فهرست مطالب
Toggleاسراف و تبذیر: گناهان کبیره با ابعاد گسترده
عرض کردیم که اسراف و همچنین ریخت و پاش که به آن تبذیر میگویند از گناهان کبیره هستند. در همه شئون انسان، میتواند راه داشته باشد. در قوای ادراکی مثل حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل و در قوای دیگر ما مثل جنبههای جمادی، جنبههای گیاهی، جنبهها حیوانی میتواند اسراف وجود داشته باشد. در واقع هنر انسان حفظ قوایش هست از اسراف که مبادا به اجزای بدنش، ارکان نفسش، اجزای نفسش غذا کم برسد یا زیادهروی بکند.
تعادل در بدن و قوای انسانی
همانطور که در بدن اینگونه است. در بدن اگر کمبود داشته باشید یک سلسله بیماریها را دچار میشوید که نیاز به داروهای تکمیلی و تقویتی و درمانی دارید و مکملهای غذایی احتیاج هست. چون بدن کمبود دارد. کمبود روی، کمبود منیزیم، کمبود آهن، کمبود پتاسیم، کمبود فسفر. آدم اگر بدنش کم داشته باشد، مشکلات پیدا میکند؛ هم در جنبه روحی و هم در جنبه جسمی. گاهی وقتها بدن زیادی دارد. این زیادهروی هم باعث میشود که دوباره آدم اذیت بشود و مثل قند، چربی، نمک، اوره و خیلی چیزهای دیگر که این زیادی انسان را سنگین و بیمار میکند.
زیادهروی، عامل اصلی بیماریهای عصر حاضر
آنچه که الان در عصر ما بیماری بیشتری ایجاد میکند، کمبودها نیست؛ بلکه زیادهرویهاست. در بعضی از جاها، در بعضی از کشورها، در بعضی از مردم، در اثر جنگ، مثل یمن، مثل سوریه، مثل فلسطین ممکن است کمبود وجود داشته باشد. ما الان هر چند دقیقه یک کودک از گرسنگی از دنیا میرود. مشکل آب دارند. مشکل غذا دارند. تصورش واقعاً کشنده است. شما فکر کنید کودک خود شماست، بچه خود شماست و توان تقویت و تغذیهاش را ندارید و بچه شما زنده زنده جلوی شما آب میشود و ذوب میشود و از دنیا میرود. فقط به این دلیل که شما توان تغذیه او را ندارید. ولی در اکثر قریب به اتفاق جاها مرگ و میر در اثر اضافه وزن و زیادهروی و اسراف هست که مشکلات درست میشود. اسراف چون زیادهروی است سنگین میکند انسان را و قدرت فهم، بصیرت، رویت، ارتباط با غیب را از انسان میگیرد. لذت ارتباط با غیب، شادی ارتباط با غیب، نشاط ارتباط با غیب را اسراف میگیرد. یعنی زیادهروی در جنبههای مختلف.
مفهوم اسراف در قرآن کریم
اسراف هم در قرآن کریم به این معنایی که عموم مردم از آن میفهمند ترجمه نشده، به کار برده نشده. شما به محض این که میگویید اسراف چه به ذهنتان میآید؟ راجع به مواد غذایی و مادی و چیزهای ظاهری ولی در قرآن نه در جنبههای وهمی، دارد «و لاتسرفوا فی القتل»، در آدمکشی زیادهروی نکن، بعضیها شهوت آدم کشتن پیدا میکنند. خشونتشان آنقدر زیاد است که به کوچکترین بهانهای قتل انجام میدهند. آدم میکشند. زیادهروی در قتل و یا در جنبههای دیگر وجود. این ممکن است به وجود بیاید. در شهوت، شهوت جنسی، در شکم، در خیال، بعضی افراد در قوه واهمه دچار اسراف میشوند. زیادهروی میکنند در تخیل، بعضیها زیادهروی میکنند در توهم. توهمشان خیلی چاق میشود و بزرگ میشود. بعضیها تخیلشان که میخواهند دو رکعت نماز بخوانند میبینند آنقدر زیادهروی کرده در تخیل که نمیتواند تا آخر دو رکعت نماز را بخواند دائماً صورتهای مختلف میآید در ذهنش و آن تصاویر نمیگذارند که درست بتواند تمرکز کند. درس توحید میخواند اما وقتی میخواهد به خدا رسد، نیاز به تمرکز توحیدی دارد. چون با غیب شما سروکار دارید. چیزی که شکل ندارد، ماده ندارد. با الله سروکار دارید، وقتی میخواهد تصور کند در تصوراتش به خدا شکل میدهد، یک حسی میدهد، یک رنگی میدهد، و اصلاً نمیتواند بفهمد که خدا ماده نیست که شکل و قیافه و… داشته باشد. آدمهایی که در این جهت اسراف میکنند وقتی خدا میگوید الله کرسیه السماوات والارض این یک کرسی در نظر میگیرند کما اینکه در بعضی از فرق اسلامی الان خدا را مادی تصور میکنند یا در بعضی ادیان خدا را مادی تصور میکنند خدا مثلاً با پیغمبرش کشتی میگیرد و شکست میخورد حتی. بعضیها توهمشان خیلی بالاست مسیح را به شکلهای مختلفی ترسیم میکنند با توهمات خودشان. مریم را یک زن لخت عریان میکشند مجسمه و عکسش را. مریم قدیسه مریم مقدس را که با هیچ مردی ارتباط نداشته یک زن کاملاً سکسی میکشند در بعضی فرقهها مسیح را یک آدم همجنسباز مشروبخور میدانند و در بعضی از فرقهها در مسیحیت انبیا را کاملاً زنباز، مشروبخور، آدمهای بیادب و … چون تصور این جوری است که نمیتواند بفهمد وقتی پیغمبر معصوم است یا مریم قدیسه است یعنی چه؟ بالاخره میخواهد مریم را مثل زنهای امروزی بدنش را لخت بکند و تصویر و مجسمه را لخت میسازد و میخواهد نقاشی کند لخت میکشد. باز جنبههای جنسی به این قدیسه میدهد. یا به مسیح یا پیغمبرهای دیگر. بعد اینها را به اسم کتاب آسمانی به خورد مردم میدهد. وقتی میخوانید میبینید پیغمبران چقدر آدمهای عوضی بودند. چقدر آدمهای بدی بودند. این اسراف در قوا باعث میشود انسانها اینگونه باشند. اسراف در قوا سوءظن، بدبینی، بداخلاقی و انواع و اقسام بیماریها را در انسان ایجاد میکند پس وقتی میگوییم اسراف یعنی انسان تعادل را در دریافت و تغذیه قوا انجام ندهد. به جسمش آنقدر برسد که روحش را کسل کند. شام آنقدر میخورد که دیگر نماز شب نمیتواند بخواند. غذا آنقدر میخورد که نمیتواند ذکر بگوید و تمرکزش از بین میرود و بدنش را سنگین میکند و بدنش را از شادابی و نشاط و ذکر و تمرکز و درک و اینها محروم میکند. چون میخواهد به یک بعد از ابعاد دیگر وجودیاش بیشتر برسد و این کار را خراب میکند.
تأثیر اسراف در شغل و رشته تحصیلی بر تعادل انسانی
بعضی وقتها شغل یا رشته تحصیلی انسان با عقل سروکار دارد. زیادهروی در کارهای عقلانی کردن در جنبههای احساسی و عاطفی انسان را ضعیف میکند. کسی که رشتهاش حقوقی است یکسره با ماده سروکار دارد. به خصوص خانمها. خانمها نوعاً وقتی حقوق میخوانند توهمزده میشوند دیگر لطافتهای زنانگیشان را از دست میدهند. بعضی رشتهها اصلاً به درد خانمها نمیخورد که الان الی ماشاءالله در این دانشگاهها میروند میخوانند بعد میبینید این نه مادر خوبی میشود نه همسر خوبی. اصلاً نمیتواند نقش مادری همسری را بازی کند. با بچههایش ارتباط کامل مادرانه نمیتواند برقرار کند با همسرش ارتباط کامل نمیتواند برقرار کند. با مادرشوهر، پدرشوهر، خواهرشوهر، برادر شوهر، خواهر برادر خودش، با مردم چون این خانم رشته یا شغلش به گونهای هست که جنبههای زنانه را در این تضعیف کرده و دیگر به عنوان یک زن نمیتواند نقش خود را بازی کند. مثل غذاست. چطور بعضی غذاها را خانمها میخورند بدنشان مثل مرد میشود باید لیزر کنند که مثل مردها نشود. سبیل در میآورد. بدنش مو در میآورد این طبیعی نیست. یک نوعی از غذا و داده وجود دارد که او دارد دریافت میکند که تبدیل به مو شده. حالا باید برود لیزر کند که بتواند به شکل یک زن طبیعی خودش را نگه دارد. شغلها و رشتهها گاهی انسان را در یک نقطه. مثل پلیس. پلیس جنایی دائماً با جنایت و قتل سروکار دارد یا نظامیها در یک ابعادی روحشان خیلی زیاد تغذیه میشود یا کسانی که مثلاً وکیل یا روانپزشکاند یا روانشناساند دائماً با بیماری، روانپزشکی، مشکلات و ضعف مردم، عیبهای مردم رو به رو میشوند. کسی قدرت تعادل خود را ندارد ولی میرود رشته روانشناسی. قدرت تعادل و تغذیه خودش را ندارد یک رشتهای میرود و میخواهد دکترا هم بگیرد. بعد میرود در آن رشته در آن بعد قوی میشود بعد میبینید مهندس خوبی شده پزشک موفقی است ولی همسر و مادر خوبی نیست فرزند خوبی نیست کدبانوی خوبی نیست. کدبانویی از این زن رفته. کدبانویی که خود یک جنبه متعالی امنیت، آرامش، شادی، عشق را میتواند ایجاد کند در این زن نیست. در مردها هم همینطور است. میبینید نظامی است در خانه هم اخلاقش نظامی است. یا وکیل است، مهندس است ولی تعادل مردانه و پدرانه که بتواند با بچهها تعامل برقرار کند ارتباط خوب پدرانه داشته باشد ندارد بعضی رشتهها آدم را بیخیال و بیغیرت میکند. آنقدر بیخیال و بیغیرت میشود نسبت به ناموسش، نسبت به بچههایش، دخترش، نسبت به مشکلات فرزندانش، آدمی هست که کارزده و شغلزده میشود. آنقدر اسراف میکند در شغلش، در پول درآوردن، در فساد، در ساختمان، در بیزینس، در فناوری، در آیتی، آدمی است که تعادل ندارد. دو رکعت نماز نمیتواند بخواند. به اسراف رسیده این شخص. سر نماز هم که هست در فضای مجازی این ور آن ور میشود. شب قدر که با خدا خلوت کرده میبینید خدا وجود ندارد تا آخر داشته معادله حل میکرده یا در دادگاه بوده یا پادگان بوده یا در بیزینس بوده یا سر ساختمان بوده. اینکه میگویند پنج وعده نماز بخوانید برای اینکه نماز انسان را از اسراف نجات میدهد. اینکه انسان وضو میگیرد باید طهارت داشته باشد طهارت هم جنبه ظاهریاش فقط نیست که شما وضو بگیری صورتت را بشوری. این نیتها موقع شستن دست، اللهم بیض وجهی یوم تسودالوجوه دعا میکنی خدایا صورت من را سفید کن روزی که همه سیاه میشوند. با آب رابطه باطنی برقرار میکنی. صورتت را میشوری اما میگویی من آبرومند بشوم روسفید شوم در قیامت روزی که همه روسیاه هستند.
اسراف در هنر و تأثیر آن بر سیر و سلوک
بعضیها در هنر زیادهروی میکنند. آنقدر غرق کارهای هنری میشود که کلاً جدی بودن در سیر و سلوک و انسانیت را از دست میدهد دائماً در تصویر و شکل و صورت و کارتون و صحنه و نمایشنامه و فیلمنامه و داستان و اینهاست. چون دائماً این نوع تغذیه انجام میدهد و هیچ وقت متعادل نیست. لذا چون ما سالک به سمت ابدیت هستیم مثل جنینی که در رحم مادر به سمت دنیا حرکت میکند سیستم رحمی جوی است که یک سر اضافه دارد میدهد. یک سر، دو سر، غذا دریافت میکند ولی میبینید که در سیستم معیوب رحم مادر یک سر اضافه تولید کرده. آنجا مشکلی ندارد وقتی به دنیا بیاید برایش دردسر درست میشود. یک سر، دو سر، سه سر، چهار سر، پنج سر هم ما داشتیم. سیستم معیوب رحمی کاری میکند که این یک طرفش خیلی بزرگ میشود، هیکل بزرگ، چهار تا دست آورده و اصلاً پا ندارد. زیادهروی کلاً در هر بخش باعث میشود سهم بخشهای دیگر خورده شود و انسان از تعادل بیفتد.
سه رکن اصلی تعادل: شادی، آرامش، محبت
تعادل چیست تعادل سه تا حالتی هست که من همیشه تذکر میدهم حالات دیگر هم وجود دارد ولی این سه تا رأسشان است. شادی، آدمی که شاد نیست تعادل ندارد جایی زیادهروی کرده جایی خیلی در کار رفته. جایی خیلی جدی گرفته حالا شاد نیست. پولش زیاد است. سرمایهاش زیاد است. چند تا خانه دارد. چند تا ماشین دارد. ویلا دارد. ذخیره ارزی دارد. ولی شاد نیست. آرامش، دائماً مضطرب است دلشوره دارد دلهره دارد. دائماً دلش میگیرد. همه چیز دارد ولی… دلش میگیرد غصه میخورد. از چیزهایی که دارد نه از شوهرش میتواند لذت ببرد نه از بچههایش نه از خانهاش نه از زندگیاش نه از سلامتیاش نه از نعمتهایی که خدا به او داده نمیتواند لذت ببرد. نمیتواند با اینها سرمست و شاد باشد. یک دانه از چیزهایی که این خانم دارد یا یک دانه از چیزهایی که این آقا دارد هزاران هزار نفر آرزویش را دارند ولی او همه را دارد. ولی اصلاً شاد نیست. آرام نیست. به خاطر اینکه یک جا زیادهروی کرده یا چند جا زیادهروی کرده. اسراف کرده و این اسراف تعادل را از بین میبرد. یکی هم عشق و محبت است. کسی که نمیتواند رابطه محبتآمیز با دیگران داشته باشد، نمیتواند با همسرش رابطه عاشقانه داشته باشد با همه عیبهای همسرش. نمیتواند با پدر و مادرش با همه عیبهایش، با خواهر و برادرش با همه عیبهایشان، با دوستانش، با بچههایش با همه ضعفهایی که دارند دوستشان داشته باشد اصلاً عیبها را نبیند ضعفها را نبیند. محبتها، خوبیها، تواناییها، کمالات، جنبههای مثبت را ببیند. این آدم زیادهروی کرده یک جاهایی، اسراف کرده یک جاهایی، این آدم آرام نیست قدردان نیست شاکر نیست. آدمی که شاکر نیست تعادل ندارد. چون خدا میگوید من بینهایت به شما نعمت دادم کسی که مست این همه نعمت نیست، کسی که با گل نمیتواند ارتباط برقرار کند، کسی که با میوه نمیتواند ارتباط برقرار کند، کسی که از غذایش نمیتواند ارتباط برقرار کند کسی که با یک چای یک قهوه با یک آب نمیتواند ارتباط شاد برقرار کند. میخورد ولی کوفت دارد میخورد. خانمش زحمت میکشد به او چای، غذا، میوه میدهد، به جای آنکه شادی و عشق دریافت کند اصلاً چیزی دریافت نمیکند. این ذهن همان موقع هم که او دارد میوه را میخورد، زحمتی که خانم کشیده چند ساعت یک غذای به این خوشمزگی درست کرده میآورد میگذارد سر سفره او نمیتواند از غذا لذت ببرد، اگر هم لذت ببرد فقط لذت گیاهی است. ولی زحمتی که این زن کشیده دارد این غذا را به تو میدهد غذای به این خوبی به این طیبی که جای دیگر شما پیدا نمیکنید واقعاً، نه طیب بودنش را جای دیگر میتوانید پیدا کنید نه سالم بودنش را جای دیگری میتوانید پیدا کنید. کسی که غذا را میخورد باید همسرش را هم با آن غذا بخورد یعنی بفهمد وقتی دارد غذا را میخورد چه کسی آن را درست کرده چه کسی این غذای خوشمزه را به خورد او میدهد. دارد غذا را میخورد بلانسبت گاو. در قیامت گاوهای قبر ما را نگیرند. غذا را میخورد ولی باز رابطهاش با همسرش خوب نیست. او در خانه تو کار میکند. جوانی و عمرش را در خانه تو گذاشته است به جای اینکه روز به روز بیشتر دوستش داشته باشی بیشتر به او عشق بورزی قدرش را بیشتر بدانی نمیتواند. دارد از او خدمات دریافت میکند همان لباسی که او زحمت کشیده، اتو کرده، زحمت کشیده، شسته، همان خانهای که او تمیز کرده استفاده میکند و عشق همسرش را دریافت نمیکند. انگار که او وظیفهاش بوده نعوذ بالله کلفت خانه است این هم دارد مزدش میدهد درک نمیکند. زن هم همینطور. زن هم اصلاً نمیتواند از مردی که دارد جان میکند به عشق این زن به عشق بچهها دارد بیرون کار میکند. اصلاً حواسش نیست که مرد برای چه زنده است برای چه نفس میکشد برای چه تلاش میکند برای چه عرق میریزد نمیتواند مردش را دوست داشته باشد از او لذت ببرد.
اسراف و محرومیت از شفاعت اهل بیت
وقتی ما متعادل نیستیم یعنی یک جاهایی زیادهروی کردیم یا در شغلمان یا در رشتهمان یا در روابطمان یا در غذای جسممان یا در تخیلاتمان یا در توهماتمان یا در تعقلاتمان زیادی درس خواندیم. نباید میخواندیم این حد درس را چون تعادلمان را بهم میزند. پس وقتی حضرت علی علیه السلام میفرماید تعداد زیادی از محبین ما کسانی که ما را دوست دارند کسانی هستند که ما قدرت شفاعت آنها را نداریم مگر بعد از سیصد هزار سال. به خاطر اینکه این زیادهروی کرده در یک بعد زیادهروی کرده. تلویزیون زیاد نگاه میکند فیلم خیلی نگاه میکند. یک وقت فیلمی را دوست دارد نگاه میکند خستگیاش در میرود با خانواده مینشیند نگاه میکند ولی این شب تا صبح، صبح تا شب مینشیند فیلم نگاه میکند یکسره توهم دریافت میکند. بعضیها توهم دریافت میکنند ولی قدرت تعقلدهی دارند، قدرت نورانیتدهی دارند، قدرت آموزشدهی دارند، قدرت یادگیری دارند. قدرت دارند با آن بخندند شادی کنند ارتباط بگیرند ولی این نه. این فقط فیلم سینمایی و سریال نگاه میکند سطح اضطرابش بالاتر میرود یعنی نمیتواند مستقل به عنوان یک آدم سریال نگاه کند. همزادپنداریهایش به قدری شدید است با قهرمانهای داستان که دائماً یا غصه میخورد یا حرص میخورد هر بلایی در سریال سر آن مجموعه بیاید سر روح او میآید. آشغال میخورد کوفت میخورد یکسره. گاهی وقتا آدم اصلاً نباید نگاه کند. برای چه نگاه کنم یکسر به من حرص و جوش میدهد بعد باعث میشود همین آدم میشود کارگردان چون اهل اسراف بوده فیلمی میسازد که مردم را مریض میکند. فیلمنامهها همه مریض است. فیلمهای سینما را که میبینید همه غصه میخورند. زود طلاق میگیرند میروند مشکلاتشان زیاد میشود. میرود سینما که تفریح کند وقتی از سینما بیرون میآید اعصابش خرد است. همه نسبت به هم عصبی هستند. هیچ تعادلی ندارند. همین در موسیقی فیلم میآید. در تبلیغات فیلم میآید. در شعرها ترانهسراها را نگاه کنید چقدر مریض ترانه میسرایند. ترانهها مریض است وقتی میشنوید غصه میگیردت. وقتی میشنوی یاد بدبختی و گرفتاری و پدرسوختگی و خیانت و… میخواهد لذت ببرد از شعرهای خیانتآمیز و بدبختی و نکبت یک نفر از خواندنش مریض میشود یکی از شنیدنش. تیتراژ فیلمها را شما نگاه کنید میبینید غالب فیلمهایی که ساخته میشود تیتراژشان مریضگونه است. یعنی زیادهروی است. حجم غمی که سریال میخواهد به تو وارد بکند متعادل نیست با روحت. از تیتراژ فیلم میفهمی که این سریال قرار است همه اخمها در هم همه سگرمهها در هم همه داغون. در تیتراژ عکسهایی که میاندازند میفهمی سریال قرار است غمنامه باشد قرار است شما را تغذیه منفی بکند و بعضیها اعتیاد دارند به این یعنی دوست دارند سریالی نگاه کنند که همه بدبختی و مشکلات و گرفتاری باشد لذت هم میبرند از این. یکی از گناهان بزرگ همین است غمدوستی، خیانتدوستی، منفیدوستی پیامبر فرمود اللهم انی اعوذ بک من حب الغم انسان پناه ببرد به اینکه غم را دوست داشته باشد. ترانههای غمگین، سریالهای غمگین فیلمهای غمگین همیشه جنبههای منفی، جنبههای بد. این آدم نسبت به خودش هم همینطور است. از خودش هم اعتماد به نفس ندارد. همیشه ضعفهای خودش را میبیند عیبهای خودش را میبیند میلیاردها دارایی را که خدا به او داده نمیبیند حتی در خودش. میلیاردها زیبایی که خدا به او داده نمیبیند. میلیاردها شادی که خدا به او داده نمیتواند با آنها شاد باشد. عشقهایی که خدا به پایش ریخته نمیبیند کمبود عاطفه دارد وسط یک عالم عشقی که از خدا و ائمه دریافت کرده کمبود عاطفی دارد. میگردد کسی دوستش داشته باشد. کسی به او پیامک بدهد کسی تحویلش بگیرد کسی به او بگوید دوستت دارم بگوید عزیزم. وسط این همه عشقی که امام زمان پایش میریزد، خدا به پایش میریزد، جبرئیل میریزد، میکائیل میریزد اسرافیل میریزد عزرائیل علیه السلام که یک فرشته زیبا و رفیقباز است. اصلاً نمیتواند از آنها دریافت کند.
اسراف و دوری از شفاعت در برزخ و قیامت
زیادهروی اسراف تمام تعادل شخص را بهم میزند. این فرمول اسراف است. به خاطر همین هم امیرالمومنین میفرماید من در برزخ هم دستم به او نمیرسد. اهل بیت با آن همه قدرت شفاعت دستشان نمیرسد. بعد قیامت که پنجاه هزار سال است باید بتواند، پنجاه هزار سال شوخی نیست. طرف دو ماه میرود زندان، پنج ماه میرود زندان میگوید یک رهبر مهربان داریم، یک امام مهربان داریم تولد امام رضا بشود ما را آزاد کند. هفته دفاع مقدس بشود، فلان چیز بشود تولد پیغمبر بشود بعثت بشود کسی ما را آزاد کند کسی ما را نجات بدهد. تمام برزخ تا قیامت نمیتواند نجات بدهد. اسراف اینگونه آدم را دور میکند از شفاعت. چون اسراف باعث میشود انسان کنار خدا، اهل بیت، فرشتهها، انبیا، صدیقین، شهدا صالحین شاد نباشد آرامش نداشته باشد و محبت هم نمیتواند بورزد. دائماً جنبههای منفی، کینه، ناراحتی این چیزها را فقط میبیند. ذهن او دائماً آشغال میخورد. چون در آن بعد زیادهروی کرده یا زیادی به آن دادهاند. بچه است دست خودش نیست دوران کودکی را گذرانده در کودکی دائماً کتک خورده تحقیر شده با جنبههای ایمانی میتواند بازسازی کند. من آدم سراغ دارم که دست زن بابا بزرگ شده با بدبختی با غصه با کتک با محرومیتهای شدید ولی این آدم فوقالعاده بزرگ و خوشاخلاق و کریم است. اگر بخواهیم مثل روانشناسان امروزی عمل کنیم باید بگوییم او دوران کودکی را عقدهای بوده الان باید همانطور باشد ولی اینگونه نیست. چرا؟ با چه توانسته جبران کند؟ با ابدیت، با قدرت الهی با اسماءالله. این آدم اصلاً اینجوری نیست. این آدم نه حسادتی دارد نسبت به کسی یا اعضای خانوادهاش. نه خاطره بدی دارد از کسی. کسی که خاطره نگه میدارد یعنی یک جا اسراف شده در وجودش. کسی که یاد گذشته میافتد، اسراف دارد وگرنه چگونه ممکن است انسان با یک دریای بینظیری یک دریای بی پایانی از کرامت و بزرگی الهی روبهرو شود و خاطرات گذشته یادش بیاید. هر چه بدی هم که به من شده میلیاردها خوبی دارد توسط خدا، انبیا، فرشتهها، صدیقین، صالحین بندگان خوب خدا به من میشود. من اگر صدتا غم دارم میلیونها شادی میتوانم داشته باشم در این دنیا. بعد میبینید نه. این همیشه خاطرات گذشته اذیتش میکند. دلشورههای آینده اذیتش میکند. داغون است. کجا؟ در بهشت، وسط ارتباطات الهیاش، وسط ارتباطات خداییاش، کنار خدا، فرشتهها، انبیا، شهدا، کنار یک عالم مؤمن این احساس بیکسی احساس فقر، احساس بدبختی، احساس بی پناهی، احساس تنهایی، احساس بیارزشی احساس پوچی خداوند هزاران هزار راه برای او قرار داده که رشد کند که ارتقاء پیدا کند شاد باشد مفید باشد. امام زمان با عظمتش، امام زمان کسی است که آنقدر دریای وجودش وسیع است که در دعایش داریم رحمت واسعه الهی است در آل یاسین میخوانیم. رحمت واسعه است. آنقدر وسیع که کسی مثل امام حسین میگوید من خادمش هستم یعنی فرصت خدمت دارم با این آدم. کسی مثل امام حسین. پدرش. کسی مثل امام باقر کسی مثل امام صادق. آن عظمت، کسی مثل انسان کامل سر سفره امام زمان فرصت خدمت دارند. این آدم احساس پوچی دارد. در خانه نشسته هزار تا کار هم بلد است بعد فلج است از این که کاری برایش بکند. به هر کاری هم دعوتش کنی تنبل است بیحوصله است نمیتواند برای امام زمانش کاری بکند. یک عالم کار میتواند برای امام زمانش بکند. در جنازهات هم، سرطانزده، زمینگیری خوابیده هم میتوانی برای امام زمان کار کنی.
نمونههایی از روحهای بزرگ در خدمت امام زمان (عج)
ما همین خواهر عزیزمان که این همه در فضای مجازی زحمت کشید برای ما، چقدر روح بزرگ است وقتی که تومور مغزی گرفته. سرطان است، تومور مغزی نوع بد که دکترها پاسخ مثبتی نمیدهند. بردند عملش کردند دکتر میگوید به طور طبیعی کسی که مغزش را میتراشند عمل میکنند باز میکنند مغز را عمل میکنند باید چند هفته در آیسییو بماند این در ریکاوری به هوش میآید شاداب و با نشاط به هوش که میآید دنبال این هست که الان چند تا طرح برای امام زمان نزده چه چیزهایی باید بزند، چه کار باید بکند. اصلاً نمیتواند کار را زمین بگذارد. مردهاش هم دارد کار میکند. الان همین خواهر عزیزمان خدا رحمت کند حاج صادق محوران را، خدا رحمت کند دکتر مهدوی را خدا رحمت کند آقا رضا بذرباش را خدا رحمت کند بسیاری از کسانی که سرطان داشتند به رحمت خدا رفتند. جسم سرطانیشان هم از صدتا آدم صدتا ورزشکار بانشاطتر بود آن جنازه سرطانی در بیمارستانی نشاط داشت برای امام زمان. کسی به هوش بیاید در ریکاوری. مغزش را عمل کردند تراشیدند سلولهای سرطانی تومور را در آوردند وقتی به هوش آمد در بیمارستان شروع کند ادامه تراکیهایش برای سایت را بزند. کارهای فضای مجازی برای امام زمان. من وقتی با او صحبت کردم گفت به عشق خدا به عشق امام زمان من آنقدر انرژی دارم که همین الان در بیمارستان میتوانم کار کنم. چه کسی میتواند؟ کسی یک کرونا میگیرد از دور خارج میشود یک سرما میخورد یک تصادف میکند از دور زندگی بیرون میرود. یک کسی روحش آنقدر بزرگ است که روح میکشد. مغز عمل جراحی شده، بیهوشی خورده، تراش شده، تومورش را در آوردند میبینید که این آدم زنده است هوشمند است بزرگ است. مثال جانبازان خودمان. دست قطع شده پا قطع شده شوخی نیست دو تا چشم رفته شوخی نیست دو تا پا قطع شده میروی بالای سرش میبینی چقدر انرژی چقدر نشاط. روزی رفته بودیم کاری داشتیم خدمت یک آقایی برای بنده خدایی میخواست وکالتش را بگیرد وکیل دستش قطع بود جانباز بود کار وکالت میکرد دوازده شب مداح، سخنران، بعد چند تا کار این آدم در اجتماع انجام میداد چند تا شغل داشت. چون روح بزرگ است. اصلاً اسیر نیست. آنقدر این میدان وسیع است ولی این آدم نمیتواند برای امام زمان کار کند روحش فلج است یک کسی صدتا کار انجام میدهد در دستگاه امام زمان که مسابقه است در دستگاه امام زمان، در غیب در ملکوت مسابقه است. در خدمت به زمان مسابقه است. این آدم در گود وسط میدان فلج است. زیر چادر حضرت فلج است کنار حضرت فلج است کار نمیتواند بکند. نه جنبه جمادی دارد نه میتواند دست در جیبش بکند یک آدم خسیس بخیل. نه جنبه گیاهی دارد وقت اصلاً نمیتواند بگذارد احساس میکند قتل کرده باخته که بخواهد برای امام زمان کاری انجام بدهد. کار دارم واقعاً اینجوری است. من با آدمهایی که خیلی خیلی ادعا داشتند خیلی ادعا داشتند ادعای وحشتناک به او میگویم بیا کار کن میگوید چه کار کنم در مؤسسه میگویم این کارها هست میگوید من اگر این چند ساعت را بیایم کار کنم من چند میلیون در بازار در میآورم با بیحیایی و راحت و با گستاخی میگوید چه کار کنم شرمندهام. میگویم مگر به این پول احتیاج داری میگوید نه ولی بالاخره.. شغل دارد درآمد و حقوق خوب دارد ولی با این حال… اسراف یعنی این. یعنی جایی که باید پای خدمت امام زمان باشی در لشکر حضرت باشی داری پول در میآوری میشود اسراف اسراف اینجوری است. توهم اینجوری است زیادهروی در توهم یعنی تو میتوانی یک خانه خوب وسیع حیاطدار راحت در کنار سیدالکریم کنار اولیای خدا داشته باشی در منطقه اشرافینشین شهر تهران عبدالعظیم علیه السلام داشته باشی کنار اولیای خدا این شایستگی را داشته باشی که هر روز یک زیارتی بدهی به اولیای خدا. آنها رفقای آخرتی و سرمایه آخرتی تو هستند بعد میروی این خانه بزرگ را میفروشی بروی یک آپارتمان شصت متری بخری جایی که مثلاً وقتی آدرس میخواهی بدهی توهمت میگوید خانه ما مثلاً فلان جای شهر است. اسراف یعنی این. اسراف زمانی میآید که شخص میرود راز و نیاز میکند، رفته جمکران تا خدا به او توفیق بدهد از جنوب شهر برود شمال شهر. به کجا رسیده چنین آدمی، چه کار کرده با خودش، اسراف زمانی رخ میدهد که تو میتوانی یک خانه خوب و راحت داشته باشی بعد یکسره ذهنت را به زیادهخواهی و زیادهطلبی و … آن وقت کجا از تو کم میشود؟ از آخرتت کم میشود. تو متراژ خانهات بزرگتر شود لذت آخرتیات هم سر جایش میماند؟ نه تو دو متر به متراژ خانهات اضافه کنی البته معقول. خانه وسیع جزو نعمتهایی است که آدم باید داشته باشد خانه حیاطدار جزو نعمتهای الهی است نه که کسی بگوید اینها اسراف است. اینها اصلاً اسراف نیست ولی بعضیها بسشان است با اینکه بسشان است باز هم زیادتر میخواهند نمیفهمند که دارند زیادهروی در دنیا میکند همین دنیایی که میخواهد بگذاردش برای وارث. از آن طرف شب اول قبر لنگ است بدبخت. از شب اول قبر لنگ است چون توهم زده است. با یک ماشین معمولی میتواند زندگی کند، برود بیاید. الان مثلاً یک ماشین معمولی کولر دارد بخاری دارد کار هم میکند انصافاً همان صد و بیست تا که در جاده مرسوم است میتواند برود این ایربگ هم دارد مثل بقیه ماشینها. آدم راحت نشسته میتواند برود و بیاید. یک ماشین معمولی، میبینید اصلاً بسش نیست میگوید من باید حتماً بروم شاسیبلند بخرم حتماً خارجی باشد حتماً باید آپشنهایش اینجوری باشد من ماشین غیر اینجوری نمیتوانم سوار شوم باید برود روی پانصد میلیون و یک میلیارد تا این آدم احساس آرامش کند. مسرف است. این اسراف کجا خودش را نشان میدهد؟ سر نماز. اصلاً نمیتواند دو رکعت نماز بخواند اذان و اقامه نمیتواند بگوید، تعقیبات اصلاً نمیتواند بگوید اصلاً آنقدر اسراف کرده روزی پنجاه تا آیه نمیتواند بخواند. قرآن لعنتش میکند روز قیامت. خدایا محرومش کن از رحمت خودت این در دنیا با من قهر بوده. این شبکه مجازی، در تلویزیون، در واتساپ، توییتر، فیسبوک و هزار کوفت و زهر مار آنقدر اسراف کرده و شبکهبازی کرده وقتی میگویی پنجاه تا آیه و دو تا تفسیر بخوان میگوید وقت ندارم نمیرسم. نه تنها نمیرسد بلکه حالش هم خوب نیست قرآن بخواند. مسئله فقط رسیدن نیست. حالش خوب نیست قرآن بخواند. اسراف یعنی این یعنی زیادهروی کنی در شوهرداری، زنداری، بچهداری که نماز اول وقتت بشود چهار بعدازظهر. بشود دم غروب. یازده شب نماز مغرب و عشا میخواهی بخوانی. این اسراف است. استثنا را کار ندارم. آقایی کاری برایش پیش میآید نمازش چند ساعت تأخیر میافتد. این اشکالی ندارد. ولی زیادهروی در سبک زندگی اینگونه است که شخص حوصله خدا را اول وقت ندارد. اذان میگویند تکان نمیخورد اصلاً. صدایش میکنند تکان نمیخورد. تو معلوم است جایی زیادهروی کردهای. در شوهر داری، در بچهداری، در خانهداری، در پرده، در مبل، در ظرف زیادهروی میکنی که وقتی خدا صدایت میکند حوصلهاش را نداری. میگویی خدا باشد برای بعد. اسراف تعادل را بهم میزند. این سه تا خصوصیت یادتان نرود. شادی آرامش محبت. اسراف نمیگذارد تو نماز بخوانی، نماز شب بخوانی، گریه کنی، با قرآن دوست شوی با فرشتهها دوست شوی، اسراف نمیگذارد با انبیایی که دوستان نقداند. دوستان آخرتی نیستند که نسیه باشند در دنیا نقداند در دنیا آدم میتواند با آنها رفیق باشد و رفت و آمد کند. اسراف نمیگذارد تو به امام زمانت برسی در دنیا. اسراف نمیگذارد در دنیا در چادرش فعالیت سالم بکنی. اگرم میروی در چادرش مریضی باز هم. باز مریضگونه فعالیت میکنی. باز حسادتها، خودشیفتگیها، خودبرتربینیها، زودرنجیها، حساسیتها، غیبت کردنها، تهمت زدنها، فتنهانگیزیها سرجایش است ولو در لشکر امام زمان. در لشکر امام زمانی ولی وسط جهنمی. بعد میگوییم گناه بزرگی نیست اسراف. یک کلمه فقط میشنویم. بعد هم وقتی که ذهنمان غلط تربیت میشود همین جوری است دیگر اصلاً قرآن آیات الهی را میبینیم میخوانم برایتان مثلاً و ان فرعون لآل فی الارض و انه لمن المسرفین فرعون علو در زمین داشت که او از مسرفین بود. یعنی چه کار کرده؟ فقط زیادی میخورد و ریخت و پاش میکرد این به قدری زیادهروی کرده که الان میگوید انا ربکم الاعلی. در خودشیفتگی در خودخواهی آنقدر آدم زیادهروی میکند که با خدا درگیر میشود. خدا را فحش میدهد خدا را زیر سؤال میبرد. الان این شبهاتی که این کانالهای مجازی و شبکههای ماهوارهای و اینترنتی مطرح میکنند همان مجری که نشسته سؤالات را مطرح میکند میبینید شخصیت مجری، برنامهنویس، تهیهکننده مسرف است. به قدری با شهوت، با حرص علیه خدا، دین، مقدسات حرف میزنند مینویسند، میگویند که معلوم است این آدم چه بلایی سر خودش آورده، سر از کجا رسیده. «ان المسرفین هم اصحاب النار» شوخی نیست. مسرفین همان یاران آتشاند. اصحاب النار شوخی نیست.
اسراف و انکار حقایق الهی
اصحاب النار، صحب، همسر آتش، زوج آتشاند، مسرفین. «ولقد جاءت هم رسلهم بالبینات … لمسرفون» آیه را دقت کنید. من برایتان میخوانم. ببینید از این تفسیری که من کردم و نداشته باشید، این آیه را چه جوری میشود فهمید. این تفسیری که الان یک ساعت راجع به آن صحبت کردیم، این را بردارید حالا میخواهم این آیه را ترجمه کنم.
سوره مائده، آیه 32 «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ» انبیا با بینات و معجزات و دلایل روشن آمدند. حالا حرف زدن خدا را ببینید چه جوری حرف میزند. سپس بسیاری از آنها بعد از اینکه انبیا با بینات آمدند، «بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» بسیاری از اینها اسرافکارند. چه ربطی داشت: «پیامبران با بینات آمدند سپس بسیاری از اینها اسرافکارند». آیه تمام شد. بعد از آن هیچ چیز دیگر ندارد. این یعنی چی؟ یعنی اسراف نمیگذارد تو حرف پیغمبر را بشنوی. اسراف اصلاً تو را با پیغمبر، دین دشمن میکند. با معنویت دشمن میکند. حوصله خدا را نداری. حتی وقتی معجزه برایت میآورند آیه برایت میآورند، حدیث میخوانند باز هم نمیفهمی و باورش نمیکنی. اسراف با آدم این کار را میکند. معجزه میبیند، ولی باز انکار میکند. هزاران هزار نفر رفتند حرم امام رضا، حرم عبدالعظیم، حرم حضرت معصومه، حرم امامزاده صالح برید ببینید. ثبت شده، ضبط شده، مستند، حرم امام خمینی، علیهم السلام، حرم اینها رفتند، یکی ولی خداست، شفا گرفتند، خوب شدند، در این حرم امام رضا میبینید چقدر معلول شفا میگیرند. این معجزات ثبت شده است. مستند است. بعد میبینی این هنوز تردید و شک در دلش هست. شفاف نیست. یک جایی آدم دارد زیادهروی در جنبه جمادی یا گیاهی یا جنبه حیوانی یا جنبه عقلی یا جنبه فوق عقلی. یک جایی دارد خرابکاری میکند. یک جایی ذهنش بیشتر وقت میگذارد. بیش از حد دارد یک چیزی را بزرگ میکند. طوری که او آنقدر بزرگ میشود که بقیه چی میشوند؟ کوچک میشوند. آنقدر آن قوا را بزرگ میکند که بقیه قوا ضعیف میشوند در وجود این آدم. این آدم دیگر قوا ندارد. اسراف این است. اسراف این کار را با آدم انجام میدهد.
دقت کنید. «جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ». پیغمبر میآید بینه میآورد، دلیل میآورد میگوید ولی مردم اسراف میکنند. ببینید چند صدهزار سال شهید است. چند صدهزار جانباز، آزاده، ایثارگر است. 17 آیه صریح راجع به حجاب داریم. باز میبینی این بیحجاب است. کنار این همه بینه این بیحجاب است. چه جوری میشود آدم؟ اسراف این جوری سراغ آدم میآید.
زن اولش را طلاق داده، زن دوم. زن دوم را طلاق داده، زن سوم. الان زن سوم را طلاق میدهد. میگوید شغل ما این جوری هست. اقتضا میکند. زیادی رفته در این شغل. زیادی رفته در نقش. راحت طلاق میگیرند. راحت طلاق میدهند. مثل آب خوردن. چون در آن جنبه، زیاد رفتن. فرورفتن. بچهدار نمیشوند. تولید بچه نمیکنند. فرزندآوری ندارند. برای اینکه مسرفاند.
میگوید: بچه میخواهم چکار؟ یکی بس است. دوتا بس است. پس اسراف دقت کنید یک عامل جهنم رفتن افراد است. خوب درک بکنید مفهوم اسراف یعنی چی! که فقط فکر نکنیم اسراف یعنی مثلاً نصف پرس غذا را بیرون بریزیم فقط. آن هم اسراف است. ولی فقط این نیست. اسراف در جنبههای دیگر است. اسراف در محبت، اسراف در کینه، اسراف در سؤال، اسراف در سرزنش، و اسراف در جاهای دیگر. حالا وارد بحثهای رواییاش نشدیم. همه جنبهها را دارم. اول خواستم با موضوع آشنا شویم که وقتی نمیگذارد آدم بهشت برود، آدم را جهنم میبرد، آدم را مریض میکند، این یعنی چی. این بیماری روانی وحشتناک یعنی چی. حالا شما برو صدتا روانپزشک هم بیار، هزار تا روانشناس هم بیار، یکی از این کتابهای روانشناسی جدید، روانشناسی راجع به این بیماریها که هم دنیای ما را خطرناک میکند هم آخرت ما را، حرفی بود! اگر حرفی زدند.
آیات عجیبی هست. تکاندهنده است. اسراف انسان را در مقابل همه انبیاء و کتب آسمانی نگه میدارد. فرقی نمیکند کدام جنبهاش را. اسراف حوصله ما را از خدا میگیرد. حوصله غیب را نداریم. حوصله خودت هم حتی نداری. اسراف این کار را با انسان میکند. حوصله خودش را که نداری هیچی، حوصله فرزندانش را هم نداری. حوصله پدر و مادرش را هم نداری. مشکلات را درست میکنی. این را دقت کنید که جلسه بعد به آیات و روایات این بلیه وحشتناک برویم. چون جهنمی است که همه را میگیرد. یک جهنمی است که خیلیها در آن گرفتارند. باید آدم بتواند خودش را نجات بدهد. در ابعاد گیاهی، جمادی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی به تعادل برساند. زیادهروی در یک جهت آدم را بدبخت و گرفتار میکند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.