خانواده آسمانی – جلسه 593

متن کامل جلسه

عوامل ورود به جهنم: معصیت خدا و رسول

امروز بحثمان درباره عوامل ورود به جهنم بود که یک روایت از بحث قبلی مانده است، باید آن را تمام کنیم، برویم سراغ بحث بعدیمان. بحثمان این بود که از عوامل ورود انسان به جهنم، معصیت خدا و رسول است و معنی معصیت را توضیح دادیم. معصیت؛ یعنی انسان نافرمانی می‌کند از عواملی که او را به سعادت می‌رساند. اگر بخواهیم یک تعبیر مادی از معصیت داشته باشیم، در تعبیر مادی، معادل آن می‌شود بی‌توجهی به دستورات پزشک. چطور اگر کسی به دستورات پزشک بی‌توجهی کند و معصیت کند پزشک را، نافرمانی کند، آلوده می‌شود. بی‌توجهی به دستورات بهداشتی باعث می‌شود که انسان بیمار شود و آسیب ببیند و این بیماری و آسیب به خاطر رعایت نکردن بهداشت است. ما یک ساختار فیزیکی داریم، در این ساختار فیزیکی بدن معصومانه کار می‌کند. بدن کاملاً معصوم است، هر چیزی که با آن تناسب دارد کاملاً آن را جذب می‌کند و هر چیزی را که با آن تناسب ندارد به آن عکس‌العمل نشان می‌دهد. عکس‌العمل به صورت درد یا بیماری است، یا سرطان و یا مرگ. این عکس‌العمل‌هایی است که بدن نسبت به عواملی که با آن تناسب ندارند، هست، خودش را نشان می‌دهد. روح هم دقیقاً همین‌طور است. روح هم که ما الان در رحم دنیا قرار داریم مثل جنینی که در رحم مادر هست. جنینی که در رحم مادر هست شما هر چیز نامناسب را که به آن تزریق کنید، مثلاً مادر سیگار بکشد، داروی مضر مصرف کند، این روی جنین اثر دارد، ولی ممکن است که به صورت درد نباشد. وقتی به دنیا می‌آید آن آلودگی‌هایی که مادر به این بچه تحمیل کرده است، آن آلودگی‌ها باعث می‌شود که بچه عکس‌العمل نشان دهد حالا یا به صورت جیغ و داد و بی‌خوابی، یا انواع و اقسام بیماری‌ها، یا مشکلات روحی و روانی که بچه پیدا می‌کند. این به این خاطر است که مادر یک سلسله اصول را رعایت نکرده است. ما هم در رحم دنیا وقتی که نافرمانی می‌کنیم چون خودمان اختیار داریم، آن چیزی که با اختیار خودمان نافرمانی می‌کنیم، در کودک عزیز روانمان ذخیره می‌شود، هم شرایط زیستی رحمی‌مان را به هم می‌زند که در دنیا هستیم.

پیامدهای معصیت: دوری از مهربانی، آرامش و شادی

معصیت باعث می‌شود که ما از سه عامل فاصله بگیریم: ۱. مهربانی ۲. آرامش ۳. شادی؛ یعنی شاخص دارد. آدمی که معصیت می‌کند نه می‌تواند مهربان باشد، کینه زیاد پیدا می‌کند، خاطرات گذشته او را خیلی اذیت می‌کند، افکار او نسبت به گذشته و دلشوره‌های آینده را زیاد دارد. این به این خاطر است که خودش معصیت می‌کند؛ یعنی کسی که تعادل خودش را رعایت نمی‌کند و به هم می‌زند نمی‌تواند کاملاً به افکارش تسلط داشته باشد. این افکار به طور طبیعی برمی‌گردد به گذشته و سه تا شاخصه‌های گذشته هم گناهان خودش، اشتباهات خودش، شکست‌هایش و کدورت‌هایی که داشته، دائماً ذهن برمی‌گردد به این مسائل قبلی و انسان را اذیت می‌کند. نمی‌گذارد که انسان شاد و آرام باشد و چون کینه هم ایجاد می‌کند، مهربانی را هم از انسان می‌گیرد، عشق را از انسان می‌گیرد. طلاق‌ها همین‌طوری اتفاق می‌افتد. طلاق‌هایی که اتفاق می‌افتد و این همه زیاد شده است و دعواها و درگیری‌ها و اختلافات فامیلی و تا کتک زدن همدیگر و قتل و مسائلی که وجود دارد، به این خاطر است که روی ذهن تسلطی وجود ندارد و انسان تصمیمات وحشتناکی در زندگی‌اش می‌گیرد که هم دنیای او را به شدت به اضطراب می‌اندازد و هم آخرت او را. این ذخیره می‌شود در نفس و نفس وقتی وارد بهشت می‌شود چون با بهشت تناسب ندارد، عدم تناسب برای او می‌شود جهنم. مثل بچه که وقتی به دنیا می‌آید چون با دنیا تناسب ندارد درد می‌کشد والا وقتی سالم به دنیا بیاید که اصلاً درد معنا ندارد، برای فرزندی که سالم است، یا بدنی که سالم است، درد معنایی ندارد. درد آن جایی است که تناسب بدن با شرایط زیستی دنیای به هم می‌خورد. حالا جهنم هم همین‌طور است. جهنم؛ یعنی این که ما در فضای بهشت نمی‌توانیم زندگی کنیم، با بهشت تناسب نداریم. این عدم تناسب می‌شود درد، عذاب و جهنم. پس جهنم یک امر قراردادی نیست، یک امر کاملاً حقیقی است. حالا وقتی می‌گوید که از یکی از عوامل ورود انسان به جهنم؛ یعنی دردسر کشیدن‌های آن جا، معصیت و نافرمانی خداست، انسان باید بداند که با نفس خودش چه می‌کند و معصیت رسول، این فوق‌العاده شیرین و سازنده است. چند تا قاعده و فرمول در این هست، چند تا فرمول حکیمانه است و واقعاً حکمت‌های فوق‌العاده زیبایی هست که ما از امام صادق علیه السلام یاد می‌گیریم. شخصی آمد خدمت حضرت و عرض کرد: «بِاَبی اَنتَ وَ اُمی»؛ پدر و مادرم به فدای شما، یابن رسول الله، «عَلمنی موعظه»؛ یک موعظه به من یاد دهید. حضرت چند تا قانون به ایشان یاد می‌دهد.

رزق و روزی: تضمین الهی و تلاش انسانی

اولی این است که: «فَقال لَه ع اِن کانَ الله تَبارک وَ تَعالی قَد تَکَفَل بِالرِزق فَاِهتمامُکَ لماذا»، هم در آن آرامش است و هم شادی، هم صرفه‌جویی در وقت و عمر است و هم رسیدن است، برنامه‌ریزی در آن وجود دارد. قاعده‌ای که حضرت می‌فرمایند، می‌فرمایند اگر خداوند قبول کرده است که رزق را بدهد، «تَکَفَلَ بالرزق»، پذیرفته است که رزق را بدهد، «فَاِهتمامُکَ لماذا»؛ این دلواپسی‌ها و دلشوره‌های تو برای چیست؟ این اضطراب‌های تو برای چیست؟ مگر خداوند قبول نکرده است که رزق تو را بدهد و می‌دهد. شخصی آمد نزد امام صادق علیه السلام عرض کرد که آقا وظیفه من چه هست؟ ایشان فرمودند: وظیفه شما این است که شما صبح به صبح بروید در مغازه را باز کنید و بنشینید در مغازه‌تان، شما کارتان را انجام دهید، تلاش کنید، خداوند رزق را تضمین کرده است، شما فقط باید از یک جا کار را شروع کنید.

کسی نگوید که من حتماً باید فلان شغل را داشته باشم، حتماً باید فلان کار را داشته باشم. من خیلی وقت‌ها دیدم که آقایان می‌نشینند در خانه، کار نمی‌کنند چون برای خودشان کار تعریف می‌کنند، می‌گویند که من باید این کارم باشد، این جا رزق بسته می‌شود. آن چیزی که از قدیم هم حکیمانه به ما گفتند: از تو حرکت، از خدا برکت؛ یعنی شما باید حرکتتان را انجام دهید. حضرت یوسف علیه السلام وقتی با آن صحنه رو به رو شد، می‌دانست که همه درها قفل هستند، نگفت که حالا درها قفل هستند نمی‌توانم کاری کنم. او حرکت کرد به سمت درهای بسته و می‌دانست که در قفل است ولی می‌گفت که وظیفه من این است که به سمت آن در بروم، برای چه؟ به امید چه کسی؟ به امید خدا و رفت و در باز شد. این که شما بنشینید در خانه و بگویید که خب من را از کار اخراج کردند، این که نمی‌شود. شما بیرون که بروید می‌بینید که همه جا نوشته‌اند که به یک کارگر ساده نیازمندیم، بروید یک کار ساده انجام دهید. ائمه ما چه کار می‌کردند؟ ائمه کشاورزی کار می‌کردند، همه کاری انجام می‌دادند و برای خودشان هم تعریف نمی‌کردند که چه کاری، هر کاری که شد، هر کس که آن‌ها را استخدام می‌کرد که به آن‌ها شغلی بدهد، قبول می‌کردند. مثلاً می‌گفتند که من الان چه کاری انجام بدهم، مثلاً می‌گفتند که شما این چاه را بکن، حضرت می‌کند، یا این که کشاورزی کنید. الان مراجع ما کشاورزی می‌کردند، هیزم جمع می‌کردند از بیابان‌ها و می‌فروختند. مرجع تقلید، عالم و مجتهد عظیمی است، اما کار می‌کند. علمای ما همین‌طور، خدا رحمت کند مرحوم علامه را می‌گفتند که من ده سال کشاورزی کردم.

یکی از اساتید خودم وقتی می‌رفتم به ایشان سر می‌زدم، می‌دیدم که سر زمین کشاورزی هستند، بیل دستشان بود و کار می‌کردند، یا بعضی دیگر که بنایی و عملگی می‌کردند. این که می‌گویند از تو حرکت نه این که شما برای خودتان کار تعریف کنید، بعد هم بگویید که من حتماً باید این شغل را داشته باشم، الان دیگر روزی من نمی‌آید پس حالا دیگر بنشینم در خانه، نه، باید از خانه بیرون بزنید و حرکت کنید؛ یعنی چه که یک مرد بگوید که من کار پیدا نکردم، برگشتم. بروید نگاه کنید این همه کار، همه جا کارگر ساده می‌خواهند. شما بروید در بازار ببینید همین الان هم هست، بروید بگویید که من می‌خواهم روزمزد کار کنم. شما کار را شروع کنید، خود خدا روزی را تکفل کرده است، برکت را خدا به شما می‌دهد، انتقال کار، پیدا کردن شغل بهتر، ارتقاء را به شما می‌دهد. اما این که شما بنشینید و با تنبلی و بی‌حوصلگی برای خودتان کار تعریف کنید، این طوری نمی‌شود. حضرت می‌فرماید: غصه درآمد را نخورید، غصه رزق را نخورید خودِ خدا تکفل می‌کند، پس دیگر اینقدر اعصاب خودتان و بقیه را خرد نکنید، نگذارید این فشاری که الان ذهن شما را درگیر کرده است به خانواده، به دیگران یا حتی به خودتان وارد شود. آن چیزی که خداوند می‌خواهد این است که شما بزنید بیرون و مشغول به کار شوید و کاری را انجام دهید، یک کاری را شروع کنید، ببینید که چقدر انسان را آرام می‌کند. زیاده‌روی نکنید، چون به بقیه بخش‌های عمرتان نمی‌رسید.

تقسیم‌بندی چهارگانه عمر و اهمیت مناجات

گفتیم امام رضا علیه السلام فرمودند: عمر و وقتتان را چهار قسمت کنید. یک قسمت اصلی‌ترین کار انسان است؛ یعنی آن چیزی که برای آن آفریده شده است و آن چیست؟ «یُناجی الرَّبَّ»؛ عشق‌بازی با خدا، مناجات با خدا، خلوت با خدا. این اصلی‌ترین کاری است که ما روی کره زمین داریم. پس اگر این در زندگی شما نیست؛ یعنی خلوت عاشقانه اگر در زندگی شما نیست، پس اصلاً شما زندگی نمی‌کنید، حیات انسانی ندارید. حیات بخش‌های دیگرتان هست، حیات بخش جمادی دارید، حیات گیاهی دارید، حیات جنسی دارید با شوهرتان، با خانواده‌تان، این‌ها حیات‌های حیوانی است. حیات عقلی دارید، دانشگاه می‌روید، دکتر می‌شوید، ولی حیات انسانی ندارید. مثل این می‌ماند که یک زن و شوهر بگویند که ما روابط جنسی نداریم، اصلاً پس این زندگی نیست که، ما با هم خلوت نداریم، با هم غذا نمی‌خوریم، پس دیگر این زندگی نیست. مثل کسی که بگوید من شغل ندارم، پس شما زندگی ندارید وقتی می‌گویید که من شغل ندارم، شما باید در بخش اقتصادی حیات داشته باشید، در هر بخش آن حیات معنا دارد. یا کسی بگوید که من استاد و مربی ندارم، برنامه علمی ندارم پس شما حیات عقلی و فرشته‌ای ندارید، بخش فرشته‌ای شما کار نمی‌کند، زندگی فرشته‌ای ندارید. یا کسی هم بگوید که من در طول روز، شب، نصف شب، سحر، یک موقعی خصوصی نمی‌نشینم با خدا مناجات داشته باشم.

من مدام به عزیزان سفارش می‌کنم که صحیفه را بردارید با نماز نه، چون نماز کار ما نیست، ما باید نماز واجبمان را بخوانیم، نماز مستحبی‌مان را هم می‌خوانیم، نماز شبمان را هم می‌خوانیم و لازم هم هست که خوانده شود، اما این تا بیاید برسد به روابط عاشقانه آن چنانی، «وَ انها لَکبیره الا عَلی الخاشِعین»؛ نماز کار آدم‌های قَدَر و پهلوان و بزرگ است، چون فرمول‌هایی که در نماز هست، مثل یک هواپیمای پیشرفته است، که باید مدت‌ها با آن کار کنید تا پرواز با آن را یاد بگیرید. خیلی از ما نمی‌توانیم با نماز پرواز کنیم، این دیگر تعارف ندارد. اما نماز برای کسی که تمرین کرده است و کار کرده است، استاد ما می‌گفت حداقل باید هشت سال تمرین کنید، تا بتوانید این هواپیما را بلند کنید و پرواز کنید، کم کم هشت سال باید تمرین مداوم داشته باشید. آدم باید تمرکز داشته باشد، نه نمازهایی که ما بی‌تمرکز می‌خوانیم، ما در واقع هنوز شروع نکردیم، رشدی نمی‌کنیم، نه. نماز با تمرکز و با معرفت، با لوازمش اگر انسان انجام دهد، بعد یک دفعه این هواپیما بلند می‌شود. کسانی که خلبانی آموزش می‌بینند بعد یواش یواش می‌بینند که بلند شد، ما داریم بلند می‌شویم، یکدفعه می‌بینیم که بلند شدیم و رفتیم به هوا، نماز هم این گونه است. بیشتر ما با دعا و توسل و به خصوص مناجات، الان من می‌خواهم نماز شب بخوانم، حال و حوصله ندارم نماز شب بخوانم، می‌گوید بنشینید و مناجات کنید، اصلاً «الدعا مُخُ العباده»؛ مغز نماز همین مناجات است که شما باید انجام دهید. ما تمرین مناجات در نماز نداریم، ما فقط یک سری کلمات را می‌خوانیم، اما ارتباط، اتصال، دریافت، گفتن آن کلمات با این که آن رابطه عاشقانه برقرار شود، در نماز برای ما حاصل نمی‌شود. در کجا حاصل می‌شود؟ امثال ما که خودم را عرض می‌کنم، ضعیف هستیم، باید فقط مغز را بچسبیم، مغز؛ یعنی این که شما چهره به چهره با خدا حرف بزنید، او را بغل کنید، نوازشش کنید، او شما را بغل کند و نوازش کند، شما او را ببوسید و او هم شما را ببوسد.

با او مناجات کنید و صمیمانه و عاشقانه با او حرف بزنید، او هم به شما بگوید. این با دعا حاصل می‌شود، برای همین هم گفتم که همه در خانه صحیفه داشته باشید، به خصوص آن جاهایی که خودم مشخص کردم مرتب آن‌ها را بخوانید، تا یواش یواش راه بیافتید، قلب راه می‌افتد و زود هم راه می‌افتد، مثل هواپیما نیست که طول بکشد، مثل یک کایت است که شما می‌توانید چند ساعته با آن پرواز کنید، لازم نیست مثل یک هواپیمای پیشرفته یکی دو سال دوره ببینید، کایت را می‌گویند که الان شما بروید سوار شوید دو، سه ساعته راه می‌افتید، می‌شود. دعا اینطوری است. پس اولین بخش از چهار بخش ما چیست؟ مناجات است، «رَّبَّ»، «یُنجای» شما باید با مربی‌تان مناجات و خلوت داشته باشید. دانش‌آموز و شاگردی که با مربی‌اش ارتباط ندارد، خلوت ندارد هیچ وقت شبیه به مربی‌اش نمی‌شود. انسان باید با مربی‌اش در باشگاهش تمرین داشته باشد، زیر نظر مربی. رب و مربی ما هم خداوند است، باید با خداوند خلوت شخصی و خصوصی داشته باشیم؛ یعنی وقتی از دنیا می‌رود باید بگوید که این بود خدا؟ من که با این خیلی حال کردم، خیلی با هم خلوت داشتیم؛ یعنی این که بگوید من که با خدا خوب هستم و خیلی با هم رفیق هستیم، خیلی با هم رفاقت کردیم. این باید باشد چون اگر نباشد شخص حیات انسانی و باطن انسانی ندارد. این یک. دوم این که حضرت می‌فرمایند: کسب روزی، باید بروید درآمد کسب کنید، کار کنید. فرمودند: خداوند از جوان بیکار بدش می‌آید.

خداوند از جوانی که وقت آزاد دارد متنفر است، باید وقتتان را پر کنید و کسب روزی کنید. ۳. بودن با خانواده و اقوام و استراحت. ۴. تفریح حلال. این را امام رضا علیه السلام می‌فرماید، فرمود: اگر کسی تفریح حلال ندارد آن سه تا هم به درد نمی‌خورد؛ یعنی به آن سه تا صدمه وارد می‌شود، وقت بگذارید و تفریح کنید. این که شما مدام تا یازده شب در اداره هستید، این اصلاً انسانی نیست، هم به همسرتان لطمه وارد می‌شود هم به فرزندتان، هم به معنویتتان، هم به روحتان، هم به کودک عزیز روانتان، هم رابطه‌تان را با «الله»؛ معشوقتان به هم زده‌اید. این‌هایی که از صبح تا شب کار می‌کنند، این‌ها شهوت کار دارند و توکل ندارند، این‌ها اصلاً حکمت ندارند، حکیم و عاقل نیستند، ممکن است که باهوش باشند، دانشمند باشند، اما عاقل و حکیم نیستند. کسانی که تقسیم وقت ندارند، می‌بینید که کاری را انجام می‌دهد که خوب است اما شوهر و فرزندش ضایع می‌شوند، یا کاری خوب است ولی پدر و مادر در این میان فراموش می‌شوند و ضایع می‌شوند، یا این که کاری خوب است اما روحش، کودک عزیز روانش و رابطه‌اش با «الله» را خراب می‌کند. قرآن در زندگی انسان ضایع می‌شود، یکدفعه می‌بینید که انسان هیچ انسی با قرآن ندارد، در حد پنجاه آیه که علی علیه السلام فرمودند واجب است و بیشتر از هفت، هشت دقیقه طول نمی‌کشد، در ده دقیقه می‌شود پنجاه آیه را خواند، ولی می‌بینید که قرآن در زندگی این انسان ضایع است. خب وقتی که قرآن در زندگی شما ضایع است پس شما اصلاً زندگی نمی‌کنید، وقتی شما انس با قرآن ندارید این ضایع است. می‌بینید که اصلاً هیچ سری به فرشته‌ها نمی‌زند، نه با جبرئیل، نه با عزرائیل، نه با میکائیل، نه با اسرافیل نه با فرشته‌های دیگر، اصلاً وقت ندارد در طول روز که دو دقیقه با این فرشته‌هایی که آمدند کنار او و از اذان صبح با این آدم هستند، اصلاً حرفی ندارد، اصلاً با این‌ها غریبه است، اصلاً متوجه نمی‌شود که این‌ها چه وقت آمدند و رفتند، این خیلی بد است. دو تا فرشته خوب و نازنین و مهربان و معصوم آمدند کنار شما و از اذان صبح مهمان شما هستند، می‌بینید که ما اصلاً نه آمدنشان را می‌فهمیم نه رفتنشان را می‌فهمیم، آن‌ها مغرب می‌روند و دوباره دو تا فرشته دیگر می‌آیند باز می‌بینید که هیچ، حتی وقت نمی‌کند که به این‌ها سلام کند.

بگوید فرشته‌ها سلام، عزیزانم سلام، خوش آمدید، نه می‌خواهید از غذایتان به آن‌ها چیزی بدهید، نه می‌خواهید خرجشان کنید ولی یک سلام و علیک که دیگر انسان می‌تواند به آن‌ها بکند، چهار تا صلوات برایشان بفرستید و آن‌ها را شاد کنید، احوال پرسی کنید، می‌بینید که او اصلاً وقت ندارد با فرشته‌های خودش حرف بزند. شهدا که همه شاهد ما هستند و امام زادگان عشق هستند و ذخائر عالم بقا هستند، بعد می‌بینید که در زندگی ما هیچ جایگاهی ندارند، انبیاء، امام زاده‌ها و … ما چقدر رفیق داریم، اما هیچ کدام این‌ها به زندگی این آدم راهی ندارند، پس شما اصلاً زندگی نمی‌کنید، شما ادای زندگی کردن را در می‌آورید، مثل بچه‌ها خاله خاله بازی می‌کنید، دکتر بازی می‌کنند، دختر سه، چهار ساله لباس‌های مادرش را می‌پوشد و پسر بچه کفش‌های پدرش را می‌پوشد، کلاه پدرش را سر می‌کند، به جای سیگار پدرش خودکار می‌گذارد گوشه لبش و ادا در می‌آورد، کار این آدم هم اداست. الان خیلی از آدم‌ها شصت ساله هستند اما ادای زندگی کردن را در می‌آورند، والا زندگی نمی‌کنند و حیات ندارند. علامت حیات داشتن چیست؟ خروجی حیات ۱. مهربانی و عشق؛ این که کینه نداشته باشید، خاطرات گذشته شما را اذیت نکند، با هیچ کس مشکلی نداشته باشید ۲. آرامش ۳. شادی، وقتی این‌ها را ندارید؛ یعنی این که یک جا تعادلتان به هم خورده است؛ یعنی یک جا از شرایط حیات در آمده‌اید، یک جا زیاده‌روی کرده‌اید، یا یک جا کوتاهی کرده‌اید، تغذیه روح شما درست نبوده است. برای همین حضرت می‌فرماید: کسی که تفریح حلال ندارد آن سه مورد هم به درد او نمی‌خورد، بعداً به ضرر او تمام می‌شود، همان سه مورد هم خراب می‌شود.

حرص و طمع: مانع آرامش و شادی

«وَ اِن کانَ الرزقُ مقسوماً فَالحرصُ لمِاذا؟»، این دومین فرمول است و هنوز نرسیده است به موضوع اصلی، هنوز راجع به موضوع اصلی که موضوع کلاس ما هست چیزی نگفته است. فرمود: اگر رزق تقسیم شده است، چرا حرص می‌زنید؟ چرا با دیگران مسابقه می‌دهید؟ چرا مقایسه می‌کنید؟ حضرت علی علیه السلام فرمودند: «المصائبُ بَینَ البَریه مَقسومَه بِالسَویَّه»؛ مصیبت‌ها و لذات بین بنده‌ها مساوی تقسیم شده است، پس شما اگر الان دردسر دارید و دیگری راحت است، شما سهم دردسرتان را می‌کشید، او هم بعداً دردسرش را خواهد کشید، پس چرا حسادت می‌کنید به او، او هم این‌ها را دارد، نوبت او هم می‌شود، حسادت معنا ندارد. مثل دو نفر که در یک هیئت نشسته‌اند و دارند به آن‌ها غذا می‌دهند، به هر کدام یک ظرف چلو کباب داده‌اند، بعد بگوید که من حسادت می‌کنم که به او چلو کباب دادند، خب شما هم که دارید، جلوی شما هم گذاشتند، یا این که کسی که غذا را قسمت می‌کند بگوید من حسادت می‌کنم به کسانی که نشسته‌اند و می‌خورند، خب شما که دارید غذا را تقسیم می‌کنید، ثواب هم می‌برید بعداً هم به شما غذا می‌دهند. مسابقه و مقایسه در زندگی اینقدر احمقانه است. لذت‌ها و مصائب تقسیم شده است، «مقسومه»؛ مقسومه یعنی مقایسه غلط است، مسابقه هم غلط است. این که می‌گوید الان باجناق من ماشین شاسی بلند دارد، منزلشان فلان جاست، الان دارند کلی خوش می‌گذرانند، خب شما الان ندارید؟ نوبت خوش‌گذرانی‌های شما هم می‌شود، نوبت کمبودهای او هم می‌رسد. ولی ما چون زندگی را فقط حیات دنیا معنا می‌کنیم، قاطی می‌کنیم، می‌گوییم که پس چه شد؟ این که اصلاً حیات نیست، این که فقط برای رحم بود، این برای دوران رحمی بود، برای دوران زندگی که نبود، شما بعداً تازه حیاتتان شروع می‌شود، شما حیات جاودانه دارید، ما وفات داریم، برزخ داریم تا قیامت، قیامت هم تازه پنجاه هزار سال تازه که تمام شد، همین که پا در بهشت گذاشتید می‌گویند که خوش آمدید به زندگی‌تان، آن جا زندگی تازه شروع می‌شود، تا؟ دیگر «تا» ندارد، ابدی و جاودانه است.

پس هنوز حیاتی شروع نشده است، چرا حرص می‌زنید؟ چرا مسابقه می‌دهید؟ می‌گویید که من بدبخت هستم، من شکست خوردم، همه خوشبخت هستند، چرا زندگی ما اینطوری است؟ چرا من خواهر ندارم؟ پس چرا من مادر ندارم، پدر ندارم؟ این بچه‌بازی‌ها چه معنی‌ای دارد؟ هم اعصاب خودمان را خورد می‌کنیم، هم اعصاب دیگران را، هم دنیا را خراب می‌کنیم و هم آخرت را، چون شما در رحم هستید و موقعی که غصه می‌خورید در تولدتان به آخرت هم غصه‌ها را با خودتان می‌برید، این خیلی بد است که آدم هم این جا غصه بخورد و هم آن طرف، این کار احمقانه است. لذا حضرت می‌فرماید: چرا اینقدر حرص می‌زنید؟ اگر تقسیم شده است چرا حرص می‌زنید؟ آرام باشید، زندگی‌تان را با هیچ کس مقایسه نکنید و با کسی مسابقه ندهید، با هیچ کس رقابت نکنید. «وَ اِن کانَ الحسابُ حقاً فالجمعُ لماذا؟ ببینید چقدر قشنگ سؤال می‌کنند، دو تا سؤال می‌کنند، اگر خدا رزق را تکفل کرده است، پس چرا حرص و جوش می‌خورید؟ سؤال می‌کند از شما، اگر «مقسوم بالسویه» است، پس چرا حرص می‌خورید؟ اگر قرار است که خداوند درآمدها را محاسبه کند، پس چرا جمع می‌کنید؟ محاسبه می‌کنید؟ «فی الحلال ها حساب، فی الحرام ها عقاب»؛ اگر حرام جمع کرده باشید که بدبخت هستید، اگر حرام دستتان مانده باشد، اگر خمس نداده باشید، زکات نداده باشید، پول کسی، حق کسی باشد که بیچاره می‌شوید، اگر حلال هم زیادی رد کرده باشید، که زیادی آن هم وبالتان می‌شود، مال زیاد و داشتن زیاد که شما مصرفی ندارید برای بچه ذخیره کرده‌اید، سه تا خانه، چند تا مغازه، همین چند وقت پیش خدا رحمتشان کند یک بنده خدایی بود به او گفتم چرا اینقدر حرص می‌زنید؟ گفت: خب حالا، شما که خرجتان می‌رسد، چه چیزی کم دارید؟ غذای شما که به اندازه است، گفتم: میوه و خوراکی کم می‌خورید؟ گفت: نه، گفتم: مشکل خانه دارید؟ گفت: نه، برای خرج و مخارج مسافرت و زیارت مشکل دارید؟ گفت: نه، گفتم پس چرا اینقدر حرص می‌زنید؟ گفت: حالا باید چه کار کنم؟ گفتم: دختر خانم‌های شما که همه ازدواج کرده‌اند، همه هم که خدا را شکر خانه دارند، پسرها هم که همه ازدواج کرده‌اند و سر خانه و زندگی خودشان هستند، این مالی که مانده را نگذارید بماند بردارید با خودتان ببرید بهشت، در برزخ کم می‌آورید، مسخره می‌کرد، تا آخر به رحمت خدا رفت. یک بار به من گفت که برنامه‌ریزی کردم، بنده خدا چقدر برای خودش برنامه داشت، داشت برای من از برنامه‌هایش می‌گفت که می‌خواهم چنین و چنان کنم، دور خیز کرده بود که چه کارهایی انجام دهد، ۴۸ ساعت بعد زنگ زدند و گفتند که فوت شد، یک عالم آرزو ذخیره کرده بود، کلی هم ثروت، به فرزندانش گفتم که وصیت‌نامه‌ای نداشتند؟ گفتند که نه، هر چقدر ما به ایشان گفتیم گوش نکردند.

دیروز یک اهل دلی به من گفت: همین آقا را خواب دیدم، گفت: دیدم آمد پیش من نشست خیلی افسرده بود، گفت چه اشتباهی کردم که اموالم را با خودم به این جا نیاوردم، از آن بدتر این بچه‌های بد من، با هم دعوا دارند سر اموال من، هیچ کدام هم به فکر من نیستند، بعد هم این پول‌ها را در راه ثواب استفاده نمی‌کنند، این‌ها مدام دارند با پول‌های من گناه می‌کنند، گناه آن‌ها را هم به پرونده من می‌آید، بعد از دو، سه ماه ایشان به رحمت خدا رفتند، تمام شد. اضافه یعنی چه؟ شما همه فرزندانتان که ازدواج کردند، همین خانه‌ای که در آن نشسته‌اید آن را وقف کنید، برای یک کار خیر، من به همه گفته‌ام، به پدر و مادر خودم هم این را گفتم و پدرم گفتند که بعد از من خانه مرا خرج مؤسسه کنید، بروید ثلث کنید، بگویید که من الان خودم دارم در این خانه زندگی می‌کنم بعد از من خانمم، وقتی رفتیم همه برای امام زمان و خدا صرف شود، بچه‌ها برای چه باید بخورند؟ اگر یک موقعی هست که بچه ندارد بله برای او وصیت کنید، یا اگر می‌خواهید به فرزندانتان بدهید، ثلث خودتان را که حق دارید، ثلث خودتان را زودتر وصیت کنید، بروید وصیت ثلث کنید، بگویید که اگر من مُردم، الان هم که هزینه‌ها خیلی خوب شده است، مثل قدیم‌ها درگیر خیلی از مسائل نیستند، می‌گویند که یک ختم گرفتیم تمام شد، هفت و چهل و سال هم نداریم، حالا این را باید چه کار کنیم؟ یک ثلث اموالتان که هست، یک سوم اموالتان است، حالا این را چه کار کنیم؟ بفرستید برای آخرت، همه را خودتان لازم دارید، به خدا که تا ریال آخر آن جا لازم می‌شود.

برای چه جمع کنید؟ برای چه کسی می‌خواهید جمع کنید؟ لذا حضرت می‌فرماید: اموالتان که می‌ماند بعد از خودتان، شقاوت و بدبختی‌اش برای شماست، لذتش برای دیگران است، اگر حلال است استفاده کنند، حضرت می‌فرماید: اگر حلال در راه طاعت خدا استفاده کنند، شما آن طرف بدبخت هستید چون او برای خودش استفاده می‌کند، تازه اگر خوب استفاده کند، اگر بد هم استفاده کند در راه معصیت استفاده کند که شما بیچاره هستید. حرص و جمع کردن برای چیست؟ مدام یک سره می‌گوید که این را بخرم، آن را بخرم، خانم حریص، آقا حریص، یک سره حرص می‌زنند و می‌گویند که جمع کنیم، خب حالا ببینید که به کجا می‌رسید؟ «وَ اِن کانَ خَلَفُ مِنَ الله عَزَوَجَل حَقا فَالبُخلُ لمِاذا؟»؛ اگر خداوند وعده کرده است و تضمین کرده است که جای اموالی که می‌بخشید به شما یک تا هفتصد برابر می‌دهد، پس چرا اینقدر بخیل هستید و برای خدا مصرف نمی‌کنید؟ چرا وقتی می‌گویند برای امام زمان علیه السلام هزینه کنید، شما اینقدر بخیل هستید؟ چرا دلتان نمی‌آید برای خدا، برای جهاد در راه خدا، برای امام زمان علیه السلام مصرف کنید؟ چرا برای شما عجیب است که برای امام زمان علیه السلام یک کار بزرگ کنید؟ یک هدیه بزرگ به امام زمان علیه السلام بدهید؟ چرا اینقدر برای شما سخت است؟ خدا فرموده که من در همین دنیا به شما برمی‌گردانم. مردم بیشتر به بانک‌ها اعتماد دارند تا به خدا، همین بانک‌ها که سر آدم کلاه می‌گذارند، گاهی اوقات اموال مؤسسات مالی را شده که می‌برند و اصل مال را هم می‌برند، به این‌ها اعتماد می‌کند به خدا اعتماد نمی‌کند. مگر شما نمی‌خواهید سرمایه‌دار شوید؟ خدا می‌فرماید شما دوست دارید که سرمایه‌دار شوید؟ پس در راه من خرج کنید، من یک تا هفتصد برابر به شما برمی‌گردانم. کدام بانک می‌گوید که من تا هفتصد درصد به شما می‌دهم؟ شما جایی را سراغ دارید در دنیا که بگویند من صد در صد سود می‌دهم؟ خدا می‌گوید که من می‌دهم، من صد در صد سود می‌دهم تا هفتصد درصد، بلکه بالاتر، «وَلدیناهُ مَزید»؛ بیشتر، شما هزینه کنید برای خدا، ببینید که چطور می‌شود؟ می‌گوید مگر نمی‌خواهید که پولتان برکت داشته باشد؟ لذا امام صادق علیه السلام می‌فرماید: من هر موقع که وضع مالی‌ام خراب می‌شود، یک مقدار از آن را که نیاز ضروری اولیه‌ام است را بر می‌دارم بقیه را می‌بخشم. حضرت می‌فرماید که به هفته نمی‌کشد که پول من برمی‌گردد. لذا امام باقر علیه السلام فرمود: من گله دارم از شیعیانم که چرا با صدقه خودشان را بیمه نمی‌کنند، صدقه نه این که با یک مقدار پول خرده که بگردیم پیدا کنیم بیندازیم، صدقه؛ یعنی یک چیزی که دردتان بیاید، برای امام زمان علیه السلام، برای خدا، می‌فرماید: من گله دارم از شیعیانم چرا اینقدر بد زندگی می‌کنند، چرا اینقدر فقیرانه زندگی می‌کنند؟ چرا با صدقه ثروتشان را زیاد نمی‌کنند؟ خدا که تضمین کرده است. الان به شما می‌گویند که اوضاع بورس خوب است، می‌گوید چه کار کنم؟ کارشناس می‌گوید که شما عقلتان کجاست؟ سرمایه‌گذاری در بورس کنید، مثلاً بروید در مسکن سرمایه‌گذاری کنید، یک جایی باید سرمایه‌گذاری کنید دیگر، خداوند به بندگانش راه یاد داده است، دین ما راه یاد داده است، می‌گوید اگر می‌خواهید ثروتمند شوید بیندازید در تجارت، ولی تجارت نه با بندگانش، با کریم بی‌نهایت، با جواد بی‌نهایت، با رحمان و رحیم بی‌نهایت، با او معامله کنید.

خدا را امتحان کنیم، ببینید که حضرت چقدر عاشقانه ما را نصیحت می‌کند، گذاشته است برای ما، برای فرزندانش، می‌فرماید: من دوست دارم که شما خوب زندگی کنید، دوست دارم که شما ثروتمند باشید، نمی‌خواهم که شما فقیر زندگی کنید، با خدا معامله کنید، آیه قرآن است، چقدر خداوند تضمین کرده است؟ البته یک چیزی هم هست، آدم باید ایمان داشته باشد و خدا را باور کند، ما به بانک‌ها ایمان داریم، همان‌هایی که سرمان کلاه می‌گذارند، به خدا ایمان نداریم، «ایقنَّ بِالعِوَض جادَ بِالعَطیَّهَ»؛ هر کس یقین دارد که عوض برمی‌گردد، عوض؛ یعنی صد در صد برمی‌گردد، تا هفتصد برابر، می‌گوید: اگر کسی یقین کرد، «جادَ بالعَطیَّهَ»؛ تند تند دوست دارد که اموالش را بدهد، تند تند دوست دارد که امولش را رد کند، می‌گوید که با چه کسی معامله کنم بهتر از خدا؟ وقت، عمر، عشق، عاطفه می‌گذارد، صدقه، نه فقط صدقه مالی، می‌گوید که این آدم از من بدش می‌آید، من هم از او بدم می‌آید، ولی من به عشق خدا به او محبت می‌کنم، من به عشق خدا به او زنگ می‌زنم و پیامک می‌دهم، من به عشق خدا به او محبت صدقه می‌دهم، صدقه؛ یعنی شما آن جایی که باید بخندید، بخندید، آن جایی که باید بروید برای کسی کاری انجام دهید، بروید انجام دهید، با او معامله نکنید، با خدا معامله کنید، لبخند، دوست داشتن، کار، فداکاری، نه فقط پول، عشق ورزیدن، نوازش کردن، حرف گوش کردن، این می‌شود آن اتفاق مهمی که می‌افتد؛ یعنی خدا به شما برمی‌گرداند، وای از روزی که انسان به عشق خدا کاری کند، خدا کریم است، می‌گوید که بنده من به خاطر من لبخند زد، به خاطر من بوسید، به خاطر من نوازش کرد، به خاطر من پول خرج کرد، به خاطر من مهمان‌داری کرد، به خاطر من عصبانی نشد، به خاطر من بخشید، به عشق من، با همسرش، با فرزندش، با خانواده همسرش، حالا ببینید که خدا برای آدم چه کار می‌کند. این که کسی بگوید من پدر و مادر نداشتم، عقده دارم، از بچگی کسی به من محبت نکرده است، من الان چطور می‌توانم به کسی محبت کنم؟ من خودم محبت دریافت نکردم، می‌گوید یک «الله» جلوی شماست، یک غیب جلوی شماست، پس شما اصلاً خودتان را معنا نکردید، نفهمیدید که چه کسی هستید. این آدم فکر می‌کند که چون الان پدر و مادر ندارد، زن ندارد یا شوهر ندارد تنهاست، پس راه لذت بردن و عاشقی و شاد بودن را ندارد، او چون یا خودش را زن معنا می‌کند یا مرد این گونه فکر می‌کند، بله اگر شما صرفاً یک حیوان هستید، حرف‌های شما درست است، ولی اگر انسان هستید، همه کس شما هست، خانواده آسمانی به این بزرگی دارید، همۀ انبیاء هستند، شهدا هستند، رفقا هستند، اهل بیت هستند، خدای شما هست، رب شما هست، همه هم عاشق شما هستند و شما را دوست دارند، دور شما هم خیلی شلوغ است، این همه رفیق، می‌گوید که هیچ کس تا به حال من را دوست نداشته، هیچ کس تا به حال به من محبت نکرده است، پس من چطور می‌توانم به دیگران محبت کنم؟ دیدید در این کتاب‌های روان‌شناسی حیوان‌گرا که الان در دنیا حاکم است و در دانشگاه‌ها هم این‌ها را درس می‌دهند، چون آدم‌ها را زن و مرد می‌بینند می‌گویند که این بنده خدا عقده روانی دارد، کسی به او محبت نکرده است، الان یک عالم عقده در وجود او هست، برای همین هم او نمی‌تواند، او الان می‌خواهد برود جنایت کند، این حرفها معنا ندارد. لذا خداوند اولین کاری که می‌کند انبیاء بزرگ را برای این که قرار است که پیغمبری کنند برای کل بندگانش، پدر و مادر و کانون‌های عاطفی آن‌ها را از آن‌ها می‌گیرد، حضرت ابراهیم و حضرت موسی علیه السلام را ببینید دور از مادر، عیسی علیه السلام را ببینید، پیغمبر خودمان را ببینید، خداوند اول عوامل ظاهری را می‌گیرد، تا مبعوث می‌شود خدیجه را از او می‌گیرد.

شما نمی‌دانید که خدیجه سلام الله علیها چه شخصیتی هستند، شوخی نیست حضرت خدیجه برای پیغمبر صلی الله و علیه و آله یک لشگر بود، ابوطالب یک لشگر بود، در شروع نبوّت خدیجه سلام الله علیها را می‌گیرد، ابوطالب را می‌گیرد، پدر و مادرشان هم که از بچگی گرفته است، امیر المؤمنین علیه السلام هم اینگونه بودند، ایشان هم زیر دست پیغمبر صلی الله و علیه و آله بزرگ می‌شوند، پدر و مادر دارد اما از وجودشان محروم است، پیغمبر برای ایشان هم پدر هستند و هم مادر، این‌ها را می‌گوید که یاد بگیرند به خداوند تکیه داشته باشند، این افرادی که می‌گویم، «اِنَ مَعی رَبی سَیَهدین»؛ ربشان کنار آن‌هاست، شما رب دارید، پس تمام است دیگر، اگر بی‌رب هستید، با شوهرتان، با مادر شوهر و پدر شوهر و فرزندانتان تنها هستید و احساس تنهایی می‌کنید، با همسرتان تنها هستید، باز هم گدا هستید، باز هم عقده‌ای هستید، دارید باز هم حسادت می‌کنید، دارید و گدای عاطفی هستید، همه این‌ها را هم دارید و باز گدای عاطفی هستید، باز هم کمبود دارید، اگر کسی عشق بریزد پای خدا، پای خانواده آسمانی و بگوید که من می‌خواهم همه چیزم را وقف آن‌ها کنم، اصلاً با آدم‌ها کاری ندارم و خودم را با آن‌ها مقایسه نمی‌کنم، به دنبال جواب دادن بی‌محبت‌ها و اذیت و آزارهای دیگران نیستم و اصلاً وقت ندارم که به این چیزها فکر کنم، کسی که صاحب دارد به کسی نگاه نمی‌کند، صاحب شما مشخص است، رب شما مشخص است، هر کس هم که به شما بی‌محبت می‌کند او جوابش را می‌دهد، پس دیگر این همه کلافگی و بی‌حوصلگی چرا از طرف بندگان خدا به سمت شما می‌آید؟ مگر شما صاحب ندارید؟ مگر شما رب ندارید؟ مگر شما بی‌برنامه هستید؟ مگر شما بی‌کس هستید؟ او که فوق همه چیز را به پای شما عشق می‌ریزد، پس شما چرا اینقدر بی‌اعصاب هستید؟ می‌گویید که مادر زنم این کار را کرد، جاری‌ام این کار را کرد، پدر شوهرم این کار را کرد، مادر شوهرم این کار را کرد، خانمم این کار را کرد، شوهرم این کار را کرد پس من الان باید بروم و بمیرم، چرا باید آدم اینقدر گدا باشد؟ چرا باید اینقدر گدا زندگی کنیم وقتی یک کانون به آن عظمت داریم، خدا فردای قیامت آسیه را کنار شما می‌گذارد و می‌گوید که شوهر او فرعون بود، که نه نیاز عاطفی او را برطرف می‌کرد، نه نیاز جنسی او را برطرف می‌کرد، مطلقاً. آسیه سلام الله علیها خیلی در فشار بودند، خداوند می‌گوید ببینید او فقط با من راضی بود. «رَبِ اِبن لِی عِندکَ بَیتاً فِی الجَنَه»؛ خدایا برای من یک خانه در بهشت پیش خودت بساز، آسیه با خدا خوش بود، شوهر داشت و نداشت، آن هم شوهری به آن جنایتکاری، هیچ نوع تأمینی آسیه را نکرد، اما پاک، سالم و عالی ماند، خداوند فردای قیامت این‌ها را جلوی ما می‌گذارد، «ضَربَ الله مثلاً لِلَذینَ آمَنوا اِمرَاَتَ فرعَون»، خداوند نمونه ایمان و نمونه کفر را زن مثال می‌زند، مرد مثال نمی‌زند، می‌فرماید: کفر زن، «اِمرَاتَ نوح»، «امرات لوط» زن نوح و زن لوط، این‌ها نمونه‌های کفر هستند، چون دو تا آدم حسابی کنارشان بودند و بعد خیانت کردند به این‌ها، بعد مؤمن چه کسی را مثال می‌زند؟ همسر فرعون را که همچین آدمی که خشن است، نیاز جنسی، نیاز عاطفی همسرش را برطرف نمی‌کند، اذیت و آزار و شکنجه، بعد هم او را به شهادت می‌رساند، یک همچین آدمی، اما او پاک، پاک زندگی می‌کند، چون خدا را دارد؛ یعنی همه چیز، شما وقتی کنار خدا اینقدر افسرده و پژمرده و بی‌حال و کسل و ضعیف و ذلیل و بی‌رمق هستید؛ یعنی خدا را ندارید؛ یعنی اهل بیت علیه السلام را ندارید، شما مدام از آدم‌ها ضربه می‌خورید برای این که نمی‌توانید از خدا دریافت کنید، خدا می‌فرماید من خودم آدم‌ها را حریف تمرینی شما قرار دادم تا شما را بزنند، این جا باشگاه است، مثل یک آدم لوسی که وقتی در باشگاه تمرین می‌کند و حریف تا دو تا مشت به او می‌زند دادش در می‌آید و اعتراض می‌کند، مثل بچه‌ها به مربی‌اش می‌گوید که او من را به زمین زد، مربی می‌گوید که من حریف تمرینی گذاشتم که تو را بزند که قوی شوی، اصلاً باشگاه؛ یعنی همین، می‌گوید من باشگاه را دوست ندارم، باید این وزنه‌ها را بلند کنم؟ این جا باشگاه است و شما اصلاً برای همین کار به این جا آمده‌اید، نمی‌فهمد، دائماً مثل یک بچه لوس و ننر، مدام در این باشگاه غر، نق و شکایت دارد.

مدام گلایه دارد که چرا زنم اینطوری است؟ چرا شوهرم این طوری است؟ چرا باجناقم این طوری است؟ چرا جاری‌ام اینطوری است؟ چرا پسرم این طوری است؟ چرا دخترم این طوری است؟ چرا همسایه ما این طوری است؟ می‌گوید: دنیا؛ یعنی همین دیگر، خداوند می‌گوید اصلاً شما را به دنیا آوردم که شبیه خودم شوید، این‌ها هم حریف تمرینی‌های شما هستند که قرار است که شما را بزرگ کنند، دنیا یک باشگاه است، اما نمی‌فهمد، شما را آوردم این جا که به شما تمرین دهم که من را ببینید، اگر من را دیدید آن وقت خرج می‌کنید، بعد ببینید که من چطور به شما عِوَض می‌دهم، می‌توانید به من اعتماد کنید، یا نه؟ به منِ خدا، من که رب العالمین هستم، رزق همه به دست من است، «خیرالرازقین» هستم، کریم و جواد هستم، می‌توانید به من اعتماد کنید یا نه؟ کسانی که زیرک و عاقل و حکیم هستند، آن‌ها فقط با خدا معامله می‌کنند، با هیچ کس معامله نمی‌کنند، فقط می‌گردند در بازار و بورس خدا، زیرک هستند، اما با بندگان نه، حتی کار اقتصادی، فقط با خدا.

معصیت و آتش جهنم

تازه آخر درس رسیدیم به موضوع بحثمان «وَ اِن کانَت العقوبَهُ مِن الله عَزوَجَل النار فالمَعصیَته لماذا؟»؛ اگر معصیت خداوند آتش است، پس گناه و معصیت چرا؟ می‌گوید ماسک بزنید، مسواک بزنید، بهداشت را رعایت کنید، دست‌های خودتان را بشویید، والا کرونا می‌گیرید و می‌میرید، چقدر رعایت نکردند و مردند، یک نفر مرد، دو نفر مرد، یک میلیون مردند؟ چند میلیون مردند، شوخی بردار نیست باید رعایت کرد، دیدید که همسایه‌تان مرد، پدرتان مرد، دخترتان مرد، همه را می‌کشد، رانندگی می‌کنید، رعایت کنید، کمربندتان را ببندید، ببینید روزی چند هزار نفر می‌میرند، ببینید چند هزار نفر در دریا می‌میرند، رعایت کنید، رعایت نمی‌کند، جلوی چشم خودش می‌بیند که همه غرق می‌شوند باز رعایت نمی‌کند، در ارتباط با غیب هم همین طور است، مفت نیست عصبانیت، مفت نیست حسادت، به خدا قسم که این‌ها جهنم می‌آورد سال‌های سال، قرن‌ها جهنم می‌آورد، آن هم نه جهنم دنیایی، جهنم آخرتی، نه قرن دنیایی، قرن آخرتی، البته جهنم دنیایی هم دارد، دنیا هم نمی‌گذارد که ما شاد و آرام و مهربان باشیم، این جا را هم برای ما جهنم می‌کند، شوخی نیست می‌گوید که می‌سوزاند، آتش است.

هیچ معصیتی بالاتر از نامهربانی، ناآرامی و غصه نداریم، این‌ها معصیت‌های بزرگی هستند که ما این‌ها را اصلاً گناه نمی‌دانیم، ما حسادت و زودرنجی و عصبانیت و مقایسه و مسابقه را گناه نمی‌دانیم، در حالی که گناه این‌ها از گناهان ظاهری خیلی بدتر است، از فحشاهای ظاهری بی‌نهایت هم جهنمش عمیق‌تر و طولانی‌تر است، اما ما این‌ها را گناه نمی‌دانیم. لذا حضرت می‌فرماید: اگر این‌ها جهنم دارد پس چرا معصیت می‌کنید؟ حضرت سؤال می‌کند می‌فرماید: شما که می‌دانید که با این کار شما را به جهنم می‌برند پس چرا گناه می‌کنید؟ چرا می‌خواهید بسوزید؟ چه اصراری دارید که حتماً بسوزید، اصرارتان چه هست که نافرمانی می‌کنید؟ می‌گویند که این کار حرام است پس انجام ندهید، آرایش نکنید، مردها طلا به گردنشان نیندازند، می‌دانید که این کار حرام است، می‌دانید که خدا نهی کرده است پس چرا این کار را انجام می‌دهید؟ روابط محرم و نامحرم، مهمانی، غذا، لقمه و خیلی چیزهای دیگر که این‌ها ظاهری هستند، باطنی هم که همیشه داریم می‌گوییم، اگر جهنم دارد، اگر آتش دارد، پس معصیت برای چیست؟ چرا این کار را انجام می‌دهید؟ چرا این کار را ادامه می‌دهید؟ چه اصراری دارید که به جهنم بروید؟ مشکل ما این است که یقین نداریم، ایمان نداریم که جهنم است، شیطان هم می‌گوید که توبه می‌کنید، بخشیده می‌شوید، اصلاً توبه، ارزش دارد که آدم روابط عاشقانه با خدا را خراب کند، آن وقت همین خدایی که قرار است که او را در آغوش بکشد و او را ببوسد را معصیت کند؟ دیگر چه رابطه عاشقانه ای است، وقتی که شما قرار است به این خدا خیانت کنید چطور می‌توانید که شب بیایید در کنار او؟ چطور می‌توانید لبخند او را ببینید؟ چطور می‌توانید به او لبخند بزنید؟ شما در طول روز او را معصیت می‌کنید و به او خیانت می‌کنید، بعد چطور می‌توانید بیایید در کنار او، او را بغل کنید و او شما را بغل کند؟ شما با این کار خدا را آزار می‌دهید، شما دائماً خدا را خشمگین می‌کنید، حالا توبه هم کنید، می‌ارزد که آدم یک رابطه عاشقانه را خراب کند؟ می‌ارزد که روابط عاشقانه با غیب، با فرشته‌ها، با انبیاء، با خانواده آسمانی را آدم خراب کند؟ چه اصراری داریم که گناه کنیم که بعد توبه کنیم؟ کسی که می‌گوید من گناه می‌کنم که توبه کنم بخشیده نمی‌شود، چون عمداً این کار را انجام می‌دهد، قرآن می‌فرماید: توبه برای کسی است که نمی‌داند، «اِنَما التَوبَهَ عَلی الله لِلَذینَ یَعمَلُون سوءَ بِجَهاله»؛ از روی نادانی یک کاری می‌کند، آن هم نه نادانی‌های خود ساخته، به یک کسی می‌گویند که شما چرا این کار را انجام می‌دهید، می‌گوید که من اگر یاد بگیرم مجبور هستم که رعایت کنم پس یاد نمی‌گیرم، نه این نیست، شما احکام شرعی را یاد نگیرید و رعایت نکنید باید پنجاه سال نمازتان را قضا کنید، چرا نمی‌روید احکامتان را یاد بگیرید؟ اینطور نیست که بگویید که خدا که بخشنده است حالا از این به بعد نمازم را درست می‌خوانم، از این به بعد غسلم را درست انجام می‌دهم، این طور نیست باید همه را قضا کنید، دیروز یک بنده خدایی می‌گفت: ۲۷ سال نماز و روزه‌هایم را قضا کردم.

حالا شما خودتان را جاهل نگه دارید، احکام را یاد نگیرید، روزه شما غلط است، وضوی شما غلط است، مثل آن بنده خدا که به ایشان گفتم وصیتی ندارید، نماز قضا ندارید، گفت: نماز قضا ندارم ولی برایم پنجاه سال وضو بگیرید. والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • معصیت، نافرمانی از عواملی است که انسان را به سعادت می‌رساند.

  • همان‌طور که بی‌توجهی به دستورات بهداشتی بدن را بیمار می‌کند، نافرمانی از اصول روحی نیز روان انسان را آلوده می‌سازد.

  • معصیت باعث دوری از مهربانی، آرامش و شادی می‌شود و تعادل روحی انسان را بر هم می‌زند.

  • جهنم یک امر قراردادی نیست، بلکه نتیجه عدم تناسب نفس با فضای بهشت است که به صورت درد و عذاب خود را نشان می‌دهد.

  • اگر خداوند رزق را تضمین کرده است، پس دلواپسی‌ها و اضطراب‌ها برای چیست؟

  • از تو حرکت، از خدا برکت؛ تلاش و حرکت وظیفه انسان است و روزی‌رسانی بر عهده خداوند.

  • خداوند از جوانی که وقت آزاد دارد و بیکار است، متنفر است؛ باید وقت را با کار و کسب روزی پر کرد.

  • عمر و وقت خود را چهار قسمت کنید: مناجات با خدا، کسب روزی، بودن با خانواده و استراحت، و تفریح حلال.

  • مناجات و خلوت عاشقانه با خدا، اصلی‌ترین کاری است که ما روی کره زمین داریم و بدون آن، حیات انسانی نداریم.

  • اگر تفریح حلال در زندگی نباشد، سایر بخش‌های زندگی نیز آسیب می‌بینند.

  • حرص و طمع، مسابقه و مقایسه با دیگران، مانع آرامش و شادی در زندگی است، زیرا لذت‌ها و مصائب بین بندگان تقسیم شده است.

  • اگر حساب و کتاب الهی حق است، پس چرا اینقدر مال جمع می‌کنید؟ مال زیاد و بی‌مصرف، وبال گردن می‌شود.

  • اگر خداوند وعده داده است که جای اموال بخشیده شده را یک تا هفتصد برابر می‌دهد، پس چرا اینقدر بخیل هستید؟

  • خداوند به بندگانش راه ثروتمند شدن را از طریق معامله با خودش نشان داده است.

  • ایمان به وعده‌های الهی، انسان را به بخشش و انفاق تشویق می‌کند.

  • هیچ معصیتی بالاتر از نامهربانی، ناآرامی و غصه نیست؛ این‌ها گناهانی هستند که جهنم عمیق‌تر و طولانی‌تری دارند.

  • گناه و معصیت، رابطه عاشقانه انسان با خدا و خانواده آسمانی را تخریب می‌کند.

  • دنیا یک باشگاه است و آدم‌ها حریفان تمرینی ما هستند تا ما را قوی کنند و به خدا نزدیک‌تر سازند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه