خانواده آسمانی – جلسه 487

متن کامل جلسه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. تبریک عرض می‌کنیم ایام بسیار مبارک دهه کرامت را. بحثمان درباره بدگویی بود نمیمه و بدگویی بحثهایی را مطرح کردیم.

تعریف نمیمه و بدگویی

یک چیزی که باید باز تذکر بدهیم اینکه بدگویی اینکه انسان برود پشت کسی بد بگوید بخواهد یک کسی را ضایع بکند به قول حضرت بخواهد یک کسی را از چشم مردم بیاندازد آبروی کسی را ببرد اینها مشمول همین عنوان نمیمه می‌شود یعنی سخن‌چینی و بدگویی.

موارد استثنای بدگویی

اما یک موقع هست انسان لازم است که بد کسی را بگوید موارد خاصی دارد یکی از آن موارد، البته این را بارها ما در این کلاس گفتیم دهها بار این را توضیح دادیم باز هم می‌گوییم که یک موقع هست انسان در مقام مشورت هست. از او آمدند سؤال کردند در مقام مشورت که ما مثلاً می‌خواهیم با این شخص معامله کنیم می‌خواهیم با این شخص خانواده‌شان، یا دخترشان یا پسرشان ازدواج کنیم یک شراکتی می‌خواهیم راه بیاندازیم. خب یک موقع هست شما به طور کلی می‌توانی طرف را منصرف کنی می‌دانی که اگر این پیوند برقرار بشود این شخصی که از شما مشورت می‌خواهد ضرر می‌کند برای همین شما فقط باید کلاً بگویید که مصلحت نیست بهتر است که این کار را نکنید صلاح نیست مناسب نیست همین. یک موقع هست طرف مقابل قانع نمی‌شود که شما به او کلی بگویید مصلحت نیست دلیل می‌خواهد، ممکن است شما ده تا عیب از طرف مقابل سراغ داشته باشید اما لازم نیست ده تا عیب را بگویید، یک عیبی را آن هم کمترین عیب را آدم انتخاب می‌کند می‌گوید، می‌گوید که به این دلیل مثلاً صلاح نیست ایشان همسر شما، یا شوهر شما یا زن شما بشود. یعنی اینطور نیست که ما در مقام مشورت، درست است می‌توانیم بد بگوییم یا غیبت کنیم اما این بدگویی و غیبت منوط به این هست که 1 ـ از ما بخواهند کسی با ما مشورت کند یادتان نرود نخواسته کسی حق ندارد خودش برود و کاری انجام بدهد. نکته بعد این هست که باید به حداقلها اکتفا کند به طرف مقابل بگویید ما اینطور صلاح نمی‌دانیم یک موقع هم در مقام اعتراض هست شما مثلاً در یک مجموعه‌ای کار می‌کنید حالا رئیس بالادستی شما یک مشکلی دارد. الان مثلاً دارد دزدی می‌کند مثال می‌گویم یا یک اشتباهی دارد شما نمی‌توانید این را بیایید بنشینید با همکارانتان حرف بزنید و چیزی در موردش بگویید چون همکاران هم مثل شما هستند هیچ کس از او کاری برنمی‌آید گفتن این نکته فقط برای کسی جایز هست که او بتواند جلوی این را بگیرد یعنی بالادستی. اما اینکه بخواهی بروی به همکاران و کسان دیگر بگویی موج‌سازی و جریان‌سازی بکنی این قطعاً حرام است حالا چه می‌خواهد این عیب یک عیب کاری باشد یک موقع هست عیب عقیدتی است یک موقع است عیب عملی یا شریعتی هست یا یک عیب اخلاقی هست. فرقی نمی‌کند باید به بالادستی فقط می‌توانی بروی بگویی که جلویش را بگیرد اگر بالادستی ندارد و امکانی ندارد دوست داری با او کار کن دوست نداری کار نکن ولی حق نداری بروی راجع به این جای دیگر بدگویی کنی این هم یک نکته.

نمیمه، خُلق مادر و مساوی با بی‌دینی

بعضی از خُلقها هست که این خُلقها بد و زشت است و جزء گناهان کبیره است برایش عذاب و آتش و چیزی در نظر گرفتند حالا این را می‌گویند ولی همانطور که بارها عرض کردیم بعضی از معاصی و بعضی از خُلقیات هست که خُلق مادر است یعنی بقیه اخلاق و زشتیها را هم شامل می‌شود. یک موقع هست مثلاً فرض بفرمایید یک شخص یک عیب دارد خب حالا یک عیب دارد یک اخلاقش بد است ولی یک موقع هست نه یک عیبی دارد که آن عیب خودش منشأ دهها عیب دیگر می‌شود مثل چی؟ مثل بخل، خساست این وقتی کسی بخیل و خسیس است تنگی روح دارد گرفتگی روح دارد این منشأ خیلی از فسادها و گرفتاریها می‌شود. در بعضی از معاصی و اخلاقها خداوند تبارک و تعالی و معصومین طور خاصی برخورد کردند یعنی معادل همه گناهان و معاصی را در نظر گرفتند مثلاً یک کسی زنا ممکن است بکند خب حالا زنا کرده گناه کبیره است عذاب دارد چنین و چنان است سر جای خودش. ولی یک موقع هست یک کسی گناهی می‌کند هیج وقت نگفتند یک کسی که زنا می‌کند دین ندارد نه ممکن است کسی آلوده بشود ولی بعضی از خُلقها اینطوری نیست صفت نمیمه یعنی صفت سخن‌چینی پشت سر دیگران یک حرفی را منتقل کردن. یک امانتی که جایی بوده شنیده آدم در یک مجلسی بلند شود برود جاهای دیگر هم این را بیان کند یا از یک نفر یک حرفی را شنیده یک مشکلی را شنیده برود یک جای دیگر به کس دیگر بگوید سخن‌چینی بکند عیب کسی را برود اینطرف و آنطرف بگوید. که حالا آیاتش را هم برایتان می‌خوانم این مساوی است با بی‌دینی، یعنی این یک گناه ساده نیست علتش را هم توضیح می‌دهم که چرا گناه ساده نیست من که نه، معصوم خود توضیح می‌دهد که وقتی می‌گوییم این عین بی‌دینی هست چرا.

نمیمه، شیوه مارقین

فرمایش از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست می‌فرماید که: «النمیمه شیمه المارق» شما شنیدید دیگر قاسطین و ناکثین و مارقین در سه دسته‌ای که با امیرالمؤمنین جنگیدند یکی از آنها چه کسانی بودند؟ مارقین بودند مارق یعنی کسی که از دین خارج شده از دین به در شده خوارج را مارقین می‌گویند. می‌گوید بدگویی، سخن‌چینی شیوه افرادی هست که از دین به در شدند چقدر خطرناک است یعنی اینقدر انسان را ساقط می‌کند حالا تو بگو دائم من ختم قرآن و صلوات دارم دعا و مکه و کربلا می‌روم چقدر روزه می‌گیرم چقدر نماز شب می‌خوانم مشکل این هست که تو اصلاً دین نداری. یعنی اگر کسی بگوید من اینطوری هستم با این چیزها کسی سرپا نمی‌شود این خُلق را انسان باید درست کند کسی که سخن‌چین است رازدار نیست امانتدار نیست یک حرفی را برمی‌دارد می‌برد جایی منتقل می‌کند و با آن فتنه درست می‌کند دیگران را آلوده می‌کند ذهنها را مشوش می‌کند می‌گوید این صفت آدم بی‌دین است. حالا شما هر چقدر هم زحمت بکشید تا وقتی این صفت را داری چیزی برایت نمی‌ماند هر زحمتی بکشی همه‌اش هدر می‌رود و خراب می‌شود.

نمیمه، بزرگترین سحر و عامل فجایع

حالا در مورد چرایی‌اش هم از امام صادق سؤال کنیم خیلی تعبیر تکان‌دهنده است «ان من اکبر السحر النمیمه،یفرق بها بین المتحابین،و یجلب العداوه علی المتصافیین،و یسفک بها الدماء و یهدم بها الدور و یکشف بها الستور،و النمام اشر من وطیء علی الارض بقدم» خیلی عجیب و تکان‌دهنده است. امام صادق می‌فرماید از بزرگترین جادو و سحر سخن‌چینی هست در واقع سخن‌چین جادوگر و ساحر است چرا؟ چون مثل این سحرها هست که یک کسی می‌گوید بروید به یک جادوگر بگویید مثلاً دو نفر را رابطه‌شان را به هم بزند «یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ» «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ». آیه قرآن است سوره بقره در داستان حضرت سلیمان و آن اقوامی که ایجاد شدند ساحران، داستان هاروت و ماروت و اینها، می‌گوید اینها با سحر بین زن و مرد را به هم می‌ریختند بین مردم را اختلاف ایجاد می‌کردند. لذا می‌گوید آدمی که بدگو هست «من اکبر السحر» از بزرگترین جادوهاست سحر، چرا؟ چون همه تعادلها را، از بزرگترین جادوهاست نمیمه سخن‌چینی، چون سخن‌چین بزرگترین فجایع را ایجاد می‌کند بیشترین فجایع را ایجاد می‌کند حالا خوب دقت کنید چکار می‌کند. «یفرق بها بین المتحابین» میان دوستان و افرادی که با هم خیلی دوست هستند فاصله می‌اندازد بین زن و شوهر، دوتا باجناق، دوتا جاری، بچه و فرزند، پدر و مادر، دوست، همکاران، بدبینی، اختلاف تفرقه ایجاد می‌کند. حالا اینها را الان نمی‌خواهیم توضیح بدهیم چون اینها خودش هر کدام از اینها داستان دارد یک اختلاف چکار می‌کند ما در اسلام گناهی بزرگتر از این نداریم یعنی بعد از شرک به خدا هیچ گناهی بزرگتر از این نیست که انسان گناهی که تبعات بیرونی دارد نه تبعات فردی. یک موقع هست انسان یک تبعات فردی برای خودش دارد مثلاً از رحمت خدا ناامید می‌شود بله، ولی یک موقع هست نه یک کسی معصیت نیست فحشا دارد فحشا با گناه فرق دارد یک موقع هست آدم رفته یک جایی مشروب خورده به خودش ظلم کرده ولی نه یک موقع هست گناهش دامن کسان دیگر را هم می‌گیرد این فحشا می‌شود. دیگران از او آسیب می‌بینند به دیگران تجاوز می‌شود به دیگران ظلم می‌شود دیگران اذیت می‌شوند دیگران تحقیر می‌شوند این فوق‌العاده خطرناک است اختلاف‌اندازی یعنی اختلاف، در روایت داریم «الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» از آدم‌کشی بدتر است. آدم‌کشی که در روز قیامت می‌گویند که «أول ما یسئل عنه یوم القیامه» در حق‌الناسها اولین چیزی که روز قیامت از آن سؤال می‌شود چیست؟ «الدم» خون، خون گردنت هست یا نه؟ نه من کسی را نکشتم نامه عمل را می‌آورند می‌بینند که این صدها نفر را کشته قتل صدها نفر در نامه عمل این آدم نوشته شده خودش می‌گوید کسی را نکشتم. اختلاف‌انگیزی اینطوری است فتنه‌گری در فامیل در جمع در اجتماعات اینطوری است اینقدر خطرناک است. «و یجلب العداوه» جلب عداوت می‌کند یعنی چی؟ یعنی دشمنی را جلب می‌کند این میل و تمایل به کینه و دشمنی را در دل انسانها ایجاد می‌کند بدگویی و سخن‌چینی. «و یسفک بها الدماء» خونها به خاطرش ریخته می‌شود «و یهدم بها الدور» این خیلی مهم است شهرها و خانه‌ها به واسطه این ویران می‌شود. همین صحنه خیلی وحشتناکی را من پریروز دیدم یک آقایی عاشق یک خانمی هست با او ازدواج می‌کند با هم زندگی خوبی دارند یک کس دیگری می‌آید می‌گوید که بنده خدا تو خبر نداری که خانمت قبلاً چکار کرده کار بدی هم نبوده یعنی کار حرامی هم نبوده. می‌آید به شوهر می‌گوید، شوهر چنان عصبانی می‌شود همان که در پارک نشسته بودند چاقو برمی‌دارد می‌زند در شکم زن، زن را می‌کشد فیلمش را هم برداشته بودند یعنی از صحنه قتل فیلمبرداری کرده بودند حالا مرد بالای سر زن ایستاده بود می‌گفت دوستت دارم دوستت داشتم ولی خب نباید این کار را می‌کردی. ببینید این چه فاجعه‌ای هست یک نفر کشته می‌شود یک آدمی هم قتل نفس انجام می‌دهد یک کسی هم که آن وسط آن بدتر از اینهاست روایتش را جلسه گذشته خواندیم کسی که بدگویی یا سخن‌چینی می‌کند اولین کسی را که می‌کُشد خودش است این الان حالیش نیست که دارد با خودش چکار می‌کند. خب حالا شما یک همچین آدمی را می‌توانید ببخشید؟ یک همچین آدمی که با زبانش فتنه‌انگیزی می‌کند افراد را به جان هم می‌اندازد بدبینی و تزلزل و فاجعه و اختلاف ایجاد می‌کند این چطور آدمی است راحت می‌تواند برود اینطرف و آنطرف راجع به دیگران حرف بزند. «و یکشف بها الستور» رازها، پرده‌ها دریده می‌شود رازها افراد برملا می‌شود خب اگر یک کسی یک کاری کرده حالا حلال یا حرام شما می‌توانید بروید بیان کنید؟ نه، می‌توانید به کسی بگویی؟ نه، نمی‌شود رفت به کسی گفت حلال یا حرام نمی‌توانید بگویید. اینکه حضرت می‌گوید سحر است اینکه حضرت می‌گوید از دین بیرون می‌شود برای این هست که پرده کسی دریده می‌شود شخص یک راز دارد مخصوص خودش است یک راز حلال یا حرام فرقی نمی‌کند وقتی آن پرده را برمی‌داری این هست که آدم را از دین به در می‌کند این است که آدم را به جهنم می‌اندازد. «و النمام اشر من وطیء علی الارض بقدم» سخن‌چین بدترین آدمی هست که روی زمین قدم می‌زند سخن‌چین بدترین کسی هست که روی زمین قدم برمی‌دارد یعنی از این آدم منفورتر و بدتر دیگر وجود ندارد پس مشخص شد چرا شخص بدگو و سخن‌چین از دین خارج است.

زشت‌ترین راستی، سخن‌چینی

باز فرمایش علی (علیه السّلام) «أسوَأُ الصِّدقِ النَّمیمَهُ» زشت‌ترین بدترین راستی سخن‌چینی است این توجیه است خیلیها می‌گویند نگو، می‌گوید خب راست می‌گویم اینطوری هست، اگر هست و راست است تو می‌توانی بگوی، خب این کار را کرده تو می‌توانی بگویی این کار را، دروغ که نمی‌گویم، دروغ باشد تهمت است بحثش جداست. غیبت و سخن‌چینی و بدگویی برای آنجایی هست که راست است راست را نمی‌توانی بروی بگویی این را در مغز و سر و قلبمان بکنیم که ما راست را نمی‌توانیم برویم بگوییم پس این ما را گول نزند شیطان که تو حرف بدی نمی‌زنی راست است بله همینطور هست دیگر. همین راست آدم را از دین به در می‌کند همین چیز درست انسان را از دین خارج می‌کند و به قول امام صادق «اشر من وطیء علی الارض بقدم» می‌کند بدترین آدمی که روی زمین قدم می‌زند همین راستگویی اینطوری هست دروغ که داستانش جداست همین راستها ما را تا جهنم می‌برد. حالا ببینید کسانی که مثلاً صدای دیگران را ضبط می‌کنند فیلم برمی‌دارند عکس برمی‌دارند تکه برمی‌دارند در این شبکه‌ها دیدید که چقدر فجایع اتفاق می‌افتد از زندگی‌های مردم، یک مشت احمق، نادان، بی‌دین با آبروی مردم خیلی راحت بازی می‌کنند. خب حالا یک چیز زشتی در دستگاه برای شما ارسال شد باید برای بقیه هم به قول امروزیها Forword کنی همینطوری بفرستی برای ده نفر دیگر، می‌دانی اشاعه فساد و فحشا است در آن شریک جرم می‌شوی خودت هم شریک جرم هستی.

عواقب سخن‌چینی

نگاه کنید «مَنْ سَعَى بِالنَّمِیمَهِ حَارَبَهُ اَلْقَرِیبُ وَ مَقَتَهُ اَلْبَعِیدُ» این اثرش هست آدمی که تلاش می‌کند که دائم عیبی را منتقل کند بدی را منتقل کند یک چیزی را پخش کند می‌فرماید که دوستان با او به جنگ می‌رسند. یعنی آخر رابطه‌اش با بقیه خراب می‌شود، یعنی چی؟ یعنی محال است یک نفر بخواهد سخن‌چینی بکند از این خیر ببیند حتی نزدیکانش هم از او متنفر می‌شود حتی آن کسی که تو برایش خبر بردی هم از تو متنفر می‌شود یعنی دارد از الان می‌گوید که این در سنت خدا نیست که یک کسی سخن‌چینی کند و محبوب بشود. اولین کسی که در باطنش به تو شک می‌کند و از تو متنفر می‌شود قیمتت پیش او پایین می‌افتد همانی هست که تو برایش خبر بردی به‌به چهچه نمی‌کنند از تو متنفر می‌شوند. دیگر چی؟ «وَ مَقَتَهُ اَلْبَعِیدُ» آدمهای دور هم دشمنت می‌شوند نزدیکان با تو می‌جنگند دورها هم از تو متنفر می‌شوند این هم اثرش. یعنی آدمی که اینطور هست در کمترین زمان عزیزترین کسانش را از دست می‌دهد رابطه‌اش با کسانی که نیاز دارد یا به مصلحتش هست که خوب باشد خراب می‌شود این اثر ذاتی است مثل اینکه ما بگوییم اگر این آب را جایی بریزیم خیس می‌شود این اثر ذاتی‌اش هست. سخن‌چینی و بدگویی اثر ذاتی‌اش این است یعنی انسان همه جوره یعنی از طرف دوست و دشمن منفور واقع می‌شود یک آدم اینطوری، لذا علی (علیه السّلام) می‌فرماید: «بِئْسَ السَّعْىُ التَّفْرِقَهُ بَیْنَ الاَْلیفَیْنِ» بد کاری هست که انسان بین دو نفر دو یار «الیفین» یعنی دو نفری که با هم الفت دارند همدیگر را دوست دارند جدایی بیندازد. بعضیها چون حسادت می‌کنند از محبت بین دو خواهر، دو برادر، خواهر و برادر، همسر، دوتا باجناق، دوتا جاری، دوتا دوست، دوتا همکار خوششان نمی‌آید زجر می‌کشند این الفت را بین دیگران می‌بینند سعی می‌کنند این را خرابش کنند و به همش بزنند.

ویژگی‌های سخن‌چین در قرآن

آیه قرآن را دقت کنید برایتان بخوانم سوره قلم آیه 10 و 11 «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهِینٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ» همه‌تان هم این آیه را شنیدید، اطاعت کن از هر حلاف مهینی که هماز و مشاء و نمیم است اهل نمیم است. حالا این یعنی چی؟ حلاف یعنی آدمهایی که تند تند قسم می‌خورند این معلوم است برای قسمش ارزش قائل نیست برای چیزی که قسم می‌خورد ارزش قائل نیست اصلاً عظمت او را نمی‌شناسد افرادی که دائماً یکسره دهانش پر از قسم است برای هر چیزی قسم می‌خورند می‌گوید اینطور آدمها را به حرفهایشان اعتنا نکن اینها را به مشورت نگیر. «حَلاَّفٍ مَهِینٍ» مهین یعنی چی؟ یعنی آدمهایی که حقیرند مهانت و پستی و خواری دارند آن افکارشان آدمهای پست و کوچکی هستند افرادی که خیلی خاله‌خاله‌بازی می‌کنند دیدید. مشنگهایی که بی‌ظرفیت و کم‌ظرفیت هستند همینطوری همه جا حرف راحت می‌برند بدو بدو می‌دوند می‌روند می‌گویند این اینطوری است آن آنطوری است آدمهای بی‌وزن و بی‌شخصیت را قرآن مهین می‌گویند غیر از مهین دختران است آن مهین خانمها اشتباه نشود این مهین عربی است. آن مهینی که ما اسم خانمها را مهین می‌گذاریم فارسی است یعنی شبیه ماه، یعنی ماهرو، زیبا، این مهین عربی است یک موقعی یک جا سوءتفاهم نشود بگویند مثلاً این چرا اسمش را مهین گذاشته این عیبی ندارد. «هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ» سه تا خصوصیت، می‌گوید اینطور آدمها را اطاعت نکن حرفهایشان را گوش نکن ترتیب اثر به حرفهایشان نده. هماز یعنی چی؟ آدمهایی که خیلی اهل این هستند عیبهای دیگران را پیدا کنند، بگردند لغزشها، آدمهای حساس، آدمهایی که خیلی دقت می‌کنند عیب و لغزش در بیاورند خیلی دقت می‌کنند ضعفها را ببینند. آدمهای اینطوری، و آدمهایی که کلامشان نیش و طعن دارد راحت نمی‌توانند با کسی حرف بزنند دائماً با نیش و سرزنش و تحقیر حالا در قالب شوخی یا جدی یکسره اینها تیغ دارند همینطوری پنج دقیقه ده دقیقه بنشنند بیست جور تیر به تو شلیک می‌کنند مثل جوجه‌تیغی می‌مانند یعنی همینطوری دائماً شلیک می‌کنند. بعضیها هم با چشم و ابرو و اشاره این کار را می‌کنند به اینها هم می‌گویند به اینها هم هماز می‌گویند راحت غیب می‌کنند راحت پشت سر کسی حرف می‌زنند. مشاء یعنی چی؟ مشاء یعنی آنهایی که تلاش دارند یعنی تا وقتی که این شخصیت را می‌بینی می‌بینی که این بدگویی هست که تلاش دارد دوندگی دارد دائم دنبال اخبارگیری هست فلانی اگر فلان جا فلان چیز را دیدی به من خبر بده به من بگو آنجا چه شد زنگ می‌زند خب امروز چه خبر، امروز چه اتفاقاتی آنجا افتاد تعریف کن ببینم امروز چه کسی چکار کرد. آدمهای گزارشگر، گزارش‌دهنده، آدمهای خبربر، «بنمیم» نمیم هم که مشخص شد چی هست. پس «مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ» دقت کنید یعنی چی یعنی کسی که تلاش برای سخن‌چینی دارد مشی به سخن‌چینی دارد دوندگی و تلاش و خبرگیری دارد جاسوسی می‌کند. یک کسی را آنجا می‌گذارد می‌گوید شما آنجا هستی هر اتفاقی هست برای من امروز بفرست بیاید هر داستانی دارد اتفاق می‌افتد به من بگو آنجا چه خبر، فلانی فلان نگفت، فلان جا چطوری شد یکسره همینطوری خوشش می‌آید هم بشنود. این هیچ راهی به غیب و بهشت و خیر پیدا نمی‌کند کسی که لذت می‌برد از شنیدن اینطور چیزها، استقبال می‌کند از شنیدن اینطور چیزها، شخصیتش یک طوری هست که بقیه هم می‌دانند که این استقبال می‌کند می‌آیند برایش می‌گویند به هیچ جا راه پیدا نمی‌کند زحمات ده سال بیست سال سی سال عمرش هدر می‌رود. قرآن هم می‌گوید اینطور آدمها را اطراف خودتان راه ندهید و اطاعتشان هم نکنید اگر آمدند یک خبری یک حرفی یک چیزی نقل کردند علیه کسی به حرفهایشان ترتیب اثر ندهید «وَ لا تُطِعْ».

شفاعت حسنه و سیئه

آیه را برایتان بخوانم «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً سَیِّئَهً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقِیتاً» سوره نساء آیه 85؛ هر کس یک شفاعت حسن بکند آیه قرآن است می‌فرماید هر کس یک شفاعت حسن و نیکو بکند «یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها» این پیوند بین دو نفر، دو نفر را برای ازدواج به هم می‌رساند دو نفر را آشتی می‌دهد. بعضیها در فامیل و دوستان اینطوری هستند شخصیتشان اینطوری است هر وقت دو نفر دعوا می‌کنند همیشه یکی دو نفر در فامیل هستند که به شخصیت اینها آدمها امید دارند که حاج آقا یا حاج خانم شما زحمت بکشید این دوتا خانم را به هم برسانید با هم آشتی کنند. بلند می‌شود این کار را می‌کند استقبال هم می‌کنند آبرو خرج می‌کند این آدم پیش خدا خیلی عزیز و بزرگ می‌شود که صلح و صفا ایجاد می‌کند در نقطه مقابل آن شخص از چشم خدا و غیب و اهل بیت می‌افتد از چشم اهل بیت می‌افتد. یعنی همانطور که عرض کردم هم امام رضا هم امام صادق می‌گویند ما لعنتش می‌کنیم مورد لعنت امام قرار می‌گیرد این آدمی که اینطوری هست می‌تواند برود بد کسی را یک جایی نقل کند اینقدر این آدم منفور است ولی نه هر کس شفاعت حسن بکند دو نفر را به هم پیوند بدهد ازدواجی را جور کند دعوا و فتنه‌ای را بخواباند فداکاری کند واسطه‌گری خیر کند. قرآن می‌فرماید: «یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها» از این پیوند از این کار خیر خودش بهره می‌برد یعنی دست خالی برنمی‌گردد مفت این کار را نمی‌کند اما اگر یک شفاعت بدی بشود باز هم اسمش شفاعت است آن هم شفاعت است. شفاعت شفع شدن است یعنی شما می‌آیید با یک روح جفت می‌شوی یا در جهنم خودت می‌کشی یا در بهشت خودت می‌بری فرقی نمی‌کند، کجا می‌خواهی ببری وقتی با این حرف می‌زنی وقتی داری روی مخ او کار می‌کنی کجا می‌خواهی ببری اگر این را آلوده و ناراحت و غمگین و عصبی و پرخاش و سرزنش کردی خرابش کردی. «یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقِیتاً» می‌فرماید که سهمی دارد این هم در آن فتنه سهم دارد حالا اگر این کسی که رفت یک چیزی گفت مرد زد زنش را کشت نه بابا این قاتل است سهیم است. از نظر شریعت فردا که می‌خواهند اعدام کنند چه کسی را اعدام می‌کنند شوهر را یا خبرچین را؟ شوهر را می‌برند که قاتل است مباشر را می‌برند می‌کشند می‌گویند این قتل انجام داده ولی واقعاً خداوکیلی عامل اصلی قتل چه کسی بوده؟ یعنی شوهر همینطوری بلند شده زنش را کشته؟ عامل اصلی کیست؟ خبرچین است. حالا الان در قانون ضعف است در قوانین ضعف وجود دارد نمی‌آید عامل را آمر را بکشند الان بنده پول می‌دهم یه نفر یک کسی را بکشد بعد هم لو می‌رود او را می‌گیرند می‌گویند چه کسی به شما پول داد؟ می‌گوید شجاعی پول داده، دادگاه به من کاری دارد؟ نه می‌گویند تو قاتل هستی می‌خواستی گوش نکنی قاتل هستی اعدام می‌کنند. اما واقعاً خداوکیلی چه کسی مقصر است؟ من مقصر هستم من آتش را درست کردم آمر مهمتر از مباشر است اما ما ضعف قانون داریم قانون می‌گوید نه مباشر آن کسی که حرف گوش کرده می‌خواست گوش نکند می‌خواست اطاعت نکند قانون هم برای خودش دلایلی دارد بالأخره حقوقدان نشسته این را اینطوری در آوره این دنیایش است. آخرت هم همینطوری است؟ نه آخرت دیگر اینطوری نیست قرآن می‌فرماید: «وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» ما اثر وجودی هر آدم را می‌نویسیم در اینجایی که هستی چقدر فتنه کردی چند نفر به هم ریختند چند نفر دعوایشان شد چه مفاسدی ایجاد شد همه را پایت حساب می‌کنند. یک موقع می‌بینی چند میلیون سال عذاب برای این می‌برند چون چند میلیون سال این دردسر درست کرده چندتا خانواده، زن و شوهرها، دوستان، مجموعه‌ها به هم ریختند حالا یک موقع هست خانواده است یک موقع هست یک مجموعه مقدسی است دارند کاری می‌برند. مثلاً یک هیئت است در یک هیئتی که دارد این همه خیرات اتفاق می‌افتد چهار نفر به جان هم می‌افتند یک فسادی می‌افتد هیئت متلاشی می‌شود یا با هم دعوایشان می‌شود همین که یک کسی نمی‌تواند جلوی زبانش را نگه دارد این به این راحتی نیست حالا یک حرفی زدیم حالا معذرت می‌خواهم اشتباه کردم حلالیت می‌خواهم اصلاً داستان اینطوری نیست.

عدم کفایت حلالیت و معذرت‌خواهی

امام سجاد می‌فرماید اینطور نیست که اگر یک حرفی از دهانت بیرون آمد بعداً بخواهی حلالیت بخواهی و معذرت‌خواهی کنی بتوانی حلش بکنی با حلالیت و معذرت‌خواهی این قضیه حل نمی‌شود اثر خیلی مهم است آن اثری که گذاشتی نمی‌توانی بگویی معذرت می‌خواهم او هم بگوید باشد حلال کردم، دست نمی‌آید آن اتفاق نمی‌افتد. تو رو خدا ببخش ما را حلال کن من اشتباه کردم معذرت می‌خواهم منظوری نداشتم، از اول نمی‌گفتی دائم می‌خواهی بدوی بروی بگویی معذرت می‌خواهم تو رو خدا، حلالم کن، ببخش، جبران می‌کنم، باید سعی کنیم اینطوری نباشیم چون بعداً با حرف درست نمی‌شود. حالا زنت است کوتاه می‌آید شوهرت است کوتاه می‌آید بچه‌ات است می‌گوید پدرم است کوتاه می‌آید ولی شب اول قبر به بعد داستان یک چیز دیگر است. یک بچه مسلمانی رفته بود در نانوایی سنگکی از این سنگهای داغ برداشته بود انداخته بود در یقه یک پسر یهودی هم آمده بود نان بخرد در گردن این انداخته بود این سوخته بود همه خندیدند مسخره‌اش کردند این پسر می‌آید به یک درد بی‌درمان دچار می‌شود چون پسر بیچاره کسی را نداشته. در روایت هم داریم سیدالشهدا (سلام الله علیه) دارد بپرهیز از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ کس را ندارد خدا یارش می‌شود آنوقت خدا تو را می‌زند این بچه مریض می‌شود به یک درد بی‌درمانی دچار می‌شود خانواده‌اش هم پیگیری می‌کنند یکی می‌گوید این پسر تو اینطوری شر کرده اینطوری شده دیروز این غلطها را کرده اینطوری شده. می‌روند در خانه یهودی تو رو خدا ببخش، حلال کن، پدر می‌گوید به من که اصلاً ربطی ندارد برای پسرم است پسر هم بیرون می‌آید می‌گوید چیه؟ می‌گویند این بچه من اینطوری شده تو نفرین کردی یا آه کشیدی بچه من اینطوری شده بیا حلالش کن، حلال کردم باشد، خوب می‌شود؟ خوب نشد. دوباره چند وقت دیگر در خانه‌اش می‌آیند می‌گویند این پسر شما خوب حلال نکرده این بچه من خوب نشده پدر می‌گوید دیگر دست ما نیست این پسر من در آن لحظه خورد شده شخصیتش له شده شخصیتش خورد شده شما چطور می‌خواهی با یک معذرت‌خواهی حلش بکنی دیگر این الان آن حال را ندارد. آن موقعی که این شخصیتش خورد شده یک دلی پیدا کرده یکطوری دلش شکسته و آه کشیده دامن بچه‌ات را گرفته این الان وقتی می‌خواهد بگوید خدایا حلال کردم حس ندارد بگوید حلال کردم یعنی واقعاً هم حلال می‌کند ولی آن نمی‌شود. ما اینطوری هستیم می‌آید به زنش فحش می‌دهد تحقیر می‌کند همه کاری می‌کند بعد نیم ساعت بعد می‌گوید معذرت می‌خواهم ببخشید، بعد اگر زن حالش خوب نباشد حلالش نکند دوباره دعوا می‌کند که تو چرا کینه‌ای هستی تو چرا حالت خوب نیست. تو نیم ساعت پیش این را به لجن کشیدی این را خوردش کردی پدر و مادرش را جلوی چشمش آوردی بعد الان می‌گوید من معذرت می‌خواهم عصبانی شدم، به این مفتی‌ها نیست داستان، من عصبی شدم من پرخاش کردم من را ببخشید. یک موقع در عمر یک بار اتفاق می‌افتد خب خیلی خب، ولی یک کسی که هر روز، یک روز در میان جیغ می‌زند داد می‌زند عصبی می‌شود فحش می‌دهد تحقیر می‌کند این وسط جهنم است این اصلاً در جهنم است حالا دائم بگوید نه تو بیا حلال کن تو اخلاقت خوب باشد تو به من بخند، تو این بچه و زن و شوهر را داغون کردی له‌اش کردی بعد می‌گویی حالا مگر چه شده، اینطوری نیست.

یک جلسه دیگر داریم از این بحث را هم ان‌شاءالله جلسه بعد نقل کنم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. بدگویی و سخن‌چینی، یعنی تلاش برای ضایع کردن آبروی دیگران و انداختن آن‌ها از چشم مردم.

  2. در مقام مشورت، اگر لازم شد عیبی را بیان کنید، به حداقل‌ها و کمترین عیب اکتفا کنید و از افشای تمام عیوب بپرهیزید.

  3. اعتراض به بالادستی در مورد مشکلات، تنها زمانی جایز است که او توانایی جلوگیری از آن مشکل را داشته باشد؛ در غیر این صورت، موج‌سازی و جریان‌سازی حرام است.

  4. بعضی از خُلق‌ها، مانند سخن‌چینی، خُلق مادر هستند که منشأ ده‌ها عیب دیگر می‌شوند و معادل بی‌دینی تلقی می‌گردند.

  5. سخن‌چینی، شیوه کسانی است که از دین خارج شده‌اند و تمام عبادات و زحمات انسان را بی‌اثر می‌کند.

  6. امام صادق (ع) می‌فرمایند: “از بزرگترین جادوها، سخن‌چینی است؛ زیرا میان دوستان جدایی می‌اندازد، دشمنی را جلب می‌کند، خون‌ها را می‌ریزد، خانه‌ها را ویران می‌کند و پرده‌ها را می‌درد.”

  7. سخن‌چین بدترین آدمی است که روی زمین قدم می‌زند، زیرا فتنه‌گری و اختلاف‌اندازی او، تبعات بیرونی و مخربی برای جامعه دارد.

  8. “زشت‌ترین راستی، سخن‌چینی است.” حتی اگر سخن شما راست باشد، بیان آن در جهت بدگویی، انسان را از دین خارج می‌کند.

  9. اشاعه فساد و فحشا، حتی با فوروارد کردن محتوای زشت، انسان را در جرم شریک می‌کند.

  10. کسی که دائم عیب دیگران را منتقل می‌کند، در نهایت دوستانش با او می‌جنگند و دورها نیز از او متنفر می‌شوند؛ محبوبیت با سخن‌چینی حاصل نمی‌شود.

  11. قرآن کریم، افراد حلاف (قسم‌خورنده)، مهین (حقیر)، هماز (عیب‌جو و طعنه‌زن) و مشاء بنمیم (سخن‌چین و جاسوس) را افرادی می‌داند که نباید از آن‌ها اطاعت کرد.

  12. کسی که از شنیدن سخن‌چینی لذت می‌برد و استقبال می‌کند، راهی به خیر و بهشت پیدا نمی‌کند و زحمات عمرش هدر می‌رود.

  13. شفاعت حسنه، یعنی پیوند دادن دو نفر برای ازدواج، آشتی دادن، یا واسطه‌گری خیر، که برای انجام‌دهنده‌اش بهره‌ای نیکو دارد.

  14. شفاعت سیئه، یعنی ایجاد فتنه و اختلاف، که عامل اصلی فجایع است و فرد را در گناه شریک می‌کند، حتی اگر مباشر جرم نباشد.

  15. حلالیت و معذرت‌خواهی، همیشه نمی‌تواند اثرات مخرب سخنان و اعمالی که شخصیت دیگران را له کرده، جبران کند.

  16. از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ کس را ندارد بپرهیزید، زیرا خدا یار او می‌شود و انتقام می‌گیرد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه