خانواده آسمانی – جلسه 521

متن کامل جلسه

دارالامن بودن بهشت

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره بهشت به موضوع دارالامن بودن بهشت رسید، آیاتی را در این زمینه خدمتتان عرض کردیم. که یکی از اسماء بهشت دارالامن بودن آن هست و معنایش را هم توضیح دادیم، اختصاص این آیات به خاطر این هست که ما بتوانیم با این آیات زندگی کنیم، و متوجه باشیم که چه چیزی در انتظار ما است و خودمان را برایش آماده بکنیم. خداوند حکیم هست و کلمه‌ای اضافه و بیهوده و غیرضروری از او صادر نمی‌شود، کتابش هم کتاب حکیم هست، و چیزی غیرضروری و غیرمهم ندارد، اختصاص این همه آیات به بحث معاد، برای این هست که ما حیات ابدیمان را خیلی جدی بگیریم، و اساساً سبک زندگی دنیایی‌مان را بر اساس نظام آخرتی بنیان بگذاریم.

آمادگی برای حیات ابدی

کما اینکه جنین در رحم مادر سبک زندگیش بر اساس دنیا تنظیم می‌شود نه بر اساس رحم مادر، قسمت اندکی از انرژی و فعالیت‌های جنین مربوط به شرائط زیستی او در رحم مادر هست، اما قسمت اصلی فعالیت‌های یک جنین آماده شدن برای عالمی بعد از رحم مادر و محیط بعد از رحم مادر، و بینهایت پیچیده‌تر، زیباتر، کاملتر از جایی هست که در آن زندگی می‌کند. دقیقاً وضعیت ما در رحم دنیا همین هست ما هر روز می‌بینیم در کشور خودمان ده‌ها هزار نفر جلوی چشم ما از این دنیا به برزخ می‌رویم، چه با مرگ طبیعی، چه با مرگ غیرطبیعی، همین سال گذشته تقریباً بیش از هزار نفر در زمستان در سرما از دنیا رفتند. یعنی یکی از آنها فکر نمی‌کرد که در زمستان در یخ و برف گیر بکند و از دنیا برود، یا بالای هزار نفر در دریا فوت می‌کنند، ده‌ها هزار نفر در تصادف رانندگی، اصلاً هیچ کدام گمان نمی‌کنند، ما داریم جلوی چشم خودمان می‌بینیم که در کره زمین در طول یکسال صدها هزار نفر، میلیون‌ها نفر از دنیا می‌روند، این شوخی نیست. جمعیت جهان همینطوری میلیون‌ها نفر هر سال دارند به برزخ می‌روند، و بدی کار این هست که ما فکر می‌کنیم که استثناء هستیم، نوبت ما نمی‌آید، لذا کمتر برای این تولد خودمان را آماده می‌کنیم. در حالی که اساساً ماهیت حیات رحمی ما در رحم دنیا تولد است، همانطور که ذات یک جنین هم تولد است، هیچ جنینی در رحم مادر بیش از 9 ماه نمی‌ماند، سقفش 9 ماهه هست، شش ماه هم داریم، از سقط‌شده‌ها بگذریم، شش ماه داریم، هفت ماه داریم، هشت ماه داریم، 9 ماه داریم، این سقفش هست. ما هم نوعاً یعنی 99% بلکه بیشتر هیچ کدام به 100 سال و 90 سال نمی‌رسند، زیر 90 سال وارد برزخ می‌شوند، حالا ما با همین مقدار هم که بسنجیم وقت خیلی زیادی نداریم، چه بسا زودتر بشود و ما خبر نداشته باشیم، آن سقفش هست. بنابراین یک انسان عاقلی که می‌داند به زودی دنیا را ترک می‌کند و وارد نظام آخرتی می‌شود، باید خودش را برای آن نظام آماده بکند، فهم آخرت به انسان کمک می‌کند که انسان بهتر بتواند خودش را برای آن نظام آماده بکند، هم برای انسان شوق دارد، چون بینهایت زیباتر از اینجاست، کاملتر از اینجاست، پیشرفته‌تر از اینجاست.

عظمت آخرت و بی‌ارزشی دنیا

و همین شوق، همین شناخت باعث می‌شود که انسان رابطه‌اش را با دنیا به گونه‌ای تنظیم بکند که جهنمی نشود، و بهشتی بشود، به قدری آخرت عظمت دارد که پیامبر می‌فرماید که روز قیامت یک کافر را که در دنیا همه نوع لذتی برده، هر چی خواسته به آن رسیده، او در این دنیا سلطنت کرده. دیگر شما پربهره‌برداری‌کننده‌تر از سلاطین و پادشاهان، و ثروتمندان عالم که ندارید، اینها بالاتری بهره‌برداری را از دنیا کردند، اینها تمام دنیایشان را خوش گذراندند، فرحین و مطرفین، شما فکر کن تمام عمر اینها شاد بودند، یک روز غصه نداشتند، شب تا صبح، صبح تا شب شادی کردند، و به قول امروزیها عشق و حالی کردند. می‌فرماید وقتی وارد آخرت می‌شود یک لحظه خدا دستور می‌دهد او را به جهنم ببرند و برگرداند، یک لحظه به جهنم می‌رود و بیرون می‌آید، از او سؤال می‌کنند که تو در کل عمرت خوشی دیدی؟ می‌گوید اصلاً، انسان وقتی آنجا را می‌بیند، می‌گوید من اصلاً در عمرم خوشی ندیدم، یک لحظه جهنم. بعد مؤمنان گرفتار و بیچاره‌ای که هم در بخش جمادی بدهکاری و قرض داشتند، هم در بخش گیاهی مریضی داشتند، و گرفتاری داشتند، نازایی داشتند، سرطان داشتند، درد داشتند، ناقصی داشتند، نقص عضو داشتند، هم در بخش حیوانی خانواده درست و حسابی نتوانستند تشکیل بدهند، هم در بخش علمی گرفتاری‌هایی داشتند، ولی در بخش فوق عقلی قوی بودند، مؤمن بودند. می‌گوید اینهایی که در دنیا به آنها اصلاً خوش نگذشت، یک روز دنیا آب خوش از گلوی اینها پایین نرفت، می‌گوید این را خداوند روز قیامت می‌گوید یک لحظه او را به بهشت ببرید و در بیاورید. پیامبر می‌فرماید این وقتی که می‌خواهد وارد بهشت بشود، همین چشمش به بهشت می‌خورد از شدت شوق و ذوق و تعجب از عظمت و زیبایی بهشت سکته می‌‌زند و فرشته‌ها اگر به دادش نرسند میمیرد، اینکه سکته می‌زنند تعبیر عجیبی است که پیغمبر می‌فرماید این اگر فرشته‌ها به دادش نرسند جا در جا میمیرد از شدت ذوق‌زدگی وقتی بهشت را می‌بیند. بعد او را داخل می‌برند، یعنی فقط دَم در نیست او را داخل می‌برند و بیرون می‌آورند، بعد به او می‌گویند تو در عمرت سختی کشیدی؟ می‌گوید اصلاً من سختی نکشیدم، من اصلاً در عمرم یادم نمی‌آید سختی کشیده باشم، عظمت آخرت این است. آخرت اینقدر عظمت دارد که حیات دنیا را پوچ می‌کند، پودرش می‌کند، هوا می‌فرستد، آنقدر پوچ و بی‌ارزشش می‌کند، که وقت به آخرتی‌ها می‌گویند شما چقدر در دنیا بودید، می‌گویند «لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» یک روز یا نصف روز ما آنجا بودیم اصلاً هیچ است. الان شما یادتان هست، 9 ماه کم نیست، 9 ماه نزدیک یکسال است، درصد بزرگی از سال است، سه چهارم سال است، الان یادتان هست 9 ماه شکم مادرتان را یا نه؟ اینهایی که از اینجا می‌روند وارد آنجا می‌شوند اینقدر دنیا پوچ و بی‌ارزش می‌شود که نگو، غصه‌هایش، دعواهایش، ناراحتی‌هایش، کینه‌هایش تمامش بچگانه و پست است، اینقدر آنجا عظمت دارد. ما تا آنجا را نشناسیم نه شوق و ذوق پیدا می‌کنیم و نه سبک زندگی‌مان را بر اساس آخرت تنظیم می‌کنیم.

آفرینش الهی و عظمت خداوند

حالا حدیث‌های دارالامن بودن بهشت را برایتان بخوانم، یک بخشی از فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السّلام) «إِنَ‏ اللهَ خَلَقَ‏ الْخَلْقَ‏ بِقُدْرَتِهِ‏» خدا خلق را با قدرتش آفرید. ساده از کنار این رد نشوید، خلق را آفرید یعنی چی؟ ما فقط می‌گوییم آفرید، عادت کردیم، خلق را آفرید، زمین، آسمان، ستاره‌ها، کیهان‌ها، کهکشان‌ها، در کره زمین این همه موجودات فقط می‌گوییم آفرید. به قدری این آفرینش حیرت‌انگیز و پیچیده است که هنوز مثلاً در پزشکی هشت هزار سابقه علم پزشکی هست، هنوز هیچ دانشمندی پیدا نشده بگوید من یکی از اعضای بدن را شناختم بدون سؤال، کامل، یک سلول اتم. هیچ دانشمندی پیدا نشده بگوید من یک الکترونی، نوترون، پروتون، یک سلول را شناختم، علم بشر را روی همدیگر بریزید، ده‌ها هزار سال این علم بشر را روی همدیگر بریزید، همه آنها جمع بشوند بگوید ما یک دانه از این مخلوقات خدا را شناختیم، هیچ کس جرأت نمی‌کند همچین حرفی بزند این خداست. خیلی راحت رد نشویم «خَلَقَ‏ بِقُدْرَتِهِ‏ الْخَلْقَ‏» قدرت است، می‌گوید جن و انس جمع بشوید یک پشه نمی‌توانید درست بکنید، این همه آدم برای خدا قلدری می‌کند، شاخ و شانه می‌کشد، همه شما جمع بشوید یک پشه می‌توانید بیافرینید؟ خلق یک چیزی است آدم اگر یک ذره دست از این غفلت‌هایش بردارد، چشمش به یک میوه می‌خورد باید صد بار شکراً لله، حمداً لله، سبحان الله، الحمد لله بگوید، هر یک گلی را که نگاه می‌کند، باید صدها بار به سجده برود، یک برگی، گلی، مرغی، خروسی، جوجه‌ای، گربه‌ای، سگی هر چیزی که شما می‌بینید، حیرت‌انگیز است. هیچ چیز عادی در جهان وجود ندارد، ما از بس از بچگی نگاه کردیم برایمان عادی شده، و الا اصلاً چیز عادی وجود ندارد، راحت رد نشوید، اینها هست که انسان را اگر رویش تمرکز کند به جایی می‌رساند، که به هیچ چیز عادی نگاه نکنید، چه کسی آفریده، چطوری آفریده، چطوری به این قدرت داده، چطوری این را سازماندهی کرده است. یک دانشمند انگلیسی می‌گوید 20 سال وقت گذاشتم تا آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول را کشف کنم، این چهار هزار اتم در یک مولکول چطوری، با چه شکل و آرایشی قرار گرفتند، این الله است، ما یک الله‌هایی را در ذهن خودمان داریم که آنها به قول امام صادق مخلوق خودمان است. «مَخلُوقٌ لَکُم مَردُودٌ اِلَیکُم» مخلوق خودتان است به خودتان هم برمی‌گردد، این الله‌هایی که شما دارید، الله مگر شوخی است، خدا ساده از کنارش رد می‌شویم، شما هر چه که تفکر می‌کنید، فقط می‌توانید به سجده بیفتید، فقط می‌توانید بگویید (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر) (و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) چیز دیگری نمی‌شود گفت. انسان را تا آخر عمر مست می‌کند، انسان را تا آخر عمر دچار حیرت و سرگردانی می‌کند، واله شوخی نیست، اله است، اله یعنی یک طوری عاشقت می‌‌کند، شیفته‌ات می‌کند، که اصلاً سر از این خمار مستی نمی‌توانی سر در بیاوری، حیرت، این یک عظمتی است. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که خودش عظیم‌ترین آیه الهی است وقتی به خدا می‌رسد آن حالتها را دارد، کلمۀ الله به دهان ائمه اندازه است، ما یک چیزی می‌گوییم، خدا، الله، الله یعنی هستی بینهایت، بینهایت را فکر کنید یعنی چی، هستی بینهایت.

پاداش اهل طاعت در دارالامن

«وَ جَعَلَ‏ ثَوَابَ‏ أَهْلِ‏ طَاعَتِهِ‏ النَّضِرَهَ فِی وَجْهِهِ فِی دَارِ الْأَمْنِ وَ الْخُلْدِ الَّذِی لَا یُرَوِّعُ أَهْلَهُ» خدا خلق را آفرید و پاداش اهل طاعت را، آنهایی که از او اطاعت می‌‌کنند، حرفهایش را گوش می‌کنند، پاداش اهل طاعت را «النَّضِرَهَ» (نضره) یعنی شادابی، سرسبزی در صورت. انسان بیشترین شادابیش چیست؟ بیشترین سرسبزی و خرمیش چه موقع است؟ وقتی که پایش را در بهشت می‌گذارد، لحظه فوق‌العاده باشکوهی است، پایت را در بهشت می‌گذاری تمام است، می‌روی در بهشت خودت مستقر می‌شوی. می‌گوید لذتی که این می‌برد، شادی که در چهره این هست، که من دیگر هیچی پشت سر ندارم، یک ابدیت با خدا دارم، یک ابدیت با اهل بیت و معصومین و انبیاء و صدیقین و شهدا و خوبان دارم، که دیدن هر کدامشان، زندگی با هر کدامشان، مهمانی با هر کدامشان، گرم گرفتن با هر کدامشان، دور هم‌نشینی با هر کدامشان، بالاتر از تمام لذت دنیا است. دیگر از این خرمی و سرسبزی بالاتر، شادابی از این بالاتر، می‌گوید خدا پاداش کسانی که حرفهایش را گوش می‌کنند، این قرار داد که اینها سرسبزی و خرمی در چهره‌شان باشد، «فِی دَارِ الْأَمْنِ وَ الْخُلْدِ الَّذِی لَا یُرَوِّعُ أَهْلَهُ» در خانه امن و جاودانگی، باز من می‌گویم شما اگر بخواهید قوی بشوید از من این را بشنوید که جانتان را با مفهوم ابدیت پیوند بزنید، این ابدیت را در زندگیتان بیاورید، برای غیر ابدیت هیچ کاری نکنید. آنجاست که از شر مارها، عقرب‌ها، عذاب‌ها، حمیم‌ها، زقوم‌ها، غم‌ها، غصه‌ها، فشارها، پوچی‌ها نجات پیدا می‌کنید، وقتی جانت با ابدیت پیوند بخورد، دیگر حیا می‌کنی، از اینکه در دنیا غصه بخوری، خجالت می‌کشی از اینکه در دنیا احساس کوچکی به تو دست بدهد، اصلاً خجالت می‌کشی، ابدیت، چند روز دیگر همه دنیایت یادت می‌رود. خدا رحمت کند استاد ما را چقدر قشنگ می‌فرمود، همیشه به ما می‌گفت این را بگویید (این نیز بگذرد) این هم می‌گذرد، شما چه چیزهایی یک زمانی در زندگیتان، روزها و شب‌ها، اعصابتان را خورد کرده، ناراحت شدید، غمگین شدید، ولی الان اصلاً خبری از آن نیست، رفت. «الَّذِی لَا یُرَوِّعُ أَهْلَهُ» آن خانه امن و جاودانگی که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد، هیچ وقت اضطراب و دلشوره و ناراحتی در وجودشان نمی‌آید، دغدغه و نگرانی محال است آنجا بیاید این دارالامن است.

بهشت، سرای امنیت و آرامش

«الْجَنَّهُ دَارُ الْأَمَانِ‏» این هم فرمایش دیگری از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست بهشت سرای امنیت است، یعنی ذات این بهشت امنیت است، هیچ خبر بدی، اتفاق بدی، آینده بدی، حادثه‌ای هیچی تهدید نمی‌کند، هر چه هست، شادی و خوشی و امنیت و صفا است، یک ذره جانمان را با اینها جلا بدهیم، صفا بدهیم، با این جایی که قرار است همه ان‌شاءالله برویم. «مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِکَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّینَ أَلَّا یَکُونُوا الْیَوْمَ أَحْیَاءً» ضرر نکردند برادرانمان که در جنگ صفین کشته شدند، از اینکه الان بین ما نیستند، ما خیلی وقتها دلمان می‌سوزد برای عزیزانی که از دنیا رفتند، بچه، بزرگ، پدر، مادر، خواهر، برادر. در حالی اگر بدانیم آنجا این چه خوشی می‌گذراند، چه عاقبتی دارد، چه کسانی او را تحویل می‌گیرند، چه کسانی به او احترام می‌گذارند، چه کسانی به او محبت می‌کنند، و محال است اگر به او بگویند برگرد پیش زنت، پیش شوهرت، پیش بچه‌هایت، پیش خانواده‌ات محال است برگردد. شما در خاطرات خارجی‌ها و هم ایرانیها، که کما رفتند، چند فیلم ساخته شده مستند، بروید ببینید، آدمهای خوب هر کس در کما رفت که او را بردند بهشت را دید، آن فضا را دید، وقتی می‌خواستند در این دنیا برگردد، انگار می‌‌خواستند او را به جهنم بیاورند نمی‌خواستند بیایند، نمی‌خواهند برگردند، چیزی که آنجا می‌بیند، دیگر دلش نمی‌آید برگردد. حضرت می‌گوید اینها ضرر نکردند کشته شدند آنجا رفتند الان بین ما نیستند، چه ضرری کردند، «یُسِیغُونَ الْغُصَصَ وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ‏» که در دنیا چه کار کنند؟ غصه بخورند و آب تیره بنوشند، به دنیا برگردند غصه بخورند، این آبهای تیره دنیا را بخورند گرفتاری بکشند. «قَدْ وَ اللهَ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ» به خدا قسم اینها خدا را ملاقات کردند، و خدا مزدشان را کامل به آنها داد، خدا هم اگر بخواهد مزد بدهد چطوری می‌دهد؛ «وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ» آنها را در دارالامن جا داد بعد از ترسشان. بالاخره جنگ است، جهاد است، ترس دارد، اضطراب دارد، کشتار دارد، هر چند ما هر کس را در این هشت سال دفاع مقدس دیدیم، من تقریباً از این هشت سال شش سالش را بودم، دو سالش هم سن‌مان قانونی نبود ما را نبردند، ولی رفتیم که ما را ببرند گفتند سنتان قانونی نیست راهمان نمی‌دادند. بعد که رفتیم کار من اینطوری بود که باید همیشه نفر اول می‌بودم، یعنی یا تخریب‌چی بودم یا اطلاعات عملیات، همیشه اولین نفر، اول، دوم، سوم، فرمانده‌ها و مربیان ما جلوی ما بودند، جزء همین چند نفر اول بودیم که همیشه باید به خط می‌زدیم، به دشمن می‌زدیم، جلوتر می‌رفتیم. اینقدر ما دیدیم از این شهادتها، از این جانبازی‌ها، یکبار من ندیدم یکی از اینها آخی بگوید، اظهار ناراحتی بکند، ترس چیست! به خدا صحنه‌هایی من دیدم بچه‌ها با یقه‌گیری، با یقه همدیگر را گرفتن و پرت کردن عقب، هُل دادن، پدر و پسر همدیگر را هُل می‌دادند عقب که کدامشان زودتر به میدان مین بروند. بخدا قسم مسابقه بود ترس چیست، عشق بود، شور بود، هیجان بود، که هر کس برای افتادن در بغل خدا از دیگری سبقت می‌گرفت، تو بغل اهل بیت (علیهم السّلام).

ایمان و تقوا، راهی به دارالامان

ببینید چقدر قشنگ رمزهای امنیت را می‌گوید، «إِذَا آمَنْتَ بِاللهِ وَ اتَّقَیْتَ‏ مَحَارِمَهُ‏ أَحَلَّکَ دَارَ الْأَمَانِ» اگر به خدا ایمان بیاوری از حرامهایش پرهیز بکنی، هر کاری را که حرام کرده سراغش نروی، «أَحَلَّکَ دَارَ الْأَمَانِ» تو را در دارالامان جا می‌دهد. این نمی‌ارزد؟! حرام مهمترین و اولین چیزی که در زندگی انسان ناراحتی اعصاب، عصبانیت، دلشوره، غصه، خوردی اعصاب، احساس حقارت ایجاد می‌کند، حرام است، حرام انسان را در مقابل خودش بی‌شخصیت می‌کند، حرام انسان را در مقابل خودش بی‌آبرو می‌کند. کسی که حرام مرتکب می‌شود اولین کاری که در ذهنش می‌افتد این هست که من جلوی خدا ایستادم، آلودگی را در خودش می‌بیند کسی که مرتکب حرام می‌شود، پوست‌‌کلفتی را در خودش می‌بیند، اولین کسی که از ارتکاب حرام آسیب می‌بیند خودش شخص است، و آن خوردی اعصاب است، آب خوش از گلوی آدم پایین نمی‌رود. «وَ إِذَا أَرْضَیْتَهُ تَغَمَّدَکَ بِالرِّضْوَانِ» این هوس آدم حسابیها است، بعضیها هستند خدا را اطاعت می‌کنند، اما هوس این را ندارند که خدا را بخندانند، خشنودش بکنند، بعضیها خیلی زیرک هستند، می‌آیند بگردند چطوری دل خدا را شکار بکنند، که از من خوشش بیاید. مگر نبود آمد به پیغمبر گفت یا رسول الله من می‌خواهم خدا را بخندانم، بعضی‌ها خیلی خوش‌سلیقه هستند، می‌خواهم یک کاری بکنم خدا از من خشنود بشود، خدا با کم ما هم خشنود می‌شود، خدا خودش شاهد است که با این صلوات خدا خشنود می‌شود. «وَ إِذَا أَرْضَیْتَهُ» راضیش کردی، خشنودش کردی، «تَغَمَّدَکَ بِالرِّضْوَانِ» (تغمد) یعنی غرقت می‌کند، در خشنودی خودش غرقت می‌کند.
اگر تو بگویی بندۀ من
تا ثریا می‌رود خندۀ من
خدا یکی را اینطوری صدا بکند، خدا با این بندگانش داستانها دارد، «تَغَمَّدَکَ بِالرِّضْوَانِ» غرق خشنودیت می‌کند، غرق شادیت می‌کند، غرق بهجتت می‌کند، حالتهایی پیش می‌آید که تو نمی‌‌دانی از کدام حالتش باید بخندی، شاد باشی، شکر بکنی، رضا داشته باشی. گفتم رضا یاد امام رضا افتادم، «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِ‏ بْنِ‏ مُوسَى‏ الَّذِی‏ ارْتَضَیْتَهُ‏ وَ رَضِیتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ» خدایا درود بفرست به علی بن موسی الرضا که تو از او راضی شدی، «وَ رَضِیتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ» هر کس را بخواهی با این رضا راضی می‌کنی. اصلاً برای همین به او رضا می‌گویند که هر کس پیش او می‌رود راضی می‌‌شود، هم امام راضی می‌شود و هم خودش راضی می‌شود چه کسی را خدا به ما داده، خدا تو را غرق رضا می‌کند، غرق شادی می‌کند.

سوق داده شدن به بهشت و عظمت امام حسین (ع)

«وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً قَدْ أُمِنَ الْعِقَابُ وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ» چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند، آدم فقط باید یکبار امیرالمؤمنین را سجده بکند برای نحوه حرف زدنش، امیر کلام به او می‌گویند، چه کسی می‌تواند مثل امیرالمؤمنین حرف بزند. سوره زمر آیه 73 معرکه است خدا شراب ریخته، «وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» تقوا را هفته قبل گفتم، تقوا یعنی پرهیز از محدود شدن، از جهنمی شدن، پرهیز از عواملی که جلوی رشدت را می‌گیرد، (سیق) سوق دادن، می‌گویند فلانی را سوقش دادند یعنی چی؟ هُلشان می‌دهند، سوق می‌دهند، «سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» اهل تقوا را هل می‌دهند. «رَبَّهُمْ» آنهایی که از خدا ترسیدند، یعنی از این ترسیدند که رابطه‌شان با خدا خراب نشود، «إِلَى الْجَنَّهِ» سوقشان می‌دهند به سمت بهشت، «زُمَراً» یعنی گروه گروه هل می‌دهند می‌برند، بهشت مگر هُل دادنی است، بهشت را هر کس ببیند خودش می‌رود. یک چیزی در قیامت هست نمی‌گذارد بهشتیان بهشت بروند، قبل از بهشت می‌خواهند بروند یک چیزی هست که اینها وقتی آن را می‌بیند دیگر اصلاً نمی‌خواهند بهشت بروند، آن وجود مقدس سیدالشهدا است، می‌گوید بهشتیان همینطوری آنجا می‌نشینند چشم در چشم سیدالشهدا نگاه می‌کنند، همه عاشق امام حسین. اربعینش را نگاه کنید با این دلها چکار می‌کند، یهودی، مسیحی، زرتشتی، صائبی، بودایی، هندو همه می‌آیند، چکار می‌کند امام حسین، این دنیایش است، اینقدر این آقایمان دوست‌داشتنی و خوشکل است، که بهشتیان دل نمی‌کنند بهشت بروند، همینطوری در صحنه می‌ایستند چشم در چشم امام حسین، هر چه می‌گویند بفرمایید بروید، هیچ کس بهشت نمی‌رود، یک چیزی آنجا دیدند از امام حسین. خیلی عجیب است بهشت نمی‌روند، بفرمایید بروید، همه کس و کار شما آنجا معطل شما هستند، خانوادتان، همسرانتان، هر کس را که می‌خواهید، برای همین فرشته‌ها مجبور هستند زور بگویند، دیدید یک جایی مأمورها جمع می‌شوند بفرمایید هُل ندهید بفرمایید بروید (سیق) سوق داده می‌شوند، فرشته‌ها می‌آیند (زمرا) گروه گروه آنها را هُل می‌دهند به بهشت بروید. حالا وقت هست یک ابدیت با امام حسین هستید، همینطوری که تو بهشت می‌روی، ان‌شاءالله همه شما در بهشتت نشستی یک دفعه یک فرشته‌ای، یک مأموری می‌آید می‌گوید سیدالشهدا تو را دعوت کرده گفته پیش من بیا. قدر انس‌هایتان را بدانید، قدر این زیارت حضرت عبدالعظیم را بدانید، اینها غوغا می‌کند، بخصوص کسی که زیارت حضرت عبدالعظیم را به نیت زیارت کربلا برود، قدر بدان زیارت تا می‌توانید بروید، سر قبر مؤمنین، مراجع، شهدا، بعدها غوغا خواهد شد هر یکباری که شما به زیارت می‌روید چقدر شما بازدید طلبکار هستید. زیارتها بهشت است، پژمرده به حرم نروید، کور به حرم نرویم، با نشاط، با شادی، با توجه به عظمت آن کسی که می‌خواهی زیارتش بکنی پایت را در حرم بگذار تا بوی بهشت را استشمام بکنی، تا بهشت را بچشی و ببینی، عجیب است بهشتیان را هُل می‌‌دهند بروند.

امنیت، آرامش و رضایت در بهشت

حالا حضرت امیر می‌فرماید «قَدْ أُمِنَ الْعِقَابُ» از عقاب در امان هستند در حالی که از کیفر در امان هستند، «وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ» هیچ کس سرزنششان نمی‌کند، اصلاً چیزی به اسم سرزنش، تحقیر، چرا، اصلاً کسی از اینها سؤال نمی‌کند، مورد اکرام هستند، هیچ کس به اینها نزدیک نمی‌شود که بخواهد راجع به آنها چیزی به آنها بگوید، اکرام الهی را شما ببینید. «وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ» این آدمها از آتش دور نگه داشته می‌شوند، امنیت یعنی این، یعنی گرمایش هم به اینها نمی‌رسد، صدایش هم به اینها نمی‌رسد. «وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ» «وَ اطْمَأَنَّتْ» یعنی دلشان به این خانه اطمینان دارد، اطمینان خیلی نعمت بزرگی است، قلبشان تکان نمی‌خورد، راحت هستند، می‌دانند این بهشت مال اینها است، هیچ وقت هم از آن در نمی‌آیند، پایشان را به بهشت می‌گذارند، به ابدیت به بهشت می‌روند، یک ذره باید فکر کنیم، با تمرکز باشد فکر کنیم. «وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ» از جایگاه و آرامگاه خودشان خیلی راضی هستند، این امنیتی که آنجا هست، رضایتی که آنجا هست، شادی که آنجا هست، آنوقت می‌فرماید که این بهشت مشتاق شما است، منتظر شما است، اینقدر منتظر شما است و مشتاق شما است، که خداوند در قرآن می‌فرماید «سارعوا» با سرعت بیایید، شل شل راه نیایید، ضعیف راه نیایید، در رفتن به سمت بهشت بی‌حال نباشید. اینهایی که یک روز نماز می‌خوانند، یک روز نمی‌خوانند، یک روز آشتی هستند، یک روز قهر هستند، یک روز خوب هستند، یک روز بد هستند، مدام فس فس دارند، بالا و پایین دارند، تصمیم نمی‌گیرد بهشتی باشد، تصمیم نمی‌گیرد برای پیوند با خانواده آسمانیش. یک روز خوب است، چهار روز پایش به یک محیط جهنمی باز می‌شود، می‌بینی هوس آنها را می‌کند، یک دانشگاهی می‌رود، یک خارج از کشوری می‌رود، یک چهار نفر آدم غافل، نفهم و نادان را می‌بیند می‌خواهد شبیه آنها بشود، نمی‌گوید من حیف هستم که شبیه شما بشوم، زود می‌خواهد تمام سرمایه‌اش را بدهد. آنجا منتظر شما هست، (سارعوا) یک جای دیگر می‌گوید از سارعوا هم بالاتر (سابقوا) از همدیگر سبقت بگیرید، از همدیگر جلو بزنید بیایید، معطل نکنید، بیایید، بفهمید کجا منتظرتان هست، بدوید بیایید، این (سارعوا، سابقوا) دل آدم را از این لجن‌زار می‌کند، این ریشه آدم را از این جهنم بیرون می‌کشد، شل می‌کند، وقتی شل شدی پرواز می‌کنی، اینکه به چیزی دلبسته نباشی، به چیزی وابسته نباشی، صدا زدن بدوی.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • ما باید حیات ابدی‌مان را جدی بگیریم و سبک زندگی دنیایی‌مان را بر اساس نظام آخرتی بنیان بگذاریم.

  • وضعیت ما در دنیا مانند جنین در رحم مادر است که برای عالمی پیچیده‌تر، زیباتر و کامل‌تر آماده می‌شود.

  • یک انسان عاقل که می‌داند به زودی دنیا را ترک می‌کند، باید خودش را برای نظام آخرتی آماده کند.

  • شناخت آخرت به انسان شوق می‌دهد، زیرا آنجا بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر و پیشرفته‌تر از دنیاست.

  • عظمت آخرت به قدری است که حیات دنیا را پوچ و بی‌ارزش می‌کند.

  • آفرینش الهی به قدری حیرت‌انگیز و پیچیده است که هیچ دانشمندی نمی‌تواند ادعا کند حتی یک جزء کوچک از آن را کاملاً شناخته است.

  • خداوند پاداش اهل طاعت را شادابی و سرسبزی در چهره در “دارالامن و خلد” قرار داده است.

  • وقتی جانت با مفهوم ابدیت پیوند بخورد، از شر غم‌ها، غصه‌ها و پوچی‌های دنیا نجات پیدا می‌کنی.

  • بهشت، خانه‌ای امن و جاودانگی است که اهلش هیچ وقت ترس، اضطراب یا نگرانی به دلشان راه نمی‌دهند.

  • ایمان به خدا و پرهیز از محرمات، انسان را در “دارالامان” جای می‌دهد.

  • حرام، اولین چیزی است که در زندگی انسان ناراحتی اعصاب، دلشوره و احساس حقارت ایجاد می‌کند.

  • اگر خدا را راضی و خشنود کنی، تو را در رضوان و شادی خود غرق می‌کند.

  • اهل تقوا گروه گروه به سمت بهشت سوق داده می‌شوند، جایی که از عقاب در امان هستند و هیچ کس سرزنششان نمی‌کند.

  • در بهشت، دل‌ها به خانه اطمینان دارند و از جایگاه و آرامگاه خود کاملاً راضی هستند.

  • بهشت مشتاق ماست؛ پس باید با سرعت و سبقت گرفتن از یکدیگر به سوی آن بشتابیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه