فهرست مطالب
Toggleخلقت عاشقانه و سفیران عشق
بحث ما درباره عوامل ورود به جهنم به موضوع ترجیح دنیا بر آخرت رسید. این نکته را عرض کردیم که چون مقوله خلقت یک مقوله عاشقانه است، خلقت بر اساس رحمت الهی انجام میشود: «الرحمن * علم القران * خلق انسان». رحمن است که منشأ خلقت میشود و رحمن است که برای انسان قرآن را نازل میکند. «تنزیل من الرحمن الرحیم» با رحمت ویژه الهی قرآن نازل میشود و در حقیقت خداوند با دمش روح خودش، عشق خود را در نهاد هر انسانی قرار داده است. عشق به بینهایت و هیچ انسانی نیست که عاشق کمال بینهایت نباشد. انبیا را هم خداوند تبارک و تعالی با رحمت خودش برای ما فرستاده است. مقوله بعثت یک مقوله عاشقانه است و انبیا و معصومین (علیهمالسلام) سفیران عشق هستند. لذا در قرآن فرمود: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» به همه بگویید اگر خدا را دوست دارید، این مقوله یک مقوله عاشقانه است، اگر خدا را دوست دارید دنبال من بیایید تا شما محبوب خداوند بشوید. «و یغفر لکم ذنوبکم» تمام گناهان شما هم آمرزیده میشود. پس برای چه باید دینداری کرد؟ برای چه باید تبعیت کرد؟ برای اینکه ما عاشق خداوند هستیم. دینداری یعنی چیزی که ما را به معشوقمان میرساند. اگر معشوق سفیری فرستاد و گفت از این مسیرها به دنبال من بیایید تا به من برسید، عاشق نمیگوید من نمیآیم. دوست ندارم بیایم. اگر گفت دوست ندارم بیایم، نمیخواهم بیایم، این نشان میدهد که شخص هنوز خودش را نشناخته و اساساً بخش انسانی خودش را نشناخته است. او خودش را به عنوان یک جماد، گیاه یا یک حیوان میشناسد که صرفاً میخواهد در دنیا زندگی کند. هیچ برنامهای، خیالی برای آخرت و ابدیت ندارد. هیچ عشقی به حیات جاودانه خودش ندارد و اساساً خودش را به بلندای ابدیت دوست ندارد. نه خودش را، نه همسرش را، نه فرزندانش را و نه همه کسانی که با او زندگی میکنند. او یک عشق موقت، عشق دنیایی به خودش دارد و میخواهد در این دنیا زندگی کند. هیچ فکر و خیالی و برنامهای برای حیات جاودانه خودش برای او وجود ندارد. محال است یک کسی بفهمد انسان است و بفهمد که لا اله الا الله؛ یعنی فهمید معشوقی و دلبری جز الله برای انسان نیست. اگر کسی این را فهمید که زن نیست که مرد نیست، بتواند انسان از زنانگی و مردانگی یعنی جنبه حیوانیت خودش فاصله بگیرد و خودش را به شکل یک انسان نگاه بکند، محال است که تابع دین نباشد. آن کسی که در مقابل دستورات پیامبر و دستورات دین، پوستکلفتی و مقاومت میکند، او کلاً نگاهش را به خودش از دست داده است. در دیدن خودش کور است. ناتوان است و عشقش را به خودش از دست داده؛ یعنی او عشق جاودانه و ابدی به خودش ندارد؛ بلکه یک نگاه غلط به خودش دارد به عنوان یک موجود دنیایی که من میخواهم در دنیا زندگی کنم. کسی هم با من کار نداشته باشد، کسی هم محدود نکند مرا. لذا قرآن هم تبعیت را تابع عشق میداند و میفرماید که اگر دوستم دارید دنبالم بیایید. پس چرا ما باید دستورات دین را رعایت کنیم؟ چون عاشق خدا هستیم و خداوند سفیرش را فرستاد که ما را نزد او ببرد و هیچ عاشقی، سفیر معشوق را نافرمانی نمیکند و رد نمیکند. طرف مثلاً عاشق یک شخصی در یک کشور دیگر است یا فرزندش در کشور دیگری است، یک کسی میآید که اصلاً نمیداند چه کسی است؟ میگوید اینقدر مثلاً میگوید میلیونها تومان به من بدهی، صد میلیون دویست میلیون تو را میبرم به خارج از کشور. الان چقدر آدمها جان خود را از دست دادند. به یک سلسله آدمها اعتماد کردند که بروند آن طرف مرز بعد مثلاً بیاید فلان جا، از این کوه باید برویم در جنگل باید برویم در این جنگل و کوهها پر از آدم کشته شده. حالا اگر به این بگویی تو چرا پول دادهای به این شخص این همه سرمایه؟ چرا خودت را در اختیار این قرار دادی و اعتماد کردی؟ میگوید: چکار میکردم میخواستم به معشوقم برسم، به بچهام برسم، به معشوقم برسم، گفتم این بیاید مرا از مرز برساند به آنجا. آن کسی که نداند، نمیشناسد، چون شناختی ندارد، میگوید چون عاشق بودم. حالا پیامبر به این عظمت، معصومین با این عظمت آمدهاند که دست ما را بگیرند، هم سعادت دنیای ما را تأمین کنند؛ یعنی شادی و آرامش و عشق دنیایی ما را تأمین کنند و هم بتواند ما را از اینجا عبور بدهند و به ابدیت برسانند. اگر کسی به پیغمبر اعتماد نکند، به قرآن اعتماد نکند، این نشان میدهد که اساساً عاشق نیست. او اگر بگوید لا اله الا الله دروغ میگوید که لا اله الا الله و اساساً نفهمیده لا اله الا الله چیست یا نفهمیده یا دروغ میگوید که لا اله الا الله. پس نافرمانی برای آدمهای جاهل است. نافرمانی برای کسانی است که عشق به جهالت دارند. شیفته جهالت و حماقت هستند. «فحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من الله حکما» آیا واقعاً دنبال حکم جاهلی میگردید شما آیین جاهلی میخواهید از خدا چه کسی حکمش بهتر است؟ پس اگر کسی نافرمانی خدا را میکند در نهایت جهالت نسبت به خودش و بیرحمی نسبت به خودش هم هست. حالا اگر همسر کسی هم باشد همان قدر بیعاطفه است نسبت به همسرش. چون برای همسرش هم آخرت را نمیخواهد. برای بچههایش هم آخرت را نمیخواهد. حالا اگر رئیس جمهور بشود همین قدر بیعاطفه است و ظالم است. چون برای زیر مجموعه ولایتی خودش و مردم خودش هم این را نمیخواهد. کاری ندارد با این. اگر معلم هم شود نسبت به شاگردانش بیعاطفه است. چون آنها را به عشق ابدی دوست ندارد و میخواهد اینها هم اینجوری در این دنیا تلف شوند و از بین بروند.
امتحان الهی و جذابیتهای دنیا
به همین جهت خداوند تبارک و تعالی برای کسی که ادعای عاشقی میکند امتحان گذاشته؛ یعنی جذابیتهای دنیا را گذاشته که ببیند واقعاً کسی خدا را دوست دارد یا دنیا را دوست دارد. «انا جعلنا ما علی الارض زینتا لها لنبلوهم ایهم احسن عملا» ما هر چیزی که در روی زمین است را چشمکزن و جذاب آفریدیم. «لیبلوکم» تا اینکه امتحان کند شما را ببیند کدام شما درست عمل میکنید. معقول عمل میکنید. کسی که جذابیتهای دنیایی او را فریب میدهد و به واسطه جذابیتهای دنیایی دست از همراهی با سفیر عشق الهی برمیدارد، دین را زیر پاهایش میگذارد، احکام دین را زیر پاهایش میگذارد، این به هیچ وجه حیات انسانی ندارد. اساساً یک موجودی است در حد همین حیات گیاهی یا حیات حیوانی یا حیات جمادی. قرآن میگوید گاهی وقتها هم پستتر از جمادات هستند. حتی از جمادات هم پستتر هستند. «او اشد قسوه» گاهی وقتها بعضی از آدمها هستند از اشیاء هم پستتر میشوند. چرا؟ چون خود خدا فرمود اشیاء با شنیدن اسم خدا در آنها تحول ایجاد میشود؛ اما شما با شنیدن اسم خدا در دل خود تحول ایجاد نمیشود. «و ان منها لما یحبط من خشیه الله» بعضی از سنگها اینجوری هستند که وقتی اسم خدا را میشنوند واقعاً تغییر میکند در وجود آنها اما الان هم دانشمندان ثابت کردند که ما وقتی اسم خدا را برای اشیاء میگوییم در نظم مولکولی آنها اتفاق میافتد. تغییرات ایجاد میشود. انسانها اینجوری نیستند. خیلیها میشنوند و از سنگ هم بیعاطفهتر و قسیتر هستند. سختتر هستند. پس یکی از عوامل ورود به جهنم چه بود؟ این که انسانها تا وقتی که بین دنیا و آخرت مجبور هستند یکی را انتخاب کنند، دنیا را انتخاب کنند. وقتی دنیا را انتخاب میکنند؛ یعنی سالک آخرت نیستید؛ یعنی نمیخواهید اصلاً این مسیر را طی بکنید بروید؛ یعنی دوست ندارید بهشت را. اگر دوست داشتید که معصیت نمیکردید. اگر آخرت و ابدیت را دوست داشتید که گناه نمیکردید. گناه برای کسی است که اینجا را ترجیح میدهد و اینجا را دوست دارد. آیاتش را روایاتش را بخوانیم.
ترجیح دنیا بر آخرت و عواقب آن
فرمایشی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): «مَن عَرَضَتْ لَهُ دنیا و آخِرَهٌ فاختارَ الدنیا عَلَى الآخِرَهِ لَقِیَ اللّه َ عزّ و جلّ و لَیسَت لَهُ حَسَنهٌ یتَّقى بها وجه» هر کس یک دنیا، یک کار آخرتی به او عرضه شود، هم آخرتی هم دنیایی، این دنیا را انتخاب کند. من این را میپسندم. این الان میخواهد عروسی بگیرد، عروسیات میخواهی گناه داشته باشد، معصیت داشته باشد، مجلس مختلط باشد، بزن و برقص باشد، حرام باشد یا نه، یک عروسی خوب و نورانی و بدون گناه. میگوید نه عروسی من باید از این زهرماریها حتماً داشته باشد، معصیت و گناه و این چیزها. دنیا را انتخاب میکند دیگر. یک مال حلال، یک مال حرام، حرام را انتخاب میکند. سر سال خمسی شده باید خمس بدهد، نمیدهد خمس را. پول حرام را تصرف میکند در مالش. میخواهد بدهد به خودش و زن و بچه همه این را بخورند. بین یک گناه و تقوا میماند، گناه را انتخاب میکند. این همیشه است. بین طاعت و معصیت. مثلاً مادرش یک چیزی میگوید و آن دلش یک چیز دیگر میخواهد. انسان الان باید فرمایش مادر را اطاعت کند، فرمایش پدر را اطاعت کند. ولی این هوس دنیایی دارد، حرف پدر مادرش را زمین میگذارد. دنیا و آخرت یعنی این و خیلی هوسهای دیگر. یک چیزی هوسی است، هوس دنیایی است، یک امر آخرتی هست و این هوس دنیا، یک غذای حرام، یک غذای حلال، لقمه حلال و حرام را این میبینید که لقمه حرام را انتخاب میکند یا مثلاً پول حرام، پول حلال، این پول حرام را انتخاب میکند. شغل حلال، شغل حرام، این شغل حرام است اصلاً بروی به دنبالش اصلاً حرام است، این شغل را انتخاب میکند یا میرود یک جا کار کند به او پیشنهاد حرام میدهد. میگویند اگر میخواهی در اینجا کار کنی باید مثلاً این دروغها را به مردم بگویید، سر مردم را کلاه بگذارید. انسان پیش میآید برایش دیگر. زیاد است یا خانمهایی میروند محل کار به آنها پیشنهادهای حرام میدهند. میگوید حالا میخواهم کار کنم عیبی ندارد اینها را انجام میدهم. حضرت میفرماید کسی که حرام را انتخاب میکند و دنیا را انتخاب میکند، در حالی خدا را ملاقات میکند که هیچ کار خوبی با آن بتواند جلوی جهنم رفتن را بگیرد ندارد؛ یعنی اعمالش همه از بین میرود. الان سفیر عاشقانه منتظرت است، تو را بردارد ببرد پیش معشوق، معشوقی هم که تو را منتظرت است، میگوید دستت را بده به من برویم. میگوید نمیآیم. از این محل برویم. میگوید نمیآیم. از آن طرف هم شیطان آمده میگوید دستت را بده به من. دستت را به شیطان میدهی، سقوط میکند انسان. سقوط میکند انسان. شیطان جای خوب انسان را نمیبرد. میبرد جهنم. پس انسان همیشه بین این دو است: بین انتخاب دنیا و آخرت، دائماً از صبح که پا میشود تا شب در معرض این نوع انتخابها دائماً قرار دارد. حالا یا خوراکی است یا اخلاق یا رفتار یا اعتقاد یا هر چیزی یا پوشاک یا سفر یا هر چیز دیگری. سفر حرام پیش میآید برای انسان میرود دنبال سفر حرام. ترجیح میدهد به یک سفر حرام برود خودش جهنم را انتخاب کرده: «من اخذ من الدنیا من الحرام عذبه الله» هر کس حرام دنیا را انتخاب بکند، مورد عذاب قرار میگیرد. چون دنیا یعنی تو را از بهشت دور میکند دیگر. جنینی که در رحم مادر است، هر انتخابی بکند انتخابهایش سالم است. اگر بخواهد تولد سالمی بکند. چیزهایی انتخاب میکند که او را برای تولد آماده میکند. اگر چیز مضر را انتخاب کرد، این وقتی به دنیا بیاید آن چیز مضر آزارش میدهد. باطل و حرامی را انتخاب کرده. حرام یعنی چه؟ حرام یعنی مضر. پس یادتان نرود حرام یعنی آن چیزی که ضرر دارد. آن چه که به ضرر یک جنین در رحم مادر آسیب میزند، حرام میگویند. جریان رشد یک جنین. آسیب میزند. حرام یعنی چیزی که حریم دارد، حریم دارد مثلاً میگویند این خانم باردار هست، اینها را نباید مصرف بکند. یعنی حریم دارد وجود آن مادر و بچه حریم دارند، نمیشود به این حریمها این دارو را نزدیک کرد. این غذا را نمیشود نزدیک کرد. حرام است سفر خانم باردار مثلاً در این ماهها سفر نرود حرام است. یعنی ضرر دارد دیگر. پس کسی که حرام میکند عاشقانه حرام میکند. نه از روی کینه. اگر یک پزشک میگوید این کار را نکن. برای این میگوید که سلامت تو را میخواهد. میگوید من به عنوان پزشک تو اگر به این سفر بروی بچه آن سقط میشود یا خودت آسیب میبینی. حق نداری بروی.
دنیاخواهی با اعمال آخرتی
یک موقعهایی انسان میماند. بعضیها دنیا را میخواهند اما با عملهای دنیایی نمیخواهند با عملهای آخرتی دنیا را میخواهند. یعنی میروند سراغ صورتهای مقدس. این را حتماً کسانی که میخواهند بفهمند حتماً شش ساعت بحث شیطان و صور مقدس را کار کنند. میروند سراغ چیزهای مقدس؛ اما برای دنیا میروند. من یک موقع کسی را دیدم لباس روحانیت پوشیده بود میدانستم آدم خیلی عوضی است. به او گفتم که همش به خودش هم خانوادهاش گفتم، گفتم تو این لباس تن تو است. تو اصلاً اهل این حرفها نیستی. بابای تو هم اهل این حرفها نیست. بعد یک ذره صحبت کرد دیدم پدرش به او گفته برو درس بخوان برو حوزه، لباس بپوش و بعد هم این چند سال علوم قضایی بخوان و قاضی شو که بتوانی برای کارهای خلاف ما، پدرش خلافهای اقتصادی کلان داشت. لازم داریم در دستگاه قضایی قاضی لازم داریم. تو برو بشین اونجا، من سراغ دارم کسانی که رفتند قوه قضاییه قاضی شدن فقط برای کثافتکاریهایشان، برای رشوه گرفتن، حکمهای اون جوری دادنها. این عمل آخرتی است انسان باید درس دینی بخواند؛ اما برای دنیا رفته درس دینی خوانده. بعضیها را میشناسم میدانم که اصلاً این خانم اهل عمل نیست. این خانم اصلاً اینقدر جان ندارد که بخواهد معلم باشد، مربی باشد. فقط بلد است خیلی خوب حرف بزند. بعد این سیدیهای ما را گوش میکند، مباحث ما را گوش میکند و میرود کلاس میگذارد. پولهای کلان میگیرند از این کلاسها. خبر دارم. طرف آمده و میگوید شوهر من اصلاً نماز نمیخواند، استاد دکتری دارد در این رشته سیدیهای شما را شب و روز گوش میدهد و میرود به سخنرانی، پول در میآورد. یک خانمی خودش آمد به من گفت من این سیدیهای شما را پیاده میکنم اینها را به اسم خودم در مجله چاپ میکنم پول میگیرم. بعضیها اینجوری هستند. دنبال عمل دنیا. دنبال خودشیفتگی، خودارضایی و دور چند نفر جمع شوند و همه دوستش داشته باشند و یک محبوبیتی پیدا کند و استاد استاد به او بگویند و اصلاً اهل عمل نیست شاگرد جمع کرده دور خودش یک عالم شاگرد بعد به شاگردان میگوید هر کدامتان موظفید هر روز یکی از شما بیاید به خانه من از صبح آشپزی کند اینها خدمت به استاد نمیدانم چنین و چنان بیاید آشپزی کند ظرفها را بشوید مهمان میآید برای من اینجوری بکنید. ماشین بگیرید از پول خودتان نه از جیب من ماشین بگیرید ببرید بیاورید مثلاً خیلیها هستند که میخواهند به اسم آخرت دنیاداری بکنند. دنبال دنیا هستند. الان ما داریم درس نخواندهاند از این چیزها یاد گرفتهاند. همین کلاسهای ما را گرفتهاند دارند کار میکنند. سایت و کانال زدند برای خودشان. طرف میگوید آقا دعوت کردیم برای یک سخنرانی ده میلیون به حساب بریزید به سخنرانی بیایم ده میلیون الان نه البته دو سال پیش. ده میلیون به حساب من بریزید به سخنرانی بیایم. خانمش را کرده مسئول دفترش. به خانمش زنگ میزنند خانمش میگوید سخنرانی کجاست؟ میگویند مثلاً مشهد است، شیراز است. سه عدد بلیط هواپیما برای ما بفرستید سخنران دعوت کردیم. میگوید نه. من باید همراهش باشم و مادرم هم میآید. هیچی. خلاصه آن بیچاره باید سه عدد بلیط هواپیما بگیرد هتل بگیرد که این آقا میخواهد بیاید آنجا حرفهایی بزند که خودش هیچ کدام را عمل نمیکند. در روایت داریم خداوند میفرماید هفتاد بلا میآورم سر کسی که چیزی را میگوید و خودش عمل نمیکند و کمترین بلا این هست که لذت مناجات خودم را از او میگیرم. اینکه او دیگر دوست ندارد با من حرف بزند. از خلوت با خودم انس با خودم، لذت را از او میگیرم، این یک کارش است، این کمترین کارش است، آن ۶۹ بلایی که سر کسی میآورد که برای دیگران چیزی را میگوید که خودش عمل نمیکند. کار دنیایی با عمل معنوی و آخرتی، مصادیق آن زیاد است، میفرماید: «مَن طَلَبَ الدُّنیا بِعَمَلِ الآخِرَهِ طُمِسَ وَجهُهُ»، هرکس دنیا را بخواهد اما با اعمال آخرتی: صورتهای مقدس، آن شیطان و صور مقدس را، ۶ تا را حتماً عزیزان گوش بدهند، که شیطان افراد را وادار میکند با کارهای آخرتی و مقدس بروند جهنم. چگونه افراد مقدس و مثلاً صورتهای مقدس چگونه سر از جهنم در میآورند. اینها خیلی مهم است. “مَن طَلَبَ الدُّنیا بِعَمَلِ الآخِرَهِ طُمِسَ وَجهُهُ “خیلی خطرناک است، میگوید روی او سیاه میشود «و مُحِقَ ذِکرُهُ » یا این کار را میکند مشهور شود، میگوید که خدا میگوید، یاد او را نیز از ذهنها میبرد. « واُثبِتَ اسمُهُ فِی النّارِ» و نام او در جهنمیها ثبت میشود. کسی با صورت مقدس دنبال دنیاداری خودش باشد. مثلاً الکی میگوید من سیّد هستم. ما داشتیم آقای سید فلان و سید فلان… کجاست سید بودن شما، شناسنامه بیاورید، میگوید نه خواب دیدم که کسی به من گفت که تو سیّد هستی، با خواب که نمیشود کسی نسلش عوض شود یا ژن او عوض شود. البته ما قطعاً داریم کسانی را که ظاهراً سیّد نیستند ولی باطناً سیّد هستند. ولی تو که الان مشهور به این نیستی نباید بگویی که من سیّد هستم. این حرف را بزن همین. این عمل باطل هست یا چیزهای دیگر، حسابهای دیگر… یا من آقا امام زمان را میبینم با آقا امام زمان ارتباط دارم آقا امام زمان به من اینگونه گفته… همین چند هفته پیش یکی از این خانمهایی که بنده خدا فریب خورده بود یک آقایی گفت من برادرزاده آقا امام زمان هستم و از این حرفها زیاد هم هست، خیلی هم هست از این بازیها یا ما شاگرد فلان شخص هستیم با فلان ولی خدا چقدر ارتباط داشتیم با فلانی چنین و چنان بودیم، همه اش دروغ. همین چند هفته پیش یک خانمی زنگ زد گفت فلانی گفته من شاگرد فلان ولی خدا هستم. گفتم چند سالش هست؟ گفت اینقدر… گفتم آن ولی خدا ۹۰ سال قبل از این مرده است. این چه جوری شاگرد این بوده است؟
اعمال نیکو با قلب دنیایی
یک روایت دیگر داریم از عدهالداعی مرحوم ابن فهد که از اولیا الله هستند، پیامبر فرمودند که «لَیَجِیئَنَّ أَقْوَامٌ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ لَهُمْ مِنَ اَلْحَسَنَاتِ کَجِبَالِ تِهَامَهَ فَیُؤمَرُ بِهِم الَى النّار» روز قیامت افراد را میآورند انقدر اعمال خوب دارند به اندازه کوههای تهامه، انقدر زیاد است اعمال آنها، میگویند همه را ببرید جهنم «فَقیلَ: یا نَبِیَّ اللّه ِ أمُصَلّونَ کانوا مصلون» مگر نماز نمیخواندند؟ پیامبر میفرماید چرا نماز میخواندند، شبها هم بیدار بوده و نماز شب هم میخواندند. پس چگونه به جهنم میروند؟ «لکِنَّهُم کانوا إذا لاحَ لَهُم شَیءٌ مِن أمرِ الدُّنیا وَثَبوا عَلَیهِ» ولی اینها به گونهای بودند که وقتی یک چیزی از دنیا به این افراد عرضه میشد، روی آن میپریدند. خیلی شیفته دنیا بودند، اینها را انجام میدادند ولی آنقدر دنبال دنیا بودند اعمالشان آخرتی بود اما قلبشان کجا بود؟ قلبشان دنیا بود، یک چیزی عرضه میشد میپریدند روی آن… پناه بر خدا… همه ما هم از این امتحانات شدهایم و میشویم. چه بسا لغزیدهایم. چه بسا سقوط کردیم. یک کسی ادعا میکند من خیلی خدا را دوست دارم خیلی آخرت را دوست دارم یک دفعه خدا به او یک پیشنهاد دنیایی خیلی جذاب ایجاد میکند، ببیند این به آن سمت میروند یا نه! میرود یا نمیرود! این که شما میبینید خیلی از کسانی که مبارز بودند و زندان رفتن و یار امام بودند، در حوزه درس خواندهاند، اجتهاد داشتهاند، کار انقلابی کردهاند، بعد دشمن رو اینا طمع کرد خوب هم طمع کرد درست هم طمع کرد به آنها چیزهایی عرضه کرد آنها هم پریدند و گرفتند اینها را رها کردند. اسم نمیآورم ولی ما شهید بزرگوار آوینی رحمه الله علیه، شهید آوینی، یک موقعی روی کتابش عکس یک جوان غربی را با یک عینک دودی را چاپ کرد. یک جوان اروپایی بود. کشورش مورد تجاوز و جنگ قرار گرفت. عینک دودی زده بود بعد پیشونی بند و چفیه بچهبسیجیها رو بسته بود ولی لباسش لباس غربی بود، آن آقایی که مسئول بود گفت این خیلی زشت هست این جوان قیافهاش اینجوری هست، این گناه دارد، این مثلاً زشت هست، چیه این آخه مثلاً لباس و شلوار جین پاش هست، چنین و چنان، آن لباس و خونه و محلشان آن گونه هست و آن گونه لباس میپوشند… تو نمیگویی این تحت تأثیر قرار گرفته، الان چفیه و مثلاً پیشونی بند دارد؟ نه این تهاجم فرهنگی هست برای جوانهای ما خوب نیست. نگذاشتند کتاب شهید آوینی را چاپ کنند. اصلاً تعطیلش کردند، کتاب نه مجله… آن آقا بعداً یک مسئولیت مهمی را در کشور گرفت. میلیاردها تومان پول بیتالمال را دادند کتاب علیه خدا، اهل بیت، دین، حجاب، نماز، همه چیز را این آقا داد مسخره کردند. فسادهای وحشتناکی در این کشور ایشان و حزبشان و گروهشان انجام دادند. کارش به یک جایی رسید که مینشست زنان نامحرم میآمدند برایش ترانه میخواندند، تشویق هم میکرد، یک عالم آدمهای فاسد را این پول داد و همین آدم کارش به این جا رسید. دشمن را اینها خوب شناسایی کردند با چهار تا ویزای آمریکا، انگلیس، اقامت در آنجا، چهار تا سفر خارجی، ما آدمهایی داریم خیلی ظاهر مقدسیاند دو تا سه تا سفر خارجی میروند و میآیند، میبینی اصلاً کلاً زندگیشان و روحیهشان متلاشی میشود. «وَ ثَبوا علیه» یعنی میقاپند، میپرند رویش و آن را میقاپند، شناگرهای خوبی هستند آب گیرشان نیامده و الا اگر گیرشان بیاید مثل داستان زیبای موش و گربه، یک داستان قدیمی مال عبید زاکانی، بچه بودم این کتاب را میخواندم، گربه همیشه میخواست موش بگیرد این موش همیشه از دستش فرار میکرد. خلاصه یک زمانی گفت من چیکار کنم موش را بتوانم بگیرم، شروع کرد نماز خواندن، نماز میخواند، سجادهای و عبادتی… خلاصه عکسهای قشنگی داشت این کتاب، سجاده و اینها، این حقیقت خیلی از آدمهاست. بعد موشها میآمدند سمتش، ببینند این اصلاً درست شده نشده، میدیدند اصلاً به موشها محل نمیگذارد. خلاصه موشها گفتند نه دیگر این واقعاً آدم شده است. مژده ده که گربه عابد شد، عابد و زاهد و مسلمانا شعرش این گونه بود. خلاصه گفتند بریم برای او هدیه ببریم و دوست شویم همه شان که نزدیک شدند گربه حمله کرد و دو به این چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان، خلاصه موشها را قلع و قمع کرد. داستان هست ولی این حقیقت همه آدمهاست که بالاخره آدمها قیمت دارند. خدا هم همیشه سر راه آدم این چیزها را میگذارد. قیمتهای دنیایی را میگذارد ببیند بالاخره میشود یا نه… الان که تو خیلی عددی نیستی کاری با تو ندارد. ولی یواش یواش که اوج میگیری دنیا یواش یواش رو میکند. وزین که شدی قیمتها بالا میرود، پیشنهادهای خیلی سنگین، ما دیدیم خیلیها اینجور شدند از ما بهتر بودند. از ما بیشتر زحمت کشیده بودند از ما بهتر بودند، نباید انسان فکر کند که این بلا سر او نمیآید. نه. میآید، فقط باید انسان برود گریه بکند به خدا بگوید خدا پناه میبرم به تو از نفس خودم از شر خودم، خدایا علیه نفسم کمکم کن، ولی اگر بگوید من اینجوری نیستم دروغ گفته است میخواهد بگوید من قویترم من بهترم آنها خیلی بودند آنها خیلی اخ بودند آنها چنین و چنان بودند حتماً سرت میآید و حتماً شکست تو مفتضحانهتر از شکست آنها خواهد بود. خیلی بدتر از آنها. انسان باید برود و به خدا بگوید «لا املک لنفسی» خدایا من هیچ کارهام، تو به دادم برس کمکم کن اینجوری نشم. مناجاتهایی که در صحیفه سجادیه هست خیلیهاشان اینجور است که میگوید خدایا به دادم برس کمک کن. همه ما این سراغمان خواهد آمد. این را مطمئن باشید. کسی نیست که سراغ او نیاید. اگر کسی سراغ او نیاید این جور چیزها… جور دیگری هست. ممکن است شکلهایش فرق کند؛ اما سراغ آدمها میآید حتی با خیال میآید. حتی با خیال… گدا هست پولی ندارد ولی در خیال او میآید که اگر من پولدار بشوم… در خیالش مثلاً اگر من پولدار شوم، سوال خوبی هست، چیکار میکنم؟ این در خیال او میآید پز دادن به بقیه نمیدانم همین در خیالش هم بیاید دیگر باخته است و تمام است.
آخرت برای بیادعاها
قرآن میگوید من با عمل خارج شما کار ندارم با خیالتان کار دارم. با نیتهایتان کار دارم. «تلک الدار الاخره ونجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا» ما آخرت را قرار دادیم برای کسانی که نمیخواهند از بقیه برتر باشند. بهشت جای کسانی که میخواهند همیشه بالای دست بقیه باشند نیست. «ولا فسادا» این الان نمیخواهد فساد کند این الان برای فساد پول ندارد ولی میگوید اگر من ماشین داشته باشم اگر من یک ذره پول داشته باشم بعد میخواهی چیکار بکنی بعد میبینی پیشنهادهایی که میدهد همه اش حرام است. آرزوهای حرام دارد. گناه نمیکند ولی آرزوهایش گناه است و این کافیست همین؛ اما بهشت را گذاشتیم مال کسانی که اراده برتری ندارند، اراده برتری ندارند. نمیخواهند در هیچ جهت از بقیه چی باشند؟ بالاتر باشند. دنیایی هم عرضه نمیشود بهش ولی روحیهاش اینجور هست. ولی تو خونه هم باید ثابت کند حق با این است این همان جهنمیهاست. من هیچ وقت اشتباه نمیکنم من هیچ وقت غلط نمیکنم، روحیه معذرت خواهی اصلاً ندارم، روحیه پذیرش اشکالاتشان را اصلاً ندارند هیچ هم قبول نمیکنند که اشتباه میکنند. من همیشه کارم درسته همیشه نمرهام بیست هست همیشه. بعضیها هستند که خودشان اینجوری نیستند ولی اگر بگویی بچهات این کار را کرده در مدرسه بچهات اینجوری کرده، دخترت اینجوری کرده، پسرت اینجوری، الکی دفاع میکند بعد میرود مدرسه معلم به او میگوید دختر شما این کار را کرده پسر شما این کار را کرده، حاضر نیست قبول کند. دفاعهای احمقانه. چون دختره من هست پسر من هست، آقا تو که الان میدونی پسر تو مقصر بوده چرا نمیگویی پسر من شیشه را شکسته، بچه مردم را معیوب کرده، دختر من این کار را کرده، نمیتواند، حاضر نیست این کار را بکند جهنم اینجوری میآید سراغ آدم. اراده علو داشتن، من نباید هیچ وقت تقصیر را به گردن بگیرم من باید طرف را انقدر به غلط کردن بندازم با این که من مجرمم او معذرت خواهی کند. علو یعنی این، علو یعنی این. انواع و اقسام دارد حالا کاری با این نداریم. پس این دنیا خواهی را دقت کنید که دنیا یک چیز مادی فقط بگوییم پول هست، لباس هست، اتومبیل هست، دنیا یک موقعی خودت هستی.
تعظیم صاحبان دنیا و عواقب آن
آخرین روایت را هم بخوانم. این هم خیلی ما دچارش میشویم از نبی اکرم صل الله علیه آله وسلم: کاش یک وقتی بود همه وقت کلاس را به این یک روایت میگذاشتیم «مَن عَظَّمَ صاحِبَ دُنیا و أحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنیاهُ ، سَخِطَ اللّه ُ علَیهِ و کانَ فی دَرَجَهٍ مَعَ قارونَ فی التّابوتِ الأسفَلِ مِن النّارِ» دو تا نکته دارد این روایت، یکی این که صاحب دنیا جلو چشم تو بزرگ شود، آدمهایی که ماشینهای آن چنانی، خانههای آنچنانی، مقام، کارخانه دارند، جلو تو بزرگ شوند، این خیلی آدم مهمی هست، خیلی آدم بزرگی هست. آن در چشمش بزرگ شود تعظیم بکند در مقابلش، بخاطر دنیایی که طرف دارد به او احترام بگذارد. از اینها سر راه آدم زیاد قرار میگیرند. آقای رئیس، آقای کی، آقای کی، فلان فلان، جلو چشم تو بزرگ شد، بهش تعظیم کردی “و اَحبَّه ُ” دوستش داشتی و به او مهرورزی کنی، نه، خیلی ناز هست، خیلی خوب هست، خیلی دوست دارم، برای اینکه طمع داری یک چیزی به تو برسد. کمتر گناهی ما دیدیم اینجوری در موردش بگویند، خداوند بر او خشم میگیرد “وکان فی جهنم…” کجا میبرند او را در جهنم؟ میبرند جهنم، نه، این جهنم بسش نیست. جهنم طبقات دارد؛ یعنی هر چی میروی پایینتر عذابش چیه؟ در واقع میگویند درکات میآید پایینتر، هر چی میروی پایینتر، عذاب بیشتر است تا آخرین جا، آخرین جا مال دوازده نفر است. دوازده نفر از همه پایینتر هستند. این دوازده نفر منشأ همه فسادهای عالم هستند و اینها توی تابوتی از آتش حبس هستند. آزاد هم عذاب نمیشوند. مثل قارون مثل فرعون. کسانی که پایههای خیلی چیزها را در دنیا گذاشتند. اینها دوازده نفر هستند. شش تا مال قبل پیغمبر و شش تا مال زمان پیغمبر به بعد. میگوید کسی که دنیادار و صاحب دنیا را تعظیم میکند و دوستش دارد و طمع دارد به او، بخاطر این که طمع دارد به مال این، به این احترام میگذارد و بزرگش میکند، این را آنجا میبرند. میبرند با قارون آنجا عذاب میشود. چه ماشینی، چه شخصیتی، چه آدمی چه خانهای، اگر جلو چشمت بزرگ شد مواظب باش، خودت کوچک میشوی. خوب دقت کنید اینجا، بحث معرفت نفسی این چه میشود بحث معرفت نفسی وقتی که توی دنیایی که آفریده و ابزار تو هست مرکب تو هست، جلو چشم تو از خدا و آخرت و همه چیز بزرگتر شود. چی کوچک شده اینجا؟ تو کوچک شدی و این حقارت انقدر تو را پایین میبرد پایین میبرد تا میرساند تو را به تابوت اسفل، پایینترین درجه، در پایینترین درجه جهنم. وقتی یک چیزی بزرگ شده جلوی چشم تو، تو در آنجا کوچک شدهای. بسته به این که چقدر کوچک میشوی. حضرت فرمود کسی یک آدم اینجوری را جلو چشم خود بزرگ میکنه، تعظیم میکند، احترام میگذارد، دوستش دارد برای طمع دنیاییاش، جای او آنجاست. این یادمان باشد که ما از این امتحانات حتماً خواهیم شد، حتماً صاحبان دنیا به سراغ ما میآیند در مقابل صاحبان دنیا قرار میگیریم؛ حتی خیالی حتی خیالی. باز دقت کنید چه چیز میگویم. یک موقع اصلاً این جا نیست. خارج از کشور است؛ ولی تو خیلی دوستش داری آدمهای اینجوری، خیلی جلو چشمت بزرگ هست. مواظب باش.