خانواده آسمانی – جلسه 609

متن کامل جلسه

بهشت، پاداش بی‌نهایت برای انسان بی‌نهایت‌طلب

بحث جدیدی را درباره بهشت آغاز می‌کنیم که فوق‌العاده مهم است و در مقوله انسان‌شناسی معارف بلندی در این موضوع وجود دارد. وقتی صحبت از بهشت می‌کنیم یعنی انسان. بهشت یکی از شئون انسان است. یعنی انسانی که آفریده شده، به جهت بی‌نهایت‌طلبی که خداوند تبارک و تعالی به او ارزانی داشته برای او یک پاداش بی‌نهایتی وجود داشته باشد که آن بخش بی‌نهایت‌طلب انسان ارضا بشود. قبلاً گفتیم بهشت یا بی‌نهایت یعنی بی‌نهایت زمان، بی‌نهایت نعمت در بی‌نهایت مکان. یعنی همه ابعاد بهشت همین‌طور است. بی‌نهایت است. در آنجا چیزی به اسم حد و محدودیت در هیچ جنبه‌ای وجود ندارد. این چیزی است که انسان‌ها به اشتباه در دنیا به دنبالشان می‌گردند. یعنی می‌خواهند در دنیا به جایی برسانند که چیزی سر راه اراده آن‌ها نباشد. همه چیز، هر چیزی می‌خواهند برایشان فراهم باشد درحالی‌که خداوند این را برای ابدیت و آخرت انسان قرار داده است. انسان در دنیا همیشه به دنبال راحتی است که در آخرت قرار داده. دنبال لذت همیشگی است. دنبال عمر جاودان، آسایش، لذت، علم، کمالات دیگر است. دنبال عشق است. دنبال محبوبیت است. همه این‌ها را به شکل بی‌نهایت می‌طلبد درحالی‌که خداوند تبارک و تعالی در بهشت برای انسان قرار داده و آفریده. حالا سؤال اینجاست انسانی که وارد بهشت شده، یعنی به فضایی رسیده که بی‌نهایت است. مکان، زمان بی‌نهایت است و نعمت هم بی‌نهایت است. آیا چیزی بهتر از این وجود دارد یا نه؟ امروز می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که از این بی‌نهایت چیزی بهتر برای انسان وجود دارد یا نه؟

رضایت خداوند، برتر از بهشت

اول به سراغ خود خداوند تبارک و تعالی بریم. از نورانیت و لذت معشوقمان کلام‌الله استفاده کنیم: «وعد الله المومنین و المومنات جنات تجری انهار …. رضوان من الله اکبر ذالک فوز العظیم» یعنی از این بهتر نمی‌شود. رستگاری بالاتر از این برای انسان وجود ندارد. چقدر خوب است انسان برای این در دنیا تلاش کند. خداوند وعده کرده در بهشت برای زنان و مردان مؤمنی که آن‌ها نهرها جاری است و در آن جاویدان است.

جایگاه نهر و آب در نفس انسان

درباره نهر و جاویدان نهر، ارتباط انسان با آب و نهر قبلاً صحبت کردیم که این در نفس انسان چه جایگاهی دارد. ارتباط انسان با خود آب و نهر که جریان دارد، از نظر روحی و روانی انسان چه وابستگی و نسبتی با نهر جاری دارد؟ چه حالی با رودخانه و نهر وقتی که جاری است آن هم در خانه و بهشت خودش آن هم جنات و درخت انسان چه ارتباطی دارد؟ این‌ها را قبلاً مفصل در موردشان سخن گفتیم.

مساکن طیبه و آرامش ابدی

«ومساکن طیبه» مسکن (همان‌طور که از اسمش معلوم است) در این مورد هم سخن گفتیم یعنی کاخ‌های بهشتی و مساکن. مسکن از اسمش معلوم است. یعنی انسان در آنجا به یک آرامشی می‌رسد. انسان هر چقدر مشغله در بیرون از منزل داشته باشد ذاتش این کشش را دارد که ساعت‌ها در روز یا شب‌ها همیشه برود در آشیانه‌ای، کاشیانه‌ای برود و قرار بگیرد. آنجا امنیت و آرامش دارد. مسکن است یعنی تسکین‌دهنده و آرام‌بخش است. انسان در آن شرایط با شرایط عادی روز یکسان نیست. همه ما به این احتیاج داریم که در همه شلوغی‌ها و کارهایی که می‌کنیم یک موقعی پناه ببریم به مسکن. اینجا می‌گوید «و مساکن طیبه» خانه‌های پاک. این مساکن طیبه الان چون در مقامش نیستیم نمی‌خواهیم توضیح بدهیم. این قید پاک بودن مسکن و کاخی که انسان واردش می‌شود یعنی چی. همین‌طوری ظاهری می‌توانیم بگوییم یک پاکی هست، پاکی و پاکیزگی همه آنجا وارد دارد. آن کاخ‌ها هرگز کثیف نمی‌شوند. هرگز لکه‌ای نمی‌بینند. هرگز زباله‌ای آنجا دیده نمی‌شود. هرگز بوی بدی، چیز اذیت‌کننده‌ای در آنجا وجود ندارد. منزلی است که همیشه درش پاکی، نظافت، طهارت، صفا و نورانیت و معطر بودن و این جور چیزهاست. این جنبه ظاهری قضیه است. کجا؟ در «فی جنات عدن». آن بالا فرمود خدا وعده کرده بهشت‌هایی را، دوبار اینجا فرمود من خود خدا این بهشت‌هایی که می‌گوییم، کجاست؟ در «فی جنات عدن» در بهشت عدن است. عدن هم قبلاً راجع بهش صحبت کردیم که در روایت داریم که از خدا بخواهید این بهشت را. این بهشت را از خدا درخواست کنید. توصیف هم کردیم. قبلاً مفصلش در موردش گفتیم. تمام شد. این بهشت. ولی حالا خدا می‌فرماید آنجا یک چیزی بالاتر است. یعنی از این بهشت جاودانه «خالدین فیها» جاودانه هستند. جاودانگی شوخی نیست. بارها من از عزیزان خواستم خیلی اسم اعظم است این جاودانگی. اگر کسی مریضی‌هایش را درمان کند زودتر به کانون‌های سعادت یعنی عشق، رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی برسد باید بتواند عاشق خودش بشود به بلندای ابدیت. یعنی جاودانگی و ابدیت را در خودش باور کند. اینکه من جاودانه هستم. این را دوست داشته باشد که من ابدی هستم. اما ابدیت به چه شکل دوست داشته باشد؟ در بهشت دوست داشته باشد. نه عذاب و جهنم. یک بهشت ابدی را دوست داشته باشد. خودت را به بلندای ابدیت ببینی و همان‌قدر دوست داشته باشی. این خیلی مهم است. اگر انسان همیشه همراه باشد این رمزی است که قرآن می‌گوید همه انبیا با این طهارت‌ها و به خلوص رسیدند. ناخالصی چیزی است که همیشه انسان را اذیت می‌کند. وقتی یک چیزی ناخالص باشد، انسان آزار می‌بیند نمی‌تواند هضمش را ببرد. اما آن چیزی که وجود انسان را خالص و نورانی و قوی و سریع می‌کند در سخت‌ترین شرایط زندگی به انسان آرامش می‌دهد، خلوص است. اما چی می‌تواند انسان را خالص کند؟ ابدیت. قرآن می‌گوید ما حتی انبیایمان را که بالاتر از آن‌ها نداریم، از اولیا الهی «انا اخلصناهم خالصه…دار» یاد ابدیت و خانه خیلی انسان را آرام می‌کند. شما دو فرض داشته باشید. یک فرض اینکه الان اینجا آمدید، از صبح بیرون آمدید، کارهایی داشتید، از راه‌های دور و نزدیک اینجا آمدید، تصور کنید امشب جایی ندارید. دقت کنید. امشب برای خوابیدن جایی ندارد. نه فک و فامیلی دارید، نه خانه‌ای دارید، نه دوستی داری که امشب تو را منزل ببرد. هیچی. مثل یک شهرستان و کشوری رفته، نه پول دارد نه آشناست نه جایی. امشب آدم چه فکری می‌کند. شما همین تصور را بکنید امشب اینجا که نشستید، آن نگرانی‌ها انسان را اذیت می‌کند. بالاخره شب چکار کنم، الان هوا تاریک می‌شود، و امشب کجا بروم. همین. اما آنچه که به ما آرامش می‌دهد، بحث‌هایت را گوش بدهی، و تاریکی هوا فرقی برایت نکند، هیچ نقشی برایت نداشته باشد، تو می‌دانی که بعد از اینکه بالا و پایین است، دو ساعت سه ساعت پنج ساعت که بیرون باشی، قرار است امشب کجا بروی؟ مسکن. حتی یک هتل هم باشد، کافی است. مسجدی، دوستی، یک جایی هست من امشب قرار می‌گیرم. خیلی فرق دارد. دنیا همین‌جوری است. کلش یک روز است. برای همین از بهشتی‌ها وقتی سؤال می‌کنند چقدر آنجا بودید می‌گویند یک روز در دنیا بودیم. «لبثنا یوما او بعض یوما» یا نصف روز آنجا بودیم. انقدر نسبت به آخرت کوتاه به نظر می‌آید. دنیا همین‌جوری است همه‌اش. یعنی بالا و پایین دارد. شب و روزش انسان در تلاطم است. اگر انسان جاودانگی را فهمید، می‌فهمد یک خانه دارد. آخرش به این خانه ختم می‌شود. آخرش به بهشت ختم می‌شود که در آنجا من تسکین پیدا می‌کنم. «مساکن طیبه» یعنی خانه بی‌دردسر، بی‌غل و غش، بی‌نگرانی، بی‌اضطراب، نه اضطراب و نه ترس درش هست. یک خانه شاد، آرام و پرنعمت. هر چی هم بخواهم هست. ابدیت و بهشت این‌جوری است. خدا رحمت کند آیت‌الله مجتهدی، استاد ما، همیشه این اسم اعظم را به ما یاد می‌داد. می‌گفت هر وقت با یک مشکلی روبرو بودید، بگویید: «این نیز بگذرد». همین. خیلی آدم را راحت می‌کند. هر چی هست تمام می‌کند. بالاخره من به آنجا می‌رسم. می‌رسم به نقطه خیلی خوب و عالی. ابدیت شوخی نیست. جاودانگی چیزی است که شفای همه دردهای انسان، قوت همه ضعف‌های انسان است. انسان هر چقدر آدم ضعیف، ترسو و نگران و غم‌دیده‌ای باشد همین که یاد خانه ابدی می‌افتد، از یادش می‌رود. همه این‌ها تمام می‌شود. بالاخره یک روزی این دردسرهای ما، بالا و پایین شدن‌های ما، نگرانی‌ها، ترس‌ها، اضطراب‌ها و غصه‌ها وجود ندارد. بالاخره ما یک جایی به این می‌رسیم. خوب است که سالم برسد. نرسد یک جایی که شروع دردسرها باشد. خیلی وحشتناک است. انسان در دنیا تلاطم باشد، آخرش با مردن شروع بدبختی باشد. یعنی می‌خواهد بمیرد، شروع جهنم و ترس‌هاست. شروع آتش و دود و مار و اژدها و عقرب و ترس باشد. هیچی. خیلی وحشتناک است. تا اینکه یک کسی بشارت دادند تو تمام است. می‌روی آن طرف راحتی، عاقبت‌به‌خیری. خیلی فرق می‌کند. لذا خداوند برای اینکه ما را قوی کند، تسکین بدهد، شادمان کند، آرامش به ما بدهد که دست از کینه‌ها برداریم، دست از دعواها برداریم، دست از خودخواهی‌ها برداریم، دست از اضطراب‌هایمان برداریم، آرام و شاد و مهربان باشیم، هی به ما این بشارت را می‌دهد. «وعد الله الذین آمنوا»، «وعد الله الذین آمنوا»، «وعدالله الذین آمنوا» «وعدالله الذین المومن و المومنات»، مردان مؤمن و زنان مؤمن «والذین آمنوا» و مؤمنین. همین‌جوری در قرآن می‌گوید برای اینکه آرام بشوی. آرام باش، اضطراب نداشته باش، کینه از کسی به دل نگیر، به گذشته فکر نکن. نگذار غم‌ها… گذشته… نذار حتی گناهان اذیتت بکند. بیا در مغفرت من خودت را درمان کن. اگر یک موقعی گناه کردی، من اسم غفور داریم اسم رحیم دارم، بیا در اسم من خودت را شفا کن و خودت را درمان کن گناهانت. هی ترس نداشته باش. بیا اینجا، اینجا درمان می‌شود. خدا همین‌جوری ما را آرام می‌کند. دائماً خدا با بشارت‌هایش و مژده‌هایش ما را شاد و آرام می‌کند. بشارت می‌دهد ولی وقتی که این‌ها را می‌گوید با این همه تفسیر در این سال‌ها خواندیم، ولی یک چیز دیگری هم خدا می‌گوید. می‌گوید از همه این‌ها یک چیز قشنگ‌تر و بالاتر هم هست، که انسان به آن فکر می‌کند. و آن این است که خدا از من راضی باشد. خدا از من خشنود باشد. من را بپسندد. بگوید قبولت دارم. پسندیدمت. چی می‌شود یک موقعی خدا به آدم بگوید: پسندیدمت. خیلی‌ها به بهشت می‌روند. بهشت رفتند، پاداش کار گرفتند، شفاعت شدند، دعا شامل حالشان بوده. بالاخره باقیات و صالحاتی. ولی این یک چیز دیگر است که انسان بگوید خدا از من راضی هست یا نه، قبولم دارد یا نه، می‌پسندد من را یا نه! خیلی باحال است. خود خدا با تو حرف می‌زند. می‌گوید یک چیزی بالاتر از بهشت است. بهشت با همه عظمتش «و رضوان من الله اکبر» این که خدا ازت راضی باشد. خدا ازت راضی باشد. خیلی مهم است. انقدر مهم است که خود ماها از بچگی درگیر این جور مسائل بودیم. مثلاً من شاید هفت یا هشت سالم بوده، زمان آن رژیم، کمک پدرم علیه رژیم اعلامیه می‌نوشتیم. بچه بودم ولی فعالیت می‌کردیم. انقلاب شد در مسائل انقلاب بودیم بعد جنگ رفتیم. سال‌ها جنگیدیم. این همه عملیات، بعدش کارهای فرهنگی، کارهای.. تلاطم‌های این‌جوری. همیشه وقتی سر نماز می‌روم و دعا، از خدا یک چیز را می‌خواهم، همین می‌گویم: همین دعای ندبه و چیزی که می‌خوانیم: «وامنن علینا برضاک» خدایا یک کاری کن فقط امام زمان از ما راضی باشد. راضی هست؟ الان فردا چشم توی چشمش شدم، چه جوریه؟ یعنی می‌توانم سرم را بلند کنم! حضرت با رضایت به من نگاه کند و بگوید تو بچه خوبی بودی، دختر خوبی بودی، پسر خوبی بودی، اصلاً در ذهنم هیچی دیگر نمی‌آید. هیچی. همین فقط می‌گویم خدایا راضی شو. راضی شو و ما را ببر. این رضایت خیلی مهم است. خیلی مهم است رضایت. این چیزی است که آدم باید روش کار کند. این که من همیشه در برنامه‌ها که می‌نویسم همیشه می‌نویسم اول سی‌دی‌های شکر و رضا کار کنید یک مقدار. آدم‌های نق‌نقو، آدم‌های بداخلاق، آدم‌های که همیشه حسادت دارند، آدم‌هایی که زندگی‌شان دائماً با این و آن مقایسه می‌کنند، آدم‌هایی که آرام نیستند، هر چی هم دارند، همیشه باز فکر این هستند که ندارند. این‌ها هیچ وقت به رضا نمی‌رسند. نه به رضای خودشان و نه به رضای خدا. خیلی بد است. «خسرالدنیا و الاخره» هم دنیا و هم آخرتشان جهنم است. چقدر خوب است که وقتی خدا به دل یک نفر نگاه کند، ببیند آرام است. با هیچ کس رقابت ندارد، با هیچ کس مسابقه ندارد. خودش، زندگی‌اش، زنش، شوهرش، بچه‌اش، هیچی‌اش را با هیچ کس مقایسه نمی‌کند. می‌گوید خدایا من مست توأم. شکر. چقدر خوب است. اگر این‌جوری باشد، این همه دعواهای زناشویی نیست، این همه طلاق نیست، این همه کینه‌توزی نیست، این همه بدبختی‌هایی که در زندگی ما هست، نیست. آدمی که مریض است هیچ وقت از همسرش راضی نیست، از زندگی‌اش راضی نیست، از بچه‌اش راضی نیست. همه‌اش ایراد می‌گیرد. از خودش هم ایراد می‌گیرد. از خودش هم راضی نیست. از همه چیز ایراد می‌گیرد. درحالی‌که خدا آن بهشت را همین جا به ما داده. ولی ما چون همیشه نق و غر داریم، نمی‌فهمیم، معرفت نداریم، اینجا هم عرضه نداریم از این بهشت استفاده کنیم.

ملاقات با اولیا و خداوند در بهشت

امروز داشتم به یک عزیزی می‌گفتم. خیلی عجیب است. خیلی عجیب است. ان‌شاءالله همه شما به بهشت بروید. یک دفعه به شما می‌گویند امروز شنبه است. می‌گویید حالا شنبه باشد، چی می‌شود؟ می‌گویند: امروز مهمانیم. کجا؟ یک جایی بالاتر از بهشت خودت. کجا؟ حضرت آدم مهمانی داده، همه باید بریم مهمانی آنجا. حضرت آدم، پیغمبر با آن عظمت، خیلی عظمت دارد حضرت آدم در بین انبیا خیلی کم‌اند انبیایی که به اندازه حضرت آدم بزرگ باشند. خیلی عظمت دارد. حالا انسان در آن بهشت می‌رود، چی سر آدم می‌آید، به چه مقامی می‌خواهد در آن بهشت برسد؟ حالا پر شدی و مست شدی و آمدی در بهشت خودت مشغولی. می‌گویند امروز یکشنبه است. کجا؟ حضرت نوح، بعد دوشنبه کجا؟ حضرت ابراهیم. سه‌شنبه کجا؟ حضرت موسی، چهارشنبه کجا؟ حضرت عیسی. پنج‌شنبه کجا؟ رسول‌الله. آدم وقتی می‌رود آنجا، می‌گوید تف به این دنیا که ما بد گذراندیم. ای کاش خوب می‌گذراندیم. ای کاش در مسابقه، مقایسه، حسادت، کینه، بدجنسی و بدخواهی خرابش نمی‌کردیم. ای کاش جهنمش نمی‌کردیم. آقا جمعه، کجا؟ خدا. خدا. ما فقط یک چیزی می‌شنویم که خدا گفته بیاید پیش من. خدا. اگر بدانی کیه. اگر بدانیم کیه خدا. الله تبارک و تعالی. الله، الله، اسمش هم عجب شرابی است. الله، یک موقعی سرتان خلوت شد یاء هم نگویید. همین. تنها شدید همین‌جوری بگو. الله، حالا آدم برود پیش خدا چه احساسی دارد؟ می‌گوید بهشتیان پیش خدا می‌روند، حالاتی به آن‌ها دست می‌دهد، بعد ذوق دارند شوق دارند، بهترین حالشان این هست که بیفتند به پای خدا. می‌افتند به سجده کیف می‌کنند در سجده. خدا می‌گوید نه اینجا جای سجده نیست. سجده جای دنیاست. جای دنیا بود. بلند شوید همه تان بروید برگردید بهشت‌تان. قرارمان هفته بعد. باور می‌کنید هیچ کس دوست ندارد از آن بهشت دربیاید. اصلاً همه شان یادشان می‌رود که بهشت دارند آخرتی هست. یک عالمه کس و کارشان در بهشت معطلشان است. اصلاً فراموش می‌کنند. خدا می‌گوید چه خبره. جمع کنید بلند شوید بروید خانواده‌هایتان منتظرند. بروید تا هفته بعد. خدا چکار می‌کند؟ آن سجده را خدا اینجا به ما داده، آن نماز را خدا به ما اینجا داد، نمی‌فهمیم نماز چیه، سجده چیه، اذان چیه، اقامه چیه، قنوت چیه، رکوع چیه،. مفت عمرمان را تلف کردیم. عمرمان را تلف کردیم. نماز. ما نمی‌دانیم بهشت نماز چیه. اصلاً متوجه نیستیم بهشت نماز چیه. آنجا طرف آرزو می‌کند یک کلمه با خدا حرف بزند یا اجازه بدهند یک کلمه با خدا حرف بزند. خدا می‌گوید من در دنیا همه خودم را به شما داده بودم. شب و روز، وقت، همیشه کنارتون منتظرتون بودم. همیشه آغوشم باز بوده، کجا بودید؟ همیشه. پس چرا نمی‌آمدید؟ خیلی معطلتون می‌نشستم، خیلی منتظرتون بودم، وقتی می‌آمدید انقدر عجله داشتید به کارهاتون، اصلاً یادتون نبود که پیش من بودید، پیش من بودید در اصل پیش من نبودید. بهشت را ما اینجا داریم. بهشت اینجاست. خدا رحمت کند، سلام‌الله علیها حافظ
من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
من بهشت را الان دارم. فردا چکار کنم! فردا کجاست، فردا کیه! من همین الان دارم. من نماز دارم. من زیارت دارم، من قرآن دارم، ما مستیم. حالیمون نیست. عمرمان را خیلی تلف کردیم، خیلی تلف کردیم. برویم در روایت‌ها. حالا خدا چی می‌گوید: «ذلک هو الفوز العظیم» این است آن رستگاری عظیم. آن سعادت عظیم همین است. بیاید در بهشت جاودانه من هم ازتان راضی باشم. آن همان رستگاری عظیم است. برای این زندگی کنید. قرآن چندین بار می‌گوید: «و فی ذلک یتنافس المتنافس» مسابقه و رغبت و چشم و هم چشمی‌هایتان را روی این بحث بگذارید. نه خانه این، ماشین آن، مبل آن، پرده آن، تلفن آن، بدبختی است. ماشینشان، فرششان، فرشمان، زمینمان، نکبت است. سر جهنم دعواست. سر همه چیزهایی که تو را از آخرت محروم می‌کند. ما داریم با مردم مسابقه می‌گذاریم، سر چیزهایی که ما را به جهنم می‌برد و ما را از الله و معشوق دور می‌کند. خدا می‌گوید من نقد اینجا نشستم منتظرت هستم. بیا پیش خودم، می‌گوید خدایا ولش کن، وقتت را ندارم، حوصله‌ات را ندارم، یک ذره جهنم چند نفر دارند زیادی می‌روند من باید بیشتر از آن‌ها بسوزم. مار و عقرب دارند زیاد آنجا پخش می‌کنند، من بروم بیشتر. آدم دیوانگی است. دوره مجنونی جمع شده بودند و مسخره‌اش می‌کردند. پیغمبر فرمود: چیه؟ گفتند دیوانه است. فرمود: اینکه دیوانه نیست. دیوانه آن است که آخرت را از دست بدهد. او دیوانه است. دیوانه کسی است که امام زمان ازش راضی نباشد، کسی است که خدا ازش راضی نباشد. مادرش فاطمه زهرا راضی نباشد. این دیوانه است.

ملاقات بهشتیان با خداوند در روز جمعه

یک روایت برایتان بخوانم. حدیث از عشقمان آقا امیرالمؤمنین است. الی محمدبن ابی بکر و اهل مصر: به محمدبن ابی بکر رحمه‌الله علیه نوشته و اهل مصر. «ان اهل الجنه یذرورن جبارا کل الجمعه» بهشتیان هر جمعه ملاقات خدا می‌روند. «یذرون» خدا را ملاقات می‌کنند. شوخی نیست. «فیکونوا عقربهم منهم من نور» آن‌هایی که خیلی نزدیک‌اند، روی منبرهای که نشستند نور است. خوش به حال اهل نور. دعایی بعد از زیارت آل یاسین معرکه است. آن‌هایی که می‌خواهند یک ذره نور کسب بکنند، آن سه چهار فقره اولش خیلی مست می‌کند زیارت آل یاسین و دعای بعدش، «والذین علی منابر یاقوت» آن‌هایی که درجه‌شان یک ذره پایین‌تر هستند، درجه‌هاشون یاقوت است. یاقوت می‌نشینند. چه منبرهایی «والذین علی منابر من زبرجه» آن‌هایی که پایین‌تر از یاقوت هستند در زبرجد می‌نشیند. آن هم یک جواهر است. «ولذین یرون علی منابر من مسک» آن‌هایی که پایین‌تر هستند منبرهایشان مشک است. مسک یعنی روی چیزی می‌نشیند که همه‌اش مشک است. خوشبوست. مشک برای آن‌هایی که پایین‌ترند. «وبیناهم کذلک ینظرون جل جلاله» همه مشغول نور خدا هستند. خدا جلوه بی‌نهایت می‌کند. کسی نیست که بگوید این خداست. خدا در آنجا یک جلوه‌ای دارد. «وینظرون الله» خدا به چهره و صورت‌های این‌ها نگاه می‌کند. این‌ها مست خدا و خدا هم دارد به چهره این‌ها نگاه می‌کند. «اذا اقبلت صحابه تغاشهم و تمترو علی نعمته و لذته و سرور و بهجهت» چه خبره. می‌گوید این‌ها همین‌جوری که مشغول نور هستند یک ابری می‌آید، یک بارشی روی این‌ها می‌کند. بارش رحمت، چه ابریه و چه بارشیه. می‌گوید وقتی این بارش می‌کند این‌ها حالشون پر از نعمت، لذت، شادی، بهجت همه با هم می‌آیند. این حال این‌جوری بهشون دست می‌دهد. نعمت، لذت، شادی و بهجت. «ما لایعلم الله الا سبحانه» چیزی که هیچ کس نمی‌فهمد جز خدا. یعنی این‌ها می‌گوید این چی بود دیگر. این چه حالی بود این چه شادی بود این چه بهجتی بود به ما دست داد. خوشا آنان که دائم در نمازند.
خدا رحمت کند آقا میرزا آقا رو می‌گفت خدایا اگر نگذاری ما در بهشت نماز بخوانیم پس چکار بکنیم. اگر نماز نباشد کاری نیست. این‌ها چقدر مست بودند.

رضایت خداوند، بالاترین مقام

«قم قال بلی ان مع هذا افضل منهم» حضرت علی می‌فرماید آری با این همه حال و عشقی و حالی که این‌ها می‌کنند یک چیزی هست از همه این‌ها بالاتر است. آن دیگر چی هست؟ فرمود: «ان مع هذا هو افضل منه رضوان الله اکبر» رضایت خدا. یعنی آن حالش را می‌کند ولی هیچی مثل این نیست که انسان در وجودش این شهود را بکند که خدا من را می‌خواهد خدا از من راضی نیست. خدا من را می‌خواهد. خشنودی بزرگ خدا «و رضوان الله اکبر» خشنودی بزرگ خدا. این خیلی خوب است.

ذکر، از جانب معشوق

یک شراب بهتان هدیه کنم از امام صادق که همه شما بلدید. فرمود: «لیس الذکر بمراسم ثان و مناثن الفکر… من الذاکر» ذکر یک چیزی فکریست زبانی نیست. من الان بلند می‌شوم می‌روم حرف حضرت عبدالعظیم بعد از کلاس، خدمت اولیا خدا، شهدا، محضر این‌ها مشرف می‌شویم. یک شهیدی از همین خادمان حرم حضرت معصومه، مدافعان حرم بود. یک کشفی کرده بود. خیلی جالب بود. دیروز برای من تعریف می‌کردند. می‌گفت: دیدم یک خانمی در حرم. یک موقعی به بعضی‌ها این‌جوری می‌کرد. می‌گفت این مثلاً در خانه‌اش نشسته بود یک کاری می‌کرد. همین که مشغول اشاره می‌کرد این یک دفعه می‌گفت: دلم تنگ شده ول کن کار را. برم حرم. می‌گفت بعضی‌ها در راه حرم بودند. خانم این‌جوری می‌کرد نیا. یک کسی زنگی می‌زد یک کسی تماسی می‌گرفت یک کاری پیش می‌آمد یک کسی سر راست می‌گرفت و برمی‌گشت. می‌دانید رضوان یعنی چی؟ یعنی همین. یعنی همین نشستی سر نماز، ایستادی اذان و اقامه می‌گویی، خدا گفته بیا. امام صادق فرمود: ذکر همیشه از طرف من شروع می‌شود. محال است یک کسی بتواند به خدا و اهل بیت سبقت سلام بگیرد. تمام عمرت ده هزار سال در این دنیا سلام بدهی، همه‌اش جواب سلام است. اول آن‌ها سلام می‌کنند، بعد تو توفیق پیدا می‌کنی، سلام کنی. همه‌اش داریم جواب سلام می‌دهیم. با نفهمی‌هامون داریم ذکر می‌گوییم، داریم دعا می‌کنیم، ما داریم حرم می‌رویم، آن‌ها هم به ما می‌خندند، می‌گویند او چقدر نادان است. ما به او می‌گوییم تا بیا. من دلم تنگ شد گفتم بیا. امام رضا من این همه مسیر بلند شدم آمدم. آدم نادان این‌جوری است. امام رضا می‌گوید نه. من از این همه مسیر ردت کردم و گفتم بیا. وقتی ایستادی سر نماز، هی نگو خدا از من راضی هست یا نه، خدا من را دوست دارد یا نه، خدا من را می‌پسندد یا نه. خواستمت که دعوتت کردم. آدم باش. بفهم. خرابش نکن.
اگر از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
من دارم دعوتت می‌کنم. پس مواظب باش که شیطان هی تحقیرت نکند، هی کوچکت نکند. بین تو و خدا شکرآب نکند. بهم نزند. دو بهم زنی نکند. می‌گوید گناه کردم. آره گناه کردیم. همه مان پر از گناه کبیره هستیم. می‌گوید بله گناه کردی ولی دوست دارم بیا. بیا. فعلاً که دعوت مان کرده. یعنی هنوز آشتی است. قهر نکرده. خدا نکند قهر بکند. اگر قهر بکنم می‌گوییم نماز نخوان. تصمیم گرفتم از امشب نماز نخوانم. دیگر نمی‌خواهم نماز بخوانم. دیگر نمی‌خواهم حجاب داشته باشم، دیگر روزه نمی‌گیرم. دیروز یک بنده خدایی از من شکایت می‌کرد در قم. این‌جوری‌ام حالم خرابه. به او گفتم چند وقت است که حرم نرفتی؟ یک دفعه شوک شد و ایستاد. گفت خیلی. ماه‌هاست کنار حرم بودم و نرفتم. گفتم می‌خواهی حالت خوب باشد؟ چکار کردی با خودت؟ می‌خواهد خوب باشد. می‌دانی چند ماه حرم نرفتی یعنی چی؟ یعنی هیچ هوسی دلتنگی چیزی بهت دست نداده برای خانم! یک فکری برای دلت بکن.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • بهشت، پاداش بی‌نهایت برای انسان بی‌نهایت‌طلب است که خداوند برای ارضای این بعد وجودی او آفریده است.

  • انسان در دنیا به دنبال راحتی، لذت همیشگی، عمر جاودان، آسایش، علم، کمالات و عشق بی‌نهایت است که همه این‌ها در بهشت برای او فراهم شده است.

  • رضایت خداوند، برتر از بهشت و بالاترین رستگاری و سعادت برای انسان است.

  • مساکن طیبه در بهشت، خانه‌هایی پاک، بی‌دردسر، بی‌غل و غش، بی‌نگرانی و اضطراب هستند که آرامش ابدی را به ارمغان می‌آورند.

  • جاودانگی و ابدیت، شفای همه دردهای انسان و قوت همه ضعف‌های اوست؛ باور به خانه ابدی، انسان را از ترس‌ها و نگرانی‌ها رها می‌کند.

  • خداوند با بشارت‌های پی‌درپی، ما را به آرامش، شادی و مهربانی دعوت می‌کند و می‌خواهد که دست از کینه‌ها، دعواها، خودخواهی‌ها و اضطراب‌ها برداریم.

  • خداوند حتی گناهان ما را نیز با نام‌های غفور و رحیم خود درمان می‌کند و ما را به سوی مغفرت و شفا فرا می‌خواند.

  • بالاترین مقام در بهشت، رضایت و خشنودی خداوند است؛ اینکه خدا از ما راضی باشد و ما را بپسندد.

  • آدم‌های نق‌نقو، بداخلاق، حسود و مقایسه‌گر هرگز به رضایت خود و رضایت خدا نمی‌رسند و دنیا و آخرتشان جهنم می‌شود.

  • کسی که به رضایت درونی رسیده باشد، با هیچ کس رقابت ندارد و زندگی‌اش را با هیچ کس مقایسه نمی‌کند.

  • ملاقات با اولیا و انبیا در بهشت و در نهایت دیدار با خداوند، اوج لذت و سعادت بهشتیان است.

  • سجده و نماز در دنیا، فرصتی است برای تجربه آن حال و عشقی که بهشتیان در محضر خدا تجربه می‌کنند.

  • ذکر و یاد خدا، همیشه از جانب معشوق (خداوند) آغاز می‌شود و ما تنها به دعوت او پاسخ می‌دهیم.

  • شیطان تلاش می‌کند با تحقیر و کوچک شمردن ما، بین ما و خدا شکرآب کند و ما را از رحمت الهی دور سازد.

  • خداوند حتی با وجود گناهانمان، ما را به سوی خود دعوت می‌کند؛ این دعوت نشانه آشتی و عدم قهر اوست.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه