فهرست مطالب
Toggleمعادشناسی: بهشت و جهنم
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره معادشناسی رسید به موضوعمان درباره بهشت و جهنم بود. این هفته درباره بهشت قرار است صحبت کنیم.
معرفی بهشتها از دیدگاه امام باقر (ع)
چند بهشت را امام باقر (علیه السّلام) به ما معرفی فرمودند که این بهشتها را من بعضی از آیات و روایات مربوط به هر کدام را خدمت شما تقدیم میکنم و یک توضیحی درباره آنها خدمت شما عرض خواهم کرد.
جنه النعیم: بهشت بینهایت نعمتها
اولین بهشت جنه النعیم هست، جنه النعیم که بهشت نعمتهاست. انسان از آن جهت که بینهایتطلب هست، نعمتها را هم بینهایت میخواهد، کمالات و نعمتها را هم بینهایت میخواهد و متنوع؛ بهشت نعیم خوب این را تصور کنید که این جایگاه خودتان هست که برای شما و به افتخار شما آفریده شده و خلق شده.
یعنی انسان در مقیاس ابدیت که نیاز دارد، انسان با تمرین فکری این را برای خودش ملکه بکند که من ابدی هستم، جاودانه هستم، انتها و پایان ندارم، آخری برای من وجود ندارد، عمر من به اندازه عمر خداست و هیچ مرگی برای من وجود ندارد، پایانی نیست. یکسره باید انسان این را حواسش باشد که پیامبر فرمود: «خلقتم للبقاء لا للفناء» شما برای بقا آفریده شدهاید نه برای فانی شدن.
یک مدت محدودی همانطور که در رحم مادر بودیم، یک مدت محدودی هم در رحم دنیا هستیم و بعد هم وارد فضای آخرت میشویم.
در یک مقیاس ابدی با در یک بهشتی به اندازه همه آسمانها و زمین با زندگی با بینهایت نعمت، خوب دقت کنید دارم چه میگویم، این کلمات را دقیق باید تمرین کنید و این را دائم بگویید و یادتان باشد ما احتیاج به این داریم.
چون شیطان و دنیا اینها را از یاد ما میبرند و ما خانهمان را فراموش میکنیم، همانطور که خانواده آسمانیمان و اهل بیت را فراموش میکنیم، دوستان آخرتیمان را فراموش میکنیم، اصل و ریشهمان را فراموش میکنیم، خانهمان را هم فراموش میکنیم، یاد خانهمان از یادمان میرود که ما کجا هستیم.
نعمتها هم همانطور که خداوند فرمود: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ» در این بهشت چیزهایی هست که انسان نفسها و نفوس هر چه که بخواهند یعنی از جمادات، کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی عقلی و فوق عقلی هر چه بخواهید بینهایتش آنجا هست.
هم تنوع دارد در آن خستگی ندارد هم گستره زمانیاش بینهایت هست. حالا دقت کنید این آن چیزی است که نفس هر انسانی این را میخواهد، هر کس هم بگوید من این را نمیخواهم، دارد دروغ میگوید چون در دنیا همه ما اینطور هستیم و داریم همینطور رفتار میکنیم هم نسبت به جمادات بینهایتطلب هستیم هم نسبت به کمالات گیاهی تنوعطلب و بینهایتطلب هستیم هم کمالات حیوانی و علمی و معنوی.
بنابراین آن چیزی است که ذات ما این را میخواهد، فریاد میزند که به یک همچین بهشتی نیاز دارد، بهشتی که در آن دردسر و خطر و ناراحتی و غم و غصه و اضطراب و دلشوره آینده و نگرانی از گذشته و هیچی آنجا وجود ندارد خب این چیزی است که همه ما میخواهیم.
آرزوی انبیاء و جایگاه جنه النعیم
حالا ببینید این آرزوی انبیاء هست. انبیاء چون از نظر معرفت خوب و کامل بودند جزء آرزوها آمده، من این را برای شما بخوانم: سوره شعراء آیه 85 از حضرت ابراهیم (علیه السّلام) «وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ» دعاهای آدمها و قیمتشان از آرزوهایشان در میآید، از شخصیتشان معلوم میشود.
آدمها با شخصیتهای مختلف نوع دعاهایشان فرق میکند. هر چقدر شخصیت انسان والاتر باشد نوع دعاهایش هم همینطور هست. ابراهیم (علیه السّلام) به خداوند عرض میکند خدایا من را از وارثین جنه النعیم بهشت پرنعمت قرار بده، من وارث آن بشوم یعنی به من به ارث برسد.
پس یکی از چیزهایی که به انسان به ارث میرسد چیست؟ این بهشت هست. پیامبر خدا ابراهیم خلیل این را میخواهد، تازه ابراهیم خلیل ما میگوییم، چون ابراهیم خلیل که میگوییم خلت یک مقام بسیار بالایی هست، مقام رفاقت و دوستی با خداوند تبارک و تعالی، حالا این دوست خدا دارد این بهشت را از خدا درخواست میکند «وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ» من را از این قرار بده.
بارها این را عرض کردیم که قیمت هر آدم از آرزوهایش است، اگر به کسی بگویید چه آرزویی داری، آدمها نوعاً وقتی به آنها میگوییم چه آرزویی داری آخرت را جزء آرزوهایشان نمیآورند یعنی یا میگویند یک پولی داشته باشیم یا مثلاً شرائط غذایی و سلامتی و یا شرائط حیوانی یا نهایتاً شرائط علمی میخواهند.
یک انسانی که جاودانه است خودش را جاودان و انسان میبیند وقتی به او میگویید هوس و آرزوی تو چیست؟ او اینطور چیزها را میگوید «وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ» چون با آن خیلی فاصله نداریم آنقدر که به ما نزدیک است این بهشت، آنقدر که ما احاطه با بهشت شدیم بهشت ما را احاطه کرده «الدنیا فی الآخره» دنیا در آخرت است.
آخرت هم اصالت با آن بهشت است، جهنم یک چیز عرضی است یک چیز اصالی نیست، بهشت اصل است. خداوند بهشت را اصل قرار داده در روایت هم داریم خدا اول بهشت را خلق میکند، جهنم برای کسانی است که عرضه ندارند از بهشت استفاده کنند، سلیقهشان بهشت را نگرفته، سنخیت با آن ایجاد نکرده.
جنبه عرضی دارد اما آنجا یک چیز است یک بهشت است ما را محاصره کرده مثل دنیایی که رحم مادر را محاصره کرده، جنین در رحم مادر هیچ خبری از دنیا ندارد، نمیداند بیرون از رحم مادرش چه خبر است هیچی خبر ندارد، اصلاً نمیداند که همچین عالمی الان بیرون از رحم وجود دارد با آن همه هیاهو و نعمتها و بزرگی و تنوع، هیچی نمیداند، اصلاً نمیفهمد.
جنین همین که به دنیا بیاید، به دنیا آمدنش چیست؟ چطوری است میخواهد مسیر را طی کند؟ نه یک لحظه از رحم مادر به اینجا متولد میشود، وارد فضای اینجا، چه فضایی بزرگتر و قبل از اینکه اصلاً مادری باشد و رحم مادری باشد این دنیا بوده.
دنیا هم نسبت به آخرت همینطور هست لذا وقتی به حضرت میگویند بهشت و آخرت کجاست حضرت فرمود «الدنیا فی الآخره» دنیا در دل آخرت است یعنی خدا اول آخرت و بهشت را خلق میکند دنیا آخرین مرحله خلقت است آن رحم هست شما برمیگردید به جایی که قبلاً بودید.
پس وقتی میگوید «الدنیا فی الآخره» یعنی همان نسبتی که توضیح دادیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست بعد میفرماید «الآخره محیطه بالدنیا» آخرت احاطه کامل به دنیا دارد. پس شخص از دنیا به بهشت متولد میشود همین یک لحظه است یک لحظه که شخص چشمش را بست وارد برزخ وارد بهشت میشود.
مثل خواب، شما خوابتان را دیدید چطوری است، خواب را خدا گذاشته برای اینکه شما آخرت را بفهمید قرآن هم همین را میگوید شما برای اینکه تمرین کنید وارد آخرت و برزخ بشوید خدا خواب را گذاشته.
شما وقتی که میخوابید دیگر دست خودتان نیست یک لحظه میبینید همین در اتوبوس، تاکسی، صندلی، سر کلاس، یک جایی نشستید یکدفعه از آنجا خارج میشوید خواب غلبه میکنید، میبینید در یک فضای دیگر هستید به همین راحتی در یک فضای دیگر رفتید.
این بهشت با آن عظمت خیلی به ما نزدیک است یک لحظه است وقتی انسان از دنیا میرود وارد آنجا میشود فضای آنجا میشود. آنقدر به ما نزدیک است. بهشت و آخرت به ما نزدیکتر از آرزوهایمان هستند آمالها و آرزوهایی که در دنیا داریم حالا من یک روزی ازدواج کنم این همه آدم قبل از ازدواجشان از دنیا رفتند این همه آدم شب ازدواجشان از دنیا رفتند.
ما الان روزی 50 نفر در تصادفاتمان میروند وارد برزخ میشوند در کشور ما روزی 50 نفر در جادهها وارد برزخ میشوند مرگهای طبیعی و مرگهای دیگر سر جای خودش بماند انسان اینطوری است این بهشت خیلی به ما نزدیک است و خدای نکرده اگر بیلیاقتی کنیم و سنخیت ایجاد نکنیم و غفلت ایجاد کنیم جهنم منتظر ماست.
آنقدر آخرت به ما نزدیک است خیلی به ما نزدیک است پس یک چیز دور آن را نبینیم وقتی میگوییم میخواهیم معادشناسی کنیم برای اینکه این از هر چیز دیگری به ما نزدیکتر هست.
ما چقدر مادر داریم که قبل از اینکه بچهشان به دنیا بیاید خودشان از دنیا میروند دنیا یعنی این؛ این پیامبر خدا. دوباره نگاه کنید همه شما آیهاش را بلد هستید سوره واقعه «فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ» برای مقربین یعنی خدا وقتی افراد را تقسیمبندی میکند، بالاترین افراد را چطوری تقسیمبندی میکند؟ سه گروه تقسیم میکند.
«وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَهً» شما سه گروه خواهید شد، اولی چی؟ مقربین هستند، «فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ».
پس اولین گروه که بالاترین گروه هستند سابقین هستند مقربین و سابقین، البته خدا شمارش و چینش را از آنطرف میکند اما در نعمتها اینها را مقدم میگذارد در بهشتها اینها را اول توضیح میدهد بهشت اینها را میگوید.
پس مقربین یعنی آنهایی که دیگر خیلی خاص هستند برای این بهشت هستند حضرت میفرماید این را بخواهید این خواست ابراهیم (علیه السّلام) هست.
«الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» باز نگاه کنید سوره واقعه که آیه 88 بود، سوره حج آیه 56 کسانی که «فَالَّذِینَ آمَنُوا» آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند «فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» خداوند تبارک و تعالی چه مژدهای داده، در بهشت پرنعمت و نعیم هستند آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند.
«إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ» سوره قلم آیه 34، متقین کنار «عِنْدَ رَبِّهِمْ» دقت کنید خداوند دوتا مژده داده، مژده اول این هست که «عِنْدَ رَبِّهِمْ» هست برای هر کسی هم این را نمیگویند «عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ» پیش خود خدا بهشت نعیم را هم دارند نزد خدا «عِنْدَ رَبِّهِمْ».
شخصیتسازی بر اساس معیارهای آخرتی
اینها چیزهایی است که انسان باید برایش حسرت بخورد و در واقع براساس اینها شخصیتسازی کند. ما متأسفانه آنقدر خودمان را بد شناختیم و بد میشناسیم که وقتی که میخواهیم بحث شخصیتشناسی بگوییم و میگویند شخصیتها چه کسانی هستند؟ ما شخصیتها را حیوانی معنا میکنیم.
میگوییم یا دکتر، مهندس اینها که شخصیت علمی هستند دکتر و مهندس هستند یا میگوییم مثلاً شاعر و هنرمند است، بعد یا مثلاً تاجر و بازرگان است بعد یا مثلاً فرض بفرمایید کارگر و کارمند است، اینها که مربوط به اینجاست وقتی شخصیت را دارد میگوید از نظر جامعهشناسی، انسان باید با شخصیتهای آخرتی و انسانی خودش را بسنجد.
خدا دائماً با این اسمگذاری با ما صحبت میکنیم ما دائماً میگوییم دکتر و مهندس و هنرمند و راننده و فروشنده هستیم اینطوری حرف میزنیم.
«إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ» تقسیمبندیها را درست بکنید خودتان در این تقسیمبندیهای اصلی بروید کار و شغل مهم نیست اینکه شما شخصیتت در کدام طبقهبندی میشود کدام دسته است آخرت انسانها را براساس شخصیت حقیقیشان تقسیمبندی میکنند.
فاسقین، مجرمین، ظالمین، مسرفین، مطرفین، مؤمنین، متقین، کافرین، مشرکین، مقربین، ببینید اینها میآید روی شخصیت سوار میشود قرآن با این زبان با ما سخن میگوید ما متأسفانه عمر و جوانی و وقتمان صرف این هست که من چه موقع لیسانس بگیرم، بروم کجا بشوم، ارشدم چطوری باشد، دکترایم چطوری باشد، الان چه شغلی داشته باشم الان کجا کار کنم.
اصلاً برایمان مهم نیست که الان من در آسمان خانواده آسمانیام من را چطوری میبینند و از نظر بهشتیها و ملائکه الله من الان جزء کدام دسته هستم این قضیه اصلاً برای ما مهم نیست که آنها الان دارند ما را چطوری میبینند اگر من الان از دنیا رفتم کجا تقسیمبندی میشوم در کدام گروه هستم.
خیلی بلاتکلیفیاش وحشتناک است غربت و ظلمت و حیرانی و بلاتکلیفیاش خیلی وحشتناک است چون این 30 سال 40 سال 50 سال عمر کرده اصلاً یاد اینطور داستانها نبوده اصلاً برایش مهم نبوده که من را الان کجا تقسیمبندی میکنند این بلاتکلیفی خیلی وحشتناک است.
وارد یک جایی میشود که آنجا افراد و آدمها را براساس شخصیتشان طبقهبندی میکنند این اصلاً وقت شخصیتسازی نداشته.
من یک خانم و دکتر و مهندس هستم، مثل آن بنده خدایی که مرده بود آن ولیّ خدا، خدا رحمت کند علامه تهرانی را در کتاب معادشناسیشان میگوید طرف مرده بود یکی از اولیاء خدا نگاهش میکرد آنجا میگفت من خیار دارم، این هنوز فکر میکرد نمرده، یعنی اصلاً حواسش نبود که مرده، باز داستانش اینطوری بود.
تا یک مدت آدم آنجا میرود همینطوری است گیج است یعنی داستان اصلاً عوض شده ماجرا عوض شده یک چیز دیگر است این همینطور حیران است این حیرانی خیلی بد است.
تا اینکه یک نفر نه، وقتی دارد میرود اصلاً میداند کجا دارد میرود، خودش آنجا الان حاکم است با تمام فرشتههای آنجا این انس دارد وقتی از در داخل میرود مثل کسانی که تمام رفیقها و فک و فامیلش رو میشناسد با همه سلام و علیک کند روبوسی کند.
تمام انبیاء را در دنیا هزار بار با اینها روبوسی کرده با همه انبیاء سلام و علیک داشته با ائمه تمام عمرش سلام و علیک داشته با معصومین با فرشتهها با شهدا با صدیقین با آنها انس دارد.
خدا رحمت کند همین علامه را روحش شاد، مرد بسیار بزرگی بود مرحوم علامه تهرانی میگفت روزهای آخر استاد ما حضرت آیت الله علامه طباطبائی اصلاً این چند روز حرف نمیزند در حال آن طرف بود یک گوشهای نشسته بود و به کُنج اتاق زُل زده بود.
گفتم خدایا چکار کنم، پرستاریاش را میکردیم، بعد گفت یک لحظه به علامه گفتم، (علامه چایی دوست داشت) به او گفتم یک سماور بگذارم یک چایی برای شما دَم کنم؟ نه، گفتم سماورها را آنطرف روشن کنند، گفتم یعنی فرمان داده.
این الان از اینجا که میخواهد برود در شوک آنطرف است که چند لحظه بعد من میخواهم آنطرف بروم دارد تمرکز میگیرد وارد آن فضا بشود سلطنت دارد، دارد در محل سلطنت و حاکمیت و زندگیاش میرود زندگیاش آنجا دارد شروع میشود.
آنجا همه کس او آنطرف هستند خانواده آسمانیاش که آنطرف هستند یک امام زمان داریم که اینطرف است که او هم یک شأن آنطرفی هم دارد بقیه همه رفتند خانوادهمان که همه آنجا رفتند این اصل کس و کار ما همه آنطرف هستند آمادگی دارد که آنجا برود.
حالا وقتی راجع به شخصیتسازی میگوییم این خیلی هم است حالا این را در نظر بگیرید تا یک آدمی که آنقدر مشغول دنیاست گیج دنیاست و بحثهای دنیایی دارد که اصلاً حواسش در این ماجراها نیست همینطور در ماشین نشسته عصبانی و پرهیجان و با هزارتا آرزو دارد فکر میکند که الان کجا برود، بعد یکدفعه میبینید که در همان ماشین به برزخ رفت.
حالا آدم گیج میشود اصلاً توقع ندارد یک لحظه یکدفعه میبیند که اصلاً ماجرا عوض شده اصلاً داستان عوض شده آنجا یک چیز و شرائط و شخصیت دیگری میخواهد این بنده خدا اصلاً شخصیت ندارد اصلاً شخصیتسازی نکرده مثل جنینی که به دنیا آمده ولی نه دست و پا دارد هیچی با خودش نیاورده یا به هیچ وجه آمادگی ندارد.
لذا شما تقسیمها را نگاه کنید وقتی دارد راجع به بهشت صحبت میکند با شخصیتهای مناسب صحبت میکند «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» سوره یونس آیه 9، کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ» خدا با همان ایمان هدایتشان میکند.
به کجا؟ به بهشتهایی که در جنات نعیم به بهشتهایی که پرنعمت هستند و در آن، آن جویبارها روان هستند «مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ» این را هم خیلی زیاد تکرار کرده «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» چرا آب و نهرها؟ این هم یک داستان دارد که الان نمیرسیم راجع به آن صحبت کنیم که آب چی هست.
ما فعلاً این را فهمیدیم که «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» همه چیز حیاتش از آب هست انشاءالله در شرح جامعه کبیره توضیح میدهیم که آب به معنای واقعی چون قرآن میفرماید «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» آبی که اینجا به صورت آب است آنجا چه خواهد بود؟.
اینجا آب به این قشنگی و زیبایی و بینظیری آنطرف چه خواهد بود که اصل آب که «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» انسان را با اصل خودش، اینکه شما چرا وقتی آب میخورید، اصلاً آب روی زمین میخورد، مثلاً شما در خانهتان یکذره آب میریزید شما زنده میشوید.
روی خاک آب میریزید شما زنده میشوید، در حیاط آب میریزید شما زنده میشوید، به گلها آب میدهید باران میآید شما زنده میشوید، آب روی گلها میریزید باز شما زنده میشوید، آب روی صورتت میریزند خودت زنده میشوی، استحمام میکنی باز همینطور، آب میخوری زنده میشوی، آب به کسی میخورانی باز تو سرحال میآیی و به نشاط میرسی.
این رابطه ما با آب چیست؟ حالا این را شما در نظر بگیرید یک بهشتی که یک پایه آن نعمتهایش آب است و آن آب میخواهد چکار کند و آن آب چی هست، خیلی داستان داریم تا این انشاءالله برسیم به حقیقت آب، که یک اشارهای قبلاً کردیم که آب همان در واقع حقیقت محمد و آل محمد (علیهم السّلام) هست.
سوره لقمان آیه 8 «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ» باز تکرار کرده این از آیاتش یک دعا از امام سجاد برایتان بخوانم میفرماید که: «یَا ذَا الْعِزَّهِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْقُوَّهِ وَ الْبُرْهَانِ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ الْأَلِیمِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ سُکَّانِ دَارِ النَّعِیمِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» ای صاحب عزت و سلطنت و ای صاحب قدرت و برهان ما را از عذاب دردناکت امان بدار در پناه خویش نگهدار.
«وَ اجْعَلْنَا مِنْ سُکَّانِ دَارِ النَّعِیمِ» ما را از ساکنان خانه نعمتها قرار بده «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» اینها چیزهایی است که ما باید اینها را در دعا بخوانیم. واقعاً اگر کسی بفهمد این یعنی چی امکان ندارد از دعایش این را حذف کند.
امام سجاد است دارد دعا میکند، ما نه ما نوع دعایمان متأسفانه آخرتی نیست نوع دعایمان معمولاً دنیایی است و خواستههایمان معمولاً اینطوری هست حضرت میگوید اینها را بخواهید حالا یک دعای دیگر هم دارد.
تشویق به بهشت و مسابقه در خیرات
«اَللّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقْتَ جَنَّهً لِمَنْ اَطاعَکَ» خدایا تو بهشت را خلق کردی برای کسانی که اطاعتت بکنند «وَ اَعْدَدْتَ فیها مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ ما لا یَحظر علی القلوب» و آماده کردی، اینکه میگویم بهشت خلق شده برای اینکه قرآن دائماً چندین بار به ما راجع به بهشت تذکر میدهد «أعدت» ما خلقش کردیم آماده شده الان هست منتظر شماست.
«اَعْدَدْتَ» آماده کردی مهیا کردی «فیها» در این بهشت «مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ» نعمتهایی که جاودانه و پایدار هستند از ما گرفته نمیشوند «ما لا یَحظر علی القلوب» آن نعمتهایی که خطور به قلب نمیکند حالا خود حضرت این را توضیح میدهد که یعنی چی.
میفرماید: «و وصفتها بأحسن الصفه فی کتابک» تو به بهترین شکل و بهترین صفتها در کتابت این بهشت را توصیف کردی. «و شوقت إلیها عبادک» بندگانت را تشویق کردی این تشویق باز زبان میخواهد.
یک موقع یک کسی هست به شما میگوید اگر مثلاً این کار را بکنی فلان جایزه را به تو میدهم، مثلاً میخواهی فلان کس را تشویق کنی میگویی فلان چیز را به تو میدهم این اصلاً با آن سنخیت ندارد.
یک کسی که وقتی خدا به او بهشت را پیشنهاد میکند مایه تشویق هست در دلش قندی آب نمیشود یعنی با آنجا این سنخیت ندارد.
این حکایت همان بنده خدایی بود که در شهر آمده بود از روستایشان، بعد رسیده بود به بازار عطارها و گلابفروشها، بوی عطر و گلاب به او خورده بود بیهوش شده بود بعد دائم مردم میآمدند میخواستند که این را سرحال بیاورند دائم گلاب روی او میپاشیدند این حالش بدتر میشد.
یک کسی گفت اینطوری به هوش نمیآید، من الان میدانم یک تکه پِهِن گیر آورد پِهِن رو جلوی بینیاش گرفت این بهوش آمد، گفت این از روستا آمده اصلاً به این چیزها انس ندارد این با بوی پِهِن زنده میشود.
الان بعضیها اینطوری هستند یعنی وقتی که پیشنهادهای دنیایی دارند هیجان آنها را میکشد از پیشنهادهای دنیایی به ذوق و شوق میآیند لذت میبرند یک پیشنهاد خوراکی، مهمانی، لباس و غذا و لذتهای طبیعی، این خیلی زنده میشود و سرحال میآید و نشاط میگیرد اما وقتی که راجع به آخرت میگویند این اصلاً هیچ حسی ندارد.
خدا دارد ما را تشویق میکند ولی میبینی این اصلاً قلقلکش نمیآید تشویقش نمیآید؛ برو بابا تا صبح بوی گَند گُل و زِرزِر بلبل و شُرشُر آب نگذاشت بخوابیم، این اصلاً با این چیزها سنخیت ندارد نه بوی گُل و نه شُرشُر آب و نه نوای بلبل هیچی خوشش نمیآید.
حالا این دارد میگوید «شوقت إلیها» تو این بندگانت را مشتاق کردی و داری اینها را به آنجا تشویقشان میکنی؛ چه کسی این را میفهمد و میگیرد و شوق میکند که من قرار است آنجا بروم؟ کسی که یک سنخیت و پاکی و طهارتی دارد بعد این به او قدرت میدهد چون همین قدرت را خدا میگوید من به پیغمبرانم.
پیغمبران چطور معصوم شدند؟ چطور آنقدر قوی بودند که یک نفره جلوی همه دشمنان خدا میایستادند خوشحال هم بودند ناراحت هم نبودند؟ برای اینکه آنها آخرت را باور کردند «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ» ما اینها را خالصشان کردیم با یاد معاد؛ یاد معاد خیلی خوب است یاد خانه و جایی که قرار است انشاء الله بروی یاد خانهات است میخواهی بروی آن یاد خانه آدم را قوی نگه میدارد.
میبینی طرف میخواهد یک خانه بسازد چند سال بعد، 15 سال بعد میخواهند به این خانه بدهند این یاد خانه به این قدرت و آرامش میدهد که من میخواهم 15 سال بعد یک خانه بسازم.
میخواهد یک دکتری بگیرد یک مهندس بشود دانشگاه برود 12 سال به عشقش در میخواند، به این هر چه بگویند میگوید من میخواهم 12 سال بعد 10 سال بعد 9 سال بعد 8 سال بعد (همینطوری دائم میگوید) که من میخواهم بروم فلان جا فلان کاره بشوم تازه هم وقتی وارد میشود اول کار است.
سال اول دانشگاه است تا این برود تخصصش را بگیرد 15 سال دیگر میشود ولی باز میبینی شوق دارد همه چیز هم تحت الشعاع همین آرزویش قرار میدهد، میخواهد ازدواج کند ازدواجش را تحتالشعاع آن تخصصش قرار میدهد، بچهدار میخواهد بشود تابع آن، محل زندگیاش، دوستانش، سبک زندگیاش تابع آن قرار میدهد.
«شوقت إلیها» تو تشویق کردی مردم را به سوی اینها. دیگر چی؟ «و أمرت بالمسابقه إلیها» و دستور دادی که بندگانت از همدیگر سبقت بگیرند و مسابقه بگذارند به سوی بهشت، چطور سبقت میشود گرفت؟ «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ» با کارهای خیر در کارهای خیر از همدیگر باید سبقت بگیرند.
یک کسی که رغبت کار خیر ندارد تا یک گدا میبیند ضربان قلبش تند میزند، میخواهد فرار کند، حالش گرفته میشود و میگوید اَه این چه کسی بود اول صبحی جلوی ما آمد، تا میخواهد یک کاری برای اسلام و امام زمان بکند ناراحت میشود.
میخواهد یک چیزی را هدیه بدهد به دینش به خانواده آسمانیاش، میخواهد به یک جنس مخالف ولو رابطه با او حرام است میخواهد به او هدیه بدهد خوشحال است، میخواهد یک کار دنیایی بکند خوشحال است.
میخواهد برای بخش حیوانیاش برای همسر و فرزندش هدیه بدهد خانه بخرد طلا بخرد خوشحال است، دارد پول میدهد کار میکند جان میکَند زحمت میکشد، دزدی میکند گاهی وقتها، خمس و زکات نمیدهد، رفته یک جایی کار میکند از بیتالمال دارد میدزدد برای اینکه بیشتر به خانوادهاش برسد خوشحال است دارد به اینها میرسد.
بعد وقتی که قرار است خانه و اتومبیل و طلا و درآمد و مغازهاش را میخواهد به امام زمان و خانواده آسمانیاش هدیه بدهد این آدم اصلاً شوق ندارد یعنی ممکن است زوری یا ذهنی و عقلی راضی باشد اما این انفاق دردش میآید این قشنگ نیست حالا بالأخره اجر میبرد.
ولی این کجا که یک کسی به او بگویند تو این خانه را از تو قبول میکنند اشتیاق داشته باشد، خانه و ماشین و طلا و جوانی و وقت من! چه افتخاری، من را پذیرفتهاند برای اینکه مثلاً وقت بگذارم برای اسلام کار کنم، امام زمان من را در چادرش دعوت کرده، میبینی شوق ندارد.
دائم دارد چرتکه میاندازد که خب حالا من در چادر امام زمان بیایم چه گیرم میآید، باز از او دنیا میطلبد. میبینی اصلاً اشتیاق ندارد. میگوید مسابقه بگذارید، مسابقه بگذارید یعنی چی؟ مسابقه، امیرالمؤمنین مسابقه داشت که آن همه نخلستان را آباد میکرد و قبل از اینکه به فکر بیاید که از آن یک خرما بخورد آن را برای آخرتش میفرستاد چون شوق دارد که حضرت زهرا و امیرالمؤمنین و پیغمبر یک چیزی از او بپذیرد ما این همه کس و کار داریم خدا بپذیرد.
تازه این در صورتی هست که خدا میگوید شما هر چیزی هم اینجا هدیه بفرستید ما بهترش را در همین دنیا به شما میدهیم نه آخرت، آخرت سر جای خودش، در همین دنیا بهترش را میدهیم میداند همین جا هم جبران میشود.
مثل بچهای که مثلاً پولش را جمع کرده، میداند اگر این بچه برود مثلاً روز مادر برای مادرش یک هدیه بخرد مادر صد برابر جبران میکند پدر صد برابر جبران میکند ولی باز میبینی ما شک و تردید داریم تزلزل داریم این کوچکی ما را میرساند ما کوچک هستیم ما روحمان کوچک است ما خودمان را باور نکردیم خودشناسی نداریم.
لذا ترس داریم آخرت و بهشت را باور نکردیم خانواده آسمانیمان را هنوز قبول نکردیم عضویت در خانواده آسمانی و تعلق به این خانواده را نپذیرفتیم لذا این داستان برای ما جدی نیست.
اگر به یک کسی بگویند خب حالا تو برو چند سال مستأجر بشو خانهات را برای امام زمان بده، یکطوریاش میشود، نه اینکه کسی باید به کسی این را بگوید مثال عرض میکنم.
اگر به کسی بگویند برای دینت ایثار بکن و وقت بگذار، میبینی نمیتواند این کار را بکند اول دنیایش را میخواهد میخش را بکوبد حاضر نیست از دنیایش کم بشود این یعنی شور و شوق ندارد.
ساکنان بهشت و نعمتهای آن
دیگر چی؟ «و أخبرت عن سکانها» و تو خبر داری از ساکنین این بهشت که در بهشت چه کسانی هستند «و ما فیها» و آنچه که در بهشت است «من حور عین کأنهن بیض مکنون» یکی حورعین است حور اسمی هست که هم مربوط به زنها است و هم مربوط به مردها.
همسران بهشتی که آن همه درجه از پاکی و زیبایی و صفا دارند برای خانمها مردان بهشتی و برای مردان همسران و زنان بهشتی این را دارند، این مگر کم چیزی است؟ مگر چیز راحتی است؟ همسر بهشتی جاودانه آن هم با آن بینهایت تواناییها وبا بینهایت قدرتهایی که آن همسر دارد بینهایت قرب و توانایی که آن دارد بینهایت شخصیتی که آن همسر دارد. شخصیتشان خیلی بالا و والا هست شخصیتهای بهشتی.
ما همینطور ساده از کنارش رد میشویم این حور همسر بهشتی چیزی است که معصوم دارد برایش دعا میکند، خدا دارد میگوید که این برای شما خیلی مهم است همسر بهشتی، آن هم همسر بهشتی که خصوصیتش را وقتی قرآن میگوید آدم تعجب میکند.
همسر بهشتی که میگوید این همسر بهشتی فقط عاشق توست در سوره الرحمن نگاه کنید «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ» اصلاً به هیچ کس نگاه نمیکنند سرشان را بلند نمیکنند به کسی نگاه کنند این در بهشت بیتاب شماست برای شماست عاشق شماست منتظر شماست این خیلی مهم است.
انتظار آنهایی که عشق کشیدند فراق میکشند میفهمند یعنی چی میگوید آنجا منتظر شماست در بهشت نشسته که شما بیایید همسر و همسرانتان و دوستانتان نشستند، چرا؟ چون این بهشت در واقع مخلوق ذات خودت است از تو آفریده شده این همسر، و فقط با توست فقط عاشق توست به تو فکر میکند و فقط منتظر توست.
لذا در تمرینهای اردو گفتیم و عرض کردیم در اردوی ذکر که انسان طول روز دقائقی را تمرکز بگیرد با افرادی که در بهشت برای او هستند ارتباط برقرار کند با آنها سلام و علیک کند به آنها هدیهای بدهد ارتباطی برقرار کند.
طرف میبینی هنوز نامزد است یعنی هنوز به هم محرم هم نشدند یک نامزدی بدون محرمیت هزار تا پیام و پیامک و تلفن رد و بدل میکنند دلشان برای همدیگر تنگ میشود.
حضرت نرجس خاتون وقتی که در خواب به او امام حسین مجتبی را نشان دادند خواب دید که حضرت فاطمه زهرا آمد او را خواستگاری کرد از حضرت مریم، امام حسن مجتبی را آورده بود گفته بود آمدم خواستگاری کنم برای این پسرم، اینقدر بیتاب حضرت عسکری (علیه السّلام) میشود.
نرجس خاتون (سلام الله علیها) که وقتی حضرت را میبیند در خواب میگوید چقدر تو بیانصافی، دل من را بردی من را اینجا معطل نگه داشتی و به من سر نمیزنی، حضرت فرمود محرم نیستیم به زودی محرم میشویم همیشه با هم هستیم بیتابی میآورد حالا محرمش هم نیست ولی بیتابی و عشق میآورد.
ولی آدم اینقدر زمخت همسرانی دارد دوستانی دارد حالا دوستانش را شما نگاه کنید میفرماید «و ولدان کاللؤلؤ المنثور» خادمها و دوستانی آنجا هستند که خدمتکار شما هستند که منتظر شما هستند.
مثل مروارید، حالا اینها را ما نمیفهمیم یعنی چی مثل مروارید «کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ» شخصیت اینها چطوری است که خدا اینها را تشویق میکند به مرواریدی که در صدف است یا مروارید پراکنده، این یعنی چی؟! اگر جنین فهمید که دنیا چه خبر است ما هم میفهمیم آنطرف چه خبر است.
ما اصلاً هیچ ذوق و شوق و دلتنگی و تماس و ارتباط و رفت و آمدی و هدیه فرستادنی با اینها نداریم هیچی نداریم.
من کنار مؤمن ظریفی بودم ما با هم سفری میرفتیم بعد یک لحظاتی در ماشین در جایی که با هم میرفتیم یکدفعه این میرفت در خلصههایی ساکت میشد و حرف نمیزد بعد حرف نمیزند یک موقع میدیدم میخندد و پچپچ میکند (اینها را از من نشنیده بگیرید) بعداً فهمیدم نه ناکس آنجا در ماشین نشسته با آنطرف ارتباط گرفته، دارد عشق و حال و نامزدبازی میکند و حرفهایش را میزند.
اصلاً دل کجا میرود ورودی برزخ این الان میخواهد وارد بشود آنقدر خوشگلها هستند آنجا منتظر آدم، یکیشان خودت حضرت ملک الموت عزرائیل (علیه السّلام) که حضرت ابراهیم فرمود اگر انسان فقط بهشت نرود آنقدر لذت دارد دیدن این فرشته موقعی که میآید مؤمن را ببرد آنقدر دیدنش لذتبخش است که حضرت فرمود اگر این لذت را بین جهنمیان تقسیم کنند جهنمیان دیگر درد احساس نمیکنند.
اینقدر لذتش زیاد است حالا تا فرشتههای بعدی تا انبیاء تا خود اهل بیت بخواهند بیاید آنقدر کس و کار هستند سراغ آدم بیایند تا برود در بهشتش مستقر بشود و به همسرانش و خدمتکارانش و بالأخره منطقه حیطه سلطنتی است الان وارد نشدم انشاءالله میرسیم در حیطه سلطنتی که میگوید وارد حیطه سلطنتیاش که میشود چه داستانی دارد.
تمرین سفر ذهنی به بهشت
بله خیلی خوب است که یک ساعتهایی به جای فکرهای مسخره و ترسآور، راجع به گذشته و کینه از آدمها و خاطرات زشت گذشته و دلشوره نسبت به آینده و درگیر شدن در ذهن با خیالات فاسد، این چه کاری است؟!
این در ماشین نشسته در بهشت میرود امام سجاد میگوید «ما ألذَّ» چقدر لذتبخش است که انسان با اوهام و وهم خودش سفر کند به سوی خدا، خیالش را از این دنیا خارج کند و آنطرف ببرد این آن تمرینی بود که در اردو گفتم.
در ماشین و اتوبوس نشستی در خانه هستی، میخواهی بخوابی، ذهنت را بردار خانهتان ببر، آنجایی که قرار است بمانی و زندگی کنی نه اینجا در این رحم وامانده کوچک و تاریک و دلگیر، آنجا که قرار است بروی و از این دلگیری نجات پیدا کنی.
این اصلاً نمیتواند برود این وقتی هم میخواهد بخوابد دوباره ذهنش در همین جهنم دنیاست با آدمها درگیر است گذشته و آینده، با این، با آن، این اصلاً نمیتواند، چه کسی چه گفت، من چه گفتم، آن چه میشود، بعداً چه بگوییم، این همهاش ذهنش اینطوری است.
جان و ذهنت را آرام کن یک دقائقی، بعد این جدی جدی میشود. این بنده خدا که پیش ما نشسته بود انگار این کار ملکهاش بود ملکهاش بود یعنی نه اینکه خیالش را بردارد ببرد، اول از خیال شروع کرده بود بعد دیگر جدی شده بود.
همه داستان دارم به شما میگویم رمز همین است اگر میخواهید وجودتان به آنطرف برود از کجا شروع کنید؟ دراسماء الله توضیح دادم در بحث خانواده آسمانی هم گفتم خیالبافی، خیالسازی، اگر خیالتان رفت یک زمانی دیگر خیال نمیرود خودتان همینجا میروید اصلاً لازم نیست خیال برود، میروید، خیال شروع داستان است.
ولی او نه، این ملکهاش بود این داشت گپش را میزد، داشت عشق و حالش را میکرد، داشتند با همدیگر لطیفه میگفتند، میخندیدند، ما فقط خنده هایشان را میشنیدیم که دارند میخندند؛ ولی این هست.
ذهنت را بردار برو پیش پیغمبر و حضرت زهرا، برو پیش حضرت زهرا ببین چه میخواهی بگویی؛ مگر حضرت زهرا بالأخره شما یک روزی با این حضرت زهرا مادرتان مگر قرار نیست روبرو بشوید؟ مگر قرار نیست در بهشتش بروید؟
مگر شما در زیارت حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه نمیگویید «عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه» خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند، فکر کند الان رفتی، اگر بهشت رفتی چه میخواهی به حضرت معصومه بگویی؟ الان بگو، تمرین کنید این تمرینها خیلی مهم است.
حضرت عبدالعظیم (علیه السّلام) به این بزرگی، امامزاده طاهر، امامزاده حمزه؛ امامزاده حمزه شما زیارتنامهاش را بخوانید وقتی زیارتنامه را میخوانید این چه شخصیتی است! «یا اَخَا الرِّضَا الْغَریبِ یا حَبیبَ بْنَ الْحَبیبِ یا ذَاالنَّسَبِ الْحَسیبِ یا مَنْ زارَهُ سَیِّدُنا عَبْدُ العَظیمِ وَاَخُ الْاِمامِ» حضرت حمزه چه شخصیتی است.
آنهایی که قرار است ما پیش آنها برویم، آنهایی که قرار است به استقبال ما بیایند آنهایی که قرار است ما با آنها زندگی کنیم یکی دوتا ده تا هم نیستند حالا شما از الان باید تمرین کنید در ارتباط با اینها.
طرف میخواهد یکجا برود سخنرانی کند، میخواهد فردا دادگاه برود، جای خوبی هم نمیرود یا مثلاً میخواهد خواستگاری برود، میبینی در خوابش صد بار این صحنه خواستگاری را تکرار میکند خیالپردازی میکند.
اگر من با این طرف روبرو شدم چه بگویم، میخواهد با یک کسی حرف بزند هزار بار این کلماتی که میخواهد به کار ببرد دائم در ذهنش میگوید من رفتم روبرو شدم چه بگویم.
صحنه شوخی نیست قرار است ما بزودی وارد بشویم شخص باید تمرین داشته باشد یک ساعتها و دقائقی از وقتتان را بگذارید در طول روز، اصلاً دنیا را ترک کنید و بمیرید «موتوا قبل أن تموتوا» بمیرید قبل از اینکه شما را بمیرانند.
ما بمیریم باید کجا برویم؟ جهنم که نمیرویم، انشاءالله آنجا نمیرویم، پس اگر قرار است جهنم هم نرویم کجا میرویم؟ پس برویم سر خانه و زندگی خودمان، حالا که میخواهیم برویم سر خانه و زندگیمان، برو به خانه و زندگیات سر بزن، برو به افرادی که منتظر تو هستند دوستت دارند مشتاق تو هستند دلتنگ تو هستند ناراحت و نگران تو هستند.
روایتها را بخوانید ببینید آنها کوچکترین مریضی شما میگیرید یا یک کسی شما را اذیت میکند آنها ناراحت میشوند، یک کسی شما را اذیت کند به آنها برمیخورد و ناراحت میشوند یک غمی در دل شما میآید آنها را غم میگیرد اینقدر دوستتان دارند.
آدم باید در طول روز در شبانهروز وقت و سرمایه بگذارد تمرکز و ارتباط بگیرد سلام و علیک داشته باشد هدیه بفرستد خوشحالشان بکند بگوید من یاد شما هستم بگوید من هم دلتنگ و به فکر شما هستم این کار آنها را خوشحال میکند.
وجود حقیقی هستند موجودات حقیقی هستند موجودات خیالی که نیستند موجود حقیقی دلتنگ توست، پس چی میخواهی اصلاً به او هیچ خبری ندهی و هیچ تماسی نگیری و هیچ اطلاعی ندهی؟! هیچی؛ این بیعاطفگی و بیفکری است.
نگاه کنید الان آنهایی که در برزخ هستند چقدر به یاد ما هستند، شما الان چند وقت هست نماز میخوانید؟ حضرت میگوید هر بار که شما نماز و دعا بخوانید و ذکر و زیارت بگویید ما دلتنگ شما شدیم که شما را به نماز آوردیم.
چقدر یاد ما هستند چقدر خطرات را از ما دفع میکنند چقدر روزیهای معنوی نصیب ما میکنند چقدر از گناهان ما را نجات میدهند همهاش نگران ما هستند یک لحظه که میایستید نماز بخوانید آدم بگوید خدایا تو من را به این صحنه و سجاده آوردی تو به من اذن دادی.
«وَ مِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنَا جَرَیَانُ ذِکْرِکَ عَلَى أَلْسِنَتِنَا» یکی از بزرگترین نعمتهایی که تو به من دادی اینکه به ما اجازه دادی، (میلیاردها آدم روی کره زمین هستند اینطوری نیستند) تو به ما اجازه دادی ما اسم تو را به زبان بیاوریم با تو انس بگیریم با تو رفاقت کنیم بغلت کنیم تو را ببوسیم و با تو خلوت کنیم به ما اجازه دادی اسمهایت را به زبان بیاوریم این کم نیست قدرش را نمیدانیم.
شما الان میروید حرم حضرت عبدالعظیم، حضرت میگوید محال است شما بیدعوت در حرم ما پا بگذارید، یا نزد ما بیایید، وقتی در حرم رفتی حواست باشد که مهمان هستی اینقدر دغدغهات را دارند، دائم نگو حالا من این همه گناه کردم چرا من را، او همینطوری گناهکار را هم دوست دارد همینطوری هم خیلی دوستت دارد.
بله ما گناه هم زیاد میکنیم گناه کبیره میکنیم غفلت و آلودگی و فحشا و منکرات داریم ولی دوستمان دارند همین که سر نماز هستی همین که در حرم هستی همین که یاد میکنی حواست باشد که از چشمشان نیافتادی هنوز خیلی دوستت دارند هنوز خیلی دلتنگ تو هستند.
چقدر اینها نگران ما هستند ما هم باید عاطفه داشته باشیم ما هم باید نگران کسانی باشیم که نگران ما هستند ما باید به نگرانی آنها احترام بگذاریم.
مادر را نگاه کنید چقدر از دست بچهاش عصبانی میشود، میگوید تو اینقدر نادان هستی تو از خانه بیرون رفتی نه زنگ زدی الان شب شده من نگران هستم یک تماسی با من بگیر من آرام بشوم اینقدر نگران است.
یک بچه باشعور و عاقل زنگ میزند میگوید مادر من ترافیک هستم کار دارم دو ساعت دیگر میآیم، نه اینکه حالا ولش کن 11 شب دیگر میروم، این آدم بیشعور و بیعاطفه و بیرحم و هار و خشنی هست حواسش نیست که مادر، پدر، دوستش یا همسرش یا بچههایش منتظرش هستند.
هیچ اطلاع نمیدهد از صبح از خانه بیرون میرود هر وقت آمدم آمدم، یعنی چی؟! میگوید نه مرد یعنی یک کسی که کاری با او نداشته باشند هیچ کس از او سؤال نکند آزاد باشد، این مرد آزاد نیست این مرد اسیر است.
مرد آزاد و بزرگ کسی هست که تا شب که میخواهد خانه برود لااقل دو سه بار با خانهاش تماس میگیرد.
ارتباط دارد با بچهاش با همسرش که حالتان چطور است خوب هستید چیزی کم و کسر ندارید من فلان جا هستم اطلاع بدهد، مثلاً میآیم، نه اینکه نه این لوسبازیها خوب نیست، این یعنی چی! این مرد نیست یک حیوان وحشی بیعاطفه و بیرحم است.
نسبت به خانواده آسمانی هم آدم باید همینطور باشد به دغدغههای آنها نسبت به خودش احترام بگذارد به نگرانیهای آنها نسبت به خودش، نه فقط فرشتهها که نگران هستند، نه، شهدا که به شدت نگران شما هستند انبیاء، نه همسران بهشتی و دوستان بهشتی شما.
خانواده آسمانیتان، مادرت فاطمه زهرا خیلی نگرانتر از همه هست دوست دارد بچهاش سالم به بهشت بیاید دوست ندارد بچهاش زخمی و مریض بیاید غصه میخورد؛ پدرمان امیرالمؤمنین، آباء طاهرین ما، ائمه (علیهما السّلام) همه نگران ما هستند امام حسین و امام مجتبی و امام زینالعابدین نگران ما هستند ما باید به این نگرانیها احترام بگذاریم.
احترام گذاشتن یعنی چی؟ اینکه درست زندگی کنیم سبک زندگیات را درست کنی بیمبالات و بیپروا زندگی نکنی، رعایت کنی قوانین شرع و مقدسات را، احترام بگذاری چون بیاحترامی به اینها یعنی بیاحترامی به آنها، بیاحترامی به شرع مقدس و رساله و احکام شرعی و خانواده آسمانی در واقع یعنی بیاحترامی به چه کسی؟ بیاحترامی به خودت، داری به خودت توهین میکنی.
ما باید حس و حال آدمها را داشته باشیم نه حس و حال خانم و آقایان را، این که برای بخش زمینیمان است؛ حس و حال انسانی داشته باشیم روابطمان را با خانواده و اصل و ریشهمان گرم کنیم ارتباط و یادمان را در این جهات زیاد کنیم.
الان دو سال است حرم نرفتم دو ماه است حرم نرفتم، خب معلوم است این آدم حواسش نیست چه کسی است حرم رفتن که یک چیز مستحبی نیست آنچه که در سر ما کردند حرم واجب نیست مستحب است حالا شد شد، نشد نشد، دو سال بعد یک بار حرم میروم انگار که اصلاً به این آقا احتیاجی ندارد.
یک کسی که احتیاجی به حرم ندارد نفهمیده چه کسی است، اگر کسی بفهمد چه کسی هست میفهمد که از نان شب، فرزند، همسر، پدر و مادر زمینی، از دوستانش واجبتر این حرم است بیشتر به حرم احتیاج دارد خانه و اصل و ریشه من است.
خود زیارت یک سلوک است یک شدن است اصلاً رفتن حرم جای خیلی خیلی کارها را میگیرد یک کسی ممکن است حرم نرود خیلی کارهای عبادی انجام بدهد یا یک کسی نه یک حرم میرود اما کارهای عبادیاش کم است کارهای دیگر انجام میدهد.
آن که حرم میرود خیلی شدنهایش بیشتر هست در مجلس اهل بیت مینشیند دل میدهد و حس میدهد خودش دارد به خیلی جاها میرسد حرم رفتن و مجلس اهل بیت رفتن یکدفعه میبینی دهها سال گناه انسان را میریزد دهها سال یک عمر گناه انسان را پاک میکند، این سلوک نیست؟
ما باید حس و حال خانواده آسمانیمان را پیدا کنیم یعنی به وزان خانواده آسمانی عواطفمان را زنده و مدیریت کنیم ارتباطاتمان را زنده و مدیریت کنیم، نه اینکه حالا بگوییم بله به ما گفتند یک بهشتی هست یک اهل بیتی آنطرف هستند ولی این نقشی در زندگی من ندارد، این چه فایده دارد.
خداوند بهشت و جهنم و آخرت را برای آنطرف نگذاشته برای اینجاست برای دنیا است. وقت ندارم اینها را بگویم حالا سر حوصله «و فاکهه و نخل و رمان» میوهها و نخل و رمان.
«و جنات من أعناب و أنهار من طیب الشراب» از شرابهای پاکیزه و، حضرت اینجا چکار کرده نوشیدنیهای پاک و «و سندس» لباس و جامههای ابریشم «و إستبرق و سلسبیل و رحیق مختوم» اینها همه نعمتهایی هست که دارد میگوید «رحیق مختوم» که توضیح دادم در جامعه کبیره یعنی شراب سر به مُهر، شراب خاص سر به مُهر، که توضیحش را هم دادیم.
«و أسوره من فضه» دستبندهایی که از طلا هستند «و شراب طهور» نوشیدنیهایی که شما وقتی این نوشیدنی و شراب را میخورید گفتیم چند نوع شراب آنجا هستند البته شرابهایش خیلی است قسمهایش را دارد میگوید، میگوید کلی آن چهارتا است.
لذا شما الان میگویید هزاران نوع شراب و عرقفروشها و شرابفروشهای نجسی که درست میکنند میخورند مثل سیگار که صدها نوع سیگار هست مثل شربت که صدها نوع شربت هست.
«و شراب طهور» شرابی که شما را پاک میکند یعنی وقتی این شراب را میخورید ما نمیدانیم چه اتفاقی میافتد و ما را به کجا میبرد خوردن این شراب، چه چیزی را از دل ما میبرد «و ملک کبیر» حالا ملک کبیر را میرسیم برایتان توضیح میدهم.
پادشاهی کبیر، سلطنت بزرگ، حالا همه اینها را داشته باشید آخر دعا ببینید حضرت چکار کرده «و قلت من بعد ذلک تبارکت وتعالیت» ای خدایی که بلندمرتبه و والا هستی تازه همه این بهشتها را که توصیف کردی، چند نوع بهشت است؟ نعیم، فردوس، جنه المأوی، اینها که همه را میگوید.
همه را میگوید دهها آیه راجع به همسران و دوستان و میوهها و شرابهای بهشتی دارد، میگوید تازه بعد از همه اینها فرموده چی؟ سوره سجده آیه 17 «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» هیچ کس نمیداند، خداست.
«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ» هیچ کس نمیداند من برایشان چه چیزی مخفی کردم، میگوید من اینها را معرفی کردم ولی شما حقیقتش را تا بخواهید به اصلش برسید موسیقی بهشت به گوشتان بخورد، عطر بهشت به مشامتان بخورد، یک بار چهره همسرتان را ببینید جا در جا میمیرید.
«فلا تعلم نفس ما أخفی» مخفی شده یعنی هست، سر جایش هست «ما أخفی لهم من قره أعین» یعنی چیزهایی که وقتی چشمانت به آن میخورد از شدت خوشحالی به گریه میافتی از شدت ذوقزدگی به گریه میافتی پاهایت قفل میشود حِق حِق گریهات میگیرد.
وقتی آنجا میبینی یعنی این برای من است؟! اینجا برای ماست؟! این ملک برای ماست؟! آن هم با آن همه احترام آدم شوکه میشود «من قره أعین» آن هم چطوری؟ حرف آخر را زده «جزاء بما کانوا یعملون» به خاطر عملهای خودتان است که این همه دارید.
بهشت در وجود خود انسان
پس در عمل دیگر تنبلی نکنید در رعایت دستورات شرع شُل نشوید تنبلی، بیحوصلگی، شُلبازیها، حالا این و آن چه میشود، بگذار یکذره این باشد و آن باشد، نه، درست، اگر نماز است درست، اگر روزه است درست، اگر حجاب است درست، اگر صدقه و خمس است با عشق و علاقه، نه با جان کندن که انگار دارند جانت را از تو جدا میکنند.
میخواهی انفاق کنی، هر چه هست عاشقانه، با محبت انسان رعایت بکند از روی باور و عشق و افتخار اینها را رعایت کند و به عمل دل بدهد «جزاء بما کانوا یعملون» این میگوید أخفی پس چی؟
باز دارم میگویم، مخفی است یعنی الان نمیتوانی با آن ارتباط بگیری، پس تو برای اینکه بخواهی ارتباط بگیری باید چکار کنی؟ باید بروی در خفا او را ببینی، برو در خفای خودت، چون آن بهشتها همه ساخته و مخلوق خودت هستند.
پس در خودت این بهشت هست، این بهشت در خودت است اصلاً به خودت وابسته است قائم به خودت است جای دیگر لازم نیست بروی لازم نیست خواب ببینی لازم نیست جایی بروی با خودت است همهاش با خودت است.
خدا رحمت کند میرزا را دلمان برای میرزا تنگ شده هر چه هست در خودت است در سینه دوست ما میزد هر چه هست همهاش همین جاست در خودت برو و با خودت انس بگیر از خودت فرار نکن.
دائم در این شبکه مجازی و آن شبکه مجازی و با این دوست و آن دوست و با این تلویزیون و آن شبکههای تلویزیونی و فوتبال. دیروز یک چیزی شنیدم واقعاً گریهام گرفت که یک ورزشکار به خاطر شکست تیم ملی خودکشی کرد، تمام شد مُرد و آنطرف رفت، خودش را کشته که چرا ایران باخته.
باخت و برد یک امر توهمی است یک امر وهمی دنیایی است یعنی چی یک کمال گیاهی وهمی برای اینکه یک کسی در مسابقه بازی، اسمش بازی است 22 نفر دارند با هم بازی میکنند آنقدر این را جدی گرفته که شکست خورده خودکشی کرده.
یک آدمی که ابدیت منتظرش است خودش را باید وسط جهنم بیاندازد برای یک تیم، تو اصلاً وقتی مینشینی نگاه کنی اصلاً ارزش این را ندارد تو نگاه کنی که برایش غصه بخوری.
یک موقع هست آدم مینشیند در استودیو هست، دارد میرود تیمش را تشویق کند عِرق ملتی و مذهبی دارد، میرود تیمش را تشویق کند، مثلاً من هزارتا کار دارم، کارم را تعطیل کنم بنشینم نگاه کنم که حالا اگر ببریم یک شوقی دارد شوقش هم وهمی است اگر ببازیم غصه دارد.
برای چه این همه اضطراب آدم بگیرد، میدانی این هر بار شوکه با روحت چکار میکند دیگر تو میتوانی با این روح بلند شوی نماز بخوانی، تو با این روح میتوانی به غیب برسی؟! چیزی از تو نمیماند با این دلدادگیهای وهمی اینطوری، عقل و شعورت کجاست؟! آدمی که خودش را نمیشناسد وقتش را پای این چیزها تلف میکند.
یکذره با خودت انس بگیر عاشق خودت شو، یکذره از این دوستها و مردم ببُر یکذره از مردم وحشت کن یکذره عاشق خودت شو، یکذره به خلوت برو، از خلوت خوشت بیاید از تنهایی و شب خوشت بیاید از خاموش کردن تلفن و دور کردن لذت ببر آن را کنار بگذار نصف روز، یک روز دو روز.
بالأخره آدم باید حوصله کند خلوت کنید با خودتان خلوت کنید، با هیچ کس نه، چون خودتان همه کس با شما هست، خودم یعنی خدا، خودم یعنی هر جا میروم خدا هم با من هست.
خودم یعنی همه انبیاء، صدیقین، شهدا، و صالحین، خودم یعنی بهشت با همه درجاتش و با همه ساکنانش، مگر من کم چیزی هستم خودت را ببر یعنی یک بینهایت را داری با خودت میبری، خودت را ببر.
یعنی یک بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است این بهشت را بردار برو یک گوشهای بنشین با آن یک انسی بگیر یک صفایی کن اصلاً برو در این بهشت لذت ببر ساعتهایی، بهشت مگر برای تو نیست؟ اگر قرار است ما جهنم برویم که هیچی.
اگر قرار است بهشت برویم آن بهشت آنجا فقط نیست اینجا هم با شما هست به خدا همینجا هم میتوانی بروی ساعتهایی از بقیه فاصله بگیری و بروید در بهشتتان بگردید پرسه بزنید در باغها و بوستانها و نهرهایش، با همسرانتان و دوستانتان انس بگیرید و بگویید و بخندید و صفا کنید چند ساعتی، بعد هم خداحافظی کن و بیرون بیا و برو به کارهایت برس.
ما اصلاً با خودمان انس نداریم از خودمان وحشت داریم، با خدای خودمان نه، با خانواده آسمانیمان نه، انبیاء خودمان نه، با بهشت خودمان نه، با فرشتههای خودمان نه، با هیچی انس نداریم از خودمان میترسیم از خودمان وحشت میکنیم.
طرف میرود ده تا کانال تگرامی و واتساپی و وایبری را وصل میکند که تنها نباشد که در تنهاییاش به اینها پناه ببرد خودش را یکطوری سرگرم کند اینها همهاش جهنم است غیر از یک بخشش که ممکن است یک بخش نورانی هم در اینها بتواند گیر بیاید، حالا کنار بگذار بنشین و در خودت برو با خودت رفیق شو و با خودت انس بگیر.
به خدا آن بهشت فقط آنطرف نیست آن بهشت اینجا هم هست اهل بیت برای آنطرف نیستند برای اینجا هم هستند پس با خودت انس بگیر با خودت رفیق شو.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.