فهرست مطالب
Toggleمقدمه: اهمیت شناخت بهشت
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحث ما دربارۀ بهشت هست و گفتیم چرا ما باید بهشت را بشناسیم، خداوند حکیم که بینهایت ما را دوست دارد و برای هدف بسیار والایی که غیر قابل وصف هست ما را آفریده تا همۀ اسمها و صفات خودش را به ما بدهد. ما را خلیفۀ خودش قرار بدهد، جانشین خودش قرار بدهد، بهتر از هر کس دیگری ما را میشناسد «رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُم» و او میداند که ما برای رشدمان نیاز داریم که خانهمان را بشناسیم، جایگاه ابدیمان را بشناسیم، با حال و هوا و امکاناتش آشنا باشیم، و این در تربیت انسان نقش بسیار مهمی دارد. اینکه انسان بداند قرار است کجا برود، قطعاً خودش را آماده میکند و این سفری است که ما دیر یا زود انجام خواهیم داد، با وفاتمان به عالم آخرت وارد میشویم، و یکی از زیباترین، شورانگیزترین سفرمان را آغاز میکنیم. سفری که دل اولیاء خدا را برده، و آنها بینهایت مشتاق آن هستند و شب و روز یادش میکنند و دلتنگش هستند، گاهی وقتها از فراغش گریه میکنند، از دلتنگی برای این سفر گریه میکنند، بنابراین بهتر است که ما این فضا را خوب بشناسیم، اولین مسئلهای که میخواهم توضیح بدهم در رابطه با بحث بهشت، اسم بهشت هست.
معنای واژه “جنت” و انواع بهشت
اسم بهشت جنّت است، جنّت از مادۀ ج ن ن، گرفته شده، جنّه، شما به جنین که در رحم مادر هست جنین میگویید، از همین ماده است، چرا به آن جنین میگوییم؟ چون مخفی است پیدا نیست به آن دسترسی نداریم، جزئیات آن عالم را نمیدانیم چیست. جنین یعنی او که پوشیده شده در یک عالم آنجاست، یا به جن، جن میگوییم، یعنی پوشیده، جن یک موجود مادی است اما چون بسیار لطیف است، ما او را نمیبینیم، مثل شیطان که الان با ما هست، شیاطین ما با ما هستند در خواب و بیداری وسوسه میکنند ما آنها را نمیبینیم. یک نکته ادبی بگویم بد نیست اینجا بدانید، معمولاً وقتی میخواهند جن را جمع ببندند میگویند اجنّه، این غلط است، اجنّه جمع جنین است، یعنی جنینها، و این غلط مصطلحی است که ما وقتی میخواهیم بگوییم جنها میگوییم اجنّه، اجنّه یعنی جنینها. در مورد جن میگویند بنیالجان، جانّ میگویند، ج، ا، ن مشدد، بنی الجانّ یعنی فرزندان جنها، یا جانّ حتی گفته میشود، بهشت را برای این میگویند جنت، چون فوقالعاده، بینهایت زیباست و دوستداشتنی است، و انسان در اوج رغبتهایش و مافوق تصورش، هر چه که میخواهد مافوق تصورش و حتی مافوق خواستههایش در بهشت هست. مرحوم علامه امینی یک حرف خیلی زیبایی در مورد بهشت دارند، از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) بگویم، از پیغمبر پرسیدند چرا به بهشت جنّت میگویند؟ فرمودند که: «لِأَنَّهَا جَنِینَهٌ خِیَرَهٌ نَقِیَّهٌ وَ عِنْدَ اللهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ مَرْضِیَّه» چند تا اسم برایش به کار برده، (خیره، نقیه، مرضیه) میگوید چون بهشت پوشیده است. کسی بهشت را الان نمیبیند، باید از دنیا برود تا انسان وارد بهشت بشود، اندوخته است، ذخیره شده است، پاک است، در نزد خدای بلندمرتبه مرضیه است، مرضیه یعنی مورد رضایت هست، آن تعریف و تعبیر زیبایی که پیامبر از بهشت دارد. مرحوم علامه میفرماید که: «اَی مَسْتُورَهٌ عَنِ الْخَلْق وَ لا یَسْتَرُ اِلا ما کانَ خِیَرَه» یعنی از خلق پوشیده شده، مردم بهشت را نمیبینند، و جز اندوخته هم چیزی پوشیده نیست، یعنی مردم چیزهای خوبشان را اندوختههایشان را پنهان میکنند. مثل خانمی که شخصیتش قیمتی هست، با حجاب خودش را میپوشاند در دسترس نمیگذارد باشد، به راحتی کسی نمیتواند به او دسترسی پیدا بکند، مستور بودن یعنی میفرماید ما چیزهای خیر و خوب و اندختههایمان را میپوشانیم، هر چیزی که خیلی قیمتی باشد محجوبش میکنیم، جلوی دست قرار نمیدهیم. شما یک تکه طلایی، الماسی، یا یک کتاب خیلی قیمتی، یا یک شئ قیمتی داشته باشید هیچ وقت در دسترس نیست که هر کس بخواهد به آن دست بزند، بردارد، میگویید خوب نیست این باید یک جای ویژهای برایش در نظر بگیریم. بحثهای ریشهیابی و بحثهای دیگر هم دارد و انواع بهشتها که در قرآن سه نوع بهشت معرفی شدند، درختان و جنگلها و باغهای دنیایی که تعبیر جنّت دارد، خداوند همین درختان و باغهای زیبای دنیا را جنّت میگوید، به اندازۀ حال و هوای دنیا است. در حال و هوای برزخی و بینهایت بزرگتر و عالیتر و بهتر بهشت برزخی هست که تا قیامت افراد آنجا هست، و یک بهشت هم هست که بهشت اصلی و موعد هست که در قیامت به بعد نصیب انسانها میشود، که به آن دارالسلام یا خانه سلامتی یا دارالمقامه میگویند، جایی که انسان آنجا استقرار پیدا میکند و میماند.
جایگاه انسان در بهشت و مقام “کُن”
در مورد بهشت چند تا خصوصیت هست که من امروز یکی از آنها را میگویم، این در واقع یک بحث انسانشناسی و خودشناسی هست که از بهشت در میآید، یعنی چون جایگاهها تناسب با شخصیتها دارد، مثل جنینی که از رحم مادر بیرون میآید، هر چیزی که در دنیا گیرش میآید محصول دوران جنینیاش هست. اگر درد میکشد، آنطرف مشکل پیدا کرده که اینجا درد میکشد، اگر نمیبیند، نمیشنود، نمیتواند راه برود یا مشکلی دارد مال آن دوران جنینی هست، آخرت هم همینطوری است، یعنی اینکه ما را چقدر به قول امروزیها تحویل میگیرند. چقدر قیمت داریم، یا چقدر ذلیل و خوار میشویم، خوشحال هستیم، غمگین هستیم، اضطراب و آرامش داریم، چه نعمتی به ما داده میشود یا چه نعمتی داده نمیشود، یا چه عذابی شخص دارد یا ندارد، چقدر معطل میشود، چقدر معطل نمیشود، چقدر کارش زود راه میافتد، همه اینها مربوط به گذران زندگی دنیایی ما است، یعنی در رحم دنیا ما چینشهای ابدیمان تعیین میشود. لذا جایگاه هر آدمی به قیمت آن آدم است، به شخصیت آن آدم است، همینطوری مفتی نیست یک کسی را همینطوری یک جایی ببرند، شخصیت هر آدم تعیین میکند که این آدم کجای بهشت با چه درجه از نعمتها، چه اندازه از نعمتها باشد، حتی آنجا که ما گفتیم در بهشت دانشگاه داریم، حوزه علمیه داریم، که انسان سیر علمی خودش را تا بینهایت ادامه میدهد. همان کلاسبندیش هم مثل کلاسبندی دنیا است، شما الان اگر دیپلم داشته باشی بخواهی دانشگاه بروی برای ارشد ثبتنامات نمیکنند، برای کارشناسی یا فوق دیپلم ثبت نام میکنند، برای دکترا که اصلاً ثبتنام نمیکنند تا بعد از ارشد. در بهشت هم اینطوری است اینکه انسان کجا قرار میگیرد، چه کلاسی، چه پایهای قرار میگیرد بسته به این هست که در دنیا به تناسب آخرت چکار کرده است، این خیلی مهم است، یعنی برای آخرت چه سعی کرده است «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَهَ وَ سَعى لَها سَعْیَها» هر کس آخرت را واقعاً بخواهد و به تناسب آخرت سعی بکند به آن میرسد. بنابراین چیزی که الان میخواهیم راجع به بهشت بخوانیم در واقع مقام انسان است، که انسان در بهشت یک همچین خصوصیاتی دارد، یک همچین مقامی دارد این مقام همان مقامی است که انسان برای آن آفریده شده است به آن اصطلاحاً مقام کُن میگویند. همان مقامی است که خدا برای خودش دارد میگوید «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون» کُن یعنی باش، مقام باش یعنی مقام دستور، مقام امر است، شما به یک چیزی دستور میدهی آفریده بشود، خلق بشود، به وجود بیاید، هر چیزی که مد نظر شما هست آفریده میشود. مثل خدا که هر چه را اراده میکند میآفریند مؤمن در بهشت این مقام را دارد، این حدیث را خیلی برای شما خواندیم از پیغمبر که مؤمن وقتی وارد بهشت میشود نامهای که از طرف خداوند تبارک و تعالی برایش میآید خطابش این است «مِنَ الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت» از زندۀ پایداری که هرگز نمیمیرد «اِلَی الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت» چقدر عظمت دارد. هیچ کس نمیتواند مقام انسان را اینقدر قشنگ و زیبا و عالی ترسیم کند به زندۀ پایداری که هرگز نمیمیرد، این مقام انسان است، انسان وقتی که به این مقام برسد وقتی رسید آنجا اینطوری میشود فرمایش از قول پیامبر عزیز و دوستداشتنی و مهربان است، «لَیْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ فِی الْجَنَّهِ إِلَّا وَ لَهُ جِنَانٌ کَثِیرَه» هیچ مؤمنی در بهشت نیست مگر اینکه باغهای زیادی دارد، بهشتهای زیادی دارد یک بهشت ندارد. «مَعْرُوشَاتٌ وَ غَیْرُ مَعْرُوشَات» بهشتهایی دارند که در این بهشتها داربست و سقف دارد، و بعضی از آنها اصلاً سقف ندارد، شما وقتی در یک باغ میروی یک جایی حال میکنی آن را بپوشانی، یک جا دوست داری اصلاً پوشیده نباشد مستقیم با آسمان در ارتباط باشی، میگوید همه مدل دارد، مؤمن سقفدار دارد، بیسقف دارد، یک موقع عشقش میکشد زیر سقف برود، یک موقع دلش میخواهد زیر آسمان باشد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ» یک جوییهایی از شراب هست، حالا آن شرابهای بهشتی که بینهایت زیبا و خوشمزه است، همه چیز دارد هم زیبایی دارد هم خوشمزگی دارد، و هم وقتی انسان از آن شراب میخورد، حظ و لذت و قربش به خداوند بیشتر میشود شراب سازنده است، «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُورا» یعنی یک شرابی است که وقتی میخورد، پاکتر، صفاتر آن معجزه را دارد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ» و یک نهرهایی از شیر هست، شیرهای بهشتی، «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَل» یک نهر از عسل هست، یک نهر دیگر هم هست سوره خود پیغمبر هست در قرآن که این نهر را میگوید «وَ أَنْهَارٌ مِنْ مَاء» بعد از شراب یک نهر از آب هست. «فَإِذَا دَعَا وَلِیُّ اللهِ بِغِذَائِهِ أُتِیَ بِمَا تَشْتَهِی نَفْسُه عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَمِّیَ شَهْوَتَه» شهوت یعنی میل، میگوییم مثلاً اشتها ندارم، میل ندارم، ماده شهوت است، یا در دعا دارم خدایا شهوت من را در خودت قرار بده، یعنی عاشق تو بشوم، میل من تو بشوی، من شهوت تو را داشته باشم. اینجایش خیلی قشنگ است، اینجا ترسیم مقام کُن برای مؤمن هست، حضرت میفرماید: «فَإِذَا دَعَا وَلِیُّ اللهِ» هر وقت دوست خدا، یکی از قشنگترین اسمهایی که در بهشت مؤمن را صدا میزنند به او ولی الله میگویند، دوست خدا. یعنی خیلی جایگاهش بلند است که دوست خداست، اینقدر مؤمن دوست خداست که پیامبر در همان حدیث میگوید وقتی که نماینده خدا فرشته میخواهد بیاید نامه خدا را به مؤمن بدهد مؤمن وقت ندارد نماینده خدا را ببیند، این فرشته 500 سال باید صبر بکند تا نوبتش بشود، تا مؤمن این نماینده خدا را بپذیرد، اینقدر دوست خداست. میگوید این دوست خدا هر وقت غذایی را بخواهد «أُتِیَ بِمَا تَشْتَهِی نَفْسُه عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ» آنچه که دلش بخواهد به محض خواستن غذا آنچه که دلش بخواهد بدون اینکه نام غذا را ببرد و میلش را بیان بکند، یعنی به زبان نمیآورد، مثل خدا. خدا میگوید «أَنْ یَقُولَ لَهُ کُن» خدا میگوید این قول، قول زبانی نیست، قول ارادی است، یعنی در ذهنش یک چیز را اراده میکند خلق میشود «أُتِیَ» یعنی آماده است، تا در ذهنش یک چیزی میآید یک دفعه این اتفاق میافتد. «مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَمِّیَ شَهْوَتَه» بدون اینکه اصلاً میلش را بیان بکند، این در ساختار بهشت خیلی مهم است که مؤمن اصلاً معطلی ندارد همین که یک چیزی را میل میکند خلق میشود، بحثهای دیگری هم که در مورد بهشت هست مثلاً میگویند بهشت بازار دارد اینها میروند در بازارهای بهشت هر چه دلشان میخواهد تهیه میکنند. اینها همه تابع این قانون هست، این بازار بهشت یعنی در واقع عرضهگاه هوسهای جدید، میلهای جدید، شهوتهای جدید هست، که در واقع ذخیرهای هست برای اراده، یعنی مؤمن نگاه میکند و اراده میکند، یکی از بازارهای بهشت مثلاً بازار چهره است، بازار چهره چرا آنجا لازم است؟ میگوید این یک عالم دوست و رفیق و همسر و کسان دیگر آنجا با او هستند، حتی قیافۀ خودش، خودش هم آنجا بالاخره یک قیافه بهشتی دارد، میگوید نیت میکند همسرش، دوستش، خودش قیافهاش عوض بشود، الان میخواهد یک قیافه دیگری داشته باشد، حالا اگر یک حوری بهشتی گفت مردهشور قیافهات را ببرند آنجا گفت آدم باید قیافهاش را تغییر بدهد. آمدیم و یک حوری از این لاتها پیدایش شد گفت اَه اَه مردهشور قیافهات را ببرند، باید قیافهاش را عوض بکند، باشد هر چه تو بخواهی قیافه هم همانطوری میشود، این هم تابع همان اراده است، یعنی آنجا اینطوری نیست که واقعاً این بلند بشود بازار برود بگردد قیافهها را ببیند بعد بگوید میخواهم این شکلی بشوم نه. بلکه یک نکته فوقالعاده است که ما درک درستی از آن نداریم یعنی به گونهای عرضه میشود که مؤمن این را میفهمد مدلها را دارد، مدلهای قیافه هر چه که دلش بخواهد، مدل چهره، موی سر، پوست، هر چه که دلش بخواهد، هر چه که اراده بکند، اتفاق میافتد. پس ببینید تابع نیت است، تابع اراده است، اراده که میکنی آن حقیقت خلق میشود، این آن مقامی هست که به آن مقام کُن میگویند، تا اراده میکند، هر چه که میخواهد، نوشیدنی میخواهد، غذا میخواهد، گوشت میخواهد، سفر میخواهد، هر چه که دوست دارد آنجا اتفاق میافتد.
توصیف بهشت از زبان بلال حبشی
این داستان مرحوم شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه، از چهار کتاب اصلی شیعه است، نقل میکند، میگوید که یک بنده خدایی از بصره به مصر رفته بود برای تجارت، کالا برد وقتی که وارد مصر شد، میگوید در یکی از این گذرگاهها یک پیرمردی را دیدم بلندقد، سیاهچهره، موی سر و ریشش سفید بود، دو تا جامۀ کهنه بر تن داشت، یکی سیاه، یکی سفید. گفتم این کیست؟ گفتند که این بلال حبشی غلام پیغمبر هست، میگوید سریع، آدم فهمیده اینطوری است، «فَأَخَذْتُ اَلْواحاً» زود چند تا لوح برداشتم برای نوشتن و یادداشت، و نزد بلال رفتم، «فَأَتَیْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْه» رفتم پیش او و سلام کردم. «فَقُلْتُ لَهُ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الشَّیْخ» سلام بر تو ای پیرمرد، و او هم جواب داد «فَقَالَ وَ عَلَیْکَ السَّلَام قُلْتُ یَرْحَمُکَ اللهُ تَعَالَى» خدا رحمتت بکند «حَدِّثْنِی بِمَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلّم)» چیزهایی که از پیغمبر شنیدی به من بگو من بنویسیم. «فَقَالَ اکْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» بنویس بسم الله الرحمن الرحیم، «سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلّم) یَقُول» من شنیدم از پیغمبر که اینطوری میگفت، حالا انتخاب بلال را نگاه کنید چقدر خوش سلیقه بوده «إِنَّ سُورَ الْجَنَّهِ لَبِنَهٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَهٌ مِنْ فِضَّه» دیوار بهشت یک خشتش از طلا است یک خشت از نقره است. «إِنَّ أَبْوَابَهَا مُخْتَلِفَه» درهای مختلفی بهشت دارد، بعد فرمود «بَابُ الرَّحْمَهِ مِنْ یَاقُوتَهٍ حَمْرَاء» یکی از درهای بهشت در رحمت است، این در رحمت جنسش از یاقوت سرخ است، یعنی شما تصور کنید در بهشت به آن عظمت به آن باب رحمت میگویند. چه کسانی از این در داخل میشوند؟ آدمهای مهربان، خوشاخلاق، آدمهای رحیم، رحمان، زیاد است، «قُلتُ یَرحَمُکَ الله فَإِذا دَخَلُ الْجَنَّه فَماذا یَصْنَعُون» بهشت رفتند آنجا چکار میکنند، «قَالَ یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ فِی مَاءٍ صَافٍ فِی سُفُنِ الْیَاقُوت» یک کشتیهایی هست از یاقوت اینها سوار این کشتیها میشوند. «مَجَاذِیفُهَا اللُّؤْلُؤ» پاروهای این کشتیهای مروارید است، اینها سوار این میشوند «یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ» در دو تا رودخانه اینها حرکت میکنند، نهر از آب صاف با یک کشتی، این که کشتی میگوید منظور از کشتی قایق است چون پارویی است. «فِیهَا مَلَائِکَهٌ مِنْ نُور» یک فرشتههایی از نور آنجا هستند «عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ شَدِیدَهٌ خُضْرَتُهَا» یک لباسهای سبز تیره و تند بر تن دارند، «قُلْتُ یَرْحَمُکَ اللهَ» اینها سوار کشتی میشوند میبرند آنها را میگردانند، «هَلْ یَکُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَر» آنجا هم نور سبز هست؟ «قَالَ إِنَّ الثِّیَابَ هِیَ خُضْر» لباسها آنجا سبز هستند که در آن «وَ لَکِنْ فِیهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ جَلَّ جَلَالُه» اما وقتی سبز هستند سبز نورانی هستند، یعنی یک سبزی هست که تو متوجه میشوی که این فقط رنگ نیست بلکه نوری هست که از رب العالمین از طرف خداوند در او تابیده است. «لِیَسِیرُوا عَلَى حَافَتَیْ ذَلِکَ النَّهَر» که بتوانند در دو ساحل این رودخانهها حرکت کنند، «قُلْتُ فَمَا اسْمُ ذَلِکَ النَّهَر» اسم این نهر چیست؟ «قَالَ جَنَّهُ الْمَأْوَى» به این نهر، نهر جنه المأوی میگویند، «قُلْتُ هَلْ وَسَطُهَا غَیْرُهَا» آیا وسط این بهشتها، بهشتهای دیگری هم هست؟ «قَالَ نَعَمْ جَنَّهُ عَدْنٍ»بهشت عدن «وَ هِیَ فِی وَسَطِ الْجِنَان» وسط بهشتها، معماری بهشت را دارد میگوید. «وَ أَمَّا جَنَّهُ عَدْنٍ فَسُورُهَا یَاقُوتٌ أَحْمَر وَ حَصَاهَا اللُّؤْلُؤ» آن ورودی بهشت دیوارش طلا و نقره بود، اما بهشت عدن دیوارش از یاقوت سرخ است، ریگهایش هم مروارید است، «فَقُلْتُ وَ هَلْ فِیهَا غَیْرُهَا» آیا بهشت دیگری هم آنجا هست؟ «قَالَ نَعَمْ جَنَّهُ الْفِرْدَوْس» بهشت فردوس هم هست، که در روایت داریم خیلی عالی است، «قُلْتُ فَکَیْفَ سُورُهَا» دیوارش چطوری است؟ «وَیْحَکَ کُفَّ عَنِّی جَرَحْتَ عَلَیَّ قَلْبِی» ولم کن، بلال میگوید وای بر تو دست از سرم بردار، کافی است دلم ریش شد، یعنی توصیف حال بلال را خراب کرده است. چون بلال سن بالایی دارد پیر شده، نزدیک به رفتن است میداند کجا دارد میرود، میداند چند روزی تا آنجا فاصله ندارد، میگوید «وَیْحَکَ» ول کن، دلم ریش شد، دست از سرم بردار، دلم را ریش کردی، واقعاً انسان توصیف بهشت را میشنود حال آدم خراب میشود، یعنی یک جاهایی مکث میکند. حضرت میفرماید هر وقت قرآن خواندید به این آیات رسیدید صبر کنید عجله نکنید، قرآن را تندتند نخوانید بروید به این آیات رسیدید صبر کنید به خدا بگویید خدایا روزی ما بکن، اشکی بریزید گریهای بکنید این را روزی من بکن. «قُلْتُ بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِی» میگوید تو دل من را بردی، تو هستی که دل من را ریش کردی، با این توصیفی که تو کردی الان دل من ریش شده، «مَا أَنَا بِکَافٍّ عَنْکَ حَتَّى تُتِمَّ لِیَ الصِّفَه َوَ تُخْبِرَنِی عَنْ سُورِهَا» ولت نمیکنم بلال، دست از سرت برنمیدارم تا به من بگویی آنجا چطوری است، وصفش را کامل برای من بگویی، دیوارش را هم بگویی. «قَالَ سُورُهَا نُور» این دیوار فردوس نور است، یک تکه از نور است، «قُلْتُ مَا الْغُرَفُ الَّتِی فِیهَا» پس آنجا غرفهها و اتاقهایش چطوری هست؟ «قَالَ هِیَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِین» دیوارهایش از نور رب العالمین است، جنسش یک جنس نوری خاص است.
انواع بهشتها و ویژگیهای آنها
امام باقر (علیه السّلام) هم یک توضیحی در مورد انواع بهشتها داده این را هم بگویم، «أَمَّا الْجِنَانُ الْمَذْکُورَهُ فِی الْکِتَابِ فَإِنَّهُنَ جَنَّهُ عَدْنٍ وَ جَنَّهُ الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّهُ نَعِیمٍ وَ جَنَّهُ الْمَأْوَى» بهشتهایی که در قرآن آمده چهار تا هستند بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت مأوی، عدن یعنی یک بهشت بکر و دست نخورده است، غیرقابل فهم و غیرقابل تصور است که ذهن هم نمیتواند تصور بکند، همه چیزش شکر میکند آدم را، همه چیزش انسان را به تعجب وا میدارد. مگر میشود، یک همچین چیزی میشود، بهشت نعمتها، بهشت عدن، بهشت فرودس، و جنه المأوی، یعنی بهشتی که شما آنجا آسایش دارید، آسایش به معنای حقیقی، یعنی از پشت و جلو هیچ مشکلی نداری، یعنی نه نگرانی گذشتهای داری، نه دغدغۀ بعدی داری، وقتی وارد آن میشوی، میبینی که بعداً اضطراب و ناراحتی و گرفتاری نداری، هیچ چیزی تو را تهدید نمیکند قشنگتر از خود بهشت است در بهشت سلامت هست یعنی شخص سالم است. «وَ إِنَّ لِلهَ عَزَّ وَ جَلَّ جِنَاناً مَحْفُوفَهً بِهَذِهِ الْجِنَانِ» خداوند تبارک و تعالی بهشتهای دیگری هم دارد که با این بهشتها پیچیده شده، با اینها قاطی است، خدا بهشت زیاد دارد، این چهار تا اصلیها را میگوید. «وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَکُونُ لَهُ مِنَ الْجِنَانِ مَا أَحَبَّ وَ اشْتَهَى» مؤمن هر کدامش را بخواهد میتواند برود، اراده بکند، هر کدام را بخواهد، از این بهشتها میلش بکشد، سلیقهای است، یک موقع دوست دارد این بهشت باشد، یک موقع دوست دارد یک بهشت دیگری باشد، تنوع دارد چرا تنوع دارد؟ برای اینکه خدا اساساً همینطوری هست. الان هم در دنیا خدا میخواهد یک خرما به ما بدهد میبینی 70 نوع خرما گذاشته، یک موقع میبینی میلات به یک نوع خرما با یک مزه نمیکشد، سیب 70 ـ 80 نوع سیب، گل رز شما نگاه کنید، 70 ـ 80 نوع فقط گل رز ما داریم، ببینید فرشتهها برای شما چکار کردند همینطوری برای شما تصویر زدند، رنگهایش را عوض میکنند، اندازهاش را عوض میکنند، مینیاتوری میزند تا بزرگش را برایت میزند. «یَتَنَعَّمُ فِیهِنَّ کَیْفَ یَشَاء» در این بهشتها هر طوری دلش بخواهد خوش میگذراند، بهرهمند هست، متنعم هست، از هر نعمتی که بخواهد برخوردار است، باز حضرت (علیه السّلام) میفرماید: «إِنَ الْجِنَانَ أَرْبَعٌ» بهشتها چهار تا هستند «وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهَ» این آیه قرآن است «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» سوره الرحمن، هر کس از خدا بترسد دو تا بهشت دارد. «وَ هُوَ أَنَّ الرَّجُلَ یَهْجُمُ عَلَى شَهْوَهٍ مِنْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا وَ هِیَ مَعْصِیَهٌ فَیَذْکُرُ مَقَامَ رَبِّهِ فَیَدَعُهَا مِنْ مَخَافَتِه» این دو بهشتی که الان حضرت گفت، این دو بهشت را به چه کسی میدهند؟ چون گفت «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» هر کس از مقام پروردگارش بترسد دو تا بهشت دارد، حالا سؤال میکند آقا از مقام پروردگارش بترسد یعنی چی؟ میگوید این داستان کسی هست که «یَهْجُمُ عَلَى شَهْوَهٍ مِنْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا» این آدم یک شهوتی از شهوتهای دنیا به او هجوم میآورد، یک دفعه دلش یک چیز از شهوتهای دنیا را میخواهد، غذای حرام، ارتباط حرام، پول حرام، تلفن حرام، فرش حرام، مقام حرام، مجلس حرام، یک حرامی به او هجوم میآورد، که حلال نیست، یا میل به یک چیز حرام میکند. حالا به او هجوم آورده «وَ هِیَ مَعْصِیَهٌ» گناه دارد، الان شهوتها و میلهای مختلف به او هجوم آورده اما بالاخره این معصیت دارد، این از خدا حیا میکند، یاد خدا میکند «فَیَذْکُرُ مَقَامَ رَبِّهِ» یادش هست که در محضر خداست، خدا دارد او را میبیند. «فَیَدَعُهَا مِنْ مَخَافَتِه» از آن شهوت میگذرد مثلاً یک عروسی او را دعوت کردند در آن معلوم است گناه است، دوست هم دارد آنجا برود، ولی میگوید نه من الان بروم امام زمان دارد من را میبیند، فرشتهها دارند من را میبینند، مادرم فاطمه زهرا دارد من را میبیند کجا بروم در این مجلس، یک مسافرت حرام، یک مهمانی حرام، فرق نمیکند هر چیزی که یک شهوت حرام دارد، یک غذای حرام، خوردنی حرام. «فَهَذِهِ الْآیَهُ فِیه» این آیه برای همچین کسی آمده، «فَهَاتَانِ جَنَّتَانِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ السَّابِقِین» این دو تا بهشت مخصوص مؤمنین و مقربین هستند، آنهایی که سبقت میگیرند، پیشتاز هستند، از مؤمنین بالاتر هستند «وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتان» دو تا بهشت پایین اینها هست. پایین که میگوید حضرت میفرماید: «یَقُولُ مِنْ دُونِهِمَا فِی الْفَضْلِ وَ لَیْسَ مِنْ دُونِهِمَا فِی الْقُرْبِ» ببینید چقدر دقیق حضرت دارد طراحی میکند که میخواهد اضطراب را از مؤمن بگیرد، میگوید پایین آنجا که دو تا بهشت غیر از اینجا هست آن دو بهشت از نظر درجه و میزان قرب شما به خدا چیزی نیست نگران نباشد منظور این نیست، منظور در درجه بهشت، کلاس بهشت هست، مثلاً میگوییم هتل درجه 4 و درجه 5. «وَ هُمَا لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ» این برای اصحاب یمین هست، «وَ هِیَ جَنَّهُ النَّعِیمِ وَ جَنَّهُ الْمَأْوى» این دو تا بهشت هست، بهشت نعمت و بهشت آسایش، «وَ فِی هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ فَوَاکِهُ فِی الْکَثْرَهِ کَوَرَقِ الشَّجَرَهِ وَ النُّجُوم» حضرت میفرماید که این بهشتی که هست در این چهار بهشت میوهها از نظر فراوانی مثل برگ درخت و ستارهها است، یعنی چقدر ما برگ درخت و ستاره داریم، میگوید میوه در این بهشتها اینطوری یافت میشود هر چه بخواهی متنوع است. بعد حضرت میفرماید: «وَ عَلَى هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ حَائِطٌ مُحِیطٌ بِهَا طُولُهُ مَسِیرَهُ خَمْسِمِائَهِ عَام» این چهار تا بهشت دیواری دارند که اینها را احاطه کرده طول مسیرش 500 سال راه است، «لَبِنَهٌ مِنْ فِضَّهٍ وَ لَبِنَهٌ ذَهَب» یک خشتش طلا، یک خشتش نقره است، «وَ لَبِنَهٌ دُرٌّ» یک خشت هم دُرّ دارد، «وَ لَبِنَهٌ یَاقُوت» یک خشتش هم یاقوت است. «وَ مِلَاطُهُ الْمِسْکُ وَ الزَّعْفَرَانُ» اینها را که میچسبانند خشتها، خشت باید ملاط بگذاری، ملاطش زعفران و مشک هست، «وَ شُرَفُهُ نُور» کنگرههایش نور هستند، «یَتَلَأْلأ» یک نوری که دائماً این درخشش دارد، کنگرههایی که روی دیوار میگذارند کنگرههایش نوری است. «یَرَى الرَّجُلُ وَجْهَهُ فِی الْحَائِط» اینقدر صاف است و این نورش جالب است که عکس خودش را آدم در این این دیوارها میبیند «وَ فِی الْحَائِطِ ثَمَانِیَهُ أَبْوَابٍ» هشت تا در دارد، «عَلَى کُلِّ بَابٍ مِصْرَاعَانِ عَرْضُهُمَا کَحُضْرِ الْفَرَسِ الْجَوَادِ سَنَهً» هشت تا دروازه دارد هر دروازه تو تا لنگه دارد که پهنای هر لنگۀ آنها به اندازهای هست که یک اسب تیزرو یکسال بدود، میگوید لنگه هر در از این هشت اینقدر بزرگ است.
رحمت الهی و انتخاب بهشت یا جهنم
چرا خدا و امام میخواهد این را بگویند؟ میخواهد بگوید بهشت رفتن راحت است، رحمت خدا است بزرگ است، فرشتهها روز قیامت از آدمها تعجب میکنند، میگویند بهشت به این بزرگی به این قشنگی، تو چرا جهنم را انتخاب کردی. اگر یک کسی جهنم برود تعجب میکنند، آن همه خدا رحمت داشت، خدا 40 ـ 50 سال گناه را یک جا میبخشید، تو چقدر بیعرضه بودی سر از جهنم در آوردی، خدای مهربانی که میگوید من یک عمر گناه را میبخشم، و گناههایتان را هم به ثواب تبدیل میکنم زیر دست این خدا یک کسی جهنم برود معلوم است خیلی احمق است با این خدا جهنم برود. لذا پیامبر فرمود خدا هیچ کس را جهنم نمیبرد مگر اینکه خودش دلش بخواهد جهنم برود، اصلاً خدا کسی را جهنم نمیبرد، آدمها خیلیها میفهمند خیلی از کارهایشان غلط است اصرار دارند ادامه بدهند، این کار را نکند حرام است، این لباس را نپوش، این غذا را نخور، این مجلس را نرو، این چیزها را نبین، این چیزها را نشنو، اصرار دارد جهنم برود. سمّ است، سمّ قاتل است، این تو را بیچاره میکند، این نان حرام است، بخوری زنت از تو متنفر میشود، بدهی به زنت بخورد از تو متنفر میشود، بچهها نان حرام خمس نداده میخورند، زکات بدهکاری نمیدهی، خمس نمیدهی، پول واجب نمیدهی، میخورند کوفتشان میشود، هار میشوند، وحشی میشوند، قدر تو را نمیدانند، بعد بین شما دعوا میشود، طلاق اتفاق میافتد، دعوا و درگیری اتفاق میافتد. بلا میآید، سرطان میآید، تصادف میآید، اموالتان نابود میشود، طرف اصرار داد که این کار را بکند، اصرار دارد که جهنم برود، من بهشت را آفریدم که یک دانه از درهایش، یک درش میشود دو سال دویدن یک اسب، تازه میگوید جواد، جواد که میگوید یعنی اسب خیلی راهرو هست، اسب قدرتمندی است. میگوید بهشت به این بزرگی آفریدم بیایید به اینجا بروید «إِنْ کُنْتُمْ رَاغِبِینَ لَا مَحَالَهَ فَارْغَبُوا فِی جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْض» اگر واقعاً میخواهید شما به یک چیزی شهوت و رغبتی داشته باشید اینقدر بیسلیقه، در چیزی رغبت داشته باشید، در بهشتی رغبت داشته باشید، که به اندازه همه آسمانها و زمین است، این را ول کردی کجا رفتی، این همه جا به این بزرگی بعد تو رفتی جهنم را انتخاب کردی، جهنم جای تنگی هم هست.
اهمیت باور به آخرت و پرهیز از مقایسه
این هم از انواع بهشتها که البته اینها داستان دارد، که در این بهشتها چه خبر است چه چیزهایی هست، چه نعمتهایی هست نعمتهایش طبقهبندی دارد، مسائل مختلف زیاد هم هست، که ما نمیرسیم برای شما بگوییم، ولی انسان باید خانهاش را بشناسد، که خانۀ ما یک همچین جایی است، خانۀ جاودانۀ ما، خانۀ ابدی ما یک همچین جایی هست. آدم باید بداند بعد از مرگ قرار است کجا برود و خودش را برای آنجا بسازد، خودش را برای بهرهبرداری از آنجا بسازد، بهشت مثل دنیاست که فوقالعاده زیبا و دوستداشتنی است، بزرگ است، متنوع است، نعمتهای بینهایتی دارد، تفریحات بینهایتی دارد. ولی جنین در رحم مادر باید خودش را بسازد برای اینجا، باید ابزار مناسب را با خودش اینجا بیاورد، باید خودش را آماده بکند، میخواهد بیاید از دنیا به این عظمت اصلاً قابل مقایسه با رحم مادر نیست قرار است استفاده بکند، پس باید بسازد ابزار تهیه بکند. خوش به حال کسی که باور کند که ایمان بیاورد به آخرت، ایمان حقیقی، و زندگیش را براساس آخرت طراحی بکند، انتخاباتش، انتخاب دوست، انتخاب سبک زندگی، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، هر چیزی که میخواهد انتخاب کند براساس آخرتش انتخاب بکند. خوش به حال کسی که آخرت و بهشت و جهنم را مسخره نکند، یک کسی که بیخیال است اصلاً اینطور چیزها برایش مهم نیست، اینطور آدمها به تنهایی، قربت و ذلّت زیادی دچار میشوند، یک کسی که وقتی اسم آخرت و بهشت و جهنم را میشنود هیچ اتفاقی در دلش نمیافتد، این دلمردگی وحشتناکی است، و خدا نکند در ما نسبت به آخرت یک همچین دلمردگی باشد. بلال را نگاه کنید خودش حدیث را از پیغمر دارد نقل میکند بعد میگوید که بس کن دلم ریش شد، دل زندهای دارد، اینها را اهل بیت برای ما گفتند که ما از الان به آن بهشتها برویم، اینکه حضرت فرمود دلهایتان را از دنیا خارج کنید، کجا ببریم؟ دلت را پیش خانواده آسمانیات ببر، دلت را در مجالس بهشتی ببر، دلت در جمع اولیاء الهی ببر دلت آنجا باشد. جای خوب دارند به ما معرفی میکنند، جای حقیقی، صدق، متن واقع دارد به تو معرفی میکند، میگوید بعداً هم میروی میبینی، پس از الان دلت را آنجا ببر، عاشقش بشو، دوستش داشته باش، و دنیا را سخت نگیر. علامت یک کسی که دلش در آخرت است اینکه در دنیا خیلی شاد است. چون دنیا را سخت نمیگیرد، هر چه که هست میگوید: (این نیز بگذرد) خدا رحمت کند آیت الله مجتهدی استاد ما را، اینها میگذرد سخت نگیرید چقدرش گذشته، دنیا را سخت نگیرید، هیچ چیزش را سخت نگیرید نه برای خودتان نه برای دیگران، ساده و ساده. ولی بعضیها اصرار دارند که هر کاری میخواهند بکنند یک جهنم درست کنند، میخواهد ازدواج کند برای جهیزیه نگاه کنید یک عالم جهنم در ذهن این دختر هست برای مهریه یک جهنم، برای برقراری عقد و عروسی یک جهنم، همهاش جهنم درست میشود، آنقدر این ذهنها سخت میگیرند. میخواهد یک لباس بخرد خودش را زجر میدهد، همسرش را زجر میدهد، میخواهد یک غذا درست کند با شکنجه است از بس سخت میگیرد، میبینی آدم دارد کوفت میخورد یک غذاست میخواهد در شکم برود اینقدر سختگیری ندارد. برای ظرفها یک عالم خودش و همسرش را شکنجه میدهد که این ظرفها باید آنطوری باشد قاشق و بشقاب و سفره اینطوری باشد گیر جهنمی. یعنی بهترین لذتهای خدا را اینطور آدمهای بدپسند و بیسلیقه جهنمیاش میکنند. یک مسافرت میخواهد برود پر از جهنم. اینها را من دیدم مکه و مدینه میآیند آنجا هم جهنم میکنند. در مکه و مدینه هم جهنم درست میکند از سر سفره و اتوبوس جهنم درست میکند با این و آن دعوا میکند با این و آن نمیسازد اصلاً که این آدم انگار نمیتواند بهشتی باشد همهاش دعوایی و زودرنجی و گیر دادن و نق زدن و غر زدن و حساسیت و مقایسه است این اگر تازه بخواهد آرام باشد جهنم مقایسه نمیگذارد. احمقانهترین کار کار مقایسه است. من وضع دنیاییام یا پایینتر از بقیه است یا بالاتر از بقیه است. اگر پایینتر از بقیه است یعنی یک ابدیت بهتر دارم پس برای چه غصه چه را بخورم. الان من امکاناتم کمتر است وسیله نقلیهام کوچکتر است خانهام کوچکتر است حالا هر چه، سخت نگیریم. چرا بقیه دارند، خب دارند، سهم آخرتیشان دارد کم میشود، غذاهای بهتری دارند خانههای بزرگتری دارند لباسهای بهتری میپوشند، دارند از سهمشان اینجا استفاده میکنند. چون خدا میگوید من عادل هستم برای همه بندگانم لذت و عذاب و مصائب یکسان گذاشتم، بعضیها عذابشان را در دنیا میگذرانند آن طرف اصلاً عذاب ندارند، بعضیها نه اینجا خیلی خوش و در رفاه هستند سختیشان آنطرف میماند. بعضیها اینجا خیلی خوش هستند و خوش میگذرانند خب سهم آخرتیشان کم میشود یا بالاتر از بقیه هستند باید حواسم جمع باشد حماقت نکنم جمع باشد حماقت نکنم گول بخورم که حالا من خانهام از بقیه بزرگتر است ماشین ما بهتر است لباس ما بهتر است غذاهای ما بهتر است جای خانه ما پول بیشتری، این ذوقزدگی ندارد. اول از این نمیتوانی فخر بفروشی هر کس به خاطر نعمتهایش به بندگان خدا فخر بفروشد جهنمی میشود برای تو نیست که فخر بفروشی. تو خوشگل هستی، چه کسی به تو داده؟ خودت؟ نه خدا، وسیله آزمایش تو است. پولدار هستی لباس و خانه و موقعیت اجتماعی و توفیقات بهتری داری، به چه کسی فخر میفروشی؟ پس احمقانهترین کار مقایسه است اینکه من با بقیه رقابت کنم چشم و همچشمی کنم. تو خودت را به آن میرسانی، حالا شد، که چی؟ ابو بصیر آمد به امام باقر که همین بهشت را ترسیم کرده ابو بصیر یار خیلی نزدیک امام صادق و امام باقر است هر دو امامها، نابینا است یک موقعی به امام باقر یک تکهای میاندازد و میگوید آقا شما امام هستید هر کاری که دلتان بخواهد میتوانید بکنید. حضرت میگوید بله؟ یک فکری برای ما بکن چشمش، آقا میگوید جلو بیا، دستش را روی چشم او میکشد و چشمدار میشود، چشمش باز میشود و شفا میگیرد، یکذره نگاهی میکند. امام فرمود خب حالا که چی؟ الان شما مثل بقیه شدی که داری میبینی، این بهتر است یا اینکه تو به خاطر اینکه نمیبینی بیحساب به بهشت بروی؟ جا خورد، گفت نه آقا همان بیحساب، برگردان، من میخواهم بیحساب به بهشت بروم حوصله سؤال کردن و گیر ندارم چون بنده خدا اینجا سختیاش را میگذراند. مریض است سرطان گرفته فلج است، چشم درد دارد، پا درد دارد سر درد دارد، جانباز است معلول است، دارد تحمل میکند آنطرف بیحساب میخواهد به بهشت برود. پس مقایسه کار خیلی بدی است کار جاهلانهای است. این شوهر دارد من دارم، زن دارد من ندارم، این چندتا بچه دارد من ندارم، باردار شده من نشدم، این مکه و مدینه و مشهد رفته ما نتوانستیم برویم، نتوانستی که نتوانستی. یک موقع هست خودت تنبلی کردی بیلیاقتی کردی، رفتی پولت را جای دیگر هزینه کردی، او نه رفته، آن بحث دیگر است تو خودت خودت را محروم کردی، یک موقع هست نه واقعاً نداری، نداری غصه خوردن ندارد، دیگر چرا زندگی را سخت میگیری، عرضه داری از آن چیزی که داری لذت ببر و استفاده کن. عرضه داری از این استفاده کن شکر خدا را به جا بیاور لذت ببر همین که هست شکرش را به جا بیاور این خیلی خوب است. امام صادق میفرماید دائم ای کاش و تمنا و آرزو باعث میشود که انسان هر چه نعمت دارد را نبیند هر چه لطف خدا به او کرده دیگر نمیبیند آدم را کور میکند اصلاً این آدم از شکر میافتد از انسانیت و معنویت میافتد هر چه خدا به او داده نمیبیند. دائم میگوید بازار رفتم یک چیزهایی دیدم الان حسرتش در دلم مانده این را باید بخرم، چشمش به خانه و ماشین و لباس و زندگی مردم است بدبخت از شکر و لذت بردن از شرائط و نعمتهایی که خدا به او داده میافتد. لذا هر چه خدا به او بدهد این لذت نمیبرد هر چه خدا هدیه به او میدهد قدرش را نمیداند و ضایعش میکند، چرا؟ چون یک دل جهنمی دارد که مقایسه میکند و یکسره هم هوسباز است و دائم این و آن را میخواهد. خوب نیست که تو پول داری حالا بازار بروی و هرچه دلت خواست بخری. میگوید رفتم 20 میلیون دیگر هم قرض گرفتم که یک ماشین بخرم که روی دست ماشین باجناقم باشد یک ماشین بخرم که یکذره اتاقکش از بقیه ماشینها بهتر باشد رنگش از بقیه، آدم هوسباز اینطوری است. حالا اگر تو یک ماشین سادهتر سوار میشدی چه اشکال داشت؟ میمردی؟ شخصیت به اتومبیل است؟ یکی از رفقا چند روز پیش به او گفتم که برایت ماشین بگیرم برو این کارها را انجام بده، این هم خیلی با نمک گفت ببین من به تو بگویم کلاسم خیلی بالاست میخواهی ماشین بگیری کمتر از پراید سوار نمیشوم. خوش به حال کسی که قیمت خودش را بداند و خودش را مفت نفروشد.
سخن پایانی
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. قبل از اینکه دعا بخوانیم این کتاب مقام عرشی حضرت زهرا در آمده مباحثی هست که سال گذشته برای شما داشتیم قیمتش هم قیمت مناسبی هست از فروشگاه بگیرید قبل از ایام فاطمیه این را حتماً یک مطالعه کنید مطالب کلیدی و خیلی خاصی در آن دارد که آماده بشوید برای استقبال از وجود مقدس حضرت زهرا و یک پیوند انشاءالله.