فهرست مطالب
Toggleسلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزاده واجبالتعظیمی که در محضرشان هستیم، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
شرح زیارت آل یاسین و اهمیت بررسی عقاید
بحث مان در شرح زیارت آل یاسین است. این فقره را الان رسیدیم: «وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ». بعد از بحث درباره رجعت، حضرت یک دوره عقایدی را که ما باید به آن اعتقاد داشته باشیم را برای ما در این زیارت مطرح میکند. آن هم در محضر خود امام. یعنی شما دارید امام را زیارت میکنید، در محضر امام و خطاب به امام دارید میگویید آقا، من میخواهم عقایدم را پیش شما بگویم. من میخواهم بگویم که چه چیزهایی را حق میدانم، چه چیزهایی از نظر من حقیقت دارد. این یک فرصت بسیار مهم است.
یکی از آداب خیلی مهم برای مؤمنینی که به معنای حقیقی ایمان دارند، این بوده که خدمت امام وقتی میرسیدند، هر امامی، میگفتند که آقا اجازه میدهید ما عقایدمان را بگوییم یا نه؟ آنچه که به آن اعتقاد داریم تا ببینیم درست فکر کردهایم، درست اعتقاد داریم یا نه، ایمان ما درست هست یا نه. بررسی عقاید یک کار خیلی خوب است که انسان مثل آینه نگاه کردن است که همیشه در آینه نگاه میکند ببینی ظاهرت خوب است یا نه. در واقع یک بار آدم نگاه میکند ببیند باطنش چه شکلی است، چون ما با باطنمان محشور میشویم، با باطنمان، با این باطن بدنمان که اینجا ما روحیم، بدن نیستیم، از این دنیا میرویم. کیفیت روح مهم است که آنجا چگونه میخواهد از رحم مادر متولد شود به عالم ملکوت.
همانطور که جنین وقتی از رحم مادر میآید، هر کاری که در دوران جنینی کرده برای دنیایش، خوب یا بد، سالم یا ناسالم، میآید اینجا. ما هم روحمان همان جنین است. کسی اینجا ما متولد میشویم به عالمی بینهایت زیباتر و کاملتر و پیشرفتهتر و بزرگتر و باشکوهتر از اینجا و بنابراین باید یک آمادگی داشته باشیم. این بررسی عقایدمان، بررسی روحمان دائماً برای ما لازم است. همانطور که یک مادر برای بررسی اوضاع جنینش چند بار سونوگرافی میکند، ببیند اوضاع مسئله هست، حلش بکنند در دوران جنینی. ما هم وقتی که در رحم دنیا هستیم، باید دائماً هی به خودمان رسیدگی کنیم، ببینیم که آیا اوضاع ما الان چه جوری است؟ اگر ما الان از دنیا رفتیم سالم میرویم؟ نمیرویم؟ وارد بهشت میشویم؟ نمیشویم؟ چی میشود آنجا؟ این را نیاز داریم چون اینجا ما ماندگار نیستیم، اینجا خانه ما نیست، اینجا رحم دنیاست، اینجا یک مسافرخانه است که ما رد میشویم میرویم.
برای همین یکی از صحنههای زیبا این هستش که امام برای ما به لطفش ایجاد کرده که من حاضر و ناظر هستم، با من سخن بگو، بیا پیش من امام زمان هم زیارت کن، عاشقانههایت را بگو، عقایدت را بگو. اینها را که با هم کار کردیم الحمدلله. و اینکه یک دور هم عقایدت را پیش من بگو که من کنارت باشم. این خیلی ارزش دارد که انسان امام کنارش باشد. به خصوص که تو میخواهی امام را با خودت بیاوری در این سفر. یعنی بعد از آن همه مغازلههای عاشقانه که ما در زیارت آل یاسین داریم، در واقع داریم به امام میگوییم امام، من الان میخواهم مراحل حیات بعد از دنیایم را بگویم بهت: «وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ»، «وَ أَنَّ نَاکِراً وَ نَکِیراً حَقٌّ»، حق نکیر و منکر حق است. بحث و نشر و صراط و مرصاد و بهشت و جهنم حق است. اما تو این مسیر را دوست داری با امامت باشی، کنار امام، دلدادگی امام، ادب امام، همراهی به امام، یاری به امام. این ذخیره تو در همه این مراحلی است که میخواهی طی بکنی. در واقع پشتیبانی امام را میخواهی در همه این مراحل.
پدر و مادرها بچههایشان را مثلاً تا دانشگاه، تا سر کلاس کنکور همراهی میکنند، پشتیبانی میشوند، دلخوشی داشته باشند یا مثلاً مسابقهای میخواهند بدهند، کاری میخواهند، ورزشی میخواهند بروند، کاری کنند. در اینجا امام میگوید تو کنار من بیا در این مسئله. دارد ما را در این مسیر راهنمایی میکند و پشتیبانی میکند. خیلی صحنه قشنگی است که تو وقتی که داری اعترافاتت را میکنی، عقایدت را میگویی، امام کنارت است. رودرروی امام نشستی در مورد اینها صحبت میکنی.
«وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ»
اولینش چیست؟ «وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ». اینکه آقا ما میرویم از اینجا. موت حق است. موت را همه قبول دارند. کافرها موت را قبول دارند. کسی نیست در این دنیا مردن را قبول نداشته باشد. ولی تو میگویی حق است. دقت کنید این خیلی مهم است. کافر که میگوید حق، دوست ندارد بمیرد. «یود یعُمْرَ أَلْفِ سَنَهٍ». راجع به یهودیهای دشمن پیغمبر، قرآن میگوید که اینها دوست داشتند هزار سال در این دنیا باشند، از مرگ بدشان میآمد. اگر میتوانستند یک کاری کنند جاودانه بشوند، نمیرند، این کار را میکردند. اما تو داری میگویی نه، موت را من حق میدانم. اینجا باشم؟ مثلاً نمیخواهم اینجا باشم. من وفات را دوست دارم، نمیخواهم در رحم همیشه بمانم. من در رحم آمدم که بروم به عالمی بینهایت از اینجا زیباتر، کاملتر. من روح خدا را دارم. وقتی انسان روح خدا را داشت و بینهایت طلب بود، جای محدود را دوست ندارد، امکانات محدود را دوست ندارد. انسان ذاتش بینهایت طلب است. میخواهد برود یک جایی که تمام دست و پایش باز باشد، بسته نباشد، هر چه میخواهد، هر چه آرزو میکند، هر چه دوست دارد برایش فراهم باشد. دنیا همچین جایی نیست. چون دنیا رحم ماست، آمدیم برای همچون زندگی خودمان را آماده بکنیم. خودمان را بسازیم برای جایی که آنجا هر چه که تو آرزو میکنی، اراده میکنی برایت فراهم است. چون خدا میگوید من تو را از روح خودم آفریدم و تو را عاشق کمالات بینهایت کردم. تو کسی نیستی که بتوانی با کمالات محدود کنار بیایی، با علم محدود، قدرت محدود، لذت محدود، عزت محدود، عمر محدود. نمیتوانی کنار بیایی. یک دوران رحمی برایت در دنیا گذاشتم. حالا بعضیهایتان را بدن زنانه دادم، بعضیهایتان را بدن مردانه. اصلاً مهم نیست چون انسان نه زن است، و نه مرد است. انسان روح خداست. ما جنسیت که بخش اصلی وجودمان نیست. ما روح اللهیم. حالا آمدیم اینجا، از اینجا میرویم و خدا را شکر که میرویم. خدا را شکر که مرگ حق است. یعنی خیلی خوب است آدم این را حق بداند. با بغض نرود، با ناراحتی نرود، با گله نرود، با غرغر کردن نرود پیش خدا.
خدا رحمت کند امام را. می گفت: من رفتم بالای سر یک آدمی که خودش اهل علم بود، کاش میمرد. بهش گفتم که خوب بگو «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». گفت نگفت. هر کاری کردم. گفت: از خدا ناراحت بود. میگفت خدا خیلی ظالم است برای چی میخواهد من از این دنیا بروم الان؟ من پیش زن و بچهام، الان تازه خانه ساختم، میخواهم اینجا بمانم، چرا میخواهد من را بردارد ببرد؟ آدم اینجوری یک موقعی نفهم میشود.
«فَإِنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ» یعنی این یک کار بزرگ واقعیتی است که باید بشود و حقی است که باید بشود. ما یک زمانی از اینجا میرویم. فقط باید به خدا بگوییم خدایا زمانی ما را ببر، آن هم از ما بینهایت مهربانتر از ماست، از خود ما به ما بینهایت مهربان، که با آمادگی برویم. «اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیَا سَالِماً». خدایا من را سالم از این دنیا خارج کن.
ولی کسی که این را حق میداند و اتصال به امام دارد، پیوند با امام زمان دارد، در خدمت امام زمان است، یار امام زمان است، عشق خانواده آسمانیاش در دلش هست، هیچ چیز برایش لذتبخشتر از وفات نیست. هیچ چیزش. این همه عمرش یک طرف، آن لحظه ملاقات. چون قبل از اینکه از این دنیا برود، خانواده آسمانیاش را میبیند. همه آمدند استقبالش. اهل بیت را میبیند، انبیایی که باهاشان ارتباط داشته، شهدا، صدیقین، امامزادگان، همه میآیند به استقبالش. چه صحنهای از این قشنگتر؟ یک استقبال بینهایت زیبا، باشکوه. این تازه شروع ماجراست، شروع ماجراست که با هزاران هزار برابر باشکوهتر از مشایعت یک عروس، میبرندش. برای همین هم وقتی وارد آنجا میشود، بهش میگویند مثل عروس باش. کلمه عروس است آنجا. «وَ الْمَوْتُ عُرْسُ الْمُؤْمِنِ». موت عروسی مؤمن است. لحظهای که میخواهد برود برایش واقعاً از هزاران عروسی که اینجا جذابیت و شیرینی و شکوه و لذت دارد، برایش لذتبخشتر است. خوش به حال مؤمنی، خوش به حال شیعیان، خوش به حال کسانی که اینجا درست زندگی میکنند، خوب زندگی میکنند، سالم زندگی میکنند. بگذار اولین چیزی که شما اینجا به امام میگویی، میگویی آقا من میخواهم بهتان بگویم که من مرگ را حق میدانم. «فَإِنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ». و امام میگوید پیش من این حرف را بزن. دوست دارم که ببینم تو با چه حقایقی پیوند داری. این خیلی جذاب است.
حق، لحظهای است که مثل یک آدمی که مثلاً از بچه هم که هستی، بچههای کوچکم که شما میبینید، آرزویشان این است که یک زمانی بزرگ شوند، ازدواج کنند. دهها بار در بازیهایشان یکی میشود بابا، یکی میشود مامان، یکی میشود عروس، یکی میشود داماد. بچه کوچولو هست، دو سه سالهاش است ولی به عروسکش میگوید مادر بگیر بخواب، نمیدانم. آن عروسکش را مثل مادر پذیرایی میکند. بیحس است. مؤمن یک عمر زندگی میکند، مشتاق آن لحظه عروسیاش است. لحظه تولدش به عالم ملکوت، به عالم برزخ.
خدا رحمت کند استاد ما را، روحش شاد. همه اساتید روحشان شاد باشد انشاءالله. یک موقع طلبهای از ایشان سوال کرد: «حاضری جوان شوی؟» «می خواهی دوباره جوان شوی؟» گفت: مگر دیوانهام من چنین چیزی بخواهم! مگر من دیوانهام؟ من هفتاد سال زحمت کشیدم، خودم را رساندم اینجا، دوباره جوان بشوم؟ خودم را رساندم به اینجا. اصلا چنین چیزی نمی خواهم که دوباره جوان شوم. خودم را رساندم به اینجا. آن طرف یک جوری است که وقتی یک کسی میرود، بهش بگویند خب حالا حاضری برگردی؟ یک عمرم حاضر نیستم برگردم. برو پیش زنت، شوهرت، بچههایت، نه. پیش هیچ کس نمی خواهم بروم. اینجا خانه ام هست. تازه الان فهمیدم باید اینجا باشم و این خیلی مهم است این تولد، وفات، انتقالی که انسان برایش صورت می گیرد. ولی خوب آدم سالم زندگی کند که سالم هم برود. این خیلی ارزش دارد. خوش زندگی کند، سالم زندگی بکند. مردمآزاری نکند، حق الناسی گردنش نباشد. مسیر آن طرف را باز نگه داشته باشد برای خودش. خب آقا من شهادت میدهم که مرگ حق است، وفات حق است، موت حق است.
«وَ أَنَّ نَاکِراً وَ نَکِیراً حَقٌّ»
دیگر چی؟ «وَ أَنَّ نَاکِراً وَ نَکِیراً حَقٌّ». ناکر و نکیر چیست؟ همان نکیر و منکری است که خودمان میگوییم. چرا ما با این کلمه ازش یاد میکنیم؟ در ادبیات اگر خوانده باشید که همهتان خواندید اغلب خواندید، میگوییم کلمات یا معرفه یا نکرهها. نکیر نکره، ناکر یعنی غریبه، ناشناس. موت را که میگویی، میگویی «الْمَوْتُ»، «وَ أَنَّ الْمَوْتَ»، الف و لام میآوری سرش یعنی میشناسمش، برایم آشناست. نکیر و منکر غریبه میآوریاش. نکیر و منکر اصلاً غریبهاند یعنی نه خوشش میآید. دو تا فرشته الهی هستند سلام الله علیهما، ولی آدم خوشش نمیآید دو تا فرشته بیایند آنجا و بهش بگویند که خب رب تو کی بود؟ شوک میشود آدم. کسی که با رب زندگی نکرده باشد مثل الان یک کسی آمده باشد به تو بگوید بابات کیه؟ مادرت کیه؟ این بابا و این هم مادرم هست. از سوال ترسی ندارد آدم. تو کی هستی؟ من فلانی ام. استادت کیه؟ فلانی. کجا آدم بدش میآید؟ آنجایی که آدم زندگی نکرده. «مَنْ رَبُّکَ» اولین سوال: مربیات کی بوده؟ زیر نظر کی زندگی کردی؟ تو عبد کی بودی؟ تو سبک زندگیات را از کی میگرفتی؟ الگوهایت کیا بودند؟ آن آدمی که نرفته الگوی درست انتخاب کند مثل کسی است که یک جرمی مرتکب شده، راجع به جرمش ناراحت است، بدش میآید. کدام مجرم است که بگذارندش یک جا خوشش بیاید از جرمش سوال کنند؟ خب بگو ببینم مثلاً فلانی چه جوری کشتی؟ فلانی را چه جور دزدیدی؟ فلان کار را چیکار کردی؟ آدم انکار میکند، بدش میآید. تا میتواند می خواهد زیر بار نرود. چون بد زندگی کرده، سالم زندگی نکرده، قاعدهمند زندگی نکرده. وقتی میگوید من ربک؟ تو باید یک مربی میداشتی که آن رب خداست، مربی دیگر. و اهل بیت هم مظاهرش هستند و باید زیر نظر اینها سبک زندگیات را تنظیم میکردی که بتوانی به آن بهشت بینهایت راه پیدا بکنی. به آنجایی که بینهایت از اینجا کاملتر و زیباتر.
قاعدهمند است دیگر. همه چیز زایمان قاعدهمند است، دوران بارداری قاعدهمند است، تولد قاعدهمند است. الان چرا همه بچهها به اینجا سالم تولد نمیشوند؟ ما شش نوع تولد داریم، دو تایش به درد میخورد: سالم و سالم قوی. تولد ضعیف، بیمار، ناقص و معلول را هیچ کس دوست ندارد، منکرند آدم متنفر است ازشان، دوستشان ندارد. هیچ کس دوست ندارد اینجوری متولد شود به برزخ. بنابراین وقتی بهت میگوید «مَنْ رَبُّکَ»، پیامبرت کی بوده؟ امامت کی بوده؟ این همان اصل اصالت تخصص است. همه باید به این سوال جواب بدهند. اصل اصالت تخصص را قبلاً گفتیم که در برخورد با هر دستگاه در چهار مرحله: تعریف دستگاه، راهاندازی، بهرهبرداری و اصلاح، آدم اول میرود سراغ سازنده دستگاه دیگر، درست است؟ شما موهایتان را میبرید آرایشگر، لباسهایتان را میدهید به خیاط، ساعتتان را می دهید ساعتساز، ماشین را شرکت سازنده یا نماینده مجاز، گوشیتان را، چشمتان را میدهید چشمپزشک، گوشتان را میدهید پزشک گوش. همه همین کار را می کنند یعنی آدم از پشت کوه هم بیاید همین رعایت میکند. هر چیز را میدهد دست سازنده یا متخصص. نماینده مجاز. یک اصل عقلی است.
خدا میگوید شما در دنیا که بودید در مورد خودت که پیچیدهترین مخلوق من بودی، مرجع علمی سبک زندگیات کی بوده؟ از کی سبک زندگی میگرفتی؟ سوال است دیگر. به کی مراجعه میکردی؟ به من؟ نمایندههای مجاز؟ آنجا هم سوالهای شب قدر سوال اصل اصلاح تخصص است. یعنی میگویند که خب مرجع علمیات کی بوده در دنیا؟ «مَنْ رَبُّکَ»، مربیات کی بوده؟ تابع کی بودی؟ عبد کی بودی؟ بنده کی بودی؟ اینکه ما سر نماز باید دائماً بگوییم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»، تنها تو را میپرستیم نیست. آنهایی که اینجوری مینویسند در این ترجمهها زیر قرآنها غلط است. تنها تو را میپرستیم نیست یا تنها تو را عبادت میکنیم نیست، نه. تنها از تو تبعیت میکنیم. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»، ما تنها بنده تو هستیم. ما زیر بار کسی نمیرویم، ما از کسی حرف نمیگیریم غیر از تو. کسی غیر از تو صلاحیت ندارد برای ما ربوبیت کند، سبک زندگی تعریف بکند، باید و نباید بنویسد. در ابعاد مختلف زندگی مان. تو خالق مایی، تو ما را میشناسی، تو تخصصهای لازم را داری.
قبلاً در بحث تخصصها توضیح دادیم. تخصصهای لازم برای هدایت یک انسان هفت تاست. هفت تا تخصص. این فقط دست خداست و این چهارده معصوم. هیچ بشری حتی یک دانه از این تخصصها را ندارد، حتی یک دانهاش را. وقتی این تخصصها را ندارند، آنها که نمیتوانند مربی ما باشند، سبک زندگی برای ما تعریف بکنند، باید و نباید بگویند. ما هم اگر برویم از آنها تبعیت کنیم، کار احمقانهای کردیم. آدمی که احمقی میکند خب حقش این است برود جهنم. مثل اینکه یک کسی سرش درد بکند برود پزشک چشم، ماشینش را ببرد بیمارستان خب دیوانه است این آدم. ماشینت را باید ببری تعمیرگاه ماشین. الان خودت را به کی سپردی؟ تو مربیات کیه؟ سبک زندگیات را کی باید برایت تعیین کند؟ آنی که تو را آفریده. و با هدف هم آفریده، برای هدف بزرگی آفریده. او باید برای تو سبک زندگی بنویسد، باید و نبایدهای زندگیات را آن باید تعیین کند. نمیدانم در اینترنت اینجوری نوشته، فلان دکتر آنجوری گفته، فلان مهندس اینجوری گفته، فلان ورزشکار اینجوری میگوید، فلان شاعر آنجوری گفت. فلان فیلسوف اینجوری می گوید، اینها به ما ربطی ندارد. اینها تخصص ندارند اصلاً. هیچ کس تخصصی ندارد که بخواهد ما را راهنمای تخصصی بکند جز خدا و این چهارده نفر.
برای همین سوالهای شب اول قبر، سوالهای تخصصی است. یعنی از اینکه آیا تو تخصصی زندگی کردی یا نه؟ الگوت کی بوده؟ میخواستی شبیه کی بشوی؟ مربیات کی بوده؟ ببین «مَنْ رَبُّکَ»، «مَنْ نَبِیُّکَ»، «مَنْ إِمَامُکَ». پیامبرت کیه؟ امامت کیه؟ کتابت چیه؟ از اینها سوال میکنند دیگر. «مَا دِینُکَ» چه دینی داشتی تو؟ یعنی با چه روشی داشتی زندگی میکردی؟ اینها سوالهایی است که الان ما باید جواب بهش بدهیم. آنجا فایده ندارد. آنجا اصلاً سوالهای آنجا توضیح دادم قبلاً کتبی نیست، شفاهی هم نیست. سوالها وجودی است مثل جنینی که میآید به دنیا، دنیا ازش سوال میکند. دنیا سوالهایش را از یک بچه چه جوری میکند؟ یک ورق میدهند دست این بچه که از شکم مادرش آمده میگویند سوالها را جواب بده که چیکار کردی تو دوران جنینی؟ یا یک کسی میآید به این بچه میگوید خب بگو ببینم بچه تو شکم مادرت چیکار میکردی؟ دنیا خودش سوالهایش را همینجوری وجودی میکند. سوال یعنی درخواست دیگر. درخواست میکند: چشم آوردی، گوش آوردی، پا آوردی، دست آوردی، سلسله اعصاب آوردی یا نه! آورده باشد بچه راحت است. نیاورده باشد درد شروع میشود. ما هم همینطور است.
پس باید خودمان سوالات را همین جا جواب بدهیم و با اینها زندگی بکنیم. باید با آنها زندگی کنیم. الان باید با رب و مربیات پیوند برقرار بکنی در دنیا. الان باید با نبیات ارتباط داشته باشی. وقت بگذاری کتاب آسمانیات را مطالعه کنی. ببینید چی میگوید این کتاب آسمانی. احکامش را یاد بگیری، قواعد و فرمولهایش را یاد بگیری. الان باید با ائمه ات ارتباط داشته باشی و سبک زندگیشان را با مادرت فاطمه زهرا، با امامان و ما زندگیمان را بر اساس فرمولها و قواعد آنها تنظیم بکنیم. نه اینکه به اینها بگوییم دوستتان داریم، اما سبک زندگیمان را با دشمنانشان تنظیم بکنیم. به اینها بگوییم دوستتان داریم اما بخواهیم شبیه دشمنانشان باشیم. آنجا جوابی ندارد، جواب نمیدهد آنجا برای ما. این اصلا جوابی ندارد. جواب نمی دهد برای ما آنجا.
«وَ أَنَّ نَاکِراً وَ نَکِیراً حَقٌّ» یعنی یک بررسی قوا که این چی آورده اینجا با خودش. چرا ناکر و نکیر یا نکیر و منکر؟ چون آدم قطعاً این نوع با اینکه حق است، دوستش ندارد. می گوید اصلا برای چی بیایم آنجا از من سوال کنند. سوالاتم را همین جا جواب می دهم. الان اصلا نمی شود یک زن و مردی که یک عمر با هم بودند، یگ دفعه مثلاً زن به مرد بگوید ببینم من را دوست داری؟ مرد به زن بگوید تو من را دوست داری؟ بابا من ازدواج کردم با تو، تمام عمر و جوانیام را گذاشتم پای تو. مادر بچههایت هستم، بچههایت را بزرگ کردهام. پدر بچههایت هستم. دوست داشتن یعنی چی؟ معلوم است اگر دوست نداشتم به پات نمی ایستادم، خب آدم خوب نیست وقتی دو نفر پای عشق با هم اعتماد دارند سوال کنند دوستم داری یا نه؟ یک کسی احمقانه است به پدر و مادرش بگوید: من را دوست دارید یا نه. تو جان ما هستی. ما همه جانمان را گذاشتیم برای تو. لذا وقتی آنجا یک کسی می رود، در دعا داریم انشالله ماه آینده می خوانیم، یعنی ماه رجب، می گوید چی؟ «و ارنی منکرا و نکیرا و ارنی مبشرا و بشیرا» خدایا من نکیر و منکر را دوست ندارم ببینم. دورشان کن. ولی بشیر و مبشر را بفرست سر وقت من، یعنی چی؟ یعنی دوست دارم وقتی از اینجا می روم، فرشتهها بیایند آنجا تحویل بگیرند، بشارت بهم بدهند، مژده بهم بدهند، جشن برایم بگیرند. جاهای قشنگ که قرار است بروم را به من نشان بدهند. این را دوست دارم ببینم. این دعا هر روز وارد شده. «و درأ عنی منکرا و نکیرا» خدا این دو تا فرشته را-ارادت هم داریم خدمت شان، سلام الله علیها- ولی این دو تا را نفرست که آنجا به من هی گیر بدهند و بگویند که من ربک، نمی دونم، کتابت چیه، من یک عمر با اینها زندگی کردم. سوال ندارد دیگر.
خوش به حال یک کسی که الان بتواند به خدا بگوید خدایا من یک عمر زندگی کردم، سوال دیگر چیه ولی واقعاً خیلیها ادعا میکنند. یعنی وقتی بروی بهشان آنجا بگویی کتابت چی بود! بگویی قرآن، می زنند توی دهنت. در روایت داریم با بعضی چنان با گرز می زنند در سرش که قبرش پر از آتش می شود. می گوید تو داری دروغ می گویی. تو یک قرآن را نخواندی. اصلا نفهمیدیش یکبار چیه، بعد می گویی: کتاب من قرآن بوده. تو می گویی: امام من امیرالمؤمنین بوده، نمیدانم اینها اینها. پس اینها در زندگی کجا بودند؟ در ازدواج، نمیدانم تولدتان، جشن هایتان، در معامله، در مغازه، نمی دونم سبک زندگی تان، اینها کجا بوده؟ حضرت زهرا کجای زندگی تان بوده! امام زمان کجای زندگی تان بوده؟ امام زمانی که آواره بوده، طرد شده بوده، تنها بوده، غریب بوده، یگانه بوده، مضطر بوده، این کجای زندگی تو بوده؟ تو آنجا میتوانی حضرت مهدی امام من بوده! این دروغ است. چون تو هیچ ربطی به این امام نداشتی. نه رفت و آمدی داشتی، نه دلتنگی داشتی، نه کمک کردی، نه یاری کردی. هیچی اصلا خاصیتی در پنجاه شصت هفتاد سال عمرت برای زمانت نداشتی. اشکش را زیاد درآوردی اما لبخند به لبهایش زیاد وارد نکردی. این خیلی سخت است. آن موقع تو می توانی بگویی این امام من بوده. امام یعنی الگوی عملی. یعنی من می خواستم شبیه این آقا بشوم. تمام تلاشم را کردم خودم را به ایشان برسانم. زندگی را گذاشتم برای پیوند با ایشان، زندگی کردن با ایشان. بنابراین ما اگر واقعاً نکیر و منکر را نمیخواهیم باشد، الان باید ردشان کنیم و برود. الان باید تو تصمیم بگیری سبک زندگیات را یک جوری درست کنی که آنجا بتوانی به این سوالات جواب حقیقی بدهی، جواب وجودی بدهی. یعنی سر تا پای وجودت بشود جواب. سر تا پای وجودت بشود جواب. نه زبانت، وجودت حرف بزند و این جز با اصلاح سبک زندگی امکانپذیر نیست. جز با اصلاح عمل، با اصلاح قلب، با دلدادگی، با عاشقی امکان پذیر نیست.
خوش به حال شماها که هر جمعه زحمت میکشید و می آیید. البته زحمتی نیست، دعوت میشوید اینجا توسط امام زمان، ما اینجا مهمان امام زمانیم. اینقدر الحمدلله شرافت دارید، آنقدر محبوب امام زمان هستید که هر جمعه شما را دعوت می کند به استغاثه برای او، به عشق ورزی بااو، به دعا برای او. این دعوت است، این شرافت است. آدم باید شکر کند. تشکر کند از امامش، تشکر کند از خدا، تشکر کند که این سعادت، این لیاقت به ما داده شد. ما را دعوت کردید که بیاییم در مجلس شما بنشینیم و عشقورزی کنیم، مهرورزی کنیم، دعا کنیم، استغاثه کنیم، درود بفرستیم، ابراز عشق بکنیم به شما. این خیلی قیمی است. درود خدا بر شما. انشاءالله خدا همه ما را با وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام محشور بفرماید.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.