فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان و اولیا و شهدا و علما و مراجع و مؤمنین و مؤمناتی که در جوارشان هستیم، صلوات بلند ختم بفرمایید.
هدیه به محضر مقدس همه شهدای اسلام و امام الشهدا، صلوات بلند ختم بفرمایید.
صلوات سوم را برای سعادت و سلامت خودتان، خانوادههایتان، عزیزانتان و برای اینکه انشاءالله بتوانیم از این سه ماه رحمهای زمانی قدرتمند رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان بهترین استفاده را کنیم، صلوات سوم را بلندتر ختم بفرمایید.
اهمیت سه ماه رجب، شعبان و رمضان
خب امشب شب بسیار بسیار عزیزی است که ورودی زیبا، کامل و جذابی است برای این سه ماهی که ما در پیش داریم. این سه ماه، سه ماه ویژهای است که خداوند با نوع نگاهی که به ما دارد، برای ما تنظیم کرده است. اگر ما این نوع نگاه را متوجه باشیم، میتوانیم از این سه ماه نهایت استفاده را بکنیم. در این سه ماه ما سازندگیهایی داریم که حتی بیش از یک عمر طبیعی میتواند ما را بسازد؛ خیلی بیشتر از یک عمر طبیعی میتواند ما را بسازد و ما با توجه به محتوای این سه ماه میتوانیم نه تنها تقدیرات یک انسان را، بلکه تقدیرات میلیونها نفر را در نامه عملمان ثبت بکنیم.
ارزش انسان در نگاه خداوند
در بین همه مخلوقات خداوند، فقط انسان است که یک دانه اش معادل همه انسانهای روی زمین است و این قیمتی است که خدا در قرآن میدهد. اما یک مسئله مهمتر این است که هر یک انسان، درست قیمتش معادل همه انسانها میتواند باشد. قرآن فرمود هر کس یک نفر را هدایت بکند یا خدای نکرده گمراه بکند، مثل این است که همه مردم جهان را هدایت کرده یا گمراه کرده است؛ اما انسان خودش میتواند به تنهایی کاری بکند، اگر بخواهد و توجه داشته باشد به نفس خودش، که واقعاً تبدیل شود به همه مردم دنیا و آن چیست؟ اینکه انسان بتواند به معرفت نفس خودش نائل شود و نیتهایش را تنظیم بکند با آنچه که خداوند تبارک و تعالی در این سه ماه از ما میخواهد. به این باید ما خیلی توجه داشته باشیم.
شب رغائب و اشتیاقها
امشب شب اشتیاق است، شب جایزه است، شب رغبتها است. آن میلهایی که ما باید داشته باشیم، شوقهایی که باید داشته باشیم، دعاها کلاً با نگاهی که خدا به ما دارد برای ما تنظیم شده است. اگر انسان به این معرفت از خودش برسد که زن نیست و مرد نیست، یعنی حیوان نیست، فرشته هم نیست، هرچند این دو بُعد را هم دارد، بپذیرد که من معرفت یعنی این، معرفت یعنی فهم قلبی، قلبت این قیمت را باور کند، نه ذهنت. من الان دارم روی منبر به شما آموزش میدهم، شما ذهنتان ممکن است این را بپذیرد، ولی خدا باید کمک بکند، از خدا بخواهیم، از همین اولیایی که در کنارشان هستیم بخواهیم که ما قلبمان بپذیریم که کی هستیم، قیمت ما چقدر است، ارزش ما چقدر است، من کی هستم.
انسان، روح خدا و شبیه شدن به او
اگر انسان با این قیمتی که خدا و اهل بیت ما را به ما معرفی میکنند، یعنی روح خدا، فرمود: «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»، من از روح خودم در شما دمیدم، یعنی چیزی بالاتر از فرشته، بالاتر از فرشته، یعنی همان نور محمد و آل محمد. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) اگر من این را خوب فهمیدم که کی هستم و خداوند مرا برای مقام رسیدن به قرب خودش و شبیه شدن به خودش آفریده است. اگر خدا میگوید من مربی شما هستم، یعنی ما متربی او هستیم، یعنی این عالم یک باشگاه است که به شما من تمرین میدهم با روحی که از خودم در شما دمیدم، از جنس خودم در شما دمیدم، به شما تمرین میدهم که شما چطور به من شباهت پیدا کنید. کسی که در قرآن میگوید من شما را برای بندگی خودم آفریدم، نه عبادت، «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، برای بندگی خودم آفریدم، یعنی شما هر چقدر به حرفهای من گوش بکنید، به من بیشتر شبیه میشوید. این شعار هر مربی است. مربی در هر باشگاهی به متربیهایشان میگویند: «ما را اطاعت بکنید، شما مربی میشوید یک روزی.» خدا هم همین را میگوید: «عبدی أطعنی حتی أجعَلَکَ مِثلی»، بنده من، من را اطاعت کن، من تو را مثل خودم قرار دهم و آقا امام صادق علیه السلام فرمود: «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه»، عبودیت جوهری است و گوهری است که باطنش مربی شدن است. ما برای این آفریده شدیم که شبیه مربی خودمان، یعنی الله بشویم.
باور به جایگاه انسان
این را اگر کسی باور کرد که من متربی هستم در باشگاه خدا و خدا مربی من است، فقط خدای من نیست، فقط اله و معشوق من نیست، بلکه خدا مربی من است؛ یعنی من را آفریده که به من آموزش بدهد و تمرین بدهد تا من یواش یواش شبیه کی بشوم؟ شبیه خودش بشوم؛ یعنی متخلق به اخلاق او بشوم. اگر من این را فهمیدم که این لیاقت من است و قیمت من است و این آرزویم شد، خوب دقت کنید، این شد آرزوی من. بفهمم که من توی دنیا برای دکتر و مهندس شدن، برای رئیس جمهور شدن، برای مقامات دنیایی، برای اینکه شوهر کسی باشم، زن کسی باشم، بچه کسی باشیم، بچهدار شویم، نمیدانم قهرمان ورزشی بشویم یا برویم دنبال پول و ثروت، نیامدهایم به این دنیا. ما آمدهایم در باشگاه خدا و لیاقتمان و تنها مأموریتمان و تنها وظیفهمان شبیه شدن به مربیمان است و اگر به او شبیه نشویم، باختهایم. خوب دقت کنید، ما در رحم دنیا آمدیم، در رحم دنیا ساخته بشویم و شبیه مربیمان. بعد از وفاتمان، شما وقتی که وارد برزخ میشوید، به میزان شباهتتان به الله یا الگوهایی که الگوهای الهی، یعنی معصومین انسانی، اینکه پیغمبر میگوید امت من به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور میشوند، اینها مسلمانهایی هستند که نمیفهمند برای چه به این دنیا آمدهاند. فکر میکنند مثلاً در ایران اسلام است، اگر من در آمریکا بودم مسیحی بودم یا اگر در این اسرائیل بودم الان یهودی بودم. حالا چون مسلمان هستم رعایت میکنم.
تنظیم امور زندگی بر اساس معرفت نفس
اگر من بفهمم که من انسان هستم و خدا من را به این دنیا آورده که در رحم دنیا شبیه مربی خودم و خانواده آسمانی خودم، اهل بیت علیهم السلام که انسان کامل هستند، حقیقت انسانیت هستند، بشوم، آن موقع دیگر تمام امورات زندگی انسان تنظیم میشود. آرزوها، رغبتها، اشتیاقها، برنامهها و معشوقههای انسان کاملاً چینش پیدا میکند و خداوند این سه ماه را برای این گذاشته که من این را خوب درک بکنم که من کی هستم و باور کنم که وقتی داری نماز میخوانی چی بگویم. وقتی نماز میخوانی بگو: «سبحان ربی العظیم» خودم و «سبحان ربی الأعلی»، منزه است مربی اعلای خودم. ببینید چقدر قشنگ است، یعنی تو خودت را نسبت میدهی به الله، قیمتت اینقدر زیاد است که میگویی مربی عظیم خودم، مربی اعلای خودم. یعنی من باور کردم که یک مربی دارم و در باشگاه هستم که نمیخواهم غیر از شبیه شدن به این، شبیه کس دیگری بشوم و فقط میخواهم شبیه به این بشوم که الگوهای انسانی من چهارده معصوم هستند. شما برای شباهت به خداوند نیاز به مربی دارید، مربیهای ما هم اهل بیت هستند و این همان مفهومی است که شما در نماز دائم میگویید: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»، ما فقط برنامه زندگیمان را از تو میگیریم، نمیخواهیم شبیه کسی باشیم، نمیخواهیم کسی دیگر به ما برنامه بدهد، از کسی الگوپذیر نیستیم جز تو، از کسی برنامه پذیر نیستیم، میخواهیم فقط تو برنامه زندگی ما را مشخص بکنی، از تو هم برای این موفقیت و پیروزی کمک میخواهیم.
افتخار بندگی خدا
اگر یک کسی به خودشناسی رسید، تمام افتخارش و عزتش در این است که شاگرد خداست. علی علیه السلام چی میگوید؟ عرض میکند به خداوند: «کَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً»، خدایا برای من همین عزت بس است، عزت دیگری نمیخواهم، دنبال عزتهای مشرکانه نیستم. عزت من در این است که بنده توأم، من فقط شاگرد توأم، چی از این بالاتر؟ این آدم دیگر نه از کسی گدایی عاطفی میکند، نه آویزان کسی میشود، نه احساس حقارت بهش دست میدهد، نه احساس شکست تو زندگی بهش دست میدهد، نه احساس تنهایی میکند. «وَ کَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً»، همه افتخار من این است که تو مربی من هستی. من پزم، افتخارم، کیفم و سربلندیام به این است که یک مربی مثل تو دارم. اگر غیر از این به چیزی افتخار کردی، یا از چیزی غیر از این خواستی عزت بگیری، نشان میدهد که جزو آن مسلمانهایی هستیم که به شکل حیوان محشور میشویم، نه به شکل انسان. انسان وقتی که حقیقت انسانی خودش را میشناسد و عاشق خودش میشود، عزتش و افتخارش انتصابش هست به خدا، از جای دیگر نمیخواهد عزت بگیرد، افتخار کند.
عزت حقیقی و ذلت غیر حقیقی
این یادتان نرود به هر چیزی غیر از خدا و خانوادهتان افتخار کنید یا بخواهید کسب عزت کنید، آن برای شما ذلت میآورد. این یادتان نرود، آن برای شما ذلت میآورد. میخواهد این کمال جمادی باشد، یعنی پول و ثروتتان، اتومبیلتان، تلفنتان، لباستان، یا قیافه و هیکل و اندام و نمیدانم کمالات گیاهی و غذا و شکم و بچه و دختر و پسر تو با اینها میخواهی افتخار بگیری، یا با امورات اجتماعی و مقام و ریاست و نمیدانم ارزشهای این چنینی افتخار و عزت بگیری، یا با علم و دکترایت و استادیات و سواد و نمیدانم چیزهای دیگر. از هر کدام از این چهار تا بخواهی افتخار بگیری و عزت بگیری، هم خدا در دنیا تحقیرت میکند، هم در آخرت. چون خدا میگوید من تو را بالاتر از همه اینها آفریدم. اگر به فکر چیز پایینتر باشی، تو میخواهی از یک چیزی که پایینتر از خودت هست عزت بگیری، آنها به تو عزت نمیدهند، آنها برای تو آفریده شدهاند، تو میتوانی به آنها عزت بدهی، ولی آنها به تو عزت نمیدهند. انسان کسی است که افتخارش و عزتش را فقط در این میداند که بنده خداست و خدا مربیاش است. اگر غیر از این چیزی آمد در دلت و جزو محبوبهایت و معشوقهایت قرار گرفت، سقوط را همراه دارد.
ورودی زیبا به ماه رجب
خداوند تبارک و تعالی در امشب، شب اشتیاق است، شب رغبتهاست، شب جایزههاست، شب قرب، ورودی ماه رجب قرار داده تا با فهم خودمان و آن اشتیاقهای شایسته، شایسته خودمان، یک ورودی زیبا به رجب، بعد شعبان و بعدش ماه مبارک رمضان داشته باشیم تا محصول این کار بشود انسان حقیقی. اگر این را نفهمیم، جزو کسانی هستیم که امیرالمؤمنین فرمود: «پنجاه سال هم روزه بگیری، هیچ فایده دیگری ندارد.» کما اینکه امام صادق فرمود: «به خدا قسم بعضی از شما پنجاه سال هم نماز میخوانند، یک رکعتش هم قبول نمیشود.» قبول نمیشود یعنی چی؟ یعنی تأثیر ندارد رویش. قبول یعنی تو اول باید خودت قبول کنی، بپذیری، آن نماز باید روی خودت اثر بگذارد. وقتی میگویی «سبحان ربی»، باید خودت قبول کنی که خدا مربیات است. وقتی خودت نمیپذیری، دنبال الگوهای دیگر هستی، یعنی نپذیرفتی که او رب تو است. وقتی میگوید «سبحان ربی العظیم»، «سبحان ربی الأعلی»، اولین کسی که باید نماز را بپذیرد و نماز را قبول کند کیه؟ خودتی. خودت نماز خودت را قبول داری؟ چون تو تو نمازت داری میگویی من فقط بنده تو هستم، فقط از تو الگو میگیرم، فقط برنامه زندگیام را از تو میگیرم، در حالی که تو تو اینترنت و فضای مجازی و کسای دیگر داری از یک مشت آدمهایی که آدم هم نیستند، حقیقت انسانی، از آنها داری الگوی زندگیات را میگیری. پس نمازت را خودت باید قبول کنی دیگر. داری حرف میزنی با خدا، وایستادی جلوی خدا، داری این حرفها را میزنی. اولین کسی که باید خودش این حرفها را باور داشته باشد و قبول داشته باشد کیه؟ خودتی. پس میگوید پنجاه سال نماز میخوانی، یک رکعتش قبول نمیشود، یعنی خودت خودت را قبول نداری هنوز. میگویی من فقط از تو کمک میخواهم و فقط تو میتوانی به من الگوی زندگی بدهی، اما نه، تو واقعاً قلباً دوست داری شبیه آدمهای دیگر باشی، نه شبیه اهل بیت، نه شبیه خانوادهات. دوست نداری شبیه مادرت حضرت زهرا باشی، ولی خب دوست نداری شبیه مادرت حضرت زهرا بشوی. وقتی نماز میخوانی خب راست نمیگویی دیگر، پس نمازت را خودت قبول نمیکنی. نماز یعنی یک حرف صادقانه و عاشقانه بین ما و خدا، یک خلوت عاشقانه است. یعنی خدایا من واقعاً عشقم این است که تو مربی منی، من کیفم، لذتم، افتخارم و بزرگیام همین است که تو مربی منی. من نمیخواهم از کسی دیگر برنامه زندگی و سبک زندگی بگیرم، اصلاً کسی حق ندارد و این لیاقت را ندارد که به من برنامه زندگی بدهد. بپذیری، تو باید عزتت و افتخارت بندگی خدا باشد، نه اینکه از بنده بودن، مسلمان بودن، شبیه اهل بیت بودن خجالت بکشی.
عشق به خانواده آسمانی
تو وقتی که الان میخواهی اسم بچهات را بگذاری، از این همه اسمهای قشنگی که اهل بیت دارند، حضرت زهرا دارد، حضرت زینب دارد، حضرت معصومه دارد، این همه اسمهای قشنگ، میروی یک اسم غیر از اسم اهل بیت انتخاب میکنی، دوست هم نداری اسم آنها را بگذاری روی اسم بچهات، یک اسم دیگر میگردی، یعنی عشق نمیکنی با این خانواده آسمانی خودت، یعنی به این دینت افتخار نداری. حالا نماز هم که داری میخوانی، نمازت را قبول نمیکنی خودت این نماز را، چون تو تو نماز داری میگویی من فقط، فقط عشقم این است که تو برایم برنامهریزی کنی. خدا چقدر ما را احترام گذاشته به ما. بنابراین ما قبل از اینکه بخواهیم هی دعا بخوانیم، هی نماز بخوانیم در این ایام، اول باید این را بفهمیم که من باید شرایطی را ایجاد کنم در خودم که خودم وقتی دارم با خدا حرف میزنم، راست بگویم. عشقم و افتخارم الله باشد، مربیام باشد. این را میخواهم بهش کیف بکنم، افتخار کنم بهش. بنابراین در این شبها، مثل شب لیله الرغائب، مثل شبهای بعدی، مهمترین مسئله که در حرکتهای زندگی ماست، تنظیم معشوق، آرمانها، اشتیاقها، آرزوهایمان است.
تعادل در معشوقها
در هر حرکتی انسان اگر هر حرکتی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، خانواده، تربیت فرزند، اگر اول موفق شود که خودش را یک انسان ببیند و خودش را به عنوان یک انسان عاشق خودش شود، بپذیرد خودش را به عنوان یک انسان، کیف کند از خودش به عنوان شاگرد خدا، لذت ببرد از خودش به عنوان اینکه بنده خداست، کیف کند از اینکه خدا مربیاش است و بالاتر از این کیفی نداشته باشد، اصلاً این سه ماه میخواهد ما را به این درجه برساند که عاشق خودمان باشیم، خودمان را بشناسیم و عاشق خودمان. تو اگر ندانی کی هستی، دیگر خب ماه رمضان چه معنایی دارد برایت؟ ما یک موقعی داریم وارد ماه مبارک میشویم، رجب، شعبان، به عنوان یک خانم و آقا، خب اصلا از روزه بدمان میآید. روزه یعنی تو بتوانی این معشوقهای پایینی را مرخص کنی، ضعیفشان کنی و این بخشی که از خداست، یعنی آن بخش روح خدا و انسانیت را به خلوت با خدا بفرستی، نه بخش زنانه و مردانه تو که وقتی میرود دوست دارد ماه رمضان نیاید، اگر آمده دوست دارد زود تمام شود. خلاف مرام انسانی کیست که از خلوت با معشوقش بدش بیاید؟
خلوت با معشوق
خدا یک سوالی میکند، میگوید آیا مگر این جوری نیست؟ «أَلَیْسَ کُلُّ حَبِیبٍ یُحِبُّ خَلْوَهَ حَبِیبِهِ؟» یک سوال دارد از ما، میگوید آیا میشود هر عاشقی خلوت با معشوقش را دوست نداشته باشد؟ مگر غیر از این است که هر عاشقی خلوت با معشوقش را دوست نداشته باشد؟ الان آنهایی که معشوقههایشان جمادی است، تا دوازده شب دارند کار میکنند چون دنبال پولند، شب تا صبح هم خواب پول و محاسبات میبینند، مغازهشان هم تا خیلیها تا صبح هم باز است. آنهایی که عاشق کمالات گیاهی هستند، میبینی تا دوازده شب تو باشگاه یا به خوراک و بدن و شکم و رستوران و این چیزها میپردازند، چون عاشق کمالاتشان هستند، شبشان را استفاده میکنند، خلوت دارند با معشوقشان. آنهایی که بخش حیوانی دارند، از خلوت با معشوقهای حیوانیشان شب تا صبح لذت میبرند. آنهایی که معشوقهای علمی دارند، درس و مطالعه و کار و نمیدانم فهم کار علمی و دکتر شدن، مهندس شدن، دانشجو، کنکور، تا صبح وقت دارند. خدا میگوید خب من هم یک معشوقم به عنوان معشوق بخش انسانی، آیا میشود یک کسی من معشوقش باشم ولی خلوت با او را، با من را دوست نداشته باشد؟ اصلاً احیا یعنی همین. میگوید شما الان الحمدلله، خدا را شکر کنید که در شما این رغبت هست، الحمدلله که بتوانید شبتان را با معشوقتان بگذرانید، با الله، با خانواده آسمانیتان. اینقدر شرافت داشتید، اینقدر لیاقت داشتید که هم دعوت شدید توسط خدا و اهل بیت، هم در شما این به وجود آمده که آقا من شبم را بیایم تا صبح اینجوری بگذرانم. این لیاقت بزرگی است. از خدا بخواهید که این را حفظ کند برای شما. چون پیغمبر فرمود: «فقط اشراف، آدمهای بزرگ هستند که این نوع میلها درشان ایجاد میشود». این نوع لذتها را میبرند که حاضر باشند شبشان را با غیب، با آسمان، با خانواده آسمانیشان بگذرانند. خیلی خدا را شکر کنید که دلهایتان اینقدر پاک است الحمدلله. آنقدر زیباست که خدا دعوتتان کرده و قلب شما هم این را پذیرفته. خیلی ارزشمند است. دائماً به خدا بگویید: «شکراً لله»، خدایا شکرت که ما را دعوت کردی، شکرت که به من لیاقت را دادی، شکرت که عاشقتم، شکرت که دوست دارم، شکرت که مهمتر از اینکه من دوست دارم، تو دوستم داری، دعوتم کردی اینجا، برام این رغبت و میل را ایجاد کردی، خدایا اینها را جدی بگیر. اینها خیلی مهم است. این روابط باید جدی گرفته شود.
تراز معشوقها
مسئلهای که باید ما یاد بگیریم به خصوص تو این سه ماه، همیشه دست من را نگاه کنید، این تراز را رعایت کنیم. تراز چینش معشوق ها یعنی معشوق انسانی باید همیشه غلبه و حاکمیت داشته باشد به معشوقهای علمیمان، فرشتهایمان، حیوانیمان، گیاهیمان و جمادیمان. تنظیم این رابطه در هر کاری که شما میکنید خیر و برکت میآورد. وقتی این رابطه به هم بخورد، چون فیض از بالا دارد میآید، وقتی که تو تعادلت به هم خورده، نتیجه خرابی میدهد. تو نمیتوانی جذب بکنی، بعد دائماً در زندگیات چه در مسائل مالی، چه در بدن در سلامتیات، چه در روابط انسانی خانوادهات، روابط اجتماعی، چه در روابط علمی، چه در روابط معنویت، تو دائماً با مشکل و شکست روبرو میشوی. بنابراین شما هر حرکتی که بخواهید انجام بدهید در زندگی، اول مطمئن شو تعادل داری. اگر میخواهی با یک کسی ازدواج کنی، قبل از اینکه به تعادل برسی باهاش ازدواج بکنی، تعادل او را هم به هم میزنی. بعد به عنوان یک پدر مادر خوب هم نمیتوانی نقش بازی کنی. چون نامتعادلی، بچهات هم مثل تو نامتعادل میشود. اول چینش معشوقهایت را درست کن، چینش آرزوهایت را درست کن. اول به یک تعادل برس. تعادل یعنی اینکه من در زندگی اگر بخواهم عاشق باشم، رغبت داشته باشم، آرزو داشته باشم، همیشه مهمترین آرزویم آرزوهای انسانی است. اول اینها با همین چینشی که الان تو دست من هست. اگر تعادل به هم بخورد، یعنی این معشوق اصلی برود در رتبههای بعدی، ما دچار قرآن میگوید فسق و بیتعادلی میشویم. دیگر طبیعی نیستیم. آن وقت شما وقتی میخواهی ازدواج کنی در آن هم شکست میخوری، وقتی میخواهی شغل انتخاب کنی در شغلت هم شکست میخوری، میخواهی انتخاب رشته کنی اشتباه انتخاب میکنی، میخواهی انتخاب دوست بکنی اشتباه انتخاب میکنی، یک روز دوستت بهت ضربه میزند، دوستیها بهت لطمه میزند، یعنی خیر نمیبیند آدم از زندگیاش. دقت کنید، از انتخابهایش، ارتباطهایش، خیر نمیبیند. من وقتم را گذاشتم، نگاه کن الان، زندگیام پر از داغونی و شکست است؟ چون تو وقتی میخواهی این کار را بکنی، معشوق اصلی ات را به عنوان یک آدم انتخاب نکردی، تو فکر کردی زنی و یک مردی. اول به عشقهای جنسیت نگاه کردی، عشقهای زنانگی و مردانگی، یا نهایتاً فکر کردی یک فرشتهای. اول درس و نمیدانم دکتر مهندس شدن را اصالت دادی، بعد همه چیز را. خب تعادل به هم میخورد. وقتی تو روابط عاشقانهات را مثل نماز اول وقت، نماز جماعت، ارتباط با غیب، ارتباط با آسمانی ات را حذفش میکنی یا بیمحلی میکنی یا سبک میشمری، بعد میگویی اولویت با چیزهای دیگر است، خب تو تعادل دیگر نداری. بنابراین در هر حرکتی شکست می خوری.
درخواست تعادل از خداوند
پس آنی که ما باید یاد بگیریم در امشب تا انشاءالله تا همیشه و به خصوص این سه ماه، من باید از خدا تعادل را درخواست کنم. بگویم خدایا نگذار عشق تو، عشق خانواده آسمانی، عشق به آخرت، بیفتد در رتبههای بعدی معشوقهای من و آرزوهای من. خدایا کمکم کن که من به عنوان یک انسان سرپا باشم و زندگی کنم. اگر زن کسی هستم، شوهر کسی هستم، مادر کسی هستم، پدر کسی هستم، بچه کسی هستم، خواهر و برادر کسی هستم، معلم کسی هستم، شاگرد کسی هستم، اگر کاسبم، اگر دانشجوام، اگر شغل آزاد دارم، اگر کارمندم، اگر هرچی هستم، همیشه عشق اولم، اصلیام تو باشی و خانوادهات. وقتی اینجوری هست، شما در کارهایت برکت میآید سراغت. آنجایی که ما توش زندگی به شکست میخوریم، مال آن موقعی است که من یک جایی خیانت کردم به معشوق، به خانواده آسمانی، به خودم و تعادل به هم زدم. تعادل که به هم میخورد، انسان در انتخابهایش در بهترین صورت شکست میخورد، در بهترین صورت.
قانون الهی در ترک دین برای دنیا
یک روایتی را امشب من هدیه کنم به شما از حکمتهای نهج البلاغه، حکمت 106. خوب این را دقت کنید که یاد بگیریم به روح امیرالمؤمنین علیه السلام. (اللهم صل علی محمد و آل محمد) میفرماید که قانون دارد میگوید، امام، امام یعنی کسی که در نوک قله خلقت نشسته. همانطور که قرآن میگوید تمام ارزشها، اندازهها، فرمولها، اعداد، رقمها، قدرها و همه چیز دست امام است. خداوند میگوید من تمام محاسبات قدرها، اندازهها، ارزشها را سپردم به یک نفر: «وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ». اول خدا میگوید: «أَحْصَیْنَا کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا»، من برای همه چیز قدر، اندازه و عدد قرار دادم، همه چیز، استثنا هم ندارد. ولی همه قدرها و اندازهها را در اختیار یک نفر دادم و آن امام است. پس وقتی ما داریم میگوییم امیرالمؤمنین دارد میگوید، فکر نکنیم حالا حضرت علی دارد ما را نصیحت میکند یا یک موعظهای دارد، یک پند اخلاقی فقط دارد میکند و همین، نه. دارد بهت فرمول میدهد. ببین میخواهی موفق شوی در دینت؟ چی میگوید؟ دنیا، اصلا آرزوی دنیایی داری؟ میخواهی مثلاً اقتصاد خوب باشد، شغلت خوب باشد، درآمدت خوب باشد، میخواهی در بدنت شکست نخوری، موفقیت داشته باشی در مباحث گیاهی، در مباحث حیوانی، در مسائل علمی، میگوید چینشت را درست کن. «لَا یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئًا مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ». قاعده را دقت کنید، خیلی مهم است. بابامان است دیگر، اماممان است. همه فرمولها در اختیار ایشان است. ایشان میفرماید که یک بار دیگر بگویم برایتان. می فرماید: «لَا یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئًا مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیَاهُمْ»، هیچ وقت مردم چیزی را بخواهند از دینشان کنار نمیگذارند و ترک نمیکنند برای اینکه به موفقیت دنیایی برسند. نماز اول وقت را ولش کن، الان بروم فلان کارم را انجام بدهم. خدا را ولش کن، ماه رمضان را ولش کن، روزه را ولش کن، دین را ولش کن، عفت و حیا و حجاب را بیخیال، حالا بگذار حالا که اموراتمان با بیحجابی و بی ارزشی و بیغیرتی. می گوید شما هر وقت چیزی از دینتان را کنار میگذارید برای نفع دنیایی برسید. قاعده دارد میگوید بهت دیگر. مگر تو نفع دنیایی را نمیخواهی؟ میگوید آنجایی که دین تو را کنار میگذاری برای نفع دنیایی، «إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ»، حتماً خدا یک چیزی را، بلایی را به رویت باز میکند که ضررش از آن دنیایی که به خاطرش دینت را کنار گذاشتی، بدتر میشود.
عواقب خیانت به معشوق حقیقی
نماز اول وقت را بگذارم کنار، مشتری را راه بیندازم، یک پولی گیرم بیاید، نماز حالا بعداً هم میخوانم، الان مشتری از دستم میرود، ممکن است پانصد هزار تومان، یک میلیون تومان خرید کند. میگوید خدا یک بابی را باز میکند که تو یک میلیون تومان به دست میآوری با کنار گذاشتن نماز اول وقتت، ولی یک دردسری را به رویت باز میکند که میلیونها تومان پولت از بین میرود و میسوزد. چون داری به خودت خیانت میکنی، این فاحشگی است، فحشا یعنی همین. فحشا یعنی من خود، دستم را نگاه کنید، خود الهی و انسانی ام را میفروشم به دنیا. می گوید حالا که می فروشی به دنیا من یک بابی از بلا را رویت باز میکنم که آن چیزی که از دنیا که میخواستی برسی نمیرسی که هیچ، هم در آن دنیایت هم خیر نمیبینی دیگر. حالا میخواهد کار علمی باشد، شهوتهای علمی باشد، یک کاری میکنم دیگر از آن درس و رشته و شغلت دیگر خیر نمیبینی. از همسری. می گوید آقا اگر بخواهی همسر انتخاب کنی به خاطر این عیبی ندارد چون مثلاً شوهرم، زنم است، بگذار گناهی برایش انجام بدهم، یک عروسی پر از گناه، بعد میبینی دیگر نه از آن زن خیر میبینی، نه از آن شوهر خیر میبینی. یک جشن تولد پر از گناه و معصیت، یک آدم را بهش ترجیح میدهی بیش از خدا و خانواده آسمانی ات، خدا یک کاری میکند همان آدم بهت خیانت میکند، همان آدم دشمنت میشود. قاعده خلقت اینجوری است. آن کسی که این را H2O قرار داده، یعنی آب، همان هم فرمول موفقیت را این قرار داده که تو وقتی که دنیایت را فدای آخرتت میکنی، از دنیایت خیر میبینی، از دنیایت خیر میبینی، یعنی خیرت بارها بیشتر از آن چیزی میشود. ولی وقتی که دنیایت را میبینی، آرزوهای دنیایی و اشتیاقهای دنیایی برای تو بالاتر از آرزوها و اشتیاقهای آخرتی است، حضرت علی میفرماید حتماً در آن آرزوها خیلی ضرر میکنی. پس واقعاً اگر دنیایت را دوست داری، نمیخواهی به روابط زناشویی دنیا، شغلت، غذا، بچهات آسیب برسد، هیچ وقت بیشتر از خودت و خدا دوستشان نداشته باش. خودت یعنی کدام خودت؟ خود انسانی، نه این خودهای پایینی. هیچ وقت هیچ کس را بیشتر از خدا و خانواده آسمانی دوست نداشته باش. چون نامتعادل میشوی و بعد سقوط میکنی. چه خبر خوشی گفتند، وقت تمام شد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.