خانواده آسمانی – جلسه 589

متن کامل جلسه

عوامل ورود به جهنم: عصیان و نافرمانی

بحثمان در رابطه با معاد شناسی، درباره عوامل ورود به جهنم بود که در مورد این اصل مهم سخن گفتیم که یکی از مهمترین عوامل ورود به جهنم و اساساً خلق جهنم عصیان است که فقط در حد عوامل ورود نیست، بلکه عامل آفرینش جهنم و ایجاد جهنم در درون انسان است؛ مثل بد غذا خوردن، غذای مسموم خوردن که خودش درد و مریضی است، در درون انسان درد و مریضی و سرطان را ایجاد میکند. عصیان در ذات انسان اتفاق می افتد. نافرمانی، وقتی که انسان مقاومت می کند پوست کلفتی می کند در مقابل دین خدا و با وجود این که می داند این کار حرام و گناه است و معصیت خداست، نافرمانی خداست، اصرار دارد که این کار را انجام دهد، این به شدت درون انسان را نابود می کند و آتش می زند درون انسان را. گناه و معصیت وجود انسان را تخریب می کند، گاهی وقتها انسان از روی غفلت کاری را انجام می دهد، گاهی وقتها از روی نادانی گناهی را انجام می دهد، گاهی وقتها شهوتی به انسان غلبه می کند و لغزش پیدا می کند، ولی یک موقع انسان یک معصیت را ادامه می دهد و روی یک گناه اصرار دارد، روی نافرمانی خدا و هر چه به او می گویید که این کار حرام است و نباید انجام دهید و تکرار کنید و این اخلاق و رفتار را داشته باشید، باز اصرار دارد که آن کار را انجام می دهد، به خصوص عصیان در اخلاق، خیلی مهم است، او می داند که حسادت جهنم است و بدترین جاهای جهنم است باز اصرار دارد.

عصیان در اخلاق و فحشاهای باطنی

می داند که بد دلی، بداخلاقی، تجاوز در حریم دیگران، خودشیفتگی، خودبرتر بینی، تکبر از عظیم ترین عوامل محرومیت انسان از فیض خداوند و عذاب انسان هستند باز اصرار دارد که این کار را انجام دهد، فحشاهای ظاهری عصیان هستند، فحشاهای باطنی فوق این عصیان ها هستند. ما می گوییم بی حجابی، بد حجابی، قمار، آدم کشی، مشروب خوری که این ها عصیان در عمل هستند، زمانی هست که انسان عصیان در اخلاق و در خلقش دارد، مثل خودشیفتگی، خودبرتربینی، مثل تجاوز به حریم دیگران، مثل حسادت، بدبینی این فحشاهای باطنی خیلی خیلی بدتر هستند. خدا رحمت کند امام سلام الله علیه را می فرمودند: جهنم این ها طولانی تر و عذابشان دردناک تر است و به قول پیامبر صلی الله و علیه و آله گاهی وقت ها اصلاً نجات ندارد، نافرمانی در اخلاق نجات ندارد، مثل بد اخلاقی، سوء خلق می فرماید: «سوء الخُلق ذنبٌ لا یُغفر؛ بد اخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود»؛ یعنی نزدیک به کفر است. در روایت داریم بعضی از گناهان نزدیک به کفر و شرک است؛ یعنی شخص به کافر خیلی نزدیک است. شاید هیچ گاه نجات پیدا نکند مثل حسادت و کینه ورزی، دشمنی کردن با یکدیگر، این ها بسیار خطرناک است. این ها مرز کفر هستند. بعضی دیگر را در روایت داریم که در مرز شرک هستند. مثل حسادت، یا ناامیدی، بعد از شرک به خدا که هرگز آمرزیده نمی شود گناهی بدتر از ناامیدی نداریم. نا امیدی از فضل و رحمت خدا، اگر کسی از رحمت و فضل خدا ناامید باشد خیلی وحشتناک است چون یک اعتقاد باطل دارد.

ناامیدی از رحمت خدا: محدود کردن خداوند

ناامیدی؛ یعنی محدود کردن خداوند، که با عقائد ما سازگار نیست. خدا هستی بی نهایت است، عفو بی نهایت و مغفرت بی نهایت است. مهربانی بی نهایت است، یک کسی نمی تواند بگوید که خدا نمی تواند من را ببخشد و مرا نمی بخشد. شما ببینید یزید با آن همه جنایت هایی که کرده بود، وقتی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد که من می توانم توبه کنم؟ حضرت فرمودند: بله. حضرت به ایشان راه نشان دادند ولی او این راه را نرفت والا اگر دستوری که حضرت فرموده بود را انجام می داد توبه او پذیرفته می شد، فرمود اگر هفتاد پیغمبر را کشتید از رحمت خدا ناامید نشوید، چون شما با یک رحمت بی نهایت رو به رو هستید، وقتی می گویید که دیگر گناهان من بخشوده نمی شود؛ یعنی خدا را محدود کرده اید، این کفر است، غلط است.

ماهیت گناه و تولد سالم به بهشت

سراغ آیات برویم. ماهیت گناه را توضیح دادیم، ماهیت گناه؛ یعنی چه؟ گفتیم ما چون در رحم دنیا هستیم ماهیت گناه؛ یعنی اخلال در حرکت سالم ما و تولد سالم ما به بهشت، شما وقتی معیوب به بهشت وارد شوید نمی توانید از آن استفاده کنید مثل بچه ای که مریض متولد شده از رحم مادر و به دنیا آمده، دنیا پر از نعمت است ولی او نمی تواند استفاده کند.

ابزار استفاده از بهشت

شنیدنی ها، بوئیدنی ها، دیدنی ها، لمس کردنی ها، چشیدنی ها و خیلی چیزهای دیگر ولی او چون خودش تطبیق ندارد نمی تواند استفاده کند. ما در رحم دنیا وقتی متولد می شویم به برزخ و ملکوت آن جا همه به بهشت متولد می شویم، مسلمان و کافر و مؤمن و فاسق همه به بهشت متولد می شوند اما کسی که ابزار استفاده از بهشت را ندارد برای او می شود جهنم. در همین هوایی که ما داریم تنفس می کنیم ممکن است کسی تنگی نفس داشته باشد، او چون تنگی نفس دارد و خفه می شود، از هواست یا از خودش است؟ از خودش است . این الان دارد خفه می شود، چون ابزار ندارد، مثل ما در آب که ماهی ها کیف می کنند، ما برویم در آب خفه می شویم. چون ابزار آن جا را نداریم، بر عکس ماهی ها بیرون بیایند چی؟ احساس خفگی می کنند. ما بیرون کیف می کنیم. هوا را تنفس می کنیم، استنشاق می کنیم، لذت می بریم، مایه حیات ماست. ماهی بیرون بیاور. چون ابزار اینجا را ندارد خفه می شود، می میرد. ما وقتی وارد بهشت می شویم اگر با خودمان ابزار بهشت را از دنیا نبرده باشیم، می سوزیم، عذاب می کشیم، محرومیت می کشیم، باید با خودمان ببریم، باید در روح ایجاد شود. معصیت و نافرمانی اجازه نمی دهد که این در نفس ایجاد شود، لذا وقتی شخص وارد آن جا می شود هیچ گونه آمادگی برای استفاده از بهشت ندارد، چون فضا قوی دارد تجهیزاتش هم باید قوی باشد، فرمود: اگر موسیقی بهشتی، لباس بهشتی، زینت بهشتی ها، دستبندشان، لباس آنقدر زیباست، موسیقی بهشتی آنقدر دلنواز است، عطر بهشتی، همسر بهشتی، فرمود یکی از این ها اگر لحظه ای در دنیا نمایان شوند مردم دنیا می میرند، تحمل این همه زیبایی را ندارند. این تربیت در دنیا، اطاعت و عبادت خدا برای این است که نفس انسان برای بهره برداری از عالمی بی نهایت زیباتر از دنیا آماده شود، برای شنیدن موسیقی هایی بی نهایت زیباتر از موسیقی های دنیا، رنگ های دنیا، خوردنی های دنیا، همسران دنیا، کاخ های دنیا، علم های دنیا، بی نهایت علم های آن جا از علم های این جا خیلی فرق دارد. پس انسان باید خیلی قوی باشد که بتواند از فضایی که بی نهایت از این جا از همه جهت بزرگ تر، شیرین تر، زیباتر و جذاب تر است بتواند استفاده کند، پس انسان باید خودش را بسازد، چه کسی مسئول ساخت توست؟ چون خودت نمی دانی که آن جا چطور جایی است، پس خودت را نمی توانی بسازی؟ مثل یک بچه که نمی فهمد و باید یک شعور روی او کار کند.

تسلیم شدن در برابر مربی معصوم

ما باید خودمان را به مربی بسپاریم. چه کسی می تواند ما را تربیت کند؟ کسی که خودش به آن طرف رفته باشد. بداند که آن طرف چه خبر است و این هم فقط معصوم می تواند این کار را انجام دهد، چون بلد است. می داند آنجا چه خبر است و تو را مطابق با آن جا تربیت می کند. خدا و معصوم، غیر از این ها به هر کس دیگری خودت را بسپاری حماقت کردی. چون هیچ چیز از آن جا نمی داند. این بندگان خدایی که غفلت می کنند می گویند: فلان هنرپیشه، یا در اینترنت به دنبال الگو می گردند و از این ها تبعیت می کنند از این موجودات جهنمی و این ها را الگوی خودشان می کنند، فلان خانم، فلان آقا، فلان ورزشکار، فلان فیلسوف، فلان شاعر، فلان هنرپیشه، این شخص اصلاً نمی داند آدم است، آدم که نمی تواند این ها را الگو قرار بدهد. انسان چون بی نهایت طلب است الگوی او باید مثل اعلی و بی نهایت باشد، فقط خلیفه الله می تواند الگو باشد، لذا شما در ارتباط با خلیفه الله می توانی این را الگو قرار دهی و سبک زندگی آن ها را بگیری و شبیه به او شوی. تا به بزرگی بهشت و بالاتر از بهشت تربیت شوی، ما برای بهشت هم آفریده نشده ایم، ما برای خیلی بالاتر از بهشت آفریده شده ایم. به قول بزرگان ما دیوانگان و حیوانات هم به بهشت می روند، ولی ما برای خیلی بالاتر از بهشت خلق شدیم، پس باید الگویی بالاتر و باعظمت تر از بهشت باشد که ما را تربیت کند در دنیا، پس ما در رحم دنیا کاملاً مثل جنین تسلیم که خودش را به شعور حاکم بر رحم می سپارد تا سالم متولد شود کاملاً تسلیم باشیم. «الاسلامُ هُوَ تسلیم؛ اسلام یعنی تسلیم شدن»؛ یعنی دستوراتش را اجرا کن، هر چه که می گوید یعنی تسلیم باشید، نگویید که این که می گوید را دوست ندارم، فلان چیزش را قبول ندارم، فلان کارش سخت است، فلان چیزی که می گوید با زنانگی من جور در نمی آید، فلان چیزش با مردانگی من جور در نمی آید. رسم ما ترک ها اینطوری نیست، رسم ما لرها اینطور نیست، یا می گوید ما ایرانی ها اینطوری هستیم، یا می گوید که ما عرب ها اینطور هستیم پس دیگر چه چیزی می ماند؟ یا می گوید بابام دوست ندارد، مامانم دوست ندارد، زنم دوست ندارد، شوهرم دوست ندارد، فامیل ها ناراحت می شوند، به این ها بر می خورد؛ یعنی چه؟ دستور و فرمان خداست، یا می گوید بیشتر مردم رعایت نمی کنند پس ما هم رعایت نکنیم، یعنی چه؟ این استدلال شد؟ بقیه دوست دارند جهنم بروند یا آبا و اجداد ما اینطوری نبودند؟ می فرماید: اَوَ لَو کانَ آبائَکُم لا یَعقِلون شَئ وَ لا یَهتَدون؛ اگر باباهایتان عقل و شعور نداشتند و هدایت یافته نبودند شما هم می خواهید همان مسیر آنها را بروید؟» این چه استدلالی است؟ ما ایرانی ها، ما عرب ها، ما انگلیسی ها، ما غربی ها، ما کاشانی ها، ما شیرازی ها، ما ترک ها، ما فارس ها، ما افغانی ها؛ یعنی چه؟ فرمان خداست. تو را برای ابدیت تربیت می کند. فارسی و ترکی و لری و عرب و عجم ندارد، می گوید مادرم خوشش نمی آید، بابام خوشش نمی آید، خُب خوشش نیاید. اکثریت دوست ندارند، خُب دوست نداشته باشند. الان مد نیست. شرک را نگاه کنید. الان این ها مُد نیست. الان یک جور دیگر مُد است. این شرک است. مد یعنی شرک. خداست، شوخی نیست، معشوقت است، او می گوید که من اینطوری دوست دارم.

رضایت خدا یا مردم؟

حضرت معشوق، حضرت محبوب، حضرت اله، حضرت رب؛ رب این گونه می گوید، خالق کل شئ است، رب العالمین است، او برای تو این گونه تعیین تکلیف کرده است، آن وقت همۀ این ها را زیر پا می گذارید؟ برای کی؟ به خاطر چه کسی؟ چه کسی از تو خوشش بیاید؟ کی از تو راضی باشد؟ مردم، مردم. مردم چه می گویند؟ همسایه ها چه می گویند؟ اکثریت چه می گویند؟ اینجا روم نمی شود.اینجا این جوری. یعنی چه؟ مگر تو داری ننگ انجام می دهی! مگر تو داری غلط انجام می دهی! تو داری از خدا تبعیت می کنی، با افتخار سرت را بالا بگیر. چطور این زن و دختر آمریکایی می گویند: ما وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم در آمریکا با حجابمان پز می دهیم به زن های دیگر . ما به بی حجاب ها پز می دهیم و سرمان را با پوشش اسلامی بالا می گیریم، چون چیزی را رعایت می کنیم که رب العالمین از ما خواسته است، خدا از ما خواسته است. معشوق هایمان خواسته، خانواده آسمانی مان خواستند. چند وقت پیش آن خانم آمریکایی حدود 45 ساله و خیلی هم معروف بود و محجوب هم شده بود. همه به او فشار آورده بودند از اصحاب رسانه و مردم الان در این فضا مردم چه می گویند؟ بقیه مسخره می کنند در آمریکا در این فضا این چیزها را نمی طلبد. یک حرف زد، عقلانیت این بانو را شما نگاه کنید. گفتند که مهم این است که انسان بخواهد چه کسی را راضی کند، شما می خواهید چه کسی را از خودت راضی کنید؟ خدا یا مردم؟ یا جهنمی ها و کافرها؟ فاسق ها؟ چه کسانی می خواهند از شما راضی شوند؟ استادت چه کسی است؟ الگویت چه کسی است؟ الگویت هر که هست قیمت هم همان است، لیاقتت هم همان است.

قیمت و لیاقت انسان

هر کسی را که می خواهی راضی کنی لیاقتت هم همان است، چه کسی را می خواهی راضی کنی؟ هر کس را که می خواهی از خودت راضی نگه داری، او بخواهد از تو تعریف کند، قیمت و لیاقتت هم همان است و با همان هم محشور می شوی. ببینید می خواهی چه کسی را راضی کنی؟ ببینید کلام این خانم چقدر حکیمانه است. می گوید: مهم این است که انسان چه کسی را از خودش راضی کند، این بانوی آمریکایی می گوید که من می خواهم خدا را از خودم راضی کنم؛ یعنی دلم می خواهد چه کسی را شکار کند؟ شما هر کس را که می خواهی راضی کنی برای این است که او را شکار کنی، به تو توجه کند، به تو آفرین و باریک الله بگوید. تحسینت کند، به تو بگوید دوستت دارم، جلب نظر او را می خواهی دیگر. چه کسی می خواهی به تو بگوید دوستت دارم، خدا؟ اهل بیت علیه السلام ، پس درست رفتار کن. مطابق او. یک جوری رفتار کن که آن ها به تو بگویند که دوستت داریم. مادرمان فاطمه زهرا سلام الله علیها به تو بگوید دوستت دارم. جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، اعزرائیل، فرشته های مهربان خدا بگویند دوستت داریم. انبیاء، صدیقین، صالحین، شهدا به شما بگویند دوستت داریم. خدا بگوید: دوستت دارم. دل چه کسی را می خواهی به دست بیاوری؟ چه کسی را می خواهی شکار کنی؟ هر کسی را که می خواهی شکار کند قیمتت هم همان است. می گوید: اگر من این کار را انجام دهم سلبریتیها بدشان می آید، یا علیه من حرفی می زنند، یا علیه من تبلیغ می شود، بعضی ها خوششان نیاید و به من چیزی بگویند، بله. عشق همین است دیگر. اصلاً خداوند هم همینطور انسان را آفریده است، می گوید اگر عاشق من هستید باید حرف بشنوید، باید طاقت داشته باشید. چه کسی را می خواهی راضی کنی؟ اصلاً فحش دادن آن ها برای تو امتیاز است. ببینید جهنمی ها به شما چه می گویند. خدا رحمت کند امام را می فرمودند: هر وقت دشمن از کسی تعریف کرد باید بداند که چه غلطی کرده است که دشمن از او تعریف می کند. هرگاه آمریکایی ها، اسرائیلی ها، جنایتکاران بزرگ جهان، آدم خوارها، نه فقط آدم کش ها از شما تعریف کردند، دل آن ها را می خواهید به دست بیاورید؟ دل شبکه های مجازی را می خواهید به دست بیاورید؟ اگر قیمتتان همین است، خلایق هر چه لایق. چه کسی را می خواهی از خودت راضی کنی؟

ارزش انسان در گرو رضایت معشوق حقیقی

به نماز و روزه و این ها نیست، ببینید دلت هوس چه کسی را دارد؟ دلت می خواهد چه کسی را راضی کند؟ این قیمت توست. همین الان فکر کنی ببینید دوست داری چه کسی از تو تعریف کند؟ دوست داری پیش چشم چه کسی خوشگل باشم؟ می خواهم در چشم چه کسی قشنگ و محبوب باشم؟ من می خواهم چه کسی تحسینم کند؟ من می خواهم چه کسی برایم دست بزند و تکبیر بفرستد؟ من می خواهم چه کسی آفرین بگوید؟ تو که تا چشمت به چهار تا غریبه می افتد حجابت را کنار می گذاری. آقایان هم همین طور، تا چشمشان به چهار تا آدم فاسق می افتد، بریم لباس هایمان را عوض کنیم، سر و صورتمان را صفایی بدیم، کروات بزنیم. الان این ها اینطوری دوست دارند، الان اینجوری مُد است، پس شخصیت تو کجاست؟ قیمتت کجاست؟ مرام و آرمانت کجاست؟ سبک زندگی ات کجاست؟ برنامه ات کجاست؟ می گوید: آخر الان جشن تولد است، عروسی است، آخر این جا خارج است، این جا دوبی است، این جا الان کیش است، این جا آمریکاست. خدا می گوید: من روز قیامت زنان و دختران پاک آمریکایی را میارم. رهبر عزیز ما می فرمود: زنان و دخترانی که در آمریکا دین دارند مثل انبیاء پاک هستند. خدا می گوید: من دختر پسرهای آمریکایی را روز قیامت جلوی چشمت می گذارم که فردا نگویی آمریکا این جوری بوده، اروپا این طور اقتضا می کرده، قمی ها و مشهدی ها را جلوت نمی گذارم، من ادواردو آنییلی را می گذارم جلوت که پدرش شرکت فیات و باشگاه یوونتوس و ثروت های افسانه ای دیگر را دارد، پدرش می گوید من همه شرکت فیات که میلیاردها قیمت دارد، باشگاه یوونتوس میلیاردها قیمت دارد، این ها را به تو می دهم دست از شیعه بردار. می گوید: نه، او را می کشند و به شهادت می رسد. چه چیزی از این قشنگ تر که من در راه خدا کشته شوم؟ یک ذره بدن را اگر الان ندهم بعداً می میرم. مردار می شوم. علی علیه السلام می فرماید: «اِن لَم تُقتلوا تَموتُوا؛ اگر کشته نشوید، می میرید»؛ یعنی این که مثل مردار می شوید.

خرید و فروش با خدا

خوش به حال کسی که کشته می شود، در راه خدا شهید شود. «اِن الله اشتری» ما با این کلمه عادی برخورد می کنیم، باید تمرین کنیم کلمه «الله» را با همه عظمتش بفهمیم وقتی به زبان بیاوریم. «اِن الله»؛ یعنی هستی بی نهایت؛ یعنی خالق کل شئ؛ یعنی رب العالمین. این آیه چه دلی از انسان می برد، قیمت می دهد خدا: «اِن الله اشتری مِن المؤمنینَ اَنفُسِهِم و اَموالهم بِاَنِّ لَهُم الجَنَّه» خدا جان و مالشان را از آن ها می خرد، همان طور که خودش داده است می خرد. امتحان یعنی همین. می فرماید: خودم هستی را به تو دادم حالا بفروش به خودم. یک چیز گران تر به شما می دهم، به شما بی نهایت می دهم، موقت و محدود را بده به من، جاودانه اش را می دهم.

اطاعت از شیطان و عذاب الهی

نبی اکرم صلی الله و علیه و آله می فرماید: «وَ مَن یُطع الشیطان یَعص الله وَ مَن یَعص الله یُعذب الله»؛ هر کس از شیطان تبعیت و اطاعت کند خدا را معصیت کرده است و هر کس خدا را معصیت کند عذاب خدا را می چشد. می فرماید: من خودم شیطان را گذاشتم می خواهم شما را وسوسه کند. ببینم حرف من را گوش می کنید یا او را؟ او را ترجیح می دهید یا من را؟ شیاطین جنی و انسی را می فرستم، چه آدم ها، چه اجنه، هر دو آن ها شیطان هستند، شیطان یعنی هر کسی که نمی گذارد تو بی نهایت شوید، شیطان؛ یعنی هر کسی که نمی گذارد تو شبیه به ربت شوی، شیطان؛ یعنی هر کسی که نمی گذارد تو به مقام انسانیت و خلیفه اللهی برسی، هر کس که سعادت جاودانه تو را به خطر بیاندازد: بابات هست، مادرت هست، معلم یا استادت هست، دوستت هست، همسرت هست، فرزندت هست، مالت هست، خانه یا اتومبیل شماست، شغل، محبوبیت یا موقعیت اجتماعی ات هست، شیطان توست. هر چیزی که نمی گذارد که تو به «الله» و ابدیت برسی، دنیای توست و شیطان توست. «کُلُ ما الهاکَ اَن مولاک و هُوَ دنیاک؛ هر چیزی که شما را از مولایت غافل می کند دنیای توست. هر چیزی. اگر اطاعتش کنید معصیت خدا را کردید.

منکر، راهبر به سوی آتش

« اَلْمُنْکَرُ یَقُودُ صَاحِبَهُ أَوْ یَسُوقُهُ إِلَى اَلنَّارِ »؛ منکر؛ یعنی هر منکر و زشتی ای، عمل ناپسند و حرام را می گویند منکر. « اَلْمُنْکَرُ یَقُودُ»؛ یعنی قاعد و رهبر تو می شود. « أَوْ یَسُوقُهُ إِلَى اَلنَّارِ » دیدید کسانی که اسب را می خواهند ببرند به جایی؟ به دو طریق اسب را حرکت می دهند، یکی موقعی افسار اسب را می کشند و می برند، اسب هم به دنبال شان می رود، می دوند و اسب هم با آن ها می دود، یک موقع هست پشت اسب، اسبها را سوق می دهند، هل می دهند. می گوید: منکر، یقه تو را می گیرد از پشت یا می بردت و رهبری ات می کند، یا هٌلت می دهد و می برد. هلت می دهد یعنی چی؟ یعنی آدم یک جاهایی یک غلط هایی می کند و می افتد در یک سرازیری که دیگر نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و او را هل می دهد می برد و پرتش می کند.

توبه و استغفار

منکر این جوری است؛ یعنی این که به نفس انسان فشار می آورد، بالاخره می کشدت و می برد، یا هُلت می دهد و می بردت، می گوید می دانم که حرام و گناه است ولی چه کار کنم؟ دشمنان پیغمبر صلی الله و علیه و آله می گفتند: می دانیم که حق است، اما نمی توانیم به شهواتمان غلبه کنیم؛ یعنی منکر، یواش یواش روی قلب غلبه می کند، این جوری نیست آدم یک بار گناه کند خُب توبه می کند می گوید که پایم لغزید، نفهمیدم که چطور شد یک غلطی کردم. بنا ندارد کار گناه کند. یک موقع پایش لغزیده. قرآن هم در وصف متقین می فرماید: «اَلَذین اِذا فَعلوا فاحِشه اَو ظَلَموا اَنفُسَهُم؛ متقین کسانی هستند که اگر یک موقعی دچار فحشا شدند و یا ظلمی به خودشان کردند زود بر می گردند و توبه می کنند»؛ یک آدم خیلی با تقوا و خوب یک موقعی دچار فحشا شده، اشکالی ندارد یک بار، دو بار پایش لغزیده است، زود بر می گردد و جبران می کند، استغفار را برای همین جاها گذاشته اند. استغفار؛ یعنی معذرت می خواهم. آدم ها هم معذرت خواهی را می پذیرند چه برسد به خدا، استغفار؛ یعنی خدا غلط کردم، اشتباه کردم، معذرت می خواهم، ولی یک موقعی هست که دیگر غلبه کرده و حاکم شده و بحث آن جداست که بعداً به آن می پردازیم.

آتش برای مرتکب حرام و بهشت برای ترک حلال

«اَلْمُنْکَرُ یَقُودُ صَاحِبَهُ أَوْ یَسُوقُهُ إِلَى اَلنَّارِ»؛ شما را می کشاند و به جهنم می برد. نبی اکرم صلی الله و علیه و آله می فرماید: «النارُ لِمَن رَکِبَ مُحَرَماً وَ الجَنَهُ لِمَن تَرَکَ الحَلال فَعَلَیکَ بِالزُهد فَاِنَ ذلکَ مِما یُباهِی الله به الملائکه و به یُقبل الله عَلَیکَ بِوَجهه وَ یُصلی عَلیکَ الجَبار»؛ این تعابیر چقدر تکان دهنده و تخصصی است، هیچ کس نمی تواند این گونه حرف بزند، اصلاً انسان وقتی متن حدیث را می خواند متوجه می شود که گوینده آن متخصص معصوم است، آدم عادی اینطور نمی تواند حرف بزند و گزارش دهد. به یکی از ریس های دانشگاه های آمریکا گفتند که شما چطور شد که شیعه شدید؟ گفت: یکی از دوستانم یک نهج البلاغه به من هدیه کرد که به انگلیسی نوشته شده بود، اولین روایت و حدیثی که خواندم گفتم: «اشهد اَنَ امیرالمؤمنین عَلی وَلی الله» و بعد مسلمان و شیعه شدم. علی علیه السلام متخصص است. من خودم هم وقتی به اروپا می روم و درس می دهم حالا در روسیه و جاهای دیگر وقتی سخنرانی می کردم وقتی می گفتم طرف می فهمید. یک مسیحی بعد از سخنرانی من می گفت من فهمیدم. می گفت من خودم سی سال است که تخصص دارم کسی می تواند این حرف را بزند که یک علم بی پایان داشته باشد، برای همین دانشمندان خیلی زود شیعه و مسلمان می شوند، وقتی معارف اهل بیت علیه السلام را به آن ها می دهید خیلی زود می فهمند، چون می گوید من پنجاه سال جامعه شناسی کار کردم، پنجاه سال روان شناسی کار کردم، کتاب های من کتاب های درسی دانشگاه هاست، این فرمول هایی که شما می گویید کار یک آدم عادی نیست، من پدرم درآمده تا بعد از پنجاه سال رسیدم به چهار تا فرمول، بعد شما با این سرعت برای من پنجاه تا فرمول ردیف کردید. من حالت های این ها را چون خودم در آن کشورها تدریس کردم می دانم. می گفتند پروفسور این را چه کسی گفته است؟ می گفتم: امام زین العابدین علیه السلام گفته است. این مطلب را امیر المؤمنین علیه السلام گفته است. وقتی هم می شنوند جا در جا زانو می زنند، تا حدیث را باز کردم و خواندم شیعه شدم، فهمیدم کسی نمی تواند این جوری حرف بزند. این جوری حرف زدن پشتش یک دانش بی نهایت می خواهد. آن هم در صدها رشته؛ یعنی هر رشته ای را که شما بگویید امیر المؤمنین علیه السلام برای آن صد تا فرمول ریخته است، فرمولی که علم ما تازه دو یا سه تای آن را کشف کرده. الان غربی ها خودشان را کشتند تا یک قانون جذب درست کردند، چقدر هم سر و صدا راه انداختند و کتاب نوشتند و چقدر هم این قانونشان غلط دارد، حرف های خوب دارد اما غلط هم زیاد دارد، من دو سال هست که قوانین جذب اسلامی را در مشهد درس می دهم. قوانین موفقیت، صد تا قانون جذب فقط من بی سواد استخراج کردم. دانشمندان آن جا اگر یکی از این ها را بشنوند کما این که این اتفاق برای من زیاد افتاده به نیم ساعت نرسیده که طرف تسلیم شده. می گوید: یک آدم معمولی نمی توانسته این حرف را زده باشد. ببینید پیغمبر صلی الله و علیه و آله چه می گوید، اصلاً شما استخدام کلمات را ببینید: «النارُ لِمَن رَکِبَ مُحَرَماً؛ آتش برای کسی است که مرتکب حرام می شود»؛ شما رَکِبَ را کجا استفاده می کنید؟ وقتی سوار یک ماشین یا هر وسیله دیگری می شوید، میگویید این مرکب من است؛ یعنی من سوارش می شوم و من را می برد. به اصطلاح توجه کنید، می فرماید: «رَکِبَ»؛ چه تعابیری! هر کس حرامی را مرتکب شود. «النارُ لِمَن رَکِبَ مُحَرَماً؛ آتش برای کسی است که مرتکب حرام می شود»؛ «والجنه»؛ نمی گوید: بهشت برای کسی است که حلال انجام می دهد. می فرماید: « بهشت برای کسی است که حلال را ترک می کند»؛ پس چطور شد؟ آن جا برای جهنم گفتید که اگر کسی حرامی مرتکب شود آتش برای اوست، ولی بهشت برای کسی است که حلال را ترک کند، نمی گوید حرام را ترک کند می فرماید از حلالش هم بگذرد، گاهی اوقات حلال های ما، ما را بیچاره می کند. زمان پیامبر یک نفر خانه ای ساخته بود، بقیه حسرت می خوردند وقتی به این خانه نگاه می کردند و به آن ها احساس حقارت دست می داد، پیامبر فرمودند: از خدا حیا نمی کنید، از خدا نمی ترسی؟ این چه خانه ای است که تو درست کردی ای؟ گفت: یا رسول الله، پولدار بودم دوست داشتم که همچین خانه ای درست کنم. الان من پول دار هستم می توانم بروم یک بنز پنج یا ده میلیاردی سوار شوم یا نه؟ یک رفیقی دارم تاجر است، یک روز به او گفتم که حاجی شما که وضع مالی خوبی دارید این چیه که ماشینی سوار شدی؟ شما بهتر از این می توانید سوار شوی، گفت: چشم می افتد به دنبال آدم، مردم دلشان می سوزد. گفتم: احسنتم. ما قرار نیست که با موبایلمان دل بقیه را بسوزانیم. با لباس، فرش و موبایل آنچنانی دل بقیه را بسوزانم، بقیه را تحقیر کنم، تحقیر می شوی. فرمود: با بند کفشتان به دیگران پز بدهید، وارد جهنم می شوی. با خودنویست، با مویت، با کت و شلوارت، با موبایلت، با تعداد مکه رفتن و حجت، با نماز خواندنت و با هر چیز دیگری که بخواهی به دیگران پز بدهی.

پرهیز از فخر فروشی با حلال

اگر بخواهی مطرح باشی و روی دست دیگران بلند شوی فرمود که جایش جهنم است. خداست. شوخی نیست، آیه قرآن است. می گوید: هر کس می خواهد روی دست کسی بلند شود جایش جهنم است. بله به طور عادی من می گویم که نمی خواهم روی دست کسی بلند شوم، می گویم که خداوند یک نعمتی به من داده و می خواهم از آن یک استفاده معقولی کنم، نمی خواهم پز بدهم، خُب این اشکالی ندارد. هر حلالی را که نمی شود راحت استفاده کرد، حلال تا جایی خوب است که برای کسی مزاحمت درست نکند، حلال نباید وقت و عمر آدم را تلف کند، بله حلال است ولی اگر از معشوق بندازت، چی؟ اگر این حلال غافلت کند چی؟ می گوید اگر الان من دکترا بگیرم حلال است یا حرام است؟ حلال است، ولی بعضی از دکترها هم دکتری می گیرند وحشی می شوند، به دیگران پز می دهند، غرور سراغشان می آید، اگر ظرفیت دارید و از خدا غافلت نمی کند، نه. عیبی ندارد. پول و درآمد بیشتر، اگر بهت ضربه نمی زند اشکالی ندارد. مثلاً من کار کرده ام از صبح تا هشت شب پول در آورده ام، اگر از هشت شب تا دوازده شب هم دم مغازه بایستم، حلال است یا حرام؟ حلال است اما کارشناس می گوید آن فشاری که به جسم شما وارد می شود که از عبادت خدا و تحصیل دین و یادگیری حلال و حرام و خانواده و بودن کنار همسرتان می زنید همه این پول حرام است، چون داری زن و بچه ات را له می کنی. زن و بچه منتظر دیدن تو هستند که بینیدت که آقا تا دوازده شب پول می شمارد، نمی شود. حلالی که شما بی موقع سراغ آن بروید و منجر شود که از خدا غافلت کند و بندازت، حرام است. حلال باید طوری باشد که به سلامت روحی و روانی و غلبه عشق خدا و دلت لطمه نزند. سفر خارجی حلال است یا حرام؟ حلال است، ولی اگر رفتی بادت بردت و پات لغزید و آلوده شدی و روی قلبت تأثیر بد گذاشت، مسیرت را گم کردی و معشوقت از دستت رفت می خواهی چه کار کنی؟ الان فقهی اش را می گوییم: من می دانم اگر به سفر خارجه بروم (چون این بارها اتفاق افتاده است، من شاید لااقل صد تا نامه خواندم که ما رفتیم خارج ناموسم از دستم رفت.) من می دانم که من اگر بروم ناموسم (ناموس جنسی) از دستم می رود، این سفر حلال است یا حرام؟ من می دانم اگر الان به خارج بروم بچه ام نابود می شود، عقاید و افکار بچه ام نابود می شود.

خطر ماهواره و حفظ دین فرزندان

من الان می دانم اگر ماهواره بگیرم بیاورم در خانه کار بچه ام تمام است. خدا رحمت کند استاد ما را می فرمود: شما سم بگیرید به بچه بدید او را بکشد این گناهش کمتر از این است که برای او ماهواره بگیری و بیاری. چون شما وقتی سم می‌گیری به بچه می دهی تا بخورد و او را بکشید بچه به بهشت می رود، چون مظلوم کشته شده ، ولی وقتی ماهواره می آورید در خانه هم مظلوم است و هم کافر از دنیا می رود، بچه دینش را از دست می دهد وقتی که می نشیند پای فیلم ها و موسیقی های حرام، یواش یواش تمام اعتقادات و اخلاقیاتش و همه چیزش را با این کار نابود می کنی. حالا اگر کسی برود به خارج ناموس جنسیش را از دست ندهد، خانواده آسمانی اش را از دست بدهد، خدا را از دست بدهد، معشوق اصلی اش را از دست بدهد، کافرها، شیاطین جن و انس می ریزند سر انسان و خدا را از دستت در می آورند، از قلبت بیرون می کشند و یک معشوق قلابی بهت می دهند، اگر ظرفیت داری، برو. حالا ببینید آنهایی که در خارج زندگی می کنند و عاشق «الله» و اهل بیت علیه السلام هستند، چرا امام ما می گوید که این ها مثل انبیاء پاک هستند؟ چون جلوی همۀ آن قدرت ها ایستادند و اصلاً خدا از قلبشان یک لحظه بیرون نمی رود، نه این که یک نفر این جا تا یک مقدار ماهواره نگاه می کند، چهارتا چیز نگاه می کند، همه چیز از دستش می رود. این قدر بی عرضه است که با یک موبایل در خانه خودش در شهر مشهد و قم و … نشسته و با چهار تا عکس و فیلم می رود، ناموسش (خدا) را به راحتی از دست می دهد، خانواده آسمانی و امام زمانش از دستش می رود. خدا از دستش می رود، حالا کسی که در آمریکا و اروپا خداداری می کند هر لحظه برای او ثواب شهادت می نویسند، چون شیاطین جنی و انسی به این نمی رسند که بخواهند خدا را از او بگیرند. من خودم در این کشورها با چشم خودم دیده ام، دخترها و پسرها و زن ها و مردهای پاک، پاک. جوان هایی که نماز شب می خوانند و لقمه ای حرام نمی خورند، یک غذای شبهه ناک نمی خورند در آن فضا، چه برسد به این که بخواهند گوشت حرام یا مشروب بخورند. اصلا. غذای شبهناک نمی خورد. حلال هم که می خواهند بخورند می گوید باید حلال طیب باشد، حلال غیر طیب نمی خورند، هم حلال، هم طیب، این قدر آن ها آن جا مراقبت می کنند. «وَ الجَنَهُ لِمَن تَرَکَ الحَلال؛ بهشت برای کسی است که از حلال هم بگذرد». هر حلالی را که نمی شود استفاده کرد.

زهد و بی رغبتی به دنیا

می گوید مگر اشکال شرعی دارد من بروم خارج؟ پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: هر کس دوست دارد که خارج از کشور اسلامی زندگی کند مشرک است. کسی که علاقمند است. این جا رحم مکانی، زمانی، فطری و ثروت انسانی و آب و هوای فطری و بهشتی ریخته است، تنفس برایش سخت است، می گوید من اصلاً نمی توانم این جا را تحمل کنم، راست می گوید. آب و هوای فطری به او نمی سازد، لذا این جا مریض می شود. مولانا می گوید: یک بنده خدایی را از یک دهاتی آوردند رفته بود در شهر، در بازار عطر فروش ها، بوی عطر به او خورده بود و بیهوش شده بود، بعد یکی می گفت بگذاریم حالش یک مقدار بهتر شود روی او گلاب می ریختند او حالش بدتر می شد، بعد یک نفر گفت من می دانم که او چطور حالش بهتر می شود، مقداری پِهِن گرفت جلوی بینی او و حالش بهتر شد. او با بوی پِهِن نفس می کشد. بعضی با بوی گناه، با بوی جهنم زنده اند، برای همین می گوید که من ایران را دوست ندارم. می گوید که من دو سال همه تلاش خودم را کردم تا بروم خارج از کشور، یا می گوید من پایین شهر را دوست ندارم فقط دوست دارم بالای شهر زندگی کنم، اینقدر حقیر است که فطری ترین محله ها را دوست ندارد که در آن زندگی کند، بهشتی ترین محله ها، پر از مؤمن، پر از بهشتی، پر از مجلس، پر از میکده، بعد محله ای را انتخاب می کند که آن جا اصلاً میکده ندارد، می گوید در محله ما مسجد و حسینیه ندارد، این جا اصلاً مراسم نمی گیرند شما این جا را دوست دارید برای زندگی کردن؟ پس چطور نفس می کشید، اکسیژن از کجا می آورید وقتی فضای فطری ندارید؟ اصلاً در آن محله خفه می شود. نه حرم دارد، نه حسینیه دارد، نه نوا و موسیقی دارد، نه میکده و اهل بزمی دارد، آن جا یک قبرستان است، همه مرده اند. این تعبیر علی علیه السلام است می فرماید: این ها همه مرده اند، فقط حیات گیاهی دارند، یا نهایتاً حیات حیوانی، اصلاً حیات انسانی ندارند و مرده اند، شما در یک گورستان زندگی می کنید. قبرستان انتخاب کرده اید برای زندگی کردن؟خدا رحمت کند علامه می گفتند: در خارج از کشور حیاتی وجود ندارد، فقط ابزار حیات هست، ولی خودِ حیات وجود ندارد. «فَعَلَیکَ بِالزُهد»؛ ببینید پیغمبر چکار می کند! بی رغبت شوید به جهنم، به حلالش هم بی رغبت شوید، نه این که بگویید حالا که می توانم این لباس را بپوشم چرا نپوشم، خُب این لباس بدبختت می کند، لباسی که بگیردت، تلفنی که بگیردت، جهنمی ات می کند، به پز و فخر می افتی، لباس های چند میلیونی، انگشتر چند میلیونی. یعنی چی حاج آقارفتم این انگشتر را چند میلیون خریدم. شش میلیون تومان گرفتم. مثلاٌ با این می خواهی به کجا بروی، عرش می خواهی بروی؟ این چه هنری است؟ خیلی ها به این شش میلیون تومان احتیاج دارند، یک عالم گرسنه داریم. شش میلیون اتگشتر عقیق! یا تسبیح گرفتم پنج میلیون تومان خریدم، حالا می خواهی با آن به بهشت بخری؟ از همین چوبی ها بگیرید 25 هزار تومان. تا عرش می بردت. همین چینی های دو هزاری تا بهشت می بردت. این چیه که انگشترم این جوری.

زهد و آرامش حقیقی

در حدیث معراج بحث زهد را داشته ایم، الان دیگر نمی توانیم وارد آن شویم چون ده یا پانزده ساعت تمرین می خواهد، مباحث آن را مفصل قبلاً گفته ایم. زهد یعنی چه؟ زهد؛ یعنی چیزی که نتواند شخصیتت را له کند، وقتی بالا و پایین شد به غصه نیندازدت، شادی و آرامشتان را نتواند به هم بزند، اگر بالا و پایین شد، شادی ات را به هم نزد، اگر بالا و پایین شد و آرامش شما را به هم نزد شما زهد دارید. زهد؛ یعنی یک جوری که به هم نریزدت. از دنیا استفاده کن و لذت ببر. وقتی بالا و پایین شد به هم نریز، من دیدم آدم هایی را که سکته کردند. آدم هایی که افسردگی دارند، می گویی تو الان چه ات هست با این که این همه ثروت داری؟ می گوید من نمی توانم در بازار ماشین زیر ده میلیارد نیست، الان ماشین من پنج میلیارد قیمت دارد می روم آن جا شخصیتم له می شود.

ارزش انسان به مال و ظاهر نیست

ببینید این آدم چقدر بدبخت است که تمام قیمتش به ماشین و اسبش است. در حمام هارون به بهلول گفت: من چقدر می ارزم؟ گفت: دوازده درهم. گفت: ابله دوازده درهم پول لنگم هست. گفت: من هم همان را گفتم. آدم اینقدر بی شخصیت می شود که قیمتش می شود خانه، پنجرۀ خانه، فرش، موبایل، اتومبیل، پشم، آهن، پلاستیک، لاستیک، سنگ، فلز با این ها می خواهد قیمت بگیرد. زهد را کار کنید، مباحثش را تهیه کنید، در بحث حدیث معراج است، فوق العاده است. اگر کسی زهد داشت، شاد و آرام است. اگر بهش بدهند کیف می کند، ازش هم بگیرند ناراحت نمی شود. این زهد می شود.

بلال حبشی و عظمت روح

بلال حبشی رفته بود خواستگاری، بلال هم سیاه پوست است و هم نمی تواند خوب حرف بزند، رفته خواستگاری یک دختر خوشگل، می گوید: «اِن تُزَوِجُنا والحمدلله؛ اگر می دهی خدا را شکر»؛ «وَ اِن لَم تُزَوِجُنا فَلله اَکبر؛ اگر هم نمی دهید خدا بزرگ است»؛ نه این که بگوید: می میرم. الان می روم اسید می ریزم هم روی دختر و هم بابای دختر، یا این که می گوید: خودم را می کشم. افسرده می شوم چون فلانی به من جواب منفی داده. قیمت تو خدا می گوید من دوستت دارم، قیمت شما خداست، حالا چون این به تو جواب منفی داده، افسرده شده ای، خدا و خانواده آسمانی به تو می گویند: دوستت دارم، بعد این یک عشق زمینی که مربوط به بخش حیوانی است می گوید نمی خواهم با تو ازوداج کنم، عیبی ندارد. چه اشکالی دارد؟ « لا وَجَدتُ ذُلاًّ مِثلَ اشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلبِ مِنّی ؛ هیچ ذلتی را ندیدم مگر این که کسی را بخواهم که مرا نمی خواهد»؛ حالا نمی خواهد که نمی خواهد، مگر چیزی از قیمتت کم می شود؟ قیمت را خدا داده است، تو عشق خدا و اهل بیت علیه السلام هستید، شما فرزندان اهل بیت علیه السلام هستید. قیمتت خیلی بالاست، در حقیقت قیمت خداست، قیمت این نیست که حالا یک نفر از قیافه یا هیکل ما خوشش نمی آید، از قد و شخصیت ما خوشش نمی آید، از مرام خوشش نمی آید، خُب نیاید.

مباهات خداوند به بندگان زاهد

ادامه ترجمه حدیث را بخوانیم: «فَاِنَ ذلکَ مِما یُباهِی الله به الملائکه»؛ خدا به بنده ای که به عشق خدا سراغ حلال نمی رود، حلالی که او را غافل کند، ثروتی که غافلش کند، تحصیلاتی که غافلش کند، خارجی که غافلش کند، سفری که غافلش کند، پستی که غافلش کند، شغلی که غافلش کند، خدا به این بنده مباهات می کند پیش ملائکه اش، خدا به بنده اش به ملائکه پز می دهد، می گوید: ببینید چه بنده ای دارم، خدا می گوید: همه جور شهوت در بنده ام گذاشته ام، همه جور میل و وسوسه در او گذاشته ام، همه جور چشمک زدن برای او گذاشته ام، همه هم به او چشمک می زنند و او به عشق من و به خاطر من به این ها توجه ای نمی کند. ببینید پیغمبر صلی الله علیه و آله چه ادبیاتی دارد، می فرماید: خدا با این بنده مباهات می کند به ملائکه، می گوید این به عشق من به همۀ چشمک ها بی توجه است و محل نمی گذارد. خدا رحمت کند علامه را، خودش دلبری بود علامه حسن زاده، این را در دیوانشان بخوانید، از بام تا شام، الحمدلله. یار دل آرام، دل برده از ما آرام، آرام الحمدلله خدا این جوری است، آرام آرام دلبری می کند. «و به یُقبل الله عَلَیکَ بِوَجهه»؛ وقتی یک نفر به حلال به عشق خدا می گوید نه، به لقمه اضافه، پرس اضافه، غذای اضافه می گوید: نه. می فرماید: خدا با همه وجودش و با همۀ وجهش به این بنده رو می کند؛ یعنی این بنده همۀ خدا را به سمت خودش می کشاند. به تعبیر دقت کنید می فرماید: «یقبل»؛ خدا با همۀ وجهش اقبال می کند، خدا با همۀ وجهش به سمت شما نگاه می کند.

درود خدای جبار بر بندگان زاهد

«وَ یُصلی عَلیکَ الجَبار»؛ و خدای جبار به تو درود می فرستد، خدا به یک نفر درود بفرستد، درود بر تو که به عشق من به این چشمک ها محلی نگذاشتی. یک گدایی بود که برایش غذایی بردم، گفت: نه. ممنونم، نمی خواهم. گفتم: من این غذا را برای شما آوردم، گفت: خیلی ممنون یک نفر برام غذا آورد. من که می دانستم که او صبحانه و ناهار و شام فردایش را هم ندارد، غذا را نمی گیرد که حتی فردا که چیزی ندارد بخورد، اما عده ای موقع نذری دادن، از ده جا حلیم و نذری جمع می کنند، یخچال هایشان پُر هست. ثروت مندان برای ده سال آینده خودشان و هفت جد و آبادشان پول دارند که بخورند اما باز حرص می زنند که بیشتر جمع کنند، این ها گدا هستند، این ها حقیر هستند، ثروت مندند اما حقیر است، او فقیر، اما بزرگ است. خیلی بزرگ است. پرس غذا را قبول نکرد. گفت: خیلی ممنون. من خوردم. بزرگی و عظمت روحی یعنی این. ممنونم من غذا گرفتم. پارسال که به مدد شما ما در کرونا غذا توزیع می کردیم یکی از رفقا صحنه ای را تعریف کرد، گفت دو تا غذا مانده بود با سه تا خانه، گفتیم که حالا بعداً می رویم آن یکی را می دهیم، یکی مانده به آخری را زنگ زدیم دیدیم که یک کسی آمد چشمش که به غذا خورد خیلی خوشحال شد، بعد تا آمد که بگیرد گفت ببخشید این همسایه بغلی ما بچه یتیم هستند، غذا را بدهید به این ها، این خیلی حرف است که آدم خودش نیاز دارد، فقیری که نیاز دارد. طرف پول دار است حرص می زند، یک وعده به او غذا نمی رسد ناراحت می شود، اخلاقش بد می شود. گفت رفتم در آن خانه را زدم خانمی در را باز کرد گفت بیا تو ، رفتم تو، سه تا بچه را نشان داد گفت این ها سه روز است که غذا نخورده اند، آن خانم گفت امروز به خدا گفتم: اگر امروز هم غذا نرسد هم خودم را می کشم هم این سه تا بچه را، آدمیت. انسانیت.

توجه به نیازمندان و شکرگزاری

حواسمان باشد که در اطرافمان چی می گذرد. پسرم گفت: همین غذای که شما زحمت کشیدید آوردید یک قسمتی از آن را بردیم برای فقرا، آن جا چند هزار خانواده هستند، یا مسیحی بودند مسلمان شدند و یا دین دیگری داشتند، به تشیع آمدند، از کشورهای دیگری آمدند و خیلی گرفتار هستند. یک موقعی هست که آدم واقعاً غصه می خورد، برای اینها چکار کنیم؟ فقط بیش از دو هزار خانوار هستند که این وضعیت را دارند که خارجی هستند، حالا ایرانی ها بمانند، حالا ایرانی ها ممکن است که خاله، عمو، دایی، کسی به آن ها برسد اما خارجی ها حیا دارند نمی توانند پیش کسی بروند، به عشق دینش به این جا آمده است. گفت بابا گوشتی که شما دادید من به ایشان دادم نگرفتند، گفتم چرا؟ گفت: پسر من شش ماه است که گوشت نخورده، اگر الان به او بدهم، مزه آن زیر دندانش می ماند دفعه بعد چه کار کنم؟ برای همین گوشت را پس داد. عده ای همین طوری می خورند و صبح تا شب آروق می زنند، یخچال ها و فریزرها پر است و باز حرص می زنند، برای یک سال در خانه ذخیره دارند، گوشت ذخیره، برنج ذخیره، عده ای هم هستند که یک وعده آن را هم ندارند و باز هم شاکر هستند و برای یک وعده ندارند شاکرند، و برای یک وعده ندارند خوشحال هستند و معنویت دارند، برای یک وعده ندارند اما اخلاق دارند و ما برای مدت ها داریم اما ناشکر و ناسپاس هستیم، ترسان، لرزان، مضطرب، غمگین هستیم که بعداً چه می شود؟ والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

    1. عصیان و نافرمانی در برابر دین خدا، نه تنها عامل ورود به جهنم است، بلکه آتش جهنم را در درون انسان شعله‌ور می‌سازد.

    2. اصرار بر گناه و نافرمانی، به خصوص در اخلاق، وجود انسان را به شدت تخریب و نابود می‌کند.

    3. فحشاهای باطنی مانند خودشیفتگی، تکبر، حسادت و بدبینی، از عظیم‌ترین عوامل محرومیت از فیض الهی و عذاب انسان هستند و حتی از فحشاهای ظاهری بدترند.

    4. بد اخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود و انسان را به مرز کفر نزدیک می‌کند.

    5. ناامیدی از رحمت و فضل خدا، به معنای محدود کردن خداوند بی‌نهایت است و این خود نوعی کفر محسوب می‌شود.

    6. ماهیت گناه، اخلال در حرکت سالم ما و تولد سالم ما به بهشت است؛ گویی فرزندی بیمار متولد شده که نمی‌تواند از نعمت‌های دنیا بهره‌مند شود.

    7. همه انسان‌ها به بهشت متولد می‌شوند، اما کسی که ابزار استفاده از بهشت را ندارد، برای او بهشت تبدیل به جهنم می‌شود.

    8. تربیت در دنیا و اطاعت از خدا برای این است که نفس انسان برای بهره‌برداری از عالمی بی‌نهایت زیباتر و جذاب‌تر از دنیا آماده شود.

    9. برای ساختن خود و آماده شدن برای ابدیت، باید کاملاً تسلیم مربی معصوم باشیم که راه آن عالم را می‌داند.

    10. الگو قرار دادن افراد غیرمعصوم و دنیوی، حماقت است؛ زیرا انسان بی‌نهایت‌طلب است و الگوی او باید خلیفة‌الله باشد.

    11. اسلام یعنی تسلیم شدن کامل در برابر دستورات الهی، بدون توجه به سلایق شخصی، رسوم قومی یا نظرات دیگران.

    12. مهم این است که انسان بخواهد چه کسی را از خود راضی کند؛ خدا یا مردم؟ الگو و معشوق حقیقی ما، قیمت و لیاقت ما را تعیین می‌کند.

    13. هرگاه دشمن از کسی تعریف کرد، باید بداند که چه اشتباهی کرده است؛ زیرا رضایت دشمنان خدا، نشانه انحراف است.

    14. قیمت و ارزش واقعی انسان در گرو رضایت معشوق حقیقی اوست، نه تعریف و تمجید مردم یا سلبریتی‌ها.

    15. خداوند جان و مال مؤمنان را می‌خرد و در ازای آن، بهشت جاودانه را به آن‌ها می‌دهد؛ این معامله‌ای بی‌نهایت سودآور است.

    16. هر کس از شیطان (هر چیزی که انسان را از رسیدن به الله و ابدیت باز دارد) اطاعت کند، خدا را معصیت کرده و عذاب الهی را می‌چشد.

    17. منکر و زشتی، انسان را به سوی آتش می‌کشاند و او را در سرازیری گناه هل می‌دهد تا جایی که دیگر نتواند جلوی خود را بگیرد.

    18. توبه و استغفار برای لغزش‌های ناخواسته است، اما اصرار بر گناه و غلبه آن بر قلب، راه بازگشت را دشوار می‌کند.

    19. آتش برای کسی است که مرتکب حرام می‌شود، اما بهشت برای کسی است که حتی از حلال‌هایی که او را از خدا غافل می‌کنند، بگذرد.

    20. پرهیز از فخرفروشی با حلال‌ها و دوری از هر آنچه انسان را از معشوق حقیقی‌اش غافل کند، از نشانه‌های زهد است.

    21. زهد یعنی استفاده از دنیا و لذت بردن از آن، اما به گونه‌ای که بالا و پایین شدن‌های دنیا، شادی و آرامش انسان را به هم نریزد.

    22. ارزش انسان به مال، ظاهر یا موقعیت اجتماعی نیست، بلکه به عظمت روح و تعلق خاطر او به خداست.

    23. خداوند به بنده‌ای که به عشق او از حلال‌هایی که غافلش می‌کنند می‌گذرد، مباهات می‌کند و با همه وجودش به او رو می‌کند.

    24. خدای جبار به بندگانی که به عشق او به چشمک‌های دنیا بی‌توجهی می‌کنند، درود می‌فرستد.

    25. توجه به نیازمندان و شکرگزاری در هر شرایطی، نشانه‌ای از بزرگی روح و انسانیت است، حتی اگر خود انسان در فقر باشد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه