فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. الله علی اعدائهم اجمعین من الان لا قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه ولایت.
عوامل ورود به جهنم: معصیت خدا و رسول
خوب امروز بحثمان درباره عوامل ورود به جهنم بود که یک روایت مانده از بحث قبلی، این را ما تمام بکنیم، برویم سراغ بحث بعدیمان. محضر مقدس امام صادق علیه السلام هم یک صلوات ختم بفرمایید.
بحثمان این بود که از عوامل ورود انسان به جهنم، معصیت خدا و رسول است و معنی معصیت را توضیح دادیم. معصیت یعنی نافرمانی. از عواملی که او را به سعادت میرساند، معصیت دقیقاً اگر بخواهیم یک تعبیر مادی ازش داشته باشیم، در تعبیر مادی معادلش میشود بیتوجهی به دستورات پزشک. یعنی چطور اگر کسی به دستورات پزشک بیتوجهی بکند، معصیت کند، پزشک را نافرمانی بکند، آلوده میشود. بیتوجهی به دستورات بهداشتی باعث میشود بیمار بشود، آسیب ببیند و این بیماری به خاطر رعایت نکردن بهداشت است. ما یک ساختار فیزیکی داریم. در این ساختار فیزیکی، معصومان بدن کار میکند. بدن کاملاً معصوم است. هر چیزی که باهاش تناسب دارد جذب و هرچی را که باهاش تناسب ندارد عکسالعمل نشان میدهد. عکسالعمل به صورت درد یا بیماری هستش و یا سرطان و یا مرگ. این عکسالعملهایی هستش که بدن نسبت به عواملی که باهاش تناسب ندارند، نشان میدهد. روح هم دقیقاً همینطور هستش. روح که در رحم دنیا ما الان قرار داریم، مثل جنینی که در رحم مادر هست. اینی که در رحم مادر هست، شما هر چیز مناسب را بهش تزریق بکنید. مادر بده، مثلاً سیگار بکشد، داروی مضر مصرف بکند، این روی جنین اثر دارد ولی ممکن است به صورت درد نباشد. وقتی میآید به دنیا، آن آلودگیهایی که مادر تحمیل کرده به این بچه، آن آلودگیها باعث میشود بچه عکسالعمل نشان بدهد. حالا یا به صورت جیغ و داد و بیخوابی و یا انواع و اقسام بیماریها یا مشکلات روحی روانی که بچه پیدا میکند. مادر رعایت نکرده یک اصول را. ما هم در رحم دنیا وقتی که نافرمانی نسبت به چون اختیار داریم خودمان، آن چیزی که با اختیار خودمان نافرمانی میکنیم روی این کودک عزیز روانمان ذخیره میشود. هم شرایط زیستی رحمیمان را به هم میزند که در دنیا هستیم.
پیامدهای معصیت: دوری از مهربانی، آرامش و شادی
معصیت باعث میشود که ما از سه تا عامل فاصله بگیریم، یعنی فاصله بگیریم در واقع. یکی از مهربانی، یکی از آرامش، یکی از شادی. شاخص دارد. یعنی آدمی که معصیت میکند نه میتواند مهربان باشد. زیاد پیدا میکند. خاطرات گذشته زیاد اذیتش میکند. افکارش نسبت به گذشته، دلشورههای آینده زیاد میآید سراغش. خودش دارد معصیت میکند. یک کسی خودش تعادل خودش را رعایت نمیکند و به هم میزند. نمیتواند افکارش را کاملاً تسلط بهش داشته باشد. این افکار به طور طبیعی برمیگردد به گذشته. دائماً انسان نسبت به گذشته، آن هم سه تا شاخصههای گذشته هم گناهان خودش، اشتباهات خودش، شکستها و کدورتهایی که داشته. دائماً ذهن برمیگردد توی مسائل قبلی. اذیت میکند انسان را. نمیگذارد انسان شاد و آرام باشد و چون کینه هم ایجاد میکند، مهربانی را هم از انسان میگیرد. عشق را از انسان میگیرد. طلاقها همینجوری اتفاق میافتد. همین که دعواها که الان شما این همه طلاق زیاد است و اتفاق میافتد توی زندگیها، دعوا و درگیری و اختلافهای فامیلی و تا کتک زدن همدیگر و قتل و مسائل دیگر، همه برای این هستش که ذهن تسلطی وجود ندارد و انسان تصمیمهای وحشتناکی توی زندگیاش میگیرد که هم دنیایش را به شدت به اضطراب میاندازد. ذخیره میشود توی نفس. نفس وقتی وارد بهشت میشود چون تناسب با بهشت ندارد، آن عدم تناسب میشود جهنم. مثل بچه که وقتی میآید به دنیا چون تناسب ندارد با دنیا درد میکشد. ولی اگر سالم بیاید که درد معنا ندارد اصلاً برای فرزندی که سالم است یا بدنی که سالم است، درد معنادار نیست. درد آنجایی هست که تناسب بدن با شرایط زیستی دنیا به هم میخورد. حالا جهنم هم همینطور است. جهنم یعنی اینکه ما در فضای بهشت نمیتوانیم زندگی کنیم. تناسب نداریم با بهشت. این عدم تناسب میشود درد، میشود عذاب و میشود جهنم. پس خوب دقت کنید. جهنم یک امر قراردادی نیست. یک امر کاملاً حقیقی هست. حالا وقتی میگوید که از یکی از عوامل ورود انسان به جهنم، یعنی دردسر کشیدن آنجا، معصیت خداست، نافرمانی خداست. باید انسان بداند که دارد با نفس خودش چه میکند و معصیت رسول. خب این فوقالعاده شیرین و سازنده است. چند تا قاعده توی این هست. چند تا فرمول حکیمانه است و واقعاً حکمتهای فوقالعاده زیبایی از امام صادق علیه السلام یاد میگیریم.
موعظه امام صادق (ع): توکل بر رزق الهی
کسی آمد خدمت حضرت، عرض کرد خدمتش که: «بابی انت و امی یابن رسول الله علمنی موعظهً.» یک موعظه به من یاد بده. خب حضرت یک چند تا قانون به ایشان یاد میدهد. اولش این هستش که: «فقال له علیه السلام: ان کان الله تبارک و تعالی قد تکفل بالرزق فاهتمامک لماذا؟»
ببین هم توش آرامش است، هم توش شادی است، هم صرفهجویی در وقت، صرفهجویی در عمر، هم رسیدن برنامهریزی درش وجود دارد. این کاری که حضرت دارد به ما میکند، توصیه میکند. اگر خدا رزق را قبول کرده که بدهد، تکفل پذیرفته که رزق را بدهد، قبول کرده تکفل بالرزق، «فاهتمامک لماذا؟» دلواپسیهای تو، دلشورههای تو برای چیست؟ این اضطرابهای تو برای چیست؟ مگر خدا قبول نکرده که رزقت را بدهد و میدهد؟ تو فقط وظیفت…
آمد خدمت امام صادق علیه السلام، عرض کرد: آقا من چیکار کنم؟ کارم وظیفه واجب است که صبح بروی مغازهات را باز کنی، بنشینی توی مغازهات، کار کنی. برو شروع کن به تلاش. رزق را خدا تضمین کرده. پس شروع بکنی از یک جا کار را شروع بکنیم. مثلاً من حتماً باید فلان شغل را داشته باشم، حتماً باید فلان کار را داشته باشم و نداشته باشم. خیلی از افراد من دیدم آقایان مینشینند توی خانه کار نمیکنند چون برای خودشان کار تعریف میکنند. میگویند ما باید کارمان این باشد. بسته میشود. آنی که از قدیم هم حکیمانه به ما گفتند، قدیمیها: «از تو حرکت، از خدا برکت.» تو باید حرکتت را انجام بدهی.
حرکت و تلاش در طلب روزی
حضرت یوسف وقتی که با آن صحنه روبرو شد، میدانست درها قفلند اما چیکار کند؟ او حرکت کرد به سمت در قفل و میدانست که در ولی میگفت وظیفه من این است که بروم به سمت آن در. برای چی؟ به امید کی؟ به امید خدا. و رفت، در باز شد. اینکه تو بنشینی خانه بگویی حالا برای من از کار اخراج کردند، بیا بزن بیرون از خانه. برو بیرون ببین یک جا توی مغازهها نوشتهاند کارگر ساده میخواهیم یا نه. ائمه ما چیکار میکردند؟ ائمه ما کشاورزی میکردند. نمیدانم حقوقبگیری کار میکردند. کار میکردند، به کار میکردند. تعریف هم نمیکردند برای خودشان چه کاری. هر کاری شد، هر کس استخدامشان کرد که بهشان شغلی بدهد، قبول میکردند. اینجا را بکن، این چاه را شما بکن. حضرت میکرد. الان کشاورزی کن. مراجعمان کشاورزی میکردند. سوخت جمع میکردند، هیزم جمع میکردند توی بیابانها، میآمدند میفروختند. مرجع تقلید، عالم، مجتهد عظیمی هستش اما کار میکند. علمای ما چقدر خدا رحمت کند مرحوم علامه را، میگفت من ۱۰ سال کشاورزی کردم. من خودم یکی از اساتیدم وقتی یک موقع میرفتم بهش سر میزدم دیدم سر زمین کشاورزی است. بیل دستش است و دارد بیل میزند، کار میکند. وضعی دیگر داشتیم که بنایی میکردند، عملگی میکردند حتی. این از تو حرکت. نگو تو بیا برای خودت کار تعریف بکنی بعد بگویی که حالا من فقط باید همین شغل را داشته باشم. روزیام نمیآید. پس دیگر بنشینم توی خانه. بزن بیرون از خانه. حرکت کن تو. کار هم کار پیدا نکردم. خب برگشتم دیگر. برو ببین الان این همه کار زدهاند کارگر ساده میخواهم. توی این بازار الان همین الان بروی توی این بازار باز زده کار. شروع کن تو کار را. آن رزق خودش تکفل کرده. برکت را آن میدهد به تو. انتقال کار پیدا کردن، شغل بهتر، ارتقا را میدهد بهت. اما اینکه تو بنشینی، تنبلی و بیحوصلگی برای خودت کار تعریف بکنی، اینجوری نمیشود. همچین کاری از همچین چیزی درستی نیستش.
تقسیم وقت و اهمیت مناجات با خدا
حضرت میفرماید غصه درآمد را نخورید. غصه رزق را نخورید. خدا تکفل کرده. اعصاب خودت و بقیه را خورد نکن. نگذار این فشاری که الان ذهن تو فول کرده به خانوادهات یا به دیگران و حتی به خودت وارد بشود. آنی که خدا میخواهد که تو بزن بیرون. تو بیا برو یک کاری را انجام بده. یک چیزی را شروع بکن. آرام میکند آدم را. زیادهروی نکن. چون به بقیه بخشهای عمرت نمیرسی. گفتیم حضرت رضا علیه السلام فرمود: عمرتان را، وقتتان را چهار قسمت کنید. یک قسمت اصلیترین کار انسان است. آنی که برایش آفریده شده. اصلیترین کار انسان که برایش آفریده شده، آن چیست؟ «یوناجی ربه.» عشقبازی با خدا، مناجات با خدا، خلوت با خدا. این اصل کره زمین داریم. این را توی زندگیت نیست. یعنی خلوت معشوقانه عاشقانه نیست توی زندگیت. تو اصلاً زندگی نمیکنی. حیات نداری. حیات انسانی نداری. حیاتهای بخشهای حیات جمادی داری، حیات گیاهی داری، حیات جنسی داری با شوهرت، با خانوادهات. حیاتهای حیوانی است. حیات عقلی داری، دکتر میشوی، دانشگاه میروی ولی حیات انسانی نداری. روابط جنسی نداریم. اسامی پس زندگی نیستش. ما با خلوت نداریم. ما با هم غذا نمیخوریم. واسه زندگی نیستیم دیگر. اینجا زندگی نیستش. شغل ندارم. پس تو زندگی نداری. وقتی میگوید شغل ندارم یعنی هنوز یعنی هیچ زندگی نداری. تو بخش اقتصادی شما حیات داشته باشد. تو هر بخشش حیات معنا دارد. یک کسی من استاد ندارم، مربی ندارم، برنامه علمی ندارم. پس تو حیات عقلانی، حیات فرشتهای نداری. بخش فرشتهای کار نمیکند. بخش عهد زندگی فرشتهای نداری. یکم بگوید من توی ۲۴ ساعت با خدا شب نصف شب، سحر یک موقعی خصوصی نمینشینم باهاش مناجات داشته باشم که به عزیزان من سفارش میکنم صحیفه را بردارید. با نماز نه. چون نماز کار ماها نیست. ما باید نماز واجبمان را بخوانیم. نماز مستحبیهایمان را هم میخوانیم. نماز شبمان را هم میخوانیم و لازم هم هست خوانده بشود. اما این تا بیاید برسد به روابط عاشقانه آنچنانی. «و انها لکبیره الا علی الخاشعین.» نماز کار آدمهای قدر و پهلوان و آدمهای بزرگ. چون فرمولهایی که توی نماز هست مثل یک هواپیمای پیشرفته است که باید باهاش مدتها کار کنی تا سوار شدنش، پرواز را باهاش یاد بگیری. ما خیلیها با نماز نمیتوانیم پرواز کنیم. تعارف ندارد. ولی نماز برای کسی که تمرین کرده، کار کرده. استاد ما وقتی میخواست به ما درس از الان دارم میگویم ۸ سال حداقل باید تمرین کنیم. توی این پرواز بتوانی بلندش بکنیم هواپیما را. تمرین کن کم کم. ۸ سال تمرینها یعنی انسان باید تمرکز داشته باشد. شروع نکردیم در واقع. شروع نکردیم. رشدی نمیکنیم. نه نماز با تمرکز، با تمرکز، با معرفت، با لوازم انسان اگر انجام بدهد بعد یک دفعه هواپیما بلند میشود. خلبانها آموزش میبینند بعد یواش یواش یک دفعه میبینند که بلند شد. مدل بلند میشویم. بلند شدیم رفتیم روی هوا. تمام شد. نماز هم اینجوری است. ما نه. ما بیشتر ماها باید دعا توسل و به خصوص مناجات. نماز شب بخوانم حال ندارم، حوصله ندارم نماز شب بخوانم. میگوید بنشین مناجات. از دعا «مخ العباده.» نماز هم اینجایش، بخش نماز هم توی این مغز نماز همین مناجات است که تو باید انجام بدهی. ما تمرین مناجات در نماز نداریم. کلمات را میخوانیم اما ارتباط، اتصال، دریافت، گفتن آن کلمات با اینکه آن رابطه عاشقانه برقرار شود توی نماز برای ما حاصل نمیشود. توی کجا حاصل میشود؟ امثال ماها که من خودم را عرض میکنم، ضعیفیم. باید چیکار کنیم؟ بله. باید مغز را فقط بچسبیم. مغزش را. مغز مغز چیست؟ مغز این است که تو چهره به چهره با خدا حرف بزنی. بغلش کنی، نازش کنی، نازت کند، ببوسیش، ببوسدت، مناجات کنی، حرف بزنی باهاش صمیمانه عاشقانه. آن هم بگوید به تو. این بخش این با دعا. توی خانه صحیفه داشته باشید. به خصوص دعاهایی که خودم مشخص کردم. آنها را مرتب بخوانید تا یواش یواش راه بیفتید. آن قلب راه میافتد و زود هم میافتد. مثل هواپیما نیست طول بکشد. مثل یک کایت است که چند ساعته شما میتوانید پرواز بکنید باهاش. لازم نیست مثل هواپیما پیشرفته چند وقت یکی دو سال دوره. سوار شو. یکی دو سه ساعت دیگر آها ببین اینجوری اینجوری بدو بدو بدو بدو آها الان تا میشود. دعا اینجوری است. آن هم رزق عشق است. پس اولین بخشی از چهار بخش ما چیست؟ مناجات ربه. با مربی باید خلوت داشته باشی. دانشآموزی، شاگردی که با مربیاش ارتباط ندارد، خلوت ندارد، هیچ وقت شبیه مربیاش نمیشود. اصابت با مربی، تمرین داشته باشد توی باشگاهش، زیر نظر مربی. ما ربمان و مربیمان خداست. باید با خدا خلوت شخصی و خصوصی داشته باشی. یعنی وقتی که از دنیا میروی میگوید آره با این بود خدا. آها با اینکه من با اینکه ما خیلی حال کردیم. خیلی با هم خلوت داشتیم. وقتی که خدا بگوید آره با خدا خوبم. با خدا که خیلی ما با هم رفیقیم. به خدا خیلی رفیقیم. خیلی دوستیم. خیلی دل دادیم و قلوه گرفتیم. باید باشد. اگر نباشد شخص حیات انسانی ندارد. باطن انسانی هم ندارد. این یک.
کسب روزی، خانواده و تفریح حلال
دو، حضرت میفرماید کسب روزی. کسب روزی، قطب درآمد. کسب بکن. کار باید بکنیم. خداوند از خداوند از جوان بیکار بدش میآید. از جوانی که وقت آزاد دارد خدا متنفر است. کسب روزی کن. بودن با خانواده و فامیل و دوستان و استراحت. امام رضا فرمود: تفریح حلال. تفریح حلال ندارد. آن سه تایش هم به درد نمیخورد دیگر. یعنی به آنها صدمه میزند. وقت بگذار تفریح کن. خب اینکه تو همش صبح تا شب توی ادارهای تا ۱۱ شب، این اصلاً انسانی نیست. هم به خودت نمیخورد، هم به شوهرت، هم به بچهات، هم به معنویتت، هم به روحت، هم فرزندانت، هم به کودک عزیز روانت، هم رابطه تو با الله، با معصوم را به هم زدی. خراب میکند. صبح تا شب کار میکنند. اینها شهوت کار دارند. اینها توکل ندارند. اینها حکمت ندارند. حکمت ندارند. حکیم نیستند. باهوش باشد، دانشمند باشد اما عاقل و حکیم نیست کسی که تقسیم وقت ندارد. یک کاری را انجام میدهد، خوب است ها ولی خب شوهرش ضایع میشود، بچههایش ضایع میشوند. خوب است ها. پدر مادر ضایع میشوند این وسط فراموش میشوند. خوب است. روحش و کودک عزیز روانش و الله را، رابطهاش با الله را ضایع میکند. قرآن ضایع میشود توی زندگی آدم. هیچ انسی با قرآن ندارد. در حد ۵۰ تا آیهای که علی علیه السلام میفرماید واجب است. خب این بیشتر از هفت هشت ده دقیقه هم طول نمیکشد. ۱۰ دقیقه میشود ۵۰ تا آیه خواند. قرآن توی زندگیاش ضایع است. وقتی قرآن زندگی تو زندگیات ضایع است، پس زندگی نمیکنی اصلاً. انس با قرآن نداری. فرشتهها اصلاً هیچ سری به فرشتهها نمیزند. نه با این جبرئیل، نه با عزرائیل، نه با میکائیل. نه فرشتههایی که اصلاً وقت ندارد توی طول روز دو دقیقه با این فرشتههایی که از صبح آمدهاند پیشش، از اذان صبح با شستن اصلاً حرف ندارد. غریبه است. اصلاً متوجه نمیشود اینها کی آمدند، کی رفتند. خیلی بد است. این دو تا فرشته خوشگل، خوب، مهربان، معصوم پا شدند آمدهاند پیش تو. اذان صبح پیش تو مهمان تو هستند. نه آمدنشان را میفهمیم، نه رفتنشان را میفهمیم. هیچ. آنها میروند مغرب دوباره دو تا دیگر میآیند. چند تا دیگر میآیند. باز میرویم باز هم هیچی. حتی وقت نمیکنیم یک بار سلام کنیم. سلام. امیر سلام. فرشتهها سلام. عزیزانم سلام. خوش آمدید. نمیخواهی از غذایت بهشان چیزی بدهی؟ نه از چایی میخواهند چیزی بخورند. نه هیچی نمیخواهد خرجشان کنی ولی خب یک سلام علیک آدم میتواند باشد. ۴ تا صلوات برایش بفرستی، شادشان کنی، احوالپرسی بکنی. اصلاً وقت ندارد با فرشتههای خودش حرف بزند. شهدا که همه شاهد ما هستند و امامزادگان عشقند، ذخایر عالم بقا هستند. نه توی زندگی ما هیچ جایگاهی ندارند. انبیا این همه امامزادهها نمیدانم ما چقدر رفیق داریم. هیچ کدام زندگی ما اصلاً راه ندارد. پس اصلاً تو زندگی نمیکنی. ادای زندگی را در میآوری. خاله خاله بازی بچهها دیدی توی کوچه بچه کوچولو خاله خاله بازی میکنند، دکتر بازی میکنند، زن و شوهر بازی میکنند. فسقلی مثلاً دختر سه چهار ساله چادر مامانش را میپوشد. طرف هم کفشهای بابایش را میپوشد. پسره کلاه بابایش را میگذارد سرش. به جای سیگار بابایش یک خودکار میگذارد لبش. ادا در میآورد. اداش. ما خیلی آدمها دارند ۶۰ سالشان است بعد ادای زندگی را در میآورند. یعنی زندگی نمیکنند. والله حیات ندارد این آدم. اصلاً حیات ندارد. علامت حیات داشتن چیست؟ خروجی حیات یک مهربانی و عشق. کینه نداشته باشی. خاطرات گذشته اذیتت نکند. با هیچ کس مسئلهای نداشته باشی. دو، آرامش. آرامش و سه شادی. آخه نداری. یعنی یک جا تعادلت به هم خورده. یعنی یک جا از شرایط حیات زیادهروی کردی یا یک جا کوتاهی کردی. تقویت درست نیستش. برای همین حضرت میفرماید کسی که تفریح ندارد، تفریح حلال ندارد، آن سه تایش هم به دردش نمیخورد. بعداً به ضررش تمام میشود. همان سه تا هم خراب میشود.
مقایسه و مسابقه در زندگی ممنوع
«مقسوماً فلحرص لماذا؟» موضوع اصلی که موضوع کلاس ماست در چیزی نگفته. اگر رزق تقسیم شده است، حرص میزنیم؟ مسابقه چرا به بقیه میدهی؟ چرا مقایسه میکنی؟ حضرت علی فرمود: «المصائب بین البریه مقسومه بالسویه.» لذات هم همینطور. مصیبتها و لذات بین بندگان مساوی تقسیم شده. دردسر داری. فلانی راحت است. خودرو سهم دردسرت را میکشاند. آن هم دردسر. حسودی میکنم به فلانی. بابا آن هم دارد. نوبت آن هم میشود. حسودی چیست؟ چلوکباب دارد. گذاشتن ها یا که کسی که دارد غذا تقسیم میکند میگوید من حسودیام میشود اینها که نشستهاند دارند میخورند. خب بابا تو احمقانه است. مسابقه و مقایسه توی زندگی احمقانه است. لذتها و مصائب تقسیم شده است. مقسوم، مقسوم است دیگر. یعنی مقایسه غلط. مسابقه هم غلط. الان باجناقم شاسیبلند دارد. خانهشان الان فلان جاست. الان نمیدانم دارند چیکار میکنند. چقدر حال میکنم. نداری. نوبت حال کردن تو هم میرسد. نوبت کم آمدن آن هم میرسد. ولی ما فقط چون دنیا را معنا میکنیم، زندگی را فقط حیات دنیا میبینیم، قاطی میکنیم. میگوییم چی شد پس؟ پس چی شد؟ چی شد؟ یک حیات که این نیست. این که حیات نیست. این که برای رحم بود. این اصلاً دوران رحمی بود. دوباره زندگی نبود که. اینکه حیاتتان شروع میشود تازه حیات جاودانه دارید شما. حالا کو حیات؟ ما وفات داریم، برزخ داریم تا قیامت. قیامت هم ۵۰ هزار سال. تازه که تمام شد، پایت را گذاشتی توی بهشت. خوش آمدی. شروع کنی زندگیت را. شروع بشود تازه تا دیگر امتحان ندارد. تا ندارد اصلاً. ابدی است. جاودانه. حیات شروع نشده که داستان. اینقدر حرص میزنی با بقیه مسابقه میدهی. من بدبختم. من شکست خوردم. من خوشبخت نیستم. همه خوشبختند. ما چرا زندگیمان اینجوری است؟ ما نمیدانم چرا خواهر من ندارم. من بابا ندارم. من ننه ندارم. من نمیدانم اصلاً این چیست؟ بچهبازیها. اعصاب خودمان و بقیه را خورد میکنیم. هم دنیا را خراب میکنیم، هم آخرت. تو رحم هستی داری غصه میخوری. موقع تولد هم غصههایت را با خودت میبری. بد است دیگر آدم همین جا غصه بخورد. همان احمقانه است این کار. چرا حرص میزنی اینقدر؟ حرص برای چی میزنی؟ اگر تقسیم شده است دیگر حرص ندارد. آرام باش. آرام باش. با هیچ کس نه مقایسه کن زندگیت را و نه چی؟ مسابقه بده با کسی. رقابت نکن با عشق.
حساب و کتاب الهی و عدم نیاز به جمعآوری مال
دیگر چی؟ «و ان کان حساب حقاً فالجمع لماذا؟» اگر قرار است ببین چقدر دو تا سوال کرد. اولیش: اگر خدا رزق را تکفل کرده، حرص و جوش برای چی میخوری؟ سوال میکند اصلاً. اگر مقسوم به سوی است، حرص برای چی میخوری؟ اگر قرار است خدا درآمدها را مقایسه بکند، عذر میخواهم محاسبه بکند، برای چی جمع میکنی؟ محاسبه میکند. «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب.» اگر حرام جمع کرده باشی که بدبختی. چیز حرام دستت مانده بود. خمس نداده باشی، زکات نداده باشی، پول کسی باشد، حق کسی باشد که بیچارهای. اگر حلالش را زیادی رفت کردی، خب آن هم زیادی هم وبال. زیادی هم وبال میشود. مال زیاد و داشتن زیاد. داشتن زیادی که تو مصرف نداری. برای بچه ذخیره کردی. سه تا خانه، چند تا مغازه. هیچی. همین چند وقت پیش یک بنده خدایی بود. من هی بهش گفتم که پارسال خدا رحمتش کند. بهش گفتم: خوب حالا دارد میرسد. چی کم داری؟ غذایت کم است؟ گفت نه. گفتم میوه خوراکی کم است؟ گفت نه. گفتم خانهات مشکل است؟ گفت نه. مسافرت زیارتت؟ گفت نه. بهش گفتم که بابا چرا آخه اینقدر حرص میزنی؟ خب حالا چیکار کنم؟ دخترهایت که همه شوهر کردند. خدا همهشان را هم که خانه دارد. گفتم پسرهایت هم که زن گرفتند. آن هم که سر خانه زندگی. این مالی که مانده را نگذار بماند. ببرش تا با خودت ببرش بهشت. کم میآوری تو برزخ. مسخره میکرد. مرد. مرد. یارو به من گفت برنامهریزی کردم. چقدر برداشت برنامه داشت بنده خدا برای من تعریف میکرد. میگفت برنامهریزی کردم این کار را کنم، آن کار را کنم، این کار را کنم. دورخیز کرده بود که چه کارهایی انجام بدهد. برای من خوب تعریف کرد. ۴۸ ساعت بعد زنگ زدم مرد. یک عالم آرزو ذخیره کرده بود. چقدر ثروت. بچههایش گفتم وصیتنامهای چیزی داشت؟ گفت نه. کجا رفت؟ چی شد؟ وصیتنامه به این گفتیم گوش نکرد. دیروز اهل دلی به من گفت خوابش را دیدم فلانی را. گفتم خوب. گفت آمد پیشم نشست. خیلی افسرده. گفت چه اشتباهی کردم اموالم را نیاوردم با خودم اینجا. چه اشتباهی کردم. طلا، پولهایم. بعد حالا از آن بدتر این بچههای فلان فلان شده من ریختند توی هم دعوا و فتنه سر اموال من. کدامشان اصلاً فکر من نیستند اصلاً. بعد هم توی راه ثواب استفاده نمیکنند که اینها همهشان دارند نمیدانم گناه میکنند با این پولهای من. گناه آنها هم دارد برای من میآید. بعد مثلاً دو سه ماه، دو سه ماه پیش مرد. اضافه چیست آخه؟ اضافه کردن. اضافه داری؟ همین خانهای که الان توش نشستی برو وقفش کن. برای کار خیر. بگو آقا من تا اینجا به همه گفتهام. من پدر مادر خودم گفتم. بابایم گفتش بیا خانه من را بردار. برای موسسه. تا رفتم خانه من مال موسسه باشد. توی خانه زندگی میخواهم بکنم خودم. بعدش خانمم صلح کردیم رفتیم. تمام برود برای امام زمان مصرف شود. برود برای خدا یک جا مصرف شود. بچهها بخورند برای چی آخه؟ بچه ندارد بله برای بچهات وصیت کن. یا نه اصلاً میخواهی بدهی بچههایت بخورند. ثلث خودت را که وقت داری، ثلث خودت را برو وصیت کن زودتر. وصیت ثلث ما داریم. برو وصیت کن. وصیت بکنم آقا من مردم. الان که دیگر هزینههایم که خوب شده دیگر خیلی معمولاً مثل قدیم درگیر خیلی چیزها نیستم. میگویند که آقا یک ختم گرفتیم تمام شد. ۷:۴۰ هم نداریم. سال. یک ثلث اموالت که هست، یک سوم اموالت است. خب چیکارش کنم؟ بفرستید بیاید برایمان. بفرستید بیاید برایمان. آنجا همهاش را خودم لازم دارم. قرونش را لازم دارم. به خدا. قرونش لازم میشود آنجا. بچههایم، بچههایم، بچهها. جمع برای چی بکنی؟ برای کی جمع بکنیم؟ حضرت فرمود: اموالت را که میماند بعد از خودتان، شقاوتش مال شماست. کیف و حالش مال دیگران. لذتش را دیگران میبرند. بدبختی و نکبتش مال شماهاست. اگر حلال استفاده کنند، حضرت میگوید اگر حلال در راه طاعت خدا استفاده کند، تو آنجا بدبختی چون برای خودش استفاده کردی. اگر تازه خوب استفاده کند. اگر بد هم توی معصیت استفاده کند که بیچارهای تو. جمع برای چی؟ حفظ و جمع اموال و نمیدانم همش هی این را بگیرم، آن را. خانم حریص، آقا حریص. همه حرص همینجوری یکسره جمع جمع کنیم، جمع بکنیم. خوب حالا ببین به کجا میرسید.
اعتماد به وعده الهی و بخشندگی
«و ان کان الخلف من الله حقاً البخل لماذا؟» چقدر قشنگ قربان امام بروم. سلام الله علیه. یک صلوات دیگر به روح امام صادق علیه السلام. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. هیچ دانشگاهی به ما این حرفها را یاد نمیدهد. توی هیچ جایی. فقط سر کلاس معصوم است که تو مینشینی سر کلاس قرآن که تو حکیم میشوی. از عالم بالاتر، از دانشمند بالاتر. به حکمت میرسی تو. «ان کان الخلف من الله حقاً البخل لماذا؟» اگر خدا وعده کرده و تضمین کرده جای اموالی که برای خدا میدهی، توی دنیا بهتان یک مرتبه تا ۷۰۰ مرتبه میدهد، پس چرا اینقدر بخیلی برای خدا مصرف نمیکنی؟ چرا وقتی میگویم برای امام زمان هزینه کن، اینقدر بخیلی تو؟ چرا دلت نمیآید برای خدا، برای جهاد در راه خدا، برای امام زمان مصرف بکنیم؟ چرا؟ چقدر عجیب است. بروی یک کار بزرگ بکنی برای امام زمان. یک هدیه بزرگ به امام زمان بدهیم. چرا اینقدر سخت است برایت؟ خدا گفته من تو همین دنیا بهت برمیگردانم. اگر تضمین بانک، بانکها را خدا افراد به بیشتر اعتماد دارند تا خدا. همین بانکها که سر آدم کلاه میگذارند و گاهی وقتها میآیند اموال موسسات مالی که الان شده اموال طرف را میبرند، اصل مال هم میبرند. به اینها اعتماد میکنی سرمایهدار شوی. خدا میگوید مگر نمیخواهی سرمایهدار شوی؟ دوست داری ثروتت خوب باشد؟ بیا در راه من خرج کن. من ۱ تا ۷۰۰ برابر. کدام بانک میگوید من ۱۰۰ تا ۷۰۰ درصد بهت میدهم؟ یک جایی شما سراغ داری توی یک جایی توی دنیا بگویند من ۱۰۰% سود میدهم؟ خدا میگوید من میدهم. من صد درصد سود میدهم تا ۷۰۰ درصد. بلکه بالاتر. «و لدینا مزید.» بیشتر. تو بیا هزینه کن برای خدا ببین چه جوری میشود. برکت داشته باشد. امام صادق علیه السلام میگوید من هر وقت وضع مالیام خراب میشود، یک مقدارش که نیاز ضروری اولیه هست، بقیه آن را تو برای همین هم بقیه را من میدهم تا حضرت میفرماید به هفته نمیکشد به من پولم برمیگردد. بیشتر برمیگردد. گله دارم از شیعیانم که چرا با صدقه خودشان را صدقه پول مسخرههای پول خردمان را پیدا بکنیم، بیندازیم صدقه. یعنی چه؟ یک چیزی که دردت بیاید. حسابی. برای امام زمان، برای خدا. گله دارم از شیعیانم چرا اینقدر بد زندگی میکنند؟ چرا فقیرانه اینقدر زندگی میکنند؟ چرا نمیروند با صدقه ثروتشان را زیاد کنند؟ خدا که تضمین کرده. اوضاعش خوب است الان. مثلاً برو توی مسکن سرمایهگذاری کن. مثال میگویم. بالاخره سرمایهگذاری باید بکنیم دیگر. خدا راه را یاد داده به بندگانش. دین ما یا راه یاد داده تو تجارت با کی؟ با بندگانش و با خودش. با کریم بینهایت. با کریم بینهایت، با جواد بینهایت، با رحمان و رحیم بینهایت. بیا با آن معامله کن. امتحان کنیم خدا را. حضرت چقدر عاشقانه ما را نصیحت میکند. گذاشته برای ماها، برای فرزندانش. من دوست دارم شما خوب زندگی کنید. دوست دارم شما ثروتمند باشید. دوست دارم شماها نمیخواهم فقیر زندگی کنید. با خدا معامله کنید. ماه قرآن چقدر خدا تضمین کرده. این هست. ولی خب یک چیز به ایمان هم میخواهد دیگر. آدم باید خدا را باور بکند. ما به بانکها ایمان داریم. به خدا ایمان نداریم. «من ایقن بالعوض جاد بالعطیه.» هر کسی یقین داشته به اینکه عوض صد درصد برمیگردد. تا ۷۰۰ برابر. کسی یقین کرد «جاد بالعطیه.» خیلی تند تند دوست دارد اموالش را بدهد. تند تند دوست دارد رد کند اموال را. با کی معامله کنم بهتر از خدا؟ بهتر از خودم؟ وقت، عمر، عشق، عاطفه، صدقه. نه فقط صدقه مالی. میگوید این آدم من بدم میآید ازش. این هم از من بدش میآید. ولی من به عشق خدا به این محبت میکنم. من به عشق خدا به این زنگ میزنم. من به عشق خدا به این پیامک میدهم. من به عشق خدا به این صدقه میدهم. محبت را. صدقه این است دیگر. صدقه یعنی آنجا که باید بخندی، بخندی. آنجا که باید پاشی کاری برای طرف انجام بدهی، انجام بدهی. با آن معامله نکن. با کی معامله کن؟ با خدا. لبخند، دوست داشتن، کار، فداکاری. نه فقط پول. عشق ورزیدن، نوازش کردن، حرف گوش کردن. اتفاق مبارک. خدا برمیگرداند بهت. آه از اینکه انسان یک جا به عشق خدا، عشق. خدا کریم. بنده من به خاطر من خندید. به خاطر من لبخند زد. به خاطر من بوسید. به خاطر من نوازش کرد. به خاطر من پول خرج کرد. به خاطر من مهمانداری کرد. به خاطر من عصبانی نشد. به خاطر من بخشید. به خاطر به عشق من. با همسرش، با شوهرش، با بچهاش، با خانواده همسرش. به عشق من. خدا چیکار میکند برای آدم؟ خدا چیکار میکند؟ من پدر مادر نداشتم. عقده روانی دارم از بچگی. کسی به من محبت نکرده. خب من الان به کی میخواهم محبت کنم؟ من خودم محبت دریافت نکردم. من الان خودم نمیدانم تو یک الله جلوت است. یک اهل بیت غیب جلوت است. پس تو اصلاً خودت را معنا نکردی. اصلاً نفهمیدی کی هستی. بابا ننه ندارد. الان شوهر ندارد. پسر ندارد. تنهاست. پس راه لذت بردن و عاشقی و شاد بودن ندارد چون خودش را زن معنا میکند یا مرد. اگر تو حیوانی درست است حرفهایت درست است ولی انسانی همه ک** هست. خانواده آسمانی به این بزرگی داری. همه انبیا هستند، شهدا هستند، رفقا هستند، اهل بیت هستند. خانواده آسمانت هستند. خدایت هست. ربت هست. همه هم عاشقتند و دوست دارند. دو. خیلی شلوغ است. این همه رفیق. هیچ کس تا حالا من را دوست نداشته. من محبت نکرده. پس من چه جوری خودم محبت بکنم؟ چیزی که توی این کتابهای روانشناسی حیوانگرا که الان توی دنیا حاکم است. توی دانشگاه هم درس میدهند اینها را دیگر. چون آدمها را زن و عقدههای روانی دارد این بنده خدا. کسی بهش محبت نکرده. الان یک عالم عقده توی وجود این هست. رقم. خب این هم نمیتواند. این الان میخواهد برود جنایت بکند. این حرفها کدام است؟
تکیه بر خدا و خانواده آسمانی
خدا اولین کاری که میکند انبیای بزرگ را برای اینکه قرار است پیغمبری کنند بر کل بندگانش، پدر مادر، کانونهای عاطفی را ازشان میگیرد. عصر ابراهیم، موسی را ببینید. دور از مادر. عیسی را ببینید. پیغمبر خودمان را ببینید. اول عوامل ظاهری را میگیرد تا مبعوث میشود. خدیجه را ازش میگیرد. خدیجه شما نمیدانید کیست. خدیجه سلام الله علیها. محضر مقدس مادرمان حضرت خدیجه. باب الحوائج حضرت خدیجه. صلوات برایش ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. شوخی نیست خدیجه برای پیغمبر. خیلی. لشکر بود. ابوطالب یک لشکر بود. همان شروع نبوت. خدیجه را میگیرد. ابوطالب را میگیرد. پدر مادرش هم که از بچگی گرفتتش. امیرالمومنین هم همینطور بود. امیرالمومنین پدر مادرشان را میگیرد. دست پدر مادر ندارد. هستند. خب هم مادر پیغمبر هم پدر. اینها را میگوید که یاد بگیرند به خدا تکیه داشته باشند. ای افرادی که میگویند «ان معی ربی.» رب دارم. تمام. رب داری پس تمام است دیگر. اگر رب داری تمام است. اگر بیربی، با شوهرت، با مادر شوهرت، با پدر شوهرت، با نمیدانم بچهها تنهایی. با زنت تنهایی. باز هم گدایی. باز هم عقدهای هستی. داری. باز هم حسادت میکنی. داری. گدای عاطفی هستی. همه را هم داری باز گدای عاطفی است. باز هم کمبود داری. اگر یک کسی بریزد پای خدا، پای خانواده آسمانی. بگویی من میخواهم همه چی را وقف آنها کنم. اصلاً با آدمها ندارم. با آدمها مقایسه نمیکنم خودم را. دنبال جواب دادن بیمحبتها و اذیتها و آزارهای دیگران نیستم. وقت ندارم به این چیزها فکر کنم. یک کسی که صاحب دارد اصلاً به کسی نگاه نمیکند. کاشکی دریافتکننده دارد. صاحب تو این است. ربت هم این است. همه حق هم بیمحبت دارد بهت میکند. دارد جواب میدهد. خب پس دیگر اینقدر کلافگی چیست؟ اینقدر بیحوصلگی چیست؟ بندگان خدا میآید سراغ تو. تو صاحب نداری؟ مگر تو رب نداری؟ مگر تو بیبرنامهای؟ مگر تو بیکسی؟ آن که دارد فوق همه چیزها عشق میریزد پایت. پس این چیست تو اینقدر اعصابت خورد میشود از نمیدانم مادر زنم اینجوری کرد. جاریام اینجوری کرد. پدر شوهرم اینجوری کرد. مادر شوهرم اینجوری کرد. زنم اینجوری گفت. شوهرم باید بروم بمیرم. مرغ گداییام. چه رقمی گدا زندگی میکنی وقتی که یک کانون به آن عظمت داریم؟ خدا فردا آسیه را میآورد. میگوید این شوهرش فرعون بود. که نه نیاز عاطفی میکرد، نه نیاز جنسی میکرد. مطلقاً هیچی. هیچی. آسیه خیلی تو فشار بود. سلام الله علیها. ببین چقدر عالی. با من فقط با من. «رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنه.» خدای من یک خانه پیش خودت توی بهشت بساز. آسیه با خدا خوش بود. شوهر داشت و نداشت و نداشت. سفاکی به آن جنایتکاری. هیچ نوع تأمینی از این نکرد اما پاک سالم عالی ماند. پاک پاک. خدا فردا «و ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امرأت فرعون.» خدا نمونه ایمان و نمونه کفر را زن مثال میزند. مرد مثال نمیزند. میگوید زن «امرات نوح و امرات لوط.» زن نوح و زن لوط. اینها نمونههای کفرند. چون دو تا آدم حسابی بالا سرشان بودند بعد خیانت کردند بهشان. مومن کی را مثال میزند؟ زن فرعون را که یک همچون آدمی که نه خشن است. نیاز جنسی، نیاز عاطفی هیچی نمیکند نسبت به این زن. اذیت و آزار و شکنجه. بعد هم خوب به شهادت میرساند. اینجوری یک همچین آدمی. آن پاک پاک دارد زندگی میکند. چون خدا را دارد یعنی همه چی. تو وقتی کنار خدا اینقدر داغون و افسرده و پژمرده و بیحال و کسل و ضعیف و ذلیل و بیرمقی، یعنی نداریش. یعنی نداری خدا را. یعنی اهل بیت را. چون همش داری آدمها را میخوری در حالی که نمیتوانی از خدا دریافت کنی. آدم حریف تمرینیتان است. اینها را گذاشتهام که بزننت دیگر. خودت باشگاه دیگر. مثل اینکه آدم لوسی که توی باشگاه با حریف دارد تمرین میکند. طرف تا دو تا میزند. آقای مربی زد توی شکم من. بچهها دیدی؟ آقای مربی این من را زد زمین. برای اینکه تو قوی شوی. باشگاه یعنی همین. من دوست ندارم باشگاه را. میخواهم این چیست گذاشتهاید وزنه بلند کنم؟ بابا اصلاً باشگاه است اینجا. اصلاً آمدی برای همین کار. نمیفهمد. دائماً مثل بچه لوس نونور همش توی این باشگاه قورنق شکایت. چرا شوهرم اینجوری؟ چرا زنم اینجوری؟ چرا پدر شوهرم اینجوری؟ چرا اینجوری؟ چرا جاریام اینجوری؟ چرا پسرم اینجوری؟ دخترم اینجوری؟ چرا نه همسایهمان اینجوری؟ مثلاً دنیا یعنی همین دیگر. اصلاً آوردیم شما را اینجا که یاد بگیری من بشوید. این هم حریف تمرین که قرار است شما را بزرگ کنند. باشگاه دنیا. نمیفهمد. آوردم تمرینت بدهم که تو یاد بگیری من را ببینی. اگر دیدی من را حالا خرج میکنی. بعد ببین من چه جوری به عوض. به من خدا. من که رب العالمینم. رزق همه دست من است. خیرالرازقینم. کریمم و جوادم. میتوانی به من اعتماد کنی یا نه؟ آنهایی که زیرکند، عاقلند، حکیمند، فقط با خدا معامله میکنند. فقط میگردند بازار خدا، بورس خدا. زیرکند با بندگان نه. حتی کار اقتصادی. حتی کار اقتصادی. به خدا.
عقوبت معصیت: آتش جهنم
آخریش. موضوع درسمان را تازه رسیدیم آخر ساعت به موضوع جلسهمان. «و ان کانت العقوبه من الله النار فالمعصیه لماذا؟» اگر معصیت خدا، عقوبت معصیت خدا آتش است، پس برای چی معصیت میکنی؟ برای چی معصیت میکنی؟ میخواهم ماسک بزن. مسواک بزن. بهداشت رعایت کن. دستهایت را بشور. اگر نه کرونا میگیری میمیری ها. چقدر رعایت نکردند مردم. یک نفر مرد، دو نفر مرد، یک میلیون مردند. چند میلیون مردند. شوخی رعایت کنید دیگر. همسایه مرد، بابایت، پسرت مرد. دخترت مرد. میکشد. اینها دارد میکشد. رانندگی میکنی رعایت کن. کمربند ببند. ببین الان ۲۰ هزار نفر دارند میمیرند. ببین الان چند هزار نفر توی دریا میمیرند. رعایت کن. غرق میشوند ها. باز رعایت نمیکند. توی ارتباط با غیب هم همینطور است. مفت نیست عصبانیت. مفت نیست حسادت. مفت نیست به خدا اینها. سوالهای سال، قرنها جهنم میآورد. آن هم نه جهنم دنیایی، جهنم آخرتی. نه قرن دنیایی، قرن آخرتی. البته جهنم دنیایی هم دارد. آرام و شاد و مهربان باشیم. جهنم. آقا شوخی نیست. میگوید آقا میسوزاند ها. آتش است. ما هیچ معصیتی بالاتر از نامهربانی، ناآرامی و غصه نداریم. اینها معصیتهای بزرگی است که ما اصلاً اینها را گناه نمیدانیم. توی فهرست گناه نمیدانیم اینها را. ما حسادت و ما زودرنجی و ما عصبانیت و ما مقایسه را، مسابقه را گناه پر از یا گناهش از گناههای ظاهری خیلی بدتر است. از فحشاهای ظاهری بینهایت هم جهنمش عمیقتر است، هم طولانیتر است. گناه نمیدانیم اینها را. حضرت میگوید خب اگر اینها جهنم دارد، برای چی معصیت میکنی؟ جهنم برای چی میخواهی بسوزی؟ چه اصراری داری که بسوزی حتماً؟ اصالت چیست که نافرمانی میکنی؟ این کار حرام است. نکن دیگر. آرایش نکن. نمیدانم طلا گردنت نینداز. مرد. انگشتر طلا حرام است. روابط محرم و نامحرم. نمیدانم مهمانی، غذا، لقمه، نمیدانم و خیلی چیزهای ظاهریاش. باطنیاش هم که همیشه داریم. اگر جهنم دارد، اگر آتش دارد، پس معصیت برای چیست؟ چرا ادامه میدهی این کار را؟ چه اصراری داری بروی؟ میدانی مشکل ما چیست؟ یقین نداریم. ایمانمان. ایمان نداریم که جهنم است. شیطان هم میآید میگوید چی؟ توبه میکنی. توبه میکنی بخشیده بشوی. اصلاً توبه میارزد آدم روابط عاشقانه با خدا را خراب بکند؟ بعد برود همین خدایی که قرار است بغلش کند، ببوسدش را معصیت کند؟ عاشقانه میمانی وقتی تو قرار است به این خدا خیانت بکنی؟ چه جوری میتوانی شب بیایی پیشش لبخندش را ببینی؟ چه جوری میتوانی بهش لبخند بزنی؟ تو داری توی طول روز داری معصیتش میکنی. بغلش کنی، بغلت کند. آزارش میدهی این خدا را. داری دائماً خشم این خدا را. حالا توبه هم بکنی میریزد. اصلاً رابطه عاشقانه را خراب بکند. میز روابط عاشقانه با غیب، با فرشتهها، با انبیا، با خانواده آسمانی را خراب بکند. توبه میکنیم. کسی به من گناه میکنم که توبه کنم بخشیده نمیشود. چون داری عمدی این کار را میکنی. قرآن میگوید توبه مال کسی است که نمیداند. «انما التوبه للذین یعملون السوء بجهاله.» روی نادانی گناهی میکند. نادانیهای خودساخته ها. یاد بگیرم مجبورم رعایت کنم. یاد نمیگیرم. نه این نه شما احکام شرعی را یاد نگیر. رعایت نکنی ۵۰ سال نمازت را قضا بکنی. احکامت را یاد بگیری. خدا بخشنده است دیگر. حالا از این به بعد نمازم را درست میکنم. اگر من غسلم را درست میکنم. اینجوری نیست. باید همه را قضا کنی. دیروز یک بنده خدایی میگفتش که ۲۷ سال نمازم را قضا کردم و روزههایم را. خودت را جاهل نگه دار. احکام را یاد نگیر. روزهات غلط است. روزهات غلط است. بنده خدا بهش گفتم وصیتی نداری؟ نماز قضا چیز نکن. نماز قضا ندارم ولی برایم ۵۰ سال وضو بگیرید.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
از نفس پاک شما عزیزان استفاده کنیم. ۵ مرتبه آیه «امن یجیب» را میخوانیم برای برطرف شدن همه موانع ظهور آقا امام زمان علیه السلام، برای سلامتی و توفیق امام و رهبرمان، نابودی دشمنانمان، استکبار جهانی، نفاق، برای شادی همه اموات، بدوارثان، بیماران، اموات این جمع به خصوص، برای شفای همه مریضان به خصوص مریضان این جمع، برای رفع مشکلات و اجابت. ۵ مرتبه آیه شریفه را همه با هم بخوانیم:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.» «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.» «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.» «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.» «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء.»
هدیه محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودی خورشیدشان از همه ما و اینکه ان شاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم. ان شاء الله همه ما از فرزندان وفادار، سربازان فداکار حضرت باشیم. صلوات بلند ختم بفرمایید.