فهرست مطالب
Toggleسلام علیکم و رحمه الله.
متشکرم، خیلی ممنون هستم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام، صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهیه ولایت.
موضوع اسراف
بحث ما درباره عوامل دخول انسان در جهنم به موضوع اسراف اختصاص داشت. موضوع بسیار بسیار مهمی هستش. اسراف یعنی زیادهروی در تغذیه و رشد ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. چون در زیادهروی در تغذیه و رشد، ابعاد نامتعادل ایجاد میشود. همه ابعاد انسان، مثل صورت انسان، باید مثل هیکل انسان، باید موزون و متناسب باشد تا پسندیده باشد. ولی وقتی که انسان زیادهروی میکند در یک بعد، آن بعد بیشتر از سایر ابعاد بزرگ میشود و انسان در سایر قوا ضعیفتر میشود. لذا عدالت یعنی اینکه انسان به هر بعدی به اندازه خودش برسد. در روایت داریم از ما نیست کسی که به خاطر آخرت، دنیای خودش را ترک بکند و یا به خاطر دنیا، آخرت خودش را ترک بکند. دنیا اهمیت و جایگاه خودش را دارد، آخرت هم اهمیت و جایگاه خودش را دارد.
تعادل در آموزههای اسلامی
در آموزههای اسلامی به ما این تعادل را یاد میدهند. میگویند که شما مثلاً باید برای عبادت وضو بگیرید، طهارت داشته باشید یا غسل بکنید، اما اگر برای بدن شما آب ضرر داشته باشد، حرام است. حرام است این کار، تیمم بکنید. نباید از آب استفاده کنیم چون بدن مقدس است در اسلام. واجب است به بدن رسیدگی بکنید. سهلانگاری خیانت و معصیت بزرگی هم هست که سهلانگاری کند در رسیدگی به بدن خودش. اگر پزشک چیزی را تجویز میکند که برای بدن لازم است، این واجب است که انسان به بدن خودش رسیدگی کند. سهلانگاری و «دوست ندارم» و «میل ندارم» و «نمیخواهم»؛ آدمهایی هستند که بزرگند، سنشان بالاست ولی کاملاً بچگانه با بدنشان رفتار میکنند. دارو دکتر نوشته، میگوید: «این تلخه، دوست ندارم.» آن را مثلاً «خوشم نمیآید، مزهاش اینجوریه.» «آمپول را نمیزنم، از آمپول میترسم.» کاملاً بچگانه است. شما با یک موجود زنده سر و کار دارید که امانت خداست دستتان، باید بهش رسیدگی بکنیم.
ابعاد اسراف
بنابراین اسراف یعنی اینکه شما به یک بعد برسی، یک بعد را فراموش بکنی، سهلانگاری بکنی در آن بعد. یک بخش اسرافهای مالی و جمادی، یک بخش اسرافهای گیاهی، یک بخش اسرافهای حیوانی هستش که متنوع هم هستند اینها، یک بخش اسرافهای عقلانی هست. بعضی وقتها در معنویت گاهی وقتها افراد اسراف میکنند. در روایت داریم برای هر چیزی حدی هست جز یاد خدا. یاد خدا حد ندارد. انسان همه جا میتواند یاد خدا را بکند و حتی حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرض کرد: «من گاهی وقتها حالتهایی دارم که خجالت میکشم در آن حالتها اسم شما را، اسم تو را ببرم.» به خدا میگوید. خدا میگوید: «ذکری علی کل حال حسن.» یاد من در هر حالتی زیباست. لذا شما توی توالت هم که میروید، تخلیه میکنید، ذکر خدا بگویید، ثواب دارد، دعا هم دارد اتفاقاً. انسان تخلیه دارد میکند ولی آنجا هم یاد خدا باشد و دعا بکند. بنابراین این هیچ اشکالی ندارد. اما اگر عبادت قرار باشد به حقوق زناشویی ضربه بزند، به حقوق خانواده ضربه بزند، به بخش علمی لطمه بزند یا بخواهد به بخش بدنی لطمه بزند، خودش میشود حرام، ضرر است دیگر.
امت وسط و تعادل
بنابراین اسلام ما را امت وسط قرار داده که به عنوان شاهد و الگو و نمونه برای امتهای دیگر باشیم. تعادل را در همه بخشها رعایت بکنیم. وقتی کسی وارد یک جامعه اسلامی میشود، ببیند که در این جامعه اسلامی افراد هم ظاهر را دارند و هم باطن را دارند، هم دنیا دارند، سهلانگاری در دنیا داری نمیکنند و هم آخرت را دارند. این یک اصل مهم است. نه اینکه «دنیا را نمیخواهیم، میخواهیم چون آخرت میخواهیم بپردازیم.» سهلانگاری در وظایفشان نسبت به پدرشان، مادرشان، همسرشان، فرزندانشان، اینها بیتقوایی است. اینها همش بیتقوایی هستش. در ساعت بعد که بحث تقوا را داریم، اینها را توضیح خواهم داد. توجه کنید که ما در هر پنج بخش ممکن است دچار زیادهروی بشویم، تعادل را حفظ نکنیم. عملش بسیار خطرناک است. جاهل مفرط، شما هیچ آدم جاهلی را نمیبینید که یا افراط میکند یا تفریط میکند، یا زیادهروی میکند یا تنبل و سهلانگار هستش در کارهایش. این جهالت هستش که انسان باید حواسش باشد.
آیه «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ»
خوب آیات را ما خواندیم برایتان. میخواهم حالا این دفعه از روایات بخوانیم. یک آیه دیگر مانده، من این را بخوانم، خیلی زیباست که: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.» در بعضی از روایات شأن نزولش را در مورد وحشی گفتند. در جنگ احد با یک نیزهای حضرت حمزه را به شهادت رساند. بعد سینهاش را باز کرد که آن زن ملعون بیاید جگر حمزه را به دندان بگیرد. این خیلی جنایت بزرگی بود. پیغمبر به قدری خشم کرد، حالا به قول ما «مگه دستم بهت نرسه» اینجوری دیگر. اینجوری پیغمبر که خیلی در مورد قاتل حمزه دلآزرده شد. پیغمبر فرار کرد، او هم فرار کرد رفت و سالهای سالم فراری بود. یک موقعی نامه نوشت برای پیغمبر که من میتوانم توبه کنم؟ میتوانم برگردم توبه بکنم؟ توی آیه آمد. دوباره برای این یک آیه آمد که میتوانی توبه بکنی، پذیرفته است. دوباره ترسید. دوباره نامه نوشت. خداوند دوباره فرشته وحی آیه آورد برای اینکه برگردید. دفعه سوم این آیه آمد: «ای بندگان من که به خودتان اسراف کردید.» «أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ» یعنی علیه خودتان اسراف کردید. ببین کسی که زیاد غذا میخورد، دارد علیه کی اسراف میکند؟ بله، علیه خودش دارد اسراف میکند. کسی که در کارهای دیگر زیادهروی میکند، در ورزش زیادهروی میکند، در فعالیت هنری زیادهروی میکند، در فعالیت علمی زیادهروی میکند، در نمیدانم کارهای دیگر زیادهروی میکند، در محبت زیادهروی میکند، اسراف میکند، این اسراف علیه کیست؟ ببین موضوع اسراف اینجا آیه آورده راجع به خرید و فروش و مال و اینها نبودا، راجع به آب و غذا و اینها نیست، دارد راجع به قاتل صحبت میکند: «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ» اسراف کردید علیه خودتان. «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ» از رحمت خدا ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» خدا همه گناهها را میبخشد، استثنا ندارد، همه را میبخشد. آمد توبه کرد.
حفظ تعادل در ابعاد وجودی
این حفظ تعادل اینکه من پنج بخش وجودی دارم: بخش جمادی، بخش گیاهی، بخش حیوانی، بخش عقلی، بخش فوق عقلی. باید به هر پنج تایش احترام بگذارم. مثل یک کسی که پنج تا بچه دارد. واجب است به هر پنج تا بچهاش رسیدگی بکند. نمیتواند به یک بچه بیشتر از حد غذا بدهد، به کسی ندهد. این میشود چی؟ میشود تبعیض، میشود ظلم، میشود جنایت. به بچهاش محبت بیشتر بکند، به یک بچهاش کمتر محبت بکند، این اسراف است. به آن یکی میشود خودشیفته، مغرور. آن یکی خلأ عاطفی دارد. این نمیشود. احمقانه است. کار خیر بسیار احمقانه است. باید عدالت عاطفی، عدالت غذایی، عدالت، همه عدالتها را رعایت بکند انسان در مورد کسانی که باهاش ارتباط دارند. این خیلی مهم است، زیادهروی نکند. بله، انسان ممکن است در قلبش یک مادر، یک پدر واقعاً یک بچه را بیشتر دوست داشته باشد، یکی از بچههایش را ویژهتر دوست داشته باشد، اما این دلیل نمیشود که حق بچههای دیگر را بهشان ندهد. باید به بچهها احترام بگذارد، اندازهای که نیاز هست بهشان محبت بکند، زیادهروی هم نکند. مثلاً در روایت داریم: «خدا لعنت کند پدر و مادری را که اجازه میدهند بچههایشان بیادبی کنند.» به آن این پدر و مادر حق ندارند اینقدر محبت بورزند به بچه که بچه جرأت چی پیدا بکند؟ بیادبی پیدا بکند، سوءاستفاده بکند. وقتی بچه بیادبی میکند، فحش میدهد به مادر یا خدای نکرده پدر، مادرها مهربانیهای احمقانهای دارند که بچهها پدر و مادر را بلند میکنند. یعنی بچهها جرأت به خودشان میدهند که پدر و مادرشان را کتک بزنند. زیادی محبت کردی. اگر بچه روز اولی که یک همچین کارهایی کرد، جلویش میایستادی، باهاش برخورد میکردید، دیگر جرأت نمیکرد که پررویی کند در حق پدر و مادر. این شما هستی که به بچه اجازه دادید گستاخ بشود. اسراف است دیگر، محبت زیادی است. حق نداری اینقدر محبت بکنی. بچه اگر کاری کرده، باید نتیجه کارش را ببیند. یک جاهایی بخشش است، یک جاهایی جریمه است، یک جاهایی محرومیت، یک جاهایی قهر است، یک جاهایی تنبیه. حالا باید به میزان اینکه کجا باید چگونه باهاش رفتار کرد. این باید متعادل بار بیاید و الا اینکه شما همینجوری یا مثلاً در سپردن مسئولیتها به بچه گاهی وقتها اینقدر خانوادهها به حضرت محبت انجام نده، من خودم انجام میدهم. نه، خسته هستی، برو بخواب. نمیدانم مدرسهاش را انجام نمیدهد، مشقهایش را انجام نمیدهد، درسهایش را انجام نمیدهد، مسواکش را نمیزند، لباسش را نمیشوید، کمک پدر و مادر هیچی. همینجوری بچه عادت کرده، تنپرور، لوس. این دیگر اصلاً آیندهاش به خطر میافتد. این نه پدر مسئولی میشود، نه مادر مسئولی میشود، نه پدر خوبی میشود، نه مادر خوبی. چرا؟ چون زیادی بهش محبت شده، ازش کار خواسته نشده، مسئولیت ازش خواسته نشده. به خصوص سن چهارده تا بیست و یک، سنی است که بچه باید مسئولیت سپرده بشود. ولی مسئولیت با احترام، با ادب، با محبت، نه با غرولند و نمیدانم ایراد گرفتن، خرد کردن شخصیتش و سرزنش کردنش. بهش مسئولیت بده، غذا درست کند. خراب کرد، هی تو سرش نزن، هی تحقیرش نکن. کارهای بزرگ انجام بده. ولی خب اگر میخواهی یک موقع مثلاً کار خراب شد، تصادفی کرد، تحقیر نباید بشود. او باید جرأت بکند تصادف بکند، باید جرأت کند با موتور تصادف کند، جرأت کند با ماشین تصادف داشته باشد. بالاخره شجاعت پیدا کند که بتواند برود توی جاده رانندگی بکند. باید اینجوری بشود. اما اگر بهش گفتی: «نمیدانم کور بودی مگه؟ نمیدانم چرا حواست نبود؟» هی تحقیرش کردی، دفعه بعد راحت نمیتواند برود پشت ماشین بنشیند چون همش اضطراب دارد، بیشتر زودتر هم تصادف میکند اتفاقاً. باید بهش اجازه بدهید اشتباه بکند، اجازه بدهید این کارها را انجام بدهد تا قوی بشود. همه کسانی که الان کار حرفهای انجام میدهند، اشتباهاتشان را انجام دادند، غلطهایشان را کردند، اشتباهشان را انجام دادند، حالا الان حرفهای شدهاند. برای کسی نیست که از روز اول بیغلط کار بکند، بدون اشتباه کار بکند، اینطور نیستش. مثل مشق نوشتن. مشق هم که مینویسد، غلط زیاد دارد، پاک میکند. برای همین میگویم با مداد بنویسید دیگر. چرا؟ اگر میگفتم با خودکار بنویسی، از روز اول خودکار بنویسم، کلاس اول ابتدایی بچهها روحیهشان را از دست میدهند. بله، با مداد بنویس، پاک کن بیار، پاک کن. آقا اشتباه شد، پاک میکنید، مجدد مینویسید. هیچ اشکالی ندارد تا یاد بگیرد، تمرین بکند. این به بچه وقتی بیش از حد لوسش میکنی، هی میخواهد مادر فداکاری بکند، مسئولیتهای بچه را قبول کند، پدر میخواهد فداکاری بکند، مسئولیت اسراف است دیگر. این اسراف یعنی که زیادهروی داری. شما به این بیشتر از حد داری بهش مهر میورزی. بغلش کنی، ببوسیش، اسراف نکن. هم بچه اذیت میشود، خسته میشود، سوءاستفاده میکند، هم دیگر محبت معنادار نیست. محبت معنادار نیستش. قدر محبت و دیگران هم دیگر نمیدانند. قدر محبت نمیدانند.
اسراف و خودسازی
بنابراین این خیلی مهم است. اگر کسی رفت توی فاز اسراف، رفت توی اسراف قرار گرفت، زیادهروی در هر بخش، تعادلش به هم میخورد. دیگر نمیتواند خودسازی بکند. در حالی که ما همانطور که بارها گفتیم توی رحم دنیا هستیم و ماهیت جنینی داریم. باید متعادل شکل یک انسان را به خودمان بگیریم و وارد نظام برزخی بشویم. باید همه چیزمان آنجا متعادل باشد. نرویم آنجا مثلاً صورتمان خوشگل و نورانی باشد، بعد دم داشته باشیم. ها؟ هیکلمان همه چیزش خوب باشد ولی خب مثلاً دو تا پای اضافه برده باشیم آنجا. آنجا شاخ برده باشیم با خود. اینجوری است دیگر. پیغمبر فرمود: «امت من روز قیامت به صورت حیوان محشور میشوند و موجودات دیگر، غیر از آنها که آدم محشور میشوند.» خوب چرا اینها به صورت خوک، میمون، سگ، روباه محشور میشوند؟ برای اینکه زیادهروی کردهاند در بعضی از بخشها. زیادهروی کردهاند و آن شکل را بهشان داده. تعادلشان به هم خورده. پس آدمی که اهل اسراف است، تا بیتقوایی میکند، تعادل را نگه نمیدارد، زیادهروی میکند، زیادهخواهی دارد. این آدم ریخت و قیافهاش میریزد به هم موقعی که وارد برزخ میشود. میبینی که مثل پینوکیو مثلاً یک دماغش دراز شده. توی بخش چه جوری وارد میشود، میبینی که در روایت داریم بعضیها زبانشان در روز قیامت آن دراز است. سخنچینها با زبانشان گناه میکنند. سخنچینها عیبهای دیگران را پشت بقیه حرف زدن. این زبانش اینقدر دراز است که اهل محشر پا میگذارند روی زبان او. پا بگذار روی زبان. همانقدر که الان اگر کسی زبانت را بگیرد فشار بدهد درد دارد، آنجا هم درد دارد ولی آنجا اهل محشر پا میگذارند و جیغ طرف در میآید. کاری هم نمیتواند کند چون زبانش دراز است، از دهنش خیلی زده بیرون و نمیتواند کنترل هم بکند. زبان میکشد، زبان را با خودش باید روز قیامت ببرد. برای اینکه با این زبان خیلی گندگیها کرده، خیلی غلطها کرده با این زبان. و خب حالا این زبان بزرگ شده دیگر. تعادلش به هم خورده. هی تغذیه کرده این بیماری زبانیاش را. یکسره حرف مفت زدن، غیبت کردن، پشت افراد حرف زدن و این الان همینجوری هر بار این زبان درازتر میشود. الان متوجه نیست. یک ولیالله که میبیند، میفهمد که زبان این چقدر است، دماغ این چقدر بزرگ شده، دست و پای این دیگر تعادل ندارد تا یواش یواش از آدمیت در میآید، میشود سگ، میشود روباه، میشود خوک، میشود میمون. اینقدر زیادهروی میکند توی لجبازی در مقابل حق، شبیه میمون میشود. دیگر کلاً از آدمیت در میآید. هر کاری بهش میگویی مقاومت میکند. هرچی بهش بگویی پوستکلفتهای خودش را دارد. هرچی خدا و پیغمبر بگوید، دیگران، این همان حرف حرف خودش است. اطاعت ندارد. روحیه اطاعتپذیری، آن غرور و قدیت باعث میشود انسان تبدیل بشود به میمون. غرور در مقابل پدر و مادر، غرور در مقابل بالاتر، غرور در مقابل اولیای الهی، آدم را له میکند، آدم را تحقیر میکند، ریخت و قیافه انسان را به هم میریزد. غرور در مقابل دستورات الهی. واجب است رعایتش بکند، این رعایت نمیکند. میداند راجع به رعایت نمیکند. میداند خدا ازش این حد و حدود شرعی را میخواهد، این حجاب را میخواهد، این نماز را، این روزه را میخواهد، این رفت و آمد با پدر و مادر را میخواهد، این رفت و آمد با همسر و فرزندان را میخواهد. این را رعایت نمیکند. غرور اجازه نمیدهد. بیتقواست. غرور اجازه نمیدهد که رعایت حقوق دیگران را بکند.
حدیث امیرالمومنین (ع) درباره اسراف
فرمایش امیرالمومنین علیه السلام: «وَیْحُ الْمُسْرِفِ مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ.» مقدس امیرالمومنین علیه السلام. صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. «وَیْحُ الْمُسْرِفِ مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ.» خیلی حرف زده در مورد امیرالمومنین علیه السلام در مورد مسرف. یک بحث مفصلی دارد در غررالحکم هستش. حدیث ۱۰۹۲. هر کسی بخواهد به همان غرر مراجعه بکند مفصل است. ولی چی میگوید اینجا؟ این قسمتش میگوید: «وای، بیچاره است، خیلی بدبخت است مسرف.» چرا؟ میگوید: «مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلَاحِ نَفْسِهِ» چقدر دور او است اصلاح خودش. مسیر زیادهخواهی و زیادهروی افتاده. الان افتاده توی پول. دیگر حلال و حرام سرش نمیشود. معامله و تجارت و بیزینس حلال و خمس که نمیدهد. حق مردم را نمیدهد. انفاقهایی که باید داشته باشد نمیدهد. حقوق پدر و مادر، حقوق همسر، از همه میزند. یکسره پول جمع میکند. کجا میخواهد این پول برود؟ این آدم مسرف، این آدم بشو نیست. ما شخص داریم وضع مالیاش خوب است، خدا شاهد است من سراغ دارم. خانه دارد، خانه بزرگ دارد. زن و بچهاش مستأجری میروند. خانه مستأجری. خانه دارد خودش، نمیگذارد اینها بیایند توی این خانه بنشینند. بعد احمق بهش میگوید که خب حالا این الان بچهات، خانمت اینها. میگوید که نه، من دارم آیندهنگری میکنم برای آینده بچهها. چه آیندهای؟ شاید نیاید، شاید تو مردی، انشاءالله. آینده چیست؟ الان خدا بهت داده، مصرف کن. آینده یعنی چی؟ خدا خانه وسیع داده که الان بنشینی توش دیگر. شاید بعداً نیامد. خدا شاهد است الان بچههای این مرد که من آن موقع به این میگفتم که این کار را نکن با زن و بچهات، ظلم است. بچههایش پنج شش ساله بودند. الان بچهها شدهاند سی ساله. ازدواج کردهاند. برای شرایط ازدواج چند روز پیش آمدند پیش من. «ازدواج کنیم؟ میترسیم. نامزد کردیم اما نمیتوانیم عقد کنیم، عروسی بگیریم. چه جوری خانه بگیریم؟ بابامون چند تا ساختمان داره.» بابا احمق، همان حرف بیست سال پیش و سی سال پیش. «دارم آیندهنگری میکنم برای آینده.» آینده، آینده یعنی چی؟ لازم دارند دیگر. آن موقع لازم داشتند. این آدم چسبیده به پول.
اسراف در کار و معنویت
بعضیها در پولداری، در بیزینس، در سوپردرآمد، در کار اسراف میکنند. در روایت داریم اگر کسی بیش از معمول کار بکند، مخصوصاً شبها، مجبور نباشد شب کار کند، اگر وایسد شب کار بکند، لقمهای که در میآورد حرام است. دزدی نکرده از کسیها. آقا خدا به تو عقل داده. شما هشت ساعت برو کار بکن. برای چی بیشتر از این کار میخواهی بکنی؟ الان حالا بگذریم، خرج زندگی و اینها گاهی وقتها افراد را وادار میکند، افراد با غیرت شرافتمند را که میگوید خب من نمیتوانم، واقعاً الان کرایه خانهمان نمیرسد، باید بروم کار کنم. آدم با غیرت معلوم است. باشد، نصف جانم باشد، روی ویلچرم باشد، میرود یک جایی خودش را مشغول میکند که وظایف واجبش را انجام داده باشد، برکت بیاید برایش، شرمنده زن و بچهاش هم چی نشود. ولی بعضیها نه، زیادهروی واقعاً میکنند. تأمین است. من زیاد دیدهام آدمهایی که تأمینند، بعد دیگر نه به امام زمانشان میرسند، نه به خودشان میرسند، نه به نماز جماعتشان میرسند، نه به وظایف دیگری که دارد، نه به خانوادهشان میرسند. شب هم تا دیر وقت، دوازده شب، چون مشتری دارد، فروش دارد، پول چی میخواهد بشود؟ حضرت میفرماید این پولتان در روایت داریم حرام است اصلاً. بعد نمازش قضا میشود. نمازش از اول وقت دور میشود. نمیدانم حوصله عبادت را ندارد چون اسراف دارد میکند در پولپرستی و پول درآوردن. میل عبادیاش از بین میرود. میل دعایش از بین میرود. میل حرمش از بین میرود. میل زیارتش از بین میرود. میل جنسیاش از بین میرود. اصلاً کلاً نمیتواند رابطه خوبی با خانواده داشته باشد، با همسرش داشته باشد. به بچههایش نمیرسد از نظر کافی برای محبت کردن و مهرورزی. این معصیت کرده دیگر. زیادهروی. حضرت چقدر دقیق میگوید: «صَلَاحِ نَفْسِهِ وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ.» چقدر دور است این شخص از اصلاح خودش. نمیتواند نفس خودش را اصلاح بکند. «وَ اسْتِدْرَاکِ أَمْرِهِ.» جبران هم نمیتواند بکند چون دارد زیادهروی میکند، آسیب دارد میزند. آسیب میزند.
اسراف در تربیت فرزند
خانم آمده برنامه گرفته. ما یک خانم داریم مثلاً سه تا چهار تا بچه دارد، به کلاسش هم میرسد، به درسش هم میرسد، به مباحثش هم میرسد، به عبادتش هم میرسد با سه چهار تا بچه. بعد یک بچه دارد، میگوید: «دیگر اصلاً من نمیرسم. واقعاً بچهداری سخت است. من اصلاً حوصله کتاب و سیدی و اینها ندارم.» چرا؟ چون در تربیت بچه دارد زیادهروی میکند. این برای بچه میخواهد خیلی کار کند. یک چیزهایی که اصلاً واجب هم نیست. اینقدر وقت بگذارند برای خرید منزل. یک گوشی معمولی بس است ولی چون هوسش زیاد است، مسرفانه میخواهد یک گوشی مثلاً بیست میلیونی داشته باشد، مجبور است بیشتر کار بکند. یک گوشی باکلاس داشته باشد، یک مبلش آنجوری، یک خانهاش اینجوری، ماشینش اینجوری باشد. هی هر دفعه مبلمانش اینجوری باشد، نمیدانم فرش و کریستالش. پول در میآورد چون هوسهای خودش در غذا خوردن، هوسهای زن و بچهاش در لوازم خانه، هوسهای بچهشان در نمیدانم اسباببازیها و وسایل شخصی تمامشدنی نیست. این هم هی مجبور همینجوری یکسره بخواهد دهن همه را ببندد. حد تعادل ندارد.
قانون سه انگشت
این قانون سه انگشت که ما یاد دادیم توی خانواده، قانون است دیگر. قانون سه انگشت به این شکل هم هستش. به این شکل: کوچک، اول کوچک، متوسط، بزرگ. کوچک چیست؟ اول پدر، بعد مادر. تأمین اقتصادی. پدر وظایف اقتصادی دارد، مادر هم وظایف اقتصادی دارد توی خانه. باید اقتصاد خانه را مدیریت بکنند به گونهای که زندگی فشار نداشته باشد. حد تعادل داشته باشد. به مرور زمان نیازها تأمین بشود. اما نباید این اقتصاد از دومی که مهمتر است، یعنی عشق و عاطفه و اخلاق و روابط عاطفی بیشتر باشد. اگر شما بیش از حد به اقتصاد پرداختید در حالی که تعادل روحی روانی را از دست میدهید، تعادل عاطفیتان دارد خراب میشود. اخلاق، مهربانی، عاطفه. بچههایت سیر نیستند از تو. بچهها انگار اصلاً بابا ندارند، انگار مادر ندارند، انگار یتیمند. کاشکی یتیم بودند، کاشکی یتیم بودند میگفت یتیم. خب میگوید ندارم. بالاخره عاطفه را از غیب میگیرد، از اهل بیت میگیرد، از یک جای پاک بالاخره دریافت میکند. ولی کنار تو هست، متنفر هم هست از تو. یک کاری کردی زن و بچه متنفرند. یک کاری کردی شوهر و بچههایت ازت متنفرند. تأمین عاطفی نمیشوند. پس پول درآوردن نباید به روابط جنسی، عاطفی، اخلاقی خانواده لطمه بزند. توی خانه بسته دیگر. اینقدر هی زیادهروی نکن. باید بروم بالا شهر حتماً بنشینم. حتماً باید مثلاً من ماشین داشته باشم. حتماً باید موتور داشته باشم. هی ده تا شرط اینجوری میگذارد. بعد وقتی میبینی توی روابطش بچههایش مانده. چرا؟ وظیفه واجبش بوده، باید وقت میگذاشته. فرمولها و قواعد و مهارتها را یاد میگرفته. برای این کار وقت ندارد. ولی برای بخشهای دیگر هی وقت گذاشته، مسرفانه دارد زندگیاش را توسعه میدهد. برای این بخش نمیتواند وقت بگذارد. دیگر نمیتواند خودش را اصلاح بکند چون هی دماغش مثل پینوکیو عرض کردم بزرگ شده. حالا این را چه جوری میخواهی کوتاهش بکنی؟ این را. زبانت خیلی دراز شده، چه جوری میتوانی برش گردانی؟ به این راحتی سخت است. سخت است. بریده بشود. میدانی زبان آمده بیرون، شده ده متر، شده صد متر، هزار متر. بریده بشود. مسرف اینجوری است. یعنی تابع میلش است، تابع شهوتش است. توی زندگیاش هر چیزی خوشش بیاید، هی زیادهروی میکند، میچسبد به آن. هرچی برایش لذت با لذت میخواهد زندگی بکند، نه با مصلحت. بگذار همینجوری صلح میکند. توی آن بخشها زیادهروی میکند. ورزش بکند، بعد یک دفعه میافتد توی مسیر ورزش و رقابتهای ورزشی و نمیدانم رقابتهای مسابقات استانی و بعد مسابقات ملی و بعد مسابقات نمیدانم قارهای، بعد مسابقات جهانی. میبینی مرد خانه افتاده توی کار اینجوری. یکسره پای تلویزیون تیمها را دارد پیگیری میکند. تیمهای خارجی همه را هم میشناسد، همه را هم بلد است. اسراف یعنی این دیگر. دروازهبانان، نمیدانم هافبکها، نمیدانم خط حمله، مدافعین، مربی، همه را جیک و پوکشان را هم بلد است. باشگاه ایتالیا به تو چه ربطی دارد؟ باشگاه انگلستان، باشگاه آلمان، باشگاه فرانسه، باشگاه. امامانت را از اول تا آخر یک بار بگو، اشتباه میکند. و یک مسئله شرعی ازش میپرسی، نمیتواند جواب بدهد. نمازش غلط است، تجویدش غلط است، قرائتش غلط، وضویش غلط است، غسلش غلط است. واجباتش را نمیتواند انجام بدهد. راجع به ائمه، همه شخصیت را میشناسی، به اندازه دروازهبان نمیشناسد. علیاکبر را میشناسی؟ نمیشناسد. پیغمبر، حضرت خدیجه، حضرت معصومه، حضرت زینب بلد نیست. ولی شخصیتهای خارجی. اینقدر میرود توی ورزش، اینقدر میرود توی هنر، اینقدر میرود توی رشته خودش. یک موقع به خودش میآید، میبیند فقط این شبیه همان رشته خودش شده. این فقط یک هنرمند است، این فقط یک ورزشکار است، این فقط یک بیزینسمن است، یک تاجر است. این فقط یک دانشمند است، یک دکتر است، یک مهندس است. دیگر چیز دیگری نیست. شوهر خوبی نیست، زن خوبی نیست، پدر خوبی نیست، مادر خوبی نیست، فرزند خوبی دیگر نشده. ولی سرباز خوبی به درد نیست برای امام زمان. همشهری خوبی نیست. شب تا صبح همینجوری زیادهروی. اسراف اینجوری میکند آدم را. شخصیت آدم را کاملاً یکطرفه میکند. این زیادهروی است دیگر. توی هر رشتهای که شما بروید، میتواند خطر و تعادل باطنی انسان را به هم بزند. توی آن رشته فوقالعاده تخصص دارد. بعد میبینی که جنبه عاطفی کم میآورد. زودرنجی دارد، عصبانیت دارد، حساسیت دارد، نمیدانم بخشهای دیگر کوتاهی دارد. نه بابا، همسر خوبی میتواند باشد، نه فرزند خوبی میتواند باشد. هیچی، هیچی.
اسراف و جهنم
عوامل دخول جهنم اسراف است چون اسراف نامتعادلی میآورد برای انسان. تعادل. تربیت بدنی میخواهی بروی پرورش اندام. پرورش اندام وقتی به شما وزن نمیدهند، تمرین میدهند. از این سر شروع میشود تا نوک پا. همه را شما متعادل، زیبا بکنید. بازو را بزنی، بعد سینه را کاری نداشته باشی، پهلو را کار نداشته باشی، کول را کار نداشته باشی. نه، همه را باید متعادل بیاوری تا یک زیبایی. چهره باید همه چیزش متعادل باشد. چطور چهره اگر نامتعادل باشد، شخص زشت میشود؟ چهره جان انسان اگر نامتعادل بشود، شخص به صورت میمون، خوک، روباه، سگ، حیوان در میآید. اصلاً قشنگ نیستش. تعادل ندارد، زیبایی ندارد. این شخصیت را نمیتوانی ازش لذت ببری. کنارش مینشینی آرامش نداری. آدم بزرگیها، توی رشته خودش فوقالعاده است ولی یک سگ به تمام معناست. هار پارس میکند، متکبر. تا چون توی آن رشته هم خیلی متخصص بینهایت است، تکبر دارد. با پدر و مادرش مثل آدم حرف بزند که من الان برای خودم توی این دنیا کارهای هستم. این را با زنش. برای پدر و مادرش تاخت و تاز بالا میگذارد. چون به شدت توی آن رشته رفته، یک طرف را بزرگ کرده خودش را. بقیه ابعاد همه کوچولو ماندهاند. این عکس کاریکاتور دیدی میکشند؟ کاریکاتوریستها کلهاش اینقدر، بدنش اینقدر است. یا دماغش را دیدی نصف صفحه را میگیرد نقاشی. نصف صفحه. شخصیت کاریکاتوری است واقعاً این شخصیت. متعادل شبیه آدم است و بفهمی میشناسی که این فلانی است. روباه را میبیند ولی میگوید آها، این داداشم است الان اینجوری شده. این مادرم است الان اینقدر وحشی شده. میفهمد. این بابام است. خودم هم بعضی وقتها توی خواب خودم را میبینم حیوان دیدهام. خودم را دیدهام که اینجوری شدهام. خوشم میآید، خیلی دوست دارم، عاشق این کارم، نمیدانم خیلی لذت میدهد. بله، خوشت میآید، خیلی دوست داری، لذت میدهد. تعادل را درش رعایت نکن. به ابعاد، به خصوص به ابعاد جاودانت، به ابعاد شب اول قبر باید جواب بدهی. آن پنجاه تا سوال قیامت را باید. اصلاً با قیامت رابطه ندارد، با مرگ رابطه ندارد. از مرگ بدبخت میترسد. یعنی از تولد به فضایی بینهایت زیباتر، کاملتر، بهتر، جذابتر. این میترسد از آن فضا. بترسد، آماده نمیشود برای آنجاها. وقتی هم برود آنجا، وحشت همه جا وجودش را میگیرد چون اصلاً آماده نکرده. پنجاه سوال قیامت میپرسند. پنجاه تا سوال. با این پنجاه تا سوال توی دنیا زندگی کرده باشی. جنین وقتی که توی رحم مادر است، بهش سوال زیاد میدهند دیگر. میگویند آقا شما به زودی متولد میشوید به یک عالم بینهایت زیباتر از اینجاست، کاملتر از اینجاست، بزرگتر از اینجاست، جذابتر از اینجاست. باید برای آن عالم که اسمش دنیاست، سوال میکند. دنیا ازت سوال یعنی درخواست، طلب. چشم میخواهند. اینجا توی رحم مادر چشم لازم ندارد، آنجا چشم میخواهد. آنجا ابرو میخواهد، آنجا دست میخواهد، آنجا پا میخواهد، آنجا دستگاه گوارش میخواهد، آنجا پلک میخواهد. همه را باید همینجا ببری. لذا دنیا سوال کتبی شفاهی از بچه نمیپرسد. سوال چی میکند؟ سوال چی میکند؟ وجودی. سوال وجودی. آمدی آها، میطلبد. اگر نداشته باشی بدبخت. آن کسی نمیآید از شما سوال کتبی شفاهی بپرسد. «اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا.» خودت کتاب خودت را بخوان. خودت قیافه خودت را ببین. وقتی اینجوری آمدی، معلوم است آمدی اینجوری است دیگر. سگ شدی الان، روباهی الان، دم داری الان، زبانت شده صد متر. اهل محشر راه میروند. بعد میتوانی بگویی من سالمم؟ میشود بگویی من زیبا هستم؟ نه دیگر. خود وجود تو، نحوه تولدت به برزخ نشان میدهد که نامتعادل است. نشان میدهد که تو خرابکاری کردهای، زیادهروی کردهای در بعضی از امور زندگی خودت. به ابعادی رسیدهای، کاملاً از ابعاد دیگر غافل شدی.
اسراف در زندگی شخصی
من یک موقع رفته بودم یکی از این کشورها برای اساتید دانشگاه درس داشتم. سی و پنج، چهل، ریشها سفید، موها سفید. بعد ازدواج کردی؟ «نه، هنوز وقت نکردم.» چی درس داشتیم؟ درس. آخه این چه حرف مسخرهای است. درس، سربازی نرفتم، دانشگاهم تموم نشده. بهانه است. نیاز ازدواج دارم. سربازی، خب سربازی. خانوادهها کمک میکنند. برو ازدواجت را بکن. اصلاً تو عقد بکنی بروی سربازی که بهتر است که. تا جوان احتیاج به ازدواج دارد. حواست میشود متأهل. وقتی متأهلی راحت بروی کار بکنی، خیر و برکت میآید توی زندگیات. درسم نخواندم. خب برنامهریزی کن، هم ازدواج کن، هم درس بخوان. چه اشکالی دارد؟ ما صدها نفر، هزاران نفر من توی مشاورهها توی این سی سال داشتیم. یعنی چی شرط میگذارید برای ازدواج کردن؟ باید این فراهم بشود. بعد حالا الان میخواهد ازدواج کند، چهل سالش است. با بچهاش فاصله سنی دارد. بعد اصلاً شور برای ارتباط با جنس مخالف دیگر ندارد. تمام حسها و قشنگیها و دیوانهبازیهای جوانی را از دست داده این آدم. نمیتواند اصلاً آن شور و گیری یا آن قشنگیهای زندگی جوان نیست اصلاً. جوان نیست. ریخته به هم. به طور طبیعی آدم نمیتواند ازدواج کند سر جای خودش ولی خودش این کار را نمیکند وقتی امکانات برایت. دکترا بعضیهایشان مثلاً موهایشان سفید شده بود، تازه ازدواج کرده بودند. این بچه چند است؟ میگفت بچه اول است. بعد گفتم الان این بچه الان باباش را نگاه میکند. اصلاً بچه دومی در کار هست یا نه؟ «نه بابا، همین یک دانه هم.» این بچه افسردگی میگیرد. این خواهر میخواهد. بعد بچهها پسرعمو، پسرخاله، دخترخاله، پسر دایی، پسرخاله لازم دارند. خانوادهها باید جنس تکمیل باشد اصلاً. نرسیدند، زیادهروی کردند توی بخشهای دیگر. به بچهداری نرسیدند. اینقدر کار زده است. بیا بچه نمیخواهم. همین دو تا بس است. همین یک دانه بس است. اینقدر درس زده است که اصلاً وظیفه اصلیاش یادش رفته. توضیح میدادیم گریه میکردند. خودشان به من میگفتند. میگفتند استاد اصلاً نمیارزید. ما آمدیم درس خواندیم خارج از کشور. سرم دکترا بخوانیم. الان داریم خودمان استاد شدیم ولی واقعاً عشق یک چیز دیگر است. زندگی یک چیز دیگر است. بچه یک چیز دیگر است. بچهداری یک چیز دیگر است. الان میفهمی ما اشتباه کردیم. بیخود وقت گذاشتیم این همه کار علمی. شور زندگی را نداری. این نامتعادل است توی جامعه ما هست. زیادهروی توی کارهای اینجوری. این میرود خانه، کسی منتظرش نیست. یک بچه نمیآید به استقبالش. کسی بهش بابا نمیگوید. کسی بهش مامان نمیگوید. یا اگر هم هست، بوده و رفتهاند دیگر الان تنهاست. بچهها اصلاً محلش نمیگذارند. اصلاً تحویل این را نمیگیرند. این را هر دفعه دنبال کار زندگی خودش. هفتاد سالش است، جوان است. شصت سالش است، جوان است. دورش یک عالم بچه. با دهها نحوه بچه سر و کار دارد. زندگیاش پر از شور است، پر از هیجان است. این صدای قشنگ این بچهها توی خانهها میپیچد. سر و صداشان، بازیشان، شیطنتهایشان. یک عالم انرژی الهی میآورد. بچهها اینقدر مقدسند که در روایت داریم اگر نوزادان نباشند، خدا عذاب نازل میکند به شما. برکت این بچهها، کودکانی که دارند توی خانههای شما سر و صدا میکنند، میدوند، بازی میکنند، شیطنت میکنند، عذاب از شما برطرف میشود. حس و حال بچه را ندارد. حس و حال پیرمردها را هم ندارد. توی روایت داریم اگر پیرها نباشند هم خدا. رابطه داشته باشد با پدر خودش، نمیتواند رابطه داشته باشد. با مادربزرگش نمیتواند. با پدر همسر و مادر همسرش نمیتواند. آنها را به شیرینی توی خانهاش بپذیرد. بگوید اینها خیر و برکتند، میآیند توی زندگی من. اصلاً وقتی وارد خانه میشود آدم یک پیرمرد توی خانه میبیند، یک پیرزن توی خانه میبیند، چقدر قشنگ است. این پیرمرد، پیرزن. چقدر مبارکند اینها. چقدر لطف خدا شامل حال انسان میشود. وارد خانه میشود، در خانه را باز میکند، یکی دو تا بابابزرگ، مادربزرگ توش باشند. اینها اینقدر فضای زندگی را شیرین و جذاب میکنند. آنقدر نورانیت میآورند. آنقدر رفع بلا دارند. ما همه چیز را از دست دادیم. تعادل. اسراف با وجود آدم این کار را انجام میدهد. زیادهروی در بعضی از بخشها و فراموشی بقیه بخشها. زیادهروی در آخرت، فراموشی دنیا. این اسراف است. کار غلطی است. شما اینقدر بروی توی کار معنوی و آخرتی و جهادی که زن و بچه خودت. بیتقوایی است. پیغمبر یک موقع یک کسی در انفاق بعضیها اسراف میکنند. کسی انفاق کرده بود، وصیت کرده بود همه اموالش را ببخشد. زمان حیاتش هم دیگر بابا این همه بفرستید. بعد هم مرده بود. حالا پیغمبر اینها را همه را داد در راه خدا. قبرستان مسلمانها دفنش بکنند. این چه جوری وصیتی است؟ زیادهروی توی کارهای معنوی، توی کارهای علمی، توی کارهای نمیدانم عبادی. شوهرش لنگ است. اصلاً از این هیچ طراوتی از این زن نمیبیند. هیچ زینتی از این نمیبیند. هیچ زن مشنگی داشته باشد، زن جوانی داشته باشد، زن شیطنت داشته باشد. زنیت بکند. ندارد اصلاً. هیچی ندارد این. چرا؟ مثلاً این دکتر است، این مهندس است، نمیدانم این هنرمند است. دیگر به شوهرش نمیرسد که. به زنش نمیرسد که. این ورزشکار الان ده ماه رفته اردو. من ده ماه شوهرم را ندیدهام. بچههایم را ندیدهام. یعنی چی؟ چه تقدسی دارد این؟ قهرمانی مثلاً یک تیم مثلاً حالا فرض کن میخواهد برود چه ل. این نامتعادلی است. شما کار وهمی میآید، کار عقلی را تعطیل میکنید. برای کار وهمی، عقل و فوق عقل را تعطیل میکنی که میخواهد یک رشته وهمی توی چهار تا امتیاز، چهار تا چیز به دست بیاورد. رتبه به دست بیاوریم. این وسط خیلیها له میشوند. این بچه که ده ماه مادرش را ندیده، چه گناهی دارد؟ یعنی میارزد واقعاً یک بچه ده ماه از آغوش مادرش دور باشد که مادرش میخواهد برود مثلاً قهرمان نقره، طلایی چیزی بیاورد؟ حالا این طلا و نقره و برنز. مادر جان عوضش باید یک طلا به دست آوردم. ده ماه این له له زده، مادر ندیده. پدر را ندیده. پدر بیعقل خودش بچهاش را، زنش را، زن جوانش را ول میکند که مثلاً میخواهد برود یک امتیاز دنیایی به دست بیاورد. اینها اسراف است. اینها زیادهروی هستش. خطرناک.
دعای امام سجاد (ع) برای دوری از اسراف
باز بخوانم برایتان. امام سجاد علیه السلام. محضر مقدسش بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. چقدر قشنگ است. «وَ أَعِنِّی عَلَى مَنْعِ نَفْسِی مِنَ الْإِسْرَافِ.» خدایا من را کمک کن. ببین دعا میخواهد. این خودت جلوی من را بگیر. خدایا جلوی زیادهروی من را بگیر. خدا از خودم به تو پناه میبرم. «وَ عِصْمَتِی مِنَ التَّلَفِ.» خدایا از زیادهروی مانعم شو. هیچ کاری، چه دنیایی چه آخرتی، زیادهروی نکنم. تعادل داشته باشم. باید انسان از خدا کمک بگیرد. خدایا من حالیم نیست. یک موقع خر میشوم. گول لذتش را میخورم. گول شهرتش را میخورم. گول محبوبیتش را میخورم. گول این را میخورم که همه دورم جمع میشوند. همه ازم. بچهها فراموش شدند. پدر و مادر فراموش شدهاند این وسط. خبر پدر و مادرش را ندارد. توی طول روز بیست و چهار ساعت گذشته اصلاً هیچ خبری از پدر و مادرش ندارد. نه تماسی، نه حرفی، نه تلفنی، نه احوالپرسی. بیست و چهار ساعت. پدر و مادر مگر میشود آخه اینجوری؟ هیچ. زیادهروی چون لذت این گرفتهاش حالا هی این برود دنبال این کار. «وَ حَسِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَفِ.» چقدر دعا تطبیق دارد. ریاضی است. خدایا رزق من را از تلف شدن نگه دار. «وَ احْفَظْ مَالِی مِنَ التَّلَفِ.» محافظت کن داراییام را از تلف شدن. «وَ وَفِّرْ مِلْکِی بِالْبَرَکَهِ فِیهِ.» اسراف همین کار را میکند. اسراف باعث میشود شما داراییهای مهمترت را از دست بدهی. داراییهای اساسیت را از دست بدهی. یک طرف و زیادهروی میکنی. توی غذا خوردن زیادهروی میکنی، سلامتت را از دست میدهی. خیلی چیزهای دیگر هم از دست میدهی. پولت را هم از دست میدهی. «وَ وَفِّرْ مِلْکِی بِالْبَرَکَهِ فِیهِ.» خدایا داراییام را با برکت دادن به آن زیاد کن. افزون کن. مال یک موقع آدم میخواهد مال زیادهروی درمان کند. خدا بهش برکت بدهد. طرف مثلاً یک حقوق بازنشستگی دارد. خدا شاهد است من دیدهام آدمهای اینجوری را. یک حقوق بازنشستگی میگیرد. عروس، داماد، فامیل میآید توی این خانه. میخورند، قشنگ خوش میگذرانند. هیچ وقت این پول تمام نمیشود. اصلاً این خانه اصلاً اینقدر برکت توی این خانه هست که. یکم هستش که. آمپول بازنشستگی چیست؟ دهها میلیون پول توی ماه میآید توی این خانه. این برکت ندارد. اینقدر تلف میشود این ثروت، آنقدر تلف میشود که نگو. «وَ عَصِّمْنِی بِسَبِیلِ الْهِدَایَهِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ.» غوغاست. خدا قربان امام سجاد بروم. چه ائمهای داریم. چه پدرانی داریم. امام و پدری دارد بتواند اینجوری حرف بزند و ما را اینجوری تعلیم بدهد. اینقدر قشنگ و زیبا میگوید: «راه مصرف در کارهای خیر را به من بیاموز.» پولدار استها. مثلاً میتواند الان کلی کار برای امام زمان انجام بدهد. آره این را مثلاً چند میلیون شلهزرد دست مردم. حلوا بگیریم بدهیم دست مردم. اصلاً اینقدر شیرینی خوردند که همه قند گرفتند. بابا این پول را باید بروی یک جایی که اساسی است. یک جایی که یک مانعی از موانع ظهور برطرف میشود. یک تعدادی از ایتام امام زمان با امام زمان آشنا میشوند. از یتیمی در میآیند. یتیمی در بیایند. یتیم مادی خوب است آدم بهش برسد اما اگر تو مثلاً میخواهی یک تومان برای یتیم مادی بدهی، اگر تام بدهی، نه تومان باید بگذاری برای ایتام معنوی. چون یتیم مادی اگر وضع مالیاش هم خوب بشود، تو بهش برسی، وقتی نمیفهمی از کجا آمده، در کجا هست، به کجا میرود. وقتی خانواده آسمانیاش را نمیشناسد. وقتی اصلاً هویت هدف خلقتش را نمیشناسد. حالا بشود دکتر، مهندس هم میشود سردرگم است باز هم. باز هم بیکس، باز هم بیپناه است. گناه دارد اینجوری میکند. آیا ایتام برسید. به نیازمندان برسید. به سالمندان برسید. اما یک دهم، یک پنجم، دو پنجم مالتان را بگذارید برای این. بقیه را بگذارید برای فرهنگ مردم، برای روح مردم، برای روان مردم، برای اینکه مردم به سعادت، به آرامش، به خوشی برسند. مردم با تأمین نیازهای مالی و درسیشان به خوشبختی و سعادت نمیرسند. اگر میرسیدند که ما بالای نود درصد خودکشیهایمان طبقات تحصیلکرده نبود که. بیشتر طبقات مرفهین نبود که. انفاق اینجوری بکنی وقتی که آن را در نظر نمیگیری شما. لذا حضرت میگوید: «خدایا تو خودت به من کمک کن.» ببین انسان باید آگاهی داشته باشد. انفاق هم در راه خدا. دو ساعت وقت بگذارد برای خدا. کجایی دو ساعت را کجا وقت بگذارم برای خدا؟ آیا کار جهادی بکنیم برای خدا؟ کار بکنیم کجا بروم؟ چه جوری کار بکنم؟ راه مصرف در کارهای خیر را به من بیاموز. راه خیریه بزنید. توی این خیریه میخواهی چیکار بکنی؟ این خیریه الان میخواهید بزنید، میخواهی چیکار بکنی؟ میگوید خیریهها نوعاً جنبههای جمادی، گیاهی را در نظر میگیرند یا نهایتاً جنبههای حیوانی. ثواب دارد ها، نه که ثواب ندارد. نورانیت دارد، ثواب دارد. قیامت هم اینها مأجور خواهند بود. بالاخره خیلی ارزش دارد انسان به جنبه جمادی دیگران، گیاهی دیگران، حیوانی دیگران برسد. اما جنبههای عقلی و فوق عقلی چیست که مرکز شادی، آرامش، عشق، جنبههای نمایندگی گیاهی حیوانی نیست. جنبههای عقلی و فوق عقلی هستش که اکثر مردم یتیمند. سر مردم فقیرند توی این زمان. ندارم. ثروتمند است ولی توی این بخش فقیر است. باید به این رسیدگی بشود. این را باید کمکش بکنی. برای این باید هزینه بکنیم که این نجات پیدا بکند.
ادامه بحث در جلسات آینده
ما توی پنج بخش بحثمان ادامه دارد: بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. انشاءالله جلسه بعد که سر و کارمان به جهنم میافتد چون موضوع جهنم است دیگر. موضوع جهنم. جهنم وحشتناک. آشنا بشویم چون اینها توی زندگی ماست. این عذابها توی متن زندگی ماست. این جهنم متن زندگی ماست. باید اینها را بشناسیم. این عذابها را از زندگی خودمان چیکار کنیم؟ دور بکنیم. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و عجل فرجهم.
دعای امن یجیب
از نفس پاک شما عزیزان استفاده کنیم. پنج مرتبه آیه «أَمَّن یُجِیبُ» را میخوانیم. جهت رفع موانع ظهور آقا امام زمان، رفع مشکلات از زندگی شیعیان، مسلمین و مستضعفین عالم. برای سلامتی و توفیق امام و رهبرمان. برای نابودی دشمنانمان. برای نابودی استکبار جهانی به خصوص نفاق داخلی. برای شفای همه مریضان به خصوص مریضان این جمع. برای شادی همه اموات به خصوص اموات این جمع. برای اجابت دعاها و رفع مشکلات با همدیگه پنج مرتبه همه با هم دعای «أَمَّن یُجِیبُ» را میخوانیم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.»
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.»
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.»
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.»
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.»
عید محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خوشنودیشان، خوشنودی چون از همه ما و اینکه انشاءالله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم. انشاءالله همه ما از فرزندان وفادار و سربازان فداکار حضرت باشیم. صلوات بلند ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
امروز افتخار داریم در خدمت آقا سید هستیم. جانبازان مدافعین حرم از لشکر فاطمیون. برای سلامتی و سعادتشان، شفایشان انشاءالله صلوات بلند ختم بفرمایید.