خانواده آسمانی – جلسه 507

متن کامل جلسه

قبل از اینکه بحث را شروع کنیم، باید طبق روال کلاس، دومین بحثمان درباره جامعه کبیره و ساسه العباد و بحث بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی و شرح آن باشد. اما چون یک بحث اجتماعی و حقوقی اول جلسه داشتیم، من بحث خانواده آسمانی را در این ساعت می‌گویم که یک بحث معنوی داشته باشیم. ان‌شاءالله از هفته بعد بحثمان باز روال خودش را خواهد داشت.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

جهنم: امری عارضی و عدم تطبیق با بهشت

نوبت بحثمان در موضوع بهشت و جهنم این هفته درباره جهنم هست و آنچه که می‌خواندیم، لزوم پرهیز از جهنم هست. جهنم یک امر عارضی است، یعنی آنچه که ذاتی و حقیقی است بهشت است و همانطور که قبلاً در مورد جهنم توضیح دادیم، جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت است. گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیا است، و همانطور که ما از رحم مادر به دنیا شش نوع تولد داریم، از رحم دنیا به آخرت هم شش نوع تولد داریم. انسان‌ها یا سالم، یا سالم قوی، یا ضعیف، یا بیمار، یا ناقص، یا معلول به نظام برزخیشان متولد می‌شوند. و بسته به اینکه چگونه متولد می‌شوند حیاتشان آنجا شروع می‌شود. اگر ناقص باشد، و معلول باشد که اینها برای همیشه در جهنم گرفتار می‌شوند. اگر بیمار باشد رنج درمان را باید تحمل بکند، بسته به سه عامل نوع بیماری، شدت بیماری، و تعداد بیماری. اگر ضعیف باشند تقویت می‌شوند. اگر سالم و سالم قوی باشند که بهشت می‌روند و روزبه‌روز در بهشت ترقی می‌کنند.

جهنم چیست؟ جهنمی یعنی اینکه مثل یک بچه‌ای که اینجا متولد می‌شود ولی مریض است. حالا چون مریض است یعنی چی ندارد؟ یعنی تطبیق با هوا و شرایط زیستی اینجا ندارد. حالا یک چیزی به اسم مریضی برایش پیدا می‌شود. مریضی امر ذاتی نیست یک امر عرضی است. سلامت که نباشد مریضی هست. نبود سلامتی، نبود شرایط موجب مریضی می‌شود. پس مریضی یک چیز طبیعی نیست، یک امر حقیقی نیست، یک امر عرضی است. اگر شما سالم نباشید خودبه‌خود درد پیدا می‌کنید. اگر کسی با شرایط بهشت سازگاری نداشته باشد خودبه‌خود جهنم می‌شود، می‌سوزد. مثل یک آدمی که اینجا با شرایط زیستی دنیا تطبیق ندارد، تنگی نفس دارد، درد دارد، مریضی دارد، انواع و اقسام بیماری‌ها. بنابراین جهنم یک امر عرضی است. اینکه در روایت داریم از جهنم به خدا پناه ببرید، انسان باید مظاهر جهنم را در زندگی دنیاییش بشناسد: جهنم اعمال، جهنم اخلاق، و جهنم عقاید.

انواع جهنم و لزوم شناخت مظاهر آن

ما سه نوع جهنم داریم همانطور که بهشت‌هایمان هم از اینجا ناشی می‌شود. بعضی‌ها عقایدشان سالم است، اخلاقشان خوب است، ولی اعمالی کردند که توبه نکردند، گردنشان مانده. اگر بمیرند و تا مدتی که زنده هستند جبران نشده باشد، آن طرف گرفتارش می‌کند، یک مقدار برایش دردسرساز می‌شود. بعضی‌ها نه اخلاقشان، شاید عمل بدی هم نداشته باشند، اما خلقیاتشان بد است، آن دیگر خیلی سخت‌تر می‌شود. بعضی‌ها اعتقاداتشان سالم نیست، که آن دیگر تولدهایش تولدهای خیلی وحشتناکی خواهد بود. پس مظاهر جهنم را ما باید در زندگی‌مان بشناسیم و بویش را بفهمیم. بدانیم که کجا سلامت و جود ندارد، کدام عمل، کدام اخلاق، کدام تصمیم، کدام حالت جهنمی است و بهشتی نیست و از آن پرهیز بکنیم. این خیلی مهم است.

در رابطه با اعمالمان وظایف عملی‌مان را یاد بگیریم، و انجام بدهیم. با رساله خودمان را تنظیم بکنیم هر چه که شرع مقدس می‌گوید. در مورد جهنم اخلاق‌مان باید اول اخلاق بد را بشناسیم. صرف داشتن اخلاق خوب کافی نیست. ما باید حتماً اخلاق بد را بشناسیم «الْجَهْلُ‏ بِالْفَضَائِلِ‏ مِنْ أَقْبَحِ الرَّذَائِل‏» اینکه ما نشناسیم فضیلت‌ها چه چیزی هستند، رذیلت‌ها چه چیزی هستند، این خودش یک رذیله است. ندانیم، اینها را نشناسیم. اخلاق بد را باید شناخت، که یک موقع نگوییم من خلقم اینطوری است، پدرم اینطوری بوده، مادرم اینطوری بود. تو باید بفهمی وقتی پدر و مادرت را می‌بینی جهنم را در پدر و مادرت تشخیص بدهی. الان ژنتیکی فکر کنم یک چیزی به من دادند باید این را از بین ببرم، چون ژنتیکی‌ها را همه را می‌شود از بین برد. اگر می‌بینی پدرت یک اخلاق جهنمی دارد، مادرت یک اخلاق جهنمی دارد یا هر دو، بروید شناسایی و به سمت این اخلاق نروید. بگویید الان ممکن است در من هم باشد. بگویید حالا باید شروع کنم به غلبه کردن بر این، این را در زندگی‌ام نگذارم بیاید، یا افکار جهنمی این داستانی است برای خودش، افکار و اعتقادات جهنمی، این را باید بشناسیم و از آن پرهیز بکنیم.

پناه بردن به خدا از جهنم

بنابراین اینکه می‌گویند دائماً پناه ببرید به خدا از شر جهنم برای همین هست. خیلی سفارش شده که شما آن حالت پناهندگی و ترس را نسبت به جهنم در خودتان تقویت بکنید. دعا داریم گفتند یک دعایی هست هر روز بخوانید این را از نبی اکرم برایتان می‌خوانم. «مَا مِنْ‏ عَبْدٍ یَقُولُ‏ کُلَ‏ یَوْمٍ‏ سَبْعَ‏ مَرَّات‏ٍ» هیچ بنده‌ای نیست مگر اینکه 7 مرتبه در روز این ذکر را بگوید «أَسْأَلُ اللهَ الْجَنَّهَ وَ أَعُوذُ بِاللهَ مِنَ النَّارِ» از خدا بهشت را می‌خواهم و پناه می‌برم به او از جهنم.

خدا اینقدر رفیق است، اینقدر مهربان است، اینقدر دوست‌داشتنی هست، که شما وقتی اینقدر صمیمی می‌توانید حرف بزنید، بگو خدایا من را جهنم نبر. دیدید یک بچه‌ای چیزی را دوست ندارد به پدر یا مادرش می‌گوید، می‌گوید اینجا را دوست ندارم، این پارک را نرویم، این مهمانی را نرویم، این رستوران را نرویم، اینجا را دوست ندارم، اینجا برویم. چرا می‌گوید؟ چون می‌داند یک عاطفه فوق‌العاده‌ای از طرف پدر و مادر نسبت به او وجود دارد که اگر به پدر یا مادرش بگوید آنها چون او را دوست دارند و نمی‌خواهند بچه ناراحت بشود حتماً رعایت بچه را می‌کنند. ما دقت داشته باشیم که عاطفه خدا به ما، مهربانی خداوند به ما بی‌نهایت است. به خدا بگوییم، «أَسْأَلُ اللهَ الْجَنَّهَ» از خدا بهشت را می‌خواهم، «وَ أَعُوذُ بِاللهَ مِنَ النَّارِ» پناه می‌برم به خدا از جهنم. خدا اینقدر ما را دوست دارد، اگر کسی هر روز این را بگوید، پیامبر فرمودند 7 بار بگویید، این یک جمله چقدر گفتنش طول می‌کشد؟ گفتنش 30 ثانیه طول می‌کشد. شیطان یک دفعه در ذهنمان زیاد نکند اوه 7 مرتبه چه کسی می‌تواند بگوید. 30 ثانیه بخواند خدایا من دوست ندارم جهنم بروم، من بهشت را از تو می‌خواهم. پیامبر فرمود هیچ بنده‌ای نیست که این را بگوید در طول روز «إِلَّا قَالَتِ النَّارُ یَا رَبِّ أَعِذْهُ مِنِّی» جهنم کمکش می‌آید، خیلی جالب است، چون جهنم خودش مظهر رحمت خداست، جهنم مظهر درمان الهی است. جهنم می‌گوید خدایا این بنده‌ات را پیش من نیاور «أَعِذْهُ مِنِّی» خدایا این را از من پناه بده، گیر من نیفتد، جهنم برای انسان دعا می‌کند، خیلی حرف است این نگاه رحمت در دین ما ببینید چقدر است که جهنمش هم برای بنده دعا می‌کند. جهنم دعا می‌کند که خدایا این بنده‌ات را نیاور این دوست ندارد پیش من بیاید او را نیاور. پیغمبر ببینید چه پیغمبری است، پیغمبر رحمت آن بالا نشسته دارد گزارش می‌دهد از احوال و اخلاقیات و بهشت و جهنم، می‌گوید جهنم می‌گوید خدایا این را پیش من نیاور، حالا که 7 بار این را دارد هر روز می‌گوید این را پیش من نیاور. این دعا را نگذاریم از یادمان برود، در درون خودمان حتماً لازم نیست به زبان هم بیاوریم، یا اگر لازم است به زبان بیاوریم یک جایی که کسی نمی‌شنود آهسته خودمان بگوییم، «أَسْأَلُ اللهَ الْجَنَّهَ وَ أَعُوذُ بِاللهَ مِنَ النَّارِ» این خیلی کمک می‌کند. کمکش هم این هست که وقتی که یک خصوصیت عمل جهنمی، خلق جهنمی، اعتقاد جهنمی سراغ ما می‌آید، با گفتن این دعا حواسمان هست که باید پرهیز کنیم، (أعوذ) یعنی پناه می‌بردم، از این روش جهنمی دست برمی‌دارم، از این اخلاق جهنمی دست برمی‌دارم، از این فکر جهنمی دست برمیدارم، این خوب است که انسان به آن حواسش باشد.

عدم تحمل آتش جهنم و لزوم رحم به خود

«اعْلَمُوا أَنَّهُ‏ لَیْسَ‏ لِهَذَا الْجِلْدِ الرَّقِیقِ صَبْرٌ عَلَى النَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَکُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِی مَصَائِبِ الدُّنْیَا» این را بدانید شما نمی‌توانید پوست نازک شما نمی‌تواند جهنم را تحمل بکند. یک کبریت بگیر ببین می‌توانی آن را تحمل بکنی یا نه. کبریت دیگر از این کم درجه‌تر نداریم. ببین آفتاب را می‌توانی تحمل بکنی. طرف زیر آفتاب باید کرم ضد آفتاب بزند نسوزد. نمی‌توانی تحمل بکنی، و آن آتشی که دنیاست، رقیق است به رحمت است این را آدم بشناسد. «فَارْحَمُوا نُفُوسَکُمْ» به خودتان رحم کنید. پیامبر فرمود خدا هیچ کس را جهنم نمی‌برد مگر اینکه کسی خودش دوست داشته باشد جهنم برود. اگر کسی بترسد خدا او را جهنم نمی‌برد مگر کسی که خودش اصرار داشته باشد که جهنمی باشد، بخواهد و جهنم را دوست داشته باشد. می‌گوییم آقا اینها نبین برایت خطرناک است، باز شهوت‌آلود می‌نشیند یک چیزهایی را نگاه می‌کند در این شبکه‌های مجازی. این چیزها خراب است نشنو، این شنیدنش حرام است، باز می‌بینی علاقه دارد بنشیند بشنود.

دو نفر هستند پدر و فرزند، زن و شوهر، مادر و فرزند، دو تا برادر، اختلاف دارند، می‌فرماید «فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ» بترسید بین خودتان را اصلاح کنید. نگذارید یک کینه، یک ناراحتی، یک حقدی که با هم دارید، یک دلخوری ادامه پیدا بکند. اگر یک چیزی هست بنشینید با هم آن را حل بکنید. اگر از دست هم دلخور هستید نگه ندارید به هم بگویید که دلخور هستید. من از این کارت دلخور هستم، از این کاری که کردی، یا از این کاری که می‌خواهی بکنی، یا از این اخلاقت، حرفش را بزن تمامش بکنید برود. نگذارید در دلتان بماند که جهنم ساخته بشود و خلق بشود. این خوب نیست. می‌گذارید همینطوری می‌ماند یک دفعه سر از یک قهر، سر از یک فاجعه، سر از یک فتنه، یک طلاق، یک جدایی که خدا راضی نیست. می‌گوید «فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ» این کلام هم وزن همین هست که گفتیم «فَارْحَمُوا نُفُوسَکُمْ» به خودتان رحم کنید. شما که می‌دانید جان ندارید، شما که می‌دانید جهنم رفتنی نیست، تحمل جهنم را هم ندارید، پس به خودتان رحم کنید، سمت جهنم نروید.

مقایسه رنج‌های دنیا با آتش جهنم

بعد می‌فرماید: «أَفَرَأَیْتُمْ جَزَعَ أَحَدِکُمْ مِنَ الشَّوْکَهِ تُصِیبُهُ وَ الْعَثْرَهِ تُدْمِیهِ وَ الرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ» آیا شما ندید یک خاری که در بدنتان می‌رود یا یک جایی لغزش می‌کند، دست و پایتان به یک جا می‌خورد خون می‌آید از کنار یک صندلی یا میز رد می‌شوید پایت به آن می‌خورد دادت در می‌آید، زخم می‌شود، آخ پایم، دو تا بخیه خورد. حضرت می‌فرماید این را خودتان دیدید، دیدید یک خار در بدنتان می‌رود، نه مثل آن خارها مثل خار مغیلان، یک میوه‌ای دارید می‌خورید، چیزهای تیز دارد، شما اگر کدو هم دستتان بگیرید، حواستان نباشد، دستتان را روی کدو بکشید می‌بینید در دستان یک عالم از این تیغ‌ها در دست شما می‌رود. تیغ یک گل، یک تیغ کوچک یک کاکتوس، ببین چه بلایی سرت می‌آورد، چطور اعصاب و روانت را بهم می‌ریزد، بعد تا نروی بگویی کسی در بیاورد آرامش نداری، بعد هر بار که یک چیزی به این تیغ می‌خورد که در گوشتت می‌رود چون اثر است فریادت را در می‌آورد. حضرت علی می‌فرماید «أَفَرَأَیْتُمْ» می‌بینید که یک تیغ در دستت می‌رود یا می‌لغزی جراحت برمیداری، به خون‌ریزی می‌رسی «وَ الرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ» یا یک دیگ داغ که شما را می‌سوزاند، پایتان را می‌سوزاند، دستتان را می‌سوزاند، دستت به بخاری گرفته. داری آشپزی می‌کنی یک ذره روغن داغ رویت می‌ریزد، دستت به ماهیتابه داغ می‌خورد حواست نیست، یک قوری می‌خواهی برداری حواست، نیست، یک کتری می‌خواهی برداری حواست نیست، این را تا حالا تجربه کردی، حضرت اینها را به ما یادآوری می‌کند می‌فرماید اینها را دقت کردید که شما چقدر بی‌تاب می‌شوید، چقدر حالتان بد می‌شود.

جهنم و همبستری با سنگ و شیطان

«فَکَیْفَ إِذَا کَانَ بَیْنَ طَابَقَیْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِیعَ حَجَرٍ وَ قَرِینَ شَیْطَانٍ» پس چگونه است حال شما آن موقع که بین دو لایه از آتش قرار می‌گیرید، یک آتش زیر شما باشد، وسط باشید، یک آتش هم از بالا بیاید، چطوری می‌توانی تحمل بکنی، حال شما این موقع چگونه است. «طَابَقَیْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِیعَ حَجَرٍ وَ قَرِینَ شَیْطَانٍ» و همبستر سنگ و همدم شیطان باشید در آن حالت، چون در روایت دارد جهنم سوختش را از دو جا می‌آورد، یکی سنگ، مثل ذغال سنگ شما دیدید «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ» اینقدر آن حرارت زیاد است که سنگها سوخت می‌شوند، مثل ذغال سنگ که یک ذره باید آتش زیاد باشد، سنگ است سرد سرد است، ولی در آن شرایط که قرار می‌گیرد یک سوخت است، (و النّاس) مردم هم سوخت هستند. خلقیات شخصیتشان بعضی‌ها جهنمی است، آتش درست می‌کنند، در خانه، در محل کار، همه را آتش می‌زنند، با وسواس، با خودخوری، با زودرنجی، با حساسیت، با عصبانیت، با بدبینی، با بدخلقی، با قضاوت‌های بد، دائماً خودشان را می‌سوزاند، همین را هم به آدم‌های دیگر منتقل می‌کند آدم‌های دیگر را هم آتش می‌زند، این آدم سوخت است.

لذا خیلی مهم است که انسان در سلوکش خودش را برساند به جایی که سرد بشود، آتشش را بخواباند، اینکه حضرت علی فرمود «رُبَ‏ کَلَامٍ‏ جَوَابُهُ‏ السُّکُوتُ» بسیاری از کلمات هست که پاسخش سکوت است. پدرت حرف زد، شوهرت حرف زد، زنت حرف زد، لازم نیست جواب بدهی، جواب بدهی می‌سوزی و می‌سوزانی، لازم نیست. خیلی از حرف‌ها را باید صبر داشته باشی. اگر کسی تمرین سکوت نکند و می‌خواهد جواب هر کسی را بدهد تمرین نداشته باشد می‌سوزد، در تاکسی می‌نشیند دردسر دارد، در اتوبوس می‌نشیند با همه دردسر دارد، در اداره است با همه مشکل دارد، در خانواده هست با ده نفر مشکل پیدا می‌کند، در فامیل هست همینطور، این آدم جهنم زیاد دارد. لذا ما یکی از کارهای مهم‌مان این هست که خودمان را خاموش بکنیم، یعنی هر چه در وجود ما که با جهنم سنخیت دارد که جهنم آن را می‌قاپد، چون جهنم هم سنخ‌های خودش را روز قیامت می‌گیرد. وقتی شما داری از جهنم رد می‌شوی، اینکه در روایت داریم می‌گوید «جُزْنَاهَا وَ هیَ خامِدَه» ما از جهنم گذشتیم چون صراط در جهنم است، همه بدون استثناء باید از جهنم رد بشوند بهشت بروند. سوره مریم «إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها» هیچ کدام از شما نیست مگر اینکه باید از جهنم بهشت بروید. اگر یک کسی در وجودش، دیدید این دستگاه در فرودگاه شما رد می‌شوید یک تکه فلز همراهتان هست بوق می‌زند. یک موقعی می‌گویم که من خودم چون لااقل ده روز یکبار باید از زیر این دستگاه رد بشوم، این قرص در جیبتان بود نمی‌شود در بیاور یکبار دیگر بیا، قرص‌ها را در می‌آوریم، کمربند را باز می‌کنیم، می‌آییم می‌گوید کفش‌ها را در بیاور بگذار روی دستگاه، بعد می‌گوید حالا بیا برو رد بشو بوق نزد می‌گوید حالا برو، بوق بزند یعنی تو یک چیزی داری که نباید داشته باشی من باید این پیدا بکنم. با یکی از رفقا رفتیم این بیچاره هیچی نداشت، مدام بوق می‌زد، آخر گفت من 10 ـ 20 تا ترکش در بدنم هست شما اگر من را لخت عریان بکنید، رد کنید از این زیر این بوق می‌زند بدنم پر ترکش است، یک چیزی آنجا هست دستگاه می‌فهمد.

جهنم و پاکسازی از آلودگی‌ها

جهنم اینطوری هست شما وقتی که رد می‌شوی اگر یک چیزی داشته باشی که سوزاندنی باشد شما را می‌سوزاند چون تا بهشت نمی‌توانی با آن سوخت در بهشت بروی، بهشت با سوخت جهنمی هیچ کس را راه نمی‌دهند. بهشت گفتیم دارالسلام است، یعنی جای بهشتیان است، جای سالم‌ها است. اگر یک چیز سوختنی داشته باشی، آن موقع که داری رد می‌شوی به بهشت بروی جهنم تو را می‌گیرد، تو را می‌سوزاند، با تو است، اینقدر می‌سوزاند تا ذوب بشود. چقدر طول می‌کشد؟ یک موقع به قول حضرت زهرا، هزار سال، یک موقع دو هزار سال، یک موقع ده هزار سال، یک موقع صد هزار سال، به قول حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود بعضی‌ها سیصد هزار سال طول می‌کشد رد بشوند، آنجا گیر می‌کنند، جهنم آنها را می‌قاپد. لذا آدم از الان باید تلاش بکند، مدام تمرین بکند چیز جهنمی با خودش نداشته باشد، چون دستگاه ما را می‌گیرد. حالا سر مادرت را کلاه گذاشتی، سر پدرت را کلاه گذاشتی، سر شوهرت را کلاه گذاشتی، سر مردم را کلاه گذاشتی، سر خدا را که نمی‌توانی کلاه بگذاری، سر جهنم را که نمی‌توانی کلاه بگذاری، او معصوم است هم‌سنخ خودش را دریافت می‌کند. شما می‌توانی یک آهنربا را فریب بدهی؟ نه، این اگر در حیطه مغناطیسی او فلز باشد او را می‌گیرد، پس سر بقیه را هم که کلاه بگذاریم خودمان که می‌دانیم در وجودمان چه چیزی داریم می‌سوزاند، برای همین انسان باید از خودش مراقبت بکند چیز جهنمی با خودش نبرد، نداشته باشد، چه در اعمالش، چه در اخلاقش، چه در اعتقاداتش این خیلی مهم است.

کفارات و راه‌های خنک شدن از آتش جهنم

کفارات هم انسان باید خوب بشناسد. یک موقع هست یک حجم زیادی جهنم دارد الان اگر بخواهد بایستد اینها را از بین ببرد عمرش کفاف نمی‌دهد. یک سیستم‌هایی هست که در آن سیستم‌ها کفاره است، سریع می‌پوشاند، درستت می‌کند، تو را راهی می‌کند بروی. سه نوع رحم داشتیم، رحم زمانی، مکان، استاد یا رحم شخصیتی، انسان در یکی از این سه رحم می‌تواند جهنم‌هایش را زود از بین ببرد، زود خودش را خنک بکند، یا زمان‌های خاص، مکان‌های خاص، شخصیت‌های خاص، مثل اساتید ما، مربی‌های ما، که شخصیت‌های نورانی بهشتی هستند، کنارشان که قرار می‌گیری می‌بینی 20 سال جهنم را از تو بیرون می‌کشد و تو را خاموش و سرد می‌‌کند، بعد به یک شادی و آرامش می‌رسی، دیگر نمی‌سوزی. به راحتی عصبی نمی‌شوی، به راحتی غر نمی‌زنی، به راحتی افسرده و غمگین نمی‌شوی، اصلاً نمی‌سوزی، زورت نمی‌آید خیلی از کارها، می‌گوید زورم می‌آید، دیگر زورت نمی‌آید، انجام می‌دهی، تلخ است اما زورت نمی‌آید انجام بدهی، نمی‌سوزی. پدر و مادرش را اطاعت می‌کند، پدر و مادر دارند حرفی می‌زنند، ولو زور هم هست، این انجام می‌دهد، نمی‌سوزد، می‌گوید نوکرشان هم هستم انجام می‌دهم، پدر و مادرم هستند حقشان عظیم و بی‌نهایت گردنم هست، یک موقع هم یک کسی انجام می‌دهد با نق و غر انجام می‌دهد، می‌سوزد، کار را که دارد انجام می‌دهد ولی باز می‌سوزد.

لذا حضرت می‌فرماید تو چطوری می‌توانی کنار سنگ که خودش سوخت است، الان ما اینجا نشستیم، خیلی گرم است باید مدام خودمان را باد بزنیم، نمی‌توانیم کنار این حرارت طبیعی باشیم، می‌آییم زیر کولر یک جایی که آن ما را اذیت نکند تحملش را نداریم، می‌گوییم ما این آفتاب را نمی‌توانیم برویم یک جایی که کولر باشد آن نباشد، یا اگر هست مدام خودمان را باد بزنیم کنار برود ما را نسوزاند از آن پرهیز می‌کنیم، نمی‌توانیم آن را تحمل بکنیم. حالا یک کسی برود کنار سنگ یا کنار یک شیطانی که خودش تولید آتش می‌کند قرار بگیرد تو را می‌سوزاند، رفیقی که تو داری، مهمانی‌هایی که تو داری، اینها همه تو را می‌سوزاند، آدم‌هایی که در جشن تولد و عروسی شرکت کردند هر کدامشان یک دریا آتش هستند تو می‌توانی کنار اینها جشن بگیری، خیلی خطرناک است. بگویی عروسی است برویم کنار این آدم‌ها خوش بگذرانیم، خوش می‌گذرانی! در این عروسی، در این جشن تولد، در این مهمانی، در این لب دریا حال می‌دهد، خوش می‌گذرانی، کجای می‌خواهی خوش بگذرانی اینجا جهنم است، باطنش را نگاه کن، باطن این را نگاه کن چقدر خطرناک است، چه خوشی وقتی می‌بینی تو را می‌سوزاند، به وجود تو دارد آتش می‌زند، با این آدم‌ها تو چکار می‌کنی. این مهمانی چیست، این رفت و آمدها چیست، این رفیق‌ها چیست، اینها هر کدامشان یک جهنم هستند تو باید از اینها فرار بکنی، دوستان بهشتی انتخاب کن، از دوستان جهنمی فرار کن، تو را می‌سوزاند، ما کنار شیطان نباید قرار بگیریم، قرین شیطان نباشیم. آدم‌هایی که اخلاقشان شیطانی است وقتی با او رفیق می‌شوی رفت و آمد می‌کنی تو را می‌سوزاند، از آدم‌های اینطوری پرهیز کن، هر کسی با خودش جهنم دارد، کنارش قرار نگیر، نگو من بهتر از او هستم، او خودش یک جهنم بدتر است، بهتر از او نیستی، بالاخره وجودش تو را آزار می‌دهد.

خنک‌کننده‌ها در جهنم و راهکارهای مقابله با آتش

بعضی‌ها هم هستند که جهنم هستند تو باید کنارشان باشی نسوزی، پدرت است، مادرت است، همسرت است، نمی‌شود که راحت قطع بکنی، آدم به راحتی بفهمد دو بیشتر است یا سه، طلاق بگیرد، حالا من باید این را تحمل بکنم چکار کنم؟ یک کولر کنار خودت داشته باش خودت را خنک کن، یک چیزهایی هست آدم را در جهنم خنک می‌کند. در روایت داریم بعضی‌ها در جهنم نمی‌سوزند چون یک چیزهایی خنک‌کننده دارند، در جهنم است ولی نمی‌سوزند، او را بهشت نمی‌برند، اما در جهنم عذاب نمی‌بیند، چون یک چیزهایی قبلاً در دنیا خنک‌کننده این داشته با خودش آورده. حالا درست است جایش در جهنم است ولی نمی‌سوزد، ولی ما یک موقع‌هایی هست شرایطی داریم جهنمی است ما نباید بسوزیم چرا کولرهایت را شناسایی کن، یک کولری داشته باش، سردکننده‌ای، خنک‌کننده‌ای داشته باش کنار این تو را خنک بکند. چه چیزی می‌تواند من را کنار یک پدر بداخلاق، یک مادر بداخلاق، یک همسر بداخلاق، یک فرزند پر آتش خنک نگه دارد، خود یاد جهنم آدم را خنک می‌کند، خود یاد بهشت بیشتر خنک می‌کند، یاد خدا که اصلاً آن فضا را نه تنها خنک می‌کند بلکه شیری می‌کند. آدم باید خنک‌کننده داشته باشد، قوی نباشد خل می‌شود، می‌سوزد، می‌گوید من نمی‌توانم تحمل بکنم، در حالی که اگر خنک‌کننده داشت راحت می‌توانست این زندگی را تحمل بکند، اما چون خنک‌کننده ندارد اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد برویم جدا بشویم، برویم از خانه فرار بکنیم، قهر بکنیم، نه آدم می‌تواند کنار این آتش خنک باشد، کنار این آتش نسوزد بلکه کنار این آتش بهشت درست بکند.

قدرت مالک جهنم و عذاب‌های آن

«أَعَلِمْتُمْ أَنَّ مَالِکاً إِذَا غَضِبَ عَلَى النَّارِ حَطَمَ بَعْضُهَا بَعْضاً لِغَضَبِهِ وَ إِذَا زَجَرَهَا تَوَثَّبَتْ بَیْنَ أَبْوَابِهَا جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ أَیُّهَا الْیَفَنُ الْکَبِیرُ الَّذِی قَدْ لَهَزَهُ الْقَتِیرُ کَیْفَ أَنْتَ إِذَا الْتَحَمَتْ أَطْوَاقُ النَّارِ بِعِظَامِ الْأَعْنَاقِ وَ نَشِبَتِ الْجَوَامِعُ‏ حَتَّى أَکَلَتْ لُحُومَ السَّوَاعِد». آیا می‌دانید که مالک (فرشته جهنمیان) هرگاه که بر آتش خشم بگیرد از خشم او آتش به تلاطم می‌آید یک دفعه شعله را بالا می‌برد، همه چیز دست اوست، و آنگاه که بر آن نهیب زند، از نهیب او بی‌تابانه میان درهایش درهم می‌جهد. مالک می‌تواند شعله را بهم بریزد، می‌تواند یک حجم وحشتناکی از سوزش و عذاب به جهنمیان وارد بکند، «أَیُّهَا الْیَفَنُ الْکَبِیرُ» ای پیر سالخورده، کسی که موهایت سفید شده، صورتت سفید شده دیگر داری به سمت پیری می‌روی، که موی سپید وجودت را فراگرفته است، چه حالی خواهی داشت آنگاه که طوق‌های آتش بر استخوان‌های گردن فروچسبد. تصورش بکنید، طوق آتش مثل ذغال داغ، این فلز داغ است، یک تکه اینهایی که در کارخانه‌ها نشان می‌دهند، ذوب آهن اینطوری به گردن می‌چسبد، می‌گوید حالت چطوره است وقتی که اینها را به گردن تو بچسبانند. و کنده‌های آتشین چنان فرو گیرند که گوشت ساعد‌ها را بخورند، وقتی به دستت می‌بندند گوشتت آب می‌شود، وقتی به پایت می‌بندند پاهایت آب می‌شوند، گوشتت می‌ریزد، آن موقع حالت چطوری است، این را داشته باشید کنار این حدیث پیغمبر که خدا هیچ کس را جهنم نمی‌برد مگر اینکه خودش اصرار به جهنم داشته باشد.

اصرار بر جهنم و عواقب آن

ما مظاهر جهنم را باید بشناسیم به جهنم اصرار نکنیم، وقتی تو می‌دانی این مهمانی که داری می‌روی، بیچاره‌ات می‌کند برای چی پا در این مهمانی می‌گذاری، تازه ذوق هم می‌کند خوشش هم می‌آید که امشب عروسی دعوت داریم می‌خواهیم آنجا برویم، در آن عروسی می‌دانی چه اتفاقاتی می‌افتد. آنوقت بعضی‌ها برای جهنم رفتن لحظه‌شماری می‌کنند، با شهوت، با حرص جهنم می‌روند، یعنی یک طوری خودش را آرایش می‌کند، یک طوری لباس می‌پوشد، برای جهنم یک حسابی که خودش و بقیه را بسوزاند، می‌رود پول می‌دهد، هزینه می‌کند که جهنم برود. من آرایشگاه بروم، کجا بروم، هزینه می‌کند برای آتش زدن دیگران، آتش زدن خودش، اصرار دارد، شهوت دارد برای جهنمی شدن، هر چقدر هم می‌گوییم جهنم است، آتش است، می‌گوید به تو چه، تو چکاره هستی. «مَنْ‏ أَذْنَبَ‏ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِکٌ‏ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاکٍ» علی (علیه السّلام) می‌فرماید هر کس گناهی بکند و برای گناهانش می‌خندد، داخل جهنم می‌شود در حالی که دارد گریه می‌کند، پشت این خنده‌ها خیلی غصه‌ها و گریه‌ها و عربده‌ها وجود دارد، خیلی ضجه‌ها و ناله‌ها وجود دارد.

خاموش کردن آتش درونی و بیرونی

لذا چه اصراری داری حسود بمانی، چه اصراری داری عصبی باشی، چه اصراری داری زودرنج باشی، این زودرنجی‌ات را از بین ببر تو را آتش می‌زند، چه اصرار داری اینقدر بی‌عاطفه هستی، نسبت به زنش بی‌عاطفه است، نسبت به شوهرش بی‌عاطفه است، نسبت به بچه‌هایش بی‌عاطفه است، این را خاموش کن، این بی‌عاطفگی وحشتناک است، بی‌عاطفگی یعنی تو با رحمت و بهشت سنخیت نداری. کسی که نمی‌تواند بغل بکند، نمی‌تواند نوازش بکند، نمی‌‌تواند ببوسد، نمی‌تواند حرف قشنگ بزند، این جهنم دارد، چون با رحمت سازگاری ندارد، خشک، سرد، یخ، این جهنم دارد، رحمت ندارد. بهشت یعنی اینکه انسان وقتی در آن قرار می‌گیرد شاد است و رحمت روی آدم سرریز می‌شود، خیلی خب تو یک کاری کن وقتی کنار یک نفر هستی، زنت هست، شوهرت هست، بچه‌ات هست، پدر و مادرت هست، احساس کن او از تو دارد ریزش می‌‌کند، دائماً از تو دارد طراوش و ریزش می‌کند. نه اینکه مدام از تو بترسد الان گند می‌زند، الان خراب می‌کند، الان خیانت می‌کند، الان ظلم می‌کند، الان عصبانی می‌شود، الان جیغ می‌زند، الان به او برمی‌خورد، الان داد می‌زند، اصلاً من نمی‌دانم 5 دقیقه بعد این آدم چطوری است، مدام باید حواسم باشد که این خدای نکرده نکند یک دفعه یک چیزی به او برخورد، یک آدم بهشتی اصلاً کسی از او نمی‌ترسد کنارش قرار بگیرد. می‌داند این صد نفر آتش بیاورند بگیرند به این آدم بزنند نمی‌سوزد، پدرش یک چیزی می‌گوید که این آتش بگیرد می‌بیند آتش نمی‌گیرد، مادرش یک چیزی می‌گوید آتش نمی‌گیرد، می‌شنود، غیبت می‌شنود، در موردش غیبت کردند، یک فضولی هم می‌آید جهنمی، سخن‌چینی می‌کند می‌گوید فلانی پشت سر تو همچین حرفی زد، نمی‌سوزد، حواسش هست جهنم چیست.

نمونه‌هایی از خاموش‌کنندگان آتش

خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را، ایشان در روز یک ساعت‌هایی را می‌گذاشت نامه می‌خواند، نامه‌هایی که از سراسر کشور یا از خارج از کشور می‌آمد می‌نشست نامه می‌خواند، در یکی از این نامه‌ها نوشتند که شما خبر ندارید این آقایی که فرستادید تبلیغ فلان شهر دائماً آنجا علیه شما دارد تبلیغ می‌کند. مبلغ فرستاده تبلیغ برود، می‌گوید این که تو به او اعتماد کردی آنجا فرستادی این دارد علیه شما تبلیغ می‌کند، و می‌گوید این مرجع نیست، به این خمس و زکات ندهید، علیه شما تبلیغ می‌کند، آیت الله بروجردی که نامه را به او می‌دهند می‌گوید اینها فکر می‌کنند که من نمی‌دانم او دارد چکار می‌کند، من بخدا می‌دانم او پشت سر من چه حرف‌هایی می‌زند. اما چکار کنم او دارد آنجا تبلیغ دین می‌کند، و علیه من حرف زدن مهم نیست، یک مرجع هست مهم این هست که دارد به مردم دینشان را یاد می‌دهد، دارد به اسلام خدمت می‌کند، و چون بد من را می‌گوید مردم از او متنفر هستند به او پول نمی‌دهند، من پنهانی پول می‌گذارم برایش می‌فرستم می‌گویم نگویید من دادم که نکند لنگ بماند، هدیه برایش می‌فرستم که زندگیش اداره بشود. مرجع ما را نگاه کنید این کسی است که لیاقت مرجعیت دارد شبیه‌ترین آدم به امام می‌شود، پول برایش می‌فرستم که مبادا لنگ بماند، چون می‌دانم مردم از او متنفر هستند و به او پول نمی‌دهند، و این آنجا لنگ می‌ماند زندگیش نمی‌چرخد، چون دارد به اسلام خدمت می‌کند، پس تا وقتی دارد به اسلام خدمت می‌کند، هر چند علیه من هست، پشت سر من حرف می‌زند من او را حمایت می‌کنم. بعد می‌گوید از قیافه من یا از خود من خوشش نمی‌آید، خوش آمدن از من جزئی از دین نیست، اینطور نیست که یک کسی حالا از من خوشش نیاید، پس کافر و فاسق است، نه خیلی از ما خوششان نمی‌آید.

به امام خمینی (رحمت الله تعالی علیه) می‌گفتند آقا پشت سر این امام جماعت که می‌روی نماز می‌خوانی این خیلی پشت سر شما حرف می‌‌زند بعد شما می‌روید با او نماز می‌خوانید، امام می‌گوید این آقا از روی اخلاصش دارد بدگویی من را می‌کند، چون درد اسلام دارد، فکر می‌کند من آدم بدی هستم به خاطر خدا از من بد می‌گوید اشکال ندارد. ما اگر بشنویم پدرمان، یکی از عزیزانمان پشت سر ما چیزی گفتند می‌خواهیم او را از روی زمین برداریم، چی، پشت سر من، راجع به من چیزی گفته، بگوید، رو در رویت هم بیاید بگوید، جگر داری همین که رو در رویت می‌آید می‌گوید او را دوست داشته باش، با او رفیق باش، همین که دارد می‌گوید. من الان خبر دارم مقام معظم رهبری کسانی که چقدر علیه ایشان توطئه می‌کنند، بد می‌گویند ایشان مراقب زندگی‌هایشان هست مبادا یک موقع زندگی‌های اینها خراب و فلج بشود، بگذار یک کسی از ما خوشش نیاید، من مگر چه کسی هستم که اگر یک کسی از من خوشش نیاید من باید عصبی و پرخاشگر بشوم، باید بیرونش کنم، باید جلویش بایستم، حالا خوشش نیاید. من مگر چه کسی هستم که حتماً باید همه از من خوششان بیاید، من را دوست داشته باشند، به من احترام بگذارند، این مرجع ما آیت الله بروجردی، مرجع ما سید ابو الحسن اصفهانی (رحمت الله تعالی علیه) پسرش را که می‌گویند اگر این زنده بود جای سید ابوالحسن بود. پسر به آن بزرگی را یک کسی آمد کشت، مردم ریختند قاتل را انداختند زندان که بعدا به حسابش برسند، شبانه می‌رود قاتل را به او پول می‌دهد، می‌گوید ببین در این شهر باشی، طرفداران من تو زدی یک نفر را کشتی از خونت نمی‌گذرند، نمی‌گوید من پدرش هستم از خونش نمی‌گذرم، می‌گوید بقیه نمی‌‌گذرند من که گذشتم، این پول را بگیر برو فرار کن برای خودت یک جایی کار و کاسبی راه بیانداز زندگیت خراب نشود.

کینه‌ها و آتش‌های درونی

ما چقدر همراهمان آتش داریم، پدرمان یک کاری می‌کند با او در می‌افتیم، با مادرمان در می‌افتیم، با همسرمان به راحتی در می‌افتیم، با بچه‌هایمان، می‌گوید «أَوْلَادُنَا أَکْبَادُنَا» از فرزندش به دلش کینه می‌گیرد، چقدر ما من داریم، چقدر آتش همراهمان داریم. با برادرش قهر است، چون برادرش فلان موقع او را دعوت نکرده، کسی من را دعوت نکرد، کسی با من عکس نیانداخت، کسی از من عکس نیانداخت، به ما شام ندادند، چرا ما باید به ما اینقدر راحت بر بخورد، مگر ما واقعاً چه کسی هستیم، او که معصوم است همه کس است هیچ چیزی به او برنمی‌خورد مگر ما واقعاً چه کسی هستیم که اگر یک کسی به ما یک بدی کرد، یک فحشی داد، یک غیبتی کرد باید حتماً بسوزد و داغون بشود و بمیرد. این منیّت چیست، این آتشی که ما داریم، از فلان کس متنفر هستم، از فلان جا متنفر هستم، چون اینطوری با من برخورد می‌کنند، این جهنم خیلی خطرناک است، توفیق خدمت، توفیق صفا، توفیق کار قشنگ از آدم‌ها گرفته می‌شود، برای همین جهنم‌هایی که ما داریم. از درس می‌آید بیرون یک نفر به ایشان می‌چسبد مرحوم سید ابوالحسن، تا در خانه کنارش به او فحش می‌دهد، فحش‌های رکیک ناموسی، مرجع است اشاره بکند خونش رفته، سید ابوالحسن تا در خانه با او می‌آید، خود طرف می‌گوید تا در خانه به او فحش دادم، در خانه برگشت به من گفت آقا هر چه می‌خواهی به من بگویی بگو، می‌خواهی فحش بدهی بده، ولی خانواده من چرا، با خانواده من چکار داری، آنها با شما چکار کردند، شما از من بدت می‌آید به من فحش بده، نمی‌خواهم جهنم بروی.

خاموش کردن آتش‌های زندگی

اینها امام جامعه می‌شوند، اینها منتخب معصوم می‌شوند، این را خدا انتخابش می‌کند برای هدایت ناس، برای هدایت مردم، چون منش را غلبه کرده، منش را سوزانده، ما این همه من داریم، این همه آتش را می‌خواهیم کجا ببریم، سر نماز هم دارد با یک نفر دعوا می‌کند، در خوابش هم دارد با بقیه دعوا می‌کند، در خانه خدا می‌بینی در دلش کینه است، این آدم چطوری می‌تواند این همه آتش را حمل بکند، اینها را کنار بگذاریم، چطوری می‌توانیم، ما تحمل این آتش را داریم. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «کَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالاً» جهنم برای کیفر و مجازات کافی است، بعد ما می‌گوییم مگر خدا نمی‌بیند که این آدم‌ها دارند چکار می‌کنند، چرا خدا می‌بیند، ولی این آدم اینقدر بد شده، که اصلاً نمی‌شود با عذاب‌های دنیایی درست بشود، خدا می‌گوید عجله چی را می‌کنید یک جهنم آنجا منتظرش هست. برای مجازات و کیفر جهنم کافی است، مگر شما نمی‌خواهید یک کسی کیفر کارهایش را ببیند، جهنم هست، وبال هم هست، هم مجازات است هم کیفر است، پس دیگر از دلش کینه نگیرید این را خدا می‌داند، بگو به خدا سپردمت، به قول امروزی‌ها حوالت با حضرت عباس، ولش کن، پس دیگر دلت را جهنم نکن. او یک جهنم می‌خواهد برود تو صد تا جهنم بیشتر در وجود خودت داری پرورش می‌دهی، یک ذره به احوالت خودت نسبت به اطرافیانت نگاه کن، تو با همه کس اطرافت مسئله داری، با معلمت، با استادت، با پدرت، با مادرت، با دوستانت، با همکارانت، همه با هم مصیبت و مشکل دارید، بعد می‌گوید همه از من بدشان می‌آید، همه با من لج هستند، مگر می‌شود همه با آدم لج باشند. ببین تو چه چیزی داری که نمی‌توانی سازگاری داشته باشی، اصلاً همه لج هستند، تو لج نباش، تو برو آتش را خاموش کن، خدا شاهد است ما کارمند داریم، کارمند معمولی است، عالم هم نیست، می‌رود جایی کار می‌کند، در اداره‌ای، در شعبه بانکی، در دفتری، در مؤسسه‌ای، هیچ کس هم او را دوست ندارد، این اینقدر قشنگ رفتار می‌کند که دانه به دانه آدم‌ها را سرد می‌کند، بعد می‌بینی سه ماه بعد همه عاشق او هستند، این یک کار است. یک کار دیگر هم این هست که شروع بکنی افسرده بشوی، پژمرده بشوی، همه با من بد هستند، من اصلاً اینجا نمی‌ایستم کار بکنم، اینجا دل و دماغ ندارم، حالا می‌روی یک جای دیگر آنجا هم جهنم هست فرقی ندارد، اصلاً جهنم نباید آدم برود، اگر جهنم است آن را خاموش کن.

خاموش کردن آتش دیگران

خواهرشوهرم، باجناقم، جاریم، با من لج هستند، مادرشوهرم، برو آن را خاموش کن، نه اینکه تا فهمیدی با تو لج است، اینقدر خودشیفته باشی تو هم کینه به دل بگیری، تو هم آتش بگیری، مادرشوهرت جهنمی است، دارد آتش می‌گیرد، تو آتش نگیر، بگو خیلی خب الان من فهمیدم در این خانه رفتم، در این فامیل رفتم، این و این آتش دارند، من خاموششان می‌کنم. من نباید بسوزم این امتحانت است، اگر سوختی می‌سوزی تو را جهنم می‌برند نسوز، ببین چکار می‌توانیم برای خاموش کردن بکنیم، ما هیچ اقدام شجاعانه‌ای که خلاف نفسمان باشد حاضر نیستیم انجام بدهیم که آتش را خاموش بکنیم، می‌گوید من را دعوت نکرده، حرف بد زده، می‌گوید حالا تو دعوت کن حرف خوب بزن آتش خاموش می‌شود. زورم می‌آید او توهین کرده، دعوتم هم نکرده، من دعوتش کنم محبت بکنم، بله دعوتش کن محبت کن خاموش می‌شود، این قدرت و عزت و شرافت تو پیش خداست، این شوکت تو پیش ملائکه الله است، این آدم آتش خاموش می‌کند، این آدم جهنم خاموش می‌کند. همینطوری هست که وقتی روز قیامت محشور می‌شوی، یک دفعه خدا تو را در صحنه قیامت نگه می‌دارد، می‌گوید کجا داری می‌روی، می‌گوید دارم بهشت می‌روم، خدا می‌گوید بایست، تو یک عالم در دنیا آتش خاموش کردی، حالا هر چقدر دلت می‌خواهد از این جهنمیان می‌خواهی خاموش کن بهشت ببر، هر چقدر از این دوستانت، رفیقانت، پدر و مادرت، هر کس را می‌خواهی خاموش کن ببر. در دنیا اینطوری بودی، آتش خاموش‌کن، آتشنشانی بودی، حالا چون آتشنشانی بودی این همه آدم را از جهنم در بیاور با خودت ببرد، تنها بهشت نرو، تو در دنیا خیلی آتش‌ها را خاموش کردی، خیلی فتنه‌ها را از بین بردی، پس بارک الله به تو.

خاموش کردن آتش در خانواده

یک عروس بود خانه رفت می‌بینی مادرشوهر و پدرشوهر و همه را شکار می‌کند، خاموش می‌کند، یک داماد هست خانه می‌رود همه را خاموش می‌کند، نه اینکه تا پدر و مادرت یک حرف بی‌ربط زدن، پدربزرگ، مادربزرگ یک حرف بی‌ربط زدند یک دفعه دادت در بیاید آی من الان دنیا به من تنگ می‌شود، عزیزم این آتش را خدا به تو هدیه داده می‌گوید ببین به تو فرصت می‌دهم خاموش کن. بچه‌ها دیدید چه کیفی می‌کنند شمع را خاموش می‌کنند، مثلاً جشن تولدش هست، 2 ـ 3 تا شمع خاموش می‌کند حس خوبی به او دست می‌دهد، پدر دوباره فندک می‌زند می‌گوید باز هم خاموش کن، می‌بینی 20 دفعه این سه تا شمع را خاموش می‌کند حس قشنگی به او دست می‌دهد که سه تا شمع را خاموش کرده چهار تا شمع را خاموش کرده. خدا چهار تا آتش سر راهت می‌گذارد می‌گوید خاموش کن ببینم عرضه داری یا نه، آتش خودت را خاموش کن، چه کسی می‌تواند آتش دیگران را خاموش کند؟ کسی که اول آتش خودش را خاموش کند، نه اینکه کینه بشوی، درگیر بشوی، دهان به دهان بشوی، مراء بکنی. فرمود اگر یک کسی بگو مگو بکند حتی اگر حق داشته باشد من او را شفاعت نمی‌کنم، با کسی دهان به دهان نشوید، دهان به دهان شدن یعنی سوختن، محرومیت از شفاعت رسول الله، الان یک کسی حوصله دارد با شما دهان به دهان بشود، ردش بکن، خاموشش کن، تو هم بایستی دهان به دهان بشوی، اصلاً حق با تو است، می‌خواهی از خودت دفاع بکنی، مدام بگو، بعد می‌رود، نیست، سر از یک جای دیگر در می‌آورد ببین می‌توانی از جهنم فرار بکنی.

جهنم برای گوشمالی کافی است

«کَفَى بِجَهَنَّمَ‏ نَکَالاً» عقاب و وبال و نکال، (نکال) یعنی گوشمالی دادن، جهنم برای گوشمالی دادن کافی است، حالا اگر کسی، ولش کن برود آنجا خدا خودش او را گوشمالی می‌دهد، مگر تو مأمور جهنمی هستی که می‌خواهی به دیگران گوشمالی بدهی، تو نمی‌خواهد مالک باشی، تو رضوان باش. خدا می‌گوید خودتان را عصبانی نکنید، کینه به دل نگیرید، اینطور چیزها را جدی نگیرید، اگر یک کاری کرد من خودم او را گوشمالی می‌دهم، تو عشق و حالت را بکن، تو راحت باش، نه اینکه من باید در دهان این بزنم، من باید حال این را بگیرم، من باید فلانی را له بکنم، من باید در برجکش بزنم. این من از کجا آمده که ما باید حال یک کسی را بگیریم، بعد هم لذت ببریم از اینکه یک کسی می‌خورد، قشنگ نیست از اینکه یک کسی می‌خورد آدم لذت ببرد، حالا حالش را گرفتی آبرویش را هم بردی، آدم را خورد کردن هیچ کیفی ندارد، انتقام و کینه هیچ حسن و لذتی ندارد، برای چی ما کینه بکنیم. اگر قرار است تنبیه بشود «کَفَى بِجَهَنَّمَ‏ نَکَالاً» آنجا هست اگر قرار باشد سر راهش یک جایی که او را گوشمالی بدهند هست، تازه آدم‌های خوب هیچ وقت حاضر نیستند یک کسی آنجا برود، در روایت داریم اهل احسان روز قیامت که می‌ایستند تا می‌خواهد یکی جهنم برود اینها می‌ترسند، چقدر شبیه خدا است. خدا به این بزرگی هست، ائمه هم هستند، این طاقت ندارد، قیامت عجب صحنه‌ای است، چه آدم‌هایی پیدا می‌شوند، می‌گوید خدایا این را نگذار جهنم برود، می‌گوید این جهنمی است، ثواب‌های من را به او بده، ثواب‌های او را به او می‌دهند و او بهشت می‌رود. دوباره یکی دیگه می‌خواهد جهنم برود، خدایا این می‌خواهد جهنم برود، این نباید جهنم برود، ناراحت است، ثواب هم زیاد دارد، ثروتمند است، آدم خوش‌اخلاق اینطوری، یک عالم ثروت دارد، یک عالم بهشت همراه او است. در روایت داریم اینقدر می‌ایستد از ثواب‌هایش می‌دهد که دیگران جهنم نروند هیچی برای خودش دیگر نمی‌ماند دست خالی می‌شود، چقدر هم خوب است دست خالی شد، ائمه سر ذوق می‌آیند یک آدم اینطوری را ببیند، تو می‌خواهی امام زمان را بخندانی کینه‌ها را بیرون کن، می‌خواهی امام زمان ذوق‌زده بشود از دست تو قهقهه بزند برو یک جا بهشت راه بینداز، برو فتنه را بخوابان، نه اینکه خودت هم یک طرف فتنه بشوی.

احترام به عروس و داماد و پرهیز از توقعات بیجا

عروس خانه‌شان می‌آید او را له می‌کنند، این پدرش معتاد است، این مادرش اینطوری است، اینها دهاتی هستند، اینها پایین‌شهری هستند، یکسره دارد به عروس و دامادش تحقیر و توهین می‌کند، بین عروس و دخترانش فرق می‌گذارد، بین داماد و پسرانش فرق می‌گذارد این کار خوب نیست. عروس خیلی عظمت دارد، خیلی احترام دارد، داماد خیلی عظمت و احترام دارد، باید حرمت او را نگه داری، امام سجاد وقتی دامادشان خانه‌شان می‌آمد بلند می‌شد عبایش را زیر دامادش پهن می‌کرد، احترام دارد داماد حریمش، حریم خدایی است، شما به داماد احترام بگذاری به خدا احترام کردی، شما به عروست احترام بگذاری، مثل دخترت، بیشتر از دخترت به خدا حرمت گذاشتی. بعضی‌ها خیلی راحت عروس و داماد جلوی چشمشان کوچک می‌شود، راحت به عروسشان تحقیر و توهین می‌کنند، یا بیگاری از او می‌کشند، انتظار دارند این عروس در این خانه بیاید همه کاری برای اینها بکند، توقعات جهنمی، اگر شما در ذهنت بیاید که این عروس باید خانه من جارو بکند خدا بعداً پوست تو را می‌کَند، دوست داشت این کار را می‌کند، دوست نداشت تو چه توقعی داری. تو چه توقعی داماد باید بیاید یک کاری، داماد است برای چی بیگاری از او می‌کشی، رفاقت و صمیمیت و دوستی یک چیز دیگر است، از شوهرت چرا اینقدر توقع بیجا داری، از زنت چرا اینقدر توقع بیجا داشته باشی، این توقعات بیجا انسان را نابود می‌کند، چرا فرق می‌گذاری، اینها فرصت‌هایی هست برای اینکه ما آتش‌ها را خاموش بکنیم بهشت برویم.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

معرفی محصولات

کتاب آنسوی مرگ که تمام شده بود آمده بگیرند، کتاب جدید فرد و جامعه متعالی چاپ شده، عزیزان فروشگاه زحمت کشیدند یک سلسله محصولات خوب آوردند، حتماً تأکید می‌کنم محصولات را ببینید، خیلی از مشکلات شما را در حوزه درمان، در حوزه تغذیه، در حوزه خلقیات حل می‌کند، دانه دانه شربت‌ها، عرق‌ها، خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، همه را نگاه کنید بعد بروید اگر لازمتان نشد ولی حتما این کار را بکنید.

خلاصه

جملات ناب

  • جهنم یک امر عارضی است؛ آنچه ذاتی و حقیقی است، بهشت است و جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت.

  • انسان‌ها بسته به چگونگی تولدشان در دنیا، حیاتشان در برزخ آغاز می‌شود؛ برخی سالم و قوی به بهشت می‌روند و برخی ناقص و معلول در جهنم گرفتار می‌شوند.

  • مریضی و درد، امری ذاتی نیستند، بلکه نتیجه عدم سلامت و نبود شرایط زیستی مناسب‌اند؛ اگر با شرایط بهشت سازگاری نداشته باشیم، خودبه‌خود جهنم می‌شود.

  • باید مظاهر جهنم را در زندگی دنیایی‌مان بشناسیم: جهنم اعمال، جهنم اخلاق و جهنم عقاید.

  • شناخت اخلاق بد و پرهیز از آن، حتی در خانواده و ژنتیک، برای جلوگیری از جهنمی شدن ضروری است.

  • دائماً از خدا بهشت را بخواهیم و از جهنم به او پناه ببریم، زیرا خداوند با مهربانی بی‌نهایت خود، دعای ما را اجابت می‌کند.

  • جهنم خود مظهر رحمت خدا و درمان الهی است؛ حتی جهنم نیز برای بنده‌ای که از آن پناه می‌برد، دعا می‌کند.

  • پوست نازک ما تحمل آتش جهنم را ندارد؛ به خودتان رحم کنید و از رفتن به سمت جهنم پرهیز کنید.

  • خداوند هیچ کس را به جهنم نمی‌برد مگر اینکه خودش اصرار به جهنمی بودن داشته باشد.

  • کینه‌ها، ناراحتی‌ها و دلخوری‌ها را در دل نگه ندارید، بلکه با گفتگو آن‌ها را حل کنید تا جهنم درونی ساخته نشود.

  • رنج‌های کوچک دنیا مانند خار و سوختگی، نشان‌دهنده ناتوانی ما در تحمل آتش جهنم هستند.

  • همبستری با سنگ و همدمی با شیطان در جهنم، نشان‌دهنده شدت عذاب و هم‌سنخی با عوامل آتش‌زا است.

  • انسان‌های “سوخت” کسانی هستند که با وسواس، عصبانیت، بدبینی و بدخلقی، خود و دیگران را می‌سوزانند.

  • برای خاموش کردن آتش درونی، باید تمرین سکوت کنیم و به هر کلامی پاسخ ندهیم تا از سوختن و سوزاندن جلوگیری شود.

  • جهنم مانند دستگاهی است که آلودگی‌ها و “چیزهای سوزاندنی” را از وجود انسان پاک می‌کند تا بتواند وارد بهشت شود.

  • باید از الان تلاش کنیم تا چیز جهنمی با خود نداشته باشیم، چه در اعمال، چه در اخلاق و چه در اعتقادات.

  • کفارات و راه‌هایی مانند زمان‌های خاص، مکان‌های خاص و شخصیت‌های نورانی (اساتید)، می‌توانند جهنم‌های ما را زود از بین ببرند و ما را خنک کنند.

  • از رفیقان و مهمانی‌های جهنمی که ما را می‌سوزانند، دوری کنیم و دوستان بهشتی انتخاب کنیم.

  • در کنار آتش‌های زندگی (مانند پدر و مادر بداخلاق)، باید خنک‌کننده‌هایی مانند یاد خدا و بهشت داشته باشیم تا نسوزیم.

  • مالک جهنم قدرت عظیمی بر آتش دارد و می‌تواند عذاب‌ها را تشدید کند؛ این یادآوری باید ما را از اصرار بر جهنم بازدارد.

  • هر کس گناهی بکند و برای گناهانش بخندد، داخل جهنم می‌شود در حالی که دارد گریه می‌کند.

  • اصرار بر حسادت، عصبانیت، زودرنجی و بی‌عاطفگی، ما را به آتش می‌کشد؛ بی‌عاطفگی یعنی عدم سنخیت با رحمت و بهشت.

  • یک انسان بهشتی، کسی است که از او رحمت و طراوت می‌ریزد و کسی از او نمی‌ترسد، حتی اگر مورد غیبت و بدگویی قرار گیرد.

  • مرجعیت واقعی در این است که حتی دشمنان و بدگویان را نیز حمایت کنی و به خاطر خدمتشان به دین، از آن‌ها چشم‌پوشی کنی.

  • کینه‌ها و منیّت‌ها آتش‌های درونی ما هستند که توفیق خدمت، صفا و کار قشنگ را از ما می‌گیرند.

  • جهنم برای کیفر و مجازات کافی است؛ پس کینه به دل نگیرید و امور را به خدا بسپارید.

  • اگر همه با تو لج هستند، تو لج نباش و آتش را خاموش کن؛ کسی که آتش خود را خاموش کند، می‌تواند آتش دیگران را نیز خاموش کند.

  • کسی که در دنیا آتش‌نشان باشد و فتنه‌ها را از بین ببرد، در قیامت می‌تواند بسیاری از جهنمیان را با خود به بهشت ببرد.

  • با کسی دهان به دهان نشوید، حتی اگر حق با شما باشد؛ دهان به دهان شدن یعنی سوختن و محرومیت از شفاعت رسول الله.

  • توقعات بیجا از همسر، فرزندان، عروس و داماد، توقعات جهنمی هستند که انسان را نابود می‌کنند؛ باید به آن‌ها احترام گذاشت و حرمتشان را نگه داشت.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه