خانواده آسمانی – جلسه 580

متن کامل جلسه

قیمت انسان‌ها به دوست داشتن‌هایشان است

بحث ما درباره عوامل دخول در جهنم در موضوع عصیان و مخالفت با اهل بیت علیه السلام بود. یک روایتی را از امام صادق علیه السلام خواندیم که نیمه تمام ماند. می‌فرمایند: «من سر ان یعلم ان الله یحبه …ولیتبعنا» هر کس دوست دارد، این خیلی مهم است چون قیمت آدم‌ها به دوست داشتن‌هایشان است. نوع دوست داشتن هر آدمی اینکه چه چیزی را دوست دارید قیمت شما را مشخص می‌کند، هر کس دوست دارد که بداند آیا خدا دوستش دارد یا نه، یعنی این سوال برایش مطرح است که خدا من را دوست دارد یا نه؟ من الان پیش هستی مطلق، پیش خداوند عظیم، من محبوبش هستم یا نه؟ اینکه دوست دارد خوب دقت کنید، دو جور دوست داشتن است. دوست داشتن رحمانی که خداوند همه را دوست دارد. کفار را هم دوست دارد. مثل شاگردهای یک معلم هستند که روز اول استاد به همه آنها یکسان محبت می‌کند، اما یک موقع نه، یک کسی می‌گوید من را ویژه دوست دارد. اگر یک شاگردی بخواهد مربی‌اش ویژه دوستش داشته باشد چه کار می‌کند؟ حرف‌هایش را خوب گوش می‌کند، درس‌هایش را خوب می‌خواند، تمرین‌ها را خوب انجام می‌دهد، این باعث می‌شود که استاد به او توجه ویژه بکند و محبوب‌تر بشود. چون حرف‌های استاد را کاملاً گوش کرد و تمرین‌ها را هم انجام داده است، هر کاری که گفته را انجام داده است، خود به خود محبوب‌تر می‌شود. لذا حضرت می‌فرماید: هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا محبوب است و خداوند او را دوست دارد یا نه، باید ببیند که با مربی‌اش و ربش چه ارتباطی دارد. این رابطه خیلی مهم است در مسئله قرب انسان به حق تعالی و میزان رشد انسان. ما رابطه‌مان با مربی‌مان به چه صورت است؟ الله تبارک و تعالی رب ماست. ما با ربمان چه ارتباطی داریم. این خیلی مهم است.

خروجی‌های رابطه خوب با مربی

یک کسی ممکن است ادعا کند من رابطه‌ام خوب است. اگر ادعا کند من رابطه‌ام خوب است با مربی، حتماً رابطه خوب با مربی خروجی دارد، یعنی مشخص است. مثلاً شخص حتماً مهربان است، حتماً رحمن است، حتماً رحیم است، حتماً آرام است. دغدغه و وسوسه فکری ندارد، اعصاب خورد ندارد. حتماً زودرنج نیست، حتماً غمگین نیست، حتماً حساس نیست. حتماً عصبی نیست، حتماً پرخاشگر نیست، آرام است، مهربان است، کینه از هیچ کس به دل نمی‌گیرد، همه را دوست دارد دوست داشتنش هم به این شکل است که متقابل نیست، یعنی به این صورت نیست که منتظر باشد. معامله‌ای باشد یعنی اگر کسی دوستش داشته باشد این هم او را دوست داشته باشد، اگر کسی خوب بود این هم خوب باشد، اگر کسی برایش هدیه خرید، این هم برایش هدیه بخرد، نه این را که حیوانات هم دارند. حیوانات وحشی هم وقتی که به آنها محبت کنید، محبت می‌کنند. یک کسانی را دوست داشته باشید که دوستتان ندارند، کسانی که از شما ارتباطشان قطع شده، کسانی که با تو قهر هستند. کسانی که می‌توانید دوستشان داشته باشید و گدایی عاطفی از هیچ کس نکنید، این رابطه خوب با مربی می‌شود یعنی از مربی‌ات گرفتی این جور چیزها را. دیگر چه؟ آرامش دارید، دغدغه فکری، وسوسه فکری، ندارید. چون انسان وقتی با ربش ارتباط داشته باشد وسوسه ندارد، نه آدم‌ها می‌توانند وسوسه‌اش کنند، نه جن‌ها،« بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس» درست است؟ رب،« ملک الناس، اله الناس» امکان ندارد شما با رب ارتباط داشته باشید. «بسم الله الرحمن الرحیم، قل اعوذ برب الناس، ملک الناس اله الناس، من شرالوسواس الخناس، الذی یوسوس فی الصدور الناس من الجنه والناس». اگر کسی رب داشته باشد وسوسه ندارد. ما آنجایی که وسوسه می‌آید سراغمان و گرفتار می‌شویم همان جایی است که رب نداریم و مربی بالا سرمان نیست، هر خر و خرسی می‌آید در ذهن و خیالمان، اذیتمان می‌کند. وسوسه داریم، در خوابمان می‌آید، این برای این است که ما مربی نداریم، رب نداریم، اگر کسی رب داشت خب به ربش پناه می‌برد، رب همیشه محافظت می‌کند از انسان، قاعده خیلی مهم است که الان نمی‌خواهیم واردش بشویم، می‌خواهیم این را بگویم پس می‌خواهیم ببینیم خدا دوستمان دارد یا ندارد؟ یعنی ویژه هستم یا نه؟ ممکن است با خود شیفتگی بگوید بله من خیلی ویژه هستم، ولی وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید وقتی خیلی ویژه هستید پس این همه نامهربانی و عقده و کینه و اینها از کجا آمده است، این همه ناآرامی چیست؟ در فکر و ذهن و روح و خواب و اینها از کجا آمده است و غم، اگر شما واقعاً با رب ارتباط دارید، غم نباید داشته باشید. قرآن می‌فرماید: «لاخوف علیهم ولایحزنون»، نه اضطراب، نه ترسی، نه غصه‌ای، هیچی. بنابراین علامت که من مربی دارم و زیر نظر رب دارم کار می‌کنم، دارم رشد می‌کنم در باشگاه هستم یا بیرون باشگاه همین است.

اطاعت از خدا و اهل بیت (ع)

لذا حضرت قاعده می‌دهد، می‌فرمایند: اگر کسی می‌خواهد بداند که خداوند دوستش دارد یا نه« فلیعمل بطاعه الله» . باید به طاعت الهی عمل کند، دستورات الهی را باید کاملاً اطاعت بکند، ولیتبعنا …. از ما هم باید تبعیت کند، چون ما چه کسی هستیم؟ ما خلیفه الله هستیم دیگر، مظهر خداوند هستیم، نماینده خدا هستیم پس باید تابع ما هم باشد، این تبعیت از خدا و اهل بیت خروجی‌هایش رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی می‌شوند. حضرت می‌فرمایند که: ا لم یسبق الله لنبیه صل الله علیه و آله و سلم: « قل ان تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنو بکم و الله غفور رحیم» معرکه است این آیه را انسان هر وقت می‌خواند تازه است. یک ترانه‌ای است که انسان هیچ وقت سیر نمی‌شود از خواندنش، کل دین را خدا آورد و روی عشق قرار داد دین اسلام، دین چیست؟ عشق، رحمانیت و رحیمیت. بگو اگر خدا را دوست دارید، اگر می‌خواهید جهنم نروید، اگر می‌خواهید بهشت بروید، اینها را نمی‌گوید می‌گوید اگر خدا را دوست دارید «قل ان کنتم تحبون الله»، واقعاً دوستش دارید؟ به این صورت است؟ دقت دارید؟ «فاتبعونی»، پس از من تبعیت بکنید و دنبال من راه بیفتید بیایید. اتفاقی که می‌افتد چیست؟« یحببکم الله»، خدا هم شما را دوست دارد. این محبت ویژه است، مثل یک معلمی که می‌گوید هر کس می‌خواهد من دوستش داشته باشم باید درس‌هایم را گوش بکند، هر کس می‌خواهد من برای او وقت ویژه بگذارم و پیش من عزیز بشود باید بحث‌ها، درس‌هایم را خوب گوش بکند، تمرین کند و نمره خوب بگیرد. طبیعی است دیگر، کاملاً طبیعی است. « ان کنتم تحبون الله» می‌گوید شما نشنیده‌اید خداوند به پیغمبر چه می‌گوید، می‌فرماید: که اگر خداوند را دوست دارید از من تبعیت بکنید. شما محبوب خدا بشوید. دیگر چی؟ «فیغفر لکم ذنوبکم» تا خدا همه گناهانتان را ببخشد، «والله لا یطیع الله عبد ابدا الا ادخل الله علیه فی طاعته اتباعنا» بخدا قسم، ببینید قاعده دارد ریاضی می‌گوید، چون ما همه چیزمان قضا و قدر است یعنی در واقع قدر و قضاست. اندازه و نتیجه، همین جوری می‌گوید. پس من الان می‌خواهم یک اندازه‌ای را بفهمم. اندازه چیست؟ نتیجه‌ای که دنبالش هستم این است که آیا خدا دوست دارد یا خیر؟ می‌گوید تو قدر آن را تهیه کرده‌ای یا نه؟ قدرش این بود که تبعیت کنید از خداوند و رسول. پس یک قدر برویم با هم، قدر اینکه من تبعیت می‌کنم از خدا و رسول، از خدا و اهل بیت، قضایش چه می‌شود؟ محبوبیت پیش خداوند. در قرآن شش هزار آیه همه اش به این صورت است. دائماً قائده و فرمول به تو می‌دهد. قدر و قضا به همین صورت.

رابطه اطاعت از خدا و اهل بیت (ع)

حالا حضرت دوباره خودش مطرح می‌کند قسم می‌خورد اول به خدا، بعد یک قضا و قدر جدیدی را مطرح می‌کند حضرت. به خدا قسم اگر کسی واقعاً اطاعت خدا، «لا یطیع الله عبد ابدا» محال است کسی مطیع خدا بشود. «الا ادخل الله علیه فی طاعته اتباعنا» مگر اینکه خداوند او را پیرو ما می‌کند. او را حتماً به ما می‌رساند، پس یک موقع شما می‌بینید آدم‌هایی هستند که حتی خارج از دین ما هستند. دقت کنید، خارج از تشیع و دین ما هستند؛ اما می‌رسند به اهل بیت، این بخاطر این است که این در همان مقدار دینداریش تابع چه کسی بوده است. همان مقداری که فهمیده است تابع خدا شده است اینکه موفق می‌شوند شیعه بشوند، آنهایی که موفق می‌شوند مسلمان بشوند می‌گوید امکان ندارد، حضرت دارد قدر تعریف می‌کند. ساختار ریاضی خلقت به هر کسی هر جای عالم به هر دینی که دارد عمل بکند: مسیحی است، یهودی است، همان مقدار که می‌فهمد از طاعت خدا، مسلمان است، غیرشیعه است. محال است که خدا نسپاردش به ما. ببینید چقدر قشنگ است قاعده. خدا می‌دهدش به دست ما، به ما می‌سپاردش، مربی پیدا می‌کند، ولیّ پیدا می‌کند، مولا پیدا می‌کند. اگر از خدا واقعاً اطاعت بکند، این قاعده است. باز نگاه کنید، «ولا والله یتبعنا عبد ابدا الا احبه الله» محال است یک کسی تابع ما بشود، محبوب خدا نشود. بخدا قسم امکان ندارد، هرگز بنده‌ای ما را اطاعت بکند مگر اینکه حتماً خدا دوستش دارد. حتماً محبوب خدا می‌شود. آن قدر هم محبوب می‌شود که خداوند می‌فرماید: پنجاه سال گناه تو را آمرزیدم، یک عمر گناه تو را آمرزیدم.

عواقب رها کردن اهل بیت (ع)

باز یک قدر و قضای دیگر «و لا والله لا یدع احد اتباعنا ابدا الا ابعضنا» امکان ندارد یک بنده‌ای اطاعت ما را رها کند مگر اینکه یک جایی به بغض ما می‌رسد. این خیلی مهم است. چیزی که ما می‌بینیم به چشم خودمان. بعضی‌ها بی‌خیال اهل بیت می‌شوند، دستورات را اجرا نمی‌کنند و تبعیت نمی‌کنند، سهل انگاری می‌کنند، می‌فرماید اگر کسی ما را رها کرد یک جایی هم به بغض ما می‌رسد، یک جایی ما منفور او می‌شویم. اگر یک موقع کسی را دیدید راجع به اهل بیت دارد پرت و پلا می‌گوید بدانیم اول او بریده است یک جا، در دلش یک جایی بریده است، رها کرده و حالا الان به دشمنی رسیده است. «ولا والله لایبغضنا احد ابدا الا عصی الله» روابط منطقی و ریاضی چقدر پیچیده و زیباست، چقدر دقیق است. بخدا قسم، هیچ کس نیست که بغض داشته باشد نسبت به ما، حالا این اطاعت ما را نکرد و رسید به بغض ما، حالا بغض ما را داشته باشد چه می‌شود؟ می‌فرماید:«الا عصی الله» مگر اینکه معصیت خدا را کرده باشد. اگر به بغض ما رسید، رسیده است به معصیت. پس به این صورت نیست که ما یک غیر شیعه‌ای را داشته باشیم که بگوید من مطیع خدا هستم، عاشق خدا هستم ولی از اهل بیت خوشم نمی‌آید، من فقط خدا را دوست دارم با هیچ کس کاری ندارم. این یک دروغ است، این حتماً در نظام درونی‌اش معصیت کار است. محال است یک کسی در نظام درونی‌اش معصیت کار باشد بعد هم بگوید من عاشق خدا هستم، به خدا احترام می‌گذارم. خدا را هم دوست دارم ولی با اهل بیت کاری ندارم. امکان پذیر نیست. «من مات عاصیا لله اخزاه الله و اکبه علی وجهه فی النار». امکان ندارد هر کسی با نافرمانی خدا از دنیا برود، محال است. هر کس با نافرمانی خدا از دنیا برود، خداوند خارش می‌کند و او را در آتش سرنگونش می‌کند، این نتیجه مخالفت با اهل بیت است.

اهل بیت (ع) پناهگاه و نور هدایت

در جامعه کبیره امام هادی علیه السلام می‌فرماید: «من تبعکم فی الجنه ماواه و من خالفکم فالنار مثواه » اگر کسی تابع شما باشد. جایش در بهشت است، «من تبعکم»، پیروی، هر کسی شما را پیروی کند جایش در بهشت است و هرکس با شما مخالفت کند «والنار مثوی»، جایگاه او آتش است. چون حرکت زندگی او رو به جهنم است و تخصصی دیگر وجود ندارد. امام عسکری علیه السلام: «نحن کهف لمن التجا الینا» ما کهف هستیم، ما غاری هستیم که شما می‌توانید پناه بیاورید به ما. کهف الوری یادتان هست این را دیگر و ما غاری هستیم، پناهگاهی هستیم، کهف یعنی پناهگاه در واقع. ما پناهگاهی هستیم که «لمن التجا الینا»که هر کس می‌خواهد می‌تواند به سوی ما پناه بیاورد. چقدر شده است مسیحی‌ها، عزیزان اهل سنت و مذاهب دیگر آمدند و با عشق به اهل بیت پناه آوردند. و هیچ کدامشان اهل بیت را رد نکردند، در این اربعین شما نگاه کنید. ببینید از همه مذاهب می‌آیند و همه هم جواب می‌گیرند (والنور المن ….) ما نوری هستیم برای کسی که از ما روشنایی بخواهد. نور بحثش خیلی مفصل است. نور را حتماً در اردوی سوم، آخرین جلسه خطبه امام رضا پیگیری کنید. نور یعنی چیزی که ذاتاً خودش روشن است و به بقیه هم نور می‌دهد. مثل لامپ‌ها که خودشان روشن هستند و به ما روشنایی می‌دهند. این نور است. انواع نورها را هم به شما معرفی کنم و خیلی هم مهم است. حضرت می‌فرمایند: هر کسی نور می‌خواهد بیاید پیش ما. قیامت که می‌شود همه به بهشتی‌ها چه می‌گویند: انظرونا نقتبس من نورکم همه به ما نگاه کنید تا ما هم از نور شما بگیریم این قائده نورانیت است، هر کس نور می‌خواهد، فوق العاده است این اسم شریف، ولی خیلی‌ها بلد نیستند از آن استفاده کنند یعنی الان نمی‌دانند نور یعنی چه ؟ چکار کنم، می‌گویم نور می‌خواهم یعنی چه می‌خواهم، نور اصلاً چه چیزی هست که من می‌گویم خدایا مثلاً نور داشته باشم. نور قبر چیست؟ یا نور قیامت چیست؟ اگر کسی معنی نور را بفهمد در تمام مراتب زندگی انسان، حضور دارد، درهمه مراتب زندگی انسان نور حضور دارد. «الظاهر بنفسه و المظهر لغیره». یعنی ظهورش ذاتی است و برای خودش است و از جایی نیاورده است مثل خورشید. خورشید نورش از کجاست؟ برای خودش است و بقیه را هم روشن می‌کند، مثل یک لامپ، حالا ما نور می‌خواهیم. چه می‌خواهیم؟« بسم الله الرحمن الرحیم* اللهم انی اسالک ان تصلی علی محمد نبی رحمتک و کلمه نورک» ببینید کلمه نور تو، یعنی چه کلمه نور؟ داریم با خداوند حرف می‌زنیم، آدم باید بفهمد وقتی دارد با خداوند حرف می‌زند چه می‌گوید، خدایا درود بفرست بر پیامبر و آلش و کلمه نورت. حالا نگاه کنید؛ «و ان تملا قلبی نور الیقین» به قلبم نور بده. نور قلب چیست؟ یقین. «و صدری نور الایمان» صدر، سینه، با قلب فرق می‌کند. چون اینها خیلی لطیف است و الان نمی‌رسیم اینها را بگویم، درصدر هم شما قلب معنا بکنید، بگویید در قلبم، سینه‌ام نور ایمان قرار بده. فکری، فکر نور می‌خواهد، نور فکر چیست؟ نیات، نیت‌های خوب داشته باشم، بدذات و بدنیت و نیت‌های ضعیف و نیت‌های کم و نیت‌های کوچک و نیت‌های موقت اینها را نداشته باشم. فکرم نور داشته باشد. ببینید خیلی مهم است که یک کسی برود پیش مربی بگوید نور لازم دارم. برود پیش رب و بگوید نور لازم دارم. کم آوردم، قلبم و سینه‌ام، فکرم، کم آورده، و نور لازم دارد و ما نمی‌رویم درخواست نور کنیم. ما دنبال شوهر، زن، بچه، پول، قبول شوم، دکتر شوم، مهندس شوم، نهایتاً آخرش هم بخواهیم یک چیزی کلی ولی این خیلی فاخر است، اینجور دعا کردن، خیلی فاخر است. خیلی قیمتی است، خیلی کرامت در آن وجود دارد، که شما بروید پیش خداوند و بگویید روشنم کن «و عزمی نور العلم» و عزمم را و اراده‌ام را نورانی کن. اما نور عزم و اراده چیست؟ علم است. شخص باید برود و یاد بگیرد، باید پای درس استاد بنشیند و یاد بگیرد تا نورانی بشود، وقتی نورانی شد به چه چیزی می‌رسد؟ به عزم می‌رسد و« قوتی»، قوتم را نور عمل بده. ببینید چقدر قشنگ است اینها.«ولسانی» و زبانم را نورانی کن. نورانیت زبان چیست؟ راستگویی، هر وقت از زبان راستی بیرون می‌آید، زبان نورانی می‌شود، دهان نورانی می‌شود«ودینی نور البصائر من عندک» و تا آخر. می‌خواستم همین را بگویم که وقتی می‌گوییم نور می‌خواهیم، حالا حضرت فرمود که ما چه کسی هستیم؟ همه ما نور هستیم. «کنت نورا واحدا» گفتم نور واحد. یک نور، بعد می‌فرمایند: ما نور هستیم (لمنستضا بما) کسانی که می‌خواهند نورانی بشوند، نور بشوند. روشنایی پیدا بکنند. ضوء، تازه نور هم نیاورده، ضوء، روشنایی و عصمه (لمعتصم …) ما هر کس را که بخواهیم نگهش داریم، نگهش می‌داریم، هر کس از ما حفاظت بخواهد، ما نگه اش می‌داریم، اگر کسی از ما این را بخواهد.

اهمیت توسل و دعا

برو به اهل بیت بگو، خانواده آسمانی اکثر آدم‌ها حتی آنهایی که این کار را می‌کنند، می‌روند، این کار را که می‌گویم، دعای توسل خواندن. فقط آخرت می‌فهمند دعای توسل چه چیزی بوده است، انسان هر چقدر از عظمت این دعا بگوید کم است. حیف که حجاب عادت ما را نسبت به دعای توسل کور کرده است و این ابزار را از ما گرفته است، خیلی عظمت دارد، فقط ان شاءالله انسان قلبش یک موقعی باز بشود یک لحظه صحنه دعای توسل خواندن حقیقی را ببیند. دعای توسل یعنی چه؟ دعای توسل یعنی شما می‌ایستید جلوی چهارده تا معصوم، چشم در چشم، خدا رحمت کند آیت الله بهاالدینی را گفت، هیئت خانه ما بود، خب می‌آمدند و می‌رفتند، خانه مراجع و علما، هیئت‌ها می‌آیند عزاداری می‌کنند و می‌روند و اینها می‌نشینند به حرمت آنها و آنها را مورد تفقد قرار می‌دهند، گفت یک موقع دیگر خسته شدم، گفتم بروم در اتاق بغلی بنشینم تا خستگی‌ام در برود، گفت رفتم در اتاق و در را بستم دیدم چهارده معصوم نشسته‌اند، اینها را خود استاد ما گفت. خدا رحمت کند حضرت آیت الله ممدوحی را ایشان خودشان برای من تعریف کردند. آدم یک لحظه الان شما می‌خواهید بیایید در این حسینیه، همه درهایش هم بسته است، می‌گویند داخل نروید، می‌گوید برای چه؟ می‌گویند چهارده معصوم اینجا نشسته‌اند، آدم هل می‌کند، بعد می‌گویند شما را صدا کرده‌اند، بروید داخل اصلاً آدم پا دارد برود داخل یا نه؟ حالا رفتید داخل، شما هستید و چهارده نفر، می‌خواهید حرف بزنید، با چهارده نفر می‌خواهید بگوید، فقدناک بین یدی حاجاتنا، همه چیزت را می‌خواهی به اینها بگویی. ما نمی‌فهمیم دعای توسل چیست، خیلی از عزیزان می‌آیند به من می‌گویند که ما حاجت‌های اینجوری داریم، سخت است، کارم گره خورده است، خیلی مشکلات داریم، اینها الان انتظار دارند من به آنها بگویم برو بگو، اجی مجی، یا یک ذکر عجیب غریب به او بدهیم یا یک دعای خیلی… بابا دعای توسل بخوان، می‌گوید بابا رفتیم به استاد گفتیم چی به ما گفت، ما چی گفتیم، این چی به ما گفت، خیلی عظمت دارد، حجاب عادت نمی‌گذارد ما بفهمیم، برو بگو آقا من را نگه دارید، آبرویم دارد می‌رود، مشکلات دارم، نگهم دارید، ایمانم را نگه دارید، یک کاری نکنید موفقیت‌هایم به ضررم تمام شود، خوبی‌هایم، کمالاتم، توانمندی‌هایم در کثافت و غرور و خودشیفتگی، خود برتربینی، مسابقه و رقابت و حسادت، نفسانیت‌ها از بین برود. نگهم دارید. عزیزان من، من اگر یک وصیت داشته باشم که به همه شما بکنم این وصیت این است که محال است بدون دعا، بدون توسل حفظ بشوید، هیچ وقت به خودتان، به عملتان و عبادت‌هایتان حتی تکیه نکنید، توسل، استغاثه، استعانت، برو گریه کن و به خدا بگو خدایا نگهم دار، حفظم کن، اگر مغرور اعمال و کارها و ثواب‌ها، مسابقه و کار خیر و حافظ قرآن هستم و معلم قرآن هستم و مدرس هستم، اینها را بگذار کنار. التجا، استغاثه، استعانت، باید بروی مثل پیغمبر صل الله علیه و آله وسلم بیفتی روی زمین. آدم با ذلت به خداوند التماس کند و بگوید خدایا مرا حفظ کن و نگذار نابود شوم. در همان کتابی که به شما گفتم و همه بدون استثنا داشته باشند، کوتاهی نکنند، این را از من توجه داشته باشید. بی‌توجهی به دعا، به مناجات، به صحیفه از بی‌توجهی یک زن مومن به شوهر فوق العاده خوبش گناهش بالاتر است، از توجه یک شاگرد، یک شاگرد خوب به استاد بزرگ گناهش بالاتر است. بی‌توجهی به صحیفه، قرآن هم همینطور، بی‌توجهی به قرآن، صحیفه خیلی قساوت قلب، انحراف و مشکلات می‌آورد، شما نمی‌توانید به شاخصه‌های سعادت یعنی رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی برسید مگر در انس و رفاقت با قرآن و صحیفه و دعا و مناجات. نه حالا صحیفه، صحیفه یک مثال است که برایتان می‌زنم. دروغ است که اگر یک کسی بگوید من نمی‌رسم، من خیلی از آدم‌ها را سراغ دارم، آدم‌های که خیلی مشغله دارند و آن یک ساعت حداقل انسشان را دارند، بی‌توجهی کنید، بی‌توجهی می‌بینید و ول کنید، ولتان می‌کنند و کاری با شما ندارند و می‌گذارند هر بلایی که می‌خواهید سر خودتان بیاورید، بیاورید. حضرت می‌فرمایند: «عصمه لمن اعتصم بنا» ما عصمت هستیم، نگه می‌داریم، هر کس بخواهد که نگهش داریم. مگر می‌شود به چهارده معصوم بگویید مرا نگه دارید و نگهت ندارند؟ می‌شود بگویید مرا نگه دارید دنیایی و آخرتی. به خانواده‌ات پناه ببر، بگو دنیایی مرا نگه دار، آخرت هم شما من را نگه دارید. حضرت دارد می‌گوید من در اختیار شما هستم، نور می‌خواهید بیایید نورانیتان کنم، پناه می‌خواهید، پناهتان می‌دهیم، روشنایی می‌خواهید به شما می‌دهیم، عصمت می‌خواهید، لغزش نمی‌خواهید، می‌خواهید از لغزش فرار کنید، از افتادن فرار کنید، نگهتان می‌داریم. «من احبنا کان معنا فی السنام الاعلی» هر کس ما را دوست داشته باشد با ما در بالاترین درجات خواهد بود. قربان امام حسن عسگری بروم«ومن انحرف عنا فالی النار» و هر کس از ما منحرف بشود می‌رود جهنم«الی النار» مسیرش جهنم است، چه هدیه‌ای بود امام عسگری علیه السلام به ما دادند، عامل بعدی برای دخول در جهنم، معصیت خدا و رسول است، اولی مخالفت بود که خوانده شد، الان معصیت خدا و رسول است.

عواقب معصیت خدا و رسول (ص)

سوره نساء، آیه 14: « وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ » قاعده را یاد بگیرید، به شما فرمول یاد می‌دهم، گفتیم همه جای قرآن، نحوه حرف زدن خدا چیست و اهل بیت هم همین طور است. در نهج البلاغه، قدر، قضا، قدرها را اول می‌گوید و بعد چه را می‌خواهد به شما معرفی کند؟ قضاها را معرفی می‌کند. اول خداوند قدر را معرفی می‌کند، این ادبیات را خوب متوجه بشوید تا بتوانید عمیق بروید در قرآن و قواعد را درک بکنید. قدر اول: « وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ » هر کس معصیت خدا و رسول را بکند و تجاوز بکند به حدود الهی، حدود یعنی چه؟ تجاوز به حدود یعنی چه؟ یعنی مثلاً بگوید حجاب باید اینجوری باشد، شما رعایت نکنید، بگوید نماز باید به این صورت باشد. شما رعایت نکنید، بگوید طلا برای مرد حرام است شما رعایت نکنید، بگوید شوهرداری، زنداری، محبت به بچه حدودش چقدر است؟ محبت به خانواده چقدر است. حضرت می‌فرمایند: هر چقدر محبت کنید خیلی خوب است، ولی یک حدی دارد و یک جا این محبت را باید نگه دارید کجاست؟ حد می‌گذارد کجا؟ آنجایی که این محبت تو را از خدا و اهل بیت و خانواده آسمانیات اگر جدا بکند دیگر اینجا نمی‌توانید، اگر بخاطر خانواده‌تان گناه کردید، پا روی خدا و خانواده آسمانیتان گذاشتید این دیگر خطرناک است، نمی‌شود به این مقدار محبت گناه بکنید. گران فروشی، کم فروشی، قاچاق می‌گوید برای خانواده‌ام است، برای بچه‌ام است، بچه‌ام و خانواده‌ام را می‌خواهم تامین بکنم، با چه لقمه‌ای؟ با چه غذایی؟ حرام. با لقمه حرام. این می‌شود « یَتَعَدَّ حُدُودَهُ» رشوه، نزول، نمی‌شود. می‌گوید برای چه داری می‌خوری؟ می‌گوید برای خانواده‌ام، به خانواده‌ام رسیدگی کنم، می‌خواهم اینها آسایش داشته باشند، رشد کنند و خانه داشته باشند، ماشین بخرند، به چه قیمتی، دوست داشتن خیلی خوب است، پول درآوردن هم خیلی خوب است. حدش چیست؟ این حدش است. آقا مهریه می‌خواهی بگذاری حد دارد، گران نباید باشد، سنگین نباید باشد، داماد باید بتواند بپردازد و مهریه غرامت نیست، دختر فروشی و ناموس فروشی نیست. قیمت یک دختر از مهریه‌اش تعیین نمی‌شود، چون مهریه‌اش این مقدار است پس خیلی دختر گران قیمتی است، نه، حضرت می‌فرماید: بهترین‌ها، اگر قیمت می‌خواهید بگذارید در کم مهریه‌ها بگردید، آنهایی که مهریه‌شان کمتر است قیمتی‌تر هستند، نه آنهایی که مهریشان بالاتر است ولی ما حدود را رعایت نمی‌کنیم، ما آمدیم می‌گوییم نه، باید به این صورت باشد. خودمان نشسته‌ایم و حد برای خودمان تعیین کردیم، قیمت را ما داریم می‌دهیم بجای خدا و این می‌شود برهم زدن قیمت‌ها که بعداً راجع به آن توضیح می‌دهیم. «یدخله نارا خالدا» حالا چه شده است، این سه تا معصیت خدا، رسول و چی ؟«یتعد حدود». آیه قرآن است دیگر. سه تا قدر گذاشت، حالا قضایش، « یُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ». جهنمی می‌شود که دیگر از داخل جهنم نجات پیدا نمی‌کند. جاویدان است در جهنم « وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ » و یک عذاب فقط دردناک نیست، یک عذاب خار کننده است، یعنی گاهی وقت‌ها یک آدمی را شکنجه می‌کنند اما تحقیرش نمی‌کنند، فقط شکنجه است، فقط اذیت می‌شود، ولی نه یک زمان است که یک عذابی است که آن عذاب خار می‌کند آدم را. شخصیت آدم را له می‌کند، وجود آدم را پست می‌کند. عذاب مهین یعنی یک عذابی که انسان در آن دچار حقارت می‌شود. سوره انفال آیه13 و 14 :« ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ» قدر را ببینید. این به این خاطر است که این آدم‌ها آمدند چه کار کردند؟ آمدند مخالفت کردند با خداوند و رسولش. حالا نگاه کنید اول قدر را« وَمَنْ یُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ » قدر هر کسی که مخالفت کند با خدا و رسول «فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» خداوند خیلی شدید عقابش می‌کند. «ذَلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابَ النَّارِ » این عذاب دنیا را بچشید و برای کافران عذاب آتش خواهد بود. اینکه می‌گوید: «ذلکم» یعنی آن عقاب که خداوند می‌فرماید مال آخرت نیست، آن عقاب مال همین دنیاست و خداوند تنبیهش می‌کند. یک کسی که مخالفت خدا و رسول برسد، یک خاری، یک ذلت، یک بدبختی، یک نکبت می‌آید در زندگیش، آدم‌هایی که بی‌ادب هستند نسبت به حکم خداوند و رسول بی‌ادب هستند، جسور هستند، با گستاخی معصیت می‌کنند.

اطاعت از شیطان و عواقب آن

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: « وَ مَنْ یُطِعِ الشَّیْطَانَ» این چیست؟ قدر است« وَ مَنْ یُطِعِ الشَّیْطَانَ یَعْصِ اللَّهَ » اگر کسی اطاعت شیطان را بکند، معصیت خداوند را کرده است، « وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ یُعَذِّبْهُ اللَّهُ»؛ هر کس معصیت خداوند را بکند این می‌شود قدر و قضای بعدی عذاب است. پس یک قدم برداشتم دو تا قضا پشتش است. چه بود؟ اطاعت شیطان معصیت خداوند می‌شود و معصیت خداوند می‌شود عذاب خداوند. اطاعت شیطان یعنی چه؟ یعنی هر چیزی که در وجود شما وسوسه ایجاد می‌کند، حمله جلو، اطاعت شیطان چیست؟ اینکه بنشینید برای آینده‌تان غصه بخورید، این اطاعت شیطان است. دلشوره داشته باشید. نکند الان شوهرم اینجوری بشود، نکند بچه‌ام اینجوری بشود، نکند برود زیر ماشین، نکند الان آنجوری بشود، نکند الان رفت مسافرت اینجوری بشود. نکند ما بدبخت بشویم، نکند قحطی بشود، نکند الان اینجوری بشود. همه اش چیزهای بد، زشت، تاریک، ناراحت کننده. وقتی در دلت دلشوره آینده می‌آید آن زمان عابد شیطان هستید، عابد خدا دیگر نیستید، وقتی نگرانی دارید از آینده، عابد شیطان هستید، دیگر چه حمله عقب دارد؟ یکی اینکه گناهانتان را زیاد به رختان می‌کشد، که شما آلوده هستید، شما بدبخت هستید، شما معصیت کارهستید، شما عوضی هستید، شما چنینید، شما چنانید و یکسره شما را با گناهانتان تحقیر می‌کند که شما دیگر خیال رشد، آشتی، پاکی، مقامات بالا، جبران، این چیزها را نداشته باشی، همه اش بگویید من بدبختم، من گناهکارم من سابقه‌ام بد است، من چنین هستم، من چنان هستم، این کار شیطان است. معصیت خداست، وقتی درگیر گذشته هستید. ما خدای مهربان به این خوبی داریم. پنجاه سال گناه ببر می‌گوید که بیا با هم آشتی بکنیم، همین الان توبه کنید، آشتی و من تمام آن پنجاه سال را به تو ثواب می‌دهم. خوب است. با این خدا آدم مگر مشکل پیدا می‌کند، مؤمن غصه گذشته را به این معنا که من معصیت کردم می‌خورد، ناراحت است که گناه کرده است؛ ولی اجازه نمی‌دهد این معصیت، رابطه شیرین، جذاب، خوب و عالی را با خدا خراب کرده است ولی اجازه نمی‌دهد، چون یک غفور پشت آدم است، یک غفور، یک خدای بی‌نهایت پشت شماست. کینه‌ها، دلخوری‌هایی که از دیگران داشتید، به محض اینکه یادت می‌آید که دیگران چه کار کردند، همین که یادت می‌آید دیگران چه کار کردند با شما، عابد شیطان هستید، همین گذشته، در مورد هرکس، همین که یادتان می‌آید یا دارید به آن فکر می‌کنید آن لحظه مشغول عبادت شیطان هستید. شکست‌ها، وقتی مشغول شکست‌هایتان هستید، مومن عبرت می‌گیرد از شکست‌هایش اما نمی‌نشیند حقارت را بپذیرد. شکست خوردم و اشتباه کردن و مسیر را رفتم حالا می‌خواهم جبران بکنم، اما اینکه هی بنشینید و خاک تو سری بکنید، نه و خاک تو سری را برای هیچ کس نمی‌پذیرید. شما حق ندارید و هیچ کس حق ندارد دیگران را بخاطر شکست‌هایش سرزنش بکند. یک اسم اعظم داریم، آن اسم اعظم همه چیز را جبران می‌کند اگر بفهمیم، آن چیست: “خدا بزرگ است”. عجب کلمه‌ای، خدا بزرگ است، خدا کریم است، خدا غفور است، خدا مهربان است. اینها اسم اعطم هستند. برگشتید گذشته عابد هستید. همین که برگشتید به گذشته، عابد شیطان هستید، چپ که معصیت بود، هر وقت انسان دارد گناه می‌کند معصیت می‌کند. راست خیلی وحشتناک‌تر است. راست چه بود؟ اینکه انسان گول عبادت‌هایش را بخورد، خودشیفته باشد، خودش را بهتر از بقیه بداند، خودش را پاک‌تر از بقیه بداند، باهوش‌تر از بقیه بداند، عاقل‌تر از بقیه بداند و بقیه جلوی چشمش کوچک بشوند و فکر کند با کمالاتش و عبادت‌هایش و کارهای خیرش هم پیش خداوند (حتماً بزرگ است)، آدم عاقل همچنین چیزی نیست، آدم عاقل هر چقدر موفقیت، عبادت، کار خیر و بزرگی انجام می‌دهد، این را هدیه خداوند می‌داند، بدهکارتر است. شاکرتر و بدهکارتر است. شاکر اسم رمز است، لذا شیطان می‌گوید من زورم به همه می‌رسد در این چهار تا حمله مگر شاکرین، زورم به شاکرین نمی‌رسد. هر کس می‌خواهد از سمت جلو، عقب، راست و چپ ایمن باشد شاکر باشد. شکر خیلی قدرتمند می‌کند انسان را. شکر مثل یک موشک است که سوختش تمام نمی‌شود. همین جور شما را می‌برد بالا، بالا و توقف هم ندارد، یعنی از این زمین، از جهنم شما را در می‌آورد و می‌رساندتان به یک حال و هوای خوش، بعد می‌بردتان در یک بهشت، در بهشت هم نمی‌گوید رسیدیم بهشت پیاده شو. نه، این همین جوری به درجات بهشت شما را می‌برد و ته هم ندارد هیچ وقت، شکر، این قدر قدرت دارد. لذا هر چقدر کار موفقیت خوب بدست آوردید در دستگاه خداوند و امام زمان (علیه السلام) بدهکارتر، متواضع‌تر باشید. بگو من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم، لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت، تاج سرم. نه اینکه برای خودتان سابقه سراغ داشته باشید، قرب سراغ داشته باشید، طلب داشته باشید و بخواهید. واقعاً این خیلی خطر دارد و خیلی انسان خطرناک می‌شود وقتی اینجوری می‌شود. شما بدهکار هستید. نماز شب بلندت کردم، پذیرفتم شما را، بدهکارید، به شما توفیق سلام دادم، توفیق رکوع دادم. برای سجده قبولت کردم، برای رکوع قبولت کردم، برای اذان مهمانت کردم، برای اقامه مهمانت کردم. به تشهد مهمانت کردم. به قنوت مهمانت کردم، به ذکر مهمانت کردم، به حرم اولیای خودم مهمانت کردم، به مسجد مهمانت کردم، به کار خیری مهمانت کردم. این همه پیش من بدهکاری دارید، خدا صورت حساب می‌گذارد جلویت، این همه بدهکاری دارید، من به شما این توفیقات را دادم، چه طلبی از من دارید، کار خیر کردم، از خدا و از اهل بیت، از مردم شما چه طلبی دارید؟ خدا می‌توانست یک کاری کند، خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را می‌گفت یک جایی رفته بودیم، یک شخصی آمده بود و می‌گفت من که خدا را قبول ندارم. در یکی از شهرستان‌ها رفته بودیم و یکی از روشنفکرها آمده بود و این را می‌گفت. گفت من هم می‌دانستم این شخص گذشته و حالش چیست، گفتم: می‌دانی خدا کیست؟ گفت: نه، گفتم: خدا کسی است که تو را از طویله درآورد و رساند به اینجا. این خداست. گفت یک ذره فکر کرد و بلند شد و رفت وضو گرفت و آمد سر نماز. خدا، همه اش خداست. «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى» تو حتی تیر هم می‌زنی تو تیر نمی‌زنی من دارم تیر می‌زنم. شما دارید صدقه می‌دهید، شما نمی‌دهید من دارم با دست‌های تو صدقه می‌دهم، شما کی هستید؟ امام سجاد چقدر قشنگ می‌فرمایند در مناجاتشان: الهی من انا. من کی هستم اصلاً. هیچکس، خوش به حال یک کسی که هیچ کس است.

خلاصه

جملات ناب

  • قیمت انسان‌ها به نوع دوست داشتن‌هایشان و آنچه دوست می‌دارند، مشخص می‌شود.

  • هر کس می‌خواهد بداند آیا خدا او را ویژه دوست دارد یا نه، باید به ارتباط خود با مربی و ربش نگاه کند.

  • رابطه خوب با مربی (خداوند) خروجی‌هایی چون مهربانی، آرامش، نداشتن دغدغه فکری، و کینه نداشتن از هیچ‌کس دارد.

  • انسان وقتی با ربش ارتباط داشته باشد، وسوسه ندارد و از شر وسواس خناس در امان است.

  • اگر واقعاً با رب ارتباط داشته باشیم، نباید غم، اضطراب یا ترس داشته باشیم، زیرا قرآن می‌فرماید: «لا خوف علیهم و لا یحزنون».

  • اگر کسی می‌خواهد بداند خداوند دوستش دارد یا نه، باید به طاعت الهی عمل کند و از اهل بیت (ع) تبعیت نماید.

  • تبعیت از خدا و اهل بیت (ع) خروجی‌هایی چون رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی به همراه دارد.

  • آیه «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» نشان می‌دهد که اگر خدا را دوست داریم، باید از پیامبر (ص) تبعیت کنیم تا محبوب خدا شویم.

  • محال است کسی مطیع خدا شود، مگر اینکه خداوند او را پیرو اهل بیت (ع) قرار دهد.

  • محال است کسی تابع اهل بیت (ع) شود و محبوب خدا نگردد.

  • امکان ندارد بنده‌ای اطاعت اهل بیت (ع) را رها کند، مگر اینکه به بغض آن‌ها برسد.

  • هیچ‌کس نیست که نسبت به اهل بیت (ع) بغض داشته باشد، مگر اینکه معصیت خدا را کرده باشد.

  • اهل بیت (ع) پناهگاه و غاری هستند برای کسانی که به آن‌ها پناه می‌آورند.

  • اهل بیت (ع) نوری هستند برای کسانی که از آن‌ها روشنایی می‌خواهند.

  • نور قلب، یقین است؛ نور سینه، ایمان است؛ نور فکر، نیات خوب است؛ نور عزم و اراده، علم است؛ و نور قوت، عمل است.

  • محال است بدون دعا و توسل حفظ شوید؛ هیچ وقت به خودتان، عملتان و عبادت‌هایتان تکیه نکنید.

  • بی‌توجهی به دعا، مناجات، قرآن و صحیفه، قساوت قلب، انحراف و مشکلات می‌آورد.

  • شما نمی‌توانید به شاخصه‌های سعادت یعنی رحمانیت، رحیمیت، آرامش و شادی برسید، مگر در انس و رفاقت با قرآن و صحیفه و دعا و مناجات.

  • هر کس اهل بیت (ع) را دوست داشته باشد، با آن‌ها در بالاترین درجات خواهد بود و هر کس از آن‌ها منحرف شود، مسیرش جهنم است.

  • هر کس معصیت خدا و رسول را بکند و از حدود الهی تجاوز نماید، وارد آتشی جاویدان می‌شود و عذابی خوارکننده خواهد داشت.

  • اطاعت از شیطان به معنای معصیت خداوند است و معصیت خداوند به عذاب الهی منجر می‌شود.

  • دلشوره داشتن برای آینده و نگرانی از اتفاقات بد، اطاعت از شیطان است.

  • تحقیر خود به خاطر گناهان گذشته و ناامیدی از رشد و جبران، کار شیطان است.

  • کینه‌ها و دلخوری‌ها از دیگران، عبادت شیطان است.

  • مؤمن از شکست‌هایش عبرت می‌گیرد، اما حقارت را نمی‌پذیرد.

  • اسم‌های اعظم “خدا بزرگ است”، “خدا کریم است”، “خدا غفور است” و “خدا مهربان است” همه چیز را جبران می‌کنند.

  • شاکر بودن انسان را از حملات شیطان ایمن می‌کند و مانند موشکی است که سوختش تمام نمی‌شود و انسان را به درجات بالای بهشت می‌برد.

  • هر چقدر موفقیت، عبادت و کار خیر انجام می‌دهید، این را هدیه خداوند بدانید و بدهکارتر و متواضع‌تر باشید.

  • خوش به حال کسی که هیچ‌کس است و خود را در برابر عظمت خداوند هیچ می‌بیند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه