فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
حرامخواری و عساوت قلب
امروز موضوع بحثمان درباره جهنم، موضوع جدیدی است و آن خوردن مال حرام است. یکی از عوامل گرفتاری انسان در جهنم، این است که انسان مال حرام بخورد. یعنی مالی که مال خودش نیست و مصرف آن حرام است. قرآن کریم در این باره آیاتی را دارد که خدمتتان عرض می کنم. «یا اَیُهَا الَّذینَ آمَنوا لاتَاکُلوا اَمْوالَکُم بَیْنَکُم بِالْباطِل اِلّا اَنْ تَکونَ تِجارهً عَنْ تَراضٍ مِنْکُم» ای مومنین، اموال تان را بین خودتان به باطل نخورید. بعضی از شغل ها یا درآمدها هست که در آن کسب حرام است. پول هایی از مردم گرفته می شود که روا نیست. در این روابط ظلم است. این ها پول حرام است و آسیب های زیادی به انسان، به جسم انسان و روح انسان می زند. قرآن می گوید: اگر تجارت می کنید «عَنْ تَراضٍ» یعنی با رضایت کار تجارت است، تجارت معقول و منطقی است، منصفانه است، خوب است. اما آن جایی که انسان به زور، به جبر یا به نیاز مردم که حالا چون به آن نیاز دارند، قیمت را یکدفعه بالا می بَرَد، مثل کارهایی که الان خیلی ها دارند انجام می دهند مثلاً جنسی را به بازار که الان مردم به آن نیاز دارند تزریق نمی کنند مثلاً شکر را نگه می دارند، این دارو را نگه می دارند، الان مثلاً مردم همه به مثلاً فلان دارو احتیاج دارند؛ مثلاً داروی قند، انسولین که همه باید مصرف کنند، بیماران قندی که مصرف می کنند، یک موقع آن هایی که وارد کننده هستند کلاً در داروخانه ها توزیع نمی کنند. بیماران قندی بنده خداها کلاً به هر داروخانه مراجعه می کنند فلان دارو را می خواهند، حالا قند یک نمونه اش است والّا ما ده ها نمونه اش را دیدیم و می بینیم، مراجعه می کنند بعد شرکت هایی که وارد کننده هستند، شرکت های خصوصیِ به خصوص که کار دستشان است، به داروخانه ها نمی دهند، داروخانه ها می گویند نداریم، نیست، کمیاب است، بعد می روی می بینی همان دارو که تو دنبالش می گردی یا جایی از تهران دارند آزاد می فروشند، دو برابر، سه برابر، چند برابر، آن جا هر چه بخواهی پیدا می شود، ولی در داروخانه که باید با قیمت مصوب و منطقی و عادلانه فروخته شود، فروخته نمی شود. این ها حرام خوری است. از نیاز مردم سوءاستفاده می کنند یک چند وقت در اختیار مردم قرار نمی دهند، بعد ناگهان قیمت آن جنس بالا می رود. ما خیلی این را دیدیم و می بینیم که بعضی ها این سوءاستفاده را می کنند یا به مردم جنس قلابی می فروشند یا در مواد غذایی موادی را مصرف می کنند که برای بدن مضر است یا حقیقی نیست، مواد قلابی است یا از رنگ های مصنوعی استفاده می کنند و چیزهایی که به هر حال مردم را فریب می دهد یا مریض می کند یا سرطان زاست. مثلاً تاریخ مصرف طبیعی این ماده مثلاً یک هفته است دو هفته است، از یک موادی استفاده می کنند که سرطان زاست؛ ولی مثلاً آن ماده نگهدارنده می تواند آن ماده را برای مدت طولانی نگه دارد. یعنی آن خاصیت و آثار خودش را از دست می دهد. و در شیر، در پنیر، در لبنیات الان یک موقع هایی موادی تزریق می کنند که به بدن آسیب می زند و روند طبیعی رفتار بدن را خراب می کند، فقط برای سود بیشتر. من چند وقت پیش یک خوراکی که مثلاً، مثل عسل مثلاً، خیلی از این عسل هایی که ما می خوریم همه اش قلابی است. اینکه در بازار می فروشند خیلی هایشان حقیقی نیست بعد هم رویشان نوشتند صد در صد طبیعی ولی نه، اصلاً این طوری نیست و آن هایی که این ها را درست می کنند با شکر درست می کنند به خورد مردم می دهند اصلاً عسل هم نیست. یا بیسکوییت ها و کیک هایی که باید ترکیب عسل داشته باشد، من یک موقع در مورد یکی شان تحقیق کردم دیدم چقدر هم خوش مزه بود، برای ما آوردند، یک دانه خوردیم دیدیم چقدر خوش مزه است. گفتیم حالا مثلاً بدن ما به یک غذای گرم و تر احتیاج دارد این را بخوریم. بعد رفتم با این مسئولین سازنده اش که حالا می توانستند به من اطلاعات بدهند. گفتم این واقعاً عسل دارد؟ گفت نه، یک قطره عسل هم در این نیست. اصلاً در این یک دانه قطره عسل هم ما در این ها نمی زنیم. ولی شما آن را به عنوان یک کیک یا یک شیرینی عسلی می خرید. خیلی چیزهای دیگر است. بالاخره دارو، لبنیات، مواد غذایی، چیزهای دیگر، این ها همه حرام خوری است دیگر و حرام خوری تبعات خودش را دارد. حرام خوری قساوت می آورد. قساوت خودش، هنوز اینجا نخواندیم. قساوت جز یکی از بیماری هایی است که برای انسان فاجعه بار می آورد. یکی از عوامل قساوت این است که انسان فهم خودش را نسبت به آیات، روایات، کلام خدا، دین، معنویت از دست می دهد. آن هایی که اشکشان نمی آید، گریه شان نمی گیرد، تحت تاثیر قرار نمی گیرند، پای درس پیغمبر خدا رفتند، شما ببینید چقدر آدم پای درس پیغمبر خدا بودند، سال ها با پیغمبر بودند، حتی همسر پیغمبر است ولی قسی القلب است. فرزند امام است، همسر امام است، می بینی که قسی القلب است چیزی در قلب او تاثیر نمی گذارد، قساوت، بیماریِ خیلی خیلی خطرناکی است که حالا فکر می کنم من برای اینکه این نکته بهتر فهمیده شود اول یکی دو روایت درباره قساوت بخوانم که آدم به چه روزی می افتد.
نشانههای قساوت قلب
یک کسی خدمت پیغمبر آمد، گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، من تا به حال یک بچه را نبوسیدم. بعضی از آدم ها، نوازش، نرمی، بوسه، بغل کردن، لبخند زدن بلد نیستند. این ها قساوت است. اگر هم کسی این طوری تربیت شده تربیت بدی شده باید خودش را مداوا کند. حالا می گوید بابای من این طوری بوده، مادر من این طوری بوده، ما در خانواده مان روابط این جوری نداریم. بغل کردن، بوسیدن، نوازش کردن نداریم، می بینی که این آدم هم همین جوری است، خیلی سرد است. با زنش، با خانواده همسرش، با خانواده خودش، هیچ، انگار اصلا هیچ حسی ندارد. بغل کند، بازی کند، ببوسد، هیچی. یک آدم این طوری. این عابد دهر هم که باشد سر از جهنم درمی آورد. لذا وقتی به پیغمبر گفتکه من تا به حال یک بچه ای را نبوسیدم و رفت، پیامبر فرمود که «هذا رَجُلٌ عِنْدی اَنَّهُ مِنْ اَهْلِ النّار» این شخص پیش من جهنمی است. یکی از واجبات ارتباط در روابط ما، اسلام روی شادی خیلی تاکید دارد، شادی و اظهار شادی، و یکی از مظاهرش لبخند است. خوش برخورد بودن، بشاش بودن، خیلی ها این را از نزدیک ترین اعضای خانواده خودشان دریغ می کنند. از پدرشان، از مادرشان، از همسرشان، از بچه هایشان، از نوه هایشان، خیلی کسان دیگر. این خیلی مهم است. لبخند زدن در چهره همدیگر یکی از واجبات است که انسان خوش رو باشد. مومن بشاش است، خوش رو است. بعضی ها می بینی این جوری نیستند. وقتی می گوید شما به اندازه درخت فاصله بگیرید از هم جدا شوید مجدد به هم سلام کنید، تکلیف مشخص است. طرف از خانه بیرون رفته سر کار رفته بعد از هفت ساعت، هشت ساعت، ده ساعت، دوازده ساعت به خانه آمده وقتی وارد خانه می شود یک لبخند در، نه خانم نسبت به کسی که از در وارد می شود یک لبخند در صورتش است، نه آقا که از در وارد می شود، بچه ها هم همین طوری بار می آیند، همین طوری خشن بار می آیند، این قساوت قلب است. حالا قساوت نشانه های متعددی دارد. یکی اش همین که آدم نمی تواند بخندد. یکی این که نمی تواند نوازش کند. یکی این که نمی تواند بچه بغل کند، یکی نمی تواند بوسه داشته باشد. نوازش ندارد. نمی تواند حرف های محبت آمیز بزند. حرف هایش سرد است. تحقیرکننده است. آزاردهنده است. نمی تواند قشنگی ها، خوبی ها و کمالات دیگران را به زبان آورد، نمی تواند ببیند، نمی تواند بگوید. حتی اگر در مقابلش خوبی های کسی را بگویند به حسادت می افتد، به انکار می افتد. این ها علامت سخت دلی است. یکی از عواملی که قساوت می آورد همین حرام خوری است که اساساً احساسات آدم را کور می کند. باز در روایت داریم شخصی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره اهل آتش سوال کرد که اهل آتش چه کسانی هستند؟ پیامبر یک مصداقش را این گونه ذکر می کند. فرمود که سوال بزرگی کردی. «لَقَدْ سَئَلَ عَنْ عَظیمٍ». پیامبر می فرماید: طرف حرف مهمی زد این سوال را کرد. حرفی که می خواهم بزنم حرف خیلی مهمی است. می گوید سوال، سوال مهمی است. حالا ببین جوابش را چه می گوید. «کُلُ شدیدٍ قَبَعْثَری ٍ» می فرماید هر درشت خوی سخت گیر. سخت گیر در یک روایت دیگر داریم از پیغمبر سوال می کنند اهل آتش کیست؟ باز پیامبر می فرماید: سبحان الله، چه سوال مهمی کردی. بعد دوباره همین تعبیر را به کار می بَرَد، با تعبیر دیگری که واژه اش شبیه همین واژه است که برایتان بخوانم. «کُلُ شدیدٍ قَعْبَری ٍ» از پیغمبر سؤال کردند منظور چیست؟ فرمود: مرد سختگیر بر خانوده اش و دوست و خویشانش. آدم های سختگیر، آدم هایی که برای هر چیز ده تا شرط می گذارند. این خیلی مهم است از اهل آتش.
سختگیری در زندگی و تبعات آن
سختگیر یعنی این که روابط با او دائماً قید می زند، شرط می گذارد. می خواهی به خانه بیایی، می بینی یک مادر وسواسی، وسواسی ها همین جوری هستند. وسواسی هم برای خودش فشار قبر ایجاد می کند هم برای بقیه فشار ایجاد می کند. تمام اعضای خانواده از دست یک وسواسی عاجز هستند، روحشان در عذاب است یا این که مثلاً الان از در داخل آمدی حمام برو، نمی دانم لباست را بشور، لباست را دربیاور. نمی دانم می خواهد یک سفره بیندازد سخت می گیرد، می خواهد ظرف بشوید سخت می گیرد، می خواهد ظرف بچیند سخت می گیرد. باید حتماً استکان های من این طوری باشد، قاشق چنگال خانه ما باید این طوری چیده شود، نمی دانم لیوان ها باید این طوری باشد یا در مورد یک اتومبیل می بینی شخص چقدر سختگیر است. آشغال نریز، مواظب باش، پوست تخمه نیفتد، نمی دانم همه اش سخت می گیرد. می خواهد یک مسافرت برود به همه سخت می گیرد، یعنی این مسافرت کوفت آدم می شود. می خواهد مهمانی برود، هه چیزِ مهمانی ای که می خواهد با او برود سخت است. از آماده شدنش، تا لباس پوشیدنش، تا لباس خریدنش، تا کفش خریدنش، تا نمی دانم مهمانی رفتنش، تا هدیه خریدنش، تا غذا خوردنش، این آدم همه اش ادا و اطوار دارد. می خواهد بیرون برود، یک بیرون یک نامزدی دو نفره، کوفت طرف مقابل می کند به خاطر این که یک عالم، راه رفتن او، سوار ماشین شدنش ادا و اطوار دارد. فکر هم می کنند این ها شخصیت است، این ها مثلا یک شأنی است. هر چقدر شخص شرایط را بیشتر می کند دائم قانون بیشتری می گذارد هم برای خودش فشار قبر بیشتری درست می کند و هم دارد بقیه را فشار قبر می دهد. یعنی سهل گیر نیست، آسان گیر نیست، شلختگی نه هااا. بحث من شلختگی و بی نظمی و تنبلی و این ها نیست هااا. آن یک بحث دیگر است. اما چیزهایی که اصلا لازم نیست این قدر سخت گرفته شود. یک مهمانی دادن، می بینی برای یک مهمانی دادن این قدر سخت می گیرد، خرج های الکی. برای عروسی، یک عالم شرایط می گذارند دختر و پسر نمی توانند به هم برسند. برای مهریه سخت می گیرند. برای جهیزیه سخت می گیرند. برای رسیدن یک دختر و پسر به هم سخت می گیرند. ازدواجی که خیلی خیلی راحت با یک شرایط سهل می تواند انجام شود این قدر خودِ دختر و پسر سخت می گیرند، خانواده ها سخت می گیرند که می بینی الان یک نفر چهل سالش شده هنوز نمی تواند ازدواج کند. سخت گیری در انتخاب همسر، سخت گیری در شغل، سخت گیری در همه چیز. این فشار قبر می آورد. این قساوت است. نرم بودن، راحت بودن، بی تکلف بودن، شیرین زندگی کردن. او برای یک آب خوردنش داستان دارد و قانون دارد. برای یک دانه غذا خوردنش مسئله دارد. برای یک توالت رفتنش یک عالم سختی دارد. یعنی حاضر است سنگ کلیه بگیرد که مثلا من توالتی که می خواهم بروم باید آن توالت نمی دانم خیلی مثلا چنین و چنان باشد. برای آنش شرایط می گذارد. یک حمام می خواهد برود، یک هتل می خواهد برود، یک مسافرخانه می خواهد برود، یک جا می خواهد بخوابد، یک ازدواج می خواهد بکند، گاهی وقت ها بعضی وقت ها عزیزان می آیند می گویند ما الان نمی دانم هفت سال است عقد هستیم، هشت سال است عقد هستیم، نمی دانم، چه خبر است آخر؟ یعنی چه آخر؟ نمی دانم او باید سربازی برود، او باید نمی دانم درسش تمام شود، او باید شغلش این طوری باشد، در حالی که وقتی که این ها با هم کنار هم زیر یک سقف بروند سخت ترین شرایط یعنی ساده ترین شرایط هم بروند برکت از آن جا می آید. برای بچه دار شدن سخت می گیرد. چه کسی می خواهد تربیت کند؟ چه کسی می خواهد پولش را دربیاورد؟ هزینه بچه زیاد است. همه اش سخت است. این آدم اصلا نمی تواند بگوید خدا کنارم است، برکت است. برای ازدواج سختگیر است می بینی که بیست سال است دارد دنبال همسر مورد نظرش می گردد. یعنی من، باور کنید شاید بیست سال پیش، چند نفر این طوری را می شناسم، آمد به من گفت آقا دنبال یک همسر خوب می گردیم ازدواج کنیم. بعد به آن ها ده ها مورد پیشنهاد شده نمی توانند. یعنی نمی توانند انتخاب کنند. این قدر شرایط را سخت می گذارند مریضی است دیگر. قساوت یعنی همین که همه چیز را سخت می گیرد. به پدرش سخت می گیرد. به مادرش سخت می گیرد. به خودش سخت می گیرد. دائما برای همه چیز شرایط دارد. آن بندگان خدا که می شناسم به شما گفتم هنوز بعد از بیست سال نتوانستند ازدواج کنند. برای این که همه اش شرایط سخت است. خانم یک عالم خواستگار دارد، حضرت فرمود اگر کسی سه تا خواستگار را که مناسب است، نه نامناسب هااا، سه تا خواستگار مناسب را رد کند خدا رهایش می کند. یعنی دیگر خدا ولش می کند. برای چه؟ در خرید هم همین طوری است. بعضی ها می خواهند بروند خرید کنند، می داند می خواهد چه چیزی بخرد، از اول می داند می خواهد چه چیزی بخرد، به بازار می رود اولین جنس را می بیند، حالا نهایتاً دو تا سه تا، خریدش را می کند می رود. ولی یک کسی می خواهد خرید کند از اول بازار تا آخر بازار می رود، چند ساعت عمر می گذارد، باید قیامت، عمر را جواب دهد، تا آخر بازار عمر می گذارد، آخر موفق نمی شود بخرد. بعد تازه می گوید باید فردا برویم آن طرف، آن بازار دیگری، آن طرف شهر، می خواهد سه تا بازار را برود بگردد تا می خواهد یک جفت کفش بخرد، یک مانتو بخرد، یک کت شلوار بخرد. امیرالمومنین می فرماید اولین موردی که رفتی جنسی که می خواهی هست همان را بردار و برو دیگر، معطل نکن. همین، نگو حالا شاید بعداً، بگذار یک ذره بگذار ببینیم بعداً چه می شود. به خواستگاری رفتی، همین اولین موردی که خواستگاری رفتی دیدی خوب است دیگر تمام کن. نه، من باید مثلاً ده تا مورد را ببینم. اگر واقعاً این همانی است که راضی کننده است، همان شرایطی که معقول است باید داشته باشد، سخت نگیر، همین. بله، همین، همین اولین نفر، همین ازدواج می کنیم. برو دنبال زندگی ات. به کارَت برس. ابدیتت می مانَد. آخرتت می ماند. عمرَت صرف این جیجی ویجی ها تمام می شود یا می خواهد غذا بخورد، می بینی باید پنجاه تا رستوران برود تا یک رستوران برای غذاخوردن انتخاب کند. آن وقت، وقتی که نوبت دنیا و شکم و شهوت و مسائل دیگر است، برای شکم و خوردن و مزه یا لباس یا چیزهای دیگر یک عالم سختگیری دارد، وقتی به ابدیت و آخرت می رسد که باید قوانین را رعایت کند، فرمول های دقیق آخرت، عدد، ارقام ها، حدود خدا را رعایت کند، آن جا کاملاً آزاد و وِل است. کاملاً وِل است. یعنی از شدت وِلی به شقاوت می کِشَد.
تفاوت قساوت و شقاوت
شقاوت یعنی چه؟ یک قساوت داریم که همین است، سنگدلی است، سختگیری است. گریه اش نمی گیرد، اشکش نمی آید، بخشش ندارد، عفو ندارد، قدرت ندید گرفتن، تغافل و تجاهل ندارد، این ها آدم های قسی القلب هستند. انتقام گیرنده است، کینه ای است، سخت است، همه چیزش سخت است. یک موقع یک کسی نه، از این مرحله به شقاوت می رسد. شقاوت یعنی اصلاً برای انسان مهم نیست که با دیگران چه رفتاری انجام می دهد یا چه گناهانی انجام می دهد. طاعت اصلاً برایش اهمیتی ندارد، طاعت خدا، قوانین خدا برایش هیچ اهمیتی ندارد، اصلاً از خدا و ربّش که دارد حیاتش را به او می دهد نعمت هایش را به او می دهد حیا نمی کند با خدا کاملاً بی حیا رفتار می کند. با امام زمانش بی حیا رفتار می کند. اجازه می دهد هر گناهی، هر فسق و فجوری و هر کثافتی به روحش بیاید. این شقاوت می شود که اِبا ندارد از اینکه گناه کند، حیا نمی کند، ناراحت نیست، به او برنمی خورَد. یا بی غیرت است یا بی حیاست. اصلاً برایش مهم نیست، اصلاً انگار انسان حساسیت هایی که باید در بخش انسانی داشته باشد، از دست می دهد و این برای انسان فاجعه درست می کند. انسان وحشتناک می شود. حالا قساوت این است. آرام آرام آرام آرام انسان را به یک جاهای خیلی وحشتناک می رساند. این قساوت، که حالا پیغمبر تعریف می کند می فرماید آدمی که به خانواده اش سختگیر است، خیلی وقت ها خانم ها سختگیر هستند، اذیت، می خواهد یک خانه مادرشوهر برود، می خواهد خانه خواهرشوهر برود، می خواهد یک مهمانی برود خلاصه کارد را به استخوان مرد می رساند که یک مهمانی بروند یا نروند. یعنی برای یک مهمانی یک عالم شرایط دارد. برای صله ارحام شرایط دارد. برای مهمانی دادن سختش است، مهمانی دادن، کسی به خانه اش بیاید، راحت برود. یعنی می گوید چه؟ یعنی الان مهمان به خانه مان بیاید؟ من آماده نیستم. حالا آمادگی چی هست؟ می خواهد هفت قلم غذادرست کند، بابا ساده، خیلی ساده. یک قلم غذا، یک قلم. به خدا شأن ما به غذایمان نیست، به سفره مان نیست. شخصیت ما به این جور چیزها نیست. وقتی این ها را اصالت می دهی یعنی بخش انسانی ات ضعیف است. بخش انسانی ات ظرفیت نداری، می خواهی آن شخصیت را در یک کمال گیاهی نشان دهی یا در یک کمال جمادی نشان دهی. مثلا مبل مان نیامده، هنوز پرده مان را نزدیم، اصلاً انگار این ها به صفا و صمیمیت اعتقادی ندارند. الان حالا پرده نباشد، چه می شود؟ خودت داری در این خانه زندگی می کنی. آقا خانه مان پرده ندارد، شست و شو داده ایم بعداً می آید. ولی می گوید نه، خانه حتماً باید مرده داشته باشد. مردم چه می گویند؟ همین، همین، مردم چه می گویند!
بیتکلفی و دوری از مقایسه
آدمی که بزرگ است یادتان باشد آدمی که شخصیت دارد و بزرگ است، خیلی بی تکلف است. خیلی بی تکلف است یعنی راحت است. کجا بنشیند، کجا بخورد، کجا زندگی کند، یک شرایط ساده، چه طوری زندگی کند. اما نه، وقتی شما برای ازدواجت سخت گذاشتی، حتماً باید خانه اش این طوری باشد، حتماً باید ماشین داشته باشیم، باید نمی دانم اتاقمان این طوری باشد، باید در خانه قبل از این که برای چیز برویم باید مبلمان باشد، باید سرویس تخت باشد، باید بتوانیم نمی دانم، هزینه هایی که الان برای عروسی ها می تراشند نوعاً جهنمی است. چون یا در آن مسابقه است یا در آن مقایسه است. مقایسه، مسابقه زندگی با دیگران کاملاً شِرک آمیز و حرام است. کاملاً انسان را جهنمی می کند. به محض این که این دو تا، دو تا دشمن خونین انسان هستند که انسان های زیادی را جهنم می بَرَند. آن هم نه بالای جهنم، به ته ته جهنم می بَرَند. مقایسه و مسابقه که من همیشه به شما تذکر می دهم. اگر کسی روح مقایسه زندگی اش با دیگران یا روح مسابقه با دیگران سراغش بیاید، به خاک سیاه می نشیند. زندگی اش به مذلت می نشیند. از چشم آسمان می افتد، دنیایش همیشه تلخ است، آخرتش هم تلخ است. من این داستان را شاید یک موقعی تعریف کرده باشم. من یک استادی داشتیم، خیلی خیلی برای ما عزیز بود، هم استاد من بود هم استاد خانمم بود. بعد یک کلاسی روزهای پنج شنبه بعدازظهر داشتیم. آره دیگر، معمولاً پنج شنبه ها بود یا یک روز دیگر هم گهگاهی بود، مسیر استاد طولانی بود ظهرها منزل ما بودند، یعنی هر روز ظهر به منزل ما می آمد و غذا میل می کردند و یک استراحتی می کردند تا مثلاً ساعت چهار از منزل ما مثلاً شاید ده قدم باید می رفتند برای کلاس ها وارد حسینیه ای که نزدیک محل زندگی ما بود می شدند. خانم من هم خیلی استادش را دوست داشت و برایش خیلی مهم بود. هر وقت دیگر قرار بود ایشان آن جا باشد خانم ما سنگ تمام می گذاشت. یعنی می گفت استاد من مثلاً باید برایش این غذا را درست کنم، نه که تکلف داشته باشد، نه، همیشه دوست داشت یک غذایی که خوش مزه باشد، خوب باشد، مناسب باشد، در همان اوج سادگی خودش ولی برایش سنگ تمام هم می گذاشت. بعد یک موقع استاد ما به ما گفت که من تابستان به منزل مان می روم، یک شهرستانی، بچه ها را بردار به خانه ما بیا. گفتیم باشد. یک ناهار خانه ما بیایید. باشد. یک چند نفر بلند شدیم و به آن جا رفتیم، گفتیم الان استاد می خواهد غذا چه به ما بدهد. هیچی، نشستیم و یک سفره آوردند بعد دیدیم که یک گونی نان خشک، این طوری آوردند، این طوری کف سفره ریختند، یکی یک کاسه جلویمان گذاشتند، البته کاسه خالی، بعد یک کسی هم یک تُنگی آورد یکی یک ذره دوغ در کاسه ها ریخت و یک کمی هم کشمش، غذا همین بود. همه آمدند، مهمان ها هم آمدند، تازه غیر از ما هم مهمان داشتند، ما خانه استادمان این را خوردیم. یعنی، چقدر هم صفا داد. چقدر هم صفا داشت. یک نان دوغ، تِرید دوغ با چند تا دانه کشمش. هر چقدر شخصیت آدم بزرگ تر است آسان تر می گیرد، تکلف ندارد.
تکلف و حرامخواری
تکلف، انسان را به حرام خوری می اندازد چون دائم برای خودش، باید حتماً فلان گوشت را بخورد، فلان کباب را بخورد، نمی دانم فلان فست فود را بخورد، هزینه ها هم بالاست، هر یک سفره ای که می خواهند بروند یا رستورانی که میخواهند بروند یا غذایی که می خواهند سفارش دهند از کجا باید پول بیاید؟ انسان به سمت حرام خوری می کشد. باید برای بچه اش ماشین بخرد، باید برای بچه اش تلفن همراه بخرد، باید تب لت بخرد، لب تاب بخرد، نمی دانم، باید برای خانمش طلا بخرد، سخت می گیرد دیگر. همین که سخت می گیریم انسان به حرام خوری می کشد. یعنی شما معاملات حرام، لقمه های حرام، درآمدهای حرام می رود. این چیزی که داریم در اجتماع می بینیم دیگر؛ و این فاجعه آور است. چون می خواهد مرفه زندگی کند و شخصیت را در داشتن این طور امکانات می داند، تلفن آن چنانی، مبلمان آن چنانی، فرش آن چنانی، تابلوهای آن چنانی، ویلا داشتن، نمی دانم، مسافرت عادی رفتن، این با درآمد عادی به دست نمی آید. مجبور است دزدی کند. مجبور است خیانت کند. مجبور است مرتکب حق الناس شود. مجبور است جنس قلابی است. مجبور است درآمدهای حرام، گران فروشی، احتکار، این کارها را انجام دهد. توقع زیاد، مقایسه و مسابقه. خواهش می کنم دقت کنید، مقایسه و مسابقه انسان را وادار به حرام خوری میکند. اما اگر کسی آزاده باشد، روبه رویش فقط خدا و قیامت و اهل بیت باشد، هیچ وقت سمت دزدی نمی رود، به خصوص دزدی از بیت المال.
آثار مال حرام
یک موقع است آدم از جیب مردم، یک نفر، دو نفر، ده نفر می دُزدَد، یک موقع هست نه، یک جایی است که بیت المال وجود دارد. الان رئیس جمهور شده یکدفعه میلیاردی می دزدد، برای خودش، برای خانواده اش، برای دامادش و عروسش. وزیر شده است راحت دزدی های آن چنانی و امکانات آن چنانی یا به هر حال یک موقعیت دولتی پیدا کرده می بینی که مثلاً دستش هم باز است یکدفعه می بینی برداشت های شخصی، برداشت های جهنمی، این ها خیلی وحشتناک است. خلاف قانون، خلاف شرع. «مَنْ اِکتَسَبَ مالاً مِنْ غَیْرِ حِلِه کانَ زادَهُ اِلَی النّار» خیلی کمرشکن است، دقت کنید. هر کس مالی را از غیرحلال به دست آورد، آن مال توشه او به سوی آتش خواهد بود. ببینید مال حرام فقط به جهنم نمی بَرَد. مال حرام همه اعمال خوب انسان را نابود می کند. این طوری نیست که یک کسی بگوید حالا من دارم خدمت به امام زمان می کنم دارم مثلاً عبادت می کنم، دارم به مردم خدمت می کنم کنارش اگر دزدی ای هم کردیم آن کارهای خیرمان این را از بین می بَرَد. اصلاً این طوری نیست. اصلاً این طوری نیست. این از حماقت بزرگ است، نفهمی است که کسی فکر کند. چون مثلاً جهاد در راه خدا می کنم، خدمت به امام زمان می کنم، خدمت به مردم می کنم، این همه دارم زحمت می کشم، دوندگی دارم حالا من مثلاً می توانم از آن مالی که مال من نیست و مال بیت المال است بردارم. به خصوص جایی که می بیند بقیه هم برمی دارند. میگوید من هم بردارم. اصلاً همه می دزدند، همه می خورند. این تشویق بیشتر می شود. نه، اعمال انسان را ضایع می کند. مال حرام هیچ عملی برای تو نمی گذارد. نه نماز، نه روزه، نه عبادت، نه جهاد، حتی نه شهادت. امام حسین علیه السلام صبح عاشورا یک عده را همین طوری از لشکر بیرون کرد. گفت هر کس حق الناسی گردنش است بدهکار است امروز با من اینجا نمانَد. یک عده فقط به خاطر این که حق الناس گردنشان بود یا بدهکار بودند باید می رفتند پول مردم را می پرداختند و نپرداخته بودند امام حسین گفت شما نباید با من باشید. آن ها از رسیدن به درجه امام محروم شدند. از شهادت در رکابِ امام، از رسیدن به درجه مقام محمود که همه ما می خواهیم محروم شدند فقط برای بدهکاری هایی که داشتند، برای حق الناسی که گردنشان بود. امام این ها را رد کرد، گفت کسی از این ها در لشکر من نباشد. یکی از آثار مال حرام این است که انسان به قساوت می افتد، به شقاوت می افتد. لذا وقتی زینب کبری سلام الله علیها عرض کرد برادر این ها مگر تو را نمی شناسند؟ این ها مگر نمی دانند تو پسر فاطمه ای؟ پسر پیغمبر هستی؟ پسر امیرالمومنین هستی؟ گفت همه شان من را خوب می شناسند ولی «وَلکِنْ مُلِئَتْ بُطونُهُم مِنْ حَرام» شکم هایشان از حرام پر شده است. وقتی کسی شکمش را حرام کرد، پر شد، جلویش امام معصوم را سر بِبُری نه تنها ناراحت نمی شود خودش هم می آید سر می بُرد. یعنی شوخی نیست. دقت کنید یک کسی روی سینه امام بنشیند، امام را با آن شکنجه سر بِبُرد. کسی که روی سینه امام نشست و امام را سر بُرید جانباز لشکر امیرالمؤمنین بوده است. فکر کن اگر در آن جنگ می مُرد یکی از عالی ترین درجات بهشت را داشت. همان آدم در اثر حرام خوری، روی سینه امام می نشیند و امام را سر می بُرَد. یکی دو تا ده تا هزار تا نبودند. مال حرام این طوری است. انسان جلوی معصوم می ایستد، بچه، نوامیس امام را آزار و شکنجه می دهد. بچه های امامزاده ها را آزار و شکنجه می دهند، به اسارت می بَرَند، کتک می زنند. شما الان این بچه شیعه هایی که یکدفعه در این اغتشاشات می آیند می بینید راحت قتل انجام می دهند حالا من می دانم بعضی هایشان بهایی هستند و اعتقادات دینی شیعی ندارند. یک سری هایشان هم شیعه هستند، اصلاً هیئتی بودند، هیئتی هستند، کسی که یکدفعه می آید می گوید من بی ناموسم، دوست دارم ناموسم این طوری بگردد، من نمی دانم یا کس های دیگر، سر کسی مثل عجمیان می ریزند، عجمیان ها را، دیگر نمی دانم کسان دیگر را به شهادت می رسانند، راحت پلیس را به شهادت می رسانند، فکر نکنید این چه طوری شده این طوری شده است؟ مال حرام با انسان این کار را می کند. آدم با قساوت قتل انجام می دهد. یک موقع است آدم یک تیر می زند یک کسی را می کُشد. حالا این هم قتل است. ولی یک موقع است نه، یک کس زنده را این قدر می زنند، روی آسفالت می کِشند، تکه تکه اش می کنند، این طوری با شکنجه، چه طوری می شود یک نفر این طوری می شود؟ مال حرام، مال حرام. فقط شمر و خولی و سنان و حرمله نبودند که. این هایی که زن و بچه امام را غارت کردند، خیمه ها را آتش زدند، هر کس آمد یک شمشیر به امام زد، هر کس با اسب روی بدن امام تاخت، بعد این بچه ها را با اسارت تا کوفه و بعد از کوفه تا شام بُردند، در شام چقدر این ها را شکنجه کردند این ها همه حرام خوری است. لقمه حرام می آید آدم فهمش را از دست می دهد. آدمی که با خود من خط می شکست، دقت کنید شوخی نیست، یعنی خط دشمن را می شکست، کار من تخریب و اطلاعات عملیات بود، همیشه عملیات ها نزدیک ترین فرد به دشمن بودم، آدم هایی که با من به خط می زدند، یعنی نفر اول بودیم، فکر کن مثلاً او این حالت را داشته، سر از جایی در آورد که می گفت که نماز چیست، خدا چیست. آدمی که نزدیک سی ماه جبهه داشت، رفته بود که به شهادت برسد، بعداً در اثر حرام خوری جاسوسی را هم پذیرفت و جاسوس شد. می دانید جاسوسی یعنی چه؟ یعنی خیانت به ده ها میلیون مسلمان. انسان به قاتل های جامعه خودش و قاتل های مسلمانان خدمت کند. این هایی که الان به شبکه های دشمن می روند خودفروشی می کنند، خبرنگار آن ها می شوند و از آن ها دفاع می کنند، این ها چه طوری می شود به یک چنین جایی می رسند؟ مال حرام مثل زهر است. می خوری جا در جا عمل می کند، جا در جا عمل می کند. بعضی ها خیلی راحت حرام می خورَند. خیلی راحت دروغ می گویند، خیلی راحت دزدی می کنند، بعد هم فکر می کنند که کارهایشان، زحماتی که دارند می کِشند جبران آن کارها را می کند. هیئت داریم. ما چقدر آدم داریم از راه حرام دارند پول به دست می آوَرَند برای این که عذاب وجدانشان را کم کنند خودشان و دیگران را خر کنند، می گوید آقا پنج هزار تا غذا هم من می دهم. بابا تو پول چند میلیون غذا را از این طرف و آن طرف دزدیدی، از گلوی مردم در آوَردی، حالا می آید هیئت راه می اندازد، دسته راه می اندازد، شام می دهد، ناهار می دهد، ولی امام حسین لعنتش می کند. این کسی نیست فکر کند ما برای امام حسین کاری کردیم حالا این قدر هم من برای امام سرمایه گذاری کردم، با پول حرام، با پول خمس نداده، اگر کسی خمس ندهد، امام زمان فرمود: خدا کسی که ذره ای از پول ما دستش باشد را لعنت کند. می بینی سال به سال می گذرَد سال خمسی ندارد، اصلاً نمی داند خمس چیست، اصلاً برایش مهم نیست خمس چیست. این به هزار و یک جور نکبت می افتد. گرفتار می شود، ورشکسته می شود، کارهایش گره می خورَد، زمین می خورَد. چون دارد حرام می خورَد. مسیر حرام را می رود یا حق الله یا حق الناس را نمی پردازد بعد در مالش آتش می افتد. بعد می گوید چرا یکدفعه این طوری شد؟ هر جا که چنین داستانی برای انسان اتفاق می افتد باید برود بررسی کند، این را دربیاوَرَد ماجرا چیست. اما یک کسی که نان به نرخ روز خور است، الان مثلاً قیمت این طوری شده است یکدفعه بیاید، دیدید که در بازار چه طوری است، طرف رفته جنس را ارزان خریده بعد به جای اینکه ارزان بفروشد می گوید چون حالا گران شده ما هم همه را گران بفروشیم. چند برابر. بابا تو این را ارزان خریدی.
اهمیت کسب حلال و برکت آن
بی انصافی، این ها همه برای انسان فاجعه می آوَرَد. یاد یک داستانی از یکی از نیکان افتادم. طرف می گفت: فرشم سوخته بود پول احتیاج داشتم، یک گوشه ای از فرشم سوخته بود. به بازار بردم هر کس نگاه می کرد می گفت این گوشه اش سوخته، اگر سوخته نبود پانصد می ارزید ولی حالا که یک گوشه اش سوخته مثلاً می خواستند مفت، دیدید که بازار، جنس می خَرَند به قول معروف بُز خری می کنند؛ یعنی هی توی سر مال می زنند، فکر نمی کند این بیچاره الان چقدر احتیاج دارد، چقدر نیاز دارد، در سر خانه طرف می زنند، نه بابا خانه ات آشغال است، ماشینت آشغال است، نمی دانم فرشت این طوری است، تو مثلاً از او یک پولی هم گرفتی، این خوب است؟ این پول خوشایند است؟ اگر انسان حواسش به “هُوَ اَنْتَ” باشد، “هُوَ اَنْتَ” یعنی او خودِ تو هستی، حواست باشد که داری با او چه کار می کنی. “هُوَ رَسولُ الله” او اهل بیت است و “هُوَ الله” تو داری با خدا معامله می کنی. حواست باشد. داری بده و بسانت، فکر نکن این یک مشتری است، فکر کن شخص خداوند آمده دارد از تو می خَرَد. فکر کن شخص امیرالمومنین از تو خرید می کند. فروشنده، خریدار این حرمت را دارند. نه به فروشنده فشار بیاور، بعضی ها این قدر بی انصاف هستند چانه های وحشتناک می زنند که فروشنده را بیچاره الان می خواهد یک پولی به دستش بیاید که شب به خانه برود دست خالی نرود. این قدر مشتری بی انصاف است که یکسره می خواهد او را در فشار بگذارد، او هم مجبور است جنسش را بفروشد دیگر که الان. بعضی ها فروشنده بی انصاف هستند. حالا این ها بنده خدا هر کس رفت گفت مثلاً فرش صد تومان می ارزد. چون یک گوشه اش سوخته است. خلاصه به یک بزرگی رسید خدا رحمتش کند مرحوم فرشچی، حاج آقا فرشچی در بازار گفت: فرشت پانصد می ارزد ولی حالا سوخته مثلاً یک مقدار کمی از آن کم کرد. گفت چرا از فرش به این قشنگی به این خوبی مراقبت نکردی بسوزد؟ گفت: خانه مان هئیت داشتیم این فرش زیر دستگاه امام حسین بود ذغال و این ها رویش ریخت. ماتلاش کردیم که نسوزد بالاخره سوخت. گفت اِ؟ مجلس امام حسین سوخته؟ گفت آره، گفت پانصد می ارزد، حالا که چون برای امام حسین سوخته یک تومان می خرم. من یک میلیون می خرم. برای امام حسین سوخته، و آن فرش را خرید. خدا او را رحمت کند همیشه روی میزش بود. یعنی میز کارش، آن قسمتش را هم یک ذره گلدان گذاشته بود که حالا خیلی هم معلوم نباشد، ولی اگر یک کسی می آمد می گفت این فرش خیلی منزلت دارد. این برای امام حسین سوخته. است. خوش به حال کسی که دلش برای خدا، برای امام حسین بسوزد، وجودش برای امام زمان بسوزد. یک دل بسوزد خیلی قیمتی می شود. اگر یک دلی پیش خدا، پیش اهل بیت بسوزد، خیلی قیمتی می شود. حتی دل یک کافر هم بسوزد قیمت پیدا می کند. پیش خدا، دل یک کافر بسوزد قیمت پیدا می کند. آدم باید خیلی حواسش باشد که مراقبت کند. در روایت داریم که برکت ده قِسم است، نُه قِسمش کسب حلال است. عبادت ده قِسم است نُه قِسمش خوردن حلال است. یک قِسم از ده جزء عبادت همین نماز و روزه و این هاست، نه دهم عبادت این است که یک لقمه حلال بخوری، به زن و بچه ات بدهی بخورند. لقمه حلال، نه اینکه از هر راهی به دست بیاوری. بدون خمس، بدون زکات، با گران فروشی، احتکار. لقمه حلال خوردن خیلی حرف است. لقمه حلال نورانیت می آوَرَد. برای همین کسانی که می خواهند به غیب راه پیدا کنند زیر نظر مربی ها، آن هایی که اهل این کار هستند، اهل عبادت و ریاضت و کشف و ارتباط با غیب، به شاگردهایشان تمرین حلال خوری می دهند. تمرین حلال خوری می دهند. مراقبت می دهند. نباید لقمه شبهه ناک بخوری، نباید لقمه ای که خمسش نداده شده بخوری و این ها. این پاکی درون، خودش نورانیت می آوَرَد. گاهی وقت ها شما به خانه یک نفر می روید چیزی می خورید حالتان خوب می شود، حالتان خوب می شود. یک رفیق طلبه خیلی شوخ طبع و نورانی ای داشتیم، او یک موقعی مثلاً یک کسی می آمد می گفت به خانه ما بیا یک لقمه حلال گیرت می آید، بیا اینجا یک لقمه حلال پیدا، اصلاً اینجا بخور، به خانه ما بیا یک لقمه حلال بخور.
بیتفاوتی نسبت به حلال و حرام
«مَنْ لَمْ یُبالِ مِنْ اَیْنَ اکْتَسَبَ الْمال لَمْ یُبالِ الله مِنْ اَیْنَ اَدْخَلَهُ النّار» می فرماید هر کس باکی نداشته باشد که از کجا لقمه می آوَرَد می خورد خدا هم باکی ندارد او را از کجا به جهنم بفرستد. جهنم هفت تا در دارد. یعنی چه؟ کسی می تواند این را برای ما ترجمه کند؟ یعنی کسی که اِبا ندارد از چه لقمه ای بخورد، چه بخورد، یعنی همه اعمالش نابود است. او هیچ چیز برای خدا ندارد. یک بنده خدایی بود من یک موقع به او می گفتم سال خمسی ات را رعایت کن، درآمدت خوب است، خمس ات را بپرداز، مراقب لقمه ات باش، خیلی توجه نمی کرد. بعد یک موقعی ما در یکی از این سفرهای خارجی برای کار فرهنگی و عملیاتی به یکی از این کشورهای اروپایی رفته بودیم یکدفعه با او روبرو شدیم. سلام و خوبی، چطوری، فلان و این ها. مرد خوب، اهل عبادت و این ها، ولی وقتی من این چیزها را می گفتم خیلی، قرار شد با هم یک غذا بخوریم. به رستوران رفتیم. من دیدم او گوشت حرام سفارش داد. یعنی آدمی که آن جا رعایت نمی کند این جا هم دیگر اِبایی ندارد چه بخورد. گفتم بابا گوشت، این گوشت حرام است. گفت بابا ول کن تو هم. این حرف ها چیست؟ یعنی چه گوشت حرام است، گوشت است دیگر. بعضی ها این طوری هستند. اصلاً برایشان مهم نیست گوشت، حلال است، حرام است، ذبح شرعی است، شرعی نیست. برایش مهم نیست. یک کسی که برایش مهم نیست پیش خدا قیمت ندارد. در روایت داریم هر کس می خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد باید ببیند خدا پیش او چقدر قیمت دارد. هر کس می خواهد منزلت خودش پیش خدا را بشناسد، باید منزلت غیب و خدا را پیش خودش ببیند. باید ببیند چقدر برای آن جا حرمت قائل است. اگر برای خدا، آخرت، نماز، نماز اول وقت، نماز جماعت، واجبات مهم نیست، انجام محرمات مهم نیست پیش خدا قیمت نداری. چون در واقع آن عکسِ خودِ توست. تو آن جا منزلت نداری. وقتی غیب پیش تو منزلت ندارد تو هم پیش غیب منزلت نداری. انسانی که در زمین گناه می کند، بی آبرویی دارد، فسق و فجور دارد، راحت معصیت و خیانت می کند، راحت گناه می کند، برای این است که آن غیب برایش ارزشی ندارد. برایش مهم نیست. وقتی مهم نیستی مهم نیستی. وقتی آن برایت مهم نباشد در واقع تو داری، قاعده است دیگر، تو داری به خودت ظلم می کنی. تو داری شأن خودت را پایین می آوَری. مثل یک کسی که یک چاقو دستش باشد در چشم خودش، در گردن خودش، در شکم خودش بکند دائم با خودش خودزنی کند. لذا حضرت می فرماید کسی که برایش بی خیال روی لقمه اش است، خدا هم بی خیال است که او کجا به جهنم برود. از کجا به جهنم برود؟ چگونه به جهنم برود؟
تاثیر ثروتمندان و مقایسه با دیگران
یکی دیگر از بیماری های الان ما، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که انسان، تحت تاثیر ثروتمندان قرار می گیرد. اووو، چه خانه ای، چه ماشینی، همه اش سفر خارج، نمی دانم چنین و چنان. گاهی وقت ها خواهر آدم، برادر آدم، داماد آدم، عروس آدم یک مسیری را می رود یک پول هایی حرامی را به دست می آوَرَد، بعضی ها که نادان هستند تحت تاثیر این پیشرفت مالی و این ها قرار می گیرند. می گویند بابا این ها خیلی خوش به حالشان است، چه ماشینی، چه خانه ای، ببین به کجا رسیدند، یک ساله دو ساله چه طوری شد این ها به این درجه رسیدند؟ این مسابقه و مقایسه انسان را به ته جهنم می برد. خیلی وحشتناک است. مقایسه و مسابقه انسان را در مقابل خدا قرار می دهد. در مقابل خدا قرار می دهد. انسان کاملاً بی حیا، گستاخ، بی غیرت، همین طوری می شود. الان بعضی ها روی بی غیرتی مسابقه گذاشتند. با هم روی بی حیایی، بی ناموسی مسابقه می گذارند. با هم روی فسق و فجور مسابقه می گذارند. با هم روی عبادت شیطان مسابقه می گذارند. ببین حضرت فرمود «لایَعْجِبُکَ امْرُاٌ» او را به تحسین و تعجب وادار نکند کسانی که مال حرام به دست آوَردند. به به، به به، چه مالی، چه خانه ای، چه ماشینی. دیدید که بعضی ها این طوری می شوند. چشمشان از حسرت مال دیگران پر می شود. از زرق و برق زندگی این ها پر می شود. پیغمبر باطن بین است. می گوید به باطنش نگاه کن. حواست باشد به باطن او نگاه کن. الان خیلی از جوان ها می روند پدر و مادرهای خودشان را مذمت می کنند آخر چرا زندگی ما باید این طوری باشد؟ دوست های من همه این طوری هستند، همه در دانشگاه ماشین دارند، چرا زندگی ما باید این طوری باشد؟ من دیگر نمی خواهم این طوری زندگی کنم. می خواهم پولدار شوم. شما به زندان بروید ببینید ده ها هزار نفر زندان هستند فقط به خاطر این که می خواستند یک شبه پولدار شوند. اشتباهات وسیعی که الان خیلی ها این کار را انجام می دهند. چون مقایسه مسابقه دارند برای کار مالی طمع دارند، این طوری است. آی برویم ماشین مان را بفروشیم، خانه مان را بفروشیم. بابا مگر آدم عاقل می رود خانه و ماشینش را مثلاً برای کار بورس می فروشد؟ آی برویم در بورس بگذاریم الان چند برابر سود می بریم. اصلاً گیرم هم همین طوری باشد آخر کسی نباید دست به وسایل اصلی زندگی اش بزند. شغل دولتی اش را، راحت یک آب باریکه ای دارد حلال می آید، دارد می خورَد، رها می کنند بدَویم مثلاَ کار آزاد، خیلی کار آزاد رفتند به حرام خوری افتادند. اگر کسی می خواهد برود کار آن طوری کند یک قواعدی دارد، یک اصولی دارد. ببینید هِی به حسرت و تعجب نگاه نکنید. «فَاِنْ اَنْفَقَ مِنْهُ لَمْ یُقْبَل مِنْهُ» اگر در راه خدا انفاق کند هیچ چیزش قبول نیست. خدا هیچ چیز نمی پذیرد. خدا مال حرام قبول نمی کند. «وَ مابَقیَ کانَ زادَهُ اِلَی النّار» آن قسمتی هم که انفاق نمی کند، نگه می دارد، همان، توشه اش برای جهنم می شود. توشه جهنمش است. از حرام، لقمه حرام به خدا پناه می بَریم. حالا بقیه این بماند چون بحثش مفصل است. این یک مقدار کار می بَرَد ان شاءالله. چیزی است که الان جامعه مان در این زمینه آلودگی زیادی دارد. به آن هم نیاز دارد.
والحمدلله لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.