حسادت – جلسه 005

متن کامل جلسه

حسادت، مانع بزرگ اخلاص و شرک به خداوند

بحث ما در اسم شریف “واحد” به اخلاص رسید و به مناسبت اخلاص، به یکی از موانع بزرگ اخلاص که دوبینی و چندبینی در وجود انسان است، یعنی حسادت، پرداختیم. حسادت یک کفر و یک شرک است و منشأ آن انکار اسم “احد” و “واحد” خداوند است؛ یعنی کسی که احدیّت خدا را و اینکه خداوند تبارک و تعالی منشأ همه خیرات و برکات است را کنار می‌گذارد، به حسادت می‌افتد. این شرک به نوبه خود منشأ بیماری‌های زیادی در وجود انسان می‌شود.

حسادت، ریشه مشکلات عقیدتی و اعتراض به خداوند

انسان با حسادت از خدا شاکی است و غیر از خدا را منشأیی برای تأثیرگذاری و تغییر قضا و قدرها قائل می‌شود و با این کار می‌خواهد جلوی روند قضا و قدر الهی را بگیرد. ناخودآگاه، منکر حکمت خداوند تبارک و تعالی و بسیاری از سنت‌های الهی می‌شود. این غیر از یک قماربازی یا زنا، غیر از یک آدم‌کشی، غیر از یک گناه و یک فحشای دیگری است که انسان تحت تأثیر غضب یا شهوت کاری را انجام می‌دهد. اساساً یک مشکل عقیدتی در شخص حسود وجود دارد؛ یعنی شخص حسود در درجه اول مشکلش با خداوند تبارک و تعالی است، نه با کس دیگری. او از خودش و قیمت خودش، فلسفه آفرینش خودش، هدف آفرینش خودش و از اینها غافل است و با خدا به مشکل برمی‌خورد و ناخودآگاه اعتراضات و دشمنی‌هایی در دل خودش نسبت به خداوند تبارک و تعالی دارد که در روایت داریم از وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع): «اِذا اَمطَر التّحاسَدِ نَبَتَ التّفاسد» می‌فرماید وقتی که باران حسادت فرو می‌ریزد، تفاسد، گناهکاری و تبهکاری رویش می‌کند؛ یعنی حسادت خودش مادر است. مثل یک غده سرطانی است که انواع گرفتاری‌ها را برای شخص تولید می‌کند. این جور نیست که برای شخص یک مشکل باشد. وقتی می‌آید و انسان به حسادت می‌افتد، راه انواع تبهکاری‌ها برایش باز می‌شود. انواع کفرها، انواع شرک‌ها و انواع گناهان و جنایت‌ها، این ظلم‌هایی که در حق خودش و دیگران می‌کند. پس در بخش اخلاص اگر نتواند حسادت را از خودش دور بکند، به هیچ وجه نمی‌تواند خودش را به اخلاص برساند؛ یعنی حرکت روحش به سمت نظام برزخی حرکت توأم با آلودگی است. آنجا اخلاص را می‌خواهیم. اخلاص یعنی چه؟ خوب دقت بکنید خواهش می‌کنم. اخلاص یعنی هماهنگی کامل نفس با نظام خوشبختی، با نظام برزخی انسان. مثل یک بچه‌ای که می‌خواهد متولد شود. اخلاص درباره بدن بچه؟ اینکه سیستم دنیا کاملاً به آن نمی‌توان چیزی را غالب کرد. یک چشم خراب را نمی‌توان به دنیا غالب کرد. طرف چشمش خراب باشد ولی بعد بتواند ده ده ببیند. دنیا اصلاً چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. مغز یک نفر، پوست یک نفر، قلب یک نفر اشکال داشته باشد و درد نکشد و مریض نکشد. دنیا کاملاً نقّاد است، بصیر و نقّاد آفریده شده است. یک جنین از رحم مادر بیرون بیاید، تمام ابعاد وجودی این جنین در نظام دنیا بررسی می‌شود. اگر یک ذره ضعف، مریضی، ناخالصی داشته باشد، کاملاً خودش را نشان می‌دهد. اخلاص یعنی وقتی تو فردی، تو جهنمی نشوی، فشار قبر نداشته باشی، در سکرات موت گرفتاری نداشته باشی، بعد وقتی در برزخ می‌روی آنجا دردسر نداشته باشی، معطل نشوی، موقع حشرت و قیامت. اخلاص یعنی روح و نفس طوری هماهنگ با نظام برزخی شود که انسان آنجا وقتی خالص می‌خواهند، ناب را می‌خواهند، تو ناب باشی. بنابراین شما نمی‌توانید بدون دور کردن حسادت از خودت که دوبینی و چندبینی برای انسان می‌آورد و شرک و کفر می‌آورد و اصلاً منشأ آن شرک و کفر هست، شما اصلاً نمی‌توانید یک نفس خالص با خودت برداری آنجا ببری. لذا اگر می‌خواهد کسی در توحید قوی شود، از قدم‌های آغاز این است که باید در خودسازی و در اینکه خودش را متناسب با بهشت کند، خب حالا تناسبی که ایجاد می‌کند گفتیم هم خواص دنیایی دارد و هم خواص آخرتی دارد، در دنیا شادی و آرامش می‌آورد و در آخرت هم خوشبختی برای انسان می‌آورد و آن درجات را می‌آورد. علامتش هم مشخص است که وقتی ما این بیماری را نداشته باشیم، شاد و آرام هستیم و اگر داریم یعنی آن را دارم، اگر ناشاد و ناآرام هستیم باید بدانیم که ما این بیماری را داریم و باید آن را برطرف کنیم.

حسادت، بیماری کشنده برای صاحبش

«لِلهِ دَرُّ الحَسَدِ ما اَعدَلَهُ بَرَأ بِصاحِبِه فَقَتَلَهُ» اصلاً ما درباره هیچ بیماری از بیماری‌های کبیره، گناهان کبیره، تعابیر این جوری اصلاً نداریم؛ یعنی شما بروید روی شراب که خبیث‌ترین خبیث‌هاست، بروید در قتل، بروید در زنا و گناهان دیگر، برایش عذاب‌های خیلی فراوانی نوشته‌اند اما این تعابیر، تعابیر بسیار تندی است که فقط درباره این بیماری وجود دارد که نمی‌گذارد انسان اخلاص داشته باشد؛ یعنی انسان را کاملاً از نظر عملی و نظری با خدا درگیر می‌کند، با دستورات خدا درگیر می‌کند این بیماری حسادت. «لِله دَرُّ الحسد» یعنی آفرین بر حسادت، «ما اَعدَلَه» چقدر حسادت عادل است، حضرت دارد حسادت را تعریف می‌کند می‌گوید حسادت خیلی عادل است، چه جوری عادل است؟ «بَدَأ بِصاحبه فَقَتلَه» اول صاحب خودش را می‌کشد؛ یعنی اولین کسی که قربانی حسادت می‌شود و نابود می‌شود چه کسی است؟ حسود است. همان خود شخص از بین می‌رود؛ یعنی خود شخص تباه می‌شود نفسش، روحش، عقلش، هوسش، دینش، اخلاقش فاسد می‌شود و تباه می‌شود. اول از خود صاحبش شروع می‌کند. در واقع چه چیزی را می‌خواهد به شما بگوید؟ می‌خواهد این را بگوید که وقتی شما حسادت دارید فکر می‌کنی که داری یا می‌توانی جلوی یک شخص را بگیری یا ضربه‌ای به او بزنی، اولین کسی که دارد آسیب می‌بیند چه کسی است؟ خودت هستی. خودت داری نابود می‌شوی. این نکته نکته خیلی مهمی است و حالا یک نکته دیگر هم بگویم که لطیفه هست از امیرالمؤمنین (ع) «یَکفیکَ مِنَ الحاسِد أنَّهُ یَغتَمُ فی وَقتِ سُروُرِک» می‌گوید اگر یک موقعی کسی در حق شما حسادت کرد غصه نخورید که حالا چرا این دارد در حق ما حسادت می‌کند، می‌گوید برای تو همین پاداش بس که شخص حسود چون حسود است آن موقعی که تو خوشحال هستی غصه دارد می‌خورد، «یَغتَمُ فی وَقتِ سُروُرِک»، آن موقعی که تو شاد هستی او دارد غصه می‌خورد حسود و همین برای نابودی او بس است، آن دارد خودش را بیچاره می‌کند و توصیه‌ای که جالب اینجاست که همه در روانشناسان غربی هست و هم شرقی و هم در منابع دینی توصیه‌ای که به شخص حسود می‌کنند، این هست که تو با حسادتت نسبت به کسی که داری حسودی می‌کنی، داری خودت را نابود می‌کنی؛ یعنی به جای اینکه دشمنی کنی خودت را نابود می‌کنی، با خودت داری دشمنی می‌کنی در حسادت و تو داری خوشحالش می‌کنی با این کار. دشمن ما اگر بداند ما داریم چقدر حرص و جوش و غصه می‌خوریم که او خوشحال می‌شود. اگر او دشمن باشد اما اگر یک موقع هست از آن کسانی هست که مظلوم است مثلاً «أم یَحسُدُونَ الناس علی ما آتاهم الله مِن فَضله»، قرآن می‌گوید عده‌ای از آدم‌ها خداوند چیزی به آن‌ها می‌دهد که دیگران به آن‌ها حسادت می‌کنند این بیچاره اصلاً تقصیری ندارد، پیامبر است معصوم است، ولیّ خداست، استاد است، آدم موفقی است، هنرمندی است، معروف و محبوب است نسبت به او حسادت می‌کنند خوب حالا، این بیچاره مظلوم هم هست، ولی ما در واقع دشمنی نمی‌کنیم. اولین کسی را که در حسادت نابود می‌کنیم خودمان هستیم که داریم نابود می‌کنیم. چون پُر از اعتراض، پُر از چرا در وجود ماست. چرا آن و من نه، بله داستان این این هست که چرا آن و من نه. این گرفتاری در انسان ایجاد می‌شود.

حسادت، مرکبی از بدبختی و کفران نعمت

«الحسدُ مطیَّه التَعَب»، حسد مرکب سختی است؛ یعنی آدم، دیده‌اید آدم‌هایی که اسب‌های وحشی و گاوهای وحشی سوار می‌شوند عاقبت چیه؟ عاقبت این است که زمین بخوری دیگر، می‌زندت زمین و له ات هم می‌کند. این مرکبی که شما سوارش می‌شوی جز بدبختی چیزی برای آدم ندارد، هیچی. این آقا باید زجر بکشد که سوار این وسیله شده است. من یادم است یک موقعی می‌خواستم شمال بروم خیلی عجله داشتم. یک آقایی گفت من یک نفر جا دارم می‌آیی برویم من گفتم بله و زیاد به ماشین دقت نکردیم و رفتیم سوار شدیم بعد دیدم دستگیره ندارد و چند بار این جوری کردم تا در بسته شد، دیگر هوا هم گرم بود زدم شیشه را بیاورم پایین شیشه‌اش هم پایین نمی‌آید، دیدم آمدم تکیه بدهم به صندلی دیدم صندلی شکسته است و ما را عقب برود و من باید چند ساعت یک جوری می‌نشستم که تکیه ندهم با این کمردردمان، بعد راننده آمد ماشین را روشن کرد یک راننده خیلی بزرگ بود، خیلی بزرگ بود، خیلی بزرگ، این جوری به من نگاه می‌کرد یعنی از بالا می‌خواستم با او حرف بزنم این جوری می‌کردم، سوار ماشین که شدیم با چه مشکلاتی راه افتاد. مثلاً دو کیلومتر رفتیم دیدیم سوئیچ زمین افتاد. بعد می‌گفت بی زحمت آن سوئیچ را به من بده حالا در مسیر، و من باید می‌رفتم آن زیر پای راننده می‌گشتم سوئیچ را پیدا می‌کردم و می‌زد داخل و مثلاً دو کیلومتر دیگر می‌افتاد، دیگر ما تا آنجا خم می‌شدیم آن زیر و سوئیچ را پیدا می‌کردم و می‌زد داخل، بعد یک موقع دیدم ماشین دارد توی درّه می‌رود، شمال بود دیگر، دیدم این خواب است، آقا خواب است، تورو خدا جان مادرت آقا، تند تند همین طور با چه بدبختی از توی چیز یک مقدار خوراکی پیدا کردیم و به او دادیم و رفتیم هم مقدار خریدیم تا همین طور این بخورد و خواب نرود، بعد یک جایی دیدم اصلاً نمی‌کشد یعنی داشت روی من می‌افتاد گفتم آقا اگر می‌شود بزنید کنار من رانندگی کنم. گفت: خوب باشه، حالا من هم عجله داشتم سر راه گفت ببخشید من روستای بغلی یک کاری دارم اگر اشکال ندارد برویم آنجا، ما گفتیم حالا ما سوار شدیم که به مقصد سریع برسیم، گفت ما یک کار کوچک دارم، حالا برو توی جنگل رفتیم آن قدر رفتیم از این روستا به آن روستا، توی یک روستا رسیدیم آنجا یک کپسول گاز می‌خواست به یک کسی بدهد. دوباره سوار شدیم و کُلّی باید برمی‌گشتیم و آمدیم در جاده و خلاصه خودمان پشت ماشین نشستیم بعد دیدم این هیکلش بزرگ است این صندلی را عقب برده است همان جا هم جوشش داده است. چون دیگر قرار نیست آن را جلو بیاورد ولی من که اینجا نشسته بودم دو تا پایم را دراز کرده بودم تا به زور به کلاج و ترمز و این‌ها برسد خیلی ناجور بود تکیه هم نمی‌توانستیم بدهیم با این کمردرد، موقع دنده عوض کردن دیدم وای دنده هم مشکل داشت، اصلاً نمی‌شود ماشین را جمعش کرد. ترمز مشکل داشت دنده‌اش مشکل داشت. از آن اول که در ماشین می‌نشینی، همان بهتر که آدم ننشیند، از اول بهتر است در این ماشین ننشیند، حسادت این جوری است، حسادت وقتی آدم سوارش می‌شود یعنی آدم قبول می‌کند، در روح یک نفر که می‌آید شروع بدبختی است، شروع دردسر است. چون مثل خوره ایمان انسان را، اخلاق انسان را، آرامش انسان را، خوشبختی انسان را می‌خورد، و هزاران هزار لطف و نعمت خدا را، چون انسان را به کفران می‌کشاند، ببینید امام صادق علیه السلام می‌فرماید فصل انسان با حیوان شکر است. دیگر در بحث شکر گفته‌ایم اینجا دیگر، یعنی اگر کسی شکر را از دست داد. خوشحالی از خدا را از دست داد حتماً دیگر به کفر افتاده است یعنی باطن انسانیش حتماً از دست رفته است، یک کسی از خدا شاکی شود یک نفر و به خدا چرا بگوید این افتاده به باطن حیوانی، حسادت این کار را با آدم می‌کند؛ یعنی وقتی می‌آید یک بیماری سرطان بسیار قدرتمند هست که همه جا را خراب می‌کند، همه چیز را به هم می‌ریزد، شخص را اصلاً نابود می‌کند، دنیایش را نابود می‌کند، آخرتش را هم نابود می‌کند. بهتر است انسان از اول سوار این مرکب نشود. از اول سوار نشود می‌گوید بابا من، قبول نکند، چون پذیرشش، همین که بپذیری آن را، دنیا، آخرت، خوشبختی، همه چیز را از انسان می‌گیرد، سعادت را می‌گیرد، نعمت‌های بی‌کرانی که خداوند به تو داده است کفران می‌کنی و دونه دونه این‌ها را از دست می‌دهی، فقط کفران آن نیست، انسان خیلی چیزها را در دنیا از دست می‌دهد وقتی به حسادت می‌افتد. بارها شده افراد جانشان را در حسادت از دست داده‌اند یعنی واقعاً مرگ، از شدّت حسادت مرده‌اند، مریض شده‌اند، ناراحتی قلبی گرفته‌اند بیماری روحی و روانی گرفتند و آخر هم مُرده‌اند. هم دنیایشان را خراب می‌کنند و به محض ورود به آن طرف اول بدبختی و جهنم و غصّه‌های طولانی در آنجاست. لذا از اول آدم سوار این مرکب شوم نشود. اگر یادتان باشد جلسه قبل این حدیث را خواندیم که کسی که نسبت به حسادت ولع داشته باشد، بعضی‌ها اصلاً آمادگی حسادت دارند، یعنی تا می‌گویی چرا؟ یعنی زود به او برمی‌خورد یعنی تحمل سعادت و رشد دیگران را ندارد، اصلاً تحمل هیچ کس را ندارد. «مَن وَلِعَ بِالحَسدِ وَلِعَ بِآلسُّنومُ» یادتان هست که خواندیم دیگر، کسی که نسبت به حسادت ولع دارد این حریص هست نسبت به بدبختی و شومی، اصلاً حریص است، آماده هست که بدبخت باشد، آماده هست که غصّه بخورد، آماده هست که له بشود، آماده است نعمت‌ها را از دست بدهد و آماده هست که به جهنّم برود، شخص حسود این گرفتاری را دارد. لذا در یک جمع بندی امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «ثَمَرَهُ الحَسَدِ شَقاءُ الدُنیا والاخِرَهِ» ثمره حسادت بدبختی دنیا و آخرت هست. آدم مگر دیوانه هست این را بپذیرد، برای چه من به کسی حسادت کنم.

راه نجات از حسادت: پیوند با خدا و تنظیم حب و بغض بر اساس دین

بنابراین انسان باید از اول خودش را به دو ستون پیوند دهد، اول همان طور که قبلاً عرض کردم خودش را به دو ستون پیوند دهد، ستون شادی و آرامش، اگر قرار است یک چیزی شادی و آرامش او را به هم بزند به آن ورود نکند و فقط با خدا. این رمز رمز بزرگی است. انسان‌هایی که سعادتشان را با افراد گره می‌زنند این‌ها خیر دنیا و آخرت را نمی‌بینند. قرآن می‌گوید شماها، چون گفتیم رابطه دنیا با آخرت چی بود؟ مثل رابطه رحم مادر با دنیا، گفتیم یک رحم اگر پنج قلو هم که باشند در رحم روابطشان اصلاً یک محدوده‌ای ارتباط دارند. بقیه‌اش هر کدام باید به تنهایی مسیر آمادگی برای تولد به دنیا را جداگانه طی کنند. لذا اگر کسی در حرکتش به سمت خدا، به سمت قبر، به سمت قیامت، حالا خدا را هم نخواهد بهشت را لااقل می‌خواهد برود ما به جهنم نمی‌توانیم برویم، جهنم رفتنی نیست. ما حداقل چیزی که احتیاج داریم بهشت است. ما نباید بدبخت شویم، نباید به عذاب بیفتیم، نه از موقع مُردن نه در قبر و نه هیچ وقت دیگر و زمانی هم نداریم، بنابراین وقتی ما این را برای خودمان مسلّم کردیم، باید بدانیم که ما فقط و فقط در زندگی باید خودمان را به یک نفر بچسبانیم و وصل کنیم، با یک نفر معامله و بده و بستان داشته باشیم، صادرات، وارداتمان، پاداش کارمان، نتیجه کارمان، خوشبختی‌مان را فقط با یک نفر، باید و حَقّش هست تنظیم کنیم و آن خداست، یعنی وقتی تو می‌گویی یا احدُ یا احدُ یا احد، ذکر احد را می‌گویی این باید در دلت جا بیفتد که فقط یک نفر وجود دارد که می‌ارزد تو به خاطرش کار کنی در دنیا، به خاطر او شوهر کنی، به خاطر او زن بگیری، به خاطر او پدری کنی، مادری کنی، به خاطر او بیرون بروی و کار کنی و هیچ کس دیگر وجود ندارد که تو بخواهی با آن چون با هر کسی که خودت را پیوند بدهی و به خاطر هر کسی دیگر توی جریانات بیفتی له می‌شوی این وسط. قُل ببینید چقدر قشنگ می‌گوید و همه آدم‌ها را راحت می‌کند، اصلاً همه شادی، همه آرامش این جوری در دل آدم می‌آید. ببینید خدا رحمت کرده است، می‌گوید نمی‌خواهم تو اصلاً دردسر بکشی در دنیا، اصلاً نمی‌خواهم. در سوره بقره خداوند می‌گوید: «یُریدُ الله بِکُم الیُسر»، خدا اصلاً آسانی شما را می‌خواهد اصلاً نمی‌خواهد شما دردسر بکشید در دنیا، عذاب بکشید، گرفتاری بکشید، نمی‌خواهد، برای همین یک فرمول می‌دهد می‌گوید اگر می‌خواهی همیشه شاد باشی، همیشه آرام باشی و خیالت راحت باشد و اصلاً غصّه نخوری «قُل اِنّ صَلاتی و نُسُکی و محیایَ و مَماتی لِلهِ ربّ العالمین» بگو نماز من، عبادت‌های من، زندگی من و مرگ من فقط برای خداست، اصلاً من با کسی معامله ندارم، با کسی کاری ندارم، اصلاً من خودم را به کسی نمی‌فروشم، من اصلاً مال کسی نیستم. چون اگر بگویی بچه‌ام هست، فردا بچه است چند تا کارخراب می‌کند می‌گویی بشکند این دست. اگر همسرت باشد همین طور، اگر پدر و مادرت باشند همین طور، اگر شاگردت باشند همین طور، اگر استادت باشند همین طور، هر کس باشد ممکن است فردا یک خرابکاری شود و رابطه‌ات خراب شود و بعد بنشینی همین طور غصّه بخوری و افسوس بخوری، بی‌دین شوی. ایمانت را از دست بدهی آرامشت را از دست بدهی، بابا اصلاً کنار بگذار، به یک نفر، با یک نفر معامله کن، با یک نفر طرف شو در زندگی، ببین چقدر ما را شاد می‌کند. نمی‌دانم از مادرم این جوری، از پدرم غصّه می‌خورم، نمی‌دانم مادرم این جوری پدرم این جوری، اصلاً آدم خودباوری خودش را از دست می‌دهد. دیگر آدم همه اش مجبور است خودش را در چشم دیگران نگاه کند. قیمت خودش را از نگاه همسرش، فرزندش، همسایه‌ها، دوستان، مادرشوهر، پدرشوهر، نمی‌دانم همین طور باید نگاه کند که چه کسی مرا چه جوری دوست دارد، هر کسی از من چه جوری خوشش می‌آید، من چه جوری، چند نفر مرا تحویل می‌گیرند، چند نفر از من خوششان می‌آید، یک کسی از من بدش نیاید، یک کسی از من ناراحت نشود، یک کسی از من غصه نخورد، همه اش باید بدبختی بکشی، اصلاً این زندگی نشد که، توحید را این جوری به ما درس می‌دهد، قُل اِنّ صلاتی و نُسُکی و محیای و مَمانی لِلهِ ربّ العالمین، درس ماه مبارک رمضان برای ما فقط همین است، خدایا من همه چیزم مال تو هست، من اصلاً خودم را به تو می‌فروشم، من اصلاً با کسی معامله نمی‌کنم، من حیف هستم، خودم را به غیر از تو با کسی معامله کنم، قیمت من فقط تو هستی، بهشت هم نیست حتی، حتی بهشت هم نیست، بنابراین آدم دیگر راحت می‌شود، دیگر غصّه ندارد، اصلاً دیگر غصّه هیچ چیزی را نمی‌خورد چون آمده تمام شادی‌ها و غصّه‌هایش را فقط روی یک نفر سرمایه‌گذاری کرده است، یک جا سرمایه‌گذاری کرده است، آن یک نفر چه کسی است؟ خداست. با خدا دل شاد است، از خدا شادی و آرامش می‌گیرد، غصّه‌هایش هم در رابطه‌اش با خداست. نه در دنیا، تمام دلشوره ها و غصّه‌های یک آدم، یک آدم فقط این هست که نکند معشوق اصلی‌اش را از دست بدهد، نکند خدا ناراحت شود، خدا بدش بیاید، خدا خوشش نیاید، خدا مرا یک حالتی ببیند که دوست ندارد ببیند، اصلاً آدم راحت می‌شود، با یک نفر سروکار دارد، اما وقتی شما این را کنار می‌گذارید، این ایّاک را کنار می‌گذارید «نَعبُدُ» و «ایّاک نستعین» را کنار می‌گذارید با هزاران نفر دیگر درگیر می‌شوید باید ببینید که در آینه چشم این خواهر، در آینه چشم آن خواهر، در آینه چشم شوهر خواهر، در آینه چشم باجناق، در آینه چشم پدرشوهر، مادرشوهر، پدرزن، مادرزن، همسایه، همسر، بچه‌ها، اصلاً آدم دیوانه می‌شود. هی باید فیلم بازی کنیم، هم دنیا از دستت می‌رود و هم آخرتت.

عواقب حذف خدا از زندگی و واگذاری به مردم

ما چرا این کار را نمی‌کنیم؟ دلیلش چیست که ما این کار را نمی‌توانیم بکنیم و نمی‌کنیم؟ با آدم‌ها معامله برای آدم‌ها نفس می‌کشیم، برای آدم‌ها زندگی می‌کنیم، برای آدم‌ها درس می‌خوانیم، درس بخوان یک کاره‌ای شوی، درس بخوان پولدار شوی فردا در جامعه، فردا در جامعه، فردا در جامعه، یک شرکی را به نام جامعه توی سرِ ما کرده‌اند، اصلاً ما در مقابل خداوند مسئول نیستیم، یعنی هیچ وقت به ما نمی‌گویند این کار را بکن در مقابل خدا، هیچ وقت کسی بدهکار نیست، پاسخ گوی خدا نیست. قرار نیست قبری داشته باشد، قرار نیست قیامتی داشته باشد، قرار نیست پنجاه تا سوال جواب بدهد روز قیامت نسبت به تک تک زوایای زندگی‌اش، پنجاه هزار سال مسیر راه اصلاً انگار ندارد، ما اصلاً بدهکار نیستیم به خدا، فقط به مردم بدهکار هستیم. مردم خوشحال شوند، جامعه تعریف کند، به به بگویند، دست بزنند راضی شوند، خوششان بیاید مردم، ولی خدا، خدا نه. اصلاً خدا کیه؟ مردم چه می‌گویند، فردا مردم چه فکری می‌کنند، خب این دیگر هیچی. خداوند هم انسان را واگذار می‌کند به همان مردم، تمام شد، پشتیبانی‌اش را برمی‌دارد، حسود پشتیبانی خدا را اصلاً ندارد. حسود کسی است که فرشته‌ها از کنارشان می‌روند و هیچ کاری با او ندارند، فقط کارهایشان را ثبت می‌کنند و کمکی به آن‌ها نمی‌کنند، خدا را از دست داده است؛ یعنی پشتیبانی ندارد. برای همین علی (ع) فرمودند من ندیدم ظالمی را که شبیه‌تر باشد به مظلوم از چه کسی؟ از حسود، شبیه‌ترین ظالم به مظلوم کیست؟ حسود. «شقاءُ الدُنیا و الآخِرَه»، بدبختی دنیا و آخرت، خوب برای چه من آرامشم را و شادیم را از دست بدهم، من خدا را دارم چرا درگیر شوم. یک خدای عزیز مهربان دارم، ببینید این ترسیم را، خوب دقت کنید این ترسیم دل آدم را خیلی آرام می‌کند، یک خدای عزیز مهربان دارم که من را دوست دارد. بیشتر از خودم دوستم دارد و من را برای جاودانگی خلق کرده است، برای این خلق کرده است که من مثل خودش شوم، خداگونه شوم، برای من یک حیات ابدی قرار داده است با نِعَمِ عظیم، این خدای عزیزی که در کنار من است، در نقطه مقابل من نیست که من با او درگیر شوم، بزرگترین حامی و پشتیبان من هست. من توی آغوش این خدا هستم، این خدای عزیز و این خدای مهربان بقیه اعضای جامعه انسانی را هم دارد ربوبیّت می‌کند. آن‌ها چه کسی هستند؟ آن‌ها خواهر و برادرهای ما هستند بلکه بالاتر، گفتیم چی؟ «هُوَ اَنتَ» آن‌ها خودِ من هستند، من را در قالب میلیون‌ها آدم دارد به من ربوبیّت می‌دهد، همه آن‌ها من هستم، یک مَن را در میلیون‌ها آدم تکثیر کرده است، خوب به آن‌ها هم دارد خدمات می‌دهد، نعمت می‌دهد. پس من در یک قالب امام زمان (ع) هستم، دقت کنید، در یک قالب امام حسین (ع) هستم، در یک قالب فاطمه زهرا هستم، در یک قالب ابوالفضلی هستم، در یک قالب زینب کبری هستم، در یک قالب فلان مرجع هستم، در یک قالب فلان شاعر هستم، در یک قالب فلان استاد هستم، در یک قالب فلان وزیر هستم، در یک قالب رئیس جمهورم، در یک قالب، در تمام قالب‌های خوب که من نسبت به آن‌ها ممکن است حسادت کنم. چرا؟ چون خدا می‌گوید اگر تو به همه قالب‌هایی که من داده‌ام غیر از این یک قالب راضی باشی تو را به همه آن خیرات می‌رسانم، هر چه به همه شان داده‌ام به تو تنهایی می‌دهم. تو راضی باش، تمام شد دیگر. من چه می‌خواستم، بله، من چه می‌خواستم؟ دیگر مثل بعضی‌ها احمق نیستم که می‌گویند آخر چرا خدا ائمه را برای امامی انتخاب کرده است، یک بنده خدا پیش من آمده بود که مشکلش این بود که می‌گفت چرا خدا مرا انتخاب نکرد. چرا ائمه، یعنی این قدر احمق، یعنی به بابای خودش امام حسین (ع) حسادت می‌کند، به پدرومادر خودش، به فاطمه زهرا حسادت می‌کند، چرا آن و چرا من نه. خدا می‌گوید تو خودت را نمی‌شناسی که چقدر بزرگ هستی. تو یک زیارت عاشورا بخوان به امام حسین (ع) بگو من می‌خواهم در مقام تو باشم. من هم مقام مقام امام حسین(ع) را به تو می‌دهم، «أَسئَلُهُ أن یُبَلَغَنی المقام المحمودَ لَکُم عِندالله»، به تو می‌دهم، تو فقط با او هماهنگ شو و بالا برو، جلویش نایست و مقاومت نکن، انتقاد نکن، زیر سوال نبرش، حسادت فلان کس را به دل نگیر، هر چیزی را به هر کسی دادند به تو هم می‌دهم. لذا می‌بینی یک زن خانه‌دار است نشسته دارد سبزیش را پاک می‌کند می‌بینی یک دفعه توی تلویزیون یک عالمی می‌بیند می‌گوید خوشا به حال این آقا چه مرد نازنینی است چه مرد نورانی است چقدر ثواب می‌برد خوشا به حالش دارد هدایت می‌کند، خوشا به حالش عالم است، تا گفتی خوشا به حالش و از او خوشت آمد خدا هر چه به او می‌دهد به تو هم می‌دهد. می‌زند یک کانال دیگر و یک آدم موفق دیگر را می‌بیند، یک شهید را می‌بیند می‌گوید آخی، بارک الله، خوشا به حال این شهید، ای خدا چه می‌شد ما هم شهید می‌شدیم، چه می‌شد، راست می‌گویی، خدا می‌گوید تو فقط راست بگو و با او بیا، اصلاً دلت مقاومت نکند من هم هرچه به این شهید دادم به تو هم می‌دهم، بعد می‌زند یک کانال دیگر یک خانمی را می‌بیند دارند با او مصاحبه می‌کنند، چه خانم موفق و خوبی است این خانم، بارک الله، این خانم خوشحال می‌شود. می‌گوید خوب یک خانم هم هست که موفق است، حسادت نمی‌کند، زیر سوال نمی‌برد، انگ به او نمی‌زند، فکرش را ضایع نمی‌کند، می‌گوید بارک الله این خانم چقدر موفق است الحمدالله، چقدر شاگرد دارد، چقدر موفق هست، چقدر خوب درس خوانده است، همین که تو با این موافقت می‌کنی خدا هر چه به آن داده است به تو هم می‌دهد. بابا احمق هستم که حسادت کنم، به چه چیزی حسادت کنم، به یک جیفه! پدر می‌گوید از این پسرم خیلی راضی هستم، از این پسرم خیلی راضی هستم و خیلی دوستش دارم، این را بیشتر از برادرش دوستش دارم می‌گوییم برای چه؟ می‌گوید این بچه این قدر مهربان است من هر وقت به برادرش محبت می‌کنم و کاری می‌کنم برای برادرش این اصلاً حسادت نمی‌کند و خوشحال هم هست و خودش هم دلش برای برادرش می‌سوزد، خودش هم به فکر داداشش هست، اصلاً حسادت نمی‌کند من از این خوشم می‌آید ولی این کوچولو خیلی تُخس است خیلی پدرسوخته است. دیده‌اید بعضی از باباها می‌گویند این از آن‌هاست، این نسبت به آن حسادت می‌کند من خوشم نمی‌آید، واقعاً بابا هست، پدر است کانون عاطفه، مادر هست، ولی مادرِ بدش می‌آید از بچه‌ها نسبت به بچۀ دیگر حسادت کند. چون جهنم است و گند می‌زند کانون خانواده را، چون آتش است. چون مادر را زیر سوال می‌برد، به مادر می‌گوید تو داری فرق می‌گذاری. در حالی که این جوری نیست. آدم چون رودر روی خدا، در محضر خدا، فی جَنبِ الله، الله اکبر، پیش خدا یک دفعه حسادت به خرج بدهد ببینید چقدر انسان ساقط می‌شود پیش خدا، شیطان ساقط شد، رجیم شد، چون تحمّل آدم را نداشت، اگر شیطان به آدم سجده می‌کرد می‌دانید خداوند شیطان را کجا می‌برد؟ اگر می‌گفت به به، مرحبا، بارک الله چه مخلوقی خلق کرده است، کمالش را می‌دید نه اینکه ندید، دید و سجده نکرد. خدا هم دستور داده بود اما سجده نکرد. اگر قبول می‌کرد اوج می‌گرفت. شما هر وقت خواستید ضد حسادت عمل کنید خدا بغلتان می‌کند، در آغوشش فشارتان می‌دهد و یک ماچ حسابی از شما می‌کند. به اصطلاح عوامانه به شما بگویم. به محض اینکه حسادت نکردی و پذیرفتی یک شخصی را با این کمالاتش، قبولش کردی، پیش خدا اوج می‌گیری، امّا اگر نپذیرفتی پیش خدا افت می‌کنی از چشمش می‌افتی. اصلاً از چشم همان کس هم که می‌خواهی عزیز باشی پیش او می‌افتی. مردم خوششان نمی‌آید. مردم را الان نگاه کنید مرجع تقلید ما داشته‌ایم در این مملکت که نسبت به امام حسادت کرد، آن موقع که با امام حسادت نمی‌کرد مردم دوستش داشتند. کنار امام دعایش می‌کردند ببینید این قدر بزرگ می‌شود در چشم مردم، مردم به این مرجع تقلید عشق می‌ورزیدند اما وقتی که نتوانست امام را تحمل کند، تو می‌خواستی برای چه کسی عزیز شوی، مگر نمی‌خواستی عزیز شوی، تو که همه مردم ازت متنفر شدند، بدتر شد که این، مثل بچه‌ای که از چشم پدرومادرش می‌افتد، آدم ساقط می‌شود. حسادت احمقانه‌ترین کار، مشرکانه، کافرانه و ظالمانه‌ترین کار است. مگر یک آدمی که خودش را نمی‌شناسد، واقعاً بی‌معرفت هست نسبت به خودش، اصلاً قیمت خودش در دستش نیست خودش را بدهد به حسادت و برای این که خودش را تثبیت کند یک نفر را پایین بکشد و برای این که خودش را تثبیت کند یک نفر را حذف کند، برای اینکه خودش را تثبیت کند آبروی یک نفر را ببرد.

حسادت در کدام دسته از افراد بیشتر است؟

سوال: حسادت در چه آدم‌هایی بیشتر است؟ اگر بخواهیم حسادت را تقسیم بندی کنیم در جمله‌های شیطانی، جلو هست، عقب هست، راست یا چپ هست؟ راهنمایی کنم جلو یا عقب نیست، بالاخره چه شد؟ هر چهار طرف نه. این دیگر خیلی شور شد، اینجا دیگر ترافیک می‌شود. در حمله‌های شیطان حسادت راست هست یا چپ؟ راست است. بیشتر در حمله راست انسان دچار حسادت می‌شود، یعنی معمولاً کسانی حسادت می‌کنند، چون حمله سمت راست از کدام بخش انسان بود؟ از بحث قدرت‌ها و نقاط قدرت انسان، تقوا، ایمان، سیادت، مرجعیت، علم، محبوبیت، شهرت، صدای خوش، زیبایی، رتبه، مقام. این‌ها آدم را بدبخت می‌کند و آدم را جهنم می‌برند، بیشتر آدم‌هایی که جهنم می‌روند این جوری هستند. یعنی آدم‌هایی هستند که ظاهراً اصلاً گناه نمی‌کنند هیچ گناه نمی‌کنند می‌بینی آدم‌هایی خیلی متشخص، خیلی اتو کشیده، قشنگ و همه چیز میزان، اصلاً شما نگاه می‌کنید اصلاً، ما فقط این بی‌حجاب‌ها و بدحجاب‌ها و اهل فحشا و مشروب‌ها این‌ها بدشانسی آوردند چون ظاهرشان بد است خیلی منفور هستند والّا روز قیامت که می‌شود این‌ها خیلی جلو می‌افتند از آن‌هایی که اصلاً از این کارها نکردند، آن‌ها خیلی جلو می‌افتند و خیلی زود کارشان حل می‌شود و بالاخره به نتیجه می‌رسند؛ امّا آن‌هایی که وای وای وای اصلاً گناه نکردند، آن‌هایی که از کمالات برخوردار هستند این‌ها زودتر در دام می‌افتند، این‌ها زودتر جهنّم می‌روند چون حمله از سمت راست لطیف‌ترین ظریف‌ترین حمله است. اصلاً آدم متوجه نمی‌شود. در قضیه انتخابات شما نگاه کنید چه کسانی وسط آمدند و افتادند؟ اصلاً این‌ها همه سابقه‌دار انقلابی و مجاهد، زندان رفته، شکنجه دیده، جهاد رفته، یار امام، رفیق امام، خانواده امام، اصلاً این‌ها هیچ کدام آدم‌های بدی نیستند، ظاهراً این جوری هست دیگر. هیچ کس آدم بدی نیست، در زندگی‌شان فحشا، منکرات، بی‌حجابی، بدحجابی از این حرف‌ها نمی‌بینی. زمان پیامبر هم همین طور، زمان ائمه هم همین طور، زمان امام حسین (ع) هم همین طور، بیشترین عاملی که تا الان باعث شده امام زمان (عج) ظهور نکند و در غربت و آوارگی و تنهایی و مظلومیت باشد همین حمله سمت راست است، یعنی حمله چپ که گناه است نه خیلی، ولی حمله سمت راست آدم را بیچاره می‌کند، یعنی امام زمان (عج) بیشتر به واسطه گنده‌کاری خواص نمی‌تواند ظهور کند تا به چه چیزی؟ تا به گناه عوام، این‌ها در جایگاه خودش ثابت شده است بحث‌هایش را هم قبلاً کرده‌ایم. بنابراین حسادت، هر چند چپ یک گناه است، حمله سمت چپ است ولی بیشترین جایی که حسادت بُرِش دارد و آدم را گرفتار می‌کند در حمله سمت چیه؟ در حمله سمت راست است و آنجا آدم گرفتار می‌شود. چه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، دینی، معنوی، علمی، انقلابی، آن‌هایی که یک مقدار بالاتر هستند آسیب‌پذیرند هستند. برای همین شما نگاه کنید الان در دنیا، آمار جهانی به شما بدهم، بیشتر خودکشی‌ها در دنیا طبقات دانشگاهی هستند، یعنی عوام کمتر سمت خودکشی می‌روند، بیشتر طلاق‌ها دانشگاهی‌ها هستند، دیپلم به پایین کمتر گرفتار طلاق می‌شوند، این یک قاعده هست. در دنیا این جوری هست، هر چه انسان ثروتش بالاتر رفته، تحصیلاتش بالاتر رفته، از نظر اجتماعی معروف‌تر شده، از نظر سیاسی موقعیت او بالاتر رفته، آسیب‌پذیری او چی شده؟ بیشتر شده است، مگر یک دسته آن‌هایی که همراه این افزایش تزکیۀ نفس کردند: «وَ لا تُحدِث لی عِزّاً ظاهراً اِلّا اَحدَثتَ لی ذِلَّهً باطِنَهً عِندَ نَفس بِقَدَرِها» در دعای مکارم می‌خوانیم، خدایا برای من هیچ عزّت ظاهری در مقابل چشم مردم ایجاد نکن، هیچ محبوبیّتی، عزّتی، موفقیّتی، رتبه‌ای، مگر این که به همان اندازه مرا پیش خودم پایین بیاوری. اگر خدای نکرده آدم در چشم بقیه بالا برود و در چشم خودش متواضع نباشد و پایین نیاید شروع حسادت‌ها و بدبختی‌ها و گرفتاری‌هایش است. چون در میدان رقابت و حسادت می‌افتد، در بچه‌ها، بچه بزرگ‌تر حسادت می‌کند یا بچه کوچکتر؟ الان در خانواده‌ها مادر می‌خواهد بچه به دنیا بیاورد کدام یک از آن‌ها حسادت می‌کنند معمولاً بیشتر کدام یک حسادت می‌کند؟ بزرگ‌ترها. این می‌شود حمله سمت راست، چرا؟ گناه کرده است؟ نه، سابقه بیشتری دارد، سابقه انسان را به حسادت می‌اندازد. می‌گوید من سابقه‌ام بیشتر است، شیطان سابقه‌اش بدبختش کرد، بابا ما شش هزار سال اینجا بوده‌ایم. این از گردِ راه رسیده بیاییم به او سجده کنیم، اصلاً و عمراً این کار را نمی‌کنم، همه این‌ها پیش خدا باطل و منفور است، آدم خیلی باید حواسش را جمع کند که کمالاتش افزایش پیدا نکند حالا هر چه که می‌خواهد باشد. ثروت هست، قدرت هست، زیبایی هست، موقعیت اجتماعی است، موقعیت خانوادگی است، بابای آنچنانی، سواد آنچنانی، زیبایی آنچنانی، استعداد آنچنانی، هوش سرشار، شاگرد اول، شاگرد ممتاز، المپیادی، ورزشکار نمونه، مرد نمونه، قهرمان جهان، پهلوان جهان، خلاصه هر چیزی، اگر سراغت آمد تو آسیب‌پذیر هستی. بیشتر غصّه‌ها، حرص و جوش‌ها، بیماری‌های روانی، اعصاب، مال این گروه هستند. آن‌هایی که وضع را کمتر در اجتماع دارند آرامششان چیه؟ بیشتر است. آسایش شان بیشتر است، ساده‌تر از کنار مسائل رد می‌شوند، برای همین هم سالم‌تر می‌مانند و در موقع مُردن هم راحت‌تر جان می‌دهند و در برزخ هم خوشبخت‌تر هستند. برای همین بیشتر بهشتی‌ها در روایت داریم که آدم‌های ساده هستند، راه راه ها، چند خط‌ها، یک خط و دو خط و هفت خط‌ها راحت به بهشت راه پیدا نمی‌کنند، خیلی دردسر دارند، ساده‌ها خیلی راحت هستند. خیلی راحت رد می‌شوند، آن‌هایی که سهل می‌گیرند، آسان می‌گیرند، خصوصیت ایمانی دیگر، آن‌هایی که مؤمن هستند به معنای حقیقی، مؤمن سهل گیر است، اصلاً دردسر ندارد، یک راهکار هم داده‌اند، که ما دیگر دلمان همیشه آرام باشد «لِکَیلا تأسَوا عَلی ما فاتَکم وَلا تَفرحوا بِما آتاکُم»، عشقت را، دل خوشی‌ات را ببر در خدا بگذار. در بیرون هر چیزی که قرار است اتفاق بیفتد دیگر ناراحت کننده نیست. امام صادق (ع) چون عشقش خداست وقتی بچه‌اش می‌میرد می‌گوید الحمدالله، «سبحانَ مَن یَقتُلُ اولادِنا و لا تَزدادُ لَهُ اِلّا حُبّاً» بچه‌اش می‌میرد علاقه‌اش به خداوند زیادتر می‌شود، یک کسی شکست عشقی می‌خورد از خدا متنفر می‌شود، پس این در کجا گرفتار بوده است، این خودش را با عشق پیوند داده بوده است، یعنی با زمین با یک زن، با یک مرد، با یک جنس مخالف، با خدا که پیوند نخورده بوده است، خداوند مثل این که نوکرش بوده است مثل این که می‌خواسته به او خدمات بدهد والّا این بنده خدا با خودِ خدا کاری ندارد اصلاً. برای همین غصّه‌هایش در زمین پخش شده است یا در قیافه هست یا در لباس هست یا وسایل خانه هست یا مدل خانه هست، فرش هست، اتومبیل هست، موبایل هست، خانه کجا باشد، مدرک تحصیلی، بچه کدام دانشگاه درس بخواند، خودم کدام دانشگاه باشم، دیپلم و مدرک تحصیلی، مقام، رتبه، پول، و قیافه و خیلی چیزهای دیگر می‌بینی من خیلی جاها خودم را پخش کرده‌ام. برای همین هم یک سره غصّه می‌خورم. یک فرمول داد راحت‌مان کرد، «لِکَیلا تأسَوا عَلی ما فاتَکم وَلا تَفرحوا بِما آتاکُم» غصه نخورید هر چیزی را از دست دادید چون عشقت در کجا باید باشد؟ در خدا، حضرت زینب (س) فرمود: «وَ ما رَأیتُ اِلّا جَمیلا» چرا زیبا دید؟ این همه کشتار از او شد ناراحت نشد چرا؟ چون همه عشقش را برده بود یک جا پیوند داده بود که همیشه هم با او هست. اصلاً حضرت زینب (س) غصّه نداشت، آدم عشقش را ببرد بگذارد در خدا، شهوتش را هم در خدا بگذارد، در روایت داریم که خدایا شهوت مرا در خودت قرار بده، همه میلم در تو باشد، «وَاجعَل هوایَ عِندَک»، تمام هوای مرا، میل مرا، در خودت ببر، غصّه‌هایم با تو تنظیم شود شادی‌هایم هم با تو تنظیم شود، با دین تو تنظیم شود آدم راحت می‌شود. دیگر اصلاً آسیب نمی‌بیند.

تنظیم نظام حب و بغض بر اساس دین

پس ما باید چه کار کنیم؟ نظام حُبّ و بغض مان را تنظیم کنیم. اگر می‌خواهیم از یک چیزی بدمان بیاید اگر خدا بدش می‌آید ما هم بدمان می‌آید. اگر خدا بدش نمی‌آید و تو بدت بیاید تو به دردسر می‌افتی، می‌شود جهنّم، بدبختی دنیا و آخرت، اگر قرار است اول از یک چیزی متنفر باشی حتماً اول ببین خداوند هم متنفر هست یا نه اگر خداوند متنفر نیست تو هم متنفر نشو ولو به مزاج تو خوب نیست. به مذاق تو خوب نمی‌آید اما تو متنفر نشو. قاعده‌اش را برایتان بخوانم، این را حتماً یادداشت کنید یا حفظ کنید. چون در زندگی خیلی نجاتتان می‌دهد و خیلی کمکتان می‌کند، واقعاً آرامتان می‌کند یک شاه کلید قدرتمند است هر کسی این را داشته باشد. این یادتان باشد واقعاً یا در دلتان بگذارید و همیشه جلوی چشمتان باشد، در ذهنتان، یا واقعاً یک تابلوی برجسته‌اش کنید در یک جایی از خانه جلوی چشمتان باشد. این خیلی به آدم کمک می‌کند. این خیلی آدم را شاد می‌کند. خیلی آدم را آرام می‌کند، اصلاً انسان را بسیار قدرتمند می‌کند. افق پرواز انسان را، اصلاً بال پرواز خوبی به انسان می‌دهد. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «مَن لَم یُحِبُّ علی الدّین وَلَم یُبغِض علی الدّین فَلا دینَ لَه»، همیشه و اگر ده جلد کتاب دارید پشت جلو همه آن‌ها این حدیث را بنویسید، روی موبایلتان هر وقت چشمتان به آن بخورد و این را به همه آدم‌ها و دوست دارانتان پیام کوتاه بفرستید. یکی از هدیه‌های قشنگ، همین فرمول‌هایی هست که همیشه من می‌گویم شما یادداشت کنید، این‌ها می‌شود پیام کوتاه این‌ها باشد. نه شِرّ و ورهایی که الان خیلی‌ها برای همدیگر می‌فرستند، یک چیز درست وحسابی. هر کس براساس دین دوست نداشته باشد و براساس دین دشمن نداشته باشد دین ندارد، اگر قرار است از چیزی بدت بیاید دین باید تأیید کند و اگر قرار است از چیزی خوشت بیاید دین باید تأیید کند. اگر خدا نکند نعوذ بالله یک زمانی ما از یک چیزی بدمان بیاید خدا خوشش بیاید. این اولِ له شدن آدم است. اولِ شقاوت دنیا و آخرت آدم است. آدم حرکت معکوس در رحم دنیا انجام می‌دهد. محبت‌ها را با دین تنظیم کنیم. اگر خدا یک چیزی راضی است ما هم راضی باشیم. اگر خدا از یک چیزی بدش می‌آید ما هم از آن چیز بدمان بیاید. قاعده را روی خدا ببریم، خدا را حذف نکنیم در انتخاب‌ها و ارتباط‌ها و رفتارها و افکارمان. حذف کنیم له می‌شویم، دنیا را یقیناً از دست می‌دهیم آخرت را هم از دست می‌دهیم. یک موقعی خدای نکرده نعوذبالله، نعوذ بالله انسان با یک دلی وارد برزخ می‌شود که خدا وقتی نگاهش می‌کند این دل برای خدا هیچ ارزشی قائل نبوده است. برای دین خدا هیچ ارزش قائل نبوده است. برای ملاک‌های خدا هیچ ارزشی قائل نبوده است این، می‌خواهی با این خدا تو چه کار کنی، می‌گوید من به تو گفتم، که «یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ و لا بَنُونَ اِلّا مَن اَتی الله بِقَلبٍ سلیم»، من که گفتم جز دل سالم اینجا هیچ چیزی دیگر به درد نمی‌خورد، آخر این دل بود که با خودت آوردی که همه اش خودت را با من درگیر کردی در آن، تو یک عمر با من درگیر شدی، در ملاک‌ها، در انتخاباتت، در ارتباطاتت، در رفتارهایت، و افکارت خودت را با من درگیر کردی، برای چه این کار را کردی. چرا خودت را با من درگیر کردی. می‌خواهی همسر انتخاب کنی اول ببین خدا راضی هست، نه من خودم خوشم می‌آید ازش، حالا که تو خودت خوشت می‌آید خدا هم واگذار می‌کند، یک سال بعدت را هم می‌بینیم، شش ماه بعدت را هم می‌بینیم، چند سال بعدت را هم می‌بینیم، خدا را به همین راحتی حذف می‌کنی، ملاک‌های ازدواج، آقا آدم ذلیل می‌شود، دنیا ذلیل می‌شود، آخرت ذلیل می‌شود. اصلاً آدم خودش خجالت می‌کشد با یک وضع فجیعی می‌آید در برزخ، با یک قلب تمام حیوان صفت وارد برزخ می‌شود، با یک قیافه وحشتناک که چه جوری آدم می‌خواهد جلوی خدا بایستد، تو که در جلوی مردم موهایت شانه کرده نبود، لباست اتو کرده نبود، قیافه‌ات میزان نبود، عینکت یک مقدار مشکل داشت می‌گفتی من امروز لباسم اتو کرده نیست نمی‌آیم، توی جمعیت نمی‌آیم چون لباسم اتو کرده نیست، موهایم مشکل دارد، رنگ لباسم مشکل دارد. چه جوری می‌خواهی جلوی خدا، انبیاء، ملائکه الله، صدّیقین، شهدا، به صورت خوک وارد شوی، سگ وارد شوی، میمون وارد شوی، چه جوری می‌خواهیم وارد شویم. بعد نگاهمان کنند بگویند اِ اِ این چه قیافه‌ای است که برای خودت درست کرده‌ای. ما اگر بخواهیم باطن انسانی پیدا کنیم باید معیارها و ملاک‌هایمان را خدایی کنیم، یعنی اگر قرار است از یک چیزی بدمان بیاید حتماً باید خداوند این تنفر ما را تأیید کند و اگر قرار است از یک چیزی خوشمان بیاید خداوند هم باید تأیید کند. الان چقدر مراجعه می‌شود در نامه می‌نویسند که ما غصّه داریم، دلمان گرفته است، حالمان گرفته است، اعصابمان خُرد است، پریشانی دارم بعد می‌گویم برای چه؟ بعد می‌بینیم برای یک چیزهایی غصّه می‌خورد که خدا برای آن‌ها هیچ ارزشی قائل نیست. آره مادرم درباره من این جوری فکر می‌کند، داداشم این جوری فکر می‌کند، اون یکی این جوری فکر می‌کند، نمی‌دانم توی محل کارم این جوری، آقا، خدا چه جوری فکر می‌کند، خدا هم این جوری فکر می‌کند، اگر خدا هم این جوری فکر می‌کند که تو باید خودت را درست کنی، اگر تو به خاطر خدا زیر سوال نیستی برای چه به خاطر این که از نظر مردم زیر سوال هستی غصّه می‌خوری؟ چون ما غصّه‌ها را نبردیم با خدا شریک کنیم. عشق، تنفر با خدا تنظیم نشده است، دوست داشتن، همه اش ما داریم با امور وهمی کار می‌کنیم، وهمی، خوب این وهمی کار کردن دردسر برایمان درست می‌کند، در ازدواج، در مهریه، در شرایط ازدواج، کجا عروسی بگیریم، کجا عروسی نگیریم، چه جوری عروسی بگیریم، چقدر زندگی‌ها دارد به خاطر این سخت‌گیری‌های بی‌خود دارد انجام می‌شود، همه اش دارد با مبنای نامشروع، اصلاً خدا راضی به این‌ها نیست و ما داریم برای خودمان، دنیامان، آخرتمان دردسر و عذاب درست می‌کنیم. اگر یک کسی حبّ و بغضش را با خدا تنظیم کرد دیگر امکان ندارد دچار حسادت شود. یک آدم شاد است، یک آدم خیلی آرام، یک آدمی است که از همه تهدیدها به عنوان یک فرصت استفاده می‌کند. هر چیزی که ظاهراً علیه اش هست برایش نعمت می‌شود. خدا این کار را می‌کند. یک تضمین خدایی است یادتان باشد. انسان وقتی حسادت نمی‌کند، تکبّر نمی‌کند، زودرنجی و حسّاسیت به خرج نمی‌دهد، عصبانیت به خرج نمی‌دهد هر چیزی که به ظاهر برایش بد است، خودش فکر می‌کند که برایش ضرر دارد همان برایش نعمت می‌شود و همان برایش یک کانون شادی می‌شود. به شرطی که حواسش باشد که باید چه کار کند و با خدا معامله کند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • حسادت، مانع بزرگ اخلاص و شرک به خداوند است، زیرا منشأ آن انکار احدیّت خدا و اینکه او منشأ همه خیرات و برکات است.

  • شخص حسود در درجه اول مشکلش با خداوند تبارک و تعالی است، نه با کس دیگری؛ او از فلسفه آفرینش خود غافل است.

  • «اِذا اَمطَر التّحاسَدِ نَبَتَ التّفاسد»؛ وقتی باران حسادت فرو می‌ریزد، گناهکاری و تبهکاری رویش می‌کند.

  • اخلاص یعنی هماهنگی کامل نفس با نظام خوشبختی و برزخی انسان، به گونه‌ای که در آن عالم ناب و خالص باشی.

  • «لِلهِ دَرُّ الحَسَدِ ما اَعدَلَهُ بَرَأ بِصاحِبِه فَقَتَلَهُ»؛ آفرین بر حسادت، چقدر عادل است که اول صاحب خودش را می‌کشد.

  • اولین کسی که قربانی حسادت می‌شود و نابود می‌گردد، خود حسود است؛ نفس، روح، عقل، دین و اخلاقش فاسد و تباه می‌شود.

  • «یَکفیکَ مِنَ الحاسِد أنَّهُ یَغتَمُ فی وَقتِ سُروُرِک»؛ برای تو همین پاداش بس که شخص حسود آن موقعی که تو خوشحال هستی، غصه می‌خورد.

  • حسادت مرکب سختی است که جز بدبختی چیزی برای آدم ندارد و مانند خوره، ایمان، اخلاق، آرامش و خوشبختی انسان را می‌خورد.

  • اگر کسی شکر را از دست داد و از خدا شاکی شد، به باطن حیوانی افتاده است؛ حسادت انسان را به کفران نعمت می‌کشاند.

  • «مَن وَلِعَ بِالحَسدِ وَلِعَ بِآلسُّنومُ»؛ کسی که نسبت به حسادت ولع دارد، حریص نسبت به بدبختی و شومی است.

  • «ثَمَرَةُ الحَسَدِ شَقاءُ الدُنیا والاخِرَةِ»؛ ثمره حسادت بدبختی دنیا و آخرت است.

  • انسان باید خودش را فقط به خدا پیوند دهد و با او معامله کند تا شادی و آرامش حقیقی را بیابد.

  • «قُل اِنّ صَلاتی و نُسُکی و محیایَ و مَماتی لِلهِ ربّ العالمین»؛ بگو نماز من، عبادت‌های من، زندگی من و مرگ من فقط برای خداست.

  • اگر تمام شادی‌ها و غصّه‌هایت را فقط روی خدا سرمایه‌گذاری کنی، دیگر غصّه هیچ چیزی را نمی‌خوری.

  • خداوند انسان را به همان مردمی واگذار می‌کند که او به جای خدا به آن‌ها دل بسته است و پشتیبانی‌اش را برمی‌دارد.

  • شبیه‌ترین ظالم به مظلوم، حسود است؛ زیرا با حسادت، آرامش و شادی خود را از دست می‌دهد.

  • خداوند مرا برای جاودانگی و خداگونه شدن خلق کرده است و بزرگترین حامی و پشتیبان من است.

  • اگر تو به همه قالب‌هایی که خدا داده است (غیر از این یک قالب خودت) راضی باشی، تو را به همه آن خیرات می‌رسانم.

  • هر وقت خواستید ضد حسادت عمل کنید و شخصی را با کمالاتش پذیرفتید، پیش خدا اوج می‌گیرید.

  • حسادت احمقانه‌ترین، مشرکانه، کافرانه و ظالمانه‌ترین کار است که انسان را از چشم خدا و مردم می‌اندازد.

  • بیشتر خودکشی‌ها و طلاق‌ها در طبقات دانشگاهی و افراد موفق‌تر جامعه رخ می‌دهد، زیرا آسیب‌پذیری آن‌ها در برابر حسادت بیشتر است.

  • «وَ لا تُحدِث لی عِزّاً ظاهراً اِلّا اَحدَثتَ لی ذِلَّةً باطِنَةً عِندَ نَفس بِقَدَرِها»؛ خدایا هیچ عزت ظاهری برای من ایجاد نکن، مگر اینکه به همان اندازه مرا پیش خودم پایین بیاوری.

  • بیشتر بهشتی‌ها آدم‌های ساده هستند که سهل می‌گیرند و آسان از کنار مسائل رد می‌شوند.

  • «لِکَیلا تأسَوا عَلی ما فاتَکم وَلا تَفرحوا بِما آتاکُم»؛ غصه نخورید هر چیزی را از دست دادید و به آنچه به دست آوردید شاد نشوید، زیرا عشقتان باید در خدا باشد.

  • «مَن لَم یُحِبُّ علی الدّین وَلَم یُبغِض علی الدّین فَلا دینَ لَه»؛ هر کس بر اساس دین دوست نداشته باشد و بر اساس دین دشمن نداشته باشد، دین ندارد.

  • اگر حب و بغضت را با خدا تنظیم کنی، دیگر امکان ندارد دچار حسادت شوی و از همه تهدیدها به عنوان فرصت استفاده می‌کنی.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه