوب است. حالا کار معرفتی اگر بشود. نمیدانم کار ساح. سوری کارهای مناسکی تو چند میلیاردش را بکنی. یک بکن. یک میلیارد. ولی بهش بگو امام رضا کیست. بفهم خودش کیست. بفهم امام رضا بابایش است. این خیلی قیمتیتر است. بفرما امام زمان کیست. هزینه بکنیم فعالیتهایمان را اینجا. سرمایهگذاری بکنیم. میگویم بابا خدا پدر مادرت را بیامرزد. تو الان برایت جشن پیغمبر خوان. خواننده دعوت کردی. خواننده خارجی، داخلی، موسیقی، مداح. میلیاردی هزینه کردی. بعد ۱۰ هزار نفر را داری شام میدهی. ۱۰ هزار نفر شام به شوخی. غذایش چقدر میشود؟ ۱۰ هزار نفر کباب جو. بعد میگویم بیا. میگوید: «حاج آقا به خدا من اینها بانی دارد.» مردم وقتی بهشان میگویی برای امام زمان نمیآیند پول بدهند. به مردم نمیدهند پول برای. ولی شما بگو مثلاً چیز. جواهر. همین بودجه میگذارم برایش. تجوید قرآن، قرائت قرآن، حفظ قرآن. نمیدانم پس چی قراره بشود؟ این از این به معرفت میرسد یا نه؟ فقط عادتهای مناسکی است. نه که اشتباه نکند. ولی ما باید همان که گفتم ۹ تومان برای معرفت، یک تومان برای چی؟ برای مناسک. ما نه. ما برعکس. مناسک همه ۱۰ تومانمان را میگیرد. معرفت هیچی نیست. آفتابه ل. ۷ از شماره ناهار. هیچ. بزرگترین کار رحمانی همین است. شما عزیزان دل تو مراکز استانیتان انجام بدهید. یعنی از این کار رحمانیتر وجود ندارد. امام خیلی خوشحال است. من میدانم خوشحال است ها. نظریه نمیدهم. میدانم دارم. میدانم خیلی خوشحال است و برای کسانی که دعا میکند خوشحال است. را از دست کسانی که دارند تلاش میکنند ایتامش را بهش برسانند. بچههایش را آشتی بدهم باهاش. یک دانه بچهاش را بهت آشتی بده باهاش. خیلی به پدر مادر اگر یک نفر برود بچه را باید بکند بیاید تو دامن پدر مادر. چقدر خوشحال میشوند. امام. بیشترین خوشحالی امام حسین، امام زمان، اهل بیت، خداوند، بیشترین خشنودش همین کاری است که شماها دارید الان انجام بدهید تو استانهایتان. از این قشنگتر، از این عزیزتر، از این باحالتر، از این بهتر کار وجود ندارد. بقیه نمراتش بعدی است. تورات بعدی اینکه یکی بفهمد برای چی به. پیامد کیست؟ هدف خلقتش چیست؟ معرفت نفس برسد. معرفت الله برسد. و اخلاق الهی برسد. مربیاش را بشناسد. ربش را بشناسد. باطن روزه را بفهمد. باطن نماز را بفهمد. باطن عبادت را بفهمد. شریعت را بفهمد. به باطن قرآن راه پیدا بکند. هیچ خواری با عظمت. البته خب بالاخره این کارها سختیهایش را دارد. خون دلهایش را دارد. سوختنهای خودش را دارد. ولی خیلی شیرین است. ما پای امام زمان نسوزانیم. پای کی بسازیم؟ پای رفیقهایمان؟ پای خانواده؟ همه را پای خانواده زمینی بگذاریم. بدون خانواده آسمانی. نه به عشق خانواده آسمانی. پای خانواده زمینیت هم باش. ولی پای آنها بایستیم. بس. وای مادرم فاطمه زهرا. بچههای حضرت زهرا هستند. بچههای امام حسین. برای تک تک اینها اینها غصه میخورند. خب بالاخره به مادرم فاطمه زهرا گفت: «مادر من ۵ تا بچههایت را من قبول میکنم.» یا امام زمان من. بالاخره از این ۸ میلیارد چند تایش را هم بده خانه ما. خیلی خوب است که تو به اندازه که دوندگی میکنی کار. تأثیرگذار هستید. چند تا بچه را قبول کردی دیگر. بالاخره خوب است دیگر. از این رحمانیتر چیست که دل تو به اندازه دل امام زمان بزرگ بشود. دلت آنقدر بزرگ بشود. به جای غصه خودت و غصههای محدود دنیایی، فقط غصه. فقط غصه بابایت را بخوری. فقط واسه رفیقت آقا امام زمان را. کس خانواده. چقدر خوب است این دل. گور پدر دنیا بابا. قصاب آن قشنگ است. مانده غصههای شادیآور. غصههای فاخر. غصههای بزرگکننده. غصههای قربآورنده. غصههایی که ما را نزدیک. دنیا را بخورد آدم. بایستیم پای اماممان. ببین خدا چی گفت:
«الرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ»
بالاترین نعمتی که داده چیست؟ علم بیان.
«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»
آیه دارد. فرمایش امام و نائب امام زمان را دارد. تبلیغ حرف زدن، تبیینت هم استفاده کن. همین. همین گوشیت را استفاده بکن. وقت گذشت. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
فیشهایم پیدا شد. گوشیم گم شده. فعلاً یک تمرین و برد دادهها. تمریناتتان را بیاورید بدهید.