فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، امامزادگان واجبالتعظیمی که در جوارشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، شهدا و امام الشهدا صلوات بلندی ختم بفرمایید.
آیه ۱۵۵ سوره بقره و ابزارهای آزمایش
به خاطر شرایط نظامی و سیاسی کشور و همچنین ایام میلاد رسول خدا، ما سیر منطقی بحثمان را متوقف کردیم. الان از امروز سیر بحثمان را ادامه میدهیم؛ یعنی هم ساعت دوم جامعه کبیره را داریم و ساعت اول بحثی که شروع کرده بودیم به نام «ابزار امتحان» که خداوند تبارک و تعالی با چه ابزاری از ما امتحان میگیرد.
خب آیه ای که موضوع بحثمان بود، آیه ۱۵۵ بقره است که خداوند یک فهرست از ابزار آزمایش به ما میدهد:
«وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ* الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.»
فهرست آزمایشات چی بود؟ «ما حتماً حتماً حتماً» سه تا «حتماً» دارد در این آیه؛ یعنی قانون است، یعنی سنت خداست، یعنی محال است همچین چیزی از نظام خلقت حذف بشود، محال است در زندگی کسی نیاید. مثل اینکه مثلاً ما همهمان هوا را داریم نفس میکشیم، تصور اینکه یک بار کره زمین هوا نداشته باشد و ما یک زندگی بدون اکسیژن داشته باشیم، تصور محالی است. مثل هوایی که تنفس میکنیم، این هم یک قانون ضروری زندگی ماست که خداوند تبارک و تعالی حتماً حتماً حتماً انسان را با آن امتحان میکند.
فلسفه امتحان
فلسفه امتحان را توضیح دادیم که چرا ما باید دائماً امتحان بدهیم. گفتیم چون این به ماهیت هدف خلقت انسان، ماهیت وجودی انسان، آزمایشطلب و باشگاهطلب است. وجود انسان آزمایش را میخواهد، همانطور که مدرسه میرود، امتحان هم لازم دارد. اول ابتدایی، دوم ابتدایی تا دانشگاه، هر جا میرود، این لازمه برای انسان. بدون امتحان نمیشود. وجود کمالات فوق عقلی هم برای انسان همینگونه است. انسان باید آزمایش بدهد دائماً تا در باشگاه دنیا به سمت هدف خلقتش که تشبه به حق تعالی، شبیه شدن به مربیاش هست و مقام خلافت الهی، هدف خلقت انسانی نائل بشود.
لذا خداوند از این به عنوان یک قانون قطعی این را به ما معرفی میکند که من قانون- یک آیه هم نیست، دهها آیه است که من حتماً از شما امتحان میگیرم. در مورد ابزار امتحان من فقط یک آیه را فعلاً انتخاب کردم، ولی آیات دیگری هم هست.
ابزارهای آزمایش: ترس، گرسنگی و آسیبهای مالی، جانی و کشاورزی
چه بود؟ یک دانه «بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ»؛ ترس. ترس را توضیح دادیم که جایگاهش در زندگی ما چیه و ترس ممدوح چیه و ترس مذموم چیه. ریشههای ترس را توضیح دادیم. گرسنگی را توضیح دادیم، «و الجوع»، گرسنگی.
امروز میخواهیم ابزار سوم را در آزمایش در موردش صحبت کنیم. پس ما هم با ترس و انواع ترسها امتحان میشویم و هم با انواع گرسنگیها. ولی الان میخواهیم راجع به چی صحبت بکنیم؟ آسیب مالی «و نقص». نه فقط مالی، آسیبها، مصائب. میخواهیم راجع بهش صحبت کنیم. این آسیبها کجا وارد میشود؟ «وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ».
یکی آسیبهای مالی هست، یکی جانی هست و یکی هم چی؟ یکی هم آسیبهایی در بخش کشاورزی و کار و تلاش ما. بیبرکتی، محصولات، کشاورزی و چیزهایی از این قبیل. خب این را داشته باشید که بعد در موردش صحبت میکنم. پس خدا میگوید من حتماً شماها را در این آسیبها امتحان میکنم؛ یعنی اینها هست در زندگیتان.
آسیب مالی ممکن است ببینید. اموالتان را دزد ببرد، ممکن است خودش نابود بشود، ممکن است کسی در خانواده به مال شما آسیب بزند. یک چیز گرانقیمت دارید، همسر در خانه یک موقعی دارد راه میرود، میافتد، میشکند. بچهها ممکن است بزنند بشکنند یک چیزی را. تصادف ممکن است آدم بکند، کسی بیاید به آدم بزند، خود آدم تصادف بکند. مال انسان را دزد ببرد، ورشکست بشود در شغلش، در کارش، سرمایهاش برود. آسیبهای مالی دیگر، انواع و اقسام آسیبهای مالی است؛ چه از یک مال کوچک، چه اموال بزرگ تا انسان به خاک سیاه مینشیند و همه اموالش را ممکن است از دست بدهد.
«وَالْأَنفُسِ»؛ انفس یعنی چه؟ رفیقاتان میمیرند، همسر ممکن است بمیرد، خودت آسیب جانی ببینی، تصادف بکند انسان، مریض بشود، سرطان بگیرد، نمیدانم بچه آدم طوریش بشود. مربوط به جان است؛ آسیبهایی که شما در معرض از دست دادن عزیزانتان یا آسیبهای جانی مثل انواع بیماریها و مسائلی از این قبیل قرار میگیرید.
«وَالثَّمَرَاتِ»؛ محصولاتتان. یک چیزی را زحمت میکشی، ایجادش میکنی، بعد یک دفعه میبینی نتیجه زحماتت هدر میرود. کشاورزی داری، قحطی میشود، آب نمیآید، نمیدانم باران نیست، از کمبود آب دارید، زمینها خشک میشود. باران و برف میآید، یک طوفان میآید، یک دفعه میبینی محصولات را کلاً از بین میبرد. آفتهای کشاورزی میآید، محصولات را میخورد، از بین میبرد و چیزهایی از این قبیل.
الان که دیگر به آفتهای کشاورزی، دولت هم یکی از آفتهای کشاورزی شده. قبلاً باد و باران و چیزهای دیگر بود. خود دولت بیموقع واردات میکند، محصولات روی دست کشاورزان میماند. عرض کنم خدمتتان که یک مشت مافیای سودجو که میخواهند خون کشاورز را در شیشه بکنند، میخواهند نگذارند کشور استقلال پیدا بکند، نفوذیهای دشمن، یک دفعه میآیند کشاورز بنده خدا این همه زحمت کشیده، بعد بیموقع یک جنسی را وارد میکنند، او بنده خدا اصلاً نمیتواند کالایش را بفروشد یا باید مفت بفروشد به مافیا و واسطهها و دلالهایی که سودجو هستند. بالاخره کشاورز آسیب میبیند یا اینکه اصلاً سهمش را بهش نمیدهند؛ یعنی مثلاً گندمش را خریدند، میگویند خب حالا برو، حالا حالاها بدو تا برویم پول گندمت را بهت بدهیم، پول نمیدانم محصولاتت را بهت بدهیم. این هم دیگر الان سوء مدیریت اضافه شده، سالهاست که البته در کشور ما هست. کشاورز پشتیبانی لازم ازش صورت نمی گیرد.
نقش انسان در ایجاد مصائب و امتحان الهی
پس این یک فهرستی هست از ابزار آزمایش الهی. پیش میآید اینها. در این آزمایش گاهی وقتها خود انسان هم مؤثر است؛ یعنی خود انسان تصمیمی میگیرد، این نوع آسیبها برایش ایجاد میشود؛ یعنی قدرهایی را طبق بحثمان توضیح دادیم قبلاً، قدرهایی را انتخاب میکند که قضایش این آسیب است. مثلاً بیاحتیاطی در رانندگی، بیاحتیاطی در مثلاً معاینه فنی اتومبیل. احتیاط نمیکند، به موقع ترمزهایش را کنترل نمیکند، روغنش را کنترل نمیکند، لاستیک را کنترل نمیکند، میرود در جاده میترکد، آسیب میزند دیگر یا مثلاً آسیب مالی. بیاحتیاطی میکند، یک جایی که نباید سرمایهگذاری کند، بدون مشورت کارشناس میرود سرمایهگذاری میکند، سرمایهاش از بین میرود. به آدمهای ناباب و غیرمتخصص اعتماد میکند، سرمایهاش از بین میرود. کار کارشناسی لازم را در اقتصاد، در تجارت انجام نمیدهد، سرمایهاش از بین میرود و یا بیاحتیاطیهای دیگری که در زندگی وجود دارد. و در کشاورزی هم همینطور.
گاهی وقتها نه، انسان تمام نکات لازم را رعایت میکند، اما به هر حال از ناحیه بیرون دارد بهش یک آسیبی میآید. این دیگر کاملاً صددرصد یک امتحان بیرونی هست که حالا سراغ شخص آمده، شخص کوتاهی هم نکرده، وظایفش را هم انجام داده، ولی بالاخره این آسیب دارد. در هر صورت چه انسان خودش مقصر باشد چه نباشد، امتحان است، یادتان نرود. انسان چه خودش مقصر باشد چه نباشد، امتحان است.
آثاری که برای مصائب در روایتهای ما ذکر شده، چه انسان مقصر باشد چه نباشد، برای مصیبت هست. یعنی انسان خودش کوتاهی کرده، مثلاً تصادف کرده، این خداوند میگوید من با اینکه خودت کوتاهی کردی، ولی این مصیبت در زندگیت آمد، من این را باعث آمرزش گناهانت قرار میدهم. یعنی مصیبت بینتیجه نیست در زندگی ما. دقت بکنید چه خودمان کوتاهی کرده باشیم، چه کوتاهی نکرده باشیم، در هر حال ما داریم امتحان میدهیم و باید در آزمایش سربلند بیرون بیاییم. این مهم است.
سربلند بیرون بیاییم یعنی چه؟ یعنی ارتباط و اتصالمان به معشوقمان، خانواده آسمانیمان حفظ بشود. مصائب زندگی و آزمایشات زندگی بین ما و خانواده آسمانیمان، بین ما و الله را شکرآب نکند. این اصل است. آزمایش یا اگر روش غلطی داریم، آن روشمان را چه کار کنیم؟ آن روشمان را اصلاح بکنیم.
حدیث امیرالمؤمنین (ع) درباره علت ابتلا به مصائب
بخوانم برایتان از وجود مقدس پدر عزیزمان، عشقمون، آقا امیرالمؤمنین علیه السلام. صلواتی ختم بفرمایید.
«إِنَّ اللهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَهِ»؛ یعنی قطعاً اینجوری هست وقتی میگوید «إِنَّ اللهَ»، خداوند مبتلا میکند بندگانش را هنگام اعمال بدی که در زندگی انجام میدهند، تصمیمهای غلطی که میگیرند، گناهانی که میکنند، خداوند از اینها امتحان میگیرد، مبتلایشان میکند. به چی؟ خوب دقت کنید: «بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ». انسان در محصولات دچار آسیب میشود. آسیبهای مالی، شغلش، کارش، کشاورزیش، درآمدش، هر چه، محصولات زندگی و تلاشهایش آسیب ببیند.
حبس برکات و اغلاق خزائن خیرات
«وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ». برکتها را نمیگذارد بهش برسد. میگوید هر کاری میکنم نمیچرخد. شرکت زدیم نمیچرخد، پولمان را نمیدهند، نمیدانم اینجوری شده، آنجوری شده، دست زیاد شده، نمیدانم کسی نمیخرد جنس ما را، با هر آسیب دیگری زندگی دارد. حبس البرکات.
«وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ». خداوند درهای خیر را، خزانههای خیر را میبندد؛ یعنی این بیکار میشود، هیچ جا بهش کار نمیدهند. با اینکه تخصص دارد، درس خوانده، تخصص دارد، رشته کاریش هم خیلی رشته خوبی است، ولی هر جا می رود بهش کار نمی دهند. تحویلش نمیگیرند. چرا؟ به هر دری میخورم بسته است. کالایش را عوض میکند، شغلش را عوض میکند، باز میبیند نه، کلاً در بسته است، باز نیست اصلاً. خب که چی بشود؟ چرا خدا این تنبیه را میکند؟ کجاها این اتفاق میافتد؟ آنجایی که انسان دچار شرک میشود. خوب دقت کنید که ما کجاها میتوانیم گند بزنیم و برکت بسته بشود، برکت در کارمان بسته بشود. برکت را قبلاً توضیح دادم، پنج قسم است که حواسمان باشد. هر قسمش هم همین داستان را دارد، آن پنج قسم یا آسیبش هم همینطور است.
حالا عزیزان من، دوره تکمیلی، هر کس خواست یادداشت کند، دوره کارگاه چهل تا جلسه داریم، کارگاه برکت را حتماً عزیزان کار کنند. قوانین جذب برکت در اسلام چیه؟ در نظام خلقت ما با رعایت چه قوانینی میتوانیم برکت را جذب بکنیم؟ این چهل تا کارگاه، یعنی چهل جلسه را حتماً کسانی که میخواهند رشد اقتصادی داشته باشند، برکت بیاید، موانع برکت را بشناسند، آنجا دیگر در کارگاه مفصل بحث شده.
علل بسته شدن درهای خیر: شرک، غفلت و بیظرفیتی
خب حالا چرا؟ یک جاهایی ما مست نعمت میشویم، مست شغل میشویم، مست درآمد میشویم، خدا را فراموش میکنیم. نماز اول وقت عقب میماند، واجبات عقب میماند. طرف الان پولدار هست، خانم طلا دارد، آقا پول دارد، حاجیه شده، حاجی شده، واجبالحج است، نمیرود حج. میتواند برود حج، حج نمیرود. یعنی این سرمایه را دارد که الان برود یک دانه فیش آزاد بخرد برای خودش، برای خانمش، برود حجش را انجام بدهد، انجام نمیدهد. عباداتش را خراب میکند، نماز اول وقت آخر وقت میافتد. واجبات الهی ترک میشود. تأثیر میگذارد روی رفتار و اخلاق این شخص. دچار منیت میشود، دچار خودبرتربینی میشود نسبت به دیگران. حالا دیگر غیر پولدارها را، حالا جلسه قبل بعداً راجع به این بحث داریم، آیاتش را باید برایتان بخوانم. فقرا را تحقیر میکند. چون قبلاً خودش اینجوری بوده، ولی الان دیگر به همه، دیگر هی فخر میفروشد. دچار فخرفروشی هست، تمسخر و تحقیر فقرا میشود؛ یعنی گند میزند. این آدم ظرفیت پول را ندارد، ظرفیت ثروت را ندارد. این ثروت باعث میشود که رشد معنویش متوقف بشود، ارتباطش با غیب، با خانواده آسمانیش، با امام زمانش قطع بشود. مست نعمت میشود. به جای اینکه از ثروتش در راه تعالی استفاده کند، در راه غرق شدن در نعمت استفاده میکند.
مسابقه و مقایسه میآید سراغش. اینها همه اش شرک است دیگر. مقایسه زندگیت با دیگران یا مسابقه گذاشتن، هر دو شرک است. با هر کس که مسابقه و مقایسه کنید خودت را، نمیدانم فلان استاد اینجوری است، فلان شخصیت اینجوری است، پس چرا ما نباشیم؟ داداشم اینجوری، نمیدانم فلانی آنجوری. این زندگی را خراب میکند. خدا میآید چه کار میکند؟ برای اینکه تو از این مستی دست برداری یا نه اصلاً دچار شرکهای خیلی بدتر از این میشود. میگوید که خودم تلاش کردم پولدار شدم. مدیریت من اگر نبود، اگر قدرت من نبود، اگر مدیریت من نبود، الان ما این همه رشد اقتصادی نداشتیم. خدا را فراموش میکند. دیگر چه؟ دعا و التجاء را فراموش میکند. دعا را فراموش میکند، استغاثه را از دست میدهد، توسل را از دست میدهد، دعا را از دست میدهد.
خدا میبیند این دارد فاسد میشود و چون باشگاه خدا بندهاش را دوست دارد، نمیخواهد یک همچین اتفاقی برایش بیفتد. داستان قارون را دارید. اصرار میکند موسی دعا کند، میکند. میشود قارون. دیگر هم دست بردار نیست از آن رفتارش، زمین میبلعد قارون را با ثروتش.
زمان پیغمبر هم داریم. یکی بود فقیر بود، ولی آدم خوبی بود، بسیار خوب. همهچیزش به جا، نماز، عبادتش، مسجد. به پیغمبر گفت شما یک کاری کنید من هم دعا کنید، یک کاری بکنید من برکت بیاید. حضرت فرمود بسته، تو همینجوری خوبی. می گوید نه. یا رسول الله. دیدید بعضی ها می گویند شما بخل دارید؟ نمیخواهید ما خوش بگذریم؟ دنیا؟ نمیخواهید ما خوش بگذرد؟ دعا کن دیگر، دعا کن. نمیدانم یک عجیبمجی بگو، یک پولی بده، یک کاری بکن. پیغمبر گفت بیا دو درهم من، برو باهاش کار کن. این دو درهم پیغمبر دیگر شد برای این ثروت کلان. گاو و گوسفند… این دو درهم پیغمبر برکت زیاد. بعد دیگر یواش یواش مسجد میآمد دیر میرسید مسجد. همیشه اول وقت در مسجد بود، دیگر حالا دیگر یواش یواش دیر میآمد، یواش یواش دیگر نیامد اصلاً. بعد میرفت بیرون مسجد کار تجاری میکرد. پیغمبر فرمود: آخه این چه وضع زندگی است؟ نماز بعداً میخوانم، نمیدانم حالا چنین و چنان. دیگر خیلی فاسد شد اصلاً این آدم. رسول الله دوستش داشت. گفتش که حالا که ثروتمندی، دو درهم من را پس بده. دو درهم را ازش گرفت. دوباره برگشت به حالت عادی، برکت رفت و حالا دیگر آدم شد.
تدبیر الهی با فقر، بیماری و مرگ
گاهی وقتها در روایت داریم خدا میداند اگر فقر، بیماری و مرگ نباشد، بندهها طغیان میکنند. لذا بعضیها را با مرگ، بعضیها را با فقر، بعضیها را با بیماری مدیریت میکند، ربوبیت میکند، تا فاسد نشود. بندهاش را دوست دارد، نمیخواهد که این آسیب ببیند. در ضربالمثلهای خودمان چه میگوییم؟ فارسی بگویید ببینم. میگوییم: «خدا خر را شناخت، شاخ نداده بهش». شاخ داشتی، همش عادت داشت برود ضربه بزند دیگر. اینجوری است.
خب حالا چه اتفاقی میافتد وقتی خداوند میآید ثمرات را از بین میبرد؟ بیا یک کشور اینجوری میشود ها. یک کشور میافتد غرق گناه، ملت میافتند غرق مستی گناه. خدا یک دفعه میگوید باران نه. باران را به فرشتهها میگوید یک بادی، طوفانی چیزی ایجاد کنید قبل از کشاورزیشان برسد، همه را روی شاخه، همه را از بین ببرید، بریزد. آدم لیاقت ندارد نعمت خدا را برای معصیت خدا و غفلت استفاده میکنند. نان خدا را میخورند، معصیت خدا را می کنند. جسم و سلامتی و ذات و صفات و همهچیزشان را از خدا گرفتند. همهچیزشان از خداست. برای خدا قلدری میکنند، شاخ و شانه میکشند، گناه میکنند، معصیت میکنند. مستی نعمت میآید سراغشان.
خدا اینها را دوست دارد. خدا این افراد را دوست دارد. خب حالا چه کارشان میکند؟ ببینید چقدر مربی مهربان است: «لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ». پس یادتان نرود آسیبهای بخش اقتصادی، نه، هر بخشی، برای چیست؟ «لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ». آنی که اهل توبه است، که کم هم پیش میآید اینجوری باشند، توبه نمیکنند، توبه بکند و آنی که باید متذکر بشود، متذکر بشود.
شما دیدید بارها اولیای خدا، افراد میروند میگویند حاج آقا من چلوکبابی دارم، رستوران دارم، کارخانه دارم، کارم نمیچرخد. حقوق کارگرها در نمیآید، جنسم روی دستم مانده، اصلاً کارم رشد نمیکند. خب ولی خدا بهش چه میگوید؟ میگوید که رابطهات با پدر و مادرت چطور است؟ پدر و مادر را فراموش کرده، سر نمیزند به موقع به اینها، به نیازشان نمیرسد، تأمین عاطفی نمیکند. راه بسته می شود. با زن و بچه چطوری؟ با خانواده چطوری؟ می بینی خانواده را فراموش کرده، کارزده شده، خانوادهاش را فراموش میکند.
اینجاست که این سه تا ابزار آزمایش، حالا غیر از آن دو تای قبلی که قبلاً کار کردیم، کاری با آنها نداریم، این سه تا ابزار آزمایش خداوند ازش استفاده میکند برای اینکه شخص را برگرداند، شخص را به صراط مستقیم. آسیب مالی، جانی. یک سرطان بگیرد خوب است برایش. یک تصادف بکند، پایش بشکند، یک بار ماشینش از دست برود، کارخانهاش آتش بگیرد، یک چیزی میشود دیگر. کی برگردد، مستی نکند، اینقدر زن و بچهاش را فراموش میکند، خانوادهاش را فراموش میکند، وظایفی که دارد در خانه انجام نمیدهد، به پدر و مادرش ظلم میکند. به زیر مجموعه خدا میبندد راه را.
یا نه، انسان جای دیگر مشکل دارد. یک بنده خدای دیگر را دارد اذیت میکند. یادت است یک فقیر آمد مغازه، برد، اینجوری لهش کردی، تحقیرش کردی، اینجوری شد؟ برو پیدایش کن، ازش حلالیت بخواه. یادت است به فلان روحانی فحش دادی، تحقیر کردی، تمسخر کردی؟ یک مقدس، یکی از مقدسات را، حالا یک روحانی یا غیر روحانی. کار بسته میشود. کار بسته شده. دل فلان کس را شکستی، قفل شده. نفرینت کرده، دلش شکسته، قفل شده کار، کار اصلاً دیگر حل نمیشود. حالا در آن کارگاه من توضیح دادم کامل اینها را، به چه چیزهایی مانع برکت میشود. کارگاه برکت را حتماً آنهایی که علاقهای دارند به این کارها، کار اقتصادی دارند یا برایشان مهم است، این را حتماً پیگیری بکنند.
خب خدا میگوید من میخواهم تو توبه کنی، برگردی، دست از کارت برداری. بارها شده کسی آمده، میگویم بنشین، با خانوادهات چطور است؟ افتضاح. روابط عاطفی تان، روابط دیگرتان افتضاح. به بچهها میرسی؟ خانواده ازت راضی اند؟ نه. مسافرت میروی اینها را میبری؟ نه. خودش هر شهری مثلاً ماهی یک بار میرود مسافرت. جای بدی هم نمیرود ها. ولی به خانواده اهمیت نمیدهد. به نیازهای همسرش، بچههایش توجه نمیکند. وظایفی که باید انجام بدهد، انجام نمیدهد. بعد میبینی یک عالم گره در کارش است، اصلاً کار قفل میشود. یعنی میافتد برای نان شبش هم لنگ است. ولی آدم هم نمیشود. من به تو تضمینی میگویم تو برو این مشکل را حل کن، حل میشود، باز میشود گره. چرا؟ میگوید چه؟ «لِیَتُوبَ تَائِبٌ». برای خدا مسئله چیه که قفل زده، چه اتفاقی بیفتد؟ برو توبه کن. برو دست از این اخلاق و رفتار بدت بردار. التماس خدا را کن، بگو خدایا غلط کردم، میروم رفتارم را درست میکنم.
«وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ». بعضیها توبه میخواهند، بعضیها نه، یک گوشش را که می پیچی درست می شود یعنی خودش میفهمد که دارد اتفاقاتی میافتد، خدایا غلط کردم، اصلاً دیگر تمام. خودش حواسش است. زود جبران میکند. اگر قرار است متذکر بشود، متذکر میشود، هوشیار میشود. بابا من یک جای کارم دارم خرابکاری میکنم، که الان دارد این اتفاقات میافتد. مگر یک جا خراب کردم. اگر روابط خانوادگیمان خراب شده، اگر نمیدانم رابطهام با بچههایم خراب شده، اگر الان شغلم این جوری شده، یک جا کار را خراب کردم. یک جا مستی کردم.
قاعده اصلی خلقت: رابطه با خدا
قاعده را باید بگویم بهتان. این قاعده خیلی خیلی مهم است که حالا ساعت بعد هم که ما بحث داریم در جامعه کبیره، قواعد بیشتری را میگوییم. چون موضوع بحثمان در جامعه کبیره «والمخلصین فی توحیدک» است. انسان دست از خدا بردارد، آسیب میبیند. من این را بهتان بگویم، دست از خدا که برمیداری، رابطهات را با خدا خراب میکنی، رابطهات با همهچیز خراب میشود. لذا علی علیهالسلام میفرماید: هر وقتی در زندگیتان دارد دائماً مسائل پشت سر هم پیش میآید، رابطهتان با همهچیز دارد خراب میشود، با زنت، با شوهرت، با بچههایت، با پدر و مادرت، با همکارانت، مشکلات دیگر دارد به وجود میآید، برو یک چیز را فقط درست کن. یک چیز را درست کن، بقیه درست میشود. آن چیه؟ رابطه با خدا. قاعدهاش هم اگر یادداشت میخواهید بکنید یا میخواهید به خاطر بسپارید.
این قاعده خلقت است، دقت کنید، نمیتوانی ازش تخلف بکنی. خلقت ناموس دارد. این ناموس را باید حتماً شما حفظش بکنید. مثل اینکه دو دوتا چهار تا، این ناموس ریاضی است، شما نمیتوانی تغییرش بدهی، دو دوتا پنج تا، دو دوتا سه تا، آسیب است. رانندگی ناموس دارد. تلفن همراه که باهاش هستی این قاعده و قانون و دین و آیین ناموس دارد، اگر بخواهی خرابش بکنی، تلفن همراهی نمیکند، قفل میشود. تلفن جواب نمیدهد بهت. هیچ کاری نمیتوانی کنی. تو باید آن را رعایت کنی، برنامهای که دادند بهش باید رعایت بکنی. نظام خلقت همهچیزش ناموس دارد. همهچیزش آیین دارد. همهچیز. تو نمیتوانی دور بزنی قوانین را. بگویی من قوانین را یک جور دیگر دور میزنم. نه. قانون را نمی توانی دور بزنی. خدا را نمیشود دور زد.
بنی اسرائیل که به لعنت الهی، آن هم با آن لعنت دچار شدند، چی بود؟ میخواستند خدا را دور بزنند. خدا گفتش که شنبهها شکار نکنید. از این مسئله بگذرید. شنبهها شکار نکنید. مثل الان به ما میگوید جمعهها را بروید نماز جمعه، ما نمیرویم. صد تا اشکال در زندگیمان پیش میآید. می گویم بروم کارخانه کار کنم، بمانم در خانه، این کار را کنم، بمانم آن کار را کنم. آقا «إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاهِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ». وقتی که نماز جمعه هست، بدوید به سمت یاد خدا، تجارت را رها کنید. بعد میگوید: «فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاهُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ». نماز تمام شد، بروید سراغ جمعه. نگویید جمعه تعطیل است، تنبلی کنید. جمعه هم هست، برو مغازهات را باز کن، برو تجارتت را بکن، ولی اول برس به جمعه.
به استراحتت، به تفریحت. شما تفریح یک ناموس است. در حدیث داریم. قوانینش را گفتیم قبلاً. حضرت میگوید عاقل اگر عقل داشته باشد، یک چهارم وقتش را به تفریح میگذارد. آدمی که تفریح را از خودش و خانوادهاش منع میکند، خدا همه کارهایش را گره میزند. برای همین حضرت یکی است که شبها بیدار میماند که پول در بیاورد، نمازش قبول نیست. نه، نماز قبول است، لقمهاش حلال نیست. چرا؟ میگوید شب را گذاشتم برای استراحت، برای آرامش، برای خانواده، برای عبادت. تو داری پول در میآوری؟ خب روز پول درآوردی، بس است دیگر. الان برای چی می روی شب کاسبی می کنی. بیقانونی، تو نمیتوانی با بیقانونی خدا را دور بزنی. بدنت هم دور بزند، یا سکته قلبی میشود یا سکته مغزی میشود، یک چیزی میشود. نمیتوانی دور بزنی. قوانین قابل دور زدن نیستند.
اینها شنبه میگفتند حالا خدا گفته شنبه شکار نکنیم، چه کار کنیم؟ میآمدند مسیر را یک جوری باز میگذاشتند که ماهیها بیایند روز شنبه به سمت خودشان، بعد میبستند مسیر را که یکشنبه شکارشان میکردند. می خواستند به خدا کلک بزنند. «یَوْمَ السَّبْتِ» داستان «یَوْمَ السَّبْتِ» این است دیگر. به خدا گفت میمون شوید. لج کردند. خدا همهتان میمون شوید. همهشان میمون شدند. خدا بهمان میگوید ولی به برکت پیغمبر، تغییر قیافهمان را کسی نمیفهمد. یعنی ما مسخ را خدا از این امت برداشته، ولی باطن افراد میمون. آن اولیای خدا که دور حج هستند، امثال ماها را به شکلهای دیگر میبینند. برای همین است شما لجبازی میکنید. لج میکنیم با خدا. تو اصلاً نمیتوانی قانون خدا را به هم بزنی. ناموس است. شما در ریاضیات نمیتوانی یک عدد، عدد اعشاری کم و زیاد بکنی، زندگی همهچیزش عدد و اندازه دارد. همهچیزش عدد و اندازه دارد. «وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ». همهچیز پیش خدا قدر دارد. «وَأَحْصَى کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا». خدا برای هر چیزی عدد گذاشته. عدد خدا را نباید تغییرش بدهیم. میگوید حجاب. میگوید خب هر جور که دلم بخواهد حجابی. نه، حدود حجاب، ریاضیش این است. تو از این نمیتوانی تخلف کنی. می گوید نه باشد. خراب میکند. خراب کردی؟ الان خیلی خوب. پس منتظر حوادث باش. منتظر سختیها و بدبختیها باشید. نمیتوانی تغییرش بدهی تو. قانون خداست. قانون خدا را عوض کردی، شرایط تو هم عوض میشود.
حالا قانون چیست؟ یادداشت کنید. «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ». هر که آن چیزی که میان خودش، وظیفه ای که بین خودش و الله است، این را رعایت بکند، یعنی با معشوق اصلیش کار را خراب نکند، با اله اش به هم نزند، «أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ». خدا رابطهاش را با بقیه درست میکند. الان می گوید بیا پدرم دعوا داریم، با خواهر و برادرهایم دعوا داریم، با نمیدانم مادر شوهر، پدر شوهر، مادر زن، باجناق، جاری، رئیسم، همه اش دعواست. همه اش جهنم است. همش شیطان میآید همه ما را به جان هم میاندازد. چند نفر دارند این وسط خیانت میکنند. آن چیست؟ اینی که تو رابطهات را با عشقت خراب کردی. ما یک عشق که بیشتر نداریم. وقتی رابطهات را با الله خراب کردی، یعنی رابطه صمیمی و عاشقانه ات را، قهر کردی، افتادی در طلاق عاطفی با خدا، همهچیز علیه تو برمیگردد. اصلاً نظام خلقت مجوز همکاریش با تو اول این است که تو رابطه با خدا چه جور است. اگر خراب است، ملائکه کمکت نمیکنند. باد از کیست؟ از ملائکه است. رعد و برق، باران مال ملائکه است. تمام قدرتهای طبیعی مال فرشتههاست. همکاری نمیکند با تو. همکاری نمیکند. فرشتهها کاملاً میکشند کنار. برای همین در روایت داریم خداوند به دنیا وحی میکند: دنیا اگر یک نفر دنبال تو دوید، بدونش. ولی اگر دنبال من آمد، تو برو دنبالش. دنیا برکت میآید دنبال آدم. خود دنیا اصلاً از جایی که فکرش را نمیکنی میآید التماست میکند در خدمت تو باشد. رزق و روزی و خیر و برکت و همهچیز میآید سراغت. همهچیز. از آنجایی که «وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ». اصلاً آنجا حساب نمیکند، روزی میآید سراغش. دنیا میآید سراغت، التماست را میکند.
ولی آنجایی که تو رابطهات را با عشقت، یعنی هدف خلقتت را از دست دادی، دروغ گفتی «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». شهادت میدهم که من معشوقی غیر از خدا ندارم. با این معشوق رابطه چه جوری است؟ تو طلاقی. درست نمیشود. سر تلفن، فضای مجازی میبینید ساعتها وقت میگذارد در فضای مجازی، بعد میخواهد نماز بخواند، اذان و اقامهاش را میدزدد. میگوید وقت ندارم، کار دارم. تعقیبات میخواهد بخواند، تعقیبات را به جا نمیآورد. آنجا که میتواند انجام بدهد، انجام نمیدهد. قرآنش را. حضرت فرمود روزی پنجاه آیه واجب است. نمیخواند. قرآن نمیخواند. با قرآن قهر است. خب پس معلوم است مشکل داری تو. نرسیدم قرآن بخوانم. بعد وقتی میخواهد یک دانه فیلم را دانلود بکند، به اندازه پنجاه تا آیه وایمیستد. نمیگویم بد، یک چیز مباح. به اندازه صد آیه، دویست آیه، یک جزء در موبایل لنگ است. چون دارد دروغ میگوید. تو داری خیانت میکنی. میگوید من وقت ندارم قرآن بخوانم، وقت ندارم صحیفه بخوانم، وقت ندارم ذکرها را بگویم. این ذکرها را من باید بگویم. برایتان نوشتم ده دقیقه است. میگوید وقت ندارم. کار دارم، وقت ندارم، زندگیم مختل میشود. همه اش دروغ. این برنامه دادم بهش، میگویم که این برنامه را اجرا کن، زندگیت خوب میشود. میگوید وقت نداشتم کتابها را بخوانم. می گویم بابا روزی پانزده صفحه است. پانزده صفحه مگر چقدر میشود؟ وقت ندارم یا این فایل را گوش بکن، این صورت را گوش بده. وقت ندارم. ببین وقتی که به خودت دروغ میگویی، سر خودت را کلاه میگذاری، خیانت میکنی، رابطه با همهچیز روز به روز خراب میشود. رزق نمیآید، چون تو اصلاً رابطهات با کل نظام خلقت غلط است. تو آفریده شدی که به این وظایفت عمل بکنی و به وظایفت عمل نمیکنی.
وفای به عهد الهی
خب وقتی کسی عمل نکند به قواعد باشگاه، مربی باهاش چه کار میکند؟ ما همهمان در باشگاهیم دیگر. یک کسی برود هر روز مربی بهش میگوید خب تمرینها را انجام دادی؟ نه. وقت نکردم ببینم چه جوری است. ما خودمان موقعی که ورزش میکردیم، رزمی بودیم ما، تمرینها را انجام دادیم. یکی دروغ میگفت مثلاً میگفت آره. میگفت وایسا ببینم. یک مشت در شکمش می زد، طرف پرت میشد سه متر آنورتر، چهار متر آن طرف تر. می گفت نه، شکمت سفت نیست، دروغ میگویی. تمرین معلوم میکند. پایت را باز کن ببینم. این که همان هفته پیش اینقدر باز میشد. الان هم همان قدر باز میشود. تو دروغ میگویی، تمرین نکردی. تو اگر تمرین کرده بودی، الان پا ده درجه بیشتر باز میشد.
خدا از ما امتحان میگیرد. بیا تو باید به وظایفت عمل بکنی. «أَوْفُوا بِعَهْدِی». به عهد من وفا کنید، من هم وفا میکنم. شما سر قولتان باشید، من هم سر قولم هستم. کلک نزنید. وقتی مینشینی چیزهایی که نباید ببینی را میبینی، چیزهایی که نباید بخوانی را میخوانی، چیزهایی که نباید بشنوی را میشنوی، کلی هم وقت میگذاری، توقع نداشته باش اوضاعت خوب بشود. چون تو داری جلوی چشم خدا، جلوی چشم ملائکه، جلوی چشم خانواده آسمانی، یک عالم معصیت میکنی. ندیدن چیزهایی که حرام است دیدنشان، حرام است شنیدنشان، حرام است خواندنشان. پس میخواهی باهات نظام خلقت آشتی باشد؟ قطعاً آشتیش نیست. خود خدا بارها دارد در قرآن میگوید قهر میکند نظام خلقت باهات. یعنی درست نتیجه عکس میگیری از آن چه فکر میکنی سود میآید. سود نمیآید. درست برعکس است. درست برعکس.
فکر نکن که میتوانی حلال و حرام را با هم بخوری. بگویی حلالش را که داریم، یک ذره حرام قاطیش می کنیم. از وقتی میآیی حرام را میآوری از بخش حلالت کم می شود، اصلاً این قاعده است. این جور نیست که بگویی الان خب شد، میتوانم مثلاً الان رئیس جمهورم، سوء استفاده کنم. وزیرم، سوء استفاده کنم. الان اینقدر قیمت ارز را اینجوری کنیم، بیاید به نفعم خودمان شود، نمیشود. یعنی یک جا خدا میبندد. یک جا کار را می بندد. تو اختراع میخواهی بکنی، کار حرام میکنی، میبینی که ذهنت کار نمیکند. اختراعت تکمیل نمیشود. میخواهی شعر بگویی، کار گناه میکنی یا یک کار بدی انجام میدهی، شعر بسته میشود، اصلا ذوقت همه از بین رفته. هر جون میکنی یک بیت شعر بگویی، نمیآید. نویسندهای، میخواهی کتاب، متن بنویسی. الان میخواهی پایان نامه بنویسی، میبینی میگوید، نمیدانم الان این چه لعنتی شده این ارشد من، این دکترای من، هر وقت میخواهم بروم سر این، یک قدم جلو نمیرود این طرح من. تکمیلش میکنی، استاد باهات راه نمیآید. استاد اصلاً گیر میدهد، میگوید اصلاً این طرح به دردت نمیخورد. موافقت نمیکند. ببین همینجوری است قانون خلقت.
در حجاب این قاعده را گفتم. یک خانم، خدا میگوید یک خانم باید برای هیچ نامحرمی جذابیت ایجاد نکند، اگر یک خانمی که شوهر دارد به خصوص، برای شوهرش جذابیتی ایجاد بکند. فرق نمیکند کی باشد، برای غیر شوهرش جذابیت ایجاد بکند، به هر شکل، زبانی، نمیدانم، ظاهر، قیافه، غیر قیافه، کلامی، هر چیزی. به همان مقدار که توانستی نامحرم را به خودش جذب بکند، از دل شوهرش میرود بیرون. از دل خدا و ملائکه و خانواده آسمانیش هم از دست میدهد. تو آمدی عشق به دست بیاری، عشق حرام، نگاه حرام، توجه حرام. از آن طرف نگاه و توجه حلال و پاک را از دست میدهی. فکر نکن به نفعت است! این؟اصلاً به نفعت نیست. منفور میشوی. هم از آسمان قفل میشود، هم ظاهراً تو میخواستی که شوهرت بهت توجه کند، عاشقت باشد، می بینی نمیتواند عاشق بشود، چون یک جا خلاف خروجی داشتی.
مرد هم همینطور. مردی هم که خروجی حرام داشته باشد، قطعاً منفور میشود. پیش بچههایش منفور میشود. خروجی حرام چیست؟ فکر نکن مثلاً بگویم رفته با یک نامحرمی. نه. همین نشسته.فیلم ناجور نگاه کرده. همین لذت ناجور، فیلم ناجور نشسته نگاه کرده. اثر دارد عزیزم. نظام خلقت یک نظام صددرصد ریاضی است. نمیتوانی به هیچ وجه دورش بزنی. یک شرک، یک چیز غیر اصولی میآوری در زندگی ات، زندگی خراب می شود. مهریه. اگر میخواهی زن و شوهر بچسبد، بگیرد، مهریه را سبک بگیرید. پیغمبر میگوید من دارم بهتان میگویم مهریه سنگین قطعاً اختلاف زناشویی ایجاد میکند. حالا تو هی بگو نه، ما رسممان اینقدر است. ما رسممان این است، باید مثلاً اینقدر سکه باشد. اینها. بعد نمیدانم در ازدواج، شرایط ازدواج دختر و پسر سخت میگیرد، خدا میبندد راه را. سخت نگیرید. در ازدواج خودت، ازدواج دیگران، ازدواج دخترت، ازدواج پسرت، ازدواج. شرایط را در ازدواج سهل کنید تا خدا همهچیز را سخت کند برایتان. و الا کسی که در هر چیزی سخت میگیرد، خدا هم سخت میگیرد. این قانونش است.
سختگیری بنی اسرائیل و درسهایی برای ما
سهل بگیر در همهچیز. ازدواج آسان. ازدواج آسان بگیر، خدا برکت میدهد، خدا هم آسان میگیرد برایت. ولی هر وقت شرایط را هی سخت کردی، هی قواعد بردی بالا، خدا هم سختتر میکند. ببین به بنی اسرائیل گفتش که یک گاو بکشید. الان مشکلتان این است دیگر. یک نفر مرده، الان نمیدانی قاتلش کیست. یک گاو بکشید، بزنید به این مرده، مرده زنده میشود، میگوید قاتل من کیست. ببین مسئله همین بود دیگر. یعنی مشکل دیگر نبود. ببین وقتی آدم مریض است. موسی گفت: خدا میگوید یک گاو بکشید. ایراد بنی اسرائیل این جوری دیگر. خب موسی بگو ببینم گاوش چه شکلی باشد؟ رنگش چه جوری باشد؟ بابا من گفتم بزن یک گاو را بکش، بزن تمام است. حالا مسخرهبازی و ایرادگیری. در زندگی سر انتخاب زن، سر انتخاب شوهر گیر که میدهی، ایراد میگیری از همهچیز برای انتخاب یک، هر وقت قانون ناموس است. می خواهد یک پیراهن بخرد، یک پیراهن بخرد. هیچ طوری هم نیست. حضرت علی فرمود: اولین مغازه رسیدی، دیدی پیراهن خوب است، بخر. هی واینستا تا ته بازار برو، عمرت را تلف بکن. یک کفش می خواهی بخری، دیدی کفش خوب است، بخر، بپوش، برو دیگر. نه، من باید بروم تا ته بازار. تازه این بازار جواب نمیدهد. سه تا بازار دیدم آنور شهر هست، آن هم باید بروم ببینم که میخواهم یک چادر بخرم، یک کفش بخرم، یک روسری بخرم، یک انگشتر بخرم. خب حالا وایسا هی سخت بگیر دیگر. حالا ببین خدا می دواندت یا نه. ببین یک جا سرت کلاه می رود یا نه! ببین یک جا مشکلت گیر می کند یا نه! آقا گیر نده به هیچی، سخت نگیر زندگی را.
حالا می دانی خدا چی گفت؟ گفت: «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ». برید حالا که این جوری هست، من گفتم یک گاو ، فرق نمی کرد، یکی از آن گاوهایتان می کشیدید، حالا که ایراد میگیرید، من هم سخت کردم. یک رنگی که اصلاً پیدا نمیشد، گاو زرد رنگی که اگر بیننده ببیند لذت ببرد. حالا از کجا؟ قبر بابام گیر بیاورم؟ از کجا گیر بیارم همچین گاوی را، و دیگر حالا سخت. بعد مگر حل کردن؟ نه، تو بگو ببینم چه جوری باشد شرایطش. بعد خدا گفت خب حالا که دوباره سخت گرفتید، گاوی باشد که نه چاق باشد نه لاغر باشد. «أَبَانٌ بَیْنَ ذَلِکَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ». بابا هر چه گفتم انجام بدهید دیگر. باز ایراد میگرفتند بنی اسرائیل. ایراد بنی اسرائیل اینجوری است. ما همهمان از این ریشه را داریم. در ما این نوع سختگیریها هست. یک عینک میخواهی انتخاب کنی، رفتی دیدی میخورد به چشم، بردار برو دیگر. یک پیراهن میخواهی بخری، یک کفش میخواهی بخری، یک انگشتر، اینقدر سخت نگیر. تا گفتی نه، بعد حالا بعدا یک دفعه می بینی یک عالم عمرت را، پولت را از دست دادی، نفهمیدی چه خسارتی دادی به خودت. بعد می گوید گشتم یک چیز حسابی پیدا کردم. خب بعد وقتت چی؟ وقتت چی؟ خب باید در قیامت جواب بدهی برای دقایقی که داری مصرف میکنی. اگر خدا پرسید دو ساعت وقتت کجا بودی؟ چه میخواهی بگویی؟ میخواهی بگویی داشتم کفش انتخاب میکردم؟ می خواهی بگویی کفش انتخاب می کردم. پیغمبر می گوید برای ساعت به ساعت روز قیامت، برای هر ساعت سؤال میکنند. خب میگوید چی؟ میگوید من پنج ساعت در بازار بودم، چه کار میکردم؟ هنوز پانزده ساله زن مورد علاقهام را پیدا نکردم. دیدم پسر مورد علاقهام را پیدا نکردم. بابا میخواهد یک لباس بخرد، یک انگشتر بخرد، یک ساعت بخرد. می بینی ته بازار تا سر بازار میرود که میخواهد یک رستوران انتخاب کند، یک لقمه غذا بخورد.
گفت: آقا یک استخاره بیار. حضرت گفت خب چه میخواهی؟ گفت یک استخاره؟ حضرت گفت بده. رفت انجام داد و خلاف امام. بعد امام را دید. همچین با تمسخر گفت: یادت هست به من گفتی استخاره بده؟ آره. بله یادم است. گفت من رفتم یک سود خوبی کردم که نگو. کار تجاری بود. من به استخاره شما عمل نکردم، رفتم یک سود خوبی کردم. حضرت فرمود: یادت است بیدار ماندی برای پولت؟ پول میشمردی، صبح نمازت قضا شد؟ گفت آره. من هم برای همین گفتم. یک بار نماز قضا بشود به خاطر اینکه تو دیشب نشستی فوتبال نگاه کردی، فیلم سینمایی نگاه کردی، بیخود بیدار بودی. رهبر عزیزمان، امام معظم میگوید: میگوید این عقابش کمرشکن است. دو رکعت نمازت قضا بشود صبح. این را نمی فهمد. جزو هزینه ها نمی آورد. می گوید شد که شد. قضایش رامی خوانیم. بله نسبت به کسای دیگر که در خونتان هستند، حرام است انسان یک نفر را بیدار کند برای نماز. اذیت نکنید کسی را. بلند شد نمازش را خواند، خواند. نخواند، خودش قضا میکند. ولی نسبت به خودت که فاجعه است. یا قضا شد دیگر، حالا بعداً میخوانی. امام می گوید برای همین گفتم تو بعداً میفهمی دو رکعت نماز قضا یعنی چه. بعداً این را میفهمی.
اهمیت امتحان در زندگی
یک روایت دیگر بخوانم برایتان از امیرالمؤمنین راجع به اهمیت چهار پنج دقیقه بیشتر وقت نداریم، از اهمیت امتحان. «عِنْدَ الْاِمْتِحَانِ یُکْرَمُ الرَّجُلُ أَوْ یُهَانُ». موقع امتحان آدمها یا مقامشان بالا میرود، مورد احترام قرار میگیرند یا تحقیر میشوند. ما هر روز داریم امتحان میدهیم. میبازیم، میبریم امتحان باعث این می شود. ما دائماً در حال امتحانیم. با امتحان تو میتوانی تا محبوبترین فرد خداوند بشوی. اگر درست امتحاناتت را انجام بدهی، میتوانی منفور بشوی. آزمایش دائماً دارد ازت امتحان میگیرد خداوند. دائماً دارد امتحان می گیرد. چقدر آدمهای محبوب جامعه ما که چهل میلیون آدم برایشان دعا میکردند، دیدید یک دفعه منفور شدند. آدم منفور هم میبینی که محبوب میشوند. امتحان. «ای خدا زین امتحانها داد داد، خاک ما را امتحان بر باد داد». این است که آدم باید سر نماز نه قیافه بگیرد در نماز جماعت، نمیدانم خانه، جلو کسی. نه، آنجا که هیچکس جز خودش نیست، با گریه، با ترس بگوید که «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» خدایا دستم را بگیر. «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» خدایا من را ببر در راه آنهایی که تو هدایتشان کردی. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ». من چند تا استاد خوب خوب خوب داشتم، الان در خارج دارند فحش میدهند به خدا، دین و پیغمبر و به همهچیز دارند فحش میدهند. امتحان اینجوری است. اگر خدا دستمان را نگیرد، ما از آنها قویتر نیستیم. ما نه از آنها مؤمنتریم، نه از آنها قویتریم، نه از آنها زحمتکشیدهتریم، نه از آنها پاکتریم. آدم باید به خدا بگوید خدایا دستم را بگیر، من را به خودم وا نگذار. اگر به فهم و معرفت و عبادت خودم باشد، من گند میزنم، زندگی را خراب میکنم. دنیا و آخرتم را خراب میکنم. خدایا تو دست من را بگیر. کسی که استغاثه ندارد، ترس ندارد، به خودش خیلی مغرور است که اشتباه نمیکند، خیلی اشتباه بزرگی است، سقوط میکند. امتحان این جوریه.
این آخرین حدیث را هم بخوانم. قبلی از امیرالمؤمنین بود، این یکی هم از امیرالمؤمنین است. به محضر مقدسش صلواتی ختم بفرمایید.
«ثَلَاثٌ یُمْتَحَنُ بِهَا عُقُولُ الرِّجَالِ». سه جا. توضیح نمیدهم، توضیحش انشالله جلسه بعد. سه جا خدا عقل آدمها را امتحان میکند. این الان چقدر شعور دارد، چقدر عقل دارد.
۱. المال: در برخورد با مال. مال را چه جوری داری مصرف میکنی؟
۲. الولایه: در عشق، در محبت. محبتت را چه جوری خرج میکنی؟ کجا خرج میکنی؟ دلت را کجا خرج میکنی؟ چون خدا برایش مهمترین چیزی که خدا برایش مهم است که یک بشر دلش را هرز نکند، جایی که نباید ببرد را نبرد. برای همین معشوقهای اصلی را میچیند در قرآن، مهندسی معشوقها که شما حق ندارید غیر از این سه تا معشوق، چیز دیگر بالاترین معشوقت باشد. چیزهای دیگر عیب ندارد. مال و زن و فرزند و خانه و دنیایش عیبی ندارد. ولی باید در رأس معشوقهایت، الله، اهل بیت و جهاد باشد. اگر در رأس معشوقات نیست، تو باختی. امتحان را باختی.
۳. المصیبه: خدا در مصیبت هم عقل آدمها را امتحان میکند. بعضیها در مصیبت بد اخلاق میشوند، حسادت میکنند، زودرنجی و عصبانیت دارند، غیبت میکنند، دریوری به خدا و غیب و آسمان میگویند. یک مصیبت حالا آمده برایش دیگر. امتحان میگیرد خداوند تبارک و تعالی. میگوید اینجا عقل آدمها فهمیده میشود که این دارد چه جوری رفتار میکند و چقدر شعور و عقلانیت این آدم حاکمیت دارد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.