خانواده آسمانی – جلسه 601

متن کامل جلسه

ظهور مقام خلیفه الهی در بهشت و رهایی از محدودیت‌ها

بحث ما درباره ظهور مقام خلیفه الهی در بهشت است. قواعد و اصول مهمی را در جلسه گذشته عرض کردیم که ما اگر بخواهیم به قدرت برسیم، چه در دنیا و چه در آخرت، باید دست از محدودیت برداریم. هر چیزی که ما را محدود بکند، پرواز ما را، رشد ما را، باید از آن هجرت بکنیم و ذهنمان را آزاد کنیم تا قلب ما بزرگ شود. درگیری نسبت به گذشته و آینده انسان را محدود می‌کند، چون دو چیز معدوم است: گذشته، گذشته و آینده هم معلوم نیست بیاید. در حمله‌های شیطان این نکته را عرض کردیم که شیطان دائماً انسان را با گذشته خودش یا آینده درگیر می‌کند تا اجازه رشد در حال را از مؤمن بگیرد. ما باید از موقعیت استفاده کنیم. بهشت از آن کسانی است که بتوانند خودش را از شر گذشته و آینده رها کنند. اگر کسی خودش را از شر گذشته و آینده رها کرد، از حالش می‌تواند بهشت بسازد، لذت ببرد و کسی که می‌تواند از بهشت خدا در دنیا لذت ببرد، بهشت آخرتی هم نصیبش می‌شود؛ اما کسی که نعمت‌های بی‌شمار خدا را، هدایای بی‌شمار خداوند را با دلشوره‌های گذشته، ناراحتی‌های گذشته یا دلشوره‌های آینده خراب می‌کند، ضایع می‌کند این نعمت‌ها را و زندگی را برای خودش تلخ می‌کند یا برای خانواده‌اش، این دائماً در جهنم است و این هرگز به بهشت ابدی راه پیدا نخواهد کرد. روی این اصل، عزیزان خیلی فکر کنند و مطالعه بکنند که ما بتوانیم این آیات را کاملاً بفهمیم و درک بکنیم ان‌شاءالله.

متقین در بهشت و نعمت‌ها

داشتیم در مورد یک آیه بسیار مهم، چند آیه بود از سوره مبارکه طور آیات ۱۷ تا ۲۴، این را خدمتتان عرض می‌کردیم که متقین، یعنی کسانی که از محدودیت‌ها فرار می‌کنند و نمی‌گذارند چیزی جلوی رشد آن‌ها را بگیرد، این‌ها در بهشت‌ها و نعمت‌ها هستند. معنا کردیم که این‌ها خوشحال هستند، خندان و خوشحال هستند به آنچه که خداوند به آن‌ها داده “ربهم”. باز دقت کنید معنای “ربهم” را هم توضیح داده، یعنی انسان پاداش را از مربی باید دریافت کند. شما وقتی به باشگاه می‌روید، به یک عده طلا می‌دهند، به یک عده نقره می‌دهند، به یک عده برنز می‌دهند. ما که تماشاچی هستیم می‌توانیم برویم بگوییم: به ما هم مدال بدهید یا نه؟ مدال را به چه کسانی می‌دهند؟ به کسانی که مربی دارند و زیر نظر مربی تلاششان را کرده‌اند. حالا بعضی‌ها طلایی شدند، بعضی‌ها نقره‌ای شدند، بعضی‌ها برنزی. عوامل باشگاه و تماشاچی‌ها هیچ وقت نمی‌روند بگویند به ما هم طلا بدهید، کاری نکردید شما، شما اصلاً زیر نظر مربی نبودید. اینکه قرآن کریم دائماً به ما تذکر می‌دهد، خدا رب شماست یعنی باید در باشگاهش بروی، ثبت نام کنید، کار کنید، تلاش کنید، الگوهایتان را انتخاب کنید و مسیر رشد را بروید تا به آن پاداش‌های الهی برسید. اما اینکه بگوییم من این مربی را خیلی دوست دارم، این مربی را خیلی قبول دارم، باشگاهش هم می‌روم، کارهایش را هم تماشا می‌کنم، تحسین هم می‌کنم، دست هم برایش می‌زنم، زیر باشگاهش نمی‌خواهم بروم عضو شوم، رشد کنم. این یک رابطه دوستی است که برای خود دارید اما دیگر مدالی و جایزه‌ای به تو نمی‌دهند آنجا.

اهمیت پذیرش ربوبیت الهی و تربیت در زندگی

قهرمان‌ها آن‌هایی هستند که در باشگاه ثبت نام کردند؛ یعنی خدا را فقط به عنوان خدا قبول نداشتند، به عنوان رب پذیرفتند، یعنی قبول کردند که شاگردان خدا هستند. شاگردان اهل بیت هستند و حالا باید تربیت شوند. دوره‌های چه بگذرانند؟ دوره‌های زندگی را، شوهرداری، بچه‌داری، تربیت فرزند. مثل بنده خدایی آمده بود پیش من، گفت: من می‌خواهم رشد معنوی خیلی زیادی بکنم. پدر و مادرش را آورده بود که آقا این پسر من خیلی عالی است، خیلی نابغه است، خیلی رشد، تلاشش خوب است، شما روی ایشان کار بکنید. گفتم: اول ببینم چه بلد است، چه بلد نیستی. یک ارزیابی اولیه از او کردم و بعد برایش برنامه خیلی خیلی سبک این، من نوشتم. یک ماه بعد آمدند این‌ها پیش من، گفتم: چه خبر؟ گفت: من که نمی‌توانم این برنامه را اصلاً نرسیدم اجرا کنم، وقت نکردم. گفتم: چرا وقت نکردی؟ گفت: من کارم باشگاه است و از صبح تا شب به فوتبال می‌روم. وقت ندارم روی این برنامه کار کنم. گفتم: فوتبال که می‌روی یک کمال گیاهی است. چقدر وقت می‌گذاری؟ گفت: از شب تا صبح همه اش کارم همین است. گفتم: تو یک کمال انسانی را می‌خواهی داشته باشی، این هم مربی دارد، باشگاه دارد، باید وقت بگذارید. ما فقط می‌خواهیم زندگی کنیم، گفتیم: می‌خواهی ازدواج کنی، ازدواج که همینجوری نیست؛ می‌گوید حالا هر کسی هر جوری که شوهرداری کرده ما هم می‌کنیم، می‌گوید هر کسی زن‌داری کرده ما هم می‌کنیم، ببینید در فیلم‌ها چجوری حرف می‌زنند، در کتاب‌ها چه گفته‌اند، پدرم چه کار کرده، خاله‌ام چه کار کرده، همینجوری همه زن‌داری می‌کنند، شوهرداری می‌کنند، بچه‌داری می‌کنند. اما اصلاً دریغ از اینکه برود مثلاً زیر نظر مربی یاد بگیرد کار کردن در زندگی را؛ یعنی زندگی را برنامه برایش داشته باشد. همین چند وقت پیش یکی از دانشگاه‌ها، برای تعدادی از دانشمندان من صحبت می‌کردم، راجع به این صحبت می‌کردم، گفتم شما الان ازدواج می‌کنید، تشکیل نطفه می‌خواهید بدهد، چند نفر می‌تواند بداند چه موقع باید تشکیل نطفه نکرد تا بچه کور نشود، لکنت زبان پیدا نکند، صرع نگیرد، فلج نشود! یک نفر بلد است این‌ها را یا نه؟ هیچ کس جواب نداد. ما نمی‌خواهیم برویم زیر نظر مربی، ما اگر زیر نظر مربی برویم، مربی برای تک تک این رفتارهای ما به ما برنامه می‌دهد. غذا خوردنت، آب خوردنت، خوابیدنت، نمی‌دانم راه رفتنت، لباس پوشیدنت، برای همه چیز با تو کار می‌کند تا تو تربیت شوی. اینکه می‌گوید: رب این‌ها خوشحال‌اند از اینکه ربشان دقت کنید ربشان به ایشان عطا کرده «و وقاهم ربهم عذاب الجحیم» ادامه اش این است پروردگارشان هم نمی‌گذارد جهنم بروند، مربی‌شان این‌ها را نگه داشته از سقوط. چون زیر نظر مربی کار کرده‌اند، قوی شده‌اند، سقوط نمی‌کنند، دست شیطان نمی‌افتند. سؤال این است که ما می‌توانیم بگوییم: الله رب ما است یا نه؟ اینکه رب العالمین است به صورت عمومی بله؛ اما من چون موجود مختار هستم، اختیار دارم، خودم اختیاری بروم ثبت نام کنم در این باشگاه و باید بروم الله را به عنوان رب انتخاب کنم، معصومین را به عنوان الگوها انتخاب کنم و بعد شروع کنم آموزش سبک زندگی برای هر بخشی، این خیلی مهم است. برای هر بخشی از زندگی آموزش ببینم. اگر اینجوری کرد می‌گویم: این پروردگار من است. حالا من شاگرد اول نبودم طلا بگیرم، نقره می‌گیرم، نقره نگرفتم برنز می‌گیرم. برنز هم نگرفتم ولی پذیرفته شده هستم اینجا. مگر همه فقط باید مدال بگیرند، این همه ورزشکاران خوب و عالی داریم، کار می‌کنند، زحمت هم می‌کشند، مدالی هم ندارند ولی قهرمان هستند، شرکت کردند، قوی هستند، پاداش‌های دیگر می‌گیرند، ولی بالاخره مربی دارند، این مسئله باید حل شود در زندگی ما. چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی، یک دفعه می‌بینید جامعه الهی، جامعه ربوبی یعنی این جامعه‌ای است که رب دارد، مربی بالاسر آن هست، یک دفعه می‌بینید که یک فرد، یک انسانی که مربی دارد. اینکه ما ول باشیم زندگی کنیم همین جوری، بی برنامه و بی قاعده، مثل کسی است که همیشه در باشگاه لباس ورزشی هم تنش است. این را می‌گویی که تو مربی‌ات کیست، می‌گوید: ندارم. استادت کیست، می‌گوید ندارم. پس این اصلاً رشدی قرار نیست بکند. پس خوب دقت کنید. ما باید ارتباطمان با حق تعالی به گونه‌ای باشد که این شاگرد کلاس بودن را حس کنیم، می‌گوید بله من اصلاً الان یک سال است شروع کردم و برنامه دارم، دو سال است، سه سال است، چهار سال است. مثل یک دانشجو، مثل یک دانشجو بگوید من ۱۲ سال درس خوانده‌ام قبلاً، شش سال ابتدایی خوانده‌ام مثلاً، دو تا سه سال دبیرستان خوانده‌ام، حالا هم آمده‌ام اینجا دانشجو هستم، سال اول، سال دوم، سال سوم، سال چهارم، الان ارشد هستم، الان دکتری دارم، مسیر مشخص است، این دارد همینجوری می‌رود بالا. یک کسی بفهمد آقا من بالاخره وقتی زندگی را شروع کردم الان مثلاً بعد از سی سال، چهل سال، پنجاه سال الان من مدرکم چیست؟ من چقدر درس خوانده‌ام، چقدر بالا آمده‌ام. می‌بینید آدمی که الان ۶۰ یا ۷۰ سالش است با آدمی که ۲۰ سالش است یکی است و هیچ فرقی با هم ندارند. نماز خواندن الان این شخص با نماز خواندن دوران جوانی‌اش هیچ فرقی ندارد. خواب‌هایش فرقی نکرده. شادی‌اش اضافه نشده، مهربانی‌اش اضافه نشده، آرامشش اضافه نشده، پس اصلاً رشد نکرده. شاخص‌ها یادتان نرود. شاخص‌ها چه بود؟ مهربانی، آرامش، شادی. اصلاً مربی نداشتی اضافه نشده که، الان بعد از ۶۰ سال یک آدم عصبی و غمگین و پرخاشگر و ناامید و مضطرب هستی. اصلاً از اول سر کلاس نبوده‌ای. اگر از اول سر کلاس بودی این اتفاق‌ها نمی‌افتاد.

پاداش عمل و ملحق شدن فرزندان بهشتی

حالا این‌ها وقتی وارد بهشت می‌شوند داستان را دقت کنید: «کلوا واشربوا هنیئا بما کنتم تعملون» بخورید و بیاشامید نوش جانتان، گوارای وجودتان. هنیئا به به گوارایتان باد. ببینید خدا چقدر قشنگ با بنده‌هایش حرف می‌زند، بخورید بیاشامید نوش جانتان اما این به خاطر چیست که الان دارید می‌خورید؟ «بما کانوا یعملون» به خاطر اینکه شما سر کلاس آمدید درس خواندید، عمل کردید، رشد کردید. حالا الآن هم نوش جانتان. پس الان پاداش به شما می‌دهیم. پاداش‌ها برای چه چیزی است؟ مال آن مسیری است که طی کردید. مثل نمره قبولی است که کسی می‌دهند قبول شد. مثلاً خرداد قبول شد. این قبولی خرداد نه ماه پشتش زحمت بوده. می‌گویند حالا که قبول شدی اجازه داری بروی کلاس بالاتر، خوب دقت کنید «بما کنتم تعملون» بالاخره عمل کردی. حالا داستان این است ما عمل می‌کنیم یا نمی‌کنیم. مثلاً می‌گویند: نماز، حجاب، روزه، خمس، زکات، همسرداری مثلاً راضی بودن به رضای خدا، توکل، شادی، آرامش، غم نخوردن، عصبی نشدن، حسادت نکردن، چکار می‌کنید بالاخره عمل می‌کنید؟ «متکئین علی سرر مصفوفه» ببینید بزرگی مقام را دقت کنید. می‌آیند تکیه می‌دهند آنجا، لم می‌دهند در آن تخت‌ها و سرر و تخت‌هایی که «مصفوفه» ردیف چیدن آنجا در آن بهشت، آرایش کردند این‌ها را، تخت‌ها را آرایش کردند، لم می‌دهند آنجا. «و زوجناهم بحور العین» همسران بهشتی آنجا به ازدواجشان در می‌آید. حالا خانم‌ها، آقایان فرقی نمی‌کند. همسران بهشتی خودشان را پیدا می‌کنند. «والّذین آمنوا واتّبعتهم ذریتهم بایمانٍ الحقنابهم ذریتهم و ما اَلتناهم من عملهم من شی» حالا اینجا دقت کنید: آنجا کسی به فکر زن و بچه دنیایی خود نیست. «علائق لا انسابه» آنجا نسبتی وجود ندارد، آنجا کسی نه می‌گوید این شوهر من است، نه می‌گوید این زن من است. مگر اینکه برای حساب و کتاب آورده باشندش. بگوید در دنیا شوهر من به من بدی کرد، زن من است زن من بدی کردی، بچه‌ام به من بدی کرد باید بیاید پاسخ بدهد اما نسبت نیست آنجا. غیر از متقین و مؤمنین، مؤمنین چرا، نسبت‌های خانوادگی‌شان برقرار است. چگونه؟ می‌فرماید که آن‌ها کسانی که ایمان آوردند، اهل ایمان بودند و فرزندانشان تابع ایمان آن‌ها بودند، از پدر و مادرشان تبعیت می‌کردند، ایمان خانوادگی‌شان را قبول می‌کردند، ادامه ایمان خانوادگی‌شان را از پدر و مادر گرفتند. «واتّبعتهم ذریتهم» بچه‌هایشان تابع پدر و مادرها بودند. همان کارهای ایمانی پدر مادر را ادامه دادند، نبریدند، «الحقنا بهم ذریتهم» ملحق می‌کنیم به آن‌ها، بچه‌هایشان را. حالا این پدر مقامش خیلی بالا است، بچه‌اش نه، ولی بد نبوده، تبعیت کرده؛ اما در جایگاه پدرش آیت الله بوده یا مثلاً مؤمنی بوده یک شهیدی بوده، وضع خیلی خاصی داشته، ندارد. ولی تبعیت کرده به اندازه خودش. اینجا خیلی قشنگ است، می‌گوید ما این‌ها را بچه‌هایشان را به آن‌ها ملحق می‌کنیم، اما از عمل پدر مادر چیزی کم نمی‌کنیم. در بیاید، حل شود، آیا حل میشه نمی‌شود. این‌ها را می‌آوریم بالا ولی با هزینه خودمان می‌آوریم بالا نه با هزینه پدر و مادر. می‌گوید ملحق شوید مثل این مثلاً دانشمندان یا مسئولین خاص که می‌روند مثلاً کشور خارجی برای مراسم علمی، این را مثلاً در هتل فوق العاده پیشرفته و گران می‌برند آنجا، بعد مثلاً همراه‌هایشان، راننده‌هایشان، این‌ها را کجا می‌برند یک هتل مثلاً درجه پایین‌تر، گاهی وقت‌ها می‌گویند می‌خواهم این بچه‌ام همراهم باشد، راننده‌ام همراهم باشد، می‌گویند نمی‌شود، برای شما رایگان است ولی اگر آن‌ها بیایند باید هزینه بپردازند، اینجا هزینه‌اش گران است، می‌گویند باشد هزینه‌اش را می‌پردازم بیاید، از جیب باید بدهند. یک موقع هم می‌گویند نه چون شما خواستید این‌ها هم بیایند در آن هتل با شما، بهشت اینجوری است. می‌گویند چه کسی را می‌خواهی بیاید پیش تو، می‌گوید فلانی را می‌خواهم، فلانی را می‌خواهم فلانی را دوست دارم، فلانی باید بیایید پیشم می‌گویند: بیاید، صدایشان کنید بیاید در بهشت خودت، چقدر قشنگ است این مهربانی و این، خدا می‌گوید هر کس را دوست دارید بگویید بیاید. بچه‌هایت را هر کس را می‌خواهید بیاید پیشت در مقام پیش خودت باشند، از عمل تو هم چیزی کم نمی‌کنم، خودمان حساب می‌کنیم، خدا می‌گوید خودم حساب می‌کنم، چه خدایی.

قاعده “کل امری بما کسب رهین” و اسارت انسان در گرو اعمالش

«کل اِمریٍ بما کسبَ رهینه» یک قاعده می‌خواهد به ما بگوید، این قاعده خیلی خیلی مهم است، رهن یعنی چه؟ گرو، رهن عربی است. فارسی چه می‌گوییم گرو، مثلاً می‌گویند بیا این کاسه را گرو بگذار، قدیم‌ها اینجوری بود. من بچه بودم یادم است مثلاً این کاسه، این ظرف را گرو بگذار از طرف دو هزار تومان، هزار تومان، پانصد تومان، اینقدر پول بگیر، گرو بود آنجا، گرو یا گروگان هم الان شنیدید. می‌گویند گروگانگیری کردن، یه عده رو نگه می‌دارند می‌گویند آقا این‌ها را آزادشان کنید، آزاد نمی‌کنیم یا نمی‌توانند بیایند، گرفتار می‌شوند آن‌ها تا، آن چیز پرداخته شود. یک قاعده قرآن می‌فرماید: که این دیگر برایش باید یک دانشگاه باز شود، الان در مباحث روان شناسی معجزه است این آیه معجزه است، من الآن فقط در حد ترجمه و توضیح برایش رد می‌شویم، و الا این یک کارگاه مستقل خودش در مباحث انسان شناسی و روان شناسی و جامعه شناسی دارد. معجزه خدا همین است در سه کلمه یک دفعه یک چیزی می‌گوید. مثل همان دوره‌ای که ما روابط ظاهر و باطن داشتیم در اردو، سه کلمه بود ولی بیست ساعت در مورد آن حرف زدیم؛ یعنی فرمول داشت، قاعده همین حالا دارد در می‌آید. امیرالمومنین در سه کلمه یک فرمول به شما می‌گوید، برای همین پیامبر فرمود: «اوتیت جوامع الکلم» به من جمع کنندگی کلمات داده شده، می‌توانم به شما چه بدهم؟ می‌توانم دریایی از علم را به شما در دو کلمه، سه کلمه بدهم. حالا آن قاعده را خودت بازش کن. فرمول را بشناس، خودت بازش کن. در قرآن پر از این‌هاست، جامعه کبیره چه گفتیم؟ این‌ها چه هستند؟ «معادن حکمت الله»، «حفظه سرّالله» هستند، چون سرّ را می‌دانند، می‌آیند در فرمول سر را قاعده می‌کنند می‌دهند دستت، این را بشناس، می‌گویند این را حواست باشد، یکی از آن‌ها همین است، «کُلٌ امری بما کسب رهین» با لفظ مذکر آورده، لفظ مونث هم داریم، می‌گوید هر فردی نسبت به چیزی که کسب کرده، می‌رود در گروگان، در رهن می‌رود، در گرو می‌رود نسبت به مکتسبات خودش، اسیر مکتسبات خودش است، اسیر کسب‌های خودش است، هر چیزی کسب کردی گرفتارت می‌کند. خوب به نفعت است، بد هم به ضررت است، لفظ مونثش را هم داریم، چه کسی یادش است؟ آفرین «کل نفس بما کسبت رهینه». با لفظ مونث هر نفسی به آنچه که کرده گروگان می‌شود نسبت به چیزی که کسب کرده در گرو چیزی است که کسب کرده، گروگان.

تأثیر کسب‌ها بر روح و جسم انسان

الان شما می‌خواهید بروید در بازار آدم آرامی هستید، حالت هم خوب است. پس چشمانت هرز می‌رود یک دفعه حواست نیست؛ کنترل نمی‌کنید چشمت را، یک دفعه یک چیزهایی می‌بیند که حسرتت زیاد می‌شود، بعد آن را که دیده‌ای هم نمی‌توانی بخری، الان از طریق چشم کسبش کرده‌ای، این دیگر می‌ماند در تو، حالا دیگر تو در گرو چه هستی؟ نفس در گرو چه قرار می‌گیرد؟ آن چیزی که کسب کرده. الان رفته‌ای در جایی آزاد هستی راحت هستی، بعد یک دفعه یک نفر یک چیزی را بیان می‌کند؛ شنیدی غیبت بوده یا یک راز بوده، نفست می‌رود در گرو آن راز، حالا دیگر داستان یک چیز دیگر می‌شود، برای همین گفتن خیلی‌هایش آتش زدن دیگران است، شنیدن، دیدن، بوییدن، لمس کردن، خیلی‌هایش، تخیلات، تفکرات انسان را اسیر می‌کند. چون کسب است. کسبش کنید اسیر می‌شوید. الان نگاه کنید این دم نوش است یک آثاری دارد، آثار مثبتی دارد، یک آثار منفی هم ممکن است داشته باشد، من وقتی می‌خورمش، گرو این هستم که جذبش کردم، یعنی بدن من درگیر است با این، اگر خوب باشد آثار خوب دارد اگر بد باشد آثار بد دارد، اینجوری نیست که بگویم می‌خورمش اشکالی هم نداشته باشد. نه الان خوردید بدنت می‌رود در گرو، بدنت اسیر آن چیزی است که تو خوردی، حالا باید جواب پس بدهی، یک دفعه می‌بینید سرطان زا است، می‌روی در گرو حالا کو تا این را دربیاوری. حل شود.

اهمیت پاکیزگی و تأثیر محیط بر سلامت

من یادم هست وقتی سرطان داشتم بچه‌ها را آورده بودند بچه‌های هفت و هشت ساله، گفتم خدایا این‌ها چرا باید سرطان بگیرند، رنج شیمی درمانی، دکتر گفت: این بچه‌ها خانه‌شان بغل کارخانه رنگ بوده، با این مواد رنگی ارتباط داشتند به این بچه‌ها می‌گوییم انقدر با این مواد رنگی ندهید بچه‌ها بخورند، این چیزها و آشغال‌هایی که می‌دهند این بچه‌ها بخورند، در این مغازه‌ها پر، هرجا هم بری می‌آیند بهت تعارف می‌کنند، پر مواد رنگی این‌ها از کبد هم دفع نمی‌شود شاید به این راحتی هم، تا آخر عمر دفع نشود بدن تا آخر عمر در گرو این مواد رنگی می‌رود. رنگ هست. مواد شیمیایی هست، داری می‌دهی به بدن بچه، این معده‌اش، روده‌اش، اعصابش، کلیه‌ها همه در گرو آن چیزی است که تو الان پایین دادی، دود بوده، مشروب بوده، مواد مخدر بوده، سیگار بوده، هر چیزی هست این جور نیست که الان می‌گویی یک سیگار می‌کشم، الان یک سیگار می‌کشی اما بدن تو الان تو گرو می‌رود داری کسر می‌کنی دیگه میری تو گرو می‌مونه، گفت این بچه‌ها با این رنگ‌ها بازی می‌کردند به مرور زمان چون از طریق دست، لمس که می‌کنی وارد بدن می‌شود، پوست این جور است. حضرت زهرا سلام الله علیها برای تضمین سلامتی می‌فرمایند: “حتماً باید قبل از غذا و بعد از غذا دست‌ها شسته شود”. سفارش کرده است مادرمان، فاطمه زهرا، قبل از هر غذایی که می‌خواهی بخوری باید دست‌ها را بشویی، بعد از غذا می‌گوید حالا که خوردیم اشکال ندارد که، دستمان را با دستمال کاغذی پاکش می‌کنیم. دیدید که، حالا که با دستمال کاغذی پاکش کردیم، با دستمال کاغذی پاک کردی، این‌هایی که دست زدی به آن‌ها، یک عالم موادی که به این‌ها، دست زدی، این الان، از پوستت به بدن می‌رود. می‌خواهد مواد آلوده باشد، به میز دست زدی، ظرف‌ها دست زدی دستت را بشور. دستت را بشور. پوست باید تمیز باشد می‌رود در بدنت یا می‌خوری یا می‌بویی این بچه‌ها بندگان خدا، بچه‌های معصوم این رنگ‌ها را هی از طریق بینی استشمام کردند، از طریق دست استنشاق کردن، هی با رنگ بازی کردند به مرور زمان بدن‌هایشان درگیر شده، به شدت رنگ زیادی کسب شده حالا سرطان گرفتند.

اسارت روح در گرو افکار و تخیلات

در روح هم همین طور است، این فکر می‌کند، خیلی مفت هست، این گوشی را بر می‌دارد مثلاً فلان کانال چی، فلان نمی‌دانم شبکه چی را نشان می‌دهند نگاه کنم. این نگاه کردن که فقط نگاه کردن نیست، این عکس می‌افتد در روحت، درگیر می‌شوید، تا بیاد از نفست برود بیرون یا نمی‌رود یا اگر برود خیلی دیر می‌رود، یکی از رفقایمان می‌گفت که با یک خانمی از اولیای خدا قرار داشتم، داستانش را برایتان تعریف کردم، گفت ساعت فلان بیا ببینمت. سر راه خانمم زنگ زد گفت می‌روی سه راه امین حضور، به این یخچال و فریزرها را نگاه کن، یک یخچال فریزر خوب انتخاب کن، گفت هی یخچال نگاه کردم فریزر نگاه کردم چشمم پر یخچال فریزر شد، یک ساعتی به یخچال و فریزرها نگاه کردم، وقتی رسیدم پیش خانم، گفت حاجی یخچال فریزر شدی که، قشنگ می‌گفت من رو یخچال فریزر می‌دید، قشنگ تو روحم درگیر یخچال فریزر بودم. ذهنت درگیر هر چیزی شود گرو هستی، می‌گوید شب خوابم نمی‌برد ذهنت گرو چی هستی که خوابت نمی‌برد، باید الان بخوابی، الان وقت خوابت است دیگر، میگه خوابم نمی‌برد، چرا خوابت نمی‌بره، می‌گوید فکرها نمی‌گذارد، می‌گوید فکرها چیه؟ از کجا آمده این فکرها، یا داستان‌هایی بوده، که شنیده، یا فیلم‌هایی بوده که دیده یا حرف‌هایی بوده که با دیگران صحبت کرده، و دیگه حالا… شیطان هم خودش که می‌بافد. شیطان خودش یک عالم بافندگی دارد. این را در دشمن شناسی توضیح دادم. می‌رود در گرو، شما در گرو قرار می‌گیری، حالا مگر ولت می‌کند.

تعهدات ازدواج و مسئولیت‌های خانوادگی

الان زن و شوهرها می‌گویند عقد کرده‌اند، عقد کرده‌اند یعنی چی؟ یعنی گره زدن یعنی اگر داری می‌گی بله حواست باشد. الان می‌خواهی بگویی بله یا من می‌خواهم بروم خواستگاری اگر رفتی خواستگاری و می‌خواهم با این ازدواج کنم باید سه تا کار انجام بدهم وگرنه خدا پوستت را در قیامت می‌کند. میلیون‌ها سال در عذاب نگاهت می‌دارد. یک) من تمام تلاشم را برای تامین اقتصادی این خانم و بچه‌هایم می‌کنم. سهل انگاری نمی‌کنم، خصاصت نمی‌کنم. وقتی رفتی به این خانم گفتی بیا زن من شو، یعنی چی؟ یعنی من شما را تامین می‌کنم. من بلدم زندگی شما را تامین کنم و یک زندگی عرفی می‌توانم برای شما تامین کنم، یک) بچه می‌خواهی بیاری یعنی من می‌ایستم پای این بچه‌ها و این بچه‌ها را تامین می‌کنم. این کوچولوعه، قانون سه انگشت که یادتان نرفته در مهارت‌ها، یا نرو خواستگاری یا وقتی رفتی یعنی این کار بکن، گرویی تو ها، رفتی شرعاً و قانوناً تو باید بپردازی، عرضه نداری این کار را نکن. دو) مهمتر از آن، قد بلندتر هست. یعنی من می‌توانم به شما عشق بورزم، دوستتان داشته باشم، از عشقم سیرابت کنم، خلا نداشته باشی، ذهنت، دلت، جای دیگر نمی‌رود، تو را از اخلاق، آرامش، شادی و عشق پر می‌کنم، این دو که بلندتر هست. سه) من معنویت تو را تامین می‌کنم نمی‌گذارم آلوده به گناه شوی، آلوده به جهنم شوی، از تو درخواست گناه ندارم، جای جهنمی نمی‌برم، لقمه‌ی حرام نمی‌دهم. من بهشت و آخرت تو را تامین می‌کنم. این قانون سه انگشتی… لذا پیامبر فرمود: هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند، این شده زنت، بچت، علم دین را موظفی به او یاد بدهی، به این یاد بدهی چجوری جهنم نرود. چجور بهشت برود، به من ربطی ندارد که نمی‌شود. ما سه تا وظیفه داریم در مقابل خانواده، زن هم همین طور، زن هم تا گفت بله، یعنی من تو شدن تو پولدار شدن تو کمک می‌کنم، ولخرجی نمی‌کنم، هوس بازی نمی‌کنم. من سفارش چیزهایی که هرچی دلم خواست نمی‌کنم، ضایع نمی‌کنم اموالت را… بلدم مدیریت بکنم که اموال تو ضایع نشود. نوع مردها بعد از ازدواج پولدار می‌شوند و از مستاجری در می‌آیند و یواش یواش صاحب خونه می‌شوند، چون همسر کمکشان می‌کنند، چون زن در خانواده نقش اقتصادی مهمی در رشد اقتصادی خانواده دارد. کار هست دارد کار می‌کند و کارش هم شرعاً ارزش اقتصادی هم دارد. دو) منم تو را به عنوان شوهرم عشق می‌ورزم بهت، دوستت دارم، تامینت می‌کنم، سیرت می‌کنم، سرشارت می‌کنم، اخلاق و ادب و شخصیت تو را رعایت می‌کنم. تامین می‌کنم و منم از تو گناه نمی‌خواهم. منم معصیت نمی‌کنم، بی حیایی بی حجابی، نمی‌دانم عروسی بریم فلان جا بریم کیش بریم لب دریا بریم، برایم ماهواره بخر و باید بخری بیاری بزاری تو خونه و… نه. در تقوا کمکت می‌کنم، نمی‌گذارم تو هم جهنم بیاری در خانه، لقمه‌ی حرام بیاری در خانه، درخواست لقمه‌ی حرام نمی‌کنم، چیزی از تو نمی‌خواهم که مجبور شوی بخاطر درخواست از من اذیت شوی، از تو درخواست حرام نمی‌کنم. من هم در تقوا کمک می‌کنم که خانواده بهشتی باشند، این سه تا وظیفه هست. لذا می‌فرماید خدا هیچکس را به گناهی بزرگتر از خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند. زن و مردها موظفند فضای خانواده را آموزشی بار بیاورند، علمی بار بیاورند، زن و شوهر موظفند خانواده را تامین کنند. طوری که هم زن و هم شوهر و خودشون و بچه‌هاشان. حالا الان بنده نمی‌توانم، برو فلان کلاس مناسب یک استاد مناسب پیدا کنید یاد بگیرید. آزادی بدهم به همسرم و فرزندانم، یا برایشان مرتب کتاب بخرم یا مطالبی بیاورم. وقتی یخچال فریزر مادی‌شان را می‌خواهم پر کنم باید یخچال فریزر معنوی‌شان را هم باید چیکار بکنم؟ باید پر بکنم، زن باید به ثروت خانواده در این سه جهت کمک کند. مرد هم باید و فرزندان هم بعد از آن‌ها وظیفه دارند کمک کنند، فرزندان هم باید به تامین این نیازها بخصوص در دوران پیری خانواده، فرزندان هم موظفند کمک بکنند یا درخواست‌هایی از پدر و مادرهایشان نداشته باشند که پدر مادرشان مجبور باشند گناه کنند معصیت کنند حرام بیاورند خانه، حرام خواری کنند، چرا باید یک فرزند انقدر درخواست داشته باشد که، پدر مادر وظیفه ندارد آن درخواست‌ها را اجابت بکنند، حق هم ندارد بکنند، بچه‌ام… بچه‌ها هم نباید درخواستی داشته باشند که پدر و مادر بروند کار حرام انجام بدهند، شغل گناه، کار حرام، لقمه‌ی حرام، به خانه آتش می‌آورد، دو طرفه هست همه موظف هستند. «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»

تأثیر کسب‌های مختلف بر انسان

حالا قرآن می‌فرماید چی؟ این یک کارگاه مفصل دارد صد و بیست ساعت این کارگاه دارد دیدنی‌ها، قواعدش، شنیدنی‌ها، قواعدش، لمس کردنی‌ها، بوییدنی‌ها، خوردنی‌ها، اکتساباتی از طریق حواس، بعد خیال‌ها، از طریق خیال، می‌خواهی خیال بافی کنی می‌توانی هر خیالی را انجام دهی، هر خیالی کنی، آشپزخانه نفست و روحت می‌خورد، هرچی آشپزخانه نفست خیال بکند روحت آن غذا را می‌خورد جذب تو می‌شود و در درون تو می‌ماند، پس مواظب باش به خیال نیافتی. شب که می‌خواهی بروی در رختخواب خیال‌های آلوده، کینه دار، عصبی، پرخاشگرانه، خیال‌های مربوط به گذشته، ترس‌های آینده، خیال‌های حرام اصلاً نمی‌توانی. باید فکرت را کنترل کنی، در ماه رمضان هم که می‌گویند باید فکر آنطور شود روزه باید باشد یعنی این، یعنی حق نداری کنی، دیگر چی؟ وهم‌ها، غیر از خیال‌ها هست. خیال تصویر دارد، وهم نه کینه هست انتقامه نمی‌دانم چیزهای دیگر هست، حب و بغض‌های حلال و حرام هست. خیلی مهم هست. دیگر چی معلومات، علم، دیگر هر کتابی را نمی‌توانی بخوانی، سر هر کلاسی نمی‌توانی بروی، هر رشته‌ای را حق نداری بخوانی، می‌گوید چه اشکالی دارد رشته هست، درست هست رشته‌ی درسی می‌خوانی، این رشته تو را کافر می‌کند. تو را بی‌دین می‌کند بعد از یک مدت، این رشته یقین‌های تو را از تو می‌گیرد این رشته تو به محیطی می‌برد که در آن محیط باید دینت را ببازی. این رشته حق نداری بروی. علاقه دارم. علاقه‌ات را باید کنترل کنی، علاقه دارم برم فلان رشته، می‌روی به آن رشته ولی در گرو آن رشته قرار می‌گیری، خیلی چیزها رو کنار بگذاری نمی‌توانی بگویی علمش غلط است. علمی جهنمی هست باید آن را بگذاری کنار. اینجور نیست که بچم هر رشته‌ای دوست داشتی برو، علاقه مهمه، مصلحت از علاقه چیه بالاتر هست، مصلحتش هست یا نه! الان کلاس زبان‌هایی که غالباً بچه‌ها را می‌فرستیم بچه‌ها غالباً آلوده می‌شود در کلاس زبان‌ها، نوع افراد می‌روند کلاس زبان بعد از مدتی روحیاتشان خراب می‌شود. آلوده می‌شوند. چون زبان مشکلات تخیلی توهمی، حسی، شنیداری زیاد دارد، بعد از یک مدتی این جور هست، بعد یواش یواش چیزهای آشکار دارد زبان خارجی این جور هست. چون فرهنگ می‌خواهد در این زبان بیاید، بچت رو می‌فرستی زبان بخواند، گناه نکردم که فرستادم زبان بخواند، زبان را کی بخواند؟ برای چی باید بخواند؟ اصلاً برای چی باید زبان بخواند؟ مگر همه زبان احتیاج دارند؟ الان ما واجبش کرده‌ایم، می‌خواند می‌رود آلوده می‌شود، هر رشته‌ای را نمی‌تواند بخواند، ظرفیت نداری نخوان. این که علاقه داشتم بروم فلان رشته ولی این رشته یک جوری بود که همه چی در آن آزاد بود. بله دیگر خوندی تا جهنمش هم تشریف می‌بری رشته‌ات رو درست انتخاب بکنی که آلوده‌ات نکند، سنگینت نکند، این خیلی مهمه، هر رشته‌ای که نمی‌توانی، یا هر شغلی، منو تو گرو می‌برد پس من باید یک شغلی انتخاب کنم که، نفسم در گرو نرود نفسم در گرو نرود. اذیت نشوم. این شغلی هست که من رو درگیر خودش می‌کند، خیالاتم را، افکارم را، روحیاتم را، ایمانم را، این را کنار بگذار. نمی‌توانی هر شغلی را انتخاب کنی.

اهمیت انتخاب طعام، رفیق و همسایه

«فلینظر الانسان الی طعامه» هرکس به غذایی که می‌خورد توجه کند. چون هر غذایی بخورد در گرو آن غذا قرار می‌گیری. می‌روی در گرو آن غذا، رفیق می‌خواهی انتخاب کنی، رفیق یکی از خوراک‌های آدم هست، آدم رفیقش را می‌خورد و خودش هم خورده می‌شود بوسیله‌ی رفیقش. خب مواظب باش آشغال انتخاب نکنی رفیق می‌رود در وجودت درگیرت می‌کند، در گرو رفیقت قرار می‌گیری. سفر می‌خواهی بروی می‌گوید اول همسفرانت را انتخاب کن، حواست باشد یک سفر می‌روی و می‌آیی می‌بینی کار تمام شده است. همسفر جهنمی‌ات کرده و برگشته‌ای. همسایه می‌خواهی انتخاب کنی همسایه، همسایه را می‌خورد. برای همین نسبت به همسایه‌ها تاکید شده، بروید تحقیق کنید. ببینید کی هستند کی نیستند. چجوری‌اند. این فردا ناموست را نبرد، شوهرت را نبرد، بچه‌هایت را نبرد، آسیب می‌بینند، پس همه چیز باید دقت شود، هر چیزی را که کسب می‌کنی می‌رود در گرو، این قانون است. پس نفس ما مثل یک دوربین فیلم برداری هست که دکمه‌اش رو زدن از دوران رحم مادری زدن، خاموش نمی‌شود دیگر هیچ وقت. همین جور باز هست این دکمه تا کی؟ تا موقع مردن. این دکمه باز هست و دائماً دارد ضبط می‌کند. تمام ارتباطاتت را ضبط می‌کند. الان می‌خواهی عطر انتخاب کنی، رنگ لباس انتخاب کنی، اگر رنگ نامناسب انتخاب کنی اعصابت را خورد می‌کند. باید یک رنگی انتخاب کنی که یک اعصاب بقیه خورد نشود با این رنگ، برای همین زن و شوهر باید رنگ‌های لباسشان را با همدیگر باید هماهنگ کنند. می‌خواهم از این رنگ بخرم خوشت می‌آید نمی‌آید یه موقع‌هایی می‌خواهم از این رنگ بخرم دوست دارم این رنگ را، خیلی هم خوبه، با آن هم خیلی صفا می‌کنم خیلی ام خوبه، ولی نه یه موقع‌هایی هم شوهرت این رنگ رو بپوشی تب می‌کند، مریض می‌شود، اذیت می‌شود یا زن برعکس، این رنگ نه، عطر، شما الان می‌خواهی بروی در یک جلسه‌ای الان حالت خوب نیست یک عطر را می‌زنی عه چقدر حالم خوب شد، الان می‌خواستم نماز بخوانم حس نداشتم، عطرم را که می‌زنم روحم تا ملکوت می‌رود، عطرت را برو بزن به خودت به سجاده‌ات، عطر تو را بالا می‌برد ولی یه موقع آدم بی‌سلیقگی می‌کند یک عطر انتخاب می‌کند، دیگر نمی‌تواند پرواز بکند، حالش خراب می‌شود، حالت تهوع به آدم دست می‌دهد و خیلی چیزهای دیگر. پس برای دیگران خوراک درست نکنیم، خوراک کسی نشویم. چون اگر برای کسی خوراک درست کردی، یک حرف بد زدی، یک حرف و اطلاعات غلط دادی، در شبکه‌های مجازی برای مردم خوراک درست می‌کنند قیامت برای مردم باید به این تعداد جواب بدهند، فکر می‌کند خیلی راحت می‌نشیند برای مردم تولید می‌کند، عکس می‌گذارد، حرف می‌زند، مردم می‌خورند و تو باید قیامت جواب بدهی، این عکسی که تو گذاشته‌ای و فلانی دید افتاد به حسرت، افتاد به خسارت، افتاد به آسیب این فیلم این عکس اینا فردای قیامت باید جواب بدهی این نوشته، این داستان، این خاطره، تولید کردی، دادی دست مردم خوردند، آشغال دادی دست مردم خوردند. مردم حالا گرفتار شدند و تو باید جوابشان را بدهی. هر کتابی را نمی‌شود بخوانی، هر کتابی را بنویسی مسئولی، یه موقع می‌بینی طرف یک کتاب یک عالم آدم خودکشی کرده‌اند، هر کس خوانده، خودکشی کرده است. این چقدر جنایت هست، مثل کسی که اسلحه برداشته همه رو زده، بکشد یا یک مقاله می‌نویسد ذهن‌ها را خراب می‌کند. در شبکه‌های مجازی یک چیزی را منتقل می‌کند که دیگران… پس ببین چه چیز به خورد زن و بچه‌ات می‌دهی. خودت هم خوراک بدی برای بقیه نباش. خوراک بدی نباش، یک کاری نکن وقتی می‌روی خانه بقیه غصه دار شوند پکر شوند اذیت شوند احساس ترس کنند دلهره داشته باشند غمگین باشند، غم به خورد بقیه نده. پدرت مادرت این‌ها رو خیلی باید دقت کنی.

مسئولیت سلامت روان و جسم در خانواده

الان چند وقت پیش یک طلاق داشتیم. آقا دو قطبی هست. حالا شده به هر دلیلی این آقا دو قطبی هست الان. آقا تو می‌دونی الان اینجور هستی می‌گوید آره، میگه حالا یکبار که اون روی سگم بالا می‌آید، حتی ممکن است زنم رو هم بکشم. میگم دکتر به این خوبی به این مهربانی، برایت قرص تنظیم کرده، قبول کن که دو قطبی هستی و خودت که می‌دونی عصبی هستی، پرخاشگری یا اصلاً دو قطبی هم نیستی پرخاشگری عصبی هستی، نمی‌توانی ول پا شوی و بروی در خانه‌ات همینجور هر کسی را دلت خواست بدری همه را، برای هر یک بارش ده‌ها سال در جهنم گیر هستی. ده‌ها سال… آقا دلم خواست عصبانی شدم فحش دادم، دلم خواست نمی‌دانم عصبی شدم، این جور که نمی‌شود. آقا قرصت را بخور عزیزم، این قرصت را بخور تعادلت راحت برقرار می‌شود. دکتر به این خوبی نوشته آقا این قرص رو شما بخور بعد خانه که می‌روی می‌بینی نه اصلاً آن حال تنش را نداری، تندی‌ها را نداری، تحریک پذیری‌ات از بین رفته است، آرامی، خیلی خوب است دیگر. نه. نمی‌خورم. من بارها دیدم چندتا زندگی متلاشی شده‌اند، مرد حاضر نیست زن حاضر نیست قرصش را بخورد فقط، این یک جنایت است. برای چه می‌خواهی خوراک خشن، تند بدهی به بقیه بخورند، تو که خودت می‌دانی دو قطبی هستی، یقین داری دو قطبی هستی یک رویت خوب است، یک رویت بد هست، یک رویت ناامید هست یک رویت امیدوار است، بابا جان این همه الان علم پیشرفت کرده الحمدلله. هم طب سنتی برای آن چاره دارد، هم طب جدید، آقا من الان اینجوری‌ام، حالا اصلاً بحث دو قطبی نه، بحث دو قطبی نه. طبعم الان متعادل نیست، الان طبعم سردی غلبه کرده، خشکی غلبه کرده به من. ناامیدم، اضطراب دارم، دلشوره دارم، زودرنجم، حساسم، خستگی زودرس سراغم می‌آید، افکار کثیف و پوچ و ناامید کننده می‌آید سراغم، همه اش هم مال غذاست. اصلاً این آدم بدی هم نیست، عزیزم تو که می‌دونی اینجور می‌شوی، بعد خوراک بد، خودت باید این خوراک را بخوری. این غذاها را نخور یا اگر می‌خوری طبعت را کنترل کن تعادل طبعت برقرار شود. اینجور نیست که هر چیزی دلت خواست مثل این بچه کوچولوها، هر چی دلت خواست سر سفره برداری بخوری، بعد به خاطر این تغذیه بد، حالا افکارت هم بد هست، با بقیه هم بد رفتاری می‌کنی، الان دوست داشتی این ماده را بخوری این ماده خوشمزه هست بخور، اگر ضرر ندارد بخور ولی این طبع بدن تو را کاملاً سرد می‌کند، مغزت را سرد می‌کند، افکارت را پریشان می‌کند، برو این داروی کنارش هم هست.

تغذیه و سلامت روان

بعضی از عزیزان می‌آیند و می‌گویند من این حالت‌ها را دارم. می‌گویم آقا جان این داروی تو هست، مثلاً برو این معجون را بخور، این قرص را بخور برایشان تجویز می‌کنم، که حالا در سطح فهم ما هست، در تخصص ما هست، این را بخور که بدنت یک مقدار گرم شود، خلقت بهتر شود، طبعت عوض شود. برای مسائل آشغال و دنیایی و این‌ها، حاضر هست هزینه کند ولی برای سلامت خودش حاضر نیست هزینه کند، آمده می‌گوید آقا من پول ندارم بروم این دارو را بخرم. شش تا النگو صدا می‌دهد سه تا انگشتر طلا هم دستش هست، یکی را بردار بفروش دارویت را بخر بخور. این طلا چی می‌شود که الان آویزان به تو هست. الان سلامت خودت، روانت، روحت، در خطر هست. حاضر نیستی یک دانه از این سکه‌هاش را، یک دانه از این گردنبندش را دست بزند، تامین کند غذای خودش را، بچه‌اش را، بعد می‌گوید وضعم خوب نیست، نمی‌دانم نداریم ما دیگر خلاصه، تغذیه فوق العاده مهم هست، حالا این جزوه‌ای که قرار هست چاپ شود کوچک هم هست، به نام “سالم بمانیم” یک راهنمایی خیلی قوی هست از مرکز طب بوعلی، مطالعه کنید که بالاخره باید رژیم غذایی یک خانواده را این جور نگه دارد یک مادر یا زن خانه بخصوص، پدر هم باید توجه کند که رژیم غذایی خانواده یک رژیم سالم باشد، آشغال نیاورید بدهید به خورد بچه، این بچه می‌خورد طبعش بد می‌شود، سر کلاس صبح‌ها همیشه خواب هست، بعد حوصله ندارد درس بخواند، کتک می‌خورد، بی‌حوصله هست، بی‌حال هست، این بچه اینجور هست برای اینکه غذایی که در خانه به او می‌دهی همین حالت را در او ایجاد می‌کند. پس ببیند دامنه‌اش چقدر وسیع است: «کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهِینٌ» هر چیزی را که کسب می‌کنی در گرو آن هستی، اگر الان حالت خراب هست، عصبی هستی، پرخاشگری، بی‌حوصله‌ای، یا زود رنج و حساسی و یا ناامیدی هی پانشو برو روانشناس، به خودت یا شوهرت یا بچه‌ات، هی انگ بزن، این الان خل شده، این روانی شده، نمی‌دانم برای این قرص بده، اونم قرص می‌نویسد و اوضاع بدتر می‌شود. طبعت را کنترل کن غذا را عوض کن، غذا را عوض می‌کند می‌بیند که نه حالش هم خوب شد. خواب او درست شد، اشتهایش درست شد، خلقش درست شد، همین… آره همین جابجایی همین میوه بود، اضافه کردن یک سری میوه‌ها و سبزیجات بود، خوراک‌ها بود. اضافه کردن یک رژیم غذایی بود، می‌بینی اصلاً تموم شد حل شد، اصلاً نیاز نیست همه را به هزینه‌های مشاوره بدهی و بی‌نتیجه… صدبار بروی مشاوره، صد سال هم بروی پیش روان پزشک، وقتی غذایت این هست تو وقتی می‌خوری در گرو هستی، داری اینا را می‌خوری، مثل کسی که میگه وقتی مشروب می‌خورم من مست نمی‌شوم، خوردی در گرو آن هستی و مستت می‌کند، من چیز اسید دار بخورم معده‌ام نسوزد، معده سوراخ می‌شود. تو دائماً داری اسید می‌خوری. این مقدمه. وقتمان تمام شد می‌خواستم ادامه آیه را برایتان بخوانم، چند تا آیه خوب هم انتخاب کرده بودم دیگر نرسیدیم، چون رسیدیم به یک فرمول و یک قاعده خیلی سنگین این قاعده را باید رویش کار کنیم. پس حواسمان باشد بهشت معلول تغذیه است. یادتان نرود بهشت جای کسانی است که غذای خوب می‌خورند. یعنی افکار مناسب، خیالات مناسب، اوهام مناسب، عقاید مناسب، و البته غذاهای مادی مناسب، حلال، طیب و پاک و خلاصه این که اخلاقشان را بسازد. لذا قاعده را قرآن به تو می‌گوید «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» هر انسانی باید به طعامش توجه کند، طعام یعنی چه؟ یعنی هرچیزی که از خارج جذب تو می‌شود، هر چیزی فرق نمی‌کند و هر چیزی از داخل خودت تولید می‌کنی، مواظب باش غذای بد تولید نکنی برای خودت. افکار منفی، کینه‌ای، انتقام آور، ناامید کننده، هی برای خودت ننشین چند سال خیالات ترسناک درست کن هی بباف. بعد همین ترس‌هایت را هم بده به خانواده‌ات بخور این‌ها همه مسئولیت آور هست.

خلاصه

جملات ناب

  • برای رسیدن به قدرت، چه در دنیا و چه در آخرت، باید از هر محدودیتی که مانع پرواز و رشد ما می‌شود، هجرت کنیم و ذهنمان را آزاد سازیم تا قلبمان بزرگ شود.

  • گذشته و آینده، که هر دو معدوم و نامعلوم هستند، انسان را محدود می‌کنند؛ شیطان با درگیر کردن مؤمن با این دو، اجازه رشد در حال را از او می‌گیرد.

  • بهشت از آن کسانی است که خود را از شر گذشته و آینده رها کنند و از حالشان بهشت بسازند و لذت ببرند.

  • کسی که نعمت‌های بی‌شمار خدا را با دلشوره‌های گذشته یا آینده خراب می‌کند، زندگی را برای خود و خانواده‌اش تلخ می‌کند و هرگز به بهشت ابدی راه نمی‌یابد.

  • پاداش‌های الهی نصیب کسانی می‌شود که خدا را نه فقط به عنوان خالق، بلکه به عنوان “رب” (مربی) پذیرفته و در مسیر تربیت و رشد الهی تلاش کرده‌اند.

  • قهرمانان واقعی کسانی هستند که در “باشگاه الهی” ثبت‌نام کرده‌اند، یعنی پذیرفته‌اند که شاگرد خدا و اهل بیت هستند و باید در تمام مراحل زندگی تربیت شوند.

  • زندگی بدون برنامه و مربی، مانند کسی است که لباس ورزشی به تن دارد اما هرگز رشدی نخواهد کرد.

  • شاخص‌های رشد واقعی انسان عبارتند از: افزایش مهربانی، آرامش و شادی.

  • پاداش‌های بهشتی نتیجه عمل و تلاش در مسیر تربیت الهی است؛ “بخورید و بیاشامید نوش جانتان، به خاطر آنچه عمل کردید.”

  • در بهشت، پیوندهای خانوادگی مؤمنین برقرار است و فرزندانی که تابع ایمان والدین خود بوده‌اند، به آن‌ها ملحق می‌شوند، بدون آنکه از پاداش عمل والدین چیزی کاسته شود.

  • قاعده الهی “کل امری بما کسب رهین” به این معناست که هر فردی در گرو و اسیر اعمال و کسب‌های خود است، چه خوب و چه بد.

  • انسان در گرو هر آنچه از طریق حواس (دیدن، شنیدن، بوییدن، لمس کردن) و همچنین افکار، تخیلات و وهم‌ها کسب می‌کند، قرار می‌گیرد.

  • پاکیزگی و توجه به آنچه وارد بدن می‌شود (غذا، هوا، مواد شیمیایی) برای سلامت جسم و روح ضروری است؛ بدن در گرو هر آنچه جذب می‌کند، قرار می‌گیرد.

  • ذهن و روح انسان نیز در گرو افکار، تخیلات و اطلاعاتی است که کسب می‌کند؛ باید مراقب باشیم چه چیزی را به ذهن خود راه می‌دهیم.

  • تعهدات ازدواج شامل سه رکن اساسی است: تأمین اقتصادی، عشق‌ورزی و تأمین معنویت و کمک به تقوای همسر و فرزندان.

  • هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند؛ والدین موظفند فضای خانواده را آموزشی و علمی بار بیاورند.

  • انتخاب طعام، رفیق، همسفر، همسایه، رشته تحصیلی و شغل باید با دقت و آگاهی صورت گیرد، زیرا هر کدام از این‌ها می‌تواند انسان را در گرو خود قرار دهد.

  • نفس ما مانند یک دوربین فیلم‌برداری است که از دوران رحم فعال شده و تا لحظه مرگ خاموش نمی‌شود و تمام ارتباطات و کسب‌های ما را ضبط می‌کند.

  • مسئولیت سلامت روان و جسم در خانواده بسیار مهم است؛ نباید با بی‌توجهی به سلامت خود و دیگران، خوراک خشن و تند به آن‌ها بدهیم.

  • بهشت معلول تغذیه است؛ تغذیه شامل افکار مناسب، خیالات مناسب، اوهام مناسب، عقاید مناسب و البته غذاهای مادی حلال، طیب و پاک است که اخلاق انسان را بسازد.

  • “فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ” (انسان باید به طعام خود بنگرد) به این معناست که هر انسانی باید به هر چیزی که از خارج جذب می‌کند و هر چیزی که از درون خود تولید می‌کند (افکار، احساسات) توجه داشته باشد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه