خانواده آسمانی – جلسه 581

متن کامل جلسه

خوراک در بهشت و عدم نیاز به دفع

بحث ما درباره خوراک در بهشت بود. دو تا روایت یا یک دانه روایت باقی مانده بعد بریم سراغ موضوع بسیار مهمی که نوشیدنی‌های بهشت است. عبدالله‌بن‌سلام از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یک سؤال مهمی از پیغمبر می‌پرسد و ایشان یک چیزی را به عنوان مبنا که درمورد بهشتیان هم درست است، ذکر می‌کند که بعد پیرامون آن مبنا سوالش را می‌پرسد. آن سوال چیست؟ اینکه بهشتیان وقتی غذا می‌خورند چه می‌آشامند، چه غذا می‌خورند، به هیچ وجه احتیاج به دفع ندارند. فقط می‌خورند. اینکه بخواهد از بدن‌شان مثل دنیا که احتیاج پیدا می‌کند به اینکه دفع داشته باشد، یا ادرار داشته باشد، اصلا این گونه نیست. این اصل مسلم است. حالا او از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم سوال می‌کند که آنجا چگونه ممکن است همچین چیزی باشد. یعنی چگونه ممکن است انسان بخورد ولی این دفع نداشته باشد. یکی از لذات بسیار زیاد در بهشت تنوع نعمت‌هاست. با اینجا اصلا قابل مقایسه نیست. حالا من ترجیح می‌دهم که حدیث را بخوانم و در این باره بعدا صحبت خواهیم کرد. پیامبر می‌فرماید: «نَعَم یَابنَ سَلامٍ» بله درست است. اینجوری است. «مَثَلُهُم فِی الدُّنیا کَمَثَلِ الجَنِینِ فِی بَطنِ أُمِّهِ» پیامبر با یک مثال حل می‌کند.

رابطه دنیا و آخرت: رحم مادر و دنیا

این نکته را یادتان نرود. شما اگر در آیات الهی و روایات درباره بهشت یا جهنم چیزی را خواندید خداوند حتما نمونه‌ای از آن را در دنیا برای ما قرار داده تا ما بتوانیم بفهمیم و آنجا را درک کنیم. ما به درک این مسئله احتیاج داریم؛ چون باید زندگی‌مان را براساس حیات آنجا تنظیم کنیم. این خیلی خیلی مهم است. مثلا شما الان وارد یک شهری می‌شوید که آنجا همه مردم و کل آن شهر درگیر یک ویروس هستند. آدم از اول بداند که قرار است وارد فضایی شود که این جوری است، خودش را آماده می‌کند. می‌خواهیم از جنگلی رد شویم که پر از خطر است. باتلاق دارد، پشه‌های کشنده دارد. مار و عقرب دارد. حیوانات درنده دارد. آدم می‌داند وقتی قرار است آنجا برود، خودش را آماده می‌کند که چه جوری من از این فضا رد شوم که اذیت نشوم. چه جوری رد شوم که این همه خطر من را اذیت نکند. برای همین هم نبی اکرم، در یک قالب می‌فرمایند که خداوند بدش می‌آید از آدمی که دنیا را خوب می‌شناسد اما آخرت را نمی‌شناسد. «یُبغِضُ کلَّ عالِمٍ بالدُّنیا جاهلٍ بالآخِرَهِ» کسی که دنیا را خوب می‌شناسد اما اصلا راجع به آخرت چیزی نمی‌داند. وقتی هم کسی از آخرت چیزی نداند، و وقتی کسی از آخرت چیزی نفهمد، اصلا نمی‌تواند خودش را آماده کند. لذا وقتی وفات می‌کند وفات لحظه وحشتناک و نامطلوبی برای این شخص است. چون یکجایی می‌رود که نه می‌شناسدش نه با آن انس دارد و نه براساس آن آماده شده. اصلا خودش را آماده نکرده. این لازم است که ما بشناسیم. برای اینکه بتوانیم بشناسیم فرمول و قاعده داریم. اگر می‌خواهیم یکی یکی اطلاعات بدست بیاریم، کار سختی است. ولی اگر قالب داشته باشیم فرمول داشته باشیم با فرمول ما می‌توانیم هزاران مسئله درباره بهشت و جهنم که گفته شده را شناسایی کنیم و کاملا بشناسیم. آن فرمول را پیغمبر در یک قالب به ما می‌گوید. پیغمبر یک سوال را با فرمول جواب می‌دهد. اما این فرمول هزاران سوال را جواب می‌دهد. این همان فرمولی هست که ما تحت قاعده نسبت آوردیم. رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست که خود من برای اینکه بتوانم قوانین فرمول را استخراج کنم، حدود 11 سال کار کردم. یعنی 11 سال بر این فرمول کار کردم، صدها قانون و فرمول از این یک فرمول که پیغمبر داده، قاعده‌ای که پیامبر داده را درآوردیم. لذا خیلی از مشکلات ذهنی، معرفتی، عملی، اخلاقی و مسائل معرفتی ما را این فرمول حل می‌کند. فوق‌العاده مهم است. فقط به شرطی که شخص وقت بگذارد روی فرمول کار کند. ذهن و روحش را با این فرمول و قاعده انس بدهد. تمرین‌های فکری داشته باشد تا بتواند اگر سوال و مسئله‌ای برایش پیش آمد، در قالب ببرد و حل کند. ببرد در جدول و قاعده بگذارد. کاملا درمی‌آید. حالا چقدر او دارد سوال می‌کند که چه جوری ممکن است ما در آن دنیا، دفع نداشته باشیم؟ پیامبر فرمود: مثل جنینی که در رحم مادر است. بچه‌ای که در رحم مادر هست نه دفع دارد و نه بول دارد. بعد خود پیغمبر می‌فرماید اگر اینطور باشد، شکم مادر دریده می‌شود، پاره می‌شود. حالا برایتان ادامه اش را می‌خوانم.

شگفتی خلقت و کلام‌الله بودن موجودات

«یَأکُلُ مِمّا تَأکُلُ أُمُّهُ» هر چی مادرش می‌خورد جنین هم می‌خورد. به او هم غذا می‌رسد. «وَیَشْرَبُ مِمّا تَشرَبُهُ» هر چه مادر می‌نوشد، به او هم می‌رسد. همان غذا را می‌خورد. ماده را می‌خورد. اما چی؟ «وَلا یَبُولُ وَلا یَتَغَوَّطُ» نه بول دارد و نه دفع دارد. این از شگفتی‌های خلقت است. خاک بر سر کسانی که این چیزها را می‌فهمند و باز خدا، غیب، و ملائکه خدا را انکار می‌کنند. این قدرت، این چینش، این توانایی و تغذیه کار کیست! بالاخره یک شعور و یک قدرتی دارد این بچه را شکل می‌دهد و مدیریت می‌کند. مادر یا پدر این کار را انجام نمی‌دهد. این شعوری که یک بچه را از نطفگی به یک موجود عجیب و غریب و بی‌نظیر تبدیل می‌کند، کیست! آن شعور را خدا می‌گویند. آن قدرت را خدا می‌گویند. به همین راحتی می‌توان خدا را دید. در هر چیزی که شما نگاه کنید یک برگ، یک اتم، یک الکترون، یک خاک، یک گیاه، یک درخت، هر چیزی را که بشکافی، از ظاهرش را نگاه می‌کنی به شما اطلاعات می‌دهد، با شما حرف می‌زند و از خالق خودش، مصور خودش، دارد برای شما تعریف می‌کند. شما موجودی سراغ دارید که حرف نزند. چه کسی سراغ دارد موجودی که بگوید او خاموش است. لال است. شما یک موجودی که کلام نداشته باشید را سراغ دارید؟ با شما حرف می‌زنند. به شما می‌گوید کسی که روی من کار کرده این چیزها را بلد است. این توانایی‌ها را بلد است. دارد از خالق خودش دارد صحبت می‌کند. شما یک موجودی را مثال بزنید که من می‌شناسم لال است. حرف نمی‌زند. این دستمال کاغذی، چقدر با ما حرف می‌زند. می‌گوید من درخت بودم. یک عده‌ای آمدند در جنگ درختان را بریدند. آنها دانش این را داشتند، کارشناس و مهندس بودند. استاد بودند، درس خواندند، دانشگاه رفتند، تجهیزات داشتند، اره داشتند. این اره اختراع کسی بوده. آن تجهیزات بوسیله کلی دانشمند ساخته شده. بعد آمدند ما را حمل کردند، کامیون‌های بودند که ما را حمل کردند. به کارخانه‌ای بردند. آنجا دانشمندانی روی ما کار کردند. اینها را برش دادند، ریز کردند، ترکیب کردند. و مواد درست کردند. و هزاران حرف دارد که با تو می‌زند. بعد ما را بردند در یک کارخانه دیگر. در آنجا دستگاه‌های دیگری بوده. دستگاه‌ها را دانشمندان دیگر اختراع کردند. آن دانشمندان دانشگاه‌های دیگر درس خواندند. به این اختراعات و علم رسیدند، فکر کردند، صنعت پیدا کردند، این دارد همین جوری با تو حرف می‌زند. شما تا شب تا صبح همین جوری بایستی من می‌توانم حرف‌های همین یک دستمال کاغذی را بگویم و تمام هم نمی‌شود. در اردو ما تمرین کردیم. هیچ وقت حرفهای یک دستمال کاغذی برای تو تمام نمی‌شود. با تو حرف می‌زند. یکسره حرف می‌زند و می‌گوید این جوری بوده. دانشمندان مختلف آمدند روی ما کار کردند، ده‌ها تخصص جمع شده تا ما ساخته شدیم. نقاشی بوده، طراحی بوده، جعبه‌مان را یک کسی، کاغذمان را یک کس دیگر درست کرده، خودمان را این جوری ترکیب کردند. این جوری ما را ایجاد کردند. به ما مواد اضافه کردند. ما را برش دادند. سازمان‌ها و اشخاص دیگر بسته بندی کردند و تا زدند ما را و بعد با دستگاه‌های دیگر در جعبه‌های قرار دادند. انقدر حرف دارد که با شما بزند که نگو. این حرفها تمام هم نمی‌شوند. یعنی این می‌تواند از هزاران نفر که در ساختش دخالت داشتند و از دانش آنها کمالات آنها قدرت آنها توانایی آنها می‌تواند برایت حرف بزند. یکی از آنها را هم نمی‌توان انکار کرد. یک کسی نمی‌تواند بگوید که من قبول ندارم. دارد با ما حرف می‌زند. این گل با شما حرف می‌زند. می‌گوید: من یک دانه بودم. یک قدرتی آمد من را شکافت. در زمین ریشه درآوردم و بالا رفتم. چینش کرد. اتم به اتم من را چیدند و بالا آوردند. رنگ آمیزی کردند، شکل دادند، برش دادند، تقطیع کردند، اتصال برقرار کردند بین تک تک اتم‌ها الکترون‌ها نوترون‌ها بعد برای من بوی خاص شکل خاص و خواص خاص قرار دادند. انقدر هست. این الان خالق دارد. خالقش متخصص است. علیم است، مصور است، صورت بهش داده، مقدره، بهش اندازه داده، ملون هست، رنگ آمیزی‌اش کرده، و هزاران اسم دیگر که شما کار کردید و تمرین هم کردید. از توی این اسم درمیاری. با تو حرف می‌زند. تمام مخلوقات عالم کلام‌الله هستند. فقط قرآن نیست که کلام‌الله است. دست روی هر چیزی بگذاری باهات حرف می‌زند. کلام‌الله است. دارد از خودش می‌گوید. خالقش دارد می‌گوید. می‌گوید آن کسی که من را ایجاد کرده به من حیات داده. خودش حیّ بوده به من حیات داده. همین جوری حرف می‌زند. مگر می‌شود جلوی دهن گل را گرفت. شما نمی‌توانید جلویش را بگیرید. این دارد حرف می‌زند. ما کر هستیم که نمی‌شنویم فقط. می‌گوییم آره این یک گل یا میوه است. ولی آدم باید یک ذره از کری دست بردارد. از کوری دست بردارد. ما اگر کری و کورهایمان را کنار بگذاریم، می‌بینیم که با ما خیلی حرف می‌زنند. شب تا صبح با ما حرف می‌زنند. صبح تا شب با ما حرف می‌زنند. هم نشان می‌دهند و هم حرف می‌زنند. یعنی اگر یک کسی گوش داشته باشد راحت می‌شنود همه را. اگر چشم داشته باشد راحت همه اینها را می‌بیند. قشنگی‌ها زیبایی‌ها و جمالات اینها را. شما فقط یک گل نمی‌بینید. شما وقتی به این گل نگاه می‌کنید قشنگتر از خود گل چیست؟ طراح اوست. آن کسی که او را رنگ آمیزی کرده، او را چیده، آن خیلی خوشگل‌تر از این گل هست. آنکه درست کرده خیلی سلیقه داشته. این را کنار میلیون‌ها گل دیگر بگذارید. از این شما می‌دانید کم کم هفتاد مدل ما داریم. هفتاد نوع فقط از این داریم. اصلا کسی پیدا می‌شود که بگوید من می‌توانم تعداد گلها را بلدم بشمارم! عمرا کسی پیدا بشود. آن کسی که این را درست کرده خودش خیلی خوشگل‌تر هست. یک جلوه مادی دنیایی کرده او که این شده. اگر آدم نخواهد کور باشد کر باشد، خیلی چیزها را هم می‌شنود و هم می‌بیند. همه چیز با شما حرف می‌زنند. جنینی که در رحم مادر هست با تو حرف می‌زند. انقدر حرف دارد که اصلا خدا رفته سر همان جنین. «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تُمْنُونَ * أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ» خدا یک سؤال می‌کند. از همه خلقت هم دارد سوال می‌کند. از همه آدم‌هایی که می‌گویند ما خدا را قبول نداریم. خدا کو! خدا نیست! خدا یک سوال می‌کند. می‌گوید منی که شما امنا می‌کنید چه کسی او را بچه می‌کند؟ به ما جواب بدهید. چه کسی او را به این شکل طراحی می‌کند؟ یک قدرت یک شعور. انقدر شعور و قدرت هست که 8هزار سال دانشمندان عالم، نه آدم‌های معمولی، دانشمندان عالم در رشته پزشکی 8هزار سال فکرهای‌شون را روی هم ریختند که این بدن را بشناسند. بعد از 8هزار سال هزاران جلد اطلاعات بدست آوردند، اما الان بهشون بگید که شما توانستید یک ناخن را بشناسید کامل، می‌گوید نه. یک مو، یک اتم در بدن، یک قطره در این بدن را کامل شناختید؟ می‌گویند نه. کاملا هیچ وقت نمی‌توانند بشناسند. حتی یک جزئش را نمی‌توانند صدها سال و هزاران سال دیگر بشناسند. چون حرف برای گفتن دارند یک دونه. همان یک جز همان یک اتم همان یک الکترون، برای گفتن حرف دارد. تمام نمی‌شود. این بدن کلام‌الله است. هشت هزار سال دارد حرف می‌زند. حرف می‌زند…. بشر هم این حرف‌ها را می‌نویسد و به علم تبدیل می‌کند. ولی ته نمی‌شود. این احمق و بی‌شعوری که دوزار سواد ندارد، چهار کلاس درس خوانده، رفته دانشگاه درس خوانده، آن هم چه جوری خوانده، این یک دفعه می‌آید مثلاً علم خدا قدرت خدا …. را انکار می‌کند. با وجود اینکه خودش این را می‌بیند. تو داری از مطالعه این بدن داری بهت آقا دکتر می‌گویند، آقا متخصص. تو از این بدن چی می‌فهمی؟ تو همه اعتبارت از این بدن هست؟ می‌گوید من رفتم تحقیق کردم، کار کردم، مطالعه کردم، قوانین این بدن را کشف کردم. حالا قانونگذارش کیست! چه کسی این قوانین را در بدن ایجاد کرده! همه لال‌اند. کسی می‌تواند قیامت جواب بدهد؟ اینجا خیلی کرکری می‌خوانند، حرف‌های مفت می‌زنند؟ بخاطر اینکه می‌خواهند شهواتشان را جلو ببرند. اما خدا یک سوال می‌کند. چه کسی این را آفریده است؟ جواب بدهید. خودت را چه کسی آفریده؟ خودت، خودت را آفریدی؟ اینها خودشان خودشان را درست کردند یا یک کسی درستشان کرده؟ آن کس چقدر خصوصیات دارد؟ چقدر اسماء و صفات دارد؟ خیلی سوال شفافی است. من که خدا را قبول ندارم. تو اصلا کی هستی؟ تو اصلا چی می‌فهمی؟

آمادگی برای آخرت و تنوع نعمت‌ها

و از خودشان خبر می‌دهند. یا من فرشته‌ها را قبول ندارم. خرافه است. فرشته‌ها را قبول نداری، پس کدام قدرت و شعور این را ایجاد کرده؟ در ماده که نیست؟ قانون اول نیوتن این را می‌گوید، قانون اینرسی و قانون لختی می‌گوید که ماده نمی‌تواند خودش را ایجاد کند. نمی‌توانیم یک اتم اضافه کنیم. این طراحی کار کیست! باید چشم‌ها را باز کنیم. عقلمان را باز کنیم. جنین با ما حرف می‌زند. پیامبر یک شگفتی را می‌گوید. ولی این خیلی حرف دارد برای انسان و این قاعده‌ای که من گفتم به شما، می‌توانید هزاران جلد کتاب برایش بنویسید. من 11 سال طول کشید که کلیاتش را دربیاورم. تازه بعد از 11 سال گفتم حالا دستم آمده. حرف دارد. قانون خیلی حرف دارد. حالا پیامبر ما که مظهر علم خداست خیلی راحت برای عربی که سوال می‌کند درحالیکه آنجا دانشگاه نبود، تحصیلاتی نبوده، کل جزیره العرب زمان پیامبر 17 نفر بوده که سواد داشتند. آن هم سواد خواندن و نوشتن. دانش که نبوده. ولی پیامبر خیلی زیبا برای ما دانش و علم تولید می‌کند. فرمول و قاعده می‌دهد. نمی‌آید با یک مثال یک سوال را جواب بدهد. مثل قرآن می‌ماند. قرآن هیچ وقت یک مثال نمی‌زند که یک سوال را جواب بدهد. همیشه یک شاه کلید دستت می‌دهد. قرآن پر از شاه کلید است. احادیث نبوی پر از شاه کلید است. یک شاه کلید دست می‌دهد و می‌گوید بیا عزیزم اگر هزارتا سوال دیگر برایت پیش آمد این را بزن بهش همه را برایت باز می‌کند. مثل تنوع نعمت‌ها که الان می‌خواهیم با هم بخوانیم راجع به شراب و نوشیدنی‌ها. جنین در رحم مادر یک غذا دارد. همان غذایی که مادر می‌خورد. آب و غذا تبدیل به خون می‌شود و می‌رود جذب بدن می‌شود و اندام زایی بدن می‌شود. او وقتی به دنیا می‌آید یک جایی می‌آید که بی‌نهایت از رحم مادرش بزرگ‌تر جذاب‌تر کامل‌تر و تنوع نعمتش هم بیشتر است. قابل حساب نیست. یعنی هیچ کس نمی‌تواند نعمت‌های خدا را محاسبه کند. کسی نمی‌تواند ادعا کند که بگوید من توانستم نعمت‌های خدا را بشمارم. محال است کسی بتواند این کار را بکند. جن و انس روی هم بریزند، ولو کمک هم بگیرند، نمی‌توانند بشمارند. این تازه مال دنیاست. دنیایی که خدا می‌گوید من با یک درصد رحمتم آفریدم. آخرت حالا 99 درصد رحمتم آفریدمش، ببینید اونجا تنوع نعمت چه جوری است. حالا این بچه الان یک دفعه می‌آید شش ماه طول می‌کشد تا شیر بخورد. یعنی آماده بشود. آن را رها کند و شیر می‌خورد، شش ماه آماده می‌شود تا یواش یواش ذائقه‌اش آماده می‌شود برای تنوع بعد حالا کنارش یواش یواش یک نانی بهش می‌دهند، بیسکویتی بهش می‌دهند. یک چیزی بهش می‌دهند بعد می‌آید دندان درمی‌آورد. 5 سال، 6 سالش، ده سالش می‌شود، حالا دیگر صدها مدل غذا و نوع غذا می‌خورد. میوه غذا و خوراکی‌هایی که ما هم نمی‌توانیم حسابش کنیم. تنوع نعمت بی‌نظیر است. انقدر هست که تو نمی‌توانی بشماری فقط. رحم مادر یک دانه بود. اینجا نمی‌توانی بشماری. حالا کسی که می‌خواهد از اینجا وارد بهشت بشود ببینید آنجا چه خبر است. می‌خواهد برود فضایی که بی‌نهایت از دنیا بزرگ‌تر است. دنیا یک رحم است نسبت به ملکوت. یک رحم کوچک. حالا می‌خواهد از اینجا به آنجا متولد شود. آمادگی لازم دارد. باید دوران جنینی‌اش را در دنیا خوب طی کرده باشد تا بتواند نعمت آن دنیا را استفاده کند. والا می‌رود آنجا بدبخت است. می‌رود آنجا برای خوراکی‌ها ذائقه ندارد. دیدنی‌ها چشم ندارد. برای موسیقی‌های زیبا و صداهای فوق‌العاده بی‌نظیر آنجا اصلا گوش ندارد. کر، کور و لال متولد می‌شود. حالا کی می‌خواهد درست بشود. این است که ما دائما به شناخت ابدیت و آخرت احتیاج داریم. پیغمبر می‌فرماید که خدا بدش می‌آید از کسی که همه چیز دنیا را خوب بلد است، آخرت را نمی‌داند. من از برزخ جهنم قبر بهشت هیچی سر درنمی‌آورم. چون همه مظاهرش در دنیاست. ما باید در دنیا اینها را بشناسیم. اینجا بفهمیم و با او ارتباط بگیریم. من اگر آنجا اطلاعات نداشته باشم چه جوری می‌توانم برای جایی که نمی‌دانم کجاست خودمان را آماده کنم و بعد هم سالم متولد شوم. عمرا! چنین اتفاقی بیفتد. خدا حسن زاده آملی را رحمت کند. فرمود: ما در دنیا هیچ کاری جز ساختن خودمان نداریم. همان طور که یک جنین جز آماده شدن برای دنیا ندارد. هوس‌های متفرقه نگذارد وقت و عمرمان را تلف بشود. دنیا نگذارد ما غافل بشویم از کمبودهای بخش‌های جمادی گیاهی حیوانی و عقلی. سرمان کلاه نگذارد و به حماقت برسیم. ما یادمان نرود که این هستیم. ما یک جنین در رحم مادر هستیم. باید برای تولد آماده شویم. آن وقت برای آنجا اصلا دغدغه نداریم. ناراحتی نداریم. گرفتاری نداریم. این از الان گرفتار این هستیم که بچه‌ام بزرگ شد، خواست برود مدرسه، خواست داماد شود، خواست عروس شود، چکار کند! ببینید شیطان چطوری ما را سرکار می‌گذارد. خودت دچار خودفراموشی می‌شوی. دچار فحشایی می‌شویم که برای همیشه به این چهارتا می‌فروشیم. از فحشای جنسی بی‌نهایت کثیف‌تر و بیشتر است. این که ما دائما هرزه هستیم، هرزگی می‌کنیم در خوراکی‌ها، جمادی‌های حیوانی‌ها فهمیدن و مطالعات الکی یادگرفتن‌های الکی، شهوت‌های الکی، و چیزهای دیگری که اصلا به دردمان نمی‌خورد. با آن هم آن طرف نمی‌آید. بعد به او می‌گویی چیزهای که واجب‌تر هست را تو وقت بگذار. همینی که الان واجب‌تر است. حس ندارد، حوصله ندارد، فکر می‌کند عمرش دارد تلف می‌شود. هیچی. اسم مرگ می‌آید بجای اینکه خوشحال شود و ذوق کند، آخ جان من دارم می‌روم افسرده است. من دارم می‌روم بجای که اصلا آمادگی ندارم. این بنده خدا اصلا آماده نیست. موتی که حضرت می‌گوید عروسی است، دیگر عروسی نمی‌آید. برایش خیلی چشم انداز وحشتناکی دارد. چون هیچ وقت برایش در دنیا کار نکرده و فکر نکرده. تنوع نعمت در آنجا بی‌نظیر است.

شراب بهشتی و ویژگی‌های آن

یکی از آن نعمتها شراب است. شراب یک باطن و یک ظاهری دارد. اول یک ذره با هم قرآن بخوانیم: «یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ* بَیْضَاءَ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ* لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنْزَفُونَ»، کلام‌الله است. حواستان باشد. خدا با ما حرف می‌زند. کلام‌الله است. شوخی نیست. سوره صافات آیه 45 تا 47. یطاف یعنی طواف داده می‌شود. دور مؤمنین در بهشت چی طواف داده می‌شود. روی تخت‌هایشان نشستند. خوش و خرم و آرام و راحت با خیال آسوده که هیچ وقت از آنجا بیرونشان نمی‌کند. جاودانه هم هستند. ببینید انسان در آنجا در بهشت چه حسی دارد. روی تخت تکیه داده و عزیزترین کسانش دورش جمع هستند. محبوب‌ترین کسانش دورش جمع هستند. با کسانی که اصلا دیدنش و بودنش با او بی‌نهایت انسان را سرمست می‌کند. اینهایی که اطراف آدم هستند. حالا او قشنگ لم داده آنجا، «متکئین» روی این تختها، آن هم در بهشتی که آن وصف را دارد. نهرها و…. «یطاف علیهم» یعنی طواف داده می‌شود برای اینها؟ چی طواف داده می‌شود؟ «بکاس من معین» کاس این پیاله‌ها را می‌گویند. یک پیاله می‌آورند که جام شراب است. با آن طواف می‌دهند. مهمانی شاهانه است. مومن در بهشت پادشاه شده. پادشاه است، سلطنت می‌کند در حیطه سلطنتی‌اش. برای جناب پادشاه حالا این پادشاه می‌خواهد خانم باشد یا آقا، فرقی نمی‌کند. این جام‌ها را می‌آورند. آن هم چی؟ «ولدان مخلدون» بچه‌های که جاودانه هستند. آن هم جاودانه هستند. خدمتگزارهای جاودانه. خود این خدمتگزارها خودشان بخشی از لذت بهشت هستند. بعد اینها با آن تیپ و هیبت بهشتی و فوق‌العاده زیبا و دوست داشتنی و دلبر بودن‌شان برای شما شراب می‌آورند. می‌چرخانند و می‌گویند کی می‌خواهد؟ پیشنهادشان هست. «من معین» معین یعنی شراب ناب، این شراب خیلی ناب است. برای این شخص می‌آورند. «بیضاء لذه للشاربین» لذت که می‌گوید ما نمی‌توانیم بفهمیم لذت یعنی چی؟ ما مثلا گرممان که می‌شود، عطش که سراغ‌مان می‌آید، آب گیرمان نمی‌آید، این بدن شروع می‌کند به تعریق، برای مقاومت، حالا یواش یواش در این بدن هیچ چیز دیگری نیست. جگر آتش گرفته، پوست بدن دارد می‌سوزد، یکدفعه یک کسی برات آب خنک بیاورد. خنک نه، داغش هم برایت بیاورد خوشمزه است. تشنگی این جوری است. خدا رحمت کند شهید بهرامی را، از فرماندهان لشکر بود. می‌گفت رفته بودیم شناسایی، یک جای دیگری بودیم. یک جایی در غرب شهید همت آمد گفت که جمع و جور کنید. شما باید برای شناسایی بروید. ما هم بلند شدیم از غرب به جنوب رفتیم. مهران، در آن گرمای وحشتناک در بیابان. امام گفتند که حتما باید مهربان آزاد شود. بروید شناسایی ببینم که چکار می‌کنید. ما هم گفتیم باشه. ما هم یکسره رفتیم همین جوری. به بیابان خوردیم که نه آبی داشتیم و نه چیزی. همینجوری تشنگی بر ما غلبه می‌کرد. هیچی هم پیدا نمی‌کردیم تا بخواهیم هم برگردیم بریم شهر یک چیزی پیدا کنیم کلی طول می‌کشد. کار خدا، یکدفعه ما در آن آفتاب داغ داغ داغ تصور کنید، روی زمین که خاک بود. گفتیم این چیه؟ یک خربزه است. خربزه‌ای که اگر دست می‌زدی دستت می‌سوخت. ولی همه ذوق کردند. گفتند بالاخره یک چیزی که آبدار هست پیدا کردیم. این را شکافتیم دست می‌خواستیم توی دهن‌مان بزنیم، می‌سوخت. انقدر داغ بود. مثل چای داغ نمی‌شد بخوریم. ولی همان چند نفر را سرپا نگه داشت، تا خودمان را برسانیم. همان داغ داغش. حالا یک نوشیدنی شراب پر لذت خنک به آدم بدهند. قرآن می‌گوید ما نمی‌توانیم وصف کنیم. خدا می‌گوید لذت، این کاملا با لذت در دنیا بی‌نهایت متفاوت است. بیضاء هم می‌گوید همین است. وقتی می‌گوید سفید، سفیدش با سفید اینجا بی‌نهایت فرق دارد. سفید اینجا را میلیاردها بار رقیق کردند تا سفید اینجا شده. مثل برف. سفید آنجا یک چیز دیگر است. سفید پر لذت، خداست. می‌خواهد از بنده اش پذیرایی کند. دنیا را نگاه کنید. خداوند برای این بنده اش چکار می‌کند. اصلا به هیچ چیز قانع نیست. همین جوری دائما برای این بنده اش تنوع می‌گذارد. نمی‌شود نعمت‌ها و میوه‌ها خوراکی‌ها برگ‌ها درختان گل‌ها ماهی‌ها آب‌ها را حساب کرد. بی‌نهایت لذت و مظهرهای زیبا. خدا همین جوری برای بنده اش تولید می‌کند. بیشتر هم تولید می‌کند. «و انا لموسعون» خوراکی‌هایی که ما الان می‌خوریم با خوراکی‌های 50سال، خیلی فرق دارد. تنوع غذایی، میوه‌ها، دسرها، بیسکویت‌ها، شکلات‌ها، حتی خوراکی‌های طبیعی، بشر تصرف کرده و ساخته. مگر می‌شود. همین جوری جلو می‌رود. بهشت همین جوری است. ته ندارد. «لافیها قول و لا هم عنها ینزفون» می‌فرماید در بهشت آدم نه بی‌عقل می‌شود مثل شراب دنیا، عقلش را از دست می‌دهد و می‌خورد دیوانه می‌شود و هر غلطی که دلش بخواهد می‌کند و نه بی‌حال می‌شوند. یعنی آدم را مست نمی‌کند. می‌خورد، بی‌نهایت لذت دارد ولی اینکه شعورش را از دست بدهد، اصلا. نفهمد که دارد چکار می‌کند، اصلا. شراب‌های دنیایی این جوری است. آنجا این خبرها نیست. این شراب‌ها باطنی هم دارند. این شراب این جوری نیست که شخص بخورد فقط لذت جسمی ببرد، این جوری نیست. یک شرابی هست که وقتی تو می‌خوری، به تو اضافه می‌کند. یک معنا به تو اضافه می‌کند. تو به یک رشد و بصیرت و معنا و کمال می‌رسی با خوردنش. این جوری نیست که فقط برایتان لذت جسمی و بدنی باشد. این طور نیست. «وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِیلًا»، و در آن‌جا نوشانده می‌شوند از جامی که آمیزه آن زنجبیل است. ما الان نمی‌دانیم زنجبیل چی هست. زنجبیل همین که در بازار هست و خیلی هم تند هست. ممکن است بعضی‌ها دوست هم نداشته باشند. ولی آن چیزی که آنجا می‌گویند… مثل گل اینجا با گل آنجاست. اصلا نمی‌شود و قابل مقایسه نیست. آن چکار می‌کند. یا کافور بهشتی. آن با انسان چکار می‌کند. آن بی‌نهایت در بین این مزه‌ها متفاوت است. فقط قرآن می‌فرماید: «کلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوا به متشابها» وقتی یک چیزی در بهشت می‌آورند، می‌گویند ما شبیه این را در دنیا داشتیم. ما در دنیا از این خورده بودیم. این هم سیب است. این هم مثلا انگور هست. ولی این کجا و آن کجا! چون اینجا ظرفیتش همین قدر است. ظرفیت مادی دارد. ظرفیت ملکوت تا بیاد به دنیا برسد، میلیاردها برابر است. خدا میرزا را رحمت کند. گفت رفتم دیدم خودم آنجا را. از آنی که دارم می‌گویم. ده میلیارد بالاتر است. ده میلیارد برابر کوچک شده، این شده که ما الان همین دنیا مست‌مان می‌کند. ازش بی‌نهایت لذت می‌بریم.

شراب طهور و پاک‌کنندگی آن

«إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا»، ابرار یعنی نیکان از پیاله‌ای شراب می‌نوشند که آمیزه و طعم آن چیست؟ کافور است. حالا کافور چیست، ما واقعا نمی‌دانیم چی هست. کافور دنیا با کافور بهشت بی‌نهایت متفاوت است. فقط همین را می‌دانیم که نمی‌دانیم چی هست. به قول شهید دستغیب رحمه‌الله‌تعالی‌علیه، فقط باید رفت و دید. کسانی که در سریال مستند زندگی پس از زندگی نشان می‌دهند و همه شما هم دیدید، اینها افراد بسیار بسیار معمولی هستند که اینها را نشان می‌دهد. یک آدم معمولی هستند. اینها وقتی آنجا رفتند و گزارش می‌دهند و می‌گویند ما رنگ‌های دیدیم که اصلا اینجا وجود نداشت و ندارد. وقتی سبز می‌گویم یعنی قابل گفتن نیست. سفیدش و هیچ چیز قابل گفتن نیست. من دوست داشتم برادرمون آقای موزون می‌رفت سراغ آنهایی که قدر بودند. قوی بودند. آنها می‌آمدند تعریف می‌کردند که آنجا چی دیدند. آنهایی که می‌آیند عزیزانی هستند که خدا حفظشان کند. رفتند و مشاهده کردند و آمدند. ولی آنهایی که در حالت معمولی‌شان یک ارتباط آن طرفی هم دارند، در رختخوابشان یک چنین اتصالات و ارتباطاتی دارند، در راه رفتن‌شان، در تاکسی نشستن‌شان، در قدم زدنشان به آن طرف وصل هستند، حالا اگر بگویند ما آن طرف چی دیدیم، این یک بحث دیگر است. از اینها شنیدن خیلی لذت بخش است که بیایند به ما بگویند و ما بفهمیم. تا اینجا بس است. دو موضوع است که یکی طلبتان باشد. فوق‌العاده زیباست و شادی آور: «وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»، که خدا به این‌ها می‌نوشاند، می‌پردازیم. داستان، یسقون و یطاف نیست یا بهشتیان بیایند دورش و به او شراب بدهند، اصلا حرفی از این نیست. خود خدا می‌خواهد بنوشاند. خدا. آن هم نه خدا. انشالله در ساعت بعدی اگر برسیم در بحث جامعه کبیره این را توضیح می‌دهم. نرسیم هم هفته دیگر. قبلا هم یک جزئی راجع‌بهش صحبت کردیم. خدا نمی‌گوید. می‌گوید رب. چیزی که ما اصلا با آن آشنا نیستیم. ما هر وقت می‌گویند رب، یعنی خدا. اما نه. رب. ربشان می‌نوشاند. آن هم چی؟ «شرابا طهورا» شرابی که وقتی می‌خورند همه وجودشان را پاک می‌کند. یعنی هیچ چیز بد و منفی و ناخالص در وجود او نمی‌ماند. چیه که وقتی آدم می‌خوردش پاک می‌شود. حرف خودِ خداست. خداست که می‌فرماید رب‌شان به آنها این چیزها را می‌نوشاند. که حالا این یعنی چی و چه جوری می‌نوشاند انشالله بماند طلبتان. هر وقت بحث بهشت را داشتیم ادامه این بحث در خدمتتان خواهیم بود.

خلاصه

جملات ناب

  • بهشتیان در بهشت، با وجود خوردن و آشامیدن، نیازی به دفع ندارند، که این خود از شگفتی‌های خلقت است.

  • رابطه دنیا و آخرت، مانند رابطه جنین در رحم مادر با دنیای بیرون است؛ جنین در رحم مادر می‌خورد و می‌نوشد اما دفع ندارد، و این مثالی برای درک وضعیت بهشتیان است.

  • خداوند نمونه‌ای از هر آنچه در بهشت و جهنم است را در دنیا قرار داده تا ما بتوانیم آن را درک کرده و زندگی‌مان را بر اساس حیات اخروی تنظیم کنیم.

  • کسی که دنیا را خوب می‌شناسد اما از آخرت بی‌خبر است، در لحظه وفات با وحشت و ناآشنایی روبرو می‌شود، زیرا خود را برای آن آماده نکرده است.

  • فرمول و قاعده‌ای که پیامبر اکرم (ص) برای درک آخرت ارائه داده‌اند، شاه‌کلیدی است که می‌تواند هزاران مسئله معرفتی، عملی و اخلاقی را حل کند.

  • تمام مخلوقات عالم “کلام‌الله” هستند؛ هر شیئی، از یک برگ تا یک دستمال کاغذی، با ما سخن می‌گوید و از خالق و سازنده خود روایت می‌کند.

  • شناخت دقیق و کامل حتی کوچکترین جزء از خلقت، مانند یک ناخن یا یک اتم در بدن انسان، فراتر از توانایی دانشمندان است و نشان‌دهنده عظمت خالق است.

  • تنوع نعمت‌ها در بهشت بی‌نهایت بیشتر از دنیاست، زیرا دنیا تنها با یک درصد از رحمت الهی آفریده شده، در حالی که آخرت با ۹۹ درصد رحمت اوست.

  • آمادگی برای ورود به بهشت، مانند آماده شدن جنین برای تولد در دنیاست؛ اگر دوران جنینی (زندگی دنیا) خوب طی نشود، فرد در آخرت برای بهره‌مندی از نعمت‌ها ناتوان خواهد بود.

  • شراب بهشتی، برخلاف شراب دنیا، نه تنها عقل را زایل نمی‌کند و مستی نمی‌آورد، بلکه به انسان رشد، بصیرت، معنا و کمال می‌بخشد.

  • نعمت‌های بهشتی، هرچند ممکن است شباهت‌هایی با نعمت‌های دنیا داشته باشند، اما کیفیت و لذت آن‌ها قابل مقایسه نیست و بی‌نهایت برتر است.

  • “شراب طهور” که خداوند به بهشتیان می‌نوشاند، تمام وجود آن‌ها را از هرگونه ناخالصی، بدی و منفی‌گرایی پاک می‌کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه