فهرست مطالب
Toggleچشمههای بهشت و ظهور نفس انسان
یک تتمه ای از بحث «چشمههای بهشت» مانده بود که آن را خدمتتان عرض کنیم. به سراغ انهار بهشت برویم. هر بار ما باید این تذکر را بدهیم که بهشت درواقع ظهور نفس خود انسان است و اینکه خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُم ما فِی الأَرضِ جَمیعًا»، اوست کسی که هرچه در زمین است برای شما خلق کرده یا می فرماید که: «وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ» آنچه در آسمانها و زمین است برای شما تسخیر شده است». خوب دقت کنید این خطاب، خطاب خیلی باعظمتی است. همه آنچه در زمین است، برای شما خلق شده، یعنی ارتباط با شما دارد. شما وقتی به گل قشنگ می رسید، به یک گیاه می رسید، به یک حیوان میرسید، هر چیزی که در روی زمین است، معادن مختلف، این با نفس شما تنظیم شده است. وقتی شما از گلی خوشتان می آید، خدا می گوید این را با تو تنظیم کردم تا خوشت بیاید. این رنگ این چینش این گلبرگ این برش این تقدیری که کردیم در همه موجودات، تصویرگری همه موجودات براساس نفس شماست. این تقدیر یعنی تصویرگری. بعد می فرماید: «وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ» هر چه که در آسمان ها هست، با زمین، باز هم برای شما تسخیر شده است. ببینید نفس انسان چه عظمتی دارد. حالا شما وقتی از نظام طبیعت خارج میشوید و به نظام برزخی وارد می شوید، باز داستان همینطور است. باز نظام ملکوت عظمتی دارد. آنجا بهشت و جهنمش با نفس انسان است. ببینید معنای برخورداری از روح خدا یعنی چی که یک انسان این روحش چقدر عظمت دارد که فقط برای محاسبه اش 50 هزارسال زمان نیاز دارد. انسان باید به نفس دقت کند که یعنی چی! پس شما هر چیزی که از بهشت و جهنم میبینید. مثلا آیات الهی را راجع به بهشت و جهنم میخوانید، باید بدانید ظهورات نفس انسان هستند. پس وقتی راجع به نهرهای بهشت یا چشمههای بهشت صحبت میکنیم، -کمااینکه می رسیم_ این با ذات انسان طراحی و تنظیم شده، با حقیقت انسان تنظیم شده.
درک زیباییهای بهشت
شما الان باران بهاری را دیدید که چقدر زیباست. آدم از رعد و برقش یک لذت می برد، از گرفتگی آسمان یک لذت می برد، از بارشش یک لذت می برد، از طراوت بعد از بارش هم یک لذت دیگر می برد. همه اش با روح انسان تنظیم شده است. بوی نمای که بعد از باران به شامه انسان می خورد و نوازش می دهد باز همین طور است. تعریف هایی که از بهشت می کند، شما فکر کنید شخصی با شهر آشنا نیست، با نعمت ها آشنا نیست، با امکانات شهر آشنا نیست، این از وقتی چشم باز کرده چهارخانه اطراف خودش در بیابان ها دیده و همان جا هم بزرگ شده. با امکانات آنجا بزرگ شده. در آنجا چیزی سراغ ندارد.
داستان بادیهنشین و آب شهر
مولوی یک داستان دارد که یک شخصی همین جور زندگی کرده بود، بادیهنشین بود، من رفتم در این مناطق، مناطقی که شهر را اصلا ندیدند، بعد مثلا ما باید دهها کیلومتر در بیابان، جادهای هم وجود نداشت، در بیابان باید رانندگی میکردید، جاده ای برای رانندگی وجود ندارد، شما باید بروید بگردید تا این افراد را پیدا کنید، کپرنشین، بعد آبشان که آب خوردنی است، چه جوری است؟ همان چاله ای که اینجا می کَنند، باران که می آید، همان آبی که جمع می شود، آب مصرفی شان است. آب گِل. یک چایی هم برای ما با آن آب گِل درست کردند، جاتون خالی، چای پر از گِل، بعد موقع ما با خودمان آب برده بودیم، موقع رفتن، آب کلمن را داخل ظرفی ریختم که بدم اینها بخورند. این آب را که دیده بود، در آن هوای گردآلود، چندتا گرد روی این نشسته بود، می گفت آب شما کثیف است. می گفت این آشغال ها رویش است. شما تصور بکنید. هی سعی می کرد آن را خالی بکند. می گفت من این را نمی توانم بخورم. گردش را بگیرم تا آب بخورم. خودشان به ما چای گِل داده بودند. مولانا می گوید: گفته بود یک کوزه بده آب پر کنم ببرم شهر به شاه. هدیه بهش بدهم یک جایزه بگیرم. ممکن است در آنجا آب گیرشان نیاید. خلاصه می آید و از درب ورودی شاه می آورند بعد می بیند که دریاچه پر از آب، استخرهای پر از آب، او هاج و واج میماند. چه آبی هم هستند، سلطان هم نشسته بود. گفت چکار داری؟ گفت برایتان آب در کوزه آوردم. گفت بریز. یک تشتی می آورند، آب را می ریزد. آب سیاه و بوی گند که پادشاه اصلا نمی تواند نگاهش بکند. داستان قشنگی است. حتما به آن مراجعه بکنید به مثنوی. می گوید شاه می گوید کوزه اش را پر از طلا بکنید و هدیه کنید تا ببرد. این داستان خیلی قشنگ است که ادامه اش چه چیزهایی پیش می آید.
توسعه نفس از طریق معرفت و شناخت
انسان باید به شناخت برسد. در معرفت نفس یکی از چیزهایی که نفس انسان را توسعه میدهد، معرفت و شناخت است. مثلاً یک کسی می آید گل های زیباتری می بیند، و به خاطرش می سپارد، و از اینها بهره برداری می کند، و لذت می برد، یواش یواش فکر این آدم، ذائقه این آدم عوض می شود. بعد یک چیزی که بخواهد برای دل بری کند، نشان اش بدهی، این باید یک چیز خیلی خیلی بالاتر نشان بدهی. یک موقعی من به یک کشوری در یک جزیره ای رفته بودم. همیشه گیاهان، درختان، گلها توجه من را خیلی جلب می کند. رفتم در یک جایی استراحت بکنم، دیدم در آنجایی که من نشستم، لباسم را درآوردم گذاشتم، کتم را درآوردم گذاشتم، چند دقیقه ای سیاحت کردم برگشتم دیدم یک گل در آنجا گذاشتند؛ یک گل فوق العاده زیبایی که من اصلا تا به حال در عمرم ندیده بودم. من را چنان مسهور کرد، مست کرد من را، به اهالی آن جزیره گفتم این گل مال کجاست؟ گفتند ما در این جزیره گل نداریم. گفتم: این گل در اینجا از کجا آمده؟ نمیدانیم. ما سراغ نداریم. من چندتا از این عکس گرفتم. چون می دانستم بعد از یک مدتی این از بین میرود. آنها میگفتند ما در این جزیزه چنین گلی نداریم اصلا. این برای اینجا نیست. فکر کنید من یک روز با این گل بودم. یعنی یک روز کامل تا کشتی سوار شدم، رفتم و آمدم، به شهر برگشتم، یکی دو روز من همین جوری مست این گل بودم. آدم را میگیرد، اخذ میکند، چون ظهور خداست. جلوه خداست. ما میگوییم مینیاتور. مینیاتور در مقابل او هیچ است. درمقابل ریزهکاریها و ظریف کارهای گل هیچ است. نمیشود گفت. به گل توهین میشود اگر بگویی مینیاتورکاری. حالا اگر راجع به زیباییهای گل صحبت کنید من آن حد را درک کردم. حالا باید بروم یک چیز بالاتر ببینم. نفس این جوری توسعه پیدا میکند. نفس آماده میشود برای درک بهتر. مثل علم میماند. علم شما وقتی فارسی، علوم و ریاضیات سال اول ابتدایی را یاد گرفتید، دیگر سیرت نمی کند. برای دوم آمادهات میکند. دوم را یاد گرفتی دیگر سیر نمیشوی. برای چی آماده میشوی؟ برای علم سوم ابتدایی، چهارم ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، علم دانشگاه و بالاتر از آن. نفسش انسان این سعه و آمادگی و یک نیاز بالاتر پیدا میکند. ولی یک کسی که اصلا سوادی ندارد، هیچی اصلا سواد ندارد، باده ای خوش رنگ تر از یاقوت به طوری که هرگز چیزی خوش رنگتر از آن در شیر و آب ندیده بود. بعد ادامه میدهد. حضرت کجا دارد این ویژگیها را به این شخص نشان میدهد. چهار قدم از مدینه دور شد. مدینه آن موقع که زیاد بزرگ نبود. چند دقیقه رفتند. آن طرف بیرون. آن دارد بهش می گوید بیا نگاه کن. کوثر و بهشت و همه را بهش نشان می دهد.
یقین و درک بهشت و جهنم
یقین اگر ما حاصل بشود، جهنم و بهشت را می بینیم. آن وقت انسان از جلوه هایش و تجلیاتش لذت می برد. از ظهوراتش لذت می برد. از بوی جهنم هر جا هست، می آید این زجر می کشد و می سوزد. تا لذت بهشت و جلوه های بهشت. حالا برویم سراغ این. ببینید امام صادق علیه السلام.
چشمه تسنیم و جایگاه مقربان
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «فِی قولِهِ تَعالى: «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ»». چشمه تسنیم را برایتان معرفی کردیم. در سوره مطففین که «ان الابرار لفی نعیم» بعد می آید میرسد به «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ* عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» که ترکیبش از تسنیم است. چشمه ای که مقربان از آن می نوشند. حالا ببینید حضرت راجع به این چی می فرماید؟ می فرماید: «أَشرَفُ شَرابِ أَهلِ الجَنَّهِ یَأتِیهِم فِی عالِی تَسنِیمٍ» اشراف و عالی ترین و بهترین نوشیدنی بهشتیان که از بلندای تسنیم میاد و میریزد. یعنی از بهشت که صاف نیست. یادتون هست. در بهشت گفتیم. در بهشت یک قسمتهایی دارد که دائما درخت است. پر از درخت است که خدا با چه کلمه ای از آن تعبیر می کند؟ جنه. یعنی انقدر زیاد است که پوشیده است. واژه را قبلاً واژه یابی کردیم. می گوییم جنین. چرا جنین می گوییم؟ چون پوشیده است. معلوم نیست. جنّ یعنی چی؟ یعنی پوشیده. جنّت یعنی از بس شدت دارد، انقدر درخت دارد که شما نمی توانی محتوا را نگاه کنی، درختان خودشان حال هستند. حالا یک قسمت های دیگر دارد که باز است، چمنزار است، سایه دارد، و حالا این تپه دارد، تپه هایش را خواندیم. اگر یادتان هست راجع به تپه ها و اینها، مفصل خواندیم. بالا و پایین دارد. این بهشت درجات دارد. این از آن بالایی بهشت می آید. در بالای بهشت یک چشمه ای هست که جاری می شود. حضرت خیلی زیبا فرموده. قبلش فرمود: «أَشرَفُ شَرابِ أَهلِ الجَنَّهِ یَأتِیهِم فِی عالِی تَسنِیمٍ» از آن بالای تسنیم از آن بلندای تسنیم ریزش می کند و می آید. آبشاری همین جوری می آید. «وَ هِیَ عَینٌ یَشرَبُ بِها المُقَرَّبُونَ»، این چشمه ای است که مخصوص مقربان است. یعنی چی؟ یعنی چشمه ای که مخصوص مقربان است، آبش جاری میشود، میآید بهشت برای بقیه اهل بهشت که می گوید بهترین شراب بهشت است. بهترین نوشیدنی بهشت است. «وَالمُقَرَّبُونَ» کیا هستند؟ «آلُ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله»، مقرّبان، اینها هستند که چشمه اینها جاری میشود و می رود به بقیه اهل بهشت می رسد.
علیین و جایگاه اهل بیت
دعای که هر شب ماه مبارک بعداز دعای افتتاح می خوانیم. «اللَّهُمَّ بِرَحمَتِکَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا، وَ فِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، وَ بِکَأسٍ مِن مَعِینٍ» معین چیست؟ معین شراب ناب است. «مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا» خدایا! به رحمتت ما را داخل صالحین کن. ما انشاء الله جز صالحین بشویم. «وَ فِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا»، علیین را قبلا توضیح دادیم. علّی است دیگر. علیین از اسمش معلوم است. از علو می آید. آنهایی که بالانشین هستند. عالی می گوییم. می گوییم این جنسش چی هست؟ عالی است. عالیها، علیین. عالیین هم داریم. «أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ» خدا به شیطان میگوید تو تکبر کردی. از عالین بودی که سجده بر تو واجب نبود آدم. آنها یک گروهی بودند بر آدم سجده نکردند. آنها عالین بود. خیلی بزرگ بودند. آنها مأمور نبودند بر آدم سجده کنند. آنقدر آنها علو داشتند، آنها سجده بر آدم نداشتند. چون خودشان بالاتر بودند. هیچ وقت بزرگتر به کوچکتر سجده نمی کند. سجده مال کیست؟ پائینی نسبت به کی؟ بالایی. عالین کیا هستند؟ عالین پنج تن آل عبا هستند. معصومین علیهم السلام عالین هستند. لذا سجده بر آنها واجب نیست. چون آدم فرزند و بچه و ظهور اینهاست.
اهمیت درک معانی دعاها
وَ فِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، ببینید خیلی حرف است. حالا من یک موقعی انشالله این بحث ها را، معرفت نفسی اش را انجام بدهم تا شما بتوانید اصلا ببینید این کلمه یعنی چی؟ به شما اجازه دادند که شما این جوری حرف بزنید. شما فرودگاه که می روید یک قسمتی دارد نوشته VIP مال مسافرهای مخصوص است. مسافر ویژه هاست. درش را باز کنید داخل بروید خیلی خبرها در آنجا هست یا قسمت هایی که مال ترانزیست هست، خدا قسمت بکند. من یک موقعی ترانزیت شده بودم در یکی از این کشورها، گفتند شما باید 12 ساعت در فرودگاه باشید. خدایا 12ساعت چکار کنیم! گفتند محل مخصوص داریم، پذیرایی داریم، ما را بردند آنجا، دیدیم یک بهشتی درست کردند باید کارتت را ببری آنجا تا همه چیزت تأئید بشود تا بتوانیم وارد آن فضا بشوی. مسافرت های دیگر اصلا نمی توانند آنجا بروند. سه ساعت، چهارساعت در فرودگان همان جا بنشینند و از فضای فرودگاه استفاده کنند. لذت ببرند و در کافی شاپ بروند، رستوان هست، تلویزیون تماشان کند، چیزی بخر و بخور، ولی آن تو یک خبرهای دیگری است. وقتی وارد آنجا می شوی، شما نمی توانی تعداد نوشنیدنی هایش را تعداد خوراکی های تازه را درست می کنند و آنجا جلویت می گذارند. هر چی دلت بخواهد تازه تازه بعد برای استراحت برایت کامپیوتر گذاشتند، اینترنت رایگان هر چی دلت بخواهت، هر چیز دیگری که دلت بخواهد، هست. بهره برداری هم نامحدود است. ولی در فرودگاه اگر بخواهی از این فضا بیرون بیایی، باید چکار کنی؟ باید پول بدهی بخری. اصلا چنین چیزی را بخواهی بگیری، گران است آنجا. VIP یعنی very important person یعنی آدم خیلی مهم. سه تا کلمه است. آدم خیلی مهم. می گویند اینها مال اینهاست. بقیه نمی توانند وارد اینجا بشوند. اجازه ندارند. خدا دارد راجع به چی صحبت می کند؟ می گوید شما اینها را بخواهید. خیلی حرف است. حالا ما وضعیت مان چه جوری است وقتی به این آیات برخورد می کنیم؟ چون ما مثل آن اهل بادیه هستیم، که درکی نداریم، وقتی دعا می کنیم، یا اصلا این دعاها را نمی خوانیم کلاً یا اگر می خوانیم هم قندی در دلمان آب نمی شود، ببینید معصومین دارد چه جوری حرف می زند. شما دعاهای رجبیه را نگاه بکنید. امام زمان بهشت را ترسیم می کند: «دوام اکل و شرب» دائم بودن خوردن و نوشیدن با ما را بخواهید. آن هم چی؟ از آن اوضاع مخصوص بهشت نه عادی بهشت. بهشت عادی اش بی نهایت مخصوص است. این را دقت کنید. عادی بهشت بی نهایت مخصوص است. حالا فکر کنید در آن بی نهایت مخصوص یک جائی مخصوص هم داشته باشد. ما چه درکی داریم.
خانه شادی در بهشت
می فرماید در بهشت «ان فی الجنه داراً» یک خانه ای در بهشت است که «یقالُ لَها دارُ الفَرَحِ» بهش می گویند خانه شادی، بهشت اصلا کلش خانه شادی است. دائما ذوق زدگی دارد. مومنین در بهشت دائما ذوق زده هستند. هیچ عادی وجود ندارد. اصلا در بهشت هیچ چیز عادی نداریم. هیچ چیز. یکی کسی عادت می کند در آنجا اصلا چنین چیزی نیست. انسان دائما در بهجت و هیجان زدگی است. در انفجار و شادی است. بعد می گوید در چنین جایی یک خانه ای هست بهش می گویند خانه شادی، آن دیگر چه خبر است. قرار است در آنجا چه اتفاقی بیفتد. می گوید کسی نمی تواند به آنجا برود مگر کسی که بتواند بچه ها را شاد کند. این برای آدمهائی هست که مخصوص هستند که بتوانند بچهها را شاد بکند. «إلّا مَن فَرَّحَ الصبیان» کسی که بتواند بچه ها را شاد بکند. قدر بچه هایتان را بدانید. بچه ها شما را کجا می برند، بچه ها اذیت دارند، پوست آدم را می کَنند، ولی می زنم زمین، چی؟ هوا می رود نمی دانی تا کجا می رود. بچه آدم را زمین می زند، از سر کار آمدی، خسته، داغون، دردمند، حالا می خواهی یک ساعت بخواهی بچه می آید بیدارت می کند، در خواب شیرین تازه 5دقیقه است که خوابت برده، می آید بیدارت می کند. آن هم چی؟ می گوید که بلند شو مگر شبه که خوابیدی؟ تازه ازت سوال هم می کند. بچه زمین می زند، اما هوا می بردت، نمی دانی تا کجا می بردت. شاد کردنش کار می برد. ولی تو را بالا می برد. پدرت همین طور، مادرت همین طور، می زندت زمین، خوردت می کند، اما چی را خورد می کند؟ طبیعتت و بالا می بردت. استاد تو را زمین می زندت، خرد می کند ولی تو بالا می بری. ولی کسی شعور نداشته باشد فقط غصه اش را می خورد. فقط اعصابش خورد میشود. جهنمش را دارد. از پدر، مادر، استاد، بچه، دوست، همسر، این فقط نارش را برداشت میکند. او فقط شکسته را میبیند. او فقط همان آخ الان به من برخورد. الان من ناراحت شدم، من الان این جوری شدم، الان هیچ درکی ندارد. این فقط جهنم دریافت می کند، بچه دارد گریه می کند، خواب پدر و مادر را گرفته، پدر مادر خواب زده می گوید ای جانم این دارد گریه میکند، این هم خوابش را گرفته، خسته است ولی صدای قشنگ گریه بچه برای پدر و مادر مثل یک موسیقی فوق العاده شیرین و جذاب و لذت بخش است. حضرت می گوید ماه اول دارد لااله الا الله می گوید. این بابا لااله الا الله می شنود. دارد گریه میکند ولی این اعصباش خورد نمی شود، ولی این لااله الاالله می شنود. چهار ماه دوم محمد رسول الله، چهارماه سوم علی ولی الله، چهارماه چهارم استغفار برای والدین است. این دارد گریه می کند ولی این پدر دارد با این گریه بچه، مادر با این گریه بچه پاک میشود. دارد گناهانش می ریزد. اعصابش خورد نمی شود. کسی که اعصابش خورد می شود، می گوید این بچه را بگیر خفه اش کن، این مال آدم نفهم نفهم نفهم است. دور از جون نفهم ها. در این خیلی حرف خوابیده. میفرماید که «وَ فِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا» ببرمان بالا در آنها. خود علیین یعنی چی؟ یعنی بالاست. خودش بالاست. بعد می گوید درعلیین ما را بالا ببر. حالا «وَ بِکَأسٍ» کاس پیاله. «مِن مَعِینٍ» از شراب ناب، از چشمه سلسبیل، چون چشمه ها مختلف است. چندتا چشمه بود اینها را معرفی کردیم. «فاسقنا»، خدایا از آن چشمه به ما بنوشان. این دعاها در آن ماه مبارک رمضان گفته، گفتند شما اینها را بخوانید. ما خیلی زومختیم. تا نفسمان را با این جور چیزها مانوس نکنیم در جهنم ایم. یعنی تو هم نمی توانی رد بشوی بروی و از آنجا لذت ببری. نمی توانی بروی لذت ببری. لذا وقتی این آیات بهشت را برایش می خوانم، بی معناست. مقامات بهشتی را برایش می خوانم معنا ندارد. حظی نمی برد. حسابی روش نمی کند. اصلا به خودش هم انتصاب نمی دهد که من قرار است اینجا بروم. خدا دارد اینها را برای شما می گوید که من قرار است مومنین را اینجا ببرم، شاد باشید. ما نمی توانیم شاد باشیم. چرا نمی توانیم شاد باشیم؟ چون در حال سوختن هستیم. مقایسه ها، حسادت ها، عصبانیت ها، تکبرها، نخوت ها، اینها دارد ما را میسوزاند. حالا هر چی از بهشت هم میگویند ما اصلا درکی نداریم. چون فعلا اوضاع مان اینجوری است. داریم میسوزیم. آدم تا جهنمش را رد نکند وقتی به آیات بهشت میرسد، در بهشت نمی رود. آیات را میخواند، لذت نمیبرد، انتصاب ندارد. مال خودش نمیداند. نمیتواند ارتباط هم برقرار کند. جهنم و هم بهشت را باید همینجا ببینیم. برای کجا؟ برای آخرت و مردن. ما بمیریم و آنجا ببینیم، نه این گذاشته برای همین جا. هم جهنم را گذاشتند که تو اینجا آسب ببینی، «والترون الجحیم»، هم بهشتشان گذاشتند همین جا ببینید. آن خانمی را که فرستادند بیاد دلبری بکند از امام کاظم علیه السلام در زندان تا حضرت را آلوده بکند، مدتها که نشست حضرت نگاه نکرد. زن عابد شد. کنار امام نشست و دید چقدر عبادت می کند و چکار دارد می کند، رفت گفت فلان فلان شده تو اصلا منو پیش کی فرستادی؟ کی رو آنجا زندان کردی؟ یک موقعی حضرت بهش گفت که اینجا چکار می کنی؟ آمدی اینجا چکار؟ اینجا را نگاه کن. یک دفعه نگاه کرد. چشمش را باز کرد. دید یک بهشت با صدها و هزاران حوریه بهشتی، این اصلا جلوی آنها هیچ است، صفر است. تو آمدی اینجا چکار کنی؟ تو آمدی چکارکنی؟ بهشت برای این است که وقتی انسان آیات بهشت را میخواند، جانش با آن انس بگیرد. ادب قرآن این است. مؤمنین وقتی به آیات جهنم می رسند، گریه می کنند. وقتی به آیات بهشت می رسند، به ذوق می آیند. به وجد می آیند، خدا حکیم است. بیخود با چندصدتا آیه بهشت برای تو نگذاشته است و اینکه تو بخوانی بروی لذت ببری و با حس بهشت انسان از جهنم از حرام -چه مادی و چه معنوی- یعنی چه جهنم مادی و چه جهنم معنوی متنفر میشود. بدش میآید. اصلا بدش میآید، متنفر می شود. اینها بخشی از نفس ما هستند. این مقامات را از خدا در دعاهایمان بخواهیم.
نزدیکی به اهل بیت و سرچشمه معرفت
سراغ نهرها برویم. قبل از اینکه نهرها را بگویم، این نهر با دل آدم چکار میکند وقتی جاری می شود؟ شما اهل دنیا را نگاه کنید، الان می خواهم خوش بگذرانم می خواهم کجا بروم؟ کنار آب. اصلا آب حیات است. چه دریاش چه رودخانه اش. شمال بعضی ها میروند یا کنار رودخانه، آبشار و رودخانه ها، مثلا خانه و ویلاهایشان را می روند آنجا می سازند. با صدای آنها یا دریا. این خیلی مهم است.اینکه تسنیم وقتی آبش جاری می شود تا بهشتیان بهترین شراب را بخورند. این مال اهل بیت است. این حقیقت اهل بیت علیهم السلام است، یعنی نعمت های بهشتی از خانه آنها هر چیزش خروجی دارد و به بقیه بهشتیان میرسد. چون اینها عالی ترین شخصیت ها هستند. عالین هستند. بهشت آنها در جای که هستند با بقیه هم فرق دارد. حالا این می آید همین جوری سرریز می شود به بقیه بهشتیان می رسد. یک چشمه را در نظر بگیرید، آبی از سرچشمه می آید. آن کسی که 50متری چشمه است، آب بهتری می خورد یا آنکه 500 متری چشمه است؟ 50متری، نزدیک تر است. می خواهم این را بگویم. شما هر چقدر به اهل بیت نزدیک تر می شوید، به خصوص الان به امام زمان (علیهالسلام) نزدیکتر میشوید، درواقع به بالا و ارتفاع نزدیک تر دارید می شوید. همه چیز همان است. علم هم همینجوری است. یک کسی می خواهد صاحب علم و معرفت بشود، من گاهی وقت ها به بعضی از افراد قبل از اینکه انتخابی بکنند، یک چیزی را انتخاب بکنند، می خواهند بروند یک کار معرفتی بکنند، اول پیشنهاد می دهم که با علوم اهل بیت خوب است وقت بگذارید و آشنا بشوید. وقت بگذار، برو سر صحیفه، برو نهج البلاغه، اصلا ذائقه اش نمی گیرد. می گوید می خواهم زبان بخوانم. من می خواهم دکتر بشوم، من می خواهم مهندس بشوم، می خواهم بروم… . اینها هم علم است. اینها هم نور است. همه شان نور هستند. بالاخره علم هستند. جلوه خداست. هیچ اشکالی هم ندارد. ولی اینکه یک کسی بگوید من می خواهم بروم سرچشمه، آن یک داستان دیگری است. من الان 20سال وقت دارم، یک سال وقت دارم، شش ماه وقت دارم، ده سال وقت دارم، چه کتابی را بخوانم؟ وقتم را برای فهم چه کتابی بزارم، چه متنی را بخوانم؟ بروم رمان بخوانم، بروم ادبیات … به قول تلویزیونیها که خودشان می گویند و می خندند، می خواهم بروم داستایوسفکی بخوانم. می خواهم بروم آن را بخوانم یا این را بخوانم، یک کسی می گوید نه.
عشق و پاکیزگی نفس
کلام پیغمبر معجزه می کند. این حدیث را که می خوانیم، ببینیم چی با دل آدم دارد. آیات قرآن را شما نگاه کنید. یکی می گوید من می خواهم وقت بگذارم قرآن بخوانم و بفهمم، من می خواهم فقه اهل بیت را بفهمم، من می خواهم صحیفه را بخوانم، من می خواهم نهج البلاغه را بخوانم، من می خواهم صحیفه فاطمیه را بفهمم تا بدانم چی هست، علم در اینجاست. چشمه است دیگر. بعضی ها ذائقه شون اصلا به این جور مطالعات نمی گیرد. اصلا. نه به کلاس هاش، نه به اساتیدش، نه به جلساتش، نه به معارفش، نه به یادگیری اش، نه به حوزه هاش، به هیچی اصلا ذائقه شون نمی گیرد. آدم خوبی هست بهشت هم می رود، ولی این بهشت با آن بهشت چیه؟ خیلی فرق دارد. این تسنیم، معرفت است. سلسبیل هم معرفت است. عشق است. میخواهم بگویم خداوند غیرحکیم نیست. خداوند حکیم است. اگر طراحی کرده که عالی ترین چشمه آنجاست، و تو از آن عالی ترین چشمه سرریز می شوید می آید می رسد، این یعنی تو باید حواست باشد در انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکارت چکار میکنی. این انتخاب علم است، انتخاب اخلاق هم همین طور است. یک کسی می خواهد از حسادت دست بردارد. سختش است که از حسادت دست بردارد. واقعا حسادت دارد او را داغون می کند. مقایسه دارد او را له می کند. یک کسی این جوری می خواهد مبارزه کند، یک کسی می گوید من خاندانم این جوری نیستند. آن بالا از این خبرها نیست. من اگر بخواهم به آن بالا برسم، باید اینها را در اینجا چکار بکنم، در کوهپایه باید اینها را بگذارم. چون می خواهم اوج بگیرم بروم بالا. اصلا نمیتوانم با خودم حسادت ببرم. ببینید یک کسی به عشق محمد و آل محمد (علیهم السلام)، حسود نیست، بداخلاق نیست، زودرنج نیست، حساس نیست، شاد و آرام دارد. این یک عشقی آن بالا دارد که اصلا نمی گذارد او حسود باشد. گناه بکند، ناراحت بشود، زودرنجی، عصبانیت، بی ادبی، پرخاشگری داشته باشد، یک عشقی آن بالا هست همین طور او را ذوب می کند در وجود آدم، آدم را پاک می کند، این خیلی راحت ساخته میشود. چون عشق او را میسازد. یک موقع هست یک کسی اصلا آن را اینجا ندارد، به او گفتن یک بهشت و جهنمی هست. مثل اینهایی که الان دارند خواب می بینند, در فیلم ها هم نشان می دهند که مثلا تواین مشکل را داری باید خودت برطرف کنی. این رفته آنجا یک حیوان درنده ای دیده، جهنمی دیده، یک غارتی دیده، الان برمیگردد دنیا باید الان اینها را کنار بگذارم. چون آنجا خیلی وحشتناک است. یعنی ترس از جهنم باید آن را کنار بگذارد. میدانید چی دارم میگویم. یک کسی میخواهد برود کلاس اخلاق هی این جوری بنشیند یا با استاد بیفتد به روغنسوزی تا بتواند خودش را پاک کند. یک موقع هست یک عشق پاک میکند. «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». طهور یعنی پاککننده. اینها یک شرابی میخورند، پاک میشوند. “« من کل الدنس» از هر آلودگی اینها پاک می شوند. این را دقت بکنید. یک موقع مقام عالین و علیین و بهشت و سلسبیل و تسنیم اینها آدم را پاک می کند. یک موقع جهنم آدم را پاک می کند. هر دو پاک کننده هستند. می دانید می خواهم چی بگویم عزیزان، می خواهم بگویم یک موقع هست آدم باید جهنم برود، بسوزد تا بریزد و پاک بشود. گاهی هم نباید جهنم برود و بسوزد. می رود در بهشت پاک می شود.یعنی بهشت پاک کننده است. یک موقعی هم نه جهنم است نه بهشت، چیه؟ عشق است. عشق خدا، عشق اهل بیت پاک می کند. دوستی ملائکه الله، اصلا این آدم به عشق ملائکه الله، انبیاء، صدیقین، صالحین دیگر ناراحت نمی شود، دیگر عصبانی نیست، دیگر حسادت نمی کند. دیگر گرفتگی ندارد، دیگر سخت گیری ندارد. دیگر بدبینی ندارد. دیگر گیر دادن ندارد. روحش از زندان و انقباض آزاد میشود. این آدم، آدم راحت می شود. آدم مثبتی می شود. یک آدم راحتی است. یک آدم باز باز باز است. خدا میرزا را رحمت کند. من رفتم آن طرف را دیدم. میلیاردها برابر بزرگتر از اینجاست. بعد وقتی با این آدم برخورد می کردی، شما چی می دیدید در این آدم؟ انبساط. این بسط دارد. انقباض ندارد. چرا؟ چون یک چیزی این را بازش کرده. ولی یک کسی می بینی نه. صبح که از خواب بلند می شود تا شب 50دفعه عصبانی است، ناراحت است، همه جور احساس هم بهش می رسد. احساس های منفی. می سوزد. عشق اگر آمد، سوختن وجود ندارد. محبت اگر آمد، جهنم وجود ندارد. ببینید شما دونفری که واقعا همدیگر را دوست دارند، صدها اتفاق بد می افتد، هیچ کدام نمی سوزند. اصلا نمی بینند که ناراحت بشوند. همین اتفاق اگر بین یک آدمی بیفتد که با او علاقه نداری، می بینی که همه اش با این درگیری. همه اش با این مشکل داری پیدا می کنی. این را چی حل می کند؟ یک عشق، یک محبت.
ارزش مودتهای قدیمی
می گوید بابام یا مامانم مرده، مثلا مامانش چند سالش بوده، 59 سال، مادرم مرده، رفتیم برای بابایمان یک زن بگیریم. زن جوان، خوشگل، گرفتیم بعد گفتیم بابامون کیف می کند، سرمست، خوب، بعد می بینم که همه اش با این زن درگیرند. بعد می گویم بابا تو که با مامان این مشکلات را اصلا نداشتی، با هم خیلی خوش اخلاق و خوب بودی، مشکلی با همدیگر نداشتی، چه جوریه! مشکلات هم سطحش یکی است. سطحش چیز خاصی نیست. این خانم هم که این جوری هست. حرف او را اصلا نزن. در یک عشق بخصوص وقتی عشق کهنه می شود. قدیمی می شود، بهشتی وجود دارد که اصلا هیچ چیز نمی تواند جایش بگیرد. نه کسی اصلا نمی تواند جایش را بگیرد. محال است. لذا حضرت می فرماید: «ان الله یحب حفظ الود القدیم» خدا خیلی دوست دارد که مودت های قدیمی را نگه اش داریم. یک چیزی هست. یک گوهری است. این خانم جوان تر است، زیباتر است، خانم خوبی هم هست، بچه ها هم از او راضی هستند، ولی می گوید با بابام جرقه می زنند، اصطکاک دارند، ولی وقتی محبت بیاید، محبت هی عمیق تر می شود، عمیق تر می شود، کهنه تر می شود، اصلا آدم ها به هیچ وجه دیگر حرف های همدیگر را نمی بینند. به ندرت شاید یک موقعی اتفاقی بیفتد. با یک سوء تفاهم. اصلا کار ندارند با ضعف های همدیگر اصلا هیچی. پس خوب دقت کنید. وقتی تو می گویی «و بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبِیلٍ فَاسْقِنَا» یا «وَ فِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنَا» حواست باشد. چشمه آنجاست. وقتی چشمه را نگاه می کنی به عشق آن بالا، بی خیال جهنم، دست از جهنم بردار. ول کن. جهنم خودت هستی که این هم مراتب دارد. هم نوری و هم ناری. گاهی وقت ها نوری هایش هم جهنم می شود و این هم خطرناک است. آدم حواسش نیست. شب قدر است. مادرش مریض است. او مطلق نور است. می نشیند کنار مادرش و پدرش یا می رود بیمارستان پیش بابایش، این نور است. یا نه بابایش را قال می گذارد می رود مسجد، مسجد دیگر برایش جهنم می شود. وسط جمیعت رفته، رفته دعا کرده، الغوث الغوث کرده، آن نور است ولی آن نورش به درد نمی خورد. این را خوب دقت کنید که چی ما را صاف می کند، چی ما را پاک می کند، انگیزه چی هست، یک موقع هست انگیزه ات جهنم است، ترس برت داشته، نمیخواهی جهنم بروی. یک موقع شوق های بهشتی است، یک موقع هست یک چیزی بالاتر از همه اینهاست. آن آدم را پاک میکند.
عشق و تبعیت از خدا
یک دختر خانمی بود پدر و مادرش با او سر حجاب خیلی کل کل میکردند، هر کاری می کردند این اتفاق نمیافتاد. یک خواستگار خوب برایش آمد. این هم از خواستگار خیلی خوشش آمد. بعد دیدم این چقدر باحجاب شد. خیلی سفت و سخت. گفتم چی شد. گفت: آخه این، این جوری الان دوست دارد. پدر ومادر که مهمتر بودند. این جوری دوست داشتن را تو باید به عشق اینها این کار را می کردی. بچه نمی فهمد. بچه آدم فروش است. عشق پدر و مادر را اصلا متوجه نیست. پدر ومادر اصلا قابل مقایسه با هیچی نیست. این را اصلا نمیفهمد. بچه کافر است نسبت به پدر و مادرش. ناسپاس. ولی حالا آنجا که یک عشقی پیدا کرده، میبینی که این براش خیلی راحتتره. همه کشتند خودشان را، تو هی آیه و حدیث برایش بخوان، این اصلا زیر بار نمی رود ولی برای این یک آقا پسری پیدا شده که این دوستش دارد، می بینی تمام شد. همه چیز عوض شد. اصلا دیگر برایش سخت نیست. خیلی هم خوب است، شیرین است، جذاب است، خیلی خوب است آدم به عشق خدا «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی» اگر خدا را دوست دارید، تبعیت کنید. حالا تو برای این آیه می خوانی، از حرمت پدر و مادر، از حرمت همسر, از حق فرزند، از حق خواهر و برادر، هیچ. اصلا تأثیر ندارد. همان وحشی وحشی که بوده، سر جای خودش که هست، هیچ تغییر و تحولی روی این آدم اتفاق نمی افتد. در این یک روایت خیلی حرف است. این یک قطعه را جا گذاشته بودم که برایتان بگویم. انشاءالله بعدا کنار نهرها می رویم. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.