فهرست مطالب
Toggleادامه بحث عوامل ورود به جهنم: حرام خواری و فهم ریاضی دین
بحث این هفته که نوبت عوامل ورود به جهنم بود، ادامه بحث جلسه گذشته است که درباره حرامخواری بود. مقدماتش را خدمت عزیزان جلسات گذشته عرض کردیم و مستقیم میرویم سراغ آموزههای معصومین علیهم السلام. وقتی که سخن از آموزه معصومین میکنیم یا آیات الهی، فراموش نشود داریم از کسی سخن میگوییم که تمام قوانین خلقت و اسرار خلقت در دست اوست. خداوند خالق کل شیء هست، قوانین و روابط بین همه اشیاء را هم او قرار داده، تمام نظام ریاضی عالم در تمام موجودات و مخلوقات و روابط علّی و معلولی یا عمل و عکسالعمل. وقتی میگوییم علّی و معلولی داریم در فلسفه سخن میگوییم، وقتی میگوییم عمل و عکسالعمل در فیزیک از آن سخن میگوییم، در حالی که در همه جا حاکم است و فقط ربطی به فیزیک و نظام مادی ندارد؛ یا در زبان دین به آن میگوییم قدر و قضا، یعنی شما هر اندازهای را که انتخاب بکنید چه در روابط مادی و چه در روابط معنوی، خداوند برای او یک نتیجه قرار داده. این فهم ریاضی در معرفت دینی بسیار مهم است.
اهمیت فهم ریاضی در معرفت دینی
باید توجه بکنیم که اگر ما در معرفت دینیمان فهم ریاضی نداشته باشیم، دین ما به خرافه کشیده میشود. تنها چیزی که میتواند جلوگیری کند از خرافه شدن دین و نفوذ وسوسه شیاطین، خرافات در یک فکر، در یک مکتب، فهم ریاضی آن فکر و مکتب هست و خداوند میفرماید من همه چیز را ریاضی خلق کردم “کُلُّ شَیءٍ عّندَهُ بِمِقدار قَد جَعَلَ الله لِکُلِّ شَیءٍ قَدرَا”. کل شیء استثناء ندارد، هیچ چیز وجود ندارد مگر اینکه در آن قاعده ریاضیات، عدد، اندازه و روابط علّی و معلولی، روابط ریاضی و همان فرمایش قرآن که دقیقتر از نظام فلسفه، دقیقتر از نظام فیزیک هست، اندازه و نتیجه؛ در فیزیک این دقت به عمل نیامده و فقط به همین مقدار گفته شده که عمل و عکسالعمل است که آن هم فقط در نظام فیزیکی و مادی است ولی ما عمل و عکسالعمل را در نظام معنوی هم داریم، فقط مربوط به نظام مادی نیست، در نظام معنوی انسان و در نظام ملکوتی و نظام جبروت هم این مسئله حاکم هست. ولی گفتار دین بسیار دقیقتر است، قدر و قضا یعنی اندازه، عدد، نتیجه. شما میگویی H2O یک ماده تولید میکند میشود آب اما وقتی میگویی H3O یک نتیجه دیگری شما خواهید داشت، وقتی اندازهها را تغییر میدهی محصول هم عوض میشود. پس وقتی سخن از گفتار خدا هست باید دقت کنید خداوند همیشه با قاعده و ریاضیات با ما حرف میزند یعنی هرچی که میگوید فرمول است، اما وقتی تو متوجه نشوی فکر میکنی خدا دارد تو را نصیحت میکند، یک موعظه است مثلا، در حالی که نه، خدا تمام کتابش، قرآن کریم دارد قاعده و فرمول به تو میگوید، معصومین هم همینجوری با شما سخن میگویند یعنی هرچه که میگویند مقدار را میگویند بعد میگویند اگر تو با اختیارت این را انتخاب کردی این نتیجه را میدهد، کما اینکه در نظام غیراختیاری هم همین است.
تفاوت علم معصومین با دانش بشری
پس وقتی میگوییم کلام خدا یا کلام معصوم یعنی ما باید برویم سراغ فهم ریاضی دین، اینکه ما زیاد از خودمان حرف نباید بزنیم و نمیزنیم به خاطر این هستش که مخاطب وقتش ارزش دارد، ما نمیتوانیم حرفهای خودمان را بزنیم و نباید هم حرفهای خودمان را بزنیم، ما باید قواعد را به مخاطب خودمان یاد دهیم، یعنی فرمولها و قواعد خلقت را یاد دهیم، قواعد هم فقط در اختیار دو نفر است: الله و اهل بیت علیهم السلام، این دو گروه، این دو دسته قواعد دستشان است. کلام الله با کلام معصومین بینهایت فاصله دارد، کلام معصومین با کلام فلاسفه و شعرا و علما و دانشمندان بسیار متفاوت است و بسیار فرق دارد، حتی دانشمندان علوم هم که با ما سخن میگویند با زبان ریاضی سخن نمیگویند، یعنی وقتی یک فیزیکدان یا یک پزشک یا زیستشناس یا زمینشناس یا ستارهشناس با ما سخن میگوید چون احاطه ندارد آن مقدار فهم ریاضی که خودش دارد را دارد به ما میگوید ولی حقیقت بسیار متفاوت است، بینهایت متفاوت، او دارد از اندازههایی که خودش کشف کرده، دانش در زمان او کشف کرده میگوید در حالی که حقیقت دانش و اندازهها بینهایت متفاوت از آن هست؛ بشر بعد از هزاران سال تحصیل علم و دانش و کشف قواعد و فرمولها هنوز نتوانسته حتی یک مخلوق خدا را از نظر ساختار ریاضی کامل بشناسد، یعنی بشر با این همه پیشرفتش اگر بگویی اتم، الکترون، پروتون، نوترون را از نظر ساختار ریاضی کامل شناخته یا نه، باید گفت که هنوز آن را کامل نشناخته است، یک دانش سطحی دارد لذا ریاضیاتی که بشر ارائه میدهد با ریاضیاتی که معصوم ارائه میدهد بینهایت فرق دارد، حرفی که یک روانشناس، یک جامعهشناس، یک اقتصاددان، یک عالم علوم سیاسی و عالم در رشتههای مختلف علوم انسانی و حتی علوم تجربی به ما ارائه میدهند آنها نهایتش همان دانش سطحی هست که اینها از اشیاء و انسان و روابط بین مسائل انسانی و غیر انسانی دارند، یعنی وقتی که یک دانشمند مینشیند با ما سخن میگوید ما وقتی که گوش میکنیم میدانیم این کسی که دارد با ما سخن میگوید این دانشمند هرچقدر هم که دانشش عمیق باشد باز نسبت به موضوعی که دارد برای ما سخن میگوید سطحی است، چون او اصلا احاطه ندارد به موضوع دانش خودش؛ مثلا فرض بفرمائید اگر یک پروفسور شیمی بیاید و سخن بگوید آن مقداری که فهمیده را ارائه میکند نه آن چیزی که شایسته آن دانش هست، اما وقتی که خدا مثلا میگوید طلا برای مرد حرام است یا فلان چیز نجس است یا فلان چیز ضرر دارد، شراب ضرر دارد، او با تمام دانش که به کل اشیاء دارد با شما سخن میگوید، لذا هیچ دانشمندی نمیتواند بگوید طلا حلال است چون ما هیچ ضرری ندیدیم، علم ثابت نکرده طلا حرام است، علم وقتی میگویی یعنی جهل فراوان، علم ما یک دانش بسیار سطحی هست نمیتوانیم در برابر علم خدا بگذاریم و بگوییم که میگوید طلا حرام است، که میگوید سگ نجس است، که میگوید شراب ضرر دارد، اگر کسی این حرف را بزند احمقانهترین سخن را گفته است.
علم معصوم و خرافات دینی
پس وقتی ما میرویم سراغ حدیث یا آیه که حدیث و آیه تمام علم هستند، یعنی آن کسی که سخن میگوید با ما تمام علم در دستانش است، این خیلی فرق میکند با اینکه یک کسی دانشگاه رفته پانزده سال درس خوانده و یک سلسله اطلاعات مختصری درآورده، بله او پروفسور یا دانشمند است اما نسبت به منی که آن دانش را بلد نیستم، نسبت به من او دانشمند است، کما اینکه من هم نسبت به او دانشمند هستم در رشتهای که خودم بلد هستم و او در رشته من جاهل است؛ اما علم معصوم بینهایت تفاوت دارد، اگر ما این را نفهمیم فهم دینیمان یک فهم خرافی میشود. دهها سال است دانشمندان به اسم دانش با دین به مقابله پرداختند، میگویند ما دانشمند هستیم و دین خرافه است، در حالی که مطلب دقیقا برعکس است، گزارههای دینی و دانشمندان ما اطلاعاتشان بسیار بسیار اندک و بسیار بسیار ناقص است. وقتی شما با یک گزاره دینی رو به رو میشوید نمیتوانید بگویید علم چه میگوید؟ مثلا شما وقتی راجع به ستارهشناسی یا جامعهشناسی، حیوانشناسی، گیاهشناسی قرآن سخن میگویید دیگر کسی نمیتواند بگوید که بگذارید ببینیم دانشمندان هم این را راجع به ستارگان یا کهکشانها یا جنین تایید میکنند یا نه، حرف احمقانهای است اگر کسی این را بگوید، چون دانش بشر یک قطره از اقیانوس بیکران دانش خدا و معصوم است؛ پس وقتی راجع به حرامخواری صحبت میکنیم یک کسی نمیگوید یعنی چه حرامخواری؟ الان من خمس ندهم چه میشود؟ این حرفها مال هزار و چهارصد سال پیش است و خرافه است، خمس ندهیم اینطوری میشود، مال حرام بخوریم آنطوری میشود، ربا بدهیم اینگونه میشود؛ وقتی این کار را کردی میشود در اقتصاد و در بانکداری یک دفعه قوانین وضع میشود که میلیاردها انسان را به فقر میکشاند و یک درصد به ثروت میرسند، همین فاجعهای که در دنیا وجود دارد. میگویند این دانش اقتصاد خوانده، این دکترای اقتصاد دارد، دکترای اقتصاد داشته باشد ولی دانش او نسبت به قوانین اقتصادی که باید حاکم باشد بر بشر بسیار اندک است، بعد بیاییم ما سرنوشت یک کشور را بسپاریم به دست همچنین کسانی و بگوییم که شما برای ما بانکداری و اقتصاد را تعریف کن، مدیریت مالی تعریف کن، بعد او میآید و میگوید که حالا آنقدر نظام نزولی یا نظام ربوی برای ما طراحی میکند، پول حرام در زندگیها میآید و کسی که خالق است میگوید پول حرام شما را هار میکند، شما را خبیث میکند، میگوید نه بابا این خرافات چیست، ای لقمه حرام بخوری تمام نظام معنویات، روحیات، روانیات، عاطفیات به هم میریزد و او میگوید یعنی چه؟ این فاجعهای که در دنیا رخ داده همین است، یک مشت جاهل به اسم دانشمند زمام امور مردم به خصوص در علوم انسانی به دست گرفتهاند، دانش مسلم خداوند و معصوم را کنار گذاشتهاند، این فاجعهای است که اتفاق افتاده است.
دولت کریمه و حاکمیت علم کامل
وقتی سخن از مهدی و دولت کریمه میکنیم، دولت کریمه علم کامل و بدون نقص است، کسانی که تلاش میکنند برای حاکمیت دینی خدا و دولت کریمه امام زمان در اصل تلاش میکنند برای حاکمیت علم و تخصص در اوج خودش بر ساحت زندگی انسانی، بدون او انسانها دارند با جهالت و خرافات زندگی میکنند به اسم دانش، به اسم علم در حالی که اصلا اینگونه نیست؛ زندگی حاکم بر بشر الان زندگی عالمانه نیست، زندگی تخصصی نیست، علوم انسانی حاکم بر بشر علوم انسانی کاملا جاهلانه است، نسبت به آن شناختی که باید از انسان و روابط انسانی داشته باشیم؛ پس خیلی فرق دارد یک کسی بیاید بنشیند آیه قرآن و حدیث بخواند و حوزه علمیه برود و با فرمولهای ریاضی قطعی آشنا بشود یا یک نفر برود سر کلاس این و آن بنشیند و گمانهزنیها و تخمینهای این و آن را بخواهد یاد بگیرد بعد هم بگویند این لیسانس این هم ارشد و این هم دکتراست. خیلی متفاوت است، پس خوب دقت کنیم که ما هر چند وقت یکبار مجبوریم این را تکرار کنیم که ما وقتی مینشینیم به آیات و روایات در هر موضوعی گوش میدهیم با محض تخصص و علم آشنا میشویم، پای درس کسی هستیم که او خالق کل شی است و روابط بین کل شی را او برقرار کرده، یا متخصص معصومی است که خزانهدار علم خداست، همه علمش را خدا در اختیار او قرار داده چنانچه در کتابش فرمود “وَ کُلَّ شَیْء أَحْصَیْناهُ فِی إِمام مُبِین” محاسبات ریاضی احصیناه کل شی در امام مبین است، در یک امام است.
ضرورت فهم آخرت و ابدیت
با توجه به این نکته وقتی میخواهیم راجع به هر موضوعی مثل جهنم صحبت کنیم، الان میگویید آقا یعنی چه الان چه وقت جهنم یا بهشت صحبت کردن است، این اساسیترین نیاز زندگی ما است، چون ما اگر ندانیم آن طرف چه جور جایی است قوانین زندگیمان را نمیتوانیم تنظیم کنیم بر اساس زندگی آنجا و حرکت جنینی ما در رحم دنیا به سمت یک تولد غیرتخصصی و غیرسالم حرکت میکند، ما همه در رحم دوممان رحم دنیا هستیم و باید دقیقا مطابق با ساختار ریاضی حیات مرحله بعدیمان زندگی کنیم و اگر ندانیم آنجا چه جور جایی است و قوانین حاکم بر آنجا چه جوری است یعنی بهشت، جهنم، آخرت، قبر، برزخ، صراط چه جور جایی است زندگیهایمان همه خرافی و الکی است، زندگیهایمان بر اساس سلیقههای شخصی، تربیتها و فرهنگهای جاهلانهای هست که حاکم است بر زندگی بشری برای همین هم نبی اکرم(ص) فرمود “إنَّ اللّه َ تبارکَ و تعالى یُبغِضُ کلَّ عالِمٍ بالدُّنیا جاهلٍ بالآخِرَهِ” خداوند دشمن میدارد، بدش میآید از هرکسی که دانش دنیایی دارد ولی آخرت را نمیشناسد، اینجا ادعا میکند من دانشمند هستم اما ابدیت را نمیداند چیست، اگر ندانی آن طرف چه خبر است چه گونه میخواهی سالم متولد شوی به نظام ابدی و چه گونه میخواهی بروی به آنجا، چه گونه میتوانی روابط زندگیات را تنظیم کنی بر اساس قوانین آنجا؟ شوهر داری، زن داری، بچه داری، روابط با محرم و نامحرم، حجاب، اقتصاد و مدیریت و سیاست، هنر، تعلیم و تعلم، چه جوری میخواهی اینها را تنظیم کنی که منجر به تولد سالم تو به آنجا باشد؟ وقتی تو آنجا را خرافه در نظر میگیری و میگویی بیخیال حالا ولش کن، دیگر اینجا زندگی شما زندگی تخصصی نیست، مثل اینکه یک جنین در رحم مادر بدون توجه به شرایط دنیا در رحم مادر رشد بکند، رشد میکند نسبت به رحم مادر خودش اما وقتی به دنیا میآید شما میبینی که نه دست دارد و نه پا دارد، سر نیاورده، چشم نیاورده، اینجا وحشتناک میشود تولد او. لذا ضروریترین نیاز ما فهم آخرت و ابدیت است و اینکه الان تصمیماتی که من در زندگیام میگیرم، خوردنیها، دیدنیها، شنیدنیها، لمس کردنیها، بو کردنیها، افکارم، خیالاتم، اوهامم، عقایدم، حب و بغضهایم، تصمیماتم، چگونه باید باشد که منجر به تولد سالم من به آخرت باشد، این را معصوم فقط میداند، پس وقتی میگوید فلان شب آمیزش جنسی نکنید بچهتان صرع میگیرد نگویید این را که علم ثابت نکرده برای چی باید رعایت کنیم؟ وقتی میگویند در فلان حالت آمیزش جنسی نداشته باشید بچه شب ادراری پیدا میکند بگوییم یعنی چی! در فلان زمان، فلان موقع، فلان حالت، در فلان خیال، با فلان دیدنیها و شنیدنیها انعقاد نطفه نکنید چون بچه کور میشود، بگوییم این حرفها چیست! او دارد راجع به تخصصیترین قواعد انعقاد نطفه با تو سخن میگوید و مایی که جهالت داریم میگوییم اینها یعنی چه؟
حسرت عظیم روز قیامت
امیرالمومنین میفرماید ” إنّ أعظَمَ الحَسَراتِ یَومَ القِیامَهِ حَسرَهُ رجُلٍ کَسَبَ مالاً فی غیرِ طاعَهِ اللّه ِ ، فوَرِثَهُ رجُلٌ فأنفَقَهُ فی طاعَهِ اللّه ِ سبحانَهُ ، فدَخَلَ بهِ الجَنّهَ و دَخَلَ الأوّلُ بهِ النّارَ” خیلی کمرشکن و وحشتناک است، میفرماید اعظم که یعنی عظیمترین، عظیمترین حسرت روز قیامت مال کسی است که روز قیامت یک مالی را از راه حرام به دست آورده بعد مانده در خانهاش مانند همه این کسانی که میدزدند و میبرند و میخورند و در خانه ذخیره میکنند، جمع مال میکنند، بدون خمس و زکات و با کلاهبرداری و رشوه و ربا و دزدی و پارتیبازی و هزار راه حرام، پول در میآورند، مثلا به نفع خانوادهشان یا به نفع خودشان بعد میمیرند، الا ماشاالله آدم دارند میمیرند و از خودشان زمین و مال به ارث میگذارند و این مال اصلا حرام است؛ نه خمس آن را داده، نه زکات این زمین را داده اگر کشاورزی بوده، دامدار بوده نداده، یا از راه پارتیبازی و از راه رشوه و چیزهای دیگر به دست آورده حالا این میمیرد بعد میگذارد برای کس دیگری، یعنی مال حرام را به دست آورده و خودش هم استفاده نکرده مانده و رسیده به یک ورثه، این ورثه میآید و این مال را در طاعت خدا مصرف میکند، با مالی که این به دست آورده و ارث رسیده میرود در راه طاعت خدا استفاده میکند، میرود بهشت، آن نفر اولی که این پول را جمع کرده به او داده به جهنم میرود، خیلی عجیب است، من بیایم تلاش کنم یک عده از نتیجه تلاشهای من به بهشت بروند و من با همان تلاش به جهنم بروم، خیلی وحشتناک است! میفرماید عظیمترین حسرت انسان در روز قیامت حسرت کسی است که از راه حرام مال به دست آورده باشد، بگوید بچهام، برای بچهام! بیا خمسش را بده میگوید ول کن! خمسش را بدهی آن کسی که این قانون را گذاشته از نظر اقتصادی که وقتی تو خمس و زکات را خارج میکنی مال تو چندین برابر رشد میکند، قرآن میگوید کسی که به وعده خدا اعتقاد ندارد ” کَذَّبَ بِالْحُسْنی” سوره لیل، امام باقر فرمود وعده خدا به این که من یک برابر، صدهزار برابر بلکه بیشتر به تو میدهم، ببینید صدهزار برابر، خدا میگوید این مال را خارج کن من به تو یک برابر، ده برابر، صد برابر، هزار برابر، صدهزار برابر به تو میدهم، قرآن میفرماید هرکس که وعده خدا را تکذیب کند “فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری” قاعده خلقت را میگوید، آن قدر که تکذیب وعده الهی است را انتخاب میکند و قضا میشود “فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری” ما راه بدبختی و سختی را روی آن باز میکنیم، امام باقر فرمود هر فکر منفیای که شخص میکند که نکند این بلا سر من بیاید آن بلا سرش میآید و هر ترسی که دارد به سرش میآید، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری آسان میکنیم بر او سختیها را، سرطانی که فکر نمیکرد، آتشسوزیای که فکر نمیکرد، تصادفی که فکر نمیکرد، معلولیتی که فکر نمیکرد، نابودی همسرش و فرزندش و خودش و بلاهایی که اصلا فکرش را نمیکرد، خدا میگوید به آسانی این بلاها به سرش میآید.
پیامدهای تکذیب وعده الهی و بخل
طرف میگوید چرا این مشکلات من حل نمیشود، چرا همهاش کار من گره میخورد، چرا همهاش بچهام مریض است، چرا همهاش نکبت است، چرا همهاش آتشسوزی است، چرا همهاش دزد برد، چرا این کار را کرد، چرا آن کار را کرد و.. البته برای هرکس این اتفاقات پیش آمد نگویید این آدم بدی بوده، نه مصائب برای آدمهای خوب هم هست، ولی قرآن میگوید ما سیل مشکلات و سختیها را میریزیم در زندگی کسی که وعده خدا را تکذیب میکند، اعتماد ندارد به وعده خدا. میگوید خمسات را بده من چندین برابر به تو میدهم، به من خدا اعتماد کن، خسیس نباش، خسیس تمام زشتیهای همه اعمال در روی یک آدم خسیس و بخیل است. خسیس نباش، سخت نگیر به همسرت، به شوهرت، به فرزندت، به خانواده همسرت، وقتی سخت میگیری یا بخل میورزی، خدا میگوید کسانی که بخل میورزند راه سختی به زندگیشان باز میشود و گره در کارشان میافتد، اصلیترین نیازهای زندگیشان تامین نمیشود، چون این راه را خودش بسته است، راه را خودش بسته است، میخواهد بچهدار شود مشکل دارد، میخواهد ازدواج کند مشکل دارد، میخواهد یک کار دیگری بکند مشکل پیدا میشود، همهاش دائما گره است در زندگیاش، چون این آدم بخیلی است در زندگیاش، آدم خسیس و بستهای است و چون بسته است خودش خودش را میبندد؛ چون قاعده “هو انت” برقرار است، شما وقتی که راه را روی یکی میبندی داری در اصل روی خودت میبندی، چون قاعده هو انت وجود دارد، وقتی راه را روی یک نفر میبندی در اصل نمیفهمی که داری راه را روی خودت میبندی، وقتی از یک نفر دریغ میکنی نمیفهمی که داری از خودت دریغ میکنی، اگر حسادت میآید سراغت اولین کسی که نابود میشود در حسادت خود تویی، داری خودت را محروم میکنی و فکر میکنی با حسادت یا تنگنظری میتوانی یک نفر را محروم کنی در حالی که نمیدانی به خودت صدمه میزنی، حالا این بماند تفسیر این آیه که مربوط به بخل است و آیه فوقالعادهای هست از نظر ریاضی قرآن. میگوید این آدم مال را از راه غیرحلال به دست آورده و میدهد به یک کس دیگری که ورثه است، و او در راه خدا از آن استفاده میکند، من زیاد دیدهام که کسی میگوید ارثی به من رسیده و میگوییم میخواهی با این مال چه کار کنی و او میگوید میخواهم برای امام زمان هزینه کنم، برای دولت کریمه امام زمان و امام حسین میخواهم هزینه کنم، برای معشوقم هزینه میکنم ولی خود آن کسی که مرده و این پول را گذاشته با حرام به دست آورده، او به جهنم میرود و این به بهشت، حسرت از این بالاتر داریم؟ تو زحمت میکشی آنها میروند بهشت و تو میروی جهنم، یکجور دیگر بگویم که بفهمیم سوزشش چقدر است، با گناه تو تو میروی جهنم و با گناه تو یک نفر دیگر میرود بهشت، با بخل تو، با حسادت تو، با تنگنظری تو یکی به بهشت میرود، با غیبت کردنهای تو یکی میرود بهشت، اصلا طرف کاری نکرده، غیبتش را کردند، هی به او تهمت زدند، هی به او فحش دادند، بدگویی او را کردند و پشت سر او حرف زدند، همین! این با جمع غیبتهایی که از او شده یک درجه عالی به دست میآورد میرود بهشت و با همان غیبتها یکی میرود جهنم، با غیبت کردنهای ما خودمان میرویم جهنم و با همان غیبت ما شخص مخاطب که غیبتش را کردیم میرود بهشت؛ یک مقدار روی این فکر کنیم، خیلی ترسناک است که با گناه ما یکی میرود بهشت و ما با همان گناه میرویم جهنم. عجب داستانی است و خدا چگونه این را بافته است.
گریه امیرالمومنین در بازار بصره
این روایت در امالی شیخ مفید است که یعنی معتبرترین روایتها را دارد، چون اینها املاء میکردند و ماه رمضان هم بوده، روزه باید میگرفتند، نمیتوانستند یک حدیث را بگویند مگر اینکه مطمئن باشند امیرالمومنین گفته آن را، خیلی مهم است وقتی میگوید امالی مفید یا امالی صدوق. “دَخَلَ [أمیرُ المُؤمِنینَ]سوقَ البَصرَهِ، فَنَظَرَ إلَی النّاسِ یبیعونَ ویشتَرونَ، فَبَکی(ع) بُکاءً شَدیدا” امیرالمومنین رفتند بصره و رفتند به بازار بصره و دیدند مردم مشغول خرید و فروشند، امیرالمومنین به شدت گریه کرد، این گریهها برای ما نمیآید، ما این گریهها را نداریم او امام است و میفهمد اینها چقدر دارند آتش و مار و عقرب و عذاب برای خودشان تهیه میکنند و بچههایش هستند اشک او در میآید، میفهمد که در این بازار چه خبر است، مثل بازارهای الان ما که خیلی خبرها هست، ” ثُمَّ قالَ یا عَبیدَ الدُّنیا وعُمّالَ أهلِها! إذا کنتُم بِالنَّهارِ تَحلِفونَ، وبِاللَّیلِ فی فُرُشِکم تَنامونَ، وفی خِلالِ ذلِک عَنِ الآخِرَهِ تَغفُلونَ، فَمَتی تُحرِزونَ الزّادَ، وتُفَکرونَ فِی المَعادِ؟” این حال و روز همه ما است و گریه دارد ولی ما باید خودمان معرفت داشته باشیم و برویم گریه کنیم، فرمود ای بندگان دنیا، وقتی روزها در بازار برای همدیگر قسم یاد میکنید که این را فلان قدر خریدم، این فلان قدر سود دارد و همهاش دروغ است، خیلی وقتها دروغ میگوییم، راست هم میگوییم ولی دائما قسم میخوریم، ای بندگان دنیا و عمّال أهلها، عمّال یعنی کارگران دنیا، شما نوکر مردمید و کارگر اهل دنیایید و دارید برای آنها کار میکنید، فرمود اگر که در روز قسم میخورید و شبها میروید در رختخوابهایتان میخوابید، در این میان یعنی بین روز و شب وقتی که میروید میخوابید، از آخرتتان و ابدیتتان غافلید.
غفلت از آخرت و معاد
ما چقدر فکر میکنیم به مرگ، به قبر، به سوالهایش؟ به برزخ، به نوع تولدمان؛ گفتیم شش نوع تولد داریم ما، الان چند نفر فکر این هستند که تولد من از بین این شش نوع تولد کدام است؟ من قرار است چگونه به ابدیت متولد شوم؟ اصلا برایمان دغدغه هست یا نه؟ آنقدر که به ازدواج و سفره و شکم و روابط و مدرک تحصیلی و مسابقات اهل دنیا و مقایسه زندگی با این و آن میپردازیم دغدغه این را داریم که ما چگونه قرار است متولد شویم به ابدیت و آخرت؟ من الان بمیرم چگونه میمیرم و چه کسی بالاسر من میآید؟ آنجا چه کسی به سراغ من میآید؟ تولد من چگونه است؟ ضعیف است؟ بیمار است؟ سالم است؟ خدایی ناکرده زبانم لال ناقص است؟ چگونه ما میمیریم؟ اصلا این دغدغه ما هست یا نه؟ میگوید “وَ فِی خِلاَلِ ذَلِکَ عَنِ اَلْآخِرَهِ تَغْفُلُونَ” از آخرت و ابدیت غافلید. حضرت علی یک دفعه صحنه را میبیند که مردم در بازار ریختهاند سر یکدیگر و دارند درباره قیمت صحبت میکنند تا شب و شب میروند خانههایشان و خیلی وقتها هم تا دیروقت کار میکنند و نمازهایشان قضا میشود یا نمیخوانند، یا یک نماز بیکیفیت و صبح هم همین؛ شما کی میخواهید به آخرت یا ابدیت فکر کنید؟ “فَمَتَى تُحْرِزُونَ اَلزَّادَ” کی میخواهید توشه تهیه کنید برای ابدیتتان، کی میخواهید به آخرتتان فکر کنید، شما باید سالم متولد شوید، همانطور که در رحم مادر باید دائما در این نه ماه اندام تهیه کنید برای دنیا چشم، دست، پا، گوش، سلسله اعصاب، مغز، پلک، بینی، لب، صورت و… باید تهیه شود، برای آخرت هم همینطور است؛ پس کی توشه آخرت فراهم میکنید؟ “وَ تُفَکِّرُونَ فِی اَلْمَعَادِ” کی میخواهید به معاد فکر کنید؟ ما حالا باز خدا را شکر هفتهای یکبار جمع میشویم دور همدیگر یا درباره بهشت فکر میکنیم از آیات و روایات یا راجع به جهنم باهم مباحثه داریم ولی کافی است واقعا؟ الان چقدر آدم فکر این هستند که برویم یک جایی ببینیم یک نفر میتواند ما را با ابدیت و آخرت آشنا کند، بروم یک جایی که این آیات قرآن و روایات را درباره آخرت بفهمم، بهشت، جهنم، آخرت، مسائل تولد ما به آخرت چیست، جدیترین مسئلهای که ما برای آن به دنیا آمدیم، مردم فکر این چیزها نیستند، اصلا فکر نمیکنند! فقط میگویند ازدواج کنیم و بچهدار شویم و بچه را چه کار کنیم و درباره شوهر او، زن گرفتن او، مدرسهاش و… فکر کردن در مورد معاد، مطالعه کردن در مورد معاد، من قرار است به زودی بروم، چند دقیقه دیگر ممکن است بروم؛ در این کرونا شما نگاه کنید، صدها هزار نفر رفتند بدون آنکه فکر کنند، بدون آنکه دربارهاش فکر میکردند، از نزدیکترین کسان ما رفتند حالا چه در کرونا چه در غیر کرونا، از ما جوانترها رفتند… نصف سن ما، کمتر، بیشتر رفتند، شوخی نیست وقتی میروی در بسته میشود و آنجا یک عالم دیگر است، یک تولد دیگر است، خدا رحمت کند علامه حسنزاده را، میگفت شما فرض کنید چندقلو در شکم مادر هستند و نوبتی باید به دنیا بیایند، میگفت حالا مثلا دو قل آنها متولد شدهاند و دو قل آنها در شکم مادر مانده است، میگوید شما فرض کنید این از شکم مادر خارج شده آمده به دنیا، میگفت این دو تا عزا میگیرند و میگویند مرد، وفات است دیگر وفات یعنی انتقال، آنها میگویند مرد، از رحم رفت، ما الان میگوییم از دنیا رفت، آن یک قلی که متولد شده و خارج شده از رحم مادر میگویند او کجا رفت؟ مرد! مینشینند برایش عزاداری میکنند و میگویند مرد! آن کسی که بیرون است بشنود میگوید شما چه میگویید؟ بیایید این طرف ببینید اینجا چه خبر است! مردنی وجود ندارد، مرگی نیست اصلا، بیایید ببینید دنیا چه خبر است! ما کجا زندگی میکردیم و اینجا چه خبر است! اینجا چه قوانین هست، چه جاهایی هست نسبت به رحم اصلا قابل مقایسه نیست، این طرف برای او عزاداری میکنند و او آن طرف خوشحال است و میگوید شماها زودتر بیایید این طرف؛ آیه قرآن است “وَ یَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم” به کسانی که هنوز ملحق نشدن به او میگویند شما زودتر از دنیا بیایید بیرون اینجا خیلی خبرهاست، این طرف خیلی خبرهاست بیایید این طرف! ما اینجا طرف رفته مینشینیم عزاداری میکنیم، طرف میگوید افسردگی گرفتم پدرم فوت شده، پدرت رفته در رحمت الهی، عزا میگیرد برای پدرش، افسردگی میگیرد، نمیداند اصلا کجا رفته، میگوییم مرد، مرد یعنی چه؟ آنهایی که در بهشتاند میگویند بیایید این طرف را ببینید، آنهایی هم که رفتند جهنم میگویند درست زندگی کنید ما خیلی اینجا گرفتار هستیم، من بارها خواب آدمهای خوب و بد را دیدهام، هم خوبها خیلی نصیحتمان کردند هم بدهایشان، میگویند مواظب باشید. من حتی خواب شهید دیدهام که به من میگفتند این طرف خیلی باید حواستان را جمع کنید، خیلی شهدا که دیگر صحبتی باقی نمیماند! وقتی یک شهیدی که در رکاب پیغمبر شهید شده به خاطر بداخلاقی در خانه فشار قبر دارد، تو دیگر تصور کن بقیه را! به خاطر سو خلقش، حق الناس است دیگر. ما نمیدانیم آن طرف چه خبر است، تفکر لازم دارد، مطالعه لازم دارد، آدم باید واقعا وقت بگذارد روی واقعیت و ابدیت و هرروز روابطش را در این آیینه ببیند و تنظیم کند؛ شما چطور آنقدر بچه را میبرید سونوگرافی ببینید تنظیم شده یا نه، این الان قلبش، مغزش شکل گرفته، بدنش، حرکتش چطور است، ضربانش چطور است و.. دائما کنترل میکنید به قول امروزیها، بررسی میکنیم ببینیم چطوری هستش، ولی خودمان را نه.
طلب معاش و عمل آخرت
حالا یک کسی آمد به امیرالمومنین گفت ما باید چیکار کنیم، یک جواب عامیانه است به امیرالمومنین، همه هم همین را میگوییم دیگر، میگوییم چه کار کنیم داریم زندگیمان را میکنیم دیگر! وقت نداریم ما به این حرفها فکر کنیم یا علی؛ “فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لَنَا مِنَ اَلْمَعَاشِ فَکَیْفَ نَصْنَعُ” چارهای نیست، ما باید برویم لقمه نانی در بیاوریم و بخوریم، میخواهیم زندگی کنیم در این دنیا، بالاخره زن و بچه داریم، بازار که جای بدی نیست، فرمود برکت ده قسم است و نه قسم آن در تجارت است، تجارت کار شریف و نورانی است، در بازار بودن و… “الکاسب حبیب الله” اگر درست عمل کند، کاسب محبوب و دوست خدا است، بالاخره ما باید کاسبی کنیم؛ ” لاَ بُدَّ لَنَا مِنَ اَلْمَعَاشِ” ما بالاخره باید این کار را کنیم، نرویم بازار و کار کنیم؟ خرید و فروش نکنیم؟ چه کار کنیم پس؟ آقا بالاخره دانشگاه دارم، ازدواج دارم، شغل دارم، کاسبی دارم، شرکت دارم بالاخره من هم مشغلههای خودم را دارم، بالاخره باید پول جمع کنم، روزی و خرج دارم؛ حالا امیرالمومنین به همه ما جواب میدهد ” فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّ طَلَبَ اَلْمَعَاشِ لاَ یَشْغَلُ عَنْ عَمَلِ اَلْآخِرَهِ” تامین معاش، طلب دنیا، پول در آوردن از راه حلال مزاحم آخرت نیست؛ پیامبر و خود حضرت علی در این باره حدیث دارند که عبادت ده قسم است و نه قسم آن حلالخوری و طلب حلال است، آن کاسبی که در بازار حلالخوری میکند و مراقب است او دارد عبادت میکند، حلالخوری! همین کربلایی کاظم، کربلایی کاظمی که امام زمان با یک اشاره کل قرآن را در قلب او فرو کرد جوانی بود کشاورز بودند، یک طلبهای رفته بود روستای اینها سخنرانی کرد که زکات واجب است، باید زکات را بپردازیم؛ این هم رفته بود به پدرش گفته بود که بابا آیا ما زکات میدهیم یا نه؟ پدرش هم گفته بود به ما زکات تعلق نمیگیرد، یک چیز دیگر گفته بود، به او گفت سهم من را از زمین بده، پدرش هم گفت این هم سهم زمین تو؛ رفته بود زکات آن را حساب و پرداخت کرده بود، یک جوان حلالخور و پاکخور، این کربلایی کاظم که لقمهاش این است امام زمان میآید و تمام قرآن را در سینه او میکند، لقمه حلال باعث میشود انسان باب ملکوت روی او باز شود، در غیب روی او باز شود با لقمه حلال خوردن، غذای حلال رابطه انسان با غیب را باز میکند کما اینکه لقمه حرام آدم را بینماز و بیاحساس نسبت به غیب و خانواده آسمانیاش میکند، لقمه حرام انسان را از خودش، از آخرتش غافل میکند، اصلا بیخیال خدا و آخرت و ابدیت و تولد و بهشت و جهنم و حساب و کتاب میکند، تازه این اثر کماش است؛ ورودیها را میبندد، خوابها را میبندد، کشفها را میبندد، حتی شعور آدم را میگیرد، مثلا نماز نمیخواند ککاش هم نمیگزد، روزه نمیگیرد، کار حرام انجام میدهد، بیغیرتی، بیناموسی اصلا دیگر ناراحت نیست که بیغیرت است و بیناموس است؛ لقمه حرام با آدم این کار را میکند، لقمه حرام با آدم این کار را میکند که مینشیند روی سینه معصوم سر معصوم را میبرد. زینب کبری در عاشورا عرض کرد یا حسین اینها مگر نمیدانند که تو پسر رسول خدایی؟ پسر فاطمه زهرایی؟ پس چرا اینها اینطوری هستند؟ ” مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام” شکمهایشان از حرام پر شده، حرام فهم را عوض میکند، عواطف را عوض میکند، لقمه حرام انسان را قاتل میکند ولو قاتل امام. شما نگویید چرا یک عده قاتل هستند، چرا یک عده شکنجهگر هستند، یک عده میآیند جوانهای مردم را در خیابان با شکنجه راحت میشکنند، یک عده سر میبرند، نگویید چرا اینطوری است، لقمه حرام است! این همه جنایات در دنیا اتفاق میافتد، به پدر و مادر و بچه و همسر خودش رحم نمیکند.
احتکار و حرامخواری
حضرت میفرماید مانعی نیست بروید کاسبی کنید، تجارت کنید عبادت هم هست و اصلا مزاحم نیست اگر از حلال باشد؛ ” فَإِنْ قُلْتَ لاَ بُدَّ لَنَا مِنَ اَلاِحْتِکَارِ لَمْ تَکُنْ مَعْذُوراً” امیرالمومنین یک حرفی زد که حال و روز خیلی از مردم الان ما است، حضرت میفرمایند اما اگر بگویی چارهای از احتکار نداری عذرت پذیرفته نیست، حلال که اشکالی ندارد برو دنبال حلالش، اما نگو من نمیشد این قیمتها را تغییر ندهم، بازار الان اینگونه میطلبد، بازار الان اینطوری است، عرف بازار خدا شده برای ما؛ کرایه گرفتنهای ما از مستاجرانمان را ببینید، پول پیشهای وحشتناک و کمرشکن از مستاجرها، کرایههای کمرشکن از مستاجرها، مردم عواطفشان را از دست دادهاند و فکر نمیکنند این بچه امیرالمومنین و فاطمه زهراست، من صاحبخانه باید درست رفتار کنم با این، آیا امام زمان و خدا میپسندند من اینگونه با ایشان رفتار کنم و پول پیش بگیرم، بیعاطفه میشوند، گرانفروشی، بدفروشی، احتکار، قاچاقفروشی، جنسهای قلابی، دارو و غذای قلابی، مواد غذایی فاسد و تاریخ مصرف گذشته، ببینید الان چه جنایتهایی اتفاق میافتد، حضرت میگوید اگر گفتی چارهای ندارم عذرت پذیرفته نیست، حرامخواریها پذیرفته نیست، آقا چارهای ندارم، به بچه هیئتی میگویم تو الان که داری در مغازهات فروش میکنی، قیمت مشتریات که خیلی خوب است و جنسات هم خیلی خوب است، برای چه منشی بیحجاب گذاشتی آنجا بچه هیئتی، بچه رزمنده، بچه مسلمان، دختران بزک کرده ناخن کاشته بیحجاب را گذاشتی پشت صندوق، کارمندان بیحجاب آرایش کرده گذاشتی در ادارهات، منشیهای بیتقوا و بیحیا آوردهای آنجا؟ میگوید الان اینطوری است دیگر، این همه مرد بیکار الان وجود دارد، همه میروند خانمها آرایش کرده میآورند که مردم بیایند و زنای چشمی، زنای خیالی و زناهای دیگر کنند تا بیایند از این جنس بخرند. بیایید ببینید از این منشیها و فروشندهها و… چه خبر است. میگوید به یک فروشنده خانم احتیاج داریم، برای چه؟ چه میخواهی بفروشی مگر؟ شما ببینید بسیاری از این خانمهایی که دارند فروشندگی میکنند اصلا در شأن این خانم نیست. بعد هم با حرام، یعنی میگویند الان اینطوری میطلبند که ما باید بیناموس باشیم، بیحیا باشیم حجابمان را کنار بگذاریم، خدا شاهده بعضی از خانمهای محجوب و باتقوا میگویند ما مردمان مرده یا طلاق گرفتهایم یا معتاد است یا مثلا بیغیرت است مجبور شدم بروم کار کنم و اولین چیزی که صاحبکار با من شرط کرده این است که باید بیحیا شوی، حجابت را کنار بگذاری و محیطهای وحشتناک نامشروع برای اینکه کار پیش برود، چه برکتی دارد این کار؟ چه اوضاعی شده در کشور ما؟ در وزارتخانهها، در سازمانها، در جاهای دیگر، حتی من جاهایی رفتم که به افراد مقدس مراکز مقدس انتصاب دارد و بعد میبینی همه کارمندها خانمهای بیحجاباند. بیحیا، بیحجاب و بیحساب و کتاب، میگوید بیزینس الان و درآمدزایی الان اینگونه اقتضا میکند، بازرگانی و تجارت الان اینگونه است باید از نامحرم استفاده کنی و زنها را بیاوری جلوی چشم مردهای نامحرم تا بیایند و خرید کنند از شما، بازاریابهای زن با ادا و اطوار و عشوه جنس تو را بفروشند، یعنی از هویت یک زن و جذابیتهای جنسیاش استفاده کنی که تو بروی جنسات را بفروشی، این حلال است این لقمه؟ برکت دارد این لقمه؟ این لقمه را میخوری بعد میخواهی ما را برای ابدیت و آخرت و بهشت آماده کند؟ هرگز! میگوید این حرفها چیست، الان همه جا همینطور است، باشد! و خیلی از حرامهای دیگر که میگویند ما باید اینطوری مغازهداری کنیم یا خرید و فروش شرکتمان اینگونه باید باشند؛ یک نفر میگوید من رفتم شرکتی برای حسابداری از من میخواهند کالای دروغ حسابداری کنم، چی از این در میآید، حسابداری دروغ، رقم و اعدا دروغ برای هر هدفی، حضرت میگوید اگر این حرف را بزنی دیگر از تو پذیرفته شده نیست.