فهرست مطالب
Toggleنقش زبان در سلوک انسان
قرار بود که بحثمان درباره موضوع سخنچینی باشد، اما بحث زبان را تا حدودی که برای این بحث کفایت کند، تمام نکردیم. این جلسه هم به همین موضوع بحث زبان میپردازیم تا انشاءالله بحث سخنچینی را ادامه بدهیم. یک فرمایش بسیار بسیار کلیدی در انسانشناسی وجود دارد از نبی اکرم صلیالله علیه و آله و سلم که در ساختار شخصیت انسان، چه بهشتش، چه جهنمش و چه قرب الیالله، یعنی چیزی بالاتر از بهشت، در سلوک زبان چقدر نقش دارد برای انسان. هم نقشها و خیرات و برکات مثبت برای بهشت رفتن، و هم قرب الیالله، زبان وسیله فوقالعاده قدرتمندی است که به ما کمک میکند که ما سلوکمان را عالی انجام بدهیم. در واقع مدیریت زبان و تربیت زبان، به انسان خیلی قدرت میدهد که بتواند به سرعت مسیر سلوک را طی بکند. میانبرهایی را برود، اگر موانعی وجود دارد، گرفتاریهایی وجود دارد، آتشی وجود دارد، جهنمی وجود دارد، انسان با تربیت زبان خودش و قدرت زبان خودش میتواند این موانع و گرفتاریها و آتشها را از بین ببرد. و بالعکس اگر بهشتی وجود داشته باشد، رشدی وجود داشته باشد، زبان میتواند همه آنها را نابود بکند. بنابراین زبان یک تیغ کاملاً دو دم است که هم به نفع انسان و هم به ضرر انسان کار میکند. اینجا آن جنبه خطرناکش را چون بحث آفتشناسی همیشه مهمتر است، اهل بیت علیهمالسلام روی این بخش تأکید بیشتری دارند. آن بخش آسیبشناسیاش را نبی اکرم رویش تأکید دارد و میفرماید: «اذا اصبح بن آدم اصبحت اعضاء کلها تستکفل لسانه ان تقول اتق الله فینا کاستقمت استقمنا و ان اعوججت اعوججنا» فوقالعاده است این حالتی که از باطن ارتباط زبان با سایر اعضاء بیان میشود. خیلی زبان، زبان دقیقی است و حضرت از آنچه که در ملکوت عالم بین اعضاء که همهشان شعور آگاهی دارند، پیامبر دارد سخن میگوید. میفرماید که وقتی که شخص ابن آدم یعنی انسان چون صبح خودش را آغاز میکند، همه اندامهای بدن، از زبان میخواهد که «کلها تستکفل لسان» به زبان میگویند زبان بس کن، قسمش میدهند، که زبان کوتاه بیا امروز که بلند میشوند به زبان میگویند بنشین سر جایت، کوتاه بیا، اذیتمان نکن. همه به زبان این را میگویند. تمام اعضای انسان، تمام وجود انسان به زبان انسان میگویند کوتاه بیا. و دست بردار. بعد پیامبر خودش میفرماید که یعنی «ای تقول» یعنی این طوری میگویند، چطوری میگویند؟ «اتق الله فینا» ترا خدا درباره ما بترس از خدا در مورد ما. تقوای الهی را پیشه کن، مراقب خدا باش، که ماها را اذیت نکنی. چرا؟ «فانک استقمت استقمنا» تو اگر درست باشی ما هم درستیم. به زبان میگویند اگر تو درست باشی ما هم درستیم. ولی اگر تو اعوجاج داشته باشی و کجی داشته باشی وای به حال ما، ما هم همه میریزیم به هم، ما هم کج میشویم. برای همین انسان ممکن است در سلوکهای مختلف روی قسمتهای مختلف اعضایش و جنبههای باطنی خودش بتواند موفق باشد و کارهایی بکند. اما زبان هست که میتواند نتیجه زحمات را اوج بدهد، ضعفها بخشهای دیگر را تکمیل بکند یا میتواند نابودشان کند، میتواند از بین ببردشان. خیلی خطرناک است این حالت زبان. که حالا باید بعضی از چیزهایی که در این زمینه بزرگان توصیه کردند انسان باید اهمیت بدهد. خب خصوصیاتی است در مورد تعقل و زبان و اینها که الان من فرصتی نداریم راجع به این بحث صحبت کنیم چون گفتم موضوع بحث ما زبان نیست. این یک مقدمهسازی است برای بحث دیگری.
حقاللسان در رساله حقوق امام سجاد (ع)
حقاللسان، این خیلی مهم است، خیلی از عزیزان از من سؤال میکنند که شما که هی در مباحثتان میگویید آدم آخرتشناسی داشته باشد، ۵۰ تا سؤال قیامت، چی است، روز قیامت ۵۰ هزار سال است هر هزار سال یک سؤال میکنند، یعنی ۵۰ تا سؤال میکنند این سؤالات چیست کجا هست فهرستش چیست. من به همه عزیزان توصیه میکنم که کتابش هم است اینجا به نام شرح رساله حقوق امام سجاد، ۵۰ تا حق را حضرت میگوید، اکثر سؤالهای قیامت هم همینها هستند. این سؤالها را حتماً بخوانید یعنی اینقدر مهم بود که حضرت سجاد نشسته تدوین کرده برای ما و بحث ۵۰ تا حقوق را، خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیتالله مجتهدی را همیشه به ما تأکید میکردند که رساله حقوق را بخوانید، رساله حقوق چیزی نیست که یک کتاب داستانی باشد که انسان یکبار بخواند، خوب خواندم. خدا رحمت کند آیتالله بهجت را تأکید میکرد میگفت همیشه هر روز توجه داشته باشید که حدیث عنوان بصری را بخوانید این خیلی مهم است ما شرحش کردیم اگر کسی دوست داشت به شرح حدیث مراجعه کنند. ولی این را بخوانید توجه داشته باشید به این حدیث عنوان، ۱۲ گامی که امام به ما میگوید ۱۲ قدمی که امام به ما میگوید در رابطه با رشد میگوید فوقالعاده کلیدی است. این حدیث عنوان را حضرت برای عنوان بصری که بالای ۹۰ سالش است ببینید بالای ۹۰ سال یعنی خیلی گذشته، رفته به حضرت گفته چه کار کنم، حضرت ناامیدش نمیکند به یک نود ساله دستور میدهد. برای ما فوقالعاده مهم است برای ما که جوانتر هستیم یک مقدار، فرصت بیشتری داریم اگر عمل بکنیم خوب خیلی میتوانیم جبران بکنیم گذشته را. آیتالله بهجت میفرماید این را همیشه بخوانید. رساله حقوق هم همین است یک چیزی نیست که شما بگویید من حالا خواندم یک دور خواندم نه. یک چیزی است که انسان همیشه به آن احتیاج دارد. که این جلوی چشمش باشد از چیزهایی است که باید هی تکرار بکند و خوشمزه هم است. یعنی چطور ما در بخش شکم و غذا مسائل جمادی یا حیوانی یک سلسله لذتها را تکرار میکنیم و میگوییم هیچ وقت تکرار شدنی نیست، شما همینجور چای میخورید نمیگوید چای تکراری شد یا قهوه تکراری شد. شربت تکراری شد. کباب تکراری است قورمه سبزی تکراری است قیمه تکراری است خوب میخورد آدم دیگر. در مسائل معنوی هم یک سلسله لذات وجود دارد که انسان باید تکرار کند و تکرار شدنی نیست. مثل نماز. که نماز هربارش یک لذت جدید یک تجربه جدید یک ارتقای جدید یک مقام جدید است. اگر کسی نماز برایش تکراری شده باشد یعنی خودش شخصیت این آدم متوقف است رشد نمیکند شخصیت این انسان شخصیت ساکنی شده. و الا نماز هر بارش لذت جدید، تجربه جدید بینش جدید نور جدید و بصیرت جدید دارد برای انسان، آدم هیچ وقت سیر نمیشود از نماز. یا ذکر همینطور است ادعیه همینطور است. ملاقات با خدا ملاقات با غیب ارتباط، توسلات اینها هیچ کدام تکراری نیست همهشان هر بار مزه خودشان را دارد برای انسان. رساله حقوق هم همینطور است. استاد ما میفرمودند رساله حقوق را بخوانید همیشه. آدم جلوی چشمش باشد لذتی دارد. حالا من یکی از آن ۵۰ حق را برایتان بخوانم که خیلی هم مهم است از وجود امام سجاد علیهالسلام. «حق اللسان اکرامه عن الخَنا و تعویده الخیر و ترک الفضول التی لا فائده لها و برُّ الناس و حسن القول فیهم» چقدر زیباست میگوید زبان یک بخش بسیار محترمی است. پس بالاخره این که در روایت داریم دهانتان را پاک کنید چون طریق قرآن است هم پاکی ظاهری که چقدر رو مسواک زدن تأکید کردند مسواک بزنید مرتب. همین که حرف زشت از دهنتان بیرون نیاید. برای این که مسیر قرآن است مواظب باشید فحشی، حرف رکیکی، زشتی، هیچ چی بیرون نیاید. حضرت میفرماید: حق زبان این است که زبان خودت را «اکرمه» این حرف خیلی قشنگ است اکرام، احترام گذاشتنش است. یعنی به آن احترام بگذارید به زبان مبری بکنیدش از عن الخَنا فحش دادن و حرفهای رکیک، اجازه ندهید این چیزها از زبانتان بیاید شما یک دقتی بکنید، در واقع شما یک آلودگی است که رو زبان نیست فقط، یعنی وقتی رو زبان جاری میشود میآید بیرون خیال را درگیر میکند. عقل را درگیر میکند فوق عقل انسان را آلوده میکند. توجه فرمودید حتی جسم را درگیر میکند. جسم را درگیر میکند به چه معنا، به این معنا نه که حالا توضیح میدهم در بخشهای بعدی، نه به این معنا که خوب حرف زشتی از دهان بیرون میآید نه. بحث این است که مریضی هم میآورد برای انسان. یعنی رو ساختار مولکولها و سلولهای بدن هم حرف زشت اثر دارد. رو ساختار خون انسان اثر دارد. مگر نمیگوید که من وقتی به مولکول آب میگویم الله، آن شکل زیبا را دارد وقتی که میگویم شیطان میریزد به هم. فحش حرف رکیک حرف زشت، روی بدن انسان هم تأثیر جسمانی دارد. مریضی برای انسان میآورد. آنهایی که دائماً در دهانشان فحش است، دائماً در دهانشان حرف زشت و رکیک است حرفهای بیادبانه است قطعاً مریضیهایی دارند که خودشان متوجه نیستند. در واقع ساختار مغز و سلولهای اینها ساختار خون اینها قلب اینها قطعاً آسیبهایی خواهد گرفت که اینها متوجه نیستند از کجا این آسیبها برایشان میآید، لذا حضرت تعبیر قشنگی دارد میگوید اکرامه، یعنی به زبانت احترام بگذار، نگذار به فحش برسد. اکرمه عن الخناء، خناء یعنی حرفهای زشت زدن، حرفهای بیادبانه زدن، وتعویده الخیر، چقدر قشنگ است فدای امام سجاد بشویم. عادتش بدهد انسان زبانش را به خیر. یعنی خوب حرف بزند. حرف خیر بزند حرف بد از دهنش نیاید. این خیلی مهم است که آدم به خیر حرف بزند همیشه. حتی موقعهای حوادث یک موقع هست حادثهای پیش میآید میگوید الحمدلله، الحمدلله و انا لله، یکی میگوید خاک بر سرم، چنین شد چنان شد ببین دوتا حرف است ولی یک زبان زبان خیر است و میگوید انا لله و انا الیه راجعون، میگوید الحمدلله، میگوید الخیر فی ما وقع، میگوید ماشاءالله، هر چه خدا بخواهد میشود. هر چه خدا بخواهد، پناه بر خدا، توکل بر خدا، دیدید بعضیها عادتش دادند زبانشان را به این که این جور موقعها حرفهای خیر از دهانشان بیرون بیاید. پناه بر خدا، استغفرالله، لا اله الا الله، دارد ذکر میگوید. یعنی این وقتی که خیلی ناراحت است و عصبانی هم هست زبانش را عادت داده به این که حرف خیر از دهنش بیاید. از دست بچهاش ناراحت است یک مادر است مؤدب است متین است استحیا دارد حیا دارد میبینید که این مادر وقتی که عصبانی است سر بچههایش، داد هم که میخواهد بزند میگوید استغفرالله، لا اله الا الله، مثلاً این طوری. ولی یک کسی نه، یک چیز دیگری میگوید. یک مادری بود وقتی به بچهاش میخواست بگوید زهر مادر میگفت زهر انار. مثلا یعنی آب انار. میگوید عادتش بده که خوب از آن بیرون بیاید یعنی خیر. از دهان بیرون بیاید. میگویند که یک پادشاهی خواب دیده بود که همه دندانهایش ریخته، به یک معبری گفت آوردند که تعبیر بکند معبر گفت که همه کس و کارت میمیرند، و شما تنها میمانی. خیلی عصبانی شد از این تعبیر. دستور تنبیهش را داد. بالاخره جزای بدی داد به این. یک معبر دیگر آوردند زبان او به خیر بود به جای این که بگوید همه میمیرند تو تنها میمانی گفت قربان عمر شما از عمر بقیه اقوام بالاتر و بیشتر است. ببین همان تعبیر است این طوری میگوید. عمر شما از عمر بقیه اعضای خانوادهتان بیشتر است این قشنگ به خیر زبان را میگرداند. حضرت میفرماید عادتش بدهید به خیر. به چیز خوب زبانتان را عادت بدهید. بحث بحث عملی و سلوکی است یعنی باید یاد بگیریم که من بارها عرض کردم یک فهرستی از کلمات خوب را بشناسیم و بعد عادت بدهیم این کلمات و این گونه موارد از دهن ما بیرون بیاید. این خیلی مهم است عادت بدهیم کتاب هم دارد عزیزان میتوانند کتابهایی تهیه بکنند، مثلاً کتابهای مخصوصی است درباره مهارتهای کلامی که فوقالعاده هم مهم است بینهایت مهم است کسانی این کلمات را بروند یاد بگیرند. مثلا عادت بکند که کلمات خوب را بگوید مثلا با پدرش، مادرش، همسرش، با فرزندش با دیگران حرف بزند این کلمات را به کار ببرد بعضیها وقتی حرف میزنند کلماتی را به کار میبرند خوب نیست یا بیادبانه است.
تأکید قرآن بر کلام نیکو و دوری از فضول کلام
خوب یک فهرست، قرآن هم روی این قضیه کلام خیلی تأکید میکند میفرماید: «قل» چون مسئله شاه کلید است گفتم هر وقت قل میگوید یعنی شاه کلید است «قل لعبادی» به بندههایم همه بگو، یعنی اهمیتش زیاد است «یقول التی هی احسن» وقتی میخواهند حرف بزنند آنی که از همه بهتر است را بگویند، حتی حرف خوب هم نه. حرف بهتر را بزنند. چرا؟ «ان الشیطان ینزغ بینهم» شیطان میآید از کلمات آدمها بین همدیگر استفاده میکند حالا بعضیها حکیمند بعضیها حلیمند بعضیها رحیمند بعضیها رحمانند میگذرند، ولی اگر یک موقع سر و کار ما با یک کسی نیفتاد که حکیم نبود حلیم نبود، رحمان نبود، رحیم نبود آن وقت داستان درست میشود این همه فتنههایی که شما نگاه کنید شما اول کمتر سراغ دارید یک عروسی یک عقد یک ازدواج دعوا درش نباشد. دعوای زن و شوهر منظورم نیست که خودشان بین خودشان، الان ما وقتی میگوییم از ۵ ازدواج چهارتایش شکست میخورد، قطعاً ۹۵ درصدش مال زبان است. این هیچ این یک فاجعه است. همین که ما ادب زبان نداریم سر از جدایی و طلاق و گرفتاری، نه دعواهایی که حاشیههای فامیلی است یعنی مثلاً یک دختر و پسر میخواهند با هم ازدواج کنند از همان از قبل از خواستگاری ماجرای به کار بردن غلط زبان توسط دختر و پسر و خانوادهها و فامیلهایشان شروع میشود، این دو نفر تا بخواهند به هم برسند، صدتا جهنم را باید طی بکنند، طوری که وقتی میرسند به هم، هیچ مزهای هم ندارد یعنی اینقدر زخم خورده این روح اینها، که حالا هم که به هم رسیدند و همدیگر را دارند نمیتوانند، واقعا از هم لذت ببرند. حتی آنهایی هم که تنها هستند با هم بعد از یکسال دو سال سه سال ۵ سال رسیدند به قدری قلبهای هر دو طرف به خاطر بیمبالاتی اطرافیان و همچنین خودشان قلبهایشان به قدری زخم خورده است، که این التیام پیدا نمیکند به راحتی کنار هم وقتی هم با هم هستند دیگر از هم لذتی نمیبرند. یعنی اصلاً دیگر کاملاً بیمزه شده، کاملاً دیگر ذهن درگیر است دیگر حواسشان به همدیگر نیست، آلوده شده، روح تمام آلوده زخمهایی است که افراد به هم زدند. لذا حضرت میگوید عادت بدهید، شیطان ینزغ بینهم، شیطان میآید بین عزیزان را به هم میزند، بین کسانی که لیاقت دوستی، محبت، پدر و فرزند مادر و فرزند اعضای خانواده همکاران و دوستان این همه افراد شایسته است که دائماً با هم حرفهای خوب و قشنگ میزنند، میگوید به خاطر این که یک نفر دو نفر پنج نفر اژدها هستند نمیتوانند جلوی زبانشان را بگیرند. یک دفعه یک فجایعی بار میآید که به قول حالا حدیثش را میخوانم تا قیامت آثارش میماند. خیلی عجیب است زبان تخریبی ایجاد میکند در شخصیت انسان، که حضرت میفرماید تا قیامت آثارش میماند. یعنی این جهنم درست میکند آتش تولید میکند پس ببینید منظور چیست که قرآن میفرماید از جهنمی بترسید، که «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» نگهدارید خودتان و خانوادهتان را از آتشی که هیزم آن آدمها و سنگ هستند. «وقودها الناس و الحجاره» خوب حجاره شما مثلا حمامهای قدیم الان هم هست، یا مثلا معادن زغال سنگ میریزند برای سوخت، میگوید جهنم سوختش خود آدمها هستند، یعنی جهنم است که آتش جهنم از نفس انسان تولید میشود شخص میسوزد، و میسوزاند. تأمین آتش جهنم از نفوس انسانهاست. این که در روایت اصحاب تابوت داریم ما که در جهنم یک چاهی است که ۱۲ نفر در آن دفن هستند ۱۲ تابوت هست که آنجا هستند بدترین جای جهنم است، و آتش همه بخشهای جهنم از این ۱۲ نفر ناشی میشود. خوب «ویل» هم به آن میگویند چاهی که این آتش را تأمین میکند. یادتان باشد در بهشت که خداوند میفرماید «فیها تشتهی الانفس و تلذ الاعین» در بهشت هر چه که تو لذت ببری و از هر چی که چشمت از دیدنش خوشش بیاید وجود دارد. و بهشتی در بهشت خودش هر چه که بخواهد میآفریند و خلق میکند این از کجا میآید؟ از نفس انسان. در واقع ساختار و معماری بهشت تابع نفس انسان و اراده انسان است و این بحث مهمی است که الان ما فرصت نداریم من دوست داشتم اینها را حول و حوش مباحث زیارت جامعه کبیره بخصوص همین بحثی که الان خودمان داریم میگفتم ولی اینقدر زیاد است که حوصله شما سر برود و من هی بحثها را کوتاه میکنم یکی از آنها این است که شما در بهشت که هستید هر چه که در نهاد خودتان هست خلقش میکنید. قدرت خلق دارید برای همین هم قدرتهای بهشتی با همدیگر متفاوت هست، و درجات بهشتیها با هم متفاوت است همینطوری است این قدرت خلق، قدرت آفرینش یک چیزی است که مربوط به ساختار نفس انسان است بهشت عظمتش زیباییاش بزرگیاش، تنوعش، کیفیت جنسهایش که آنجا است کیفیتشان همه چیز تابع نفس خودت است. همه چیز. بزرگان میفرمایند بهشت در نفس است نه نفس در بهشت به خاطر همین است که بهشت با همه آن عظمت در نفس توست. و جهنم هم همینطور. چه بهشت و چه جهنم تابع نفس انسان است نفس انسان است که بهشت را خلق میکند، یا جهنم را خلق میکند. پس میبینیم که نقش زبان این وسط چقدر مهم است که هیزم درست میکند یا نه بهشت درست میکند. یک سلسله از زبانها هستند زبانهایی که دائماً بهشت درست میکنند. یعنی این آدم اگر زن کسی باشد شوهر کسی باشد، همکار کسی باشد، پدر کسی باشد، مادر کسی باشد، فامیل کسی باشد، مدیر کسی باشد، همکار کسی باشد، هر جا نوعاً وقتی بهش نزدیک میشوی با زبان این تو آرامش پیدا میکنی شادی پیدا میکنی محبت پیدا میکنی رفاقت پیدا میکنی اصلاً زبانش این طوری است. زبانش جوری است که دوست داری کنار این آدم باشی. بعضیها هستند شخصیتاً کسانی هستند که هر نقشی را هر جا داشته باشند آدمهای متشنجیاند و جهنم درست میکنند. شخصیتاً آتش دارند. شخصیتاً پدر باشد با بچهها مشکل دارد، همسر باشد با همسر مشکل دارد، داماد باشد با خانواده زنش، عروس باشد خانواده شوهرش، باجناق باشد با خانواده باجناقش، جاری باشد با جاریاش، استاد باشد با شاگردهایش، شاگرد باشد با اساتیدش، مدیر باشد با زیرمجموعه، همکار باشد با همکارانش. دائماً این اصلاً آدمی است که تشنج است همیشه بقیه مواظبند که نیش نزند، گاز نگیرد، هار نشود یک دفعه، چون میریزد به هم. چون یک آدمی است که شخصیتاً جنسش از آتش است. شما همین آدم وحشی را نگاه کنید، یا سگ که هار است یا حیوانی که هار است آن کسی که سر و کارش با مار و عقرب و شیر و پلنگ است حتی مربیاش حواسش است که این ما الا چقدر من در این سفری که داشتم یک مجموعهای از فیلمها نشان دادند حیواناتی که صاحبان و مربیان خودشان را خورده بودند و کشته بودند. فیل بود مربی ۱۰ – ۱۵ ساله خودش را کشته بود. تمساح بود مربی خودش را خورده بود، شیر بود مربی خودش را تکه تکه کرده بود. مار بود نگهدارنده خودش را زده بود. بالاخره آن کسی که با یک وحشی زندگی میکند مراقب است که این نخوردش، نزدش، نکشدش، باید خیلی حواسش باشد مثل گوسفند نیست مثل یک پرنده نیست که شما در کنارش هستید آرامش دارید و فکر نمیکنید که این بخورد تو را یا بزند تو را. میتوانی راحت کنارش بخوابی. در مخیلهات نمیآید این یک زمانی تو را بزند. بعضی از شخصیتها هستند شخصیتاً این طوری هستند، یعنی هر جا هستند هی جان مادرت، ترا خدا، ساکت باشید، یعنی این اینطوری است ترا خدا شلوغ نکنید آرام باش. هر جا باشید یک دفعه میبینید که این شروع کرد به آتش زدن خودش و بقیه. بعضی از شخصیتها هستند نه. این طوری هستند هر جا هستند انسان از آنها شادی و آرامش میگیرد محبت میگیرد. حالا حضرت میفرماید وقتی میگوید تعوید، تعوید یعنی عادت دادن، عادت بدهید زبانتان را به خیر. یعنی این در ناملایمترین شرایط، خیر درش است. ما یک همکاری داشتیم در یک مجموعه خیلی بزرگی، معاون آن مجموعه بود، خیلی مجموعه چند هزارنفری خیلی بزرگ، من آنجا یک کار فرهنگی انجام میدادم سخنرانی هم داشتم یک کار فرهنگی هم انجام میدادیم آنجا، یک شب دو هزار نفر را دعوت کرده بودند آنجا. یک مشکلی پیش آمده آنجا یک ناهماهنگی کس دیگری کرده بود از عوامل اجرایی یک دفعه جمعیت ریختند به هم. سر و صدا و شورش، من گفتم خدایا این چطوری آرام کرد یعنی این سر و صدا و شورش را چطوری آرام کرد، معاون آن مجموعه یک آدمی بود بسیار حکیم، چون وقتی میگوید معاون یا رئیس یعنی همین است دیگر «الحلم آله الریاسه» آدمی که حلیم نیست ریاستش جهنمساز است مدیریتش جهنمساز است. میخواهد شوهر کسی باشد مدیر یک خانواده باشد زن یک خانواده باشد. مدیر یک نفر میخواهد باشد مثلا مربی یک بچه، مربی مهد کودک. اگر هر جا مسئولیت است آلت اصلی، یعنی وسیله، مثل نانوا که وسایلی دارد که با آن نان میپزد دست که نمیتواند بکند داخل تنور نان دربیاورد. بالاخره یک میخی میلهای میخواهد که نان را بکشد بیرون. آلت است اگر نباشد نمیشود. مثل تعمیرکاری که چکش میخواهد پیچ گوشتی میخواهد. آلت یعنی اگر نداشته باشی نمیتوانی غلط است ریاستت، حلم آلت ریاست است اگر کسی حلیم نباشد، هم برای خودش جهنم درست میکند هم برای زیرمجموعهاش هم برای دیگران. این به قدری قشنگ یعنی من سخنران بودم آنجا، کار فرهنگی میکردم آنجا به قدری این جمعیت را با زبانش زیبا کنترل کرد که من متحیر ماندم که چقدر روح بزرگ است که این آدم میتواند یک فتنه بزرگ را با زبانش کنترل کند. قشنگ مردم آن جمعیتی که میرفتند به سمت داد و فریاد و فحش و شورش، این آمد اینقدر زیبا، اینقدر قشنگ مردم را آرامشان کرد اینقدر قشنگ فتنه را خواباند که حد ندارد. این تعوید یعنی این. سلوک است تو باید عادت بدهی شخصیتت را که آتش خاموش کن باشی، دقت کنید چند مرحله را، آتش نباشید خودتان را بسوزانید، دیگران را نسوزانید، آتش نشان باشید، آتش را خاموش بکنید. بعضیها شخصیتاً این طوریند آتش را خاموش میکنند. بعضیها شخصتیاً آتش میزنند. پس آتش خاموش کن باشید این که میگوید چطوری، یعنی تعوید، عادتش بدهید به خوبی. زبانتان را به خوبی عادت بدهید. و ترک الفضول التی لا فائده لها حرفهای زائدی که اصلاً فایدهای ندارد، اینها را ترک بکنید همه مان هم داریم. انسان باید تلاش بکند یک موقع است انسان در یک مقام تربیت، مقام ارتباط هست که در روایت داریم مؤمن همیشه سهمی از شوخی را دارد. اصلاً نمیشود باشد. مؤمن همیشه سهمی از شوخی را دارد سر جای خودش. حالا شوخی قشنگ میکند که با این شوخی، دلها نرم میشوند به همدیگر. جذب میشوند ولی یک موقع است نه. شخص دائماً مشغول چیزهایی است که فایده ندارد وراجی زیاد دارد حرف مفت زیاد دارد مفت است حرف زیاد میزند، بعد در این بالا و پایین شدنها هزاران کلمه از دهان انسان حرف بیربط، میآید بیرون. در روایت داریم بیشتر جهنمیها این جور آدمها هستند. شما دیگر ببینید نقش زبان چقدر است میگوید بیشتر جهنمیها آدمهایی هستند که در مسئله اضافهگویی دارند، زیادهگویی دارند. خیلی حرف میزنند. حرفهای بیسر و ته و حرفهای بیفایده. لذا حضرت میفرماید ترک الفضول، فضول یعنی چی؟ فضول یعنی زیادی، اضافه. به یک نفر میگویند مگر فضولی؟ فضول یعنی چی؟ میگوید تو این وسط چه کاره هستی خودت را دخالت میدهی؟ فضولی کرد یعنی چیزی که به او ربطی نداشت این وسط پرید و دخالت کرد. اضافههایی که لا فائده لها فایده ندارد اینها. اینها را دقت کنید. حالا دیگر چی، «والبر بالناس» ببینید این کارکردها را چقدر قشنگ میگوید حضرت، میگوید یکی از خوبی زبان این است که او را برای محبت به مردم و نیکی به مردم به کار بگیری. یعنی ساختار تولید بهشت دارد این زبان. انسان باید تربیتش کند. فکر کند تمرین کند که من با زبان چطوری میتوانم محبت بکنم. با این یک تلفنی که میزنی شاید شما پیامک بزنی صد جور ممکن است بزنی، یک پیامک را جواب بدهی صد جور میشود جوابش داد، حرف بزند انسان با یک نفر اما بالاخره این زبان است وقتی با یک کسی روبرو میشوی برای مهرورزی محبت کردن، و نیکی به مردم از آن استفاده کن، صبح که از خانه بیرون میآید، میبینی که از دم در که بیرون میآید، از آسانسور و از پله و نگهبان ساختمان و رفتگر محله، راننده سرویس، تاکسی که سوار میشود مغازهای که از آن جنس میخرد میبینی که همه از زبان او آرامش میگیرند. یک خیری میبینند. یکی از آنها همان از همه مهمتر که خیلی تأکید کردند به عنوان پایه و اساس است این است که سبقت سلام شما داشته باشید. به همه سلام و درود بفرستید. خودش خیلی قشنگ است زیباست. انسان به همه درود بفرستد وارد تاکسی میشود سلام بکنی موقعی که پیاده میشوی از راننده تشکر بکنی. این حرف را نزنید خوب پولش را میدهم تشکر چی بکنم. نان فروخته به من، پولش را میدهم. میگوید نه تو وظیفه، این که یک معامله است تو الان این کار خرید و فروش و تاکسی سوار شدن و خرید در مغازه و خرید از نانوایی فرصتی است برای تو. بهانهای است برای تو که تو از زبانت برای نیکی به مردم و نزدیک شدن به حق تعالی استفاده بکنی. شما فکر کنید یک آدمی که مردم محلهاش مثلاً در هر ارتباط این یک حرف قشنگ از این میشنوند یک سلام و احوال پرسی و یک خدا قوت، دست شما درد نکند تشکر میکنم. خوب نگاه کنید، وقتی کسی این طوری در محیط کاری پزشک که دارد زحمت میکشد مریض میبیند کار سختی است دائم با مریض سر و کار دارد، با عفونت سر و کار دارد شما فکر کنید تک تک مریضهایی که از در وارد میشوند به پزشک سلام بکنند و از پزشک تشکر بکنند، موقع رفتن خدا حافظی بکنند تشکر بکنند. خوب پزشک، پزشکی که مریض میآید داخل و مینشیند آنجا بدون این که یک کلمه آقای دکتر اینجایم درد میکند آنجایم درد میکند وقتی هم میرود پا شود و برود. تا مریضی که میآید و احوال پرسی میکند خوب این خیلی تأثیر دارد. شما فکر کن یک نگهبان دم در که ما متأسفانه این را رعایت نمیکنیم. اینها فرهنگ یک کشور را میرساند فرهنگ یک مجموعه را میرساند. شما اصلاً در یک دانشگاه من خیلی در این جهات نگاه میکنم در دانشگاه شما نگاه کنید فکر کنید همه دانشجوها وقتی وارد دانشگاه میشوند به نگهبان دم در سلام کنند و احوال پرسی کنند، به نگهبان ساختمان و به رفتگر به آن کسی که دارد آب میفروشد غذا میفروشد، صبحانه میدهد تشکر کنند حرف بزنند گرم بگیرند، شما نگاه کنید چه فضایی ایجاد میشود در این دانشگاه. یک مرکز آموزشی بود مرکز آموزشی مقدسی بود یعنی هم تقدس داشت هم مرکز آموزشی بود، یکی از آستانها، من یک دورهای آنجا بودم. خوب ما نگهبانها سلام علیک میکردیم احوال پرسی میکردیم، بعد من دیدم که چرا اینها هیچ وقت جواب سلام من را نمیدهند بیچارهها، مثلا وقتی سلام علیک میکردم این طوری میکرد انگار غافلگیر بودند بعد دیدم که هیچ کس به اینها سلام نکرده، اصلاً اینها فرهنگ این که مدیران اساتید مجموعه بیاید به یک نگهبان سلام کند وجود ندارد، بنابراین این نگهبان بنده خدا شوکه است نمیداند الان به من چی بگوید یعنی وقتی سلام میکنی تا بیاید به خودش که به من سلام شده از من احوالپرسی شده ما رد شدیم و رفتیم. جایی با یکی از این مراجع عظام میگفت که رد میشدیم یک فضایی بود، ایشان هم با این که مرجع بود این روحیه را داشت، که مثلا هر وقت میآید و میرود گفت میبینی آقای شجاعی اینها اصلاً جواب سلام ما را هم نمیتوانند بدهند بنده خدا. گفتم درست است همینطوری است من هم با این مشکل روبرو هستم. بنده خدا شوکه است اصلاً. فکر کن همه بیایند این کار را انجام بدهند خوب فضا چقدر فضای بهشتی میشود. و برالناس، ببینید یک عروس، من دیدم یک عروسی را که همه اعضای خانواده شوهرش از این متنفر بودند، داماد دیدم که همه اعضای خانواده زنش از این متنفر بودند، این ولی چون تربیت شده است ادب دارد تقوا دارد، در چند ماه همه اعضای خانواده همسرش عاشقش میشوند. یعنی میشود یک داماد محبوب یا عروس محبوب. چرا چون بلد است با مادر شوهرش، خواهر شوهرش، حرف میزند نه به عنوان این که بخواهد جلب بکند، اخلاقش این است اصلاً. که با زبانش خیر برساند. منفی را با مثبت جواب بدهد. منفی را با منفی جواب نمیداد. همه عاشقش شدند. تا این که یک عروس بگوید فلان فلان شدهها من کینهشان به دلم است من وقتی آمدم هیچ کدام من را دوست نداشتند همه به من فحش میدادند همه پشت سر من حرف میزنند، علیه من توطئه میکنند، من اصلاً در مهمانیهایشان متنفرم بروم. معلوم است که من بروم اینها هیچ وقت … خوب بابا تو بهشت درست کن. این یک ضعف شخصیتی است که همه از من بدشان میآید پس من هم با همه قهر بکنم. نه برو جلو ببین چه کار میتوانی بکنی. همه هنر آدم شرافت یک انسان، قیمت یک انسان، این است که با کسانی زندگی بکند با کسانی همکار باشد با کسانی بسازد که دوستش ندارد. اگر توانستی مثل انسان با مادرشوهر و خواهر شوهری که دوستت ندارند، پدر زنی که دوستت ندارد، جاری و باجناقی که دوستت ندارند اگر عرضه داشتی با اینها زندگی بکنی و با اینها تا بکنی هنر همین است. انسانیت همین است و الا بگویم همه از من خوششان میآید همه من را دوست دارند، همه ناز من را میکشند همه به من احترام میگذارند خوب این چه کمالی است این فضیلتی است با اینها خوب زندگی کردن، تو اگر از اینها بهتر نباشی، بد هستی واقعا. نه آنجایی که میدانی همه با تو مخالفند موافق نیستند، سایهات را با تیر میزنند، آنجا بلد باشی چه کار بکنی. دقت کنید امام سجاد دستش را کجا گذاشته، چی بگوییم در شأن این امامان و پدران آسمانی مان. جز این که بگوییم جان ما به فدای اینها. کی همچین امام و رهبر و پدری دارد کجای دنیا همچین معلمان و مربیان وجود دارد. ببین برای یک زبان چقدر ریاضی دارد ۵۰ تا حق برای هر بخش از وجود ما طراحی شده کدام دین اینرا دارد یک کسی بگوید یک دینی یک آیینی یک چیزی است که مثل دین ما مثل امامان ما، اینقدر ریاضی معقول و دقیق صحبت میکنند. کی دارد مثل امام سجاد، کی دارد مثل امیرالمومنین کی دارد مثل حضرت زهرا، کی دارد مثل اینها. ببینید برالناس حق زبان این است که با آن کاسبی کنی، با آن به مردم خیر برسانی. بر نیکی کنی با آن با مردم. این را ما باید تمرین بکنیم میخواهیم عروس یک جا باشیم، کارمند باشیم یکجا، شاگرد باشیم، همکار باشیم یک جا، زبان ما مجموعه ما سازمان ما بخصوص اگر یک سازمان مقدس باشد یک موقع یک سازمان معمولی دارد یک مؤسسه اعتباری است یک سازمان است یک وزارت خانه است ولی نه یک جا است یک سازمان مقدس است هیئت است خوب یک سازمان مقدس است، در هیئت است در جای مقدسی است، زبان ما سازمان ما را اوج بدهد نه سازمان را نابود بکند. این تخریبش تا قیامت میماند. «و حسن القول فیهم» این هم خیلی مهم است که حالا نزدیک میشویم به بحثهای خودمان. این که راجع به مردم خوب حرف بزنید بدیها را نگویید حسن القول درباره مردم داشته باشید. بخصوص در مورد کسانی که رفتند و نیستند و گم شدند و در دسترس ما نیستند از سازمان ما از همسایگی ما رفتند، دیگر الان پشت سرشان یا از دنیا رفتند، در مورد مردم خیرها را بگویید. خوبیهایشان را بگویید. خوب حرف بزنید قشنگیهایشان را ببینید کمالاتشان را ببینید زیباییهایشان را ببینید زشتیها را نبینید کسی که زشتیها را میبیند برای خودش عذاب قبر تا قیامت درست میکند یک کسی که شخصیتاً روی نقاط منفی آدمها مینشیند روی ضعفهای آدمها مینشیند، این آدم رو جهنم فقط میتواند بشیند نه خوبیهایشان را بگویید همان که حضرت مسیح علیهالسلام داریم در موردشان، که وقتی رفتند یک جایی که یک سگی بود و مرده بود و گندیده بود و هر کس میگفت اه اه میکرد و چه بویی، چه و … حضرت فرمود چقدر دندانهای قشنگی دارد. من یادم است رفته بودیم یک جایی من ناظر یک داوری بودم، بعد یک شاگردی آمد وسط، داورها هم نشسته بودند بعد داورها هی ایراد میگرفتند خوب خیلی بد است یک داور وقتی بخواهد ایراد بگیرد باید حواسش باشد با یک آدم داری حرف میزنی خیلی احتیاط بکنی که وقتی میخواهی از او ایراد بگیری. این داورها هر کدام هی یک ضربه به این میزدند، بعد یک داوری بود آنجا، شروع کرد نقاط مثبت این آدم را شمردن، آن ضعفها سر جای خودش بود، ولی آقا این نقاط مثبت هم داشت. هیچ داوری ندید این را. این به خاطر این است که پیامبر میفرماید شما درخت را در چشم خودتان نمیبینید ولی خار را در چشم دیگران میبینید. همه ما شخصیتاً همینطوری هستیم عیبهای خودمان را اصلاً نمیبینیم جهنمهای خودمان را اصلاً نمیبینیم فقط ضعفهای دیگران را میبینیم با این که ضعفهای ما هزارا بار بیشتر است پیغمبر به عنوان یک اصل کلی میگوید همیشه این را بدان ضعفهای تو بیشتر از ضعف طرف مقابل است. عیبهای تو بیشتر از طرف مقابلت است. ولی ما چون عاشق خویشتن هستیم و حب ذات داریم به قول پیغمبر درخت را نمیبینیم. ولی خار را در چشم طرف مقابل میبینیم زن و شوهر باید حواسشان باشد در عیب خودشان، بعد در قضاوت دقت بکنند. یا هر جا قاضی یا هر جا که انسان قرار است قضاوت بکند باید حواسش باشد که یک همچین معادله وحشتناکی وجود دارد. در مورد آدمها. بنابراین ما به نکات شخصیتی مثبت آدمها باید خیلی توجه بکنیم. خوبیهای طرف را نگاه کنیم و ببینیم با همسرت هستی با پدرت مادرت، با عروس و داماد و باجناق و جاری و هر کس که میخواهی قضاوت کنی فرزند خودت، گاهی وقتها شخص چنان نقاط منفی فرزندش بزرگ میشود میگوید عاقت میکنم چنینت میکنم دیگر برو گم شو، برای همیشه دیگر محرومت میکنم دیگر هیچ وقت خانه من نیا. این برای این است که حواسش نیست دارد چه کار میکند بچه تو حرفهای قشنگ جنبههای مثبت دارد یک کسی که صفر و یکی میشود یک دفعه همه چی را میریزد به هم برای این است که توانایی دیدن خوبیها را ندارد. لذا حضرت میفرماید: «والحسن القول فیهم» در مورد مردم خوب حرف بزنید. حالا بله ضعفهایی هم طرف دارد حضرت فرمود دندانهای این سگ را هم نگاه کنید دندانهای خیلی قشنگی دارد. پس اینها را عادت بدهد انسان زبان خودش را. انشاءالله بقیه بحث بماند برای جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین.