امتحانات الهی – جلسه 022

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب‌التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، شهدا و امام الشهدا صلوات بلندی ختم بفرمایید.

امتحانات الهی و ابزار آن

موضوع بحثمان امتحانات الهی است و همان‌طور که می‌دانید داریم راجع به ابزار امتحان صحبت می‌کنیم، بحث می کنیم که خداوند با چه ابزاری انسان را امتحان می‌کند، توجه داشته باشید که اختیار انسان و آزادی او، اینکه انسان خودش باید سرنوشت خودش را به دست بگیرد، از سنن و قوانین و نوامیس الهی است. یعنی خداوند هرگز تغییری در سنت‌هایش و قوانینش نمی‌دهد. امتحان هم یکی از سنت‌های الهی است و عمومی هم هست، یعنی فقط آدم‌های خاص امتحان نمی‌شوند، هر انسانی امتحان می‌شود. هر انسانی، استثنا ندارد. بدون استثنا، همان‌طور که همه انسان‌ها هوا مصرف می‌کنند، غذا مصرف می‌کنند، آب مصرف می‌کنند، همه انسان‌ها امتحان خواهند شد. امتحان روی فطرت خودشان، وجدان خودشان، امتحان روی فهم خودشان، عقل خودشان، روی همه این‌ها انسان‌ها امتحان می‌شود.

فطرت خداجویی و بی‌نهایت‌طلبی

روح خدا وقتی که تعلق می‌گیرد به بدن انسان و نفس تشکیل می‌شود، این روح یک امری است که خودش یک عالم داده‌های الهی دارد، یعنی مسلح می‌آید پایین و یکی از داده‌هایش بی‌نهایت‌طلبی، فطرت خداجویی، عشق به بی‌نهایت در همه انسان‌ها وجود دارد. انسان‌ها مؤمن باشند یا کافر، همه‌شان با روح خداجویی و بی‌نهایت‌طلبی به دنیا می‌آیند. همه عاشق بی‌نهایت و کمال مطلق هستند، همه عاشق حقیقت‌اند، همه عاشق صداقت‌اند، همه بیزار از خیانت و ظلم هستند. روح وقتی می‌آید، تمام این‌ها باهاش می‌آید پایین، آموزه‌های مهمی می آید. عقل می‌آید باهاش پایین. همه این داده‌ها، داده‌های ذاتی انسان است که انسان‌ها در تمام این داده‌ها که عهد و پیمان الهیست با ماست، امتحان می‌شوند. ما همه این‌ها را قبلاً عهدش را با خدا بستیم، یعنی در ذات ما طراحی و برنامه‌ریزی شده، داده شده به ما و باهاش آمدیم پایین. آمدیم در این بدن‌ها، تعلق گرفتیم به این بدن‌ها.

عهد و پیمان، ابزار مهم امتحان الهی

یکی از ابزارهای مهم امتحان خداوند، عهد الهی است. قول‌ها، عهدها، قسم‌ها که انسان‌ها می‌بندند، این وسیله امتحان است. «لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ». یک موقع‌هایی بشر روی عادت، روی عصبانیت، روی احساسات، قسمی می‌خورد، قسم حقیقی هم نمی‌خورد، همین الکی یک دفعه می‌گوید: «به جان مادرم»، «به خدا»، «نمی‌دانم به قرآن». از روی عادت یک چیزی می‌گوید و جدی هم نمی‌گوید این‌ها را. همین‌جوری روی لغو زبان، الکی قسمی می‌خورد، الکی یک چیزی می‌گوید. قرآن می‌گوید خداوند شما را به خاطر این قسم‌های الکی که می‌خورید مؤاخذه نمی‌کند. خدا هم جدی نمی‌گیرد این‌ها را، حرف‌های شما را که مثلاً تو چرا قسم خوردی حالا. «لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ» خدا شما را مواخذه نمی کند «بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ» به آن قسم‌های بیهوده‌ای که خوردید.

جدیت در قسم و عهد

اما وقتی که قسم جدی باشد، عهد جدی بشود و بعدش هم تأکید بکنید روش، یعنی مسئله تو خودت توجه داری که داری قسم می‌خوری. می گویی: «بیا من دست می‌گذارم روی این قرآن، خدا من را نبخشد من دروغ بگویم به شما، خدا من را نیامرزد، لعنت خدا بر من اگر من دروغ بگویم» اینجا دیگر شما دارید قسمی می‌خوری که داری تأکیدش می‌کنید، دارید عمداً با آگاهی می‌خواهی طرف مقابلت باور کند و شما هم قسم جدی دارید می‌خورید. آنجا این عهد بسته شده است و خداوند ما را امتحان می‌کند که آن موقع داشتی قسم محکم می‌خوردی، قسم جدی می‌خوردی، قول می‌دادی ولی قول جدی. یک موقع هست مثلاً شما می بینید بچه می‌آید می‌گوید که: «دوچرخه می‌خری؟» «حالا ببینم چی می‌شود، ان‌شاءالله پولدار شوم بخرم.» جدی هم نمی‌گویی. هر چند برای بچه جدی تلقی می‌شود و باید به همین قولم که دادی عمل کنی. ولی یک موقع هست «ان‌شاءالله پول داشتم این کار را کنم، ان‌شاءالله این‌جوری بشود.» و جدی نمی‌گویی. ولی یک موقع هست نه، می‌آیی وایمیستی چشم تو چشم بچه یا همسرت یا هر کس دیگری بهش می‌گویی که: «به خدا قسم، به جان تو، نمی‌دانم به جان خودم، به خاک مادرم قسم، به روح مادرم، من به جان بچه‌ام قسم، من اگر این‌جوری بشود این کار را می‌کنم» اینجا دیگر خودت داری عمداً و با آگاهی قسم می‌خوری. می‌گوید روح مادرم، می‌گوید جان بچه‌ام، می‌گوید قرآن، به این قرآن دست می‌گذارم روی قرآن دارم و اگر انسان شوخی می‌کند اینجاها، خیلی خطرناک است. یعنی عمل نکند حتی به دشمنش.

لزوم وفای به عهد حتی با دشمن

در روایت داریم شما اگر به دشمنتان قول داده باشید باید عمل کنید. قرآن می‌گوید که اگر از شما کمک خواستند در راه دین، یک گروهی، یک شهری، جایی، یک کشوری، باید کمکشان بکنید. به شرط اینکه به کسی قول خلاف آن نداده باشید. دقت کنید خیلی مهم است. شما الان با یک کشوری پیمان بستید که با هم تجاوز نمی‌کنید، عدم تجاوز، عدم مداخله نظامی. حالا آن کشور به یک جای دیگر دارد ظلم می‌کند، و آنها از شما کمک می‌خواهند. قرآن می‌گوید شما نمی‌توانید بروید به این‌ها حمله کنید. چون بهش قول دادی بهش حمله نمی‌کنی. پیمان بستید شما. پیمان به دشمن هم رعایتش لازم است. لذا امیرالمؤمنین، علی علیه السلام مسئله پیمان را خیلی جدی می‌گیرد. به مالک اشتر می‌گوید که: «مواظب باش حرف‌هایی که می‌زنی، قول‌هایی که می‌دهی، پیمان‌هایی که می‌بندید.» حتی مشرکین زمان قبل از پیغمبر برایشان مهم بوده آن‌ها. یکی از چیزهایی که عهده، همه قبولش دارند آن معاهده است، قراردادی است که شما می‌بندیدش. این‌قدر اهمیت دارد. خب خدا می‌گوید: من یکی از راه‌هایی که بندگان را آزمایش می‌کنم، پیمان‌هایی هستش که بین خودشان یا با من می‌بندند یا بین خودشان می‌بندند. از این من نمی‌گذرم. هم امتحان می‌کنم، هم جزا می‌دهم اگر پیمانی بسته باشد.

آیه ۹۱ سوره نحل و اهمیت وفای به عهد

آیه را دقت کنید. سوره مبارکه نحل، آیه ۹۱: «وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ» وفا کنید به عهد الهی، «إِذا عاهَدْتُمْ» اگر عهدش کردید واقعا،  اگر بستید عهد را، دارد تأکید می‌کند. «إِذا عاهَدْتُمْ» یعنی دوطرفه بستید، تمام شد. دیگر حالا روش حساب کنید. «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها» قسم‌هایتان را نقض نکنید بعد از اینکه خودتان تأکید کردید. دست گذاشتی روی قرآن گفتی: جان مادرم، جان بچه‌ام، روح مادرم، نمی‌دانم به جان خودم، به قرآن کریم، به امام رضا قسم خوردی. «وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا» خوب دقت کنید وقتی داری قسم می‌خوری کی را ضامن می‌کنی اینجا؟ خدا را. شما خدا را کفیل و ضامن و گواه قرار دادید. قسم مگر شوخی است؟ گفتی به خدا، خدا من را نیامرزد، خدا من را لعنت کند اگر من دروغ بگویم. به امام حسین، به فاطمه زهرا، به امام رضا، قسم خوردی. «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ». خدا می‌داند شما دارید چه‌کار می‌کنید. یعنی با خدا طرفی، حواست باشد.

عهد ازدواج و مسئولیت‌های آن

در قول دادن، ازدواج قول است. شما وقتی پیمان می‌بندید یعنی زن دارد می‌گوید که من به وظایفم نسبت به تو به عنوان همسرم عمل می‌کنم، مرد هم دارد همین را می‌گوید. چون عقد ازدواج، اگر کسی عقدنامه را امضا بکند، یعنی پایبندم. عقدنامه را امضا کردی، در آن یک عالمه توش شروط دارد. نمی توانی بگویی: «وفادار نیستم» یا «من قول ندادم»، این‌جوری نیست. اینجا نوشته شده. حالا بگذریم خیلی ضمن عقد هم می‌گذارند، عمل هم نمی‌کنند بهش. این اصلا خیلی وحشتناک است. آقا رفتی خواستگاری، دختر گفته که من می‌خواهم شغل انتخاب کنم، می‌خواهم در شهر خودم زندگی بکنم، می‌خواهم درس بخوانم. تو هم قبول کردی. مرد بعدش می‌زند زیرش، بعد زن را این‌قدر اذیت می‌کند که نه کارش برود، نه درسش را بخواند، بعد هم باید باشد با من بیایی برویم نمی‌دانم یک شهر دور. از اول خیلی وحشتناک است یک نفر بنا ندارد به عهدش، قسمش، و قولش عمل کند. خدا می‌گوید من اصلاً از این نمی‌گذرم. این یک عهد است. ازدواج، پیوند ازدواج یک عهد هست، عهد الهی هم هست. چه موقتش، چه دائمش. شما عقد ازدواج موقت ببندید یک سلسله مقررات دارد، نمی‌توانی آن را بشکنی. دائم ببندی یک‌جوری مقرراتی دارد، یک وظایفی می‌آید گردن انسان. نباید پیمان شکسته بشود، عقد شد دیگر، عقد شد دیگر، تمام شد. ما خیلی ساده از کنار این‌ها رد می‌شویم. می گوییم: دختر و پسر عقد کردند هنوز عروسی نکردند. یعنی چی آقا؟ این زن رسمی قانونی شرعی‌اش است. بعد «نه شما حق ندارید بیایید خانه ما» به داماد «نباید عقدت تو هم نباید بروی خانه آن‌ها، با او بروی مسافرت.» این‌ها کارهای من‌درآوردی است. بابا این زن عقدی رسمی‌اش است، تمام شده. عقد یعنی چی؟ گره، گره به همدیگر، تمام است. طرف می‌گوید من چهار سال عقدیم هنوز نمی‌توانیم با هم یک مسافرت برویم، من بروم در شب‌ها خانه‌اش بمانم، او بیاید خانه ما، مسافرت برویم. می‌گویند: «نه شما هنوز عروسی نکردید.» یعنی چی؟ عروسی دیگر چیه؟ عروسی جشن برای اعلام اینکه این‌ها زن و شوهرند. بابا عقد کردید، ولیمه‌اش هم خوردید، جشن عقد هم گرفتید. این دیگر از کجا سر درآوردی؟ هنوز، هنوز شما.

سختی‌های ازدواج و رسوم غلط

یا مثلاً مهریه باید خانواده دختر بدهد. برای چی باید خانواده دختر جهیزیه بدهد؟ از کجا آمده این؟ ما دائماً زندگی‌ها را سخت می‌کنیم با چیزهای من‌درآوردی، رسم‌های من‌درآوردی. اما اگر کسی دختر دارد می‌خواهد شوهر بدهد، گناه کرده دختر دارد؟ که مجبور بشود نه شما باید جهیزیه بدید. بابا مادر ما حضرت زهرا که می‌خواست شوهر بکند، پیغمبر از بابامان امیرالمؤمنین نقداً مهریه را گرفت، رفت جهیزیه خرید. یک قوانینی دارد ما همین‌جوری پا می‌گذاریم روشان رد می‌شویم. این باعث می‌شود ازدواج‌ها عقب بماند، سخت بشود، تلخ بشود چون ما به عهود الهی پایبند نیستیم. عهد الهی خیلی سخت است، امتحان باید بدهید.

وظایف مرد در زندگی مشترک

آقا شما قبول کردید شوهر این خانم باشید یعنی سه تا عهد آمده گردنتان:

1). این کوچک است که از همه فوریتش، فوریت دارد نه اهمیتش بیشتر، تأمین اقتصادی. «به اندازه کافی ندارم، نمی‌شود بیکار بنشیند توی خانه» خیلی از فردا با بی‌غیرتی توی خانه می‌نشینند به زنشان می‌گویند: «تو برو کار کن، پول در بیاور، برو از بابات بگیر، برو از داداشت بگیر.» بی غیرتی، زیاد. بار زندگی می اندازند روی دوش زن. کار نمی‌کنم، تنبلی، بیکاری، نمی‌دانم من سوادم الان ارشدم، دکترا دارم، من آخه کار مورد نظرم نیست. بابا کار مورد نظرت، برو تو این بازار زدن، یک عالم کارگر می‌خواهند، کارمند می‌خواهند، دست‌فروشی کن، نمی‌دانم عملگی کن. ما اساتید خودمان، خود من که از دست‌فروشی و شاگرد شوفری و نمی‌دانم عملگی و این‌ها همه خودم سال‌ها انجام دادم. اساتید ما تابستان‌ها همه می‌رفتند عملگی می‌کردند، مراجع بزرگ می‌رفتند زحمت می‌کشیدند. این‌ور و آن‌ور کار می‌کردند که یک زندگی را…. علامه طباطبایی می‌گوید من ۱۰ سال کشاورزی کردم. من الان به جوانمان می گوییم، چون درس خوانده، دانشگاه شده یک نکبتی ما چون دانشگاه درس خواندیم باید یک شغلی گیر بیاید برایمان که مثلاً نمی‌دانم الان نیست دیگر، من الان پروژه ندارم، طرح ندارم، مشتری ندارم. خب تو قبول کردی مرد این زنی با بچه آوردی به دنیا. کی گفته تو باید بروی حتماً شغلی که نمی‌دانم دلت می‌خواهد داشته باشی؟ تو غیرت داشته باشی، مردانگی پول درآوردن داشته باشی، خدا برایت روزی می‌رساند. حتماً خدا می‌رساند رزقت را. ولی نشسته در خانه زندگی را دارد به فساد می‌کشاند. مرد تنبل، تن‌پرور، چون خانواده‌اش این‌جوری تربیتش کردند، همین لوس لوس لوس، درس خوانده تا دیپلم. عزیزم برو دانشگاه، هی هم بهش هزینه دادند بهش، مفت، درس مفت. اگر خودش وقتی می‌رفت دانشگاه، دانشگاه داری می‌روی برنامه‌هایت را یک‌جوری بریز که نصف روز درس بخوانی، نصف روز کار کنی. بچه‌های لوس، مردهای لوسی که اصلاً نمی‌دانند ازدواج چیه، همسر چیه، بچه چیه. هیچی، پشتیبانی‌های الکی اصلاً بلد نیست زندگی بگرداند. حالا این لوس را زنش دادید. تجربه کار کردن، درآمد ندارد. وایستید پشتش دیگر. این عهد گردن پدر پسر و مادر پسر هم است. بایست پشتش، بگذارید این کار بکند، هزینه‌ها را تأمین کنید تا این درسش تمام شود. نه اینکه به پسر بگویی: «برو زن بگیر، بعدم به من چه، من من چه‌کار دارم به تو، به من چه.» بعد هم ولش بکند، آن هم نازک‌نارنجی و لوس و تنبل. یک زندگی یک دفعه جهنمی می‌شود، خراب می‌شود.

مسئولیت خانواده در ازدواج فرزندان

دقت کنید مفهوم عهد خیلی مهم است. تو پا شدی رفتی خواستگاری کردی از یک دختری برای پسرت. یعنی من پشتش هستم. قرآن می‌گوید که «وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَى مِنْکُمْ» شما باید زن بدهید به مجردتان. یعنی پدر پسر، مادر پسر مسئولند در مقابل خدا، می‌روند خواستگاری که آقا ما پشت این ماجرا هستیم. اگر الان پسرمان درس دارد، سرباز است، دارد کار می‌کند، دارد درس می‌خواند، ما زندگی‌اش را پشتیبانی می‌کنیم تا این درسش تمام بشود، سربازی اش  تمام شود. نه این که بعداً یک پدر بدعهد بیاید بگوید خب: «به من چه شما عروسی کردید، من چه‌کار، من به من ربطی ندارد.» آن‌ها روی قول شما حساب کردند. موقعی که رفتی خواستگاری گفتی پسر خانه دارد، ماشین دارد، من می‌خواهم نصف خانه را به اسمش بزنم، این طبقه خانه‌مان را می‌خواهم بهش بدهم. بعد همه را زدی زیرش. ما چقدر داریم خانواده‌ها این‌جوری بدعهدی می‌کنند. خدا می‌فرماید: با من طرفید. «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ»

پرهیز از نقض عهد

بعد ببینید «وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا» یک خانمی بود حالا اسمش هم آوردند، این می‌نشست می‌بافت، پنبه را درست می‌کرد و نخ درست می‌کرد و می‌بافت، بعد غروب همه را باز می‌کرد. همه رارشته می کرد هر چی دوخته بود و بافته بود. دیوانه‌ای بود، یک خانم دیوانه‌ای بود. قرآن می‌گوید مثل یک زن دیوانه نباشید. «مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ أَنْکَاثًا» بعد از اینکه بافتی، بعد بنشینی همه را باز کنی. بابا تو رفتی خواستگاری، تو رفتی گفتی من می‌خواهم زن تو شوم، من می‌خواهم شوهر تو بشوم، بیا بچه‌دار شویم. یعنی پای بچه می ایستم. الان چی؟ می‌گوید: «دو تا بچه دارم، سه تا بچه دارم، شوهرم می‌گوید به من چه، من الان نمی‌توانم تأمین کنم» صبح تا شب می‌نشیند در خانه با گوشی بازی می‌کند، ور می‌رود. با رفیق‌هایش می رود بازارگردی. فردا خدا پدر این پدر و مادری که یک بچه این‌جوری تربیت کردند و این مرد را درمی‌آورد. این‌جوری نیستش که راحت شما بتوانی بروی در زندگی وارد بشوی، یک نفر را گیر بیندازی به عنوان همسر، دو سه تا بچه پس بیندازی بعد بگویی: «خب به من ربطی ندارد.» این عهد است. «من نمی‌دانم بابام مجبورم کرد بیایم خواستگاری شما، من به شما علاقه‌ای نداشتم، بخاطر بابام قبول کردم» غلط کردی. گناه کردی. مگر ازدواج به خاطر کسی مگر می‌شود آدم ازدواج کند؟ «من چون خانه‌مان خیلی اوضاعش خراب بود، -دخترها- من چون خانه‌مان خیلی اوضاع خراب بود فقط می‌خواستم از شر آن خانه و پدر و مادر یا مثلاً مادر زن بابام، شوهر ننه ام، نمی‌دانم فقط می‌خواستم در بروم از توی آن شرایط نجات پیدا کنم ولی علاقه‌ای نداشتم، زوری قبول کردم با تو ازدواج کردم» بیخود کردی. سر سفره نشستی یعنی من پات می ایستم همه جوره. این است که امام می‌گوید اگر تو علاقه‌ای هم به همسرت نداری واجب است عشق‌ورزی بهش کنی، واجب است مثل نماز، مثل نفقه‌ای که واجب است مرد نفقه واجب بدهد، نمی‌توانی بگویی من از این خوشم نمی‌آید، انفاق نمی‌کنم، پول نمی‌دهم چون دوستش ندارم. خدا عذاب شدید می‌کند آدم را هم دنیا هم آخرت. این الان زن توست، وظیفه‌ات مهرورزی، عشق‌ورزی، این سه تا قانون: تأمین اقتصادی، تأمین عاطفی و اخلاق، رعایت اخلاق. اخلاق یعنی چی؟ یعنی کتک زدن در کار نباشد، توهین در کار نباشد. عشق‌ورزی و مهرورزی به اندازه کافی، هم بچه‌ات هم همسرت، برای هر دو طرف.

تأمین معنویت و پرهیز از حرام

3) تأمین معنویت، فضای خانه را یک کاری کنید که این‌ها جهنمی نشوند بندگان خدا. خانه جای جهنم رفتن و جهنمی شدن نیست. باید فضای خانه توش تقوا و معنویت، عفت، حیا، وفا، امانت‌داری، دین باشد. اعضای خانواده باید ابدیتشان تأمین بشود، جهنمی نباید بشوند. مسئول اول مرد است، مسئول بعد مادر است که مواظب باشیم چیز حرام توی این روابط ما نیاید. چون بیاید زندگی متلاشی می‌شود. حرام هر جا برود تخریب می‌کند. گناه هر جا برود عاطفه‌ها را از بین می‌برد. لقمه حرام هر جا برود لیلی و مجنون هم باشید از هم متنفر می‌شوید. بچه‌ها دستت متنفر می‌شوند اگر لقمه حرام بهشان بدهی. خودت بی‌عاطفه می‌شوی، خودت بی‌وفا می‌شوی. اثر لقمه حرام قساوت است. فکر می‌کنی خیلی کمک کردی به زن و بچه‌ات یا خانمی که فشار می‌آورد شوهرش کار حرام کند، می داند لقمه حرام می آورد. خیلی به نفعتان است؟ اولین اثرش این هستش که اعضای خانواده از هم متلاشی می‌شوند، از هم نفرت پیدا می‌کنند. حرام است که امام حسین می‌گوید این‌ها حرام خوردند که به ما حمله می‌کنند. حرام است که باعث می‌شود سرباز و سردار لشکر امیرالمؤمنین که جانباز هم هست، جانباز لشکر امیرالمؤمنین، شمر بنشیند روی سینه امام حسین، سرش را ببرد. حرام مگر شوخی است؟

 عهد یعنی آقا ما می‌خواهیم زن و شوهر بشویم، لقمه حلال باید توی این خانه بیاید. نه من به عنوان یک زن فشار می‌آورم به تو که تو کاری که نمی‌توانی اذیت می‌شوی انجام بدهی و مجبور شوی کار حرام انجام بدهی. زن یعنی تعهد می‌کند که مردش را در فشار نگذارد که مرد مجبور بشود حرام بیاورد. مرد یعنی تحت تأثیر فشارهای خانواده حرام نمی‌آورد در خانه، آتش بدهد این‌ها بخورند.

نقض عهد در جامعه و مسئولین

تا قراردادهای نمی‌دانم تجارت، مهندس آمده قرارداد بستید، خانه را بسازد بعد می بینی حقه می زند. تعهد بسته جاده را بکشد، نمی‌کشد. ببینید الان شما نگاه کنید الان این عهدهایی که حتی دولت، بانک‌ها، بانک موظف است وام ازدواج جوان‌ها را بدهد. ما الان اکثر بانک‌هایمان دارند این جنایت رامی کنند، این ظلم را می کنند، وام ازدواج مردم را نمی‌دهند بهش. می‌دانند این‌ها را. طرف الان بچه دارد به دنیا می‌آید، هنوز می خواهد وام ازدواجش را بگیرد زمان عقدش. رئیس بانکی که نشسته این‌جوری تصمیم می‌گیرد برای جوان، دولتی که می‌نشیند این‌جوری، قیامت خیلی گیر است. برای تک تک این میلیون‌ها آدمی که شما دارید اذیتشان می‌کنید گیرید. قرآن چی می‌فرماید؟ می‌گوید بعد از اینکه دیگر این رشدیشد، بافتید، دیگر رشته اش نکن. «تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ» خوب دقت کنید. خیلی خیلی مهم است که شما می‌آیید سوگندهایتان را وسیله فریب مردم قرار می‌دهید. با قسم‌هایتان، با سوگندهایتان بقیه را می‌آیید دخالت می‌دهید در زندگی با مقدسات. با قول و قرارهایی که از طریق مقدسات انجام می‌دهید دستاویز فریب و خیانت خودتان می‌کنید.

حالا نگاه کنید «أَنْ تَکُونَ أُمَّهٌ هِیَ أَرْبَى مِنْ أُمَّهٍ» این هم مسائل اجتماعی دارد و هم مسائل سیاسی، هم مسائل فردی دارد. می‌گوید شماها وقتی یک جایی احساس قدرت و زیادی کردید زیر قول‌هایی که دادید، ندهید.  الان نگاه کنید یک کشور می‌آید با یک کشور قرارداد می‌بندد مثلاً با افغانستان، خب! کشور ضعیفی است. بعداً یک طمع دیگر پیدا می‌کند، قراردادش را می بندد اصلاً عمل نمی‌کند. الان خیلی از کشورها دیدید چقدر قراردادهایشان را عمل نمی‌کنند یا یک طمع مالی بالاتر می‌آید.

 خوب دقت کنید «أَرْبَى» یعنی سود بیشتر، تعداد بیشتر. ابرقدرت شدی بعداً نمی‌توانی بگویی که من حالا با یک کشور ضعیف قرارداد بستم الان می توانم با یک کشور قوی‌تر ببندم سود بیشتری دارد، گور پدر آن کشور ضعیف. نمی‌توانی این کار را بکنی. عهد بسته شد بین شماها. تاجری، مهندسی، صنعتگری. الان یک خانمی آمده بهت می‌گوید که آقا این انگشتر من را مثلاً درست کن. چقدر می‌شود؟ می‌گوید: من اگر بخواهم این را درستش کنم می‌شود یک میلیون تومان. تمام. باشد. کی بهم می‌دهی؟ 20 روز دیگر بیا ببر. این عهد است. بعد این آقا یک دفعه تجارت گنده بهش می‌خورد، یک پول بزرگ‌تر، یک کسی سفارش بهش داده ۵۰ تا انگشتر. می گوید بگذار حالا این خانم را ۵۰ تا پولش خیلی خوب است. آن زن بیچاره می‌آید فردا آقا سه روز دیگر انگشترم حاضر است؟ «نه خانم، نمی‌دانم» دروغ شروع می‌کند به توجیه و دروغ. «خانم هفته بعد، هفته بعد.» آقا نمی‌دانم پنجره‌تان، در و پنجره‌تان، لوله‌کشی‌تان، نمی‌دانم رنگ خانه‌تان، نمی‌دانم کاغذ دیواری‌تان، نمی‌دانم همین‌جوری. پیغمبر می‌گوید: «وای بر صنعت‌گرها در آخرالزمان از قسم‌های دروغی که می‌خورند» از قول‌هایی که به مردم می‌دهند. بنّاست قول می‌دهد عمل نمی‌کند. مهندس قول می‌دهد عمل نمی‌کند. صنعت‌گر قول می‌دهد عمل نمی‌کند. همه اش امروز و فردا. آقا تو به این گفتی من این کار را برایت آماده می‌کنم. این تاریخ بیا ببر. این نقاشی را برایت انجام می‌دهم، این تابلو را می‌کشم، این خانه را می‌سازم. هر چی، هر قولی که دادید. توی بازار پر نقض عهد است. در کشور خودمان هم توی دنیا اصلا این‌جوری است. ما الان آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، شما حتی در تاریخشان یک مورد سراغ ندارید که یک قراردادی بسته باشند عمل کرده باشند بهش. قرارداد بین‌المللی، ۱۰۰ کشور امضا کردند، ۱۵۰ کشور امضا کردند. اما او از اول بنا ندارد عمل کند. امضا می‌کند، عمل هم نمی‌کند. و مسئولین احمق ما می‌گویند که اینی که اصلاً قرآن می‌گوید: «قاتلوا أئمه الکفر فإنهم لا ایمان لهم» با ائمه کفر مقاتله کنید، این‌ها پیمان ندارند اصلاً. این محال است این‌ها به عهدی که بستند عمل کنند. بعد مسئولین ما می‌گویند برویم با این‌ها قرارداد ببندیم. مذاکره کنیم. با اینها قرارداد ببندیم. ما شما 47 سال اینها را دارید امتحان می کنید، یک بار قول‌هایشان عمل نکردند. حتی یک بار. بعد دوباره می‌گوید ما آماده مذاکره هستیم. اگر این‌ها می‌خواستند توی کار تجاری با یک نفری که بدقول است، این مسئول جمهوری اسلامی را می‌گویم ها، این‌ها که عاشق مذاکره‌اند، اگر قرار بود توی یک کار تجاری که مربوط به خودشان هست: با هر صنعتی، نمی‌دانم مهندس است، مهندس است، نمی‌دانم نقاشت که قرار است پول بدهند خودشان از جیب خودشان، اگر با یک نفری که یک بار عمل نمی کند به قولش، دو بار عمل نمی‌کند به قولش، سه بار عمل نمی‌کند، خودشان می‌روند قرارداد ببندند؟ می‌گویند احمقانه است. «آزموده را آزمودن خطاست» «من جرب المجرب حلت به ندامه» کسی که تجربه شده را دوباره بخواهد تجربه بکند، آزمایش بکند، این پشیمانی حقش است که دوباره اعتماد می‌کند. بعد وقتی نوبت بیت‌المال می‌رسد، نوبت آبرو و شرافت و امکانات کشور می‌رسد، اصلاً کر و کور و لال انگار نه انگار نشسته دارد با کسی حرف می‌زند که بنا نیست به قولش عمل کند. این‌جوری می‌شود که کشور ما دو سوم خاکش را تجزیه می‌کنند. الان هم انرژی هسته‌ای‌مان را آن‌جوری داغون کردند. بعد می گویند برویم راجع به موشکی هم دوباره مذاکره کنیم. آدم می‌تواند در صداقت این‌ها و مردم‌دوستی این‌ها، راست‌گویی این‌ها، ایمان این‌ها، می‌تواند به این‌ها اعتماد کند؟

وفای به عهد در هر شرایطی

ما حق نداریم عهدی که با یک شخص ضعیف بستیم، بخاطر پیوند با یک شخص قوی‌تر به همش بزنیم. این یادتان باشد. ما الان طرف عهد بسته با یک خانمی در روستا، عهد بسته، آمده بچه دار هستند، آمده در دانشگاه درس بخواند، چشمش خورده به چهار تا خانم آن‌چنانی، می گویدنه قبول نیسن. یعنی یک زن را با چند تا بچه نابودشان می‌کند. مثال کوچک زدم برایتان تا پیمان‌های جهانی. تا قراردادهای بزرگ‌تر. اگر پیشنهاد چرب و نرم بهت دادند و تو قرار شد به خاطر این پیشنهادت بزنی زیر قول‌های قبلیت، نمی‌توانی. قول دادی. شهید بهشتی یک موقعی خدا رحمت کند اول انقلاب بهش زنگ زدند که پاشو بیا شورای انقلاب. شورای انقلاب یعنی باید برای کشور تصمیم بگیری. پاشید بیایید یک جلسه‌ای داریم مهم است. گفت: «من نمی‌توانم، شما بدون من جلسه را تشکیل بدهید هر تصمیمی می گیرید بگیرید.» جلسه بدون شهید بهشتی برقرار می‌شود و تصمیم‌هایی می‌گیرند و فردا شهید بهشتی را این طرف می‌بیند که دعوت‌کننده بود، می‌گفت: «چه‌کار مهمی داشتی که شورا نیامدی؟» گفت: «به بچه‌ام قول داده بودم ببرمش پارک» به بچه‌ام قول دادم ببرمش پارک. عهد همیشه این‌جوری نیست که بیا قسم بخوریم، بیا. عهد یک عهد عقلی است، عهد الهی بشود تربیت بچه، وفاداری به همسر. عهد عقلیست، عهد دینی است، عهد قلبی است.

پیامبر و وفای به عهد با کودکان

پیغمبر در کوچه دارد می‌رود، یک دفعه چند تا بچه کمین کرده بودند برای پیغمبر. حالا پیغمبر سر ظهر است می‌خواهد برود نماز بخواند. بچه‌ها می‌ریزند دورش: «یا رسول الله چی؟» تو آن روز توی جشن به حسن و حسین کولی دادی ما حسودیمان شده. حالا حسن و حسین جشن شان چی بود؟ جشن شان شترسواری بوده، این‌ها فقیر بودند شتر نداشتند. پیغمبر برای اینکه دل حسن و حسین نشکند گفت: «من می‌شوم شتر شما بیایید سوار من بشوید.» پیغمبر می رفت وسط شترها، شترها صدا در می آوردند پیغمبر هم صدا در می‌آورد که این‌ها مثلاً دلشان نسوزد. بچه‌ها دیدند که بابا شتر حسنین بهتر از شتر این‌هاست. گفتند نمی شود. ما با این شترها ارضا نمی شویم. باید یک روز سوار پیغمبر شویم. پیغمبر می‌دانستند توی محاصره گیرش می‌آورند، می گویند باید به ما کولی بدهی. عهد یعنی این دیگر. پیغمبر می گوید باشد. حالا ملت نشسته‌اند برای نماز جماعت. پیغمبر می گوید: این مهم‌تره، الان این مهم تره. می ایستد، به تک تک کولی می‌دهد. بعد هم دست برنمی‌داشتند که از سرش. آخر سر مجبوره یک رشوه خوراکی هم بهشان بدهد ولشان کند. تا دست از سر پیغمبر بردارند تا بتواند بیاید، با تأخیر به نماز. عهد این است. یعنی آقا تو نمی‌توانی وقتی بچه‌ات مریض است، زنت مریض است بگویی من قول دادم پاشم بروم الان دعای کمیل، بروم سخنرانی کنم. نمی‌توانی. مریض شده، بچه مریض است، زنت مریض است، باید ببریش بیمارستان. یعنی بفهمی چی مهم است، اهم و مهم را بفهمی. عهد الهی، این‌ها همه قانون دارد، حساب و کتاب دارد.

امتحان الهی با عهدها

خب حالا می‌فرماید چی؟ می‌فرماید: «پس در معامله پرسودتر، قرار قبلیت یکم سودتره را زیر پا نگذار». یک دفعه یک آدم خیلی مهمی بهت زنگ می‌زند که بیا خانه ما. بعد تو هم قول دادی بروی خانه آدم فقیری سرکشی کنی، خانه آدم ضعیفی. بعد به آن بگویی که ولش کن نمی‌روم که حالا این آدم خیلی کله گنده، وزیر می‌خواهد بیاید. نمی‌توانی.

 دوست امام، یکی از شاگردهای حضرت امام بود. گفت بهش گفتیم که برویم به چند تا مریض سر بزنیم. امام خمینی سلام الله علیه. بعد امام گفت: «چه روزی برویم؟» گفتیم مثلاً پنج‌شنبه. امروز چندشنبه است؟ مثلاً دوشنبه است، سه‌شنبه است. گفت: «بهشان بگویید ما می‌آییم خانه‌شان برای سرکشی» مریض بودند. امام یک جایگاهی دارد. بعد آقا مصطفی شهید شد، پسر امام را زدند شهید کردند. آقا مصطفی خودش یک امامی بود. این خیلی عظمت داشت. حالا پسرش را شهید کردند. گفت: فردا حالا در مجلس است. پنج‌شنبه در مجلس ختم، ختم پسر امام افتاد پنج‌شنبه. گفت: امام نشسته بود. بعد من را صدا کرد. حالا امام صاحب عزاست. گفتش که: «مگر قول ندادیم برویم خانه فلانی؟» گفت: «آره ولی حالا مراسم ختم است» گفت: «نه آن‌ها منتظرند.» صاحب عزا گفت از مجلس رفت، آمد راه افتاد، رفتیم. خیلی باید حواسمان جمع باشد. خیلی وقت‌ها ما هی جابه‌جا می‌کنیم بعضی از چیزها را، حواسمان نیست. می گوییم: این چرب و نرم‌تر است، این خوشگل‌تر است، این جوان‌تر است، این نمی‌دانم پولدارتر است، این نمی‌دانم پرسودتر است، نمی‌دانم کلاسش بالاتر است. توی هر چیزی، فرقی نمی‌کند. جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی. عهد بستی، تمام است. قول دادی، تمام است. چی می‌گوید؟ «إِنَّمَا» اینش مهم است «یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ» خدا به قول‌هایتان، به عهدهایتان شما را امتحان می‌کند، آزمایش می‌گیرد از شما. هر چی که بین همدیگر بستید و خدا امتحان می‌گیرد. مبتلاتان می‌کند و امتحانتان می‌گیرد.

«وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ» کار کشید به قیامت خدا، «مَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ» من آنجا می ایستم. همه این قول و قرارهایی که شماها با هم گذاشتید و شکستید، می ایمیستم آنجا من خودم داوری می‌کنم. این آزمایش الهی است.

دین‌داری و وفای به عهد

به همین جهت هم از چشم‌ها در روایت داریم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «لا دِینَ لِمَن لا عَهدَ لَهُ» دین ندارد کسی که به عهدش عمل نمی‌کند. همه این‌هایی که حواست توی زندگی بود من مثال‌های متنوع زدم، عهد است. آن وقت من خیلی وقت‌ها ما سر خودمان را با یک مسجد رفتن و یک حاج آقا شدن و حاج خانم شدن و چهار تا کربلا رفتن و هیئت رفتن سر خودمان کلاه می‌گذاریم. در حالی که یک عالم نقض عهد داشتیم با دامادمان، با عروسمان، با شوهرمان، با زنمان، با بچه‌هایمان، با پدرومادرمان. راحت قولی که به پدر ومادرش داده می‌زند زیرش. بابای پیر، مادر پیر الان منتظرند که این بچه برود و مثلاً ببرشان یک جایی، برود ناهار بخورد، یک شام بخورد. زنگ می‌زند: «مامان من نمی‌آیم، بابا من نمی‌آیم» از پیغمبر بود.

از امیرالمؤمنین هم بخوانم این را: «لا تَثِقَنَّ بِعَهدِ مَن لا دِینَ لَهُ» اعتماد نمی‌شود بکنید به قول‌های آدم‌های بی‌دین، آدم‌هایی که دین ندارند، از نظر دینی ضعیف‌اند. عمل نمی‌کنند به قولشان. این است که می‌گوید وقتی خواستید ازدواج بکنید با کسی ازدواج کنید که اول اخلاقش، اخلاق خوبی باشد، عهد و وفا و اخلاق سرش بشود. اگر نیست به درد نمی‌خورد و بعد دینش. اول خُلقش، دینش. آدمی که با این این‌جوری هست. می‌گوید پسر خوبی است ها ولی یک ذره مشروب می خورد. خودش گفته گهگاهی. پسر خوبی است اما نماز نمی‌خواند. پسر خوبی هست ولی فردا نمی ایستد پای تو. عمل نمی‌کند به عهدهایی که با تو به عنوان زن و شوهری بسته. الان برای بچه‌اش هم همین غلط می‌کند. برای پدر مادر خودش و هر کس دیگر. آدمی که دین ندارد، وفادارماندش کار سختی است. کار سختی است. مطمئن بشوید که این آدمی است که می‌شود روش حساب کرد. اخلاقش می‌شود روش حساب کرد، دینش هم از آن دین‌هایی است که می‌شود روش حساب کرد. این هم از این.

خب بحثمان مباحث دیگری هم داریم ولی من سعی کردم مهم‌ترین ابزار امتحان را برای عزیزان بگویم و این جلسه، جلسه آخرمان بود در این موضوع.

و  الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

امتحانات الهی و ابزار آن

موضوع بحث ما «امتحانات الهی» است و همان‌طور که می‌دانید، در حال بررسی ابزارهای امتحان هستیم که خداوند با چه ابزاری انسان را آزمایش می‌کند. توجه داشته باشید که اختیار و آزادی انسان، این که خود او باید سرنوشتش را به دست بگیرد، از سنن و قوانین ثابت الهی است. خداوند هرگز در سنت‌ها و قوانین خود تغییر ایجاد نمی‌کند. امتحان نیز یکی از همین سنت‌های الهی است و ویژگی آن، عمومی بودن است؛ یعنی فقط انسان‌های خاص مورد امتحان قرار نمی‌گیرند، بلکه هر انسانی بدون استثنا امتحان می‌شود.

همان‌طور که همه انسان‌ها هوا، غذا و آب مصرف می‌کنند، همه آن‌ها نیز امتحان خواهند شد. امتحان الهی بر مبنای فطرت، وجدان، فهم و عقل انسان است. انسان‌ها در تمام این جنبه‌ها مورد آزمایش قرار می‌گیرند.

فطرت خداجویی و بی‌نهایت‌طلبی

وقتی روح خدا به بدن انسان تعلق می‌گیرد و نفس شکل می‌گیرد، این روح با خود مجموعه‌ای از داده‌های الهی را به همراه دارد؛ یعنی مجهز و مسلح به دنیا می‌آید. یکی از این داده‌ها، بی‌نهایت‌طلبی و فطرت خداجویی است. عشق به بی‌نهایت، میل به کمال مطلق و گرایش به حقیقت در همه انسان‌ها وجود دارد؛ چه مؤمن باشند و چه کافر. همه انسان‌ها با روحی خداجو و بی‌نهایت‌طلب به دنیا می‌آیند. همه عاشق حقیقت و صداقت‌اند و از خیانت و ظلم بیزارند.

روح وقتی از عالم بالا به این دنیا می‌آید، تمام این آموزه‌های مهم را با خود به همراه دارد. عقل نیز همراه او نزول می‌کند. تمام این داده‌ها، ویژگی‌های ذاتی انسان هستند که در قالب عهد و پیمانی الهی در وجود ما نهاده شده‌اند. ما پیش از آمدن به این دنیا، این پیمان را با خدا بسته‌ایم. این داده‌ها در ذات ما طراحی و برنامه‌ریزی شده‌اند و با ما به این دنیا آمده‌اند. ما با این سرمایه‌های الهی در بدن‌هایمان قرار گرفته‌ایم و در همین بستر، مورد امتحان قرار می‌گیریم.

عهد الهی؛ ابزاری برای امتحان انسان

یکی از ابزارهای مهم امتحان الهی، «عهد» است؛ یعنی قول‌ها، پیمان‌ها و سوگندهایی که انسان‌ها می‌بندند. این‌ها وسیله‌ای برای آزمودن انسان هستند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ»؛ یعنی گاهی انسان از روی عادت، عصبانیت یا احساسات، سوگندی می‌خورد اما آن را جدی نمی‌گیرد. مثلاً می‌گوید: «به جان مادرم»، «به خدا»، «به قرآن» و مانند اینها، در حالی که قصد جدی ندارد و تنها از روی عادت یا بی‌توجهی چیزی گفته است. قرآن می‌گوید خداوند شما را به خاطر این قسم‌های بیهوده مورد مؤاخذه قرار نمی‌دهد. پس «لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ» یعنی خداوند شما را مجازات یا بازخواست نمی‌کند «بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ» به خاطر سوگندهای بیهوده و بی‌اساس‌تان.

وقتی که قسم جدّی شود و عهدی محکم بسته شود و شما بر آن تأکید کنید یعنی خودت آگاهانه و با توجه قسم می‌خوری وضعیت فرق می‌کند. مثلاً می‌گویی: «به جان مادرم، به خدا، اگر دروغ بگویم خدا مرا نبخشد، لعنت خدا بر من اگر دروغ بگویم»؛ در این‌جا عمداً و با آگاهی می‌خواهی طرف مقابل را قانع کنی و خودت هم قسمی جدّی می‌خوری. در این صورت

آن عهد بسته شده و خداوند امتحان می‌کند، چون تو قسم محکم و جدّی خورده‌ای و وعده داده‌ای.

مثلا گاهی به بچه می‌گویی «ان‌شاءالله پولدار شدم بران دوچرخه می‌خرم» حالت جدّی ندارد، هرچند برای بچه جدّی به‌نظر می‌رسد و باید به همان قول تا حد امکان عمل کرد. اما وقتی روبه‌روی کسی می‌ایستی، چشم در چشم، و می‌گویی «به خدا قسم، به جان تو، به جان بچه‌ام، به روح مادرم، به قرآن، اگر این‌طور شد این کار را می‌کنم» آن‌وقت عمداً و آگاهانه قسم می‌خوری و اگر شوخی بگیری یا به عهد عمل نکنی، بسیار خطرناک خواهد بود؛ حتی نسبت به دشمن.

در برخی روایت‌ها آمده است که حتی اگر با دشمنتان هم قول داده‌اید باید به آن عمل کنید. قرآن می‌گوید اگر گروهی، شهری یا کشوری در راه دین از شما کمک خواست، باید به آنها کمک کنید البته به شرط این که به کسی قول خلاف آن نداده باشید؛ این نکته خیلی مهم است. فرض کنید با کشوری پیمان بسته‌اید که به هم تجاوز نکنید؛ حالا آن کشور دارد به جای دیگری ظلم می‌کند و آنها از شما کمک می‌خواهد. در این وضعیت شما نمی‌توانید به آن‌ها حمله کنید، چون وعده داده‌اید که حمله نکنید؛ شما پیمان بسته‌اید و حتی نسبت به دشمن هم رعایت پیمان لازم است. به همین دلیل امام علی(ع) مسئله‌ی پیمان را بسیار جدی می‌گرفت و به مالک اشتر هشدار می‌داد که مواظب حرف‌ها، قول‌ها و پیمان‌هایی که می‌بندد باشد. پیش از پیامبر هم مشرکین برای معاهدات و قراردادها ارزش قائل بودند؛ همه قبول داشتند که معاهده مهم است. پس خداوند می‌گوید یکی از راه‌هایی که بندگان را امتحان می‌کنم، پیمان‌هایی است که بین خودشان یا با من می‌بندند؛ در این زمینه از آن نمی‌گذرم و هم می‌آزمائیم و هم اگر پیمانی بسته شده باشد، جزا خواهم داد.

وفای به عهد

در سوره مبارکه نحل، آیه ۹۱، خداوند می‌فرماید: «وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ» وفا کنید به عهد الهی، زمانی که واقعاً عهد بستید؛ یعنی وقتی پیمانی دوطرفه ایجاد شد. «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها» قسم‌هایتان را پس از تأکید و محکم کردن آن‌ها نشکنید. وقتی دست بر قرآن گذاشتی و گفتی: «به جان مادرم، به جان بچه‌ام، به روح مادرم، به جان خودم، به قرآن، به امام رضا قسم…» یعنی تو خودت داری عمداً و آگاهانه تأکید و تضمین می‌کنی.

«وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا» خدا را ضامن و گواه و کفیل قسم خود قرار داده‌اید. درواقع وقتی گفتی «خدا من را نیامرزد، خدا من را لعنت کند اگر دروغ بگویم» در حقیقت خداوند را به عنوان شاهد و نگهدارنده عهد خود قرار داده‌ای.

«إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ». خداوند به خوبی می‌داند که چه می‌کنید. یعنی تو با خدا روبه‌رو هستی.

ازدواج؛ پیمانی روشن و الزام‌آور

ازدواج یک عهد الهی است چه موقتش، چه دائمش. ازدواج یک قول است. یعنی زن می‌گوید که من به وظایفم نسبت به تو به عنوان همسرم عمل می‌کنم، مرد هم همین طور. اگر کسی عقدنامه را امضا بکند، یعنی پایبندم، شروطی دارد که نمی‌توانی بگویی: «وفادار نیستم» یا «من قول ندادم»، حالا بگذریم، خیلی‌ها ضمن عقد هم شروطی می‌گذارند، ولی به آن عمل نمی‌کنند. این خیلی وحشتناک است.

اگر خواستگاری رفتی، دختر به مرد گفت که من می‌خواهم کار کنم، می‌خواهم در شهر خودم زندگی بکنم، می‌خواهم درس بخوانم. مرد هم قبول کرد. بعد اجازه نداد که درس بخواند یا کار کند یا شهر دور ببرد، مصداقی از بدعهدی است. خدا از این نمی‌گذرد.

مردی که قبول می کند شوهر این خانم باشد، سه عهد بر گردنش آمده:

اولین و فوری‌ترین مسئولیت، تأمین اقتصادی و هزینه‌های زندگی است. برخی مردها از زیر این مسئولیت شانه خالی می‌کنند و با بی‌غیرتی به همسرشان می‌گویند: «تو برو کار کن یا برو از پدر یا برادرت پول بگیر». تنبلی و بیکاری را با بهانه‌هایی مثل «شغل مناسب پیدا نمی‌کنم» یا «تحصیلاتم بالاست» توجیه می‌کنند. درحالیکه مرد باید کار کند، هر کاری که باشد؛ از کارگری و دست‌فروشی تا هر شغل آبرومند دیگر. استادان و علمای بزرگی بوده‌اند که برای تأمین زندگی، کار یدی انجام داده‌اند. علامه طباطبایی می فرمود که من ۱۰ سال کشاورزی کردم. بعضی مردها به بهانه تحصیلات یا نداشتن شغل دلخواه، بیکار می‌نشینند و زندگی را به هم می‌ریزند. این بی‌غیرتی است. مسئولیت پذیرفتی، باید به پایش بایستی. اگر تلاش کنی، خدا روزی‌ات را می‌رساند.

مرد تنبل و تن‌پرور، نتیجه تربیت خانواده‌ای لوس‌کننده است. درس خوانده تا دیپلم یا دانشگاه، آن‌هم با هزینه‌هایی که خانواده برایش کرده‌اند، بی‌آن‌که مسئولیتی یاد بگیرد. اگر درس می‌خواند، باید طوری برنامه‌ریزی می‌کرد که نصف روز درس بخواند و نصف روز کار کند. اما چنین مردهای لوسی نه کار کردن بلدند، نه زندگی گرداندن، نه می‌دانند ازدواج و همسرداری چیست.

دقت کنید، مفهوم «عهد» بسیار مهم است. وقتی پدری برای پسرش به خواستگاری می‌رود، یعنی اعلام می‌کند که پشت این ازدواج ایستاده است. قرآن می‌فرماید: «وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ»؛ یعنی پدر و مادر در برابر خدا مسئولند که شرایط ازدواج فرزندشان را فراهم کنند. اگر پسر در حال درس خواندن، سربازی یا کار است، خانواده‌اش باید از او پشتیبانی کنند تا این مراحل را تمام کند. نه این‌که بعد از عقد بگویند: «به ما ربطی ندارد.» خانواده عروس هم روی قول شما حساب کردند. اگر گفتید پسر خانه و ماشین دارد یا بخشی از خانه را به نامش می‌زنید، باید پای حرف خود بمانید. اما متأسفانه خیلی‌ها بدعهدی می‌کنند. خداوند هشدار می‌دهد: «إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ»؛ یعنی شما با خدا طرف هستید.

هشدار قرآن درباره نقض عهد و مسئولیت در زندگی خانوادگی

در ادامه آیه می‌فرماید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا»؛ مثل آن زن نباشید که پنبه‌ها را می‌بافت و در پایان روز همه را باز می‌کرد؛ زنی که دیوانه بود و زحمتش را هدر می‌داد. قرآن می‌گوید: مثل او نباشید؛ چیزی را که با زحمت ساخته‌اید، خراب نکنید.

وقتی در خواستگاری گفتی که «می‌خواهم همسر تو شوم»، یعنی مسئولیت می‌پذیرید؛ یعنی پای زندگی، همسر و فرزند می‌ایستید. اما برخی بعد از دو یا سه بچه می‌گویند: «به من چه، نمی‌توانم تأمین کنم.» بعد هم وقتش را با گوشی و رفیق‌ها می‌گذرانند. این، نهایت بی‌مسئولیتی است و نتیجه تربیت نادرست.

ازدواج بازی نیست. نمی‌شود کسی را به عنوان همسر گرفت، بچه‌دار شد، بعد رها کرد و گفت «به من ربطی ندارد». این عهد است. نمی توانی بگویی: «من را مجبور کردند، علاقه‌ای نداشتم»، این گناه است. سر سفره عقد می‌نشینی، یعنی متعهد می‌شوی. این است که امام می‌فرماید: حتی اگر علاقه‌ای به همسرت نداری، واجب است به او عشق بورزی. همان‌طور که نفقه و تأمین مالی واجب است، مهرورزی هم واجب است. نمی‌توانی بگویی: «چون دوستش ندارم، خرجش نمی‌کنم.» خداوند چنین فردی را در دنیا و آخرت عذاب می‌کند. وظایف مرد مشخص است: تأمین اقتصادی، تأمین عاطفی، رعایت اخلاق. یعنی نه کتک زدن، نه توهین؛ بلکه مهر و محبت کافی برای همسر و فرزند.

نقش پاکی و حلال‌خوری در استحکام خانواده

تأمین معنویت در خانه ضروری است؛ فضای خانه نباید محلی برای جهنمی شدن اعضای خانواده باشد. محیط خانه باید سرشار از تقوا، معنویت، عفت، حیا، وفاداری، امانت‌داری و دین باشد تا ابدیت اعضای خانواده تضمین شود و به انحراف نیفتند. در این مسیر، مسئولیت اصلی بر عهده مرد است و پس از او، مادر. باید مراقب باشند که حرام وارد روابط خانوادگی نشود؛ زیرا اگر حرام وارد زندگی شود، آن را متلاشی می‌کند. گناه و حرام عاطفه‌ها را از بین می‌برند. حتی اگر زن و شوهر عاشق هم باشند، لقمه حرام موجب تنفر آنها از هم می شود.

اگر لقمه حرام وارد خانواده شود، فرزندان از والدین متنفر می‌شوند و خود فرد نیز بی‌عاطفه و بی‌وفا می‌گردد؛ چراکه اثر لقمه حرام، قساوت قلب است. زنی که شوهرش را برای کسب درآمد حرام تحت فشار می‌گذارد، اولین اثرش، متلاشی شدن روابط خانوادگی و ایجاد نفرت میان اعضاست.

عهد یعنی لقمه حلال در زندگی مشترک

عهد یعنی «ما می‌خواهیم زن و شوهر بشویم؛ پس باید لقمه حلال وارد این خانه شود.» زن نباید به شوهرش فشار بیاورد تا کاری فراتر از توانش انجام دهد و مجبور شود به حرام روی بیاورد. زن یعنی متعهد باشد و مردش را تحت فشار نگذارد تا او وادار کسب حرام نشود. مرد هم یعنی کسی که تحت تأثیر فشارهای خانواده، دست به حرام نزند و آتش حرام را وارد سفره‌ی خانه نکند.

همین مسئله در قراردادهای کاری هم صادق است. مثلاً مهندسی که برای ساخت خانه قرارداد می‌بندد، اما خیانت می‌کند؛ یا کسی که تعهد می‌دهد جاده‌ای را بسازد اما انجام نمی‌دهد. این‌ها همه شکستن عهد است.

حتی در سطح کلان، مانند وظایف بانک‌ها و دولت. مثلاً بانک‌ها موظف‌اند وام ازدواج جوان‌ها را بپردازند، اما بسیاری از بانک‌ها این ظلم را می‌کنند و وام ازدواج را نمی‌دهند. این کار، در قیامت حساب سختی دارد؛ و برای تک‌تک این میلیون‌ها نفری که اذیت می‌شوند، باید پاسخ‌گو باشند.

قرآن می‌فرماید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ» یعنی مانند زنی نباشید که پس از بافتن نخ، آن را باز می‌کند. شما نباید سوگندهایتان را وسیله‌ای برای فریب مردم قرار دهید. اینکه با قسم و سوگند یا با وعده‌ها و قول‌هایی که به نام مقدسات می‌دهید، آن‌ها را دستاویزی برای خیانت و فریب قرار دهید.

«أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ» قرآن به ما یادآوری می‌کند که این مسئله، ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و فردی دارد. خداوند هشدار می‌دهد: وقتی احساس قدرت و برتری می‌کنید، زیر قول و قراردادی که بسته‌اید نزنید.

امروز می‌بینیم که چگونه برخی کشورها با کشورهای ضعیف‌تر قرارداد می‌بندند، مثلاً با افغانستان، اما بعداً به‌خاطر طمع جدید یا منافع بیشتر، آن قرارداد را کنار می‌گذارند و به آن عمل نمی‌کنند. این همان رفتاری است که قرآن از آن نهی کرده است: شکستن عهد به‌خاطر منافع زودگذر و طمع بالاتر.

فرض کنید خانمی انگشترش را برای تعمیر به شما می‌سپارد و از شما می‌پرسد: «چقدر هزینه دارد؟» شما پاسخ می‌دهید: «یک میلیون تومان». او می‌پرسد: «کی آماده می‌شود؟» شما می‌گویید: «۲۰ روز دیگر بیا ببر». این یک عهد است. اما اگر ناگهان کاری بزرگ‌تر و پرمنفعت‌تر سر راهتان قرار گیردمثلاً سفارش ۵۰ انگشتر با سود بالاترنباید عهد خود را زیر پا بگذارید. اما بعضی‌ها همین‌جا لغزش می‌کنند؛ آن خانم بیچاره سر موعد می‌آید و می‌پرسد: «انگشترم آماده است؟» و شما شروع می‌کنید به دروغ گفتن: «نه خانم، نمی‌دانم هفته بعد، یا هفته بعدتر…» این‌جاست که عهدشکنی و توجیه دروغ آغاز می‌شود.

بنّا قول می‌دهد اما عمل نمی‌کند. مهندس وعده می‌دهد اما به‌موقع انجام نمی‌دهد. صنعت‌گر قول می‌دهد ولی به تعهدش پایبند نمی‌ماند. مدام امروز و فردا می‌کنند.

اگر قول داده‌ای کاری را انجام می‌دهیچه ساختن یک خانه، چه کشیدن یک تابلو، چه تعمیر یک وسیلهباید به آن پایبند باشی. بازار ما پر از نقض عهد شده است.

وفای به عهد؛ معیار ایمان و آزمایش الهی

در کشور ما و حتی در سطح جهانی، این مسئله دیده می‌شود که برخی کشورهامانند آمریکا و کشورهای اروپاییبارها قراردادهایی را امضا کرده‌اند، اما به آن پایبند نبوده‌اند. در تاریخ معاصر، موارد متعددی دیده شده که حتی با وجود امضای قراردادهای بین‌المللی توسط ده‌ها یا صدها کشور، برخی امضاکنندگان از ابتدا قصد اجرای آن را نداشته‌اند. آن‌ها امضا می‌کنند، اما عمل نمی‌کنند.

قرآن می‌فرماید: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ» با ائمّه کفر بجنگید، زیرا این‌ها اصلاً پیمان‌پذیر نیستند و محال است به عهدی که بستند عمل کنند. با این حال مسئولین ما می‌گویند برویم با این‌ها قرارداد ببندیم، مذاکره کنیم و با آن‌ها توافق کنیم. این‌گونه شده که دو سوم خاک کشورمان را از دست دادیم. همان‌طور که انرژی هسته‌ای‌مان را نابود کردند، حالا هم می‌گویند درباره موشکی مذاکره کنیم.

پس ما حق نداریم عهدی را که با یک شخص ضعیف بسته‌ایم، به‌خاطر پیوند با شخصی قوی‌تر نقض کنیم؛ این را همیشه به‌خاطر داشته باشید. چراکه عهد، پیمانی عقلی است، و وقتی به تربیت فرزند، وفاداری به همسر و اصول زندگی تبدیل شود، دیگر فقط عهد عقلی نیست، بلکه عهد دینی و قلبی نیز است؛ یعنی وقتی بچه‌ات یا همسرت مریض است، نمی‌توانی بگویی: «من قول داده‌ام بروم دعای کمیل یا سخنرانی کنم.» در چنین شرایطی، وظیفه تو این است که او را به بیمارستان ببری. باید بفهمی چه چیزی مهم‌تر است؛ اهم و مهم را درک کنی. عهد الهی قانون دارد، حساب‌وکتاب دارد.

«إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»؛ خداوند شما را با قول‌ها و عهدهایی که میان خودتان و همدیگر بسته‌اید امتحانتان می‌کند و نیز همه این قول‌و‌قرارهایی را که گذاشته و شکسته‌اید، در قیامت، خداوند، خودش داوری خواهد کرد. این، همان آزمایش الهی است.

معیار دینداری در عمل به عهد، نه در ظاهر عبادت

از همین رو در روایتی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمده است: «لا دِينَ لِمَن لا عَهدَ لَهُ» یعنی کسی که به عهدش عمل نکند، دین ندارد. تمام آنچه در زندگی بر آن تأکید شد ـ با مثال‌های متنوع ـ عهد است. اما گاهی ما خودمان را با مسجد رفتن، حاج آقا یا حاج خانم شدن، چند سفر به کربلا یا شرکت در هیئت‌ها فریب می‌دهیم، در حالی که در زندگی‌مان پر از نقض عهد بوده‌ایم: با داماد، عروس، همسر، فرزند، پدر و مادر.

مثلا قولی را که به پدر و مادر داده‌ایم زیر پا می‌گذاریم. پدر یا مادر پیر منتظرند فرزندشان برای ناهار یا شام بیاید یا جایی ببردشان، اما فرزند با یک تماس می‌گوید: «مامان، بابا! نمی‌آیم». این خلاف عهد است، خلاف دین است؛ همان چیزی که پیامبر فرمودند.

امیرالمؤمنین نیز فرمودند: «لا تَثِقَنَّ بِعَهدِ مَن لا دِينَ لَهُ» یعنی به عهد و قول کسی که دین ندارد، اعتماد نکنید. آدم بی‌دین یا ضعیف در دینداری، به قولش عمل نمی‌کند. برای همین است که گفته‌اند وقتی می‌خواهید ازدواج کنید، اول به اخلاق طرف مقابل توجه کنید؛ باید اهل عهد و وفا باشد. اگر این‌ها را نداشت، به درد نمی‌خورد. بعد از آن، به دینش نگاه کنید. گاهی می‌گویند پسر خوبی است، اما کمی مشروب می‌خورد؛ یا می‌گویند نماز نمی‌خواند، ولی انسان خوبی است. این نشان می‌دهد چنین فردی پای عهدش نمی‌ایستد؛ نه در رابطه با همسر، نه در تربیت فرزند، نه در حق پدر و مادر.

بحث ما موضوعات دیگری هم دارد، اما سعی کردم مهم‌ترین ابزارهای امتحان را برای عزیزان بیان کنم. این جلسه، جلسه آخر ما در این موضوع بود.

جملات ناب

  • اختیار و آزادی انسان، از سنت‌ها و قوانین ثابت الهی است که هرگز تغییر نمی‌کند.

  • امتحان الهی یک سنت عمومی است که بر مبنای فطرت، وجدان، فهم و عقل انسان صورت می‌گیرد.

  • فطرت خداجویی و بی‌نهایت‌طلبی، عشقی ذاتی به کمال مطلق و حقیقت است که در همه انسان‌ها وجود دارد.

  • عهد و پیمان‌های الهی که در وجود ما نهاده شده‌اند، ابزاری مهم برای امتحان انسان هستند.

  • خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و بی‌اساس مورد مؤاخذه قرار نمی‌دهد، اما عهدهای جدی و آگاهانه را می‌آزماید.

  • حتی نسبت به دشمن نیز وفای به عهد لازم است و نقض پیمان، عواقب جدی دارد.

  • ازدواج یک عهد الهی و پیمانی روشن و الزام‌آور است که مسئولیت‌های متقابل را به همراه دارد.

  • مرد باید به مسئولیت‌های اقتصادی و عاطفی خود در قبال خانواده پایبند باشد و از تنبلی و بی‌غیرتی دوری کند.

  • خانواده‌ها در برابر خدا مسئولند که شرایط ازدواج فرزندانشان را فراهم کرده و به قول‌های خود عمل کنند.

  • مانند زنی نباشید که پنبه‌های بافته شده را باز می‌کند؛ چیزی را که با زحمت ساخته‌اید، خراب نکنید.

  • نقض عهد در زندگی خانوادگی، به ویژه در قبال همسر و فرزندان، نهایت بی‌مسئولیتی و گناه است.

  • تأمین معنویت در خانه و مراقبت از ورود حرام به زندگی، برای استحکام خانواده ضروری است.

  • لقمه حرام قساوت قلب می‌آورد و عاطفه‌ها را از بین می‌برد و موجب تنفر اعضای خانواده از یکدیگر می‌شود.

  • عهد یعنی تعهد به وارد کردن لقمه حلال به خانه و عدم فشار بر همسر برای کسب درآمد حرام.

  • نقض عهد در قراردادهای کاری، بانکی و دولتی، در قیامت حساب سختی دارد.

  • وقتی احساس قدرت و برتری می‌کنید، زیر قول و قراردادی که بسته‌اید نزنید.

  • عهد، پیمانی عقلی، دینی و قلبی است که در آن باید اهم و مهم را درک کرد.

  • خداوند شما را با قول‌ها و عهدهایی که میان خودتان بسته‌اید امتحان می‌کند و در قیامت داوری خواهد کرد.

  • «لا دِينَ لِمَن لا عَهدَ لَهُ»؛ کسی که به عهدش عمل نکند، دین ندارد.

  • به عهد و قول کسی که دین ندارد یا در دینداری ضعیف است، اعتماد نکنید.

  • معیار دینداری در عمل به عهد است، نه در ظاهر عبادت و مناسک.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه