فهرست مطالب
Toggleسیره فاطمی: محبوبهای خوب برای کمال
بحث ما در سیره فاطمی سلام الله علیها است. گفتیم که ایشان فرمودند که از دنیای شما من سه چیز را پسندیدم و وقتی که ایشان میگویند من از دنیای شما سه چیز را پسندیدم؛ یعنی اینها محبوبهای خوبی برای ما هستند که بتوانند ما را به کمال برسانند. جزو اهداف خوبی هستند که میتوانند برای ما در زندگی ما باشند.
قرآن: شفای دلها و ریسمان الهی
اولین آن قرائت قرآن بود که در چند جلسه من درباره آن صحبت کردم که چه جایگاه باعظمتی کلام الله دارد. در عظمت همین کتاب همین بس که قرآن فرمود: «شفاءٌ لِما فی صُدُورِکُمْ» هرچه که مریضی و مشکلاتی که انسان را میتواند در دنیا و آخرت بدبخت بکند و بیچاره بکند گرفتار بکند شفایش در قرآن است. راهکارهای فوق العاده خوبی که قرآن داده، راهنماییها و نورانیتهایی که برای ما ایجاد میکند و اینکه یک وسیله است نه فقط برای شفا و برداشتن موانع؛ بلکه حبل الله ممدود است؛ یعنی ریسمان آویخته خداست که انسان هرچه بخواند بالا میرود. با هر کس که ارتباط بیشتری با آن میگیرد اوج بیشتری میگیرد. من توصیه اکید میکنم به همه عزیزان که هر روز یک وقت خوبی را اختصاص بدهند به انس با قرآن هم شنیدن آن و هم خواندن آن و تدبر در آیات الهی، انسان را به علم و به حکمت و به نورانیت به سلامت به قدرت به شادی به آرامش میرساند. چیزی که این همه آثار دارد باید برای ارتباط گیری با آن تلاش کنیم؛ یعنی باید بلد باشیم که از آن چگونه استفاده کنیم.
قرآن: وسیلهای برای پرواز و سبقت از دیگران
یک موقعی است که مثلاً ما پیاده مسیری را همیشه طی میکنیم. به مثال خوب توجه کنید. یک مسیر را پیاده طی میکنیم. مسیر طولانی که مثلاً از یک شهری به شهری ماهها طول میکشد که مثلاً ما خودمان را به آنجا برسانیم یا مثلاً با یک وسیلهای مثل الاغ و اسب و قاطر و اینها انسان میرود. حالا فکر کنید در عصری که آدمها با پیادهروی یا اسب و قاطر حرکت میکنند، یک دفعه به یک نفر بگویند یک وسیله هست که این شما را پرواز میدهد؛ یعنی مثل اتومبیل هم نیست. ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا سرعت برود. نه. یک وسیلهای هست که با آن پرواز میکنید و با یک زمان کمی مسیری را که ماهها ممکن است طی بکنید در چند دقیقه این مسیر را طی میکند. چیز جالبی باید باشد. چیز غنیمتی باید باشد؛ ولی باید این وسیله را پرواز با آن را باید یاد بگیرید؛ یعنی باید یک کاری بکنید که بتوانید با آن پرواز کنید. انسان وقت باید بگذارد روی اینکه بتواند با این وسیله شناسایی بکند، ارتباط با آن بگیرد، بعد سوار شدن بر آن را یاد بگیرد، راهاندازی آن را یاد بگیرد، پرواز کردن با آن را یاد بگیرد؛ اما وقتی که دیگر شروع کرد، کار کرد، زحمت کشید، نتیجه را کی میگیرد؟ موقعی که دارد پرواز میکند. موقعی که دارد از انسانهای دیگر بینهایت جلو میافتد. سرعتش و قدرتش. قرآن برای ما این است. آدمهایی که با قرآن انس میگیرند، با آدمهایی که قرآن را ندارند، بینهایت متفاوت هستند. چون کسی که قرآن را دارد، با علم خداوند حرکت میکند، با علم کسی که همه علوم و منشا آن او هستند. با قدرت مطلق، زیبایی مطلق، حکمت مطلق ارتباط برقرار میکند. قرآن این تواناییها را دارد. اطمینان، آرامش، قدرت، طمأنینه، آرامش و شادی که قرآن به ما میدهد، بینظیر است. بنابراین اگر کسی که واقعاً تنبل نباشد، بیحوصله نباشد، کسل نباشد، بی اراده نباشد، وقت جدی برای انس با قرآن بگذارد، قطعاً به پروازهایی میرسد که زمان او، عمر او و تلاشهای او یک برکت بینهایت پیدا میکند. به یک سرعت و قدرتی میرسد که خودش هم باورش نشود.
قرآن: دستگاه علمی و معرفتی دولت کریمه امام زمان (عج)
این را باید همه بفهمند. انشاالله در دولت کریمه که آقا امام زمان میآید فرهنگ و وسیله حاکم برای ارتقاء انسانها خودش را نشان میدهد یعنی قرآن کریم. دولت کریمه امام زمان دولت قرآن است. انسانها در این دولت وقتی میخواهند شبیه الله شوند، شبیه مربی خود شوند، شبیه خلیفه شوند، دستگاه علمی و معرفتی شان قرآن کریم است. بنابراین هر کس با قرآن انس بگیرد، ارتباط بگیرد، فرمولها و قواعد قرآن را شناسایی بکند، این به علم حقیقی نزدیک شده است. علم حقیقی را دارد دریافت میکند، به معدن همه کمالات نزدیک شده است. پس حتماً اگر کسی نخواهد احمقی نکند، بیعقلی نکند، خودش را محروم نکند، یک وقت جدی برای قرآن خواندن بگذارید. همینجور روخوانی که تسلط پیدا بکنید، تکرار تکرار تکرار تکرار تکرار که این الفاظش کم کم در گوشتان و مغزتان حفظ شود. کمااینکه اگر من الان چندین آیه از قرآن را بخوانم، شماها اولش را بخوانم تا آخرش را بلدید و میخوانید. تکرار خیلی موثر است و بعد سعی کنید بروید در عمق معارف قرآنی، بروید در بطن آن معارفی که میخواهد به ما بدهد. فهم آن و فهم منطق قرآن فهم بسیار مهمی است. اگر انسان بتواند زبان قرآن را بفهمد، منطق قرآن را بفهمد، اصول و قواعد حاکم بر فرهنگ قرآن را بفهمد، این شخص اتصال پیدا میکند به یک علم بیپایان. ببین چه دارم میگویم به شما به سواد و علم و نورانیت و قدرت بیپایان. پس این را خواهش میکنم توصیهام را حتماً جدی بگیرید و برای آن وقت بگذارید.
قرآن: سلطان قیامت و نامه عاشقانه خداوند
مضافاً اینکه قرآن سلطان قیامت است؛ یعنی یکی از سلاطین قیامت قرآن است و ما یک روزی با این قرآن رو در رو خواهیم شد. اگر بگوید خدایا من از این بندهات شاکی هستم، ما چه جوابی بدهیم؟ اگر بگوید این بندهات در مورد من بی رغبت بود، شوق و ذوق دیدن من را نداشت، شوق و ذوق رفاقت و انس با من را نداشت، این خیلی وحشتناک است. اساساً چون قرآن کلام معشوق است، نامه معشوق است به بندگان اش و راهنمایی است که حضرت معشوق، حضرت عشق فرستاده برای ما، از اینجا میتوانیم بفهمیم یک نفر آدم هست یا نیست! باطن انسانی دارد یا نه که آیا علاقهای به این کتاب و نامه معشوقش دارد یا نه! علاقهای به انس با این نامه دارد یا ندارد. شما فکر کنید مثلاً من چون در بخش بینالملل کار میکنم عشقهای خارجی را زیاد دیدهام. مثلاً یک پسری از ایران عاشق یک دختری میشود در چین. دختری در ژاپن عاشق یک پسری میشود در ایران. از این عشقهای این جوری زیاد هست. بعد آن طرف برای این در فضای مجازی یا کتبی نامه عاشقانه مینویسد؛ اما به زبان خودش مینویسد. حالا کسی که تو بینهایت دوستش داری و عاشقش هستی، یک نامه به تو بدهد با زبان خودش. آدم این نامه را چه کار میکند؟ الان نمیفهمی، آن را چه کار میکنی؟ میرود یک ترجمه خوب از آن پیدا میکند، ببیند که معشوق او چه به او گفته است. هر دفعه هم هی این را میخواند ۱۰ دفعه ۲۰ دفعه از خواندن آن سیر نمیشود، از شنیدن آن کلمات و خواندن آن کلمات سیر نمیشود.
قرآن: تجلی رحمت بینهایت خداوند
خدا یک نامه عاشقانه فرستاده است. میگوید این نامه را با همه عشقم به شما فرستادم. آن را با دو اسم و صفتم این را برای شما، قرآن با صفتهای زیادی از طرف خدا آمده است؛ ولی شما نگاه کنید وقتی «تنزیل من الرحمن الرحیم» خداوند با همه رحمتش و رحیمیتش این قرآن را برای شما فرستاده است. خداوند وقتی میگوید من دنیا را با همه این عظمت با یک درصد رحمتم آفریدهام، ۹۹ درصد از رحمتم را گذاشتهام برای بندگانم در آخرت. دقت کنید چه خدایی داریم ما. میگوید من همه ی این عشقهای زمینی را که در طول تاریخ، میلیاردها نفر، عشق های مادری، همسری، فرزندی، پدری، دوستی، همه عشقها را که جمع کنند در طول تاریخ بشر، میگوید من یک درصد از عشق را در زمین بین میلیونها انسان تقسیم کردم. ببینید چقدر است و بقیه رحمتها؛ اما وقتی که به قرآن میرسد اینجا دیگر فرق میکند. خداوند قرآن را با یک درصد رحمتش برای ما نفرستاده است. قرآن را با ۱۰۰درصد رحمتش فرستاده است که اگر تو بتوانی با این انس پیدا بکنی، ببین به کجا میرسی. خدا با یک درصد علمش، قرآن را نفرستاده است. با یک درصد حکمتش قرآن را نفرستاده است. بقیه نعمتها را که خداوند میگوید، میگوید همه را با یک درصد ازنعمتم فرستادهام. ۹۹ درصد رحمتم را گذاشتم آن طرف. اما وقتی که اهل بیت را میفرستد این ۱۴ نور مقدس را وقتی که قرآن را برای ما میفرستد، فرق میکند. لذا هر کس که با قرآن انس بگیرد نسبتهای ریاضیش را گفتم که بفهمید یعنی چه. اگر کسی با قرآن انس بگیرد، به یک درصد علم خدا نمیرسد. این اتصال پیدا میکند با بینهایت رحمت، بینهایت حکمت بینهایت لطافت بینهایت شیرینی بینهایت شادی بینهایت آرامش و بینهایت عشق. میگوید: من این را با همه مهربانیام برای شما فرستادهام «تنزیل من الرحمن الرحیم» وقتی راجع به خلق میگوید: «الرحمن» اما وقتی که به قرآن میرسد میگوید «تنزیل من الرحمن الرحیم»؛ یعنی آنهایی که عشقهای ویژه میخواهند، جایگاههای ویژه میخواهند، رفاقتهای ویژه میخواهند، آنهایی که دوستیهای ویژه میخواهند، آنهایی که میخواهند اصلاً ویژه شوند در درگاه الهی، روز قیامت، میخواهد آدم ویژهای باشد در بهشت ویژه باشد در دنیا ویژه باشد پیش ملائکه ویژه باشد، آن کسی که ویژگی میخواهد، این باید سراغ کلام الله برود.
انس با قرآن: راهی برای نزدیکی به خانواده آسمانی
برای همین من توصیه اکید میکنم با همه عشق جاودانهای که به همه شما دارم، به آن بلندی دوستتان دارم و به آن بلندی نگاهتان میکنم و به عنوان بچههای اهل بیت دارم به شما میگویم هر چقدر میخواهید به خانواده آسمانیتان نزدیک شوید، قرآن بخوانید. یک فضایی را بگذارید با موسیقی قرآن با نجوای قرآن با دستگاههای موسیقی قرآن بگیرید و همان جور هم آن را بخوانید. انسانها در انتخاب دستگاه موسیقی با هم یکی نیستند؛ یعنی اگر مثلاً یک آهنگی را بگذارید یک موسیقی را بگذارید همه جور آدمی جذب این نمیشود. بعضی از آدمها مثلاً دستگاهشان با شور جور در میآید. روحشان با دستگاه شور جور در میآید. بعضیها با ماهور جور در میآید، بعضیها با بیات جور در میآید. اصلا اینجوری هستند. بعضیها هم با همه آنها میتوانند حال کنند و ارتباط بگیرند. یعنی انقدر سعه وجودی دارد این در هر دستگاه موسیقی برایش پخش بشود یا ترانه ای، شعری، غزلی خوانده شود، این کاملاً میتواند دریافت بکند و با آن حس بگیرد، اوج بگیرد. به خصوص در بخش فوق عقلی، بخش فوق عقلی با هر دستگاهی هم کار نمیکند، اما آنهایی که در بخش فوق عقلی شان پرواز میکنند، موسیقی اینجا خیلی به کمکشان میآید، هنر به کمکشان خیلی میآید؛ یعنی این با استفاده از موسیقی و هنر که با دستگاه خاصی عرضه شده باشد، یک اوجی میگیرد، که بقیه نمیتوانند آن اوج را بگیرند، یک قدرت روحی پیدا میکند که بقیه نمیتوانند پیدا کنند. اینکه بزرگان دین ما بعضی از آنها گفتهاند که انسانها با موسیقیها قرب به خدا پیدا میکنند. بعضیها با موسیقی قرب به خدا پیدا میکنند، این یک شخصیتی است، یک حالتی دارد که بلد است آن موسیقی و آن دستگاه را وقتی که به قلبش میرسد به انس به اشک و به شوق به شادی، به آرامش به قدرت تبدیلش بکند و با آن پرواز میکند. ببینید با چه موسیقی قرآن را دوست دارید، با چه سبکی دوست دارید، از کدام قاری، خودتان هم با آن انس بگیرید. هی تمرین کنید، یاد بگیرید. اینکه دارم میگویم، راهکار مهمی است؛ یعنی گاهی وقتها، شما قرآن را به شکل عادی میخوانید. همینجور نگاه میکنید دارید قرآن میخوانید. آیه می خوانید. مثل اینکه من برای شما آیه میخوانم؛ اما یک موقع است تو وقتی داری میخوانی یا داری میشنوی در دستگاه موسیقی میشنوی این قرآن را، بعد یک دفعه میبینی که اصلاً تو دلت رفت و بال درآوردی پرواز کردی. آن موقع که داری آن را میخوانی و چه آن موقع که داری آن را میشنوی. مثل مداحیهای خودمان که وقتی آن را میبری در دستگاهی یک مواقعی حس خیلی خوبی به آدم دست میدهد. در یک دستگاه دیگر آن را میخوانند اصلاً هیچ، همان حرف هست، ولی اصلاً هیچ حالی به تو نمیدهد و هیچ حسی به تو ایجاد نمیکند. برای همین هر چقدر یک کسی الله را و معشوقش را دوست دارد وقت میگذارد با سلیقه در قرآن و ارتباط با قرآن.
قرآن: نورانیت و آرامش در زندگی
الان میبینی بعضی از آدمها تا آخر عمر سلیقهشان در کباب و گوشت و قیمه و قورمه و کیک و نوشیدنی و انواع قهوهها و انواع شکلاتها و انواع شیرینی، تا آخر عمر میبینی متخصص این کار است. بعضیها در گلسازی و گلدوزی و نقاشی و خیاطی واینها وقت میگذارند. علاقهها مختلف است. اگر یک کسی سلیقهاش قرآن را گرفت شکار شده است. چطور میگویند هر کس امیرالمومنین را دوست داشته باشد در آسمان به او میگویند چه؟ (مَن اَحَبَّ عَلیّاً ثُمِّیَّ فِی السَّماءِ اَسیرُ الله) هر کس عشق امیرالمومنین را داشته باشد در آسمانها به این میگویند این اسیر خدا شده است. به اسارت الله درآمده است. اگر یک کسی دلش بند بشود، به خدا دلش بند بشود به حضرت معشوق، معشوق خود را بشناسد در سایه معرفت نفس، بداند عشقش الله است، آن موقع است که برای کلام خدا یک حس دیگری دارد. شما وقتی میروید شب در خانهتان کتابخانهتان را که نگاه بکنید، صحیفه هم همینطور هست میبینید حتی اتاق تاریک هم باشد قرآن وسط کتابها نوردارد، یعنی حتی در تاریکی هم میتوانی بروی و قرآنت را برداری. یعنی وقتی آن را برمیداری هم نور دارد، نگاه کردن به آن خواندن آن و وقتی آن را روی قلبت میگذاری واقعاً به تو قدرت و آرامش می دهد. واقعا دردهای تو را میاندازد. حتی دردهای جسمی تو را هم میاندازد. کلام خدا این است. «لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ) یک بنده خدایی میگوید من کمردرد خیلی شدیدی داشتم توسل کردم به آقا امام زمان، بالاخره آقا امام زمان را ملاقات کردم. بعد حضرت دست خود را گذاشت در روی مهرهای که درد میکرد، همین آیه را خواند: «لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ …) گفت دستش را گذاشت روی مهره، مهره خوب شد. درجا مهره خوب شد. میگوید من قرآن را در روی کوه بگذارم کوه خاشع و متصدع میشود. حالا یه کسی آیه میخواند و میگذارد، اگر با قرآن انس بگیریم وقت مان تلف نشده است، ولی تو سراغ هر چیز دیگری بروی معلوم نیست بتوانی برای ابدیت خود، حتی برای دنیای خود از آن استفاده کنی. قرآن خیلی معرکه است. سعی کنید هر جوری میشود برای آن وقت خالی کنید.
قرآن: برکت عمر و قدرت روحی
خدا رحمت کند حضرت امام را، یک قرآن کوچک در خانههایتان باشد، در جیبهایتان باشد، در اتومبیلهایتان باشد در ماشین، در تاکسی، در مترویی و جایی هستید، امام وقتی که مثلاً میگفتند سفره میاندازند، ما وقتی سفره میاندازیم یک ربع طول میکشد تا غذا بیاید. امام وقتی که میآمد آن یک ربع را تا سفره میآمد ایشان مثلاً یک جزء را خوانده بود. الان رهبر عزیزمان، امام عزیزمان من از یکی از محافظان شنیدم، ایشان با این همه مشغلهای که دارد هر ۵ روز، ۶ روز یک بار ختم قرآن را دارد. قرآن برای آدم یک برکت عمری میآورد. قدرتی را میآورد. هر کس بخواهد کارهای قوی سالم موثر مفید و بزرگ انجام دهد، باید با بزرگ در ارتباط باشد، با عظیم در ارتباط باشد. با اعلی در ارتباط باشد تا روحش بتواند ظرفیت سازی بکند برای هر کار دیگری. حتی یک کارگردان است، میخواهد یک فیلم بسازد، یک موسیقیدان است میخواهد یک موسیقی بسازد یک نقاش است. او وقتی که روحش با کانون عظمت پیوند میخورد آن موقع که دست به قلم میآورد، یا شاعر است، یا هر چیزی دیگری، یک مهندس است یا یک معمار است، یک صنعت کار است وقتی که روحش پیوند دارد با کانون عظمت، با کانون خلقت، با کانون اختراعات، با کانون دانش، وقتی میخواهد تولید کند تولیدش یک چیز دیگر درمیآید تا اینکه خدای نکرده به کانونهای تخیلات، توهمات و شیاطین و اینها ارتباط داشته باشد. اثرش هم شیطانی در میآید. باز بنا نداشتم امروز راجع به قرآن صحبت کنم اما اصلاً نتوانستم جلوی خودم را نگه دارم. انقدر علاقه دارم من به همه شما، دیدم اصلاً زبانم به سمت بحث دیگر نمیرود. این قرآن را میخواهم مطمئن شوم که وصیتهای خود را کردهام و به شما تاکیدهای خود را کرده باشم.
قرآن: راهی برای کشف ملکوت در همین دنیا
خدا رحمت کند آقای شجاعی را، خدا رحمتش کند، روحش شاد. این ولیّخدا وقتی که جلد اول مقالات خود را نوشتند که انسان را معرفی کردند و حرکت انسان از طبیعت، به برزخ و بالاتر، وقتی به کشف رسیدند؛ یعنی انسان یواش یواش بتواند یک چیزهایی را بو بکشد که بقیه نمیفهمند و چیزهایی را ببیند که بقیه نمیبینند و چیزهایی را بشنوند که بقیه نمیشنوند. چیزهایی را لمس کنند که بقیه لمس نمیکنند و تا بالاتر. ایشان تمام مراحل تنظیم رابطه با دنیا و انس با ملکوت را براساس قرآن تنظیم کرده است؛ یعنی آنچه که ما را از طبیعت به ملکوت میبرد در همین دنیا، نه در آخرت، آن موقع که مجبوری همه ما میمیریم. نه، در این دنیا، قرآن است. فهم قرآن، فهم معارف با قرآن، دلدادگی به آن، عشق داشتن به آن. شما خودتان میدانید یک آدمی با سواد کمی، نه سواد زیاد، یک کار را عاشقانه انجام بدهد، آن خیلی قویتر از کسی است که با یک تخصص و سواد زیاد، با یک عشق کمتر و یا اصلاً فقط صرفاً علمی برود سراغ یک چیزی. یک کسی علمی قرآن را مطالعه میکند؛ ولی عاشقانه نه. یک کسی را میبینی سوادش هم خیلی کم است، خیلی کم است، ولی عاشقانه با قرآن ارتباط برقرار میکند؛ مثلاً قرآن دوست است. خیلی چیز گیر او میآید، خیلی چیز گیر او میآید. سعی کنید قرآن را با تمام عشق، کلام خداست، جلوه کتبی خداست. انگار همه خدا را بغل کردیم. انگار همه خدا را در آغوشت داری. با تو حرف میزند. مثلاً میگوید هر وقت دلتان برای من تنگ شد، خواستید من با شما حرف بزنم، قرآن بخوانید. بالاخره کسی که عاشق میشود، دوست دارد از معشوقش حرف بشنود. آن هم یک چنین معشوقی. همین که خدا حرف میزند با آدم، خیلی خوب است. اصلاً تمام دل آدم آرام میشود اصلاً کینهها، ناراحتیها، بیمحبتیها، دعواها، غمها، ناآرامیها، بی انگیزگیها، توهمات و تخیلات همه از وجود آدم میروند.
نگاه به چهره رسول الله: لذت دنیایی حضرت زهرا (س)
دومین چیزی که حضرت زهرا بعد از کتاب خدا فرمود ، «و نظر فی وجه رسول الله» میگوید قشنگی دنیایتان این است که یکی از چیزهایی که من آن را دوست دارم این است که در چهره پیغمبر نگاه کنم. پیغمبر پدر او بود. او را داشتند. امیرالمومنین، آنها حضرت زهرا را داشتند. باهمدیگر خیلی حال میکردند. نگاه. این نگاه خیلی مهم است. برای همین کسی که میخواهد اوج بگیرد قدرت بگیرد، معصوم و مربی یکی از کارهایی که اول برای متربی و شاگردش انجام میدهد میگوید این است که چشمهای خود را تنظیم میکند، نگاههایش را تنظیم میکند. اگر کسی هرزه چشمی داشته باشد، این هرزه چشمی یا هرزه گوشی یا هرزه خوری، اصلاً نمیگذارد آدم جهت بگیرد، قدرت پیدا بکند، نورانیت پیدا بکند. نمیشود؛ بلکه باید بتواند چشمش را جهت دهد، نگاه بینهایت انسان را قدرتمند بالا میبرد.
چشم: پیشقراول دل و راهنمای انسان
همین دیروز یک کشیشی درآمریکا یا یک کشور دیگر الان یادم نیست. داشت میگفت که من چگونه مسلمان شدم. کشیش مسیحی میگفت: نه من قرآن خواندم و نه سر کلاس عالمی رفتم، میگفت یک بچه مسلمان، در مصر من را با دو سه کلمه مسلمان کرد. فقط به من دو سه کلمه گفت. یک بچه مسلمان؛ یعنی صدا و صوت. گاهی وقتا من یک مواقعی به یکی از این آدمهای خیلی قدر در اروپا در اسپانیا گفتم: تو چگونه مسلمان شدی؟ گفت من را یک عکس مسلمان کرد. همین چشم من به یک عکس خورد، زل زدم به یک عکس، گفتم باید بروم و مسلمان شوم. همان یک عکس من را مسلمان کرد. چشم خیلی مهم است. برای همین ما در روایت داریم امیرالمومنین فرمود: «العُیونُ طلائعُ القُلوبِ» چشمها پیش قراول دل هستند. خوب دقت کنید. پیش قراول به چی میگویند. پیش قراول یعنی قلبها دنبال چیزی میروند که دل آن را دیده باشد، چشم آن را دیده باشد. قلبها راه میافتند دنبال دیدنیهایشان راه میافتند و میروند. شما نگاه کنید اگر بخواهند یک کسی را وادار کنند به اینکه برود و یک کشوری را ببیند. سرمایههایش و ارز را بردارد ببرد در آن کشور هزینه کند. چه کار میکنند؟ میروند چند عکس خوب از آن کشور انتخاب میکنند، راست و دروغ را قاطی هم میکنند، خوب هم جلوه میدهند و یک کسی که قلم به دست است و بلد است بنویسد، یک جوری مینویسد که تو وقتی عکس را میبینی، میگوییم من باید بروم و این کشور را ببینم. دهها میلیون آدم در طول سال، از کشورشان میروند به کشورهایی که عکس آن را دیدهاند یا یک فیلم از آن دیدهاند. یک فیلم دیدهاند. میگوید من بروم آنجا را ببینم. قلب میافتد دنبال چیزی که چشم آن را ببیند، طلایه پیش قراول است، بلکه از این بالاتر. تعبیر دیگری که علی دارد، میفرماید: «لَحظُ الإنسانِ رائدُ قَلبِهِ» چشم انسان رائد قلبش است؛ یعنی بلد قلب است. رائد یعنی بلد یعنی بیا دنبال من. بیا دنبال من میبرم و تو را به مقصد میرسانم.
کنترل چشم: راهی برای رشد و کمال
گاهی وقتها آدمها خودشان هم فکر نمیکنند که این گونه باشند. اینکه برای جوانهای ما در این فضاهای مجازی برنامه ریختهاند یا در ماهوارهها، یک چیزی را نشان میدهند که این خوشش بیاید، بعد بخواهد بعد آن را ببیند، بعد آن را ببیند بعد آن را ببیند، بیشترش را ببیند، متنوعترش را ببیند. یک دفعه میبیند ۱۲ شب این در اینترنت رفته الان ۵ صبح هست ۶ صبح هست هنوز در نیامده است این. نه پلک زده نه خوابش آمده، نه گرسنهاش شده است، چشم انداخته در قلب و دارد قلب را میبرد اینجوری. این هی هوسانه میخواهد ادامه بدهد ببیند بعدش چی هست بعد آن چی هست. رائد است یعنی یعنی بلد است؛ یعنی میافتد دنبال آن و او را میبرد به بهشت یا به جهنم. برای همین آنهایی که کنترل چشم ندارند، یک مواقعی هرزه چشمی دارند یک دفعه یک چیزی را میبینند که اصلاً خودشان هم باورشان نمیشود. یک دفعه این قلب و این دل برمیدارد و او را میبرد. میبرد یک جایی که اصلاً خودش هم باورش نمیشود میبرد یه کاری میکند که آدم باورش نمیشود. لذا اگر کسی بخواهد رشد بکند، بدون تربیت چشمش اصلاً این آدم نمیتواند رشد کند. به هیچ وجه نمیتواند موفق شود. این گونه به شما بگویم که خوب متوجه شوید یک آدمی که کودن است دقت کنید نمیگویم آدم ساده فهم معمولی نه، یک آدم کودن وقتی که چشم خود را میتواند کنترل کند، به مقاماتی میرسد که یک آدم نابغه وقتی نمیتواند چشمش را کنترل کند، عمراً آن مقامات را یکدانه آن مقامات را هم نمیبیند. یک دانه آن را حتی نمیتواند ببیند. ولی آن تقوای چشم چیزی به انسان میدهد، قدرتی به انسان میدهد که اگر تو ضعیفترین آدمها هم باشی، بال در میآوری و اوج میگیری؛ اما وقتی که تو یک نابغه هستی، هرزه چشمی داری، به هیچ جا نمیرسی. چون چشم ارتباط مستقیم در قلب تو دارد.
چشم: دروازه ورود به دل و تأثیر بر رفتار
هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
چشم، هرزگی بخشهای دیگر را هم میآورد. مثلاً طرف را میبینی آدم قانعی است و عفت شکم دارد، شکم خیلی مهم است. دیدید لقمه حرام در آن بیاید روحیه را کلاً به هم میریزد. الان بیشتر کسانی که سرطان میگیرند قبل از اینکه درگیر غذاهای فست فودی و سرطان زا شوند، چشمهای آنها آلوده میشود، یعنی شما وقتی میروید و از جلوی فست فود رد میشوید ناهار هم خوردی، غذا هم خوردی و سیر هستی، و گرسنه هم نیستی، بعد این عکسی از این میاندازد از این ساندویچ و از این هات داگش، از این چی که تو میگویی من باید بروم و این را بخورم؛ یعنی اول چشم را پر میکنند و بعد شکم را درگیر میکنند. چشم را اول پر میکنند بعد گوش را درگیر میکنند.
«اَلْعَیْنُ بَرِیدُ اَلْقَلْبِ» چشم، برید است. برید چیست؟ پیام آور است، پستچی قلب است. برای همین مهم این است که شما در کدام جایگاه باشید دیدنیهای همان جایگاه، شما و قلبت را کاملاً قوی میکند. آدمهایی که اهل کمالات جمادی هستند، اینان با اشیا دلهایشان میرود. یک دفعه اصلاً میبینی در فضای مجازی ماشین هم دارد و ماشین او هم خیلی خوب است. وسیله نقلیهاش خوب است. یک عکسی از این ماشین میاندازند این دیگه ماشین خودش از چشمش میافتد. من بروم یکی از آن ماشینها را بخرم. یک پرده یک قاشق دیدید که تلویزیون خودمان دیدید که مثلاً یک جوری یک ظرف معمولی را نشان میدهند که انسان اصلاً احساس حقارت میکند که از این ظرفها نداشته باشد. بعد هم خود این میگویند بله ظرف قدیمیهایم کهنه شدهاند، آن ظرفها دیگر دلم را زد، بروم آنها را دور بریزم و بیایم اینها را بخرم. یعنی اسراف بسیار بزرگ. بروم آن ظرفم را دور بریزم. من دیدم با چشم خودم دیدم. خدا شاهد است. طرف آمده کریستالهای قیمتی و گران خود را شکسته است همه را شکسته است. میگوید دلم را زد. این کریستال را اگر میخواست بفروشد یا صدقه بدهد، چند فقیر به سعادت میرسیدند، تا این برود یک کریستال دیگر بخرد یک مبل دیگر بخرد یک ساعت دیگر بخرد یک تلفن همراه دیگر بخرد. تلفن را تازه خریده است ولی این یک جور این تلفن این شخصیت این آدم با دیدن اشیا، یک زمین، یک ویلا تا میبیند میگوید من باید این ویلا را باید بخرم. من باید این ساعت را بخرم؛ یعنی آدم هرزه میشود اصلاً. بعد حالا برای این پول ندارد و میخواهد پول تهیه کند وقت بگذارد، عمر بگذارد، حلال و حرام که میخواهد برود و آن را بخرد. وقتی هم آن را خرید چون بینهایت طلب است. بعد از چندی ارزشش را از دست میدهد و یک چیز دیگر میخواهد. بخش گیاهی همینطور. چشم یک کسی با غذا با شکم با آن اصلاً تحریک میشود. وقتی این نوشیدنی را نشان میدهند، خوردن این را، مزه این را برو تا کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، جاهایی که مشتری کم دارد کمالات علمی است، عقلی سالم و چه؟ فوق عقلی چون خیلی گران است و کمیاب و گران است. با اینکه مصادیق آن زیاد است، ولی آدمها رغبتهای این گونهای ندارند.
اسلام و تربیت چشم: نگاه به خوبیها
برای همین اسلام یکی از کارهایی که میکند، این است که چشم را تربیت میکند.
چگونه چشم را تربیت میکند؟ میگوید که چشمهایت را به چیزهای خوب بدوز. به چیزهایی که میتواند تو را قوی کند، بال در بیاوری و پرواز کنی، نگاه کن. میبینی الان مصادیقش را ببین پیغمبر چگونه ما را تربیت میکند.
نگاه به عالم، والدین، برادر دینی و دریا: عبادت و قرب الهی
این روایت پیغمبر را توجه داشته باشید: «النظر الی العالم العباده» نگاه کردن به عالم عبادت است. البته هر عالمی هم این گونه نیست. بعضی از عالمها را هم آدم میبیند ولی دل آدم میگیرد. بیشتر سمت دنیا میرود تا آخرت. عالمی که دنیایی است این گونه است. آدم را تاریک میکند؛ ولی عالمی که همانطور که حضرت مسیح فرمود: (مَن یُذَکِّرُکُمُ اللّه َ رُؤیَتُهُ ، و یَزیدُ فی عِلْمِکُم منطِقُهُ» عالمی که وقتی او را میبینی یاد خدا افتی و و وقتی حرف میزند علم تو را زیاد میکند واقعاً، بصیرت تو و علم تو را زیاد میکند. پیغمبر میفرماید: نگاه کردم به عالم عبادت است. عبادت است یعنی چه؟ یعنی برای تو قرب میآورد. «حتی النظر الی باب العالم» عبادت نگاه کردن به در خانه عالم هم عبادت است. یک موقعی دل من آنقدر گرفته بود -خدا علامه را رحمت کند- در قم قدم میزدم خیلی دل من گرفته بود اصلاً دنبال یک چیزی میگشتم که بروم و خودم را آرام کنم. از در خانه مرحوم علامه رد شدم- علامه حسنزاده- گفتم بروم در خانه ایشان اصلاً همین جوری گفتم بروم در خانه ایشان را نگاه کنم بنشینم و رفتم نشستم در پله خانه ایشان، آرام هم شدم. واقعا اینجوری هست. در خانه اش، نگاه کردن به این پلهای که این عالم میآید، در خانه او، من نشستم و همین تو که آرام شدم، دیدم علامه در را باز کردند خلاصه بیرون آمد و سلام علیک و آمد گفت جایی میرفتند و دیگر با هم همراه شدیم گفت بیا با همدیگر برویم کلی هم در راه با هم صفا کردیم و خود او را هم دیدیم همکلام شدیم و رفتیم. آن التزام به در، تو را به عالم میرساند. التزام به در، تو را به جاهای دیگر هم میرساند. اگر کسی شعورش و عقلش برسد، میفهمد که من چه دارم میگویم. چرا میگوید: «النظر الی باب العالم» خود عالم را نمیگوید. اینجا الان فرمود خود عالم در جاهای دیگر میفرماید در خانه عالم. اگر یک کسی التزام به در خانه عالم داشت به خود عالم هم میرسد و از طریق عالم در رحم وجودی او به قدرتهای زیاد، رشدهای زیادی راه پیدا میکند. «و النظر الی امام المقسطا العباده» نگاه کردن به امام عادل نه امام ظالم مثل بایدن هم امام است، نتانیاهو هم امام است، اینان امام هستند ولی امام کفر هستند، ائمه کفر هستند، نه به امام مقسط عالم انسان نگاه کند عبادت است. به امام عادل به ولیّ الله به اولیا خدا، دیگر چه؟
«و النظر الی الوالدین العباده» نگاه کردن به پدر و مادر عبادت است. این یعنی چه؟ یعنی وقتی که انسان با رحمت نگاه میکند، ببینید این کلمهاش را یادم رفت بخوانم الان خودم از خودم گفتم ولی در حدیث هم هست. «النظر الی الوالدین برأفه العباده» رأفعتش را ندیدم الان یک دفعه چشمم خورد. کسی که به پدر و مادرش با عشق و با محبت نگاه میکند جایگاهی که اینان داشتند و ما را به این دنیا آوردند، زحماتی را که کشیدند، تا ما به استقلال برسیم، پشتیبانی آنان، دعای آنان که هستند و حضور آنها؛ یعنی پدر و مادر یک نعمت بیانتها هستند خدا رحمت کند کسانی را که پدرو مادرشان را از دست دادند.
میخواهی دلت نرم شود و میخواهی گناهانت ریخته شود، همه گناهانت میخواهی ریخته شود، میخواهی اوج بگیری و میخواهی حالت خوب شود، میگوید برو بشین و به پدر و مادرت نگاه کن. با محبت به آنها زل بزن و نگاه کن. ببین اسلام ما را چگونه تربیت میکند. بابات گفته است بیا به خانه مان، پدر تو را دعوت کرده است الان من چه کار بکنم میگوید همان که نشستی پیش پدرت زل بزن و به او نگاه کن. با عشق با محبت به مادرت به پدرت نگاه کن. انگار سر نماز هستی. انگار که سر نماز هستی. به والدینت نگاه کن.
«النَّظَرُ إلى الأخِ تَوَدُّهُ فی اللّهِ عزّ وجلّ عِبادَهٌ» نگاه کردن به یک برادر و یا یک خواهری که در راه دین او را دوست داری خانمها به خانمها آقایان و آقایان برادر داریم خواهر داریم در راه خدا. میگوید وقتی که به برادرت که دوستش داری در راه خدا نگاه میکنی عبادت است. کجا چنین دینی را ما داریم کجا چنین فرهنگی هست که نگاه معمولی دو نفر را از حالت حیوانی در میآورد. انسان در روابط حیوانی اش مجبور است در بخش حیوانی با آدمها ارتباط داشته باشد، یک مواقعی آنها را دوست دارد و یک مواقعی آنها را دوست ندارد. یک مواقعی با آنها کار میکند و یک مواقعی با آنها کار نمیکند، ولی آن اسلام رحمان و رحیم دین حق است که یک رابطه حیوانی تو را تبدیل میکند به یک عبادت؛ حتی خوردن تو را، حتی خوردن تو را.
اسلام: تبدیل همه کارها به عبادت
امام (سلام الله علیه) گفتم به شما: یک مواقعی که همیشه این گونه بود برنامه اش درس که میخواند امام امت یا درس میداد ۱۰ صبح همیشه برنامهاش این بود سریع میآمدند به حرم و یک زیارت مختصر و نقلی انجام میداد، در حرم زیاد طول نمیداد، یک زیارت مختصر میدویدند و به خانه میآمدند، کارش چه بود؟ میآمد فرش پهن میکرد سماور روشن میکرد در حیاط جا میانداخت چای دم میکرد و همه اعضای خانواده را امام، خودش پذیرایی چای میکرد. بعد به ایشان میگفتند: شما زیارت امیرالمومنین به این مهمی را مختصر برقرار میکنی و به خانه میآیی که همه دور هم چای بخورند. آقا فرمود: چای خوردن اعضای خانواده دور هم ثوابش کمتر از زیارت امیرالمومنین نیست. ببین اسلام با انسان چه کار میکند که چای خوردن ات، بغل کردن بچهات، بوسیدن بچهات، عبادت است. اسلام با انسان چه کار میکند. چقدر به انسان قدرت میدهد. آنهایی که اسلام را نمیشناسند وقتی میگوییم عبادت همه اش یاد نماز میافتند و حرم و اینجور چیزها. ولی اسلام انسانی را تربیت میکند، قرآن انسانی را تربیت میکند که همه کارهایت عبادت است. آشپزی از عبادت است. یک قهوه خوردن ات، یک چای خوردن ات، یک پارک رفتنت عبادت است. اصلاً تو شب و روز در عبادت هستی، شب و روز دائماً در محراب هستی، با همه کارهایت. یعنی همه چیزت را خدا میخرد همه چیز تو را، خوابت را هم میخرد. انسان اگر به مدیریت قلب برسد، دستم را نگاه کنید، مدیریت این بخش یعنی بخش فوق عقلی آن مدیر شود، در بخشهای چهارگانه این حاکم باشد، همین این حاکم شود، خدا گناههای او را هم میخرد. وقتی این آمد و حاکم شد حاکم قلب شد، قلب انسان متعادل شد، خدا میگوید گذشته تو را هم میخرم. چه برسد به عبادتها و کارهای دیگرت. انسان وقتی میرود و توبه میکند و با خدا آشتی میکند، خدا میگوید من همه آن را میخرم. آشتی کنان است. آشتی کنان است. دین ما است، این خدای ما است، این عشق ما است، این معشوق ما است.
نگاه به والدین، قرآن و دریا: عباداتی با عظمت
«النَّظَرُ فی ثَلاثَهِ أشیاءَ عِبادَهٌ: النَّظَرُ فی وَجهِ الوالِدَینِ» نگاه به چهره والدین، «و فی المُصحَفِ»، در قرآن نگاه کردن به قرآن نگاه کردن قرآن لمس کردن قرآن دیدن آن، شنیدن آن و خواندن آن همه چیز و بوسیدن آن همه چیز آن عبادت است. کلام معشوق است. شوخی نیست. ظهور کتبی الله است. همه چیز آن مقدس و نورانی است، ،«و فی البَحرِ» نگاه کردم به دریا عبادت است. موجودات دریا دیگر جای خودش را دارد، انسان به یک ماهی نگاه کند، به یک دلفین نگاه کند، چه عبادت با عظمتی است. یک لذتی دارد آن نگاه کردن به دریا و موجودات. حالا در نشستی در خانه و تلویزیون نشان میدهد دریا را بنشین و حس بگیر در آن لحظه سر نماز هستی. همین که داری این فیلم را میبینی، زندگینامههایشان را میخوانی این حیوانات را، این تو را میبرد به سمت…. چون اینها مظهر هستند. مظهر انسان را سمت چه کسی میبرد؟ سمت ظاهر میبرد؛ یعنی آن کسی که جلوه کرده است در این مهم است. آن کسی که این را حل کرده است مهم است. همین گل مست میکند آدم را. یک گیاه، یک گل، یک پرتقال، یک سیب، یک انگور، یک نارنگی اگر آدم بلد باشد با همان نگاه کردن و لمس کردن و بو کردن و خوردنش، همه آن برای انسان نور میشود. همه آن نور میشو.د به شرط اینکه قلب آدم گاوی نباشد. قلب خری نباشد. چون گاوها و خرها از اینها فقط خوردن آن را میفهمند یعنی پا بگذارند روی آن اصلاً برای آن مهم نیست، روی گل پا میگذارد. یا گل را گاز بگیرد و بخورد. آدمها با نعمتهای خدا این کار را میکنند؛ یعنی این یک عمر سر سفره خدا نشسته است و دارد لقمه خدا را میخورد، میوههای به آن جذابی را که خدا آفریده است، سبزیجات، میوهها، حبوبات، دانهها، گوشتها. یک بار این شعور ندارد که بفهمد از دست چه کسی دارد این را میخورد. چه کسی دارد این را در دهن ما میگذارد. چه کسی لقمه لقمه در دهن ما میگذارد. این را نمیفهمد. حالا مولانا میگوید:
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
آدم وقتی با گوش خری پای درس پیغمبر هم میرود همین است خر عیسی است پایه درس پیغمبر، زن پیغمبر است اما گوش او گوش خری است بچه پیغمبر است ولی گوش او گوش خری است. بچه امام است همسر امام است ولی سلطان قلبش مدیریت نشده و مدیریت قلب ندارد. با اینکه بچه امام است اما کار او به یک جایی میرسد که به او میگوید خدا لعنتت کند. چون قلبش را بد مدیریت کرده؛ اما اگر یک کسی قلبش را خوب مدیریت کند، به هر چیزی که نگاه میکند، میشنود نورانی میشود در وجودش.
مدیریت قلب: دیدن خدا در همه چیز
آن کسی که میگوید:
به دریا بنگرم دریا بینم به صحرا بنگرم صحرات بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنات بینم
این دیده تابع یک قلب قدرتمند است. این وقتی نگاه میکند پیامی را که میآورد دیگر گل نمیبیند. دیگر این پرتقال نمیبیند. این دیگر موز و آناناس و نارنگی و سیب نمیبیند. این وقتی نگاه میکند، مثل آدمهایی هستند که حرفهای هستند، وقتی نقاشی را نگاه کنند، همین که نقاشی را نگاه میکنند، تابلو را میبینند؛ اما قبل از اینکه بخواهند به تابلو توجه کنند، چه کسی به روحشان میآید؟ نقاش. چه کسی بوده است که این قلم را زده است؟ او چقدر توانا بوده است. آدمهایی که سطحی هستند، وقتی یک کسی برای آنها شعر میخواند، مداحی میکند و یک موسیقی میخواند، میگویند خیلی خواننده اش باحال است. چی خواند، چه قشنگ، ولی آنهایی که عمیق هستند دیگر خواننده را نمیبینند، چه چیز را میبیند؟ شاعر را میبیند. نوازنده را میبیند. دقت کنید. چه شعری گفته! او چه طبعی داشته. او دارد شعر را اجرا میکند، ولی آن کسی که این شعر را گفته است کیست!
خواننده مظهر است، ظاهری که در این شعر ظهور کرده او کیست؟ بنابراین انسان وقتی که مدیریت قلبش را انجام میدهد؛ یعنی به تعادل قلبی میرسد، مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق میکند، وقتی به سیب نگاه میکند به یک پرتقال به یک پسته به یک فندق به یک بادام به یک لوبیا هر چیزی این اول ظاهر را میبیند، بعد مظهر را میبیند. «ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاّ و رَأَیْتُ اللهَ معه و فیه و قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ»؛ من هیچ وقت به هیچ چیز نگاه نکردم مگر اینکه همراه آن، در آن و با آن قبل از آن و بعد از آن الله را نگاه میکنم. حالا این الان سیبی را که با این شکل نگاه میکند میخواهد آن را بخورد؛ یعنی یک سیب با طعم خدا. این خیلی فرق میکند تا یک آدم این سیب را با طعم یک سیب بخورد. این حتی یک موسیقی را گوش میکند با طعم خدا و با صدای خدا دارد به آن گوش میکند. این وقتی سر سفرهاش نشسته است یک نان و پنیر میخورد، یک نان و پنیر و سبزی دارد میخورد، یک تخم مرغ دارد میخورد؛ اما با طعم خدا میخورد. یک کسی هم هست که عالیترین غذاها را میخورد با طعم حیوانی و با ذائقه حیوانی میخورد این آن تخم مرغ و نان و پنیر معرفت و نورانیت میآورد وقتی دارد میخورد. آن هم آن غذاهای عالی را وقتی دارد میخورد، فقط حیوانیتش تقویت میشود غافلتر میشود و کورتر میشود و دورتر میشود و منفورتر. ببینید مدیریت قلب چقدر مهم است.
دیدار اهل بیت (ع) در لحظه مرگ: آرزوی عاشقان
حالا حضرت زهرا (سلام الله) چی فرمود؟ فرمود: لذت این دنیای من نگاه کردن به صورت رسول الله است. آدم با رسول الله چه چیز را میبیند؟ یکی از لذتهایی را که ما داریم انشاالله، در همین زیارت جامعه کبیره آمده است برای ما این یک تیکه آن خیلی دل میبرد. از عاشقیهای خودت با این ۱۴ نفر میگویی و یکی از خیال انگیزترین بخش رابطهات را که با اینان داری، لو میدهی دیگر خودت، اگر آدم دلش برود میگوید «تَقِرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ» خدا من را از کسانی قرار بده که وقتی که از این دنیا رفتم، چشمم را که باز میکنم شما ۱۴ نفر را ببینم. و تو عاشق هر کس باشی در موقع مرد آن بالای سر تو میآید، ولو یک سنگ هم باشد. فرمود: هرکس هر چیزی را که دوست داشته باشد؛ ولی عاشق یک سنگ باشد با آن محشور میشود. حالا یه کسی یک عمر دلتنگی دارد برای امام زمان، دلتنگی دارد برای اهل بیت، دلتنگی دارد برای فرشتهها اصلاً با فرشتهها دوست است. عشقش دیدن شهداست. این وقتی که از اینجا میرود آنها بالا سر او میآیند. یکی از قشنگترین نعمتهای ما این است که خدا نصیب کرده انشاالله بلد باشیم از آن استفاده کنیم، خرابش نکنیم، خودمان خراب میکنیم یک موقع است انسان وقتی میمیرد شیاطین را میبیند فرشتههای عذاب را میبیند خودت هستی. یک موقع هم نه، از اینجا که میروی رحمان و رحیم را میبینی، با مظاهرش. انسان از اینجا که میرود، میبیند مادرش فاطمه زهرا بالای سرش آمده است. چقدر خوب است. چه استقبالی. امیرالمومنین آمده است، رسول الله آمده است.اهل بیت آمدهاند بالای سرت و میخواهند تو را ببرند. این تو هستی که میتوانی انتخاب کنی چه کسی را بالای سرت بکشانی موقع رفتن. همانطور که این تو هستی که میتوانی چیزهایی را که در خواب میبینی را جذب خواب بکنی. این خود تو هستی. قدرت جذب ما باید بالا باشد. این روح وقتی که به عشق میرسد، هر چقدر این عشق و این دلدادگی و این بیتابی بیشتر میشود، معشوق جذبت میشود. هرچه بیشتر میشود. روی این خیال تازیها و خیال بافیها کار کنید. تمرینهای خیالی را ما چند سال است اینجا به شما گفتهایم. تمرین خیال کنید تا بیکار هستی تا میروی در رختخواب به جای اینکه در ذهنت آشغال بیاید، همان سرت را گذاشتی در بالش، میگویی الان خوابم نمیبرد، بهتر. بهتر که خوابت نمیبرد. دراز که کشیدی همان که سرت را گذاشتی روی بالشت، شروع کن خیالهای عاشقانه کن. این خیالهای عاشقانه ما را خیلی جاها میبرد و خیلی از چیزها را جذب میکند به روح ما.
«تَقِرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ» اینکه انسان عاشق این باشد که رسول الله را ببیند، عاشق این باشد که اهل بیت را ببیند، عاشق این باشد که فرشتهها را ببیند. عاشق این باشد که شهدا را ببیند. اصلاً خود این دیدار با انسان خیلی کار میکند. بماند انشالله یک بخشش را اگر رسیدیم هفته بعد یک توضیح کوچکی راجع به آن بدهیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.