رمضان ۱۴۰۳ – جلسه 011

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام، امام و شهدا، صلواتی بلند ختم بفرمایید.

فلسفه عشق به کمال بی‌نهایت

در درون ما، عشق به کمال بی‌نهایت وجود دارد. انسان عاشق هر چه که هست، آن چیز باید وجود داشته باشد. عشق به معدوم مطلق محال است؛ یعنی نمی‌توانید عاشق چیزی باشید که اصلاً وجود ندارد. همان‌طور که طلب معدوم مطلق نیز محال است. اینکه انسان در درون خود عشق به بی‌نهایت دارد، همه انسان‌ها، نشان می‌دهد که یک وجود بی‌نهایتی هست که انسان‌ها می‌توانند عاشق آن شوند. وجود بی‌نهایت جایی برای وجودهای دیگر نمی‌گذارد؛ چون بی‌نهایت است. در کنار وجود بی‌نهایت، ما وجود دیگری نداریم.

الله، هستی مطلق و محیط بر همه چیز

این تصوری عامیانه است که بعضی‌ها وقتی می‌گوییم وجود بی‌نهایت، یا الله که اسم دیگرش در ادبیات عرفان است، در مورد خداوند تبارک و تعالی سخن می‌گوییم، فکر می‌کنند خدا یعنی موجودی که آن طرف آسمان‌ها، آن‌سوی آسمان هفتم، جایی هست و کسی است که اسمش خداست و از آنجا دارد ما را می‌بیند و نظارت دارد بر ما. در حالی که هستی مطلق، وجود مطلق و هستی جاری در همه اشیا است. این را خوب دقت کنید. هستی جاری در همه اشیا را به آن خداوند می‌گوییم.

«ان الله بکل شیء محیط»؛ هیچ چیز نیست که نامش «چیز» باشد و خدا احاطه بر آن نداشته باشد. یک اتم، یک الکترون، یک پروتون، بروید پایین‌تر تا کوارک‌ها، بروید بالاتر تا هر چیز دیگر، هر چیزی که اسمش «چیز» است، خداوند محیط بر آن است و احاطه کامل دارد. جایی نیست که خدا نباشد. بنابراین، هستی بی‌نهایت و مطلق است و در کنار او ما یک هستی دیگر نداریم.

روزی شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و گفت «الله اکبر». حضرت فرمودند: «یعنی چه؟» عرض کرد: «یعنی خدا از هر چیزی بزرگ‌تر است.» امام صادق علیه السلام فرمودند: «مگر غیر از خدا چیزی هم وجود دارد که خدا از آن بزرگ‌تر باشد؟»

ما اشیا، گیاهان، حیوانات، کهکشان‌ها را در اطراف خود می‌بینیم. همه این‌ها در یک چیز مشترک هستند: اینکه همه هستی دارند. کاری به ماهیت و چیستی آن‌ها نداریم. هستی دارند و در همه این‌ها هستی وجود دارد. هیچ موجودی هستی و وجود خود را از خودش ندارد. هیچ موجودی خودش نمی‌تواند خودش را به وجود بیاورد. تمام مخلوقاتی که ما می‌بینیم، این آسمان‌ها و هر چیزی که در زمین می‌بینیم، از جمله خودمان، هیچ‌کدام این توان را نداریم که به خودمان یا دیگری هستی بدهیم. هستی هیچ‌کدام از این‌ها مال خودشان نیست. هستی همه چیز و حیات همه چیز، اعطای خداست. به قول امام باقر علیه السلام: «و هو حیات کل شیء». الله حیات همه چیز است.

پس الله در همه چیز وجود دارد. به قول امام علی علیه السلام که فرمود: «داخل فی الاشیائ». در تمام اشیا، الله است. آن شعور، آن قدرت، آن اراده و آن تسلط، همه چیز وجود دارد. پس هیچ‌کدام از ماها، نه هستی‌مان از خودمان است، نه توانایی‌هایمان از خودمان است، نه صفاتمان، هیچ‌کدام از خودمان نیست. همه مخلوقات، جلوه‌ها و ظهور یک بی‌نهایت هستند. «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». به هرچه که نگاه کنید، آن جلوه خداست، چهره خداست. یعنی الله، هستی مطلق، با بی‌نهایت چهره، دائماً خودش را به ما معرفی می‌کند: در اشیا، در گیاهان، در حیوانات، در آسمان و زمین، در همه مخلوقات. لذا قرآن فرمود: «هر چیزی را که شما نگاه کنید، یک جلوه است از کمالات خدا، یک چهره است از قوای الهی، از صفات الهی.»

تفاوت انسان مختار با سایر مخلوقات

در این بین، انسان موجودی مختار است. موجودات دیگر، ذاتشان نیازشان را فریاد می‌زند؛ مثل یک گل، مثل یک تخم، مثل یک برگ، مثل یک حیوان. ذات آن‌ها فریاد می‌زند: «خدایا، من نیازمندم!» «یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». هر که در آسمان‌ها و زمین است، از خدا درخواست می‌کند. نیاز دارد. وجود هر موجودی فریاد می‌زند که من عین نیاز هستم. مثل یک نوزاد؛ اگر شما بچه خودتان هم نباشد و از بچه‌داری هم خوشتان نیاید، ولی ناگهان در زمستان سرد، بچه‌ای را پشت در خانه‌تان گذاشته‌اند، این بچه وجودش فریاد می‌زند که من نیاز دارم، خودم هیچ توانی ندارم، از خودم نمی‌توانم دفاع کنم، اگر غذا بخواهم، ندارم، لباس نمی‌توانم داشته باشم، شیر نمی‌توانم داشته باشم. چرا ما به یک بچه رسیدگی می‌کنیم؟ چون آن وجودش دارد فریاد می‌زند که من عین نیاز هستم. نمی‌تواند حرف بزند، نمی‌تواند راه برود، نمی‌تواند چیزی را بگیرد؛ عین عجز است. همه موجودات همین‌گونه هستند.

توهم استقلال و پیامد‌های آن

در این بین، انسان موجود مختار است که گاهی اوقات توانمندی‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، و عقلی‌اش، در او این توهم را ایجاد می‌کند که خودش صاحب قدرت است، در مقابل خدا. در حالی که ما همه چیزمان را خدا آن به آن به ما می‌دهد. ما مملوک خدا و خدا مالک ماست. ما مملوکی هستیم که عین نیاز به خداوند تبارک و تعالی هستیم. برای همین، خداوند در مورد موجود مختار که این توهم را دارد که پول مال خودم است، سواد مال خودم است، علم مال خودم است، مدیریت، اقتصاد، ذهن، هوش و حافظه مال خودم است، و حکومت مال خودم است، مانند قارون که می‌گفت: «من خودم این پول‌ها را در اختیار گرفتم، خودم با علم خودم این ثروت را به دست آوردم»، چنین افرادی چون توهم استقلال دارند، خداوند تبارک و تعالی می‌گوید: «من تو را به استعدادهای خودت واگذار می‌کنم.» و خدا نکند انسان را خدا به خودش واگذار کند! هر کس را که خدا به خودش واگذار می‌کند، خودش نابودش می‌کند.

دعا، جوهر عبودیت و فقر ذاتی

لذا خداوند می‌گوید: «اگر می‌خواهید شما هم مثل سایر موجودات داد بزنید و بگویید که من نیاز دارم، این توهم را از خودت دور کن، این شرک را از خودت دور کن که تو کسی هستی. اگر نخواهی، من هم به تو توجهی ندارم.» این قانون خداست: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ». بگو: «پروردگارم اصلاً به شما اهمیت نمی‌دهد، هیچ اهمیتی نمی‌دهد، اگر دعا کردن شما نباشد.»

به بچه‌ای هم که پدر و مادر به او توجه می‌کنند، به این خاطر است که او دعا دارد؛ جیغ می‌زند، داد می‌زند، گریه می‌کند، ناله می‌کند. مادر می‌فهمد که الان نیازی دارد. تا نگرید، کی شیر به او می‌دهند؟ انسان بدون دعا از انسانیت ساقط می‌شود. انسانی که دعا ندارد، واگذار شده به خود است. خدا می‌گوید: «من هم به تو کاری ندارم. برو ببینم تو با حول و قوه خودت می‌خواهی چه کار کنی.»

برای همین، قوی‌ترین انسان‌ها که همه ابزار و اسباب را خدا به آن‌ها داده بود، آن‌ها این فقر ذاتی خودشان را درک می‌کردند. لذا هیچ وقت شما پیامبران را نمی‌بینید که با وجودی که همه اسباب را خدا به آن‌ها سپرده بود، لوس شوند یا با قدرت خودشان بخواهند کاری بکنند. پر ابرازترین انسان‌ها انبیا هستند، پر نیازترین و پر نازترین انسان‌ها انبیا هستند؛ چون آن‌ها حال خودشان را در مقابل الله شهود می‌کنند و می‌فهمند که در مقابل الله، عین فقر و عین ربط هستند، فقر محض.

انسان‌هایی که الله را نمی‌شناسند یا رابطه خودشان با الله را نمی‌دانند، می‌گویند: «ما به نماز چه احتیاج داریم؟ من نماز می‌خواهم چه کار؟ دعا می‌خواهم چه کار؟ استغاثه به چه دردی می‌خورد؟ جمع شویم در طول هفته یا جمعه‌ها استغاثه کنیم. استغاثه، طلب فریادرسی از خداوند است، اینکه خدا به فریاد ما برسد، «الغوث الغوث». اما کسی که معرفت دارد، می‌فهمد که هیچی نیست: «لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا وَلَا مَوْتًا وَلَا حَیَاهً وَلَا نُشُورًا». خدایا، من اصلاً عرضه ندارم حتی برای خودم، نفعی را جذب بکنم یا ضرری را دفع کنم. عرضه ندارم جلوی مردنم را بگیرم. من حتی نمی‌توانم یک ثانیه به خودم حیات بدهم. هیچی مال خودم نیست.

برای همین، در عبودیت و بندگی، حرکت کمالی و اختیاری انسان به سمت «خلیفه الله» شدن، به سمت رشد، به سمت بی‌نهایت است. در روایت داریم: «نصف العباده الدعاء». نصف بندگی این است که انسان دعا داشته باشد؛ یعنی دائماً از خدا درخواست کند. آدم‌هایی که اهل نماز نیستند و اهل دعا نیستند، چون نماز هم خودش دعاست: «الدعا مخ العباده». مغز عبودیت و بندگی، دعاست. نماز این قیمت را دارد که در آن پر از درخواست شماست. اوج ذلت، اوج تزلزل و خواری پیش خداوند، یعنی همان چه که حقیقت ماست. وقتی من مالک وجود خودم نیستم، مالک حیات خودم نیستم، چه ادعایی دارم دیگر؟ این عین فقرم است، عین ربطم است. ذات من از فقر است. قرآن فرمود: «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ». شما همه‌تان فقیر هستید، هیچ‌کدامتان غنی نیستید، هیچ‌کدامتان مالک هیچ چیز خودتان نیستید. ذات شما فقر است، ذات شما ربط است. بنابراین، اگر درخواستی نکنید و دعا نداشته باشید، ادعای استقلال کرده‌اید. این خیلی خطرناک است؛ یعنی یک شرک وحشتناک است که انسان بگوید: «خب من دعا می‌خواهم چه کار؟ تحصیلات که دارم، شغل دارم، محبوبیت دارم، جیبم پر از پول است، حساب بانکی دارم. من دعا می‌خواهم چه کار؟»

بروید در زندان‌ها یا سرنوشت این‌گونه آدم‌ها را بخوانید که چطور به خواری و ذلت در همه جهات افتاده‌اند. در زندان‌ها چقدر آدم‌های مدعی از نظر اقتصاد، ثروت و همه چیزشان را از دست داده‌اند و حتی آبروشان را. چون این شخص دارد ادعای دروغ می‌کند. می‌گوید: «من خودم هستم، هستی‌ام مال خودم است، استقلال دارم، پول دارم، امکانات دارم.» خداوند به موسی علیه السلام فرمود: «علف گوسفندت و نمک غذایت را هم از من بخواه.» هر چقدر انسان معرفت بیشتری به خودش پیدا می‌کند، سطح دعاهایش بیشتر می‌شود، سجده‌هایش بیشتر می‌شود، مسجد رفتنش بیشتر می‌شود، حرم رفتنش بیشتر می‌شود، نصف شب بلند شدنش، گریه‌هایش و تضرعش بیشتر می‌شود. این نشان می‌دهد که این آدم به یک شعور در مورد رابطه خودش با حق رسیده و دائماً عین فقر بودن، ربط بودن، نیازمند بودن و ذلیل و خوار بودن خود را شهود می‌کند.

نمونه‌های دعای انبیا و اولیای الهی

خدا رحمت کند استاد ما را که می‌گفت: «انسان به محض اینکه باطن خود را شهود کند، به ملکوت اتصال پیدا می‌کند، راه پیدا می‌کند به غیب.» اگر بفهمد که هیچ است، اگر بفهمد که این‌گونه است.

نظام ادب انبیا را نگاه کنید، در چیزهایی دعا می‌کنند که ما عمراً برایش دعا نمی‌کنیم. موسی علیه السلام خسته و فراری، جایی نشسته بود و می‌گفت: «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ». خدایا، من فقیرم به هر چیزی که تو به من عطا کنی. انبیا این‌گونه‌اند. مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها شب که می‌خواست بخوابد، می‌گفت: «خدایا، به پلک‌های من کمک کن، به چشم‌هایم کمک کن تا بخوابم.» بعضی‌ها می‌گویند: «من که خسته هستم، می‌روم در رختخواب، سرم را می‌گذارم و می‌خوابم.» در حالی که ۲۴ ساعت هم نخوابیده، نمی‌تواند بخوابد، کلافه می‌شود. فکر می‌کند خواب دست خودش است. اما مادر ما برای خوابیدن هم به خدا می‌گوید: «خدایا، تو کمک کن من بخوابم.» ما عرضه خوابیدن نداریم، عرضه بلند شدن هم نداریم. اگر خدا نخواهد، از خواب هم بلند نمی‌شویم، می‌میریم و می‌رویم آن دنیا.

در روایت داریم وقتی از خواب بیدار شدی، زود خدا را شکر کن: «الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی». خدا را شکر که مرا زنده کرد بعد از آنکه میرانده بود. «قل ما یعبأ بکم ربی لولا دعائکم». خدا این را به همه اعلام کرده است. این‌قدر مهم است که خدا با «قل» این آیه را فرستاده، یعنی اعلام عمومی کن و به همه بفهمان که اگر دعا نداشته باشید، واگذارتان می‌کنم. آن موقع است که دیگر انواع و اقسام گرفتاری‌ها و بلاها سراغتان می‌آید. بعد می‌گوید: «من مدیریت خوانده‌ام، بهترین حافظه را دارم، بهترین توانایی‌ها را دارم. نمی‌دانم چرا من اصلاً نمی‌توانم دو هزار پول جمع کنم، اما این همسایه ما که اصلاً سواد خواندن ندارد، ثروت دارد.»

در روایت داریم: «خدا ثروت را به خیلی از احمق‌ها و بی‌سوادها می‌دهد برای اینکه به بقیه بفهماند عقل شما باعث پول‌دار شدن شما نیست.» گول این حرف‌ها را نخورید. آدمی که از تو خیلی ضعیف‌تر است از جهت امکانات، برکت در مالش و موفقیت‌های دیگرش فوق‌العاده است. خدا می‌خواهد به ما بفهماند که ما دچار شرک و دوگانگی نشویم. کسی که می‌گوید: «من نیاز به دعا ندارم»، این مشرک است. در مقابل خدا یک «من»ی را دارد اثبات می‌کند که دروغ است، یک «من» قلابی و عوضی. یعنی یک «من» مستقل، یک «من»ی که عرضه دارد خودش خیلی کارها را بکند. این دروغ است، این شرک است و خداوند شرک را هرگز نخواهد بخشید. اگر ادعای «من‌من» کردی، خطرناک می‌شود.

همین‌طور که در مقابل دیگران می‌خواهیم آن‌ها را سرزنش کنیم و بگوییم: «ای بی‌عرضه، فلان و فلان شده، ببین، من خودم این همه کار کردم.» تمام. یک جا خدا آدم را می‌زند، یک جا سقوط می‌کند در همین «من‌من» کردن‌هایش. خدا انسان را خوار و ذلیل می‌کند. لذا آقا امام کاظم علیه السلام فرمود: «مَنْ تَعَظَّمَ فِی نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِکهُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکهُ الْأَرْضِ.» آدمی که در وجودش احساس بزرگی نسبت به دیگران دارد، فکر می‌کند از بقیه بهتر و با ارزش‌تر است، هم فرشتگان آسمان لعنتش می‌کنند و هم فرشتگان زمین. «لعنت» یعنی «دور باد». فرشته عامل قدرت همه اشیاست. خداوند همه قدرت‌ها را از طریق فرشته‌ها می‌دهد، برای همین به فرشته می‌گویند «ملک». ملک یعنی چه؟ یا ملائکه، یعنی صاحبان مالکیت هستند، قدرت‌ها مال آن‌هاست. یعنی نه زمین با تو همکاری می‌کند نه آسمان. وقتی می‌گوید: «لَعَنَتْهُ مَلَائِکهُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکهُ الْأَرْضِ»، یعنی هیچ‌کس دیگر با تو کاری ندارد. بزرگی کردی، به کسی فخری فروختی.

حضرت فرمود: «حتی با یک بند کفشتان هم فخر بفروشید.» دیگر خودت را به اجراتون… با عینکت، با ساعت، نمی‌دانم، با تلفنت، با انگشترت، با خانه‌ات، با سرت، با بچه‌هایت، با سوادت، با علمت، با هوش و حافظه‌ات، با هر چیزی که به ذهنت آمد بخواهی به کسی فخر بفروشی و بزرگی کنی، خدا تو دهنی به انسان می‌زند.

رمز آن را بگویم؟ حضرت فرمود: «الدعا نصف العباده.» هر کس می‌خواهد موفق شود، وقت جدی برای دعا بگذارد. حواسش به خدا باشد دائماً. یک قطره آب می‌خواهی بخوری، «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین». اگر شکر خدا را نکنی، نمی‌گذارد از گلویت پایین برود. با همان آب خفه‌ات می‌کند، با همان یک لقمه غذا خفه می‌شوی. هر کاری می‌کنی، می‌خواهی نجات پیدا کنی، راه گلویت بسته می‌شود، تنفس قطع می‌شود، تمام. به هیچی بند نیستیم، به هیچی.

نصف شخصیت انسان سالم، عاقل، با معرفت و فهمیده، دعاست. نصف دیگرش، انجام وظایف معقول و مشروعی است که خدا برای ما گذاشته است. ولی می‌فرماید: «نصف عبودیت و بندگی و عبادت این است که شما دست به دعا باشید.» برای همین خداوند دعاهای انبیا را در قرآن دائماً با «ربنا، ربنا، ربنا» ذکر می‌کند که به ما یاد دهد ما هم باید دائماً این دعاها را داشته باشیم. اگر یک خانم یا آقایی گفت: «من آشپز حرفه‌ای هستم، برای غذا درست می‌کنم»، آن غذا بد می‌شود و خود آشپز هم از آن بدش می‌آید و نمی‌تواند آن را بخورد. باید بگوید: «ان شاء الله به حول و قوه الهی، خدا لطف کند، اگر خدا بخواهد، من یک غذای خوب درست می‌کنم. خدا کمک کند، خدا عزت بدهد، خدا یاری بدهد.» فراموشی خدا مساوی است با واگذاری تو به خودت. و آنجاست که افتضاحات بار می‌آید. آنجاست که اصلاً خودت از خودت توقع نداری که چنین اشتباهاتی بکنی، ولی می‌کنی. فکرش را نمی‌کردم من چنین اشتباهی بکنم. یک لحظه خدا واگذارت می‌کند. در قرآن هم داریم: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ.» خدا حتی بین تو و خودت فاصله می‌اندازد. یعنی چنان دچار خود فراموشی می‌شوی که من این را بارها دیده‌ام. در میان بزرگان هم، نه فقط توده‌های معمولی. مثلاً از یک عالم برجسته و سخنران قدرتمند و قهار، بالای منبر، می‌خواست برای شهدا یک سوره حمد بخواند، یادش رفت سوره حمد را، نتوانست. یعنی خدا وقتی فاصله می‌اندازد بین تو و خودت، تو اصلاً «من» وجودی‌ات را نمی‌فهمی، اصلاً دیگر کسی وجود ندارد این وسط.

خدا این است. یکی از بچه‌های آمریکایی که شیعه شده بود، به او گفتم: «چگونه شیعه شدی؟» گفت: «یک رفیق سنی داشتم. من مسیحی بودم و وقتی تصمیم گرفتم مسلمان شوم، اول به این زنگ زدم. به او گفتم: تصمیم گرفتم که مسلمان شوم. گفت: «شیعه یا سنی؟» گفتم: «من نمی‌دانم شیعه و سنی چیست، من می‌خواهم مسلمان شوم.» گفت: «این را به تو بگویم، اسلام دو گروه است: شیعه و سنی. شیعیان بر حق هستند و یادت نرود شیعیان.» گفتم: «چشم.» گفت: «رفتم دنبال اهل بیت و شیعه و این‌ها.» دو سه هفته بعد زنگ زد و گفت: «ببین، من آن شب اشتباه کردم، می‌خواستم به تو بگویم سنی.» گفتم: «چه کار کنم؟ من راهم را پیدا کرده‌ام.» یعنی خدا اگر بخواهد، دشمنت را عامل هدایتت می‌کند. فرعون این همه «من‌من» کرد، بچه‌ها را می‌کشت که کسی مزاحم سلطنتش نشود. خدا موسی را در خانه‌اش بزرگ کرد تا بعد نابودش کند. نمرود را با یک پشه، خدا نابود کرد. ما به هیچی بند نیستیم، به هیچی.

اگر این را فهمیدی که به هیچی بند نیستی و صبح می‌خواهی از خواب بلند شوی، مثل یک مترسک، خدا بلندت می‌کند. اولیای خدا این شهود را یک موقع‌هایی می‌کنند و می‌گویند: «من وقتی دارم نماز می‌خوانم، خدا نگهم داشته که نماز بخوانم، بعد خم می‌کند، رکوع را به جا می‌آورم، دوباره بلندم می‌کند، بعد می‌بردم رو به سجده.» آدم این را می‌فهمد. لذا وقتی می‌خواهد بلند شود، چه می‌گوید؟ «بحول الله و قوته اقوم و اقعد.»

استغاثه، فریادرسی از خداوند

استغاثه یعنی چه؟ استغاثه یعنی: «خدایا، ما از اینکه امام زمانمان نیست، ۸ میلیارد خواهر و برادریم داریم زجر می‌کشیم. خدایا، مستکبرین و طاغوت‌ها، ائمه کفر، دارند همه ما را در همه جای دنیا قتل عام می‌کنند. ظلم، ستم، طلاق، قرض، بدهی، مریضی‌ها، همه وجود جهان را گرفته. خدایا، تو به داد ما برس.» این دعای معمولی نیست، استغاثه است. دعا مراتب مختلفی دارد، یک مرتبه‌اش استغاثه است؛ یعنی یک دادی بزنی، بگویی: «خدایا به فریادم برس.» استغاثه، طلب فریادرسی است.

خوب دقت کنید. دعای معمولی می‌کنید، جیغ و داد نمی‌کنید، فریادی نمی‌زنید. استغاثه زاری است. استغاثه یعنی من می‌فهمم وقتی پدرم بالای سرم نیست، امامم بالای سرم نیست، دیگر حیات انسانی ندارم. در دعای امروز داریم: «السلام علیک یا سفینه النجاه»، زیارت امروز برای امام زمان: «السلام علیک یا عین الحیاه». سلام بر تو ای کشتی نجات و ای چشمه حیات. وقتی امام زمان نیست، ما سوار کشتی نیستیم، وسط اقیانوس داریم همه‌مان تلف می‌شویم. همه داریم تلف می‌شویم، زندگی نمی‌کنیم ما بدون امام زمان. زندگی نیست، ما حیات نداریم اصلاً.

استغاثه کار آدم‌های باشعور است. استغاثه کار آدم‌هایی است که خیلی آدم‌حسابی هستند، از بین مسلمان‌ها کسانی هستند که این فهم را دارند که بدون اینکه خدا به دادشان برسد، کاری نمی‌توانند بکنند. استغاثه کار همه نیست، کار انسان‌های با معرفت و آگاهی است که می‌دانند فقط با گریه، با دعا، با استغاثه است که موانع ظهور امامشان برطرف می‌شود. باید به خدا بگوییم: «خدایا، این باقی مدت غیبت را به ما ببخش.» آقا امام صادق علیه السلام همین را گفت. گفت: «بنی‌اسرائیل قرار بود ۴۰۰ سال عذاب بکشند، ولی استغاثه کردند، همه با هم جمع شدند و دعا کردند. خداوند ۲۳۰ سال از آن را بخشید و موسی را برای نجاتشان فرستاد.»

ما باید به خدا بگوییم: «خدایا، سخت است، دیگر نمی‌کشیم.» شما همین الان به غزه نگاه کنید، به لبنان نگاه کنید، به سوریه نگاه کنید، به جاهای دیگر نگاه کنید. قتل عام مسلمان‌ها. بی‌‌پناهی بچه‌های کوچک، زن و بچه، هیچ امکاناتی وجود ندارد در این جنگ. در دفاع مقدس ۱۲ روزه، خیلی‌ها این را احساس کردند. ظالمین برای ما برنامه ریخته‌اند که همه ما را ریشه‌کن کنند؛ کشورهای اسلامی، عراق و ایران و… تنها کسی که کشتی نجات ماست و می‌تواند ما را نجات دهد، آقا امام زمان است.

استغاثه یعنی ما جمع شویم با اخلاص و با درکی که از مصائب همه کره زمین و خواهر و برادرانمان در تمام نقاط زمین داریم، تاریکی زمین را درک کنیم، ظلمی که حاکم شده و همه جا را پر کرده است و به قول آقای بهجت (سلام الله علیه) «کدام خانه است که دیگر در آن ظلم نباشد؟» ظلمی که همه جا را گرفته، باید فریاد بزنیم، استغاثه بکنیم و به خداوند بگوییم: «خودت به داد ما برس، کمکم کن. خود ما توانی نداریم برای اینکه بتوانیم این دشمنانمان را نابود بکنیم، مگر به توان تو، مگر به کمک تو. لا حول و لا قوه الا بک.» خود آقا امام زمان فرمودند: «اگر ما نبودیم، دشمنان ما، گرگ‌ها، شما را می‌دریدند. ما هستیم که شما را در مقابل دریدگی‌ها و درنده‌ها حفظ می‌کنیم.»

لزوم شرکت در محافل استغاثه

اگر انسان این درک را داشته باشد، جدی‌ترین کارش در طول روز، دعاست و جمعه‌ها، من خواهش می‌کنم از محضر همه خواهران و برادران گرامی که این محافل را ترک نکنید. سهل‌انگاری در استغاثه، به محض اینکه انسان سهل‌انگاری می‌کند، حداقل در زندگی شخصی خودش، بلا زیاد می‌آید سراغش. ولی وقتی جمع می‌شویم و چند ساعتی را به استغاثه می‌گذرانیم، هم بلا از همه‌مان برطرف می‌شود و هم به تک تکمان خدا رحم می‌کند و مشمول دعای ویژه امام زمان قرار خواهیم گرفت.

استغاثه‌ها روز به روز باشکوه‌تر و شلوغ‌تر در تمام نقاط شهر برگزار می‌شود. هرکس هر جا می‌تواند، این مراسم‌ها را جدی بگیریم و حضور داشته باشیم. ان‌شاءالله که خدا برکت این استغاثه‌ها را که خودش راهکاری است و در اختیار ما قرار داده، برساند. ان‌شاءالله خداوند صاحبمان، مولایمان، پدرمان، اماممان را برساند. خواهش می‌کنم، دیگر من چیز دیگری نمی‌گویم. همه با هم دست‌هایمان را بالا ببریم و به خداوند عرض کنیم که «خدایا، ما مضطریم، مضطر و گرفتار.» یعنی بی‌‌پناه، یعنی بیچاره، یعنی کسی که راه به هیچ جا نمی‌برد. به خدا عرض می‌کنیم، می‌خواهیم دستمان را بالا ببریم که بگوییم ما چقدر بیچاره و چقدر گرفتاریم.

خدایا، اگر ما گرفتار نبودیم و بیچاره نبودیم، دعای ما را اجابت نکن، ولی خودت می‌دانی که همه ما گرفتاریم. همه ما در اضطراب و بیچارگی و گرفتاری‌های کمرشکن قرار داریم. شیعیان اهل بیت در همه جای عالم، غیرمسلمان‌ها، مستضعفان عالم، همه جا دارند تار و مار می‌شوند و مورد تجاوز آدم‌خوارها قرار می‌گیرند. خدایا، به حق صاحب الزمان، به حق امام حسین و شهدای کربلا، به حق کسی که خود آقا امام زمان فرمودند: «خدا را به عمه‌ام قسم بدهید»، به بانوی کربلا، زینب کبری، خدایا قسمت می‌دهیم فرج را برسان و تمام موانع ظهورش را برطرف بکن. پنج مرتبه همه با هم این را بخوانید.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، آیه شریفه را بخوانید. «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» این آیه را وقتی کارد به استخوانش می‌رسد، کنار کعبه تا صبح می‌خواند.

خلاصه

تحلیل فلسفه کمال، عبودیت و قدرت استغاثه

خلاصه اجرایی

  • خداوند به مثابه هستی مطلق: برخلاف تصورات عامیانه، خداوند موجودی دور از دسترس نیست، بلکه «هستی مطلق» و جاری در تمام اشیاء است که بر همه چیز احاطه کامل دارد («ان الله بکل شیء محیط»). عشق فطری انسان به کمال بی‌نهایت، خود دلیلی بر وجود این هستی بی‌نهایت است. تمام مخلوقات، جلوه‌هایی از این وجود مطلق هستند و هیچ‌کدام هستی مستقلی از خود ندارند.
  • فقر ذاتی انسان و توهم استقلال: انسان، به عنوان موجودی مختار، در معرض این «توهم» قرار دارد که توانایی‌ها، دارایی‌ها و علمش از آنِ خود اوست. این تصور استقلال، نوعی شرک خطرناک است که منجر به واگذار شدن انسان به خود و در نهایت، نابودی او می‌شود. حقیقت وجودی انسان «فقر محض» و «ربط مطلق» به خداوند است («أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ»).
  • دعا به عنوان جوهر عبودیت: دعا، ابراز آگاهانه و اختیاری این فقر ذاتی و نیاز مطلق به خداوند است. دعا «مغز عبادت» («الدعا مخ العباده») شمرده می‌شود و توجه خداوند به انسان، مشروط به دعا کردن اوست («قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»). برترین انسان‌ها، یعنی انبیاء، به دلیل درک عمیق از فقر ذاتی خود، پردعاترین افراد بوده‌اند.
  • استغاثه، فریادرسی در عصر غیبت: استغاثه، مرتبه‌ای بالاتر و اضطراری‌تر از دعاست که به معنای «طلب فریادرسی» است. این عمل، ناشی از درک عمیق مصائب جهان، ظلم فراگیر و بی‌‌پناهی بشر در غیبت امام زمان (عج) است. امام به عنوان «کشتی نجات» و «چشمه حیات» معرفی می‌شود که بدون او، بشریت در حال هلاکت است.
  • فراخوان به اقدام جمعی: این گفتار با تأکید بر سابقه تاریخی (قوم بنی‌اسرائیل که با استغاثه، ۲۳۰ سال از عذابشان بخشیده شد)، مشارکت جدی و مستمر در محافل استغاثه جمعی را به عنوان راهکاری برای رفع موانع ظهور، دفع بلاهای فردی و اجتماعی و جلب رحمت الهی، امری ضروری معرفی می‌کند.

——————————————————————————–

تحلیل جامع

۱. ماهیت هستی: الله به مثابه کمال بی‌نهایت و وجود مطلق

مبنای بحث بر یک اصل فلسفی-عرفانی استوار است: وجود عشق فطری به «کمال بی‌نهایت» در درون هر انسان. از آنجا که عشق به معدوم مطلق محال است، این گرایش درونی، خود برهانی بر وجود یک هستی بی‌نهایت است. این هستی مطلق و بی‌نهایت، همان «الله» است.

  • رد تصور عامیانه از خدا: این دیدگاه که خداوند موجودی در ماورای آسمان‌هاست، یک تصور عامیانه تلقی می‌شود. در مقابل، تأکید می‌گردد که الله «هستی مطلق و جاری در همه اشیا» است.
  • احاطه کامل بر همه چیز: با استناد به آیه «ان الله بکل شیء محیط»، بیان می‌شود که هیچ ذره‌ای، از الکترون و کوارک تا کهکشان‌ها، خارج از احاطه وجودی خداوند نیست. به نقل از امام صادق (ع)، در برابر «الله اکبر»، چیزی غیر از خدا وجود ندارد که خدا از آن بزرگ‌تر باشد.
  • منشأ هستی و حیات: تمام موجودات در «هستی داشتن» مشترک‌اند، اما هیچ‌کدام این هستی را از خود ندارند. هستی و حیات همه چیز، عطای الهی است. به فرموده امام باقر (ع): «و هو حیات کل شیء» (او حیات همه چیز است).
  • جهان به مثابه تجلی خدا: تمام مخلوقات، جلوه‌ها و ظهورات آن وجود بی‌نهایت هستند. آیه «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» به این معنا تفسیر می‌شود که به هرچه نگاه شود، چهره و جلوه‌ای از کمالات الهی دیده می‌شود.

۲. وضعیت انسان: فقر ذاتی در برابر توهم استقلال

در میان تمام موجودات که ذاتاً نیاز خود را فریاد می‌زنند، انسان به دلیل برخورداری از «اختیار»، در موقعیتی منحصربه‌فرد و خطیر قرار دارد.

  • توهم خودبنیادی: توانایی‌های عقلی، جسمی و مادی انسان می‌تواند این توهم را در او ایجاد کند که صاحب قدرت و مستقل از خداست. این نگرش، مصداق شرک است و افرادی چون قارون که ثروت خود را حاصل علم خود می‌دانست («قُلْ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِي»)، نمونه بارز این توهم هستند.
  • پیامد توهم استقلال: جزای کسی که ادعای استقلال می‌کند، این است که خداوند او را به استعدادهای خودش واگذار می‌کند. این واگذاری به خود، سرآغاز سقوط و نابودی است.
  • حقیقت وجودی انسان: حقیقت انسان، «فقر محض» در پیشگاه خداوند است. قرآن کریم می‌فرماید: «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ». انسان ذاتاً فقیر و وابسته به خداست و هیچ‌چیز، از جمله حیات، نفع و ضرر خود را در اختیار ندارد. درک این حقیقت، اساس عبودیت است.

۳. دعا: جوهر عبودیت و ابراز نیاز

دعا، ترجمان عملی و اختیاریِ همان فقر ذاتی است و به عنوان رکن اصلی بندگی معرفی می‌شود.

  • اهمیت وجودی دعا: با استناد به آیه «قُلْ مَا يَعْبأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»، تأکید می‌شود که ارزش و اهمیت انسان نزد پروردگار، به دعای او بستگی دارد. انسانی که دعا ندارد، به خود واگذار شده و از انسانیت ساقط می‌شود.
  • دعا، مغز عبادت: دعا «مخ العباده» (مغز عبادت) است و نماز نیز به دلیل آنکه سرشار از درخواست است، ارزشمند شمرده می‌شود.
  • سیره انبیاء و اولیاء: پرقدرت‌ترین انسان‌ها، یعنی انبیاء، به دلیل شهود فقر ذاتی خود، پردعاترین افراد بوده‌اند. نمونه‌های زیر برای تبیین این موضوع ذکر می‌شود:
    • حضرت موسی (ع): با وجود فرار و خستگی، عرضه می‌دارد: «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» (خدایا، من به هر خیری که به من برسانی، نیازمندم).
    • حضرت فاطمه زهرا (س): حتی برای به خواب رفتن پلک‌هایش از خدا یاری می‌طلبید و نشان می‌داد که انسان حتی مالک خوابیدن خود نیز نیست.
  • خطر «من‌من کردن»: ترک دعا و عبادت، ریشه در ادعای استقلال و «من‌من کردن» دارد. این ادعا، یک «شرک وحشتناک» و دروغی است که خداوند آن را نمی‌بخشد. فردی که می‌گوید «من تحصیلات دارم، پول دارم، پس به دعا نیازی ندارم»، در حال اثبات یک «منِ» دروغین در برابر خداست.
  • عواقب تکبر: احساس بزرگی و فخرفروشی نسبت به دیگران، حتی با یک بند کفش، موجب لعنت فرشتگان آسمان و زمین می‌شود. لعنت فرشتگان به معنای قطع همکاری نیروهای عالم با آن شخص است که منجر به خواری و ذلت او می‌گردد.
مفهوم تعریف در متن پیامد
توهم استقلال این تصور که فرد، مالک توانایی‌ها و دارایی‌های خود است. واگذار شدن به خود و نابودی
فقر ذاتی حقیقت وجودی انسان که عین نیاز و ربط به خداست. زمینه عبودیت و رشد کمالی
دعا ابراز آگاهانه فقر ذاتی و جوهر بندگی. جلب توجه و رحمت الهی
ترک دعا ادعای دروغین استقلال و «من‌من کردن». شرک، سقوط و خواری

۴. استغاثه: عالی‌ترین مرتبه دعا در زمانه غیبت

استغاثه به عنوان یک مرتبه خاص و ضروری از دعا در شرایط کنونی جهان معرفی می‌شود.

  • تعریف استغاثه: استغاثه صرفاً یک دعای معمولی نیست، بلکه «طلب فریادرسی» است؛ فریادی از سر زاری و درک عمق بی‌‌پناهی.
  • ضرورت استغاثه: دلایل لزوم استغاثه عبارتند از:
    1. غیبت امام زمان (عج): امام به عنوان «سفینة النجاة» (کشتی نجات) و «عین الحیاة» (چشمه حیات) معرفی می‌شود. در غیاب او، بشریت در اقیانوس حوادث در حال غرق شدن و فاقد حیات حقیقی است.
    2. ظلم فراگیر جهانی: مصائبی مانند قتل عام مسلمانان در غزه و سایر نقاط، گسترش ستم، فقر، بیماری و مشکلات اجتماعی، وضعیت اضطراری را ایجاب می‌کند که تنها با فریادرسی الهی قابل حل است.
  • استغاثه، عمل انسان‌های با معرفت: استغاثه کار کسانی است که می‌فهمند بدون یاری خداوند، هیچ توانی برای مقابله با دشمنان و رفع موانع ظهور ندارند.
  • سابقه تاریخی: به ماجرای بنی‌اسرائیل اشاره می‌شود که قرار بود ۴۰۰ سال در عذاب باشند، اما با استغاثه جمعی، خداوند ۲۳۰ سال از این مدت را بخشید و حضرت موسی (ع) را برای نجاتشان فرستاد.

۵. فراخوان به عمل: لزوم مشارکت در محافل استغاثه جمعی

بخش پایانی گفتار، یک فراخوان عملی برای جدی گرفتن دعا و به ویژه استغاثه است.

  • دعا، نیمی از شخصیت انسان سالم: بیان می‌شود که «نصف العباده الدعاء»؛ نیمی از شخصیت یک انسان مؤمن و عاقل، دعا و توجه دائمی به خداست و نیم دیگر، انجام وظایف مشروع.
  • خطر غفلت از خدا: فراموشی یاد خدا، حتی در کارهای روزمره مانند غذا پختن یا آب خوردن، مساوی با واگذار شدن انسان به خود و بروز اشتباهات و افتضاحات غیرمنتظره است. خداوند قادر است بین انسان و قلبش فاصله بیندازد («أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ»).
  • توصیه مؤکد به حضور در مجالس: از مخاطبان خواسته می‌شود که محافل استغاثه را، به ویژه در روزهای جمعه، جدی بگیرند و در آن حضور یابند.
  • برکات استغاثه جمعی:
    • دفع بلا از کل جامعه.
    • جلب رحمت الهی برای تک‌تک شرکت‌کنندگان.
    • قرار گرفتن تحت دعای ویژه امام زمان (عج).
  • حسن ختام با دعا: گفتار با یک دعای جمعی و خواندن آیه «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» به پایان می‌رسد تا بر حالت اضطرار و نیاز مطلق به فریادرسی الهی برای تعجیل در فرج تأکید شود.

جملات ناب

1. عشق به کمال بی‌نهایت که در درون همه انسان‌ها نهفته است، دلیلی بر وجود یک هستی بی‌نهایت است که تنها او شایسته معشوق بودن است.
2. الله هستی مطلق و جاری در همه اشیا است، به طوری که هیچ چیز نیست که خداوند بر آن احاطه نداشته باشد و جایی نیست که او نباشد.
3. تمام مخلوقات وجود خود را از خویشتن ندارند؛ هستی و حیات همه چیز، اعطای خداست و به تعبیر امام باقر (ع)، الله حیات همه چیز است.
4. همه مخلوقات، جلوه‌ها و ظهورات یک وجود بی‌نهایت هستند، به طوری که به هرچه بنگرید، آن چهره یا جلوه‌ای از کمالات الهی است (فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ).
5. وجود هر موجودی غیر از انسان مختار، با فریاد نیاز خود اعلام می‌کند که “من عین نیاز هستم”.
6. توهم استقلال در برابر خداوند، بزرگترین خطر است؛ زیرا هر کس که خدا او را به استعدادهای خودش واگذار کند، نابود می‌شود.
7. اگر دعا کردن شما نباشد، پروردگار اصلاً به شما اهمیت نمی‌دهد (قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ)؛ زیرا دعا جوهر عبودیت و اعتراف به فقر ذاتی است.
8. ذات انسان فقر و ربط محض است؛ ادعای استقلال و بی‌نیازی از دعا، شرکی وحشتناک است که هرگز بخشیده نخواهد شد.
9. پیامبران پر ابرازترین و پر نیازترین انسان‌ها بودند، زیرا در مقابل الله، فقر محض و عین ربط بودن خود را شهود می‌کردند.
10. در روایات آمده است که «الدعا نصف العباده» و «الدعا مخ العباده»؛ بنابراین، نصف شخصیت انسان سالم و عاقل، دعاست و باید وقت جدی برای آن گذاشت.
11. فراموشی خدا به معنای واگذاری انسان به خویشتن است که نتیجه آن بروز اشتباهات فاجعه‌آمیز و حتی فاصله انداختن خداوند بین انسان و قلبش است.
12. کسی که در خود احساس بزرگی کند و فخر بفروشد (حتی با بند کفش یا عینکش)، ملائکه آسمان و زمین او را لعنت می‌کنند؛ یعنی قدرت‌ها و اسباب عالم با او همکاری نخواهند کرد.
13. استغاثه (طلب فریادرسی) مرتبه‌ای بالاتر از دعای معمولی است که درک می‌کند بدون امام زمان (سفینة النجاة و عین الحیاة)، ما در میان اقیانوس مصائب، در حال تلف شدن هستیم.
14. استغاثه کار انسان‌های با معرفت است که می‌دانند این تنها راه برطرف شدن موانع ظهور امام (عج) است؛ سهل‌انگاری در آن، موجب افزایش بلاها می‌گردد.
15. ما باید با درک کامل بیچارگی و اضطرابمان (مضطر بودن)، خداوند را به واسطه آیه «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» بخوانیم و فرج را درخواست کنیم.