فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ. وَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیهالسلام، امامزاده و شهدای واجبالتعظیمی که در محضرشان هستیم، اولیاء الهی، علما، شهدا و امامالشهدا، صلوات بلندی ختم بفرمایید.
هدف خلقت؛ رحمت الهی
خداوند تبارک و تعالی بارها در قرآن این حقیقت را تأکید کرده که ما را برای رحمت خودش آفریده است. خب، هدف خلقت مشخص است و بارها در موردش گفتیم؛ انسان برای خلافت الهی آفریده شده و هیچ رحمتی هم بالاتر از این نیست. خداوند قواعد خلقت را به شکل ریاضی آفریده، یعنی خارج از عدد و اندازه هیچ چیزی را قرار نداده است. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا». این قوانین، ساختارش بر اساس ریاضی است اما بر اساس رحمت طراحی شده و برای آسایش انسان. «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ». شما اگر قوانین الهی را رعایت بکنید، یک زندگی آسان و شیرین خواهید داشت. قبلاً این نکته را عرض کردم که خداوند یک وجود خارجی، یعنی یک وجود حقیقی است. مثل هر وجود دیگری، در روابط با هر چیزی در او اثر میگذارد. الان اینجا چراغ سبز روشن کردهاند، اینجا سبز شد. چراغ قرمز روشن کنند، قرمز میشود. بلندگوی من آثار دارد؛ اگر من داد بزنم، صدایش خیلی بیشتر میشود و گوش شما را هم اذیت میکند. اثر یعنی این. خداوند هم یک موجود حقیقی است؛ یعنی وقتی به او نزدیک میشوی، آثار حقیقی در انسان دارد. قرب او آثار حقیقی دارد که عبارت است از رحمانیت و آرامش و شادی. اگر کسی فکر میکند به خدا قرب دارد اما این حالتها را ندارد، دچار توهم شده است. آدمی که مهربان نیست، آدمی که حسود و کینهای است، آدمی که دائماً به فکر گذشته است، آدمی که دلشوره آینده را دارد، آدمی که زندگیاش را دائماً با دیگران مقایسه میکند، این آدم اگر عابد دهر هم باشد، دچار توهم قرب است. این قرب ندارد اصلاً. همان خانمی که به پیغمبر گفتند شبها تا صبح عبادت میکند و روزها هم روزه میگیرد ولی یک کمی اخلاقش تند است، حضرت فرمود: «لَا خَیْرَ فِیهَا، هِیَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ». هیچ خیری در این آدم نیست، او جهنمی است. خیلی وقتها ما توهم تقرب به خدا را داریم و همانطور که امام صادق میفرمایند، در بیشتر موارد توهم شناخت خدا را داریم؛ در حالی که خدای ما یک خدای قلابی است، یک خدایی است که حقیقی نیست. چون خدای حقیقی محال است انسان به او نزدیک بشود و رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی پیدا نکند. اگر ما مثلاً سی، چهل سال عبادت میکنیم و اینها در ما نیست، باید حتماً خدایمان را عوض کنیم و برویم سراغ اینکه بگوییم خدای حقیقی چه جوری است که وقتی به او نزدیک میشوی، این حالتها را در ما ایجاد میکند.
دنیا، باشگاهی برای امتحان و تربیت
خب، خدایی که ما را برای رحمت خودش آفریده، برای تقرب خودش آفریده، برای آسایش آفریده و قوانینش هم به شکل ریاضی است، برای موفقیت ما قوانین مختلفی را در قرآن به ما داده که شما اگر بخواهید در کارهایتان موفق باشید و به پیروزی و امداد برسید و به موفقیت برسید، این فرمولها را رعایت بکنید. خب، یکی از حرفها چیست؟ اینکه این عالم، باشگاه است. شما در یک باشگاه زندگی میکنید؛ زمین کلاً ماهیتش باشگاه است. ما به باشگاه کره زمین، آمدهایم تا اینجا تربیت بشویم. خب، باشگاه هم در آن تمرین دارد، مربی دارد، بالا و پایین شدن دارد. حتی در خواب هم تمرین دارد. شما در همه حال در باشگاهی و از ماهیت باشگاه بودن زمین خارج نمیشوی. دائماً در آزمایش و امتحان هستی، امتیاز میگیری، میبازی، میبری، بالا میروی، پایین میآیی تا یواشیواش ورزیده بشوی و شبیه مربیات بشوی. چون خداوند به ما میگوید من رب شما هستم؛ «رب» شما یعنی مربی شما. وقتی او مربی ماست، دیگر باید در باشگاه او زندگی بکنیم، تمرین کنیم تا شبیه مربیمان بشویم.
سنت الهی در امتحان امتها
خب، یکی از آن قوانین چیست؟ اینکه شماها اگر بخواهید در این باشگاه موفق بشوید و سر از بهشت در بیاورید، قاعدهاش این است که من از شماها امتحان زیاد میگیرم. دائماً ازتان امتحان میگیرم و شما باید در این امتحان قبول شوید. اگر بخواهید به بهشت بروید، فقط آنهایی که قبولاند به بهشت میروند. حالا میخواهم برایتان یک آیه بخوانم از این رابطه که به موضوع استغاثهمان هم ربط دارد. صلواتی ختم بفرمایید.
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ». «حَسِبْتُمْ»، کلمه «حسب» وقتی در قرآن میآید یعنی شما یک فکر غلطی دارید میکنید، یک حساب غلطی دارید میکنید. اگر این فکر را دارید، فکر غلطی است. «أَمْ حَسِبْتُمْ» آیا خیال میکنید که شما به بهشت وارد میشوید، «وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ» و آن امتحاناتی که بر سر قبلیها آمده، بر سر شماها نیاید؟ قانون خدا یکسان است. از روز اول خلقت، قانون باشگاه اینجوری بوده. شما نمیتوانی بیایی توی باشگاه وارد شوی و بگویی که مثلاً نمیشود من این وزنه را بلند نکنم؟ این بارفیکس را نروم؟ این تمرین پا را انجام ندهم؟ باشگاه اصلاً همینطور است. همه بدنها یکجورند، آدمها یکجورند، وزنهها هم برای ما طراحی شده. نمیتوانی بروی خودت وزنهات را انتخاب کنی. مربی است که به تو میگوید من این را باید انتخاب کردم، بیا برو سر دستگاه و شروع کن به تمرین کردن. برای همین، قوانین در طول تاریخ یکی است. میگوید قبل از شما هم همه، همین دورهها را گذراندهاند. مثل کسی که الان مثلاً دیپلم گرفته، خب بعداً بچهاش میآید میگوید بابا جان ما امروز ریاضی خواندیم. ما اینها را گذراندهایم؛ اول ابتدایی بودیم، بعد دوم شدیم، بعد سوم شدیم. همه این را میگذرانند. میگوید شما فکر کردید وارد بهشت میشوید در حالی که آن راهی را که گذشتگان رفتند شما نباید طی بکنید؟! این حساب باطلی است.
«وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ». دقت کنید، خب داستانشان چه بود؟ «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ». اینها را «بَأْسَاء» و «ضَرَّاء» مسّشان کرد، گرفتشان، آمد سراغشان. «بَأْسَاء» را گفتیم یعنی چه؟ گفتیم حوادث عمومی و کلی و فراگیر مثل سیل، زلزله، جنگ، قحطی، بیماریهای واگیردار مثل کرونا که یکدفعه میآید و میلیونها نفر را میکشد. حوادثی که جمعی است و یک جامعه را ممکن است به خطر بیندازد. جنگ میشود یکدفعه. «ضَرَّاء» هم خب معلوم است؛ ضرر، آبروریزی، ورشکستگی، باختنها و از دست دادنهاست. فقدانهایی است که سراغ انسان میآید؛ مالش در خطر میافتد، ضرر میکند، ورشکست میشود، مالش را کسی میدزدد. بالاخره هست. میگوید همه اینها را آنها گذراندهاند. «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ». خب که چه؟ «وَزُلْزِلُوا». این را خوب دقت کنید. «زُلْزِلُوا» یعنی اینها دیگر به لرزه افتادند. آنقدر حوادث سنگین بود، گاهی وقتها افرادی به لرزه میافتادند. شما الان لرزه را اگر میخواهید ببینید، هر شب میتوانید تلویزیون را روشن کنید و غزه را نگاه کنید. به مردم آنجا نگاه کنید، به پدرمادرهایی که بچههایشان جلوی چشمشان تکهتکه میشوند، بچههایی که پدرمادرها جلوی چشمشان کشته میشوند. لرزش را ببین یعنی چه. لرزیدن در اثر شدت حوادث. «وَزُلْزِلُوا». خوب دقت کنید، تا کی؟ تا کجا؟ چقدر؟ «حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ». تا اینکه پیامبر و کسانی که به او ایمان آورده بودند، چه گفتند؟ «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ». حالا استغاثه شروع میشود اینجا. یعنی خدایا به دادمان برس. خدایا کی قراره تمام بشه؟ خدایا کمکمان کن. پس روند ریاضی را دقت کنید چه جوری است، روند علمی. «مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ» این داستان باشگاهیاش است، میرسد به مرحله «زلزله». یعنی افراد شروع میکنند به لرزیدن. سختشان میشود، اذیت میشوند، فشار میآید بهشان. خب حالا صدای پیغمبر درمیآید، صدای مؤمنینی هم که همراهش هستند درمیآید به چی؟ به استغاثه. «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ». خدا به دادمان برس، کمکمان کن، کی قراره کمک خدا بیاد؟ خدایا دیگر بس نیست؟ الان شما غزه را نگاه کنید. شما که الان همهمان در رفاهیم، الان در امنیت و رفاهیم، ولی وقتی غزه را نگاه میکنی، این کلمات سراغت میآید: خدایا تا کی قراره این اتفاق بیفته؟ تا کی قراره کش بیاد؟ این آن چیزی است که معجزه بعدش اتفاق میافتد. «حَتَّىٰ یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ». کی میآید؟ جواب چه میشود؟ نتیجه؟ «أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ». آها، درست شد. حالا یاری خدا نزدیک است. تا این صدا درنیاید، تا این استغاثه انجام نشه، تا این فریادخواهی نباشه، تا این گریه و توسل و زاری نباشه، از نصرت خبری نیست. قانون خداست.
استغاثه؛ رمز نزول نصرت الهی
آیهای که مورد بحثمان است یادتان نرفته دیگر، آیه ۴۲ سوره انعام هستیم ما: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ». ما امتها را دچار «بَأْسَاء» و «ضَرَّاء» کردیم تا به زاری بیفتند، تا به تضرع بیفتند. علت توحیدیاش را هم توضیح دادیم؛ انسان باید بداند که هیچکاره است. باید بداند که بدون کمک خدا هیچکاره است. «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ». بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگارم توجهی به شما ندارد. هیچ کمکی نیست. پس قاعده جذب جذب چیست در توجه؟ میخواهید فرشتهها را جذب کنید. پیامبر هم همینجوری بود. اینها خوردند به یک دشمنی که ده برابر خودشان عِده و عُده داشت در جنگ. اینها خوردند به استغاثه. حالا دیگر استغاثه کردند. حالا دیگر استغاثه کردند. خب چه شد؟ «أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُرْدِفِینَ». حالا من هزار تا فرشته برایتان میفرستم بیایند کمکتان کنند. نزول فرشتهها عاملش چیست؟ «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ». استغاثه شما. استغاثه کردید، حالا خدا میگوید من هم فرشتههایم را میفرستم. پس استغاثه رمز ظهور، رمز رفع همه مشکلات، رمز نزول ملائکه است؛ چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی. شخص تا نرود یک گوشهای زانو بزند و استغاثه کند، مسئله فردیاش حل نمیشود. تا وقتی یک اجتماع نروند استغاثه کنند، مشکل اجتماعشان رفع نخواهد شد.
وظیفه ما در برابر مصائب جهان اسلام
ما الان دارای مسئله جهانی هستیم. ابرقدرتها افتادهاند به جان مسلمانها و در همه کره زمین دارند قتلعام میکنند. سومالی، آفریقا، افغانستان، یمن، لبنان، سوریه، ایران… با هرچی هم که دم دستشان بیاید، نسلکشی راه میاندازند؛ کرونا، بیماری، نمیدانم مسائل سقط جنین، مسائل ترورهای بیولوژیکی کلانی که الان در کشور ما هم هست. یکدفعه یک کاری میکنند هیچکس بچهدار نمیشود، زایمان طبیعی اصلاً از بین میرود و استثنا میشود. اینجوری دیگر. یک قتلعام اینجوری راه میاندازند. کشتار، تحریم، هر کار وحشیانهای که از دستشان بیاید دارند میکنند. خب، حالا ما باید چه کار بکنیم؟ «عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ». اسلحه انبیا را دست بگیرید در مقابل دشمنانتان. اگر این اسلحه را نداشته باشید، خلع سلاحید و دشمن نابودتان خواهد کرد. انبیا چه جوری موفق شدند؟ با استغاثه، با دعا، با تضرع، با گریه. دو تا پیغمبر میرفتند یک امپراتوری را از کار میانداختند. چون چه باهاشان بود؟ «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی». یک رب را با خودشان میکشاندند و میبردند. یک الله را با خودشان داشتند با دعاها، با استغاثه. «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ». شما این استغاثه که میکنید، حالا خدا جوابش را میدهد. قانون چیست؟ آن قَدَر بود. قَدَر را گفتیم، قضا چه میشود؟ ریاضی است دیگر؛ اول قَدَر، بعد قضا. یعنی حکم و نتیجه. قَدَری که جامعه اسلامی ایجاد کرد چه بود؟ استغاثه. استغاثه قَدَر است، باید ایجادش بکنی. قضای این قَدَر چه میشود؟ «أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ». جای دیگر فرمود سه هزار تا، جای دیگر فرمود پنج هزار تا فرشته. پنج هزار تا فرشته من میفرستم. نزول فرشتهها شوخی نیست. یعنی پیروزی قطعی. یعنی محال است کسی در مقابل حمله فرشتگان بتواند مقاومت کند. قطعاً پیروز خواهی شد، به شرط اینکه تو قَدَر استغاثه را ایجاد بکنی.
بیتفاوتی، عامل استمرار بلایا
اگر جانت به لبت نرسیده، هنوز پوستکلفتی داری، هنوز فکر میکنی میتوانی خودت یک کاری بکنی با قوه خودت، با توان خودت، با نقشههای خودت، با موشکها، با سیاست خارجی، با دیپلماسی، با نمیدانم این چیزها میتوانی کار را حل کنی، خب پس داستان ادامه دارد. اما نه، اگر آن وظایفت را انجام میدهی، پنجاه درصد پیروزی هم استغاثه است. باید استغاثهها برپا بشود. متأسفانه در کشور ما این اتفاق نیفتاده. علما، روحانیون کوتاهی کردند و کوتاهی میکنند. آنهایی که کار فرهنگی میکنند، کوتاهی میکنند. ما باید همه مساجدمان، همه محلهها، جمعهها، حداقل جمعهها بریزند توی مساجد، پر کنند و شروع کنند به استغاثه کردن. به خدا بگویند خدایا بس است دیگر، خدایا آقامان را برسان، سرورمان را برسان. ما دیگر جان نداریم، ما دیگر توان نداریم، ما کشش نداریم، ما نمیخواهیم این ادامه پیدا کند. اما تا وقتی که پوستکلفتی داریم، پنجشنبه جمعهها پا شویم برویم شمال عشق و حالمان را بکنیم، بنشینیم پای تلویزیون برنامه نگاه کنیم، برویم مهمانی، برویم فلان جا، فشاری احساس نمیکنی روی خودت. پوستکلفتی داری، ادامه میدهی. خدا میگوید پس باشد تا برسید به استغاثه. چون رمز نزول ملائکه و امداد الهی چیست؟ «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ». تضرع است، داد زدن، گریه کردن، فریاد زدن، فریادخواهی. اگر آنقدر پوستکلفتی و مقاومی، خب باش. این فشار هی زیاد میشود، زیاد میشود، زیاد میشود تا جیغتان دربیاید. نگاه بکنید، هم آن چیزی که یک زمانی فقط در سوریه بود، به کشور ما هم رسید؛ به خاطر بیخیالیهای ما، بیفکریهای ما. یک زمانی فقط در عراق بود، به ایران هم رسید. ادامه پیدا بکند این بیخیالی ما، عافیتطلبیهای ما، خوشگذرانیهای ما، پوستکلفتیهای ما، نرویم روی سجاده، جمع نشویم توی مساجد و حسینیهها، استغاثه نداشته باشیم، استغاثه را یک کار تشریفاتی و یک کار فانتزی بدانیم که حالا یک جایی مینشینیم، یک دعایی میکنیم، یک حاجآقایی، یک مداحی یک چیزی میگوید، ما هم میگوییم الهی آمین، بعد پا میشویم آرام میرویم خانه سر شام و زندگیمان… خدا قانونش این نیست. استغاثه، همانطور که قبلاً عرض کردم، یعنی کارت به استخوانت برسد از فجایعی که دارد اطرافت اتفاق میافتد. برای ما بیفتد که. «هُوَ أَنْتَ»؛ یعنی همه آدمها خود تو هستی. وقتی نگاه میکنی آن بچههای غزه، یمنیها، سومالیاییها، آفریقاییها، به کل کره زمین ظلم میشود، حتی به آن دختر و پسر مسیحی و یهودی آمریکایی که به خاطر غزه الان در زندان هستند، شکنجه میشوند و اذیت میشوند و بیکار میشوند، و صدایت درنیاید، آنها را از خودت ندانی، این بیرحمی و بیعاطفگی باعث میشود بلاهایمان افزایش پیدا کند. «بَأْسَاء» و «ضَرَّاء» بیشتر سراغمان میآید. فراگیری جنگ و بیماری و حوادث بیشتر میشود؛ گرانی، از بین رفتن محصولات، بیماری و اینها هی افزایش پیدا میکند. آنقدر زیاد خواهد شد تا صدایتان دربیاید. برای همین در روایت داریم اگر کسی دچار مصیبتی شد و یادش رفت که دعا بکند، بداند که آن مصیبت استمرار دارد. [اگر] گفت نه حالا بروم ببینم این چه میگوید، آن چه میگوید، بروم فلان کاری دارم، ببینم آن پارتی را دارم، این را دارم، حالا ببینم چه کار کنم، و نرفت روی سجاده… ای کسی که استعانت از خدا نداری، خب من هم با تو کاری ندارم. میخواهی بروی سراغ اسباب و علل مادی؟ خدا دارد قاعده را دستت میدهد: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ». بگو اگر دعای تو نباشه، پروردگارم به شما هیچ توجهی نمیکند. پس شما چه بخواهید بهشت بروید، شرط بهشت رفتن این است که در مقابل «زُلْزِلُوا»، در مقابل سختیها، در مقابل دشمنان – بحث جنگ است، بحث درگیری، آیات مربوط به جهاد است – استقامت و مقاومت کنید. قطعاً دشمنان بر سر شما بلاهایی خواهند آورد، آسیبهایی خواهند زد، باید مقاومت بکنیم. شرط بهشت این است. خدا داستان امتهای گذشته را دارد برای ما تعریف میکند که ما صبور بشویم. دارد میگوید قبلیها هم همین بودند، پیامبران قبلی هم همینجوری بودند، مؤمنین قبلی هم اینجوری موفق شدند. اگر شما اهل استغاثه باشید، من کمکتان میکنم. اگر میخواهید بهشت بروید؛ مقاومت، پایداری کنار پیغمبر و استغاثه، شما را سر از بهشت درمیآورد. قانون جذب ملائکه و قانون جذب امدادهای الهی، آن اشک شماست، آن زاری شماست، آن استغاثه است.
مواسات و همدلی با امام زمان (عج)
چطور اگر الان بگویم سرطان داری و هفته دیگر میمیری، چه جوری دعا میکنی؟ بچهات، زنت سرطان دارد، گم شده، ناموست را دزدیدهاند، چه جور دعا میکنی؟ ناموس شما را در فلان شهر دزدیدهاند، الان حست چیست؟ به خانه شما موشک خورده، همه به شهادت رسیدهاند، خانهات خراب شده، چه جوری گریه میکنی؟ آیا این اتفاق افتاده یا نیفتاده؟ این اتفاق دارد میافتد برای همه کسانی که بچههای امام زماناند. این بچههای غزه، این مسلمانها، همه بچههای حضرت زهرا هستند. دل امام زمان خون است، کباب است دل امام زمان که دارد میبیند بچههایش جلوی چشمش چه جوری میشوند. ما باید مواسات داشته باشیم، مردانگی داشته باشیم، انصاف داشته باشیم، همدرد باشیم با اماممان. بیخیال نباشیم نسبت به امام زمان. ما باید مشارکت کنیم در غصههای امام زمان. به خدا قسم یک روزی همه ما تکتکمان با امام زمان روبرو میشویم. قرآن میگوید همهتان با امامتان روبرو میشوید. امام میگوید من در آن هول و ولا به کمک شما احتیاج داشتم، شما چه کار میکردید؟ زندگیتان چه جوری بود؟ فکر چه چیزهایی بودید در زندگیتان؟ غصه چه چیزهایی را میخوردید؟ بچههایم را داشتند جلوی من تکهتکه میکردند که خواهر و برادرهای شما بودند در کل کره زمین، شما چه کار میکردید؟ فکر چه چیزهایی در زندگیتان بودید؟ دنبال رفع چه کمبودهایی بودید؟ غصه چه چیزهایی را میخوردید؟ برای چه چیزهایی گریه میکردید؟ برای مسائل شخصی خودتون، برای کم و زیاد دنیاتون، برای کمالات جمادی، گیاهی، حیوانیتان؟ آقا یک همدردی میخواهد. امام زمان، آقا ما هم کنارتیم. ما پا را برمیداریم. به اندازه وسع خودم، مشارکت میکنیم با تو. همدردی یعنی همین دیگر. یعنی آن دردی که در سینه توست، در سینه من هم هست. غمی که در سینه توست، در سینه من هم هست. مصیبت که میآید، هیچکس بیشتر از پدر و مادر اذیت نمیشود. یک موقعی، یک بنده خدایی پسرش جوانمرگ شده بود. من زنگ زدم به یکی از اقوامشان، گفتم که خودش خبر ندارد، بروید خانه بهش یک سری بزنید، کنارشان باشید. داشتم به مرد خانه این را میگفتم، زن خانه این را شنید. بعد یکدفعه جیغ زد، گفت: «ای وای مادرش! ای وای مادرش!». حالا الان باید بگیم ای وای پدر همه ما، هم پدر و هم مادر. تا این دل پیوند نخورد به امام زمان، تا این دل غصه دردهای امام زمان را نخورد، فرجی حاصل نمیشود. دقت کنید: «یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ». آنهایی که با او هستند. «معیت» یعنی همین دیگر. دیدید آدمها توی عزا وقتی دورشان شلوغ است، بقیه هم گریه میکنند، بقیه هم همدردی میکنند، چقدر بار عزا سبک میشود. تا اینکه آدم هیچکس را نداشته باشد، تا اینکه آدم تنهای تنها باشد. امام زمان به تنهایی دارد این بار مصائب را تحمل میکند. به قول مرحوم فشندی، در جمکران، یک روز گرم بود، یک لیوان آب دادم دستش. حضرت فرمود: «مردم به این اندازه به من توجه ندارند. هیچکس به فکر من نیست، حتی به اندازه یک لیوان آب بدهد.« فرمود: «تنهاتر از من نیست، مظلومتر از من، غریبتر از من نیست.» استغاثه کمترین کاری است که ما میتوانیم بکنیم، ولی برای پیش خدا خیلی بزرگ است این کار. آنقدر بزرگ است که خدا میفرماید من اگر شما به استغاثه بیفتید، «أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ». زود کمکتان میکنم.
دعا و توسل
ما این را در دوران دفاع مقدس کشیدیم. در کل این چهل و چند سال، از این صحنهها زیاد دیدیم که هیچکس جز خدا را نداشتیم. همه قدرتها، همه ابرقدرتها برای ما صدها و هزاران توطئه کردند، اما این مردم دعا داشتند، محرم داشتند، صَفَر داشتند، فاطمیه داشتند. دعا و استغاثه کردند. به برکت این استغاثهها، گریهها و اشکها، خدا این همه مصائب بینظیری که در تاریخ نظیر ندارد را برطرف کرد.
پنج مرتبه آیه «أَمَّنْ یُجِیبُ» را بخوانیم برای برطرف شدن همه این مصائب، برای نجات جهان، برای دستور ظهور به آقا امام زمان علیهالسلام، برای آرامش قلب مقدس امام زمان، برای سلامتی و توفیق نائبش که او هم فشار زیادی روی قلب مبارکش هست. فشار یک جهان روی قلب این آقا است، این مرد هست و واقعاً هم به قول آیتالله ناصری: «اگر خدا به داد قلب ایشان نرسد، حیاتی وجود ندارد». خیلی سخت است بار یک امت روی دوش آدم باشد. برای نابودی دشمنان، استکبار جهانی، صهیونیسم جهانی و از آنها خیلی خیلی وحشتناکتر، خطرناکتر و بدتر، منافقین داخلی هستند که دارند همکاری کامل میکنند با استکبار و صهیونیسم که این کشور نابود بشود. برای شادی همه اموات بهخصوص اموات این جمع، برای شفای همه مریضان و دردمندان بهخصوص مریضان جمع، برای رفع مشکلات، برای اجابت دعاها، با همدیگر پنج مرتبه آیه را بخوانیم. خواهش میکنم مضطرانه بخوانید این دعا را. اگر به خدا بگوییم خدایا ما مضطریم، خدا اگر بداند ما راست میگوییم، خلف وعده نمیکند. ما باید به خدا بگوییم خدایا ما مضطریم. به خدا بگوییم خدایا اگر ما مضطر نبودیم، تو اجابت نکن، ولی ما مضطریم. ما همهمان در این غم و فشار هستیم.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ». همه با هم بلند.
«أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ».
«أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ».
«أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ».
«أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ».