خانواده آسمانی – جلسه 545

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. در سیر جلساتمان این جلسه ادامه بحث ظلم را داریم در بحث جهنم، عوامل جهنمی شدن انسانها در بحث آفت‌شناسی بحث ظلم را داریم که یکی دو تا روایت از بخش خود ظلم باقی مانده و بحث بسیار مهمتری در ظلم داریم که تمایل به ظالمین هست که امتحانی است که همه سر راهشان وجود دارد. در زندگی انسان افراد ظالمی از باب امتحان الهی حتماً سر راه انسان قرار می‌گیرند و بحث نحوه تنظیم ارتباطمان با ظالمین بخش قطعی هست مثل آب و هوا که مسلم است یعنی حتماً اتفاق می‌افتد تنفس بکنیم. سر راه زندگی ما از اول خلقت این وجود داشته تا ان‌شاءالله ظهور امام زمان و بعد از آن هم هست که به هر حال ظالمینی هستند که سر راه انسان قرار می‌گیرند و انسان باید موضع خودش را در عمل با آنها مشخص کند که ان‌شاءالله راجع به آنها اگر امروز رسیدیم سخن خواهیم گفت.

پیامدهای ظلم در روایات

دو سه تا روایت مانده که اینها خیلی مهم است یک روایت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست می‌فرماید که «مَنْ ضَرَبَ رَجُلاً سَوْطاً ظُلْماً ضَرَبَهُ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِسَوْطٍ مِنْ نَارٍ» این یک قاعده است در مباحث خلقت. چون گفتیم خداوند هر چیزی را طبق قواعد یعنی برایش قواعد خلق کرده. ریاضیاتی دارد. قاعده‌ای دارد. فرمولی دارد. این یک قاعده است. اگر کسی به ظلم کسی را یک تازیانه بزند تازیانه مصداق است، ممکن است آدم سیلی بزند، ممکن است یک حرف تندی به یک نفر بزند «ظلما» یعنی با قاعده ظلم زمینه ظلم به خاطر ظلم این کار را بکند خداوند یک تازیانه به او خواهد زد از «من نار» این «بِسَوْطٍ مِنْ نَارٍ» خیلی یک تازیانه به او خواهد زد از آتش، این سهم انسان هست که باید بچشد و بکشد. این هست سوط آتش خیلی وحشتناک است، سوط آتش یعنی وقتی که تازیانه را می‌زنند در روایت داریم قبر انسان، قبر نه آن گور خاکی، آنجایی که انسان استقرار دارد پر از آتش می‌شود مثل این هست که یک بمب آتش‌زایی را در خانه‌ای که در بسته است منفجر کنید یک نفر داخل آن بسوزد اینکه می‌گویم مثل آن که قطعاً نیست سوط آتش الهی خیلی خطرناک است. اگر کسی روی ظلم به کسی سیلی بزند حالا به بچه یا همسرش بزند به هر کسی که هست جایگاهی قرار دارد که ممکن است بتواند این کار را بکند پلیس است یا مسئول هست یا هر چیز دیگر این را انسان باید خیلی حواسش باشد که جلوی غضب خودش را بگیرد و یک همچین اشتباهی نکند. فرمانده نظامی هست زیردست دارد یک موقع می‌بینی یک سربازی را به ظلم تنبیه می‌کند فرمانده است به ظلم یک کاری را به کسی تحمیل می‌کند، خدا نکند که انسان کاره‌ای باشد خیلی خطرناک است چون وقتی کاره‌ای شدی خیلی خطرناک است و ممکن است انسان یک چنین کاری را انجام بدهد به محض اینکه کسی در حوزه ولایی و مدیریتی آن مجموعه ولایی انسان آمد ممکن است انسان ظلم بکند. یک موقع می‌بینید یک مغازه‌دار است یک شاگرد دارد می‌بینی به شاگردش ظلم می‌کند و این اتفاق ممکن است بیافتد. پس این خیلی مهم است که انسان حواسش باشد که وقتی عائله پیدا کرد عائله نه فقط خانواده، بلکه آن کسی که مسئولیتش را دارد حواسش باشد که نشود، برای همین هم انسانهایی که خیلی تقوا و ترس دارند سعی می‌کنند ظلم نکنند بالأخره ما که معصوم نیستیم ممکن است یک اتفاقی بیافتد. سعی می‌کنند ظلم نکنند ولی اگر قرار باشد بین ظلم کردن و مظلوم شدن یکی را انتخاب کنند کدام را انتخاب می‌کنند؟ ترجیح می‌دهند مظلوم باشند ولی یک موقعی آن کار را نکنند، مظلوم بشود انسان بالأخره پیش خدا رتبه می‌گیرد و بالا می‌رود و روز قیامت یک امتیازی دارد همه جوره می‌تواند از ظلمی که به او شده استفاده کند و رشد کند، اما وقتی که ظالم باشی انسان گیر است.

حبس حق مؤمن و عواقب آن

بعدی که خیلی خیلی مهمتر و وحشتناک‌تر هست می‌فرماید که از امام صادق (علیه السّلام) هست در رابطه با مؤمن هست حالا این حدیث قبلی که گفتیم هر کسی یک ضربه‌ای بزند خدا یک ضربه‌ای از نار به او می‌زند این قاعده‌اش همان قاعده هو أنت است. در قاعده هو أنت شما وقتی که داری به یک کسی سیلی می‌زنی داری به چه کسی می‌زنید؟ به خودت می‌زنی، یعنی قاعده و فرمول خدا طوری است که شما اخم بکنید و بزنید و فریب بدهید و هر نوع رفتاری با دیگری داشته باشی خوب یا بد در واقع داری در حق خودت می‌کنی، به خودت برمی‌گردد. حالا خدا کند انسان، یکی از دعاهای ما همیشه همین است خدایا هر کاری کردیم روی کجا به ما برگردد؟ در دنیا به ما برگردد، آخرت نرود، اگر ظلمی کردیم به ما برسد همین جا به ما برسد برای آنطرف نماند آنطرف خیلی خطرناک است. حالا این روایت بعدی بسیار خطرناک‌تر هست می‌فرماید که: «مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ أَقَامَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ خَمْسَمِائَهِ عَامٍ عَلَى رِجْلَیْهِ حَتَّى یَسِیلَ عَرَقُهُ أَوْ دَمُهُ وَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللهِ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی حَبَسَ عَنِ اللهِ حَقَّهُ قَالَ فَیُوَبَّخُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ». اینهایی که عاشق هستند بروند رئیس بشود، مدیر بشوند، شورای شهر بروند، مدیرعامل بشوند، مجلس بروند، الان دیدید که برای ریاست‌‌جمهوری هزار جور جنایت می‌‌کنند، برای نمایندگی، شورای شهر، از اختلاس، و دزدی تا حق‌‌کشی و خیلی کارهای دیگر تا به آنجا برسند. خوب است که آدم اینها را بخواند، چون در سیستم دانشگاهی و تربیتی ما اینها را به جوانان و مردم نمی‌‌گویند که چه اتفاقی می‌‌افتد، می‌‌فرماید اگر یک کسی حق یک مؤمن را ندهد، چون گفتیم «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَهً مِنَ الْکَعْبَهِ» حرمتش از کعبه بالاتر است. حق یک مؤمن را ندهد، ما همه جور ارتباطی با همه مؤمنین داریم، مغازه‌‌دار طرف آمده جنس می‌‌خواهد می‌‌گوید ندارم، حقش هست به او بدهی می‌‌گوید ندارم، آمده ماسک می‌‌خواهد می‌‌گوید ندارم، آمده دارو می‌‌خواهد می‌‌گوید ندارم، آمده غذا می‌‌خواهد می‌‌گویی ندارم. آمده گوشت می‌‌خواهد می‌‌گویی ندارم، بالاخره یک حقی دارد، ارباب رجوع است آمده در اداره کار دارد یک طوری او را رد می‌‌کنی، حقش را حبس می‌‌کنی، فرزندت هست، شوهرت هست، زنت هست، چیزی که حق است حبس بکنی، همه مردم این اتفاق برایشان می‌‌افتد، می‌‌فرماید که خداوند روز قیامت این آدم را پانصد سال سرپا نگه می‌‌دارد. این مال یکبار است، پانصد سال سرپا نگهش می‌‌دارد یعنی به او محل نمی‌‌گذارند، یعنی این آدم باید بایستد حق نشستن هم آنجا ندارد، باید سرپا بایستد، قیامت است، فضایش فضای استقامتی است، یعنی وقتی به یک نفر می‌‌گویند پانصد سال سرپا هستی یک کسی نگوید سرپا هستی بگوید این حرفا چیه آدم هشت ساعت هم که سرپا باشد بیهوش می‌‌شود، نه خدا نمی‌‌گذارد بیهوش بشوی، خدا به او قوت ایستادن را به او می‌‌دهد، ولی زجر دارد. می‌‌‌‌گوید اینقدر این را نگه می‌‌دارد تا خونش در بیاید، (یسیل) نه اینکه خونش در بیاید می‌‌گوید خونش جاری می‌‌شود، بحث پزشکی دارد، این اگر بماند نخوابد، نشیند، سرپا بایستد، اینقدر به عروق و پای این فشار می‌‌آید که خون بیرون می‌‌زند. بعد از اینکه این اتفاق برایش افتاد «یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللهِ» از ناحیه خدا یک منادی ندا می‌‌کند که «هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی حَبَسَ عَنِ اللهِ حَقَّهُ» نمی‌‌گوید حق بنده خدا، می‌‌گوید حق خدا را نداده، این کسی است که حق خدا را حبس کرد و به او نداد. این شوهرت است، الان باید برود به پدر و مادرش سر بزند، زنت هست الان دلش برای پدر و مادرش تنگ شده، اجازه نمی‌‌دهم، آقا این اجازه ندادن شوخی نیست، گفتند که زن بدون اجازه شوهر حق ندارد بیرون برود، این برای قاعده نظم زندگی و حقوقی است، اما اگر این حقش این هست که او را ببیند، نیازش این هست که مادرش را ببیند. یا شوهر می‌‌خواهد برود یک انفاقی بکند، به برادرش رسیدگی کند، زن وظیفه‌‌های اینطوری ندارد، وظیفه اخلاقی دارد، اگر خودش حقوق مستقل دارد، وظیفه شرعی گردنش می‌‌آید چون حقوقش مستقل است، الان خانه مردش هست، دارد کارهایش را انجام می‌‌دهد، وظیفه زن خیلی سبک است، مرد اینطوری نیست. روز قیامت یک مردی پای نامه عمل زنش را امضا بکند بگوید ما راضی هستیم خدا هم راضی است بهشت می‌‌رود، ولی مرد اینطوری نیست، مرد باید زنش امضا بکند، بچه‌‌هایش امضا بکنند، پدر و مادرش امضا بکنند، مردم و اجتماع باید از این راضی باشند، اینقدر باید امضای پای نامه عمل او بخورد تا رد بشود برود، خیلی حق گردنش هست. حق کسی را حبس نکنیم، می‌‌گوید تو باید کلاس می‌‌روی، زن معلم است دارد درس می‌‌دهد، می‌‌گوید تو باید کارت حقوقت را دست من بدهی، من باید بدانم تو چقدر می‌‌گیری، حقوقت را به کارت من بریز، ظلم است، او دارد کار می‌‌کند، حقوقش هم مال خودش است، برای چی ظلم می‌‌کنی که حق او را بگیری. می‌‌خواهم بگویم دایره حق خیلی وسیع است، «مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ» کافی است، هر کس حق یک مؤمنی را حبس بکند، یک روز نگه دارد، مثلاً امروز باید به او بدهد، می‌‌تواند امروز حقوقش را بدهد می‌‌گوید فردا حقوق بدهم، می‌‌تواند امروز کارش را راه بیندازد، سه روز دیگر بیا، شش ماه دیگر بیا، می‌‌تواند امروز حل بکند، تاریخ زدم سه ماه دیگر بیا. من ندیدم من از یکی از علما شنیدم، می‌‌گفت برای هر یک روزش 80 سال آنجا آدم را معطل می‌‌کنند، می‌‌فرماید یک حق را حبس بکنی، نه اینکه بخوری، اگر بخوری که یک داستانی است، انسان حبس بکند 500 سال سرپا، بعد هم ندا می‌‌آید که این ظالمی است که حق خدا را حبس کرده، این سر جای خودش این آدم زجر بدنی می‌‌کشد، ولی شکنجه شخصیتی می‌‌دهد. «فَیُوَبَّخُ أَرْبَعِینَ یَوْماً» 40 روز او را توبیخ می‌‌کند، این آدم تحقیر می‌‌شود، حالا این «أَرْبَعِینَ یَوْماً» ما نمی‌‌دانیم بالاخره روز قیامتی است، زمین که نیست، آخرت است، 40 روز آخرتی ما نمی‌‌دانیم چقدر است، 40 روز توبیخ می‌‌شود، بعد به او گفته می‌‌شود «ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ» می‌‌گویند حالا او را جهنم ببر.

ظلم دولتمردان و مسئولین

حالا شما این را بگذارید به وضعیت کنونی دولتمردان ما، دولتمردان را شما بگیرید بیایید تا استانداران، فرمانداران، بخشداران، مدیرکل‌‌ها، مدیرعامل‌‌ها، ببینید با زیردستانشان در این مملکت دارند چکار می‌‌کنند، برای 20 میلیون یک دفعه آدم تصمیم می‌‌گیرد، برای 80 میلیون یک دفعه یک تصمیمی می‌‌گیرد. طرف دارد زندگی عادیش را می‌‌کند، روی روال دارد کار اقتصادیش را می‌‌کند، یک دفعه رئیس دولت می‌‌آید می‌‌گوید من تصمیم گرفتم دلار اینقدر بشود هر وقت بخواهم می‌‌توانم پایین بیاورم ولی من صلاح دانستم این کار را بکنم، برای چه کسی، برای چی سودش کجا می‌‌خواهد برود! یک دفعه می‌‌بینی چند هزار تا طلاق و فاجعه در خانواده‌‌ها اتفاق می‌‌افتاد، این را چکار می‌‌شود کرد. یک وزیر یک تصمیمی می‌‌گیرد، آقا از این به بعد کارت سوخت نمی‌‌خواهیم، کارت سوخت را تعطیل کنید، 500 میلیارد دلار کشور خسارت می‌‌خورد، بعد می‌‌گویند حالا دوباره کارت سوخت را بگذاریم، از این تصمیمات در کشور گرفته می‌‌شود. تصمیماتی که دهها میلیون آدم زندگیشان حبس می‌‌شود، حقوقشان حبس می‌‌شود، زندگیشان متلاشی می‌‌شود، یک دفعه مغازه‌‌اش را از دست می‌‌دهد، شغلش را از دست می‌‌دهد، همسرش را از دست می‌‌دهد، فرزندش را از دست می‌‌دهد، اینها ظلم است، حبس حقوق مردم. می‌‌گویند عرق کارگر خشک نشده مزدش را بدهید، بعد می‌‌گویند ما الان یکسال و نیم است دو سال است حقوق به ما ندادند، چطوری می‌‌خواهد زندگی بکند، حالا شما ببینید در دارو مافیای دارو چکار می‌‌کنند، حق مردم را در این داروها می‌‌خورند، مردم باید به موقع دارو به آنها برسد، یک جای دیگر می‌‌فرستند، بازار سیاه، شما آن دارو را هر جا بخواهی پیدا می‌‌کنی غیر از داروخانه‌‌ها، شرکت‌‌های تولیدکننده یک جای دیگر دادند. تیرآهن، طرف می‌‌خواهد خانه بسازد، ساختمان بسازد، می‌‌بینید که بیایید در سایت آنجا باید ثبت‌‌نام کنید، خودشان را راحت کردند، همه چیز سایتی است، شما حضوری نمی‌‌توانی کسی را ببینید، بروید در سایت درخواست بدهید آنجا به شما می‌‌دهند، از صد در صد تولیدش 30% در سایت داده، در بورس گذاشته، 70% تیرآهن نیست، این 70% کجا رفت، رفت بازار آزاد یک جایی انبار شده تا بعد روی قیمتش بکشند. مسلمان روی کره زمین، دیگر ما آدمتر از اینها مؤمن‌‌تر از اینها، بهتر از اینها، خود پیغمبر فرمود در ملت ایران این همه ما روایت داریم، در مورد این ملت امام خمینی فرمود: از ملت حجاز در عهد رسول الله، از ملت عراق در عهد امیرالمؤمنین، دیگر نازنین‌‌تر از این مردم از اول خلقت حضرت آدم تا اینجا نیست، کره زمین به این حجم وجود ندارد. مردمی با این نجابت، به این خوبی، به این ماهی، به این نازی، بعد راحت یک کسی به خودش اجازه می‌‌دهد، دیگر مؤمن‌‌تر از اینها چه کسی هست، برای زندگی مردم تصمیم می‌‌گیرند، شما در مصالح، تخم‌‌مرغ را شما ببینید، دولت و نظام می‌‌آید اعلام می‌‌کند، از فردا هیچ کس حق ندارد، کسی بیست و خورده‌‌ای بدهد بعد فردا شما می‌‌روید می‌‌بینید سی و خورده‌‌ای دارند می‌‌فروشند. از همه جور قاچاق، بنده خدا زحمت کشیده می‌‌خواهد بیاید کارآفرینی بکند، مواد اولیه به او نمی‌‌دهند، گیر پیدا می‌‌کند، دویست تا کارگر دارد، کارمند دارد، حالا اینها را چطوری حقوق بدهد، بعد مواد اولیه نه اینکه نیست، یک جای دیگر رفته حبس شده. می‌‌خواهم بگویم حبس مؤمن فکر نکنید مثلاً یک کسی آمده در مغازه به شما گفته آبلیمو بده شما گفتی نداریم در این حد نیست، این هم هست، آمده گوشت و مرغ می‌‌خواهد، قرص استامینوفن می‌‌خواهد، ما راجع به کلان داریم صحبت می‌‌کنیم. استکبار و ظالمین که حساب کارشان جداست، آنها کافر و منافق هستند، ذاتش نیش زدن است، تو که مسئولیت شرعی گرفتی نماینده مجلس شدی، یک قانونی را مصوب می‌‌کنی که خیلیها زندگیشان متلاشی می‌‌شود، می‌‌گوید من چکار کنم کارمند است حقوقش را ندارم، مواد اولیه نیست، نمی‌‌توانم تولید کنم باید عذرشان را بخواهم، اینها کجا بروند کار بکنند. بعد فلان مسئول دولتی رأسشان آن دولتی‌‌ها و غیر دولتی‌‌ها، انحصار گرفت، انحصار را ما نمی‌‌فهمیم چیست، یک ظلم بزرگ عظیمی که در این کشور راه انداختند همین انحصاربازی‌‌ها است، می‌‌گوید من فقط وارد می‌‌کنم. بعد چهار تا جوان خوش‌‌فکر دلسوز باصفا، می‌‌آیند می‌‌روند شرکت می‌‌زنند، می‌‌خواهند یک شرکت دانش‌‌بنیان راه بیندازند یک تولید بکنند، به صنعت کمک بکنند، بعد می‌‌بینید که می‌‌بندند، می‌‌رود یک جنسی را وارد می‌‌کند، این بنده خدا جنسش تولید شده، چطور صنایع بزرگ ما مثل نساجی ما خوابید، بعد می‌‌رود وارد می‌‌کند بُنجُل می‌‌آید ارزان می‌‌دهد کسی دیگر نمی‌‌رود جنس ایرانی بخرد این حبس است. حبس این هست تو که می‌‌خواهی جهیزیه بخری حق نداری بروی جنس خارجی بخری به کارگر مؤمن ایرانی داری ظلم می‌‌کنی، دختر من است باید جهیزیه‌‌اش همه خارجی باشد، بعداً خواهید دید نتیجه‌‌اش چه می‌‌شود، خدا همین دختر را کاری می‌‌کند که تو را لعنت می‌‌کند، همین دختر را دشمن تو می‌‌کند، همان داماد تو را دشمن تو می‌‌کند. این خیلی ساده است، شتری است که در خانه همه ما خوابیده، ساده می‌‌گیریم، شما بروید صنایع را نگاه بکنید، کشوری که قرار است، و باید تمدن نوین اسلامی را بسازد، آماده بکند برای ظهور امام زمان الگو بشود، بروید ببینید اوضاع صنعتیش چطوری است، داخل می‌‌سازند. یک عده خودشیفته، حالا اگر نگوییم جاسوس هستند، اگر نگوییم مأمور هستند، اگر نگوییم از آن طرف خط می‌‌گیرند، وارد می‌‌کنند، صنایع داخلی را زمین می‌‌زنند، کارخانه‌‌ها می‌‌خوابند، شرکت‌‌ها می‌‌خوابد، آدمها بیکار می‌‌شوند چون یک نفر می‌‌خواهد ثروتمند بشود. این کار الان کم دارد اتفاق می‌‌افتد؟! اصلاً یک رویه شده، شما نمی‌‌توانید یک اخبار گوش بکنید که روزی چند تا از آنها را معرفی نکنند، همه هم آخر برمی‌‌گردد به خودیها، یعنی اگر اینها بخواهند جلوی قاچاق را نمی‌‌توانند بگیرند؟! چرا راحت می‌‌شود گرفت، ولی چرا گرفته نمی‌‌شود؟ «وَ هَلُمَّ جَرّا» همینطوری هست، ما مست هستیم نمی‌‌فهمیم داریم چکار می‌‌کنیم این حرفها راست است.

جهنم، نتیجه طبیعی عدم رعایت سلامت

امام صادق (علیه السّلام) دارد می‌‌گوید، 500 سال سرپا، حالا می‌‌گوید «حَقَّ الْمُؤْمِنِ» حق یک مؤمنی را یک کسی بگیرد، حالا برو شما تا دهها میلیون انسان ببین یک نفر بین آنها تصمیم می‌‌گیرد و متوجه نیست دارد چکار می‌‌کند. «وَ اذَلا تبارک و تعالی یَا عِیسَى بِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ رَکِنَ إِلَیْهَا وَ بِئْسَ‏ الْقَرَارُ دَارُ الظَّالِمِینَ» راجع به جهنم می‌‌گوید، «بِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ رَکِنَ إِلَیْهَا» می‌‌گوید بدجایی است برای کسی که تمایل به آن پیدا می‌‌کند، بعد می‌‌فرماید «وَ بِئْسَ‏ الْقَرَارُ دَارُ الظَّالِمِینَ» خانه ظالمین بدجایی است. خدا بگوید بدجایی است خیلی حرف است، خدا خودش آفریده، می‌‌گوید خانه ظالمین بدجایی است، «بِئْسَ‏ الْقَرَارُ» جایگاه ظالمان بدقرارگاهی است، اگر ما این را جهنم بگیریم دنیا نگیریم، یعنی روایت را اینطوری معنا بکنیم که برای کسی که در آن سکونت بکند بد سرایی است. این برمی‌‌گردد به آن روایت پیامبر، چون کلمه (رَکَنَ) آورده، رکون یعنی تمایل، یعنی یک دلدادگی و تمایل را رکون می‌‌گویند، «رَکِنَ إِلَیْهَا» این است که پیامبر فرمودند که خداوند هیچ کس را جهنم نمی‌‌برد، مگر کسی که خودش بخواهد برود، خدا ایستاده بندگانش را حمایت می‌‌کند، که کسی جهنمی نشود. یک کسی بگوید خدا اگر می‌‌خواست کسی جهنمی نشود جهنم را نمی‌‌آفرید، پس چرا جهنم را آفرید؟ جهنم نتیجه طبیعی بهشت نرفتن است، مثل مریضی است که نتیجه طبیعی عدم رعایت سلامت است، جهنم ذاتی نیست، عارضی است، بهشت ذاتی است، بهشت هست، ولی کسی نمی‌‌خواهد بهشت برود جهنم می‌‌رود. یک کسی بگوید وزارت راه چرا اینقدر خیانت و ظلم کرده، می‌‌گوییم برای چی خیانت و ظلم کرده؟ می‌‌گوید برداشته در این کوهها برای مردم جاده ساخته، جاده ساخته کار خیر کرده، مردم رد می‌‌شوند، آقا درّه دارد آدم در آن سقوط می‌‌کند، این درّه که ذاتی نیست. آدم از جاده خارج می‌‌شود از پل می‌‌‌‌افتد، می‌‌گوید فلان فلان شده پل درست کردند مردم می‌‌افتند میمیرند، اگر پل درست نکند مردم که نمی‌‌توانند رد بشوند، آن کار خوبش پل درست کردن است، خطر سقوط عرضی است. برق خوب است، حالا برق هم بعضیها را می‌‌گیرد، آب خوب است، خفگی هم دارد، چاقو خوب است حالا یک موقع دست آدم را هم می‌‌برد، یک کسی هم از آن سوءاستفاده می‌‌کند، آتش خوب است یک موقع بی‌‌احتیاطی می‌‌کنید می‌‌سوزانید، پس اینها عرضی هستند ذاتی نیستند. خدا محکم پشت بندگانش ایستاده پیغمبر می‌‌فرستد، عقل می‌‌فرستد، دریا دریا گناه می‌‌بخشد، به هر بهانه‌‌ای، ماه رمضان می‌‌شود، می‌‌گوید 50 سال گناهت را بخشیدم، یک موقع دیگر می‌‌خورد، می‌‌گوید 60 سال گناهت را بخشیدم، این عمل را انجام بده 40 سالش را می‌‌بخشم، خدا پشت بنده‌‌اش ایستاده، ولی بعضیها واقعاً دوست دارند جهنم بروند، به جهنم علاقه دارند. یعنی شما این را جان تو جانش بکنی خانه بیاید برج زهرمار است این حتما باید گیر به زنش بدهد، گیر به فرزندش بدهد، یک ذره نق بزند، یک ذره ظلم بکند، یک ذره داد و فریاد بکند، کوتاهی‌‌های خودش را، جنس جهنم است، این آدم اینطوری هست، وظائف خودش را گردن همسرش بیندازد، زن است وظیفه‌‌اش را گردن شوهرش بیندازد، شوهر است وظیفه‌‌اش را گردن زنش می‌‌اندازد. «یَا عِیسَى بِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ رَکِنَ إِلَیْهَا وَ بِئْسَ‏ الْقَرَارُ دَارُ الظَّالِمِینَ» نکته خیلی مهم برای اینکه اینها در قلب ما جا بگیرد، این هست که خدا دارد با پیغمبرش حرف می‌‌زند، یعنی حرفهای مهمش را برای حضرت عیسی و موسی گذاشته، دارد فرمول و قاعده می‌‌دهد، اینها عزیزترین کسانش هستند، وقتی با عزیزترین کسانش خدا اینطوری سخن می‌‌گوید، یعنی اینها برای ما دُرّ و گوهر هستند که ما از اینها استفاده کنیم.

تمایل به ظالمین و عواقب آن

«وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» هیچ جا خدا اینقدر خط‌‌کشی‌‌هایش تند نیست، نمی‌‌گوید ظلم نکنید، ظلم داستانش فرق دارد، آدم وقتی در جرگه ظالمین رفت ظالم است، می‌‌گوید تمایل به ظالمین پیدا نکنید، دفاع از او نکنید، علاقه‌‌اش در دلتان مراقب باشید نیفتد. می‌‌گوید «فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ» نمی‌‌گوید می‌‌روید داخل جهنم می‌‌شوید، می‌‌گوید مَسّ، یک لمستان می‌‌کند، یعنی می‌‌سوزید، در جهنم می‌‌سوزید، این یک مدل عذاب است، «فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ» یعنی نار سراغ شما می‌‌آید و شما را می‌‌سوزاند، شما را لمس می‌‌‌‌کند، به شما آتش می‌‌رسد، اینجا یک عده‌‌ای دارند می‌‌سوزند. این شعله بیرون می‌‌زند، ساختمان آتش گرفته این شعله بیرون می‌‌زند یک عده را بیرون می‌‌سوزاند، در آتش نیستند، ولی شعله به آنها می‌‌رسد، چون نزدیک ساختمان هستند، تمایل به ساختمان دارند، نزدیک ساختمان هستند آتش آنها را هم می‌‌گیرد. می‌‌گوید به اینها تمایل پیدا نکنید، آتشش به شما هم می‌‌رسد، «وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ» دیگر هیچ کس جز خدا آنجا نمی‌‌تواند به دادتان برسد، «مِنْ دُونِ اللهِ» یعنی در برابر خدا کسی به دادتان نمی‌‌رسد، هیچ کس جرأت نمی‌‌کند آنجا بیاید در برابر خدا از شما دفاع بکند، با خدا طرف هستید. «ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» هیچ کس هم به شما کمک نمی‌‌کند، آنجا یاری نمی‌‌شوید، «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» الان شما می‌‌دانی این آدم ظالم است، برای چی از او دفاع می‌‌کنی. الان در یک خانواده شما نگاه کنید می‌‌بینید یا مادر ظالم است، یا پدر ظالم است، یک جایی بچه‌‌ها باید حرف حقشان را بزنند، بالاخره پدر و مادر حرمت دارند، ولی وقتی می‌‌دانی ظالم است، نگو مادرم هست، چون مادرم هست هر کاری دلش بخواهد حق دارد بکند، یا پدرم هست حق دارد هر کاری بکند، دارد ظلم می‌‌کند، اشتباه می‌‌کند. اگر مادرت را دوست داری جلویش را نگه دار جهنمی نشود، به او بگو این رفتارهایت با پدرم اصلاً خوب نیست، این رفتارهایت با مادرم اصلاً خوب نیست، ما الان بچه‌‌هایی داریم که مادرشان هر غلطی بکند از مادرشان دفاع می‌‌کنند، پدرشان هر غلطی بکند از پدرشان دفاع می‌‌کنند. حق یعنی شما سلسله مراتب را رعایت بکنید، می‌‌گوید حق مادر سه برابر حق پدر است، حق استاد بینهایت بالاتر از حق پدر و مادر است، حق امام همینطور، حق ولی‌‌الله همینطور، اینجا امام مجتبی می‌‌گوید ما پدر و مادران دینی شما هستیم، باید ما را بیشتر از پدر و مادران دنیاییتان دوست داشته باشید، اگر تو دوست نداری جرم مرتکب انسان می‌‌شود که نمی‌‌تواند اهل بیت را بیشتر از خانواده زمینیش دوست داشته باشد این جنایت و جرم است. و همین باعث شده امام زمان هزار و صد و هشتاد و چند سال آواره باشد، چون ما به خانواده و زندگی‌‌مان بیشتر اهمیت دادیم تا امام زمانمان که آواره است، دوستش هم داریم، نه اینکه ما دشمنش هستیم و دعایش هم می‌‌کنیم، مسئله غیبت امام زمان فسق ما است، یعنی ما هستیم که چون او برای ما محبوب‌‌تر از همه کسمان نیست، حالا او باید آوارگی بکشد. نص قرآن است «أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ» اگر در دل شما الله، اهل بیت و جهاد، دین خدا محبوبتر از چیزهای دیگر نیست، شما مجرم هستی، فسق کردی، متعادل نیستی، «وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ» فاسقین یعنی دیگر تعادل ندارند. بعد از 30 ـ 40 ـ 50 سال عمر هنوز خانواده‌اش، زن و فرزندش، مسائل طبیعیش، مسائل جنسیش، مسائل زمینیش برایش مهمتر از مسائل معنوی و آخرتی هست، آمد خدمت حضرت سجاد (علیه السّلام) گفت می‌‌خواهم این آقا را قصاص کنم. حضرت فرمود این آقا کیست؟ گفت استادم است، گفت چکار کرده؟ گفت پدرم را کشته، حضرت فرمود نمی‌‌توانی این کار را بکنی، استادت است نمی‌‌توانی حقش بالاتر از پدرت است، نمی‌‌توانی از او شکایت بکنی، یا آبرویش را ببری، یا کاری بکنی، نمی‌‌توانی، حق عظیم است. برادرت هست می‌‌دانی ظلم کرده، می‌‌دانی رئیس کارخانه است، رئیس شرکت است ظلم کرده حالا هم کار به دادگاه رسیده نمی‌‌توانی علیه او شهادت بدهی از او دفاع بکنی، می‌‌دانی ظلم کرده، برادر ظلم کردی، من بیایم دروغ بگویم به خاطر تو جهنم بروم، نمی‌‌شود، تمایل یعنی این. یعنی عقیل می‌‌آید به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌‌گوید آقا وضعم خوب است، تو که می‌‌دانی من عائلمند هستم، این پول بیت‌‌المال را که تو داری به ما می‌‌دهی برای من کافی نیست، حضرت می‌‌گوید من چاره‌‌ای ندارم پولم کم است، من باید این پول را به طور مساوی تقسیم کنم الان ندارم به تو بدهم. بعد حضرت می‌‌گوید عقیل صبر کن من پول خودم را بگیرم از پول خودم به تو می‌‌دهم، ولی توقع نداشته باش من از پول بیت‌‌المال که دارم تقسیم می‌‌کنم به تو سهم بیشتری بدهم، حالا بیایید بروید در این بانکها، شرکت‌‌ها، در همه جا به یک کسی چند میلیارد وام می‌‌دهند با سود صفر. بعد به یک عروس و داماد می‌‌خواهند ازدواج بکنند زندگیشان لنگ است وام ازدواج نمی‌‌دهند، من دهها بار خودم رفتم برای درخواست وام ازدواج برای این جوانان رفتم ضمانت بکنند، می‌‌دانم چطوری است، به این راحتی نمی‌‌دهند. وکیل هستی آقا می‌‌دانی این آدم جنایت کرده می‌‌گوید پول خوب به تو می‌‌دهم بیا دفاع بکن، دیدید الان بعضی از وکیل‌‌ها خودشان را می‌‌فروشند، می‌‌داند این ظالم است، جرم کرده، جرمش محرز است، می‌‌گوید پول بده، 50% می‌‌گیرم از تو دفاع می‌‌کنم، قاضی خودش را می‌‌فروشد، راحت حکم می‌‌دهد. من برای هزار تا قاضی کلاس داشتند، خودشان تعریف می‌‌کردند، می‌‌گفت بعضیها می‌‌آیند به ما می‌‌گویند که حاج آقا تشریف می‌‌آورید کنار پنجره پایین نگاه بیندازید، ماشین شاسی بلند چند میلیاردی آنجا گذاشته حاج آقا این هدیه است خدمت شما، ناقابل است، چک چند میلیاردی روی میز ما می‌‌گذارد که مثلاً ما حکم بدهیم، بیا این 5 میلیارد را بگیر مالیات ما است. ما الان چند هزار میلیارد فرار مالیاتی داریم، بیشتر از درآمد نفتمان در این کشور فرار مالیاتی داریم، بعد این آدم وکیل هم می‌‌گیرد، 6 میلیارد اینجا به من بده، 50 میلیارد به من بده من می‌‌آیم دفاع می‌‌کنم، قانونی زمین را می‌‌گیرم، قانونی تو را تبرئه می‌‌کنم. قانون می‌‌گوید اینقدر گرم مواد مخدر حکمش اعدام است، طرف از او چند تن گرفتند، وکیل می‌‌گوید یک مؤسسه خیریه ما این بغل داریم برو اینجا 50 میلیارد برای خیریه واریز کن، بعد بیا اینجا ما کار دفاعت را انجام می‌‌دهیم اعدام محرز را آزادش می‌‌کنند. همین چند وقت پیش من یک جوانی را دیدم، یک کاری مرتکب شده بود، جرمش عمدی هم نبود، ولی جرمش سنگین بود یک کسی آمده بود سراغ ما می‌‌گفت این حکمش صد در صد اعدام است، الان بیایید صد میلیون، چند سال پیش بود، صد میلیون شما بدهید، من این را حبس ابدش می‌‌کنم، گفتم باشه چشم فکر می‌‌کنم برای این جوان چکار کنیم. یک مرتبه یکی از دوستانمان وکیل بود آمد گفت بگذار بروم پرونده را بخوانم، رفت پرونده را خواند گفت بله این خیلی جرمش سنگین است، ولی اینطوری نیست، این روند طبیعیش را اگر طی بکند چند سال زندان برایش می‌‌برند، چند سال هم زندان شد و بعد هم بچه خوبی بود عفو به او خورد. به همین راحتی، بروید چه خبر است چقدر کلانی؛ «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا» در این حد را داشته باشید، از پدر و مادرت شروع کن، از برادر و خواهرت شروع کن، از رئیست شروع کن، اگر من نروم دادگاه به نفع رئیسم رأی بدهم، رئیس می‌‌گوید کارمندانم همه شاهد هستند، که اینطوری بوده آنها هم می‌‌روند شهادت می‌‌دهند. از آن بدتر یک عده الان جلو قوه قضائیه ایستادند می‌‌توانید بروید آنها را ببینید، می‌‌گویند اگر می‌‌خواهید بیاییم شهادت بدهیم پول بدهید شهادت بدهیم، اصلاً نمی‌‌دانند ماجرا چیه فقط پول می‌‌گیرند شهادت بدهند، شما می‌‌روی جلوی دادگاه می‌‌ایستی دو تا سه تا را انتخاب می‌‌کنید می‌‌گویید بیایید دادگاه شهادت بدهید، خودم بودم دیدم اینطوری پول در می‌‌آورند. این را داشته باشید تا ماجراهایی مثل ماجراهای این 42 سال انقلاب «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا» تمایلات به آمریکا و به اروپا و به دولتهای خارجی و داستانهایی که الان ما در کشور داریم، تمایلات وحشتناکی که دولتمردان ما به غربی‌‌ها، به دشمن، علیه نظام، رهبری، علیه مصالح مردم و مستضعفان می‌‌ایستند و به دشمن تمایل دارند نظرات دشمن را اجرا کنند. محکم ایستاده، می‌‌داند باطل است، می‌‌داند استعماری است، می‌‌داند آن کسی که دارد به این دستور می‌‌دهد، خلاف مصالح مردم ایران دارد تصمیم می‌‌گیرد، ظالم است، استکبار است، جرثومه فساد است، همان آدم مانع ظهور است، بعد دارد به او تمایل پیدا می‌‌کند، از او دفاع می‌‌کند، با او خوب است، با او حال می‌‌کند، با او صفا می‌‌کند، با او حالش خوب است، وقتی به نیروهای خوب و انقلابی می‌‌رسد، می‌‌بینی که اخم و تخم و فحش و توهین را نثار اینها می‌‌کند. (ترکنوا) خیلی مهم است یعنی متمایل نشوید نزدیک نروید، نشستی آنجا مثلاً الان این وزارتخانه می‌‌خواهیم ساختمانش را درست کنیم، یک ساختمان ساختیم الان پنج هزار قطعه لامپ احتیاج داریم می‌‌نویسد خارجی تهیه بشود، (ترکنوا) یعنی این، این شرکتهای داخلی خودمان مگر چه مشکلی دارند، خیلی جاها جنس‌‌هایشان بهتر از خارجی‌‌ها است. تمایل از اینجاها شروع می‌‌شود، خیلی خطر دارد، می‌‌گوییم فرزندت را بفرست کلاس قرآن برود، می‌‌گوید فرزندم دوست دارد، برود، نه برو زبان بخوان، تمایل دارد این بچه برود زبان خارجی یاد بگیرد، اما وقتی موقع معارف هست این بچه ول است، انگار این بچه یتیم است، هیچ آقا بالا سری ندارد که این را تربیت دینی و آخرتیش بکنند، اما تا دلت بخواهد تمایل دارد. پیامبر فرمود من از پدران و مادران آخرالزمان بیزارم، گفتند یا رسول الله پدر و مادران مسلمان یا غیرمسلمان؟ فرمود مسلمان، گفت وقتی فرزندانشان می‌‌خواهند بروند دین یاد بگیرند نمی‌‌گذارند، از اسم‌‌گذاری‌‌هایشان معلوم است، تمایل ندارد اسم شرعی بگذارد، تمایل ندارد اسم آدمها و انسانهای خوب را روی فرزندش بگذارد، از اینجا شروع می‌‌شود تا سبک زندگی شما بگیرید تا هر جای دیگر. اصلاً تمایل ندارد فرزندش بوی خدا را بدهد، رنگ فاطمه زهرا در بیاید، رنگ امام زمان در بیاید، خودش هم اینطوری نیست، بعد می‌‌گوید نه سنگین است، از درسش می‌‌افتد، بعد همین بچه را کلاس موسیقی و نقاشی و زبان می‌‌‌‌گذارد. زبان برای بچه زیر یک سنی سمّ است، سکس مخفی دارد، سکس پنهان دارد، داستان دارد، خیلی ماجراها دارد، بچه را آنجا می‌‌فرستند، این بچه هم در تربیت پدر و مادر نشان نمی‌‌دهد ولی ذخیره دارد، یک جایی بالا می‌‌زند، پدر و مادر تمایلات جهنمی دارند. وقتی بچه سراغ دین می‌‌خواهد برود، نه وقت نیست، نمی‌‌شود، بهانه می‌‌آورند، مسجد چرا می‌‌روی، هیئت چرا می‌‌روی، شوهرها هم خیلیها اینطوری هستند، این زن اگر بخواهد کار بکند پول در بیاورد، یا بخواهد برود یک کاری بکند، به او گیر نمی‌‌دهند، اگر همین خانم بگوید من می‌‌خواهم کلاس تفسیر بروم، می‌‌خواهم بروم ترجمه قرآن بخوانم، تفسیر قرآن بخوانم، می‌‌بینید که شوهر صدایش در می‌‌آید، پدر و مادر صدایشان در می‌‌آید. باطن تمایل به کفر دارد، باطن تمایل به دشمنان دارد، این خیلی وحشتناک است، این خیلی وحشتناک است، خودش هم آدم خوبی است، نگاهش می‌‌کنید، هیچ کار خلافی ندارد، ولی «فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ» آتش آنها به این می‌‌رسد، این آدم شخصیتاً اینطوری است که تمایل به بدی دارد. چادر سرش هست، ولی تمایلش به یک طور دیگر گشتن است، چادر را می‌‌پوشد، اما این کیش و دبی و ترکیه می‌‌رود یک طور دیگر است، تمایل خیلی مهم است، خدا می‌‌گوید من فقط با قلبتان کار دارم، الان می‌‌خواهی بروی یک جایی زندگی بکنی، قلبت می‌‌گوید تو بهشتی هستی یا جهنمی، کجا را برای محل زندگی انتخاب می‌‌کنی، می‌‌فهمی تمایل به جهنم داری یا نداری، رشته، شغل، رفقا، مهمانی‌‌ها، مسافرت، همه تمایلات قلبی آدم به او می‌‌گوید که تو جهنمی هستی یا بهشتی. خداست با آن عظمت، الله است، یعنی هستی بینهایت دست می‌‌گذارد روی قلب تو، با آن حاق قلب تو کار دارد، نمی‌‌گوید ظلم نکنید، ظلم مشخص است، آدم می‌‌رود ظلم می‌‌کند، می‌‌گوید «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا» متمایل به اینطور آدمها نشوید. شما بروید در این شخصیت‌‌های سیاسی ما، شخصیت‌‌های اقتصادی ما وقتی جلسات دارند، می‌‌خواهند یک چیزی را تصویب بکنند، آنجا تمایلاتشان در می‌‌آید ببینید آنها چکار می‌‌کنند. یعنی می‌‌خواهد قرارداد اقتصادی ببندد، می‌‌داند اگر با فلان کشور قرارداد اقتصادی ببندد، مثلاً صد در صد سود گیر کشور می‌‌آید نمی‌‌رود با آن ببندد می‌‌رود با یک کشور دیگر می‌‌بندد که استثمارمان می‌‌کنند، استعمارمان می‌‌کنند، هر وقت می‌‌خواهند ما را رها می‌‌کنند و می‌‌روند. شما همین داستان سوریه را نگاه کنید، بیشترین زحمت را ایران کشید، دشمنانی که داعش را تربیت کردند در سوریه الان سهم اقتصادیشان دهها برابر مال ایران به 5% هم نمی‌‌رسد، با اینکه آنها می‌‌گویند بیایید به شما بندر می‌‌دهیم، کوره می‌‌دهیم، معدن می‌‌دهیم، زمین می‌‌دهیم، ولی کسی نمی‌‌رود آنجا سرمایه‌‌گذاری بکند. جای این آیات، جای قرآن در نظام ما در مدیریتمان، در اقتصادمان، در سیاستمان در فرهنگمان جای آموزش‌‌های خدا و اهل بیت خیلی خالی است، مردم دارند با کتابهای غربی زندگیشان را می‌‌گردانند، با منابع غربی دارند زندگیشان را اداره می‌‌کنند، این دیگر می‌‌آید کار اقتصادی می‌‌خواهد بکند ببیند خدا از چه چیزی راضی است، قواعد اقتصاد اسلامی چیست، اصلاً به این قواعد فکر می‌‌کند؟! می‌‌گوید بیا کلاس بیزنس را به تو یاد بدهم، بعد می‌‌گوید بیزنس یعنی چی می‌‌خواهی به ما یاد بدهی؟ یعنی چطوری پول در بیاوری، آنوقت با چه قاعده‌‌ای، قاعده‌‌اش معلوم نیست، یک قاعده‌‌ای در می‌‌آورد که پوست خیلی‌‌ها کنده می‌‌شود ولی این آقا پولدار می‌‌شود، درست است، اخلاق در آن نیست. من رفتم صد دلار دادم، چقدر هزینه کرده تا دبی رفته، صد یا هزار دلار از ما گرفتند، که فلان آقا از آمریکا بیاید یک سیمنار نصف روزه موفقیت یاد بدهد، یعنی ما خودمان هیچ قانون و قاعده نداریم او باید بیاید یاد بدهد، الان در تهران کتابهای ترامپ می‌‌فروشند، نه کتابهای سیاسی، کتابهای اقتصادی و بیزنسش را، موفقیت ترامپ، آدم موفقی در پول در آوردن هست؟ بسیار موفق است. اما در حق و باطل چی، حق و باطل کیلو چند است، این حرفها چیه، بیزنس یعنی اینکه تو بتوانی پول در بیاوری، ما به شما یاد می‌‌دهیم، شما بیزنس بکنید، این بالاخره یک قاعده‌‌ای دارد، آمد پیش امام صادق (علیه السّلام) حضرت یک پولی داده بود گفته بود برای ما هم یک تجارتی بکنید. بعد آمد یک کیسه پول جلوی امام گذاشت، گفت آقا این اصل پولت، یکی هم معادلش را جلوی حضرت گذاشت گفت این هم سودش، حضرت فرمود صد در صد سود؟! گفت بله، گفت چطوری می‌‌شود صد در صد سود، قاعده دستش هست، مگر می‌‌شود آدم صد در صد سود بکند. گفت رفتیم دیدیم که احتیاج دارند، فلان جنس در آن منطقه نیست، ما هم جنسهایمان را همه نیاز داشتند، تا توانستیم روی قیمتها کشاندیم، مردم نیاز داشتند و خریدند، همین کاری که الان دارد اتفاق می‌‌افتد، این شرکت‌‌هایی که الان دارند مرغ و تخم‌‌مرغ و گوشت تولید می‌‌کنند، این شرکتهای لبنیاتی را دیدید که هر سال چند بار افزایش قیمت دارند، دولت هم مدام جلویشان می‌‌گیرد و جریمه‌‌شان می‌‌کند ولی باز کار خودشان را می‌‌کنند. حضرت فرمود من فقط پول خودم را برمی‌‌‌‌دارم این سودش مال خودت، من به همچین سودی دست نمی‌زنم، مال خودت باشد، حق، باطل، درست، غلط، معیارها در اقتصاد روی هوا رفته، ملاک حق و باطل نیست. این پول حرام از آن بالا سر ریز می‌‌شود، همینطور می‌‌آید تا در خانه‌‌های ما، این حرام همه جا نفوذ می‌‌کند، یعنی شما به سختی می‌‌توانی یک لقمه حلال بیاوری، برای همین هم ما زمینگیر شدیم، اوضاع‌‌مان را نگاه کنید.
گر نه با خود مرده داری ای پسر
پس چرا گندیده‌‌ای پا تا به سر
دو رکعت نماز می‌‌توانیم بخوانیم، دو رکعت نماز که نماز باشد، روشن بشویم، یک زیارت می‌‌توانیم برویم، بگوییم رفتیم ملاقات علی بن موسی الرضا، رفتیم ملاقات حضرت معصومه، رفتیم ملاقات سید الکریم، همچین چیزی می‌‌شود، چشم بسته، کور مثل یک کسی که با عصا او را یک جایی می‌‌برند و برمی‌‌گردانند، هیچی نمی‌‌فهمد، نه نماز می‌‌فهمیم چیه، نه از قرآن لذت می‌‌بریم، نه زیارت، نه ملاقات برای ما هست، هیچی نیست، همین ضریح است می‌‌رویم آهن را می‌‌بوسیم و برمی‌‌گردیم. مردم هم دیگر به لقمه حلال راضی نیستند، داستان از آنها شروع می‌‌شود، فرهنگ منتقل می‌‌شود، این بیچاره آدم طبیعی بود، سر جای خودش بود، به لقمه حلال هم راضی بود، وقتی مسئول تو، بالادستی تو، آنهایی که الگو هستند و باید تصمیم بگیرند. دولتمردان شما، نمایندگان مجلس، 90 تا نماینده مجلس به جرم اقتصادی رد صلاحیت بشوند، این یعنی چی در این مملکت، نماینده مجلس الان نماینده مجلس چند ماه هم مانده که مجلس تمام بشود، این صلاحیت نمایندگی برای دوره بعدی تایید نشده، این الان صلاحیت ندارد ولی هست چند ماه دیگر در مجلس است. یعنی یک مشت جنایتکار، دزد، غارتگر دارند در مجلس برای ما قانون می‌‌نویسند، در مجلس 270 است ولی 90 تا از آنها برای ما اینطوری بودند، این آدمی که اصلاً صلاحیتش برای نمایندگی تأیید نشده، دارد چکار می‌‌کند از پست نمایندگی در این نمایندگی چی هست که شخص میلیاردی هزینه می‌‌کند که رأی بیاورد. در این شورای شهر چی هست که شخص میلیاردی رشوه می‌‌دهد اسمش در لیست برود، در کشور ما چه اتفاقی افتاده و دارد می‌‌افتد، این یک آیه در مورد رکون به ظالمین، حالا بحث این رکون مانده چون بحث مفصلی هست که قواعدش را باید بگوییم.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • ظلم به دیگران، در واقع ظلم به خود است و طبق قواعد الهی، هر عملی به خود انسان بازمی‌گردد.

  • اگر بین ظالم بودن و مظلوم واقع شدن، ناچار به انتخاب باشیم، مظلوم بودن را برگزینیم؛ زیرا مظلومیت نزد خداوند رتبه و رشد به همراه دارد.

  • حبس کردن حق مؤمن، حتی برای یک روز، عواقب بسیار سنگینی در قیامت دارد و خداوند آن را حبس حق خود می‌داند.

  • مسئولین و دولتمردان باید به شدت مراقب باشند که تصمیماتشان منجر به حبس حقوق مردم و متلاشی شدن زندگی آن‌ها نشود.

  • جهنم نتیجه طبیعی عدم رعایت سلامت معنوی است، نه ذاتی؛ خداوند هیچ‌کس را به جهنم نمی‌برد مگر آنکه خودش تمایل به آن داشته باشد.

  • تمایل به ظالمین، حتی اگر خودمان ظالم نباشیم، می‌تواند آتش جهنم را به ما برساند و ما را از یاری خداوند محروم کند.

  • محبت به اهل بیت و دین خدا باید بر محبت به خانواده و مسائل دنیوی اولویت داشته باشد، در غیر این صورت انسان در مسیر فسق و عدم تعادل قرار می‌گیرد.

  • در روابط خانوادگی، اگر عزیزانمان ظلم می‌کنند، باید با محبت و دلسوزی جلوی آن‌ها را بگیریم تا از عواقب اعمالشان در امان بمانند.

  • در اقتصاد و تجارت، معیار اصلی باید حق و باطل باشد، نه صرفاً سودآوری؛ سودی که از ظلم به دست آید، حرام است و زندگی‌ها را تباه می‌کند.

  • تمایلات قلبی ما در انتخاب شغل، رفقا، سبک زندگی و حتی نام‌گذاری فرزندانمان، نشان‌دهنده مسیر بهشتی یا جهنمی ماست.

  • جای آموزش‌های الهی و اهل بیت در نظام مدیریتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ما بسیار خالی است و مردم با الگوهای غربی زندگی می‌کنند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه