فهرست مطالب
Toggleمقدمهای بر بحث ساختار بهشت و جهنم
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکۀ الهی ولایت. ما بحثمان میخواهیم انشاءالله یک مقدار در مورد ساختار بهشت و جهنم صحبت بکنیم، ولی گفتیم مقدمتاً چند جلسهای در مورد اصل آخرت نکتهای را خدمت عزیزان بگوییم، تا انشاءالله وارد بحث اصلیمان بشویم.
انسان، مخلوق آخرت
چند تا روایت برای شما انتخاب کردم، اولین روایت از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست میفرماید: «إنَّکَ مَخلوقٌ لِلآخِرَهِ فَاعمَل لَها إنَّکَ لَم تُخلَق لِلدُّنیا فَازهَد فیها» شما وقتی که به یک زن و مرد نگاه میکنید، یک دختر و پسری که ازدواج میکنند، دعایشان که میکنید میگویید خدا انشاءالله به شما فرزندان صالح و سالم بدهد، این یعنی چی ما برای بچهدار شدن اینها دعا میکنیم؟ چون یکی از اهداف مهم ازدواج تکثیر نسل و حفظ نسل است، بنابراین شما میدانید ماهیت پیوند این دو نفر یکیش بچهدار شدن است، تعجبی هم ندارد خیلی طبیعی است شما یک زن و مرد را ببینید در مورد بچهدار شدن اینها حرفی نشود. یا یک کسی ازدواج کرده، شما سؤال میکنید بچهدار شدید، بچه داری، نداری، هیچ کس این سؤال را سؤال زائد و اضافی نمیبیند، یا سؤال غیر منطقی و غیر طبیعی نمیبیند که بله بنده الان مثلاً 30 ـ 40 ـ 50 سالم است طبیعی است اگر یک کس من را ببیند در این باره سؤال بکند که آیا بچه دارم یا ندارم این یک چیز طبیعی است.
دنیا، رحم آخرت
حالا اگر یک خانمی باردار شد، بارداری تشکیل یک جنین هیچ وقت مستقل نگاه نمیشود، یعنی همه میگویند قرار است این بچه به دنیا بیاید، متولد بشود، تشکیل جنین در رحم مادر برای این هست که این یک مدتی در رحم باشد و اساساً نطفه برای این تشکیل میشود که به دنیا بیاید. یعنی ما هیچ وقت بارداری را مستقل نگاه نمیکنیم، میگوییم این مادر بچه دارد، میگوید الان باردار هستم، بعد از پنج سال دیگر او را میبینی میگویی چه شد بچهات به دنیا آمد، میگوید نه هنوز همان بچه را باردار هستم، هیچ کس این را نمیپذیرد، بالاخره این بچه باید یک زمانی به دنیا بیاید، تا گفتیم بارداری، تا گفتیم رحم، خودبهخود مسئله تولد نتیجه طبیعی آن است. این مسئله در مورد رحم دنیا با آخرت که همین هم هست برای خیلیها قابل فهم نیست، اکثر آدمها دنیا را مستقل نگاه میکنند، حتی آنهایی که میگویند ما اعتقاد به آخرت و معاد داریم، دنیا را مستقل نگاه میکنند یعنی میگویند این دنیا است حالا در آن بگذارنیم، زندگی کنیم، به چه قیمت و چطوری خیلی مهم نیست فقط میخواهند در دنیا زندگی کرده باشند. یعنی حواسشان نیست که یک جنین هستند در رحم دنیا به زودی متولد به ملکوت و برزخ و قبر میشوند، اصلاً کاری به این مرحلۀ تولد ندارند، شما نگاه کنید تولد بچه اینقدر مهم است که مادر هر روز مراقبت دارد، همۀ آدمهای اطراف این مادر مراقبت دارند تولد را میبینند. بعد از یک مدت آزمایش و سونوگرافی و از او عکس بگیرند، منتظر هستند بیاید، چه موقع بچه به دنیا میآید، 30 دفعه از مادر میپرسند انشاءالله چه موقع به دنیا میآید، همه منتظر هستند این به دنیا بیاید، ولی وقتی نوبت رحم دنیا میشود، ما خودمان یادمان میرود، یعنی اصلاً به چیزی که فکر نمیکنیم، تولد به آخرت است، وفات است. فقط ما این بخشش را میبینیم، مرگ، از مرگ هم که خوشمان نمیآید، چون انس با دنیا داریم، اصلاً آخرت را نه میفهمیم، نه باورش کردیم، لذا خودمان را در تمام انتخابها، ارتباطات، رفتارها و چینشهای فکری، عشقورزیها، محبتها، چینش آرزوها، با یک مقیاس غلط تولد تا مرگ میبینیم. میخواهد سبک زندگی انتخاب بکند، دوست انتخاب بکند، همسر انتخاب بکند، لباس انتخاب بکند، رشته انتخاب بکند، ازدواج بکند، هر کاری میخواهد بکند، ملاکش این نیست که مبادا این انتخاب به آخرت من لطمه بزند، اصلاً اینطوری نگاه نمیکند، نکند این انتخاب نگذارد من خوب متولد بشوم.
اهل بیت و نگاه به دنیا
اهل بیت دنیا را کلاً ابزار میدانستند، و هر چیزی در دنیا که قرار بود آنها را یاد آخرت، یاد وفات و تولد را از آنها دور بکند با آن مبارزه میکردند، مثل اینکه یک مادر را از تولد فرزندش غافل بکنی، بعد او را در یک مهمانی ببری به او یک چیز بد که برای جنین است بدهی، یک ظلم است. مادر هم خیلی مراقب است، هر مهمانی نرود، غذای هر کس را نخورد، لقمه هر کس را نخورد، هر دارویی را نخورد، جای شلوغ نرود، جایی که تنفس خوب نیست نرود، مراقبت میکند که به تولد این لطمهای وارد نشود، یعنی دائماً این اصالت تولد سالم بچه جلوی چشم مادر است. اهل نسبت به تولد به آخرت همینطوری بودند، برای خودشان و برای اصحابشان، یعنی هر پیوندی که قرار بود آنها را از یاد آخرت بیندازد سمت آن نمیرفتند، یعنی هر چیزی که قرار بود آنها را فقط دنیا را در چشمشان بزرگ کند نه آخرت را به آن توجه نمیکردند، هر چیزی، این خیلی مهم است مسئلۀ یاد لحظهای آخرت، یاد همیشگی آخرت و تولد.
فراموشی آخرت و تصمیمات دنیایی
وقتی که ما این شناخت را از خودمان نداشته باشیم که یک جنین هستیم در رحم دنیا کلاً آخرت یادمان میرود و کل تصمیماتمان برای دنیا میشود، وقتی میخواهد انتخاب رشته بکند معیارش این است که این رشته برای دنیای من چکار میخواهد بکند، شوهر میخواهد بکند، زن میخواهد بگیرد، لباس میخواهد انتخاب بکند، حجاب میخواهد انتخاب بکند، دوست میخواهد انتخاب بکند. رشته تحصیلی میخواهد انتخاب کند، مکان خانه میخواهد انتخاب کند، حتی اخلاق میخواهد انتخاب کند، سبک زندگی، اخلاق و مرام، دقت نمیکند که من اخلاقم بهشتی است یا جهنمی، یعنی برایش مهم نیست الان خُلق این آدم جهنمی است یا بهشتی، یعنی من اگر الان بمیرم شبیه بهشتیان میمیرم، یا جهنمیان میمیرم، این اصلاً برایش مهم نیست، توجه به این ندارد، چون فقط ملاکهای دنیایی را دارد.
ترس از عصبانیت و یاد آخرت
وقتی آیت الله بروجرودی (رحمت الله تعالی علیه) یکبار عصبانی میشود، چون آخرت را باور کرده از عصبانیت خودش به قدری وحشتزده میشود که نذر میکند اگر یکبار دیگر عصبانی شد یکسال روزه بگیرد، چون میداند هر یکبار عصبانیت برای شب اول قبر به بعد چه بلایی سر آدم میآورد. میداند هر یکبار عصبانیت شکل و باطن انسان را چقدر به هم میریزد، زودرنجی، حساسیت، فضولی، دقت در کار دیگران، چشم و همچشمی، بدبینی، این را خوب میفهمد لذا خیلی وحشتزده میشود که اگر یکی از این چیزها از او بروز بکند همین که از او بروز بکند این آدم ترس دارد، نکند من اینطوری بشوم. چون به قول حضرت جزء ابناء الآخرت است فرزند آخرت است، میداند آن کار از کدام جایی است، آدم بهشتی واقعا از این چیزها میترسد، یک کسی که برایش مهم نیست چه موقع عصبانی میشود، چطوری عصبانی میشود، چه چیزی به دهانش میآید چه چیزی میگوید، این معلوم است جزء فرزند دنیا است، فرزند جهنم است، فرزند بهشت و آخرت نیست.
یاد آخرت، دوا و شفا
جلسۀ گذشته این را عرض کردیم که «ذِکْرُ الْآخِرَهِ دَوَاءٌ وَ شِفَاء» یاد آخرت دوا و شفا است، یعنی شما به جای اینکه پیش یک روانپزشک بروی، پیش یک روانشناس بروی بگویی من الان حسود هستم، عصبی هستم، زودرنج هستم، کجخُلق هستم، حساس هستم، چکار کنم، یاد آخرت آدم را درست میکند. اگر کسی واقعاً حواسش به لحظۀ وفات باشد میفهمد که هر یکبار عصبانیت چقدر ریخت و باطن این آدم را زشت و وحشتناک میکند، وقتی در آن فضا میروی باید این ریخت و قیافه را درست بکنی، کجا این ریخت و قیافه درست میشود؟ در جهنم، در بیمارستان بهشت که جهنم است. یعنی با عذاب و بدبختی باید آدم این باطن حیوانی و وحشی را از خودش دور بکند، تا شبیه آدم بشود، باید تراش بخورد، آدم را میتراشند، تراشهای آخرت هم طولانی است، مثل دنیا نیست که عمل جراحی بکنند چند روز و چند ماه تمام بشود، خیلی طولانی است. لذا اگر کسی یاد آخرت باشد اصلاً خودش میترسد که بخواهد غیر بهشتی زندگی بکند، ترس او را برمیدارد، خودش میترسد، و این ترس نمیگذارد هیچ وقت کج بشود و سقوط بکند، موقع عصبانیت، ناراحتی، در همۀ روابط، روابط با همسر، پدر، مادر، خانواده، خانواده همسر، کسان دیگر، همیشه این مدنظرش هست که اگر من الان شکلم را خراب بکنم باطنم خیلی در آسمان زشت میشود، باطن من خیلی وحشتناک میشود، لذا به این سمت نمیرود، آخرت کاملاً آدم را کنترل میکند.
عمل برای ابدیت
حضرت دارد به شما میگوید به خودت که نگاه میکنی حواست باشد «إِنَّکَ مَخلوقٌ لِلآخِرَهِ فَاعمَل لَها» تو حواست باشد تو برای آخرت زنده شدی، برای آخرت آفریده شدی، «إِنَّکَ مَخلوقٌ لِلآخِرَه» تو برای آخرت خلق شدی «فَاعمَل لَها» برای آخرت عمل کن، یعنی برای ابدیت. این ضمیمۀ جاودانگی را همیشه باید با خودت داشته باشی، من جاودانه هستم، من به زودی از اینجا با یک وفات به ابدیت منتقل میشوم، به برزخ، آنجا هم تمام ارتباطات اینجاییام قطع است، همه چیز قطع میشود، و من یک آدمی هستم مثل یک جنین، درست است با دو هزار نفر، پنج هزار نفر، صد هزار نفر ارتباط داشتم ولی هیچ کدام به داد من نمیرسند، مثل یک بچه پنج قلو است وقتی میآید هر کدام از این بچهها مسیر خودش را طی کرده آن چهار تا به دادش نمیرسد. وقتی به دنیا میآید بسته به این است در رحم مادر چطوری رشد کرده بالاخره یکی از این شش تولد را دارد، این را اگر یک کسی فهمید به یک شادی به یک آرامش میرسد، همین من برای آخرت خلق شدم «إِنَّکَ مَخلوقٌ لِلآخِرَه». قرار است من با وفاتم به زودی آنجا منتقل بشوم، یک لحظۀ فوقالعاده، بینهایت زیبا و باشکوه است لحظۀ وفات، و ورود به یک عالم بسیار بینهایت زیبا، کامل، جذاب، به نام عالم ملکوت، آن هم با یک محتوای فوقالعاده قشنگ، یک محتوای فوقالعاده زیبا، هر چه زیبایی، خوبی، قشنگی، آرامش، در اینجا میبینید، یک ضریب چند میلیاردی جلویش بگذار، آخرت، قبر، برزخ میشود، پس من به زودی وارد آنجا میشوم. حضرت میگوید ببین حواست باشد تو مال آخرت هستی برای آخرتت هم عمل بکن، اخلاقت را به خاطر آخرت درست کن، شوهرداریات، زنداریات، خانواده همسرت، رفتار با آنها، رفتار با مخاطبینات، رفتار با بالادستت، رفتار با پاییندستت، مال آخرت این حواست باشد، یعنی یک مُهر آخرتی روی آن باشد، هر کار دیگری شما با غیر مبنای آخرت انجام بدهی وبال گردن آدم میشود، این فوقالعاده مهم است.
زهد در دنیا
«إِنَّکَ لَم تُخلَق لِلدُّنیا فَازهَد فیها» تو برای دنیا خلق نشدی، لذا «فَازهَد فیها» یعنی آن را سبک بگیر، زهد یعنی اگر غصهای، بلایی، مصیبتی، شرّی متوجه تو شد، غصهاش را نخور چون هم اجرت را از دست میدهی، وقتی غصه نخوری هم کفارۀ گناهانت میشود، پاکت میکند، هم درجات آخرتی برایت میشود، پس غصه نخور زندگی را شاد بگذران، اعصاب خودت و بقیه را به خاطر اینکه در دنیا یک اتفاقی افتاده خراب نکن. دنیا ملاکهایش مشخص است این چهار تا دنیا است، جمادات، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، اینها دنیا است، برای اینها ناراحت نشو، غصه نخور، اعصاب خودت و بقیه را خورد نکن، به خاطر دنیا بداخلاقی نکن، سر پول و چک و کار و هر چیز دیگر. «فَازهَد فیها» یعنی مواظب باش اینقدر سنگین باشی، وزین باشی تو را به هم نریزد، وقتی تو را به هم میریزد تعادلت را از دست میدهی، یعنی سبک هستی، مثل یک بچهای در شکم مادر هست مادر یک گربه میبیند، بچه سقط میشود، یکی میبینی نه این مادر صد جور وحشت دارد، زیر بمباران دشمن است، کسی از او میمیرد، این بچه محکم سر جای خودش است بعد هم به دنیا میآید. آدمهایی که زودرنج و حساس و عصبی هستند یا یک دفعه میافتند به معصیت و غیبت و حسادت و بدبینی و راحت گناه میکنند، آخرتشان را به دنیایشان میفروشند این وزن ندارد، سبک است، در حرکت جنینی ما یک جایی داریم در رحم مادر قرآن به آن قرار مکین میگوید، قرار مکین یعنی یک جای محکم. وقتی میخواهد یک بچه سالم به دنیا بیاید این میرود در یک جای محکم در رحم مادر، آنجا مادر بالا و پایین میپرد، ورزش میکند، کار میکند، تلاش میکند این بچه سر جای خودش است حرکت نمیکند، یک موقع این نطفه که حرکت میکند در قرار مکین نمیرود، یک جای شل میایستد مادر چهار تا حرکت میکند این بچه افتاد. بعضی از آدمها اینطوری هستند یعنی اینقدر ضعیف و بیعرضه و بیظرفیت هستند که با یک حادثه در زندگیشان، کسی میمیرد، سرطانی میگیرند، طلاقی اتفاق میافتد، مشکل مالی پیدا میکنند، هر چیزی باشد دنیایی، زود تعادلشان را از دست میدهند، یعنی میافتند به بیقراری، به گناه، به معصیت، به غم، به غصه، به افسردگی، به دعوا و اختلاف، چون سنگین و وزین نیست، شل است زود آسیب میبیند.
تواضع و ادب در روابط
«فَازهَد فیها» یعنی اگر یک نعمتی گیر تو آمد بگو الحمد لله، پس به کسی پُز نده، بابت هیچ چیز به کسی پُز نده، چون هیچی از آن مال خودت نیست، پول، ثروت، اتومبیل، سواد، تحصیلات، زیبایی، هوش، حافظه، عزت، کرامت، شهرت، قدرت، هیچی مال تو نیست. وقتی چیزی مال تو نیست برای چی پُز آن را میدهی، احمقانهترین کار ای است، چند وقت پیش اتفاق افتاده بود یکی از این بنگاههای ماشین یک آقایی رفته بود ماشینش را آنجا گذاشته بود که بفروشد 3 میلیارد پول ماشین بود. شاگرد میبیند صاحبکار نیست، میگوید بردارم ببرم یک پُزی جلوی بعضیها بدهم، ماشین را در میآورد، میرود میزند به یک ماشین چند میلیاردی دیگر، مثلاً به یک پراید یا یک پژو نمیزند، میرود با یک ماشین چند میلیاردی تصادف میکند حالا چه خاکی بر سرش بکند، ماشین را که امانت بوده از آنجا دزدیده، برداشته رفته با یک ماشین دیگر تصادف کرده. این چه پُزی است من چیزی که مال خودم نیست، خودم در آن نقشی ندارم، ما در چه چیزیمان نقش داریم که برویم به کسی پز بدهیم، مدرک تحصیلی بالا گرفتی، چه کسی توفیقش را به تو داده، عبادت بالا کردی چه کسی توفیقش را داده، هوش قوی داری چه کسی به تو داده، قیافهات خوب است، چه کسی به تو داده، ازدواج کردی، همسر خوب داری، بچه سالم داری، چه کسی به تو داده. پس الحمد الله یعنی حق نداری نه حسادت کنی در زندگی کسی، چون هیچ کس هیچ چیزش مال خودش نیست، و نه حق داری به کسی پُز بدهی، فخر بفروشی، حق نداری خودت را با کسی مقایسه بکنی، اگر آدم این را یاد بگیرد، روابطش با دیگران براساس ادب است. به امام حسین (علیه السّلام) گفتند ادب یعنی چی؟ فرمود ادب یعنی اینکه خودت را از هیچ کس بهتر ندانی، با هر کس که روبرو میشوی او را بهتر از خودت بدانی، آدمی که روابطش با دیگران براساس ادب نیست، همیشه فکر میکند، بالاتر از بقیه است، مرد احساس میکند از زنش بالاتر است، این بیادبی است، این وحشیگری است، کسی فکر کند از بقیه آدمها بهتر است. فرزند فکر کند از پدر و مادرش خیلی بالاتر و بهتر است، امام حسین میگوید اولین شرط ارتباط با هر کسی احترام است احترام یعنی اینکه او را بهتر از خودت بدانی، وقتی تو خودت را بهتر از یک نفر دیگر میدانی، یعنی تو احترام سرت نمیشود، ادب نداری که فکر میکنی تو از او بهتر هستی این اصلا چیز خوبی نیست. ولو ظاهر تو حزب اللهی مؤمن، متدین، اصلاً این چیزها را هم رعایت نمیکنی، باز هم حق نداری او را پایینتر از خودت بدانی؛ «فَازهَد فیها» یعنی هر چه که داری ذوقزده نشو، بیظرفیت نباش، بیجنبه نباش، مست کنی به بقیه فخر بفروشی، به رخ بقیه بکشی، خانهات را، اتومبیلات را، زندگیات را، داراییهایت را، حتی آخرتت را، حتی ثوابهایت را، عبادتهایت را برای چی به رخ بقیه میکشی، اگر میخواهی بگویی بالاتر از بقیه هستی اینطور نیست. «الْفَقْرُ وَ الْغِنَى بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللهَ» علی (علیه السّلام) فرمود فقر و غنای آدمها که چه کسی آدم حسابی است، و چه کسی ضعیف است روز قیامت معلوم میشود الان هیچ چیزش معلوم نیست، «فَازهَد فیها» یعنی به کسی پُز نده، فخرفروشی نکن، چشم و همچشمی نکن، اینها وقت و عمر تلف کردن است. سر هر چیزی با بقیه رقابت میکند، او خانهاش اینطوری است، ما هم اینطوری باشد، او ماشین اینطوری دارد ما هم داشته باشیم، او لباس اینطوری دارد، ما هم اینطوری، تلفنهایشان اینطوری است، من هم باید تلفنم اینطوری باشد، همین که الان خیلیها را بدبخت کرده، این واقعاً یک دنیازدگی هست که آخرت را از یاد انسان میبرد. انسان را دچار خودفراموشی میکند، زهد یعنی این، یعنی اگر مصیبتی آمد غصه نخور، اینقدر سنگین باش که غصه نخوری، شرمات بیاید که غصه بخوری، خجالت بکشی که غصه بخوری، من یک آدم هستم، من از جنس اهل بیت هستم، من بندۀ خدا هستم، من یک کسی هستم که روزی پنج بار پیش خدا میروم حداقل با او صحبت میکنم. خدا رحمت کند آیت الله بهاءالدینی را، یک آقایی رفته بود جمکران آمده بود غر میزد، آقای بهاءالدین گفت یک کسی که میرود جلوی خدا در جمکران میایستد، صد بار میگوید «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعین» غصه هم میخورد؟! من یک کسی هم که غیب من را روزی پنج بار میپذیرد، حداقل، تازه میگوید بیشتر هم خواستی میپذیرم، آنوقت این آدم چرا احساس توهین از دیگران بکند یا احساس کمبینی بکند. بله یک موقع هست یک کسی بیادبی میکند نباید اجازۀ جسارت و بیادبی به او بدهید، فرزندتان است اینطوری عادت بکند خودش عاق میشود، کسی بیادبی میکند خیلی از حریمها باید جلویش گرفته بشود ولی تو قلباً ناراحت نشو. آدمهایی که دائماً میگویند به من توهین شد، جسارت شد، بیادبی شد، حرمت من رعایت نشد، یک حرمتهای وهمی برای خودشان سراغ دارند، احترامها و موقعیتهای توهمی برای خودشان سراغ دارند بعد وقتی که این نباشد میگویند که به ما توهین شد، ما الان آبرویمان میرود. من همیشه با ماشین 2 ـ 3 میلیاردی در این محله آمدم، الان بروم یک ماشین 50 میلیونی سوار بشوم آبرویم میرود، این آدم آبرویش به یک چیز خارجی است، اینها نمیگذارد تو برای آخرت عمل بکنی، «فَازهَد فیها»، یعنی برایت خیلی مهم نباشد، این را میگویند، آن را میگویند برایت مهم نباشد، یعنی از کسی کینه به دل نگیری، این «فَازهَد فیها» میشود. اگر یک کسی اهل آخرت باشد امکان ندارد از کسی کینه به دل بگیرد، ما چه موقع اینطوری میشویم، اینقدر بدبخت میشویم دچار نکبتهای اخلاقی مختلف میشویم؟ موقعی یادمان میرود که قرار است به آخرت متولد بشویم، لذا یک عالم اضطراب و ترس و توهمهای بیخود افکار موهوم سراغ ما میآید.
اهتمام به آخرت
«إِنَّکُمْ إِلَى الِاهْتِمَامِ بِمَا یَصْحَبُکُمْ مِنَ الْآخِرَهِ أَحْوَجُ مِنْکُمْ إِلَى کُلِّ مَا یَصْحَبُکُمْ مِنَ الدُّنْیَا» اهتمام یعنی همت گماردن، همّ یعنی دغدغه، میفرماید شما به دغدغه داشتن در مورد چیزهایی که باید تا آخرت همراه شماباشد بیشتر احتیاج دارید، تا دغدغه داشتن در مورد همۀ چیزهایی که در دنیا میخواهید همراه شما باشد. ما یک چیزهایی میخواهیم که تا ابدیت باید همراه ما باشد، جنین در رحم مادر مهمترین چیزی که به آن برای حیات دنیاییاش نیاز دارد چیست؟ زنده باشد، بعد یک کاری بکند آنطرف زنده برود، دوم سالم باشد، حیات با سلامت، ما شب اول قبر به بعد چه چیزی لازم داریم؟ میگوید تو باید تلاشات، اهتمامات، دغدغههایت برای چیزهایی که برای آخرت احتیاج داری بیشتر از دغدغههایت برای مایحتاج دنیوی باشد، حالا خداوکیلی چند نفر از ما اینطوری هستیم؟ یعنی وقت ما، جوانی ما، عمر ما، افکار ما چقدرش مال آخرت است، مال همراهی با خانوادۀ آسمانی است، چقدرش مربوط به امام زمان است، چقدر همراهی با امام زمان است، چقدر در چادر امام زمان رفتن است، چقدر وقف آخرت شدن است. خدا رحمت کند این مرد بزرگ را آیت الله حائری شیرازی که اینجا میآمد گهگاهی به جای بنده خدمت شما بود، یا روزهای دیگر میآمد، مرد بینظیری بود، کشور ما قدر این بزرگ مرد را ندانست، خیلی کمنظیر بود. ایشان همین چند شب در یک رویایی، گفت به همه بگویید اینطرف هیچی مثل وقف شدن برای امام زمان به درد شما نمیخورد، همه شما تلاش بکنید خودتان را وقف امام زمان بکنید، باختید اگر غیر از جای دیگر بروید، عمرتان، جوانیتان هر چیز دیگر، جای دیگر بروید باختید، خیلی تأکید، چند بار ایشان به من فرمودند که این را به بقیه بگویید. رفته آخرت دارد از آخرت خبر میدهد، که اینجا که من آمدم دارم به شما میگویم تا آنجا هستید خودتان را به امام زمان بفروشید به کس دیگر نفروشید، ما اینها را در آخرت نیاز داریم، من میخواهم از اینجا بروم، غذا و توشه میخواهم، آنجا اینطوری است، غذا میخواهی باید خودت قبلاً هزینهاش را در دنیا پرداخت کرده باشی. لباس میخواهی، امنیت میخواهی، شادی میخواهی، آرامش میخواهی، آرامش میخواهی، آنجا هم همسر میخواهی، چون آنجا هم انسان احساس تنهایی میکند، دوست دارد با کسی ازدواج بکند، جا میخواهی، خانه میخواهی، مهمانی میخواهی بروی، مهمانیهای بزرگ باید به لیاقت تو را قبول کنند. اگر شما الان به بهشت بروید، اصلاً انشاءالله جهنم نروید، انشاءالله بهشت میروید، وقتی رفتی بهشت بعد بفهمی امام حسین مهمانی داشته تو را دعوت نکرده، حضرت زهرا مهمانی داشته تو را دعوت نکرده، این حضرت عبدالعظیم مهمانی داشته تو را دعوت نکرده، ائمۀ دیگر جلسه داشتند تو را دعوت نکردند چه حسی به تو دست میدهد، جهنم نیستی، در بهشت هستی، بعد میگویند شما برای این مجالس به درد نمیخورید. خوب نیست، تو احترام میخواهی، ادب میخواهی، تو میخواهی از خود خدا که مهمانی میدهد، تا همۀ انبیاء در یک وزنهای باشی که دعوتت بکنند، یک چیزی در تو ببینند که تو را دعوت بکنند، یک عناصری از آنها داشته باشی که این عنصر تو را در مهمانیهای اینها جذب بکند، وقتی نداری، وقتی بیوزنی، وقتی آدم بیعنصر است، وقتی آدم بیوجود است، دعوت نمیشود. اصلاً ما جهنم هم نرویم به اینها که احتیاج داریم، این خجالتآور نیست، شما بهشت بروید بگویند شما کلاس اول هستید، باید آمادگی بروید، آنجا هم دبستان دارد، راهنمایی دارد، دبیرستان دارد با اعتبارات آنجا، 40 ـ 50 سال عمر کردی به شما میگویند شما بهشتی هستی ولی پیشدبستانی هستی، بیایید پیشدبستانی بروید بد است. الان به یک آدم بزرگ بگویند پیشدبستانی برو خودش خجالت میکشد، آنجا کلاسبندی میشود، دانشگاه دارد، حوزه دارد، مهمانی دارد، مسافرت دارد، مثل اینجا که به هر چیزی احتیاج داریم، ما اینقدر به احتیاجات اینجا توجه کردیم که من خانهام این را میخواهد، فرش میخواهد، مبل میخواهد، لوستر میخواهد، تلفنم باید اینطوری باشد، لباسهایم باید اینطوری باشد، این مدرک را داشته باشم، آن مدرک را داشته باشم، دائماً صرف مایحتاج دنیایی هستم.
آنچه بعد از مرگ همراه ماست
امیرالمؤمنین میفرماید: «إِنَّکُمْ إِلَى الِاهْتِمَامِ بِمَا یَصْحَبُکُمْ بَعدَ المَوت» شما به اهتمام و دغدغه داشتن به چیزی که مصاحبت میکند، همراه شما میآید بعد از مرگ، بیشتر احتیاج دارید تا چیزهایی که در دنیا همراه شما هست، خیلی از چیزهایی که شما تلاش کردید آن را به دست بیاورید آنجا زهرمار میشود. یعنی تلاش کردی به این آقا برسی این آقا عامل جهنم رفتن تو شد، تلاش کردی به این زن برسی این زن عاملی برای جهنم رفتن تو میشود، یا نه تلاش کردی به یک خانمی برسی، خانم خوبی است، به او رسیدی، قدرش را ندانستی اینقدر او را اذیت کردی که خودت را با او جهنمی کردی، تلاش کردی به مال برسی با این مال عرضه نداشتی آخرت بسازی جهنم ساختی. تلاش کردی به مدرک تحصیلی، موقعیت علمی، آبرو، عزت، پول برسی، رسیدی ولی لیاقت نداشتی همه را سوءاستفاده کردی همه اینها نقمت میشود، دیگر نعمت نیست، همه این چیزهایی که همراه تو هست، مثل مار و عقرب و شاخ و دُمی هست که با خودت آنطرف میبری و حالا از آن متنفر هستی و به این راحتی نمیشود جدایش کرد. میگوید شما به چیزی که برای ابدیت لازم دارید بیشتر احتیاج دارید برایش وقت و عمر بگذارید، تا چیزی که اینجا همراه شما باشد، اینجا سادهتر، «فَازهَد فیها» یعنی این، یعنی همتت را برای آقا امام زمانت بگذار، برای خانوادۀ آسمانیات بگذار، برای ابدیتت بگذار. دیروز یک دختر خانمی پیش من آمد برای انتخاب رشته، گفت برای من فرق نمیکند کدام رشتهها را بروم، اسم چند تا رشته را برد، گفتم ببین یک رشتهای را بخوان که از اینجا با خودت ببری به دردت بخورد، فقط مصرف دنیایی نداشته باشد. بعد گفت یک ذره توضیح میدهید، گفتم ببین تو الان بروی خانه مادرت، مادرت تو را بیرون بکند، به تو فحش بدهد، برادرت تو را بزند، در خانه راهت ندهند، الان همسر داری، همسرت را خیلی دوست داری، او هم تو را دوست دارد، واقع با هم خوش هستید، شما که در این اوج زناشویی خوش هستی اگر خانۀ مادرت بروی مادرت به تو فحش بدهد، پدرت به تو فحش بدهد، قبولت نکنند، برادرت یک چیزی بگوید، اصلاً میتوانی از این زندگی خوشات لذت ببری؟ گفت نه. گفتم این خانوادۀ، دنیاییات هست، وقتی تو عرضه نداری آخرتت را آباد بکنی، با خانوادۀ آسمانیات انس بگیری، یک وقتی بگذاری برای رفت و آمد با خانوادۀ آسمانیات، انس شخصی با تکتک اولیاء خدا و اهل آخرت، حالا رفتی آنجا قبولت نکردند دعوتت نکردند، تو را جهنم نمیبرند، ولی دعوتت نمیکنند، مهمانی آنها نمیتوانی بروی، اینطوری خوب است؟ زشت است. ما واقعاً به اینها احتیاج نداریم، ما آنجا به خانه، همسر، دانشگاه، درس، آبرو، فهم، معرفت احتیاجی نداریم؟ احتیاج داریم پس برایش وقت بگذار، کلاس زبان انگلیسی میرود، اینقدر خودش را میکشد، 20 ترم میرود وقت میگذارد چهار دفعه رفوزه میشود، همت میکند تا این را یاد بگیرد. به زبان قرآن، زبان دین میرسد، ولش کن، من عربی ندانستم، قرآن نفهمیدم، معنی قرآن نفهمیدم، واژههای قرآن را نفمیدم، تفسیر قرآن را نفهمیدم، به کجای قرآن بر میخورد، چرا برمیخورد، آنطرف رفتی قرآن تمثل پیدا میکند، میگوید خدایا این در دنیا به من بیمحلی کرد، به او بیمحلی کن، خدا هم بیمحلی میکند. دقیقاً جملۀ قرآن را بگویم، میگوید خدایا این بندهات من را ضایع کرد اصلاً اهل من نبود، با من هیچ انسی نداشت، تو هم او را ضایع کن، کتاب خداست، کتاب معشوق ما، تو یک پیامکی مال یک نفر را که او را دوست داری 30 دفعه آن را نگه میداری چند جا آن را ذخیره میکنی، 40 دفعه این پیامک را در روز نگاه میکنی، دائم آن را مرور میکنی. الله است برای تو یک پیامک به این بزرگی فرستاده، یک کتاب فرستاده، پیامک هم نیست، اصلاً رغبت نمیکند بخواند، دوست ندارد پیامهایش را بفهمد، وقت نمیگذارد کلاسی برود، ادبیاتی یاد بگیرد، معانی قرآن یاد بگیرد. الان هم اینقدر پیشرفت کرده، به برکت نظام جمهوری اسلامی، قبلاً این چیزها نبود، یک آدمی پنج کلاس هم سواد داشته باشد، میتواند قرآن را خوب بفهمد و یاد بگیرد، اصلاً نیاز به تحصیلات بالا ندارد، ولی اصلاً رغبت ندارد. بعد همین آدم میرود تمام چیزهای تلفن همراه را یاد میگیرد، طرف پنج کلاس سواد دارد، من گیج هستم میخواهم تلفنم را روشن کنم میخواهم یک پیام بدهم نمیتوانم در پیامش بروم ببینم این چطوری است، باید چکارش بکنیم، این تمام اصطلاحات تلفن همراه را یاد گرفته، چطوری یاد گرفته؟ برای اینکه علاقه به دنیا دارد، علاقه استعداد را شکوفا میکند، هر جا ما میگوییم نمیتوانیم یعنی علاقه نیست، باور نیست، جدیت نداریم. اگر کسی بداند فهم قرآن در نظام آخرت با آدم چکار میکند، مگر در فهم قرآن تنبلی میکند، مگر در فهم قرآن سهلانگاری میکند، این همه کتابها بیخود، وقت تلف کن، عمر تلف کن، فیلمها، مقالهها، داستانها، اینقدر برای اینها وقت میگذارد، یک صدم آن را وقت میگذاشتی، تو بهترین تفسیرهای قرآن را میفهمیدی، میبینی اصلاً رغبت ندارد. حضرت میگوید به آن چیزی که باید همراه شما باشد بیشتر احتیاج دارید تا دنیا، دنیا خیلی چیزها که همراه ما نباشد، لوازم دنیایی هست خوب است، ولی حالا نشد به ما ندادند، تقدیر نشد، چیزی از حیثیت و آبروی کسی کم نمیشود، یک کسی بچه نداشت چه اشکالی دارد، بچه یک کمال گیاهی است، نداشته باشد آبروی آدم میرود؟ ازدواج نکرد، یک کمال حیوانی است، تمام دختران موسی بن جعفر هیچ کدام ازدواج نکردند، حضرت معصومه با تمام خواهران معصوم حضرت معصومه هیچ کدام ازدواج نکردند همه مجرد از دنیا رفتند چیزی شد، شخصیتشان کم شد. این همه شهدا نتوانستند ازدواج بکنند، صدها شهید ما مجرد از دنیا رفتند، ولی دست خالی به آخرت رفتن خیلی وحشتناک است، یک کسی چند روز دیگر قرار است از اینجا وارد آخرت بشود دست خالی، شما آنجا نماز میخواهی، قرآن میخواهی، روزه میخواهی، عبادات میخواهی، شرع را میخواهی، اخلاقیات را میخواهی، اعتقادات را میخواهی. این سه تا هم تضمینکنندۀ شادی و آرامش و برکت دنیای شماست، هم آخرت شما، فقط آخرتی هم نیست، این سه تا اعمال مشروع، اعمالی که رسالهای باشد، اخلاقتان، عقایدتان، این سه تا یک کسی به آن رسیدگی بکند، هم دنیایش با برکت میشود، آخرتش هم با برکت میشود.
دنیا با خواری پیش تو میآید
یک روایتش هفته قبل خواندیم «عَلَیْکَ بِالْآخِرَهِ تَأْتِکَ الدُّنْیَا صَاغِرَه» تو به آخرتت بچسب، دنیا با خواری پیش تو میآید، بدون التماس پیش تو میآید، بدون درخواست تو خودش را به تو عرضه میکند، تو دست بردار، به آخرت بچسب اگر دنیا سمت تو نیامد، همۀ خیر و برکتهای دنیا را خدا سمت کسی میفرستد که توجهاش به آخرتش باشد. اینکه ما در کارهای دنیایی گیر میکنیم، برای این هست که به دنیا بچسبیم آخرت را فراموش میکنیم، خیر و برکت در کارهای دنیاییمان از بین میرود، انواع شکستها در امور جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی میخوریم، چون آخرت را فراموش کردیم. وقتی یک کسی اصالت آخرتی باشد دنیایش خیلی خیر و برکت پیدا میکند، اصلاً خدا میگوید سمت او برو، یعنی لازم نیست زحمت زیادی بکشد، دنیا خودش یکسره به طرف او سرریز میشود؛ «فَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ، وَ لْیَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَهِ فَمِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِب».
فرزندان آخرت
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) میفرماید: آن که جلوتر از بقیه است، مثل خود آقای حائری خدابیامرز که جلوتر از ما رفت، بالاخره سِمَت و حقی بر ما داشت، استاد ما بود، رفته، حالا اینقدر دلسوز است، این مربوط به دنیا است، ولی او اینقدر دلسوز است که میآید میگوید به همه بگویید خودشان فقط وقف امام زمان بکنند، اینجا هیچ چیز بیشتر از اینکه انسان خودش را وقف امام زمان بکند فایده و ارزش ندارد، آنجا رفته از آنجا دارد خبر میدهد. میفرماید پیشرو، یعنی آن که امام است، جلو است، پدر خانه است، پدر خانه باید اینطوری باشد، مادر خانه باید اینطوری باشد، استاد باید اینطوری باشد، یک کسی که یک جا جلوتر از بقیه هست، مقام بالاتری دارد، مثلاً رئیسجمهور است، او باید بیشتر اینطوری باشد، میگوید این باید به بقیه زیرمجموعهاش راست بگوید، زیرمجموعهاش را سمت آخرت بکشاند، سرشان کلاه نگذارد آنها را مشغول دنیا بکند و به آنها خیانت بکند، به اهل خودش باید راست بگوید. «وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ» یعنی شعورش را حاضر بکند، از عقلش استفاده بکند، میداند اگر نماز نخواند چه فاجعهای در دنیا و آخرتش اتفاق میافتد، باز رعایت نمیکند، زورش به خودش نمیرسد، این عقل ندارد، میداند اگر مسائل شرعی و شریعت را رعایت نکند چه فاجعهای در زندگیش اتفاق میافتد، میداند اگر خمس ندهد، زکات ندهد، اگر نگاه حرام داشته باشد، گوشش موسیقی حرام بشنود، اگر آلودگیهای دیگر داشته باشد، این چقدر میتواند فاجعه درست کند ولی ول نمیکند. «وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ» یعنی شعورت را حاضر کن از عقلت استفاده کن، جهنمیان میگویند «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیر» فرشتهها میگویند شما چرا؟ اصلاً یک فرشته تعجب میکند، چون فرشتهها میدانند رحمت خدا چقدر است، امکانات یک انسان برای بالاترین درجات بهشت چقدر است. یک کسی را وسط جهنم میبینند میگویند شما چه شد جهنم آمدید؟ «ما سَلَکَکُمْ فی سَقَر» شما اینجا چکار میکنید، سقر بدترین جای جهنم است، میگویند ما نماز نمیخواندیم «لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین» یا «لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیر» سعیر یک بخشی از جهنم است خیلی وحشتناک است. میگویند اگر ما خوب حرف گوش کرده بودیم، یا خوب فکر کرده بودیم، جهنم جای کرها و بیعقلها است، جای بیشعورها است، پیغمبر فرمود خدا هیچ کس را عذاب نمیکند مگر اینکه خودش دوست دارد عذاب بشود، یک کسی که نماز نمیخواند خوشش هم میآید یعنی دوست دارد جهنم برود. یک کسی که شرعیات را رعایت نمیکند یعنی دوست دارد، لذت میبرد از اینکه اینها را رعایت نکند، پزش را هم میدهد من مثل شما نیستم، من مثل بقیه نیستم، من اُمُل نیستم، باشد نباش حالا بعداً بایست ببین چه میشود، یک آدمی که خمس نمیدهد، دوست دارد جهنم برود، یک آدمی که زکات نمیدهد، دوست دارد جهنم برود، یک آدمی که عصبی است برای عصبانیتش هیچ فکری نمیکند، دوست دارد جهنم برود. یک کسی که زودرنجی و حساسیت دارد، یک کسی که دائماً چشم و همچشمی و مقایسه میکند خودش را با دیگران میکند، از این کار خوشش میآید، پس جهنم را دوست دارد، پیامبر فرمود هیچ کس را خدا جهنم نمیبرد مگر اینکه خودش دوست داشته باشد جهنم برود. شما مار نگاه کنید چقدر قشنگ است، زنبور را نگاه کنید چقدر قشنگ است، خوشگل، نرم، اصلاً آدم در دستش میگیرد حس خوبی دارد، ولی چرا ما از آن میترسیم؟ از چه چیز او میترسیم؟ زهر قاتلش بزند تمام است، برای همین از آن خوشگلی و نرمی چشمپوشی میکنیم، به آن نگاه نمیکنیم، خوشگلترین مارها را به ما نشان میدهند، عوض اینکه بگوییم چه مار خوشگلی، میگوییم اَه، اَه، یعنی ما حتی آن زیباییش را هم نمیبینیم. پلنگ به این خوشگلی ما نمیبینیم، چرا اگر پوستش را بکنند یک پالتو پوست به ما بدهند خوشمان میآید ولی همینطوری ببینیم از آن میترسیم، ما را میدرد، از آن پرهیز میکنیم، تو از این اخلاقات، از این شهوتت که تو را به جهنم میبرد چشمپوشی کن. این پول حرام، میگوید خوشمزه است چکار کنم، این پول حرام خوشمزه است که داری سم میخوری، آتش داری میخوری، پول تو و حق تو نیست داری میخوری، نمیتوانم خوشمزه است. الان این همه بخور بخورهایی که دارد در این کشور انجام میشود، اگر طرف یک ذره فکر کند دارد آتش میخورد، قرآن میفرماید: «ما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّار» آتش در دهان خودش میگذارد، اگر یکبار باطنش را ببیند دیگر این کار را نمیکند، پس این دوست دارد جهنم برود، نمیداند مال حرام است؟ چرا، نمیداند مال این نیست؟ چرا، پس چرا دارد با شیرینی بالا میکشد، خودش و خانوادهاش، برای همه دزدی میکند. خودش میداند، بعد هم میرود پز میدهد، با مال دزدی و مال حرام، با خانهاش، لباسش، اتومبیلش، پز میدهد، این آدم یک کسی است که عاشق جهنم است، جهنم را دوست دارد، حالا برو به او بگو میگوید من خودم تمام این حرفها را بلد هستم، پس تو تصمیم گرفتی جهنم بروی. «وَ لْیَکُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَهِ فَمِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِب» باید از فرزندان آخرت باشیم، چون از آخرت آمده و به آخرت میرویم، ما قبل از اینکه اینجا باشیم آخرت بودیم، خانهمان آنجا بوده، از آنجا به دنیا آمدیم یک زمانی هم از دنیا به آخرت برمیگردیم، میگوید بچۀ آخرت باش. مثلاً شما میگوید مادر الان ماه چندم هستی؟ میگوید ماه هفتم است، سونوگرافی چطور است؟ خوب، قلبش خوب، بقیه چیزها خوب، پس یک تولد خوبی دارد، یعنی یک دنیای خوبی دارد، این بچه، بچۀ دنیاست، بچۀ بمان است، بچۀ ماندگار است، میگویند عمرش به دنیا است، بعضیها بچۀ آخرت نیستند، بچۀ بهشت نیستند، بچۀ دنیا هستند، خیلی بد است، بچه کجایی؟ بچه دنیا هستم. طرف اینقدر بچه دنیا است که بلند میشود بودجه این مملکت را تلف میکند، با ارز این مملکت خارج میرود که بچهاش را خارج به دنیا بیاورد که بگویند شناسنامۀ خارجی دارد این متولد ایران نیست متولد فلان جا است، این اهل دنیاست، بچه کجایی؟ بچه اروپا، بچه کجایی؟ بچه آمریکا، تو بچه کجایی؟ من بچه حضرت زهرا هستم، من بچه امیرالمؤمنین هستم، من بچه فردوس هستم، بالاترین درجات بهشت، من بچه بهشت عدن هستم، من خانهام آنجاست.
من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد به این دیر خراب آبادم
باید بچه حضرت زهرا باشیم، بچه امیرالمؤمنین باشیم، بچه امام زمان باشیم، بچه آخرت باشیم، بچه بهشت باشیم، بعضی آدمها را نگاه میکنی، همینطوری نور و بهشت از سر و روی این آدمها میریزد، اصلاً معلوم است این بچه اینجا نیست، اهل اینجا نیست، مال اینجا نیست، بعضیها را وقتی نگاه میکنی دل آدم میگیرد، تاریک و سیاه میشود، چون بچه اینجا است.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.