فهرست مطالب
Toggleبهشت، سرای امنیت و ماندگاری
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره بهشت بود که جنبههای مختلف بهشت را بررسی کردیم و آخرین موضوعی که روی آن کار کردیم دار الأمن بودن بهشت هست. یعنی اینکه آنجا سرای امنیت هست و این حس امنیت چیزی هست که ما در دنیا فقط بخشیاش را میتوانیم لمس کنیم.
ناپایداری دنیا و عدم امنیت واقعی
چون دنیا اساساً محل گذر و تغییر و سلب هست به هیچ چیزش نمیشود اعتماد کرد. شما هیچ چیز ثابتی که در دنیا بگویید که من میتوانم به آن امیدوار باشم که همیشه آن را دارم وجود ندارد. نه پدر، مادر، سلامتی، امنیت، آبرو، خواهر و برادر، کس و کار، ثروت، زیبایی، فرزند، شغل، موقعیت اجتماعی، هر چیزی را که شما بخواهید روی آن حساب کنید میبینید که اینها در حال تغییر هستند و ممکن است از انسان گرفته بشود و حتی ایمان انسان هم انسان به آن نمیتواند اعتماد کند یعنی خوبیها و ایمان انسان هم در معرض خطر وجود دارد «و المخلصین فی خطر عظیم». بنابراین هیچ چیز دنیا ثابت نیست. شما از هر کسی یا از هر چیزی خوشتان بیاید باید زیرساخت آن خوش آمدن و پیوند این باشد که از آن جدا بشوید «احبب ما شئت فإنک مفارقه» هر چیزی را که میخواهید دوست داشته باشید دوست داشته باش اما بدانی که آن چیز یا کسی را که دوست داری یک زمانی رهایت میکند و یک زمانی رهایش میکنی این اتفاق میافتد.
امنیت نسبی در دنیا و ناامنیهای جهانی
و ما نمیتوانیم به معنای واقعی در دنیا حس امنیت را لذت ببریم. الان چرا ما در کشور خودمان امنیت داریم، بسنجید درباره کشورهای غربی مثل آمریکا یا کشورهای دیگر که امنیت در آن اصلاً وجود ندارد. یعنی شما از خانه بیرون میآیید به قول چند تا از دانشمندان آمریکایی که من با آنها جلسه هم داشتم میگفتند ما 6 غروب به بعد دیگر راحت جرأت نمیکنیم در خیابان باشیم، هوا تاریک میشود باید زود در خانه برویم حتی شبها هم که میخوابیم یک اسلحه زیر بالشمان میگذاریم هر لحظه ممکن است از یک جایی شلیک بکند یا یک کسی سراغ ما بیاید. دیدید دیگر پرقتلترین کشور جهان هست در خیابان هم که شما دارید راه میروید هر لحظه ممکن است یک تیری از یک جایی بیاید یک دیوانهای پیدا بشود یک مسلسل بردارد و به شما شلیک کند. بچهات را راحت نمیتوانی در هیچ مدرسهای بفرستی، در هر مدرسهای بفرستی هر لحظه ممکن است یکی از این دانشآموزان از کیفش یک اسلحه در بیاورد و بزند بچه شما را بکشد، این اتفاقی که هر روز دارد در آنجا اتفاق میافتد. کشورهای دیگر را هم شما ببینید اطراف ما چقدر ناامن هستند. بمبگذاریها، ترورها، بمبارانها، زندگیهایی که اصلاً امنیت ندارد. ما الان به برکت خون شهدا و مقاومت مردان باایمانمان، مرزداران باایمانمان الان امنیت در کشورمان داریم یک امنیت نسبی داریم، یک خانم راحت میتواند از یک طرف کشور به طرف دیگر کشور برود، امنیت دارد، شبها تا دیر وقت، تا صبح راحت انسان در خیابان میتواند بدون خطر و ترس تردد کند و امنیت میچربد بر ناامنی.
ماهیت بیقرار دنیا و عدم استقرار در آن
اما با این حال در هر شرائطی ناامنی وجود دارد، امنیت به این معنا که تو فکر کنی آنچه را که داری میتوانی همیشه داشته باشی، همچین چیزی وجود ندارد. ارتباطات سست هستند و داشتنیها از دست میروند، قدرتها به ضعف تبدیل میشود، سلامتیها به بیماری تبدیل میشود، محبتها به تنفر تبدیل میشود، روابط خانوادگی متلاشی میشود، عزیزترین کسانات را از دست میدهی و بهترین نعمتها و داراییهایت را هم ممکن است از دست بدهی. این شرائط دنیاست دنیا ماهیتش ماهیت رحمی هست یعنی هیچی در آن استقرار ندارد همه چیزش در حال حرکت و تحول است در بیقراری خلقش کردند. ساختار خلقت انسان ساختار بیقراری است یعنی شما در حرکت باید یک رشدی بکنید مثل جنینی که در رحم مادر هست و در حرکت دارد رشدی را میکند، آنجا مادر همه جور حرکتی دارد این در آن وضعیت دارد بزرگ میشود و خودش را آماده میکند برای یک شرائط بینهایت بزرگتر از رحم مادر و پیچیدهتر از رحم مادرش. ما در رحم دنیا هم همینطوری هستیم. دنیا یک رحم قدرتمند بیقرار است آرامش ندارد و دائماً در حال بیقراری و تحول است و هیچ چیز ثابتی در آن وجود ندارد به هیچ چیز نمیتوانید دلت را خوش کنی. مثلاً من الان آدم مؤمن و خوبی هستم فردا ممکن است انسان خدای نکرده کافر بشود و ایمانش را از دست بدهد، آدم خوش اخلاق و مهربان هستم فردا ممکن است انسان بداخلاق و نامهربان بشود، یک خانواده عزیز و همسر خوب و فرزند خوب دارم فردا ممکن است همه از تو گرفته شود. بنابراین ذات دنیا بیقراری است عدم استقرار هست.
امنیت و ماندگاری در آخرت
آخرت اینگونه نیست. در آخرت نهایت امنیت هست. هیچ نعمتی آنجا نداری مگر اینکه هیچ وقت از تو گرفته نمیشود، نه تنها از تو گرفته نمیشود بلکه به تو بهترش هم داده میشود، رشد میکند. دلشوره و ترس نسبت به از دست دادن چیزی نداری، این ساختار آخرت هست، ساختار بهشت یک ساختار اینطوری هست که دعایش را در مورد فرمایشی که امام سجاد (علیه السّلام) داشتند خدمت شما عرض کردیم. دعای فوقالعاده زیبایی بود امروز هم میخواهیم یک قطعه دیگر از دعاهای حضرت را در مورد خود بهشت و امنیت بهشت برای شما بخوانم که بحث دار المقامه بودن و ماندگاری را برای شما تمام کنم.
دعای امام سجاد (ع) برای ایمان و ثبات در اسلام
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی وَ جَمِیعَ إِخْوَانِی بِکَ مُؤْمِنِینَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ ثَابِتِین» چون این سنت را امام سجاد (علیه السّلام) در دعاهایی که کردند رعایت کردند امام سجاد (علیه السّلام) هفت صحیفه دارند یکی از آن صحیفهها همین صحیفهای هست که به نام صحیفه سجادیه کامله در اختیار ما معمولاً هست که 54 دعا دارد. و از آن شش تای دیگر تقریباً پنج تا را به این ملحق کردند که شده صحیفه جامعه که حدود 270 دعا دارد که آن عربی است و ترجمه نشده و شاید هم شده من الان خبر ندارم، تا این یکی دو سال اخیر یادم نمیآید ترجمهاش را دیده باشم، فوقالعاده زیباست پنج تا صحیفه به آن اضافه شده. و آن هفتمی را هم هنوز ندیدم یک جا ضمیمه به این بکنند بقیه معصومین مثل حضرت زهرا (سلام الله علیها) بقیه معصومین هم صحیفه دارند، یعنی اینها هم کتاب دعا دارند، نه به این معنا که خودشان نشستند کتاب دعا نوشتند، دعاهای این بزرگواران را اصحابشان جمع کردند و تدوین کردند. در صحیفه حضرت این سنت را رعایت کرده که اگر از خدا یک خواسته داشته باشید خواستهتان را بین دوتا صلوات بگویید تا این خواسته وسطی چون صلوات دعای مستجاب هست وسطی را هم خدا به اجابت میپذیرد دعایی که ملفوف است به قول معروف و پیچیده شده با صلوات، آن که پیچیده شده به صلوات را هم خدا میپذیرد. بنابراین یک قاعده است که وقتی میخواهید دعا کنید صلوات بفرستید، حالا خود حضرت این را رعایت کرده صلوات فرستاده.
اهمیت ایمان و باورمندی در زندگی
بعد دعایی که میکنند را خیلی دقت کنید فوقالعاده مهم است. اولاً نحوه دعا کردن را حضرت به ما یاد میدهد که ما چطوری دعا کنیم و چه چیزهایی را بخواهیم، ثانیاً میخواهد بگوید که آیندهات چیست. یک مؤمن باید آینده خودش را همینطوری ببیند، اگر اینطوری نگاه نکند نه از دنیا لذت میبرد و نه در دنیا شادی و آرامش دارد و اینطوری نگاهی که امام سجاد از خودتان به شما میدهد باعث میشود که انسان دنیا برایش خیلی بیارزش باشد و راحت بتواند به شادی و آرامش برسد. حیا کند و خجالت بکشد از اینکه غمگین و مضطرب و ناراحت و کینهای و دلخور باشد، خودش حیا کند و یک روح فوقالعاده قدرتمند و آرام داشته باشد. خب حضرت اینجا چه دعایی میکند؟ میگوید «وَ اجْعَلْنِی وَ جَمِیعَ إِخْوَانِی بِکَ مُؤْمِنِینَ» من و برادرانم را به خودت مؤمن قرار بده. این را میخواهد. زیباییاش این هست که حضرت هم برای خودش دعا میکند و هم هر چه که برای خودش میخواهد برای دیگران هم میخواهد. این خواستن که حالا چیزهای خیلی قشنگ دیگری هم در این مسیر میآید که شما هر چیز خوبی را میخواهید برای دیگران هم بخواهید باعث میشود که انسان شبیه خداوند بشود یعنی کریم بار بیاید.
کرامت و خدمت به خلق
اگر الان دارد، یک آقایی در مسجد نشسته بود، یکدفعه آمدند به او گفتند که این مقدار طلا، فلانی مرده گفته این را به شما بدهیم، به شما به ارث رسیده، این طلاها را گرفت دوستانش هم همه آنجا نشسته بودند، شروع کرد طلاها را تقسیم کرد بین دوستانش، به آنها هم از این طلاها میداد. یکی گفت دیوانهای، میدانی داری چکار میکنی؟! گفت من تا چند دقیقه پیش دستم را بالا کرده بودم و به خدا میگفتم خدایا بهشتت را نصیب اینها کن، آن وقت طلای من که چیزی نیست، دریغ کنم از طلای خودم؟ کسی که اینطوری برای دیگران دعا میکند، هر کاری بتواند برای دیگران انجام بدهد انجام میدهد، در خدمت مردم و خلق الله هست خادم خلق الله هست و حیا میکند از اینکه بتواند کاری انجام بدهد و انجام ندهد، و میترسد به شدت از اینکه بتواند کاری انجام بدهد و انجام ندهد. همانطور که قبلاً هم خدمت شما عرض کردم از قول حضرت که فرمود اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد و انجام ندهد حتی اگر بهشتی هم باشد یک مار را خدا میفرستد در بهشت و همانجا او را بزند، هر روز سهمیه نیش مار را دارد. چون میگوید تو حالا در بهشتت هستی و لذتت را ببر ولی روزی یک بار باید نیش مار را بخوری چون میتوانستی کار کسی را انجام بدهی و انجام ندادی، میتوانستی به کسی کمک بکنی و کمک نکردی خیلی مهم است. یک موقع هست انسان واقعاً وسعش نیست که بتواند کاری را انجام بدهد اما اگر واقعاً وسعش هست هر کاری میتواند انجام باید بدهد، حتی باید فکر کند که ببیند چکار میتواند واقعاً انجام بدهد، بین خودش و خدا باید یک آرامش قلبی داشته باشد. خدایا من واقعاً تلاشم را کردم هر کاری میتوانستم کردم توان من همین مقدار هست بیشتر از این نمیتوانم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم یک موقعهایی به او میگفتند، واقعاً نمیتوانست کاری انجام بدهد، میگفت من فقط دعا میتوانم برای شما بکنم دست من بسته است هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم و فقط میتوانم برای شما دعا کنم. به هر حال آدم باید بینه و بین الله همیشه با مردم همین گونه باشد.
ایمان مستقر و ایمان مستودع
حالا ببینید حضرت دعا میکند اولین چیزی که برای خودش و برادرانش میخواهد این هست که خدایا به ما ایمان بده. به ما باور بده. مؤمنین راحت از کنار کلمهاش رد نشویم یعنی اینکه ما آن چیزی را که از دید تو یاد گرفتیم باور کنیم، آن چیزی را که میشنویم باور کنیم، آیات تو را باور کنیم، احکام الهی و شریعت را باور کنیم حقیقت و طریقت را باور کنیم این باور خیلی مهم است. خیلی راحت یک کسی بفهمد حوزه شریعت است، همان را رعایت کند، حجاب باید چگونه باشد؟ اینطوری، روابط زن و مرد باید چطوری باشد؟ اینطوری، الان خمس و زکات باید چطوری پرداخت بشود؟ اینطوری، نجاست، طهارت، خوردنیها، نوشیدنیها چطوری است، تا میشنود همان را عمل میکند؛ پوست کلفتی و مقاومت و توجیه و مسخره کردن و اینطور چیزها در ذات شخص نیست همه چیز را قبول میکند. آقا طلا گردنت نیانداز، چشم، اینطوری باش، چشم، لباست اینطوری باشد، چشم، پوششات اینطوری باشد، چشم، مسائل اقتصادی، چشم، دائم توجیه نکند و پوست کلفتی بکند و مسخره کند یا احکام الهی را پشت گوش بیاندازد. یا اخلاقیات، آقا با پدر و مادرت باید اینگونه باشی، چشم، با زن، شوهر، بچهها، چشم، به هر حال اخلاقیات را رعایت کند. عقائد باید چگونه باشد؟ برود عقائد حقه را شناسایی کند و آنها را باورمند کند و آنها را در قلب خودش بکند و همانطور که هست بفهمد و گرایش داشته باشد. این چیز کمی نیست. مبارک آدمی است یک آدم اینطوری. یک آدم بهشتی را شما اگر میخواهید بدانید که الان به او پخمه و ساده میگویند، و میگویند چقدر این آدم ساده است که زود این حرفها را باور میکند، اگر به بهشتی میخواهید نگاه کنید به همین پخمهها و سادهها نگاه کنید. پیامبر فرمود در آخرالزمان به مؤمنین پخمه میگویند، میگویند اینها آدمهای سادهای هستند همه چیز را باور میکنند. بله اگر کسی بتواند باورمند باشد حق و حقایق و شریعت و طریقت و حقیقت را باور کند این آدم فوقالعاده بزرگی هست، خوش قلب و خوش باور باشد اینها خیلی ارزشمند است. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ ثَابِتِین» ما را بر اسلام ثابتقدم بدار، در اسلام ثابت بمانیم. با چهارتا سفر خارجی، با یک ازدواج، با آشنا شدن با آدمهای اینطرفی و آنطرفی، با محل جدید شغل و کار، با یک جابجایی به کشور دیگر رفتن اسلام و دین او از او گرفته نشود. خیلیها هستند همین مینشینند چهارتا چیز ماهواره نگاه میکنند در شبکههای مجازی میروند میبینی که اصلاً کلاً شخصیتشان زیر و رو میشود چون از اول ثابت نبودند، ایمان استقراری نداشتند ایمانشان مستودع است. در روایت داریم ایمان دو جور است: ایمان مستقر، ایمان مستودع. ایمان مستقر ایمانی است که در هیچ شرائطی ار طرف گرفته نمیشود یعنی این را آنطرف دنیا بفرستی، هر جا بفرستی، در هر محیط و جمعی ایمانش سر جایش هست به هیچ وجه اعتقاد و باور و رفتار و حیا و غیرتش از او گرفته نمیشود. بعضیها ایمان مستودع دارند. ایمان مستودع یعنی ایمان خداحافظیکننده، ایمانی که زود وداع میکند، یعنی تا در کشور دیگر میرود تا یک ازدواج آنچنانی میکند که طرف مقابش ضعیف است این هم با او ضعیف میشود، خانواده همسر و فک و فامیل روی او تأثیر میگذارند. الان چقدر داریم بچههای خوبی هستند و ظاهرشان همه چیز را رعایت میکنند تا دانشگاه میروند و لیسانس و ارشد و دکترا، یکدفعه میبینی که اصلاً یک چیز دیگر شد، به قول معروف منصور به موسی میروند، نیم مَن بوق بن پشم پونزده از دانشگاه بیرون میآیند، اصلاً یک آدم دیگر میشود. ظرفیت ندارد، ظرفیت مدرک تحصیلی ندارد، ظرفیت آقای دکتر و خانم دکتر گفتن به او ندارد، ظرفیت مسافرت خارجی و بالا و پایین شدن خانه و ثروت و ریاست و مقام را ندارد، این زود با هر چیزی با هر تحولی ایمانش از او گرفته میشود. آن صفا و سادگی و نورانیت و استقرار از او گرفته میشود. یک پست و مقامی، اینها از او گرفته میشود. شما خیلی از شخصیتهای الان فعلی ما را ببینید اوائل انقلاب چقدر داد و فریاد و انقلابی بودند و حرفهای آن چنانی میزدند، الان شما نگاه کنید همه آن حرفها اصلاً یادشان رفته، نه تنها یادشان رفته بلکه دارند آن حرفها را خودشان مسخره میکنند، حرفها و باورهای خودشان را دارند مسخره میکنند. کم هم نیست در مسئولین، شما دیدید چقدر هستند، البته اکثر نیستند الحمدلله، ولی بالأخره زیاد هستند، یک اقلیت زیاد هستند که اینطوری هستند باورش را آدم از دست میدهد ایمانش ایمان مستودع است یعنی در شرائط خداحافظی میکند.
غربالگری الهی و شناخت جوهره انسانها
لذا علی (علیه السّلام) فرمود «فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ وَ الْأَیَّامُ تُوضِحُ لَکَ السَّرَائِرَ الْکَامِنَه» در تقلب، (تقلب یعنی دگرگونی) در دگرگونی حالتها جوهره آدمها معلوم میشود، جوهره آدمها شناخته میشود. الان ظاهراً مسلمان است، ولی این کافی است الان رهایش کنی و در یک کشور دیگر برود و جای دیگر برود، میبینی که کاملاً شرائطش تغییر میکند، از ظاهرش بگیر تغییر میکند تا باطنش تا اخلاقیاتش، همه چیزش تغییر میکند. «عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ» آن جوهره آدمها در تحولات در تغییر حالتها، جواهر و جوهره آن افراد شناخته میشود و خداوند هم برای هیچ کس در این حالت ثابت نگه نمیدارد، یعنی حتماً افراد را غربال میکند، امام صادق فرمود غربال میشوید، غربال میشوید و غربال میشوید یعنی خدا هیچ کس را در حالت ثابت نمیگذارد باشد. در هر وضعیتی که هست به او اگر فقیر است ثروت به او میدهد، ثروتمند است او را فقیر میکند، زیباست، زشتش میکند، قیافهاش تغییر میکند، مریض میشود، پیری زودرس پیدا میکند، معلولیت پیدا میکند، سرطان میگیرد، فلان کس میمیرد، طلاق میدهد، طلاق میگیرد، تحولات در زندگی همه آدمها هست، ثابت بودن خیلی قیمت دارد که انسان ثابت باشد.
بهشت، پاداش ثبات ایمان در دنیای بیقرار
چون تو میخواهی یک جای ثابت بروی، دقت کنید من اینها را که توضیح میدهم برای این نیست که حالا بخواهم فقط یک بحثی برای شما کرده باشم، میخواهم بگویم معنای ماندگاری در بهشت یعنی کسانی در سرای ماندگاری میروند که در ایمانشان چی باشند؟ ایمانشان ماندگار باشد. در تغییر حالتها در دگرگونی احوال ایمانشان را از دست ندهند. این آدم بهشتی است. اگر میخواهی بدانی بهشتی هستی یا نه، بعد از وفات بلافاصله وارد بهشت میشوی یا نه، یا اینکه میروی در آن خانه ماندگاری میمانی یا نه، در سرای ماندگاری میمانی یا نه، دارالمقامه، ببین که اگر تغییر و تحولات در زندگیات اتفاق میافتد ایمانت ثابت میماند یا نه؛ یک قاعده است. ببین آن موقع که مثلاً سیکل هستی با آن موقع که الان لیسانس، دکترا گرفتی و خودت استاد شدی شخصیتت همان آدم قبلی است؟ نه از نظر رشدهای مثبت، از چیزهای منفی، یا نه مثلاً خرابتر شدی و آدمهای دیگر را ریز و کوچک میبینی حالا دیگر الان برای خودت یک کسی شدی؟. طرف یک لیسانس میگیرد دیگر زنش را قبول ندارد، میگوید دیگر به کلاس من نمیخورد باید بروم طلاقش بدهم. معلوم است این آدم، آدم مستقری نیست این آدم، آدم فوقالعاده شخصیتش متزلزل است. این نمیتواند وارد بهشت بشود.
دنیا، تونل وحشت و بهشت، سرای استقرار
و خداوند از ما یک چیزی میخواهد. این شهربازیها را دیدید شهربازیها از اول میگویند مثلاً نوشتند N سال به بالا وارد این دستگاه نشود خودشان دارند میگویند، یا تونل وحشت، اینجا قرار است ما شما را بترسانیم حواست باشد همه چیز غیر قابل تصور و انتظار و توقع است. از اینجا که وارد این تونل میشوی هر چیزی میتواند تو را بترساند جگرش را داری در این تونل برو این اسمش تونل وحشت است، ما آنجا میخواهیم شما را بترسانیم از اول به شما میگویند؛ در این تونل یا مثلاً سوار این ترن میخواهید بشوید این ترن ترنی هست که قرار است تو را مثلاً 10 متر 15 متر بالا ببرد در آسمان و بعد رهایت کند و پایین بیایی. حالا مثلاً همین ترنهایی که در این شهربازیهای ما هست یکی دوتا پیچ دارد، ما در بعضی از کشورهای اروپایی ترن داریم 15 کیلومتر، تصور کنید، یعنی خود سازندههاش بعضی ها میگویند که ما ترن را میتوانیم طوری تنظیم کنیم که شخص قطعاً پایان 15 کیلومتر مرده باشد، دیگر زنده نمیماند اصلاً از شدت هیجان. شخص وقتی سوار این میشود دیگر باید حواسش باشد که من سوار یک چیزی میشوم که قرار است من را 15 کیلومتر بالا و پایین کند بچرخاند، بالا و پایین کند، و چند دور شما را میچرخاند، با یک سرعت سرسامآور، این از الان دارد میگوید. خدا میگوید من دنیا را بیقرار آفریدم، حواستان باشد دار قرار نیست، دار ممر است یعنی همه چیز از دستت در میرود و عبور میکند، همسرت عبور میکند، پدر و مادرت عبور میکنند و میروند بچههایت از تو عبور میکنند، مقام، زیبایی، سلامتی، نشاط، محبوبیت، عزت، آبرو همه چیز عبور میکند میرود، چیزی دستت نمیماند، این را اول بدان که جای عبور است خودت هم عبور میکنی. عکسهای پنج سال پیش و ده سال پیش را ببینید، عبور میکنید ولی یک چیز به انسان قدرت میدهد، هنر این است، این آدم لایق بهشت است، مفتی که نمیبرند «لَا تَحْصُلُ الْجَنَّهُ بِالتَّمَنِّی» بهشت با تمنا و آرزو به دست نمیآید. خدا میگوید من این بهشت که دار المقامه هست (حالا بعدی که دار الأمن است برایتان میخوانم) به کسی میدهم که بتواند در این تونلی که میآید این خانه وحشتی که میآید ایمانش ثابت باشد. شرایط دیگر تغییر میکند، اما ایمان و اخلاقش تغییر نکند. اگر ایمانش را توانست نگه دارد این انتهای آن تونل وارد بهشت میشود.
استقبال از بهشتیان و اهمیت امنیت روانی
جالب است من مطالعه میکردم صدها نفر را مطالعه کردم که اینها وقتی در کما رفتند یا مرگهای موقتی داشتند، مثل همین کتابی که معرفی کردم همه شما بخوانید (آن سوی مرگ) البته گفتم کسانی که آدمهای ترسویی هستند نخوانند. ولی همه میگوینند که ما بلافاصله بعد از اینکه از اینجا کَنده شدیم وارد یک تونل شدیم، وارد یک چرخه و تونل شدیم و از آنجا عبور کردیم. پایان این تونل و رحم دنیا این هست که تو وارد جایی میشوی که آنجا استقرار دارد، بهشت ثابت، دیگر آنجا ترس و عبور و بیقراری و تکان خوردن نیست. همین که وارد آنجا میشوی اولین لبخند را که اهل بیت به شما میزنند به استقبالت میزنند، ملائکه، شهدا، انبیاء به تو میزنند این نحوه استقبال خیلی مهم است، در حدیث داریم که وقتی از اینجا رفتی به تو میخندند و با لبخند میآیند یا با غضب به استقبالت میآیند، این لبخند خیلی مهم است. همین اولین لبخندی که به تو میزنند خوش آمدی یعنی بعدش خیلی خوب است. این لبخند اضطرابت را میگیرد. برای همین هم جزء ادب این هست که اگر شما در مجلسی نشستید یک کسی از در وارد میشود شما به او سلام کن، چون کسی که وارد میشود یکذره اضطراب دارد همیشه وقتی میخواهد وارد مجلسی بشود، حتی خانه خودش، اهل خانه به او زودتر سلام کنند. در مهمانی میرود آنهایی که نشستند، چون آنها استقرار دارند ثابت هستند جو برای آنها ثابت و عادی شده، کسی که تازه میآید شما به او لبخند بزننید و تحویلش بگیرید و به او امنیت بدهید، این امنیت خیلی مهم است. اگر کسی آنطرف رفت و به او خندیدند بعدش دیگر خیلی خبرهای خوبی هست ولی اگر با سیلی و پسگردنی و اینطور چیزها استقبال کنند بعدش حضرت میفرماید خیلی بدتر است؛ این برای این هست که تو ببینی در دنیا چطور داری زندگی میکنی تکلیف خودت را نمیدانی، یکجا یکطور هستی، جای دیگر طور دیگر هستی، یک دل بیقرار و ناآرام داری یک دل کُند کُند داری که دائم باید هول بشود این دیگر فایدهای ندارد.
طلب بهشت و سبک زندگی بهشتی
خب حالا میخواهیم برویم سراغ بهشت. «وَ لِلْجَنَّهِ طَالِبِین» این خیلی مهم است، میگوید خدایا ما را مؤمن قرار بده من و برادرانم را به اسلام ثابت قرار بده و عاشق و طالب بهشتمان کن. طالب خیلی فرق دارد غیر از هوس است، غیر از عمل است، ما یک موقع آرزو داریم، یک موقع نه طالب هستیم این فرقها را خوب دقت کنید. الان شما نگاه کنید اکثر آدمها که هر شغلی دارند وقتی بچگی به آنها میگفتند که آرزویت چیست؟ همه میگفتند میخواهیم چه بشویم؟ دکتر و مهندس، ولی الان شدند یا نشدند؟ آرزو و عمل با طلب و اراده یک چیز دیگر است. الان به همه میگویند میخواهید بهشت بروید؟ به کافر هم بگویید میگوید میخواهم بهشت بروم. عمرسعد ملعون وقتی میخواست اصحابش را تحریک کند به اینکه به امام حسین حمله کنند اولین تیر را خودش شلیک کرد. گفت به سمت و سوی بهشت، بجنگید با حسین که به بهشت بروید؛ ثبت هم شده خودش میگوید که من میدانم اگر حسین را بکشم جهنم میروم ولی نگاه کنید وقتی میخواهد سربازش را تحریک کند به جنگ به امام حسین فریبشان میدهد، طلب بهشت؛ یک کسی هم که جلوی امام حسین میایستد میگوید میخواهم بهشت بروم. الان این احمقهای داعشی را چکار کردند، شما نگاه کنید اینها اینقدر احمق هستند که در لباسشان حتی اینها که در ایران دستگیر شدند قاشق بوده، این قاشقها را نگه داشتیم که وقتی آنطرف رفتیم با پیغمبر همسفره بشویم. ما خودمان را میکشیم و به زنان مردم تجاوز میکنیم و بچهها را سر ببریم و آدمهای بیگناه را سر میبرند و مساجد و عبادتگاهها را منفجر میکنند وحشیانهترین رفتارهای شناخته شده را انجام میدهند بعد میگویند ما میخواهیم بهشت برویم. بله بهشت همه میگویند خوب است، این را دقت کنید چون انسان ذاتاً آسایشطلب است و آسایش را میخواهد اما شیطان گولش میزند و هم در دنیا رفتارهایش را یک کاری میکند که از شوهر و زن و بچه و جوانیاش خیر نمیبیند دائم اضطراب در زندگیاش هست، از مال و تحصیلات و آبرویش خیر نمیبیند یعنی شیطان یک کاری با انسان میکند که نتواند از داراییهایش لذت ببرد و آرامش کسب کند و خوب استفاده کند. طالب بهشت خیلی مسأله است، میگوید آنقدر مسأله و مهم است که یک کسی به طلب برسد که امام سجاد میگوید خدایا من و برادرانم را طالب بهشت کن. طالب اصلاً سبک زندگیاش فرق دارد، نمیشود یک کسی سبک زندگی و لباس و پوشش و اخلاق و شوهرداری و بچهداری و تربیت فرزند جهنمی داشته باشد بعد طالب بهشت هم باشد، نمیخورد. طالب بهشت اولین کاری که میکند سبک زندگیاش را بهشتی میکند، کلام و رفتارش را بهشتی میکند، پدرومادرداریاش را بهشتی میکند، لقمه و اقتصادش را بهشتی میکند، اصلاً نمیگذارد حرام سراغش بیاید و از جهنم فاصله میگیرد. نمودهای آتش و نار فاصله میگیرد. اگر خانهات یک جایی هست که دائماً مجبور هستی گناه کنی باید تغییر خانه بدهی. هجرت یعنی همین، هجرت یعنی اینکه حتی پدر و مادر و خانوادهات اگر مزاحم ایمانت هستند هجرت کن، هجرت یعنی اینکه من با این نمیتوانم باشم. ما الان هجرت معکوس زیاد داریم از بهشت به جهنم، همه دوست دارند بروند خارج زندگی کنند، همه دوست دارند بروند بالای شهر زندگی کنند، نذر و نیاز میکنند که بالای شهر بروند، خدا آنها را در منطقه بهشتی و پیش اولیاء خدا میبرد بهترین امکانات، تا دلت بخواهد این منطقه میکده و میخانه دارد، فضا برای عیاشی و کیف و لذت فطری دارد، این خوشش نمیآید. بعد کجا برویم؟ آرزوی منطقه و جایی را میکند که برود زندگی کند که در آن اصلاً هوای بهشتی و فطری وجود ندارد، آدمهایش هم اینطوری نیستند، هجرت معکوس داریم. البته از آنطرف هم ما زیاد هجرت داریم ما الان در مؤسسه خودمان در قم با 130 کشور طلبههایشان را داریم با آنها کار میکنیم 80 کشور خانمها، 130 کشور آقایان اینها مهاجرت آنطرفی داشتند از کشورشان اینجا آمدند به سمت امنیت و آرامش و معنویت، این هم زیاد است، الحمدلله خیلی زیاد است ولی خب بالأخره آدمها با همدیگر فرق میکنند. دلت میخواهد کجا باشی، با چه کسی باشی، چطوری باشی، چه بپوشی، کدام مهمانیها باشی، کدام شهر بروی، مسافرت بروی، همه اینها نشان میدهد که تو شخصیتاً چه کسی هستی، آخرش هم به کجا ختم میشود، اینکه الان چه ظاهرسازی میکنی خیلی تعیینکننده نیست، طالب بهشت خیلی مهم است.
طلب بهشت و تنظیم سبک زندگی برای تولد سالم
در بحثهای بهشت اینها را توضیح دادم انسان باید از خدا طلب کند یعنی به خدا بگوید خدایا من بهشتت را میخواهم، اگر گریهاش گرفت بگوید خدایا من بهشتت را میخواهم. طلب یعنی تنظیم سبک زندگی برای تولد سالم، بهشت دار السلامه است مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر یک مادری میخواهد بچهاش سالم متولد بشود چکار میکند؟ دوران بارداری را چکار میکند؟ کاملاً شرائط را رعایت میکند و میگوید بچهام سالم بیاید. چون مادر هر دو رحم را دارد رحم مادری و رحم دنیا که خودش هست حالا میخواهد این بچه از این رحم مادری به رحم دنیا برسد دوتا شرائط را هم میداند، میگوید پس من باید این چیزها را رعایت کنم که بچهام سالم به دنیا بیاید یعنی یک سبک زندگی مادر تعیین میکند تا بچهاش سالم بیاید. نه هر چیزی را میخورد نه هر چیزی را نگاه میکند نه هر چیزی را میشنود، نه هر چیزی را خیال میکند، هر دارویی را نمیخورد، حتی غذاهای حلال را که میداند برای جنین ضرر دارد استفاده نمیکند، حلال است خدا حرام نکرده ولی میداند برای بچهاش ضرر دارد استفاده نمیکند، این زن سبک دارد میگوید من میخواهم بچه سالم به دنیا بیاورم. نمیشود یک مادر هر کاری دلش خواست بکند بعد انتظار داشته باشد بچهاش سالم به دنیا بیاید و تو هم نمیتوانی هر گونهای زندگی بکنی، هر آزادی که دلت میخواهد داشته باشی و هر چه میخواهی بپوشی، هر جوری میخواهی در اجتماع بروی و هر جوری میخواهی شوهرداری و زنداری و بچهداری بکنی بعد تهاش بگویی میخواهم بهشت بروم. خب این دیگر حرف بیخودی است چون خداوند همه چیز را قانونمند قرار داده تو باید قوانین را رعایت بکنی اگر میخواهی بهشت بروی. این طلب بهشت خیلی است کاشکی فرصت داشتیم، حالا انشاءالله یک موقعی اگر فرصتی بود باز به آن برسیم دعاهای مخصوص دارد، طلب دارد، اصلاً در تعقیبات نماز آمده. این شبهای ماه رمضان شما دیدید هر شب میگوید شما اینها را از خدا بخواهید. هر شب ماه رمضان میگوید شما بهشت را بخواهید با ریزترین چیزهایش، میگوید اینها را از خدا بخواهید. حالا حضرت همانهایی را هم که ما شبهای ماه رمضان میخواهیم دارد میگوید.
وارث فردوس و کیفیت اعمال
پس طلب بهشت، میگوییم خدایا ما را طالب بهشت قرار بده «وَ لِلْفِرْدَوْسِ وَارِثِین» خدایا ما را وارث فردوس کن. شما یک موقعی میروی به خدا میگویی خدایا مشکل مسکن و زمین من را حل کن، مشکل زمین، ارثی، مالی، اقتصادی داریم دعا و نذر و نیاز میکنیم که خدایا این حل بشود. حضرت میگوید خدایا ما را وارث بهشت قرار بده. فردوس را قبلاً در این جلسه معرفی کردم بهترین جای بهشت کجا بود؟ فردوس بود. نمیگوید فقط بهشت، میگوید آن جایی که از همه بهتر است، آن بالا بالای بهشت، یادتان هست راجع به زمینهای بهشت گفتیم، زمینهای بهشت پایین و بالا دارد، پایین و متوسط و بالا دارد مثل شهرهای خودمان، بهشت هم اینطوری است بهشت هم درجه 1 و 2 و 3 دارد درجاتش متفاوت است. میگوید نه آن بالا بالای بهشت، بهترین جای بهشت ما را وارث آن قرار بده. این در شخصیت یک آدم باید تثبیت بشود. یعنی اینکه بیکلاس و بیسلیقه به قول امروزیها نباشیم. یک موقع هست انسان یک کار خیری انجام میدهد با بیرغبتی، خب ثواب هم میبرد ولی اینطوری، این بهشت ضعیف گیرش میآید چون عملش ضعیف است. ولی یک موقع هست نه انسان یک کار عاشقانه انجام میدهد یک کاری میخواهد برای امام و امام زمان و اسلام انجام بدهد بهترین چیزها را انتخاب میکند و میدهد، گرانترین را انتخاب میکند بیشترین پول را میدهد، بهترین چیزهایی که در دنیا دارد آن را هدیه به امام زمان میکند، این کیفیت را بالا برده خدا هم کیفیت را بالا میبرد.
عجله در دینداری و لذت نبردن از عبادت
این قصه را شاید من 10 ـ 15 سال پیش یک بار تعریف کردم. یکی از این سادات بود آدم باصفایی بود میگفت خواب دیدم که ما را بهشت بردند بعد خوشحال بودیم، معلوم شد که جهنمی نیستیم، بهشت رفتیم و خلاصه به ما گفتند که شما در بهشت زیر نظر این فرشته از بهشت هستید و لذت ببرید و زیر نظر این هستید. بعد به ما گفتند که اینها یک دسته خاص بودند شخصیتاً یک دسته خاص بودند و همه را هم با هم یک جا جمع کرده بودند. بعد گفت که رفتیم یک جایی درختهای خیلی عالی و میوههای عالی، گفت بروید استفاده کنید، گفت ما از این درختها بالا کشیدیم، تا به میوهها رسیدیم، گفت هر وقت من سوت زدم باید رها کنید و بیایید. بهشتشان اینطوری بوده نظامی بوده فرمانده بالای سرشان بوده سوت هم دستش بوده، بروید حالتان را بکنید ولی وقتی من سوت زدم باید برگردید، ما کشیدیم از این درختها صاف هم بود مثل ستون بالا کشیدیم و رفتیم میوهها را بخوریم سوت زد و لیز خوردیم و پایین آمدیم، و حسرت بر دلمان ماند که نتوانستیم میوه بخوریم. گفت سکانس دوم و مرحله بعد رفتیم میوهها و شربت و شراب و اینها، گفت رفتیم همین که مشغول شدیم یکذره استفاده کنیم و بخوریم سوت زد، همان یک لبی تر کرده بودیم و سوت زد و برگشتیم، گفت از همه بدتر سکانس آخر حوریها بود، گفت رفتیم دیدیم چه خبر است خلاصه حوریهای بهشتی و همین که رفتیم سلام علیک و احوالپرسی کردیم و هنوز در این شیفتگی بودیم سوت زد، اعصابمان خورد شد. حالا اینها چه کسانی بودند؟ گفت اول کار به ما گفتند که شما کسانی بودید که در دنیا نمازتان را تندتند میخواندید لذا اینجا هم همه چیز تندتند است، عجله دارید در استفاده از خدا، این از خدا نمیخواهد لذت ببرد. امام سجاد یک کسی است که به خدا میگوید «یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی» تو بهشت منی نعمت منی دنیای منی و آخر منی. خیلیها در استفاده از بهشت خدا عجله دارند، نماز عجله، ذکر عجله، ذکر هم میگوید ولی همه عجله، اصلاً لذت نمیبرد. میتواند راحت تعمق کند و از خدا لذت ببرد خدا هم میگوید 1 ـ تو هر چقدر پیش من بمانی از عمرت حساب نمیشود 2 ـ هر چه میخواهی و عجله داری که میخواهی به خاطرش من را ترک کنی و از پیش من بروی دست من است خودم به تو میدهم. باز هم انسان اینطوری نیست، نماز که میخواهد هول از مسجد میرود، نماز که میخواند هول است اصلاً وقتی میخواهد تسبیح حضرت زهرا را بگوید اصلاً نفهمید چه گفت؛ من الان خیلی وقتها مسجد میروم میشوم (س س س) این دارد سبحان الله میگوید، (ال ال ال) این الله اکبر دارد میگوید؛ خب این یعنی چی؟ یعنی عجله دارد در استفاده از خدا. نماز و قرآن و دعا میخواند هول است. من در برنامه عزیزان نوشتم قرآن دو آیه را تفسیرش را سر حوصله بخوانید، قرآن زیاد نمیخواهد بخوانید، اگر خواندی قشنگ یکذره ترجمههایش را بخوان، یک نگاهی به تفسیر قرآن بیانداز، عجله نکن. ماه رمضان هم میآید باز همینطوری کنتراتی مینشینند اعصابش هم خورد است دائم ورق میزند که چند صفحه مانده این جزء ما زودتر تمام بشود، خوشش نمیآید. این در بهشت نشسته عجله دارد، در مسجد نشسته عجله دارد. ولی حالا پای سریال نشسته یک ساعت، بعد سریال تا تمام میشود میگوید اَه زود تمام شد، اصلاً نفهمیدیم چه موقع گذشت. مسابقات فوتبال دوتا سه تا پنج تا مسابقه یکدفعه مینشیند نگاه میکند. یک خانمی بود میگفت شوهر من یکدفته سه تا چهار تا فیلم سینمایی پشت سر هم نگاه میکند این خسته نمیشود، پای تلویزیون مینشیند شبکهها هم الان که دیدید همینطوری ثانیهای پشت سر هم فیلم سینمایی میگذارند یک فیلم میگذارد یک آگهی پخش میکند دوباره یک فیلم دیگر، حتی تکراری، میگوید تکرارش هم لذت دارد. پس تو چرا از خدا و قرآن خواندن و مسجد و حسینیه لذت نمیبری، چرا از حرم لذت نمیبری، حرم هم میرود هول هول میخواهد بیرون بیاید، دلش هم برای حرم تنگ میشود، دوست دارد برود بنده خدا، یعنی شخصیتاً بهشتی است، اما شخصیت بهشتی هول است. میگوید اینقدر دلم برای امام رضا تنگ شده، بلند میشود با هزینه و وقت زیادی با ماشین هزار کیلومتر رانندگی آنجا میروند به حرم میرسند، نیم ساعت یک ساعت در حرم میماند چه خبر است کافی است بیایید برویم، حالا همین آدم از حرم بیرون آمده، چقدر در حرم بوده؟ یک ساعت زیارت کرده، یک نماز جماعت رفته یک زیارت هول هولی، نشسته با امام رضا لذت ببرد. حالا بیرون میآید در صف این هست که ماشین گیرش بیاید شاندیز برود، چقدر راه؟ یک ساعت، یک ساعت و نیم با ترافیکش یک موقعی دو ساعت آنجا میرود، یک ساعت نیم ساعت صف میایستد رستوران تا نوبتش بشود که سفارش بدهد، حالا هم همه آنجا نشستند. بعد نیم ساعت هم مینشینند تا غذا بیاید 40 دقیقه 50 دقیقه غذا بیاید غذا را میخورند بعدش هم دوباره بگو و بخند، تا برمیگردند میبینی شب شده، ناهار رفتند شام برمیگردند، اصلاً هم به او بد نگذشته، وقتی در حرم میرود میبینی که هول هولی است. خلاصه آنهایی که بهشت هول هولی دارند دینداری هول هولی و عجلهای، نمازت را زود بخوان، همینطور همه چیزشان قرآن خواندن و حرمشان هول هول است. خب حالا که اینقدر عجله داری آنطرف هم بهشت میروی اما بهشتت همه چیز در آن هول هولی و عجلهای است.
لذت از عبادت و انس با غیب
طالب بهشت و وارث فردوس کیفیت را بالا میبرد. یک نماز میخواند نمازش دو رکعت است ولی به اندازه ده رکعت نماز دیگران است چون در حال لذت هست اصلاً دوست ندارد به این راحتی رهایش کند و این را باید به نفسات بچشانی؛ بگو بنشین کجا میروی اینقدر عجله داری. خود خدا هم میگوید فرشتهها نگاه کنید ابن بنده من کجا میخواهد برود، این الان فکر میکند که در این فرار و رفتن همه چیز دستش میآید همه چیز دست من است، خود خدا میگوید که من تعجب میکنم از این بندگانم، اینها بهتر از پیش من کجا را دارند. شما یک شخصیتی که خیلی دوستش داری، ببین چقدر دوست داری بروی با او بمانی و کنار او باشی و پیش او باشی، هر کس و هر آدمی، انسان به هر حال در زندگیاش کسانی هستند که به آنها علاقه دارد، چقدر میخواهی پیش او بمانی؟ خدا و امام زمان و فاطمه زهراست، شوخی نیست، چقدر میخواهی پیش فاطمه زهرا و خدا بمانی؟ ما باید وقت بگذاریم برای ماندگاری پیش خدا، برای عشقباری و عیاشی کنار خدا، وقت بگذاریم، نفست را عادت بده، نگذار هولت بکند، نگذار تا میخواهی نماز بخوانی دلشوره بگیری الان چکار میخواهم بکنم. قشنگ سر حوصله و آهسته لذت این تسبیحاتت را ببر، این الله اکبری که میگویی لذتت را ببر، از لحظه به لحظهاش. هر یک ذکر مثل یک بوسه عاشقانه ممتد لذتدار است. تو وقتی که بخواهی یک کسی را بوس کنی تندتند بوس کنی لذتی ندارد، آدم بخواهد بوس هم بکند یک بوسه مؤثر. خدا را میخواهی ببوسی، میخواهی غیب را ببوسی، میخواهی خانواده آسمانیات را بغل کنی، چرا اینقدر هول؟! دو نفر که همدیگر را دوست دارند وقتی به هم میرسند همدیگر را بغل میکنند، دیدید چطوری همدیگر را بغل میکنند دقائقی همدیگر را در بغل نگه میدارند تا این عشق و عاطفه تخلیه بشود، نمیچسبانند به همدیگر که زود در بیایند، نه نگه میدارند. به همدیگر دست میدهند، در آداب مصافحه داریم دستتان را رها نکنید تا طرف دستش را رها نکرده. دستت را همانجا نگه دار مگر اینکه لازم باشد رها بشود. خدا را میخواهی بغل کنی، غیب و فرشتهها را میخواهی بغل کنی. ما واقعاً برای بغل کردن حضرت جبرئیل چقدر وقت گذاشتیم، برای فرشتهها و ارتباط با شهدا و مصاحبت با اینها چقدر وقت گذاشتیم؟ اینها همینجا دست میدهد اصلاً نیازی به آخرت نیست، همینجاست، نقد نقد است، خدا و امام زمان و خانواده آسمانی نقد هستند فرهنگ و کتاب و راهنما و استاد و مربی و وقتش را هم داریم، (اسباب همه جمع داری و کاری نمیکنی) حافظ (رحمه الله) چقدر قشنگ گفته. همه چیز را خدا به ما داده میکده زیاد به ما داده هر 500 متر 1000 متر یک مسجد و حسینیه هست در آن بپرید امامزاده ماشاءالله زیاد، حرم زیاد، وقت هم که داری، الان جوان هستی وقت یادگیری داری، مفاتیح داری، مفاتیح مترجم داری ترجمه شده، دعا داری. تسبیح به این قشنگی از جیب آدم، آدم لذت میبرد دستش به تسبیح بخورد تسبیح آدم را تحریک میکند، دست آدم یا چشمش به تسبیح میخورد قلقلکش میآید که من الان بروم یک گوشه بنشینم و شروع کنم خدا را با آن بغل کنم، چرا؟ چرا اینقدر بیرغبت؟ بد است اگر قلب ما اینقدر بیسلیقه باشد. آن وقت آخرتش چه میشود، موقع مردن چه میشود، وحشت قبر یعنی همین، یعنی این انسی با غیب نداشته، نماز هم میخواند، تمام عمرش نماز خوانده، ولی وقتی به او میگویند سرطان داری، میبینی که اصلاً انگار میخواهد جهنم برود، خب سرطان است، سرطان که میگویند داری یعنی چی؟ یعنی ممکن است انشاءالله زودتر به آغوش خدا بروی، زودتر از رحمت یک درصدی بروی رحمت 99%، برای چه از خدا و غیب میترسی؟ قرار است پیش خانواده آسمانیات بروی. خدا رحمت کند حاج صادق نیکمرام در این کلاس، سالها اینجا میآمد، دو سال پیش بود تقریباً، حاج آقا اسکندری فرمودند که من یک زنگی به ایشان بزنم، چون من خبر نداشتم خانمشان با ایشان تماس گرفته بود که حاج صادق بیمارستان است سرطان گرفته. زنگ زدم، سلام علیک کردم، گفتم داش صادق چه خبر؟ گفت شکر خدا خیلی خوبم، حالا زنش گریه میکرد، برادرش مضطرب بودند، میگفت اینها بیخود مضطرب هستند مگر من کجا میخواهم بروم، مگر نمیخواهم بروم پیش رسول الله، من میخواهم بروم پیش حضرت زهرا، خودش آرامش و خوشحال، در حالی که خانواده مضطرب. حالا خانواده بالأخره یک علقهای دارند حق دارند اگر یکذره نگران باشند ولی آرام و شاد بود؛ خودش میگفت استاد من هم سرطان شما را دیدم و هم سر کلاس شما این حرفها را شنیدم این حرفها را باور کردم آرام و شاد. تویی که الان از خدا اینقدر میترسی وحشت داری، دو رکعت شب و نصف شب بلند شوی نماز شب بخوانی میترسی، از قرآن خواندن، از اینکه نیم ساعت قبل از صبح مثلاً بلند شوی یک استغفار کن «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون» سحرها استغفار میکنند. سحر اصلاً یکی از عیش و نوشهای سحر آدمهای خوب این هست که سحرها قبل از اذان صبح یک مقدار بلند میشوند و نفسشان را تخلیه میکنند استغفار میکنند یک مقدار موقع سحر قرآن میخوانند اینها قشنگ است، نماز شب و قرآن و استغفار و دعا داریم. حالا همه اینها را کنار بگذار یک چیز خیلی مهم که ما در این اردوها به عزیزان یاد دادیم تفکر داریم، قرآن و ذکر و تسبیح نه، نه قرآن میخوانم، نه نماز میخوانم، فکر، مستی، اصلاً این فکر خودش، فکر به همین چیزهایی من الان دارم میگویم. امام صادق (علیه السّلام) شبها بیرون میآمد چشمش به آسمان میخورد چنان در عمق خلقت میرفت که خودش میگوید یک لحظه متوجه میشدم که اذان صبح را گفتند. فکر، همین فکر کردن یا حتی فکر نکردن، به هیچ چیز فکر نکردن، خودت را تخلیه کن، به هیچی فکر نکن، میتوانی سکوت داشته باشی و در این سکوت به هیچی فکر نکنی؟ و خودت باشی و خودت فقط؟ یا خودت باشی و غیب؟ خب اینها آینده شماست، این آینده را دوست داشته باشید عاشق این آینده باشید و خودتان را با این آیندهای که قرار است به آن برسید تربیت کنید. یک جوانی که مجرد است 10 ـ 15 سالش هست میگوید من یک آینده دارم که سربازی است، یک آینده دارم باید دانشگاه بروم، یک آینده دارم میخواهم ازدواج کنم، الان مجرد هستم ولی قرار است پدر بشوم، الان مجرد هستم ولی قرار است مادر بشوم، قرار است همسر باشم، این آینده است، آینده را میبیند و برایش برنامهریزی میکند. ما میخواهیم برویم، ما زیاد نیستیم، آنطرف میرویم، این آینده را بساز و از آن لذت ببر. با این شخصیت زندگی کن، با شخصیت بهشتی، نه با شخصیت بد، غصهخور، پوچ، مضطرب، بیهدف، جهنمی، نه با یک شخصیت شاد و هدفدار و آرماندار و خانوادهدار یعنی خانواده آسمانی، خدادار، من کس و کار دارم، با این همه کس و کارهای ثابتی که داری آدم بیقراریهای دنیا دیگر اذیتش نمیکند.
لباس بهشتی و تأثیر آن بر شخصیت
حالا بعدی را نگاه کنید «وَ مِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ لَابِسِین» این آرزوی امام سجاد را نگاه کنید میگوید «وَ لِلْفِرْدَوْسِ وَارِثِین» حالا میخواهیم چکار کنیم؟ میفرماید که ما از جامههای پرنیان نازک و دیبای ستبر میپوشند حریر، استبرق، پارچههای بهشتی، خدا نگاه کنید اینجا از این حیوانات به ما چه پارچههایی میدهد. آنجا پارچه بهشتی چطوری درست میشود؛ این پارچهها لمس کردن و پوشیدنشان برای انسان فوقالعاده لذتبخش است از نظر روانی؛ حریری که اینجا میگویند مرد نپوشد زن اشکال ندارد مرد حرام است بپوشد آنجا لباس حریر دارند «وَ لِباسُهُمْ فیها حَریر» خدا در قرآن میگوید که لباسشان در بهشت حریر است. اما حریر بهشتی، آن لباس پوشیدنش یک تشخص و تعین و یک چیزی به انسان میدهد، پوشیدن لباس، آن هم لباس بهشتی یک حظ و لذت و مقام و شخصیت و منشی به آدم میدهد اصلاً وقتی آدم میپوشد یکطور دیگر میشود. الان هم هیمنطور است الان هم لباس در شخصیت انسان تأثیر دارد، پوشش انسان، شما لباست را هر طوری انتخاب کنی شخصیتت با آن بالا و پایین میشود. شما الان میخواهی نماز بخوانی یک عبا بیانداز روی دوشت بخواهی نماز بخوانی، خیلی فرق میکند نمازت با آن موقعی که این عبا را نداری. خانمها الان مثلاً با چادر سیاه میخواهند نماز بخوانند عوض میکنند چادر رنگی میپوشند نمازشان تغییر میکند، مقنعهشان را عوض میکنند تغییر میکند، سجاده میگذارند، آن موقعی که شما یک جانماز داشته باشی با سجاده، فرق میکند، عطر بزنی تا نزنی فرق میکند، رنگ سجاده فرق دارد. پوشش خودش یک خوراک است، اینطوری خیلی سربسته دارم به شما میگویم، پوشش و لباس یک غذاست، یعنی شخصیتساز است. لباس میتواند یک کسی را پست و جهنمی و بیشخصیت و حقیر و عصبانی و غمگین و ناامیدش کند یک لباسی را آدم میپوشد در آن تشخص و احترام و امید و اعتماد به نفس و قدرت ایجاد میکند. همین لباس، حالا نمیخواهم وارد بشوم در آن کتاب دُرّ و صدف بخش فصل سوم راجع به لباس من توضیح دادم عزیزان به همان بخش مراجعه کنند من بخشی را به لباس اختصاص دادم. اینکه حضرت میگوید این لباس، این لباس همینطوری نیست که شما بگویید یک لباس بهشتی است، خدا از لباس بهشتی تن ما کن، خیر آن لباس بهشتی بخشی از خوراک روح شماست و بخشی از مقام شماست، بخش مهمی از شخصیت شماست آن لباس را وقتی میپوشید. اصلاً پوشش و لباس، الان هم همینطور است الان خیلی از آدمها بند لباس هستند، حتی سادهترین لباسها شخصیتهای آدمها را تغییر میدهد و بالا و پایین میکند. پوشیدن آن لباس مثل خوردن شرابهای آنجا میماند که خوردن شرابش شما وقتی میخورید مثل خلوت با همسر آنجاست؛ شما حتی وقتی با همسرت هم در بهشت هستی این با لذتی که در بودن با همسر در بهشت هست معرفت الله برای انسان میآورد. ما الان اینها را نمیفهمیم. ما الان اصلاً از اینها درکی نداریم. پوشش آن لباس نورانیت، قدرت، لذت، امنیت، تشخص و خیلی چیزها برای انسان میآورد. لذا حضرت میگوید که خدایا نصیب ما کن که از آن لباسها بپوشیم. اینجا طرف آنقدر دارد تلاش میکند که یک روزی لباس دانشجویی بپوشد آن شنل و کلاه مخصوص دانشجویی را بگذارد، کلاه مخصوص قاضی بودن را بگذارد، لباس مخصوص پلیس را بپوشد، میکشد خودش را یک روز آن روپوش سفید پزشکی را بپوشد، برایش مهم است. میگوید آرزوی من بوده سالها بالأخره من یک روزی این لباس سفید پزشکی را بپوشم، من سالها دوندگی کردم این لباس خلبانی در تن من برود من سالها تلاش کردم این لباس مقدس روحانیت، این تاج پیغمبر، این عبا و قبا در تن من بیاید. هر کس با لباس یکطوری است، هر کس با لباس خودش یک داستانی دارد. آن لباس را پوشیدن حاکی از خیلی از مقامات و تشرفات و تشئنات آنجا هست؛ لذا حضرت میگوید خدایا ما را نصیبمان کن آن لباس را بپوشیم لباس بهشتی را بپوشیم. دلم نمیآید از اینها سرسری رد بشوم دوست دارم یکذره باب معرفتی روی اینها حتماً باشد برای همین هم ما در آن بخش از دعا که راجع به دارالمقامه بودن بهشت هست نرسیدیم، انشاءالله جلسه بعد.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.