فهرست مطالب
Toggleبسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلواتی بلند ختم بفرمایید.
اسراف، بیماری خطرناک و نزدیک به انسان
بحثی که امروز داریم یکی از مسائل خیلی مهم است که انسان را به جهنم میکشاند، بسیار خطرناک است و متاسفانه خیلی هم به ما نزدیک است و از آسیب های بسیار جدی تلقی میشود و یک مریضی و یک آسیبی است که همراه ماست و باید با آن درست برخورد کنیم تا انشاءالله بتوانیم از جهنم آن نجات پیدا کنیم. این بیماری یک بیماری جوارحی و جوانحی است؛ یعنی همانطور که ما جهنم اعمال داریم جهنم اخلاق و عقاید هم داریم. شاید فردی عقایدش و اخلاقش خوب است ولی در عمل ضعیف است. مثال روزه نگرفته و یا نماز نخوانده یا خمسش را نداده و یک سری کارهای زشت هم انجام داده که این کوتاهی در عمل باعث میشود آن شخص به جهنم برود.
جهنم اخلاق و عقاید
یک زمان است که فرد اعمال را کاملاً درست انجام میدهد ظاهر و شریعت را کامل رعایت میکند ولی اخلاق ندارد. بداخلاق یا زودرنج است و یا عصبی و پرخاشگر و غصه خور است. یک آدم این جوری است. جهنم این فرد بدتر است. هم بسیار طولانیتر است و هم بسیار دردناکتر است.
جهنم عقاید مخصوص افرادی است که اساساً اعتقادشان با متن واقعیت سازگاری ندارد. یعنی چیزهای موهوم را باور دارند و چیزهایی که حقیقت دارند را باور ندارند. الله و انبیا را و قیامت را باور ندارند و آن چیزی که هست را قبول ندارند و چیز هایی را که نیست؛ مثل شانس و بخت و چیزهایی از این قبیل را باور دارند. به یک سلسله خرافات واقف هستند و کاملاً غیب را انکار میکنند. آدم هایی هستند که یا خرافات را قبول دارند و یا اصلاً هیچ چیز را قبول ندارند. آدمی است که فقط تاریخ مصرف دنیایی دارد. برای دنیا زندگی میکند و کلاً تاریخ مصرفش برای دنیا است این آدم به جهنم عقاید میرود. تولدش در جهنم عقاید به صورت تولدی ناقص است دقت کنید تولد این فرد یا معلول است و یا ناقص او تا ابد در جهنم است و از آن بیرون نمیآید. ولی کسانی که در جهنم اخلاقیات هستند ممکن است یک میلیون دو میلیون و ده میلیون سال در جهنم باشند برای بیرون میآیند. البته منظورمان از قرنها قرنهای دنیایی نیست. بلکه قرنهای آخرتی است. جهنمیان اعمالی مشکلاتشان کمتر است ولی آنها هم یک گیرهایی دارند.
اسراف در ابعاد مختلف زندگی
اسراف یک چیزی است که همه ابعاد وجودی شخص را میگیرد یعنی انسان در مسائل مالی اسراف کند اسراف در عمل است مثال پولش را در مصرف هزینههای زندگی اسراف داشته باشد. در جاهاییها که نباید هزینه کند، هزینه کند. مثال یک لباسی را می خرد که شایسته اش نیست. در آمدش معلوم است مثلاً فلان قدر حقوق میگیرد او حق ندارد لباسی را بخرد که در شأنش نیست او باید لباسی در شأن خودش بخرد ولی میبینید که او لباس فاخری خریده است. فرض کنید فردی سه میلیون تومان درآمد دارد و ۵۰۰ هزار تومان داده عینکدودی گرفته. معلوم است که این کار اسراف است. چون هزارتا چیز واجب تر از این هم دارد یا مثلا کفشی میخرد که یک میلیون تومان قیمتش است یا غذاهایی میخرد و مهمانیهایی عجیب و غریب می دهد و یا وقتی بیرون میرود مصرفی دارد که اصلاً با درآمدش معقول نیست. حیف و میل زیاد دارد. این اسراف است و گناه کبیره است. این یک اسراف مالی است یعنی در بخش عمل. ولی یک موقع میبینیم اسراف ما در بخشهای دیگر درگیر میشود. در بخشهای حیوانی و علمی اسرافمان زیاد میشود. حتی در بخشهای معنوی. زن و بچه اش احتیاج دارد ولی نصف حقوقم را در راه خدا میدهد. نه. خداوند چنین چیزی را قبول ندارد البته مواردی را داریم که به آن ایثار میگویند. داستان ایثار جایگاه و وضعیت خاصی دارد. مثل امیرالمومنین که خودشان گرسنه بودند «و یطعمون طعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا». خانوادهای همدست بودند همه ایثارگر بودند، تصمیم گرفتند همه غذایشان را آن شب به فقیر و یتیم و مسکین بدهند. سه شب این کار را کردند. آنها میتوانستند تحمل کنند. گفتند ما همگی این کار را میکنیم. داستانش فرق میکند برای آدم های خاصی است. البته صحبت ما در بخش مالی است در بخشهای دیگر ایثارهای خیلی بهتری داریم که می شود کرد و اسراف هم نیست. پس ببینید ما باید یاد بگیریم که امت متوسط هستیم. «کذلک جعلناکم امه وسطا» شما یک امت وسط هستید که میانه است. نه زیادهروی باید بکنید و نه بخل و خساست به خرج دهید. این خیلی مهم است. لذا وقتی صحبت از اسراف میکنیم یک وقت این اسراف از نوع جهنم اعمال است. یک وقت اسراف در اخلاق است و امر خلقی فرد اسراف دارد و در آن صفت خلقی زیادهروی میکند و کار را خراب میکند. مثلاً به یک بچه بیش از حد لازم محبت میکند. مثل آب دادن بیش از حد به یک گیاه است. چه اتفاقی می افتد؟ گیاه را فاسد می کند. مثال ظرفیت بچه شما یک مقدار خاص از بوسه و نوازش است و شما بیش از حد او محبت و توجه میکنید و بچه یاغی و طلبکار میشود. او دیگر محبتهای کسان دیگری را جلب نمیکند و از آنها هم طلبکار است. یک بچه لوس، خودشیفته، زودرنج و حساس میشود. چرا؟ چون پدر و مادرش بیش از حد به او محبت کردهاند. ما پدران و مادرانی داریم که خودشان ضعف شخصیتی زیادی دارند و آنقدر در محبت کردن اسراف میکنند که نمیگذارند بچه هایشان طبیعی و قوی بار بیاید. مثلا آنقدر به دختر محبت میکند که او دیگر به محبت شوهر احتیاجی ندارد و یا به پسر آنقدر محبت میکنند که به محبت زنش احتیاجی ندارد. نمیخواهد ازدواج کند یا دیر ازدواج می کند و همسرش را تامین عاطفی درست نمیکند. چون بچه لوسی است. آنقدر در خانه قربان صدقه اش می روند که پنجاه ساله اش است ولی مثلاً یک بچه هفت یا هشت ساله با او رفتار میکند. آدمی است که آنقدر محبت به پایش ریختهاند که قدر محبت دیگران را نمیداند و نمیتواند و عرضه ندارد نه به زن و بچه اش محبت کند، نیاز آنها را تامین کند و نه به کسان دیگری یا خانم است. همین طور. یعنی میتوانند باشند لقمه میگیرد و در دهان دخترش میگذارد دختری که الان همسر دارد و بابا میخواهد صدبرابر شوهرش به پای دخترش مهربانی و عشق بریزد که این دیگر واقعاً دخالت در کار زندگی زناشویی میشود و داماد را هم تحت فشار می گذارند. میگویند نگذاری یک دفعه این جوری بشود. باید خیلی مواظب این باشی. باید این را فلان جا برسانی و از آنجا اینجا بیاوریش. غذایش را به موقع بخورد. لقمهاش را در دهانش بگذاری. زن گنده دو تا بچه دارد. باز می بینی باباش روانی است. مشکل وابستگی روانی بیش از حد دارد، اسراف در محبت دارد و جهنم وحشتناکی را ایجاد می کند. هم دنیای بچه اش را به هم میزند. این بچه اصلاً قدر شوهرش را نمیداند. اگر همسرش هم به او محبت کند و حتی از مردهای عادی هم خیلی بهتر باشد و به او محبت کند. ولی اصلاً به چشم زن نمیآید. مثلا طرف هدیه میخرد می گوید بابام بهتر از این، شیکتر و گرانترش را برایم میخرد. این چیه که برایم خریدهای. اصلا به شوهرش احتیاجی ندارد. برای همین به قول پیامبر(ص) زن کافر میشود. کافر می شود یعنی به شوهر کفر پیدا می کند یعنی آن محبتها و نقش مرد را اصلاً نمی فهمد و نادیده می گیرد. این جوری است. دخالتهای بیجا، محبتهای بیجا، رسیدگیهای بیجا و فضولیهای بیجا در کار بچه هایش- دختر و پسر- میکند.
دخالتهای بیجا و طلاق
شما ببینید چقدر طلاقها عامل دخالتهای بیش از حد پدر و مادر در زندگی دختر و پسراهایشان است. چقدر طلاق ها این جوری است. مادرزن محبت اسراف گونه به بچه اش دارد. آن بچه نمیتواند روی پای خودش بایستد و زندگیاش را بسازد و نمی تواند با شوهرش هماهنگ شود. اصلا ظرفیت ندارد. تا می گویی دو بیشتر از سه هست این دختر قهر میکند. همین یک اختلاف کوچک با هم زیاد پیدا کردند که از این چیزها در زندگیهای زناشویی زیاد هست. آن دختر خیلی زود قهر میکند و به خانه پدر و مادرش می آید. همانطور که الان آمار طلاقها انقدر بالا رفته است، یک چیز بیخود است. ۹۵ درصد طلاقها الکی است و میتوانند سازگاری ایجاد کند و مشکلاتشان را حل بکند زندگیش را بسازد ولی دیده میشود همین جوری. مرد لوس، بی ظرفیت و بی جنبه است. تا مشکلی پیش می آید این کلام اصلا در خانه گفتنش حرام است. مطرح کردنش کار زشت و حرامی است ولی می بینید خیلی راحت شده نمی خواهی برو خانه بابات. نمیخواهی طلاقت بدهم. او هم میگوید من هم طلاق میگیرم. این کلمات خیلی راحت زده میشود. این کلمات، کلماتی بسیار خطرناکی هستند که حتی شوخی اش هم بد است. حتی به عنوان شوخی هم نباید در زندگیاش به کار ببرد. من بارها عرض کردهام که کارشناسان و کسانی که دقت دارند در ۵ درصد موارد ممکن است طلاقی را تجویز بکنند. اصلاً از صد مورد بحرانهای زندگی ۵ درصد طلاق را تجویز بکنند. اصلا اینجوری نیست که وقتی یک زندگی با بحرانها یا با مشکل روبرو هست، هرچند سختیهای زیادی هم باشد بگوییم بروید طلاق بگیرید یا بیا برو طلاق بده. اصلا نباید اینجوری باشد. ولی ما می بینیم که این برخوردهای اسراف گونه از طرف خانواده پسر یا دختر این فجایع بار می آید. این مسائل است. این اسراف در محبت است و یا اسراف در تنبیه، مذمت، انتقاد، اسراف در سرزنش و ایرادگیری که در بخشهای اخلاقی است. ما در بخشهای دیگر هم این مسئله را داریم. پس اسراف می تواند هم جهنم افکار باشد و هم جهنم اعمال و اخلاق باشد و نیز در بخش اعتقادات هم این مسئله را داریم. اسراف در بیاعتقادی، لجبازی و اسراف در کفر بعضی ها مسرف اند. بعضی ها در جنایت مسرف اند. حالا بحثش بماند. بخاطر اهمیت و جایگاهی که این موضوع دارد و در زندگی خیلی از ماها هم میآید این بحث را من قدری مفصلتر خدمتتان عرض میکنم. چون به آن گرفتاریم. در زندگیمان به آن گرفتار هستیم و هست و نباید در زندگی ما باشد. چون خیلی خیلی خطرناک است. خداوند در قرآن رسماً اعلام کرده است که از مسرفین بیزار است و شخص مسرف رستگار نمیشود و نجات پیدا نمیکند. حالا من روایتهایش را برایتان میخوانم تا ببینید چقدر جایگاه مهمی دارد. فعلاً اجمالاً بدانید اسراف از گناهان کبیره است.
گناه کبیره و وعده عذاب
گناه کبیره یعنی گناهی که وعده عذاب به آن داده شده است. یعنی جهنم رفتنش قطعی است. اینجا را دقت کنید. من آیه ای برایتان میخوانم. شما به من بگویید این اسراف چه نوع اسرافی است؟ «یا قَوْمِ ما لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجاهِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ»، پیغمبر است. به اصحاب و به قومش می گوید: شما را چه شده که من شما را به نجات دعوت میکنم و شما مرا به جهنم دعوت میکنید؟ شما را چی شده. اتفاقا این اتفاق زیاد می افتد. ما خیلی وقت ها بچه هایمان را همسرمان را به جهنم دعوت میکنیم در حالیکه بچه و همسر ما، ما را به چی دعوت می کنند؟ به بهشت ونجات دعوت میکند. خیلی از خانمها و آقایان اینطور هستند.
شوهرش مرد خیلی خوب و متعادلی است، نورانی و عالی است ولی او را به اسراف و گناه و زیاده روی و جهنم دعوت میکند.
حالا می گوید من پیغمبر شما را به نجات دعوت میکنم و شما مرا به جهنم دعوت میکنید.
« تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ» شما مرا دعوت میکنید که به خدا کفر و شرک بورزم. فکر نکنید این موضوع برای آن زمان و انبیای آن زمان بوده. نه. الان به زندگی مسلمان ها نگاه کنید. چقدر پدرها مادرهایی که بچه هایشان را به کفر و شرک به خدا دعوت می کنند. پدران و مادران ضعیفالایمان و بیایمان.
شرک در زندگی روزمره
«وَ أُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ» یعنی من یک چیزهایی را در زندگیم بیاورم و اعتقاد پیدا کنم که اصلاً آنها را نمیدانم و علمی به آنها ندارم. انسان در بخشهای جهالتی اش زود دچار شرک میشود و خودش هم نمیفهمد و اصلاً متوجه نمیشود. در بخشهای علمی و اعتقادی و بخصوص در بخشهای اخلاقی اینگونه است. مثلاً پیغمبر گفته مهریه باید کم باشد. وگرنه دچار شرک است. میگوید نه. مهریه من باید زیاد باشد. کلاسم این است. دخترخاله ام همه مهریه هایشان آن چنانی و اگر من جلوی آنها بگویم مهریه ام زیر هزار تا سکه است اصلا آبرویم میرود. این دچار شرک است. او میخواهد آبرو را از کجا بگیرد؟ از یک امری که موهوم است. نقشی که به آبرو ندارد. اصلا آبرو محسوب نمی شود. آبرو به زیاد بودن مهریه نیست یا پدر و مادرهای مشرک زیاد داریم که برای ازدواج دخترشان مهریههای سنگین می بندند. میگویند ما عزت و آبرو داریم. ما همه فامیل همه دخترخاله هایش چنین و چنان، مهریههایشان آنچنانی است و ما نمیتوانیم مهریهای انقدر بزنم، مهریه معقول و منطقی نمیتوانم. این شرک است و یا اینکه میگویند اگر اینها فردا گرفتار شدند، دعوا شدند، این مهریه یک پشتوانهای برای او باشد. از کی تا حالا مهریه پشتوانه بوده عملاً هیچ وقت هم نبوده ولی توهم است که مهریه چیه؟ پشتوانه است. یک اعتقاد مشرکانه است. این را در کله همه می کنند. بدون اینکه توجه داشته باشد، مشرک است. و در سعادت و شقاوت به عواملی نقش میدهند که تأثیر در سعادت و شقاوت ندارد و این فرد نسبت به آنها مشرک است. خیلی زیاد است. الی ماشاء الله. کجا ازدواج کنیم با چه کسی ازدواج کنیم یا عالمه شرایط ازدواج. اکثراً مشرکانه است. یا اینکه کجا زندگی کنیم، مشرکانه است. مثلا اگر به او بگوییم پنج کیلومتر بیا پایینتر، زندگی آرام تر و آسانتری داری، اصلاً نمی تواند. این شرایطش این است. هم شرایطش مسرفانه است هم مشرکانه.
الان من آدم میشناسم که میتواند در یک جای متوسط یا پایین شهر خانهای خوب و بزرگ داشته باشد و زندگی راحتی داشته باشد. زن و بچه اش راحت باشند. خودش راحت باشد. بعد چون نمی خواهد در منطقه متوسط یا پایین شهر باشد رفته است یک بیغوله در بالای شهر گرفته که اسمش این باشد من در بالا شهر زندگی میکنم و پول آن خانه بزرگ را به یک آپارتمان ۶۰ متری داده که اصلاً در آن جا نمیشود نفس کشید ولی این فقط کلاسش این هست که خانه من کجاست؟ در بالای شهر است. این امر مشرکانه است. زنها به شوهرانشان فشار می آوردند که ما از این خانه ها می خواهیم یا مردها فشار می آورند. این موارد امری مشرکانه و مسرفانه است یعنی با دو سوم پول این خانه میتواند خانهای راحت داشته باشد که خوب باشد و در آن زندگی کند دو سوم پول خانه اش الان اسراف است. کلاس های الکی. اینها الآن آبرو و شخصیت شده. آدم های متوهم. میگویند ما باید برویم فلان جا زندگی کنیم، کلاس ما اینجا نمی خورد. اینجا مناسب نیست و ما باید حتماً فلانجا یک خانه یا ویلا داشته باشیم. ما ماشینمان باید این جوری باشد و داستانهای دیگر که هم دنیا را خراب میکند. چون اسراف دنیا را اصلاً به آرامش و شادی نمیرساند و از همه بدتر آخرت را هم خراب میکند اسراف. خیلی وحشتناک است.
دعوت به خدا و دوری از خرافات
حالا ببینید میگویید من چیزهایی را شریک قرار دهم که هیچ چیز درباره آنها نمیدانم. چیزهایی مثل بتها اعتقادات غلط و چیزهایی که منشاء غلط دارند در زندگی، در جوامع مختلف شما اگر بگردید خرافات الی ماشاالله هست. چیزهایی که مردم در سعادت و شقاوت برای آنها نقش قائل هستند در حالی که هیچ نقشی در سعادت و شقاوت اصلا ندارد. یکی اش شانس و بخت. این بختش خوب بود. این شانسش خوب بود. شانس چیست و بخت کجاست. انسانها با اختیارات و تصمیمات خودشان زندگیشان را میسازند. اگر آگاهانه و تخصصی باشد خوب میشود. غیر اگاهانه باشد زندگی خراب میشود.
میگوییم این شانس آورد. ما اصلا از شوهر شانس نداریم. بقیه شانس دارند. ما از زن شانس نداریم. بهانههای الکی. «وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ» میگوید من شما را به خدای عزیزی که بسیار بخشنده است دعوت میکنم. گذشته شما را جبران میکند. دنیایتان را آباد میکند. ۵۰و۴۰ سال گناه و کفر داشته باشید، برایتان جبران می کند و بهشتش را به شما میدهد. من شما را به چنین خدای بزرگ و زیبا و خوبی دعوت میکنم و شما من را به شرک و کفر و جهنم دعوت میکنید «لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَهٌ فِی الدُّنْیا وَ لا فِی الْآخِرَهِ» چقدر قشنگ است. آن چیزی که شما مرا بدان دعوت میکنید این خرافات و اعتقادات غلط نه فایده دنیایی دارد نه فایده آخرتی. قابل دعوت نیست تا کسی را به آن دعوت کنید. «لَیْسَ لَهُ دَعْوَهٌ» اصلاً قابل دعوت نیست و ارزشی ندارد که من بخواهم آن را به کسی پیشنهاد بدهم. قیمتی ندارد. شما نگاه کنید ما در دنیای امروزی چقدر موسسات، مراکز و اساتیدی داریم که مردم را به یک امر موهوم و خرافی دعوت میکنند. آیا شما این همه رشتههای عرفانی کاذب را دیدهاید همگی پوچ هستند ولی مردم حاضرند پول هم بدهند و بروند حتی حاضرند بروند چین و هند تا کلاسهای عرفان فلان استاد را طی کنند. هیچی. سبکهای مختلفی درست کردهاند که مردم هم آن را باور میکنند. مثال مد چیزی است که شامل لیس لی به علم است و در زندگی صاحبان مد اگر نگاه کنید میگویند این افراد هستند که تصمیم میگیرند زنها چه لباسی بپوشند و مردها چه لباسی بپوشند اینها تصمیم میگیرند که مردم چه عطری را استفاده کنند. حال آنکه من برای لباس پوشیدن قاعده دارم. برای حجاب قاعده دارم. فرمول و مبنا دارم. آنها میگویند ما به شما میگوییم از الان به بعد اینگونه لباس بپوشید و میلیاردها انسان هم پای این خرافات هستند. دنیا را نگاه کنید دنیای خرافات و جهل است. میگویند امسال این رنگ مد شده ما هم میپذیریم. چه کسی این رنگ را مد کرده دیگر رنگها چه میشود رنگهای دیگر چی؟ این رنگ دهاتی است. الان مد نیست. وقتی مردم مبنای الهی نداشته باشند، با خدا و معصوم ارتباط نداشته باشند سقوط شان در خرافات اینطوری است. فکر نکنید اگر به خدا و معصوم اعتقاد نداشته باشند در خرافات سقوط نمیکنند. نه این استاد دانشگاه است و یا دکتر و مهندس است. نه بابا. من میلیونها دکتر و مهندس امروزه میشناسم که گاو را میپرستند و چیزهای دیگری را میپرستند که گاو خیلی در برابر آنها خوب و شریف است. چیزهای دیگری را می پرسند که آدم شرمش میآید از آنها.
مد و خرافات در زندگی مدرن
یا شیطان پرستی چقدر الان مد است. یک احمقی پیدا میشود و میگوید باید شلوار لی بپوشید و آنرا بسایید و نخ نما و سوراخش کنید. مثلا جلویش را ببرید. این میشود مد. این قشنگ است. بقیه هم میگویند این جوریه. پس از این به بعد ما هم همین کار را میکنیم خود من روزهای اول دلم برای یک جوان سوخت و فکر کردم این بنده خدا پول ندارد و میخواستم بروم. من خودم روزهای اول دلم سوخت به یک جوانی. فکر کردم این بنده خدا پول ندارد. می خواستم بروم به او پیشنهاد بدهم که یک شلوار برایش بخرم واقعا شوکه شدم. کدام عقلانیت این را تایید می کند. این چی هست. من سال گذشته برای تبلیغ به هفت هشت کشور اروپایی که رفته بودم خیلی از افراد متشخص تحصیلکرده و دانشگاهی بودند و همه از این شلوارها پوشیده بودند هم خانمها هم آقایان بعضی جاهای شلوارهایشان را هم بریده بودند در ایران همه جای شلوار را نمیبرند در آنجا خیلی جاها را می برند. بعد من یکی از آنها را صدا کردم و گفتم این مدل موی تو چیست. گفت خودم هم می دانم خیلی ضایع است. ولی چه کار کنم مد است میگفت بعضی وقتها که در خانه تنها هستم وحشت می کنم، مسخره می آید موهایم را این جوری زدم. ببینید چقدر آدمهایی را که حتی فکرش را نمیکنید مثلاً در جمهوری اسلامی ایران مجری تلویزیون است همه موهایش را سیخ سیخ و فشن درست می کند. این از کجا آمده از کدام فرهنگ آمده. کی گفته این مو خوبه، آشفتگی را چه کسی گفته است که خوب است. شما الان نخست وزیر انگلستان را نگاه کنید آدم هر وقت می بیند دوست دارد یک شانه به او هدیه بدهد. با همان موها به پارلمان میرود. اصلا بناست که من دست به موهایم نزنم. حتما باید آشفته باشد. شما حماقت را ببینید وقتی انسان از راه حق منحرف شود میلیونها راه باطل جلویش می آید. وقت، عمر، استعداد و آخرت را می گذارند سر مد سر یک چیزی که شرک آمیز است. چه کسی این مد را گفته؟ نه دیگر. این مد است. باید مبنای عقلی داشته باشد. ولنتاین را بیایید. ببینید در جامعهای که ما این همه شهید دادهایم این همه ارزش ها حاکم است، وحی الهی و عصمت پشت آن است. در همین جامعه یک مشت آدم هایی هستند که دنبال این شرک ها هستند. این چیزها برایش جهنم میآورد. ولنتاین کیلویی چنده. یک داستانی در مورد یک دختر و پسر در ایتالیا بوده حالا آن را مد کردهاند و از آن به بعد باید همه جای دنیا آن روز را بزرگداشت بگیرند و باید به همدیگر هدیه بدهند. گویی یک امر قدسی است. یک امر الهی و انسانی و واجبی است که از آسمان آمده و همه باید آن را بزرگداشت داشته باشند. اینطور داستان ها چقدر در خانواده ها فساد می آورد اصلاً نفس پذیرش این موضوع شرک است.
شرک و بازگشت به سوی خدا
شرک یعنی اینکه تو از دایره توحید خارج شوی. شرک یعنی تو چیزی را منشاء اثر بدانی که منشاء اثر نیست و حقیقت و قدرت و نقشی ندارد. مثلاً اتاق عقد درست میکنید و میگویید این خانم که طلاق گرفته نباید بیاید بالای سر عروس چون اتفاقی میافتد. این یعنی چی؟ و هزاران از این خرافات که در زندگی ما حد ندارد و ما در مباحث خرافات توضیح دادهایم میتوانید به آن مباحث مراجعه کنید.
به پیغمبر میفرماید این چیزهایی که شما مرا بدانها دعوت میکنید نه نقش دنیایی دارند و نقش آخرتی و هیچ ارزشی هم ندارند وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ همه ما پیش خدا برمیگردیم و همه ما و همه آدمها باید در آنجا حساب و کتاب پس بدهیم. همه آدم ها همین طور هستند. همه آدم ها یک روز همه مصارف خودشان را در آن جا گزارش بدهند پیش خود خدا. امام سجاد یک مجموعه مناجاتی دارد که البته در این صحیفههای معمولی نیست. در صحیفه جامعه که دوزش خیلی بالا است، غوغایی در آنجا است. در این مناجات ها شما میبینید حضرت یک ماجرایی که بر سر راه انسان را باز میکند که چون مربی و استاد ما هستند میگوید ببین فلان جا گردنه داری فلان جا دره و فلان جا کوه است در مسیر، بلدچی یعنی همین. استاد راه اینطور است. میگوید گول آرامش الان را نخور بزودی به یک طوفان میرسیم و بزودی یک طوفانی میشود. مثل اداره هواشناسی که میگوید بزودی مردم حواستان باشد چند روز دیگر قرار است سیل بیاید. درست هم هست. اطلاعاتش وسیع تر از ماست و چون کار تخصصی است. ما آن تخصص را نداریم ولی کارشناس هواشناسی دارد و میگوید کشاورزان مواظب باشند ممکن است چی بیاید؟ سیل بیاید تمهیدات لازم را داشته باشید شهردارها در شهرها مراقب باشند از الان اداره هواشناسی میگوید اگر قرار است آبگیرها را منظم و مرتب کنید. شما نگاه کنید در همین شهرهای جنوبی خود ما و در شهرهای دیگر سال گذشته نبود. هواشناسی هشدار داد ولی استاندار کاری نکرد و سیل آمد هم جان مردم هم اموال مردم و هم کشاورزی آنها را به خطر انداخت. برای چی؟ برای این که آقای شهردار آقای استاندار نمیخواهد کار کند برای مردمش. بی خیال است هواشناسی هشدارش را داده است و این آقا هیچ کاری نکرده است. امام هشدار می دهد از یک صحنهای است که بسیار خطرناک است. یکجایی حضرت میگوید اشک آدم در میآید. می گوید آه. آه دارد. یک جا میگوید وانفسا، آه. از چی؟ از لحظهای که من میخواهم جلو خدا بایستم از لحظهای که من و خدا تنها هستیم و من باید پاسخگو باشم. از لحظهای که من در قبر تنها هستم و ملائکه آمدند و محاسبهام کنند. این صحنه برای همه آدم ها هست و سر راه همه هست. آن لحظه که تو میروی در قبر و هیچ کس دیگر آنجا نیست. همه می گذارند و می روند و تو تنها هستی و دیگر هیچ چیزی با تو نیست. تمام آن موقعیت های اجتماعی ات محبوبیتت کاملاً تمام میشود. تنها می روی آن تو و در را می بندند بقیه هم میروند زن و بچه اش و خانواده و عزیزترین کسان در را میبندند و میروند. اینها صحنههای حتمی زندگی همه ما است و قطعاً سر همه ما خواهد آمد. یک زمانی که با هیچکس نیستیم و تنها هستیم. پیغمبر خدا دارد چه کاری میکند و میفرماید وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ همه ما برمیگردیم پیش خدا وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ و این که اسراف کارها اصحاب نار هستند.
اصحاب النار: همدم آتش
می دانید اصحاب النار یعنی چی؟ یادت نرود. حالا در ترجمه ها ضعیف می نویسند. مینویسند اهل جهنم و اهل نار هستند اهلیت دارند برای نار. نه. اصحاب نار یعنی همدم آتش هستند. در همین آه و وانفساهای امام سجاد می گوید: آه من نار و قودها الرجال والنسا آه از آتشی که سوخت آن مردها و زنان هستند. آتشی که در سوخت آن به جای هیزم مرد و زن را میریزند. آه از آن آتش. حالا یک کم خودتان فکر کنید. ببینید در زندگیمان عمل اخلاق و عقیدهای داریم که آتشین باشد یا نه. ما الان هم هیزم هستیم، الان هم داریم بقیه اطرافیانمان را آتش میزنیم. خیلی وقتها ما دوروریهان را آتش میزنیم با نفهمیها و حسادتها و زود رنجیها و عصبانیتها با خودشیفتگیهایمان خودمان داریم بقیه را میسوزانیم. آیا آتش نداریم با خودمان؟ چرا ما با خودمان آتش داریم. با خودمان شعله داریم و الان هم با ماست و همدم ماست. این غضب و این حسادت و این عصبانیت و این ملاکهای غلط و اشتباه همه آتش به همراه مان است و الان هم با ما است این آتشی است که همراهمان است وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ.
اطاعت و عمل: راه نجات از عقوبت الهی
اصحاب النار یعنی همدم آتش هستند و آتش با آن هست. از امیرالمومنین برایتان روایتی میخوانم و بعد سر اصل بحث اسراف میرویم و اینهایی را که خدمتتان گفتم مقدمه بوده تا آماده شوید. این روایت را امام جواد علیه السلام از آبا و اجدادش نقل میکند که از امیرالمومنین فرمودند: «اعملو و اطیعوا» عمل کنید و اطاعت بکنید. ببینید چقدر خلاصه میگوید. عمل کنید و اطاعت کنید. شما با رب خودتان سروکار دارید. شما در ارتباط با رب تان و مربی تان امور جمادی و گیاهی و امور حیوانی و علمی مربی خودتان را اگر ندیده بگیرید و اطاعت مربی اش را نکند و عمل نکند اصلاً به جایی نمیرسد و از طرف مربی هم طرد میشود. این بخش دنیایی است. در بخش آخرتی مربی ما کیست؟ خدا و اهل بیت هستند اگر بخواهید جلوی خدا و اهل بیت پوست کلفتی کنید و اطاعت نکنید و عمل نکنید از چشم رب میافتید. ولت می کند. می گوید این شاگرد به درد من نمیخورد. می سپاردت به کی؟
در روایت داریم که میگوید شیطان این به درد تو میخورد تو مربی این باش. ولایت این فرد مال تو باشد. خدا نکند انسان خدا ازش بگذرد و او را تحویل کی بدهد؟ تحویل شیطان بدهد. بگوید تو مربی اش باش. خداوند می گوید من فقط کسان خاصی که اهل اطاعت و حرف گوش کردن و عمل هستند را میپذیرم. «اعملوا و اطیعوا و لا تتکلوا و لا تصتصغروا عقوبت الله» میفرماید بیخود تکیه به امور موهوم نکنید. به این و آن تکیه نکنید. نگویید من سید هستم و جدم میآید ما را نجاتم میدهد یا بابام فلان است و یا پدرم شهید شده، آن یکی این جوریست. نه. ما پارتی داریم و آن اهل بیت هستند شفاعتمان میکنند. تو عمل و اطاعت را کنار گذاشتهای که اهل بیت بیایند تو را شفاعتت کنند! اصلاً شفاعت از شفع آمده. یعنی جفت شدن. دقت کنید. وقتی دادگاه و قاضی و پلیس میآید و تو را میگیرد یک جایی تو را میگیرد که هیچکس بالا سرت نیست و یک جایی میبرد که هیچ کس پیشت نیست. اصلاً اجازه ملاقات به تو نمیدهند. چه کسی میخواهد به داد تو برسد. امیرالمومنین است. «ولا تصتصغروا عقوبت الله» عقوبت خدا را دست کم نگیرید و کوچک نشمارید. «فان من المسرفین» حالا دقت کنید اسرافی است که تعریفی که عرض کردم در جهات پنجگانه جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی است آدم هایی که در آنها زیادهروی می کنند، آدم های افراطی «من لا تلحقه شفاعتنا» کسانی هستند که شفاعت ما به آنها نمیرسد الا بعد عذاب ثلاث مائه الف سنه». امیرالمومنین است، پدر مهربانمان است. ما که از او به بچه هایمان مهربانتر نیستیم نه به خودمان و نه به کسان دیگر. امیرالمومنین میفرماید که در بین مسرفین کسانی هستند که شفاعت ما به آنها نمی رسد مگر بعد از عذاب سیصد هزار سال حتی اگر سیصد هزار سال دنیایی هم باشد تصورش را بکنید مگر ما در این دنیا چقدر عمر می کنیم ۵۰ یا ۶۰ یا صد سال، هزار سال که نیست. حضرت می فرماید سیصد هزار سال طول می کشد تا ما دستمان به شما برسد و شفاعتتان بکنیم. حضرت زهرا هم این را دارد. چون مسرف یعنی یک کسی که زیادهروی میکند و فاصله میگیرد در اخلاقش در عملش حتی در معنویاتش به عنوان مثال زن و بچه اش فرد نیاز مالی عاطفی و اقتصادی دارند. نیاز جنسی دارند و همه چیز را دارند این آقا بلند شده ۱۵ روز رفته کربلا. رفتی به سلامتی، زیارت قبول. ماه بعد دوباره ۱۵ روز دیگر. می گوید آقا من عاشقم اصلا نمی توانم تحمل کنم. ماه بعد دوباره 15 روز آقا غیبش زد. کجایی؟ کربلا. دوباره همینطور. زن و بچه دارند اینجا له له می زنند از نیازهای عاطفی اقتصادی و جنسی و کلامی. باباشون بالاسرشان نیست، زن و بچه شان بالا سرشان نیست. مشکل اقتصادی دارند، لنگند هنوز گرفتارند این آقا تندتند کربلا مشهد و سوریه میرود. پس اینها چی؟ یا وصیت مینویسد همه اموالم را برای خدا دادم. پس زن و بچهات چی؟ این خانمت، بچه ات بعد از تو چه میشوند.
وصیت عادلانه و پرهیز از اسراف
من آنقدر آدم خوبی هستم که گور پدر اینها. همه را برای خدا داده ام. پیامبر میفرماید اگر من میدانستم این طور وصیت کرده است نمیگذاشتم در قبرستان مسلمانان دفنش کنید. تو زن داری، بچه داری. تکلیف اینها را مشخص کن. میداند اگر بمیرد زنش دچار مشکلات میشود دو دانگی یا همه خانه را به اسم زنت بزن. می میری؟ وصیتی عادلانه بنویس و تقسیم عادلانه بکن زنی که ۳۰ سال پای آن مرد ایستاده طرف گذاشته رفته، حالا بچه ها در ارث به یک نوایی میرسند زن با یک هشتم میخواهد چه کار کند. گرفتاری و مشکلات زیادی می خواهد پیدا کند. این مرد اصلاً شعورش نمیرسد میتوانست در مورد یک سوم مالش وصیت کند و این کار را نمیکند کار درستی برای هیچکس. حتی برای خودش هم دریغ داشته که وصیت درست بکند. و در آنجا خودش گرفتار حق الناس و مظالم است در حالی که همه دارایی خود را وقف مجلس امام حسین کرده. تو این همه بدهیکاری داشتی، حق الناس و مظالم گردنت بوده. هیچی. حضرت فرمود: «و ان من المسرفین من لا تلحقوا شفاعتنا» شفاعت ما به ایشان نمیرسد مگر بعد از سیصد هزار سال عذاب. تو اصلا چنین ماشینی را می خواستی چکار که رفتی خریدی؟ قرض وام … الان از ابتدایی ترین وسائل در خانه لنگ اند، بچه هایش لنگ است، ولی مثلا باید ماشین آن چنانی بخرد. این طلا و جواهرات در این موقعیت به چه دردت میخورد رفتی این طلا را خریدی. این لباس به چه دردت می خورد در این موقعیت؟ این خانه نامناسب که هوس کردی و خریدی و تا آخر عمرت باید قسط آن را بدهی به چه دردت میخورد اسراف یعنی همین. یعنی خدا به من عمری داده است تا بتوانم در یک مکانیزم و روند حرکتی خودم را به الله برسانم اسماء الله را پیداکنم. در جنبه های پایینی آنقدر اسراف دارم که اصلا وقت ندارم برای این حرکت. اصلاً نگاه کنید چقدر آدم ها فلسفه زندگی شان را از دست دادهاند. همین مسلمانان را میگوییم. بقیه کاری نداریم با همین مسلمانان در کشور خودمان چقدر آدم داریم که فلسفه زندگی ندارند از صبح تا شب میدود تا موبایل و لباس و خودنویسش، خودکارش به روز باشد. عینک و مبلمان و اتومبیلش بهروز باشد لوستر و فرش وخانهاش به روز باشد و تا آخر عمر مشغول یک زندگی کاملا احمقانه است اصلا این زندگی نیست همه سر کار هستند. ماشاء الله درس خوانده، هوش این شخص خوب بوده درس خوانده و الان استاد دانشگاه است و یا الان مهندس و یا دکتر است ولی دوندگیاش از صبح تا شب این است که یک اعتباری برای خودش در دنیا به دست بیاورد وقت برای خودش و امام زمانش ندارد. وقت برای مردم ندارد. قرآن وقتی در باره اوضاع جهنمیان میگوید، می گوید شما برای چی جهنم آمدی؟ میگوید: «لم یکن من المصلین» نماز نمیخواندم میپرسند چرا نماز نمیخواند میگویند ما خدا را قبول داشتیم وقت و حوصله نداشتیم و تنبلی میکردیم.
غفلت از نماز، مساکین و یتیمان
وقت و ذهن این افراد الان جای دیگر است. ذهنش نمی کشد نماز بخواند، اصلا حوصله اش نمی گیرد یا روزه خیلی راحت. الان من امسال چند نفر را دیدم خیلی راحت روزه میخوردند گفتم برای چه روزهمی خورید؟ گفت ما سر کار میرویم و اگر روزه بگیریم ضعیف میشویم انرژی نداریم. اگر روزه بگیریم نمیتوانیم کار کنیم. باید کار را تنظیم کنی.د با این بهانه که نمیشود روزه نگرفت. میخواهد زجر و زحمت نکشد همکارانش جلوی او روزه میخورند چایی میخورند، صبحانه می خورند، دلش می سوزد، آتش میگیرد اینها جلوی من بخورند. روزهاش را میخورد. دیگر چی؟ «لم نکن نطعم المسکین» ما به مساکین رسیدگی نمیکردیم. اطراف ما یک عالم مسکین وجود دارد. گفتیم فقیر یعنی چی؟ توضیح دادیم. فقیر کسی است که درآمد دارد یعنی الان کارمند است و کار میکند ولی دخلش با خرجش یکی نیست. چقدر فقیر داریم، کارمند است، معلم است، حقوقی که می گیرد اصلا به خرج زندگی و کرایه و درمانشان نمیرسد. هزینه دوا و درمانش نمی رسد. این را فقیر میگویند. اینها قابل کمک است. چقدر در اطراف ما از این آدمها وجود دارند. مسکین کسانی هستند که حتی این درآمد را هم ندارند در اطراف ما پر از آدم های مسکین هستند. این میخواهد خمس بدهد که وظیفهاش است آن را بدهد، نمی دهد. خمس کیلویی چنده؟ خمس نمی دهد. زکات باید بدهد نمیدهد. بعد حالا زکات و خمس را هم که می خواهد بدهد با بدبختی، نق و غر و اینها بعد یک عالمه فقیر در اطرافش هستند. آقا رفته در خانه چند دهمیلیاردی نشسته ، باید جکوزی و استخر داشته باشد و برای خودش شرایط گذاشته است. تو چه کسی هستی که این شرایط را گذاشتهای که بعد یک عالم آدم فقیر و مسکین اطراف تو گرفتارند هم نوع تو هستند هم دین تو هستند بچههای اهل بیت اند، بچه های امام زماناند. اصلاً غصه اینها را نمیخورد. از صبح که بلند می شود تا شب یکبار ۵ دقیقه غصه فقیران و مسکینان را نمیخورد. جهنم همین است. ما چقدر یتیم داریم که الان گرفتارند. پدر و مادر ندارند. سایه پدر و مادر بالای سرشان نیست و احتیاج به توجه و رسیدگی و عاطفه دارند. چشممان را ببندیم و بگوییم چون ما پول داریم اشرافی زندگی کنیم. دستمان به دهانمان میرسد. بقیه مردم چی؟ به این کار اسراف میگویند. حال الان میخواهد پولش را خرج کند، این پول را میتواند در جنبههای جمادی نباتی گیاهی حیوانی عقلانی و فوق عقلی خرج کند عقلش نمیرسد. اصلا نمیداند که این پولش را میخواهد کجا هزینه کند. میگوید من الان میخواهم ۵۰ میلیون یا ۱۰۰ میلیون تومان کمک کنم به او صد دفعه می گویی 50میلیون، 100میلیون را فلان جا بگذار، فلان کار را بکن، بعد می بینی که نه من میخواهم بروم شام و ناهار بدهم. ناهار و شام یک جایگاه خاصی دارد. مورد خاصی هم دارد. خوب هم هست. اطعام خیلی واجب است و مهم هم هست. در روایت هم داریم که خداوند به شخص مطعم مباهات می کند نزد فرشتگانش. این خیلی ارزش دارد. بله شما یک جایی هم برای اطعام بگذارید اما وقتی هزینه میکنی هزینه برای بخش فوق عقلانی که نیازها بیشتر است تا بخش های عقلانی یا نیازهای بخشهای عقلانی که بیشتر است از نیازهای بخش حیوانی و نیازهای بخش حیوانی که بیشتر است تا بخش گیاهی. این اصلا شعور هزینه کردن و انفاق کردن ندارد و هر چه به او میگوییم باز حرف خودش را میزند. آنجا هم این اسرافها صورت میگیرد.
اسراف در اربعین و محرم
شما ببینید در اربعین چقدر اسراف میشود چقدر غذا در اربعین اسراف میشود چون نگاه مردم به زائر چی هست؟ گیاهی و شکمی است. اکرام امام حسین هم این اکرام به بخش گیاهی است. باور کنید من این را صدهابار دیدم. در موکب قبلی مرغ خورده است ۵ متر جلوتر کباب می زند ده تا موکب آن طرفتر ماهی میخورد آیا این اسراف نیست؟ انسان یک شکم دارد. ما که مورچه نیستیم. می دانید که داستان مورچه چی هست؟ دوتا معده داشته باشیم ما مثل مورچه که پهلوان نیستیم. ما یک معده داریم. شما به شهوت شکم در اربعین نگاه کنید التماس میکنند بخور قسم میخوری که الان گوشت و مرغ خوردهام. در ماه رمضان ببینید چقدر اسراف میشود چیدمان سفره ها را نگاه کنید پر از اسراف است. در محرم به فرد میگویند میخواهی پولت را به امام حسین بدهی بیا و به حقیقت امام حسین بده به حقیقت امام زمان بده. نه. مثلا طرف از امریکا زنگ زده اگر من وکیل تو هستم بگذار درست تقسیم کنم تا به آخرت تو هم یک چیزی برسد. نه نه. میگوید باید این پول را بدهی آشپزخانه غذا بگیری و پخش کنی هرچه میگویم آنقدر در محرم و صفر غذا میدهند که شما اگر در بالای شهر نگاه کنید چند تن چند تن غذا اسراف میشود و در ظرف های یکبار مصرف دو قاشق خورده و بقیه را ریختهاند زمین. دولت و شهرداری چقدر باید هزینه کنند تا این غذاها را از کف خیابانها و پارکها جمع کنند. این غذاها به چه دردی میخورد؟ باز می گوید میخواهم برای امام حسین شله زرد و حلیم بدهم. آن هم یک حلیم اشرافی که اصلاً در کلاس کار امام حسین نیست که تو بخواهی حلیم این جوری بدهی. پول دار است ولی شعور ندارد. میرود هیئت میبینی یک بسته غذایی صدهزار تومان است. میگوید فدای سر امام حسین میخواهم برای امام حسین بدهم. خیلی هنر کردی؟ بعضی از مسرفین بعد از سیصد هزار سال از جهنم خارج میشوند حضرت زهرا هم در جای دیگر گفته است بعد از سیصد هزار سال تازه دست ما به شما میرسد تا برویم شفاعتشان کنیم. 300هزار سال دستمان نمی رسد. خدا اجازه ملاقات با آنها را به ما نمیدهد که به شفاعت آنها برسیم. چون اگر قرار است ما را شفاعت کنند باید ملاقات صورت بگیرد تا شفاعت کنند. میبینیم اصلاً ملاقات نیست.
استغفار و برکت در زندگی
میگوید در زندگیام برکت ندارد، گرفتارم، مشکل اقتصادی زیادی دارم. شغل گیر شوهرم نمیاد. یا از دست داده. دست به هر کاری میزند خراب میشود. زندگی مان قفل خورده، میگویم خداوند در قرآن میفرماید از قول حضرت نوح استغفار کنید تا خداوند برای زندگیتان برکت بیاورد. یکی از راه های جذب برکت است که اگر نباشد هیچ کاری از دست کسی برنمیاد و نمی تواند مشکل شما را حل کند. در پاسخ میگوید استاد مگر ما چه گناهی میکنیم که استغفار کنیم.
این تعریفش از گناه این است که روابط نامشروع، مشروب خوردن، از دیوار مردم بالا رفتن است و دزدی کردن و چند تا چیز را گناه می گوید. کمی چشمتان را باز کنید ببینید ما در زندگیمان چقدر اسراف داریم سر سفرهها و خوردن غذاها چقدر اسراف داریم. در محبتهای بیجا و در خیلی کارهای دیگر در بخشهای جمالی و گیاهی حیوانی و عقلی و فوق عقلی چقدر اسراف داریم. اینها گناهان کبیره است. اینها استغفار نمی خواهد؟ اینها توبه نمی خواهد؟ زودرنجی ها حسادت ها و رقابت ها و چشم و هم چشمی ها که از گناهان کبائر است مقایسه کردن ها که از گناهان کبیره است. مقایسه زندگی خود با دیگران استغفار لازم دارد. اینکه از دیدن زندگی یک نفر جگرت میسوزد اخلاقت با زن و بچهات و شوهرت خراب میشود ،این استغفار ندارد؟ این فشار قبر ندارد؟ همین الان فشارت میدهد. قبر تابع دنیاست.
نفس ما، قبر ماست
بارها گفتهایم نفس ما قبر ماست اگر اینجا فشار داری عصبانیت و حسادت داری حس رقابتت تحریک شده یعنی جهنم یعنی سوختی، یعنی جهنم برای تو تثبیت شده باید میگذاشتی نفست آرامش داشته باشد نگذاشتی سرک کشیدی و نگذاشتی این نفس پرواز کند و پیش خدا برود این کودک عزیز روانت را دائماً شکنجه دادی. این میخواهد پر بکشد برود پیش خدا در آسمان تو میگویی بدبخت خدا کیلویی چند است بیا ببین فلانی ماشینش چطور است بیا و کار کن و بدو تاتو هم از این ماشین برای خود درست کنی. تا آخر ما یک مشت آدمهای منگل البته دور از جان همه آنها چون آنها به بهشت میروند. استغفرالله. دور از جان منگله. چون آنها تکلیفی ندارند و همه میروند بهشت. ما یک مشت آدم احمق به تمام معنا از صبح تا شب میدوند به دلیل اینکه رقابت، مقایسه و اسراف کاری میکنیم. خانه ام را بزرگتر کنم، لباسها و انگشتر و ساعت و عینک و تلفن همراه همین جوری، همیشه گداست. پولدار است این به آدمیت و هدف خلقت نمیرسد به هیچ چیز نمیرسد.