فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیا الهی، شهدا و امام الشهدا، صلوات بلند ختم بفرمایید.
مظهرین امر و نهی الهی
«والمظهرین لأمر الله و نهیه» بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره این فقره بود که خانواده آسمانی ما که باید بینهایت شکر کنیم خدا را به خاطر داشتنشان و اینکه خداوند ما را از این خانواده قرار داد و بینهایت شاد باشیم برای عضویت در این خاندان باعظمت، یکی از ویژگیهایشان این هستش که «مظهرین لامر الله و نهیه» هستند. هفته قبل این را توضیح دادیم یعنی امر و نهی الهی را آنها آشکار میکنند. یک مقدار امشب عمیقتر بحث بکنیم. این خیلی مهم است، خواهش میکنم خوب دقت کنید، به خصوص در این ایام که ما تحت تاثیر، جوانانمان به خصوص، مردممان تحت تأثیر حملات دشمن، شیاطین انسی و جنی، دارند فاصله میگیرند با اصل خودشان، خانواده آسمانی خودشان، با حقیقت خودشان. ریزشهایی داریم. خیلی وقتها خیلیها ممکن است سؤال بکنند از شما راجع به همین حقیقت. خواهش میکنم خوب دقت کنید.
جایگاه امر و نهی در خلقت
جایگاه امر و نهی کجاست؟ چون امر و نهی تابع یک فرد است، یعنی یک ساختار داریم ما که برای این ساختار ما امر و نهی داریم. در تمام ساختارهای ریاضی خلقت، ما امر و نهی داریم. مربوط به انسان هم نیست، یعنی واجب، مباح، مستحب، مکروه، حرام نسبت به هر ساختاری این وجود دارد. یعنی نسبت به هر ساختاری شما یک سلسله کارها را انجام بدهید، یک سلسله نباید انجام بدهید، یک سری کارها بهتر است انجام بدهید، یک سری کارها بهتر است انجام ندهید، یک سلسله کارها هم انجام بدهید یا ندهید خیلی فرقی نمیکند. این پنج تا حکمی که ما در شرع داریم، مال شرع نیست. چون در شریعت این است، نه چون ساختار ریاضی داریم در نظام خلقت این پنج تا حکم هست.
شما برای دوربین عکاسی، برای ماشین لباسشویی، برای یخچال، برای تلویزیون، تلفن همراهتان هم همین، کاتالوگش را باز کنید، فارسی بخوانید، میبینید واجب دارد، مستحبهایش را دارد، مباحهایش را دارد، مکروههایش را دارد، حرامهایش را هم دارد. این همیشه، هر سیستمی همینطور، هر دستگاهی همین پنج تا را دارد. پس یادتان باشد کلمه امر و نهی یا دین، دین یعنی همان روشی که ما در برخورد با یک موجود در چهار مرحله انجام میدهیم: تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری، اصلاح و تعمیر. دین مثلاً دین این دستگاه من که مثلاً A50 است چطوری است؟ دین آن A70 چطوری است؟ دین آن A8 نمیدانم تلویزیونمان دینش چیست؟ یعنی روش برخورد ما با این دستگاه در چهار مرحله تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری، بهرهبرداری هم گفتیم به معنای چی؟ بهرهوری و تعمیر و نگهداری. این را میگویند دین بهش، یعنی آن آییننامه بر زندگی این.
انسان و پنج شأن وجودی
وقتی میگوییم اینها مظهر امر و نهی الهی هستند، یعنی ظاهر میکنند امر و نهی کی را؟ خدا را. خیلی مهم است، بینهایت مهم است. خب امر و نهی خدا کجا عظمتش ظهور پیدا میکند؟ اینکه ما با یک موجود ساختارمند ریاضی به نام انسان روبرو هستیم. این انسان پنج تا شأن دارد: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. در هر پنج شأنش ما پنج تا ساختار ریاضی داریم، نه که هر یکی پنج تا، یعنی پنج تا ساختار ریاضی داریم. ساختارهای مربوط به بعد جمادی، ساختارهای مربوط به بعد گیاهی، ساختارهای مربوط به بعد حیوانی، ساختارهای مربوط به بعد عقلی و فوق عقلانی. در تمام اینها ما باز قواعد، قدرها و عملها و عکسالعملها، علت و معلول و قواعد ریاضی روبرو هستیم و تمام شد. این ساختارها، ساختار صد درصد ریاضی، هر پنج تایش.
خب این موجود در چهار مرحله اول انسان نیست. اینها را دارد، این پنج شأن را دارد. انسان اصلاً یعنی کسی که همین پنج شأن را دارد، همه این پنج شأن را دارد. ولی بُعد اصلیش و بُعد پایدارش که در آن شأن بهش میگویند انسان، حقیقت انسان بعد پنجم است، بعد فوق عقلیش است که گفتیم این بُعد، ساختار جلسه قبل توضیح دادیم، ساختارش این هستش که تنفر شدید از محدودیت دارد و عاشق کمالات نامحدود است.
تا گفتیم نامحدود، یعنی معشوق این بعد یکی بیشتر نمیتواند باشد، چون نامحدود است. ما در ریاضیات از یک نامحدود یا یک بینهایت نداریم. اله این معبود پنجم، الله است. یعنی کمال هستی بینهایت، وجود بینهایت. این را تمرین کنید، وقتی میگوییم کلمه الله، آن خدای ساخته ذهن خودمان نیاید در ذهنمان. خدایی که به قول امام صادق اکثراً خودمان خلقش کردیم با خیال و توهم، نه. الله که می گوییم یعنی هستی بینهایت، یعنی ساختار ریاضی این، دقت کنید، هستی که بینهایت است، وجود بینهایت، وجود جاری در همه اشیا، کمال بینهایت.
الله، معشوق بینهایت
خب این یکی بیشتر نیستش. چون بینهایت یکی بیشتر نمیتواند باشد. خب پس وقتی من در بعد پنجم عاشق این موجودم، این هم عاشق بینهایت هستم، اله من اوست دیگر. اله یعنی معشوق و دلبر. پس خودمان، همان که تمرین کردیم جلسه گذشته، چی گفتیم؟ «اشهد ان لا اله الا بینهایت». و چون بینهایت است، «وحده» و یکی است، و چون «وحده» چی؟ بگویید «لا شریک له». درست شد؟ این شهادت نفس خودمان است. کاری با آموزههای دینی نداریم، این خود ما داریم شهادت میدهیم که «اشهد ان لا اله الا بینهایت». حالا عربیش میشود چی؟ «الله». اشهد ان لا اله الا الله وحده» چون بینهایت و «لا شریک له» چون بینهایت یکتاست، شریک نمی تواند داشته باشد.
روح الهی در انسان
گفتیم که علت اینکه ما عاشق اللهیم، چون خدا میتوانست ما را مار و سوسک و خوک و نمیدانم قورباغه و سنگ و آهن و درخت بیافریند، ما را چی آفرید؟ انسان. چگونگیش که ما چگونه عاشق الله هستیم، جواب خودش داده: «نفخت» هیچ کس این جوار با ما نداده. یعنی اگر خودش نمی داد ما نمی فهمیدیم اصلا داستان چیه. ولی خودش تمام ماجرا و حقیقت را خیلی باشکوه برای ما گفت. «نفخت فیه من روحی». روح خودم، خودم یعنی کی؟ یعنی کی؟ بینهایت. روح خودم را دمیدم در او. پس ما روح الله هستیم، توجه بفرمایید و ماهیت زمینی نداریم اصلاً. ما نه بچه ایرانیم، نه بچه آمریکاییم، نه بچه عراقیم، نه بچه هیچ جا نیستیم. ما بدنهایمان چرا. یک جایی متولد شده، ولی ما ریشهمان آن ور است. یعنی از قبل از ملکوت و جبروت ما از عالم فوق عقل دمیده شدیم، آمدیم اینجا و خانه من، اصل و نسب من، ریشه من آنجاست. ما بچه ایران و آفریقا و زمین و اینها نیستیم. خود قرآن هم دارد میگوید: «و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین». شما یک استقرار و محدودیت و بهرهبرداری موقت در زمین دارید، دوره رحمی هست. میآیید و برمیگردید. برمیگردیم یعنی که ما قبلاً آنجا بودیم که برمیگردیم دیگر. معاد یعنی من قبلاً یک جایی بودم، حالا برمی گردم.
هدف خلقت: بندگی و شباهت به الله
خب این چگونگیش بود، چراییش چیست؟ چراییش هم حالا چرا من را عاشق خودش کرد؟ فرمود: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». یعنی بندگی من، نه عبادت. بندگی من، بندگی گفتیم یعنی چی؟ یعنی چی؟ یعنی او هرچی بگوید ما باید گوش کنیم و این فایدهاش چیست برای ما؟ برای ما چی؟ چون او می شود رب. کمال مطلق و بینهایت است دیگر. ما هم از او هم جنس داریم، ما یک بینهایت هم از او در وجودمان هست که از جنس بینهایت و عاشق بینهایت است، ما میشویم متربی، او میشود مربی. ما میشویم عبد، او میشود مولا.
خب خاصیتش چیه؟ خاصیتش این هستش که عبد و متربی هر چقدر اطاعت بکند از فرمان مربیاش، به او چی میشود؟ شبیهتر میشود. در باشگاهها کیا زودتر شبیه مربی میشوند و بهتر و سریعتر؟ کیا؟ آنها که حرف بیشتر گوش میکنند، بهتر و بیشتر گوش میکنند، زودتر شبیه مربی میشوند. پس هدف خلقت ما چیه؟ اینکه ما شبیه مربیمان و اصل خودمان، الله بشویم. درست؟ جایگاه امر از اینجا درمیآید. پس چیزی به اسم امر و نهی، خوب دقت کنید، من بردمتان سر اصل و ریشه همه حرفها.
نیاز ذاتی انسان به دین و مربی
اصلا جایگاه امر و نهی، این کار را انجام بده، حجاب واجب است، نماز واجب است، حج واجب است. این کار حرام است، حرام است، حرام است. این کار را بکن، این کار را نکن. تمام اینها برای اینکه تو در باشگاهی، در باشگاه وقتی شما میروید، بروید باشگاه ثبت نام کنید، هر رشتهای که دلتان میخواهد. خب، دو تا برخورد ممکن است پیش بیاید اینجا. یک برخورد اینکه وقتی رفتی تو باشگاه ثبت نام کردی، مثلاً رفتی والیبال، بسکتبال، بدنسازی، کاراته، خب کشتی. بعد میروی آنجا میگویند که خب آقا ثبت نام اینقدر میلیون تومان است. می گویی: چشم. بیا. خب حالا باید چکار کنم؟ میگوید شما از روز شنبه بیا باشگاه. چکار کنم؟ میگوید که هیچی، بیا. این برخورد اول: بیا.
بعد که آمدی، مربی میگوید که کاری نداریم اینجا. همین جا کافی شاپ داریم. بنشین قهوهات را بخور. فیلم سینمایی میگذاریم برایت تماشا کن. اینترنت بهت میدهیم. لپ تاپ گذاشتیم، مبل گذاشتیم، یخچال هم هست برو نوشیدنی بنشین بخور. می گویم: من آمدم کشتی یاد بگیرم، کاراته. میگوید نه، همین خوب است دیگر. کاری باهات نداریم. می گویی: لباسی بخرم بپوشم، بیایم توی گود، یک چیزی تمرینی؟ نه بابا ول کن. دلت خوش است. فکر کن یک همچین مربی احمقی پیدا شود، یک خولی. ولت کن بابا. گوشهایت بنده خدا میشکند اینجا، دست و پایت میشکند. کشتی اینقدر بچهها دستهایشان… میگوید آقا من چند میلیون پول دادم اینجا بیایم برای همین کارها؟ برای کسی که بهم تمرین بدهد؟ آره، بگوید نه. امر کند، نهی بکند، تمرین بدهد. «نه بابا سرت درد میکند». خوش باش. این برخورد اول. کی میرود همچین باشگاهی؟
دو) یک برخورد هم هستش که تو را فرستاده بروی باشگاه. ننت برده اسمت را نوشته. خودت هم خیلی شاید هم نمیخواستی. میروی آنجا، شرح حال خیلی آدمهاست. بابا من حسش را ندارم، حالش را ندارم. تمرین را نمیروم. هرچی مربی میگوید انجام نمیدهم. دوست ندارم تمرینات را انجام بدهم، نمیخواهم تمرینات را انجام بدهم. خب این دو برخورد، کی میپذیرد این برخوردها را؟ یعنی از توی این برخوردها چی بیرون میآید؟ متربی بیرون میآید یا نه؟ پوچ، احمقانه است. هر دوش.
یک آدم عاقل که میگوید من یک استعداد ورزشی دارم، باید مربی من را بگیرد زیر بال و پر خودش، تمرین بدهد. تازه به مربی هم گیر میدهد، از بقیه بیشتر حالیم میشود. باید ویژه به من درس بدهی. این جوریه دیگه. پس الان امر و نهی مربی را کی بیشتر میطلبد؟ یا همان ساختار دین و باید و واجب و حرام و مستحب و مباح و مکروه. کی بیشتر می بپسندد؟ متربی، متربی عاقل و مربی که میخواهد شاگردپروری کند. درست است؟ اصلاً نیاز توست. تو وقتی کسی بالا سرت نباشد که امر و نهیت بکند، یعنی حیات ورزشی نداری اصلا. کمااینکه اگر رفتی کلاس هنر، مربی هنرت هم گفتی بیخیال بابا ول کن، هیچ کاری نمیخواهد بکنی. برو خانه خوش باش. بیا من مدرکت را امضا میکنم. آنجا هم تو فکر میکنی به تو توهین شده. حتی اگر مدرکت را هم امضا کند، بهت بدهند، عذاب وجدان می گیری، می گویی من هیچ کاری نکردم.
پس این نیاز به دین یک نیاز عقلانی و فطری است. من نیاز دارم یک کسی استعدادهای من را، اگر به خصوص این استعداد بینهایت باشد، تربیت کند. یک موقع می بینی می گویی نه، این استعداد اختصاصی است، اختصاص بدنی، تربیت بدنی، دو تا سه تا رشته ورزشی، استعدادهای حیوانی است مثل مثلاً فعالیتهای اجتماعی، هنری. استعدادهای علمی است مثلا ریاضی، فیزیک، مهندسی، یک چیزی، نه استعدادهای بینهایت است. نیاز ذاتی من دین است. دقت کنید، خدا به اینکه ما را امر و نهی بکند، ما را نیازی ندارد. اونی که پر از نیاز به امر و نهی و تربیت و مربی کیه؟ ماییم. متربی است که نیاز مربی و رب دارد.
نیاز انسان به ربوبیت الهی
بعضیها نماز میخوانند، منت میگذارند سر خدا. روزه میگیرم، حالا گفتی ما میگیریم. تو گفتی . بعضی ها تا طوریشان میشود، می گوید: من دیگر نماز نمیخوانم. یعنی احمقانهترین کار. من دیگر حجاب را رعایت نمیکنم. من دیگر نماز نمیخوانم. من دیگر نمیدانم. یعنی یک بچه لوس و نفهمی که اصلاً نفهمیده برای چی آمده به این دنیا. اصلاً نفهمیده آدم است و این تو از هوا، از شوهر، از زن، از بچه، از غذا، بیشتر از هر چیز نیازمند به امر و نهی است، یعنی دین یعنی یک مربی باید بالا سرت باشد. تو نیاز به نماز داری، به روزه داری، به حج داری، به خمس داری، به چیزهای دیگر نماز داری. نیاز تو، تو آدمی. برای این آفریده شدی. ذات تو یعنی تو باشگاه بودن، یعنی استعدادهای بینهایت و جاودانه تو باید ما یک کسی بیاید تربیت کند برایت که بماند برایت تا بینهایت. عمرت هم جاودانه است، از خودش هم دارد مربی میگوید من تو را یک عمرت به اندازه عمر من است. ابدی هستی، مرگ نداری، جاودانه هستی. نیاز به دین داری تا بخواهی مثل من بشوی، آیین لازم داری، قاعده دارد، فرمول دارد، باید و نباید دارد. امتحان هم میکنند ازت. مثل هر چیز دیگری.
چطور ما مدرسه میرویم ثبت نام میکنیم، اول، دوم تا دوازدهم، بعد دانشگاه التماس میکنیم، کنکور میدهیم، پول میدهیم، کار میکنیم، پول میدهیم که من بروم این لیسانس را بگذرانم، دوباره همینطور ارشد را بگذرانم، دوباره دکترا بگذرانم، فوق دکترا. برای چی خودمان را آزار میدهیم. میگوید خب من استعدادش را دارم، حیفم است اگر مثلاً من یک مهندس، پزشک، نویسنده، هنرمند، هر چیز دیگری نشوم. این را دارم، میخواهم شکوفایش کنم. خب وقتی که تو انسانی، استعدادهای بینهایت انسانی داری، نیازت مربی است، باید بالا سرت باشد. ذاتت نیازمند است. در تعریف تو نیاز مربی گنجانده شده. آن موقع که داشتند خلقت میکردند، در ذاتت قرار دادند نیاز به چی؟ رب.
پس داشتن رب مثل داشتن الله و هر چیز دیگری از این اسماء الهی، نیاز ذاتی تو است. اینها در بحث اسماء الله و اردوهای تخصصی گفتیم. یعنی وقتی میگویی جواد، تو چی هستی که تو یک مربی جواد میخواهی؟ وقتی میگویی کریم، باید به نیازت چیست؟ به کریم. ذات تو اقتضای ظهور او به کرم را دارد. ذات تو اقتضای ظهور او به رحمان، رحیم، جواد، کریم، غفور، رئوف را دارد. این ذات تو آن اقتضا را دارد. او هم به تناسب ذات تو، مربیات برایت ربوبیت میکند و ظهور میکند برایت. یعنی باید اسماء مختلف با تو ظهور کند تا تو را شبیه خودش تربیت بکند. این نیاز توست. «ما نبودیم و تقاضایمان نبود، لطف تو ناگفته ما را شنید».
حیات انسانی وابسته به دین
پس یک کسی میگوید من دین را میخواهم چکار؟ اصلاً دین نمیخواهم رعایت کنم. این اصلاً تعریف خودش را گم کرده. این اصلاً آدم دیگر حیات انسانی ندارد. چون حیات انسانی انسان به دین بسته است. شما وقتی این دین را نداری، ماهیت باشگاهی دیگر نداری اصلاً. مثل حیات ورزشی. الان کسی که نمیرود باشگاه، ورزشی دارد یا نه؟ بله. کسی که نمیرود مثلاً هنرستان، حیات هنری دارد یا ندارد؟ نه. حیات هنری ندارد. چون حیات هنری یعنی جایی که باشگاه هست و تو تربیت میشوی. حیات انسانی وابسته به امر و نهی الهی است.
لذا، قرآن را نگاه کنید چقدر دقیق و ریاضی با ما سخن میگوید: «یا ایها الذین آمنوا استجیبو لله و لرسوله اذا دعاکم لما یحییکم». اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد. اجابت کنید. اگر اهل اجابت نیستی، حیات هم نداری اصلاً. یعنی حیات انسانی نداری دیگر. حیات جاودانه نداری. وصل به جاودانه که دیگر نمیشودی سقط میشوی در رحم دنیا. چرا؟ حیات متناسب با دنیا، دکتر، مهندس، اینجا دنیا خوب است. حیات حیوانی داری، مثلاً رئیس جمهور شدی، وزیر شدی، وکیل شدی، نمیدانم سرداری، نمیدانم چی. اینها مربوط به ساختارهای دنیایی است. زن داری، شوهر داری، حیات گیاهی داری، بچه داری، تولیدمثل داری، غذا میخوری. حیات جمادی داری، یک مقدار از مال دنیا هم داری. اما حیات انسانی دیگر نداری. دین وقتی نبود، نماز وقتی نبود، کلاً آموزههای دینی وقتی نیست، تو اساساً در باشگاه نیستی. ولیّ اگر نداشتی، ولی یعنی امام، امامی که در خلیفه اللهی که در مقام تو وقتی نداریش، اصلاً تو حیات انسانی نداری خود به خود. تو فقط در ارتباط با متخصص معصوم حیات انسانی داری. در ارتباط با سازنده یا نماینده مجاز حیات انسانی داری.
اهل بیت، مظهر امر و نهی الهی
حالا کسی می گوید دین میخواهم چکار بابا؟ رساله میخواهم چکار؟ برو بابا. کی این حرف را میزند؟ دستم را نگاه کنید. کی میتوانند این حرفها را بزنند. بگوید دین نمیخواهم. برو بابا، میخواهم آزاد باشم، راحت باشم. کی میزند این حرف را؟ بخش حیوانی. بخش عقلی این حرف را نمیزند. بخش فوق عقلی هم این حرف را نمیزند. کدام بخش این حرف را می زند؟ بخش حیوانی. میخواهد راحت باشد. می گوید ولم کن بابا. روزه چیه؟ اصلا دروغ است این حرفها. چون حیوان است دیگر. حیوان که این چیزها سرش نمیشود که. حیوان هم نیست. خیلی پایینتر از حیوان.
پس خوب دقت کنید که وقتی داریم راجع به دین صحبت میکنیم، امر دین، همین جوری رد نشویم ساده از کنار این کلمات. اینها تخصصیترین ساختارهای ریاضی خلقت است. تا این را نفهمی، متوجه نمیشوی که این چیزی که داری میگویی «والمظهرین لأمر الله و نهیه» یعنی شماها ظاهرکننده فیض الهی هستید. چون مربی، فیضش را چطوری میرساند به شاگردش که شاگردش بشود شبیه خودش؟ مربی خسیس که هیچ چیز به ما یاد نمیدهد. دیدی میگوید مربیاش خیلی ضعیف و خسیس است، حسود است، نمیخواهد مثل خودش بشوم. خیلی چیزها، ترفندها را یاد من نمیدهد. دیدید؟ ولی یک مربی نه، همه چیزش را می سپارد.مثل خدا
یکی از اسمهای خدا چیست؟ دائم. خیلی قشنگ است. ریزش دائمی برای شاگردانش، برای بندههایش. امشب چی میخوانیم؟ «یا دائم الفضل علی البریه». دستهایم را نگاه کنید. «یا باسط الیدین بالعطیه». جفت دستهایش را باز کرده که به تو عطا کند. کی این جوری هست؟ دائم فیض میدهد بهت. جواد، کریم، رئوف، رحیم، غفور، ودود، شکور. شکور یعنی چی؟ یعنی مربی که تو تا یک کاری برایش انجام بدهی، میگوید تشکر میکنم ازت، متشکرم. خیلی شکور است خدا. خدا شاکر نیست، شکور است. خیلی شکرگزار بندهاش است اگر بندهاش حرف گوش بکند و ما چقدر کنار یک مربی اینجوری داریم جنایت میکنیم به خودمان ظبم میکنیم و با کراهت در این باشگاه داریم زندگی میکنیم یا اصلاً نمیرویم تو باشگاه. چون نمیفهمیم کی هستیم. فکر میکنیم اگر خانمم، من یک آقا هستم، من مادرم فقط، بچه دارم، من همسر یک نفر هستم. همین دلم به همین خوش است. من باشم و همسرم و بچهام و یا بچههایم و نمیدانم عروسم و دامادم و دنیا این است.
اگر کسی فهمید کیست، امر و نهی لازم دارد. یک مربی میخواست او را بگیرد بالا ببرد. پس خوب دقت کنید عظمت این کلامی که داریم میخوانیم: «والمظهرین لأمر الله و نهیه». یعنی اونی که تمام امر و نهی خدا را برای شما ظاهر می کند و می گذارد در اختیارتان، خانواده آسمانیتان هستند. اهل بیت علیهم السلام هستند. ما چقدر باید شاکر اینها باشیم. اگر اینها نبودند، چون اینها ظهورشان به هفت تا تخصص است. قبلاً گفتیم. هیچ بشری یک دانه از این تخصصها را ندارد. اگر ما واقعاً یک ذره فکر کنید در زندگیمان این چهارده معصوم نبودند، فکر کنید زندگی ما چقدر احمقانه و جاهلانه بود. چون زیر نظر کسانی تربیت میشدیم که هیچ کدام از تخصصهای لازم مربوط به حیات ما را ندارند. حتی حیاتهای چهارگانه پایینی هم شما یک انسان ندارید غیر از چهارده معصوم، تخصصهای لازم مربوط به حیاتهای چهارگانه پایانی را داشته باشد. از هفت تا تخصص شما یک انسان سراغ دارید یک دانه از آن را داشته باشد؟ نه. به محض اینکه از معصوم کنده بشوی، میافتی توی دیوانهخانه. دیوانهخانه کلمهای که دارم میگویم، تعبیر تعبیر قرآنی است: «و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه». میافتد در جهالتکده جهانی که به اسم دانشگاه دارد. یعنی آن جهالتهایشان را اسم دانشگاه، علم، تخصص، تئوری اینها میدهند به خوردتان. ولی همه آنهایی که آنجا هستند هیچ کدام از این تخصصها را ندارند. «أفحکم الجاهلیه یبغون». «و من احسن من الله حکماً». عجب سؤالی کرده خدا. آیا شما دنبال دستورات جاهلانه هستید؟ کی هست خدا بهتر از نظر آیین و دستور؟ خدا هفت تا تخصص دارد، نمایندههایش هم این هفت تا را دارند. غیر از اینکه شما دنبال چی میگردید آخه؟ مگر اینکه ما بگوییم آقا ما عاشق یک زندگی جاهلانه و احمقانه هستیم.
می گوید بعضیها آنقدر روی دنده لج میافتند، میگویند اصلاً ما میخواهیم برویم شیطانپرست بشویم. دیدید اینها می خواهند دستوراتشان را از شیطان بگیرند. ارتباط بگیرند با شیطان، شخص شیطان اینها را دستور امر و نهی بدهد. جزو اولیای شیطان میشوند. جزو شیاطین الانس میشوند. اینجاست که تو اوج افتخار را داری به خدا و چهارده معصوم. زندگیت پر از امنیت، آرامش، شادی. میدانی اونی که بالا سرت است تمام تخصصهای لازم را دارد. تو اگر گند هم بزنی خراب کنی، بیست سال، سی سال، چهل سال، آن تخصص چهارم چی بود در اصل اصالت تخصص؟ تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری، آخری چی بود؟ حل مشکلات، تعمیر و نگهداری. بیست سال گناه کرده باشی، میگوید بیا من سریع اصلاحات میکنم. چون تخصص دارد.
شما اگر سرطان داشته باشی، به کی مراجعه میکنی میخواهی نجات پیدا کنی؟ به متخصصی که بتواند بدن را اصلاح کند. خدا میگوید بیا من با چهل سال گناه اصلاحات میکنم، برگرد سر جایت. کی میتواند این کار را بکند؟ «والمظهرین لأمر الله و نهیه». اینقدر عظمت دارد. همه اینها. ببینید یک آدم احمق می نشیند می زند زیر همه اینها. می آید اینها را مسخره می کند.
دین، عزت و نور
علی علیه السلام، من فرمود من شماها را با عیبتان تحمل میکنم. جمله دارد. بابایمان دارد بهمان میگوید. امیرالمؤمنین میگوید شما ممکن است بعضیهایتان بعضی از ضعفها را داشته باشید، میپذیرم ازتان. ولی نمیپذیرم هرگز از شما که دین نداشته باشید. هرگز. می گوید من به باشگاه نمیآیم. بابا تو را برای همین آفریدند. تو بهت روح جاودانه دادند که بیایی بروی تو باشگاه، شبیه مربی بشوی. این نیاز تو است. نیازت هست، خاصه ات هست، معشوقت است. خودت میخواهی بینهایت بشوی. جنس و ذاتت بینهایتطلب است. هیچ کس هم نمیتواند از این ذات فرار کند. چون این جوری بافتنت.
امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست؛ یعنی بینهایتطلب است. الان امپریالیسم یادتان باشد، شکل منحرف شده بینهایتطلبی است. دیدید ترامپ آمده چی می گوید! گرینلند را میخواهم، دانمارک را میخواهم، آن جزیره را میخواهم، کجای مکزیک را میخواهم. همه را می خواهم، همه جا را می خواهم، خاورمیانه را میخواهیم. آن یکی می گوید ما اسرائیل بزرگیم. ما اصلاً همه کشورها مال ماست. دنیا همه مال ماست. بینهایتطلبی اینجوری است. وقتی انحراف پیدا میکند آدم، میرود در کمالات جمادی، گیاهی دنبالش میگردد.
پس ذات تو، دین توست. تو به مقداری که دین داری، انسانی و شعور داری و شخصیت داری و عظمت داری. در آسمان قیمت داری. میگویند این دارد درست درس میخواند. این شخصیت دارد که الان دارد در دانشگاه درس می خواند. در باشگاه هست. زیر نظر استاد هست. دارد رشد میکند، ارتقا پیدا میکند. آن هم استادهای معصوم، آن هم مربی مثل خداوند، دارد رشد میکند این. دارد به سمت بینهایت حرکت میکند. خب خیلی قیمت پیدا میکند آدم. ببینید «الدین عزا» دین یعنی عزت. اونی که دین ندارد، ذلیل میشود، خوار میشود. دنیا و آخرت. اصلا نرفته باشگاه. مثل یک آدمی که می خواهد سواد یاد بگیرد نمیرود. در جامعهای که الان این همه علم پیشرفت کرده، آن اصلا سواد خواندن و نوشتن ندارد. خب این آدم ذلیل میشود یا نمیشود؟ ذلیل می شود. «الدین نور». دین نور است. تو نداشته باشی، کوری، تاریکی. چون هیچ اطلاعات تخصصی روشنگرانه نداری. در بحث حقیقت نور در اردوی سوم نسیم حیات. دارم نشانی میدهم آنهایی که میخواهند راجع به خود نور پژوهش درست بکنند، آنجا مفصل صحبت کردیم. نور و انواع نور. من سربسته یک چیزی بهتان بگویم. ما نورهای جمادی داریم، نورهای گیاهی داریم، نورهای حیوانی داریم، نورهای عقلانی داریم و نور چی؟ فوق عقل. یک کسی میگوید خدایا همه چیزم را نور بده. چقدر خوب است. همه چیز. دین نور است. «الدین نور» شما به مقداری که به حقیقت دین ارتباط حقیقی داری، روشنی. این است که قیمت آدمها به میزان چیه؟ دینداریشان. یعنی هر چقدر شخص متدینتر است، قیمتیتر است. نابتر است. در آسمان فرشتهها، اهل بیت، انبیا، شهدا برایش بیشتر قیمت قائلند. هرچی متدینتر باشد. هرچی ول است، آزاد است، رهاست، بیخیال است، شل است. پس آن ور هم قیمت ندارد. مثل شاگرد تنبل است دیگر. رعایت نمیکند. هر چی بهش بگویی رعایت نمی کند.
بخوانم برایتان. یک صلوات ختم بفرمایید.
عظمت امیرالمؤمنین علیه السلام
جانم امیرالمؤمنین. آدم کیف میکند یک امام و بابای اینجوری دارد. امیرالمؤمنین شراب است خودش، ته ندارد. فدایش شوم. کی میفهمد امیرالمؤمنین یعنی چی؟ امیرالمومنین، علی. کسی که خدا در شأنش میگوید تمام تقدیرات خلقتم دست علی است. همه چیز. «قسیم الجنه و النار». امیرالمؤمنین. اصلاً آدم نمیتواند رد شود از کنارش. هرچی هم بگویی، سیر نمیشود آدم. یعنی تکراری نیست. یک چیزی است که همیشه تازه است. اصلا خود اسمش. علی. «علیٌ اشتق من العلی». حضرت فرمود از اسم خدا. خدا اسمش را گذاشته علی. خدا اسمش را انتخاب کرده. گفته من علی ام، اسم این را هم بگذارید علی. «علی العظیم». علی، علی. اسم را تعبیر عربیش را بفهمید. عین، لام، یاء. علی. عالی، علو، علی. خیلی عظمت دارد. این است که اسمش معجزه میکند. اسمش معجزه است. اسمش اسم اعظم است. خدا رحمت کند اسم اعظم در اختیار مرحوم عاشق جعفر آقا یا علی بود. یعنی هر کاری می خواست بکند می گفت یا علی، تمام است. این چقدر قدرت داشت. «من احب علیا سمی فی السماء اسیرالله». آخیش. هر که علی را دوست داشته باشد، در آسمان بهش میگویند این اسیر خداست. هر که عشق علی را داشته باشد، اسیر خداست. این مرد خدا را چکار کنیم خدایا؟ چقدر تشکر کنیم. خدا هزار بار جانمان را فدایت میکنیم که علی را گذاشتی بابای ما و امام ما. نتوانستم رد شوم. میخواستم حدیثش را بخوانم. اما آنقدر دل میبرد از آدم. قبل از اینکه اینجوری است دیگر. گاهی وقتها آدم مینشیند پای کلام این اولیا الهی. خودش آنقدر زیبایی و جمال دارد که اصلاً آدم نمیفهمد چی میگوید. محو خودش است. امیرالمؤمنین اینجوری است. من خیلی میخواهم حدیث بخوانم. اصلاً یادم میرود حدیث را بخوانم. دیگر همانجا نوشته «قال علی علیه السلام». میمانم. اصلاً نمیروم. مدتهاست مثل الان سر کلاس قاطی کردم دوباره مشغول این اسم میشود آدم.
یک صلوات عاشقانه به روح امیرالمؤمنین علیه السلام همه بفرستید.
الهام دینداری، نشانه انتخاب الهی
از ای جانم. «اذا استخلص الله عبداً الهمه الدیانه». چهار تا پنج تا کلمه بیشتر نیست. همین الان حفظش بکنید. «اذا استخلص الله عبداً الهمه الدیانه». هر وقت خدا یک بندهای را میخواهد خالصش بکند، انتخابش بکند، «استخلص»، بهش الهام میکند که دیندار باش. شاگرد خوبی باش در باشگاه من. تو قرار است شبیه من بشوی. اصلاً این شخص را متدینش میکند. رساله مرجع تقلید در شریعتش، اخلاق و طریقتش، عقاید و معارفش هم که در حقیقتش. آدم متدین میشود. حریمدار میشود. باشخصیت میشود. حساب و کتابدار میشود همه کار زندگیش، قانونمند میشود. وقتی خدا میخواهد یک نفر را خالصش بکند، برش دارد. یک نفر را میخواهد انتخابش بکند، میاندازدش در دینداری. آنجا که دین نیست، قانون نیست، شریعت نیست، ول است، آزاد است، هر غلطی دلش خواست بکند. یعنی اصلا خدا دست روی این نگذاشته برای بزرگ شدن. نخودی است. دیدید زیر سن تکلیف نخودی است طرف. نخودی است.
مرحوم ابن طاووس تا شد چهارده سالش، چهارده پانزده یعنی پانزده سال قمری، جشن گرفت. گفت خدا دیگر نخودی نیستم. من را در باشگاه راه دادند. من در باشگاه ثبت نام کردم. مثل کسی که تا کنکور قبول میشود جشن میگیرد، کیک میدهد. ما قبول شدیم. در کنکور چه خبر است؟ میخواهی دانشگاه بروی. آنجا میخواهم. خیلی سخت است درسهای دانشگاه. بعد هی کارشناسی، ارشد، دکترا. برو بالاتر. هی سخت تر می شود. داری جشن میگیرد. چرا جشن میگیرد؟ میگوید که جدی میشوم. جدی تلقی می کند. بزرگ میشوم. قیمت پیدا میکنم. آدمهای ول بیدین، آدمهایی که راحت پا میگذارند روی آیات الهی، یعنی اصلاً خودش قیمت ندارد. انتخاب شده نیست. اصلاً یک کاری نکرده که انتخابش کنند برای این کار. بعضیها هشتاد نود سالشان است، نخودیاند. دارند میمیرند، نخودیاند، نخودی میمیرند. این اصلاً موضوع زندگی اینها چیست؟ چیزی به اسم شریعت و دین نیست. آخر عمرش مثلاً این با یک کمال جمادی، با یک کمال وهمی، با یک کمال خیالی با اینهاست. اصلاً نمیرود سمت بزرگی. یک ذره فکر کنیم ببینیم ما را انتخاب کردند یا نه. این خیلی مهم است. ثبت نام کردیم یا نه. کلاس چندمیم؟
افتخار به بیدینی، جهالت است
حالا خدا نعوذ بالله بعضیها برای بیدینی شادی میکنند، افتخار میکنند. کار میکنند. پز میدهند که بیدینند. نمایش بیدینی دارند. اصرار روی بیدینی دارند. چقدر عجیب است. مثل یک مشت آدم بیسواد، بیفرهنگ بیایند بچه مدرسهای را مسخره کنند. آدمهای بیخودی است یا خوش به حال خودمان درس نمیخوانیم. ببین ما چقدر راحتیم. درس نمیخوانیم. مربی نداریم. کتاب نداریم. درس نداریم. اینها خلند. واقعاً این جوری هست. یک موقع است آدم گناه میکند، میداند دارد گناه میکند. یک موقع است به گناه کردنش افتخار میکند، پز میدهد. دیدید هشتگ انداختن مردای بیغیرت، که ما بیناموسیم». زنها همه لخت شوند بیایند بیرون.
عواقب سبک شمردن امر الهی
بخوانم برایتان: «ایاکم و التهاون بامرالله». آقا امام صادق علیه السلام «عزوجل فان من تهاون بامر الله اهانه الله یوم القیامه». بپرهیزید از اینکه کار خدا را توهین بهش بکنید، شلش بکنید. «تهاون» یعنی میگویند اهانت کرد. اهانت همین ماده است. به من اهانت شد. میگوید مواظب باشید دستور خدا را سبک و حقیر نشمارید. چون هرکس دستور خدا را سبک بشمارد، خدا هم قیامت اهانتش میکند. خوارش میکند. نهاین که آنجا میکند، اینجا نمیکند. چرا؟ در دنیا هم حقیر میشود. در دنیا هم حقیرانه و ذلیلانه میمیرد. «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا». من شما را یک جوری آفریدم وقتی تو اتصال با مربی هستید، همه چیزتان خوب و عالی است. وقتی با مربی نیستید، زندگیتان سخت میشود. «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا». زندگیتان تنگ میشود. جمادی گیر میکنید، گیاهی گیر میکنی، حیوانی گیر میکنی، عقلی گیر میکنی. همه کارت گیر است. همه کارهای دنیاییت هم عقب مانده است. آخر ورشکسته میشوی، گرفتار میشوی. زندگی زناشویی، تربیت فرزندت، روابط خانواده، همه چیز میریزد به هم. آخرت هم تحقیر میشود. قضا و قدری بود دیگر. ببینید با هم تمرین کنیم. اول قدر، بعد چی؟ قضا. قدرش چی بود؟ «من تهاون بامر الله». قضایش چی میشود؟ «اهانه الله یوم القیامه». ردخور ندارد.
نماز، صورت دین
هیچ چیز از دین را سبک نشمارید، دست کم نگیریم. در همان یک چیزی که دست کم میگیری، آن دست کم گرفتن به همه چیزت سرایت میکند. ما یک پیکریم. شما وقتی که دندانت را بهش رسیدگی نکنی، دندان درد بگیری، تمام وجودت میشود دندان درد. چشمت باشد، میشود چشمت. گوشت باشد، میشود گوشت. هرچی فرق نمیکند. «چه عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار». می گویی همه را رعایت میکنم اما این یکی را رعایت نمیکنم. فرقی نمیکند. مثل اینکه در کشتی بنشینی بگویی من با کسی کاری ندارم، این کابینه خودم را سوراخ میکنم. همه میروند با هم. هیچ چیز از امر دین را سبک نشماریم. کوچکترین نشماریم. قانون است. قانون است. نمازت، روزه ات، نمیدانم هرچی پدرداری، مادرداری، همسرداری، تربیت فرزند، حیا، عفت، غیرت. همه چی جدی باشیم. ببینید: «لکل شیء وجه و وجه دینکم الصلاه». خدا میگوید من همه چیز را صورتدار آفریدم. در خود صورتش بهترین است. اگر میخواستم صورت جمالی بیافرینم، شماها هیچ وقت به او نمیرسیدید در زیبایی. همه زیباییها را من آفریدم. اگر خواستم صورت جلالی درست بکنم، ترسناک. در آن هم شماها نمیرسیدید بهش. عالی است در اوجش. هر چیزی صورتی دارد. «لکل شیء وجه». وجه دینت چیه؟ «و وجه دینکم الصلاه». صورت دین شما نماز است. هر کس نمازش زیباست، دینش هم زیبا میشود. نماز زیبا نباشد، دینش هم زیبا نمیشود. نماز باید زیبا باشد. نماز یعنی آن مجموعه کارهای عاشقانه، سرّ و نجواهای عاشقانه که با خدا داری. نه این هفده رکعت فقط ها. صورت دین شما نماز است. نماز را سبک نشمار. وای به حال او که نمیخواند. خیلی وحشتناک است. اصلا صورت ندارد. مثل آدم بیصورت میماند. تصور کنید یک آدم بیصورت. آدم بیصورت چطوری میشود؟ من دیدم، شماها شاید ندیده باشید. چشم ندارد، دماغ ندارد، لب ندارد، چانه ندارد. اصلا انگار پوست صورتش را کندی. له شده و داغون. کسی که نماز ندارد، اصلاً انگار صورت ندارد. اما یک کسی که نماز دارد ولی نمازش قشنگ نیست، آن دیگر صورتش زشت است. چون تو بدن نیستی، تو انسانی. وجه تو باطن توست. وجه تو میزان ارتباطت با مربیات است. آبروی تو و وجه تو، آن اعتباری است که پیش استادت داری. پیش مربی ات داری. آن وجه است. تو الان تصور کن رفتی یک باشگاه. استاد خوشش نمیآید ازت، تو خوشش نمیآید از استاد. خب دیگر وجهی نمی ماند اینجا. اصلا دلخوشی وجود ندارد وقتی مربی تو را دوست ندارد. یا تو مربی را دوست نداری یا رابطهتان وقتی شکراب است، به چه درد میخورد؟ همه چیز را از دست دادی. آن هم یک همچین مربیای، الله. خانواده آسمانیتان.
«امتحنوا شیعتنا بمواقیت الصلاه کیف محافظتهم علیها». شیعیان ما را موقع نماز امتحان کنید. چطوری مراقبت به نماز دارند؟ چطوری حواسشان به اذان هست؟ و یک نماز خوب بخوانند. این خیلی مهم است.
فکر میکنم یک بخش دیگر از همین مورد داریم که در مورد مباحث تمدنی این مسئله هست که ان شاء الله بماند برای جلسه آینده.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.