معارف فاطمی – جلسه 008

متن کامل جلسه

سبک زندگی فاطمی: انفاق فرصت عاشقی

بحثمان درباره سبک زندگی فاطمی و معارف فاطمی بود. این فرمایش حضرت را فقره آخر از فرمایش حضرت را شروع کردیم. ایشان فرمود: از دنیای شما سه چیز را من انتخاب کردم. یکی) قرائت قرآن. یکی) نگاه به چهره رسول الله که ما گفتیم از نگاه چه استفاده‌هایی بکنیم. یکی هم انفاق در راه خدا. اگر توجه داشته باشیم که دنیا رحم وجودی ماست و ما از فرصت‌مان فقط همین محدوده دنیاست که خودمان را حیات ابدی و وفات که همان تولد ماست که آماده بکنیم، متوجه می‌شویم این فرمایش چقدر بلند است که در این دوران رحمی این سه تا چیز از همه چیز بالاتر است. اینقدر مهم است که البته در بخش عمل سه عمل خیلی عالی هست. حالا بحث عقائد و معارف و اینها را کار نداریم. بحث اخلاقیات هم کار نداریم. الان بحث عمل است. حضرت برای ما سه عمل را انتخاب کردند. فرمودند این برای شما بهترین است. من اینها را بیشتر انتخاب کردم. اینها را بیشتر دوست دارم. بالاخره مادر ماست و بی‌نهایت ما را دوست دارد و می‌خواهد که بچه‌هایش سالم متولد شوند. مادری که این جوری علاقه دارد به ما یک توصیه کرده. الان آن دو تا را کار کردیم. الان از جلسه گذشته شروع کردیم، بحث انفاق را که توضیح دادیم انفاق فرصت عاشقی است. یعنی انسانی که عشق به الله و خانواده آسمانی‌اش دارد، دوست دارد که برای خانواده‌اش هزینه کند. ما حتی در آموزه‌های دینی‌مان وقتی یک خانم و آقا می‌خواهند با هم ازدواج کنند و با هم محرم بشوند، هر چند این محرمیت محدود هم باشند یک بخشندگی یک هدیه واجب است. الان انحراف پیدا کرده موضوع مهریه تبدیل شده به یک فاجعه و معضل و یک عفونت در زندگی‌ها در حالیکه اساساً مهریه مثل جهیزیه که تبدیل شده به یک عفونت. مهریه باید به توان باشد و یک هدیه از طرف دوست داشتن طرف مقابل باشد. نه یک پشتوانه مالی و ذخیره مالی و چیزهای دیگر. جهیزیه هم بر خانواده زن اصلاً واجب نیست. ولی فرهنگ غلط آمده از یک طرف مهریه را آن جوری بزرگش کرده برای خانواده دختر و از یک طرف جهیزیه را واجب کرده برای خانواده دختر و مردها را طلبکار کرده. هر دو غلط است. اما بالاخره این هدیه دادن لازم است. این هدیه دادن این خودش مودت را زیاد می‌کند. عشق را زیاد می‌کند. علامت صدق در عشق است.

انفاق، خالی کردن نفس از دلبستگی‌ها

اینکه مادر ما حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید: من انفاق در فی سبیل الله را انتخاب کردم؛ برای اینکه در انفاق شما وقتی در پنج بخشی که داری خرج می‌کنی داری برای کی خرج می‌کنی؟ «فی سبیل الله». برای معشوقت. وقتی داری می‌دهی چی دریافت می‌کنی؟ یعنی انسان ظرف وجودی و نفس وجودی‌اش را خالی می‌کند از دلبستگی‌هایش، معشوق‌هایش، محبوب‌هایش، دارایی‌هایش. جایش چی می‌آید؟ جایش جدای از اینکه همان مال را هم خدا تضمین کرده، که برمی‌گردد. یعنی چیزی از دست نمی‌رود، جایش عشق تولید می‌شود، محبت تولید می‌شود. مثل بچه‌ای که از سینه مادرش شیر می‌خورد. با این شیرخوردن او بزرگ می‌شود، روابط عاطفی بی‌نهایت قوی می‌شود، یک پیوند عالی برقرار می‌شود اما چیزی از هم مادر کم نمی‌شود. یعنی مادر آن شیر دائماً در بدنش تولید می‌شود، بچه‌های خودش هم بخواهد خدا قطع نمی‌کند. مگر اینکه خودش قطع کند. مثل یک چشمه است شما هر چه از آن آب برمی‌دارید، آبش می‌چی شود؟ بیشتر می‌شود. یعنی شما هر چه از چشمه آب بیشتر برمی‌دارید هی این بالاتر می‌آید. برداشت از آن آب را کم نمی‌کند.

انفاق، تمرینی برای شبیه شدن به الله

از این ور خدا ببینید چقدر به کمک ما می‌آید رب، می‌گوید: «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ» آنچه که روزیتان کردیم به شما از آنچه که خودمان به شما دادیم، یک چیزی را به ما برگردانید. یک چیزی را به خود ما هم بدید. خودمان روزیتان کردم. شما که نداشتید. مالک هستی خودت هم نیستی. مالک هیچ چیزت نیستی. «لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا و لاموتا و لاحیوه و لانشورا» من اصلاً مالک هیچی نیستم. حالا تویی که الان هیچ نیستی، الان به تو یک حیات دادم، قدرت دادم، فهم دادم، این کمالات پنجگانه را به تو دادم. یک چیزی هم روزیت می‌کنم. حالا از آن چیزی که روزیت کردم یک مقدارش را به من خدا برگردان. تمرین است. خدا که نیاز ندارد. «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» خدا بی‌نیاز است. ولی ادای نیازمندان را در می‌آورد. چرا؟ چون می‌خواهد به تو فرصت بدهد که تو بزرگ شوی و تو قرار است شبیه الله شوی. خدا مربی ماست و رب ماست. هدف خلقت این است که ما به مربی‌مان شبیه شویم. پس خدا باید صحنه‌ای ایجاد کند که من بتوانم آن اسم را دریافت کنم. عبودیت یعنی همین؛ یعنی ما مربی‌مان را اطاعت بکنیم. مربی هم باید برای من صحنه ایجاد بکند تا من بتوانم تقویت بشوم و تمرین کنم. مربی اگر تمرین ندهد صحنه ایجاد نکند، مربی نیست اصلاً. او باید صحنه را ایجاد کند. یعنی باید بیاید در عمل و در زندگی تو دخالت بکند. این یادت نره. معلم غیر از مربی است و معلم غیر از مربی است. مربی در زندگی‌ات حضور دارد. مربی با تو زندگی می‌کند. در تمام شئون مربی با تو هست. شما الان می‌خواهید کار ورزشی کنید مربی در غذایت دخالت می‌کند. در رفت و آمدت دخالت می‌کند. باید تربیت شوی تو. غیر از معلم است. معلم کارش گفتن و آموزش است. اما اگر تو قرار شد تو زیر نظر مربی بروی آن فرق می‌کند. باید در زندگی‌ات بیاوری، تو الان باید در پنج جهت چکار کنی، مربی یعنی همین. برای همین ما اصلاً دین سکولار نداریم. احمقانه‌ترین تفکر این است که موسی به دین خود عیسی به دین خود؛ دین یک چیز شخصی است؛ اصلاً نباید با مسائل دنیایی یا سیاسی قاطی شود. حرف خیلی احمقانه است. مربی که نمی‌تواند به مسائل اجتماعی سیاسی فرهنگی خانوادگی اقتصادی تو کاری نداشته باشد. چون مربی می‌خواهد تو را شبیه خودش تربیت کند. باید در همه شئونات تو حضور داشته باشد. دینی که با مسائل ازدواج من، روابط من، غذای من، لباس من، رفت و آمد من، مسائل اجتماعی اقتصادی سیاسی نظامی هیچ کاری نداشته باشد، دروغ است. آن دین رابطه من را با ربّم برقرار نمی‌کند. یک دین مسخره‌ای هست که هیچ تأثیری روی من نخواهد گذاشت.

انفاق، راهی برای کسب کمالات الهی

مربی می‌آید دخالت می‌کند. می‌گوید من از چیزی که خودم به تو دادم، تو هم مالکش نیستی، یک چیزش را برگردان. این برای چی می‌خواهد ازت؟ می‌خواهد تو قوی شوی، عشق بازی را یاد بگیری، خروجی را یاد بگیری. چون تو قرار است شبیه به او شوی. پس وقتی قرار است شبیه او شوی باید دادن را فضل را، کرم را، جود را، رأفت را، رحمانیت را، رحیمیت را، همه اینها را تمرین کنی و بلد باشی. چون می‌خواهی اسم بگیریم. خدا که الکی ما را نیافریده. اینجا باشگاه ماست. پس آدم‌های خسیس احمق‌ترین آدم‌ها هستند. آدم‌های بخیل احمق‌ترین آدم‌ها هستند. مثل اینکه مربی الان به او می‌گوید بیا این کار را بکن، می‌گوید نمی‌آیم نمی‌خواهم. کسی که انفاق ندارد دارد از کی کم می‌کند؟ از خودش. یعنی خودش را از مربی محروم می‌کند. مربی می‌گوید حالا این تمرین را به تو دادم بیا این را انجام بده ببینم. می‌گوید نمی‌خواهم. این باعث می‌شود از باشگاه چی شود؟ اخراج شود. نمی‌آید دیگر. اصلاً این حیات انسانی ندارد. پس دقت کنید زکات، خمس، انفاق، خروجی‌هایی که داریم صدقه، این‌ها را مفصل به اینها می‌رسیم، اینها چه جایگاه باعظمتی در حیات انسانی دارند. اصلاً آدمی که برنامه‌ای برای خروجی‌هایی این جوری در زندگی‌اش نیست، یعنی اصلاً ثبت نام نکرده در باشگاه. مثل کسی که نه می‌رود لباس می‌خرد، نه وزنه تهیه می‌کند، نه وقت می‌گذارد برای باشگاه. وقتی هم باشگاه می‌رود تمرین هم نمی‌کند. یعنی من نمی‌خواهم رشد بکنم. این اصلاً داستان را نفهمیدم داستان چی هست. یعنی به همین اندازه سبک زندگی خیلی جاهلانه و احمقانه است مثل کسی که باشگاه برود معلم به او بگوید: برو لباست را بخر می‌گوید نمی‌خواهم. می‌گوید این تمرین‌ها را باید انجام بدهی. نمی‌خواهم انجام بدهم. پس برای چی باشگاه رفتی؟ من آمدم اینجا مثلاً بنشینم بازی کردن‌ها را تماشا کنم بروم کافی شاپش بنشینم آنجا چای و قهوه بخورم، موسیقی گوش کنم، شدنی در کار نیست. این مسخره است. زندگی زندگی مسخره است. برای همین آقا امام رضا فرمود چی؟ «مَنْ سَأَلَ اَللَّهَ اَلتَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اِسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ» آدمی که موفقیت را از خدا می‌خواهد اما سخت کوش نیست. نمی‌گوید کوشا نیست. نه. باید کوشایی کافی نیست. چی می‌خواهد؟ سخت کوشی. سخت کوش نیست، این آدم خودش را مسخره کرده است.

انفاق، تولید بهشت در دنیا

پس قاعده این است که ما انفاقی که مادرمان فاطمه زهرا می‌گوید تو خروجی دارد. خروجی‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی». اگر ازت را خارج کنی اینها را، یعنی خروجی نداشته باشی، خروجی ندارد هیچی برای عالم غیب، ما به ازائی ساخته نمی‌شود. مثل جنینی که در رحم مادر است. دارد بزرگ هم می‌شود اتفاقاً. این دارد سلول روی همدیگر می‌گذارد، ولی وقتی به دنیا می‌آید می‌بینی چهار کیلو سلول یک دست است. دست ندارد پا ندارد سر ندارد، این به چه درد می‌خورد. چون معادل دنیایی ندارد به درد نمی‌خورد. ما داریم از رحم دنیا متولد می‌شویم به برزخ. باید انتخاب‌هایمان رفتارهایمان انتخاب‌ها ارتباطات چینش‌های فکری‌مان همه چیزمان تناسب داشته باشد برای مرحله بعد که قرار است برویم یعنی بهشت بی‌نهایت. جایی که بی‌نهایت از اینجا زیباتر است، کامل‌تر است، پیشرفته‌تر است، پیچیده‌تر است، بزرگتر است، پس من باید وقتی که الان دارم زندگی می‌کنم، زندگی من -انتخاب‌هایم ارتباطاتم رفتارهایم چینش‌های فکری، عملم- ما به ازا جهنمی تولید نکند. چی تولید کند؟ بهشت تولید کند. یعنی سلامت. یعنی من سالم متولد شوم تا آنجا. این چی می‌شود؟ این زندگی می‌شود. انفاق یعنی همین. وقتی شما برای خدا انفاق باشد چه بخش جمادی، مال، بخش گیاهی -من مصادیق مهمش را می‌گویم- وقت گذاشتن برای خدا. بخش حیوانی آبرو اعتبار. بخش علمی چی؟ دانشت، هنرت. و بخش فوق عقلی، عشق ورزی و قلبت، وقتی صرف الله، خانواده آسمانی‌ات نمی‌شود تو در حال زندگی هستی اما شبیه ابدیت نمی‌شوی. برای تولد سالم برای آنجا به درد نمی‌خوری. زندگی داری می‌کنی، بزرگ هم داری می‌شوی، الان داری سی سالت می‌شود، چهل سالت می‌شود، پنجاه سالت می‌شود، اما موقع تولد هیچی‌ات به درد بهشت نمی‌خورد. چون بر اساس آنجا تو انتخاب نکردی و زندگی نکردی. هیچی‌ات به عنوان یک انسان نه یک خانم یا آقا-دقت کنید- یک انسان –این را باید یاد بگیرید من هی تکرار می‌کنم چند سال بعد از چند سال باورتان شود. خدا رحمت کند امام را فرمود: من انقدر تکرار می‌کنم، انقدر تکرار می‌کنم هزار بار تا شما باورتان شود- هیچی‌مان شبیه انسان نمی‌شود. انسان یعنی اهل بیت. انسان کامل یعنی آن نور الهی یعنی خلیفه الله. یعنی مظهر خدا. بنابراین آن چیزی که می‌تواند خروجی بیاورد انفاق است. انفاق یعنی تو بتوانی این پنج تا را بریزی پای خدا و خانواده آسمانی‌ات تا ما به ازا انسانی پیدا کنی.

انفاق، شبیه شدن به استاد

الان شاگردها چه جوری شبیه استادشان می‌شوند در باشگاه؟ یعنی شاگرد چی می‌دهد که در ازایش آن کمال استاد را دریافت می‌کند؟ ببینید عشق به استاد، اعتماد به مربی، انجام دستورات یعنی پول می‌دهد، وقت صرف می‌کند، آبرو هم می‌گذارد. یعنی چهار نفر می‌گوید بیکاری که می‌روی آنجا، برای چی می‌روی آنجا، می‌روم پایش هم می‌ایستم. تمرین می‌کند، از نفسش، خوابش تنبلی‌اش، بی‌حوصلگی‌اش غذایش می‌زند، خیلی چیزها را باید بدهد. در حالیکه اینها را می‌دهد چی دارد دریافت می‌کند؟ کمال کی را؟ کمال مربی‌اش دارد دریافت می‌کند. بعد از مدتی به این کمال می‌رسد. خودش مربی می‌شود. خودش مربی می‌شود. این خیلی مهم است. پس دقت کنید مادر ما فاطمه زهرا دارد می‌گوید. یک موقعی در حد اینکه انقدر مبتذل نگاه نکنیم که از خانه بیرون آمدیم ببینیم یک نفر دارد می‌گوید بده در راه خدا من فقیر بدبخت، کمک کن تو هم دست در جیبت کنی یک پول خرد دربیاوری. تراول نه. دست کنی بگردی بعد هم بگویی شرمنده من پول خرد ندارم. یا می‌بینی گدا دارد می‌آید مسیرت را عوض کنی اصلاً او تو را نبیند. یا اصلاً خودت را به نشنیدن بزنی. این حد مبتذل بچه‌گانه. نه. بروی دنبال آدم‌هایی که نیاز دارند، فکرت، ذهنت ببینی چه کسی نیاز دارد، و تو بتوانی در ابعاد مختلف آن را بالا بکشی. آن را سیرش کنی. او را بالا بکشی. به او قدرت بدهی، عزت بدهی، آبرو بدهی، بکشی بالا، بیاد بالا. انفاق یک دایره بسیار قدرتمند است. انفاق مساوی است با شبیه شدن به خدا. انفاق مساوی است با رشد قدرتمند در باشگاه ربّ.

موانع انفاق و تأثیر آن بر زندگی

پس دقت کنید برای همین در برنامه زندگی و حیات ما، انفاق گنجانده شد. یعنی آنجایی که تو دوست نداری، یک دلبستگی و وابستگی داری، و یک چیزهایی مال خودت می‌دانی، می‌گویی مال من است بعد خدا می‌گوید مما رزقناکم. نمی‌گوید: من اموالکم. می‌گوید از آن چیزی که روزیت کردم حالا هر کدام از این پنج تا. فرقی نمی‌کند این پنج تا کمال. هر چیزی که روزیت کردم یک بخشی از آن را به من خدا بده. به بندگان بده. خدا خودش که نیاز ندارد. صرف کی باید بکنی؟ صرف بندگان خدا باید بکنی این پنج تا را. آنجا چی می‌آید نمی‌گذارد ما این کار را انجام بدهیم؟ آنجا نفس و بخش‌های حیوانی نمی‌آورند، حاضر نیستند این کار را انجام بدهند. یعنی وقتی خمس می‌گویی، می‌گوید پول زور است. آخوندها از خودشان درآوردند، زکات را از خودشان درآوردند، بعد ما می‌گوییم این همه آیه قرآن راجع به خمس و زکات داریم. می‌گوید من اصلاً قبول ندارم. حدیث می‌گویی. می‌گوید من که اصلاً حدیث را قبول ندارم. بعد این این این. هیچی. می‌گویی شوهرداری این جوری هست می‌گوید دوست ندارم. می‌گویی زن داری این جوری هست می‌گوید دوست ندارم. نمی‌خواهم. می‌گویی با خانواده همسر باید این جوری باشی. می‌گوید خوشم نمی‌آید. من این جوری هستم. یعنی چی در مقابل خانواده همسرم باید این جوری باشم. می‌گوید بچه‌ات این حقش است، دختر حقش این جوری است، پسر حقش این جوری هست، همسایه این جوری است. می‌گوید این اصلاً حاضر نیست به هیچ وجه خروجی داشته باشد این آدم. آدم تنبل بی‌حوصله، مفت خور، فقط عافیت طلبی. همین. یک آدم که هیچ برنامه‌ای برای زندگی‌اش ندارد. اصلاً برنامه‌ای برای شدن ندارد.

انفاق رحمانی و رحیمی

انفاق یعنی تو هر چیزی که به دست می‌آوری باید بخشی‌اش را در راه خدا به بندگان خدا هدیه کنی. گاهی وقت‌ها این هدیه کردن و انفاق رحمانی است. یعنی همه مردم جهان. برای همه مردم جهان بتوانی خروجی داشته باشی. گاهی وقت‌ها رحیمی هست یعنی هم دین‌های خودت و هم آیین و کیش‌های خودت. به هر حال فرقی نمی‌کند. الان جوان‌های آمریکایی را شما نگاه کنید. جوانان آمریکایی، اروپایی که در دانشگاه‌ها الان دارند مسیحی هم هستند مسلمان که نیستند همه شان، این حجم عظیمی از یهودی‌ها، آمریکا و مسیحی‌ها و مردمی که پیروان دیگر هستند در ژاپن و جاهای دیگر برای دفاع از مسلمانان فلسطین دارند حتی جان شان را به خطر می‌اندازند، شغلشان را از دست می‌دهند، از دانشگاه اخراج می‌شوند، شکنجه می‌شوند و زندان می‌روند، آنها چی دارند الان؟ آن رحمانیت است. یعنی اصلاً کاری ندارد که هم کیشش هست یا نه. با عرب و عجم کاری ندارد. شما دیدید در آمریکا که وقتی آمدند مسلمانان را بریزند و پلیس بزنند، آنها داشتند نماز جماعت می‌خواندند، پلیس حمله کرد که اینها را جمع کند. مسیحیان آمدند اساتید دانشگاه‌ها و دانشجویان آمدند زنجیر کشیدند، که حق ندارید به اینها صدمه بزنید. کتک خوردند. زندان رفتند. اخراج شدند. دستگیر شدند که اینها نباید نمازشان خراب شود. به قول خود آن دختر آمریکایی ما دیگر الان مسیحی شیعه هستیم. این جوری می‌گفت به قول خودش. این رحمانیت است. چون باید برای بندگان خدا تو خاصیت داشته باشی. آن که می‌گوید فلسطین به من چه، غزه به من چه، لبنان به من چه، یمن به من چه. آن یک حیوان به تمام معناست. حیوان هم نیست. حیوانات این کار را نمی‌کنند. چون حیوانات خدمت به هم نوع و غیر هم نوع دارند. ما معذرت می‌خواهیم از حیوانات از الان بگوییم. خدا ثبت بکند از طرف من معذرت خواهی را به همه حیوانات برساند. گاهی وقت‌ها ما می‌گوییم از حیوانات هم پایین‌ترند، یا حیوان هستند یا حیوانات وحشی. حیوان وحشی هم این کار را نمی‌کند. مثلاً غزه به من چه، فقرا به من چه، افغانستان به من چه، یمن به من چه، آمریکا به من چه، اروپا به من چه، چینی‌ها به من چه، اصلاً انسان نیست. چون رحمانیت قدرت انسان است کمال انسان است. رحمانیت و رحیمیت. آن هم در سطح بالاتر از حیوانات و فرشته‌ها. چون هم حیوانات رحمان هستند هم فرشته‌ها. ما باید رحمانیت انسانی و رحیمیت انسانی داشته باشیم. یعنی حد بی‌نهایت‌اش را. تا انسان بشویم. وقتی این جوری نیستی، خروجی نداری، محدود می‌کنی راه را می‌بندی، خساست، حسادت، مقایسه، مسابقه، قطعاً از رحمت خدا محروم می‌شوی. آنجایی که مسابقه، مقایسه، حسادت، قساوت می‌آید در زندگی‌ات، تو دیگر آنجا ساختار انسانی‌ات را از دست می‌دهی و سقط می‌شود. انسان ساقط می‌شود.

نیاز به انفاق، بیش از نیاز به کسب مال

یک روایت بخوانم بعد سراغ شرط انفاق برویم؛ اصول حاکم بر انفاق. قربان بابایمان بروم. چه پدری داریم. سلام الله علیها. امیرالمؤمنین با توجه به توضیحاتی که دادم، حالا این روایت چقدر قشنگ جا می‌افتد. «إنّکُم» حقیقت این است که شماها «إلى إنفاقِ ما اکتَسَبتُم» به انفاق چیزهایی که کسب کردید، بیشتر محتاجید، بیشتر احتیاج دارد ذاتان روح تان ابدیتان سعادت تان محتاج به انفاق است. خوش اخلاقی تان، مهربانی تان، حیات زناشویی، حیات خانوادگی، حیات اجتماعی، حتی سلامتی جسمانیتان، برکت زندگی تان، مصالح اقتصادی رشد اقتصادی، همه چیزتان در همه ابعاد به انفاق آن چیزی که شما کسب کردید بیشتر احتیاج دارید تا اکتساب «أحوَجُ مِنکُم إلَى اکتِسابِ ما تَجمَعونَ» به بدست آوردن چیزهایی که هی جمع‌اش می‌کنید. می‌گوید تو داری هی جمع می‌کنی خانه دو تا، ماشین این جوری، طلا، می‌گوید تو پس کی می‌خواهی خروجی داشته باشی. تو به خارج کردن آن چیزی که کسب کردی بیشتر احتیاج داری تا به اکتساب آن چیزی که می‌خواهی جمع کنی. تا به اکتساب آن چیزهایی که جمع کنی، هی جمع کنیم در بانک بگذاری، هی جمع کنی، دو تا خانه، سه تا خانه، چهارتا خانه، الان من آدم سراغ دارم سه چهارتا آپارتمان دارد بچه‌هایش در بدبختی دارند زندگی می‌کنند. آدم سراغ دارم که چند تا زمین دارد چند تا خانه دارد زن و بچه‌اش در مستأجری سخت دارند زندگی می‌کنند. این یک وحشی به تمام معناست. اصلاً آدم نیست این. این حیات انسانی ندارد. طلا دارد، خانه دارد، زمین دارد، باز اطرافیانش و رحمش در سختی دارند زندگی می‌کنند. دوستانش دارند در سختی زندگی می‌کنند. این اصلاً آدم نیست. ما محتاج انفاق هستیم. این یادتان نرود.

انفاق، عامل رشد و برکت

ما باید از مربی‌مان درخواست کنیم که برای ما برنامه خروجی بگذارد. اگر مربی نپذیرد وحشتناک می‌شود. مربی اگر نپذیرد تو برنامه خروجی داشته باشی، بدن رشد نمی‌کند. مثل بدن می‌ماند. روح هم رشد نمی‌کند. شما باید حتماً موهایتان کوتاه کنید. موهای بدنتان را حتماً نوره بکشید. سنگ پا باید حتماً داشته باشید. ما الان دشمن آمد این کار را کرد. خودشان دارند. آمدند از ما این را گرفتند. آمدن از سنگ پا کیسه کشیدن نوره گرفتن را از ما گرفتند. در اسلام پیغمبر در عرش خدا رفته سفر فرشته‌ها دارند اینها را توصیه می‌کنند. امتت یادش نرود. امت تو نوره استفاده کنند. حجامت استفاده کنند. آن وقت دشمن‌های ما در آمریکا اروپا و جاهای دیگر استفاده می‌کنند. چون بدن وقتی غذا می‌خورد یک عالمه چرک و عفونت تولید می‌کند. این نه حجامت می‌کند، نه نوره می‌کشد، نه سنگ پا دارد، بعداً این عفونت‌ها کجا می‌رود؟ تبدیل می‌شود به چی؟ ما قبلاً که سنگ پا و نوره و حجامت و کیسه کشیدن داشتیم، این بیماری‌ها نبود. این نازایی‌ها، زایمان‌های غیرطبیعی نبود که همه پر از گرفتاری است. سرطان نبود، آلزایمر نبود، پارکینسون نبود. بیماری‌های پوستی نبود. این همه مشکلات. چون خروجی ندارد بدن‌های ما، ما فقط جمع می‌کنیم. می‌گوییم برو الان کیسه بکش، قدیم این جوری بود وقتی کیسه می‌کشیدید یک عالمه چرک از بدنت در می‌آمد. نوره می‌کشید پوست و موها می‌رود آن عفونت‌های بدنت در قالب مو بیرون می‌آید. آن را دفعش می‌کند. سیستم بدن این جوری است. عفونت‌ها را در قالب مو بیرون می‌دهد، مو را کم می‌کند بدن نفس می‌کشد. مریض هم دیگر نمی‌شود. مثل خانه‌ای که همه در آن زندگی می‌کنند بعد آشغال‌ها بیرون نرود. ببینید چه اتفاقی می‌افتد. مثلاً در آشپزخانه عفونت‌های میوه گوشت غذا جمع کنید در آشپزخانه، ببینید چه اتفاقی می‌افتد. آن خانه چی می‌شود. بعضی‌ها تمام هیکلشان این جوری هست. پر از عفونت است. انواع بیماری‌های پوستی، سرطان، سردرد، پادرد، کمردرد، هزارتا چشم درد، چون خروجی ندارد. شما فرصت ندادید چشم تان عفونت‌ها را بیرون بدهد. آن راه دارد. دهانتان همین طور. مسواک نمی‌زنید. عفونت‌ها در دهان می‌ماند. کیسه نمی‌کشید. این بدن چقدر بیچاره می‌شود، چقدر آلوده می‌شود. روح هم همین طور و خدا نکنه انسان دچار خساست و بخل بشود. احمقانه‌ترین کار این است. چون وقتی خساست و بخل داری خروجی نداری. وقتی خروجی نداری مال خفه‌ات می‌کند. عفونت می‌کشدت. منفور مردم می‌شوی. محبوب شیطان و جهنم می‌شود انسان. «الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُیُوبِ» اینها را در بحث بخل توضیح دادیم. آدمی که بخیل است تمام زشتی‌ها، و گناهان در وجودش جمع می‌شود. اصلاً این آدم خروجی ندارد. آن هم برای کی؟ برای پدرش برای مادرش برای همسرش برای فرزندش اصلاً کریم نیست. خسیس بخیل. حالا فرق کن این آدم می‌خواهد چی دربیاید از این آدم. یک زندگی کاملاً غیر اصولی و مسخره. پس ببین امام چی می‌گوید. امام دارد به تو می‌گوید به بچه‌هاش، دوست دارد بی‌نهایت. به تو چی می‌گوید؟ می‌گوید شما به انفاق آن چیزهایی که کسب کردی اول برای ما خروجی‌اش را بچین. قرآن می‌فرماید درباره مؤمنین «فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ» همیشه در اموالشان مشخص است من باید سر برج این چیزها را بیرون بدم. برای پدرم، مادرم، خواهرم، برادرم، قرآن هم تنظیم کرده رابطه را: اول همسر، بعد فرزندان تان، مادر، پدر، اول یادتان باشد. همسر. خواهر، برادر بعد خاله، عمه، اینها…. بعد دایی، عمو، حالا بعد سراغ همسایه‌ها غریبه‌ها. انفاق در راه خدا آخر آخر است. اول از نزدیکانتان شروع کن. این وسط کسی گیر نباشد. اگر کسی خروجی ندارد نگوید آقا ما هشتمان گره نه مان است. خودمان فقیریم. خودمان کم می‌آوریم سر برج. اصلاً این جوری نیست. وقتی کم می‌آوری یعنی چون خروجی نداری کم می‌آوری. دقت کنید. دارم چی می‌گویم. الان شما می‌خواهید یک مادری شیرش زیاد شود. بگوید ندهم به بچه‌ها. کم بدهم به این بچه بخورد، بماند. این چه اتفاقی می‌افتد؟ خشک می‌شود. این بچه باید هی بمکد تا این شیر راه بیفتد تا بدن غذا بسازد. شما می‌خواهی الان آب یک چشمه را تبدیل کنی به رود. این راه بیفتد. الان فقط یک چشمه است رود نیست. باید چکار کنید؟ باید هی از آن برداری. هی بردار تا زمین بتواند بالا بدهد، بجوشد و تو نمی‌گذاری اصلاً. برای همین هم امام صادق علیه السلام فرمود: من وقتی وضع مالی‌ام خراب می‌شود یک بخش از مانده مالم را صدقه می‌دهم، بخش مهمش را تا آن یک دفعه می‌بینم تا چند روز همه برکت سراغم می‌آید. حالا یک کسی نگوید من فقیرم، نمی‌توانم، خودمان گرفتاریم. نه. اصلاً باید انسان یک خروجی داشته باشد. اگر نداشته باشد مالش عفونت می‌کند دیگر برکت ندارد. می‌کشدت. مثل دقیقاً بدن. مثل اینکه شما چرک نکنید حجامت هم نکنید، کیسه هم نکشید، سنگ پا هم نزنید، بعد می‌بینید چه فاجعه‌ای در بدن اتفاق می‌افتد. روح هم دقیقاً همین طور عفونت می‌کند دیگر نمی‌تواند. همان طور که زمین گیر می‌شود، زمین گیر می‌شود، سرطان دارد، روح هم زمین گیر می‌شود کاملاً. دیگر نمی‌تواند. نه می‌تواند نماز بخواند، نه می‌تواند روزه بگیرد، نه نمی‌تواند قرآن بخواند. نه نمی‌تواند زیارت برود. اصلاً این روح فلج است. اصلاً نمی‌تواند به غیب برسد. می‌آید و می‌نشیند گوش می‌دهد ولی باز می‌رود کار حرام می‌کند. می‌نشیند یاد می‌گیرد ولی باز فلان حرام انجام می‌دهد که این روح خروجی ندارد اصلاً. این روح در باشگاه نیست اصلاً. این آدم جریان دار نیست. آدم‌ها برکت شان به میزان جریان شان است. این را فراموش نکنید. حالا راجع به این زیاد بحث داریم. من فقط یک روایت برایتان خواندم. زیاد است روایت‌هایی که خیلی دل انگیز است، این روایت‌ها وسوسه کننده است. آدم کیف می‌کند بنشیند پای درس امام. الان می‌خواهم پای درس خدا بنشینیم. ببین خدایی که ما را خلق کرده چی می‌گوید.

انفاق در شب و روز، پنهان و آشکار

یک آیه هفته قبل برایتان خواندم. آیه‌اش را بخوانم به شما بدهکار بودم. 274 بقره. «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» چکار کرد. خداست. خیلی خوب است ما بفهمیم. تا ما خودشناسی نداشته باشیم هر چی آیات را می‌خوانیم فایده‌ای ندارد ولی آدم وقتی خودش را می‌شناسد آیات را درست می‌فهمد. ببینید دارد با تو حرف می‌زند. با آدم. با این خانم و آقا نه. با این کارگر، کارمند، دکتر مهندس کاسب نه. با کی حرف می‌زند؟ با آدم. می‌فرماید که کسانی که انفاق می‌کنند اموالشان در چهار حالت، می‌گوید چهار حالت را رعایت بکنید. این آیه یک پیشینه دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام یک کاری کرد. امیرالمؤمنین چکار کرد؟ یک مالی را می‌خواست انفاق کند چهار قسمت تقسیمش کرد. به نیازمندان شب می‌دهم، به نیازمندانی که روز می‌آید. یک بخشی را در مسجد می‌دهم همه ببینند تشویق بشوند. مؤمن باید در عمومی این کارها را بکند. آقا الان می‌خواهیم کار بکنیم. برو در جمع هم بده. همه یاد بگیرند تشویق بشوند خودش هم متهم نشود به بخل خساست. هیچ اشکالی ندارد. برای خدا هم هست این کار. خدا می‌گوید یک مقداری را علنی بدید. ولی یک قسمتش را که مهم است را چکار کنید؟ مخفی بدید. شب‌ها فکر نیازمندان شب باشید. روزها فکر نیازمندان روز باشید. امیرالمؤمنین علیه السلام امام ماست. بابای ماست. چقدر قشنگ است. به خود ما هم یاد می‌دهد. اینها چهار قسمت کرد. یک قسمت را شب، یک قسمت روز، یک قسمت آشکار در مسجد، رسول الله این را من این جوری است و یک قسمت هم مخفیانه. این آیه در شأن امیرالمؤمنین نازل شده برای همه ماست.

اجر انفاق: محبوبیت نزد خدا و شبیه شدن به او

حالا نگاه کنید. مقام چقدر مهم است. اگر یک آدمی خروجی این جوری دارد، در جامعه ببینید چقدر جالب است. می‌فرماید که «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَهً» شب، روز، مخفی آشکار. «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» اینها اجرشان نزد پروردگار است. مربی است. مربی دارد تو را تربیتت می‌کند. اجرت چی هست نزد مربی‌ات؟ اولین اجر چی هست؟ در اجرای دستور مربی اولین اجر چی هست؟ محبوبیت نزد مربی است. یک عشق ایجاد می‌شود. من بخاطر تو دارم این خروجی‌ها را می‌دهم. یک عشق ایجاد می‌شود. آنجایی که شما نافرمانی می‌کنید، اضطراب، ترس و تنفر ایجاد می‌شود. آن اجر چی هست؟ اینکه تو شبیه الله می‌شوی. تو مگر اسم خدا جواد نیست، کریم نیست، رب نیست، رئوف نیست، تو هم داری اسم می‌گیری. چی از این بهتر که ما شبیه الله می‌شویم. به خلیفه اللهی به مقامی که برایش آفریده شدیم، نزدیک‌تر می‌شویم. یک کسی فکر نکند اجر یعنی فردای قیامت خدا این جوری می‌کند. ما این‌ها را دادیم بیا من هم به تو 50 تا کاخ می‌دهم. خدا آن کاخ‌ها را می‌دهم. ولی اجر مهم چیست؟ اجر معمولاً معادل کاری است که شما انجام می‌دهید. یعنی ما به ازا دقیق است. ما به ازای دقیق اجرای دستور مربی چیست؟ مربی شدن. خود مربی شدن است. خود قرب است. خود عشق است. خود انس است. این خیلی قشنگ است. ولی اجرهای دنیایی چون خدا می‌گوید یک تا هفتصد برابرش در دنیا به آن برمی‌گرداند. پس کم نمی‌شود. مثل چیزی هست که تو داری از چشمه برمی‌داری. احمقی همین است آدم فکر می‌کند در راه خدا داد انفاق کرد کم می‌شود.

خساست، مانع رشد و برکت در زندگی

شما فکر نکنید خساست و بخل فقط در مسائل مالی است نه در وقت هم همین طور. باید یک جا وقت بگذارد برای خدا برای پدر و مادرش وقت نمی‌گذارد. برکت عمرش از بین می‌رود. یعنی یک دفعه یک مشکلی برایش پیش می‌آید صد برابر آن وقت علاف می‌شود. در بخش حیوانی می‌گوید برو ازدواج کن دیگر الان. می‌گوید پول ندارم. وضع مالی‌ام خوب نیست. من باید جهیزیه‌ام انقدر باشد. ما باید انقدر خانه تهیه کنم ماشین داشته باشم. بخل می‌کند. می‌رسد سن روی سی، چهل که این کی می‌خواهد آماده باشد. راه بچه‌دار شدن را بسته، بچه‌ها دیر آمده، تعدادشان کم می‌شود. ببین چه جنایتی می‌شد. این فکر می‌کند کار خوبی است که الان ازدواج نمی‌کند دیر ازدواج می‌کند، بچه‌دار نمی‌شود، چه خانم چه آقا. این کلی راه را بسته. یعنی عفونت دارد ایجاد می‌کند که ازدواج کند، ازدواج نمی‌کند. لیسانسم را بگیرم ارشد را بگیرم دکترا را بگیرم. خارجم را بروم. طرحم را بگذارنم. پدر و مادر خیلی‌هایشان همین عفونت‌ها را در بچه‌هایشان ایجاد می‌کنند. چیه می‌خواهی ازدواج کنی! این یعنی چی! غلط کردی تو. تو الان دانشجو هستی. تو الان سرباز هستی. کی گفته باید ازدواج کنی. برو سربازیت تمام شود یک). درسهایت را هم بخوان دو). سرکار هم برو سه). حالا مثلاً دخترخانم‌ها. این خوب هست یا نه. بله خوبه. اخلاق و دین. همین دو تا را گفتند. نگاه کنید دیگر. اخلاق داشته باشد واقعاً. تصمیم شبیه شدن به خدا را داشته باشد. واقعاً هم دیندار باشد. کافی هست. برکت را می‌آورد. نه. شغل دولتی داری یا نه! ای بابا. من شغل دولتی ندارم. طلبه هستم. دانشجویم. سربازم. یعنی پدر و مادرها یک عالمه عفونت در زندگی خودشان، دخترانشان، پسرانشان دارند. خیلی پسر و دخترها خودشان در زندگی شان عفونت می‌آورند. ازدواج عقب می‌افتد. بچه‌داری عقب می‌افتد. تعداد بچه‌ها کم می‌شود. فاصله سنی بین پدر و مادر خیلی زیاد می‌شود با پدر و مادر. ببینید چقدر دارد صدمه می‌زند این آدم در نظام خلقت بخاطر خساست و بخلش. می‌گوید من خسیس نیستم. محاسبه‌گر هستم. ارشدم دکترام بگیرم. بعد باید بروم سرکار. باید بروم این جوری بکنم. بعد ماشین بخرم بعد خانه می‌گیرم بعد بروم ازدواج کنم هزارتا خیرات از دست داده. بی‌نهایت خیرات را از دست داده که مثلاً می‌خواسته مدرک تحصیلی بگیرد به شغلش برسد و این سخت گیری‌هایی که ما در امر ازدواج داریم: مهریه، جهیزیه، آداب و رسوم دروغین، من درآوردی که در ازدواج هست. هزینه‌های بیخودی که ما داریم در ازدواج می‌کنیم. هزینه‌های عفونت بار، حرام، هزینه‌ای توهمی، هزینه‌های شیطانی که باعث می‌شود تشکیل زندگی عقب بیفتد. طرف می‌گوید من اگر الان بروم جلو همین جلسه اول آمدی باید اینقدر وسط بیاوری. بعد هر بار انقدر هدیه بخری. بعد برای نامزدی این. برای خواستگاری و بله برون اون. برای محرمیت این. برای اون این. انقدر رستوران، انقدر تالار. انقدر آتلیه، اووووه انقدر تراشیدن چیزهایی شیطانی و مزخرف و مزاحم زندگی که بی‌برکت کننده زندگی است که هر کس می‌خواهد زندگی کند، می‌ترسد. اینها از کجا آمده؟ از کدام مربی آمده؟ هیچی تقلیدهای احمقانه‌ای که آدم‌ها برای خودشان در می‌آورند و خیلی‌ها چون عابد خدا نیستند همه منتظرند ببینند جمع چه جوری است. جمع چی می‌گوید. الان رسم است. رسم همان عشیره‌گرایی که انسان را از انسانیت خارج می‌کند. رسم است. یعنی چی رسم است. کی رسم کرده اینها را؟ بعد حالا مگر ول می‌کند. حالا مگر درست شده. خیلی خوب بیچاره رفته تا خرخره زیر قرض که یک سالن گرفته. حالا می‌رویم سر سالن غذا می‌خواهند سفارش بدهند. ببینید شما چه فاجعه‌ای هست. برید ببینیم کدام را سفارش بدهیم. باید چه نوع غذا باشد. بعد چی؟ یعنی سالاد نگذاریم. سالاد هم بگذاریم. دسر چی؟ بزاریم. میوه چند جور چی؟ ژل باید باشد حتماً سر سفره. و….. چیزهای دیگر که شما اصلاً طرف تا آخر عمر به خاک سیاه می‌نشانیم. می‌خواسته ازدواج کند. خانواده دختر به خاک سیاه. خانواده پسر. شیطان همه اش می‌آید تغییر می‌دهد برای ما. شیطان می‌گوید من از عقب جلو راست و چپ به شما حمله می‌کنم، حمله‌اش یکی اش همین است. می‌آید یک چیزی را قانونی را که خیلی ساده است برای تو سختش می‌کند. مثل وسواس. تو می‌خواهی آب بریزی، آقا با نصف این می‌شود شما وضو بگیری. همین نصف این. یک وضوی کامل با نصف این. بعد می‌آید می‌گوید نه بابا این چی. نصف آب؟ پنجاه بار بریز. نه. هنوز خیس نشدی هنوز. انگار می‌خواهد بدنش را چرک کند باید خیس بخورد. نه. درست نشده. حالا عجالتاً. رساله می‌گوید یک مشت. دو مشت عیبی ندارد. نمی‌گوید لازم است. می‌گوید یک مشت. والسلام. یک مشت اول بریز والسلام. تازه ماهایی که مثلاً آنها که صاف الله هستند نه. ما که پشم الله ایم مو داریم یک مشت بس است. آب می‌ریزیم صورت را می‌شوییم. دست را می‌کشیم تمام شد. نه. رساله نمی‌گذارد تو اشتباه کنی. می‌گوید آقا یک بار واجب است. دو بار جایز است یعنی اگر خواستی بریزی ولی سه بار حرام است. می‌بینی این همین جوری شیر آب باز است. یک عالم گناه کبیره می‌کند تا این بخواهد وضو بگیرد. یک عالمه گناه کبیره می‌کند حق الناس، حق الله همه جوره تو می‌خواهی یک غسل کنی. آبی که مال حق الناس است می‌بینی طرف یک غسل می‌خواهد بکند می‌بینی یک ربع بیست دقیقه زیر دوش است. ما آدم داشتیم شش ساعت زیر دوش است. که نمازش قضا می‌شد. مسخره این جوری است. شیطان نگه ات می‌دارد تا اصلاً متنفر از خدا، دین، احکام عبادت و نماز بشوی. شیطان همیشه می‌آید ساده‌ها را چکار می‌کند؟ سخت می‌کند. آنجایی که تو باید دقت کنی می‌گوید ول کن بابا. خرافات است اینها. یعنی چی اصلاً. حالا یک گربه چیزی هست بیاد خانه. مثلاً یک سگ عیبی دارد. حالا یک گردنبند طلا بنداز گردنت. حالا چهار تار موهایت معلوم بود لباست تنگ بود بدن نما پوشیدی، جوراب نپوشیدی، آستین‌هایت یواش یواش رفت بالا، فلان… حالا اگر مثلاً یک زن گرفتی، بی‌حیا بود، فلان بود. همین جوری یک دفعه از آن طرف جهنم را کاملاً باز می‌کند از این ور بهشت را رویت می‌بندد. سخت سختش می‌کند برایت.

آثار انفاق: رفع خوف و حزن

حالا نگاه کنید. آثار. «فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» خدا می‌داند این اجرت چقدر عظمت دارد و چقدر متنبع است این اجر. حتی کافر هم این کار را بکند پیش خدا خیلی عزیز است. در روایت داریم کافر سخاوتمند به خدا نزدیک‌تر است و در نزد خدا محبوب‌تر است از کی؟ از مؤمن خسیس. ما کافرهای سخاوتمند زیاد داریم که از مؤمنین ظاهر مسلمان‌ها خیلی هم مهربان‌ترند هم سخاوتمند. پیش خدا عزیزتر و مهربان‌تر است. خدا به این بیشتر نگاه می‌کند؟ چرا؟ چون رحمان‌تر است و به خدا شبیه‌تر است. برای خدا شباهت مهم است. اسم برای استاد مهم نیست. آیه قرآن است. برای خدا اسم مهم نیست. می‌گوید که هر کس این خصوصیت را داشته باشد، دیگر چی؟ دو تا مژده هم جلسه قبل گفتم. «وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» اضطراب دنیایی و آخرتی شان را خدا می‌گیرد. ترس‌ها و غم‌هایشان را خدا می‌گیرد. هم دنیا هم آخرت. این همه اش می‌ترسیده برود ازدواج کند، برود فلان کار خیر انجام بدهد، بچه‌دار شود یا مثلاً به کسی کمک کند، ترس داشته. خدا ترسش را صد برابر می‌کند. اضطراب‌هایش صد برابر می‌شود. به خواسته‌هایش نمی‌رسد. به معشوق‌هایش نمی‌رسد. می‌رسد هم خیر نمی‌بیند از آن. ولی یک کسی نه. توکل به خدا دارد. عشق به خدا دارد. اصلاً دنبال یک فرصت هست که برای خدا هزینه بشود و هزینه بکند. این تمام چیزهایی که ممکن بود شیطان بترساندش؛ چون در روایت داریم شیطان انسان را می‌ترساند. «یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ» قرآن می‌گوید شیطان به تو می‌گوید بدبخت می‌شوی، وعده فقر می‌دهد، شما را می‌ترساند. این می‌گوید با خدای کریم هستم. این حرفها چیه. این اضطراب‌هایش و ترس‌هایش و غم‌هایش همه برطرف می‌شود. می‌بیند سرباز بود، رفت ازدواج کرد، مشکل کاری‌اش هم حل شد. سربازی‌اش نصف شد، یک کار خوب گیرش آمد با برکتی شروع می‌کند. تا آن بنده خدا بخواهد دکتر بگیرد، شغل گیر بیاورد این سه چهارتا بچه دارد یعنی سه چهارتا ابدیت را به دنیا آورده. هر یک بچه چقدر می‌ارزد؟ معادل قیمت کل انسان‌های روی زمین. این اجر را آدم با کجا می‌تواند تهیه کند؟ بعد می‌بینی برکت اقتصادی‌اش هم بیشتر شده. برکت رشدهای دیگر هم اضافه تر شد. برکت علمی‌اش هم بیشتر شده. همه جور رشد پیدا می‌کند.

والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین

خلاصه

جملات ناب

  • انفاق در راه خدا، فرصتی برای ابراز عشق به الله و خانواده آسمانی است.

  • انفاق، ظرف وجودی انسان را از دلبستگی‌ها و دارایی‌ها خالی می‌کند و به جای آن عشق و محبت تولید می‌شود.

  • خداوند بی‌نیاز است، اما با درخواست انفاق، فرصتی برای رشد و شبیه شدن ما به خود فراهم می‌کند.

  • هدف خلقت این است که ما به مربی‌مان (خداوند) شبیه شویم و انفاق تمرینی برای کسب کمالات الهی است.

  • آدم‌های خسیس و بخیل، احمق‌ترین آدم‌ها هستند، زیرا خود را از رشد و کمال محروم می‌کنند.

  • انفاق، تولید بهشت در دنیاست؛ یعنی انتخاب‌ها و رفتارهای ما باید متناسب با حیات ابدی و بهشت بی‌نهایت باشد.

  • انفاق یعنی ریختن تمام دارایی‌های مادی، وقت، آبرو، دانش و عشق در راه خدا و خانواده آسمانی، تا به “انسان” واقعی تبدیل شویم.

  • انفاق مساوی است با شبیه شدن به خدا و رشد قدرتمند در باشگاه ربّ.

  • موانع انفاق، از جمله خساست و بخل، نه تنها مانع رشد معنوی می‌شوند، بلکه بر تمام ابعاد زندگی، از جمله روابط و سلامتی، تأثیر منفی می‌گذارند.

  • انفاق رحمانی (برای همه مردم جهان) و رحیمی (برای هم‌کیشان)، نشان‌دهنده کمال انسانی و شبیه شدن به صفات الهی است.

  • امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: “شما به انفاق چیزهایی که کسب کرده‌اید، بیشتر محتاجید تا به بدست آوردن چیزهایی که جمع می‌کنید.”

  • خساست و بخل، تمام زشتی‌ها و گناهان را در وجود انسان جمع می‌کند و او را از برکت و رشد محروم می‌سازد.

  • مادری که شیرش را به فرزندش ندهد، شیرش خشک می‌شود؛ چشمه‌ای که از آن آب برداشته نشود، به رود تبدیل نمی‌شود؛ روح انسان نیز بدون انفاق، خشک و بیمار می‌شود.

  • انفاق در شب و روز، پنهان و آشکار، موجب محبوبیت نزد پروردگار و شبیه شدن به او می‌شود.

  • اجر واقعی انفاق، محبوبیت نزد خدا، شبیه شدن به صفات الهی و رسیدن به مقام خلیفه اللهی است.

  • خساست و بخل فقط در مسائل مالی نیست، بلکه در وقت، آبرو و حتی تصمیمات مهم زندگی مانند ازدواج نیز خود را نشان می‌دهد و مانع برکت و رشد می‌شود.

  • شیطان همیشه کارهای ساده را سخت می‌کند تا انسان را از مسیر بندگی و کمال دور سازد.

  • انفاق‌کنندگان، نه تنها در دنیا و آخرت از خوف و حزن رها می‌شوند، بلکه برکت و رشد در تمام ابعاد زندگی‌شان جاری می‌شود.

  • کافر سخاوتمند، نزد خدا محبوب‌تر از مؤمن خسیس است، زیرا به صفات رحمانی خداوند شبیه‌تر است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه