خانواده آسمانی – جلسه 608

متن کامل جلسه

اهمیت حوادث جاری و موانع ورود به جهنم

ما به مناسبت حوادثی که شروع شده و بسیار هم مهم و حساس و سرنوشت‌ساز است، این دو جلسه را اختصاص می‌دهیم به این بحث در این باره و روند عادی بحث‌های خودمان را این هفته نداریم، ولی چون ما این جلسه نوبت بحث از جهنم بود، به همین مناسبت بحث را از مباحث دیگری که در باب جهنم هست، انتخاب کردیم که با موضوعی که قرار بود درباره آن صحبت کنیم، تنظیم شود و آن بحث موانع ورود به جهنم است، الان در بحث عادیمان داریم عوامل ورود به جهنم را می‌خوانیم، ولی استثناً امروز را به بحث درباره بعضی از موانع ورود انسان به جهنم خواهیم داشت که مربوط به موضوع روز هم هست. برادران و خواهران ما در فلسطین در سختی بسیار بسیار شدیدی هستند و نبردی را آغاز کردند که ان شاء الله این نبرد به نتایج بسیار خوبی خواهد رسید، نیاز به کمک و دعا دارند. حالا ان شاء الله درباره دعا سخن خواهیم گفت؛ اما درباره کمک، ما کمک‌های زیادی می‌توانیم به برادرهایمان بکنیم و باید هم کمک بکنیم، وظیفه انسانی و الهی و شرعی ماست، کمک کردن به این عزیزان، من در مباحث موانع ورود به جهنم امروز چند بحث را انتخاب کردم که در همین رابطه است که خدمتتان عرض می‌کنم.

نیکی به برادران و جلب محبت الهی

اولین فرمایش از وجود مقدس امام صادق علیه السلام است درباره نیکی کردن به برادران. ایشان فرمودند: «اِنَ البارَ بالاِخوان لَیُحبُهُ الرحمان وَ فی ذلک مَرغَمَهُ للشَیطان وَ تَزَحزحٌ عَن النیران»؛ هر کس که محبت و نیکی کند به برادرانش (حالا برادران را که می‌گوییم، چون «انما المؤمنونَ اِخوَه»؛ ما اخو داریم، اخوت، که درباره مردها با کلمه «اخ»، از آن استفاده می‌کنیم، خواهر هم همان است، فرقی نمی‌کند ولی چون جنس آنها مذکر است یک «ه» هم دارد، پس وقتی می‌گوید برادر؛ یعنی خواهرها هم هست، فرقی نمی‌کند)، «اِنَ البارَ بالاِخوان لَیُحبُهُ الرحمان»؛ هر کس که محبت و نیکی به برادرانش می‌کند، خدا او را دوست دارد، این خیلی مهم است که انسان بتواند محبوبیت خداوند تبارک و تعالی را به دست بیاورد، این خیلی عرضه است که کسی بتواند این هنر را داشته باشد، که عنایت و محبت خداوند رحمان را جلب کند. هدف از خلقت ما هم همین رحمانیت و رحیمیت است، انسان‌ها شاخص این که کسی به سعادت و انسانیت می‌رسد، همین است که چقدر رحمان و رحیم است، والا اگر شما بگویید: ما ایمان آوردیم، به قول رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم که فرمودند: اگر شب‌ها تا صبح عبادت کنید و همه روزها هم روزه بگیرید، اما وقتی کسی مهربان نباشد، جهنمی است، کسی که اذیت کننده دیگران است، اخلاق و زبان او دیگران را آزار می‌دهد، جهنمی است، بعد می‌فرماید: در این مهربانی «وَ فی ذلک مَرغَمَهُ للشَیطان»؛ این مهربانی باعث می‌شود که بینی شیطان به خاک مالیده شود، شیطان خیلی ناراحت و عصبانی می‌شود وقتی می‌بینید که دو نفر به هم محبت و مهربانی می‌کنند، چون همان طور که قرآن می‌فرماید: کار شیطان، ایجاد اختلاف و تنفر است، لذا در سوره اسرا هم می‌فرماید: «قُل لِعبادی یَقولوا التی هی اَحسَن»؛ به بدنگانم بگو وقتی می‌خواهند با هم حرف بزنند، بهترین کلمات را انتخاب کنند، حتی نمی‌گوید: کلمات خوب را انتخاب کنند، بلکه می‌فرماید: بهترین کلمات را استفاده کنند، نگویند حالا ما زن و شوهر هستیم، عیبی ندارد، خواهر و برادر هستیم، عیبی ندارد، رفیق هستیم، عیبی ندارد، بهترین کلمات را انتخاب کنند و با هم صحبت کنند، چرا؟ چون: «اِنَ الشیطانَ یَنزَغُ بَینهُم»؛ شیطان از کلمات و حرف زدن آدم‌ها، از نحوه سخن گفتن آدم‌ها سوء استفاده می‌کند و بین انسان‌ها را به هم می‌زند، لذا می‌فرماید: این باعث می‌شود که بینی شیطان به خاک مالیده شود، «وَ تَزَحزحٌ عَن النیران»؛ این کار باعث می‌شود، «تَزَحزح»؛ یعنی دور شدن، از جهنم و آتش است.

مواسات و همدردی با مؤمنین و غیرمؤمنین

حالا وقتی داریم درباره فلسطین صحبت می‌کنیم، یا هر کشور دیگری: افغانستان، یمن، فلسطین، لبنان و حتی کفار، گاهی وقت‌ها قرآن ما را امر کرده است که هر جا کافر یا مستضعفی نیاز به کمک داشته باشد، شما باید او را یاری کنید، این ربطی به اسلام و غیر مسلمان ندارد، حتی حیوانات و گیاهان، در اسلام آموزه‌های ما این گونه است که اگر مثلاً می‌خواهید وضو بگیرید و سگ شما تشنه است و آب شما محدود است، شما حق ندارید وضو بگیرید، باید آن آب را به سگ بدهید، خودتان تیمم کنید، این آموزه دین ماست، گیاهان هم همین طور، گیاهان اینقدر محترم هستند، که می‌فرماید: اگر کسی به یک گیاه آب بدهد مثل این است که به یک مؤمن آب داده است، حالا مؤمن یعنی چه؟ امام صادق علیه السلام فرمود: مؤمن یعنی کسی که: «اعظَمُ حُرمهَ مِن الکَعبه» حرمت او از کعبه بالاتر است، می‌فرماید: وقتی به یک گیاه آب می‌دهید، ثوابش مثل این است که به یک مؤمن آب داده اید، لذا نیکی کردن و محبت کردن، یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، به خصوص کسانی که اساساً به وظیفه فکر نمی‌کنند، به عشق فکر می‌کنند، او به عشق «الله» برای محبوب شدن نزد معشوقش، برای شکار «الله» به انسان‌ها عشق می‌ورزد، رحمانیت و رحیمیت دارد، مهربانی و محبت می‌کند، چقدر خوب است که انسان انگیزه خوبی را انتخاب کند برای مهرورزی و طمع کارانه به دنبال این نباشد که گدایی عاطفه کند از دیگران، با محبت کردن به دیگران، یا نوع دیگری از طمع‌های دیگری داشته باشد، مهربانی‌های طمع کارانه خوب نیست. مهربانی‌هایی که شما هیچ چیز از طرف مقابل نمی‌خواهید و حتی دیده شدن و تشکر هم نمی‌خواهید، بلکه شما به عشق کس دیگری این کار را انجام می‌دهید و اگر طمعی هست، طمع قشنگی است و آن این است که انسان خدا و اهل بیت علیه السلام را شکار کند و دل آن ها را به دست بیاورد.

همدردی با مؤمنین و نجات از آتش جهنم

موضوع بعدی، هم دردی با مؤمنین است، فرمایش بعدی از رسول اکرم صلی الله و علیه و آله هست، خطبه‌ای دارند پیامبر که من همه را نمی‌خوانم به خاطر این که ممکن است وقت کم بیاید، ایشان می‌فرمایند: «والذی بَعَثَنی بالحَقِ نَبیا»؛ قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرده است، «اِنَّ عبداً مِن عِبادالله لَیقفُ یَوم القیامَه موقفاً یَخرُجُ عَلَیهِ مِن لَهبِ النار اَعظمُ مِن جمیع جِبالِ الدُّنیا»؛ خیلی حال وحشتناکی است، قیامت صحنه ابدی و آخرت است، می‌فرماید: یک جایی، بنده ای از بندگان خدا می‌ایستد که در آن «موقف»؛ جایی که ایستاده است از مواقف قیامت، «موقف»؛ جایی است که انسان باید باز خواست شود، ایستگاه حساب رسی است که پنجاه تا است در قیامت، ما پنجاه ایستگاه داریم، یکی از آن موقف‌ها را می‌فرماید: یک جایی او را نگه می‌دارند که شعله‌ای از آتش که بزرگ تر از همۀ کوه‌های دنیا هست به طرف او رها می‌شود، فکر کنید که همۀ کوه‌های دنیا چقدر است، می‌فرماید: یک آتش به این عظمت به سمت این بنده می‌آید، فکر کنید که دیگر از انسان چه می‌ماند، ولی او نمی‌میرد، چون آن جا مرگی وجود ندارد؛ یعنی او باید زنده این عذاب را تحمل کند، خیلی بدتر از مردن است، در مُردن، یک شعله به آدم می‌رسد و آدم می‌میرد، مثل بچه‌های مظلوم فلسطینی که هر شب بمب فسفری روی آن ها می‌ریزند، یک موقع بمب معمولی می‌ریزند که انسان ترکش می‌خورد و آن بمب منفجر می‌شود و تمام می‌شود، ولی این ها را زنده زنده آتش می‌زنند، من صحنه این بمب‌ها را دیده ام خیلی وحشتناک است، مادر، فرزند دختر، پسر همه سوخته اند، این ها زنده زنده می‌سوزند، این وحشی‌های جنایتکار. می‌فرماید: یک همچین آتشی به سمت بنده ای می‌آید، «حَتی ما یَکون بَینه وَ بَینَها حائلٌ»؛ هیچ حائلی هم نیست که جلوی آن را بگیرد، یک همچین آتشی به سمت او می‌آید و مانعی هم وجود ندارد، «بَینَا هُو کذلک قَد تَحَّیَرَ»؛ در همین هنگامی که او متحیر مانده است، که همچین چیزی به سمت او می‌ریزد، کاری از انسان بر نمی‌آید در موقف قیامت، «بَینَا هُو کذلک قَد تَحَّیَرَ اِذ تَطایِر مِن الهواءِ- رَغیفٌ أَو حَبَّهٌ قَد واسیَ بِها أخا مؤمنا عَلی اِضافَهِ»؛ یک دفعه، در این لحظه ای که او متحیر است و آتش او را احاطه کرده است و او هم نمی‌تواند کاری کند، ناگهان یک گردِ نان، یا حبه، حبه، یک رقم هست، در واقع، یک شصتم، یک سکه طلا را در قدیم می‌گفتند: دینار. آن موقع درهم و دینار بود، درهم سکه نقره بود، دینار سکه طلا، مثلاً یک شصتم یک سکه، انسان اگر به برادری از مؤمنی، محبت کرده باشد، یا گردِ نانی مواسات کرده است، هم دردی کرده است، به یک برادری، مؤمنی در زندگی دنیا، گفته است که او هم این حق را دارد و من باید به او کمک کنم، «قَد واسیَ بِها أخا مؤمنا عَلی اِضافَهِ»؛ هم دردی کرده است، «فَتَنزِلُ حَوَالیه، فَتصیرُ کأظم الجِبالِ مستدیراً حَوَالیهَ»؛ این ناگهان می‌آید به سمت او پرواز می‌کند، به سمت کسی که آتش به سمت او زبانه کشیده است، دور او را می‌بندد، آن لطفی که در دنیا کرده و مواساتی که کرده است، او را محاصره می‌کند و دور او را می‌بندد؛ مثل بزرگترین کوه‌ها، «مستدیراً حَوَالیهَ»؛ دور او را می‌گیرد، «تَصُدُ عَنهُ ذلک الَّهَب»؛ دیگر نمی‌گذارد که آتش به او برسد، دیگر اصلاً آتش به او کاری نمی‌کند، «فَلا یُصیبُهُ مِن حَرِّها»؛ حتی گرمای آن هم به او نمی‌رسد، «وَ لا دُخانُها شئ»؛ حتی دود آن هم به او نمی‌رسد، هیچ چیزی از آن آتش و دود به این شخص نمی‌رسد، «إِلی اَن یَدخُل الجَنَّه»؛ او را همین طور احاطه می‌کند و تحت الحفظ او را به بهشت می‌برد، این همان مواساتی است که انسان با دیگران انجام می‌دهد؛ یعنی می‌گوید که دیگران هم آدم هستند، آن ها هم نیاز دارند، مواسات؛ یعنی این که شما شادی تان را با دیگران تقسیم کنید، شادی‌هایتان را، امنیت و آرامشتان را، ثروتتان را، هر چه که دارید و خدا روزی شما کرده است، هر چیزی که طرف مقابل شما نیاز دارد، شما امنیت دارید، محبت دارید، تأمین عاطفی دارید، یک کسی ندارد. شما پدر و مادر دارید، او ندارد، شما امنیت مالی، جانی دارید و او ندارد، بالاخره نیاز دارد، انسان باید همیشه حواسش به دیگران باشد، این هم اثر زیبای یک مواسات.

شفاعت مؤمن برای جهنمیان

روایت بعدی از وجود مقدس امام صادق علیه السلام است، می‌فرمایند: «اِنَّ مؤمنَ مِنکُم یَوم القیامَه لَیَمُرُّ بِه الرجُلُ لَه المَعرفهِ بِه فی الدُنیا»؛ یکی از شما مؤمنین یک موقع در آخرت رد می‌شود، «لَیَمُرُّ بِه الرجُلُ»؛ آن آدمی که رد می‌شود، جهنمی است، «وَ قَد اُمِرَ بِهِ الی النار»؛ دستور داده اند که او را به جهنم ببرند، «وَالملکُ»؛ فرشته چه کار می‌کند؟ «یَنطَلقُ به»؛ او را می‌برد به جهنم، «فَیَقولُ یا فُلان اَغِثنی»؛ به یک مؤمنی از شما می‌گوید: فلانی به دادم برس، کمکم کن، «فَقَد کُنتُ اَصنَعُ عِلَیکَ المَعروفَ فی الدُنیا وَ اسعِفُکَ فی الحاجَهِ تَطلُبُها مِنی»؛ می‌گوید من در دنیا به تو کمک می‌کردم، این «کُنتُ اَصنَعُ» ماضی استمراری است؛ یعنی اخلاقم این گونه بوده است، با این که جهنمی بوده اما خلق او این بوده که کمک می‌کرده، می‌گوید: من در دنیا به تو کمک می‌کردم، «وَ اسعِفُکَ فی الحاجَهِ تَطلُبُها مِنی»؛ کاری که از من درخواست داشتی در دنیا به تو کمک کردم. خوبی این است جهنمی و مؤمن ندارد، آدمی که اخلاق پسندیده ای دارد، در روایت داریم: «کافر خوش اخلاق به خدا نزدیک تر از مؤمن بد اخلاق است»، چون به خدا شبیه تر است و همان طور کافر سخاوت مند به خدا نزدیک تر است تا مؤمن خسیس، بنابراین آن شباهت مهم است و خدا آن شباهت را در نظر می‌گیرد، برای خدا این شباهته مهم تر است، می‌خواهد مؤمن باشد یا کافر، فرقی نمی‌کند، برای ما هم این باید ارزش باشد، پیامبر صلی الله و علیه و آله مأمور شده است و دستور اعدام دو کافر داده شده بود، جبرئیل علیه السلام نازل شد، عرض کرد، یا رسول الله خداوند فرمودند: فلانی را اعدام نکنید، او را ببخشید، چون او در خانه نسبت به همسر و فرزندانش خوش اخلاق است. اخلاق خوب، اخلاق خدا، تأثیر دارد، پیامبر هم او را بخشید و رها کرد، گفت: چرا من را اعدام نکردید؟ پیامبر فرمودند: چون جبرئیل به من خبر داده است که تو در خانه خوش اخلاقی، او هم گفت که هیچ کس از خوش اخلاقی من در خانه خبر ندارد، پس معلوم شد که شما به راستی پیغمبر هستید و مسلمان شد، همان خوش اخلاقی او را نجات داد، گاهی وقت‌ها یک بد اخلاقی، یک حسادت، یک تنگ نظری انسان را به کفر می‌کشاند. من علمای بزرگ، عابد و زاهد دیدم که بر اثر حسادت، به کفر کشیده شده است، نه تنها کفر، بلکه رفتند در لشکر دشمن، علیه مسلمان‌ها و مؤمنین فعالیت کردند، فقط به خاطر حسادت، گاهی وقت‌ها یک حسادت، انسان را از خدا و دین جدا می‌کند، می‌برد در لشکر دشمن، لج بازی، حسادت برای انسان کفر می‌آورد، نه تنها کفر می‌آورد، کاش فقط کفر بیاورد، یک موقع هست که می‌گویند: کسی کافر شده است، یک موقع می‌رود در لشگر دشمن؛ یعنی چون حسود است، علیه یک مؤمن، ده مؤمن یا بیشتر لجن پراکنی می‌کند، چون آتش حسادت دارد، آبرو می‌برد، ضربه می‌زند به لشگر اسلام، به مسلمان‌ها، ما خیلی آدم‌های قوی ای داشتیم، در عبادت و زهد، خدا رحمت کند امام رحمه الله علیه، به آن ها می‌گفتند: اینقدر عبادت نکنید، اینقدر سخت نگیرید و این ها با حسادت رفتند در لشگر صدام، بعضی از این آدم‌هایی که الان شما می‌بینید، رفتند آن طرف آب، لجن پراکنی می‌کنند، این جا با کسی درگیر بودند، یک خلق بد، یک حسادتی، چیزی، از این جا فراریشان می‌داد، تحمل نداشتند، رفتند آن جا به خاطر انتقام گرفتن، همه چیز را فروختند و خودشان را به قعر جهنم بردند، چون حسادت داشتند، یا ناتوانی داشتند در بعضی از خلق‌ها. اخلاق خوب هم همین طور است، یک موقع هست که یک نفر کافر است، اما اخلاق خوبش او را نجات می‌دهد، مهربانی و اخلاق خوب او، یا حسن خوبی که دارد. حالا این شخص می‌گوید: من را کمک کن، من از تو توقع دارم، من آن جا به تو کمک می‌کردم، مؤمن به فرشته می‌گوید: او را رها کن، بگذار برود، همین تا مؤمن می‌گوید، چون مؤمن آن جا سلطنت دارد، سهمیه شفاعت دارد، حاکمیت دارد، به فرشته خدا می‌گوید: رهایش کن و تا این را می‌گوید، خدا زود دستور مؤمن را امضا می‌کند، می‌دهد به فرشته و با دستور مؤمن، خدا می‌گوید: او را رها کن، آن جا مؤمن تصمیم می‌گیرد، ولی وقتی مؤمن تصمیم می‌گیرد که این به جهنم نرود، خدا امضا می‌کند، خدا چقدر مؤمنین را دوست دارد، «فَیَقولُ المؤمن للمَلکَ الموکل بِه خَل سبیله»؛ «خلَ سَبیله»؛ یعنی او را رها کن، راه را باز کنید، او برود، «قالَ فَیَسمَع الله قَولَ المؤمن»؛ خدا، همان جا صدای مؤمن را می‌شنود. «فَیَأمُر المَلَکَ اَن یُجیزَ قَولَ المؤمن»؛ هر چه مؤمن گفت، گوش کنید. اگر گفت: رهایش کنید، رهایش کنید. «فَیُخَلی سَبیله»؛ خدا آن جا نمی‌ایستد به مؤمن بگوید نه من می‌گویم برود به جهنم، تو بی خود کردی گفتی، تو می‌خواهی بروی بهشت، برو به کسی کاری نداشته باش، نه. مؤمن بایستد به کسی بگوید: این برود به بهشت، خدا می‌گوید: هر چه که تو بگویی، خداوند خیلی مؤمن را دوست دارد، این که خداوند در دنیا می‌گوید: حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است، خود خدا آن جا خیلی به مؤمن حرمت می‌گذارد، آیاتش را در این یکی دو سال برای شما خوانده ام، وقتی از بهشت می‌خوانیم، ببیند که خدا با ما چه می‌کند، به مؤمن می‌گوید: هر چه تو بگویی، هر چه که تو بخواهی، تو در دنیا هر چه که من می‌گفتم، گوش می‌کردی، لج نمی‌کردی، اطاعت می‌کردی، حالا هر چه که تو بگویی من گوش می‌کنم، چقدر خوب است که آدم مطیع مولا و ربش باشد و با خدا لج نکند.

کمک به ناتوانان و پاداش الهی

نبی اکرم صلی الله و علیه و آله می‌فرمایند: «اغاثه الضَعیف»؛ کمک به ناتوان، کسانی که ضعیف هستند، هر انسانی که ضعیف است و نمی‌تواند کاری انجام دهد، کمک کند به یک ضعیف، حالا یا مالی و یا بدنی، هر چیزی، اگر مریض است، پیرمرد یا پیر زن است، ما داریم راجع به برادران و خواهرانمان در کل کره زمین اعم از مسلمانها و غیر مسلمان‌ها صحبت می‌کنیم، به خصوص عزیزانی که الان در فلسطین نیاز به کمک‌های ما دارند، آدم خجالت می‌کشد، بعضیها همین کمک‌ها را هم از پدر و مادر خودشان دریغ می‌کنند، می‌داند که پدر و مادرش پیر و ناتوان هستند، نه سری می‌زنند و نه کمکی می‌کنند، آن ها هم خرید دارند، مریض هستند، می‌گوید: پدرتان را به دکتر ببرید، می‌گوید: نمی‌توانم. می‌گوید: مادرتان مریض است، می‌گوید: وقت ندارم، نمی‌رسم او را ببرم به دکتر، آن وقت این آدم خیر می‌بیند؟ می‌گوید: کار دارم، درس دارم، صد تا از این درس‌ها فدای یک تار موی پدر و مادر، درس دارید، که داشته باشید، می‌گوید: خب رد می‌شوم، خب رد شوید، پدر و مادر سلطان هستند، کار دارم، معنایی ندارد، می‌گوید: من کار و زندگی دارم، نمی‌رسم به مادرم سر بزنم، نیازهای ایشان را تأمین کنم، به پدرم سر بزنم، نیازهای ایشان را تأمین کنم، آن ها را بیمارستان ببرم، داروهای آن ها را بدهم، ببینید آدم چقدر بی عاطفه می‌شود، «مَن اعانَ ضَعیفاً فی بَدنه عَلی اَمره، اَعانَه الله تَعالی عَلی اَمره»؛ هر کس به ضعیفی کمک کند، در کار او به او کمک کند، «اَعانَه الله تَعالی عَلی اَمره»؛ خدا در کارها به او کمک می‌کند؛ این را همه در زندگی تجربه کرده اند، که در خیلی از کارهای ما، حتی چیزهایی که توقع نداشتیم و فکرش را هم نمی‌کردیم، خدا به کمک ما آمده و ما را کمک کرده است. خدا بنده ها، دوستان، کمک‌ها و فرشتگانش را به داد ما رسانده است، خدا شاهد است که من یک موقعی دیده ام که یک ماشینی از یک جایی سقوط کرد، راننده و زن و بچه در ماشین بودند و ماشین روی هوا بود، این پیچید و خورد زمین، شما تصور کنید، وقتی ماشین از بالا سقوط کند، چه اتفاقی می‌افتد، چه می‌ماند؟ ما رفتیم بالای سر این ها گفتیم که این ها تکه تکه شدند، دیدیم که همه از ماشین سالم بیرون آمدند، حتی یک قطره خون از دماغ کسی بیرون نیامده بود، فرشته‌ها کمک می‌کنند، از یک ارتفاعی سقوط کردند، من ماشین را روی هوا دیدم، بعد هم کسی طوری نشود، «اَعانَه الله تَعالی عَلی اَمره»؛ خدا به کمک شما می‌آید، «وَ نَصَب فی القیامَه ملائکه- یُعینونَهُ عَلی قَطع تِلکَ الاهوَالَ – وَ عبورَ تِلکَ الخنادِق مِنَ النار، حَتی لا یُصیبهُ مِن دُخانِها وَ لا شُمومه ها، وَ علی عبورِ الصراط الی الجنه سالماً آمنا»؛ حالا این که کار دنیا است که خدا او را کمک می‌کند، اما نتیجه آخرتی آن این است که «نَصبَ فی القیامه الملائکه»؛ خدا به همه فرشته‌ها می‌گوید که بروید به کمک این آدم، به او کمک می‌کنند در عبور از: «وَ عبورَ تِلکَ الخنادِق مِنَ النار»؛ چاه‌های جهنمی سر راه انسان، آن صحنه‌های هراسناک و گذر از گودال‌های آتش، کمک می‌کنند تا از دود و بادهای سوزان آتش جهنم چیزی به او اصابت نکند، ملائکه او را رد می‌کنند و می‌برند، این که می‌گوید: او را عبور می‌دهند؛ یعنی این ها سر راه او هست، قرار بوده که دچار بشود، اما آن کمکی که کرده است به دادش می‌رسد، والا خیلی ها هستند که اصلاً این صحنه‌ها را نمی‌بینند، آن ها همین که از قبر بیرون می‌آیند، به بهشت می‌روند، اصلاً معطل نمی‌شوند، آن ها اصلاً جهنم را نمی‌بینند، چون در دنیا این گونه بودند، جهنم بین نبودند، نه حسادت و رقابت داشتند، نه مقایسه می‌کردند زندگی شان را با دیگران، نه مسابقه داشتند با دیگران، نه تکبر داشتند، نه آدم‌های زود رنج و حساس و عصبی بودند که برای خودشان آتش ذخیره کنند، اصلاً جهنم نداشتند. اگر جایی جهنم بود، نمی‌دیدند و رد می‌شدند، یک پدر و مادر بداخلاق، مادر شوهر، پدر شوهر، جاری، باجناق، برادر که جهنمی می‌شوند و می‌خواهند که آدم را جهنمی کنند، او نمی‌بیند و رد می‌شود، آن جا هم همین است جهنم را نمی‌بیند و رد می‌شود، او هر چقدر که دیگران به سمتش جهنم شلیک می‌کنند، نمی‌سوزد، دیگران می‌خواهند که او را آتش بزنند، او آتش نمی‌گیرد، دیگران می‌خواهند او را عصبانی کنند و او نمی‌شود، صحنه‌هایی پیش می‌آید که دیگران می‌خواهند حسادت او را تحریک کنند ولی او تحریک نمی‌شود، خیلی ها می‌خواهند با بداخلاقی شان کینه در دل انسان ایجاد کنند، او بداخلاقی‌ها را می‌بیند، حرف‌ها را هم می‌شنود، اما کینه نمی‌گیرد و نمی‌سوزد، اگر سوختید، آن طرف هم می‌سوزید، آن طرف هم معطل هستید، اما او نه، او اصلاً این جا نمی‌سوزد، این جا، خانواده، پدر، مادر، همسر و دیگران می‌خواهند که او را آتش بزنند، آتش نمی‌گیرد، مدام او را تحقیر می‌کنند سر حجاب، به او می‌گویند: امل، خجالت بکش از این که نماز می‌خوانی، همه خواهران او بدحجاب یا بی حجاب، پدر و مادر فاسد و می‌خواهند که او را آتش بزنند ولی او آتش نمی‌گیرد، او را مسخره می‌کنند، من چقدر سراغ دارم، دخترهای خوب، پسرهای خوب و مؤمن، پدر و مادر از شدت بغضی که به او داشتند، عروسی بچه خودشان نمی‌رفتند، ینیامدند ا برای آن ها عروسی نگرفتند، گفتند به ما ربطی ندارد، هر کاری که می‌خواهید انجام دهید، دخترها و پسرهای زیادی دیده ام که به خاطر دینشان از پدر و مادر و خواهر و برادرهایشان دشمنی و کینه دیده اند، شوهرهایی که چقدر به خاطر حجاب و معنویت به خاطر ایمانشان زنشان را اذیت می‌کنند، و بالعکس زن‌هایی که شوهرانشان را اذیت می‌کنند، یا پدر و مادرهایی که سر ایمان، فرزندانشان را اذیت می‌کنند. ولی این آدم اصلاً نمی‌سوزد، چون عشق او خداست، او اصلاً به جهالت این ها توجهی ندارد، کینه نمی‌گیرد از کسی، عصبانی نمی‌شود از کسی، غصه نمی‌خورد و آتش نمی‌گیرد، بیشتر دلش برای این ها می‌سوزد و آن ها را دعا می‌کند، اصلاً آتش نمی‌گیرد، می‌گوید که این ها جاهل هستند، نمی‌فهمند، خدا را شکر که خدا من را این گونه قرار داده است، می‌توانست برعکس باشد، می‌شد الان من بخواهم کسی را آزار بدهم سر دین داری، خدا را شکر که خدا ما را این گونه قرار نداده است، انسان خوب است که با خدا و اهل بیت علیه السلام و خانواده آسمانی اش شاد باشد، این ها نمی‌سوزند و رد می‌شوند، ولی یک موقع هست که انسان سوخته و این آتش و جهنم سر راه او هست، خندق‌ها، چاه‌های جهنم، کوه‌های آتش، دره‌های جهنم، اژدها و مارها، این ها همه سر راه او هست، حالا می‌فرماید: فرشته‌ها می‌آیند و به داد آدم می‌رسند، چون این آدم، ولو این که جهنمی هم بوده، اما دستگیر بوده، مهربان بوده و به داد دیگران می‌رسیده، کمک می‌کرده، فرشته‌ها او را رد می‌کنند و می‌برند، تا چیزی به او اصابت نکند و با سلامت و امنیت عبور کند؛ یعنی به او آرامش هم می‌دهند، این خیلی مهم است، سلامت و امنیت. یک موقع هست که انسان با اضطراب می‌رسد به در بهشت، اما آن جا آن قدر این فرشته‌ها مهربان هستند که می‌گویند: اصلاً ناراحت نباش، خودمان تو را می‌بریم؛ و اما قسمت سخت آن: «وَ علی عبورِ الصراط الی الجَنه سالماً آمنا»؛ او را از صراط تا بهشت با امنیت عبور می‌دهند و سلامت او را تا بهشت می‌رسانند. کار خوب ارزش دارد، هیچ کس را تحقیر نکنیم و هیچ کس را هم کوچک نشماریم، خودمان هم بهتر از کسی ندانیم، ما که ادعا می‌کنیم، یک موقعی در یک سری از خصوصیات اخلاقی گیر می‌کنیم و جهنم داریم و کسی که فکر می‌کردیم جهنمی است، رد شد و رفت.

یاری ستم‌دیدگان و دژ در برابر عذاب الهی

روایت بعدی از امیرالمؤمنین علیه السلام است که مربوط به بحث امروز ماست، موضوع فلسطین، افغانستان و … هر جا که مستضعف و فریاد خواهی هست و می‌گوید: به دادم برسید، کسی هست به دادم برسد؟ می‌گوید: خدایا به دادم برس، یک موقعی من صحنه‌های دعاهای مسیحی‌ها را می‌بینم، از شدت غصه و ناراحتی و تنگنا جمع می‌شوند یک جایی، چند هزار نفر و می‌گویند: خدایا مسیحت را برسان، خدایا منجی ات را برسان. دوازده ساعت زیر باران می‌ایستند و دعا می‌کنند، اما ما متأسفانه این گونه نیستیم، دعاهای ما در عافیت، زیر کولر یا کنار بخاری و در امنیت است، ولی الان همه جای دنیا خیلی ها هستند، مؤمن و کافر فریاد می‌زنند: خدایا به داد ما برس، کمکمان کن، «بِإغاثه المَلهوفُ»؛ یعنی یاری دادن ستم دیده، فریاد خواه، دقیقاً همین وضعیتی که ما داریم از مردمی که در کشورهای اطراف مان هستند، پر از ستم دیده‌های فریاد خواه: «یَکون لَکَ مِن عَذاب الله حصناً»؛ یاری کردن ستم دیدۀ فریاد خواه، برای شما دژی در برابر عذاب خداست، اگر به داد کسی برسید، حتی انسان به داد یک حیوان برسد، چطور آن عابد بنی اسرائیل وقتی به داد آن خروس نرسید، خروسی که آن بچه او را اذیت می‌کرد تا مرد، زمین دهان باز کرد و گفت: مرده شور این عبادتت را ببرد، انسان وقتی به یک حیوان هم توجه نمی‌کند، از چشم خدا می‌افتد، چه برسد به یک انسان، فرمود: «یَکون لَکَ مِن عَذاب الله حصناً»؛ حصن و دژی است برای تو در برابر عذاب خدا.

وضعیت مردم فلسطین و نیاز به دعای جمعی

(امروز عکسی را دیدم در خبرگزاری بسیج، یک آقا و خانم با یک بچه در بغل و دو پسری که کنار او هستند، این ها همین امروز همگی با هم شهید شدند، در بمبارانی که اتفاق افتاد، از یکی از بچه‌های آن جا سؤال کردند: چطور این جا همه، خانوادگی شهید می‌شوند، دیروز هم اعلام کردند که یک نوزادی شهید شده بود و هیچ کس نمی‌آمد جنازه او را ببرد، بعد پیگیری کردند، گفتند: خانواده او جلوتر از خودش شهید شدند، الان اوضاع فلسطین این گونه است، حالا بچه ای که از او سؤال کردند، می‌گوید: ما در غزه، نه جای امن داریم و نه پناهگاه و در این ایام فقط یک وعده غذا می‌خوریم، چون همه جا در محاصره کامل هست، حتی آب هم ندارند، وقتی می‌خواهند بمباران کنند، همه اعضای خانواده کنار هم در یک اتاق جمع می‌شویم و کسی بیرون نمی‌رود که اگر خانه بمباران شد، همه با هم شهید شویم، یا همه با هم زنده بمانیم، یکی قرآن می‌خواند، یکی بچه‌ها را آرام می‌کند، یکی ذکر می‌گوید، شب‌های بمباران، خیلی ترسناک است، همه جا تاریک است، هیچ نوری نیست، چون برق ندارند، هیچ نوری ندارند، ولی با این وجود، باز هم نمی‌شود، خوابید، صدای بمباران، حتی به خسته ترین چشم‌ها هم اجازه خواب نمی‌دهد، این شب‌ها زن‌ها عبا می‌پوشند، مبادا وقتی آن ها را از زیر آوار در می‌آورند، حجاب نداشته باشند، هیچ کس از چند دقیقه بعد خودش خبر ندارد، هیچ کس خبر ندارد، چند دقیقه دیگر کدام عزیز او زیر آوار است… و این که از همه خواسته اند که به حق امام رضا علیه السلام آن ها را دعا کنند… این مردم احتیاج به دعای جمعی دارند، دعای فردی کافی نیست. برایشان دعا کنید. نذر صلواتی، چیزی. ولی حالا باید ترتیبی بدهیم جمع شویم و دور هم باشیم احیا بگیریم. برای اینها دعای جمعی کنیم. مراجع گفتند که جمع شوید و برای اینها دعای جمعی کنید تا بلای اینها زودتر رفع بشود.

خلاصه

جملات ناب

  • نبرد آغاز شده در فلسطین، ان‌شاءالله به نتایج بسیار خوبی خواهد رسید و نیاز به کمک و دعای ما دارد.

  • نیکی و محبت به برادران و خواهران ایمانی، موجب جلب محبت خداوند رحمان می‌شود و بینی شیطان را به خاک می‌مالد.

  • مهربانی و نیکی به دیگران، انسان را از آتش جهنم دور می‌کند.

  • شاخص سعادت و انسانیت این است که چقدر رحمان و رحیم باشیم؛ حتی اگر شب‌ها تا صبح عبادت کنیم و روزها روزه بگیریم، اما مهربان نباشیم، جهنمی هستیم.

  • شیطان با ایجاد اختلاف و تنفر، بین انسان‌ها جدایی می‌اندازد؛ پس باید در سخن گفتن، بهترین کلمات را انتخاب کنیم.

  • کمک به هر نیازمندی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، حتی حیوانات و گیاهان، وظیفه‌ای انسانی و اخلاقی است.

  • حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است و نیکی به یک گیاه، ثوابی معادل نیکی به یک مؤمن دارد.

  • مهربانی‌های طمع‌کارانه ارزشی ندارد؛ بلکه باید به عشق خداوند و اهل بیت (ع) و بدون انتظار پاداش از دیگران، مهرورزی کنیم.

  • همدردی و مواسات با مؤمنین، حتی با یک گرد نان یا حبه‌ای کوچک، می‌تواند در قیامت انسان را از شعله‌های عظیم آتش جهنم نجات دهد.

  • مواسات یعنی تقسیم شادی، امنیت، آرامش، ثروت و هر آنچه خداوند به ما روزی کرده است، با دیگران.

  • در قیامت، مؤمنان حق شفاعت دارند و حتی می‌توانند برای کسانی که در دنیا به آن‌ها نیکی کرده‌اند، از ورود به جهنم جلوگیری کنند.

  • خداوند مؤمنان را بسیار دوست دارد و به آن‌ها حرمت می‌گذارد؛ تا جایی که در قیامت، خواسته مؤمن برای نجات یک جهنمی را امضا می‌کند.

  • کافر خوش‌اخلاق به خدا نزدیک‌تر از مؤمن بداخلاق است، زیرا به صفات خدا شبیه‌تر است.

  • بداخلاقی، حسادت و تنگ‌نظری می‌تواند انسان را از خدا و دین جدا کرده و به کفر و دشمنی با مؤمنین بکشاند.

  • کمک به ناتوانان، چه از نظر مالی و چه بدنی، باعث می‌شود خداوند در کارهای دنیا و آخرت به انسان یاری رساند.

  • در قیامت، فرشتگان به کمک کسانی می‌آیند که در دنیا دستگیر و مهربان بوده‌اند، تا آن‌ها را از خندق‌ها و آتش جهنم عبور دهند و با سلامت و امنیت به بهشت برسانند.

  • کسانی که در دنیا جهنم‌بین نبوده‌اند و از حسادت، رقابت، تکبر و عصبانیت دوری کرده‌اند، در آخرت نیز جهنم را نمی‌بینند و مستقیم به بهشت می‌روند.

  • یاری ستم‌دیدگان و فریادخواهان، دژی محکم در برابر عذاب الهی است.

  • مردم مظلوم فلسطین در شرایط بسیار سختی به سر می‌برند و نیاز مبرم به دعای جمعی ما دارند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه