فهرست مطالب
Toggleبغض اهل بیت (ع) و جهنم دنیا و آخرت
یک تتمهای مانده بود از بغض اهل بیت، بغض نسبت به اهل بیت علیهم السلام. قبلاً مباحث انسانشناسی آن را توضیح دادیم که چطور هست که انسان وقتی بغض اهل بیت علیهم السلام را داشته باشد، گرفتار جهنم میشود. این جهنم، این طور نیست که بگوییم بعداً میرود به جهنم، هر چند او بعد از مرگ هم جهنم دارد، اما جهنمی که انسان با بغض اهل بیت علیهم السلام به سراغش میآید در همین دنیا هست، کما این که بهشت هم همین طور هست. این قاعده را قبلاً خدمتتان عرض کردیم که اگر کسی بخواهد بداند که بهشتی هست یا جهنمی، از همین الان میتواند بفهمد، نه این که آینده را پیشبینی کند، همین الان؛ یعنی اگر کسی بخواهد بداند که اگر الان بمیرد به بهشت میرود یا به جهنم، شاخصههایی که خداوند تبارک و تعالی گذاشتند کاملاً میتواند به شخص کمک کند. در مباحث انسانشناسی یک قاعده گفتیم و آن این بود که: نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست. اگر کسی در دنیا شاخصههای بهشتی را همین الان در روحش دارد؛ یعنی وجود خودش برای خودش بهشت است و لذت میبرد از وجود خودش، این نشان میدهد که الان در بهشت هست، بعداً هم که از دنیا برود به بهشت میرود. ولی اگر کسی الان با خودش جهنم دارد، یعنی آن شاخصههای سعادت را که سه تا بودند: ۱. مهربانی ۲. آرامش ۳. شادی اینها را ندارد؛ پس یعنی نفس او پر از جهنم است. اگر کسی کینه داشته باشد، نه صرفاً کینه اهل بیت علیهم السلام، کینه نسبت به آدمهای دیگر؛ یعنی این که مدام گذشتهها به یاد او میآید، زیاد حرص و جوش میخورد، خاطرات خیلی او را اذیت میکند، مدام دلشورههای آینده را دارد، این آدم آرام نیست، مهربان نیست، دیگران را نمیتواند ببخشد، از بقیه مدام در ذهنش کینه دارد، با هر کسی سازش ندارد، معلوم است که این آدم الان با خودش جهنم دارد. اگر آرام نیست و دلشوره دارد، رقابت و مسابقه دارد، دائماً در زندگیاش خودش را با دیگران مقایسه میکند، مسابقه میگذارد، حسادت دارد، تنگنظری دارد، حضور و وجود عدهای او را آزار میدهد، این یعنی این که او الان با خودش جهنم دارد، او اگر بمیرد هم بعداً گرفتار جهنم است، یا اگر دائماً غمگین است؛ یعنی او فشار قبر را دارد، نفس او در فشار است، وقتی هم بمیرد همین است.
شاخصههای بهشتی بودن
اگر کسی انبساط دارد، شاد است، بیخیال است، بیخیالی مثبت، تغافل و تجاهل دارد، راحت است و گذشت دارد، او نفس آرامی دارد، کینهای از کسی ندارد، گذشتهها او را آزار نمیدهند، میفهمد که آدمهایی که در حق او ظلم کردند حریف تمرینیهای او بودند و خدا آنها را سر راه او قرار داده که او را امتحان کند، با بندگان خدا درگیر نیست، اگر هم یک بنده خدایی کاری در حق او بکند، زود میگذارد به حساب خدا و میگوید که خدایا بندههای تو من را اذیت کردند حساب آنها با خودت، همان کاری که اهل بیت علیهم السلام میکردند: «صابراً محتسبا»؛ هم صبر میکردند و هم پای خدا حساب میکردند؛ یعنی غمها و مشکلات و کینههایی که ممکن بود در دلشان بریزد، اذیتهایی که دیگران میکردند را میفروختند به خدا، اینطوری آدم راحت میشود، چون خدا میخرد، خداوند میفرماید هر کس که شما را اذیت کرد بفروشید به من، راحت باشید و دیگر به آن فکر نکنید، من آن را میخرم و خسارت را پرداخت میکنم، وقتی خدا میفرماید که من خسارت آن را پرداخت میکنم و بهتر و جاودانه و بهشتی آن را به شما میدهم، دیگر شما چه نگرانی دارید؟ اگر پول شما را بردند، حق شما را خوردند، اگر به شما فحش دادند و … میفرماید که اینها را بفروش به خودم، من خودم پای تو حساب میکنم، بعداً خیلی گران همه را از شما میخرم، خب یک آدمی که عرضه دارد این آشغالها را نگه نمیدارد در ذهن خودش، اینها زبالههایی هستند که خداوند آنها را خیلی گران از شما میخرد، اما اگر اینها را درون خودتان نگه دارید شما را آتش میزند، اگر در خودتان نگه دارید برای شما جهنم درست میکند، خداوند میفرماید: همه این آشغالها را بفروش به خودم، هر کس هم در حق شما هر کاری کرد شما آن را بفروشید به من، آدم وقتی به خدا میفروشد راحت و آرام میشود، دیگر نمیگذارد که در وجودش جهنم درست شود.
بغض اهل بیت (ع) و تأثیر آن بر زندگی
بغض اهل بیت علیهم السلام طوری هست که وقتی میآید نمیگذارد که شخص نه مهربان، نه آرام و نه شاد باشد، ممکن هست که یک کسی ادا در بیاورد، اما نه، او جهنمش را همین الان میآورد، و اعمالها و رفتارهای بهشتی هم همین طوری هستند؛ یعنی این طور نیست که بهشت و جهنم نسیه هست، نقد است، همین الان اگر کسی کار بهشتی میکند و کاری که با تقوا سازگار است انجام میدهد، همین الان خداوند پاداش او را میدهد و این سه خصوصیت میآید در دل او، هم مهربان است، هم آرام است، هم شاد است، اگر نیستیم، معلوم میشود که درگیر جهنم هستیم، باید خودمان را درست کنیم؛ یعنی باید زودتر به فکر این باشیم که هر چه آشغال در ذهن و دلمان هست خارجش کنیم، نگهش نداریم، حالا این آشغالها را کجا بریزیم؟ با خودتان حمل نکنید، اگر با خودتان حمل کنید، همین الان در دلتان یک اتفاقی افتاد، همین الان وقتی به خانه بروید میبینید که درست خوابتان نمیرود، تا صبح هم گرفتار این فکرها هستید و مدام خوابهای وحشتناک میبینید، صبح هم که از خواب بلند میشوید انگار که تا صبح کارگری کردید و بیل زدید، خسته از خواب بلند میشوید و انگار استراحت نکردهاید، از صبح هم که بلند میشوید میبینید که نه میتوانید یک چای بخورید، لذت ببرید و با دیگران رفتار خوبی داشته باشید، نه میتوانید از دنیا لذت ببرید و صفا کنید و نه یک غذا و میوهای بخورید که به شما بچسبد، چون مدام با شما یک عالم مریضی و درد و فکرهای منفی با شماست، فکرهای منفی روی جسم شما هم تأثیر میگذارد، چون وقتی شما افکار منفی دارید، دائماً هورمونهای بیماریزا و سرطانزا در بدن شما ترشح میشود و انسان مدام معده درد، ضعف، قلب، چشم، گوش، پا، میبینید که الان بیست ساله هست اما مثل یک آدم هفتاد ساله است، ولی وقتی یک نفر خودش را کنترل میکند، میبینید که طرف شصت ساله است اما مثل یک جوان بیست ساله است، سرحال است، نشاط دارد و شاد است، خندان و آرام است، پس خودِ شما هستید که میتوانید درونتان را در جهنم نگه دارید و بگذارید جهنم در وجودتان نفوذ کند یا این که هر چه که هست آنها را دور بریزید تا به آرامش برسید.
حدیث قدسی درباره دشمنی با دوستان خدا و اهل بیت (ع)
بغض اهل بیت علیهم السلام که میگوییم که انسان را به جهنم میبرد، جلسه قبل مبانی آن را توضیح دادم، میخواهم این را بگویم که این بغض همین الان هم این جهنم را در ما تولید میکند، کسی که بغض اهل بیت علیهم السلام را دارد نمیتواند از بهشت دنیا لذت ببرد، کسی که از بهشت دنیا نتواند لذت ببرد به او بهشت آخرتی هم نمیدهند، کسی که این طرف؛ یعنی دنیای او جهنم است، آخرت او هم جهنم است، کسی که دنیای او بهشت است، آخرتش هم بهشت است، حالا شما نگویید که پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرموده است که دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر است، یک لذتها ظاهری است که در قرآن هم آمده است که این لذتها توأم با انواع استرس و اضطراب و مشکلات دیگر است، اصلاً میفرماید که ما مال و ثروت و فرزند را به اینها میدهیم که همینها آنها را عذاب بدهد، چون این افراد باید دائماً از اینها مراقبت کنند، انبارداری کنند برای نسلهای بعدی، خود او هم نمیتواند خیلی از اینها استفاده کند، با این توضیح برویم به سراغ یک روایت از وجود مقدس سید الشهدا علیه السلام، آقا امام حسین علیه السلام از پیغمبر صلی الله و علیه و آله نقل میکند از جبرئیل، از خدا: «مَن عَادی اَولیائی فَقد بارَزَنی بِالمُحارَبَه وَ مَن حاربَ اَهل بیت نَبیی فَقَد حَل عَلیهِ عَذابی»؛ هر کس با دوستان من دشمنی کند، «فَقد بارَزَنی بِالمُحارَبَه»، «و ما نَقَموا مَنهُم الا اَن یؤمنوا بالله العزیز الحمید»؛ قرآن میفرماید: که مؤمنین خیلی وقتها به خاطر این که مؤمن هستند مورد حسادت قرار میگیرند و مورد بغض قرار میگیرند؛ یعنی پدر و مادر او از او بدشان میآید، مثلاً او قبلاً مثل پدر و مادرش بوده حالا توبه کرده است، تغییر روش داده است، دوستان صمیمی آنها از آنها متنفر هستند، میگویند که این چه هیئتی است که برای خودت درست کردهای؟ او را مسخره میکنند، از او متنفر میشوند، گاهی اوقات همسر آدم از آدم متنفر میشود، قبلاً که او جهنمی بوده خیلی با هم عشق و عاشقی داشتند ظاهراً، اما حالا که شوهر او یک تحول خوبی پیدا کرده است میبینید که همسر او نمیتواند اصلاً او را دوست داشته باشد، یا خانم او تحول مثبتی پیدا کرده است و شوهر نمیتواند او را دوست داشته باشد، دیگر نمیتواند با او راحت باشد، جاریها مسخرهاش میکنند، باجناقها او را مسخره میکنند، همسایهها او را مسخره میکنند، اساتید او مسخرهاش میکنند، شاگردانش مسخرهاش میکنند، دوستان و همسایهها او را مسخره میکنند از او بدشان میآید و او را مسخره میکنند، فقط به خاطر این که او بوی خدا میدهد، رنگ و بوی خدا را گرفته است و دوست خدا شده است از او متنفر شدهاند، پس این که اولیایی که میگوید دوستان من، آن اولیاء بالایی که مثلاً هستند و صرفاً اولیاء خدا نیست، خیلی اوقات انسان از یک مؤمن، از یک روحانی بدش میآید، از طلبه بدش میآید، اصلاً از او متنفر هستند، یک موقع هست که انسان خواستگار دارد، میگوید که طلبه آمده خواستگاری، یا به من طلبه معرفی کردهاند؟ خب اگر شما از اینها بدتان میآید این علامت خوبی نیست، علامت بد و وحشتناکی است که شما از یک مرد خدا، از یک شخص روحانی بدتان بیاید و متنفر باشید، این نشان میدهد که شما با این شخص سنخیت ندارید، چون قرآن میفرماید: تعظیم شعائر برای تقوای قلب انسان است، کسی که از علامتها و نشانههای خدا بدش میآید معلوم میشود که این آدم مریض است، حالا اتفاقاً مباحث شرح جامعه کبیره امروز هم فکر میکنم که در بحث معرفت به این موضوع برسیم، میفرماید هر کس دشمن بدارد دوستان من را «فَقَد بارَزَنی بِالمُحارَبَه»؛ بارَزَنی بِالمُحارَبَه، خیلی شفاف است و همه شما آن را میفهمید؛ یعنی جنگ با من را علنی کرده است، خدا میفرماید: هر کس با دوستان من دشمنی کند جنگ با من را علنی کرده است؛ یعنی علنی به مبارزه با من برخواسته است، چون شما از علامت خدا بدتان میآید، شما اصلاً این بنده خدا را نمیشناسید که چه کسی است، فرض بفرمایید که شما مثلاً یک طلبهای را میشناسید، یا این روحانی را میشناسید چرا از او بدتان میآید؟ چرا از آدمهایی که رنگ و بوی خدا را میدهند بدتان میآید؟ آنها را قضاوت میکنید و بعد هم میگویید که اینها همه همین طوری هستند، ابراز نفرت میکنید، کسی که از علامتهای خدا متنفر است، قلب خطرناکی دارد، هر جا که نشانهای هست، حالا این جا راجع به آدمها صحبت میکند، اگر کسی از دوستان خدا بدش میآید، مثلاً میگوید که این پاسدارها این طوری هستند، شما الان چهل سال هست که در این مملکت، استقلالتان، عزتتان، شرافتتان، پیشرفت کشورتان، آقایی، بزرگیتان، همه چیز شما برای سپاه پاسداران است، اگر سپاه نبود که ما کشوری نداشتیم، ناموسی برای ما نمیماند، عزت و پیشرفتی برای ما نبود، آقایی برای ما نبود، بعد میبینید که از اینها بدش میآید، خب این آدم، آدم مریضی است، باید برای قلبش فکری کند، بعد میفرماید: «وَ مَن حاربَ اَهل بیت نَبیی فَقَد حَل عَلیهِ عَذابی»؛ این را خدا میفرماید، حدیث قدسی است؛ هر کس با اهل بیت نبی من بجنگد عذاب من بر او فرود خواهد آمد، مبانی آن را هم جلسه گذشته توضیح دادیم.
اهمیت دوست داشتن اهل بیت (ع) و تأثیر آن بر قلب
چون گفتیم که اهل بیت علیهم السلام؛ یعنی همۀ حقیقت خوبیها، مجسمۀ همۀ زیباییها و انسانیت، اگر کسی با این مجسمه مشکل دارد، با این نماد مشکل دارد؛ یعنی به میزانی که از اهل بیت علیهم السلام خوشش نمیآید، حتی به این اندازه که دوست ندارد که اسم اهل بیت علیهم السلام را روی فرزندش بگذارد، یا روی طرحی، ساختمانی بگذارد، همین مقدار که دوست ندارد از اسمها اهل بیت انتخاب کند، همین مقدار انسان دور میشود و همین مقدار با خودش جهنم دارد، حالا نه این که بجنگد، دوستشان هم دارد، عاشقشان است، خیلی هم خوب است ولی وقتی که خدا فرزندی به او میدهد و میگویند که حالا مثلاً یک اسم، از اسم این همه انسانهای پیروز، موفق، سلاطین آخرت، حاکمان بهشت میگویید که یک اسم بهشتی انتخاب کنید، میبینید که دوست ندارد، میبینید که یک اسم جمادی، یک اسم گیاهی، یک اسم حیوانی را ترجیح میدهد به یک اسم انسانی، همین مقدار برای قلب انسان خوب نیست، که اشمئزاز دارد از این اسمها، اشمئزاز؛ یعنی این که دلش قبول نمیکند، انسان خوشش نمیآید و قلب او پس میزند، همین مقدار.
ترک مجلس توهین به اهل بیت (ع) و عواقب آن
روایت بعدی از وجود مقدس امام باقر علیه السلام است که این روزها خیلی مبتلا دارد. «مَن قَعدَ فی مَجلِسِ یُسب فیه امامُ مِن الائمه یَقدرُ الانتصاب فَلَم یَفعل، البَسهُ اللهُ الذُل فی الدُنیا وَ عذبهُ فی الآخره وَ سَلَبَهُ صالحُ ما مَن بِهِ عَلَیه مِن معرفَتنا»؛ میفرماید: کسی که در مجلسی مینشیند و آن جا به اهل بیت علیهم السلام توهین میکنند، یک نفر، حالا پدر و مادر او یا جایی مهمان هستند، کسی به اهل بیت علیهم السلام توهین میکند، او میتواند بلند شود و برود، باید مجلس را ترک کند و ترک نمیکند و میگوید اگر من این کار را بکنم اینها ناراحت میشوند و به ایشان بر میخورد؛ یعنی بغض خدا و ناراحتی خدا برای او اهمیتی ندارد، ناراحتی اینها برای او مهمتر از ناراحتی خداست، حیاهای احمقانهای که خیلی وقتها به سراغ انسان میآید، باید مجلس را ترک کند اما همچنان مینشیند در مجلس، میشنود که به خدا و اهل بیت علیهم السلام فحش میدهند و به مقدسات توهین میکنند اما مجلس را ترک نمیکند، میفرماید خداوند هم در دنیا، «البسه الله الذُل فی الدُنیا»؛ یعنی خدا لباس ذلت در دنیا به تن او میپوشاند، گاهی وقتها خداوند این شخصیت را اینقدر ذلیل میکند که دیگر همانهایی که به خدا فحش میدادند او را تحقیر میکنند، زیر دست همانها تحقیرش میکند، میگوید که خب شوهرم هست، فرزندم هست، پدرم هست، خداوند کاری میکند که جلوی همانها ذلیلش میکنند، همانها ذلیلش میکنند، خداوند همانها را دشمن او میکند و «فی الاخره»؛ عذاب آخرت هم دارد و یکی از چیزهایی که وحشتناک است، میفرماید: معرفتی که از اهل بیت علیهم السلام نصیبشان شده است خداوند آن معرفت را از اینها میگیرد.
اهمیت معرفت اهل بیت (ع) و عواقب از دست دادن آن
این خیلی سخت است، در شرح زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها این را توضیح دادیم که یکی از بخشهایی که شما در زیارت حضرت معصوم سلام الله علیها میخوانید این است که میفرماید خداوند معرفت شما را از من نگیرد، خیلی خطرناک است که انسان به محض این که از معرفت اهل بیت علیهم السلام در بیاید انسان کور و کر میشود و خیلی راحت نمازش را کنار میگذارد، از همه مسائل دینی متنفر میشود، دین را فقط یک امر قلبی میداند، دین را یک چیز الکی میداند که فقط مزاحم دنیای او نباشد، خودش را راحت میکند، این به این خاطر است که شخص معرفت اهل بیت علیهم السلام از وجودش خارج میشود، کسانی که خیلی اوقات اهل بیت علیهم السلام برای آنها زیر سؤال است و نمیتوانند با اهل بیت علیهم السلام راحت ارتباط برقرار کنند و نمیتوانند به اهل بیت علیهم السلام عشق بورزند، آنها را به عنوان پدر یا امام؛ یعنی شخصیت حقیقی و حقوقی نمیتوانند بپذیرند، سرگذشت اینها آخر همین میشود؛ یعنی سرانجام این شخص میرسد به جایی که خداوند میفرماید که لیاقتش را نداری و از او معرفت را میگیرد، برش میدارد حالا این بدبخت میماند و یک جهنم دنیا، ظاهراً راحت شده است و خودش را راحت و آزاد کرده است، اما قلب تاریک میشود، روز به روز این قلب تاریک و سیاه میشود و خداوند با دنیا او را عذاب میکند، با ثروت، با همسر، با فرزند، با خودِ نعمتهای دنیایی او را عذاب میکند، حالا عذاب آخرت او هم که بماند.
شرایط صله رحم و حفظ مقدسات
من خیلی اوقات به عزیزان میگویم که شما جاهایی که به عنوان یک شخصیت مذهبی هستید، صله شما، چون ارحام ما اگر کافر هم باشند ما حق رحم نداریم، ما باید صله ارحام داشته باشیم، اما به دو شرط: این که ۱. احترام ما حفظ شود، ادب داشته باشند نسبت به ما، تحقیر و توهین آن جا نباشد. ۲. مقدساتتان حفظ شود، ایمانتان حفظ شود، گناه نکنند، ماهواره بگذارند و شما هم بنشینید و تماشا کنید، حالا بگویید که چون صله ارحام هست باید بنشینید و نگاه کنید، شما هم بدتان نمیآید، هر چند وقت یک بار هوس صله ارحام میکنید، چون آنها ماهواره دارند شما هم مدام هوس صله ارحام به سرتان میزند، اگر قرار باشد که آن جا بروید ماهواره باشد، خانمها جلوی آقایان بیحجاب باشند، جلوی شوهرتان، جلوی پسرتان، ناجور بیایند، کشف حجاب و بحثهای دیگر داشته باشند، اصلاً رفتن به آن جا فایدهای ندارد، اصلاً رفتن به آن جا حرام است، باید بگوید که ما شما را دوست داریم اما نمیتوانیم بیاییم، چون این شرایط، شرایطی نیست که ما آن جا حضور داشته باشیم، خدا اجازه نمیدهد، ما اصلاً در آن شرایط پا نمیگذاریم اصلاً، یا این که به شما توهین کنند؛ یعنی جایی که دائماً آن جا تحقیر و توهین هست و مسخره میشوید و احساس حقارت میکنید، آن جا شما اصلاً نباید پا بگذارید، اگر قرار هست که میزبانی ما را بپذیرد و ما صله ارحام کنیم در آن مجلس باید دو تا شرط باید رعایت شود: ۱. گناه نباشد ۲. توهین به من و مقدساتم هم نشود، این یک قاعده است، والا شما حق ندارید به این مهمانیها و جشنها و عروسیها بروید، انسان اصلاً حق ندارد که پا بگذارد در آن شرایط، اگر پا بگذارد آن جا، ذلت هم به همراه آن میآید، خدا او را ذلیل و خوار میکند.
بغض شیعیان و عواقب آن
روایت بعدی از امام صادق علیه السلام: «اِنَ رَجُلَ لَیبغضُکم وَ ما یُدری ما تقولُ فَیُدخِلُهُ الله عزوجل النارَ» این مربوط به بغض اهل بیت علیهم السلام نیست، مربوط به بغض شیعیان و حزباللهیهاست، میفرماید که یک موقع یک شخصی از شما بدش میآید در حالی که اصلاً با فرهنگ شما آشنا نیست، اصلاً نمیداند که عقاید شما چیست، فقط همین طوری یک چیزی به گوش او خورده است، یا احساس میکند که دنیا و هوسهایش با تو تهدید میشود، فرمود خداوند عزوجل حتماً او را داخل جهنم میکند، برای چه چیزی را که نمیفهمید انکارش میکنید؟ چرا چیزی را که نمیدانید انکار میکنید؟ مگر شما پای حرفهای اینها نشستهاید و اینها را شنیدهاید؟ همین طوری میگوید که همه بد هستند، همه کافر هستند، همه چنین و چنان هستند، بنشینید منطق آنها را بشنوید، اصلاً لازم نیست که بنشینید و گوش کنید، الان همه گروهها کانال دارند، بنشینید دو تا از این کانالها را نگاه کنید، ببینید که حرفشان چیست، منطقشان چیست، همین طوری بدون این که تحقیقی کرده باشد همین طوری بغض و کینه و نفرت دارد نسبت به اینها، اول حرف اینها را بفهم، شنیدن هم کافی نیست، اگر افراد بر اساس شنیدهها بخواهد قضاوت کند، شنیدهها همه کفر و باطل هستند، حضرت دستش را بالا آورد و انگشتانش را نشان داد و فرمود: «بَینَ الحَق وَ الباطِل اَربَع اَصابِع»؛ بین حق و باطل چهار انگشت است. حق، آن است که بگویید دیدم، اگر ندیدید دیگر راجع به آن چیزی نگویید، احتمال دادم، فکر کردم، مقایسه کردم، این طوری احساس کردم، این دیگر کفر و باطل است، اگر با چشم خودتان دیدید، بگویید که من با چشم خودم دیدم، ولی اگر گمان و فکر شماست، به گوشتان خورده است، احساس کردید که این گونه است، اینها را هیچ موقع به زبانتان نیاورید، نه فقط در مورد مثلاً دو عقیده مختلف، در مورد همسرتان، دخترتان، پسرتان، دوستتان، چیزی که در ذهنتان آمده به زبان نیاورید، اگر یک موقع یک چیز شفافی، یک مسئله خاصی را دیدید در مورد آن میتوانید بگویید، یا یک اطمینانی هست که برای شما نیست، آنها برای اولیاء خداست، باطنی میبینند، اخباری دارند، حالا آن یک بحث دیگر است، برای ما نیست، پس این که بگویید شنیدم، فکر کردم، احساس کردم اینطوری است، اینها اصالت ندارند، شنیدم، احساس کردم، فکر کردم انسان را به کفر میکشاند.
وسواس در عبادات و تأثیر آن بر زندگی
احساس کردم که وضوی من باطل شد، بی خود است، از این احساسها نباید داشته باشید، این که دلیل نشد، فکر کردم که وضوی من باطل شد، پس دوباره باید بروم وضو بگیرم، نه، اینطور نیست. یا میگوید که احساس کردم این کلمه را درست نگفتم این حرفها معنی ندارد شما اگر قواعد قرائت را میدانید، بخوانید و عبور کنید، میگوید: رفتم زیر دوش احساس کردم که همه جای بدنم خیس نشده است، اگر بخواهید به این احساسات توجه کنید شیطان به سراغ شما میآید و دائماً شما را با این ظن و گمانها هدایت میکند، یک دفعه غسل شما میشود شش ساعت، شش ساعت اصراف، گناه کبیره، آب روی خودش میریزد اما عذاب روی خودش میریزد، نمیفهمد که چه جهنمی برای خودش درست میکند زیر دوش، میگوید الان که شما این آب را میخواهید بریزید، اول میریزید روی صورتتان، یک مشت آب میریزید و تمام، میگوید که حالا اگر خواستید یکی دیگر هم بریزید جایز است، نمیگوید که خوب است یا حتی مستحب است، میگوید که مشت دوم جایز است، اما مشت سوم را میگوید که حرام است، دیگر حق ندارید که بریزید، همین فقط یک مشت به صورتتان میریزید برای وضو والسلام، برای دستتان هم یک مشت کافی است، یا نهایتاً دو تا مشت، دیگر بیشتر نمیتوانید بریزید، شش ساعت میگوید که احساس کردم که هنوز همه جای بدنم خیس نشده است، این دیگر مسخره بازی است، میگوید: الان احساس کردم وضوی من باطل شد، یک دفعه فکر آمد به سرم، خواب دیدم، این حرفها کدام است؟ ما باید با حقیقت زندگی کنیم، حق آن است که بگویید دیدم، بقیه آن دیگر باطل است.
پیمان شیعیان با اهل بیت (ع) و عواقب عدم وفاداری
حالا حضرت میفرماید: کسی که دشمن شیعیان ما است، منطق شیعیان ما را ببینید: «وَ ما یدری ما تقولُ» اصلاً نمیفهمد که شما چه میگویید، منطق شما چیست، نمیداند که اعتقادات شما چیست؟ باورهای شما چیست؟ اینقدر که بد گفتند این فکر میکند که هر چه مسلمان و هر چه مؤمن است، یک عقاید و یک اتهامهای عجیب و غریبی به مؤمنین میزنند و میگویند که اینها اینطوری هستند، «فَیدخله الله النارَ»؛ خدا او را وارد جهنم میکند. باز امام صادق علیه السلام فرمایش دیگری دارند، میفرمایند: «اِن الله اَخَذَ مِن شیعتنا المیثاق کما اخذ علی بنی آدمَ اَلَست بِرَبِکُم فَمَن وَ فا لنا وفا الله لَه بِالجَنه وَ مَن اَبغضنا وَ لمَ یؤده اِلَینا حَقنا فَفی النار خالِد مُخلدٌ»؛ خداوند از شیعیان ما پیمان گرفته است، «کما اخذ علی بنی آدمَ» بعد آیه آن را هم میخواند، آیه پیمان از بنی آدم، «اَلَست بِرَبِکُم»، همان «قالوا بلا»یی که در قرآن هست و بحث عالم قبل از این جا و بحث عالم زر و بحثهای دیگر که الان با اینها کاری نداریم، میفرماید خداوند از شیعیان ما عهد گرفته است، چه جور عهدی گرفته است؟ عهد وفاداری به اهل بیت علیهم السلام، «فَمَن وَ فا لنا وفا الله لَه بِالجَنه»، چقدر زیباست، میفرماید: هر کس به ما اهل بیت وفا کند، خدا هم به وعده خود که بهشت است برای او وفا میکند، البته این که پایبند ما اهل بیت باشد، به ما دروغ نبندد، گناه نکند، چیزی که نمیفهمد از قول ما نقل نکند، پا کار و وفادار ما باشد، هر جا که خواستیم حاضر باشند، وفا یعنی این؛ یعنی این که پا کار طرف باشید در همه جا، به این میگویند وفا، امام حسین علیه السلام، تا لحظه آخر که تا چند هفته به همه میگفت که شما بروید، کشته میشوید، هر کس که میخواهد برود، همه که فرار کردند و رفتند، کسانی که گفتند ما نمیرویم و محال است که شما را رها کنیم.
وفاداری به اهل بیت (ع) و عواقب عدم آن
امام علیه السلام فرمودند: من بیعتم را از شما برداشتم همین امشب میتوانید که بروید، اصلاً گفت بیعت هم نمیخواهد کنید، وفاداری را حضرت برداشتند، فرمودند که نمیخواهد به من وفا کنید، من قبول دارم، بروید، گفتند محال است که ما برویم، ما شما را تنها نمیگذاریم، ترجیح میدهیم که با شما بمیریم، تا این که بدون شما زنده باشیم، به این میگویند وفاداری، بعد حضرت فرمودند: من یارانی با وفاتر از شما ندارم، ندیدم؛ یعنی وجود ندارد، باوفاتر و پاکار تر از شما، میفرماید: هر کس به ما اهل بیت وفا کند خداوند هم به وعدهاش به او که بهشت است وفا میکند، پس پاکار اهل بیت علیهم السلام و خانواده آسمانیمان بمانیم، آنها را نفروشیم به هوسهایمان، به تخیلاتمان، به جنبههای پایینی وجودمان، چون میخواهم درس بخوانم، پس هر غلطی دلم خواست در دانشگاه بکنم، خشم امام زمان علیه السلام، غم امام زمان علیه السلام را رها کنم، به چه قیمت؟ به قیمتی که میخواهید به دانشگاه بروید؟ میخواهید بروید به سفر خارجه همه چیز را کنار بگذارید؟ به قیمت یک ازدواج، به قیمت یک مجلس عروسی؟ این خیلی بد است که انسان خانواده آسمانیاش را با هوسهای خودش غمگین و یا خشمگین کند، این دیگر وفاداری نیست. آدم یک موقع، یک لحظه پای او لغزش دارد، عیبی ندارد ما که معصوم نیستیم، ولی یک موقع هست که کسی باورش این لغزش است، باورش این است که بتواند این کار را انجام دهد، باورش این است که میتواند بیحجاب باشد، از لباس مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها فاصله بگیرد، باورش این است که میتواند مشروب بخورد، باورش این است که روابط نامشروع داشته باشد، این باور و عقیده و فکر او است، این دیگر خیلی وحشتناک است، این دیگر کفر محض است، لذا در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم اگر کسی هر عبادتی را انجام دهد ولی به یک گناه اصرار داشته باشد خداوند هیچ چیز از آن اعمالش را نمیپذیرد، این که روی یک گناه اصرار داشته باشد، حالا یک موقع هست که بروی یک گناه اصرار دارد چون آدم هوسبازی است، آدم ضعیف و ذلیلی است، یک موقع روی یک گناه اصرار دارد چون اعتقاد دارد که میشود این گناه را انجام داد، این گناه عیبی ندارد، این دیگر خیلی بد است، این دیگر خیلی وحشتناک است، مثلاً میگوید که مشروب اشکالی ندارد، چه کسی گفته است که مشروب اشکال دارد؟ قرآن گفته است، معصومین علیهم السلام گفتهاند حرام است، غیر از این که بهداشت هم این را میگوید، سلامتی هم این را میگوید، علم هم میگوید حرام است و ضرر دارد، امام رضا علیه السلام فرمودند: حرام؛ یعنی مضر، واجب؛ یعنی مفید، پس اگر میگوید که حرام است؛ یعنی مضر است، علم میگوید که مشروب مضر است و ثابت هم شده است، هزار بار ثابت شده است، انواع مریضیها را با خودش دارد، خدا و دین و پیغمبر صلی الله و علیه و آله هم گفتند که حرام است، بعد میگوید که چه کسی گفته است حرام است، با یک کلمه چه کسی گفته است میخواهد برای خودش حلال کند، یا میگوید دکترمان گفته است که اشکالی ندارد، دکتر نمیتواند راجع به این مسئله حرف بزند، «وَ مَن ؟ وَ مَن یَعدُ عَلینا حَقنا وَ فی النار»؛ کسی که دشمن باشد و بغض ما را داشته باشد و حق ما را به ما ندهد، آن وظیفه و حقی که برای ماست را به ما ندهد، «وَ مَن یَعدُ عَلینا حَقنا» دقت کنید؛ یعنی ادای حق ما را نکند، الان امام زمان علیه السلام چه نسبتی با ما دارند؟ پدر و امام ما هستند، حق ایشان چه هست؟ خودشان فرمودند: وفاداری و همدلی، ندهیم به ایشان، نه وفادارشان باشیم و نه همدل شویم به خاطر ایشان و آن چیزی که ایشان از ما توقع دارند به ایشان ندهیم، یا نه، اهل بیت علیهم السلام تنها کسانی هستند که حق اظهار نظر در مورد انسانها را دارند، چون هفت تخصصی که برای اظهار نظر در مورد انسان لازم هست فقط معصومین هستند که این هفت تخصص را دارند، غیر معصوم این هفت تخصص را ندارد، فقط آنها میتوانند، حق با آنهاست، آنها میتوانند که سبک زندگی طراحی کنند، آنها ملاک حق و باطل هستند بعد ما بگوییم که حدیث است که باشد، پیغمبر گفته است که باشد، امام صادق است که گفته باشد، ایشان متخصص هستند و حق متخصص این است که حرف ایشان را اطاعت کنید، کما این که پزشکتان هم اگر چیزی بگوید، مهندس خانه تان هم اگر چیزی بگوید، اگر بگوید که این سازه میریزد اینطور نمیشود که شما سازه بگذارید، خلاف است و شما رعایت نکنید، این هم معصیت دارد.
فرمود: اگر کسی حق ما را ادا نکند، «وَ فی النار خالدً مُخلِدا»؛ او برای همیشه در جهنم است، هرگز هم از جهنم نجات پیدا نمیکند، دو تا روایت هم که جلسه اول به خاطر ضرورت آن اول خواندیم، بحثهای این بخشمان تمام شد. والحمدلله رب العالمین.