حسادت – جلسه 002

متن کامل جلسه

مقدمه: شخصیت حسود و فرمول‌های امیرالمؤمنین (ع)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان درباره شخصیت حسود بود. چند نکته را عرض کردیم، حالا ادامه می‌دهیم. بیشترین کسی که در بین معصومین می‌توانیم از فرمایشاتش در مباحث روانشناسی استفاده بکنیم امیرالمؤمنین (ع) هست که فرمول‌های بسیار دقیق و عالی دارد. بنابراین شما بیشتر روایاتی را که در مورد مسائل این چنینی هست از ایشان دیدید. تا الان چند خصوصیت را در مورد شخص حسود خواندیم. یکی اینکه شخص حسود زیاد افسوس می‌خورد و گناهانش هم دو چندان هست. و یکی اینکه شخص حسود از آن جهت که حسود هست و تا زمانی که این گرفتاری را دارد، خوب‌شدنی نیست. باید این سرطان حل بشود. اگر حل نشود، عرض کردیم عواقب دنیایی و اخروی آن چیست.

حسادت و تأثیر آن بر روابط و جایگاه اجتماعی

نکته بعد این هست که شخص حسود نمی‌تواند با کسی رفیق بشود، چون به هر حال در بعضی از نعمت‌هایی که دیگران دارند با دوستانش حسادت می‌ورزد. به هر حال کسانی که ما با آن‌ها دوست هستیم در بعضی از جهات خوبی‌هایی دارند، در بعضی از جهات بدی‌هایی دارند. آدمی که حسود هست از نظر شخصیتی بی‌ظرفیت است، حسود است، چشم ندارد دارایی‌ها و کمالات دیگران را ببیند. به عزیزترین کسانش هم حسادت می‌ورزد. گاهی وقت‌ها ما این را به کرات دیدیم که مادر نسبت به دخترش، پدر نسبت به فرزندش، بچه‌ها نسبت به والدینشان، خواهر نسبت به خواهر و برادر، برادر نسبت به خواهر و برادر خودش، استاد نسبت به شاگرد، شاگرد نسبت به استاد دچار حسادت‌های بسیار کشنده و وحشتناکی شدند. لذا نفس حسادت رفاقت را از بین می‌برد. نکته بعد این بود که شخص حسود نمی‌تواند سروری و آقایی پیدا بکند. البته این علت خیلی مفصلی دارد، بحثش را الان نمی‌توانیم کامل برایتان بکنیم، چون شخص حسود درگیر می‌شود، چون نمی‌تواند خُله داشته باشد، دوست داشته باشد، درگیری زیاد دارد. بنابراین نمی‌تواند یک مدیر خوب، یک سرور خوب باشد، کار را خراب می‌کند.

نارضایتی حسود از تقدیر الهی

نکته‌ای که امروز می‌خوانیم این هست که شخص حسود همیشه از خدا هم ناراحت است. از تقدیرات الهی و نعمت‌هایی که به دیگران داده شده ناراحت هست، غصه می‌خورد از تقدیراتی که نسبت به دیگران داده. حسود گاهی وقت‌ها کمبود ندارد، فقط نسبت به دارایی دیگران حسادت می‌ورزد، در حالی که خودش ممکن است همان نعمت را داشته باشد.

روح بی‌نهایت‌طلب انسان و راه ارضای آن

من یک توضیح بدهم راجع به این قضیه. ببینید روحی که از خدا در انسان دمیده شده، یک امر بی‌نهایت هست. خوب این پایین را در نظر بگیرید. آن روح وقتی که می‌آید از ناحیه خدا، دمشی که می‌آید به نطفه تعلق می‌گیرد، یک خصوصیت و شباهت با حق تعالی دارد، یک خصوصیت الهی دارد که همان جنبه فطری و انسانی ماست. چون به طبیعت و جنبه حیوانی و بدن و مسائل دیگر تعلق می‌گیرد، جنبه طبیعی هم دارد. انبیاء می‌آیند افراد را پرورش می‌دهند که انسان‌ها بتوانند آن جنبه الهی را حاکم کنند بر جنبه حیوانی و از جنبه حیوانی به نفع جنبه الهی استفاده کنند و این جنبه حیوانی طبیعت کمک باشد برای فطرت ما که خوشبخت باشیم. یعنی بتوانیم از غضبمان، از شهوتمان، از خوردنمان، از خوابیدنمان، از ازدواجمان، از دوستیمان، از تفریحمان، از خنده‌مان، از همه چیزمان استفاده بکنیم تا آن کمال به دست بیاید، تا ما انسان کامل بشویم. حالا وقتی که آن روح می‌آید، اگر شخص نتواند آن جنبه الهی را تقویت بکند، چون روح بی‌نهایت‌طلب هست، انسان مجبور است بی‌نهایت‌طلبی‌اش را یک طوری بروز بدهد، چون انسان با حد طبیعت انسان قانع نمی‌شود. همه انسان‌ها بدون استثناء عاشق بی‌نهایت هستند. بی‌نهایت کمال. هر کمالی را که می‌بینند بی‌نهایت می‌خواهند.

آرامش در ارتباط با معشوق حقیقی

حالا اگر انسان توانست آن بی‌نهایت را، مصداق حقیقی‌اش را پیدا بکند، یعنی خداوند تبارک و تعالی و عاشق آن بشود، با آن آرام است، ارضا می‌شود. مطلقاً بیماری به نام زودرنجی، عصبانیت، سوءظن، حسادت، تکبر، عُجب به سراغش نمی‌آید. چرا؟ چون تمام معشوق خودش را، همه معشوقی که نیاز دارد را، یعنی بی‌نهایت را با خودش دارد و این خودش کاملاً در کنار معشوقش، اساساً این انسان بی‌نیاز شده. بنابراین خلئی ندارد که بخواهد به خاطر آن خلأ با دیگران درگیر بشود و به جان این و آن بیفتد. حسادت دیگر معنا ندارد، تکبر معنا ندارد، تواضع دارد. به او چیزی برنمی‌خورد، چون آنقدر بزرگ هست که تأثیری نمی‌گذارد. اگر کسی به او حمله‌ای بکند، فحشی بدهد، اهانتی بکند، جسارتی بکند، تنه‌ای بزند، حرف نیشداری بزند، روی این شخص اساساً اثر نمی‌گذارد. به خاطر اینکه این خودش شخصاً آدم بزرگی هست. کمال دارد، بزرگ است، قدرت دارد، تأثیر نمی‌گذارد. آدم‌های بی‌ظرفیت و کوچک هستند که وقتی یک چیزی به آن‌ها گفته می‌شود زود به آن‌ها برمی‌خورد، زود دچار اختلاف می‌شوند، دچار تنش می‌شوند، احساس کوچکی می‌کنند، احساس پستی می‌کنند. یا با یک مصیبتی، با یک حادثه‌ای احساس می‌کنند دنیا به آخر رسیده، چون کوچک است. می‌گویند مورچه وقتی لانه‌اش را آب بگیرد می‌گوید دنیا را آب گرفته. بنابراین آن کسی که توانسته معشوق اصلی خودش را، یعنی حق تعالی را بشناسد و با آن ارتباط برقرار بکند، این از بیماری حسادت و انواع بیماری‌ها برکنار هست.

ذکر خدا، طردکننده شیطان و آرامش‌بخش فطرت

چون داریم بحث شیطان‌شناسی را می‌کنیم، (ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشیطان) یاد معشوق طردکننده هر شیطانی هست. یعنی نمی‌گذارد اصلاً شیطان بیاید، وسوسه کاملاً در ذکر الله برطرف می‌شود. شما خودتان هم احساس کردید وقتی یک نماز با حال می‌خوانید یا یک شرایط معنوی خوبی دارید یا یک حرم لذت‌بخشی می‌روید، در این حرم لذت‌بخش احساس می‌کنید که مثلاً خیلی چیزها برایتان حل شده است، خیلی نیازها را ندارید، خیلی آرام هستید، به راحتی تحریک نمی‌شوید. چرا؟ چون فطرت که حقیقت شماست دارد با معشوق خودش ارضا می‌شود. با آن دیگر به چیز دیگری نیاز ندارد.

داستان گوهرشاد و درمان عشق زمینی

اما اگر کسی نتواند فطرتش را ارضا بکند، یعنی او را با معشوق خودش اشباع نکند، با معشوق خودش ارضا نکند، این دائماً دچار خلأ و کمبود هست. این‌هایی که از انواع خلأها رنج می‌برند، خلأهای مختلف رنج می‌برند، علتش این هست که یک بار با حقیقت خودشان روبرو نشدند. یعنی یک بار ننشستند خلوت بکنند. گاهی وقت‌ها افرادی ما داشتیم که خلأهای وحشتناکی داشتند. حالا یا تصادفی یا با ریاضت به سمت اشباع فطرتشان رفتند، این‌ها آن خلأ وحشتناک هم از بین رفته. شما داستان مرحومه خانم گوهرشاد را شنیدید. داستان معروفی دارد که ایشان وقتی که مسجد را می‌ساختند زن شاه بود، خانم بسیار با کمالی بود از نظر معنوی، ولی در عین حال هم خانم زیبایی بود. یعنی هم کمال ظاهری داشت هم کمال باطنی داشت. ایشان وقتی که آمده بود مسجد بازدید بکند، یکی از عمله‌هایی که آنجا داشته کار می‌کرده، حالا ایشان آن نقابی را که داشته کنار می‌زند، فکر می‌کرده کسی نیست. یک عمله‌ای داشته بالای ساختمان کار می‌کرده، چشمش می‌خورد به مرحومه گوهرشاد و به شدت عاشق ایشان می‌شود و بعد می‌رود مریض می‌شود و در خانه می‌افتد و خیلی گرفتار می‌شود. مادرش، مادر است، بچه‌اش را دوست دارد، می‌گوید چه شده پسرم چرا اینطوری هستی؟ می‌گوید یک خانمی آمده در مسجد اینطوری بوده، این خصوصیات را داشته، من به شدت گرفتار او شدم. می‌گوید خیلی خوب برویم ببینیم چه کسی هست. به هر حال مادر است، دلش می‌خواهد بچه‌اش را از این فشار در بیاورد. وقتی می‌روند می‌فهمد که بچه به طُبره زده، خلاصه خطرناک است، زن شاه است و زن شوهردار است و شوهرش هم شاه است. گفته بود که چرا برای پسرت زن نمی‌گیری؟ حالا اصطلاح شوخی هست که می‌کنند. می‌گوید چرا برای پسرت زن نمی‌گیری؟ گفته بود نمی‌شود مردم زن‌هایشان را لازم دارند. حالا این هم رفته بود زده به کسی که شوهردار است و شاه هم زنش را لازم دارد. خلاصه می‌آید به پسر می‌گوید تو خراب کردی، می‌دانی این کیست؟ می‌گوید کیست؟ می‌گوید زن شاه است. می‌گوید من حالیم نمی‌شود زن شاه است، هر کس هست. مادر می‌بیند نه، بچه دارد می‌میرد، از دست دارد می‌رود. می‌گوید بروم با خود این خانم صحبت بکنم، یک فکری برایش بکند. می‌رود به مرحومه گوهرشاد می‌گوید. می‌گوید این پسر ما اینطوری شده، آمدی ناشی‌گری کردی در مسجد، خودت را نشان دادی، اینطوری شده. گوهرشاد می‌گوید چرا اینقدر بچه‌ات را اذیت کردی؟ این که مشکلی نیست. می‌گفتی باشد. چرا ناراحتش کردی؟ باشد من قبول می‌کنم. می‌گوید به پسرت بگو بیا با هم صحبت بکنیم، مذاکرات انجام بدهیم. می‌گوید می‌خواهی با من ازدواج بکنی؟ می‌گوید مهریه‌ام سنگین است. می‌گوید باشد، هر چه باشد می‌دهم. در این خلبازی‌ها آدم اینطوری می‌شود. می‌گوید باید چهل روز بیایی در محراب مسجد، تمام چهل روز صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشا نماز بخوانی، ولی تمامش باید با حضور قلب باشد. یکیش نباشد قبول نمی‌کنم. باشد. می‌گوید اگر آمدی این چهل روز را اینجا نماز خواندی قبول است. باشد. هیچی این آقا می‌آید می‌گوید چهل روز، چهل سال هم بگویی می‌آیم اینجا نماز می‌خوانم. بعد از چهل روز مرحومه گوهرشاد می‌رود پیش پسر، می‌گوید خوب چکار کردی؟ می‌گوید دیگر نمی‌خواهمت. اویی را که پیدا کنم پیدا کردم. او هم گفت خدا را شکر، مبارک باشد، خداحافظ شما. درمانش کرد. واقعاً انسان اگر با خدا خلوت بکند به هیچ چیز نیاز ندارد. یعنی بتواند لذت ببرد از خلوت با حق تعالی، با خدا، با اهل بیت، با رفاقت با آن‌ها، خلأ اصلاً اذیتش نمی‌کند.

اهمیت خلوت با خدا و اهل بیت

از مهرت ای خورشید جان
چون ذره‌ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران
ای ماه خوبان نیستم

یعنی آدم وقتی که با خدا رفیق می‌شود می‌فهمد که اگر عاشق کسی، عاشق چیزی هم هست به خاطر اینکه رنگ و بوی خدا را دارد و الا مستقلاً چیزی نمی‌تواند آدم را اشباع بکند. ما اینقدر در این عمرهای مشاوره‌ای خودمان دیدیم کسانی که سال‌ها همدیگر را می‌خواستند، چقدر هم تلاش کردند به هم رسیدند، وقتی هم رسیدند تبدیل به تنفر شده، هیچ خاصیتی دیگر نداشته. بنابراین واقعاً اگر انسان فطرتش را با حق تعالی رفیق بکند، با خدا و یک مدت تمرکز بگیرد، تلاش بکند با حضور قلب نماز بخواند. این که من تأکید می‌کنم عزیزانی که می‌روند در حرم‌ها یا در خانه دعا می‌خوانند حتماً فارسی بخوانند دعاهایشان را، عربی نخوانند، چون هیچ فایده‌ای هم ندارد، برای این هست. شما وقتی دعای کمیل را فارسی می‌خوانی بسیار قدرتمند می‌شوی. زیارت عاشورا را، جامعه کبیره را، دعاهای قشنگ دیگر که شب‌های ماه مبارک و ایام دیگر هست، بخصوص آن مناجات خمس عشر را که طبق آن برنامه هفتگی خدمتتان دادم، اگر درست انجام بدهید واقعاً قدرتمند می‌شوید. اصلاً یک مدتی، نمی‌گوییم خیلی، واقعاً همین دستورالعملی که اهل بیت دادند، خود خداوند هم داده، مرحومه گوهرشاد هم برای ما معین کرده، چهل روز یک کسی، ما به خلوت احتیاج داریم. ما خیلی خدا را دوست داریم، می‌گوییم خدا خیلی خوب است، قبولش هم داریم، اما هیچ وقت وقت نداریم با او خلوت بکنیم. یعنی فکر می‌کنیم می‌ارزد مثلاً با نامزدم، با دوستم، با رفیقم خلوت بشویم، برویم یک گوشه مثلاً پارکی جایی، ولی هیچ وقت نمی‌گوییم می‌ارزد یک مدتی همه چیز را رها کنیم برویم با خدا خلوت بکنیم. کاری نداریم. بعضی اوقات افراد فکر می‌کنند اگر بروند یک مدتی به عبادت مشغول بشوند یا یک ساعت‌هایی را به عبادت مشغول کنند، فراغت بدهند به قلبشان برای خدا، وقتشان تلف می‌شود، به کارهایشان نمی‌رسند، در حالی که همه کارها دست خداست.

خلوت با خدا، راهی برای رهایی از مشکلات

این که در روایت امر کردند (تَفَرَّق) یعنی خودت را برای عبادت فارغ کن، فارغ کن یعنی آنجایی که داری می‌روی. انسان وقتی با یک عزیزی هست می‌خواهد خلوت بکند، دیگر فکر و ذکرش جای دیگر نیست یا حتی شده تلفنش را هم بردارد این را خاموش بکند، خاموش می‌کند که کسی مزاحمشان نشود تا می‌تواند خلوت‌گزینی می‌کند. ما با خدا اینطوری نیستیم. با اهل بیت اینطوری نیستیم. با امام زمان اینطوری نیستیم. حتی یک موقع آدم می‌خواهد برود یک ذره با خدا خلوت بکند می‌ترسد. این برای این هست که در حق خودش ظلم کرده، جنایت کرده، آن تصویر حقیقی خودش را خراب کرده. چون خدا یعنی خودت. وقتی با خدا روبرو می‌شوی با حقیقت خودت داری روبرو می‌شوی. وقتی این حقیقت را خوب جلا داده باشی، قشنگش بکنی، خلوت با او مدت‌ها برایت لذت دارد، ساعت‌ها لذت دارد، روزها لذت دارد، شب‌ها لذت دارد، بدون اینکه میلت به کسی بکشد. می‌توانی مدت‌ها با او خلوت بکنی و کاملاً اشباع بشوی. اصلاً به کسی نیاز نداری، به هیچی. ولی ما این کار را نمی‌کنیم. ما حاضر نیستیم برویم چهار روز مرخصی بگیریم یا کارهایمان را تعطیل بکنیم یا به کارهای دیگرمان یک ذره مرخصی بدهیم، محدود بکنیم برای اینکه می‌خواهم یک دوره عبادی بگذرانم. مثلاً می‌خواهم یک نماز جعفر طیاری بخوانم، یک نماز شبی بخوانم، یک دعای کمیلی بخوانم. ما می‌خواهیم به همه کارهای دنیاییمان برسیم، ضمناً این کارها را هم بکنیم. نمی‌شود. کدام دختر و پسری که با هم ازدواج کردند برای دوران نامزدیشان خلوت نکردند؟ کدام دو تا دوستی که به هم علاقه دارند برای اینکه با هم باشند خلوت نکردند؟ مگر می‌شود! شما حتی می‌خواهید غذا بخورید با غذا خلوت می‌کنید. یعنی شما سر سفره هم که هستید این که در روایت داریم در چشم همدیگر نگاه کنید غذایتان را بخورید. بعضی‌ها سر سفره خلوت می‌کنند. یعنی چی؟ یعنی ترجیح می‌دهند که کسی با آن‌ها حرف نزند، حرف نزنند، تلفنشان را هم قطع می‌کنند که سر غذا مجبور نشوند بلند بشوند. می‌گوید حالا که من می‌خواهم این لذت را ببرم، این لذت باید با فراغت باشد که این لذت را ببرم، کسی مزاحمم نشود. اما ما با خدا که می‌خواهیم برویم اینطوری نیستیم. با خدا می‌خواهیم برویم همه کس را با خودمان می‌بریم. هم در ذهنمان همه کس را با خودمان می‌بریم. اصلاً با خدا ما روبرو نمی‌شویم. ما اصلاً نماز نمی‌خوانیم. ما دعا نمی‌کنیم. ما خلوت نمی‌کنیم. ما اگر برگردیم عمرمان را نگاه بکنیم می‌بینیم که صمیمانه و خصوصی بدون اینکه کسی مزاحممان بشود شاید ده دقیقه حرف با خدا نزدیم. آنوقت چه انتظاری داریم که لذتش را ببریم؟ ما کاری نکردیم. بالاخره آدم وقتی می‌خواهد لذت ببرد، دو نفر که می‌خواهند با همدیگر انس بگیرند، از همدیگر لذت ببرند، از همدیگر خوششان بیاید، یک مدت باید با هم باشند، بروند بیایند، حرف بزنند، گپ بزنند تا یواش یواش به همدیگر انس بگیرند. ولی ما با حق تعالی چکار کردیم؟ با خدا چکار کردیم؟ ما وقتی نمی‌گذاریم. خلوت هم زیاد خدا برای ما درست می‌کند. باز هم در خلوت از خدا فرار می‌کنیم. خدا همه درها را یک موقعی روی آدم می‌بندد، چون دوستمان دارد. درها را می‌بندد که با او خلوت کنیم. باز ما از دست خدا در می‌رویم. او خلوت می‌کند ما می‌رویم تلفن را برمی‌داریم. او خلوت می‌کند ما می‌رویم تلویزیون روشن می‌کنیم. او برای ما خلوت درست می‌کند ما می‌رویم یک ویدئو هم می‌خریم می‌آوریم کنارش می‌گذاریم. نمی‌خواهیم خلوت بکنیم. اگر کسی بخواهد خلوت بکند همه چیز را کنار می‌گذارد. خلوت یعنی مرخصی گرفتن. یعنی به همه بگویی نه، به او بگویی بله. شما خودتان اگر کسی دوستتان داشته باشد یا کسی را دوست داشته باشید بخواهید با هم یک ساعت‌هایی را باشید وقتی به شما وقت ندهد چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ به شما وقت ندهد؟ با شما خلوت نکند؟ یا اگر می‌آید با چند تا سر خر بلند شود بیاید؟ ما مثلاً می‌خواهیم برویم با امام زمان حرف بزنیم. گاهی وقت‌ها خوب است آدم جمعی برود از روح جمعی استفاده بکند برای خلوت با معشوقش خیلی خوب است، ولی یک موقع‌هایی دیگر نمی‌خواهم رفیقم را ببرم. باید رفیقم با من نیاید، حضورش مزاحم من می‌شود.

ازدواج با حق تعالی: راهی برای رهایی از حسادت

وقتی ما اصلاً از خدا لذت نمی‌بریم، از خلوت با حق تعالی لذت نمی‌بریم، نمی‌توانیم حسود نباشیم. چون اصل روح بی‌نهایت‌طلب را با جفت خودش ارضا نکردی، با همسر خودش ارضا نکردی. خداوند زوج ماست. ما این ازدواج را نمی‌کنیم. اگر این ازدواج درست صورت بگیرد، ازدواج فوق عقل اصطلاحاً به آن می‌گویند. یعنی بالاترین مرتبه نفس. اگر این ازدواج در فوق عقل درست صورت بگیرد، یعنی من با جفت خودم ازدواج درست بکنم، با خدا کنار بیاییم، رفیق بشویم. شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد. من بعضی از کسانی که مراجع می‌کنند، می‌آیند برای مشاوره، یا خانم‌ها یا آقایان، آن‌هایی که ببینم اهلش هستند یک سؤال از آن‌ها می‌کنم. آن سؤال این هست که با خدا چطوری با هم دوست هستید، رفیق هستید یا نه؟ یک خانمی چند روز پیش در همین فرهنگسرا به من یک جواب قشنگی داد. گفت خوب نیستم، با هم مشکل داریم. گفتم یعنی با خدا مشکل داری؟ گفت نه، می‌دانم با خدا نباید مشکل داشته باشیم. من با خودم درگیر هستم، با خودم مشکل دارم. وقتی که با خودش مشکل دارد یعنی چی؟ یعنی با همسران پایینی، چون انسان پنج تا ازدواج دارد. هر کدام از شئون انسان یک ازدواج دارند. آن ازدواج‌های دیگر همه خراب می‌شود. وقتی آدم در آنجا درگیری دارد خراب می‌شود، همه چیز به هم می‌ریزد. آدم با خودش درگیر است، بعداً دیگر حال خدا را ندارد، چون در بقیه ازدواج‌هایش شکست خورده. ولی اگر فقط در این ازدواج آدم موفق باشد، یعنی ازدواج با حق تعالی، روابطشان به طلاق کشیده نشود. به خدا، الان شما نگاه کنید خانم‌هایی که روابطشان به طلاق می‌کشد یا درگیری و تنش دارند، حال و حوصله هیچ کار دیگری را ندارند. چرا؟ چون این ازدواج برایشان مهم است در گرفتاری یا آقایان همینطور. ما آقایان را می‌بینیم که در بیرون با آمریکا، با شوروی، با هزار جا درگیر می‌شوند، ککشان هم نمی‌گزد، با خانمشان خوب هستند. ولی اگر مثلاً بیایند در خانه با خانمشان درگیر بشوند، می‌بینی که اصلاً حوصله ندارد، هیچ حوصله ندارد، درب و داغون، ذهنش خراب، اصلاً نمی‌شود با او حرف زد. اگر ما این یک ازدواجمان را درست انجام بدهیم، یعنی ازدواج با خدا روی ما درست باشد. این که من به همه عزیزان این کتاب آشتی با خدا را توصیه کردم یا آشتی با امام زمان را، برای این هست که ما باید این ازدواج را درست انجام بدهیم. اگر این ازدواج درست انجام نشود، بقیه ازدواج‌ها موفق نیست. ما هر چقدر هم همسرانمان خوب باشند، یعنی همسر قوه عاقله‌مان، همسر قوه واهمه‌مان، همسر قوه خیالمان، همسر بدنمان خوب باشد، باز ما افسردگی داریم، باز ما غم داریم، باز هم احساس خوشبختی نمی‌کنیم. نفس ما یک زوج بیشتر ندارد. از روز اول هم به ما گفتند (لا اله الا الله) هیچ دلبری، نه هیچ خدایی، هیچ دلبری جز خدا نیست. تو باید این دلت را به او بدهی ببرد.

آرامش حقیقی در گرو پیوند با معشوق اصلی

یار دل‌آرام دل برده از ما
آرام و آرام الحمد لله

این الحمد لله خیلی مزه دارد. اگر انسان بتواند یک موقع دلش برود پیش خدا خیلی خوب است. اگر نرود شما بیا مشاوره بشو، بیا برو قرص بخور، بیا برو پیش روانپزشک، برو پیش روانشناس، برو با موسیقی، برو یوگا بکن، خودت را تکه‌تکه بکن، فایده ندارد، خوب نمی‌شوی. با قرص و موسیقی و رقص و این چیزها مسئله درست نمی‌شود. نفس روح شما انسان هستی. قبل از اینکه حیوان باشید. انسان هستید. این شأن انسانی شما همسر می‌خواهد. باید همسرش را به او بدهی. نباید بگذاری این دو نفر از هم جدا بمانند. به دلت ظلم می‌کنی وقتی به معشوقت نمی‌رسانیش. وقتی در اختیارش نمی‌گذاری. وقتی هر وقت هوسش را می‌کنی در سرش می‌زنی با یک چیز دیگر سرش را گرم می‌کنی. مشهد پیش می‌آید نمی‌روی. مسجد پیش می‌آید نمی‌روی. هوس حرم می‌کنی نمی‌روی. عرضه می‌شود به تو جواب نمی‌دهی. تو را دعوت می‌کنند اجابت نمی‌کنی. خلوت پیش می‌آید فرار می‌کنی. وقتی اینطور می‌شود:

یار بس نازک مزاج است و غیور
غیر او از محفل خود ساز دور
خلق را با تو بد و بدخو کند
تا تو را یکباره دل آنسو کند

یعنی خدا همه چیز را به هم می‌ریزد. خدا یعنی چی؟ یعنی همان فطرت خودت. چون آرام نیست. شما وقتی تشنه‌تان هست ما هی به شما مرغ بدهیم، چلوکباب بدهیم، بوقلمون بدهیم، کیک بدهیم، شیرینی بدهیم، شکلات بدهیم، فایده ندارد. می‌گوید من این را می‌خواهم. الان من فقط همین را می‌خواهم. این معشوق من است. وقتی شما آب می‌خواهی با هیچ معشوق دیگری جبران‌پذیر نیست. این آرامم می‌کند. باید این که در درون من هست به زوج خودش برسد. شما وقتی گرسنه‌تان هست ما نمی‌توانیم با آب سیرتان بکنیم. باید غذا بخورید. وقتی این حد انسان، این فوق عقل انسان اشباع می‌شود، بعداً راحت نه تکبر سراغش می‌آید، نه حسادت سراغش می‌آید، نه سوءظن سراغش می‌آید، نه زودرنجی سراغش می‌آید. هیچی. نه خلأ پیدا می‌کند، نه محتاج کسی می‌شود، نه التماس کسی را می‌کند. هیچی. قدر است، قوی است، قدرتمند است.

حسادت: نتیجه ارضا نشدن روح بی‌نهایت‌طلب

اما اگر نشد چه اتفاقی می‌افتد؟ اما اگر درست نشد، جبران نشد، نفس بی‌نهایت‌طلبی خودش را دارد. بی‌نهایت واقعی را که به او ندادی، چون یک بی‌نهایت واقعی که ما بیشتر نداریم. توضیح هم دادیم سر کلاس برای شما هم اثبات کردم از نظر ریاضی و عقلی ما یک بی‌نهایت داریم. وقتی این بی‌نهایت به ما داده نمی‌شود، مشکل ما این هست که از طریق محدودها می‌خواهیم بی‌نهایت‌طلبی بکنیم. به دنبال بی‌نهایتمان در محدودها می‌گردیم. یعنی چی؟ یعنی این را می‌خواهیم، همیشه هوس داریم، هوس‌های مختلف، دائماً هم از نداشتن چیزهای مختلف احساس کوچکی و تنگی می‌کنیم. حالا نگاه کنید خود من دارم، خود من رفتم یک ماشین خریدم دارم، ولی اگر مثلاً یک کسی یک ماشین داشته باشد باز حسادت می‌کنم. یک همسر خوب دارم، ولی از اینکه یک نفر یک همسر خوب گیرش آمده حسادت می‌کنم. یک استاد خوب دارم، از اینکه یک نفر یک استاد خوب دارد حسودی می‌کنم. یعنی می‌خواهم بگویم حسادت فقط این نیست که ما نداشته باشیم. چون بی‌نهایت‌طلب هستیم، اگر یک چیز متنوع دیگری که خودمان هم خوبش را داریم دست کسی دیگر بیفتد باز ما می‌طلبیم، باز ما خلأ داریم، باز ما کمبود داریم. بنابراین اگر آن بخش بی‌نهایت‌طلب نفس خودت را با جفت خودش، یعنی بی‌نهایت حقیقی پیوند دادی، آن دائماً آرام است. قسمت‌های پایین چیزی از تو نمی‌خواهند. آب، غذا با چیزهای خیلی کمتر زندگی می‌کنند. خیلی راحت با لباس کمتر، با غذای کمتر، اصلاً خیلی نیازی ندارند. مادرمان فاطمه زهرا (س) اینطوری بود که خیلی راحت می‌توانست شب عروسیش لباس عروسیش را ببخشد، کیف هم بکند به جای اینکه ناراحت بشود و حسرت بخورد. اما یک کسی که وابستگیش به این هست، شب می‌بینی که با یک پسری که خیلی علاقه دارد به این پسر، با هم خیلی رفیق هستند و خوب هستند، سر اینکه لباس عروسی جنسش چه باشد با همدیگر دعوا کردند، سر از یک جای دیگر درآوردند، تا بیست سال هم با همدیگر بحثش را کردند. چرا؟ چون خلأ اینطوری داشته. سر مسافرت، سر غذا، سر کیک، سر لباس، این همه درگیری‌های الکی، این همه طلاق‌های بیخودی که دارد در جامعه صورت می‌گیرد. چند تا طلاق داریم ما که به خاطر ارزش‌های انسانی و حقیقی باشد؟ خیلی کم. غالبشان به خاطر دنیاست. به خاطر این هست که زن و مرد هیچ کدام آرام نیستند، دعوا می‌شود. چون متاع دنیا محدود است، جیفه است. تعبیری که برده مثل دعوایی هست که کفتارها سر یک تکه گوشت مانده می‌کنند، دعوایشان می‌شود. چون محدود است. وقتی با نامحدود روبرو هستیم با هم دعوا نداریم. وقتی یک ظرف آب باشد همه ما روی همدیگر می‌ریزیم که این ظرف آب را چه کسی بخورد. اما اگر رفتیم یک جایی دریای آب بود دیگر کسی مشکلی ندارد. هر کس هر چقدر هم بخورد مشکلی نیست. لذا با همدیگر درگیری هم نداریم. علت اساسی دعواها و درگیری‌ها و گرفتاری ما این هست که ما با محدود، با موقت می‌خواهیم بی‌نهایت‌طلبیمان را ارضا بکنیم، ارضا نمی‌شود. آنوقت ما گرفتار می‌شویم.

حسود: غضبناک از تقدیر الهی و محروم از آرامش و لذت

حالا برویم سراغ حدیث. حدیث می‌گوید شخص حسود خوب نمی‌شود. چرا خوب نمی‌شود؟ شخص حسود کثیر الحسرات است، زیاد افسوس می‌خورد. چرا؟ چون با بی‌نهایت خودش ازدواج نکرده. آنوقت می‌آید سر زوج‌های پایین. زوج‌های پایین هم محدود هستند. بی‌نهایت‌طلبی با زوج‌های پایین نمی‌خواند، افسردگی می‌آورد. شخص حسود خوب نمی‌شود. چرا خوب نمی‌شود؟ ببینید الان آب من را به من ندهید وقتی من تشنه‌ام هست. همسر مناسب معده من را به آن ندهید. زوج مناسبش را به او ندهید. هیچ وقت خوب نمی‌شوم. حالا شما کباب بیاور بگذار، جوجه بیاور بگذار، مرغ بیاور بگذار، انواع برنج‌ها را بیاور بگذار. اینجا را پر کن یک صرف سرویس پُر، بدون نوشیدنی، چه می‌شود من راضی برمی‌گیردم؟ نه، خوب نمی‌شوم. ولی اگر یک لیوان آب به من بدهید من بخورم آنوقت همه این غذاها برایم لذت‌بخش می‌شود. اینکه آدم نمی‌تواند با پدرش کنار بیاید، با مادرش کنار بیاید، دائماً در خانواده درگیری هست، با همسرش نمی‌تواند کنار بیاید، با دوستش نمی‌تواند کنار بیاید، با طبیعت نمی‌تواند کنار بیاید. دائماً از همه چیز بدش می‌آید، خسته می‌شود، هیچ چیز برایش معنا ندارد، هیچ چیز برایش مفهوم ندارد، دل‌زده است. مال این هست که در حق خودش خیانت کرده و معشوق اصلی خودش را به خودش نداده. وقتی ندادی با هیچ چیز رابطه‌ات خوب نیست. برای همین گفتم اگر کسی رابطه‌اش با خدا اصلاح شود با همه چیز اصلاح می‌شود و اگر رابطه‌اش با خدا اصلاح نشود با هیچ چیز رابطه‌اش اصلاح نمی‌شود، با همه چیز درگیر است. شما بزرگان ما را نگاه کنید. هر چقدر با خدا اصلاح بودند می‌بینید با حیوانات هم در رفاقت هستند. با حیوانات وحشی هم در رفاقت هستند. شما مرحوم خوانساری (ره) وقتی انگلیسی‌ها گرفتنش یک شیر فرستادند آیت الله ما را بخورد. شیر می‌رفت مثل گربه خودش را می‌مالید به دست و پای آقای خوانساری. گفتند شیر حتماً عوضی بوده. پلنگ فرستادند، بَبر فرستادند. همه رفتند آنجا شدند گربه آقا. چون کسی که با همه چیز در صلح هست همه چیز با او در صلح است.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. این راحت می‌تواند دیگران را دوست داشته باشد. این راحت می‌تواند عاشق دیگران باشد. این راحت می‌تواند دیگران را با عیب و ضعف و نقص‌هایی هم که دارد بپذیرد. مشکل‌پسند نیست، سخت‌پسند نیست، از همه چیز لذت می‌برد. این واقعاً از یک نان و دوغ همان لذتی را می‌برد که بعضی‌ها از بهترین غذاها می‌برند. از سادگی شیرین‌ترین لذت‌ها را می‌برد. حضرت سلیمان (س) فرمود من هر دو زندگی را امتحان کردم. زندگی اشرافی، چون هیچ کس در دنیا نبوده نه هست و نخواهد بود مثل حضرت سلیمان زندگی نکرده از نظر اشرافیت. می‌گوید من هر دو زندگی را امتحان کردم اما شیرینی را در سادگی دیدم. چون سادگی است که به ما فراغت با محبوب بودن را می‌دهد و الا پیچیدگی تجملات ما را از بودن با همدیگر غافل می‌کند. از اینکه با هم باشیم. وقتی هی برای خلوت کردن شرط گذاشتیم و این شرط‌ها حاصل نشد مثل دختر و پسری که می‌خواهند ازدواج بکنند یا پسر یا دختر دائماً سخت‌گیری می‌کند. دیروز یک دختری آمده بود پیش من می‌گفت می‌خواهم با یک پسری ازدواج کنم. گفته ما باید اول یک سال همدیگر را بشناسیم. بعد حالا می‌خواهد ازدواج بکند. نه حالا من باید آپارتمان بخرم، باید ماشین بخرم، باید درآمدم به اینقدر برسد. یعنی همه این‌ها از طرف برایش مهمتر است و الا اگر کسی کسی را بخواهد با ساده‌ترین شکل با او زندگی می‌کند، چون او را می‌خواهد. لذا این را باید خیلی توجه بکنیم. چرا حسود این گرفتاری‌ها را دارد؟ (اَلحَسُودُ غَضبانُ عَلَی القَدَر) حسود همیشه از تقدیر خدا غضبناک است، ناراحت است. چرا؟ چون خدا هر چه به هر کس قسمت بکند این آن طمع را دارد. چرا طمع دارد؟ برای اینکه روح خودش را با زوج خودش اشباع و آرام نکرده، با بی‌نهایت خودش آرام نکرده. لذا اگر به خواسته خودش هم برسد باز در حسرت هست، غضبناک هست. (لَیسَ لِبَخیلٍ راحَۀٌ وَ لا لِحَسُودٍ لَذَّۀٌ) آدم بخیل هیچ وقت آسایش ندارد. آدم حسود هم هیچ وقت لذت نمی‌برد. یعنی یک آدم حسود همیشه ناقص العیش هست. وقتی گرفتار حسادت می‌شود آرام نمی‌تواند بگیرد. دائماً مثل خوره درونش می‌خوردش و بعد هم زندگی خودش را خراب می‌کند و هم زندگی دیگران را. نتیجه‌ای هم نمی‌برد آخرش، فقط می‌سوزد مثل شمع آب می‌شود، هیچ نتیجه‌ای هم برایش ندارد. چرا فلانی دارد من ندارم؟ چرا این که من دارم او هم دارد؟ این روحیه خطرناکی هست. (لا راحَۀً لِحَسُودٍ) شخص حسود هرگز آرامش و آسایش ندارد. پس حسود نه لذت دارد، نه سیادت و سروری دارد و نه راحتی دارد. (لا تَطمَعِنَّ الحَسُودُ فی راحَۀٍ) شخص حسود نباید طمعی در آسایش داشته باشد. امکان ندارد قلبش آرامش پیدا بکند. حرام است. در بعضی از روایات داریم (حَرامٌ) بر فلان قلبی که این خصوصیت را دارد حرام است بر قلب حسود که آرامش داشته باشد، آسایش داشته باشد. شخص حسود نمی‌تواند آرامش و آسایش داشته باشد، نمی‌تواند لذت ببرد، راحت قلب ندارد.

ویژگی‌های حسود: هیجان‌پذیری و کینه‌توزی

دیگر از خصوصیات حسود این هست می‌فرماید که (اَلحَسُودُ سَریعُ الوَصبَه بَطیئُ الأدفَع) وصبه یعنی هیجان، خشم. می‌گوید آدم‌های حسود زود به هم می‌ریزند، زود داغون می‌شوند. تا می‌بیند یک کسی یک چیزی دارد به هم می‌ریزد. به شدت احساس خوردی می‌کند و کینه هم دیر از دلش بیرون می‌رود. راحت نمی‌تواند با دیگران انس بگیرد. شما نگاه کن کسی را که نسبت به او حسادت می‌ورزی نمی‌توانی به عنوان یک دوست و محبوب بپذیریش و با او رفاقت بکنی. مرگش را می‌خواهی، شکستش را می‌خواهی، گرفتاری و مشکلاتش را می‌خواهی. نمی‌توانی کسی را دوست داشته باشی. پس شخص حسود در محبت و روابط عاطفی هم شکست خورده است، موفق نیست. برای همین یک عده فقط دوست دارند با کسانی رفاقت کنند که سطحشان از این‌ها پایین‌تر باشد. نمی‌توانند با بالاتر از خودشان راحت رفاقت کنند. از نظر زیبایی، از نظر ثروت، از نظر دانش، از نظر اخلاق و ادب، از نظر ایمان. تا یکی از این خصوصیات را یک کسی داشته باشد می‌بینی طرف می‌بُرد، به هم می‌ریزد.

حسود: هرگز بی‌نیاز نمی‌شود

حالا یک حدیثی را می‌خواهم بخوانم. امام صادق (ع) (لَیسَ لِحَسُودٍ غِنا) شخص حسود هیچ وقت بی‌نیاز نمی‌شود. چون با بی‌نهایت ارتباط برقرار نکرده. بی‌نهایت‌طلب هست اما این بی‌نهایتیش را می‌خواهد در مصادیق محدود ارضا کند. بنابراین هرگز آدم حسود احساس غنا نمی‌کند. شما شاه را نگاه کنید چقدر بدبخت عقده‌ای بوده. این همه اتومبیل، این همه کاخ، مبل لوئیی چندم را خریده گذاشته آنجا، مسواک فلان پادشاه را گرفته گذاشته آنجا، نمی‌تواند آرامش داشته باشد. شما نمایشگاه اتومبیل پسران صدام را ببینید. خود صدام چقدر عقده داشتند این‌ها. نمی‌توانند چیزی را به کسی ببینند. غنا و آرامش سراغ انسان نمی‌آید. مثلاً پسر صدام من می‌خواندم یکی از بدل‌هایش کتاب نوشته بود. این هر اتومبیلی که از کمپانی می‌آمد باید می‌خرید، حتماً باید داشته باشد. یک دور هم با آن می‌زد، دفعه بعد دیگر سوارش نمی‌شد. می‌گفت اگر بخواهم سوارش بشوم باید رنگش را برایم عوض بکنید، با آن رنگ دیگر من سوار نمی‌شوم. دیدید بعضی‌ها کت و شلوارهایشان را هر دفعه عوض می‌کنند. کفش‌هایشان را هر دفعه عوض می‌کنند. مبل خانه‌شان را تندتند می‌خواهند عوض بکنند. لوستر را می‌خواهند عوض بکنند. گرفتاری است، نیاز است، فقری هست که به سراغ شخص آمده. شخص می‌خواهد آرامشش را در این تنوع‌ها جبران بکند و نمی‌شود. حالا به قول امام حضرت زهرا از یک خانه گِلی، در آن خانه گِلی حضرت زهرا با آن همه محدودیت امکانات چه آدم‌هایی بیرون آمدند. سیدالشهدا از آن بیرون آمد. حضرت مجتبی آمد. حضرت زینب آمد. شخصیت‌های بزرگی بودند از آن خانه گِلی بیرون آمدند. برای اینکه این‌ها دائماً با معشوقشان بودند، غنی غنی. خیلی راحت سه روز از غذایشان گذشتند برای یتیم و مسکین و اسیر و خیلی راحت از خیلی چیزهای دیگر هم می‌گذشتند و احساس بی‌شخصیتی و کوچکی نمی‌کردند. بنابراین ما اگر بخواهیم خلأهایمان از بین برود، مشکلمان حل بشود، همیشه شاد باشیم، باید با اصل معشوق پیوند برقرار بکنیم. با اله حقیقی باید پیوند برقرار بکنیم. در مصادیق بخواهی بگردی فلان کس من حتماً با او خوشبختم، اینطوری نیست. وقتی به دستش می‌آوری می‌بینی هیچ است. فلان چیز نه، فلان درجه فلان مقام نه، دکترایم را بگیرم نه اینطوری نیست. وزیر بشود، مدیرکل بشود نه، بیشترین مشکلات را دارند. هر چقدر در طبیعت انسان بهره‌مند می‌شود مثل آب شور دریا است. طبیعت اینطوری است. هر چقدر بهره‌مند می‌شوی تشنگیت هم بیشتر می‌شود. احساس فقر و نیاز و اضطرابت هم بیشتر می‌شود. عدم آسایش قلبت هم بیشتر می‌شود. فقط با آن که آب خنک هست. ما هر آبی را که نمی‌توانیم بخوریم. یک آبی هست که با وضعیت بدن سازگاری دارد. آن را بخوری تو آرام می‌گیری. هر آبی را نمی‌توانی بخوری. بهترین نوع آب این است. این می‌تواند من را آرام بکند. غذا این به درد من می‌خورد. باید به این توجه داشته باشیم. زوج مناسب. اگر کسی می‌خواهد در ازدواج‌هایش هیچ کدام از ازدواج‌هایش نه ازدواج بدن و تن، نه ازدواج خیال، نه ازدواج واهمه‌اش، نه ازدواج عقلانیش و نه در ازدواج فوق عقلش شکست بخورد، حتماً باید زوج مناسب انتخاب بکند. تناسب شرط آرامش هست و شرط استمرار رابطه هست. وقتی تناسب نبود همه چیز به هم می‌ریزد.

راهکارهایی برای مقابله با حسادت در روابط

حالا اگر می‌خواهید از زوج‌های دیگرتان لذت ببرید. انسان اگر می‌خواهد از زندگیش، از همسرش، از پدرش، از مادرش، از همه کس لذت ببرد و با همه آن‌ها رابطه‌شان خوب باشد، باید حتماً با زوج اصلیش سرمست و شاد باشد. ازدواج اصلی و دقیق انجام داده باشد. برای همین امام صادق می‌فرماید کسی که ایمانش بیشتر هست همسر طبیعیش را هم بیشتر دوست دارد. یعنی زن و شوهرهایی که از نظر ایمانی قوی‌تر هستند علاقه بین این‌ها شدیدتر هست. پدری که از نظر ایمانی بالاتر هست بچه‌اش را خیلی بیشتر دوست دارد. خواهر برادرانی که مؤمن‌تر هستند روابط عاطفیشان قوی‌تر هست. دوستانی که ایمانشان بالاتر هست چون با معشوق حقیقی کاملاً اشباع می‌شوند، ارتباطشان با دیگران از روی سرمستی است. برای همین وقتی با طرف مقابل روبرو می‌شود غمی ندارد. اما کسی که از بالا ارضا و اشباع نشود وقتی با رفیقش هست نمی‌تواند. می‌گوید اصلاً حوصله‌ات را ندارم، حرف نزن. نمی‌توانند با هم کنار بیایند. او هر چه حرف می‌زند می‌بینی حواسش جای دیگر است. اما حالا شما نگاه کنید یک نفر رفته معشوق اصلیش را پیدا کرده، با او خلوت کرده، اشباع شده، ارضا شده. وقتی شنگول و منگول می‌آید می‌بینی با بچه‌اش خوب است، با همسرش خوب است، با پدرش خوب است، با مادرش خوب است. تواضع دارد، ادب دارد، شاد است، خنده روی لب‌هایش هست. راحت می‌تواند شوخی کند. از همه شرایط هم لذت می‌برد. مثلاً می‌گوید این غذا را نمی‌خواهم، آن غذا را نمی‌خواهم. این فکر می‌کند الان مشکلش این غذا است. می‌بینی از نوشیدنی دیگر لذت نمی‌برد. دختر راکفلر می‌گوید هیچ لذتی نیست که من در دنیا نبرده باشم اما خودم را می‌کشم شاید ورای مرگ یک چیزی باشد که من را آرام کند. چون من از هیچ کدام از لذت‌های دنیا احساس آرامش نکردم. در غرب گاهی وقت‌ها زن‌ها و مردها تغییر جنسیت می‌دادند که لذت‌های جنس مخالفشان را ببرند ولی آرام نمی‌شدند. تغییر جنسیت می‌دادند فقط برای اینکه از جنس خودشان خسته شدند. لذا این ازدواج اگر درست صورت بگیرد در بقیه چیزها آدم راحت است. به کوچکترین بهانه‌ای زندگیش را به هم نمی‌زند. با کوچکترین بهانه‌ای با کسی دعوا نمی‌کند. اصلاً چیزی به او برنمی‌خورد. کاملاً شنگول است. کاملاً قدرتمند است. کاملاً ارضا شده است. این راحت کسی نمی‌تواند تکانش بدهد. مشکلات نمی‌تواند راحت او را به زمین بزند. (بِئسَ الرَفیقُ اَلحَسُود) چه بد رفیقی است آدم حسود. رفیق خوبی نیست. اگر دیدید کسی حسادت می‌کند زود از او دوری کنید. چون حتماً به شما آسیب می‌زند. حتماً غیبت شما را جایی می‌کند. یک جا به شما تهمت می‌زند. آدم حسود و بی‌ظرفیت را با او رابطه نداشته باشید. قهر نمی‌خواهیم کنیم. رابطه را یک طوری می‌کنیم که این رابطه اثرپذیر نباشد. قهر نمی‌کنیم ولی رابطه را تنظیم می‌کنیم که دیگر در معرض اثرگذاری همدیگر نباشیم.

مدیریت حسادت در روابط اجباری

حالا یک مشکل دیگری هم داریم. گاهی وقت‌ها ما افرادی هستند در حیطه ارتباطیمان که مجبوریم با این‌ها زندگی بکنیم. همسرمان است، پدرمان است، مادرمان هست، دوستمان هست، شاگردمان است، استادمان هست. باید با آن‌ها باشیم. هیچ چاره‌ای نداریم. یعنی مجبور هستیم با هم یک ارتباطاتی داشته باشیم. سؤال: چه کار بکنیم حالا که مجبوریم با یک نفر ارتباط داشته باشیم، زندگی کنیم، چطوری بکنیم که میزان حسادت این شخص نسبت به ما کم بشود یا لااقل از حسادت او شری به ما نرسد؟ یعنی برویم به سمت درمان. چون با هم نزدیک هستیم، رفاقت داریم، می‌توانیم کار درمانی روی همدیگر بکنیم. بتواند ندید بگیرد این کمک می‌کند به اینکه درمان بشود. یک عروسی را من می‌شناختم مادرشوهرش خیلی وحشتناک بود. این عروس هر وقت می‌خواست برود یک پیراهن بخرد مادرشوهر یک چشم غره‌ای می‌رفت، می‌گفت چی خریدی؟ خوب نیست، نه زشت است. هر وقت عروس چیزی می‌خرید این زشت است، خوب نیست. می‌خواستند یک کاری بکنند بیچاره بودند پسر و دختر از دست مادرشوهر. دختر آمد گفت من چکار کنم با این؟ گفتم از این به بعد هر کاری می‌خواستید بکنید، بیرون خواستید بروید اول از این تعارف بزنید. هر چیزی خواستی بخری با او مشورت کن. به او احترام بگذار. محبت خیلی خوب است. وقتی محبت حقیقی بین افراد برقرار می‌شود حسادت از بین می‌رود. طرف می‌فهمد آن چیزی که او دارد همان است. مثل مادر دیدید چون محبتش خالص است وقتی بچه‌اش پیشرفت می‌کند انگار که خودش پیشرفت کرده. دیگر به بچه‌اش گیر نمی‌دهد. به این دختر هم همین را گفتم. حالا این‌ها هر وقت می‌خواستند بروند می‌گفتند مادر می‌آیی برویم فلان جا؟ می‌گفت نه عزیزم خودت برو. بعداً این‌ها وقتی می‌رفتند شمالی هر جا وقتی برمی‌گشتند مادر با روی باز استقبال می‌کرد، خیلی تحویل می‌گرفت. ولی وای به روزی که به این نگفته بودند که کجا داریم می‌رویم یا بیا برویم. گفتم شما پنج دفعه با هم می‌روید اینقدر بی‌معرفتی نکنید. شما وقت خلوت زیاد دارید. یک بار هم با مادرشوهرتان یا با پدرشوهرتان بروید. چه اصراری دارید همیشه حتماً دوتایی با هم بروید؟ مگر شما عقده‌ای هستید؟ این همه شما خلوت داشتید، این همه خلوت دارید که از دست همدیگر خسته بشوید. واقعاً خداوند این زمینه‌ها را فراهم کرده. حالا یکبار هم با این بروید. می‌میری یک بار با مادرشوهرت بروی حرمی، پارکی جایی؟ به پدر شوهرت تعارف بزن. خیلی وقت‌ها آن‌ها نمی‌آیند. حالا یکبار هم آمدند با هم بروید صفا کنید. این زمینه شادی دائمی زندگیت فراهم می‌شود. تحریکش نکن. همین فرمول را گرفت. می‌گفت آقای شجاعی خیلی راحت شدم. دیگر اینقدر به من احترام می‌گذارد، اینقدر خوب شده که نگو. هر وقت می‌روم مشورت می‌کنم می‌گوید عزیزم هر چه خودت بخری خوب است. نمی‌دانم خودت بخر. سلیقه خودت خوب است. میل خودت است. خیلی تحویل می‌گرفت. دیگر نظر خودش را تحمیل نمی‌کرد. مشکل پیراهن نبوده. مشکل سفر نیست. مشکل عاطفه است. یک محبت است. یک احترام است. خیلی‌ها هستند در دختر خانم‌ها این عرضه ندارند. در آقا پسرها راحت می‌تواند با پدرزن مادرزنش رفیق بشوند. دریغ می‌کند از اینکه جلوی پدرزنش بلند بشود دستش را ببوسد. می‌گوید من پدرم را نبوسیدم. این را غلط کردی نبوسیدی. باید پدرت را می‌بوسیدی. مادرت را هم می‌بوسیدی. اصلاً بوسه یک چیز خیلی مهمی هست که باید در زندگی باشد. مثلاً می‌بینی طرف عید به عید همدیگر را بوسیدند. می‌گوید من دست پدرزنم را ببوسم. من برای پدرم هم این کار را نمی‌کنم. غلط می‌کنی که نمی‌کنی. تو مریض هستی. تو کمبود داری که نمی‌توانی ببوسی. کسی که نمی‌تواند به دیگران محبت بکند گدا است، بدبخت است. از تو کم که نمی‌آید. محبت کن، بخند، ببوس، حرف خوش بزن. زندگی‌هایشان هم بیخود به هم می‌خورد. شما نگاه کنید ماجرای تاریخی مادرزن و داماد، مادرشوهر و عروس تاریخی شده. برای چی؟ برای اینکه مهارت نیست در دفع حسادت‌ها و چیزهای دیگر. اصلاً مادرشوهر خودش تا الان با پسر بوده صفا می‌کرده. پسرش با او بوده. من بعضی وقت‌ها این شاگردانم که تک پسر دارند می‌گویم خدا به داد این پسر برسد از دست تو، بیچاره‌اش می‌کنی موقع زن گرفتن این قدر وابستگی. حالا الان یک دختر آمده می‌خواهد با این پسر. دختر باید شعورش برسد که این مادر با این بچه یک انس‌هایی دارد، یک روابطی دارد. حالا من که آمدم در زندگیش باید خیلی لطیف این رابطه را صمیمی بکنم. برای همین من همیشه به دخترها و پسرها می‌گویم به پدر مادر خودتان محبتتان بیشتر از خود همسر باشد. به پدر مادر همسرتان بیشتر از خود همسر باشد. لااقل نمودش بیشتر باشد. آنوقت می‌بینید که زندگیتان یک عمر شیرین است، شاد است. چرا؟ چون دو تا پشتیبان پیدا می‌کنید. هم مادرزن هم پدرزن، هم مادرشوهر هم پدرشوهر پشتیبان زندگیتان هستند. آنوقت ما به راحتی این‌ها را از دست می‌دهیم. به راحتی در زندگی از اول می‌آییم یک خطکش می‌گذاریم، یک خط‌های قرمز می‌کشیم که هیچ کس حق ندارد پایش را اینجا بگذارد. این طرف مثلاً می‌خواهیم استقلال داشته باشیم. به اسم استقلال هی بارمان کردند حرف‌های بی‌سر و ته. حرف قشنگی است ولی باید ببینیم معنایش چیست، حدودش چیست. آمدی این را خراب کردی. این آتش هیچ وقت خاموش نمی‌شود. تا آخر عمر زندگی‌ها را آتش زده. تا الان آتش زده. مفاسد زیادی ایجاد کرده. از این به بعد هم همینطور هست.

پنهانکاری و بیان نعمت‌ها

باید عرضه داشته باشیم. اگر خواستیم جلوی حسادت حسود را بگیریم یکی اینکه مخفیکاری کنیم. مثلاً می‌گوید من نمی‌توانم از محل کارم دو تا بلیط هواپیما دادند خودت و خانمت باید مشهد بروید. من الان به مادرم بگویم بفهمد ما نبردیمش حالیش نمی‌شود که این سفر اداری است. کِز می‌کند یک گوشه که چرا من را نبردید. من هم می‌گویم که تو هم خیلی نادان هستی. (کَفی بِالمَرءِ جَهلاً اَن یَتَکَلَمَ بِکُلِّ ما یَعلَم) برای نفهمی یک آدم همین بس که هر چه در دلش هست بریزد بیرون. در روانشناسی جاهل گفتیم یکی از خصوصیات جاهل این هست که اسرارش را راحت فاش می‌کند. از این طرف نمی‌تواند نگوید ما می‌خواهیم برویم با هواپیما، می‌خواهد یک پزی بدهد. از این طرف می‌خواهد کسی حسادت نکند، نمی‌شود. یک کسی دردش می‌آید. یک کسی خلأ دارد. چرا ما باید نمود داشته باشیم؟ نگویید می‌خواهیم با هواپیما مشهد برویم. مخفی کنید. می‌خواهید بروید پارک ببینید کجا مادرزنت بدش می‌آید بگویید مامان بیا برویم آنجا. او هم می‌گوید نه خیلی ممنون. بعد هم پارکتان را بروید. نه هیچ اشکالی هم ندارد. مقدس‌بازی در نیاورید. چون اصلاح ذات بین است. به ما گفتند شما برای اصلاح ذات بین اگر یک موقع خلاف گفتید اشکال ندارد. چون جلوی فتنه را می‌گیرد. (وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ) شیطان هم همینطوری می‌آید گول می‌زند. می‌گوید نه باید صداقت داشته باشی. باید همه چیز را بگویی. حالا تو چکار داری تو می‌خواهی با این پسر ازدواج بکنی چه مشکلی داری دوستت دارد و دوستش داری. حالا می‌آید سفره دلش را باز می‌کند. می‌گوید من گذشته با فلانی و فلانی بودم. چه لزومی داشت این را بگویی؟ یا پسرهای نادان می‌آیند می‌گویند یک دفعه می‌بینی کار خراب می‌شود. اوضاع به هم می‌ریزد. نفهمی است که انسان همه چیز را بخواهد بیان بکند. هر کس ظرفیت ندارد. حالا برویم راجع به رفاقت. (اِستَعینوا عَلی قَضاءِ حَوائِجُکُم بِالکِتمانِ فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعمَۀٍ مَحسُودٌ) هر وقت می‌خواهید به آرزوهایتان برسید کمک بگیرید برای رسیدن به آرزوهایتان و رفع حوائجتان از پنهانکاری کمک بگیرید. چرا؟ چون اگر قرار است بگویی من یک ماشین اینطوری می‌خواهم بخرم از الان هم لو بدهی حسود زیاد است. اینقدر سوسه می‌آیند تا کار خراب بشود. مخفی کن تا آخرین لحظه به کسی نگو. خیلی از چیزهایی هم که داری نگو. مخفی نگه بدار. لزومی ندارد بگویی. دلش می‌سوزد. بعضی‌ها هم هستند دلشان می‌سوزد. واقعاً ندارد. گرفتار هستند. چرا ما باید جلوی یک کسی که گرسنه است غذای خوب بخوریم. این مرض است. عقده‌ای‌بازی که من می‌خواهم خودم را نشان بدهم. این کمبود است. این توهمات خیالی و وهمی است که انسان دوست دارد دارایی‌هایش را به دیگران نشان بدهد. چون این‌ها می‌سوزند، به هم می‌ریزند. مگر پیش کسانی که می‌دانید خالصاً شما را دوست دارند. اگر بدانند این نعمت نصیب شما شده واقعاً شکر می‌کنند. تو که می‌دانی این بنده خدا گرفتار است چرا به او می‌گویی من مشهد می‌خواهم بروم. بعدش هم می‌خواهم حج عمره بروم. بعدش هم می‌خواهم کربلا بروم. این بنده خدا هنوز تا حرم حضرت عبدالعظیم هم نتوانسته برود. گفته بود انشاالله به حق امام زمان راه کربلا باز بشود یک امامزاده داوود برویم. حالا نگو. لزومی ندارد بگویی سفر خارجی داری نگو. یک چیزی می‌خواهی بخری نگو. بعضی‌ها من دیدم یک دمپایی ابری می‌خرد نگه می‌دارد شب مهمان‌ها می‌آیند ببینید این‌ها را خریدم چقدر مثلاً می‌ارزد به هوای اینکه می‌خواهد مشورت بکند نشان می‌دهد که من این را خریدم. یعنی هیچ چیزی نیست که بخرند کسی نفهمد که این‌ها این را خریدند. به یک بهانه‌ای می‌خواهد نشان بدهد. دلش می‌سوزد. برای همین هم ممکن است حسادت بکند. بگوید حالا از کجا چطوری. نمی‌فهمد. بعضی‌ها درک درستی ندارند به هم می‌ریزند. یک استادی داشتیم خیلی تیز بود در پادگان زمان جنگ با هم داشتیم یک کار آموزشی می‌کردیم. یک کسی آمد پیش او مشاوره. این استاد ما یک زن خیلی خوب دارد. روابطشان هم خیلی صمیمی و خوب. بعد یک مردی آمده بود داشت از زنش گله می‌کرد. این استاد ما را هم نمی‌شناخت. فقط می‌دانست استادی هست که باید با او صحبت کند راجع به زنش. می‌گفت که زنم اذیتم می‌کند، پژمرده شدم. او دعوتش کرد به صبر، به اینکه صبر بکن، حوصله داشته باش، تغافل داشته باش، تجاهل داشته باش. بعد به این آقا گفت حالا این استاد ما محاسن سفید گفت فکر می‌کنی این موها برای چه سفید شده؟ من هم مثل تو هستم. حالا می‌گفت من هم مثل تو هستم. یعنی من هم مثل تو آدم هستم. اگر کسی ببیند که کسی دارد با او مشورت می‌کند او درد او را دارد، راحت‌تر است. در روایت داریم بلا وقتی عمومی می‌شود تحملش راحت‌تر است. دیروز یک کسی آمده بود پیش من با یک آهی داشت حرف می‌زد راجع به سرطان خون. می‌گفت سرطان گرفتم. واقعاً من خودم آن موقع که سرطان داشتم وقتی کسی می‌آمد پیش من راحت با من حرف می‌زد. بعد دکترها هم جوابش کرده بودند. شب وفات حضرت معصومه (س) حضرت معصوم شفایش داده بود. به من می‌گفت آقا می‌فهمی سرطان یعنی چی؟ شیمی‌درمانی یعنی چی؟ گفتم بله. گفت چطور؟ گفتم من هم همین پارسال خوب شدم. این بادش خوابید، راحت شد. آن چیزی که تو کشیدی من هم کشیدم. یک آقایی آمده بود می‌گفت من نمی‌توانم کتک نزنم. من باید بزنم. گفتم برای چی؟ گفت من را موج گرفته، موجی هستم. گفتم چند درصد موجی هستی؟ گفت اینقدر. گفتم می‌دانی من دیوانه بودم در تیمارستان. گفت راست می‌گویی؟ گفتم بله من آن موقع که موج من را گرفته بود در تیمارستان بودم. هیچ وقت نه زنم را زدم نه کسی دیگر را زدم. حالم از تو بدتر بوده. یک چاقو بکشی ده تا چاقو می‌کشم. اینطور درد آرام می‌شود. بنابراین این خیلی تیز بود. حالا برای کسانی که حسود هستند باید خیلی نمود نداشته باشی. گاهی وقت‌ها هم باید مخصوصاً یک ذره نق بزنی. آنوقت تازه دلش هم برایت می‌سوزد. یک چیزی هم به تو می‌دهد. این چون ظرفیت ندارد اگر بخواهی به او بگویی خطرناک است. مثلاً پدر هست، می‌گوید این پدر من همیشه می‌خواهد جیب من را خالی بکند. ندارم، نمی‌توانم، ماندم. گفتم چرا اینطوری می‌کنی؟ چرا میزان حقوقت مشخص است نباید بگویی؟ گفتم حالا از این به بعد همین کار را بکن. هر وقت رفتی پیش مادرت نشستی مثلاً دفترچه قسط‌هایت را در بیاور جلویشان بگذار. بگو اینقدر بدبختی دارم، اینقدر گرفتاری دارم. یک مدت اینطوری کرد. گفتم حالا چه شد؟ گفت هیچی پدرم بنده خدا رفته یک میلیون تومان وام گرفته آورده مشکلم حل شد. یعنی نه تنها مشکلی ندارم بلکه یک چیزی هم کمک می‌کنند به آدم می‌دهند. نگویی مگر مجبوری لوس‌بازی در بیاوری بگویی خوب نیست. اما برای کسی که ظرفیت دارد (وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) نعمت‌های خدا را بیان کنید. کتمان نکنید. اگر سالم هستی نگو آخ مُردم، بدبخت شدم، بیچاره شدم. این گناه است. چون خدا مبتلایت می‌کند. چرا تمارض می‌کنی وقتی حالت خوب است؟ چرا هی می‌گویی ندارم وقتی که داری؟ در عموم نشان بدهید نعمت‌های الهی را. طلا دارد پنهان می‌کند. چند دست لباس دارد همیشه با یک لباس می‌گردد. یک آقایی را می‌شناسم برج‌ساز است. همیشه خشتک شلوارش پاره است. یعنی همیشه یک شلواری می‌پوشد آویزان، پاچه‌اش خراب از پشت پاره. چه اصراری داری اینطوری خودت را نشان بدهی؟ تو که داری. آنوقت در خانه مستأجری هم می‌نشیند. برج‌ساز است زن و بچه‌اش مستأجر هستند. این خیلی بد است. آدم چرا باید اینطوری باشد؟ نعمت را خدا به تو داده نشان بده. لباس داده بپوش. هر چه که داده استفاده کن. می‌گوید آقا من یک کت و شلوار رفتم خریدم اگر بگویم رفتم خریدم بیچاره هستم. از این طرف باید بپوشم نعمت خداست. دوست دارم علاقه دارم بپوشم. از این طرف هم اگر بفهمند رفتم اینقدر دادم، بگو هدیه گرفتم. تمام می‌شود. فتنه می‌خوابد. نگو خریدم که او هم بگوید باید برای من هم بخری. پس اگر می‌خواهید به آرزوهایتان برسید تا آنجایی که امکان دارد کتمان کنید. نقشه‌هایتان را لو ندهید. وقتی نقشه‌هایتان را لو می‌دهید فتنه زیاد می‌شود. حسودی زیاد می‌شود. دو به هم‌زنی زیاد می‌شود. این‌ها را سعی کنید پنهان بکنید و خیلی نمود نداشته باشد.

مسائل پایانی و پرسش و پاسخ

حالا رابطه حسد با مسائل معنوی می‌ماند و مسائل اعتقادی و مسائل بدن که حسادت با بدن چکار می‌کند انشاء الله جلسات بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. نوشته پنهانکاری در بعضی از موارد برای رفع نیازهای معنویمان درست است؟ بله درست است. در بعضی از موارد با حفظ مصالح درست هست نه همه جا همه جور. نفرین مادر وقتی انسان حق می‌گوید حق با اوست نفرین مادر و پدر و نفرین هیچ کس اثری در ما ندارد. نباید اگر مادرتان نفرین می‌کند یا پدرتان نفرین می‌کند از آینده‌تان نگران باشید و فکر بکنید خوشبخت نمی‌شوید. مگر مواردی که حق با آن‌ها است. آنطور جاها باید آدم بترسد که پدر مادر نفرین نکنند. اما یک موقع هست شما دارید حق را رعایت می‌کنید، اخلاق را رعایت می‌کنید، تقوا را رعایت می‌کنید مادر نفرینت می‌کند. شیرم را حلالت نمی‌کنم، جدم چنین بکند چنان بکند. اصلاً نفرین اگر مورد نداشته باشد به خود نفرین‌کننده برمی‌گردد. بنابراین ما داریم که کسی را نفرین نکنید خوب نیست. به هر حال اگر پدر مادر نفرین کردند اگر حق نباشد به شما تأثیر نمی‌گذارد. خداوند لطف می‌کند در حق پدرها و مادرها بسیاری از دعاهای آن‌ها را به اجابت نمی‌رساند. اگر قرار باشد نفرین آن‌ها هم بگیرد بیشتر به خودشان برمی‌گردد. عیبی ندارد کسی که خودش فکر می‌کند حسادت ندارد برای یادگیری در این جلسات شرکت کند. اگر هم مطالب را هم بلد است می‌خواهد شرکت نکند اشکال ندارد در این جلسات موقتاً در این موضوعات شرکت نکند. سؤال کردند فرمودند کسی که 14 سال تفاوت سنی دارد و مدام با گذشته‌اش زندگی می‌کند می‌تواند همسر خوبی باشد؟ هر دو اشکال دارد. یعنی هم 14 سال اختلاف سنی زیاد است. ما در بحث میثاق دخترها و میثاق پسرها هر دو توضیح دادیم که تفاوت سنی کجا می‌شود ندید گرفته شود. بعضی جاها می‌شود با یک تفاوت سنی زندگی کرد ولی شرایطش راحت نیست. شرایطش سخت است. باید ببینیم که واقعاً این شرایط حاصل می‌شود بعد با اختلاف سنی بالا کسی تن به ازدواج بدهد. بیشتر ترجیحاً توصیه می‌شود از ازدواج با اختلاف سنی بالا پرهیز بشود. نکته بعد کسی با گذشته‌اش زندگی می‌کند این هم خطرناک است. با گذشته زندگی کردن خوب نیست. در بحث دشمن‌شناسی در همین جلسه توضیح دادیم که ما چطور نگذاریم شیطان از گذشته ما علیه ارتباط ما و علیه خودمان استفاده کند. نباید کسی با گذشته زندگی کند. این خصوصیت خوبی نیست. چون به خانواده خیلی ضربه می‌زند. در نظام تربیتی و در نظام مادی و عاطفی کمبود ایجاد می‌شود. ورزش بانوان به طور دسته‌جمعی ایرادی ندارد. استخر و شنا هم ایرادی ندارد. البته باید چند نکته را رعایت کنند در استخر و شنا که می‌روند. یکی اینکه بدن خانم‌ها آسیب‌پذیریش در مقابل بیماری‌ها کمتر از آقایان هست ولی در تماس مستقیم با مواد خطرناک‌تر هست. لذا مثلاً آب استخر باید مطمئن باشیم که میکروب‌های مختلف نداشته باشد. گاهی وقت‌ها کلر زیاد می‌زنند برای پوست خانم‌ها ضرر دارد. گاهی وقت‌ها ناراحتی داخلی ایجاد می‌کند. گاهی وقت‌ها هست که در بعضی از استخرها ممکن هست افراد مبتلا به ایدز بیایند. باید استخرهایی باشد که آدم کاملاً مطمئن باشد مشکلی برایش پیش نمی‌آید. نکته بعد هم استخرها حتماً توسط افراد با تقوا اداره بشوند. جاهایی که مطمئن هستیم گرفتاری ایجاد نمی‌شود. استخرهای شخصی حدوداً تا حتی الامکان نروند. به خاطر اینکه تا الان من شاید در همین مدت نزدیک به ده مورد مسئله فیلمبرداری در استخرها را داشتیم. یعنی مخفیانه دوربینی را کار گذاشتند از خانم‌ها فیلمبرداری کردند. بعد هم گرفتاری درست کردند برای خانم‌ها با این فیلمبرداری‌ها. این را باید انسان احتیاط بکند که هر جایی نرود. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • امیرالمؤمنین (ع) فرمول‌های بسیار دقیق و عالی در مباحث روانشناسی ارائه داده‌اند.

  • شخص حسود نمی‌تواند با کسی رفیق شود، زیرا به نعمت‌های دیگران حسادت می‌ورزد.

  • حسادت رفاقت را از بین می‌برد و مانع از سروری و مدیریت خوب می‌شود.

  • شخص حسود همیشه از تقدیرات الهی و نعمت‌هایی که به دیگران داده شده، ناراحت است.

  • روح انسان بی‌نهایت‌طلب است و اگر نتواند جنبه الهی خود را تقویت کند، این بی‌نهایت‌طلبی را در محدوده‌ها جستجو می‌کند.

  • آرامش حقیقی زمانی به دست می‌آید که انسان معشوق حقیقی خود، یعنی خداوند را پیدا کرده و عاشق او شود.

  • کسی که با معشوق حقیقی خود ارتباط برقرار کند، از بیماری‌هایی مانند زودرنجی، عصبانیت، سوءظن، حسادت، تکبر و عُجب در امان می‌ماند.

  • ذکر خدا طردکننده شیطان است و وسوسه‌ها را برطرف می‌کند، زیرا فطرت انسان با معشوق خود ارضا می‌شود.

  • انسان اگر با خدا خلوت کند، به هیچ چیز دیگری نیاز ندارد و از لذت خلوت با حق تعالی و اهل بیت بهره‌مند می‌شود.

  • اگر انسان فطرتش را با معشوق حقیقی اشباع نکند، دائماً دچار خلأ و کمبود خواهد بود.

  • خلوت با خدا به معنای رها کردن همه چیز و اختصاص دادن وقت به اوست، زیرا همه کارها در دست خداست.

  • ما باید با خدا و اهل بیت صمیمانه و خصوصی خلوت کنیم تا لذت انس با آن‌ها را بچشیم.

  • ازدواج با حق تعالی (پیوند با خدا) راهی برای رهایی از حسادت و سایر بیماری‌های روحی است.

  • اگر پیوند با خدا درست انجام شود، سایر روابط زندگی نیز موفق خواهند بود.

  • آرامش حقیقی در گرو پیوند با معشوق اصلی است؛ بدون آن، هیچ قرص، موسیقی یا رقص نمی‌تواند انسان را شاد کند.

  • حسادت نتیجه ارضا نشدن روح بی‌نهایت‌طلب انسان با بی‌نهایت حقیقی است.

  • شخص حسود هرگز آسایش و لذت نمی‌برد و دائماً در حسرت و غضب است.

  • آدم‌های حسود زود به هم می‌ریزند و کینه دیر از دلشان بیرون می‌رود.

  • شخص حسود هیچ وقت بی‌نیاز نمی‌شود، زیرا بی‌نهایت‌طلبی خود را در مصادیق محدود جستجو می‌کند.

  • برای مقابله با حسادت در روابط اجباری، باید محبت و احترام متقابل را افزایش داد.

  • پنهانکاری در بیان نعمت‌ها و موفقیت‌ها می‌تواند از حسادت دیگران جلوگیری کند، مگر در مورد کسانی که خالصانه شما را دوست دارند.

  • بیان نعمت‌های الهی (در عموم و برای کسانی که ظرفیت دارند) شکرگزاری است و نباید آن را کتمان کرد.

  • نفرین پدر و مادر تنها زمانی اثرگذار است که حق با آن‌ها باشد؛ در غیر این صورت، به خود نفرین‌کننده بازمی‌گردد.

  • زندگی در گذشته و اختلاف سنی زیاد در ازدواج، هر دو از عوامل خطرناک برای روابط هستند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه