فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. امروز قرار بود در مورد شخصیت حسود صحبت کنیم که حسود چه شخصیتی هست. اولین فرمایش از امیرالمؤمنین(ع) هست که حسود را معرفی میکند. در واقع میخواهد بدیهای حسادت را حضرت به ما بگوید که ما بدانیم در چه جهنمی گرفتار هستیم و اگر حسود باشیم چه چیزهایی متوجه ما میشود.
رابطه دنیا و آخرت
قبل از اینکه وارد این بحث بشویم، در نسبت خودمان گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با جنین، بعد بحث پنج تولد را گفتیم که ما پنج نوع تولد از دنیا به ابدیت داریم مثل پنج تولدی که از رحم مادر به دنیا داریم. بعد گفتیم در تولد نوع بیمار که در رحم مادر جنین نمیتواند خودش را برای شرائط زیستی دنیا کاملاً آماده کند، وقتی بچه بیمار متولد میشود باید رنج درمان را تحمل کند تا اینکه ملحق بشود به بچههای سالم. مثلاً بچهای که پایش شکسته این را باید ببرند بیمارستان پایش را یک بار دیگر بشکنند صاف کنند چون پایش کج است یا لگنش در رفته یا مشکل دیگری دارد، پایش را باید صاف کنند بعد پیوند بزنند دوباره این گوشتی که شکافته شده را بدوزند گچ بگیرند حداقل شش ماه در گچ باشد، رنج درمان را تحمل بکند تا بعد از یک مدت ملحق شود به بچههای سالم.
عوامل تعیینکننده رنج درمان
حالا فرمول اینکه چقدر باید رنج درمان را تحمل کند گفتیم بسته به سه عامل است: یکی شدت بیماری، یکی نوع بیماری و یکی تعداد بیماری. پس بسته به اینکه یک جنین وقتی از رحم مادر بیرون میاید چند نوع مریضی داشته باشد، چه نوع مریضی داشته باشد و شدت هر کدام از مریضیها چقدر باشد باید رنج درمان را تحمل کند. در حرکت از رحم دنیا به آخرت هم همینطور هست. ما یک شرائط زیستی داریم مثل شرائط زیستی دنیا. شرائط زیستی دنیا کسی را اذیت نمیکند. اگر کسی اسمش مریض است یا ناقص است یا درد دارد این از خودش است، از دنیا که نیست. یعنی عدم تطبیق با دنیا درد میشود، مریضی میشود.
بهشت و جهنم
ما وقتی متولد میشویم ذاتاً باید به بهشت متولد بشویم چون ما برای بهشت خلق شدیم. شرائط زیستتی آخرت عبارت است از بهشت. آنوقت وقتی ما نتوانیم در بهشت لذت ببریم جهنم میشود. مثل دنیا است. دنیا مثلاً فرض بفرمایید یک نفر راحت میشود یک نفر همان جا نشسته در همان خانه کمردرد دارد از آن محل رنج میبرد. این به خاطر این هست که خودش با شرائط آنجا تطبیق ندارد. پس جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت. یعنی عدم تطبیق را انسان از دنیا با خودش میبرد. کسی آنجا کسی را اذیت نمیکند. آزار، شکنجه، جهنم، آتش چیزی است که میسازیم و با خودمان میبریم. در حرکت به سمت ابدیت ما اگر مریض متولد بشویم بسته به سه عامل نوع بیماری، شدت بیماری و تعداد بیماری در درمانگاه بهشت در بیمارستان بهشت که عبارت است از جهنم باید رنج درمان را تحمل بکنیم. تا بعد سالم بشویم، متناسب با شرائط زیستی بهشت بشویم تا بعد متولد بشویم به بهشت.
حسادت؛ بیماری سرطانی روح
بنابراین شناخت این نوع بیماریها و حملههایی که شیطان میکند و در ما بیماری ایجاد میکند یک امر خیلی لازم و واجب است. یکی از بدترین نوع بیماریها که بیماریش بیماری عارضی نیست بلکه سرطان است، یک نوع سرطان هست که اگر به دادش نرسی دیگر کار به یک جایی میرسد که دیگر شخص درمانپذیر نیست، عبارت است از حسادت، حسود بودن. وقتی انسان حسود میشود و نمیخواهد خودش را درمان کند این بیماری همینطوری میماند. وقتی میخواهد به آخرت متولد بشود با خودش یک بیماری سرطانی را میبرد. بیماری سرطانی غیر از یک عارضه است، غیر از دررفتگی لگن و شکستگی دست و پا و زردی و یرقان و سرماخوردگی است که مثلاً یک مدتی کوتاه درمان بکنیم شش ماه یکسال خوب بشود. سرطان یک بیماری است که سالها چکار می کند؟ شخص را درگیر میکند.
تفاوت زمان دنیا و آخرت در درمان بیماریها
وقتی برای یک گناه شخص در شرائط زیستی آخرت صد سال عذاب میبیند، شما اگر یک گناه کوچک موقع مردن با خودت ببری، چون گفتیم رحم است، رحم با زمان خارج از رحم زمانهایش فرق دارد. شما در رحم مادر نُه ماه دارید که نُه ماه سازندگیهای خیلی زیاد دارد ولی در 80 ـ 90 سال دنیا زمان طولانی داری ولی ارزش نُه ماه رحم مادر را از سازندگی ندارد. شما در رحم مادر نُه ماه یک بدن کامل ساخته میشود ولی اگر یک بند انگشت کم بیاورد با خودش انسان از رحم مادر به دنیا بیاید 80 سال هم زندگی بکند زمان نمیتواند آن بند انگشت را جبران کند. پس درمان در رحم بهتر از درمان بیرون از رحم است. برای همین هم الان این روشی که سالهاست رواج پیدا کرده این هست که پزشکان ترجیح میدهند که جنین را در رحم درمان کنند چون بیرون رحم مدتش خیلی طولانی است. در دنیا ما با یک توبه واقعی با یک آشتی واقعی و با یک حداقل زمان را صرف کردن میتوانیم گذشتهمان را جبران کنیم. یک کسی گذشته گناهآلود دارد، معصیتهایی کرده، قهرهایی کرده، انحرافاتی رفته، این در یک زمان کوچک میتواند همه را جبران کند. و نه تنها میتواند همه را جبران کند بلکه خداوند تبارک و تعالی گفتیم به خاطر مهربانی که دارد اگر یک کسی بیاید آشتی بکند و بخواهد جبران بکند آن گذشته گناهآلودش را نه تنها میبخشد بلکه به افتخار آشتی بندهاش با او میاید همه آن گناهان را به ثواب تبدیل میکند.
عواقب گناه بدون توبه
اما اگر خدای نکرده شخص بخواهد موقع مردن گناه ببرد بدون توبه در روحش یک آلودگی وجود داشته باشد، امکان ندارد شرائط زیستی بهشت این شخص را راه بدهد. همانطور که در دنیا هم همینطور اگر یک بچه یک کمی سرماخورده باشد وقتی متولد میشود از رحم مادر سرماخوردگی کار دستش میدهد. شرائط زیستی دنیا قبول نمیکند که از رحم یک بچه سرماخورده بگیرد. یرقان داشته باشد بچههایی که الان زردی دارند نشان میدهد. یعنی شرائط حساس دنیا به قدری ظریف و دقیق هست، شرائط زیستی دنیا به قدری حساس هست که کوچکترین بیماری را به سرعت نشان میدهد و وقتی که شخص متولد میشود معلوم است که این متناسب با شرائط زیستی دنیا بار نیامده، تربیت نشده، در رحم باید برود درمان بشود.
پیچیدگی عالم آخرت
آخرت به مراتب ریاضیاتش قبلاً بحث کردیم در بحث وسواس توضیح دادم که ریاضیات عالم آخرت میلیاردها برابر پیچیدهتر از ریاضیات عالم دنیاست. یعنی اگر در اینجا ما الان فیزیک داریم، شیمی داریم، رشتههای مختلف طبیعی داریم که این عالم طبیعت را پزشکان بعد از چند هزار سال انسانها دانشمندان دارند شناسایی میکنند، هنوز نتوانستند فرمولهای اساسی و دقیق این نظام را بدست بیاورند و کشف کنند. آخرت به مراتب پیچیدهتر است، خیلی حساس است. (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ) یعنی یک ذره، ذره یعنی کوچکترین اندازهای که میشود به آن اشاره کرد اگر ببری شرائط زیستی بهشت نشان میدهد خوبی یا بدی (یَرَهُ) یعنی خودت میبینی و به خودت هم برمیگردد. مثل جنین، جنین وقتی بیمار هست بیماری وقتی متولد میشود به خودش برمیگیردد خودش میبیند ضعف، درد، ناتوانی همه را خودش میبیند. آنجا هم همینطور هست. فقط در آخرت نیست که (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ) در دنیا هم همینطور هست. در دنیا (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ) در رحم مادر شر و خیر ظهور پیدا میکند.
طولانی بودن درمان در آخرت
شرائط زیستی آخرت خیلی حساس است. شما به محض اینکه متولد بشوید از شرائط زیستی دنیا به ابدیت کاملاً نشان میدهد ولی چون زمان آخرتی زمانی است که فعلیت زیادی دارد، قوه ندارد مثل دنیا که توانایی سازندگی در آن باشد. اینجا در دنیا شما با پنج دقیقه ده دقیقه میتوانید اثر یک گناه را از بین ببرید، با یک توبه حقیقی میتوانید اثر گناه را از بین ببرید اما وقتی که میرود در شرائط زیستی آخرت چون شرائط زیستی آخرت یک شرائط ابدی، طولانی با فعلیت زیاد، محض قوه هم ندارد که بتواند کاری بکند لذا درمان خیلی طولانی است. مثل دنیا که یک بند انگشت شما صد سال هم که عمر بکنید به راحتی کمبودش جبران نمیشود ولی در رحم مادر چرا خیلی به سرعت میتواند کمبود یک بند انگشت جبران بشود. بنابراین کوچکترین گناه صد سال است حالا اگر کسی به جای گناه بیماری ببرد یعنی بیماری طولانی سرطانی ببرد چقدر طول میکشد؟ قرآن میفرماید (لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً) قرنها باید در جهنم بمانند تا درمان بشوند چون بیمارستانش طولانی هست درمانش، نوع سرطانی هست.
حسادت؛ یک بیماری خطرناک
حسادت از آن کوفتهایی هست که اگر بیاید در روح کسی، کسی حسادت سراغش بیاید حسادت، تکبر، خودبینی، خودپسندی اینها بیماریهای بسیار خطرناکی هست. خودخواهی، سوءظن بخصوص، بدبینی نسبت به دیگران که اکبر الکبائر هست اگر سراغ کسی بیاید قرنها باید شخص در جهنم بسوزد تا از روحش این بیماری کنده بشود لذا خیلی سخت است. اینقدر سخت است که حضرت میفرماید حسود را خیلی امیدوار نباشید خوب بشود (اَلحَسُودُ لا یَبرَء) خوب درمان نمیشود.
تفاوت حسادت و حسود بودن
یک موقع هست من حسود نیستم یک بار حسادت میکنم به این حسود نمیگویند. یک بار از اینکه یک نفر یک نعمتی دارد چشمهایم دارد از حدقه در میاید ولی یک بار است اینطوری شدم، یکبار در مورد یک نفر یک همچین حسی به من دست داده این را حسود نمیگویند میگویند این یکبار حسادت ورزیده، یک گناه کرده. ولی یک شخصی هست که شخصیتاً حسود است یعنی اساساً تحمل رشد و پیشرفت و ترقی دیگران را، داراییهای دیگران را چه داراییهای مادی و چه داراییهای معنوی را اساساً ندارد. به این حسود میگویند. فعول است. وزن فعول صفت مشبه است. یعنی چی؟ یعنی کسی که از او دائماً تراوش میکند. یا آدمی که یک آدم بخیلی هست حالا یک موقع هم دلش میسوزد یک پولی به یک کسی کمک میکند به این آدم کریم نمیگویند این هنوز بخیل هست یک بار کرامت کرده ولی کسی که خُلقاً اینطوری است که به دیگران همیشه کمک میکند میگویند این شخص شخص کریمی هست. حسود یعنی کسی که ریشه سرطانی حسادت در تمام وجودش جریان دارد، راه پیدا کرده. این شخص درمانش سخت است. اگر نتوانی با آتش مبارزه با آتش ریاضت با آتش مهربانی با آتش خیرخواهی خودت را درمان کنی و این حسادت را بسوزانی ریشهاش را در وجودت از بین ببری، با این آتش خوب نشود با آتش جهنم خوب میشود.
مبارزه با حسادت و نقش شیطان
بنابراین انسان باید سعی بکند که نگذارد هیچ کدام از این خصوصیات سراغش بیاید و اگر در خودش سراغ دارد یک همچین ریشهای را یک همچین مسئلهای را واقعاً به فکر درمان خودش باشد. شیطان هم از این صفت ما سوء استفاده میکند و حملههای مختلفی را در ما نسبت به بهم زدن روابط با دیگران و دو بهم زنیها از شکرآب کردن رابطه با خدا با ائمه با مردم با خواهر با برادر حتی زن و شوهر با هم دو تا برادر با همدیگر با استاد با شاگرد پیش میاید. باید خیلی تلاش بکنیم شیطان این تلاش را میکند که این روابط را به هم بزند این فتنهانگیزیها را بکند. ما باید خیلی مراقب باشیم که دستگیره حسادت را در وجودمان از بین ببریم تا شیطان نتواند تحریک حسادت بکند در ما و راهش را هم گفتم چیست. راهش این هست ما دیدگاهمان را نسبت به خودمان عوض بکنیم با دیدگاه حقیقی به خودمان نگاه بکنیم. اگر کسی با دیدگاه حقیقی به خودش نگاه بکند اساساً حسود نمیشود.
ریشه حسادت: تنگنظری و محدودبینی
همه کسانی که دچار حسادت میشود به خاطر تنگنظری، محدودبینی هست. دنیا را محدود میبینند، خدا و آخرت را محدود میبینند، خودشان را هم محدود میبینند و چون محدود میبینند اگر یک نفر یک نعمتی داشته باشد به این فشار میاورد. اگر یک نفر یک ذره بهتر باشد، یک ذره خوشگلتر باشد، یک ذره ثروتش بیشتر باشد، یک ذره باهوشتر باشد، یک ذره باسوادتر باشد، یک ذره متدینتر باشد، یک ذره مهربانتر باشد، یک ذره محبوبتر باشد، به هم میریزد، چرا؟ چون با وجود او در خودش احساس کوچکی میکند. اما اگر واقعاً خودش را انسان با همان بزرگی که خدا آفریده بشناسد هیچ وقت کمالات دیگران نه تنها ما را کوچک نمیکند بلکه میتواند به بزرگتر شدن ما کمک کند. ما لذت ببریم از اینکه اطرافیانمان دارند. اگر ما نداریم، اگر من موفق نشدم بروم حج، موفق نشدم بروم مشهد، موفق نشدم بروم سفر خارج، وقتی میبینم یک نفر دارد میرود کیف میکنم خدا را شکر میکنم که این موفق شده. اگر من همسر خوبی ندارم هیچ وقت آرزو نمیکنم که حالا خواهر من هم در زندگی شکست بخورد. من چون همسر خوبی ندارم الهی این هم شکست بخورد من هم دلم خنک بشود لااقل هر دو هم درد بشویم ولی من تحمل ندارم ببینم که من یک همسر بدرد نخور گیرم آمده حالا فلانی یک همسر خیلی خوب مهربان گیرش آمده.
اتصال به بینهایت و رهایی از حسادت
انسان وقتی اینطوری هست وقتی خودش را بزرگ میبیند میفهمد که داراییهای دیگران محدودکننده شخص نیست. انسان باید برود سراغ آن کمال صددرصد و نهایی. اگر آن بینهایت را بتواند با آن پیوند بخورد دیگر نعمتهای محدود نمیتواند داشتن و نداشتنش نه در او عُجب ایجاد میکند تکبر و ذوق و شوق و بالا پریدن ایجاد میکند و نه محدود میکند. نه داشتنش و بدست آوردنش شنگول و منگولش میکند که اینقدر خوشحال بشود که از تعادل خارج بشود و نه نداشتنش اذیتش میکند. قرآن هم همین را میفرماید. قرآن میفرماید ما شما را به انواع بالا و پایین شدنها امتحان میکنیم تا شما این روحیه در شما ایجاد بشود که (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ). نه تأسف بخورید به خاطر چیزی که ندارید و از دست دادید و نه خوشحال بشوید به خاطر چیزی که به دست میآورید. این باید در ما ایجاد بشود و این بالا و پایین پریدنها همین است. میبینی یک نفر خیلی آدم دارایی هست من زیاد دیدم در زندگی خودمان تجربه زیاد کردم. در این سالهای مشاوره یا در نزدیکان خودمان آدمهایی که وضع مالی خوب ثروتمند چند تا ماشین یک موقعی با یک بنده خدایی میخواستیم برویم مسافرت میگفت که کدام ماشین را بیاورم یعنی مانده بودیم کدام را انتخاب کنیم با هم برویم گردش میخواستیم برویم یک گردش مثلاً میگفت این را میاورم. کار به جایی رسید که واقعاً برای فقط اینکه شب بتوانند یک نان خالی بخورند لنگ بودند. آدمهایی دیدیم که خوشگل بودند همه محبوب با یک تصادف تمام شد. با یک مریضی چهار تا غده هورمون ترشح کرده یک دفعه میبینی یک کسی که خیلی در دل برو بوده حالا حال بهمزن شده. نباید انسان نه با آن دلخوش باشد و نه از این ناراحت باشد. اینها برای این هست که تو یاد بگیری که بیخود نه به چیزی دل ببندی و نه از نداشتن چیزی غصه بخوری ولی چه کسی میتواند به نظر شما اینطوری باشد؟ چه کسی میتواند از این تنگنظریها محدودبینیها در بیاید؟ یکی اینکه فطری به خودش نگاه کند یکی اینکه متصل با بینهایت باشد یعنی صد دستش بیاید چون که صد آمد نود هم پیش ماست. کسی که با صد وصل است اصلاً نداشتن جیفه دنیا برایش ننگ نیست. چون حضرت زهرا هم نداشت. حضرت زهرا(س) خیلی وقتها لنگ میماند. امیرالمؤمنین خیلی وقتها لنگ میماندند. برای غذایشان هم لنگ میماندند. پیغمبر لنگ میماند. ما داشتیم مثلاً حسن و حسین مثل بچههای دیگر بچه بودند دوست داشتند بچگی کنند. عید که میشده عید بچههای عرب این بوده که لباسهای نو بپوشند سوار شتر بشوند بروند شتربازی، شترهایشان را بهم بزنند کیف بکنند و با هم بازی بکنند از این بازیهایی که الان مُد جدیدش از همان بازیها داریم. میایند خانه میگویند که ما عید است چه بکنیم حالا لباس یک طوری برایشان فراهم میکنند شتر ندارند میایند میگویند که همه بچهها شتر دارند ما شتر نداریم چه کار بکنیم. پیغمبر میفرماید که من شتر شما، بیایید سوار من بشوید. حسنین را روی شانههای مبارکشان مینشاند و میرود قاطی شترها و صدای شتر هم در میاورد جالبش اینجاست. بچههایی که تا آن موقع پز میدادند به امام حسن و امام حسین که ما شتر داریم میبینند اینها عجب شتری دارند. شتر اینها از شتر آنها بهتر است. میگویند اینها روی دست ما بلند شدند یک شتری آوردند که بهتر از شتر ما هست. بعدها کمین میکنند یک روز سر راه پیغمبر که داشته مسجد میامده بچهها پیغمبر گروگان میگیرند محاصرهاش میکنند میگویند یالله چیه، یادت هست آن روز به امام حسن و امام حسین کولی دادی؟ بله حالا باید به ما هم کولی بدهی شتر ما هم بشو. یعنی او میفهمد که پیغمبر بالاتر است. داشتن پیغمبر بالاتر از هر چیز دیگری هست.
ارزشهای حقیقی در زندگی
رسول الله میخواهد بگوید شما اگر شتر ندارید من را دارید. بارها به خانوادهاش گفت درست است شما فقیر هستید. حضرت زهرا(س) گاهی وقتها به قدری به خستگی میافتاد امکانات نداشت برای زندگیش، گاهی وقتها دستهای مبارکشان، مادر همه ما بوده از مادرمان یاد بگیریم به خودن میافتاده خسته میشده کارها خیلی زیاد. چون ایشان باید کارهای منزل را میکرده کارهای منزل الان با کارهای آن موقع خیلی فرق دارد. باید گندم را بیاورید در آسیاب آسیاب بکنی بعد آراد درست بکنی بعد نان درست بکنی. در دهاتها الان اینطوری هست. خودت باید نخریسی بکنی خودت باید پارچه درست بکنی خودت باید بدوزی همه کارها خودت، هر چه که هست خودت. بعد گاهی وقتها باید میامد صحنههای جنگ اگر پیغمبر یا امیرالمؤمنین مجروح میشد باید میامد اینها را پانسمان میکرد و پرستاری میکرد زخمهای اینها را دانه دانه برسد مریضداری و گرفتاری و کارهای دیگر خیلی سخت بود. یک کسی آمد به او گفت که چرا شما یک کلفت نمیگیرید این همه کنیز هست شما هم یک کنیز بگیرید که در کارها کمکتان بکند؟ رسول خدا گفت ما نداریم کنیز بگیریم چه کار بکنیم ولی من یک چیزی به تو میگویم که برای تو ثروت بالاتری باشد به این دلخوش باش. تسبیحات حضرت زهرا آنجا به او یاد میدهد این تسبیحات را بگو خیرش از همه چیز بالاتر است. بعد حضرت میفرماید عزیز من خدا برای ما دنیا را نخواسته آخرت مال ماست. فرمود شما هر چه اینجا بیشتر دارا باشید آن طرف کمتر هست.
شیرینی دنیا، تلخی آخرت
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد
از چیزی در نهان خواهند برد
هر چه بیشتر نفسچرانی بشود آن طرف کم میاورید از سهم آن طرف دارد مصرف میشود. فرمولش را هم هفته قبل گفتم شیرینی دنیا تلخی آخرت و تلخی دنیا شیرینی آخرت. وقتی اینطور هست دیگر زمینهای برای حسادت باز نیست. وقتی من متصل به بینهایت باشم دیگر اساساً حرص و جوش نمیخورم. هر وقت دیدید یک جا یک کسی یک چیزی دارد که شما دارید از آن عصبانی میشوید بدانید شما در آن لحظه ابدیت و خدا را فروختید و دیگر آنها را نمیبینید یعنی معشوق خودت را نادیده گرفتید. شما یک عزیزی که با وجود شما سراغ کسی دیگر برود به او انتقاد میکنید میگویید من که بودم چرا سراغ من نیامدی من میتوانستم به تو کمک کنم چرا رفتی گدایی کردی آبرو بردی من به تو میدادم. خدا هم اینطوری است وقتی شما یک چیزی را میبینی که بالاتر از دارایی تو و روابطت با خدا ارزش پیدا میکند خدا را فروختی بهشت و ابدیت را فروختی بنابراین زمینهای برای این کار وجود ندارد.
ویژگیهای حسود از دیدگاه امام علی (ع)
حدیث بعدی از امام علی(ع) هست فرمود که (اَلحَسودُ کَثیرُ الحَسَرات مُتَضاعَفُ السَیِّئات) پس حدیث اول این بود که (اَلحَسُودُ لا یَبرَء) حسود خوب نمیشود. گفتیم در چه شرایطی خوب نمیشود یعنی تصمیمی برای شدن نداشته باشد ول کرده خودش را و در او ریشه دوانده. نکته دوم میفرماید که شخص حسود (کَثیرُ الحَسَرات) حسرتهایش خیلی زیاد است. حالا بعداً میرسیم اولین ضربهای که حسود میزند به خودش میزند. کسی که حسود نیست خیلی شاد و راحت است خیلی آرام است اما شما نگاه کنید خدا نکند یک کسی حسود باشد. در برابر دارایی هر کس یک آسیب به این میرسد. کمال هر کس بیکمالی او را به رُخش میکشد. دارایی هر کس نداشتن او را به رُخش میکشد. موفقیت هر کس شکست و عقب ماندن او را به رُخش میکشد. از این که یک نفر سوادش بالاتر هست غصه میخورد. از اینکه یک نفر همسر بهتری دارد غصه میخورد. از اینکه یک نفر پول بیشتری دارد غصه میخورد. از اینکه یک نفر سلامتی دارد غصه میخورد. مریض است ولی حسود است نمیگوید این مریضی لطف خداست در حق من، ذخیره آخرت من میشود با یک شب تب کردن من چقدر از گناهانم آمرزیده میشود. نمیگوید این را، نمیفهمد این را که دارد برای آخرتش ذخیره میکند. متوجه نمیشود این دائماً در دلش پر حسرت است دائماً حسرت میخورد. محبت ندیده از پدر مادر، حسرت محبت دارد در حالی که کسانی که بالاتر از پدر مادر هستند که به او محبت کنند. کور است نمیبیند. فاطمه زهرا کسی است که اگر کسی با او رفیق باشد اصلاً احتیاج به محبت کسی ندارد.
بینیازی از محبت دیگران با عشق الهی
از مهرت ای خورشید جان
چون ذرهام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران
ای ماه خوبان نیستم
اصلاً احتیاجی ندارم کسی من را تحویل بگیرد کسی محلم بگذارد محبوب کسی باشم احترام به من بگذارند میخواهم چکار، وقتی امام زمان دوستم دارد وقتی خدا تحویلم میگیرد وقتی فاطمه زهرا من را دوست دارد میخواهم چکار کسی دوستم داشته باشد یا نداشته باشد. دیگران چه کسی هستند که بخواهند برای من ارزش قائل بشوند و دوستم داشته باشند. که مجبور بشوم به خاطر محبوبیت بلند بشوم بروم هزار و یک جور جنایت بکنم که میخواهم محبوب بشوم یک کسی دوستم داشته باشد. شما این خانمهای عقدهای را نگاه کنید آقایان عقدهای را نگاه کنید فقط برای اینکه محبوب بشوند یا تلویزیون نشانشان بدهد هر کثافتکاری حاضرند بکنند. به هر فحشایی تن در میدهند که دو روز جلوی دوربین یک کسی نشانشان بدهد. میبینی خون به دل امام زمان و فاطمه زهرا و غضب خدا را برای خودشان میخرند که مثلاً میخواهند مشهور بشوند. عقده اینطوری است کمبود اینطوری است نمیفهمیم. لازم نیست ما با انسانهای دیگر خودمان را ارضا بکنیم. ما بالاتر از اینها را داریم که کاملاً با آنها اشباع هستیم. آدمها میخواهند برای ما چکار بکنند. هر کدامشان که میخواهند محبت بکنند هزار و یک جور طمع دارند هزار و یک جور انتظار و توقع دارند. خداست که بیتوقع محبت میکند. امام زمان است که بیتوقع سرشار محبت میکند. آدم اگر عاشق کسی بشود که به حقیقت انسان را دوست دارد و معاملهگر نیست با انسان و خود انسان را برای خود انسان دوست دارد نه برای خودش عاشق او بشود اساساً هیچ احتیاجی به محبت و عاطفهورزی و تحویل گرفتن دیگران ندارد هیچ احتیاجی ندارد کاملاً قدرتمند و سرشار هست.
عزت و آزادی در پیوند با خدا
بیهمگان به سر شود
بیتو به سر نمیشود
وقتی خدا را کنار گذاشتی با همگان هم به سر نمیشود آخر گدایی، آخر بدبختی، اصل را که کنار بگذاری همین است. یک کلمه میخواهی نماز بخوانی نماز نمیخوانی (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) فقط تو، وقتی گفتی فقط تو نه، مجبور هستی سر راه خیلیها ذلیل بشوی و ذبح بشوی ولی وقتی به خدا گفتی با تو آره، دیگر تمام شد، دیگر راحت هستی آزاد آزاد هستی. روابطت با دیگران کاملاً براساس عزت و مصلحت است. هیچ کس نمیتواند سوارت بشود. هیچ کس نمیتواند تحقیرت بکند. هیچ کس نمیتواند دورت بزند. هیچ کس نمیتواند غالت بگذارد چون تو به یک پشتوانه گرمی وصل هستی. جایگاهت آنقدر بلند است که کسی نمیتواند با تو کاری بکند. شما حضرت زینب(س) را نگاه کنید حالا شب اربعین هم هست یادی از حضرت زینب(س) بکنیم. این همه فشار، بچههایش را کشتند. حضرت زینب(س) هم مادر شهید چند تا از بچههایش را آنجا جلوی چشمش کشتند هم خواهر شهید است تا هشت برادر ذکر کردند آنجا داده هم خاله شهید است همه عمه شهید. یعنی از تمام روابط حضرت زینب به او ضربه زدند. یعنی یک کسی خاله است خواهرزادهاش شهید میشود خیلی به او فشار میاید. یک کسی عمه است برادرزادهاش شهید میشود یا کشته میشود میبیند برادزادهاش را جلوی چشمش دارند تکهتکه میکنند اذیت میشود. یک موقع یک خواهر است میبیند برادرش را دارند تکهتکه میکنند. یک موقع یک مادر است بچههایش را میبیند دارند تکهتکه میکنند. این همه کار، بعد هم چقدر خود حضرت زینب را کتک زدند چقدر کفتار به قول امام زمان(ع) فرمود گرگهای خونخوار، امام زمان تعبیر عجیبی دارد در این زیارت ناحیه میگوید گرگهای درندهخو گرگهای خونخوار به اینها حمله میکردند چقدر کتک زدند. وقتی آمد در مجلس یزید، یزید را ضایع کرد بعد وقتی به او گفت دیدی خدا با شما چکار کرد فرمود (و ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم همهاش قشنگ بود همه برای ما شرافت بود عزت بود که ما در راه معشوق توانستیم همچین هدایایی را تقدیم بکنیم برای خدا دادیم مگر کم هست هر کسی این لیاقت را ندارد. یزید در اوج قدرت نشسته آنجا خار و ذلیل میشود. حضرت زینب در اسارت عزیز قدرتمند شیر، بنابراین آدم باید با مرکز عزت با کانون شرافت با دارایی مرکز دارایی با کانون شادی در پیوند باشد تا همیشه شاد عزیز قدرتمند و با عزت باشد کوچک نشود. احساس کوچکی هم در مقابل داراییهای دیگران نکند هر چه اعم از داراییهای مادی و داراییهای معنوی نکند. اگر کسی فهمید خدا چقدر دوستش دارد همین کافی است. اگر فهمید که بچه امام زمان است و امام زمان پدر حقیقی اوست و با داشتن یک پدر حقیقی ما دارای یک عاطفه بینهایت هستیم وصل هستیم به یک کانون بینهایت از محبت این دیگر اصلاً به کس دیگر چه احتیاجی دارد. که یک کسی مثلاً من را تحویل بگیرد شام دعوتم بکند گُل به من بدهد لباس بخرد تولدم را به من هدیه بدهد و تبریک بگوید اگر نگوید من میمیرم خوش به حال فلانی برایش یک جشن تولد گرفتند برای من نگرفتند این مال آدمهای کوچک است. اگر کسی به کانون عشق کانون عاطفه متصل هست چه کمبودی دارد سرشار است احتیاج هم به هیچ کس ندارد کاملاً سرشار است حسرت دیگر ندارد. حسود اینطوری نیست حسود چون کوچک است دائماً با هر کمالی که از هر کس ببیند یک ضربه به او میخورد یک جا دلش به هم میریزد یک جا شلوغ میشود. پس میفرماید (اَلحَسُودُ کَثیرُ الحَسَرات) حسرتهایش خیلی زیاد است یعنی چی؟ یعنی دائماً در حال سوختن و ذوب شدن و فشار روحی هست از ناحیه خودش، چرا؟ چون نگاهش به خودش عوضی است نگاه اشتباه به خودش دارد اگر نگاهش را درست کند آزاد میشود راحت میشود.
گناهان مضاعف حسود
(مُتَضاعَفُ السَیِّئات) گناهانش هم دو برابر هست چون کسی که حسود نیست در پی ضربه زدن به دیگران و تیره کردن روابطش با دیگران بر نمیاید اما آدم حسود هم به دیگران ضربه میزند هم بدی دیگران را میخواهد هم روابطش را تیره میکند در این صدد هست دائماً برای خودش تولید گناه میکند. (اَلحَسودُ لا خُلَّۀَ لَه) شخص حسود نمیتواند رفیق داشته باشد، چرا؟ چون یک موقعی رفیقش یک کمی بخواهد جلو بیفتد او با او دشمن میشود. شخص حسود را هم کسی نمیتواند دوستش داشته باشد. شخصی که حسود هست محبوب نیست رفیق ندارد تنها است.
سقوط حسود
(اَلحَسُودُ لا یَسود) حسود برتری پیدا نمیکند حسود پیشرفت نمیکند از دیگران جلو بزند به سیادت نمیرسد. ما حتی امامزادههایی میشناسیم افراد مقدسی میشناسیم که آدم مقدسی بودند ولی چون حسود بودند آخرش هم در جامعه منفور شدند. یک سیر را طی کردند در محبوبیت جامعه، ولی آخرش منفور شدند آخرش عاقبت به خیر نشدند حسودی کار دستشان داد آخرش ذلیل شدند. یک آقایی من میشناسم این تحمل نداشت ببیند که مثلاً چند نفر استاد دانشگاه قوی یا اساتید روحانی قوی اینها دارای سوادهای علمی بالا هستند کتابهایی را مینویسند در تلویزیون مطرح میشوند مردم دوستشان دارند. یواشکی میاید اول انقلاب یک فوق لیسانس داشت مال یک رشتهای. آمد تقلب کرده بود رفته بود دستکاری کرده بود مدرکش را کرده بود دکترای یک رشته دیگر، بعد به اسم دکتر خودش را جا زده بود در کنفرانسهای علمی در تلویزیون هم یک موقعهایی میامد در مطبوعات، یک دفعه این اواخر لو رفت بعد اینقدر هم حسود بود. تا میگفتی علامه طباطبایی فحش میداد احساس میکرد یک نفر بزرگ را با او مطرح کردن میگفت ما هم برای خودمان کسی هستیم. میگفتی ملاصدرا، فحش میداد. میگفتیم امام، یک چیزی میگفت یکسره به هم میریخت. وقتی بزرگان در آن فن را میگفتند خودش هم تخصص نداشت وقتی بزرگان آن فن را برایش میگفتند به هم میریخت یک دفعه خدا رسوایش کرد معلوم شد که آدم بیسوادی بود این خیلی خطرناک است. پس اگر هم رشدی بکند آخر سر سقوط میکند آخر سر ضایع میشود.
عزت از جانب خدا
محبوبیت را یادتان باشد خودتان سعی نکنید برای خودتان محبوبیت درست بکنید چون حتماً به منفوریت تبدیل میشود. بگذارید عزت و آبرو را خدا بدهد. خدا چیزی را که بدهد نمیگیرد. لیاقت داشته باشید نمیگیرد شاکر باشید. (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ) شاکر باشید خدا زیادش میکند ولی وقتی خودتان احساس کمبود میکنید در مقابل دیگران و هی میخواهید زور بزنید خودتان را محبوب دیگران بکنید وقتی زور میزنید نتیجه عکس میشود. شما نگاه کنید از نظر موقعیت چه کسی بدتر از موقعیت حضرت زینب و سیدالشهدا را دارد. غریب میایند تا کربلا، محاصرهشان میکنند یارانشان هم تنهایشان میگذارند و میروند 72 نفر، 72 نفر که ما میگوییم با چند تا بچه و زن هستند که شهید شدند چند تا زن آنجا شهید شدند همهشان که مرد نبودند با اینها مجموعاً 72 نفر میشوند. حالا شما نگاه کنید حضرت زینب را به اسارت گرفتند با کتک و تازیانه و امام زمان میفرماید اینها را وقتی روی شتر نشاندند با زنجیر دستهایشان را به گردنشان بستند بچههای کوچک را، ببینید اینها را چطوری بردند با چه افتخاری که اینها را کشتند میامدند به اینها میگفتند که ببینید برادرتان را کشتیم سر نیزه است. اینطوری خون به دل کردند نسبت به اینها، بعد هم در مجلس یزید بردن و با کتک اینها را در مجلس بردن تکتکشان را کتک میزدند. حضرت زینب(س) تا رسید به مجلس یزید چند بار بیحال افتاد روی زمین، از شدت کتکهایی که خورد. حالا بیایید تاریخ را نگاه کنید اقلیت شیعه اکثریت اهل تسنن، از آنها چه کسی را دارید قبر عمر معلوم است کجاست؟ قبر معاویه معلوم است کجاست؟ عمر و ابابکر را که گفتند کنار پیغمبر دفن است حالا اینکه اصلاً یک دفن ظاهری انجام شده و الا آنجا که نیستند. معاویه کجاست یزید کجاست شمر کجاست ابن سعد کجاست ابن زیاد کجاست. آنوقت شما رقیه را نگاه بکنید حکومت حضرت رقیه را نگاه بکنید خیلی بزرگ است حکومت حضرت رقیه(س) خیلی بزرگ است. امام حسین را شما نگاه کنید چه کسی فکر میکند امام حسین اینطوری بشود در دنیا، مسیحیان برایش گریه کنند یهودیان برایش گریه کنند کمونیستها برایش گریه کنند برایش دسته راه بیندازند مشهورترین شخصیت جهانی است امام حسین، در تمام دنیا برایش عزاداری راه میافتد. چند روز پیش یک سرباز زن آمریکایی میبینند رفته در حرم امام حسین دستش را گرفته به ضریح امام حسین جیغ میزند بِیبی بِیبی بچه میخواهم آقا بچه میخواهم، بعد گفته بود که من میبینم خانمها آقایان میایند اینجا حاجاتشان را میگیرند سرباز آمریکایی آمده آنجا مردم عراق را بکشد آمده اسم امام حسین را محو بکند. بعد میگوید من منتظر بچه هستم اسمش را هم میخواهم حسین بگذارم خودم هم میخواهم مسلمان بشوم این عزت است که در پایگاه کفر در دمشق پایگاه معاویه مرکز سلطنت معاویه حضرت زینب دارد سلطنت میکند معاویه کجاست یزید کجاست. دنبال این نباشید که خودتان برای خودتان چیزی دست و پا بکنید بگذارید خدا این کار را بکند. خدا که دوست دارد (وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ) عزت مال خداست مال رسولش هست و مال مؤمنین است عزت را خدا میدهد. پز نده دروغ نگو که مثلاً یک طوری خودت را آبرومندتر نشان بدهی فایده ندارد ذلیل میشوی.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.