بسم‌الله – جلسه 025

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمهالله
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بلند صلوات بفرستید.

ضرورت جهاد با نفس برای آزادی روح

بحثمان درباره ضرورت جهاد با نفس برای آزادی روح، آزادی خودمان بود. ما باید با این زندان مبارزه کنیم و بالاخره این زندان را خراب کنیم و آزاد شویم، نجات پیدا کنیم.
ما در طول روز، خداوند تبارک و تعالی برای اینکه ما بتوانیم این قدرت را پیدا کنیم لطف عظیمی که در حق ما کرده این است که برای ما امکان اتصال به خانواده آسمانی و معشوق را گذاشته است. عیاشی‌ها و کیّافی‌ها و می‌خوارگی‌ها و لذت بردن‌های زیادی را برای ما گذاشته که ما در تحمل نفس و مبارزه با نفس خسته نشویم ولی متأسفانه ما چون طبیعت را به صحنه عبادت می‌بریم نه تنها از آن لذت نمی‌بریم و استفاده نمی‌کنیم بلکه آن را نوعی تکلیف می‌دانیم و خسته هم می‌شویم. می‌گوییم وای نماز، وای روزه، وای دوباره زیارت، باز این‌ها، خسته می‌شویم.

معرفت نفس و لذت بردن از عبادت

این نکته خیلی مهم است که انسان در سایه معرفت نفس است که باید خودش را به صحنه عبادت و نماز ببرد. یعنی به عنوان یک مرد و زن وارد صحنه نماز نشود چون خسته می‌شود، می‌خواهد زود فرار کند. زن و مرد با این عبادت کار ندارند که، زن و مرد محبوب‌ها و معشوق‌های خودشان را دارند. بنابراین اگر ما بخواهیم قوی شویم باید چه کار کنیم؟ باید قلبت را روی صحنه بیاوری یعنی خود حقیقی و روحت را روی صحنه زیارت، عبادت، ذکر بیاوری و می‌خوارگی کنی و لذت ببری بعد فضاهایی را برای خودت درست کنی. گاهی وقت‌ها بعضی از افراد بی‌سلیقگی می‌کنند غذایی را که اشتها ندارند می‌خورند و بعد از آن غذازده می‌شوند.
ببینید انسان در ارتباط با معشوقش باید سلیقه داشته باشد که اگر با معشوق خلوت می‌کند چه چیزی از معشوق می‌خواهد؟ یعنی چگونه حرف زدن با معشوق خیلی مهم است. چگونه لذت بردن از معشوق خیلی مهم است. ببینید خداوند برای اینکه خیال ما را راحت کند چه فرمود؟ آیه‌اش را هم خواندیم. مهم خلوت و هم‌آغوشی و عشقبازی است، حتی نماز هم که می‌گوید، می‌گوید:
«أَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی»
نماز برای یاد من است.
خب حالا اگر من بتوانم یک طوری،
بحث نماز واجب را ندارم هاااا، آن‌ها حداقل‌های واجب است،
من اگر بتوانم یک طوری یاد خدا کنم، الان ظرفیت نماز را ندارم، بدنم درد می‌کند، کمرم درد می‌کند ولی عشقم هست، شوریدگی‌ام سر جایش است، الان چه کار کنم؟

تنوع در عبادت و ذکر

برای همین اساتید، شما زندگی‌نامه بزرگان را بخوانید می‌گوید ببین با کدامش حالت خوش است. می‌گوید حالت با نماز شب خوش است، نماز شب بخوان، یک موقع نه، نماز شب حالت خوش نیست، مناجات بخوان، صحیفه بخوان، خوش نیست؟ بنشین تسبیح دستت بگیر. خوش نیست؟ بنشین یک کار معرفتی انجام بده. خوش نیست؟ بنشین، در زیارت برو، برو زیارت بخوان. اصلاً خوش نیست؟ بنشین چهار تا بیت حافظ بخوان، چون همه آن ذکر خداست دیگر، دیگر چه؟ به حرم برو، اصلاً هیچ چیز، هیچ چیز، هیچ کدام از این‌ها، گاهی وقت‌ها انسان فقط دوست دارد بشنود، دوست ندارد بگوید. دوست دارد بشنود، قرآن بخوان، قرآن بخوان، خدا با تو حرف می‌زند. الان بالاخره این احیا مهم است، این خلوت، این گفت‌وگو مهم است. این که ما الان چه طوری می‌خواهیم با هم باشیم؟ چه لذتی می‌خواهیم از هم ببریم؟ همان لذت را ببریم. خود قرآن هم فرمود نماز،
«وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ»
نماز سنگین است مگر برای کسی که به مقام خشوع رسیده است. یعنی سطح معرفتش بالاست می‌تواند با این پرواز کند. با این می‌تواند. چون خلبان را نگاه کنید، خلبان چه طوری می‌تواند با هلیکوپتر یا هواپیما پرواز کند؟ خوب دقت کنید، این خلبان باید برود ده‌ها ساعت، صدها ساعت آموزش ببیند. یعنی دائم باید روی خودش فشار بیاورد، تمرین کند، فشار بیاورد، تمرین کند و تاااااا
دیگر هیچ چیز از خودش نماند. تا تمام تسلطش روی این هلیکوپتر بیاید، در هواپیما دیگر سخت‌تر است، کسی که با هواپیما پرواز می‌کند یعنی بیشتر از همه روی خودش فشار آورده است دیگر. یعنی ریاضت بیشتری کشیده است که می‌تواند با هواپیما پرواز کند. مفهوم هست یا نه؟ یک کسی که می‌خواهد کایت سوار شود چند ساعت آموزش می‌بیند کایت‌سواری می‌کند. یک کسی بخواهد با هواپیمای بدون موتور پرواز کند می‌تواند. با هواپیمای یک موتوره می‌تواند پرواز کند. چند ساعت آموزش می‌گذارد می‌بیند. اما اگر کسی خواست هواپیمای مسافربری یا هواپیمای جنگی برود داستانش خیلی فرق می‌کند. باید یک اوج‌هایی بگیرد. این خلبان باید ریاضت‌های بیشتری بکشد. محدودیت بیشتر، ریاضت بیشتر تا به قدرت پرواز برسد. تازه وقتی به قدرت پرواز هم می‌رسد ستوان است. یک ستوان پرواز می‌کند می‌رود. تا بیاید برود بشود نمی‌دانم، سرگرد بشود، سرهنگ بشود، سرتیپ بشود، سرلشکرِ خلبان بشود، اوووه، کار می‌برد. یا فضانورد، فضانوردها باید بیشتر ریاضت بکشند. فضانورد باید خیلی ریاضت بکشد، می‌خواهد از جو خارج شود. نماز هم همین طوری است. اگر کسی می‌خواهد با نماز پرواز کند این تمرکز می‌خواهد، ریاضت می‌خواهد، کار می‌خواهد، یک موقعی یکی از اساتید ما گفت آقا ما می‌خواهیم یک حضور قلب، فقط یک حضور قلب هاااا، می‌گفت می‌خواهیم فقط یک حضور قلب کامل سر نماز داشته باشیم، باید هفت هشت سال روی خودت کار کنی. او باید هفت هشت سال تمرین و ریاضت بکشد تا به حضور کامل برسد. قرآن هم دارد همین را می‌گوید
«اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ»
از صبر و نماز کمک بگیرید ولی به نماز که می‌رسد می‌گوید
«وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ»
یعنی خیلی باید کار کنی تا بتوانی با آن بلند شوی. نماز معراج است یعنی غلبه بر جاذبه زمین است. تو باید به جاذبه زمین غلبه کنی که بتوانی پرواز کنی و هر چقدر هم که می‌خواهی بالاتر بروی باید بیشتر به جاذبه غلبه کنی.

غلبه بر جاذبه نفس و آزادی روح

بنابراین کسی که نمی‌تواند نفسش را زمین بزند و بر جاذبه‌های نفسش غلبه کند این آدم پرواز ندارد. او اصلاً پرواز ندارد. شما باید این را، این جاذبه را از بین ببرید، به آن غلبه کنی، آن را زمین بزنی تا روح آزاد شود. باید زندان را خراب کرد، باید زندان را خراب کرد تا آزاد شوی. حالا خدا می‌آید چه کار می‌کند؟ می‌آید می‌گوید آقا من که هستم، پیش خودم بیا، با تو گرم می‌گیرم، تو را می‌بینم. مربی این طوری است. مربی شاگرد را می‌بیند، بغل می‌کند، نوازش می‌کند، گپ می‌زنند، به آن‌ها انرژی می‌دهند، شما در میدان کشتی دیدید؟ مربی کنار کشتی‌گیر ایستاده است. هر چند لحظه یک بار کنارش است. مسابقات فوتبال مربی کنار است. به آن‌ها آرامش می‌دهد، آن‌ها را راهنمایی می‌کند. آن‌ها را تشویق می‌کند. قدرتشان می‌دهد تا او بتواند بالا برود. کنار من بایست.

اهمیت نماز جماعت و جمعی بودن عبادت

برای همین شما نماز صبح دارید. خدا را شکر ما نماز داریم. نماز ظهر داریم، آن هم چه؟ به جماعت. به جماعت می‌خواند. می‌گوید خب حالا جماعت شلوغ است، می‌خواهم یک کارهای دیگری هم بکنم، می‌گوید برایت نماز فرادا هم گذاشتم، پنجاه و دو رکعت گذاشتم، بیا با هم خصوصی گپ بزنیم. ذکر گذاشتم، دعا گذاشتم، شب گذاشتم، اصلاً هر لحظه پیش تو هستم، هر لحظه، بیا این کار را بکن. آن‌هایی که می‌خواهند نئشگی داشته باشند کیف کنند هیچ وقت برای کارها تنهایی نمی‌روند. مگر آدم‌های بدبخت بیچاره‌ای باشند. می‌گوید دو نفر، سه نفر، پنج نفر دور همدیگر جمع شویم همدیگر را بسازیم، گرم کنیم، گپ بزنیم، کیف کنیم. اصلاً عیش و نوش جمعی‌اش خوب است دیگر. بحث‌های این طوری، گپ‌های این طوری جمعی‌اش خوب است. چهار نفر جمع شوند. دور هم جمع شوند، گپ بزنند، مباحثه کنند، صحبت کنند این قدرت می‌دهد. چون از هم،
روح جمعی به هم قدرت می‌دهد. کنار هم که جمع می‌شوند از همدیگر الهام می‌گیرند روحشان به هم کمک می‌کند جاهایی که یکی‌شان ضعف دارد، ضعف می‌آید، بقیه بال او می‌شوند و او را بالا می‌کشند. بقیه به او کمک می‌کنند. نمی‌گذارند او خسته شود. کار جمعی است دیگر. نماز جماعت و کارهای جماعت هم که هست برای همین است چون همه روح هم می‌شوند بال هم می‌شوند، کمک می‌کنند.

شعر شبستری و معنای خرابات

یک قسمتی از دو سه بیت برایتان بخوانم. دوستان خیلی گفتند آقا شب جمعه است بخوانید من هم دوست داشتم امروز و شب جمعه را بگذاریم یک چند تا غزل این طوری برایتان بخوانیم بعد ولی خب فرصت نیست، همین شعری که خیلی هم زیبا انتخاب کردند ساخته خود بچه‌های مؤسسه خودمان هم بود، آقای حشمتی هم انصافاً این را، حافظ، خیلی خوب اجرایش کرد. بزرگان خیلی روی این شعر تکیه دادند. این غزل یکی از غزل‌های مهم و دوست‌داشتنی عرفا است.
خراباتی شدن از خود رهاییست
البته این شعر برای حافظ نیست، برای مرحوم شبستری است. یکی از شعرهایی که من توصیه می‌کنم عزیزان دیوانش را بخوانند، دیوانش شرح‌های خیلی خوبی دارد. مرحوم آیت الله پهلوانی وصی عرفانی علامه، این را شرحش کرده است. علامه حسن‌زاده که دو جلد کتاب، نزدیک به، یعنی اصلاً کتابش را شرح داده است، یک شرحی داده آن هم با شعر، خیلی عالی کار کرده هم خودش دفتر دل دارد و هم این را شرح کرده است، خیلی معرکه است، بعضی از بزرگان این کار را کرده‌اند
خراباتی شدن از خود رهاییست
خودی کفر است اگر کفر پارساییست
ببین مرحوم علامه راجع به این شعر چه می‌گوید؟
می‌گوید خرابات محل می‌خواران و تکیه، تکیه، شما از تکیه چه می‌شنوید؟ چه می‌شناسید؟ تکیه درویشان است آن که می‌خواهد از می‌خواران و مراقبین جمال محبوب شود. می‌خوارگی برای این است دیگر، یعنی شما باید بتوانید خودت را بگیری. اصلاً می برای چه مصرف می‌شود؟ این‌هایی که می می‌خورند برای چه می‌خورند؟ برای اینکه خودشان و مشکلات را فراموش کنند دیگر. از خودشان دربیایند و به یک چیزی برسند که خودشان را فراموش کنند تا این درد برداشته شود. درد برداشته شود. یعنی آن قسمتی که فشار است آن را برمی‌دارند تا او یک نفسی بکشد. در بدن هم همین طور است. در ماساژ و در بدن هم همین طور است. یک موقع می‌آیند درد را از آن قسمت برمی‌دارند با گرمی، با ماساژ، با هر چیزی تا او بتواند یک مقدار استراحت کند. درد را حس نکند. یا مسکنی، یا ماساژی، یا پمادی، یک چیزی که این بالاخره یک مقدار راحت شود. می خوردن این طوری است دیگر. بخورد که غم را فراموش کند که آن بزرگ فرمودند قرآن می و شراب مؤمن است همین است دیگر. قرآن واقعاً شراب طهور است همان طور که خدا از خودش به ساقی نام برده است
«وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»
ساقی اسم خداست دیگر. آن هم خدا چه می‌دهد؟ در قرآن هم فرمود شراب می‌دهد. مظهر مهم شراب ساقی که خداست قرآن کریم است. خواندنش واقعاً شادی می‌آورد. اگر آدم بفهمد بخواند. خواندنش واقعاً شادی می‌آورد. قرآن لذت می‌آورد، مستی می‌آورد. حالا می‌فرماید که
خب حالا شراب را می‌خورند که چه شوند؟ می‌خواهد از می‌خواران و مراقبین جمال محبوب شود. برای اینکه این اتفاق بیفتد چاره‌ای ندارد،
می‌خواهد محبوب را ببیند، بخواهی او را ببینی باید از زندان دربیایی. باید نجات پیدا کنی والا در زندان که باشی سر نماز هم که باشی گفت استاد می‌خواهم از دست خودم فرار کنم به کوه بروم. گفت کوه که می‌روی خودت را هم می‌بری یا نه؟ گفت کوه هم بروی وقتی خودت، نفست با تو است فایده‌ای ندارد، آن جا هم اذیتت می‌کند.

مبارزه با نفس و رهایی از خودبینی

یکی از دوستانمان در یک زمانی تصمیم گرفت یک خلوتی را شروع کند. روز اول یا دوم،
خلوت کرد، یعنی کلاً با همه رابطه را قطع کرد، سوم غروب بود من دیدم وحشت‌زده به مسجد آمد. گفت دیوانه شدم. گفت دیوانه شدم. نفس این طوری است. نفس شروع به سر و صدا کردن می‌کند. های و هوی و سر و صدا می‌کند جیغ می‌کشد تا نگذارد تو مسیر را بروی، تو را اذیت می‌کند.
باید از زندان بیرون بیایی تا بتوانیم جمال را ببینیم. چاره‌ای ندارد که از خود بیرون شود. تا خودبینی هست خدابینی ممکن نیست.
یعنی چشمت باز نمی‌شود. این که امام زمان برای خیلی‌ها که نق نق می‌کردند چرا ما شما را نمی‌بینیم، چرا شما را نمی‌بینیم، به آن‌ها چه فرمود؟ گفت شما گیر هستید، گیر خودتان هستید.
این کلمه را من می‌گویم. ما تا گیر هستیم نمی‌توانیم ببینیم که. برای دیدن جمال محبوب باید از خودت بگذری تا این جمال را ببینی.
بنابراین خودی کفر است ولو اینکه پارسا هم باشی.
اهل عبادت و پارسایی هم که باشی باز کافر هستی، باز کافر هستی. این لعنتی دست از سر انسان برنمی‌دارد. باز توجهتان را می‌دهم بروید این را صدبار بخوانید یعنی همین طوری جلوی چشمت بگذار نگاهش کن. برای کسی که می‌خواهد کار کند هاااا. حالا شاید شما نخواهید. اگر کسی خواست این کار را بکند.

دعای «اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً» و اهمیت ادب

عالیه المضامین
آخرش ببین، معصوم نشسته، چه کار کرده است.
«اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً»
خدایا عقل کامل بده.
«لُبّاً راجِحاً»
خرد برتر
«عِزّاً باقیاً»
یک عزت پایدار
«قَلباً زَکیّاً»
یک قلب پاک
آقا دیگر چه می‌خواهیم؟
عزت پایدار، قلب پاک
«عَمَلاً کَثیراً»
یک عمل زیاد به من بده، فرصت بده من کلی عبادت کنم، عمل داشته باشم.
«أَدَباً بارِئاً»
یک ادب بده.
ادب از همه شان بالاتر است. اگر آدم ادب نداشته باشد همه آن‌ها ما را به شکست می‌اندازد. ادب هم می‌خواهد. ادب خیلی عالی است. خیلی از آدم‌ها به علت بی‌ادبی، ممکن است استعدادهای خوبی داشتند اما ادب نداشتند، نسبت به پدر، مادر، مربی، استاد، نمی‌دانم چه، همین بی‌ادبی آدم‌ها را ساقط می‌کند.
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم ماند از فیض رب
آدم بی‌ادب همیشه تودهانی می‌خورَد. آدم گستاخ، جسور، خیره و خیره‌سر این طوری است. ادب هم می‌گوید به من بده ولی چه؟ هر شش تایش می‌تواند به انسان ضرر بزند.
«وَاجْعَلْ ذَلِکَ کُلَّهُ لِی وَ لَا تَجْعَلْهُ عَلَیَّ»
خدایا به نفعمون بده نه به ضررم.
اگر یک قلب پاک ضرر دارد یک قلب گناهکار بده. آن ضررش کمتر از یک قلب پاک است. گاهی وقت‌ها یک قلب پاک این قدر برای آدم خودشیفتگی می‌آورد، چون ما یک مقوله‌ای داریم پیغمبر روی آن دست گذاشته واقعاً معجزه است. می‌فرماید
«لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِیتُ عَلَیْکُمْ هُوَ أَکْبَرُ مِنْ ذَلِکَ الْعُجْبُ الْعُجْبُ»
شما به یک جایی رسیدی که به عصمت رسیدی، عصمت هاااا، دیگر گناه نکردی. می‌گوید از بدتر از آن می‌ترسم، مشکلات از بعد از عصمت شروع می‌شود. با چه؟ خودشیفتگی. من گناه نمی‌کنم. بابا من گناه نمی‌کنم. من هیچ گناهی ندارم. پاک پاک هستم. همین پاک پاک آدم را بیچاره می‌کند. به محض اینکه این را دیدی و به خصوص در برخورد با دیگران این برتری را حس کردی، در برخورد با دیگران این را دیدی که من گناه نمی‌کنم این‌ها گناه می‌کنند، کار آدم تمام است.

  • می‌گوید از آن بدتر می‌ترسم و این بدتر از گناه نکردن است.
  • چه؟
  • این که تو متوجه خودت باشی. «الْعُجْبُ الْعُجْبُ» خودشیفتگی
    از حضرت کاظم علیه السلام برایتان خواندم. حدیثش یادتان بود یا نه؟
    «مَنْ تَعَظَّمَ فِی نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکَهُ الْأَرْضِ»
    آدمی که بزرگ است بقیه را کوچک می‌بیند.
  • بابا حالی‌ات نیست، سواد نداری، نمی‌فهمی.
    فرشته‌های آسمان و زمین لعنتش می‌کنند. فرشته‌های آسمان و زمین لعنتش می‌کنند.
    کی «تعاظم» نداری؟ وقتی که کار حرفه‌ای را می‌بینی با جون و دل به او می‌گویی التماس دعا، تو برای ما یک دعا کن. تو برای ما یک دعا کن.
    اگر به دعای او بیشتر از دعای خودت معتقد بودی خوب است، خوب است. اعتقاد داشته باشی نه اینکه مسخره کنی هاااا یا فیلم بازی کنی، نه.
  • آقا من را دعا کن.
    به آن گناهکار حرفه‌ای، به آن فاحشه، به آن مشروب‌خور بگویی برو من را یک دعا کن.
  • خدایا به حق او از ما بگذر.
    داستانش این است. این خودی خیلی مهم است. حالا نگاه کنید علامه چه می‌فرماید؟

توحید و اسقاط اضافات

می‌فرماید
نشانی داده‌اند اهل خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات
خرابات، آن جایی که همه جمع می‌شوند. توحید یعنی دیگر هیچ چیز با تو نباشد.
خدا میرزا را رحمت کند. می‌گفت یک روزی یک گوشه‌ای نشسته بودم، در یک مهمانی همه نشسته بودند، بعد همه رفتند، من آمدم تنها نشسته بودم، یک دفعه دیدم آقا حاج ملا آقاجان هم خدا رحمتش کند، او هم آدم نورانی‌ای بود. مرحوم حاج آقا ملا آقاجان هم در آن طرف اتاق نشسته بود همین طور چشم‌هایمان به همدیگر افتاد. گفت همین طوری به همدیگر زل زده بودیم بعد بلند شدیم بغل همدیگر پریدیم، همدیگر را بغل کردیم. این‌ها درون همدیگر را دیده بودند. میرزایی که می‌گفت همه چیز درون توست

  • تو خودْته
    بعد گفت همه چیز ریخت، همه چیز ریخت. گفت دیگر هیچ چیز نماند. چقدر خوب است. همه چیز ریخت. همه چیز ریخت.
    تا سخن از فعل من، اراده من، قوه من، خانه من، لانه من، دید من، شنوایی من و غیره است او به حقیقت توحید نرسیده است.
    توحید یعنی این، معرفت نفس یعنی این: ما فعلاً و صفتاً و اسماً و ذاتاً قائم به او هستیم و از خود هیچ نداریم.

داستان علامه و شاگردش در مسیر توحید

خدا مرحوم آشیخ یحیی شیرازی را رحمت کند. از آن رفیق‌های خوب، امام خیلی دوستش داشت. استاد اسفار ما بود. ما خدمتشان اسفار می‌خواندیم. ایشان خیلی ناز و آزاد بود. خیلی. یک خانه‌ای در منطقه‌ای داشت، نزدیک خانه خود امام بود. خانه امام، قم، میدان روح الله رفتید دیگر. آن موقع هم که اصلاً آنجا آن میدان هم نبود، بعد علامه،
خب کوچک پس‌کوچه‌های قم خیلی افتضاح بود، هنوز هم که شما به منطقه قدیمی‌اش می‌روید خیلی عجیب است، بعد آن جا هم چون همیشه می‌خواستند زندگی علما را اذیت کنند، دولت‌ها نمی‌خواستند بگذارند که این‌ها خوش باشند. تاریکی می‌گذاشتند، چراغ، یک لامپ در این کوچه‌ها نمی‌زدند، تیر چراغ برقی، چیزی، این‌ها چهارشنبه‌ها جلسه داشتند، چهارشنبه‌هایی است که به شما گفتم، آدم‌هایی که همه به مقام فنا رسیده بودند، یعنی خالیِ خالی، این‌ها دور علامه جمع می‌شدند، این‌ها با هم حافظ می‌خواندند، یا حدیث، یا حافظ یا چیزی مثل آیه‌ای چیزی می‌خواندند ولی بیشتر در بحث‌هایشان همیشه حافظ بود. مرحوم یک غزلی را شروع می‌کردند معلوم
مثل همین غزلی که امروز شنیدید می‌خواندند و خلاصه مرحوم علامه هم یک شرحی می‌کرد مثل همین شرح مرحوم شبستری که الان برایتان گفتم. اصلاً این چیزی که من الآن برای شما خواندم محصول آن شب‌هاست. به علامه می‌گویند هفته دیگر جا کجاست، می‌گوید آقا هفته دیگر جا منزل آقای شیرازی است، همین آقای شیرازی. گفتند آنجا چراغ نیست، آن جا تاریک است. یکی گفت باشد، من خدمتتان می‌آیم، یکی گفتند حاج آقا سنی از ایشان گذشته، راه رفتن برایشان سخت شده، مرحوم علامه دیگر پیر شده بود، یک جوانی آن جا بود گفت من چراغ می‌آورم، یک کسی آن جا بود گفت من چراغ خدمتتان می‌آورم که با هم برویم. می‌دانی علامه چه می‌گوید؟ می‌گوید نه آقا، نه آقا، مگر ما روز با نور خورشید حرکت می‌کنیم که شب نباشد نبینیم.
توحید یعنی این، یعنی وقتی خورشید نیست نور هست، من گیر خورشید نیستم که بخواهم نور باشد.
شاگرد آن استاد، آقای حسن‌زاده می‌شود که شب‌ها برای مطالعه چه کار می‌کند؟ از چشمش روی کاغذ نور می‌اندازد می‌خواند. کتاب‌هایش را با نور خودش می‌خواند. از چشمش نور می‌اندازد می‌خواند. او این است. توحید یعنی این که تو بتوانی اصلاً اسباب و علل نبینی. آنی که بچه جبهه‌ای‌ها یک دفعه،
علامه می‌گوید من، ما از این‌ها عقب افتادیم، این‌ها از همه ما جلو افتادند. وقتی به خواب،
علامه به خواب یک بنده خدایی آمد گفت این بچه بسیجی‌ها خیلی از ما جلو زدند.

توحید در دفاع مقدس

ندیدن اسباب و علل، یعنی یک کشوری که، توحید یعنی این دیگر، یعنی یک کشوری که، چه کسی می‌تواند این کشور را این طوری اداره کند؟ بعد شاگردهای این طوری، رزمنده‌های این طوری ایجاد کند؟ امامی که او در توحید هیچ کس به پایش نمی‌رسد. در توحید. این حرف‌هایی که از آن‌ها برایتان خواندم، بیست و هفت سالگی امام بوده است که اساتید ما در هفتاد سالگی تازه این‌ها را شرح کردند. امام چه کسی بوده است؟
یک کشور، یک بار با هم چند لحظه فکر کنیم، انقلاب شده، ارتشی‌ها فرار کردند، متخصص‌ها رفتند، خیلی نیروی نظامی متخصصی نداریم، بعد یکی از قوی‌ترین ارتش‌های خاورمیانه، آن هم با کمک ابرقدرت‌ها برای اولین بار، ببینید هیچ وقت در دنیا دو تا ابرقدرت با هم همکاری نداشتند، شوروی، آمریکا، آلمان، انگلیس، همه آمدند دیگر. بعد ارتجاع منطقه، همه آمدند، اسپانیا، آلمان، نمی‌دانم کجا، ایتالیا، هر کس هر چه داشت آن جا ریخت، عراق دیگر عراق نبود که. ما فقط از نزدیک به بیست کشور اسیر داشتیم. ریختند که یک کشور را نابود کنند. یک کشور دست خالی فقیری که نمی‌تواند یک سیم خاردار هم تولید کند حتی به او هم نمی‌دهند، دست خالی این طوری، یک کشور را نابود کنند.
کدام عقل و شعور و تخصص می‌گوید نمی‌توانند؟ همه گفتند می‌توانند. خودشان گفتند ما هفته دیگر تهران هستیم. هشت سال، هشت سال با این کشور جنگیدند، بیشترین شکست و آسیب را دیدند، بیشترین غنیمت را دادند، بیشترین اسیر را دادند، نتوانستند یک وجب خاک هم بگیرند، این می‌شود توحید.
این کار با محاسبات جهانی مسخره است. می‌بینی؟ توحید یعنی این.
مثل این که همه ما اینجا هستیم سر یک بچه پنج ساله بریزیم همه مان را بزند. توحید یعنی این. بچه‌هایشان این طوری بودند دیگر. این‌ها در عملیات‌ها این طوری بودند.

  • عراقی‌ها آمدند، گفتم الان چه کار کنم این‌ها را دیگر چیز کنم؟ اسلحه هم نداشتم، هیچ چیز هم نداشتم، آفتابه را برداشتم جلوی عراقی‌ها گرفتم همه شان دستشان را بالا بردند. ما آن جا از این مسخره‌بازی‌ها زیاد دیدیم. چیزی که شما اسمش را مسخره‌بازی می‌گذارید الان می‌گویید، ما به خدا از این چیزها زیاد دیدیم. خدا شاهد است. من، داداشم آقا رضا، بچه‌های دیگر، شب‌هایی که می‌خواستیم به جبهه، عملیات برویم کی حوصله دارد چهار کیلو کلاش برداریم به جنگ عراقی‌ها برویم. عملیات، من نفر اول بودم، اطلاعات عملیات، تخریب‌چی نفر اول است، یعنی اگر قرار است شلیک شود اولین نفری که می‌زنند ما را می‌زنند دیگر. می‌گفت چهار کیلو اسلحه بابا، ول کن. چوب می‌بردیم. من یک چوب دستم می‌گرفتم. اسلحه‌شان را می‌انداختند. اصلاً تا می‌آمد به خودش بیاید ما وسط آن‌ها بودیم، اسلحه‌های خودشان را گرفته بودیم، اسلحه‌های خودشان را گرفته بودیم، توحید یعنی این.

توحید و رهایی از منیت

یعنی تو بدانی یک الله با تو است، خدا شاهد است چهارده تا معصوم آنجا بودند، بچه‌ها این‌ها را می‌دیدند، با این‌ها حرف می‌زدند. این قدر از این صحنه‌ها برای ما پیش آمده که نگو. آن جایی که تو نیستی او هست. همه بدبختی‌ها، ترس‌ها، اضطراب‌ها، احساس شکست‌ها، رنجیدن‌ها، التماس‌های عاطفی، نمی‌دانم آسیب دیدن‌ها، نمی‌دانم چی، چی، چی، همه آن جایی است که تو نیستی، خودت نیستی، نفس سر جایش است. الله باشد همه چیز حل است. همه احساس بدبختی‌ها، اینکه

  • من بدبخت می‌شوم، بیچاره می‌شوم،
    برای همین شیطان حمله جلو دارد دیگر. حمله جلو دارد یعنی دلشوره‌های آینده زندگی،
  • ما چه می‌شویم؟ چه سرِ ما می‌آید؟ من چه می‌شوم؟ زنم چه می‌شود؟ شوهرم چه می‌شود؟ بچه‌هایم چه می‌شوند؟
    توحید یعنی هیچ کدام، خیالت راحت باشد، خدا هست، خیالم راحت است.
    حالا از این بدتر حمله گذشته است. بابا دیگر گذشته است، رهایش کن دیگر. حالا گذشته است. از گذشته دست برنمی‌دارد. باز هم حماقت می‌کند خاطرات گذشته را زنده می‌کند. این دیگر خیلی بد است. یعنی حالا یک کسی دلشوره دارد یا درجا می‌زند یا بالاخره ذره ذره جلو می‌رود، دلشوره هم دارد می‌رود، ولی یک کسی برمی‌گردد، برمی‌گردد. این خیلی وحشتناک است. همه این‌ها برای منیت است. همه این‌ها برای نفسانیات است. دقت کنید می‌گوید فعلاً صفتاً اسماً ذاتاً به او قائم هستیم و از خود هیچ نداریم. شما سخنرانی امام را نگاه کنید. فرمود ای خدا همه ما هیچ هستیم فقط تویی. انقلاب کار توست. این انقلاب کار من نبود، کار هیچ کس هم نبوده، کار شما مردم هم نبوده، کار خدا و امام زمان بوده است. توحید این است.

آیه «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»

پس خوب دقت کنید مجاهده، این که باید این جهاد را بکنیم برای این است که بتوانیم از این زندان نجات پیدا کنیم. آیه‌اش را بخوانم، این آیه فوق‌العاده است. امام این را انتخاب کرده است، برایتان بازش می‌کنم.
علامه فرمود فعلاً صفتاً اسماً و ذاتاً قائم به او هستیم و از خود هیچ نداریم. البته صفتاً و اسماً تقریباً یکی است. حقیقت خودت این است دیگر.
گفت حاج آقا، اسم زن شیطان چه بوده است؟ گفت نمی‌توانم بگویم. بیا خصوصی به تو بگویم. بیا بالا. بنده خدا گیر کرده بود، بالا آمد، یک سری فحش خواهر مادر به طرف داد گفت مرتیکه مگر من موقع عقدشان آنجا بودم؟ گمشو برو، دیگر هم از این سؤال‌ها نکن. او هم رفت حالا هر کس سؤال می‌کرد می‌گفت نه، هر کس خودش باید تنهایی بپرسد. نمی‌توانم بگویم بعد خودتان بروید بپرسید.
وای که این آیه چه شرابی دارد. خداست هاااا، ببین، چقدر قشنگ بنده‌اش را آموزش می‌دهد، چه عشقی پای این بنده‌اش ریخته است.
خواهش می‌کنم این چند لحظه را که دارم این آیه را می‌خوانم این آیه را با صدای خدا بشنوید نه من. خدا دارد با تو حرف می‌زند. آدم وقتی دارد این آیه را می‌شنود دوست دارد حتی چشمش هم هیچ جا را نبیند، فقط بشنود، فقط بشنود.
«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا»
«فِینَا» قربان همه تان بروم.
ما حتماً یا لام اولش آورده که تأکید است، بعد نون تأکید هم آورده است، این طوری می‌شود:
هر کس در راه ما جهاد کند ما حتماً حتماً حتماً راه‌هایمان را به او نشان می‌دهیم. به راه‌هایمان هدایتش می‌کنیم. اگر اهل جهاد باشد، جهاد.
حالا نگاه کنید علامه چه می‌گوید؟ مثالش را برایتان زدم. دوران هشت سال دفاع مقدس آن جهاد، یعنی مصداق پایین و نازل این آیه، متأسفانه خیلی‌ها این آیه را در اوج چه معنا کردند؟ جهاد با دشمن؛ در حالی که این طوری نیست. این در پایین‌ترین مرحله جهاد با دشمن است. علامه چه می‌فرماید؟ می‌فرماید
مراد از هدایت، هدایت إلی سبیل الله است. بعد می‌گوید و جمع سُبُل هم،
چرا گفت سُبُلَنا؟ می‌گفت راهمان را به او نشان می‌دهیم. می‌گوید راه‌ها را نشان می‌دهیم. چرا؟
نظر علامه است:
سُبُل هم به اعتبار هدایت هر نفس به سوی طریق إلی الله است، حالا حدیث را نگاه کنید:
«الطُّرُقُ إِلَى اللَّهِ بِعَدَدِ أَنْفَاسِ الْخَلَائِقِ»
راه‌های سمت خدا به تعداد نفس‌های آدم‌هاست.

راه‌های متعدد به سوی خدا و حل کدورت‌ها

یعنی ما به تعداد زیادی به سمت خدا راه داریم. راه‌های آدم‌ها هم فرق می‌کند. یک کسی راهش پدربزرگش است، یک کسی راهش شوهرش است، یک کسی باجناقش است، یک کسی جاری‌اش است. باید مشکل را با این جاری حل کنی راه باز می‌شود. یکی مادربزرگش است. یکی پدر و مادرش است. اولیای خدا یک موقعی یک کسی می‌آمد می‌گفت مشکلت را با پدر و مادرت حل کن همه راه‌ها باز می‌شود.
مرحوم استاد امام، استاد امام، مرحوم میرزا جواد آقا، میرزا جواد آقا می‌گفت من همه مسیر تجرد را طی کردم، آن طوری که باید کنده شوم پرواز کنم همه را رفتم دیدم راه باز نمی‌شد. چون تجرد علامت دارد دیگر. خود ایشان مرحوم بهاءالدینی یک شاگرد داد گفت او شاگرد شما باشد. او را پرورش بده. ایشان او را پرورش داد، داد، داد، داد، داد روزی که قرار بود ایشان مجرد شود یعنی دیگر کنده شود، آن حالتی که مثل حالتی که برای سید هاشم حداد است، باید الان دیگر آزاد شود، آهان بتواند …..
به او گفت که، گفت این را بگذار به احترام استاد خدمت استاد برویم. گفت استاد ایشان برای تجرد آماده است. گفت کاری ندارد که، آ آ بیا تمام شد. تمام شد، طرف آزاد شد. یک لحظه مرحله آخر آزادش کرد.
این‌ها چه بودند، ما چه کسی هستیم؟ آن‌ها چه کسی هستند؟ آن‌ها چه زندگی‌ای داشتند ما چه زندگی‌ای داریم؟ ما فقط باید دعا کنیم، ما که عرضه‌ای نداریم کاری کنیم فقط باید دعا کنیم امام زمان بیاید نجاتمان دهد، آزادمان کند. او بیاید ما را از این زندان‌ها نجات دهد ان شاء الله. باید زیاد دعای فرج بخوانیم. نه برای حل مشکلات، برای اینکه امام زمان ما را از این نجاتمان دهد، مصیبت جهان همین است.
گفت خدمت استاد رسیدم، استاد یک نگاهی کرد گفت تو با آن ملکی‌های تبریز یک مشکلی داری، یک کدورتی بین تان است برو آن را حل کن بیا. گفت آن‌ها هم به ما ظلم کرده بودند ما کاری نداشتیم. می‌گفت به خانه این‌ها رفتم، از نجف به تبریز برگشتم. نجف تبریز آن موقع شوخی نیست هاااا. گفت بالاخره به تبریز آمدم، خانه تک تک این‌ها رفتم، در مراسم‌های این‌ها شرکت کردم، قربان صدقه‌شان رفتم، خودم را خرد کردم، له کردم، می‌گفت کفش‌هایشان را هم جلویشان جفت می‌کردم. گفت دیدم احساس کردم که دیگر هیچ چیز نمانده است، صاف صاف است. آدم قلبش را می‌فهمد دیگر. بعد دیدم وقتی صاف شد رفتم. رفتم به استاد گفتم تمام شد. باز شد، همه چیز باز شد.

اهمیت عذرخواهی و فروتنی

آقا امام صادق فرمودند، گفتند به امام صادق عرض کردند آقا فلان کس با فلان کس، دو تا شیعه‌هایتان با هم دعوایشان شده است، گفت من از جفتشان بیزار هستم، گفت خب آقا یکی شان ظلم کرده، یکی شان مظلوم است. گفت از آن مظلوم هم بیزارم. گفت چرا؟ گفت خب مظلوم می‌رفت معذرت‌خواهی می‌کرد او قضیه را حل می‌کرد.
می‌گفت آقا معذرت می‌خواهم. اویی که در خانه جلوتر از همه معذرت می‌خواهد او خیلی به خدا نزدیک می‌شود. حجابش هم برداشته می‌شود. اویی که دوست دارد از او معذرت‌خواهی شود او بیچاره است ولی اویی که معذرت‌خواهی می‌کند، می‌گوید مظلوم برود بگوید من معذرت می‌خواهم، ببخشید. حلش کن برود دیگر. به قول دوستان ما آقا با یک غلط کردم خوب است؟ یک معذرت می‌خواهم، یک غلط کردم حل است؟ غلط کردم، اشتباه کردم. می‌گوید بابا مظلوم برود این کار را بکند، چرا؟ آقا الان این سؤال؟
خب او پررو می‌شود. الان همه چون نگران خودشان هستند من پایین بروم سؤال می‌کنند او پررو می‌شود. آقا اگر سوءاستفاده کرد چه می‌شود؟ سوءاستفاده کند. او می‌خواهد حجابش را کلفت‌تر کند، خب بکند. تو خودت را از این نجات بده. بله
«الْمُتَکَبِّرُ لِلْمُتَکَبِّرِ عِبَادَهٌ»
برای خدا می‌شود ولی دیگر نفس پایش نیست برای خدا است. مثل یک موقع که مادر یک جا اخم می‌کند، پدر الکی ادا درمی‌آورد، نقش چه را بازی می‌کند؟ نقش آدم عصبانی را بازی می‌کند، نقش آدم …
ولی اصلاً نقش است. اصلاً در قلبش کاملاً پاک و آرام است. این برای آدم‌های حسابی است که بلد است نقش عصبانی را بازی کند. دیدید مادرها گاهی وقت‌ها الکی ژست، بابا یک چیز می‌کند مادر از عشق این بچه پر است اما می‌گوید من الان باید قیافه‌ام را تند کنم آستینم را بالا بزنم ادا دربیاورم یک چهار تا هم این طوری کنم.
مثلاً امام یک موقعی می‌آمد ادا درمی‌آورد که مثلاً می‌خواهم یک کتکی هم بزنم. امام یک موقع بچه‌ها چی می‌کردند آستینش را بالا می‌زد بعد نقشه بود دیگر، تا مثلاً بخواهد آماده شود کتک بزند یک کسی می‌آمد شفاعت می‌کرد.

  • تو رو خدا حاج آقا این بار فلان و این‌ها
    آقا برو معذرت بخواه. آقا اشتباه از ماست. تو به خانه‌شان برو، تو زنگ بزن.
  • من زنگ بزنم؟ عمراً. او اشتباه کرده، او این طوری کرده است.
    نه بابا، تو زنگ بزن، تو معذرت‌خواهی کن، تو بلند شو و به خانه‌شان برو.
    این جا را دقت کنید. پس گیرهای آدم‌ها یکی نیست. ببینید گیرَت کجاست؟ مامانت است، بابایت است، زنت است، شوهرت است، باجناقت است، همسایه‌ات است، چه کسی است؟ گیرَت کجاست؟ برو تمامش کن، خودت را صاف نکنی صافَت می‌کنند، یعنی خیلی سخت می‌شود.
    یاد یکی از اولیای خدا افتادم. از آن مشتی‌های خیلی اهل مجاهده و این‌ها. یک بار خدمتشان رفته بودیم خادمی داشت که او خیلی روی مخ آقا بود. مثلاً یک چند بار دائم یک چیزی را گفته بود گوش نمی‌کرد. گفت حاج آقا شجاعی خدا فقط این را آفریده دهان من را سرویس کند. فقط برای همین او را آفریده است. فلسفه حیات او این است.

مجاهده با نفس و همراهی خدا

خوب دقت کنید میوه آیه را بچینیم.
و مراد از هدایت، هدایتِ إلی کماله الأتم
خوب دقت کنید، کمال أتمش، اوج کمال است.
و مراد از مجاهده، مجاهده با نفس و أعدا عدو انسان است نه جهاد با کفار و مشرکین.
علامه می‌گوید. می‌گوید بابا
«مَنْ جَاهَدُوا فِینَا»
یعنی به عشق با من با خودت درگیر شو.
به عشق با من با خودت درگیر شو. به عشق با من نخور. به عشق با من نبین. به عشق با من حرف نزن. به عشق با من سکوت کن. به عشق با من بگذر. به عشق با من نشنو. به عشق با من نرو، نرو.
یک جایی که می‌خواهی بروی و می‌دانی بلا سرت می‌آید و آن جا ذبحت می‌کنند به عشق با من نرو.
یک بار دیگر خوب دقت کنید.
مراد از مجاهده، مجاهده با نفس و أعدا عدو انسان است نه جهاد با کفار و مشرکین.
مراد از معیت
چون آیه این است، آیه را کامل یاد بگیریم
«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
«وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
و حالا «لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» چه غوغایی به پا کرده است. خدا رحمت کند، ولی خداست، چه بشارت‌هایی به آدم می‌دهد. می‌فرماید
خدا با محسنین است، پس محسنین کیست؟ یادتان نرود. محسن کیست؟ محسن تعریف دارد. احسان تعریف دارد. فرمود محسن کسی است که همیشه طوری رفتار می‌کند که انگار خدا او را می‌بیند. برای همین می‌تواند قشنگ عمل کند. اصلاً وقتی شما این را نبینی نمی‌توانی قشنگ عمل کنی. شما ببینی همه جا دوربین گذاشتند درست عمل می‌کنی، خلاف نمی‌کنی.
و اگر،
پیامبر فرمود احسان یعنی تو خدا را
«اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»
خدا را می‌بینی
«فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ»
او تو را می‌بیند.
این یعنی احسان.

تصور حضور امام زمان و طی الارض

اگر انسان این را تصور کرد به اوج می‌رسد.
خدا آیت الله کشمیری را رحمت کند. از آقای بهجت هم یک چیزی شبیه به این شنیدم که چه طوری می‌شود آقا امام زمان را دید، گفت همیشه کنارت است، تصور کن کنارت است. اگر تمرین کنی هر روز امام زمان کنارت است، در همه صحنه‌ها دارد تو را می‌بیند، سر سفره، در رفتار با زن و بچه، در کار معامله، در تجارت، در همه جا وقتی بگویی امام زمان الان پیش من است و پیش تو هم که هست، تو توجه داشته باش که پیش تو است نه این که تصویرسازی کنی. او که پیش تو هست و دارد تو را می‌بیند، تو به این دیدن توجه داشته باش، این دوربین دارد تو را نگاه می‌کند.
عین الله ناظره است دیگر. عین الله ناظره یعنی این چشم دارد تو را می‌بیند. همین که دارد دائم تو را می‌بیند حواست به او باشد. همین تصور را بکن، الان می‌خواهم با زنم حرف بزنم، با پدرخانمم صحبت کنم، با جاری‌ام حرف بزنم، با باجناقم حرف بزنم، این دوربین، امام زمان همین طوری دارد نگاهت می‌کند. از درون هم دارد نگاهت می‌کند یعنی تو در محضر او قرار داری. همه جایت چشم امام زمان است.
عین الله ناظره یعنی در همه چیز نفوذ دارد. از الله تا ماده چشم دارد می‌بیند. دوربین است، همه جا دوربین است. عین الله شوخی نیست. عین الله ناظره
حالا الان تصور کن که این دارد می‌بیند، همه جا در این محضر، می‌خواهی حرف بزنی، می‌خواهی اظهار نظر کنی، در بخش‌های سیاسی، می‌خواهی در فضای مجازی کار کنی، می‌خواهی یک چیزی بنویسی، می‌خواهی یک قضاوتی کنی، می‌خواهی قضاوت کنی، حواست باشد امام دارد نگاهت می‌کند، کنارت نشسته است. همین که فکر می‌کنی امام زمان کنار آدم نشسته است آرام آرام این تصور یک لحظه می‌بینی اِ نشسته، او را می‌بینی دیگر، هان؟ چون همیشه حواست به او هست دیگر. این که امام می‌گوید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد همین است.
خدا یکی از اولیای خدا را رحمت کند. ایشان وقتی می‌خواست تمرین دهد راجع به چه صحبت می‌کرد؟ راجع به طی الارض، می‌خواست طی الارض یاد بدهد، می‌گفت طی الارض یعنی تو وقتی که می‌نشینی آااه، همین در خانه نشستی می‌خواهی حرم امیرالمؤمنین بروی، می‌خواهی کربلا بروی، می‌گفت همین طوری بنشین، برو. چه طوری برو؟ آقا امام سجاد فرمود
مناجات بخوانید، مناجات خمسه عشر، آقا امام سجاد به ما یاد داده است. با وَهمَت برو. با خیالت برو. تمرین‌های خیال یادتان هست؟ یک مدت داشتیم دوره‌ای که همه هم نوشتند، یک چند صد تا تمرین خیال. خیلی خوب است. خیالاتتان را بنویسید. زیاد تمرین خیالی کنید. در خیالتان بروید. اگر کسی خیال‌بازی نکند یعنی اصلاً رشد نکرده است. یعنی اصلاً راه به بهشت نرسیده است. چون فقط عاشق است که دائماً خیال می‌کند که کنار اوست، بغلش کرده، او را می‌بوسد، دارد با او راه می‌رود، دارد با او حرف می‌زند
«السَّلَامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ»
به به
«السَّلَامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ»
ببین، خیال است. به نجف برو. دائم برو و بیا. به کربلا برو زیارت کن و بیا. جلوی ضریح بایست زیارت کن بیا و دائم برو. بعد یک دفعه می‌روی. قدرت این طوری اتفاق می‌افتد. تلقین این است.
فرمود
«وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
فرمود هدایت إلی الله است و صفاته و اسمائه الحسنی و ذاته المقدس می‌باشد.
خدا این قدر با تو می‌آید. یعنی به خودش، صفاتش، اسماء حسنایش هدایتت می‌کند و تو را درگیر ذات خود می‌کند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

سلام علیکم و رحمةالله

اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله على اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان

هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بلند صلوات بفرستید.

ضرورت جهاد با نفس برای آزادی روح

بحث ما درباره ضرورت جهاد با نفس برای آزادی روح و آزادی خودمان بود. ما باید با این زندان مبارزه کنیم و بالاخره این زندان را خراب کنیم و آزاد شویم، نجات پیدا کنیم.

لطف الهی و امکان اتصال

خداوند تبارک و تعالی در طول روز لطف عظیمی در حق ما کرده است تا بتوانیم این قدرت را پیدا کنیم و برای ما امکان اتصال به خانواده آسمانی و معشوق را گذاشته است. عیاشی‌ها و کیف‌ها و میگساری‌ها و لذت بردن‌های زیادی را برای ما گذاشته تا در تحمل نفس و مبارزه با نفس خسته نشویم. اما متاسفانه ما چون طبیعت را به صحنه عبادت می‌بریم، نه تنها از آن لذت نمی‌بریم و استفاده نمی‌کنیم، بلکه آن را نوعی تکلیف می‌دانیم و خسته هم می‌شویم. می‌گوییم: «وای نماز، وای روزه، وای دوباره زیارت» و از این‌ها خسته می‌شویم.

قلب به جای کالبد در عبادت

نکته مهم این است که انسان در سایه معرفت نفس باید خودش را به صحنه عبادت و نماز ببرد. یعنی به عنوان یک مرد و زن وارد صحنه نماز نشود، چون خسته می‌شود و می‌خواهد زود فرار کند. زن و مرد با این عبادت کار ندارند، آن‌ها محبوب‌ها و معشوق‌های خودشان را دارند. بنابراین، اگر ما بخواهیم قوی شویم، باید قلبمان را روی صحنه بیاوریم؛ یعنی خود حقیقی و روحت را روی صحنه زیارت، عبادت و ذکر بیاوری و میگساری کنی و لذت ببری. بعد فضاهایی را برای خودت درست کنی. گاهی وقت‌ها بعضی افراد بی‌سلیقگی می‌کنند و غذایی را که اشتها ندارند می‌خورند و از آن غذا زده می‌شوند.

خلوت و عشق‌بازی با معشوق

انسان در ارتباط با معشوقش باید سلیقه داشته باشد که اگر با معشوق خلوت می‌کند، چه چیزی از او می‌خواهد. چگونه حرف زدن با معشوق و چگونه لذت بردن از معشوق خیلی مهم است. خداوند برای اینکه خیال ما را راحت کند، فرمود: «اقم الصلاة لذکری»، یعنی «نماز برای یاد من است». اگر من بتوانم به گونه‌ای خدا را یاد کنم که مثلاً ظرفیت نماز واجب را ندارم، بدنم درد می‌کند، کمرم درد می‌کند، ولی عشقم و شوریدگی‌ام سر جایش است، آن وقت چه کار کنم؟

اهمیت لذت بردن از عبادت و تنوع راه‌ها

برای همین، اساتید می‌گویند زندگی‌نامه بزرگان را بخوانید و ببینید با کدام عبادت حالت خوش است. اگر حالت با نماز شب خوش است، نماز شب بخوان. یک موقع حالت با نماز شب خوش نیست، مناجات بخوان، صحیفه بخوان. خوش نیست؟ بنشین تسبیح دستت بگیر. خوش نیست؟ بنشین یک کار معرفتی انجام بده. خوش نیست؟ برو زیارت بخوان. اصلاً خوش نیست؟ بنشین چهار تا بیت حافظ بخوان، چون همه آن ذکر خداست. به حرم برو. گاهی وقت‌ها انسان فقط دوست دارد بشنود، دوست ندارد بگوید. دوست دارد بشنود؟ قرآن بخوان، خدا با تو حرف می‌زند. این احیا، این خلوت و این گفت و گو مهم است. اینکه ما چگونه می‌خواهیم با هم باشیم و چه لذتی می‌خواهیم از هم ببریم، همان لذت را ببریم.

نماز، پرواز و ریاضت

قرآن هم فرمود: «وَ إنَّها لَکَبیرةٌ اِلّا عَلَی الْخاشِعین» [6، 7]. «نماز سنگین است، مگر برای کسی که به مقام خشوع رسیده است». یعنی سطح معرفتش بالاست و می‌تواند با آن پرواز کند. خلبان برای پرواز با هواپیما باید صدها ساعت آموزش ببیند، یعنی دائم باید روی خودش فشار بیاورد و تمرین کند تا تمام تسلطش روی هواپیما بیاید. کسی که با هواپیمای مسافربری یا جنگی پرواز می‌کند، ریاضت بیشتری کشیده تا به قدرت پرواز برسد. نماز هم همینطور است؛ اگر کسی می‌خواهد با نماز پرواز کند، تمرکز و ریاضت می‌خواهد. یکی از اساتید ما گفت: «برای یک حضور قلب کامل سر نماز باید هفت هشت سال روی خودت کار کنی».

قرآن می‌فرماید: «اِستَعینوا بِالصَّبرِ والصَّلاة». «از صبر و نماز کمک بگیرید». اما وقتی به نماز می‌رسد می‌گوید: «وَ اِنَّها لَکبیرةٌ اِلّا عَلَی الْخاشِعین». یعنی خیلی باید کار کنی تا بتوانی با آن بلند شوی. نماز معراج است، یعنی غلبه بر جاذبه زمین. تو باید بر جاذبه زمین غلبه کنی تا بتوانی پرواز کنی. هر چقدر بالاتر بخواهی بروی، بیشتر باید بر جاذبه غلبه کنی. بنابراین، کسی که نمی‌تواند نفسش را زمین بزند و بر جاذبه‌های نفسش غلبه کند، پرواز ندارد. باید این جاذبه را از بین ببری، به آن غلبه کنی تا روح آزاد شود. باید زندان را خراب کرد تا آزاد شد.

خدا می‌آید و می‌گوید: «من که هستم، پیش خودم بیا، با تو گرم می‌گیرم، تو را می‌بینم». مربی اینگونه است؛ شاگرد را می‌بیند، بغل می‌کند، نوازش می‌کند، گپ می‌زنند و به آن‌ها انرژی می‌دهند. در میدان کشتی و مسابقات فوتبال، مربی کنار ورزشکار است، آرامش می‌دهد، راهنمایی می‌کند و تشویق می‌کند تا او بتواند بالا برود. کنار من بایست.

راهنمای الهی: مربی در میدان زندگی

ما نماز صبح و نماز ظهر داریم، آن هم به جماعت. می‌گوید: «خب حالا جماعت شلوغ است، می‌خواهم کارهای دیگری هم بکنم». «برایت نماز فرادی هم گذاشتم، پنجاه و دو رکعت گذاشتم، بیا با هم خصوصی گپ بزنیم». ذکر گذاشتم، دعا گذاشتم، شب گذاشتم، اصلاً هر لحظه پیش تو هستم، بیا این کار را بکن.

قدرت روح جمعی

کسانی که می‌خواهند کیف کنند، هیچ وقت برای کارها تنهایی نمی‌روند، مگر آدم‌های بدبخت بیچاره باشند. می‌گویند: «دو نفر، سه نفر، پنج نفر دور همدیگر جمع شویم، همدیگر را بسازیم، گرم کنیم، گپ بزنیم، کیف کنیم». عیش و نوش جمعی‌اش خوب است. چهار نفر جمع شوند، دور هم جمع شوند، گپ بزنند و مباحثه کنند، این قدرت می‌دهد، چون روح جمعی به هم قدرت می‌دهد. کنار هم که جمع می‌شوند، از همدیگر الهام می‌گیرند، روحشان به هم کمک می‌کند، جاهایی که یکی‌شان ضعف دارد، بقیه بال او می‌شوند و او را بالا می‌کشند. بقیه به او کمک می‌کنند و نمی‌گذارند او خسته شود. نماز جماعت و کارهای جماعت هم برای همین است، چون همه روح هم می‌شوند و کمک می‌کنند.

خرابات و رهایی از خودی

خراباتی شدن از خود رهاییست خودی کفر است اگر کفر پارساییست

این شعر برای حافظ نیست، برای مرحوم شبستری است. مرحوم علامه حسن‌زاده و مرحوم آیت‌الله پهلوانی وصی عرفانی علامه، آن را شرح کرده‌اند. مرحوم علامه راجع به این شعر می‌گوید: «خرابات محل می خواران و تکیه درویشان است؛ آن که می‌خواهد از می خواران و مراقبین جمال محبوب شود». میگساری برای همین است که خودت را بگیری. کسانی که می می‌خورند، برای این می‌خورند که خودشان و مشکلات را فراموش کنند، از خودشان در بیایند و به چیزی برسند که خودشان را فراموش کنند تا این درد برداشته شود.

قرآن، شراب مومن

آن بزرگ فرمودند: «قرآن می و شراب مومن است». قرآن واقعاً شراب طهور است. همانطور که خدا از خودش به ساقی نام برده است: «وَ سَقاهُم رَبُّهّم شَراباً طَهوراً». ساقی اسم خداست. خدا در قرآن فرمود شراب می‌دهد. مظهر مهم شراب ساقی که خداست، قرآن کریم است. خواندنش واقعاً شادی و لذت و مستی می‌آورد، اگر آدم بفهمد بخواند.

دیدن محبوب، بیرون آمدن از زندان

می‌خواهد محبوب را ببیند. برای دیدن او چاره‌ای ندارد، باید از زندان دربیایی و نجات پیدا کنی. وگرنه در زندان که باشی، سر نماز هم که باشی، فایده‌ای ندارد. کسی به استاد گفت: «می‌خواهم از دست خودم فرار کنم به کوه بروم». استاد گفت: «کوه که می‌روی، خودت را هم می‌بری یا نه؟». گفت: «کوه هم بروی، وقتی نفست با تو است، فایده‌ای ندارد، آنجا هم اذیتت می‌کند». یکی از دوستانمان یک بار تصمیم گرفت یک خلوتی را شروع کند. روز اول یا دوم، خلوت کرد و کلاً با همه رابطه را قطع کرد. غروب روز سوم وحشت‌زده به مسجد آمد و گفت: «دیوانه شدم». نفس این طوری است، شروع به سر و صدا کردن می‌کند، جیغ می‌کشد تا نگذارد تو مسیر را بروی و تو را اذیت می‌کند.

رهایی از خودبینی

باید از زندان بیرون بیایی تا بتوانیم جمال را ببینیم. چاره‌ای نیست که از خود بیرون شود. تا خودبینی هست، خدابینی ممکن نیست. چشمت باز نمی‌شود. امام زمان به خیلی‌ها که نق‌نق می‌کردند: «چرا ما شما را نمی‌بینیم؟»، فرمود: «شما گیر هستید، گیر خودتان هستید». ما تا گیر هستیم، نمی‌توانیم ببینیم. برای دیدن جمال محبوب باید از خودت بگذری تا این جمال را ببینی. بنابراین، خودی کفر است، ولو اینکه پارسا هم باشی. اهل عبادت و پارسایی هم که باشی، باز کافر هستی.

دعایی برای کمالات و خطراتشان

دعای «اَللهمَ ارزُقنی عَقلاً کامِلاً، لُبّاً راجِحاً، عِزّاً باقیاً، قَلباً زَکیّاً، عَمَلاً کَثیراً، اَدَباً بارِئاً» «خدایا عقل کامل بده، خرد برتر، عزت پایدار، قلب پاک، عمل زیاد و ادب عالی به من بده». ادب از همه بالاتر است. اگر آدم ادب نداشته باشد، همه آن‌ها ما را به شکست می‌اندازد. خیلی از آدم‌ها به علت بی‌ادبی، ممکن است استعدادهای خوبی داشتند، اما ادب نداشتند و همین بی‌ادبی آن‌ها را ساقط می‌کند. «از خدا جوییم توفیق ادب، بی ادب محروم ماند از فیض رب». آدم بی‌ادب همیشه تودهانی می‌خورد.

در ادامه دعا آمده است: «وَاجْعَل ذلِکَ کُلَّه لی وَ لا تَجْعَلهُ عَلَیَ». «خدایا به نفعمان بده، نه به ضررم». اگر یک قلب پاک ضرر دارد، یک قلب گناهکار بده. ضررش کمتر از یک قلب پاک است. گاهی وقت‌ها یک قلب پاک اینقدر برای آدم خودشیفتگی می‌آورد. پیغمبر فرمود: «لَو لَم تَذنِبوا لَخَشیتُ عَلَیکُم هُوَ اَکبَرُ مِن ذلک اَلعُجب اَلعُجب». «اگر گناه نمی‌کردید، از چیزی بزرگتر از آن بر شما می‌ترسیدم: خودشیفتگی، خودشیفتگی». مشکلات از بعد از عصمت شروع می‌شود. من گناه نمی‌کنم. همین پاک پاک آدم را بیچاره می‌کند. به محض اینکه این را دیدی و خصوصاً در برخورد با دیگران این برتری را حس کردی که من گناه نمی‌کنم و این‌ها گناه می‌کنند، کار آدم تمام است.

حقیقت توحید و نفی خودی

از آن بدتر می‌ترسم. چیست؟ اینکه تو متوجه خودت باشی. «اَلعُجب اَلعُجب»؛ خودشیفتگی. حضرت کاظم علیه السلام فرمود: «مَن تَعَظَّمَ فی نَفسِه لَعَنَتهُ مَلائِکَةُ السَّما وَ مَلائِکَةالْاَرض». «آدمی که خودش را بزرگ می‌بیند، فرشته‌های آسمان و زمین لعنتش می‌کنند». آدم بزرگ، بقیه را کوچک می‌بیند. «بابا حالی‌ات نیست، سواد نداری، نمی‌فهمی».

کی «تعاظم» نداری؟ وقتی که کار حرفه‌ای را می‌بینی و با جان و دل به او می‌گویی: «التماس دعا، تو برای ما یک دعا کن». اگر به دعای او بیشتر از دعای خودت معتقد بودی، خوب است. به آن گناهکار حرفه‌ای، به آن فاحشه، به آن مشروب‌خور بگویی: «برو من را یک دعا کن». «خدایا به حق او از ما بگذر». داستان این است؛ این خودی خیلی مهم است. علامه می‌فرماید: «نشانی داده اند اهل خرابات، که التوحید اسقاط الاضافات». «خرابات جایی است که همه جمع می‌شوند». «توحید یعنی دیگر هیچ چیز با تو نباشد».

حقیقت توحید و معرفت نفس

میرزا می‌گفت: «یک روزی یک گوشه‌ای نشسته بودم، در یک مهمانی همه نشسته بودند، بعد همه رفتند، من آمدم تنها نشسته بودم، یکدفعه دیدم آقا حاج ملا آقاجان هم خدا رحمتش کند، او هم آدم نورانی‌ای بود». «مرحوم حاج آقا ملا آقاجان هم در آن طرف اتاق نشسته بود، همین طور چشم‌هایمان به همدیگر افتاد». «همین طور به همدیگر زل زده بودیم، بعد بلند شدیم و همدیگر را بغل کردیم». این‌ها درون همدیگر را دیده بودند. «تو خودته». بعد گفت: «همه چیز ریخت، دیگر هیچ چیز نماند».

تا سخن از فعل من، اراده من، قوه من، خانه من، لانه من، دید من، شنوایی من و غیره است، او به حقیقت توحید نرسیده است. توحید یعنی این، معرفت نفس یعنی این: «ما فعلاً و صفتاً و اسماً و ذاتاً قائم به او هستیم و از خود هیچ نداریم».

نادیدن اسباب و علل در توحید

مرحوم آشیخ یحیی شیرازی، استاد اسفار ما بود. ایشان خیلی آزاد و ناز بود. خانه‌ای نزدیک خانه امام در قم داشت. آن موقع کوچه‌پس‌کوچه‌های قم خیلی افتضاح بود. دولت‌ها نمی‌خواستند بگذارند علما خوش باشند، تاریکی می‌گذاشتند و چراغی نمی‌زدند. این‌ها چهارشنبه‌ها جلسه داشتند؛ آدم‌هایی که همه به مقام فنا رسیده بودند، دور علامه جمع می‌شدند و حافظ می‌خواندند یا حدیث و آیه. بیشتر بحث‌هایشان همیشه حافظ بود.

وقتی به علامه می‌گفتند هفته دیگر جا کجاست، می‌گفتند: «آقا هفته دیگر منزل آقای شیرازی است». گفتند: «آن جا چراغ نیست، تاریک است». یکی گفت: «من خدمتتان می‌آیم»، یکی گفت: «حاج آقا سنی از ایشان گذشته و راه رفتن برایشان سخت شده است». علامه دیگر پیر شده بود. یک جوانی گفت: «من چراغ می‌آورم تا با هم برویم». علامه گفت: «نه آقا، مگر ما روز با نور خورشید حرکت می‌کنیم که شب نباشد و نبینیم؟». توحید یعنی این؛ یعنی وقتی خورشید نیست، نور هست. من گیر خورشید نیستم که بخواهم نور باشد.

شاگرد آن استاد، آقای حسن‌زاده می‌شود که شب‌ها برای مطالعه چه کار می‌کند؟ از چشمش روی کاغذ نور می‌اندازد و می‌خواند. کتاب‌هایش را با نور خودش می‌خواند. او این است. توحید یعنی این که تو بتوانی اصلاً اسباب و علل نبینی. علامه می‌گوید: «من، ما از این‌ها عقب افتادیم، این‌ها از همه ما جلو افتادند». علامه در خواب یک بنده خدایی آمد و گفت: «این بچه بسیجی‌ها خیلی از ما جلو زدند».

توحید در دفاع مقدس

نادیدن اسباب و علل یعنی این. توحید یعنی این؛ یعنی یک کشوری که چه کسی می‌تواند این کشور را اینگونه اداره کند و شاگردهای اینگونه، رزمنده‌های اینگونه ایجاد کند؟ امامی که هیچ کس در توحید به پای او نمی‌رسد. این حرف‌هایی که از آن‌ها برایتان خواندم، بیست و هفت سالگی امام بوده است که اساتید ما در هفتاد سالگی تازه این‌ها را شرح کردند. امام چه کسی بوده است؟

یک کشور، انقلاب شده، ارتشی‌ها فرار کردند، متخصص‌ها رفتند، نیروی نظامی متخصص زیادی نداریم. بعد یکی از قوی‌ترین ارتش‌های خاورمیانه، آن هم با کمک ابرقدرت‌ها برای اولین بار؛ هیچ وقت در دنیا دو تا ابرقدرت با هم همکاری نداشتند، شوروی، آمریکا، آلمان، انگلیس همه آمدند. بعد ارتجاع منطقه، همه آمدند. اسپانیا، آلمان، ایتالیا، هر کس هر چه داشت آنجا ریخت. عراق دیگر عراق نبود. ما فقط از نزدیک به بیست کشور اسیر داشتیم. ریختند که یک کشور را نابود کنند. یک کشور دست خالی فقیری که نمی‌تواند یک سیم خاردار هم تولید کند، حتی به او هم نمی‌دهند.

کدام عقل و شعور و تخصص می‌گوید نمی‌توانند؟ همه گفتند می‌توانند. خودشان گفتند ما هفته دیگر تهران هستیم. هشت سال با این کشور جنگیدند، بیشترین شکست و آسیب را دیدند، بیشترین غنیمت را دادند، بیشترین اسیر را دادند، نتوانستند یک وجب خاک هم بگیرند. این می‌شود توحید. این کار با محاسبات جهانی مسخره است. توحید یعنی این. مثل اینکه همه ما اینجا هستیم و سر یک بچه پنج ساله بریزیم و همه ما را بزند. بچه‌هایشان اینگونه بودند. این‌ها در عملیات‌ها اینگونه بودند.

عراقی‌ها آمدند، گفتم الان چه کار کنم این‌ها را دیگر چیز کنم؟ اسلحه هم نداشتم، هیچ چیز هم نداشتم، آفتابه را برداشتم جلوی عراقی‌ها گرفتم و همه شان دستشان را بالا بردند. ما آنجا از این مسخره‌بازی‌ها زیاد دیدیم. چیزی که شما اسمش را مسخره‌بازی می‌گذارید، ما به خدا از این چیزها زیاد دیدیم. خدا شاهد است. شب‌هایی که می‌خواستیم به جبهه و عملیات برویم، کی حوصله دارد چهار کیلو کلاش برداریم و به جنگ عراقی‌ها برویم؟ عملیات، من نفر اول بودم، اطلاعات عملیات، تخریب‌چی نفر اول است، یعنی اگر قرار است شلیک شود اولین نفری که می‌زنند ما را می‌زنند. می‌گفت: «چهار کیلو اسلحه بابا، ول کن». چوب می‌بردیم. من یک چوب دستم می‌گرفتم. اسلحه‌شان را می‌انداختند. اصلاً تا می‌آمد به خودش بیاید ما وسط آن‌ها بودیم، اسلحه‌های خودشان را گرفته بودیم. توحید یعنی این.

یعنی تو بدانی یک «الله» با تو است. خدا شاهد است، چهارده تا معصوم آنجا بودند، بچه‌ها این‌ها را می‌دیدند، با این‌ها حرف می‌زدند. آنجایی که تو نیستی، او هست. همه بدبختی‌ها، ترس‌ها، اضطراب‌ها، احساس شکست‌ها، رنجیدن‌ها، التماس‌های عاطفی، آسیب دیدن‌ها، همه آنجایی است که تو نیستی، خودت نیستی، نفس سر جایش است. الله باشد، همه چیز حل است.

توحید و غلبه بر ترس‌های آینده و گذشته

همه احساس بدبختی‌ها، اینکه «من بدبخت می‌شوم، بیچاره می‌شوم»، برای همین شیطان حمله جلو دارد. حمله جلو دارد یعنی دلشوره‌های آینده زندگی. «ما چه می‌شویم؟ چه سرِ ما می‌آید؟ من چه می‌شوم؟ زنم چه می‌شود؟ شوهرم چه می‌شود؟ بچه‌هایم چه می‌شوند؟». توحید یعنی هیچ کدام. خیالت راحت باشد، خدا هست، خیالم راحت است.

حالا از این بدتر، حمله گذشته است. «بابا دیگر گذشته است، رهایش کن دیگر». از گذشته دست برنمی‌دارد. باز هم حماقت می‌کند و خاطرات گذشته را زنده می‌کند. این دیگر خیلی بد است. این خیلی وحشتناک است. همه این‌ها برای منیت است. همه این‌ها برای نفسانیات است. امام فرمود: «ای خدا، همه ما هیچ هستیم، فقط تویی. انقلاب کار توست. این انقلاب کار من نبود، کار هیچ کس هم نبوده، کار شما مردم هم نبوده، کار خدا و امام زمان بوده است». توحید این است.

آیه جهاد و هدایت الهی

پس خوب دقت کنید، مجاهده، اینکه باید این جهاد را بکنیم برای این است که بتوانیم از این زندان نجات پیدا کنیم. آیه «والَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدیَنَهُم سُبُلَنا». «فی نا»؛ یعنی هر کس در راه ما جهاد کند، ما حتماً حتماً حتماً راه‌هایمان را به او نشان می‌دهیم. به راه‌هایمان هدایتش می‌کنیم. اگر اهل جهاد باشد، جهاد.

معنای عمیق «والّذین جاهدوا فینا»

علامه می‌گوید. مثالش را برایتان زدم. دوران هشت سال دفاع مقدس آن جهاد، یعنی مصداق پایین و نازل این آیه. متاسفانه خیلی‌ها این آیه را در اوج چه معنا کردند؟ جهاد با دشمن؛ در حالی که این طوری نیست. این در پایین‌ترین مرحله جهاد با دشمن است. علامه می‌فرماید: «مراد از هدایت، هدایت الی سبیل الله است». و جمع «سُبُل» هم، «چرا گفت سُبُلَنا؟ می‌گفت راهمان را به او نشان می‌دهیم». می‌گوید راه‌ها را نشان می‌دهیم. نظر علامه است: «سُبُل هم به اعتبار هدایت هر نفس به سوی طریق الی الله است».

راه‌های بی‌شمار به سوی خدا

حدیث را نگاه کنید: «اَلطُرُقُ اِلی الله بِعَدَدِالْاَنفاسِ الْخَلایِق». «راه‌های سمت خدا به تعداد نفس‌های آدم‌هاست». یعنی ما به تعداد زیادی به سمت خدا راه داریم. راه‌های آدم‌ها هم فرق می‌کند. یک کسی راهش پدربزرگش است، یک کسی راهش شوهرش است، یک کسی باجناقش است، یک کسی جاری‌اش است. باید مشکل را با این جاری حل کنی، راه باز می‌شود. یکی مادربزرگش است. یکی پدر و مادرش است. اولیای خدا یک موقعی یک کسی می‌آمد می‌گفت: «مشکلت را با پدر و مادرت حل کن، همه راه‌ها باز می‌شود».

حل کدورت‌ها برای باز شدن راه‌ها

مرحوم استاد امام، مرحوم میرزا جواد آقا می‌گفت: «من همه مسیر تجرد را طی کردم، آن طوری که باید کنده شوم و پرواز کنم، همه را رفتم، دیدم راه باز نمی‌شد». چون تجرد علامت دارد. ایشان (میرزا جواد آقا) مرحوم بهاءالدینی را شاگرد داد و گفت: «او شاگرد شما باشد، او را پرورش بده». ایشان او را پرورش داد تا روزی که قرار بود ایشان مجرد شود، یعنی دیگر کنده شود، آن حالتی که مثل حالتی که برای سید هاشم حداد است، باید الان دیگر آزاد شود. به او گفت که: «این را بگذار به احترام استاد خدمت استاد برویم». گفت: «استاد ایشان برای تجرد آماده است». گفت: «کاری ندارد که، آ آ بیا تمام شد». طرف آزاد شد. یک لحظه مرحله آخر آزادش کرد. ما که عرضه ای نداریم کاری کنیم، فقط باید دعا کنیم امام زمان بیاید، نجاتمان دهد و آزادمان کند. او بیاید ما را از این زندان‌ها نجات دهد، ان شاء الله. باید زیاد دعای فرج بخوانیم، نه برای حل مشکلات، برای این که امام زمان ما را از این نجاتمان دهد. مصیبت جهان همین است.

از خود گذشتن و تواضع

گفت خدمت استاد رسیدم. استاد یک نگاهی کرد و گفت: «تو با آن ملکی‌های تبریز یک مشکلی داری، یک کدورتی بینتان است، برو آن را حل کن بیا». گفت: «آن‌ها هم به ما ظلم کرده بودند، ما کاری نداشتیم». می‌گفت: «به خانه این‌ها رفتم، از نجف به تبریز برگشتم». نجف تبریز آن موقع شوخی نیست. «بالاخره به تبریز آمدم، خانه تک تک این‌ها رفتم، در مراسم‌های این‌ها شرکت کردم، قربان صدقه‌شان رفتم، خودم را خرد کردم، له کردم». «کفش‌هایشان را هم جلویشان جفت می‌کردم». «دیدم احساس کردم که دیگر هیچ چیز نمانده است، صاف صاف است». آدم قلبش را می‌فهمد. بعد دیدم وقتی صاف شد رفتم. رفتم به استاد گفتم: «تمام شد». باز شد، همه چیز باز شد.

پذیرش عذرخواهی برای رشد روح

آقا امام صادق فرمودند. گفتند به امام صادق عرض کردند: «آقا فلان کس با فلان کس، دو تا شیعیان با هم دعوایشان شده است». گفت: «من از جفتشان بیزار هستم». گفت: «خب آقا یکی‌شان ظلم کرده، یکی‌شان مظلوم است». گفت: «از آن مظلوم هم بیزارم». گفت: «چرا؟». گفت: «خب مظلوم می‌رفت عذرخواهی می‌کرد، او قضیه را حل می‌کرد». آنی که در خانه جلوتر از همه عذرخواهی می‌کند، او خیلی به خدا نزدیک می‌شود. حجابش هم برداشته می‌شود. آنی که دوست دارد از او عذرخواهی شود، او بیچاره است. ولی آنی که عذرخواهی می‌کند، می‌گوید: «مظلوم برود بگوید من عذرخواهی می‌کنم، ببخشید. حلش کن برود». به قول دوستان ما: «آقا با یک غلط کردم خوب است؟». «یک عذرخواهی، یک غلط کردم حل است؟ غلط کردم، اشتباه کردم». می‌گوید: «بابا مظلوم برود این کار را بکند، چرا؟».

«خب او پررو می‌شود». الان همه چون نگران خودشان هستند، «من پایین بروم، سوال می‌کنند او پررو می‌شود. آقا اگر سوءاستفاده کرد چه می‌شود؟». سوءاستفاده کند. او می‌خواهد حجابش را کلفت‌تر کند، خب بکند. تو خودت را از این نجات بده. «اَلمُتَکَبِرُ لِلمُتَکَبِرِ عِبادة». برای خدا می‌شود، ولی دیگر نفس پایش نیست، برای خداست. مثل یک موقع که مادر یک جا اخم می‌کند، پدر الکی ادا در می‌آورد، نقش آدم عصبانی را بازی می‌کند. ولی اصلاً نقش است. اصلاً در قلبش کاملاً پاک و آرام است. این برای آدم‌های حسابی است که بلد است نقش عصبانی را بازی کند.

امام یک موقعی می‌آمد ادا در می‌آورد که مثلاً می‌خواهم یک کتکی هم بزنم. امام یک موقع بچه‌ها چی می‌کردند، آستینش را بالا می‌زد، بعد نقشه بود. تا مثلاً بخواهد آماده شود کتک بزند، یک کسی می‌آمد شفاعت می‌کرد. «تو را خدا حاج آقا این بار فلان و این‌ها». «آقا برو معذرت بخواه». «آقا اشتباه از ماست». «تو به خانه‌شان برو، تو زنگ بزن». «من زنگ بزنم؟ عمراً. او اشتباه کرده، او این طوری کرده است». «نه بابا، تو زنگ بزن، تو عذرخواهی کن، تو بلند شو و به خانه‌شان برو».

اینجا را دقت کنید. پس گیرهای آدم‌ها یکی نیست. ببینید گیرت کجاست؟ مامانت است، بابایت است، زنت است، شوهرت است، باجناقت است، همسایه‌ات است، چه کسی است؟. گیرت کجاست؟ برو تمامش کن. خودت را صاف نکنی، صافت می‌کنند، یعنی خیلی سخت می‌شود.

جهاد با نفس، دشمن‌ترین دشمن انسان

یاد یکی از اولیای خدا افتادم. یک بار خدمتشان رفته بودیم، خادمی داشت که او خیلی روی مخ آقا بود. مثلاً یک چند بار دائم یک چیزی را گفته بود و گوش نمی‌کرد. گفت: «حاج آقا شجاعی، خدا فقط این را آفریده دهان من را سرویس کند. فقط برای همین او را آفریده است. فلسفه حیات او این است».

خوب دقت کنید میوه آیه را بچینیم. و مراد از هدایت، هدایت «الی کَمالِهِ الْاَتَم» است. اوج کمال است. و مراد از مجاهده، مجاهده با نفس و «اَعدا عَدُوِ انسان» است، نه جهاد با کفار و مشرکین [37، 38]. علامه می‌گوید: «بابا، «مَن جاهَدوا فینا» یعنی به عشق با من با خودت درگیر شو». به عشق با من نخور. به عشق با من نبین. به عشق با من حرف نزن. به عشق با من سکوت کن. به عشق با من بگذر. به عشق با من نشنو. به عشق با من نرو، نرو. یک جایی که می‌خواهی بروی و می‌دانی بلا سرت می‌آید و آنجا ذبحت می‌کنند، به عشق با من نرو.

خدا با محسنین است

آیه را کامل یاد بگیریم: «والَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدیَنَهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحسِنین». «وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحسِنین» چه غوغایی به پا کرده است. خدا با محسنین است. پس محسنین کیست؟ یادتان نرود. محسن تعریف دارد. احسان تعریف دارد. فرمود: «محسن کسی است که همیشه طوری رفتار می‌کند که انگار خدا او را می‌بیند». برای همین می‌تواند قشنگ عمل کند. اصلاً وقتی شما این را نبینی، نمی‌توانی قشنگ عمل کنی. شما ببینی همه جا دوربین گذاشتند، درست عمل می‌کنی، خلاف نمی‌کنی.

تعریف احسان و محسن

پیامبر فرمود: «احسان یعنی تو خدا را “اُعبُدُالله کَاَنَّکَ تَراه” (خدا را می‌بینی) “فَاِن لَم تَکُن تَراهُ فَاِنَّهُ یَراهُ” (او تو را می‌بیند)». این یعنی احسان. اگر انسان این را تصور کرد، به اوج می‌رسد.

«عین‌الله ناظره» و حضور امام زمان علیه السلام

خدا آیت‌الله کشمیری را رحمت کند. از آقای بهجت هم چیزی شبیه به این شنیدم که چگونه می‌شود آقا امام زمان را دید. گفت: «همیشه کنارت است، تصور کن کنارت است». اگر تمرین کنی هر روز امام زمان کنارت است، در همه صحنه‌ها دارد تو را می‌بیند؛ سر سفره، در رفتار با زن و بچه، در کار معامله، در تجارت، در همه جا. وقتی بگویی امام زمان الان پیش من است و پیش تو هم که هست، تو توجه داشته باش که پیش تو است، نه اینکه تصویرسازی کنی. او که پیش تو هست و دارد تو را می‌بیند، تو به این دیدن توجه داشته باش. این دوربین دارد تو را نگاه می‌کند.

«عین‌الله ناظره» است. «عین‌الله ناظره» یعنی این چشم دارد تو را می‌بیند. همین که دارد دائم تو را می‌بیند، حواست به او باشد. همین تصور را بکن. الان می‌خواهم با زنم حرف بزنم، با پدرخانمم صحبت کنم، با جاری‌ام حرف بزنم، با باجناقم حرف بزنم. این دوربین، امام زمان همین طور دارد نگاهت می‌کند. از درون هم دارد نگاهت می‌کند، یعنی تو در محضر او قرار داری. همه جایت چشم امام زمان است. «عین‌الله ناظره» یعنی در همه چیز نفوذ دارد. از الله تا ماده چشم دارد می‌بیند. دوربین است، همه جا دوربین است. «عین‌الله ناظره» شوخی نیست.

تلقین و قدرت خیال

حالا الان تصور کن که این دارد می‌بیند. همه جا در این محضر، می‌خواهی حرف بزنی، می‌خواهی اظهار نظر کنی، در بخش‌های سیاسی، می‌خواهی در فضای مجازی کار کنی، می‌خواهی یک چیزی بنویسی، می‌خواهی یک قضاوتی کنی. حواست باشد امام دارد نگاهت می‌کند، کنارت نشسته است. همین که فکر می‌کنی امام زمان کنار آدم نشسته است، آرام آرام این تصور، یک لحظه می‌بینی «اِ نشسته»، او را می‌بینی. چون همیشه حواست به او هست. این که امام می‌گوید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی‌رسد، همین است.

خدا یکی از اولیای خدا را رحمت کند. ایشان وقتی می‌خواست تمرین دهد، راجع به چه صحبت می‌کرد؟ راجع به طی الارض. می‌خواست طی الارض یاد بدهد. می‌گفت: «طی الارض یعنی تو وقتی که می‌نشینی، همین در خانه نشستی و می‌خواهی حرم امیرالمومنین بروی، می‌خواهی کربلا بروی». می‌گفت: «همین طور بنشین، برو. چگونه برو؟». آقا امام سجاد فرمود: «مناجات بخوانید، مناجات خمسه عشر را آقا امام سجاد به ما یاد داده است». با وهمت برو. با خیالت برو. تمرین‌های خیال یادتان هست؟. خیلی خوب است. خیالاتتان را بنویسید. زیاد تمرین خیالی کنید. در خیالتان بروید. اگر کسی خیال‌بازی نکند، یعنی اصلاً رشد نکرده است. یعنی اصلاً راه به بهشت نرسیده است. چون فقط عاشق است که دائماً خیال می‌کند که کنار اوست، بغلش کرده، او را می‌بوسد، دارد با او راه می‌رود، دارد با او حرف می‌زند.

«اَلسَلامُ عَلَیکَ حینَ تَقوم»

«اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقعُد»

به نجف برو. دائم برو و بیا. به کربلا برو زیارت کن و بیا. جلوی ضریح بایست، زیارت کن و بیا و دائم برو. بعد یکدفعه می‌روی. قدرت این طور اتفاق می‌افتد. تلقین این است.

هدایت به سوی ذات الهی

فرمود: «وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحسِنین». فرمود هدایت «الی الله است و صِفاتِه وَاَسمائه الْحُسنی وَ ذاتهِ المُقَدَّس می باشد». خدا این قدر با تو می‌آید؛ یعنی به خودش، صفاتش، اسماء حسنایش هدایتت می‌کند و تو را درگیر ذات خود می‌کند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

جملات ناب

  1. ضرورت جهاد با نفس برای آزادی روح و نجات پیدا کردن از این زندان نفس است.
  2. تنها در سایه معرفت نفس است که انسان از عبادت و نماز لذت می‌برد، نه اینکه آن را نوعی تکلیف خسته‌کننده بداند.
  3. برای قوی شدن، باید قلب و روح حقیقی خود را روی صحنه زیارت، عبادت و ذکر بیاوری و از آن لذت ببری.
  4. هدف اصلی نماز، یاد و خلوت با معشوق است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» (نماز برای یاد من است).
  5. اگر با نماز حالت خوش نیست، مناجات بخوان، صحیفه بخوان، تسبیح بگیر یا کار معرفتی انجام بده؛ زیرا همه این‌ها ذکر خداست.
  6. برای اینکه با نماز پرواز کنی (معراج کنی)، نیاز به تمرکز و ریاضت داری تا بر جاذبه‌های نفس غلبه نمایی.
  7. کسی که نمی‌تواند بر جاذبه‌های نفسش غلبه کند، پرواز ندارد؛ باید زندان نفس را خراب کرد تا روح آزاد شود.
  8. روح جمعی به افراد قدرت می‌دهد، از یکدیگر الهام می‌گیرند و در مواقع ضعف، بال یکدیگر شده و بالا می‌کشند.
  9. خراباتی شدن از خود رهاییست؛ خودی کفر است، حتی اگر کفر پارسایی باشد.
  10. تا خودبینی در انسان هست، خدابینی ممکن نیست و باید از زندان خود بیرون آمد تا بتوان جمال محبوب را دید.
  11. ادب از همه فضیلت‌ها بالاتر است؛ بی‌ادبی می‌تواند استعدادهای خوب را ساقط کند و انسان را از فیض الهی محروم سازد.
  12. از خودشیفتگی (عُجب) که بدتر از گناه نکردن است، باید ترسید؛ زیرا عُجب باعث می‌شود انسان خود را بزرگ بیند و دیگران را کوچک.
  13. تعریف توحید این است: التوحید اسقاط الاضافات (توحید یعنی کنار گذاشتن اضافات).
  14. توحید یعنی ما فعلاً، صفتاً، اسماً و ذاتاً قائم به او هستیم و از خود هیچ نداریم.
  15. توحید یعنی بتوانیم اسباب و علل را نبینیم؛ اگر خورشید نباشد، نور هست، زیرا ما گیر خورشید نیستیم.
  16. همه بدبختی‌ها، ترس‌ها، اضطراب‌ها و احساس شکست‌ها ناشی از منیت و حضور نفس است؛ اگر خدا باشد، همه چیز حل است.
  17. آیه «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» تأکید می‌کند که هر کس در راه ما جهاد کند، ما حتماً حتماً راه‌هایمان را به او نشان خواهیم داد.
  18. مراد از مجاهده در آیه، در درجه اول مجاهده با نفس و أعدا عدو انسان است.
  19. راه‌های سمت خدا به تعداد نفس‌های آدم‌هاست.
  20. کسی که زودتر از همه معذرت‌خواهی می‌کند، حتی اگر مظلوم باشد، بسیار به خدا نزدیک شده و حجاب‌هایش برداشته می‌شود.
  21. محسن کسی است که همیشه طوری رفتار می‌کند که انگار خدا او را می‌بیند، یا می‌داند که خدا او را می‌بیند (این معنای احسان است).
  22. برای درک حضور امام زمان و رسیدن به اوج، باید تصور کنی که او همیشه کنارت است و در همه صحنه‌ها تو را می‌بیند (عین الله ناظره).
  23. برای طی الارض و رشد معنوی، باید با وَهم و خیالت به اماکن مقدس بروی و تمرین خیالی کنی؛ زیرا عاشق دائماً خیال می‌کند کنار معشوق است.
  24. پاداش نهایی هدایت این است که انسان درگیر ذات، صفات و اسماء حسنی خداوند می‌شود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی