شرح زیارت جامعه کبیره – جلسه 213

متن کامل جلسه

اعوذبالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، خدمت محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، شهدا و امام الشهدا.
صلوات بلند بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

مقام عبودیت اهل بیت (ع)

بحث‌مان در شرح زیارت جامعه کبیره اختصاص به این فقره مهم داشت: «عِبَادِهِ الْمُکْرَمِینَ الَّذِینَ لا یسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یعْمَلُونَ» که درباره مقام عبودیت اهل بیت علیهم السلام سخن گفتیم که خانواده آسمانی ما اوج مقام انسانی، یعنی عبودیت را احراز کردند و از آن بالاتر امکان‌پذیر نیست و گفتیم که هر چقدر سطح عبودیت یک فرد بالا می‌رود، نه عبادت به تنهایی، بلکه عبودیت یعنی بندگی و اطاعت محض کردن، هر چقدر سطح عبودیت یک شخص بالا می‌رود، قربش به خداوند بیشتر می‌شود، تخلقش به اخلاق الهی بیشتر می‌شود، خصوصیت‌های رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی بیشتر در وجودش جریان پیدا می‌کند.

عبودیت و عبادت

عبودیت و عبادت هر دو برای یعنی درواقع هدفی است که ما برایش خلق شدیم، هم عبادت و هم عبودیت؛ اما عبادت به تنهایی نه. عبادت مثل چی؟ مثل نماز، روزه، حج، یک سلسله ارتباطات سمبولیک است، نمادین با خداوند است که درواقع حکایت از بندگی انسان می‌کند که انسان مثلاً وقتی قیام می‌کند در مقابل خدا، می‌ایستد، آن یک مقام ایستادن در مقابل مولاست که خودش آدابی دارد. تکبیره الاحرام آدابی دارد. رکوع که شما به معنای تعظیم در برابر رب عظیمتان «سبحان ربی العظیم» خم می‌شوید در مقابل خداوند تبارک و تعالی و با افتخار می‌گویید: «من یک مربی عظیم دارم»، منزه است رب عظیم من و خودتان را به خدا نسبت می‌دهید، خدا را هم به خودتان. هم می‌گویید: من شاگرد او هستم و هم می‌گوید او مربی من است، اما مربی عظیم من هستش و سر به سجده می‌گذارید در مقابل ربّ اعلای خودتان و اظهار می‌دارید که او مربی اعلای من هست. اوج فنا و بندگی را در سجده نشان می‌دهید، سر گذاشتن به پای خداوند یک ارتباط عاطفی فوق‌العاده. تشهد، سلام، قنوت، هر کدام از این‌ها حالت‌های نمادینی از رابطه عبد و مولا هستند که باید دائم ظهورش دهیم و آثار بسیار بسیار سازنده‌ای در وجود انسان دارد.

کلام عاشقانه در عبادت

کلماتی که در عبادت بین انسان و خدا رد و بدل می‌شود، بی‌نظیر است. شما هیچ کلام عاشقانه، عاطفی ندارید در هیچ ترانه‌ای، در هیچ سروده عاشقانه‌ای که به اندازه نماز و عبادت‌های ما، ادعیه ما وجود داشته باشد. محال است شما بتوانید کلماتی را زیباتر، عاطفی‌تر، عاشقانه‌تر، دل‌انگیزتر، شیرین‌تر از نماز یا عبادت‌هایی که ما با خداوند تبارک و تعالی، ادعیه و مناجات‌هایی که با خداوند داریم، جای دیگر پیدا بکنید. اینکه می‌گویم محال است، کاملاً دقت کنید. واقعاً نمی‌شود کسی کلماتی از این زیباتر و جذاب‌تر پیدا بکند، به شرطی که انسان بفهمد که این کلمات معنیش چیست؛ یعنی بفهمد که مثلاً رکوع یعنی چه حالتی بین ما و خداست و سجده چه حالتی بین ما و خداوند است، قنوت ما چی می گوییم و در قرائت چه چیزهایی بین عاشق و معشوق رد و بدل می‌شود، و اینجاست که انسان به یک حالت تشنگی سیری ناپذیر، عطش غیرقابل اتمام در ارتباط با خداوند می‌رسیم. آنجاست که مثل پیغمبر انسان به خداوند عرض می‌کند: «من نسبت به تو تشنه‌ای هستم که هیچ وقت سیراب نمی‌شوم و گرسنه‌ای هستم که هیچ وقت سیر نمی‌شوم.» این ارتباط عاشقانه بین عبد و مولا اوج شادی و آرامش و قدرت و عزت و کرامت را برای انسان می‌آورد که مباحثش را در کارگاه نماز، و یاد خدا، هر دو کارگاه و مباحث معنوی مفصل بیان کردیم.

ابعاد عبودیت در زندگی

غیر از عبادت که رابطه شخصی عاشقانه و خلوت‌های عاشقانه بین انسان و مولای خودش هست، بین انسان و مربی خودش هست، ما یک سلسله مباحث عبودیتی داریم، یعنی اطاعت محض. یعنی ما ابعاد مختلف وجودی‌مان را تابع رأی و اراده خداوند بکنیم. بخش‌های جمادی‌مان، بخش‌های گیاهی‌مان، بخش‌های حیوانی‌مان و بخش‌های چی؟ عقلی‌مان. این را هم تابع چی بکنیم؟ تابع اراده خداوند تبارک و تعالی کنیم. مثلاً ارتباط با پول، اقتصاد، روابط اقتصادی، روابط مالی، ارتباط با اشیا مربوط به بخش جمادی ماست. تغذیه، تولیدمثل، رسیدگی به بدن، فرزندآوری، این‌ها بخش‌های گیاهی ماست. این‌ها باید ببینیم که مربی ما، مولای ما چه دستوراتی برایش دارد. حیات حیوانی، حیات اجتماعی، سیاسی، نظامی، غذایی، روابط قضایی، حقوقی، این‌ها روابطی هستش که ما در بخش حیوانی به آن احتیاج داریم که این‌ها را همه را باید تابع چی باشیم؟ تابع مولایمان باشیم. مربی مان باید به ما دستور بدهد. کسی غیر از مربی حق دستور دادن به ما را ندارد. 

نفاق و دوری از سبک زندگی الهی

برای همین هم در نماز در آن رابطه عاشقانه می‌گوییم چی؟ «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» ما فقط بنده تو هستیم، بنده کسی نیستیم، از کسی دستور نمی‌گیریم، سبک زندگی کس دیگری را نمی‌پذیریم، ما فقط از تو دستور می‌گیریم و سبک زندگی می‌گیریم و درست در نقطه مقابل این ارتباطی که با خداوند تبارک و تعالی داریم، به کفار، به کسانی که خدا را و قوانین الهی را پوشش می‌دهند و می‌پوشانند، در واقع نمی‌خواهند بقیه هم بفهمند. می‌گوییم: «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» ما بندگی و اطاعتی نمی‌کنیم از آنچه که شما از آن پیروی می‌کنید. ما پیرو آن چیزی که شما پیروی می‌کنید نیستیم. باید هر مؤمنی در زندگی‌اش داشته باشد. اگر کسی اظهار نکند این را، درواقع عاشق مربی خودش نیست. عشق صادقانه به الله و مربی چیه؟ آنجاست که شما به غیر مربی اعلام می‌کنی که من تابع شماها نیستم. خوب دقت کنید، باید به غیرمربی اعلام کنید که من با شما کاری ندارم، با فرهنگ شما کاری ندارم. این خیلی مهم است. برای همین هم سر هر دو مورد «قل» آمده، هم در توحید، هم در مقابله با مشرکین و کافرین. «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ » نه اینکه من به این صورتم بخوانم ولی تابع کافر. چی می‌گوید؟ مثلاً امروز چی مد است؟ آن‌ها چی برای من تعیین می‌کنند در مجازی، در فیلم‌هایشان، در داستان‌هایشان، بعد من بروم همان را تبعیت کنم. این یک دروغ است که من، وقتی که خیلی هم دروغ زشتی است که من به خداوند سر نماز بگویم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» من فقط دستورالعمل تو را می‌گیرم. بعد می‌بینی که هیچ‌چیزمان شبیه خدا نیست، نه ظاهرمان شبیه اولیای خداست، نه باطنمان. خوب این دیگر دروغ است دیگر. آن باید سبک زندگی‌اش را بر اساس رساله تنظیم بکند، رساله مرجعمان و بقیه چیزها. اخلاقیاتمان را براساس آموزه‌های اخلاقی، عقایدمان را براساس آموزه‌های معرفتی اهل بیت تنظیم کنیم. نمی‌توانیم که تابع خط‌کشی‌های دشمن باشیم، ملاک‌ها و معیارهای دشمن باشیم، بعد هم بیاییم نماز بخوانیم بگوییم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» این خیلی مسخره است. جدیداً هم که شما دیدید، حالا جدیداً که نه، همیشه بوده، بعضی به آن افتخار می‌کنند. سر نماز ایستاده، دارد نماز می‌خواند که به خدا می‌گوید: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» بعد سر نمازش سگ‌بازی می‌کند، یعنی سگ هم بغلش هست. خوب این معلوم است دارد خدا را مسخره می‌کند. این خدا گفته آقا این نجس است، شما حق نداری در زندگی‌تان سگ بیاورید. آن خدایی که تو را آفریده، سگ را آفریده، بهتر از هر کسی دیگر تو را می‌شناسد و تو داری دین خدا را مسخره می‌کنی، مرجع تخصصی تقلید را مسخره می‌کنی. این یک نفاق است که یک کسی بگوید من نماز می‌خوانم، به خدا می‌گویم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» اما مسائل اجتماعی‌ام، اقتصادی‌ام، حقوقی‌ام، گیاهی‌ام، حیوانی‌ام را با خدا تنظیم نمی‌کنم، دنبال رضای خدا نیستم. دنبال رضای خودم هستم. خب این یک نفاق است. همیشه بیشترین کسی که از صدر اسلام تا الان ضربه زده، باعث کشته شدن ۱۳ تا معصوم و آوارگی ۱۱۹۲ ساله امام زمان بشود، منافقین هستند. نفاق اینجوری است که ۱۳ تا معصوم را به کشتن می‌دهد و یک معصوم را ۱۱۹۲ سال آواره نگه می‌دارد. از یک طرف ابراز عشق و علاقه، از طرفی ساختن با دشمنان امام زمان. و این متأسفانه مشکلی است که در جامعه اسلامی همیشه این ننگ نفاق وجود داشته. کسانی که صادق نیستند، در نماز «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» می‌گویند ولی در عمل و سبک زندگی دشمنان را راضی می خواهند نگه می‌دارند و این چیزی است که قرآن ده‌ها بار می‌گوید: «دنبال این‌ها نروید، با این‌ها ارتباط نگیرید، دنبال راضی کردن این‌ها نباشید، اطاعتشان نکنید، شبیه آن‌ها نشوید.» فرمود: کسی که لباسش شبیه دشمنان است، یا غذا شبیه دشمنان است، از دشمنان من است. این را باید دقت بکنیم که ما همه‌چیزمان را باید تنظیم کنیم با رب عظیم‌مان و رب اعلی مان. ما نرویم سراغ کسی دیگر از او دستور العمل بگیریم.

اهمیت عبودیت و بندگی

خوب، پس دقت کنید ما در بخش مهم‌ترین مسئله حیات بشری بحث عبادت و عبودیت که ما برایش خلق شدیم. الان داریم راجع به مقام خانواده آسمانی صحبت می‌کنیم. آن‌ها را با بزرگترین تعریفی که ازشان می‌کنیم چیه که این‌ها بندگان کی هستند؟ این‌ها عبد خدا بودند. عبد خدا بودن. حتی پیغمبر هم که هست، گفتیم پیامبری هم یکی از نتایج عبودیت است. بالاتر از عبدبودن هیچ چیز دیگری نداریم. عبد کامل‌ترین مقام است برای انسان و قیمت یک آدم، شرافت یک آدم، ارزش یک آدم به این میزان است که چقدر عبد الله است، چقدر مطیع الله است در زندگی‌اش. این را باید به آن توجه کنیم. ما افرادی داریم که در عبادت سنگ تمام می‌گذارند، کوتاهی نمی‌کنند اما در عبودیت نه. در بندگی اخلاقشان به هیچ وجه نمی‌خورد به اولیای خدا. بداخلاقند، زودرنجند، حساسند، عصبی‌اند، پرخاشگرند، تنده اخلاقشان. دائماً زندگی‌شان را با بقیه مقایسه می‌کنند، غصه می‌خورند. آدم‌های شاد و آرامی نیستند، خب این اصلا شبیه اولیای خدا نیستند. غم دنیا دائماً مچاله‌شان می‌کند، زمین‌گیرشان می‌کند. گدایی عاطفی دارند دائماً نسبت به این و آن. در عبودیت موفق نیستند، ولی در عبادت چرا. حرم خوب می‌رود، نمی‌دانم زیارت خوب می‌رود، مکه می‌رود، کربلا می‌رود، هیئت می‌رود ولی شدنی در کار نیست، آن طور که باید بشود، آن شکل اتفاق نمی‌افتد. صلوات ختم بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

تفکر، عبادت بزرگ

یکی از عبادت‌های بسیار بزرگ، که وقتی می گوییم بنده خدا هست، یکی از کارهایی که بندگان ویژه خدا انجام می‌دهند، خواهش می‌کنم به این توجه بفرمایید که ما در مورد شاید نزدیک به ۱۰ تا کارگاه برقرار کردیم برایش و آن تفکر است. ببینید در اسلام یکی از عبادت‌ها و عبودیت‌های بسیار مهم فکر کردن است و ما متأسفانه کمتر به آن اهمیت می‌دهیم. مثلاً ما حاضریم دو جزء قرآن، سه جزء قرآن بخوانیم ولی ۱۰ دقیقه در مورد معنای یک آیه فکر نکنیم یا تفسیر نخوانیم. 

تفکر بسیار بسیار مهم است. «کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَهِ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَهُ اَللَّهِ عَلَیْهِ خَصْلَتَیْنِ اَلتَّفَکُّرَ فی صَنعَهِ اللّهِ» امام صادق فرمود: «بیشتر عبادت ابوذر تفکر در صنع خدا بوده.» خود امام صادق علیه السلام وقتی می‌آمد برای نماز شب، یک دفعه وقتی چشمش می‌خورد به آسمان، تمرین‌هایش را ما مفصل کردیم، شاید صدها ساعت تمرین کردیم در این آن‌ها که در کارگاه بودند. نگاهش که به آسمان حضرت می‌افتاد، غرق می‌شد در آسمان و این شگفتی خلقت که خداوند دائماً به ما می‌گوید از این منبع استفاده کنیم ما استفاده نمی‌کنیم. بعد حضرت می گفت من یک دفعه متوجه می‌شدم که اذان شده و ساعت‌ها غرق این بوده. این خیلی مهم است که ما تفکر در کار خدا بکنیم. خواهش می‌کنم تمرین‌های کوچک را شروع کنید.

تفکر در خلقت

ببینید امام وقتی که یک میوه به دستش می‌دهند، میوه را نمی‌خورد مثل ماها. این خوب نیست، برخورد حیوانی با میوه. ببینید پرتقالی که می‌گذارید جلوتان یا اناری که یک معجزه است خودش، چیده شده. هیچ بشری نمی‌تواند پرتقال ایجاد بکند یا انار. خداوند پرمعجزه است. کیوی معجزه است، خیار معجزه است، سیب معجزه است. ۷۰۰۰ نوع سیب خدا برای ما آفریده. یک بار غیرعادی به این پرتقال نگاه کن، به رنگش، به پوستش، به برآمدگی‌های پوستش، به انرژی که در این پوست هست، به طعمش، به بوش. آدم مست می‌شود. وقتی تویش را می‌شکافی، پرتقال را یک مقدار فکر کن بهش. این است که معصوم وقتی که یک پرتقال را می‌بیند یا یک سیب را می‌بیند یا یک میوه را می‌بیند، اول نگاهش می‌کند. دقت کنید، یعنی چشمتان را پر کنید باهاش. دنبال این نباشیم شکممان را باهاش پر کنیم. به انار فکر کنیم، به یک کیوی فکر کنیم، به یک پرتقال، به یک پروانه، به یک ماهی، به ماه، به خورشید، به زمین، به ستاره‌ها، کیهان، کهکشان و از همه شگفت‌انگیزتر خودت. خودت. از تو شگفت‌انگیزتر دیگر خدا نیافرید. «فِی أَنْفُسِهِمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» آیا خودتان فکر نمی‌کنید؟ همه این‌ها را ما کارگاه‌هایش را گذراندیم.

تفکر در اسلام و سایر ادیان

تفکر عبادت است. این مکتبی که تفکر را عبادت می‌داند، هیچ جای دنیا ندارید. شما در مسیحیت اگر بخواهی تفکر کنی، کافر می‌شوی. حق فکر کردن ندارید شما. هرچی ما گفتیم قبول کنید، بگویید چشم. هرچی ما کشیش‌ها گفتیم، هرچی کلیسا گفت، شما بگویید چشم. حق اینکه از ما سؤال بکنید چرا، ندارید و در اسلام نه. می‌گوید شما سؤال بکنید، فکر بکنید. فکر کن، در همه‌چیز فکر کن. غیر از ذات خدا که بی‌نهایت است، آن انسان را به حیرت و کفر می‌آورد. در غیر این صورت فکر کنید. تفکر خودش عبادت است. الان می‌خواهی شب پاشی نماز بخوانی، دو رکعت نماز بخوان ولی با تفکر. این خیلی بهتر است تا اینکه ۱۱ رکعت نماز شب بخوانی با خستگی و هول‌هولی و نمی‌دانم چی و اصلاً فکرت راه نیفته. یک صفحه قرآن بخوان ولی با تفکر. ببین چی می‌گوید به تو. ماجرا چیه؟ کلام خداست. کلام بی‌نهایت است، کلام الله است، شوخی نیست، کلام معشوق توست. طرف تازه با یک پسری چت کرده در نمی‌دانم یک کشور دیگر، یا با یک دختری در کشور دیگر. حالا آن برایش یک پیام فرستاده به زبان چینی، ژاپنی، روسی. آدم اولین کاری که می‌کند چیه؟ به خصوص اگر عاشق طرف باشد. یک موقع هست نه، یک رابطه علمی است، یک رابطه کاری است ولی یک موقع هست عاشق هم می‌شود. الان اولین کاری که می‌کند الان یک نامه فرستاده برایش دو صفحه سه صفحه به زبان روسی. خوب، الان باید چیکار کنی؟ الان باید ببیند چی نوشته؟ ما ۵۰ سال قرآن، حافظ کل قرآن است ولی معنی قرآن بلد نیست. ۵۰ سال قرآن یک ترجمه تا به حال مطالعه کرده‌اید؟ یک بار نهج البلاغه را خواندید فارسی؟ یک بار صحیفه را فارسی خواندید؟ نه. خب معلوم است صداقت نیست. خب صداقت نیست. یعنی من اصلاً خیلی علاقه‌ای ندارم بدانم امیرالمؤمنین چی گفته یا پیغمبر چی گفته یا خداوند چی گفته. ولی مثلاً دکترا دارم، ده‌ها جلد کتاب داخلی و ایرانی و خارجی خوانده‌ام. پیغمبر می‌گوید: «قرآن در مقابل کلام مردم مثل فرق قرآن با کلام مردم، مثل فرق خداست با مردم.» قرآن کجا ما بفهمیم! اینکه ما بدانیم مثلاً فلان دکتر، فلان دانشمند، فلان فیلسوف چی گفته. این کسالت و بی‌حالی خیلی خطرناک است. خب عبادت همین است که تفکر بکنیم.

حدیث امام مجتبی (ع) درباره تفکر

ببینید کلام امام، هم امام رضا، هم امام عسکری، هر دوشان گفتند. اول از حضرت مجتبی برایتان بخوانم. صلوات محضر هر سه بزرگوار بفرستید: اللهم صل علی محمد و آل محمد. آقا امام مجتبی، فدایش بشویم الهی. ایشان چی می‌فرماید؟ ببین چند تا کلمه بیشتر نیست، این را حفظش بکنید یا روی موبایلتان بگذارید، خیلی قشنگ است: «لا عِبادَهَ کالتَّفکُّرِ فی صَنعَهِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ» همه‌اش هم در فارسی استفاده می‌شود. «لا عِبادَهَ کالتَّفکُّرِ فی صَنعَهِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ» هیچ عبادتی به این مرحله نمی رسد که تو تفکر کنی در ساخت، در صنعت خدا. یک انگور را می‌بینی، ولش نکن. یک سیب را می‌بینی، یک پرتقال را می‌بینی، یک گل را می‌بینی، یک بچه نوزاد را می‌بینی، حرکات یک بچه را می‌بینی، یک انسان را می‌بینی که دارد مثلاً ده جور ورزش می‌کند. نمی‌دانم یک پرنده را می‌بینی، یک مگس را می‌بینی، یک گنجشک را می‌بینی. بایست، صبر کن، و تفکر کن. این فیلم‌های مستند که نشان می‌دهد، یکی از بهترین عبادت‌ها دیدن همین فیلم‌های مستند است. انسان بنشیند اینها را نگاه کن. شبکه قرآن فیلم‌های خیلی خوبی می‌گذارد در این زمینه. تشکر باید کرد از شبکه قرآن و شبکه‌های مستند. آدم بنشیند فکر کند. بدنت، چشمت، مو. آقا یک چیزی خدا ساخته که ۸۰۰۰ سال بشر دارد مطالعه‌اش می‌کند و حتی یک عضوش را هم نشناخته. خدا دارد چیکار می‌کند؟ حتی بشر یک اتمش را هم نشناخته. خدا چند تا مخلوق دارد؟ چند نوع مخلوق آفریده؟ بشر قادر به حساب نیستش. خودش هم در قرآن فرمود: «جن و انس جمع شوند، دریاها بشوند مرکب، درخت‌ها بشوند قلم، هرچی بنویسید نمی‌توانید حساب کنید.» خدا کیه؟ رب ما کیه؟ این خداست که تو خم می‌شوی در مقابلش. این خداست که می‌افتی در سجده در مقابلش. خدا کیه؟ و بشر با این پررویی آن وقت می‌آید حرف‌های غیرمذهبی و غیردینی و مسخره کردن دین و مسخره کردن احکام خدا، دین خدا را مسخره می‌کند. آقای دکتر بی‌نماز، خانم دکتر بی‌حجاب. بابا آقای دکتر، خانم دکتر، آن بدنی که شما دارید مطالعه‌اش می‌کنید ۸۰۰۰ سال و هنوز یک عضوش را هم نشناخته‌اید، این بدن را همانی آفریده که به تو بگوید حجاب واجب است، نماز هم واجب است. آن وقت در بدن اینجوری دارد اهتمام می‌ورزی در پزشکی، در شیمی، در فیزیک. این را هم خدا آفریده. در زمین‌شناسی، در آسمان‌شناسی، در میکروب‌شناسی، در گیاه‌شناسی، در سنگ‌شناسی، در هر رشته‌ای که شما در دانشگاه درس بخوانید، آن رشته را خدا ایجاد کرده. بعد علیه سازنده آن رشته تو داری سبک زندگی‌ات را مقابله می‌کنی یا پوست‌کلفتی؟ چرا احمقانه است؟ ببینید چقدر احمقانه است، بشر چقدر یک دفعه خنگ می‌شود؟ چقدر بشر لجباز می‌شود؟ چقدر ناسپاس می‌شود بشر؟

تفکر، راهی به سوی عشق و عبودیت

تفکر انسان را به عشق، به عبودیت وادار می‌کند. برو یک پرنده را بردار مطالعه کن، یک پروانه را. عاشق خدا می‌شوی. یک موز را، یک سیب را، یک انگور را، یک اتم را، یک الکترون را، یک گیاه را، یک گل را نگاه کن، عاشق خدا می‌شوی. شیفته‌اش می‌شوی. از اینکه او مربی توست، افتخار می‌کنی. اگر تو عبد او، بنده او هستی، افتخار می‌کنی. خدا با همه، آخه بعضی‌ها به انبیا می‌گفتند معجزه بیاورید برای ما. معجزه یعنی چی؟ آدم نادان می‌گفتند معجزه بیاورید. مثلاً بگو که این نمی‌دانم درخت پاشو بیاید به تو سجده بکند. می آمد. درخت می آمد به پیغمبر رکوع می‌کرد، سجده می‌کرد، ذکر می‌گفت. سوسمار مثلاً ذکر بگوید. این مال آدم‌های مونگل است. مال آدم‌های احمق است. شما چی معجزه نیست؟ این را به من بگویید. یک چیزی هست که اطراف ما معجزه نباشد؟ بشر الان کدامش را می‌تواند انجام بدهد؟ بشر مگس می‌تواند درست بکند؟ یک سوسک می‌تواند بیافریند؟ سوسک خیلی بزرگ است. بشر یک سیب، یک پرتقال، یک چیزی؟ بشر الان چیکار می‌تواند بکند؟ خدا می‌گوید: «من هم شما را خلق کردم، هم چیزهایی که شما می‌آفرینید.» «وَمَا تَسْعَوْنَ» این میکروفونی که شما، من بهت علمش را دادم. با علم من داری این را می‌سازی. دوربینت، هواپیمایت، همه با قوانین من هست. چی از خودت داری انقدر؟ چشم معجزه نیست؟ ما می گوییم قربان امام رضا بروم. معجزه اینجوری بود که من مثلاً فلج بود. طرف سر پا بودن معجزه نیست؟ خود چشم داشتن معجزه نیست؟ خود گوش داشتن معجزه نیست؟ چی معجزه نیست؟ این عادی است؟ مثلاً یک چیز عادی ما داریم؟ الان چه چیز عادی وجود دارد؟ هیچ چیز عادی وجود ندارد. همه‌چیز معجزه است. خدا بی‌نهایت معجزه برای ما آفریده. 

با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.

گاهی وقت‌ها انسان اصلاً آنقدر متحیر می‌ماند، نمی‌داند به چی نگاه کند. یعنی گاهی وقت‌ها آدم می‌خواهد وقتی جلویش میوه می‌گذارند، می‌خواهد بخورد، به خصوص آن موقع که دیگر کسی هم نیست انسان بخواهد ریاکاری بکند و ادا دربیاورد. یعنی آدم یک موقع می‌بینی نیم ساعت، یک ساعت در این سبد میوه نگاه می‌کند: «خدایا این چیه بر من آفریدی؟» و خدا می‌گوید: «من همه‌اش را به افتخار تو و به خاطر تو آفریدم. همه‌اش را به خاطر تو آفریدم.» ما کی هستیم که خدا برایمان این همه گل آفریده؟ یک میلیون پروانه آفریده؟ میلیون‌ها نوع ماهی آفریده؟ ما کی هستیم؟ قبلاً این را گفتم. الان روز مرد نزدیک است. بازار جوراب‌خری و شال و زیرپوش از این چیزها در می آید. حالا یک کسی رفت برای مردی جوراب خرید، یک خودکار خرید، یک خودنویس خرید، یک پلیور خرید، یک شال خرید. بابام روز پدر است یا همسرم است. برایش هدیه خریدم. یک علامت عشق است. ولی وقتی یک کسی می‌خواهد عشقش را کامل‌تر نشان بدهد، می‌گوید: «من این شال را خودم بافتم.» دقت کنید. نخریدم. نشستم گره به گره‌اش را به عشق تو زدم. می‌فهمی یعنی چی؟ یک شال چند تا گره است؟ یک پلیور چند تا گره است؟ من دانه دانه این گره‌ها را به خاطر تو، به عشق تو. خدا می‌گوید: «من اتم به اتم یک پرتقال را یاد تو بودم وقتی داشتم برایت می‌زدم. پروانه را رنگ می‌کردم به عشق تو. وقتی داشتم طوطی‌ها را رنگ می‌کردم به عشق تو این رنگی کردم. وقتی داشتم گل‌ها را می‌زدم به عشق تو این گل‌ها را این رنگی زدم. وقتی داشتم نعنا و پونه را طراحی می‌کردم، وقتی داشتم میوه‌ها را، حبوبات را طراحی می‌کردم، همه به عشق تو. اتم به اتمش را به عشق تو بافتم من. آقا خدا دارد چیکار می‌کند با بشر؟ چقدر ما را لوس کرده خدا؟ خدا رحمت آیت الله ممدوحی رحمت الله تعالی. می‌گفت: «انسان یک مشت جو بخورد با جرعه آب زنده می‌ماند، نمی‌میرد.» ولی خدا چقدر تنوع غذایی و خوراکی برای بشر ایجاد کرده. آقا فکر بکنیم. این آن چیزی است که تو را به خیلی جاها می‌رساند اگر راهش بیندازیم فکرتان را. هزینه هم ندارد. فکر است دیگر. تفکر. حالا الحمدلله ما کارگاه‌هایش را هم تولید کردیم. کارگاه شما را سال‌ها جلو می‌اندازد. چون یک موقع هست یکی فکر کردن بلد نیستم، چه جوری فکر کنم؟ فکرش را بلد نیستم بکنم. ائمه آموزش دادند کتاب بازتاب نور. ما در آن دوره تلسکوپ بردیم، میکروسکوپ بردیم. کل تمرین خارجی کردیم آنجا. بشینیم فکر بکنیم. یک عبادت است. نشسته‌ای در ماشین داری می‌روی در یک جایی. بابا به این گل‌ها، درخت‌ها، به زمین، به کوه، به آسمان به ابرها. لازم نیست تسبیح دستت بگیری همینجوری تند تند هی ذکر بگویی و هی صلوات بفرستی و هی مثلاً نمی‌دانم قرآن بخوانی، نمی‌دانم مداحی بگذاری کنار. آقا بس کن اینهارا، یک مقدار بگذار کنار، یک مقدار فکر بکن. فکر.

حدیث امام رضا (ع) و امام عسکری (ع) درباره تفکر

«لَیْسَ الْعِبَادَهُ کَثْرَهَ الصِّیَامِ وَ الصَّلَاهِ وَ إِنَّمَا الْعِبَادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ» آقا معصوم است، امام رضا علیه السلام، امام عسکری علیه السلام. به محضر مقدسشان هم باز هم صلوات بلند ختم بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد. ببینید عبادت زیاد نماز خواندن نیست، زیاد روزه گرفتن نیست. الان ماه رجب است. وقت بگذار برای همین کار. الان خیلی ها در همین ماه رجب می گوید: وای نمی دانم روزه اش را نگرفتم، این سه روزش چی شد، آن ذکرها را گفتم یا نگفتم، چکار کردم، این‌ را خواندم، نخواندم. خوب است آدم این دغدغه‌ها را داشته باشد ولی مهم‌تر از این‌ها چیه؟ حضرت فرمود: «انما» ببینید این دیگر خیلی حرف بزرگ است، بلند است. می‌فرماید: عبادت «انما» تنها، تنها فقط. کلمه فقط یادتان نرود. امام عسکری، امام رضایی که هی پا می‌شوید می‌روید مشهد، چی می‌خواهد ازت؟ همان رفتی کنار حوض امام نشستی، وایسا به آن آب حوضش یک ذره فکر کن. آب آب. آدم یک عمر رویش فکر می‌کند، مست می‌کند آدم. آن چیزی که حیات همه‌چیز به آن است. خوردنش، در صورت زدنش، غسل کردنش، طهارتش. همه‌چیزش آب. معجزه است. حضرت می‌گوید: «عبادت فقط، فقط تفکر، کثرت تفکر، زیاد تفکر کردن در کار خدای عزوجل است.» به خدا قسم به جای این همه ذکر و عبادت، یک ساعت بنشین راجع به یک پرتقال فکر کن. راجع به یک سیب فکر کن. راجع به انگشت‌هایت، راجع به اثر انگشتت، راجع به چشمت، راجع به بدنت، راجع به این مویی که روی بدنت هست، کی اینها را رویش می دهد. راجع به خوردن، راجع به قورت دادنت، راجع به دفع‌ات، راجع به ادرارت، راجع به نمی‌دانم همه چی. حضرت می‌گوید: «عبادت فقط این است که تو زیاد تفکر بکنی در امر خدا.» کسی که تفکر در امر خدا ندارد، نماز و روزه‌اش هم دیگر به درد نمی‌خورد. نه تنها با آن نماز و روزه بدون تفکر به خدا نزدیک نمی‌شود، بلکه به قول پیغمبر با آن نماز و روزه بدون تفکر از خدا چیه؟ دورتر هم می شود. از خدا دورتر می شود. یک مقدار به خودمان فرصت بدهیم. یک کمی سرعت را کم کنیم. تفکرمان را زیاد بکنیم. عبادت است.

تفکر، برتر از عبادت یک سال

حالا وقتی که می‌گویی این را، اوج این تفکر را معصوم برای تو پیاده کرده. اوج این تفکر. به یک عالم زمینه‌های تفکر داده. خود خداوند که صدها موضوع در قرآن داده که می‌گوید تفکر کن. صدها موضوع. جمادات، گیاهان، حیوانات، آسمان و زمین. عشق، محبتی که بین شماها وجود دارد، مودتی که بین شما، روابط زناشویی، روابط خانوادگی. می گوید اینها همه آیات  من است. می خواهی هر چقدر بخواهی من بهتون موضوع میدم به شما برای تفکر. بعد می آیید در نهج البلاغه می بینید امیرالمومنین یک خطبه دارد فقط در مورد طاووس یا موجودات دیگر. ائمه ماها را اینجوری تربیت کردند. هر چقدر سطح تفکر تو بیشتر باشد، قدرت تو بیشتر، عبادت تو بیشتر. شنیدن همین کار مهمی که شماها می‌کنید، شنیدن، شنیدن تفکر می‌آورد. یک عبادت بزرگ. برای همین از در خانه که راه می‌افتید می‌آیید تا اینجا و برمی‌گردید، برای هر قدمی خداوند غیر از اینکه گناهان را می‌بخشد، عبادت، ثواب یک سال عبادت می‌دهد برای هر یک قدمی که شما از خانه‌تان راه می‌افتید می‌آیید تا اینکه کلام الله را و کلام معصوم را بشنوید. چون ارزشش به این است، مجلس علمی بهشت است، بوستان خداست. مجالس، مجالس ذکر که بهشت بوستان است. شما الحمدلله اینجا هر دوش را هم دارید. 

الله اکبر، الله اکبر. خوب دقت کنید این را خواهش می‌کنم. می‌فرماید: «فِکرَهُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَنهٍ و لا ینال منزله التفکر الا من قد خصه الله بنور المعرفه و التوحید» آدم چقدر باید خوشحال باشد، چقدر خدا را شکر بکند. ببین چی می‌گوید. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغمبر این کلام را در عصر فضا و دیجیتال که الان است نمی‌گوید. در آن زمان عرب جاهلی که کل کسانی که می‌توانستند وحی را بنویسند، آیات را، ۱۷ نفر بودند، با سواد در آن مملکت به آن بزرگی. چی می‌گوید؟ تفکر. می‌فرماید: «مقداری» ساعه به معنای ۶۰ دقیقه نیست. بلکه معنای مقدار تفکرکردن. همین مقدار که راجع به پرتقال تو بنشینی یک ذره فکر کنی، می‌شود یک ربع، ۵ دقیقه. «تفکر ساعت خیر من عباده سنه» از عبادت یک سال بالاتر است. در بعضی از روایات داریم از عبادت ۶۰ سال بالاتر است. توجه کنید تفکر. این‌ها بعضی از عزیزان من ازشان اصلاً تعجب می‌کنم که می‌گوید: «من حوصله ام در خانه سر می‌رود» موضوع داری برای تفکر. بنشین. می‌گوید: «نه من فقط باید بروم نمی‌دانم کار عملیاتی بکنم.» آقا کار عملیاتی بدون تفکر اوج نمی‌دهد، سازندگی ندارد. یک کسی می‌بینی یک ساعت کار عملیاتی می‌کند ولی کنارش یک ساعت تفکر دارد، آن خیلی اوج می‌گیرد. برای همین امام می‌گوید: «وقتی می‌خواهید اوج بگیرید، بقیه دارند عبادت می‌کنند، شما فکر کنید.» اگر مردم خیلی دنبال عبادتند، شما فقط بنشین فکر کن. فکر بکنیم.

مقام تفکر و نور معرفت

خب حالا دقت کنید آن اوجش را دقت کنید چقدر زیباست. می‌فرماید: «وَ لَا یُنَالُ» ببین ما اهل این هستیم یا نه. اگر آدم قرار است با کسی رقابت بکند، مقایسه و مسابقه کند، در این بیاید مقایسه مسابقه بکند. اگر می خواهی مسابقه بگذارید با بقیه. چرا سر کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی مسابقه می‌گذارید و مقایسه می‌کنی زندگی‌ات را؟ در این مقایسه کن زندگی‌ات را که خدا برایت چقدر زمینه خلوت ساخته. چقدر تنهایی برایت ایجاد کرده خدا. ببینید: «وَ لَا یُنَالُ مَنْزِلَهُ التَّفَکُّرِ» این مقام بزرگی است تفکر، منزلت بزرگی است. می‌گوید: «هیچ‌کس به منزلت تفکر نمی‌رسد، مگر کسی که او را خداوند به نور معرفت و توحید مخصوصش کرده باشد.» خدا بگوید: «من این بنده‌ام را انتخاب کردم که نور معرفت و توحید در قلبش بیاد. لذا گاهی وقت‌ها انبیا را یتیمشان می‌کند، اولیای خدا را یتیمشان می‌کند. دور و برشان را کاملاً خلوت می‌کند که این‌ها فرصت کنند بروند در نور تفکر، در نور معرفت، در توحید بروند ولی خیلی‌ها آنقدر عقده حقارت دارند نسبت به کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی تا خدا دورشان را خلوت می‌کند ترس برشان می دارد غصه برشان می دارد. «خدایا سرم خلوت شد. الان می‌ترسم. الان بروم آنجا بنشینم یک جایی مثلاً در مسجد، حسینیه، عبادت، حرم، در خانه‌ام باشم، وحشت برم می‌دارد، دیوانه می‌شوم، خول می‌شوم.» بابا من تو را صدا کردم بیایی در خلوت خودمان دوتایی. از چی می‌ترسی؟ هی به خدا می گویی خدایا ولم کن، می خواهم بروم در شلوغی. سر نمازم هم که یک ذره می‌خواهم در خلوت باشیم، باز به خدا می‌گوییم صد جا فکرمان می‌رود. خدا می گوید بابا من تو را آفریدم برای اینکه بنشینیم با هم. با هم. ما هی فرار می‌کنیم. چی گفت پیغمبر! چی گفت! «وَ لَا یُنَالُ مَنْزِلَهُ التَّفَکُّرِ» هیچ‌کس به منزلت تفکر نمی‌رسد. «إِلَّا مَنْ قَدْ خَصَّهُ اللَّهُ» مگر کسی که خدا اختصاصش داده به چه مقامی؟ به نور معرفت و توحید. به به ما شرابی بالاتر از توحید و معرفت نداریم. اگر جان انسان انس بگیرد با توحید و با معرفت، باب همه‌چیز به روی انسان باز می‌شود. انسان از خلوت، از تنهایی، از فرصت‌های اینجوری نترسیم. هی حوصلم سر رفت، تلفن همراه باشد، تلویزیون روشن باشد، یک موقع نتم قطع نشود، نمی‌دانم. یک ذره فرصت بکنیم. شب‌ها، سحرها، وقت تعطیلات اینها را مفت از دست ندهیم. بعداً آنقدر پشیمان می شویم که حسرتش اگر تقسیم کنم به جهنمی‌ها، تقسیمش کنیم حسرت ما را که وقتمان را تلف کردیم، تقسیمش کنم به بهشتی‌ها، بهشتی‌ها تمام لذت‌هایشان را به هم می‌خورند. انقدر حسرتش بد است که من چقدر وقت داشتم؟ چقدر وقت داشتم و تلفش کردم؟ چه شب‌ها، چه تعطیلات، چه سحرها، چه خلوت‌ها. مفت خرابش کردم. 

من می‌ترسم با خدا خلوت کنم. می‌ترسم با غیب، می‌ترسم با فرشته‌ها، می‌ترسم با اهل بیت. چیه! همه‌اش شلوغی. حالا اینجا تفکر چه کارهایی می‌کند؟ چه گوهری هست؟ چه آثاری در ما دارد؟ دیگر در کارگاه فکر گفتم، بروید همان‌ها را وقت بگذارید واقعاً. قبل از ماه مبارک به خصوص خیلی خوب است. حتماً کارگاه تفکر یا مهندسی فکر، کارگاه تفکر، اردوهای فکر یک و دو و سه، اردوهای قبلی را کسی گذرانده، آن‌ها خیلی می‌تواند به ما کمک کند.
یک صلوات ختم بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

وقتمان کم است دیگر ادامه نمی‌دهیم. ان‌شاءالله جلسه بعد ادامه همین مبحث را که بلکه بتوانیم ان‌شاءالله اگر برسیم، این فقره را تمام بکنیم. جلسه آینده ان‌شاءالله جلسه ساعت بعد می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که ما چه جوری می‌توانیم کیفیت عبادت‌هایمان را بالا ببریم. هرکس می‌خواهد عبادت‌هایش که عمل می‌کند، هر کاری که عبادت می‌کند، نماز، روزه، خدمت به خانواده، خدمت به همسر، پدرو مادر، فرزندان، به جامعه، به امام زمان، هرکس می‌خواهد کیفیت این را بالا ببرد، باید چیکار بکند. روی این ان‌شاءالله جلسه آینده می‌خواهیم صحبت کنیم.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • اوج مقام انسانی، یعنی عبودیت، بالاترین مرتبه‌ای است که انسان می‌تواند احراز کند.

  • هرچه سطح عبودیت یک فرد بالاتر رود، قربش به خداوند بیشتر می‌شود و خصوصیات رحمانیت و آرامش در وجودش جریان می‌یابد.

  • عبادت، ارتباطی نمادین و عاشقانه با خداوند است که اوج بندگی را در سجده نشان می‌دهد.

  • کلمات رد و بدل شده در عبادت، بی‌نظیرترین کلام عاشقانه و عاطفی در هستی هستند.

  • عبودیت یعنی تابع کردن تمام ابعاد وجودی‌مان، از جمادی تا عقلی، به رأی و اراده خداوند.

  • در نماز می‌گوییم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»، یعنی فقط بنده تو هستیم و سبک زندگی کسی جز تو را نمی‌پذیریم.

  • نفاق، دروغی زشت است که انسان در نماز بگوید «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» اما در عمل و سبک زندگی تابع دشمنان باشد.

  • قیمت، شرافت و ارزش یک انسان به میزان عبودیت و اطاعت او از خداوند است.

  • تفکر، یکی از بزرگترین عبادت‌ها و عبودیت‌های ویژه خداوند است که متأسفانه کمتر به آن اهمیت می‌دهیم.

  • امام صادق (ع) فرمودند: «بیشتر عبادت ابوذر، تفکر در صنع خدا بوده است.»

  • تفکر در خلقت، از میوه‌ها و پرندگان گرفته تا خود انسان، راهی برای رسیدن به عشق و شیفتگی به خداوند است.

  • اسلام تنها مکتبی است که تفکر را عبادت می‌داند و انسان را به سؤال کردن و اندیشیدن در همه‌چیز تشویق می‌کند.

  • امام مجتبی (ع) فرمودند: «هیچ عبادتی مانند تفکر در صنعت خداوند نیست.»

  • تفکر انسان را به عشق و عبودیت وادار می‌کند و باعث افتخار انسان به بندگی خداوند می‌شود.

  • امام رضا (ع) و امام عسکری (ع) فرمودند: «عبادت، کثرت تفکر در امر خداوند است، نه کثرت روزه و نماز.»

  • تفکر یک ساعت، بهتر از عبادت یک سال است.

  • هیچ‌کس به منزلت تفکر نمی‌رسد، مگر کسی که خداوند او را به نور معرفت و توحید مخصوص کرده باشد.

  • اگر جان انسان با توحید و معرفت انس بگیرد، باب همه‌چیز به روی انسان باز می‌شود.

  • از خلوت و تنهایی نترسیم، زیرا این‌ها فرصت‌هایی برای ارتباط عمیق‌تر با خداوند هستند.

  • خداوند اتم به اتم هر مخلوقی را با عشق به انسان آفریده است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه