خانواده آسمانی – جلسه 583

متن کامل جلسه

شراب طهور و پاک‌کنندگی آن

بحثمان دربارۀ بهشت به موضوع شراب‌های بهشتی رسید و درباره شراب‌های بهشتی توضیحاتی دادیم. قرار شد که امروز راجع به این آیه شریفه صحبت کنیم، در سوره مبارکه انسان، آیه ۲۱ که می‌فرماید: «وَسَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا؛ یعنی رب آن‌ها به آن‌ها شراب پاک‌کننده می‌نوشاند»؛ پس دو تا کار صورت می‌گیرد، که این هر دو کار با اسم رب صورت می‌گیرد، یکی نوشاندن شراب هست که رب انجام می‌دهد و دیگری پاک‌کنندگی هست؛ یعنی وقتی می‌فرماید: «سَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا؛ پروردگار آن‌ها به آن‌ها شراب پاک‌کننده می‌نوشاند»؛ پس هم نوشاندن کار رب هست و هم پاک‌کنندگی، که البته به وسیله شراب انجام می‌شود. در واقع هر دو کار را رب انجام می‌دهد، یکی نوشاندن و یکی پاک کردن، مثل مادر مهربانی که دارویی را به فرزندش می‌خوراند تا فرزندش به وسیله آن دارو بدنش از آلودگی‌ها و میکروب‌ها پاک شود، وجودش پاک شود. اثر برای شراب است اما عمل توسط رب صورت می‌گیرد و اگر نوشاندن رب نباشد، بهره‌مندی از طهارت شراب هم اتفاق نمی‌افتد؛ پس در واقع انسان در ارتباط با رب خودش به این شراب دست پیدا می‌کند. رب برای پرورش بنده اش و برای خالص کردن بنده اش و برای رهانیدن بنده خودش، این شراب را به بندگانش می‌نوشاند.

کارکرد شراب طهور

کار این شراب پاک‌کنندگی است. «طهور؛ یعنی پاک‌کنندگی»؛ از چه چیزی؟ در شراب‌های دنیایی، وقتی کسی شراب می‌نوشد از چه چیزی پاک می‌شود؟ شراب نجس است، ولی انسان از چه چیزی پاک می‌شود؟ انسان از خودش و مشکلاتش غافل می‌شود، از تعادلش، سلامتیش و مصلحتش غافل می‌شود و این را رها می‌کند. در این حال ممکن است که مشکلاتش را فراموش کند با نوشیدن شراب یا مصرف مواد مخدر، اما در عین حال هم به خودش آسیب می‌زند و هم به دیگران. اما این شراب، شرابی است که پاک‌کننده است، اما آسیب‌زننده نیست، بلکه ایمنی می‌آورد. نوشیدن این شراب، آن شاخصه‌های سه‌گانه سعادت را برای انسان قطعاً به وجود می‌آورد؛ یعنی رحمانیت و رحیمیت یا عشق و محبت، آرامش و شادی. چگونه این شراب در انسان این حالت‌ها را ایجاد می‌کند؟ خداوند در یک آیه با بیان یک کلمه معجزه می‌کند یعنی تمام مصالح انسان، آرزوهای انسان و مقامی که انسان می‌تواند به آن برسد در یک کلمه بیان کرده است و آن کلمه «طهور» است؛ یعنی پاک‌کننده است که حالا توضیح می‌دهم که چگونه انسان با طهارت هم به شاخصه‌های سلامت می‌رسد و هم به مقام و سعادت خودش نائل می‌شود.

تفسیر امام صادق (ع) از شراب طهور

توضیح امام صادق علیه السلام را اول بشنویم، تا بعد راحت‌تر به سراغ معنای آیه برویم. ایشان در تفسیر آیه فرمودند: «یُطهرُهُم عَن کُلِ شئ سِوی الله اذ لا طاهِرَ مِن تدَنُس بِشئِ مِن الاکوان الی الله»؛ واقعاً انسان با همۀ وجودش می‌خواهد در مقابل خلفای الهی تعظیم کند چه کسی می‌تواند آیه را به این زیبایی و حکیمانه تفسیر و معنا کند برای ما؟ رب و پروردگار آن‌ها نوشیدنی‌ای پاک‌کننده می‌نوشاند»؛ حالا امام این را چگونه تفسیر می‌کند؟ می‌فرماید: «یُطهرُهُم؛ پاک می‌کند آن‌ها را، ربشان، از هر چیزی غیر از خدا پاک و خالص می‌کند این‌ها را، این شراب. دلیلش را هم می‌فرماید: « اذ لا طاهِرَ مِن تدَنُس بِشئِ مِن الاکوان الیَ الله؛ زیرا هیچ پاک‌کننده‌ای از آلودگی به چیزی طبایع غیر از خدا وجود ندارد؛ پس یکی از اسم‌های خدا طاهر است؛ پس شد ساقی؛ چون فرمود: «سَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا»؛ همان حرفی است که اول گفتم، که پاک‌کننده هم خود خداست به وسیله شراب، لذا امام برمی‌گرداند به اسم خدا. فرمود: «لا طاهرَ؛ طاهری وجود ندارد». «مِن تدَنُس بِشئِ مِن الاکوان الی الله؛ از آلودگی به چیزی از طبایع غیر از «الله»، چیزی وجود ندارد؛ پس ما این جا دو تا اسم استخراج کردیم که این دو اسم تحت اسم رب قرار دارند، یکی ساقی که با این سقایت طاهر هم هست، پاکمان می‌کند؛ پس هم ساقی و هم طاهر است. نکته ظریفی در این جا وجود دارد که من یک بار دیگر مطلب را می‌خوانم تا برای شما جا بیفتد. می‌فرماید: خداوند آن‌ها را با این شراب از هر چیزی غیر از خودش پاک می‌کند؛ چون پاک‌کننده‌ای (طاهر) از آلودگی به چیزی از طبایع «اکوان» جز خدا وجود ندارد.

پاک‌کنندگی نفس انسان

شما کلمه پاک کردن را کجا به کار می‌برید؟ ما چه موقع می‌گوییم که فلان چیز را شستم پاک شد؟ چگونه به کار می‌برید؟ یعنی شما یک چیزی دارید که حق آن این است که پاک باشد و حالا یک آلودگی روی آن نشسته که آن آلودگی اصلاً اصالت ندارد. حالا آن چیز برای شما مهم است و حالا شما آن چیز را از آلودگی (تَدَنُس) پاک می‌کنید، مثلاً آب میوه‌ای روی میزی ریخته می‌شود و ما آن را با یک چیزی پاک می‌کنیم، که این پاک‌کننده؛ یعنی آن چیز خودش آلوده می‌شود و دیگر اصالتی ندارد ولی شما چیزی را که پاک می‌کنید خود آن برای شما اصالت دارد و هم هست که پاک باشد، مثلاً شیشه عینک حقش این است که صاف و شفاف باشد، حالا وقتی گرد و خاکی روی آن می‌نشیند شما آن را پاک می‌کنید، بعد این به حالت اولیه خودش باز می‌گردد؛ پس آلودگی از کجا آمده است؟ ذاتی‌اش نیست و آلودگی از بیرون آمده روی آن نشسته. خیلی حرف در این آیه هست؛ چون موضوعی که قرار پاک شود، چیست؟ می‌فرماید: «سَقاهُم؛ آن‌ها را»؛ «وَیُطَهِرُهُم؛ آن‌ها را پاک می‌کند»؛ پس در واقع چه چیزی را پاک می‌کند؟ نفس ما را پاک می‌کند. نفس ما اصیل است، ماندگاری دارد، ذاتاً پاک است. چرا ما ذاتاً پاک هستیم؟ چون از جنس خدا هستیم. از جنس اهل بیت علیه السلام هستیم. «نَفَختَ فیه مِن روحی؛ خداوند می‌فرماید از روح خودش در شما دمیده»؛ روح خدا ذاتاً یک چیز نورانی و پاک است، ارزشمند و مقدس است. «یُطَهرُهُم» پس چیزهایی که قرار است که پاک شود و آلوده شده است نفس انسان است. «وَیُطَهرُهُم» پاک می‌کند خداوند تبارک و تعالی. «عَن کل شئ» از هر چیزی غیر از خودِ خدا.

آلودگی‌های نفس انسان

پس روح خدا که در ما هست نهایت قرب، نزدیکی و شباهت به خداوند را دارد؛ پس خیلی پاکی و قدرت وجود دارد. چون روح خداست. حالا وقتی از آن بالا می‌آید، در نقشه سال گذشته توضیح دادم، از «الله» که این روح دمیده می‌شود، عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت را که طی می‌کند می‌آید در رحم مادر به این بچه تعلق می‌گیرد، این بچه شأنی پیدا می‌کند که به این نفس تعلق بگیرد. «ثُمَ اَنشأناهُ خَلقَاً آخر»؛ از آن حالت جسمیت می‌بینید که روح‌دار شد. این روح الهی که می‌آید در رحم مادر و تعلق می‌گیرد به بچه، بی‌نهایت پاک و مقدس است. حالا آمده است این جا و تعلق گرفتن آن به این بدن و نطفه‌ای که پدر و مادر برای آن ساختند، او را گرفتار می‌کند، او را آلوده اش می‌کند به چیزی غیر از خدا، چون خودش از آن جا آمده است. توجه کنید به داستان سفرمان، خودش که از «الله» آمده است، حالا آمده است این جا در رحم مادر تعلق پیدا کرده به چیزهایی که اصالت ندارند، این‌ها پنج دسته از ژن‌های پدر و مادر هستند که عبارتند از: سلامتی و زیبایی، که می‌تواند مریضی و زشتی باشد. هوش که می‌تواند کم‌هوشی باشد. عقل، که می‌تواند بی‌عقلی باشد. اخلاق، که می‌تواند بی‌اخلاقی باشد و معنویت که می‌تواند شرک و کفر باشد؛ پس این می‌آید در رحم مادر آلوده می‌شود، دوباره این مادر در بارداری خودش ورودی دارد از طریق چشم، گوش، دست، پا، لمس، بو، مدام در ارتباط است و ورودی دارد حالا یا چیزهای خوب دریافت می‌کند یا بد، که همین طوری بچه دائماً آن را دریافت می‌کند. حالا می‌آید در خانواده‌ای متولد می‌شود که در آن خانه ماهواره است، روابط غلط هست، اخلاق‌های زشت هست، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خیال‌کردنی‌ها، توهمات، تعلقات، تفکرات، حب و بغض‌ها و انواع چیزها می‌آید روی او می‌نشیند، روی آن امر مقدس و پاک می‌نشیند در حالی که خود این موجود از جنس بی‌نهایت است، روح الله است که فقط هم عاشق اصل خودش هست، عاشق جایگاه، خانواده و زندگی خودش است، عاشق وطن خودش است که «الله» و اهل بیت علیه السلام است. اله این خودِ، این منی که آمده از خدا این است که برگردد به سر جای خودش و بر گردد به آن بی‌نهایت؛ پس «الله»، اله اوست و او می‌خواهد برگردد به خانه و وطن خودش، او می‌خواهد برود پیش «الله» اما وقتی می‌آید در این دنیا، پدر و مادر و جامعه و محیط به او یک عالم اله های قلابی می‌دهند. اله های او چه چیزهایی هستند؟ کمالات جمادی، این بچه از اول که متولد می‌شود دلبستگی به اسباب‌بازی‌اش دارد، سر عروسکش دعوا راه می‌اندازد، مثل بزرگ‌ترها که سر مال همدیگر را می‌کشند. بچه‌ها سر یک عروسک، یا هر اسباب‌بازی دیگری دعوا می‌کنند. بعد تعلقات گیاهی دارد، سر بیسکویت، سر شکم، سر غذا، سر طعم، سر مزه اصالت پیدا می‌کند، بعد یواش یواش بزرگ‌تر می‌شود می‌افتد در طبع، از طبع در می‌آید می‌افتد در نفس؛ یعنی احساسات نفسانی پیدا می‌کند، می‌گوید: خودم، من. من پیدا می‌کند، مادر می‌گوید: بیا به تو غذا بدهم می‌گوید خودم. می‌خواهد آب در دهانش بریزد می‌گوید: خودم. مَن پیدا کرده است، از دو و نیم سالگی او نفس پیدا می‌کند (این‌ها را در دوره تربیت توضیح داده‌ایم) می‌گوید: من، خودم. خودش برای خودش آلودگی می‌شود. یکی از آلودگی‌هایی که انسان جذب می‌کند این نفس و این من است و این مَن بسته به نوع تربیت، یا من جمادی می‌شود که خیلی قوی می‌شود؛ یعنی می‌خواهد بشود یک بیزینس‌من به قول امروزی‌ها، یک تاجر و بازرگان و پولدار و می‌افتد به پول در آوردن و درآمد او یک مَن اینگونه است، یک تاجر است. یا نه، یک مَنِ گیاهی است که خیلی شکم‌دار و بخور و ورزش، بدن و اهل زیبایی اندام و این که به خودم برسم و دماغ و گونه‌ام را عمل کنم و این‌هاست، لباس خوشگل بپوشم و مدام در مسائل گیاهی سیر می‌کند، یا یک مَنِ حیوانی پیدا می‌کند که گرایش آن به جنس مخالف است و عشق‌های زمینی، ازدواج و بعد بچه‌اش به دنیا می‌آید و بعد خاله و عمه و عمو و دایی و دوستان و همسایگان و مردم و فعالیت اجتماعی و سیاسی و شغل و موقعیت و آبروی اجتماعی و وطن و کشور و از این چیزها همه می‌آید روی این نفس می‌چربد، یا یک مَنِ خطرناک‌تر از این‌ها پیدا می‌کند که یک مَنِ علمی و یک مَنِ تخصص است، مَنِ قدرتمند و علمی است که الان شده است پروفسور و استاد دانشگاه، دکتر، مهندس که می‌تواند کلی شیرین‌کاری کند، اختراع و اکتشاف کند، به طبیعت غلبه کند، نیرو و قدرت‌های جدید ایجاد کند و دائماً می‌تواند تصرف کند. جنبه فرشته‌ای پیدا می‌کند، مثل فرشته‌ها که مرکز قدرت هستند و می‌توانند تصرف پیدا کنند او هم می‌تواند تصرف پیدا کند؛ یعنی یک موشک می‌سازد که از جو می‌آید داخل و از جو خارج می‌شود، هواپیما می‌سازد، موبایل می‌سازد، مدام طبیعت را به استخدام می‌گیرد مَنِ علمی او؛ ولی این بیچاره که این نبوده، این بیچاره یک مَنی بوده از جنس اهل بیت، روح خدا، با آن قدرت، با آن شکوه و با آن عظمت ولی تعلق به مَن‌های مختلف او را اسیر کرده است. چهار مَن پایینی همه قلابی هستند و اکثر آدم‌ها در درگیری و شیفتگی مَن‌های قلابی می‌میرند، اصلاً نمی‌فهمند که چه کسی بوده‌اند؛ یعنی از اول به معرفت نفس نمی‌رسند. در طول چهل سال زندگی‌شان نمی‌فهمند که اصلاً زن و مرد و خانم و آقا نیستند، نقش همسری ندارند برای کسی، من فرزند کسی نیستم این جا، دکتر و مهندس نیستم، من اصلاً رئیس جمهور نیستم، من اصلاً مخترع و مکتشف نیستم، من خانم و آقا نیستم، من بچه کسی نیستم، این جنبه پایینی من هست که این شأن‌ها را دارد. من خودم اله و معشوق و خانواده دارم، مقصد و وطن دارم خودم، این‌ها را وسط یادش می‌رود، یک چیزی در درون او را به سمت بی‌نهایت می‌کشاند اما چون آموزش ندارد و مربی بالای سر او نیست و کسی نیست که به او بگوید این بی‌نهایتی که شما می‌طلبید، بی‌نهایت جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی نیست، آن بی‌نهایت، بی‌نهایت حقیقی است و اسم آن هم «الله» است، «لا اله الا الله»؛ اله شما واقعاً «الله» است. نه این‌ها که شما فکر می‌کردید، این‌ها معشوق تو نبوده، شما اصلاً از جنس این‌ها نیستید.

الهه‌های قلابی و اله حقیقی

شما مَن و نفسی که پیدا کرده‌اید این‌ها هست که هر کدام الهه‌های خاص خودشان را دارند، یک مَن گیاهی پیدا کرده حالا عاشق غذا و شکم و آشپزخانه و گاز و فر و چربی و شیرینی و شوری و ترشی و مزه شده است. درگیر مزه است. یک مَن جمادی پیدا کرده که مدام دوست دارد برود پول در بیاورد کار کند و ارز بازی و بورس بازی و کارخانه بازی و شرکت بازی و چک و سفته بازی کند و پول جمع کند، سکه جمع کند در گاوصندوق بریزد. یا مَنِ حیوانی پیدا کرده است که آن هم داستان‌های خاص خودش را دارد، یا نهایتاً مَن علمی پیدا کرده است. چهار کلاس درس در دانشگاه خوانده است. یک خرده سوادی پیدا کرده است. حالا به او می‌گویند آقای دکتر، که حالا بازارگرمی می‌کند یا به او می‌گویند آقای مهندس، استاد و غیره، حالا همه هم به او می‌گویند و او دیگر یادش می‌رود که چه کسی است. این مَن بیچاره این وسط گم می‌شود، حالا با هم شعر بخوانیم:
ترسم که این تن که حائل است به جانم
سقط کند کودک عزیز روانم
این کودک عزیزی که از خدا آورده بود، از محمد و آل محمد آورده بود آن وسط گم شده است و غریب و مظلوم است، اصلاً گاهی اوقات او را می‌کشند و زندانش می‌کنند یک گوشه‌ای، اصلاً این من رشد نمی‌کند، من اصلی اصلاً رشد نمی‌کند ولی به این آقا که نگاه می‌کنید می‌بینید که این آقا خیلی ماشاء الله «مَن» دارد. این آقا دکتر است، مهندس است، این خانم زن یک نفر است، این آقا شوهر یک نفر است، این عمو، عمه، خاله و دایی یک نفر است، این الان استاد دانشگاه است، این الان مخترع و مکتشف است، این الان سرهنگ است، سرلشگر است، کاپیتان است، از این تعابیر دنیایی، از این حس‌های دنیایی. کل سرمایه او همین‌هاست، ولی آن مَن اصلی‌اش آن جا نیست، به ندرت آدم‌هایی پیدا می‌شوند که قرآن می‌فرماید این‌ها استثناء هستند، استثنائاً آدم‌هایی متوجه می‌شوند در روی زمین که بو می‌برند که من این‌ها نیستم، من معشوقم شخص دیگری است این‌ها نیست. این‌ها نمی‌توانند دلبر و معشوق من باشند.

نقش انبیاء در بازگرداندن انسان به اله حقیقی

کار انبیاء این است، اگر شما تمام شعارهای انبیاء را در قرآن نگاه کنید، تمام انبیاء آمده‌اند یک کلمه گفته‌اند که خداوند همین یک کلمه را از زبان انبیاء تکرار کرده است: «یا قَوم اعُبدالله ما لَکُم مِن اَله غَیرُهُ؛ ای قوم من فقط عابد الله باشید، شما غیر از او اللهی ندارید»؛ «لا اله الا الله»؛ «لا تَدعوا مَع الله اِلهَ الاخَر»؛ غیر از الله کمال مطلق و بی‌نهایت به دنبال معشوق دیگری نباشید، چون اصلاً معشوقی غیر از او برای شما وجود ندارد؛ این شماِ چه کسی است؟ همۀ انبیاء آمده‌اند ما را به مَنِ اصلی‌مان برگردانند، خیلی زیباست این فرمایش حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «وَ واتر الیهم انبیاءَ لیستأدوهم میثاقَ فطرته»؛ «واتَرَ؛ یعنی تواتر، متواتر. می‌فرماید: «وَ واتَرَ اِلَیهِم انبیاءَ؛ پشت سر هم خداوند انبیاء را فرستاد». «لیستأدوهُم میثاقَ فطرَته؛ تا از آن‌ها ادای قولی که به خداوند داده بودند، زمانی که داشتند می‌آمدند، میثاقی که خدا با آن‌ها بسته بود که اگر رفتید پایین مرا فراموش نکنید، دارم شما را برای مأموریت به زمین می‌فرستم.
جرعه‌ای بی‌ یاد من نوشت مباد،
حواست باشد که مرا فراموش نکنید. این داستان شاه و طوطی است که در انسان‌شناسی توضیح دادیم، شاه خداوند است و ما طوطی هستیم، شاه به طوطی‌اش می‌گوید که می‌خواهم تو را جایی بفرستم ولی حواست باشد آن جا خیلی دیو و دد و غول و حیوانات وحشی دارد. حواست باشد اگر می‌خواهی که آن جا اسیر نباشی مدام به فکر من باش.
اگر به یاد من باشی اسیر نمی‌شوی. ولی اگر فراموش کردی و مرا از یاد ببری غول‌ها تو را می‌گیرند، داستان شاه و طوطی را بخوانید. داستان زیبایی است از مثنوی طاقدیس هست برای مرحوم ملا احمد نراقی، من مفصل این را شرح کردم در مباحث انسان‌شناسی، البته انسان‌شناسی تهران، خیلی داستان زیبایی است. خداوند روز اول با همۀ ما عهد بسته است، یعنی میثاق بسته است که اگر رفتید به دنیا مرا فراموش نکنید من را فراموش نکنید. من اله شما هستم، رفتید پایین یادتان باشد که شما آن جا فقط برای گذراندن یک دوره می‌روید، می‌روید که تربیت بشوید، می‌روید که قوی شوید و برگردید ولی اگر بخواهید که آسیب نبینید و پیش من برگردید باید حواستان باشد که مرا فراموش نکنید. چقدر معجزه است این فرمایش حضرت علی علیه السلام: «وَ واتر الیهم انبیاءَهُ لیستأدوهُم میثاقَ فِطرتَه»؛ تا این که از آدم‌ها بگویند که آی مردم شما همه به خدا قول دادید، خدا اله شماست یادتان نرود، اله و معشوقتان فراموشتان نشود؛ پس انبیاء مظهر اسم رب هستند، اسم ساقی و اسم طاهر. انبیاء ساقی‌هایی هستند که شرابی برای ما می‌آورند که ما را پاک می‌کند. حالا این شراب ما قرآن است، پیامبر صلی الله و علیه و آله برای ما قرآن را آورده. فرمود: قرآن شراب مؤمن است که اگر انسان قرآن را بخواند و بفهمد: «یُطَهرُهُم مِن کُلِ شئِ سوی الله؛ قرآن انسان را از هر چیزی غیر از خدا پاک می‌کند»؛ اهل بیت علیه السلام ما را از هر کس غیر از خدا پاک می‌کنند. به یک شرط!

ربوبیت و بهره‌مندی از شراب طهور

سقایت، ساقی بودن، طاهر بودن تحت اسم رب عمل می‌کند. «الله» نه، اول بحث گفتم تحت اسم رب عمل می‌کند، بنابراین شما تا رب نداشته باشید نه می‌نوشید و نه پاک می‌شوید. شما فقط زمانی که در باشگاه می‌روید زیر نظر مربی‌تان در باشگاه این را به انسان می‌دهند، حتی اگر ثبت نام هم نکنید در این باشگاه نروید، به شما نمی‌دهند. فقط کسانی که ثبت نام می‌کنند و زیر نظر ربوبیت هستند آن‌ها از این امتیاز بهره‌مند هستند. در همۀ باشگاه‌ها همین طور است، الان طرف می‌خواهد برود مثلاً باشگاه ژیمناستیک، مثلاً کودکی که چهار ساله است پدر و مادرش هم به او به باشگاه رفته‌اند که او را ببینند که او آرامش داشته باشد، اما تنها کسی که به فیض می‌رسد خود آن کودک است، چون اوست که تمرین می‌کند تا بدنش نرم شود، پدر و مادر تنها آن جا ناظر هستند، اگر ده سال هم با کودکشان به باشگاه بروند چیزی یاد نمی‌گیرند آن‌ها فقط تماشاچی هستند، به تماشاچی‌ها چیزی نمی‌دهند، فقط کسانی که به مربی تن داده‌اند گیرشان می‌آید؛ یعنی به مربی گفته‌اند که ما عابد هستیم، هر چه که شما بگویید ما می‌گوییم: چشم.
چقدر خوب شد که بحث امروز ما بحث بهشت است و به اسم رب رسیدیم که با بحث بعدیمان که جامعه کبیره است و موضوع آن در مورد ائمه و فلسفه خلقت و معرفت است یکی شد؛ یعنی ما آمده‌ایم که حرف گوش کنیم، ما آمده‌ایم که ثبت نام کنیم در این باشگاه و حرف گوش کنیم. دنیا یک کارگاه است. چه چیزی در این کارگاه به ما یاد می‌دهند؟ مربی‌های زیادی وجود دارند این جا، بعضی شیطنت و غفلت یاد می‌دهند، مربی جمادی، گیاهی، حیوانی و یا علمی هستند یا مربی‌های انسانی هستند، دنیا پر از مربی است، اما کدام انسان می‌فهمد که در میان این همه مربی باید به سراغ کدام مربی برود و چگونه تربیت شود؟ کسی که الهش را بشناسد، چطور بشناسد؟ از طریق معرفت نفس؛ یعنی وقتی سراغ خودش می‌رود می‌فهمد که من با هیچ معشوق محدودی اشباع نمی‌شوم، اصلاً جنسم با محدود سازگار نیست، با موقت، کوچک و محدود نمی‌توانم بسازم، فقط یک نامحدود می‌تواند مرا ارضاء کند، یک مطلق و یک بی‌نهایت فقط می‌تواند مرا ارضاء کند. بنابراین فقط باید بروم سراغ یک بی‌نهایت. «الله»، «لا اله الا الله». اگر انسان از طریق معرفت نفس رسید به این که خودش شهادت بدهد نه این که استاد به او بگوید که من الان خودم را می‌شناسم و می‌دانم که کسی جز بی‌نهایت هیچ چیزی نمی‌تواند به من دل خوشی و آرامش بدهد و فقط خودش باید بگوید: «اشهد ان لا اله الا الله» اگر شهادت داد، نه این که صرفاً بگوید چون گفتند بگو او هم بگوید، نه، خودش شهادت بدهد، اگر کسی شهادت داد و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحدهُ لا شریک له»؛ اگر یک کسی خودش گفت او تازه شروع زندگی‌اش می‌باشد و تازه می‌توانیم به او بگوییم: تولدت مبارک، حالا او الان شروع می‌کند به عنوان یک انسان با باطن انسانی، اما اگر کسی نرسید به «لا اله الا الله» و خودش هم نتوانست که شهادت بدهد، او فقط با الهه‌های چهارگانه پایینی درگیر است تا آخر عمرش او اصلاً تولد انسانی ندارد و به شکل انسان هم به برزخ متولد نمی‌شود، موقع رفتن یک چیز عجیب و غریبی آن طرف متولد می‌شود، یک شتر، گاو، پلنگی می‌رود آن طرف که هیچ کس به راحتی نمی‌تواند او را درست کند.

شراب طهور در دنیا

این که حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: ما به محبینمان دستمان نمی‌رسد در برزخ و در قیامت هم نمی‌توانیم برای آن‌ها کاری کنیم مگر بعد از سیصد هزار سال، چون درست است که محب اهل بیت است اما یک شتر، گاو پلنگی شده است، یک حیوان وحشی شده است که بد اخلاقی دارد، کینه دارد، دعوا، زودرنجی، حساسیت، عصبانیت و مَن مَن دارد، هزار تا آلودگی با خودش آورده است، آن جا هم جز پاکان را راه نمی‌دهند؛ پس به ما کجا شراب می‌دهند، ظاهراً در بهشت است. «وَسَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا»؛ ولی واقعاً در کجا داده می‌شود؟ شراب این جاست؛ یعنی باید بخوری نوش جانت شود، نباید بگویید که خیلی تلخ و بد مزه است، اتفاقی نمی‌افتد، تا وقتی بعد از شصت سال نماز چهار رکعتی شما دو رکعت شد خوشحال شدید؛ پس بد مزه است که خوشحال هستید، شراب نماز است. شراب رکوع و سجود و قنوت نماز است، شراب «لا اله الا الله» است که شما آن را دوست ندارید.
شراب ماه مبارک رمضان است که می‌آید شما را پاک می‌کند، کاملاً طهور است ماه مبارک رمضان، یکی از مظاهر طهارت ماه مبارک است، ماه مبارک رمضان می‌آید و می‌گوید که هر چه را که این آدم را محسور کرده کنار برود، رهایش کنید، یک مدت دست از سرش بردارید و یک ماه او را رها کنید، بگذارید که این بچه یک مقدار نفس بکشد، یازده ماه ریخته‌اید سر او حالا بگذارید که در این یک ماه او به معشوقش برسد، بگذارید که او هم به اله و دلبرش برسد، این یک ماه را بگذارید که او ماه عسل برود، ولی مگر این غول‌ها می‌گذارند، حالا او باید از بین چهار غول گردن کلفت اراده کند و روزه بگیرد، همه روزه نمی‌گیرند، می‌گویند که معده ما مشکل دارد، من حساسیت دارم، مدام بهانه‌های مختلف می‌آورد که روزه نگیرد، خودشان هم مسافر می‌کنند که روزه نگیرند، اما یک عده هستند که زورشان به این چهار تا غول می‌رسد، روزه می‌گیرند اما این غول‌ها او را رها نمی‌کنند در این هفده، هجده ساعت، نق، غر، دعوا، جنگ می‌گویند که چرا ما نباید غذا بخوریم؟ ما باید با این‌ها کنار بیاییم بگوییم که شما این هفده، هجده ساعت را تحمل کنید من افطار جبران می‌کنم. سفره‌های عقده‌ای ماه مبارک رمضان دیدید، نزدیک افطار این چهار تا غول می‌ریزند سر این بچه لگدی به او می‌زنند و او را بیهوش می‌کنند تا سحر، این تا سحر بیهوش است، این‌ها تا سحر کار خودشان را می‌کنند، بخور و بنوش دوباره نزدیک به سحر که می‌شود این غول‌ها باز نق و غر خودشان را دارند.

حجاب و پاک‌کنندگی آن

حجاب چیست؟ می‌گوید که بابا دست از سر او بردارید این بچه شأنش بدن‌نمایی، خودنمایی، قیافه‌نمایی، اندام‌نمایی، توجه کثیف‌ترین جای آدم‌ها را جلب کردن، درگیر کثیف‌ترین بخش‌ها شدن، هوس‌ها و شهوات را جمع کردن نیست، او معشوق خودش را دارد و عاشق خداست، رهایش کنید، حالا برای این که رهایش کنند می‌گویند که حجابتان را رعایت کنید. همین دیروز دیدم که در سنگاپور برای خانم‌ها یک جلیقه درست کردند و در اروپا قفس دارند و همان طور که می‌نشیند آن را بر تن او می‌کنند که وقتی سوار مترو شد به او تجاوز نکنند، چون آن جا خیلی تجاوز صورت می‌گیرد در مترو، در سنگاپور خانم‌هایی را دیدم که جلیقه‌های میخ‌دار به آن‌ها می‌پوشانند، که مرد به آن‌ها نزدیک نشود، و در قطار یا مترو به او تجاوز نشود. یک حجاب درست و حسابی برای آن‌ها کافی است، اگر حجاب داشته باشید کسی به شما نزدیک نمی‌شود، وقتی با آن وضع وارد اجتماع می‌شود مورد تجاوز قرار می‌گیرد، چون نگاهی که به او می‌شود طور دیگری است.
پس این چهار تا غول بخش‌های پایینی را محدودشان کنید که نتوانند شما را اذیت کنند، آن وقت است که شما می‌توانید اوج بگیرید.
چون دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه‌های راز شد
این ماجرای انسان است. «وَسَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا»؛ حالا چه کسی می‌تواند چنین شرابی را به انسان بخوراند؟ خودِ خدا؛ پس ما این جا یک اسم دیگری را هم استخراج کردیم و آن این است که خدا خودش شراب است. رب را که داشتیم، ساقی و طاهر را هم که داشتیم، این جا می‌رسیم به این که خدا خودش شراب است؛ یعنی یاد و ذکرش شراب است. «ذِکر الله مَطرودُ الشیطان؛ ذکر خدا طرد کننده شیطان است». «ذکرُ الله قوتُ النُفوس؛ ذکر خدا غذای روح و نفس است»؛ در ماه مبارک رمضان می‌فرماید که همه آن ذکرها را فراموش کنید، آن دهان را ببندید، این دهان را باز کنید.
جانور فربه شود از راه نوش
آدمی فربه شود از راه گوش
گوشت را باز کن از این جا غذای روحت را بخور، لذا کسانی که فرصت بیشتری برای شنیدن، شنیدن با دقت و شنیدن به قصد عمل کردن می‌گذارند مدام در حال نوشیدن شراب هستند، این مدام شراب می‌خورد و آن غول‌ها می‌آیند همه چیز را خراب می‌کنند، دوباره شراب می‌خورد و تکرار می‌کند تا سطح مستی او بالا می‌رود و قدرتش زیاد می‌شود، بعد دیگر آن‌ها زورشان به او نمی‌رسد.
در بدترین محیط مثل آمریکا می‌بینید که خانم‌ها حجاب دارند. چند روز پیش یک مصاحبه از یک خانم آمریکایی دیدم، آن هم نه یک خانم معمولی، یک خانم مشهور که همۀ فیلم‌های او روی صحنه است، برای همین هم کسانی که می‌خواهند او را اذیت کنند، فیلم‌های گذشته او را در شبکه‌های مجازی می‌گذاشتند و می‌گفتند که شما دیگر الان حجاب می‌خواهید چه کار؟ شما همچنین فیلم‌هایی بازی کردید، یک جمله گفت، معلوم شد که این خانم خیلی شراب خورده بود، گفت اصلاً برای من مهم نیست که دیگران در مورد من چه فکری می‌کنند، یک جمله زیبا گفت: گفت مهم این است که انسان چه کسی را راضی کند، خدا یا مردم را، این خانم آمریکایی عاشق شده بود، فهمیده بود: «لا اله الا الله؛ هیچ معشوقی جز خدا نیست»؛ فهمیده اما نه با عقلش، بلکه معرفت پیدا کرده است. می‌گوید: مهم این است که خدا از من راضی باشد، این که دیگران مرا مسخره کنند اصلاً برای من مهم نیست، اصلاً من نمی‌خواهم مردم را راضی کنم، اصلاً مردم برای من مهم نیستند که من بخواهم آن‌ها را راضی کنم یا جواب آن‌ها را بدهم، خانمی که می‌رود کیش یک جور لباس می‌پوشد، شمال حجابش طور دیگری است، ترکیه که می‌رود حجابش طور دیگری است، او از اول اله ندارد.
مردی که این قدر بی‌غیرت است نسبت به ناموسش و اجازه می‌دهد که ناموسش هر طور که می‌خواهد برود جلوی نامحرم و در اجتماع او اصلاً اله ندارد، او اصلاً نفهمیده که انسان است. آن خانم آمریکایی می‌گوید که مردم برای من مهم نیستند آن هم در جو آمریکا، می‌گوید اصلاً برای من مهم نیست که مردم از من راضی هستند یا نیستند و مرا مسخره کنند، شخص دیگری سال‌ها پیش تعریف می‌کرد، می‌گفت من وقتی فهمیدم که در آمریکا باید حجاب داشته باشم از فردای روزی که با حجاب شدم به مردم پز می‌دادم. خانم داریم در ایران که شصت سال حجاب دارد؛ اما با حقارت و احساس خجالت حجاب دارد، با ناراحتی و عصبانیت حجاب دارد، با زور حجابش را رعایت می‌کند اما حجابش را دوست ندارد و به آن اعتقاد هم ندارد، می‌گوید من مترو که می‌روم خجالت می‌کشم، کلاً هر کجا هستم در اتوبوس، هواپیما و در اجتماع خجالت می‌کشم، اما آن خانم می‌گوید من در آمریکا دیگران را خجالت می‌دهم اما خجالت نمی‌کشم، من با چادرم به دیگران پز می‌دهم. من خودم چند تا پزشک خانم خوب می‌شناسم در اروپا که با آن‌ها برخورد داشتم که جراحان قدرتمندی هستند و با حجاب کامل در اروپا زندگی می‌کنند، در بیمارستان، اتاق عمل، در کلاس، در مطب و درمانگاه با حجاب هستند در عین حال که پزشکان نامی و مشهوری هم هستند، می‌گویند که هیچ مشکلی با حجابم ندارم.
در ایران دخترِ تا دیپلم می‌گیرد و به دانشگاه می‌رود همه چیز را کنار می‌گذارد، مردها هم جور دیگری حجاب‌هایشان را کنار می‌گذارند، شرافت و غیرت و مردانگی‌شان را کنار می‌گذارند.

شراب «لا اله الا الله»

شراب «لا اله الا الله» است، شراب «حرم» است، شراب «قرآن» است، شراب «ذکر» است. شراب محمد و آل محمد است، تا شما این آیه را نفهمید نمی‌توانید حافظ بخوانید.
ای کاش فرصت داشتیم من یک چند جلسه‌ای برای شما حافظ یا گلستان می‌خواندم، شما بعد از خواندن این آیه تازه باید بروید ببینید که حافظ وقتی دم از ساقی و می می‌زند چیست؟
الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
برای این که مشکلات عشق را برطرف کند که عشق سختی نداشته باشد و بماند باید شراب بخورد. می‌گوید: «اَدِر کأسَاً وَ ناولها» بیا نزدیک من ساقی، بیا بریز در کأس من شرابت را که عشق سختی دارد؛ پس من برای نگهداری معشوقم باید شراب بخورم، شرابی که من را از چهار بخش پایینی پاک کند، از این چهار تا نجاست، از این چهار تا قفل و از این چهار تا غول شراب بتواند ما را نجات دهد، ما باید زیاد شراب بخوریم.

مجالس اهل بیت (ع) و شراب طهور

بین این میکده‌ها، هیچ میکده‌ای به اندازه مجالس اهل بیت علیه السلام و به خصوص هیأت‌ها و هیأت امام حسین علیه السلام به آدم شراب نمی‌دهند، آن جا آدم‌ها را پاک می‌کنند. انسان‌هایی که تا خدا رفتند؛ یعنی تا «عِندَ رَبِهِم یرزقون» ببینید که کجا تربیت شده‌اند، ببینید شهدا کجا تربیت شده‌اند، همه در مجالس اهل بیت علیه السلام تربیت شده‌اند، که یکی از چهار رکن مجالس اهل بیت علیه السلام سخنرانی و استاد و دانشمند است، مهم‌ترین رکنش آن است ولی تنها سخنرانی نیست، عشق‌بازی است؛ یعنی شما باید بلند شوید آن سماء معنویتان را داشته باشید، باید دَم بگیرید، اشک بریزید، به رقص بیفتید، باید بلند شوید سینه بزنید، نوا داشته باشید، سبک داشته باشید، باید در دستگاه سینه بزنید، موسیقی لازم دارید، در مجلس امام حسین علیه السلام شما وقتی دستتان را به سینه، صورتتان می‌زنید امام حسین و اهل بیتش را در قلبتان جا می‌دهید. از آن بالاتر آدم خودِ خدا را در وجودش می‌ریزد، لذا فرمود: هر کس برای امام حسین علیه السلام گریه کند خدا با او قاطی می‌شود؛ یعنی «لا اله الا الله». عاشورا، روز نوشیدن بالاترین و قوی‌ترین شراب‌ها بود، عاشورایی‌ها آمده بودند چهار بخش پایینی را بریزند پای خدا و چقدر هم زیبا این کار را انجام دادند، عده‌ای از آدم‌ها در زندگی‌شان این کار را می‌کنند اما با نق و غر، ولی عاشورایی‌ها با شادی و آرامش چهار بخش پایینی‌شان را فدا کردند، با عشق آمده بودند و از همدیگر مسابقه می‌گرفتند، فرزندانشان یک جور، خودشان یک جور، همسرانشان یک جور، کسانی که کشته شدند نه همین هشتاد و چهار تا زن و بچه‌ای که بودند یک آدم نق و غر زن نداشتند، آن از رئیسشان که زینب کبری سلام الله علیها بود که فرمود: «وَ ما رأیتُ الا جمیلا»، آن از رباب با عظمت و زن و فرزند ابوالفضل العباس علیه السلام و بقیه خاندانشان که همه مست بودند، همه آمده بودند شراب بنوشند، آن هم چه شرابی: «وَسَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا»؛ خداوند روز عاشورا یک شرابی به این‌ها داده بود که این‌ها از غیر خدا کاملاً پاک بودند. دغدغه و دلشوره همسر و فرزند و خانواده و مال را نداشتند.
زهیر کل مالش را به زنش می‌دهد و او را طلاق می‌دهد و می‌گوید: خداحافظ ما رفتیم. خانمش هم از او مست‌تر، چون او بود که زهیر را راه انداخت، خانمش از خود زهیر خیلی قوی‌تر بود، گفت من هم هستم. تمام اصحاب عاشورا شراب خوردند، عاشورا عجب روزی بود. «وَسَقاهُم رَبُهُم شَرابَاً طَهورا»؛ از غیر خدا پاک شدند؛ پس عاشورایی کیست؟ امام حسینی کیست؟ کسی که بتواند از چهار تا بخش پایینی به عشق «الله» فاصله بگیرد. فلسفه عزاداری و مجالس اهل بیت علیه السلام و حسینی شدن؛ یعنی این که یاد بگیرید برای چهار بخش پایینی‌تان غصه نخورید، اگر کسی به مجلس امام حسین علیه السلام رفت و یاد گرفت که برای بخش‌های پایینی‌اش غصه نخورد شاد و آرام و مهربان است، ولی اگر رفت و غذای هیأت به او نرسید و ناراحت شد داستان چیز دیگری است، هنوز باید شراب بخورد تا برای آن هم ناراحت نشود. چقدر زیبا می‌گوید خدا حفظ کند شاعر آئینی‌مان آقای پروانه، آقای مجاهدی را.
مستی اکبر زیاران بیش بود
جام را از دست ساقی می‌ربود
اصلاً داستان این گونه بود؛ یعنی ساقی آمده بود در کام این‌ها بریزد که این‌ها مست شوند و غیر خدا یادشان برود، ساقی که خودِ خداست آمده بود به این‌ها جام بده، عده‌ای می‌گرفتند و می‌خوردند، اما حضرت علی اکبر علیه السلام این گونه نبود، او خودش جام را از دست ساقی می‌گرفت. «جام را از دست ساقی می‌ربود».
هر چه می در ساغرش می‌ریخت او
می شنید از او که ساقی باده کو
می گفت که ساقی باز هم شراب بده، حالا این‌ها را بگذارید کنار شهدای مدافع حرممان، ببینید که این‌ها چقدر مست بودند. فیلم وداع شهید حججی با خانواده‌اش را جستجو کنید، یا داستان شهادت حاج عماد را بخوانید، چه خانمی دارد، مادر جهاد، چون حاج عماد اول شهید شدند بعد جهاد شهید شد، خواهر ایشان تعریف می‌کند که حاج عماد وقتی شهید شد مادرِ با دو کلمه ما را آرام نشاند سر جای خودمان، خانمِ از حاج عماد بالاتر است، مادر هم مادر شهید است، هم همسر شهید. این‌ها خیلی بد مست‌تر از شهید بودند، دیروز هم یک مصاحبه از همسر یک شهید دیدم گفت: من همسر شهیدم اما مادر شهید بالاتری هستم و قول می‌دهم که پسرم را بزرگتر از باباش تربیت کنم و طوری آن را تربیت می‌کنم که وقتی اسم او می‌آید، لرزه به اندام دشمن بیفتد، این قولی بود که به همسرم دادم. یک دختر جوان که شوهرش رفته، می‌گوید: در همسر شهیدی کم نگذاشته‌ام، ولی در مادر شهیدی حتماً قوی‌تر خواهم بود، پسرش یک ساله است، این آن طهارت است. نماز، روزه، وضو این که می‌گویند همیشه با طهارت باشید همه این‌ها برای این است که ما به طهارت و به «لا اله الا الله» برسیم. والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • “پروردگار به بندگانش شرابی پاک‌کننده می‌نوشاند که هم نوشاندن و هم پاک‌کنندگی آن کار اوست.”

  • “شراب طهور، انسان را از هر چیزی غیر از خدا پاک و خالص می‌کند.”

  • “نفس انسان ذاتاً پاک و اصیل است، زیرا از روح الهی دمیده شده است.”

  • “آلودگی‌های نفس انسان از تعلق به امور دنیوی و الهه‌های قلابی ناشی می‌شود.”

  • “اله حقیقی انسان، تنها ‘الله’ است و بازگشت به این اصل، هدف اصلی وجود ماست.”

  • “انبیاء برای بازگرداندن انسان به ‘مَنِ اصلی’ و یادآوری میثاق فطرت الهی فرستاده شده‌اند.”

  • “قرآن، اهل بیت (ع)، نماز، روزه، ذکر و مجالس حسینی، شراب‌های طهور دنیوی هستند که انسان را پاک می‌کنند.”

  • “تنها کسانی از شراب طهور بهره‌مند می‌شوند که تحت ربوبیت الهی قرار گرفته و به مربیان حقیقی تن دهند.”

  • “معرفت نفس، راهی برای شناخت اله حقیقی است؛ زیرا انسان با هیچ معشوق محدودی اشباع نمی‌شود.”

  • “شهادت قلبی به ‘لا اله الا الله’، آغاز تولد حقیقی انسان و ورود به باطن انسانی است.”

  • “عاشورا، روز نوشیدن بالاترین و قوی‌ترین شراب‌های طهور بود که عاشوراییان را از غیر خدا پاک کرد.”

  • “فلسفه عزاداری و حسینی شدن، یادگیری رها کردن تعلقات دنیوی به عشق ‘الله’ است.”

  • “مهم این است که انسان چه کسی را راضی کند: خدا یا مردم را.”

  • “حجاب، راهی برای رها کردن انسان از درگیری با بخش‌های پایینی نفس و اوج گرفتن به سوی معشوق حقیقی است.”

  • “ذکر خدا، طردکننده شیطان و غذای روح و نفس است.”

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه