فهرست مطالب
Toggleامنیت در بهشت: دارالامن الهی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
بهشت، خانۀ شادی و امنیت
بحثمان دربارۀ اسماء بهشت رسید به دارالامن بودن بهشت، امنیت نیاز اساسی و ضروری هر نوع فعالیت و حیاتی است، هر گونه رشد، فعالیت و حیات با زمینه امنیت امکانپذیر هست، بهشت خانۀ شادی است، خانۀ فرح است، نمیشود که در آن فضا امنیت نباشد.
ناپایداری امنیت در دنیا
ما در دنیا وقتی که از نعمتی استفاده میکنیم، هیچ نعمتی وجود ندارد مگر اینکه انسان در قبل، حین و بعد از استفاده از آن نعمت دلشورۀ از دست دادن را دارد، انسان با آدمهایی در زندگیش پیوند میخورد که با آنها احساس امنیت و آرامش میکند، مثل پدر، مادر، همسر، فرزند، دوست. با کمالات جمادی پیوند میخورد که به او احساس امنیت میدهد، مثل مسکن، یعنی در آن سکون هست، خانه، اتومبیل، مال، شغل، اینها عوامل جمادی هستند که به ما احساس امنیت میدهند اگر باشد، یک کسی شغلی دارد، درآمدی دارد، مالی دارد، در کنار او احساس امنیت میکنیم.
امنیت جمادی و گیاهی
بعضی از نعمتها هستند جمادی هستند و به ما احساس امنیت میدهند، بعضیها گیاهی هستند، مثل سلامتی، سلامت بدن، زیبایی، تناسب هیکل و اندام، نعمت تغذیه، اینکه انسان دغدغه غذا را نداشته باشد، یعنی خیالش راحت هست که اگر من شب خان برگردم یک چیزی هست که بخورم، یک غذایی هست که بخورم. شما الان یک میلیارد نفر از جمعیت کره زمین این امنیت را ندارند، یعنی در این ساعت مطمئن هستند که غذا ندارند، خیلی از آنها دارند از گرسنگی میمیرند، هزاران نفر در روز دارند از گرسنگی میمیرند، فرض کنید غذا گیرشان نمیآید بخورند، چیزی ندارند که بخورند. آب سالم یا غذا حتی، برایشان فراهم نیست، این جمعیت کم نیست، یک هشتم جمعیت کره زمین است، اطمینان ندارند که تا فردا زنده هستند، نیستند، غذایی گیرشان میآید، نمیآید، این معزل را دارند، معزل بسیار سختی هست، من امشب چیزی دارم بخورم، فردا غذایی هست بخورم، زنده بمانم، قوت لا یموت، نه غذایی که در تعریف من و شما هست. میگوییم امشب میرویم خانه فلان خورشت را میخوریم، فلان کباب را میخوریم، جوجه میخوریم، مرغ میخوریم، خورشت میخوریم، با تزییناتش، با مخلفاتش، نه، قوت لا یموت، یعنی چیزی که بخورند و نمیرند، این را ندارند.
امنیت حیوانی و علمی
خیلیها در کنار کمالات گیاهی امنیت دارند، خیلیها در کنار کمال حیوانی امنیت دارند، مثلاً مقام، موقعیت اجتماعی، ریاست، خانواده، همه اعضای خانواده، وجود اینها به او امنیت میدهد، از خواهر و برادر بگیرید، همسر، پدر، مادر، فامیل، اینها تا یک حدودی به انسان امنیت میدهند، وجود اینها یک مقدار خیال انسان را آرام میکنند. مثلاً یک کسی پدر و مادرش بمیرد در خانواده یک کسانی هستند که به آنها تکیه بکند، همسرش هم بمیرد، فرزندانش هم بمیرند، بالاخره کانونهای عاطفی تغذیهکنندۀ او و پشتیبانیکننده از او وجود دارد. بعضیها با کمالات علمی امنیت دارند، میگوید من لیسانس دارم، من ارشد دارم با آن میتوانم کلی کار بکنم، من الان دکترا دارم، دکترا برای من یک حاشیه امنی درست میکند، میروم عضو هیئت علمی دانشگاه میشوم، میروم جایی تدریس میکنم، بالاخره مدرک تحصیلی و علمی یک امنیتهایی را برای او ایجاد میکند.
خطرات تهدیدکنندۀ امنیت در دنیا
اما همه اینها در خطر است، یعنی انسان این همه شما در طول روز در زندانها نگاه کنید هزاران نفر به خاطر ورشکستگی از یک موقعیت عالی ثروت به ورشکستگی و فراری شدن و زندان افتادن رسیدن، اموالشان، کارخانهشان، شغلشان، پولشان، همه را یک دفعه از دست میدهند، هیچ چیز دیگر ندارند. یعنی شما وقتی دارای پول هستی همیشه این خطر وجود دارد که این را از دست بدهی، کمالات جمادیات را از دست بدهی، اتومبیل خریدی آن را بدزدند یا تصادف بکنی، تلفن همراه خریدی خیلی هم با سختی پول جور کردی یک تلفن خریدی، آن را میدزدند، یا گم میشود. من دیشب با یک آقایی روبرو شدم دیدم خیلی ناراحت و عصبانی است، گفت مدتی تلفنم خراب بوده با آن ساختم تعمیرش کردم، بالاخره هفته پیش پولی جور کردم تلفن خریدم افتاده در آب سوخته، پس شما هر چیزی دارید در خطر است اصلاً کنارش امنیت ندارید یعنی اینطور نیست که بگویید همیشه میماند نه.
از دست دادن زیبایی و سلامتی
زیبایی، سلامتی، جوان هستی یک حادثهای برایت اتفاق میافتد، انسان سرطان میگیرد، مریضیهای لاعلاج میگیرد، قیافه و ریخت انسان به هم میریزد یا تصادف میکند تمام زیباییاش را از دست میدهد، سلامتش را از دست میدهد، اعضای بدنش را از دست میدهد، معلول میشود. امنیت غذایی، یک بیماری برای انسان پیش میآید انسان سالهای سال دیگر نمیتواند غذا بخورد، یا یک غذای ساده فقط تا آخر عمر باید بخورد، یا لذت غذا خوردن را از دست میدهد، شامهاش را از دست میدهد، دیگر بو احساس نمیکند. هیچ غذایی دیگر برای او لذتبخش نیست، تازه شامه خراب میشود بوهای خوب هم بوی بد استشمام میکند، یعنی شما یک غذای خوشمزه با بوی خوب دارید، او همان بو را تنفرانگیزترین بو، این بو او را آزار میدهد. شنوایی، بینایی، اینکه انسان بتواند غذایی بخورد، آن را از دست میدهد، دیگر نمیتواند غذا بخورد، کسانی الان هستند که از طریق گلو تغذیه میشوند، یعنی اینطور نیست که لذت غذا را ببرند، یک چیزی به آنها تزریق میکنند، یا در گلویشان میریزند. پس از این جهت تأمین نیست، کمالات گیاهی ماندگار نیست، امنیت نمیدهد.
از دست دادن کمالات حیوانی و علمی
کمالات حیوانی هم همینطور، خانواده، میبینی همه از دست رفت، در سیل، ما الان عزیزانی داریم در همین جلسه که پدر و مادر و اعضای خانوادهاش را در زلزله از دست داد. یک لحظه است، انسان مثلاً 5 سالش هست، 10 سالش هست، یک دفعه یک زلزله میآید همه کسش میروند، یک سیل میآید همه را میبرد، یک تصادف میآید همه کس نابود میشوند، دار و ندارش از نظر کمالات حیوانی، همه تکیهگاهش در ماشین یا اتوبوس ته درّه میروند. در طول روز ببینید چقدر دارد اتفاق میافتد، ما در کشوری هستیم که 50 هزار نفر حدوداً در سال وقتی سوار اتومبیل میشوند دیگر پیاده نمیشوند، 40 هزار خانواده، 30 هزار خانواده یک دفعه عزادار میشوند. موقعیتهای اجتماعی، مقام، همه از آدم گرفته میشود، محبوبیت، انسان یک زمانی محبوب هست، یک زمانی منفور میشود، اینهایی که ما در طی این سالها دیدیم، کمالات علمی انسان از دست میدهد، حافظه را از دست میدهد، نمیتواند تدریس بکند، یک مریضی پیدا میکند، حنجرهاش را از دست میدهد، نمیتواند تدریس بکند، نابینا میشود نمیتواند، اجازه به او نمیدهند کار انجام بدهد، بالاخره یک طوری این سواد به درد نمیخورد.
امنیت در بخش فوق عقلی
پس در این چهار مرحله که دنیا میگوییم هیچ چیزش قابل اعتماد نیست، شما امنیت ندارید، فقط شما در یک بخشتان امنیت دارید آن بخش فوق عقلیتان است، به شرط اینکه انسان شخصیت فوق عقلی پیدا کرده باشد، انسان شخصیت انسانی پیدا کرده باشد. حالا اگر شخصیت انسانی پیدا کرد میتواند امنیت پیدا بکند، مثلاً چه کسی میتواند کنار یک شوهر یا یک زن امنیت پیدا بکند؟ کدام مؤنث یا مذکری هست کنار شوهر یا زنش احساس امنیت بکند؟ شرطش این است که از نظر جنسی بالغ شده باشد، بتواند ازدواج بکند، حالا کنار یک مرد یا یک زن احساس امنیت بکند. این بخشی از امنیت روحی و روانی من را تأمین میکند، بالاخره من به یک جنس مخالف تعلق دارم، یک جنس مخالف به من تعلق دارد این تا یک حدودی احساس امنیت میآورد، جذب امنیت از غیب بلوغ لازم است.
بلوغ برای استعانت از غیب
یعنی شخص باید به قدری قوی بشود، بالغ بشود که بتواند غیب را مرکز امنیت خودش قرار بدهد، یعنی ملائکه، اهل بیت، خداوند تبارک و تعالی، تا یک حدودی چه ما بخواهیم، چه نخواهیم به ما امنیت میدهند، که حالا در شرح (و ارکان البلاد) در شرح جامعه کبیره توضیح خواهم داد که آنها به ما امنیت میدهند، ما بچههایشان هستیم، کافر، مشرک، مسلمان، به ما حالهایی میدهند، توجهاتی میکنند. اما اینکه انسان بتواند آگاهانه برای حرکتهای بزرگ زندگیش استعانت بکند این بلوغ لازم دارد، طرف نماز میخواند «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» اما راست نمیگوید، چون اصلاً استعانت ندارد، در طول روز از صبح تا شب این پنج دقیقه استعانت ندارد. (نستعین) باب استفعال است، یعنی طول عون کردن، طلب یاری کردن، این اصلاً در روحش همچین چیزی نیست، این اصلاً پنج دقیقه متمرکز بنشیند تمام حالش را به غیب منتقل بکند، به غیب بگوید من الان این هستم، حالا احتیاج به نصرت دارم، خیلیها اصلاً بلد نیستند، یا بالغ نشدند، یا اگر هم بلوغ پیدا کردند مثل کسی هست که بالغ شده هنوز ازدواج نکرده است.
پیوند با غیب و استعانت از آن
این بالغ شده ولی با غیب ازدواج نکرده، با غیب پیوند برقرار نکرده، نمیتواند از زمین و آسمان و غیب استعانت بگیرد، شما داستان قرآن را که میخوانید در زندگی انبیاء، انبیاء مثل بچه پدر و مادر مردۀ یتیم، بیکس و کار، بیهیچ چیز، فقیر مطلق با خدا برخورد میکردند. در روایت داریم نبی اکرم مثل یک غلام سر سفر مینشست وقتی میخواست غذا بخورد، میگفت من هیچ چیز ندارم امروز مهمان خدا هستم سر این سفره، اربابی سر سفر نمینشست پیغمبر، غلامانه مینشست سر سفره غذا. در سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) داریم، وقتی دست به دعا برمیداشت فقر، بیچیزی، مسکنت همه چیز را شما در وجودش میدیدید، بعضیها وقتی دعا هم میکنند، جناب مهندس دارد دعا میکند، خانم دکتر دارد دعا میکند. آقای رئیسجمهور دارد دعا میکند، وزیرانه دعا میکند، استادانه دعا میکنند، یعنی با حفظ منیتهایشان یک دعایی هم میکنند، این آدم واقعاً استعانت ندارد، این آدم ارتباطش با غیب قطع است، به کمالات دنیایی خودش وابسته است، دروغ هم میگوید اگر میگوید «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» کمک نمیگیرد، خدا به همان نعمتهای دنیایی خودش واگذارش میکند، چون اصلاً استعانت ندارد.
فقر انبیاء در برابر خداوند
پیغمبر است که همه چیز را دارد، همه چیز را خدا به او سپرده است، همه کارۀ عالم است، باز عین فقر برخورد میکند، «لَایَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلَا ضَرَّاً وَلَا مَوْتاً وَلَا حَیَاهً وَلَا نُشُوراً» هیچ چیز ندارند، یعنی گداترین فرد، و بیچیزترین فرد انبیاء بودند. موسی را نگاه کنید با آن عظمت میگوید «رَبِ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» خدایا من نسبت به آنچه تو به من نازل بکنی نیاز دارم، گرسنهاش بوده غذا میخواهد دعایش برای غذا این است، همان خدا به موسی میگوید، نمکات را هم از من بخواه، علف گوسفندت را هم از من بخواه. چون او یقین دارد که همه چیز دست خداست، خدا نخواهد هیچ اتفاقی نمیافتد، تا خدا نخواهد شما پلک نمیتوانی بزنی، آب دهانت را نمیتوانی قورت بدهی، خداست که آن به آن به شما وجود میدهد، یک لحظه شما را رها بکند، انسان مرده است، یک لحظه است عنایت را بردارد همه چیز قطع میشود. اینها را در درس توحید گفتیم، رابطه ما با خدا مثل رابطه وجود ذهنی ما با ما است، شما یک چیزی تصور میکنید، یک لحظه حواستان پرت میشود به یک چیز دیگر فکر میکنید، خدا عنایتش به ما اینطوری است، یک لحظه نگاهش را بردارد همه چیز تمام میشود، (اگر نازی کند یارم فرو ریزند قالبها) همه قالبها از بین میرود.
توکل و امنیت در زندگی
برای همین هم میگویم وقتی میخواهی کاری بکنی حواست باشد تو هیچ کاره هستی، قرآن میگوید نگویید میخواهم این کار را انجام بدهم بگویید انشاءالله، ملا به زنش گفت میخواهم بروم خرم را بفروشم، زنش گفت بگو انشاءالله، گفت دیگر انشاءالله ندارد. فردا میخواهم بروم خرم را بفروشم میروم گفت میروم میفروشم، گفت بگو انشاءالله، گفت خانم انشاءالله چیه، فردا میروم میفروشم، رفت و خر را دزدیدند، برگشت، خانمش گفت چه خبر؟ گفت خر را انشاءالله دزدیدند.
امنیت در پناه غیب
استعانت که تو بتوانی احساس امنیت بکنی، من صبح از خواب بلند میشوم، امنیت دارم، کنار خدا، فرشتگان، اهل بیت، شهدا، غیب، خانواده آسمانیم، امنیت دارم، هیچ چیز بدی برای من اتفاق نمیافتد، بدهایش هم خوب است، (الخیر فی ما وقع) خیر در همانی هست که اتفاق میافتد. لذا این صبح که از خانه بیرون میرود اضطراب ندارد، «لا یبالی أصبح بعسر أم یسر» اِبا ندارد که امروز ممکن است تصادف بکنم، مریض بشوم، کسی بمیرد، ترسی ندارد، چون این در کَنَف حمایت الهی است. اضطراب و ترس و احساس بدبختی و بیکسی ندارد، نعمت داد، نداد به نفعت هست، میدهد به نفعت هست، ممکن است ضرر هم داشته باشد، چون خیلی از نعمتها آدم را جهنمی میکند، نمیدهد به نفعت هست حتماً هم به نفعت هست، ندادههایش بهتر از دادههایش هست، این کار خداست، بلاهایش بهتر از دادههایش هست.
عشق به خود جاودانه و امنیت
برای همین این آدم اصلاً ترسی ندارد، این آدم کنار غیب احساس امنیت میکند، ارتباط دارد، یقین دارد، عاشق خود جاودانهاش هست، خودش را به بلندای ابدیت میبیند، این خود را دوست دارد، نه فقط خود زمینی را،خود جاودانه را دوست دارد. و حالا عشق به این خود جاودانه، صبح، شب، کار، انتخابات، ارتباطات، رفتارها، همه چیز این آدم امنیت دارد، دیگر اضطراب ندارد، مشرک نمیشود که اگر فلانی نباشد من چکار کنم، اگر فلانی نباشد من بدبخت میشوم، من میمیرم، روزگارم سیاه میشود، این اصلاً اینطوری نیست، خود خدا هم میگوید وقتی خبر مرگ من را شنیدید ناراحت بشوید، و الا تا وقتی من زنده هستم شما ناراحت و نگران نباشید خدا هست.
بهشت، دارالقرار و دارالامن
اگر مرحله پنجم بحث فوق عقل هم بخواهد استمداد بکند، باید قدرت استمداد داشته باشد، که این را در مباحث توحیدی، اسماءالله، یاد خدا، مباحث معنوی و دوره اردوها، همه را توضیح دادیم، فوت و فنهایش را، تواناییهایش را، ذکرهایش را همه را گفتیم. بهشت اینطوری نیست، بهشت چیزی هست که شما وقتی وارد آن میشوید هیچ کمال جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی نیست مگر اینکه همیشه هست، بیشتر میشود کمتر نمیشود، اضطراب از اینکه این چیز ممکن است از من گرفته بشود دیگر وجود ندارد، به این امنیت میگویند، یعنی تو در دارالقرار و دارالامن میروی، آنجایی که واقعا امنیت هست.
ناپایداری دنیا و پایداری آخرت
اینجا امنیت نیست، اینجا ممر است، یعنی محل مرور و گذر است، میگذرد، هیچ چیزش برای شما ثابت نیست، دائماً همه چیز در حال تحول است، به دنیای میآیی شمارش معکوس برای مردن شروع میشود، «لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ» بزایید برای مردن، بسازید برای خراب شدن، اینطوری هست. یک کسی که با تولید مادی سر و کار دارد میداند که در معرض خطر است، میزاید که بمیرد، ازدواج میکند که نابود بشود، تنها بماند، بچه میآورد که آن را از دست بدهد، کار اقتصادی میکند که از بین برود، پس شما اصلاً چیزی ندارید، آخرش هم دست خالی میروید، همه چیز را از شما میگیرند حالا برو. وای به حال کسی که وقتی دارد میرود چیزی نداشته باشد، چون آنجا فقط یک چیز هست که از تو نمیگیرند و آن ایمان، عملکردهایت، انتخاباتت، رفتارهایت، ارتباطاتت، معشوقهایت، آرزوهایت، افکارت هست، با خودت آنطرف میبری، خدا کند کسی یک چیز مقبول آنطرف ببرد که آنجا در ناامنی نیفتد، و الا آنجا هم آدم از دست خودش دچار ناامنی میشود. ماری که خودت هستی، عقربی که خودت هستی، آتشی که خودت هستی، فرشته عذابی که خودت هستی، همه اینها از ساختار نفس انسان ساخته میشود، چون بهشت ساخته انسان است، جهنم هم ساخته انسان است، انسان آنجا از دست خودش امنیت و آرامش ندارد.
بهشت، سرای امنیت و فزونی
بنابراین آخرت وقتی انسان وارد بهشت میشود، بهشت دارالامن است، وقتی ما را بهشت بردند حالا دیگر آنجا امن هستیم، آنجا همه چیز روبه تزاید و فزونی و فضل خداست، هیچ وقت قطع نمیشوند، «لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ» نه قطع میشود و نه میگویند کافی است، از کسی منع نمیکنند، با توجه به این مقدمهای که عرض کردم برویم سراغ آیات و روایات الهی.
متقین در مقام امین
سوره دخان آیه 51 و 52 و 55 «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی مَقامٍ أَمینٍ» متقین را توضیح دادیم، تقوا یعنی پرهیز از محدود شدن، پرهیز از چیزهایی که تو را از غیب میاندازد، پرهیز از چیزهایی که رابطه تو را با غیب، فرشتهها، انبیاء، صدیقین، شهدا، الله، اهل بیت خراب میکند، تقوا یعنی این، نه از خدا بترس، یعنی حیا کن، جانب امر را یک طوری رعایت کن که چیزی رابطه تو و غیب را شکرآب نکند. یعنی اگر حرف زدنی، انتخابی، ارتباطی، هر چیزی که ممکن است رابطه تو را با غیب خراب بکند و سایه بیاندازد از آن فرار بکند، جلوی خودت را نگه دار، نگذار نفست غلبه بکند به این مسئله، نگذار نفست بر تو غلبه بکند و تو را از آن خیر آسمان بیندازد. هر انتخابی، هر ارتباطی نگذار بین تو و خانواده آسمانیت فاصله بیفتد، هر چیزی که میدانی ممکن است آنها را ناراحت بکند، برنجاند، یا تو از آنها محروم بشوی از آن پرهیز کن، متقین یعنی کسانی که عاشق هستند، برای رابطهشان حرمت قائل هستند، و کسانی هستند که به این خاطر مراقب حفظ رابطهشان با غیب هستند که چیزی به هم نخورد، به هر قیمتی که زمینی باشد مهم نیست آسمان به هم نخورد، آنطرف خراب نشود.
تقوا و امنیت در دنیا و آخرت
حالا آنهایی که در مقام امین هستند، در جایگاه امن هستند، چون اینها همیشه پرهیز کردند، از هر چیزی که به آنها صدمه بزند و امینتشان را بهم بزند پرهیز کردند، نگویید بین این کلمه و آن کلمه چه رابطه ریاضی وجود دارد، متقین و امنیت چه رابطهای بینشان وجود دارد؟ این آدم دائماً از هر چیزی که رابطهاش را با غیب، استعانتش را از غیب خراب بکند قطع رابطه کرده، تقوا یعنی خویشتنداری از هر چیزی که آبروی تو را پیش غیب ببرد، عرضه به تو ندهد که تو با آن بالا ارتباط برقرار بکنی، یا آبرویت را بگیرد، توانت را بگیرد این تقوا میشود. این آدمی که هر چیزی که ممکن است به او آسیب بزند، از آن پرهیز کرده، امنیت دارد، در دنیا هم این آدم امنیت دارد، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ» گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست، باتقواتر یعنی چی؟ یعنی یک کسی که به حرمت عشقش، رابطه عاطفیش با خانوادهاش اهمیت میدهد، برایش خیلی مهم است. مثل بچهای که هزار جور هوس دارد، اما یک حرمتی برای خانوادهاش قائل است که به خاطر حفظ حرمت آنها پا روی هوسهایش میگذارد، و میگوید نه این موقعیت خانوادگی من به خطر میافتد برای همین این کار را انجام نمیدهم، موقعیت خودم، همسرم، فرزندم، پدر و مادرم، به این تقوا میگویند.
لذتهای بیدغدغه در بهشت
«یَدْعُونَ فیها بِکُلِّ فاکِهَهٍ آمِنینََ» آنجا که هستند بدون دغدغه هر چیزی که دوست داشته باشند، هر میوهای که میخواهند بیدغدغه سفارش میدهند، اینجا وقتی ما سفارش چیزهایی که دلمان را میخواهد میدهیم، هزار جور دغدغه داریم. یعنی شما سراغ هر لذتی که میروید این لذت یک عالم خطر، گرفتاریهای مادی، معنوی و هزینه برای شما دارد، اما آنجا اینطوری نیست، میگوید من الان دوست دارم فلان کار را بکنم، ولی باید بروم قرض بگیرم، بعد بدهیش را چطوری بدهم، پولش را چطوری تهیه کنم. این چیز را خیلی دوست دارم بخورم، ولی فشارم را بالا میبرد، قندم را بالا میبرد، یعنی هر چیزی که سراغش میروی ممکن است یک خطری داشته باشد، امنیت نداری، حتی در دوستداشتنیترین چیزهایت امنیت نداری. اما آنجا اینطوری نیست، «بِکُلِّ فاکِهَهٍ آمِنینََ» در حالی که در امنیت هستند میلهایشان را بیان میکنند، نه اتهامی به آنها زده میشود، که تو چقدر پرخور هستی، چقدر زیادهخور هستی، چقدر تنوعطلب هستی، برایت ضرر نداشته باشد، برایت ضرر دارد، نیست، کم است، حالا باشد بعد، هیچی، اصلاً آنجا محدودیت برداشته میشود،این امنیت است.
بهشت و چشمهها برای متقین
سوره حجر آیه 45 تا 48 «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ» باز نگاه کنید بحث سر تقوا است، تقوا یعنی کسی که حرمت ارتباطش با غیب قائل است، برای خودش آبرو و ارزش قائل است، برای ارتباطش با خانواده آسمانیش ارزش قائل است. برای ارتباط شخصیش با فاطمه زهرا ارزش قائل است، برای ارتباط شخصیش با تکتک امامان ارزش قائل است، بخصوص امام زمان، بخصوص خداوند تبارک و تعالی، این آدم آزاد نیست که هر کاری بکند، و هر کاری مخصوص به خودش را انجام نمیدهد، شهوت هم به او غلبه نمیکند، اینطور نیست که راحت اسیر بشود. این آدم چون یک سلسله چیزهای قشنگ و دوستداشتنی و شیرین دارد، نه اجباراً و الزاماً زور بزند خودش را وادار بکند خیر، لذت میبرد از اینکه به خاطر آن حرمتها از خیلی چیزها در امان است، این خیلی مهم است، یک موقع هست انسان زور میزند یک واجبی را رعایت بکند یا یک حرامی را ترک بکند.
آرمانها و آرزوهای پاک
یک موقع هست نه انسان به قدری دلدادگی دارد، آرمان دارد، هدف دارد، و آرزوهای پاک دارد، که خودبهخود آن آرمانها و آرزوها، دغدغهها، و مقاماتی که در انتظارش هستند، نمیگذارد انتخابات غلط و ضعیف بکند، «وَ عَظُمَ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ» خدایا من را از کسانی قرار بده که عظیم شده باشد نسبت به آن چیزی که نزد تو هست رغبتش. من صاحب رغبت عظیم هستم، صاحب میل عظیم هستم، هفته قبل در همین بحث عرض کردیم طلب بهشت دارد، نه آرزوی بهشت، آرزوی بهشت خیلیها دارند نمیرسند، اما آنهایی که طلب دارند همه میرسند. چون گفتیم طلب تنبلیها و بیحوصلگیها را از انسان دفع میکند، طلب مزاحم هوسهای کاذب میشود، طلب پیشنهادهای کثیف و ضعیف را از قلب انسان کنار میگذارد، آدم باسلیقه بشود، آن که طلب دارد، هدف دارد، آرمان دارد، غایت دارد، این اصلاً خودبهخود قلب و ذهنش از بسیاری از پیشنهادها و هوسها دور است، نه اینکه بخواهد زور بزند کاری نکند، نه متنفر است. میبینید یک کسی هست به او میگویند فلان چیز را نخور، خیلی هم علاقه دارد بخورد، بعد غلبه میکند نمیخورد، یک موقع هست این کلاً از این بدش میآید اصلاً نمیخورد، به یک کسی باید بگویند سیگار نکش، این باید کلی جان بکند، سیگار بکشد، نکشد، شکست میخورد، چهار روز موفق است، ده روز شکست میخورد. یک کسی اصلاً موضوعش در زندگی سیگار نیست، چون اصلاً از این کار متنفر است، این آزاد است، این یک چیزی را مدنظر دارد که خودبهخود اسیر اینطور چیزها نیست آزاد است.
ورود به بهشت با سلامتی و امنیت
«إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ» در بهشتها و چشمهها، چه کسی میفهمد بهشتها و چشمهها یعنی چی، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ» این سر در بهشت است، سر در این حرمهای قشنگی هم که شما وارد میشوید خورده. دو تا نکته است، در اسماءالله توضیح دادم، میگوید وارد بشوید به سلامتی و امنیت، در حالی که در امنیت هستید، یعنی سلامتی کنار امنیت بیاید ببین چه شود، (ادخلوها) بیایید داخل، بفرمایید، وارد بهشت بشوید به سلامتی و امنیت.
زدودن کینه از دل بهشتیان
«وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلینَ» هر چه کینه است در دل اینها میکَنیم، بهشتیان هیچ کینه و خاطره و چیزی از کسی ندارند، یعنی اینطور نیست که همه را در بهشت هم یک چیزی نسبت به یک کسی از او در ذهنش باشد نه. «وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» همه را کَندیم هیچ غلی ندارد، هیچ کینهای، دلچرکینی از کسی ندارد، «إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلینَ» اینها دیگر آنجا اخوت و معنای حقیقی دارند، برادر از برادر کینه نمیگیرد، حالا برادرانه روی این تختها مقابل هم مینشینند، چه کیفی از این بالاتر است، آدم با دوستانش در تخت بهشتی، سلامتی وجود دارد، امنیت هم وجود دارد روی در روی هم تکیه بزنند، چقدر حرف میزنند، بهم چه میگویند.
لذت ملاقاتها در بهشت
میگوید به عمر دنیای تو دو تا برادر، دو تا رفیق، که در بهشت مینشینند تکیه میدهند با هم آنجا، یک چایی میخورند، یک شرابی میخورند، یک میوهای میخورند، یک قلیان بهشتی میکشند، اینها به عمر شما یک دفعه 40 سال عمر شما میشود، 60 سال عمر دنیایی شما اینها نشستند دارند با هم حرف میزنند، شما لذت را نگاه کنید. در بعضی از روایتها داریم ملاقاتها و ارتباطاتی که بهشتیان با هم دارند گاهی اوقات چند صد سال دنیا طول میکشد، قدرت خیلی است، در رحم مادر 9 ماه طول میکشد این نطفهاش بسته بشود تا به دنیا بیاید شکل بگیرد کل عمرش 9 ماهه است، این اینجا 9 ماه فقط مسافرتش طول میکشد، 9 ما درس میخواند، 9 ماه تفریح میرود، استراحت میرود، به اندازه عمر یک جنین استراحت میرود. بهشتیان یک دانه مهمانیشان که با هم دارند، میگویند و میخندند و کیف میکنند، و صفا دارد معادل صدها سال عمر دنیا است، ببینید چقدر حظ وجود دارد، چقدر لذت وجود دارد، چقدر امنیت وجود دارد، مثل اینجا نیست که شما وارد هر نعمتی بشوید ساعت پایانی دارد، یک ساعت دیگر، دو ساعت دیگر، پنج ساعت دیگر تمام میشود، دوباره بعد از پنج ساعت میبینی هیچ خبری نشد تمام شد، انگار یک سراب بود اینطوری نیست. تازه مهمانیشان که چند صد سال طول میکشد تمام میشود مهمانی بعدی هم دارند، از این مهمانی فارغ شدند، بعد میبینی که فرشته امام حسین میآید میگوید آقا دعوتت کرده بیایید آنجا مهمان امام حسین، از مهمانی امام حسین در میآیی میگوید امام مجتبی دعوتت کرده، از مهمانی امام مجتبی در میآیی، میگوید آقا حضرت عبدالعظیم دعوتت کرده آنجا همیشه مهمانی است ولی در کمال امنیت. پیامبر فرمود شنبهها مهمان آدم، یکشنبهها مهمان نوح، دوشنبهها مهمان ابراهیم، سهشنبهها مهمان موسی، عیسی، شبجمعهها مهمان رسول الله، جمعهها هم مهمان خود خدا، چه شود، حالا این مفهوم هفته آنجا چیست ما این را نمیفهمیم.
کینه، عامل ناامنی
کینه امنیت را از بین میبرد، وقتی شما از یک نفر نفرت داری، عفو نمیتوانی بکنی، مغرفت نمیتوانی بکنی، اولین اتفاقی که میافتد خودت ناامن هستی، هر وقت یاد این آدم میافتی صد برابر بدی که برای او میخواهی به خودت میرسد، آسیبی که از تصور کینههایت، نفرتها، بدیهایی که به تو شده میکنی، هر بار آن تجربه را دوباره در خودت زنده میکنی. گاهی وقتها افراد از کینه سرطان میگیرند، از کینه سکته قلبی میکنند، از کینه آلزایمر میگیرند، از کینه مریضیهایی میگیرند که بدنشان ذوب میشود، گاهی وقتها از کینه و خاطرات گذشته، حمله عقب شیطان گذشته است، شیطان با خاطره گذشته ما نابودمان میکند، هم حالمان را از بین میبرد، هم دنیایمان و هم آخرتمان را از بین میبرد. هم اینکه انسان یاد بدیهای گذشته خودش میافتد، گناهان گذشته خودش، ضعفها و شکستهای گذشته خودش، و کینهها و کدورتهای گذشته خودش، هیچ چیز برای آدم نمیآمد، یعنی شما هم حال را از دست میدهید، هم آینده دنیایی را، هم آینده آخرتی را.
مؤمن و رهایی از کینه
یک آدم حقیقی و مؤمن وقت کینه ندارد، وقت ندارد از کسی چیزی در قلبش نگه دارد، اینقدر این پاک است، اینقدر بزرگوار است، اینقدر کریم است، اینقدر مهم است، اینقدر باشخصیت است، اینقدر گرانقیمت است، که اصلاً وقت ندارد برای این چیزها وقت بگذارد. «أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللهِ إِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالْعِبادَ» من واگذار میکنم به خدا، تمام شد واگذار کن برو، در زیارت ائمه میگوییم، «صابراً مُحتَسِبا» صبور بودند هر کس هر کاری با آنها میکرد صبر میکردند به حساب خدا میگذاشتند، خدایا خودت میدانی با او چکار کنی. خدا رحمت کند مرحوم الهه قمشهای (رحمت الله تعالی علیه) وقتی خانهاش را دزد میزند میگوید حلالش من قیامت وقت ندارم آنجا بایستم ببینم چه کسی چه چیزی برده، من کار دارم، چون این شخصیت دارد، این آدم خیلی بزرگ دارد، قیامت خیلی کار دارد، کارهای خیلی بزرگ دارد، جاهای خیلی بزرگ میخواهد برود. اصلاً نمیایستد، خالهام چکار کرد، دخترخالهام چکار کرد، همسایهام چکار کرد، زنم چکار کرد، شوهرم چکار کرد، اصلاً این آدم وقت این حرفها را ندارد، بزرگ است، شما وقتی کینه را از دل میکنی، خاطرات گذشته را میکنی کنار میاندازی، خودت را از شر گذشته راحت میکنی امنیت پیدا میکنی، دیگر هیچ اضطرابی نداری.
زندگی در حال و امنیت از گذشته و آینده
همینطور دلشورههای آینده را یک کسی بتواند با توکل به خدا و توحید دلشورههای آینده را بکند، این آدم همیشه در حال زندگی میکند و لذت دارد، آن چیزی که حال ما را خراب میکند چیست؟ یا گذشته است یا آینده، وقتی شما از شر ماضی مستقبل نجات پیدا کردی، گذشته و آینده امنیت داری. وقتی میخواهی یک چایی بخوری این چایی برایت بهشت است، با رفیقانت بنشین یک چایی بخور، با هم یک رستوران بروید، با خانوادهتان پارک بروید، با هم مهمانی بروید، یک رستوران بروید، تو در حال هستی. این چایی خوردن هست که ثوابش از زیارت ثواب امیرالمؤمنین کمتر نیست، امام امت (رحمت الله علیه) هر روز از درس که میآمدند میرفتند یک زیارت مختصری حرم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) میکردند میآمدند خانه هر روز کارشان این بود، سماور را میگذاشت، فرش پهن میکرد، چایی را دم میکرد، خانواده را صدا میکرد، همه بنشینیم چایی بخوریم. خشکی مقدسها میگفتند شما حرم امیرالمؤمنین به این مهمی، زیارت را ول میکنی بیایی بنشینی چایی بخوری، فرمود این چایی خوردن ثوابش از حرم، از زیارت امیرالمؤمنین کمتر نیست.
امنیت در هر شرایطی
مؤمن شوخیاش هم همینطور است، مؤمن خوابش همینطور است. چون این آدم امنیت دارد. این آدم مثلاً کربلا میرود یا رفیقش مریض میشود، میایستد کنار رفیقش که این را درمان کند. اصلاً دغدغه ندارد که بگوید الان بدبخت شدیم این همه کوبیدیم راهپیمایی آمدیم، نتوانستیم حرم برویم، مجبور شدیم از این و آن پذیرایی کنیم یا مریضداری کنیم رفیقم مریض شد، یا خودم مریض شدم، اصلاً این آدم آن زیارت امیرالمؤمنین و امام حسین با اینکه الان مریض است و راضی است هیچ فرقی برایش نمیکند. شوهرش نگذاشته اربعین برود، یک سال برنامهریزی کرده حالا شوهرش میگوید نمیخواهم بروی، امنیت دارد زنش نگذاشته، بچهاش نگذاشته، پدرش اجازه نداده، یک اتفاقی افتاده اصلاً نتوانسته برود، اصلاً به پرواز نمیرسد، اصلاً این آدم امنیت دارد، خب امام حسین ما میخواستیم بیاییم به پرواز نرسیدیم. میگفت خیلی عشق دیدن امام زمان را داشتم یک شب هم در همین حال و هوای دیدن امام زمان بودم بچه را برداشتم احیا آوردم بلکه حالا رؤیتی نصیبمان بشود، بچهام گریه کرد، دیدم گریه و ناراحتیاش یکطوری است که من نمیتوانم در احیا بیایستم، رحمت اینطوری است، میگوید به حرمت بچهام بلند شدم خانه آمدم، دیدم آقا امام زمان منتظر من نشسته. این است، یعنی این هیچی را از دست نمیدهد. بلاهایش سودش است، امنیت دارد کنار هر بلا و مصیبتی امنیت دارد.
نمونهای از امنیت در مصیبت
یاد بکنیم از عزیز تازه گذشتهمان که گردن خیلیها در این کانال حق دارد مرحومه مغفوره خانم عطیه عباسی، دختر 28 ساله در این کانال چقدر به دیگران خدمت کرد. من رفتم منزل ایشان شیراز همین روزی که فوت کرد، فردایش رفتم که تسلیت بگویم، با علاقه شدیدی که بین این سه تا خواهر و مادر و این خانواده من سراغ داشتم از نظر عاطفه که اینها نفسشان به هم بند بود که انگار که یک نفر بودند این پنج قالب، آنقدر شدید که من گفتم الان وارد این خانه بشوم ماتمسراست. مادرش کنار در آمد با روی خوش، سلام استاد، خندان، دوتا خواهرها خندان آمدند، بعد فهمیدم که اینها اصلاً گریه نکردند یعنی اصلاً هیچی یک قطره اشک هم نریختند، شاد و عالی و شاکر و راضی. بعد این مادر با این دوتا خواهرها دائم میرفتند چون منزل مجلسی بود که خانمها یک طرف نشسته بودند آقایان هم یک طرف نشسته بودند. خانمها و آقایان یک عده از فامیلها گریه میکردند این سه نفر میرفتند محارمشان را از مردها بغل میگرفتند که آرام باش، گریه نکن، اتفاقی نیافتاده، عطیه بهشت رفته، پیش خدا رفته، به آرزویش رسیده، فدای امام زمان، یا خانمهای دیگر؛ اینها یعنی صاحبعزا به بقیه آرامش میدادند. بعد آمد کنار من نشست گفت عطیه در بیمارستان یک موقعی چشمش را باز میکرد (چون از ماه پیش این اتفاق افتاد در کما رفت و یک فراز و نشیبی داشتند) میگفت مامان آقا امام زمان بالای سر من ایستاده دارد قرآن میخواند، دم آخری فقط به یک جا زُل زده بود و نگاه میکرد با همان جا هم حالی میکرد. این حالات را ما بین اولیاء الهی مثل علامه طباطبائی دیدیم که دم آخری سه روز یک جا زل میزد و ارتباط میگرفت و با همه حرف میزد. امام حسین هم خواب میبیند که آمدم تو را ببرم بلند شو با هم برویم. من به هم ریختم رُک نشستم گریه کردم و بعد بلند شدم رفتم یک گوشهای که هیچ کس من را نبیند سیر گریه کردم، خدایا ما اینطوری میشویم ما اینطوری میمیریم، اینطوری نصیب ما میشود، سراغ ما هم میآیند، این گریه داشت. حالا این مادر و دوتا خواهر همه اینها را دارند از یک دختر نورانیشان دارند میشنوند. این آدم در این مصیبت امنیت دارد. پدرشان آمد بعدازظهر، من صبح رفته بودم، بعدازظهر رسید من را بغل کرد و روبوسی کردیم و یکذره پدر اشک ریخت و گفت رفتم برایش یک خانه عروسی خریدم، رفته بود قبر خریده بود، قبر هم یک جای خوبی کنار سید علاءالدین حسین بهشت رفته برایش قبر خریده. پدر هم گفت وقتی این سه تا خواهر آمدند در این مسیر امام زمان قرار گرفتند گفتم هر سه تای شما فدای امام زمان؛ این پدر امنیت دارد، حالا عاطفه و علاقه هست آدم گریه میکند بالأخره وابستگیها هست، پیغمبر هم برای بچهاش گریه میکرد، اما در اوج شکر و رضا، این برای آدم امنیت میآورد.
بهشت، سرای بیرنج و جاودانه
«لا یَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» در این بهشتی که هستند نه رنجی به اینها میرسد مطلقاً هیچ چیز مکروهی، هیچی به آدم نمیرسد، این کلمه هیچی را خیلی باید دقت کنید وقتی داریم میگوییم هیچی. شما در بهترین شرایط بروید روی تخت خیلی عالی بروید تکیه بدهید چند دقیقه بعد میبینی دستت خسته میشود باید آنطرفی بنشینی، کمش را دارم میگویم، اصلاً آنجا هیچی نیست، هیچ چیز از اضطراب و ناراحتی و نگرانی و صدمه آنجا وجود ندارد. از همه بالاتر چی؟ «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» بیرونشان نمیکنند؛ شما هر جا بروید بعد میگویند وقتتان تمام است بفرمایید بروید؛ شما الان کدام نعمت دنیا را سراغ دارید که موقت نیست؟ همه موقت است، موقت یعنی وقتدار است. وقتش برسد هست. میگوید ما ازدواج دائم کردیم، ازدواج دائم هم موقت است، سه ماه بعد، شش ماه بعد، یک سال بعد، دو سال بعد از هم میپاشد، همه این است، تمام است یک ساعتی از تو میگیرند. «لکل شیء أجل» همه چیز اجل دارد، آنجا چیزی به اسم اجل وجود ندارد، نمیآیند بگویند خب بیرون بروید، نه، هیچی، این بهشت است. پس دقت کنید دارالأمن بودن بهشت یعنی چی، حالا این آیاتش بود خواندیم انشاءالله از جلسه بعد اگر عمری بود به خواست الهی روایتش را هم تقدیم خواهیم کرد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.