شب های قدر سال ۱۴۰۳-۱۴۰۴ – جلسه 001

متن کامل جلسه

صلوات سوم را برای سعادت و سلامت خودتان و خانواده‌هایتان، برای نجات مستضعفین عالم، برای اینکه عبادات و طاعاتتان قبول باشد ان‌شاءالله و بهترین تقدیرات را در این شب‌ها دریافت بکنیم، بلند بفرستید.

معنای شب قدر

لیالی قدر شروع شده و ما باید تلاش بکنیم که بهترین تقدیرات را نصیب خودمان بکنیم. اولین چیزی که باید بفهمیم این است که معنای قدر چیست؟ چون خیلی‌هایتان با مباحث من آشنایی دارید، من خیلی زیاد و عمیق وارد بحث نمی‌شوم. فقط یک توضیح مختصر می‌دهم و رد می‌شوم. 

قدر یعنی اندازه، شب قدر یعنی شب اندازه. حالا اندازه چی؟ اندازه همه چیز، تقدیرات همه چیز. خداوند تبارک و تعالی تمام نظام خلقت را با عدد و اندازه آفریده است. چیزی نیست که در آن اندازه و عدد وجود نداشته باشد. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا» (طلاق، ۳). استثنا ندارد. خدا برای هر چیزی قاعده و اندازه و عدد را قرار داد. اسماء خدا عدد دارند، بال‌های فرشته‌ها عدد دارند (دو، سه، چهار)، حاملین عرش عدد دارند (هشت تا هستند)، درهای جهنم عدد دارد (هفت تاست)، درهای بهشت عدد دارد (هشت تاست)، مأمورهای جهنم عدد دارند (نوزده تا). یعنی شما آن بالا، در عالم بالا، هر چه که فکر بکنید، با عدد و اندازه‌اش است. از آن عوالم، یعنی عالم جبروت و ملکوت، تا می‌رسید به ناسوت، به این آب که می‌رسید، می‌شود H۲O. یعنی اینجا هم عدد است. اتم‌ها، الکترون‌ها، نوترون‌ها، پروتون‌ها، گیاهان، حیوانات، همه چیز درش عدد و اندازه است. قوانین الهی هم عدد و اندازه دارد: تعداد رکعات، سجده، رکوع، ذکرها، شکیات، مطهرات، نجاسات، روزه همه اش عدد است. خمس، زکات، حدود، دیات. قوانین خلقت همه‌اش عدد و اندازه دارد. هیچ چیز را شما نمی توانید پیدا کنید که در آن ریاضیات، حساب و کتاب، قاعده، فرمول نداشته باشد. هیچ چیزی را شما نمی‌توانید دست رویش بگذارید. همه چیز این رابطه درش وجود دارد، یعنی همه چیز آن قدرهای خودش را دارد.

شناخت قدر برای رسیدن به سعادت

بنابراین وقتی خدا می‌گوید برای هر چیزی من قدر قرار دادم، اندازه قرار دادم، یعنی شما هر چیزی را که اراده می‌کنید، حتی تقدیرات بهتر را، می‌گوید شما باید قدرها را بشناسید تا آن چیزی که دوستش دارید و باعث سعادت دنیایی و آخرتتان می‌شود، برایتان به دست بیاید. آن چیزی را که ما عاشقش می‌شویم، دوستش داریم، می‌خواهیمش، در همه ابعاد وجودیمان، ابعاد جمادیمان، اقتصادیمان، ابعاد بدنی و گیاهی مان، ابعاد حیوانی‌مان، ابعاد عقلی‌مان یا ابعاد انسانی‌مان، هر چه که دوست داریم، آرزو داریم و به آن می‌گویند «قضا» و «نتیجه». هر چیزی که می‌خواهیم به آن برسیم، می‌گویند قضا و نتیجه. اما هر غذایی اگر بخواهی به آن برسی، خدا می‌گوید برای هر قضایی چی وجود دارد؟ قدر وجود دارد. اندازه‌ای هست که شما باید اندازه را ایجاد بکنید تا آن غذا برسد. مثلاً اگر الان ما آب بخواهیم، قدر آب چیست؟ H۲O. هر وقت شما دو تا هیدروژن و یک اکسیژن را کنار هم بگذارید، من آب را بهتان می‌دهم. هر چیز دیگر هم بخواهید همین است. هر چه که بخواهید.

اهمیت شناخت قدر در زندگی

مثلاً شما الان خیلی‌هایتان جوانید، می‌خواهید ازدواج کنید یا ازدواج کرده‌اید، بچه‌دار می‌خواهید بشوید. در رابطه بچه انسان پنج تا قدر آرزو دارد که بچه‌اش مثلاً سالم و زیبا باشد، باهوش باشد، عاقل باشد، خوش‌اخلاق باشد، با معنویت باشد. این‌ها قضاهایی است که ما دوست داریم. اما قضاهایی که دوست داریم، به دست نمی‌آید. چون میلیون‌ها بچه الان در کل کره زمین دارند ناسالم، زشت، کم‌هوش و منگول، بی‌عقل، بداخلاق و بدون روح معنوی، با قساوت به دنیا می‌آیند. عاملش کیست؟ عاملش پدر و مادرند که قبل از انعقاد نطفه، نمی‌آیند روی ژن‌ها و اسپرم‌ها و تخمک‌هایشان قدرهای سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت پیاده کنند و چون پیاده نمی‌کنند، سوار نمی‌کنند روی اسپرم و تخمک یا قوانین انعقاد نطفه را نمی‌دانند، مثلاً چطور انعقاد نطفه کنیم بچه کم‌هوش نشود، منگول نشود، بداخلاق نشود، زشت نشود، بی‌دین نشود. این‌ها قدر دارد. قدرش را وقتی شما یاد نگیرید، غذاهایی که گیرتان می‌آید چیز خوبی نیست. بعداً هم هی غصه می‌خورید، بعداً هم به خدا بدبین می‌شوید که چرا بچه من این‌جوری است. خدا می‌گوید بابا وقتی من می‌گویم برای هر چیزی قدر قرار دادم، خب تو برو قدرش را یاد بگیر. ما این‌ها را به شما یاد می‌دهیم. قدرها را یاد بگیرید، قضاهایی خوبی نصیبتان می‌شود. پس این را دقت کنید. مثال زدم: یک ازدواج موفق آن قدر دارد. اگر کسی قدرش را بلد نباشد، با بهترین زن دنیا یا بهترین شوهر دنیا هم که ازدواج کند، آخر سر از شکست درمی‌آید. شما هم در کشور ما نگاه کنید. ما ماه گذشته آمارمان رسید به ۵۲ درصد طلاق. این یعنی چه؟ یعنی ۵۲ درصد نمی‌فهمند. این طلاق تازه حقیقی است، طلاق عاطفیش که دیگر حالا همین است، همان آماری که همیشه می‌دهیم؛ یعنی ما از پنج تا ازدواج، چهار تایش، یک ذره هم بیشتر از چهار تا، به طلاق می‌رسد، یا عاطفی یا حقیقی. خب این به خاطر این نیست که واقعاً زن و مرد به درد هم نمی‌خورند. این به خاطر این است که قدرهای یک عشق پایدار و یک زندگی پایدار را بلد نیستند. رعایت نمی‌کنند، زندگی‌هایشان تلخ می‌شود، الکی هم تلخ است. یعنی وقتی قدرها را بشناسند، ایجادش بکنند، زندگی‌شان شیرین می‌شود. ۹۵ درصد طلاق‌هایمان الکی است، بچه‌بازی است. این برای این است که نه زن و مرد نمی‌خواهند بروند قدرهای روابط زناشویی خوب را یاد بگیرند. در کارهای اقتصادی خیلی ها به شکست می‌خورند، چون قدرهای کار با برکت را بلد نیستند. برکت یک سلسله قدرهایی دارد که خدا گذاشته. این قدرها را رعایت بکنید، حتماً هر شغلی داشته باشید، درش به برکت می‌رساند. ولی ما آن قدرهای اقتصادی را نمی‌رویم یاد بگیریم. بعد در اوج ثروتمندی شخص ورشکست می‌شود، آفت می‌زند دیگر. چون قدر وقتی بلد نباشی، قضاها و نتایج ورشکستگی را پیگیری می‌کنی. باید برکت بیاید، برکت‌های دیگر هم داریم: برکت‌های عقلانی، برکت‌های علمی و برکت‌های انسانی.

تقدیرات شب قدر

پس وقتی می‌گوییم امشب شب قدر است، یعنی چه؟ قدر چی می‌خواهد مشخص بشود امشب؟ چه تقدیراتی مشخص بشود؟ سوره قدر می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» (قدر، ۴). استثنا ندارد. یعنی مثلاً امسال قرار است تا سال دیگر در کوه‌ها چقدر عقیق، فیروزه، طلا، اورانیوم، مس، آهن تولید بشود؟ همین عناصر صد و خرده‌ای گانه‌ای که داریم، کشف شده فعلاً، همه اش را امشب شب قدر تقدیر می‌شود. چقدر اتم‌ها از بین می‌روند؟ چقدر اتم‌های جدید به وجود می‌آیند؟ چه گیاه‌هایی مثلاً چقدر، چند تا پرتقال، چند تا سیب، چند تا نمی‌دانم گلابی، چند تا میوه، همه چیز، چند تا گل؟ کجاها روی کره زمین کجاها؟ در آب‌ها کجاها؟ گیاهان، اتم به اتم، گیاه به گیاه، گل به گلش باید تعدادش مشخص می‌شود امشب. در این شب‌ها، تقدیر یعنی این. در نظام عناصر، در نظام گیاهی، در نظام حیوانی، چند تا ماهی امسال به دنیا می‌آید از هر نوع؟ چند تا؟ چند تا نر؟ چند تا ماده؟ چند تا بچه قرار است به وجود بیاورند؟ چند تا نهنگ؟ چند تا کوسه؟ چند تا دلفین؟ چند تا مرغ؟ چند تا پرنده؟ چند تا گاو؟ چند تا گوسفند؟ چند تاشان می‌زایند؟ چند تاشان را آدم‌ها می‌خورند؟ کی می‌خورد؟ دقیق به دقیق. امشب تمام این محاسبات، این شب‌های قدر حساب می‌شود. چون «کل امر» است دیگر، استثنا ندارد. کی با کی ازدواج می‌کند؟ کی طلاق می‌گیرد؟ کی سرطان می‌گیرد؟ کی شهید می‌شود؟ کی می‌میرد؟ کی تصادف می‌کند؟ کی خودکشی می‌کند؟ نمی‌دانم و بی‌نهایت تقدیراتی که در روابط انسانی وجود دارد. کی هدایت می‌شود؟ کی با خدا آشتی می‌کند؟ کی از راه به در می‌شود؟ با چه قدرهایی؟ تمام این اعداد و ارقام بی‌نظیر، همیشه شب، در یکی از این شب‌ها دیگر آماده می‌شود و امضا می‌شود.

صاحب قدر و واسطه فیض

ما انسانیم. در شب قدر، انسان باید بهترین قدرها را برای خودش رقم بزند. چون شما می‌خواهید بروید امضا کنید. صاحب قدر کیست؟ صاحب قدر تمام این محاسبات، چون قرآن می‌گوید نازل می‌شود. همه چیز نازله است دیگر. قرآن می‌گوید ما آهن را نازل کردیم، حیوانات را نازل کردیم، گیاهان را نازل کردیم. هر چه که شما در این عالم می‌بینید، نازل شده است. «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر، ۲۱). هیچ چیز نیست مگر اینکه ما خزاین آن چیست، یعنی هر چیز خزاین دارد در نزد ما و ما هم نازلش نمی‌کنیم مگر به اندازه مشخص. یعنی هر چه که شما می‌بینید در عالم، ریاضی نازل می‌شود. تعداد آهن‌ها، اتم آهن، تعداد مثلاً طلا، اورانیوم، نفت، آب، هر چه که شما می‌گویید. خب این همه محاسبات، بی‌نهایت محاسبات، خب اینها دستگاه محاسباتی می‌خواهد. ماشین حساب می‌خواهد. این‌ها نازل می‌شوند. خب نازل می‌شوند کجا نازل می‌شوند؟ وقتی می‌گوییم فرشته‌ها نازل می‌کنند و روح، یک جا باید بیاورند. کجا می‌آورند؟ می‌آورند پیش اونی که تمام این محاسبات در دستش است. دریافت می‌کند محاسبات را از خدا و از طریق این محاسبه، دستگاه محاسباتی، به نفر به اتم به اتم، الکترون به الکترون، گیاه به گیاه، حیوان به حیوان، انسان به انسان، کره به کره، کهکشان به کهکشان، به همه‌شان تقسیم می‌شود. تمام هفت آسمان، به برزخی‌ها، آن‌هایی که مرده‌اند، آن‌هایی که در عالم بالا هستند، همه از طریق یک کانال می‌آید وارد آن می شود. در بهشتی، چقدر در بهشتی‌ها می‌خواهد بهشان برسد؟ رزقشان چقدر است؟ همه چیز در همه چیز غیر از حق تعالی، قرار چی بشود؟ قرار است این اتفاق بیفتد. پس تمام این قدرها نازل می‌شود، می‌رود در یک دستگاه محاسباتی. از این دستگاه محاسباتی به کل نظام خلقت، عالم ماده، عالم ملکوت، عالم جبروت و بالاتر می‌رسد. این دستگاه محاسباتی که تمام قدرت این همه محاسبه را دارد، در قرآن بهش می‌گویند امام. «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ ». به کی نازل می‌شوند؟ به کی؟ به امام. خدا می‌گوید که: «وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، ۱۲). ما همه چیز را در یک نفر محاسبه می‌کنیم. یعنی هر چه خدا اراده کرده، هر چه که خدا اراده می‌کند در مورد جمادات، گیاهان، حیوانات، آدم‌ها، کیهان، کهکشان‌ها، ملکوت، بهشتی‌ها، انبیا، نمی‌دانم هر چیزی که خدا اراده کرده، این یک نفر همه را دریافت می‌کند، به همه می‌دهد. می‌شود واسطه فیض. امام یعنی واسطه فیض. لذا شما در زیارت امام حسین می‌خوانید: «وَ إِرَادَهُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ». اراده مربی و رب که همه این‌ها را دارد پرورش می‌دهد در اندازه‌هایی که خدا تقدیر می‌کند، تقدیرات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی، هر چیزی را که خدا تقدیر می‌کند، بدون استثنا، «تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ» این به خانه شما می‌آید و «تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ» از خانه شما به کسی می‌رسد، به هر کس، به جمادات، به گیاهان، به حیوانات. هر رزقی که قرار است برسد، هر فیضی که قرار است برسد، از طریق این شخص و این کانال وجودی و این واسطه فیض.

اختیار انسان در تقدیرات شب قدر

خب حالا الان ایشان، ما چون خودمان مختار هستیم، مال ما اجباری نوشته نمی‌شود. هر دفعه آقا امام زمان منتظر می‌ماند که شما شب قدر چی بهش بدهی تا امضا بکند. این مهم است. این دیگر دست خودت است که خودت الان می‌خواهی تقدیرات را بدهی در بخش‌های اقتصادی، جمادی، چی می‌خواهی بدهی امضا بشود؟ ورشکستگی می‌خواهی بدهی؟ بدهکاری می‌خواهی بدهی؟ زندان می‌خواهی بیفتی؟ برکت می‌خواهد پیدا کند مالت؟ نمی‌دانم، ثروتمند بشوی؟ این را خودت تعیین می‌کنی. در قسمت‌های گیاهی، سالمی؟ مریضی؟ سرطان می‌گیری؟ نمی‌دانم، هر چه. باز داده‌هایش با خودت است. یعنی شخصیت تو داده‌ها را تنظیم می‌کند. در بخش‌های حیوانی، با کی ازدواج می‌کنی؟ نمی‌دانم، با همسرت چه جور هستی؟ چقدر بچه‌دار می‌شوی؟ دختر، پسر؟ روابطت چطور است با فامیل، با مردم، با خانواده همسر، با اجتماع؟ هر چی مربوط به مسائل حیوانی است. در نظام علمی، چقدر معرفت و علم و دانش گیرت می‌آید؟ و در نظام معنوی، چقدر انسان می‌شوی؟ حیات انسانی داری؟ تمامش بسته به این است که تو چی می‌دهی به امضا بکنم؟ یا تو دعا چی دعا می‌کنی؟ چی درخواست می‌کنی؟ چی را تقدیم می‌کنی که امضا بشود برایت؟ این دست خودت است دیگر.

شناخت قدرهای وجودی انسان

خب حالا ما وقتی که می‌خواهیم قدرها را بدهیم، قدرهای اقتصادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، قدر باید قیمت دستت باشد که بگویی. ببین الان مثلاً شما، الان فکر کنید مثلاً همه‌تان یکی یک سکه در جیبتان هست، سکه طلا بهار آزادی. همین الان یک دفعه کسی بگوید من می‌خرم، شما همین الان می‌فروشی؟ همین الات؟ قیمت طلا چیست که؟ دقیقه‌ای الان قیمت سکه دقیقه‌ای. قیمت بگیرم تا ببینم چقدر بفروشم. می‌خواهی بخری، باز تو می‌گویی نه، من اول باید بدانم الان دلار چقدر است، سکه چقدر است، نمی‌دانم یخچال چقدر است. هر دقیقه‌ای هم عوض می‌شود قیمت. از بس مسئولین ما بی‌عرضه‌اند در ثبات اقتصادی و نگه داشتن ثابت قیمت‌ها، قیمت‌های ثابت این‌جوری است دیگر. تو اصلاً نمی‌توانی تشخیص بدهی که الان مثلاً من می‌خواهم خانه‌ام را بخرم یا بفروشم، ماشین بخرم یا بفروشم. خودم نمی‌دانم الان تا فردا چقدر است. باید بروم قدرش را در بیاورم، یعنی قیمتش را. پس شما وقتی که می‌خواهید تعیین قدر بکنید، وقتی قیمت دستت نباشد، اصلاً نمی‌توانی تعیین قدر بکنی. یک موقع الان می فروشی بعد می بینی چقدر کلاه سرت رفته، کاشکی نمی فروختی، کاشکی نمی خریدم. حال ما در شب قدر می‌خواهیم بدهیم امضا بشود. اگر می‌خواهیم بدهیم امضا بشود، ما باید قدرها را بشناسیم که ما چه قدرهایی را داریم؟ و چه چیزی را باید بدهیم امام زمان امضا بکند برایمان؟ ما یک شأن جمادی داریم که بخش اقتصادی است. یک شأن گیاهی داریم که بخش بدنی و غذا، هیکل و سلامتی و بچه‌داری و این‌جور چیزهاست. یک شأن حیوانی داریم که به کمالات حیوانات شبیه هستیم. آن هم کم نیست البته، چون حیوانات کمالاتشان خیلی مقدس و بزرگ است. حیوانات موجودات بسیار باارزشی هستند. غیرت ناموسی دارند، ازدواج می‌کنند، تشکیل کانون گرم خانواده می‌دهند، عشق‌های زمینی دارند، خدمت به همنوع و غیر همنوع دارند. جامعه مدنی دارند، تقسیم‌بندی‌های شغلی دارند، مقام دارند، حیا دارند، وفاداری دارند، امانت‌داری دارند. حیوانات تمامشان بدون استثنا عبادت دارند، نماز دارند همه‌اش، ذکر دارند. پس حیوانات کم نیستند تقدیرات حیوانی. الان جامعه جهانی به سطح حیوانات هنوز نرسیده. حیوانات، اگر جامعه جهانی به سطح حیوانات برسد، ما خیلی معجزات داریم. یعنی واقعاً جامعه‌مان جامعه خوبی می‌شود اگر به سطح حیوانات برسد. الان کره زمین کمالات نوع مردم زیر حیوانات است، اصلاً به سطح این‌ها نمی‌رسد. خیلی خوب است، قدرهای حیوانی هم خوب است. قدرهای فرشته‌ای داریم ما. علم، چقدر درس می‌خوانیم، چقدر دانشگاه می‌رویم، چقدر فرمول یاد می‌گیریم، چقدر قاعده یاد می‌گیریم؟ چقدر معرفت یاد می‌گیریم؟ چقدر مهارت یاد می‌گیریم در قسمت‌های مختلف. این‌ها قدرهای فرشته‌ای است. این‌ها قدرهای ما نیست. هیچ کدام شما نه بدن، نه حیوان، خانم و آقا نیستیم. هر چند جنبه خانم و آقایانه داریم. این جنبه را داریم ولی این بخش حیوانی‌مان است. بخش علمی و فرشته‌ای داریم که با فرشته‌ها مشترکیم. ولی ما این بخش پنجمیم، یعنی بخش انسانیم ‌ما.

اهمیت شناخت قدر انسانی

انسان اگر قدر خودش دستش نباشد، شبی که می‌خواهد تقدیر بدهد، دیگر تقدیرات را آنقدر اشتباه می‌دهد که مثلاً می‌بینی که هیچی در بُعد انسانی نمی‌دهد به امام زمان امضا بکند. امام زمان منتظر است که تو مثلاً یک چیز عالی در بخش خود شخصیت اصلی ات بدهی. آرزوهایت، گریه‌هایت، دعاهایت، این‌ها همه‌اش این است: خدایا مثلاً در این شب قدر که دیگر خیلی حالا گریه می‌کنید، حال می‌کنید، مثلا چیزهایی که می‌خواهید، یا جمادی مثلاً مشکلات اقتصادیم و بدهکاری‌ام، مالم حل شود، یا مثلاً بچه‌دار شوم، یا مثلاً شفا بگیرم، یا مثلاً نمی‌دانم روابط ازدواج، شوهرم گیرم بیاید، زن گیرم بیاید، روابط خانوادگی‌مان درست شود، مسائل اجتماعی مان درست شود یا نهایتاً مثلاً قدری می‌خواهید که شما مثلاً می‌گویید ما دکتر مهندس شویم، کنکور قبول شویم و مسائل. اینها هیچ کدام به ما ربطی ندارد. این‌ها بخش‌های پایینی‌مان است. این‌ها را هم باید بخواهیم، نه این که ما نخواهیم این‌ها را. این‌ها را باید از خدا با امام زمان، کسی را نداریم. حرفی نیست در خواستن این‌ها را. ولی این ما نیستیم. ما بخش انسانی هستیم، یعنی بالاتر از فرشته. وقتی تو انسانی، باید کمالات انسانی بخواهی. چرا؟ به دو دلیل: یک)، بتوانی در دنیا حیات انسانی داشته باشی؛ یعنی روی کره زمین که داری راه می‌روی، به عنوان یک انسان راه بروی، به عنوان یک انسان زندگی بکنی، باطنت باطن انسانی باشد. اگر یک ولیّ خدا، یک فرشته ما را نگاه می‌کند، دیگر ما را به شکل حیوانات نبیند. ما این‌ها را انتخاب کردیم، سبک حیوانی. نه.

 به عنوان یک انسان زندگی کنیم، به عنوان یک انسان راه برویم. عبادت‌هایمان عبادت سگ و گربه و الاغ و خر و نمی‌دانم اسب و گاو نباشد، چون آن‌ها هم عبادت دارند، نماز دارند. نمازهایمان در آن سطح نباشد و اگر هم مردیم، دیگر انسان بمیریم. انسان. در همین فیلم‌هایی که شب‌های ماه رمضان هر شب هم، هر روز هم نشان می‌دهد، همه زندگی پس از زندگی، دیدید بارها عزیزانی که از حالت طبیعی خارج شدند، چیزهایی که دیدند آنجا، مثلاً ما دیدیم مثلاً صحرا، همه مسلمان‌هایی که آنجا در آن صحرا بودند، میمون بودند. در یک جا خوک بودند، در یک جای دیگر شکل دیگر بودند. یادتان هست دیگر؟ این‌ها را شنیدید دیگر؟ همه‌شان میمون شده بودند. میمون‌ها کی اند؟ آن‌هایی که دائماً لجبازی می‌کنند با خودشان، با خدا. هر چه خدا می‌گوید عمل نمی‌کنند. مثلاً راجع به مسائل اقتصادی، مسائل غذاخوردن، حلال و حرام، روابط زناشویی، نمی‌دانم حجاب، نماز، عبادات، نمی‌دانم همه مسائل، لجباز است، نمی‌کند. میمون وارد می‌شود آنجا. چون زندگی‌اش میمونی است، با لجبازی دارد زندگی می‌کند. لج می‌کند روی آن کمالات پایینی، نمی‌خواهد آدم باشد یا بعضی‌ها مثلاً می‌گفتند که در یک جایی بودند همه خوک بودند. خوک‌ها کی اند؟ حرام‌خوارها، آن‌هایی که غیرت ناموسی ندارند، حیا ندارند، وفاداری ندارند. آنها خوک وارد می‌شوند آنجا در صحنه. همه دیدند و آمدند گفتند دیگر. روایت‌هایش را هم که ما داریم، این همه حدیث داریم. ما می‌خواهیم به شکل انسان زندگی بکنیم، تقدیرات انسانی این چند شب را دریافت بکنیم و به شکل انسان هم بمیریم. نکند خدای نکرده ما داریم زندگی می‌کنیم، اما باطنمان باطن خوبی نباشد یا خدای نکرده عبادتهایمان در سطح انسانی نباشد. در سطح حیوانات باشد، ذکرهایمان، دعاهایمان یا خدای نکرده نعوذ بالله، نعوذ بالله، از دنیا برویم در حالی که هیچ وقت تجربه زندگی انسانی نداشته باشیم. مزه و لذت زندگی انسانی را نبرده باشیم. خب این خیلی خطرناک است و خدا به ما این توفیق را داده که ما شب قدر جمع شویم دور همدیگر، همدیگر را یک کمک بکنیم، برای همدیگر دعا بکنیم. دعاهای ما برای همدیگر بی‌نهایت مؤثر است. همگی دعا بکنیم، به هم کمک بکنیم، بخواهیم از خدا که برای همه‌مان تقدیرات انسانی رقم بخورد. ما به حیات طیبه انسانی برسیم.

حیات طیبه انسانی و عشق به بی‌نهایت

خب حیات طیبه انسانی چیست؟ حیات انسانی. انسان کیست؟ انسان قدرش با قدر حیوانات و فرشته‌ها فرق می‌کند. در قدر  انسانی، شما روح خدا هستید. روح الله اید. خدا فرمود: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (حجر، ۲۹). انسان در بعد انسانی، فرقش با فرشته چیست؟ اینکه فرشته‌ها مقامشان معلوم است ، دیگر ارتقا هم ندارد. هر فرشته‌ای برای همین دو تا بال دارد، مقامشان همین است. بعضی‌ها سه تا بال دارند، یعنی مقامشان را می رساند. بعضی‌ها چهار تا بال دارند. قدرتشان در آن حد است دیگر، بیشتر نمی‌روند. ما پنج تایی دیگر نداریم. اما انسان این‌جوری نیست. انسان در ذاتش تنفر شدید از محدودیت دارد و عشق به نامحدود بودن دارد. یعنی انسان، خدا چون از روح خودش آفریده، بی‌نهایت طلب است انسان. بی‌نهایت هم توضیح دادیم. بی‌نهایت یعنی کمال. انسان هر چیزی را که می‌خواهد، بی‌نهایت می‌خواهد. راضی به حد محدود نمی‌شود. بی‌نهایتی هم که می‌خواهد، خب باید وجود داشته باشد که بخواهدش. آن کمال بی‌نهایتی که وجود دارد و بی‌نهایت همه چیز، یکی هم بیشتر نمی‌تواند باشد. ما دو تا بی‌نهایت اگر داشته باشیم، همدیگر را محدود می‌کنند. بی‌نهایت یعنی یکی بیشتر نمی‌تواند باشد. این بی‌نهایت را همان‌طور که می‌دانید، بهش می‌گویند الله. یعنی هستی بی‌نهایت، کمال بی‌نهایت. ما در بخش انسانی، عاشق اللهیم. عشق به الله داریم. پس قدر ما در عشق ایجاد می‌شود. انسان اساساً جنسش را خدا از قلب ساخته. دقت کنید. جنس ما عقل نیست. عقل مال بخش فرشته‌ای‌مان است. جنس ما بخش حیوانی نیست. جنس ما طلب و عشق به بی‌نهایت است. انسان وقتی که به دنیا می‌آید، عاشق به دنیا می‌آید. با نیاز بی‌نهایت به دنیا می‌آید. این را خوب دقت کنید، ذات انسان این است. این بچه که به دنیا می‌آید، از اول همان که می‌آید به دنیا، بی‌نهایت طلب به دنیا می‌آید. عشقش به سمت طلب بی‌نهایت است. برای همین هیچ وقت سیر نمی‌شود. سیری‌ناپذیر است. همه آدم‌ها هم این عشق را دارند. چرا؟ چون جنسش به سمت بی‌نهایت است. بنابراین انسان اساساً جنسش یعنی عشق، یعنی محبت. این انسان است. حالا بعضی‌ها محبتشان نمی‌فهمند کیان. محبت‌هایشان در حد جمادی است؛ یعنی همه‌اش خانه می‌خواهند، دنبال لباسند، دنبال اتومبیلند، ویلا، مغازه. عشقش به همه عشق‌های جمادی‌اش بالاتر است. جنسش این است. آدم حدش در حد جمادات و پایین‌تر است. بعضی‌ها نه، یک ذره بیشتر می‌فهمند. عشق‌هایشان مثلاً عاشق کمالات است. آنچه در دلش هست، عاشق کمالات گیاهی است. خوشگل باشد، خوش‌هیکل باشد، قهرمان ورزشی بشود، نمی‌دانم بچه‌دار شود، دختر بیاورد، پسر بیاورد. شکم‌باز است، خیلی اهل سفره و شکم و یخچال و فریزر و مزه و نمی‌دانم میوه‌ها و سس‌ها و نمی‌دانم گوشت‌ها و همه‌اش شکم‌باز است دیگر. در ذهنش شب تا روز، صبح صبح تا شب، همه‌اش با مزه و غذا و شکم و شکم‌بازی سر و کار دارد.  برای این‌ها عصبانی می‌شود، برای این‌ها خوشحال می‌شود، با این‌ها راحت می‌شود، با این‌ها دعوا می‌کند سر این‌جور چیزها. شخصیتش این‌جوری است دیگر. کل معشوق‌هایش بخش‌های شکمی و گیاهی است؛ یعنی آرمان‌ها، آرزوهایش، قیمت‌هایش، تقدیرات خودش را با این چیزها بسته. این دیگر سر همین، شخصیتش این‌جوری است. کافی است مثلاً این غذایش دیر بشود یا مثلاً برود یک جایی هیئت بهش شام نرسد یا مثلاً نمی‌دانم در عروسی بهش غذا نرسد یا در مهمانی ته‌دیگ بهش نرسد، این می‌ریزد به هم. نوشابه مورد نظرش بهش نرسد، این آدم عصبانی است. شخصیتش شخصیتی هست که رشد نیافته، با شکم بالا و پایین می‌شود. مثلاً بچه با بالا پایین می‌شود، با قیافه، با هیکل، با همین چیزهاست. بعضی ها نه، شریف‌تر هستند، خب کمالات حیوانی دارند، ذکر دارند، عبادت دارند، مسجد دارند، اعتکاف می‌روند، احیا می‌روند، حرم می‌روند، ولی در حد حیوانات است حرم رفتنشان هم. آرزوهایشان، کمالاتشان مثلاً حالا دکتر نه، مال فرشته‌ای است. رئیس‌جمهور شوم، نمی‌دانم سردار شوم، نمی‌دانم معاون بشوم، مدیرکل شوم، نمی‌دانم ازدواج کنم، نمی‌دانم عشق‌های زمینی داشته باشم، درگیر همین چیزهاست. عاشق کی بشوم؟ کی دوستم داشته باشد؟ من کی را دوست داشته باشم؟ از این چیزها. در فیلم ها که می بینید، سریال ها، نمی دانم داستان ها، شعرها، موسیقی‌ها و ترانه‌ها، این‌ها همه در بخش حیوانی متأسفانه طراحی می‌شود. کمتر ما این بخش‌ها را داریم که بکشد به مقام عقلی یا فوق عقلی. بعضی‌ها نه، بعضی‌ها مثلاً قدرهایشان در حد علمی و تخصص و علم و دانش و معرفت و این‌جور چیزهاست. با این‌ها قیمت‌هایشان بالا و پایین می‌شود. آرزوهایشان و خوشی‌هایشان و شادی‌هایشان و شکست‌هایشان.

انسان بی‌نهایت است. انسان حدش بی‌نهایت است. لذا معشوقش هم بی‌نهایت است. عشقش و محبتش بی‌نهایت است. دیگر فرقی نمی‌کند تو جمادی باشی، گیاهی باشی، حیوانی باشی، عقلی یا فوق عقلی، جنست محبت است. لذا شما هیچ آدمی را روی کره زمین پیدا نمی‌کنی که معشوق نداشته باشد. عشق نداشته باشد، معشوق نداشته باشد، آرمان نداشته باشد. ولی آرمان‌ها فرق می‌کند با همدیگر. وقتی اینها در کمالات مختلف هستند، همدیگر را درک نمی‌کنند. یعنی این‌ها همه، اونی که پایینی است، بالایی را درک نمی‌کند. نمی‌فهمد که مثلاً می‌گوید من آرمانم نمی‌دانم این و این‌ها چیست؟ بابا این حرف‌ها چیست؟ برو کاسبی‌ات را بکن، برو پول در بیاور. الان شما بروید در بازار، همین الان بروید بازار، همین الان در این ساعت، مغازه‌ها هنوز باز است. یعنی شب ضربت خوردن بابا امیرالمؤمنین امام، احیا، تو با احیا کجا رفتی؟ مغازه باز است، الان دارد فروش می‌کند. در خیابان دارد پول در می‌آورد. یعنی اگر شهادت امام هم تعطیل نباشد، مجبور نباشد، مغازه‌اش را باز می‌کند. اصلا فهمش همین است دیگر، زندگی همین است. پس هیچ انسانی بی‌عشق به دنیا نمی‌آید، بی‌محبت به دنیا نمی‌آید. قدر هر انسانی این یادتان باشد، حقیقت هر انسانی دلش است. یعنی اونی که عاشق، چون می‌گوییم انسان جنسش عشق است، جای عشق کجاست؟ در عقل نیست. چون عقل عاشق نمی‌شود. عقل معشوق را شناسایی فقط می‌کند. عقل انواع این پنج تا معشوق را شناسایی فقط می‌کند. اما انتخاب عشق و ازدواج را کی انجام می‌دهد؟ دل انجام می‌دهد. بعضی معشوق‌هایشان، ازدواج‌هایشان جمادی است. بعضیها گیاهی، بعضی حیوانی است، بعضی عقلی است، بعضی فوق عقلی است. بعضی‌ها هم پنج تایش را هم دارند. الحمدلله. قدرت دارد هم می‌تواند محبوبه جمادی داشته باشد، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی‌اش را کاملاً مرتب کند. اصلا آدم کامل و سالم یعنی اینکه بتواند پنج تا ازدواجش را درست انجام بدهد. ما پنج تا ازدواج درست باید انجام بدهیم. ولی به اندازه ریاضی خودشان، دستم را نگاه کنید، به همین شکل. یعنی اونی که باید بالاتر باشد، عشق چیه؟ عشق انسانی. زیرش عشق چی؟ عقلی. پایین‌تر عشق چی؟ حیوانی. پایین‌تر عشق گیاهی. پایین‌تر عشق جمادی. ولی اگر یک ذره تعادل به هم بخورد، این شخص دیگر، دیگر شکل انسان را ندارد. باطنش عوض می‌شود. یا سگ می‌شود، یا خوک می‌شود، یا گرگ می‌شود، یا میمون می‌شود، یا روباه می‌شود. تعادلش می‌ریزد به هم. پس یادمان باشد امشب، این شب‌ها که شب‌های قدر است، ما باید قدر انسانی‌مان را پیدا کنیم. شناسایی بکنیم. بعد با روح متعادل به خدمت امام زمان بگوییم آقا، این را برای ما امضا بکن. اگر ما هم عقلمان نمی‌رسد، آقا اگر ما هم نمی‌فهمیم، حواسمان نیست، تو تنظیمش کن. آن را برای ما بنویس. استغاثه، دعا و توسل خاصیتش این است. اینکه جمع می‌شویم اینجا، گریه می‌کنیم، استغاثه می‌کنیم، دعا می‌کنیم، برای این است که خدایا اگر یک موقع حالیمان نیست، حواسمان نیست. تو حواست باشد. ما ازت می‌خواهیم که تو تنظیم کنی.

دعاهای ماه رمضان و تربیت انسان بی‌نهایت‌طلب

برای همین شما باید در شب‌های قدر و کل ماه رمضان، تقدیراتی که تو برای شما طراحی می‌شود، در دعاها، به عنوان یک انسان. وقتی وارد ماه مبارک می‌شوید، وارد ضیافت خدا می‌شوید، پذیرایی خدا از شما پذیرایی جمادی، گیاهی نیست. پذیرایی حیوانی نیست. چون تو آدمی، با روح خدا، معشوقت هم الله است. پذیرایی‌اش پذیرایی است که به تو کمک می‌کند که تو به بی‌نهایت برسی. دعاها وارد شده، شخصیت تو را بی‌نهایت می‌سازد. تو را متصل می‌کند به معدن بی‌نهایت، کمال بی‌نهایت. چون دعای سحر را نگاه کنید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ کله کله کله» (دعای سحر). همه را می‌خواهم. من اصلاً همه‌اش را می‌خواهم خدایا. سیر نمی‌شوم من. چون وقتی کسی که نمی‌داند آدم است، دعای سحر را بخواند، نمی‌فهمد چی می‌خواند. آدم‌ها فقط که می‌فهمند کی اند و این جملات چه معنایی دارد، تازه به عنوان یک انسان می‌افتند در بی‌نهایت. دعاهای ماه رمضان را می‌فهمند که بابا این می‌خواهد من را ببرد تا بی‌نهایت. می‌خواهد من را ببرد در اوج عظمت. برای همین ذکرها، دعاها تنظیم شده با بخش بی‌نهایت شما. دیگر در بخش دعاها شما حد دیگر ندارید، حدهای ریاضی ندارید، حدای محدود. همه‌اش با بی‌نهایت سر و کار دارد. چون خدا می‌خواهد تو را بکشد، قد بکشی تا بی‌نهایت. بخش‌های پایینی تو را تعطیل کن. غذا و گرفتاری و زن و مسائل جنسی و کارهایت را تعطیل کن. بیا الان قد بکش تا بی‌نهایت. ببین یا علی را بگویید. یا عظیم. حد ندارد عظیم. علی عظیم. یا غفور، یا رحیم. ببین این‌ها اسم‌های شما هم هست. یعنی تقدیرات خودتان را دارید. اسم خدا را صدا می‌کنید، ولی این‌ها قدرهای شخصیتی شماست. اگر ندانی آدمی، از این ذکرها لذت نمی‌بری. چون به عنوان یک خانم و آقا یا به عنوان نهایتاً یک آدم عاقل یا دانشمند داری این را می‌فهمی این ذکر را، ولی باهاش ارتباط برقرار نمی‌کنی. «أَنْتَ رَبٌّ العَظِیمٌ». تو دائماً با عظمت سر و کار داری. با بی‌نهایت شدن. ذکرها، همه دعاها، ذکر دعای سحر، دعای شب‌ها، همه این‌ها اندازه‌ای است که با چشمی که خدا دارد شما را می‌بیند، برایت تنظیم کرده. یعنی چون اهل بیت و خدا ما را انسان می‌بینند، نه یک خانم و آقا با آرزوهای زنانه و مردانه، نه یک فرشته با آرزوهای علمی، نوع دعاها و قضاهایی که طراحی شده، همه‌اش حد ندارد اصلاً. همه بی‌نهایت است. این دعایی که می‌گوید هر شب بخوانید، هر روز بعد از نماز بخوانید، اگر بخوانید گناهان گذشته، حال و آینده‌تان تا قیامت بخشیده می‌شود. خب این خیلی حرف است. یعنی حد تو را می‌زند تا قیامت. می گوید: پاک پاکت می‌کنم. ولی به شرط اینکه بیایی تا بی‌نهایت بیایی. چطور بیایم؟ می‌گوید بیا قدرهایی که می‌خواهی بی‌نهایتش کن. قدرهای محدود و کوچولو نخواه. می گوید حالا چه جوری؟ می گوید من بهت یاد می دهم. مربی یعنی همین دیگر، یاد می‌دهد. می‌گوید چی بگو؟ می‌گوید بگو: «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ». یعنی تو قدت از زمین می‌آید بالا تا برزخ. می‌روی تا برزخ. آنجا دسترسی پیدا می‌کنی به برزخ. تازه به همه اموات دسترسی پیدا می‌کنی و بعد هم می‌توانی شادشان کنی. یعنی آنقدر مایه داری که بتوانی همه مرده‌ها را شاد کنی. نه فقط مرده‌های خودت‌ها. همه اموات را. این یعنی آدم خیلی باید قد بکشد تا برود تا برزخ. بعد هم خوراک داشته باشد که همه را تقسیم کند، شاد بکند. این یعنی اینکه تو آنقدر باید بیایی بالا. «اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ». چی؟ «کُلَّ مَرِیضٍ، کُلَّ جَائِعٍ، کُلَّ عُرْیَانٍ». یعنی حد تو بی‌نهایت می‌شود. به خدا یک شخصیتی ساخته می‌شود که حدش بی‌نهایت است. آرزوهایش فقط خانه‌اش نیست، هم‌محلی‌اش نیست، کشورش نیست. آرزوهایش همه‌اش بی‌نهایت است. چرا؟ خب می‌گوید خب من در هدف خلقت تو، چون به تو روح بی‌نهایت دادم، تو بی‌نهایت باش. و هدف از خلقتتان این است که به بی‌نهایت که من هستم برسی دیگر. شبیه من بشوی. برای همین در تعریف هدف خلقت خدا چی می‌گوید؟ می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات، ۵۶). جن و انس را نیافریدم مگر برای چی؟ بگویید بلند همه. نه غلط گفتی همه‌تان. عبادت نه. عبادت را گفتیم سگ و گربه هم انجام می‌دهند، الاغ هم انجام می‌دهد. ما برای عبادت آفریده نشدیم. می‌گوید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، یعنی عبودیت، بندگی. بندگی مقام انسان است. یعنی هر چه من خدا می‌گویم، تو گوش کن. من می‌شوم رب. این اسم خدا می‌آید بالا، رب. رب را مردم خیلی دوستش ندارند. الله مشکل ندارم باهاش. خدا و الله و این‌ها را باهاش مشکل ندارم. بیشترین مشکل بشر از روز از زمان هابیل و قابیل با این اسم بوده. یعنی مردم نمی‌خواهند مربی داشته باشند، زیر بار مربی نمی‌روند. می‌گویند شب قدر هم می‌آییم و گریه می‌کنیم، دعا می‌کنیم، ولی حاضر نیستیم سبک زندگی‌مان را خدا تعیین کند. یعنی حاضر نیستم مربی داشته باشم. باشگاه نمی‌خواهم بروم. همه بدبختی انسان این است که انسان ممکن است حتی ۶۰ سال عبادت کند، اما در باشگاه ثبت نام نکرده باشد و این فاجعه است که من مربی نداشته باشم. به اندازه خودم مثلاً برای خیاطی، گلدوزی، پزشکی، مهندسی، استاد می گیریم در مهندسی، مربی می‌گیریم. ولی وقتی به عنوان آدمی و بی‌نهایت، مربی نداریم، و این فاجعه است در زندگی که من دارم بدون اینکه در باشگاه و مربی، پیوند با مربی زندگی کنم. حیات انسانی ندارم، چون اصلا مربی ندارم. چون کمال انسان به این است که می‌گوید من مربی‌ات هستم. حرف‌هایم را گوش کنی، شبیه مربی‌ات می‌شوی. همین مربی‌ها هم همین را می‌گویند دیگر، درست است؟ مربی خیاطی، گلدوزی، کاراته، تکواندو، رانندگی، همه‌شان می‌گویند حرف‌هایم را گوش کن که که چی بشوی؟ چی بشوی؟ شبیه خودم مربی بشوی. برای همین هم امام می‌گوید: عبودیت، امام صادق فرمود: جوهریه ای است که باطنش پروردگاری است. باطنش مربی شدن است. شما باید شبیه خود خدا بشوی. اگر ما قرار است شبیه خود خدا بشویم، باید بی‌حد باشیم. باید دست از محدودیت برداری. به محض اینکه آرزوهایت محدود است، دیگر شبیه مربی نیستی. از باشگاه می اندازنت بیرون. تو با تمام معشوق‌های ما بی‌نهایت باشند. وقتی دست از معشوق‌های بی‌نهایت برمی‌داری، می‌روی سراغ معشوقهای محدود، دیگر انسان نیستی. چون انسان یعنی اونی که معشوقش بی‌نهایت است. لذا شما وقتی که قانعی، محدود فکر می‌کنی، دیگر انسان نیستی.

قیمت انسان و پیوند با مربی بی‌نهایت

دعاهای ماه رمضان می‌آید تو را بی‌نهایت‌طلب تربیت می‌کند. می‌گوید این دعا را بهت یاد می‌دهم، این را بخوان: «اللَّهُمَّ 

أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ، اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ». دیگر حد نمی‌گذاری. «کُلَّ جَائِعٍ». می بینی حد ندارد اصلاً. دعای سحر را نگاه کن. دعای روزهای ماه رمضان، باز یک دعا دقیقاً با آهنگ و وزن دعای سحر داریم، ولی نوع اسم‌هایی که درش آورده، تغییر دارد. ولی همه‌اش بی‌نهایت است. بنابراین تو وقتی سطح آرزوهایت، آرزوهای سطح این چهارگانه است. دستم را نگاه کنید. این چهار تاست دیگر. حیات انسانی نداری اصلاً. دیگر به شکل انسان تربیت نمی‌شوی. حالا شب قدر هم با اینکه می‌آیی گریه می‌کنی، اما نهایتاً چیزی که می‌دهی امام زمان امضا می‌کند، باز چیزهای به درد نخور، محدود است. یعنی نمی روی به امام زمان بگویی آقا من جنس توأم، من می‌خواهم بی‌نهایت بشوم. نمی‌آییم این را بگوییم. چون خودمان را به عنوان انسان نمی‌شناسیم. عاشق خودمان هم نیستیم به این بزرگی و این قدر را نداریم اصلاً. این قدر را نمی‌شناسیم. درخواستمان هم فسقلی و کوچک است، در حد دنیاست. قدرهایی که دریافت می‌کنیم این است.

 کی‌ها فقط می‌توانند شب قدر باطن انسانی دریافت بکنند؟ که در روز که دارند زندگی می‌کنند، در روابط زناشویی، در خانواده، در اجتماع دارند می‌روند، روابطشان، ارتباطاتشان، ارتباطشان آدم به آدم باشد. اگر هم نماز می‌خواند، نه به عنوان یک حیوان. چون حیوانات هم نماز می‌خوانند، همه‌شان. اگر می‌رود سر نماز دعا می‌کند، می‌رود حرم، نه اینکه بچسبد به ضریح. این می‌چسبد به ضریح. بعد وقتی گریه می‌کند، دعا می‌کند، می‌بیند که این کل درخواست‌هایش، امام رضا می‌گوید ای بابا این بچه تا مشهد هم آمده بنده خدا. ولی هر چه گریه کرد و خواست، حیوانی بود، جمادی بود، گیاهی بود، نهایتاً مثلاً دکترا قبول شود. هیچ چیزی. بچه من هیچی نخواست اصلاً که شبیه خودم بشود. با من باشد. مربی بشود. بزرگ بشود. این فاجعه است که ما شب قدر ندانیم چی می‌خواهیم. اصلا مسئله من چیه؟ می‌گوید من تو را آفریدم برای اینکه یک کسی شبیه خودم بشوی. این در قرآن بهش می‌گویند خلیفه الله. همان که در زیارت  عاشورا می گوییم: «اسئله ان یبلغنی المقام محمود لکم عندالله» همان مقامی که شما پیش خدا دارید، می‌خواهم. کمتر از شما هم نه. پایین‌تر از شما نه. این قیمت تو است. بنابراین تو نمی‌توانی با عشق‌های محدود به مقام امام برسی. به مقام محمود برسی. اصلاً تو نمی‌توانی با عشق‌های محدود به خانواده آسمانی‌ات برسی. موقع مردن هم دستت بهشان دیگر نمی‌رسد. اینکه حضرت زهرا می‌گوید من دستم موقع وفات به شماها نمی‌رسد خیلی‌هایتان. ما شما را دوست داریم. ولی شما نوع زندگی‌تان و آرزوهایتان همیشه محدود است.  این دیگر شب اول قبر هم دستش نمی‌رسد. برزخ هم دستش نمی‌رسد. حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه می‌گوید حتی قیامت هم شما از من آنقدر فاصله گرفتی، چون تمام عمرتان خواسته‌هایتان، آرزوهایتان، گریه‌هایتان، پیروزی‌هایتان، عزت‌هایتان، ذلت‌هایتان، همه چیز فقط کوچک و دنیایی بود. هیچ وقت نمی‌خواستید مثل و شبیه ما بشوید. اصلاً تو آرزویت نه تنها نمی‌خواستی، شما حتی ننگتان می‌آمد اسم بچه‌هایتان را از اسم‌های ما انتخاب کنید. اصلاً دوست نداشتید اسم بچه ها، اصلاً دوست نداشتید شبیه ما بشوید. اصلا آرزویتان، عشقتان، ببینید قاعده است: «مَنْ أَحَبَّ شَیْئاً لَهِجَ بِذِکْرِهِ». حضرت می‌گوید که هر کس واقعاً عاشق یک چیزی باشد، دائماً دم از همان چیز می‌زند. آدم‌ها را می‌خواهید بشناسید، از صبح تا شب ببین نوع کلام‌هایشان چیست. یک بار ضبط بگذار. در خانه صدای خودت را ضبط کن. تلفن‌هایت را ضبط کن. بعد گوش کن ببین من از صبح تا شب با بقیه حرف می‌زنم راجع به چی حرف می‌زنم؟ خوابهایم چه شکلی است؟ از صبح تا شب کلماتم چیست؟ موضوعاتی که دارم باهاش حرف می‌زنم، آن قیمت توست. اگر یک کسی قیمت انسانی داشته باشد، این با هر کی حرف می‌زند، راجع به قیمت‌های آرزوهای خودش حرف می‌زند. اصلاً می‌رود آدم‌هایی را برای ازدواج، برای همسایگی، برای فامیلی، برای رفت و آمد، برای مسافرت، برای دوستی انتخاب کند که معشوق مشترک داشته باشند. بنشینند با هم، عشق‌های مشترک راجع به معشوق مشترکشان حرف بزنند. می‌گردد پیدا می کند. دیدید مثلاً دکترها همدیگر را پیدا می‌کنند، مهندس‌ها، بازاری‌ها، ورزشکارها، هنرمندها با هم. می‌گوید چند تا پیدا کنم همدل باشیم. شب‌نشینی هم داریم با هم، می‌خواهیم شب‌نشینی داشته باشیم، حرف‌هایمان همین شکلی باشد. کیف هم می کند. آدم باید بگردد آدم پیدا بکند. آدم پیدا بکند که راجع به معشوقهای انسانی با تو حرف بزند. راجع به خانواده آسمانی اهل بیت. چون این روحی که خدا می‌گوید من در شما دمیدم، همان نور محمد و آل محمد است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». خدا شما را از جنس خلیفه خودش آفریده. برای همین تو می ت وانی خلیفه بشوی دیگر. بی‌نهایت بشوی. برای همین تو لیاقت داری که الله مربی‌ات باشد. ببینید شما سر نماز کل افتخارت این است: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ». یعنی من یک مربی بی‌نهایت عظیم دارم. آن مربی مال من است. چون آدم‌ها مربی‌هایشان شکل خودشان است، یادتان باشد. آدم‌ها کی‌ها را انتخاب می‌کنند به عنوان مربی؟ کسانی که شبیه خودشان هستند. یعنی می گوید من در حدی که تو هستی برایت مربی انتخاب کنم. کی الله را انتخاب می‌کند به عنوان رب و پایش هم می‌ایستد؟ افتخار می‌کند، استقامت می‌کند پای مربی اش، وفادار می‌ماند به مربی‌اش در باشگاه ؟ دست از سر مربی برنمی‌دارد؟ عاشقش می‌شود؟ کسی که قیمت خودش را درست بشناسد. خدا می‌گوید سر نماز این‌ها را بگو تا قیمت دستت بیاید: «سُبْحَانَ رَبِّیَ ». مربی عظیم خودم. هی این را تکرار کن تا بفهمی آدمی و تو کمتر از خدا مربی برایت خوب نیست. کمتر از خدا اگر رب داشته باشی، سقوط کردی. اصلاً دیگر آدم نمی‌توانی باشی. «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى». در رکوع، تو اصلا نمی‌دانی کی هستی، نمی‌توانی بفهمی چرا در رکوع مربی‌ات عظیم است، ولی وقتی سرت را می‌گذاری روی سجده که آقا امام صادق فرمود سرت می‌آید روی پای خدا، چرا مربی‌ات می‌شود اعلی؟ می‌گوید: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى ». مربی اعلای خودم. تو باید با افتخار از این مربی حرف بزنی، عاشقش باشی و باهاش پیوند برقرار کنی. عشق به الله. بنابراین آدم‌ها قدرهایشان به اندازه شناختی است که از قدر، قیمت خودشان دارند. یعنی قیمت خودشان. تو هر معرفتی که داری نسبت به قدر خودت، قیمت‌هایت هم همان‌هاست. آرزوهایت هم همین است. سبک زندگی‌ات همین است. مردن تو، برزخ تو، قیامتت هم همین است، و این خیلی بد است که ما نتوانیم به شکل آدم زندگی کنیم و به شکل آدم از این دنیا برویم. این موضوع اصلی ماست.

درخواست‌های شب قدر

الان به خیلی از عزیزان اگر نامه بنویسید، آقا همه‌تان در کاغذ بنویسید، الان می‌خواهید امشب گریه کنید برای چی می‌خواهید گریه کنید؟ مشکل اصلی تو چیست؟ اگر گفتی من الان مشکل اصلی‌ام پول است، بچه است، ازدواج، نمی‌دانم دکتر مهندس شدن، تو هنوز درد آدمی نداری هنوز. نفهمیدی کی هستی. مشکلی که. ما الان مشکلمان هست این است که مربی بالا سرمان نیست. مشکلمان این است که داریم عمرمان را تلف می‌کنیم در معشوقهای قلابی، محبت‌های قلابی. اصلاً هنوز نرفتیم سر وقت باشگاه، ثبت نام نکردیم. هنوز تصمیم نگرفتیم شبیه مربی‌مان بشویم. نه می‌شناسیمش، نه باهاش پیوند بستیم، نه در باشگاه رفتیم. هیچی. این خیلی بد است، خیلی خطرناک است. این آن چیزی هست که در شبهای قدر باید بفهمیمش. که آقا من خدایا به عنوان یک آدم دارم گریه می‌کنم، با تو حرف می‌زنم. با یک آدمی که از جنس خانواده آسمانی ام هستم، از جنس اهل بیتم. الان هم از اهل بیت دور شدم، آمدم کره زمین. و می‌ترسم که موقع رفتن به خانواده‌ام ملحق نشوم. آخ آخ. چقدر وحشتناک است که موقع مردن، چون ما در رحم دنیاییم. هر کس که از رحم می‌آید بیرون، یعنی متولد می‌شود، کی بالا سرش باید باشد؟ بله، خانواده اش بالا سرش باشند. ما باید قدرمان این باشد. که خدایا من می‌خواهم برگردم پیش همان خانواده‌ام. مقامم هم همان خانواده است. من از خانواده زمینی اینجا نیستم که فاطمه خانم مادرم، سکینه خانم مادرم، جعفر آقا بابام است. این‌ها که مال زمین است. اصل ما که با این خانواده زمینی که تعیین نمی‌شود. تو اگر دلتنگی‌هایت، گریه‌هایت، با خانواده آسمانی، با قیمت خودت تنظیم نشود، هر سال داری تلف می‌کنی شب قدر را. هر سال که یک فرصت است که تو تا بی‌نهایت پرواز بکنی، همه را داری تلف می کنی. یک دفعه آدم از دنیا می رود می بیند ۱۰ تا، ۲۰ تا، ۳۰ تا، ۵۰ تا شب قدری که هر کدامش توانست تو را تا بی‌نهایت پرواز بکند، تلف می‌کنی. خدا برایش فضا ایجاد کرده، بیا بنشین، بشو. این نمی‌خواهد بشود. چون اصلا نمی‌داند کیه. بنابراین ما باید به قدر خودمان، قدر درک کنیم. اول قیمت دستمان باشد. معشوق‌هایمان را، آرزوهایمان را، آرمان‌هایمان را با این تنظیم کنیم. وقتمان تمام شد. حالا انشالله پس فردا پس فردا که اگر عمری بود، می‌خواهیم برویم راجع به بحث‌های عملیاتی‌اش بگویم. الان فعلاً بحث نظری‌اش را گفتم. حالا چطور ما عملیاتی بشویم که به این خواسته برسیم و ان‌شاءالله در این دو شب می‌خواهم توضیح بدهم که راهکار عملی داشته باشیم و با سرعت هم می‌توانیم برسیم. یعنی خیلی، خیلی، خیلی زود و راحت ما می‌توانیم تمامش را، اگر ۶۰ سال هم اشتباه رفته باشیم، همه‌اش را جبران کنیم. ۶۰ سال اگر اشتباه رفته باشیم، می‌توانیم با یک راهکار ساده و عملی، خودمان را بسازیم و برگردیم سر جای خودمان به عنوان یک آدم و تقدیرات یک آدم را ان‌شاءالله دریافت بکنیم. به امید خدا.

 و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. شب قدر، شب اندازه‌گیری و تقدیر تمام امور خلقت است، از کوچکترین ذرات تا بزرگترین پدیده‌ها.

  2. خداوند برای هر چیزی قاعده، اندازه و عدد قرار داده است؛ هیچ چیز در نظام خلقت بدون حساب و کتاب نیست.

  3. شناخت “قدر”ها (اندازه‌ها و قوانین) برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی ضروری است.

  4. قضاهای مطلوب (نتایج دلخواه) تنها با ایجاد “قدر”های متناسب با آن‌ها به دست می‌آیند.

  5. بسیاری از شکست‌ها در زندگی، از جمله طلاق یا مشکلات اقتصادی، ناشی از عدم شناخت و رعایت “قدر”های مربوط به آن حوزه است.

  6. تقدیرات شب قدر شامل تمام جزئیات عالم، از عناصر و گیاهان و حیوانات تا روابط و سرنوشت انسان‌هاست.

  7. امام، واسطه فیض الهی و دستگاه محاسباتی است که تمام تقدیرات از طریق او به نظام خلقت می‌رسد.

  8. انسان مختار است و در شب قدر، خود می‌تواند بهترین تقدیرات را برای خویش رقم بزند.

  9. تقدیرات ما در بخش‌های اقتصادی، جسمی، روابط اجتماعی، علمی و معنوی، بسته به داده‌هایی است که شخصیت ما تنظیم می‌کند.

  10. برای تعیین قدرهای وجودی خود، باید قیمت و ارزش حقیقی خود را بشناسیم.

  11. انسان دارای شأن‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، فرشته‌ای (عقلی) و انسانی است.

  12. کمالات حیوانی نیز ارزشمندند و بسیاری از جوامع بشری هنوز به سطح اخلاقی حیوانات نرسیده‌اند.

  13. بخش انسانی ما، بالاتر از فرشته است و باید کمالات انسانی را طلب کنیم تا زندگی انسانی داشته باشیم.

  14. زندگی میمونی (لجبازی با قوانین الهی) و خوکی (حرام‌خواری و بی‌حیایی) مانع از تجربه حیات انسانی می‌شود.

  15. انسان، روح خدا و بی‌نهایت‌طلب است؛ ذات او عشق به نامحدود و کمال مطلق (الله) است.

  16. جنس انسان از قلب ساخته شده و ذاتاً عاشق به دنیا می‌آید، با نیازی سیری‌ناپذیر به بی‌نهایت.

  17. آرمان‌ها و معشوق‌های انسان‌ها متفاوت است و می‌تواند در حد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا انسانی باشد.

  18. حقیقت هر انسانی در دل اوست و انتخاب عشق و ازدواج (پیوند با معشوق) را دل انجام می‌دهد.

  19. تعادل در عشق‌ورزی به شأن‌های پنج‌گانه وجودی، انسان را از سقوط به مراتب پایین‌تر حفظ می‌کند.

  20. دعاهای ماه رمضان و شب قدر، انسان را برای رسیدن به بی‌نهایت تربیت می‌کنند و او را به معدن کمال مطلق متصل می‌سازند.

  21. هدف از خلقت جن و انس، “عبودیت” (بندگی) است، یعنی گوش سپردن به مربی (رب) تا شبیه او شویم.

  22. اگر مربی ما الله باشد، باید بی‌حد و بی‌نهایت‌طلب باشیم و از معشوق‌های محدود دست برداریم.

  23. قیمت انسان به اندازه شناختی است که از قدر و ارزش حقیقی خود دارد.

  24. ندانستن قدر خود و طلب کردن آرزوهای محدود، فرصت پرواز تا بی‌نهایت در شب قدر را از بین می‌برد.

  25. پیوند با خانواده آسمانی (اهل بیت) و طلب مقامی شبیه به آنان، نشان‌دهنده شناخت قدر انسانی است.

  26. راهکار عملی برای جبران اشتباهات گذشته و رسیدن به حیات انسانی، شناخت قدر خود و پیوند با مربی بی‌نهایت است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه