فهرست مطالب
Toggleظلم به نفس و اطاعت از شیطان
بحثمان در روابط اعضای خانواده آسمانی با هم، به موضوع ظلم اختصاص داشت و داشتیم درباره ظلم به نفس و مصادیقش سخن میگفتیم. چند مصداق را عرض کردیم و امروز به این مصداق از فرمایش امیرالمومنین میپردازیم که فرمود: «ظلم نفسه من عصی الله و اطاع الشیطان» به خودش ظلم کرده هر کسی که معصیت خدا را بکند و اطاعت شیطان را بکند.
معنای معصیت و هدف خلقت
در بحث گناه، در همین مباحث خانواده آسمانی که خطبهی امام رضا علیه السلام را میخواندیم، نامهی امام رضا به حضرت عبدالعظیم علیه السلام، مفصل دربارهی معنای گناه و معصیت، فرق معصیت با ذنب و با جرم و خطا، مفصل اینها را توضیح دادیم. الان هم به آن نمیخواهیم بپردازیم چون در همین سلسله مباحث ذکر شده. یک توضیح مختصر فقط عرض کنم که معصیت یعنی نافرمانی کردن. خداوند تبارک و تعالی ما را برای کار خاصی به این جهان آورده و برای کار خاصی آفریده و برای هدف بسیار والایی آفریده. «عشق ما را پی کاری به جهان آورده است / ادب آن است که مشغول تماشا نشویم». ما یک کار جدی داریم که باید خودمان را برایش آماده کنیم. ما همان طور که یک جنین به رحم مادر میآید، نطفهاش نازل میشود به رحم مادر و بعد تشکیل میشود و یک کار جدی دارد و آن آماده شدن برای ورود به دنیایی بینهایت زیباتر، کاملتر، پیشرفتهتر و بزرگتر از رحم مادر که همین دنیاست، ما هم آمدنمان به دنیا برای آماده شدن برای آخرت است. برای ابدیت است. دنیا اصالت ندارد زندگی دنیا. کارهای دنیا اصالت ندارد. پس کارهای دنیا فقط آن چیزی به درد میخورد که ما را برای حیات جاودانه آماده کند و در واقع نوعی سازندگی در نفس ما و قدرت در نفس ما برای جاودانگی و حیات ابدی ایجاد کند. بقیهاش دیگر بازی است و عمر تلف کردن و وقت تلف کردن است.
صیرورت و تکامل انسان در دنیا
خب جریان ورود به برزخ، یک جریان حقیقی است که اصطلاحی که امیر المومنین علیه السلام در موردش به کار برده همان اصطلاحی است که برای جنین به کار برده میشود. یعنی صیرورت. صیرورت یعنی شدن و گردیدن. جنین یک حقیقت است. یک نطفهای تشکیل شده حالا همین نطفه، علقه میشود، مضغه میشود، استخواندار میشود، اعضا و جوارح پیدا میکند بعد روحدار میشود و بعد یواش یواش بزرگ میشود تا آماده شود برای ورود به دنیا. این مسیر را بهش میگویند صیرورت. صیرورت یعنی صورت به صورت شدن. لحظه به لحظه کاملتر شدن و صورت جدید، توانایی جدید به دست آوردن برای تولد. ببینید جنین اول اسمش نطفه است یعنی قبل از لقاح، یکی اسپرم است یکی تخمک است. وقتی که لقاح صورت میگیرد، میشود نطفه فقط. بعد این سلول تخمی که تشکیل شد که اسم دارد، علقه اسم میگیرد، مضغه اسم میگیرد، لحظه به لحظه اسمهای جدید میگیرد. اسم را هم قبلا توضیح دادیم یعنی کمال جدید، قدرت جدید، حالت جدید، دارایی جدید. انسان هم در رحم دنیا، باید لحظه به لحظه عمرش صرف اسم گرفتن بشود. از بین هزاران اسم خداوند، انسان باید عمرش را به گونهای طراحی کند که منجر شود به اسم گرفتن. یعنی هر روز یک اسم جدید، توانایی جدید، قدرت جدید چون قرار است شبیه به الله شود. قرار است شبیه به خانواده آسمانیاش شود. لذا باید همیشه تواناییاش را زیاد کند. این سیری که بخواهد ما را به آن اسم برساند، مسیر تخصصی است که روی یک موجود زنده تخصصی دارد کار میشود. ببینید جنینی که در رحم مادر است، یک اندیشه، یک فکر، یک نیرو، یک انرژی بر روی او مسلط است و بینهایت تخصص دارد که میتواند یک نطفه را تبدیل به بچه کند. این کاری است که از دست هیچ کس بر نمیآید. هیچ کس نمیتواند همچین کاری کند. برای همین خدا سوال میکند « افرایتم ما تمنون اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون» منی را که شما امناء میکنید، خودتان بچهاش میکنید، خلقش میکنید و به آن شکل در میآورید یا ما این کار را میکنیم؟ نه هیچ پدری و نه هیچ مادری هیچ توانی برای چنین کاری ندارد. کدام دست است که در رحم مادر، یک نطفه را تبدیل میکند به آن بچه با آن شکل؟ کدام دست است؟ قرآن میگوید:« هو الذی یصورکم فی الارحام» این الله است که شما را در رحم مادرانتان، تصویر به تصویرتان میکند. شکلتان میدهد تا به آن شکل برسید.
اختیار انسان در شکلگیری نفس
در دنیا هم خداوند ما را به اجبار به سمت آخرت نمیبرد. در جنین، در رحم مادر، اگر پدر مادر دادههای سالم و خوب داشته باشند، آن قدرت بر اساس دادههای پدر مادر بچه را شکل میدهد. حالا اگر پدر مادر دادههای خوب داشته باشند، پاک و حلال و طیب و قوی بدهند، دست خدا که به واسطه فرشتهها اعمال میشود، آن بچه را خوب به دنیا میآورند. یعنی محصول خوب به دنیا میآورند چون مادهی خوب دریافت کردند از پدر مادر. اما اگر پدر مادر دادههای ضعیف، حرام، بد داده باشند، فرشتهها همانی که پدر و مادر دادهاند را شکل میدهند. حالا خوب است، ضعیف است، سالم است، فلج است، ناقص است، معلول است، مریض است هر چه است خود پدر مادر دادهاند دیگر. فرشتهها هم محصولات را میگیرند و مصالح را کار میکنند. در رحم دنیا، ما بسته به این که چه ورودیهایی از طریق چشم، گوش، دست، پا، قلب، خیال، وهم، افکار، محبتها، بغضها، کینهها هر چه که داریم، دائما میریزد در نفس ما و دائم دارد شکل پیدا میکند. ولی خداوند برای این که ما بتوانیم شکل پیدا کنیم شبیه خودش و به حی قیوم لا یموت نزدیک شویم، بتوانیم شبیه خانواده آسمانیمان شویم، هم درجه اهل بیت، هم مقام اهل بیت بشویم، قوانینی را گذاشته که میگوید این قوانین اختیاری است. به اختیار خودتان اگر خواستید این قوانین را رعایت بکنید. شبیه اهل بیت شوید. هر کس که میخواهد به درجه اهل بیت به خانواده آسمانیاش به پدر و مادر آسمانیاش ملحق شود باید این قوانین که ما تنظیم کردیم را رعایت بکند. حالا هر چقدر این قوانین بهتر و دقیقتر رعایت شود شباهت ما به خانواده آسمانیمان بیشتر است. شباهت ما به الله بیشتر است. دین در سه شاخهی شریعت یعنی فقه، حلال و حرام، طریقت یعنی اخلاق، و حقیقت یعنی عقاید ومعارف میآید به ما تواناییها و راهکارها و قدرتهایی را میدهد که ما در رحم دنیا بتوانیم به اختیار خودمان، خودمان را به شکل خانواده آسمانیمان درآوریم یعنی شکل انسان. خودمان باید صورتگری کنیم خودمان را. شکلهایمان را باید خودمان تغییر بدهیم با اختیار خودمان، باید خودمان را بسازیم. این کاری است که خداوند در اختیار ما قرار داده.
تبعیت از قوانین الهی و نتایج آن
خوب ائمه انبیا و اولیاء راهنما هستند به ما کمک میکنند، قرآن کریم به ما کمک میکند، ولی ما باید تبعیت بکنیم از مجموعهی آن قوانین که به آن دین میگویند. هر چقدر شما تبعیت بکنید شباهتت به الله بیشتر میشود، هر چقدر پوست کلفتی، مقاومت، لجبازی و عناد، زیر بار نرفتن، پشت گوش انداختن، تنبلی و بیحوصلگی ما نسبت به قوانین الهی بیشتر باشد، دنیایمان که تلخ میشود و آسیب میبینیم و صدمه میخوریم، هیچ. آخرتمان هم از بین میرود. مثل یک جنینی که هم در رحم مادر آسیب دیده و هم وقتی که به دنیا میآید، دیگر سالم نیست و نمیتواند از دنیا لذت ببرد. لذا ما باید محکم قوانین الهی را بچسبیم، فقه را بچسبیم، رسالهای زندگی کنیم، مرجع تقلید داشته باشیم، همه دستوراتی را که در رساله آمده رعایت کنیم. بالاتر از آن، دستورات اخلاقی را رعایت کنیم و بالاتر از آن مسائل اعتقادی را خوب کار کنیم. تا شبیه بشویم به خانواده آسمانیمان. تا شبیه شویم به بهشت. حداقل و کمترین کار ما این است که به بهشت شبیه شویم. چون اگر یک کسی به بهشت متولد نشود، جهنم میرود و آن جا، جای خوبی نیست. پس هر چقدر سطح اطاعت ما بیشتر باشد، سطح نرمی و اطاعت پذیری و شکلگیری و چَشم گویی ما بیشتر باشد، سرعت و قدرت ما در رسیدن به هدف خلقتمان بیشتر میشود. « السابقون السابقون اولئک المقربون» سابقون یعنی چه؟ یعنی آنهایی که در رعایت کردن دستورات شرع، از بقیه سبقت میگیرند. هر چه دستورات شرع میگوید، اینها از بقیه سبقت میگیرند در رعایتش. در همه چیز، چه مسائل ظاهری دین، چه مسائل باطنی دین. از بقیه مردم سبقت میگیرند و حالا سرعتشان و قدرتشان روز به روز بیشتر میشود. نتیجه این میشود که اینها در دنیا از شادی و آرامش بالاتری برخوردار هستند. چون سالم دارد زندگی میکند و دائما اطاعت در آن است، لذت دنیایش بیشتر است. هم دنیای بسیار شیرین و آرام و شاد و لذیذی دارد و هم ابدیت. تولدش هم که تولد فوق العاده قشنگی میشود.
معصیت و آسیبهای آن
ولی کسانی که تخلف میکنند، این جا بهش میگویند معصیت. یعنی با هر کدام از احکام دین روبرو میشوند، یک تکه از آن را میزنند. مثلا میگوید حجاب، نصفش را رعایت میکند نصفش را رعایت نمیکند. مثلا میگوییم برای مرد مثلا این کارها حرام است. مرد هم خب یک سری واجبات و محرمات ظاهری دارد، باید رعایت کند، رعایت نمیکند. تخلف دارد. نماز میخواند روزه میگیرد ولی این اش را رعایت نمیکند. ببینید به هر میزانی که در انسان رعایت نکردن وجود داشته باشد، سرعتش کند میشود. ناخالصی دارد. مثل یک دارو است که شما میخورید میگویند این دارو خالصش را بخورید، این غذا را خالصش را بخورید. هر چه ناخالصی داشته باشد، آن ناخالصی کار دست ما میدهد. بنابراین هر چقدر انسان متدینتر، مطیعتر و متشرعتر میشود، سرعت و قدرتش هم بیشتر میشود. هر چقدر مقاومت میکند و تنبلی و بیحوصلگی میکند، زیر بار نمیرود، لجبازی میکند، توجیه میکند، دنیایش آسیب میبیند و آخرتش هم آسیب میبیند. عقل به ما چه میگوید؟ میگوید که خداوند کل این سیستم را آفریده، شما و ما را هم آفریده با رحمت آفریده، با عشق آفریده و شما را برای مقام بالایی میخواهد. پیغمبرش را هم فرستاده برای این که شما را به آن جا ببرند. به آن مهمان کدهی ویژهی الهی ببرند. به آن قصر پذیرایی الهی ببرند. خب دستت را بده به دست آن رسول، هر چه گفت بگو چشم، راه بیفت برو دیگر. بعضیها به خود پیغمبر گیر میدهند. پیغمبر چرا این جوری کرد، پیغمبر چرا آن جوری کرد؟ یعنی میخواهد کار نکنند. الان این جوری است دیگر، مدلهایی که الان است. سعی میکنند به خود پیغمبر گیر بدهند. پیغمبر چرا این جوری کرد، چرا آن جوری کرد، من با او نمیروم. من اطاعت نمیکنم. یا به ائمه گیر میدهند یا به قرآن گیر میدهند. یا اگر زورشان برسد به خود خدا گیر میدهند. بدبختتر از اینها دیگر وجود ندارد. برای این که تخلق و تشبه نداشته باشند، به خود خدا گیر میدهند. خدا چرا این جوری است خدا چرا آن جوری است؟ این باعث میشود که این آدم، دائما درجا بزند یا خدای نکرده حرکت عکس داشته باشد. هی عقب بیفتد و هی عقب بیفتد و اصلا آن شکل انسانی را پیدا نکند اساسا و موقع متولد نعوذ بالله یا ناقص از دنیا میرود یا معلول از دنیا میرود یا مریض از دنیا میرود. آن هم با انواع مریضیها که خیلی دردسر دارد. اگر یک کسی بخواهد سالم متولد شود یا قوی متولد شود، باید سطح اطاعتش را از دین بالا ببرد. پوست کلفتی نکند. اسلام میگوید این طوری شوهرداری کن؟ چشم. این جوری زن داری کن؟ چشم. این طوری باشد تربیت فرزند. چشم. این طوری همسایه داری کن؟ چشم. با پدر مادرت این جوری باید رفتار کنی، چشم. لقمهات باید این جوری باشد، دیدنیهایت، خوردنیهایت، نوشیدنیهایت، اعتقاداتت، اخلاقت، چشم. وقتی رعایت میکند هی بیشتر تقید پیدا میکند، بیشتر شبیه میشود. لذا دنیایش سالمتر است، قلبش سالمتر است، شاد تر و آرامتر میشود.
معنای ظلم به نفس
حالا علی علیه السلام در ظلم به نفس میگوید چه؟ ظلم به نفس یعنی چه اینجا؟ چه طوری معنا پیدا میکند؟ این که من بیایم معصیت کنم، مقاومت کنم، پوست کلفتی کنم. هر چقدر مقاومت و پوست کلفتی کنم، دودش در چشم خودم میرود. خودم رشد نمیکنم، خودم شبیه خانواده آسمانیام نمیشوم، خودم موقع تولد کم میآورم. یعنی وفات. موقع تولد یعنی موقع وفات، خود شروع حیات جاودانهی من غم انگیز خواهد بود. غصه دارد. به ابوذر علیه الرحمه گفتند ما چرا از مردن میترسیم؟ فرمود برای این که شما آخرتتان را خراب کردهاید و از آن میترسید و خوشتان نمیآید. یک کسی که الان میداند آن طرف وفات، چهارده معصوم منتظرش هستند. بهشتی منتظرش است که یک دانه قصرش به اندازهی این دنیا است، یه اندازهی این زمین است، بداند آن جا، از همهی سطوح زندگیای که این جا دارد، بینهایت کاملتر بیدردسر آن جا منتظرش است، این از مرگ میترسد؟ اصلا اینطوری نیست. محال است از مرگ بترسد. این اشتیاق دارد، چون درست زندگی کرده. اگر کسی درست زندگی کرد، آن طرف را آباد کرد، خوشحال است. کسانی را دیدید که مثلا مستاجرند، شرکتی کارخانهای بهشان میگوید که شما یک پولی بریزید که ما برایتان خانهای بسازیم. این اصلا از مستاجری دارد زجر میکشد. این هر روز میرود سر میزند به زمینش، ببیند چقدر ساخته شده. الان تیرآهنش را زدند، فلان را ساختند، چقدر دارد جلو میرود؟ این هنوز آن خانه ساخته نشده، مینشیند با خانوادهاش میگوید خب آن جا که میخواهیم متراژش این قدر است، فرش این طوری میخواهد، مبلمان این طوری میخواهد، لوستر این طوری میخواهد برای آشپزخانهاش باید این کار را کنیم. یک سره مینشیند نقشه میریزد. اشتیاق دارد زودتر برود در آن خانهای که خودش ساخته. خانهی دائمیاش. یک کسی که در این دنیا دائما در معرض انواع حوادث و تلخیها و فراز و نشیبها و اضطرابها و محرومیتها است، این واقعا بیزار است از دنیا. این از خدایش است که یک زمانی این بدن را رها کند، دنیا را رها کند، برود یک جایی که همیشه آرامش دارد، آن جا دیگر خطری، بیماری، دردی، فقری، محرومیتی، هیچ چیز تهدیدش نمیکند. خب چه کسی بدش میآید از این که برود آن جا؟ اگر یک کسی از وفات از مردن بدش میآید، برای این است که کاری برای آن جا نمیکند. عمرش، جوانیاش، استعداد هایش، صرف کمالات دنیایی شده یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا نهایتا درس و دانشمند شدن و دکتر و مهندس شدن و این جور چیز ها. اصلا وقت نکرده به آخرت بپردازد، وقت نکرده آن جا را آباد کند. اصلاً انسی با آنجا ندارد خوب معلوم است وقتی به او بگویند، چند وقت دیگر میخواهی بمیری، سرطان داری یا فلان چیز است، معلوم است که غصه دار میشود، حالا دقت کنید علی علیه السلام میفرماید ظلم به نفس یعنی این. ظلم به نفس چیست؟ «ظلم نفسه من عصی الله» ظلم کرده به نفسش کسی که معصیت خدا را بکند. یعنی خدا میگوید بابا من تو را یک دستوری که میدهم نمیخواهم اذیتت کنم که، من دستور به تو میدهم برای این است که تو با رعایت اینها به قدرت به شادی، به آرامش، به شباهت به من، به شباهت به خانواده آسمانیات، به بهشت به ابدیت نزدیک شوی. تازه اگر یک کسی بلد باشد که خدا با کدام بخش ما کار دارد از این 5 بخش، دستورات دین هیچ وقت منِ اصلی را محدود نمیکند شما در دین یک جا سراغ دارید که دین شما را محدود کند و اذیت تان کند، سختی به شما بدهد، یک دستور مشقت بار داشته باشد، نه، سختیها، تکالیف مال بخش حیوانی و جنسی ماست. مال بخش پایینی است. بخش اصلی که نیست. بخش اصلی همیشه شاد است آرام است، باید رشد بکند، خدا اگر دستوری هم دارد احکام تکلیفی در دین است این تکلیف مال بخش انسانی نیست مال کدام بخش است؟ مثلاً نماز، روزه، حجاب، زکات، خمس، حج، جهاد، همه اینها را بخشهای پایینی باید رعایت کند تا بخش بالایی به لذت و قدرت خودش برسد. خدا کی ما را محدود کرده؟ یا دین ما را محدود کرده، دست و پای ما را میبندد، دین دست و پای بخش حیوانی ما را میبندد، اگر یک کسی از خودش فقط همان بخش جنسی و حیوانی را سراغ دارد میگوید دین من را محدود کرده در حالی که دین ما را محدود نکرده اصلاً. دین شعارش آزادی است « لیوم او عنهم اسرهم و الاغلال التی کانت علیهم» قرآن میفرماید پیغمبر آمد تا بارهای سنگین را از روی دوش ما بردارد و غلهایی را که بر خودتان گذاشته بودید. «والاغلال التی کانت علیهم» بار سنگین، و غلها را بردارد آزاد شوید، پرواز کنید، تا خدا. تا بهشت و بالاتر از بهشت، پرواز کنید. ولی ما چون به این گل و خاک و لجن دنیا انس گرفتیم، وقتی خدا به ما میگوید رعایت کنید، میگوییم: نه. ما میخواهیم در همین لجن بمانیم در همین جهنم میخواهیم باشیم. لذا رعایت دستورات دین، برای کسی که طبیعت گراست، بخش حیوانیاش فعال است و غلبه دارد بر بخش انسانیاش، سخت است. ولی یک کسی که بخش انسانیاش قوی است، این همه چیز را راحت میتواند انجام بدهد. میگوید یعنی شوهرداری یعنی این، میگوید چشم. زنداری یعنی این، چشم. بچهداری یعنی این. اینقدر راحت است برایش. هیچ سخت نیست برایش. رعایت خانواده همسر یعنی این، چشم. لقمهی حلال اینطوری است، راحت. اینقدر سختی ندارد اصلاً. از حجاب بدش نمیآید فوق العاده لذت میبرد چرا؟ چون بخش انسانی کیفش را میکند. ولی اگر کسی که فقط بخش حیوانیاش فعال است خوب سختش است. حجاب سختش است. برای مردش هم که میگوید. برای مردش هم سخت است. لذا آنچه که در درون انسان به دنبال آزادی و رهایی و ول شدن هست، راحت طلب است بخش حیوانی است. پوست کلفتی و مقاومت میکند. زیر بار نمیرود. میگویی خمس، نمیدهد، میگویی زکات نمیدهد، میگویی حجاب نمیخواهد قبول کند. هر چه میگویی نمیخواهد قبول کند. هی با تنبلی و بیحوصلگی از فرامین خدا تفره میرود. خوب معصیت کردن میشود ظلم به نفس. پس معنی ظلم به نفس را بدانیم یعنی چی. گناه کردن به خدا لطمه نمیزند، «و ما ظلمونا و لاکن کانوا انفسهم یظلمون» اینها به خودشان ظلم میکردند، به ما که ظلم نمیکنند که. شما الان وقتی رفتی یکی برایتان دستورالعمل مینویسد، یک استادی، یک مربی، برای شما دستورالعمل مینویسد، رعایت نکنید به استاد صدمه میزنید؟ به طبیب صدمه میزنید؟ نه. رعایت نکردن به خود شما صدمه میزند. برای همین هم وجود مقدس امام رضا علیه السلام فرمود واجب یعنی مفید. هر چه برای شما مفید است خدا واجب کرده. و حرام یعنی مضر. هرچیزی که حرام است ضرر دارد واقعاً برای شما. واقعاً ضرر دارد. یک کسی میگوید که یعنی چی ضرر دارد پس این همه آدمهایی که ول هستند در این جامعه، رعایت نمیکنند چه ضرری دیدند؟ اینهایی که رعایت نمیکنند هر کاری دلشان میخواهد میکنند ضرر دیدند؟ آره ضرر دارد. بخش انسانی اینها متوقف است اینها دارند سقط میشوند. این فکر میکند ضرر باید حتماً باید در جنبهی حیوانی و ظاهری نمایان شود. نه. ضرر نفس این شخص است. نفس این شخص روز به روز غصهدارتر افسردهتر، پژمردهتر، ضعیفتر میشود. مضطربتر میشود. ولی ما وقتی که تن دادید به قانون دین. تن دادید به قانون الهی، ولو بخشهای زمینی و حیوانیات اذیت شود روحت آزاد میشود. روحت قدرت پیدا میکند. این یک نکته.
اطاعت از شیطان و پیامدهای آن
پس با هم بگوییم، «ظلم نفسه مَن عصی الله» (بگویید) ظلم کرده به خودش کسی که معصیت خدا را بکند. ادامه هم دارد آن ادامه اش را هم حفظ کنید «و أطاع الشیطان» و اطاعت کند شیطان را. پس یکبار این حدیث را کامل میخوانیم «ظلمَ نفسهُ مَن عصی الله و أطاعَ الشیطان» (بفرمایید) ظلم کرده به خودش کسی که معصیت خدا را بکند، نافرمانی خدای مهربان، خدای عشق، خدای دوست داشتنی، معصیتش را بکند، و اطاعت شیطان را بکند. ما هر بلایی که در زندگی سر مان میآید هر مصیبتی که در زندگی سرمان میآید مال این است که اینها را رعایت نمیکنیم. یک نفر الان سراغ دارید در زندگیاش یک تلخیای ایجاد شده باشد، مشکلی ایجاد شده باشد، بخاطر این چیزها نباشد. بله ما یک مصائبی داریم خدا هدیه میکند برای مؤمن، خود خدا هم میگوید عیبی ندارد برای تقویت و قدرت و رشد مؤمن. ولی نوعاً «فبما کسبت ایدیهم» است. یا «فبما کسبت ایدیکم» «ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم» هیچ مصیبتی بر سر شما نمیآید مگر به خاطر ظلمهایی که خودتان به خودتان میکنید نافرمانیهایی که خودتان نسبت به خودتان دارید. تخلفهایی که شما از قوانین شرعی میکنید حالا بلا سرتان میآید حتی یک سلسله بلاهایی را هم که خدا برای امتحان میدهد، زمینهاش را انسان فراهم میکند یا خوب یا بد، امتحانها را. «اطاع الشیطان» یعنی چی؟ خوب ما در مقابل دستورات دین، چون موجود مختار هستیم، موجود مختار خدا ما را مختار آفریده، زور و جبر ندارد رو سر ما. موجود مختار یعنی میتواند دستورات را رعایت کند میتواند دستورات را رعایت نکند. چون مختار است ارزش کار انسان، پاداش بهشت و بالاتر از بهشت بخاطر این است که انسان مختار است اگر انسان بالاتر از فرشتهها میتواند برود به خاطر این است که مختار است. یعنی با اختیار بهشت و بالاتر از بهشت را برای خودش میسازد و میخرد. پس حالا که مختار است از اینجا چی شروع میشود، امتحان. یک بچه کلاس اول ابتدایی درس را معلم به او میدهد بعد از او امتحان میگیرد که ببیند این یاد گرفت یا نگرفت، همین طور بی خود که نمیرود کلاس دوم. این باید فارسی اول پایه را یاد بگیرد. علوم پایه را باید یاد بگیرد. ریاضیات را باید یاد بگیرد حالا اگر قبول شد باید برود دوم، امتحان باید باشد. امتحان برای ترقی است، خوب حالا که امتحان باید خداوند نفس و شیطان را میگذارد در مقابل عقل و قلب و فطرت ما، ولی به نفس و شیطان اینقدر قدرت نداده که بیاید ما را وادار بکند به یک کار اجباری. اصلاً این طوری نیست. «إنّ کید الشیطان کان ضعیفاً» کید شیطان خیلی ضعیف است در حد پیشنهاد و وسوسه است. اگر کسی عمل کرد به آن خودش خواسته به آن عمل کند شیطان هیچ وقت جبر ندارد. برای همین روز قیامت که مردم شیطان را لعنت میکند شیطان میگوید خودتان را لعنت کنید، من که روی شما تسلطی نداشتم، من فقط «دَعَوتُکم» من دعوت تان کردم شما از خودتان مریض بودید، خودتان اجابت کردید، خوش تان میآمد که من شما را وسوسه کنم، دوست داشتید سرتان کلاه بگذارم. برای همین هر وقت هم میآمدم سراغتان میدویدید میآمدید. ولی یک کسی که با شیطان کاری ندارد دعوتها را میفهمد و عمل نمیکند شیطان پیامهایش مشخص است دیگر در قرآن. ببینید پیامهایی که در ذهن ما میآید، خودمان هم گاهی وقتها، میگوییم «شیطان میگوید …، شیطان میگوید این کار را کن…» معلوم است، پیام شیطان در مقابل پیام الله، پیام نفس در مقابل پیام فطرت کاملاً مشخص است، پیامهایی که جنس شان غم و غصه، اضطراب، پوچی، نامیدی، دعوا، درگیری و خشونت است همه مال شیطان است. تجاوز، فضولی در کار دیگران کردن، غیبت، تهمت. اصلا معلوم است اینها پیام شیطانی است. اطاعت شیطان را نکن یعنی شیطان پیامهایش خیلی واضح است. « الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان» من مگر از شما بنی آدم عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید؟ همه ما عهد دادیم که شیطان را تبعیت نکنیم. عهد چجوری است؟ عهد فطری است. عهد عقلی است.
عقل، پیامبر درونی انسان
خب وقتی عقل ما به ما میگوید این کار درست است این کار غلط است. عقل پیغمبر خداست. مهمترین پیامبر خدا، حتی از پیامبر های بیرونی مهمتر از آنها، عقل است. عقل اگر نباشد، پیامبر بیرونی برای ما پیامی نخواهد داشت. پیامبران مخاطبشان عقل بشر است. اگر عقل کسی کار نکند، اگر عقل نداشته باشد، عقل خودش را ضعیف کند، در مقابل دستورات پیغمبر پوست کلفتی و مقاومت دارد. عقل است که پیغمبر را شناسایی میکند، خدا را شناسایی میکند، نفس را میشناسد و بعد میگوید که من باید تبعیت کنم تا بروم. مثل این که عقل شما به شما بگوید دکتر را شناسایی کنید، تبعیت کنید و حرفش را گوش کنید تا خوب شوید. آنی که به ما میگوید برو سراغ یک پزشک متخصص، بعد ببین چقدر تخصص دارد و بعد مریضیات و مشکلت را بهش عرضه کن و بعد اگر هر دستوری داد اطاعت کن، چه کسی است؟ در وجود ما کی است؟ عقل است که پیغمبر خداست. لذا حضرت میفرماید:« اعقلکم اطوعکم» عاقلترین شما، مطیعترین شماست. چه کسی عاقلتر است در این جامعه؟ چه کسی فهمیدهتر است؟ چه کسی باشعور تر است؟ آن شخصی که بیشتر مطیع خداست. هر چقدر دستورات دینی را شما سبک بشمارید، بیشعوری و بیعقلی در ما حاکمیت پیدا میکند. یک کسی که دین را مسخره میکند، این نهایت بیشعوری این آدم است. نهایت بیعقلی و نفهمی این آدم است. کسی دین را مسخره کند، قوانین دینی را مسخره کند یا سبک بشمرد. نمیفهمد دارد چکار میکند با خودش. مثل یک کسی که دستورات پزشک را رعایت نمیکند. این هم بیعقلی است. یا کسی دستورات یک مهندس ساختمان را که به ما هشدار میدهد، رعایت نکند. لذا عقل مهمترین پیغمبر خداست. اگر پیغمبر بیرونی هم قدرتی، کاری دارد، به برکت عقل درونی ماست. در واقع میزان موفقیت یک پیغمبر، در یک انسان برای رشد او، میزان عقلانیت آن آدم است. یک آدمی که مشنگ است، پرت و پلا دارد، معیارهای غلط دارد، هیچ چیز سرش نمیشود، اصلا آرزوهایش، آرمانهایش، همه اش هوسانه و بچگانه و زنانه و مردانه است، این که نمیتواند حرف پیغمبر را بفهمد. این که نمیتواند بیاید رشد کند تا مقام پیغمبر. این هر چه بهش میگویی، خود ماجرا را بد میبیند. ضعیف میبیند. هر چه که بهش میگویی، فکر میکند خدا میخواهد ازش سوءاستفاده کند. پیغمبر و اهل بیت و روحانیت و علما میخواهند یک سوءاستفادهای از این کنند که بهش میگویند بیا این کار را بکن. نمیگوید که این به مصلحت من است. بعد نفسانی ما این جوری است مقاومت میکند، پوست کلفتی میکند. علت اختلاف افراد هم میزان عقلشان است. یک کسی تا بهش میگویی، میشود. تا بهش میگویی، چشم. یک کسی تا میآید این را رعایت کند، چند سال طول میکشد. به یک کسی میگویند آقا اسلام، دین، خدا، پیغمبر، تو را این طوری دوست دارد. میگوید چشم، از فردا من همین طوری هستم. خیلی راحت. یک کسی بهش هر چه میگویی خدا، دین، پیغمبر تو را این طوری دوست دارد، این حالی اش نمیشود. این چون حواسش نیست ماجرا چیست، اصلا نمیداند داستان چیست، مثل یک بچه کوچکی که از پزشک بدش میآید، از دستورات پزشک طفره میرود، حتی اگر پزشک هم برود، به دستورات عمل نمیکند.
حملات شیطان و راه مقابله با آنها
دستورات عقل کاملا مشخص است، دستورات شیطان هم کاملا مشخص است. شیطان حمله جلو دارد، قبلا گفتیم. اضطراب و دل شوره و ناامیدی و بیتوکلی و ترس، مال حملهی جلوی شیطان است. بعدا زندگیام چه میشود، چه اتفاقی میافتد همین طور ترسهای موهوم میآید سراغ انسان. هر چه که حملهی عقب دارد، مربوط به کدورتها و شکستها و گناهان انسان است. شیطان همیشه به رخ میکشد اینها را تا شخص را بیابرو و ذلیل و بدبخت و کثیف و غیرقابل اصلاح و غیرقابل رشد و اینها جلوه میدهد. میگوید تو دیگر آدم نمیشود تو این همه معصیت داری و درست نمیشوی. خب این دروغ است. خدا در قرآن دارد میگوید من معصیتهایتان را تبدیل میکنم به ثواب. اگر بیفتید در مسیر، من معصیتهایتان را تبدیل میکنم به ثواب. دیگر چه میخواهید؟ هی بهانه نگیر که آقا من این معصیت را کردم یا این حوادث برای من اتفاق افتاده و من دیگر نمیتوانم رشد کنم، دیگر نمیتوانم آدم شوم. خدا میگوید تو حرکت کن، من تمام آن گناهان گذشتهات را حسنه میکنم. « یبدل الله سیئاتهم حسنات» خدا همهی سیئات شما را به حسنه تبدیل میکند. گذشتهی تو را نور میکند. خب راه بیفت دیگر. بهانه میگیرد برای این که بیشتر در لجن بماند. ضرب المثل معروفی که میگوید: در لجن افتادن عیبی نداره، ولی در لجن ماندن عیب داره. خب در لجن افتادی زود بیا بیرون، برو خودت را بشور، لباسهایت را عوض کن و از نو شروع کن برو. شیطان میبینی یک نفر را با حوادث، تلخیها، شکستها، کدورتها، کینهها، گناهان گذشته یک عمر در غصه نگه میدارد. این آدم مگر میتواند رشد کند؟ چون از عقب نگهش داشته، این میخواهد برود جلو سمت خدا، از عقب نگهش داشته. عقب یعنی خاطرات گذشته. تلخیهای گذشته. چرا این طوری شد؟ چرا این طوری میشود؟ مقصر کیست؟ حالا هر چی، ول کن برو. گذشته را تمامش را خدا اصلاح میکند. ضعیف، ذلیل، خوار، ناتوان میماند در دست شیطان تا شیطان همان جا نابودش کند. اطاعت شیطان یعنی با گذشتهات این قدر ور نرو. اطاعت شیطان یعنی تو بایستی بگویی من این گناه را کردم، این معصیت را کردم، دیگر درست نمیشوم، دیگر خوب نمیشوم، خدا دیگر کمکم نمیکند، دیگر قابل جبران نیست. اطاعت شیطان یعنی غصه خوردن. هر کس به حوادث دنیایی و زندگیاش غصه میخورد اطاعت شیطان است. هر کس به دنیا غصه بخورد، پیامبر فرمود: «من بکی علی الدنیا دخل النار» هر کس گریه کند به دنیا جهنمی میشود. شیطان میگوید این حادثه آمد بشین غصه بخور، بنشین حرص و جوش بخور، بنشین سر فلانی داد بزن، او را سرزنش کن، ضطراب داشته باش، این کار را کن… هر چه جای اضطراب و ترس و دلخوری و غصه است مال شیطان است. «الشیطان یعدکم الفقر و الفحشاء» شیطان شما را وعده فقر میدهد و وعده فحشا میدهد، دعوت تان میکند به فحشا. یعدکم الفقر یعنی چی؟ یعنی انفاق نکن، دیگران را دوست نداشته باش، برای بقیه خرج نکن، خودت چی میشوی، خودت کم میآوری، خودت اینطوری هستی، انسان ذلیل میشود برای این انسان منقبض میشود روحش، انبساط ندارد یک جا میماند بی تحرک میگندد و نابود میشود. حسود یک موجودی است که عبد شیطان است. چون خروجی ندارد. به زنش میگوید تو برای چی به داداشت خوش و بش کردی، برای چی داداشت را بوسیدی، برای چی عمویت را بوسیدی، برای چی به مامانت اینطوری کردی، … همه اش گیر میدهد به زنش. برای چی رفتی خانه فلانی کمک کردی. دائماً همسرش را منجمد و محدود نگه میدارد. خوب، این برای این که اسیر شیطان است این فکر میکند اگر زنش به محارم خودش به دوستان خودش محبت کند، خدمتی بکند، از این کم میشود، تحمل ندارد، یا زن است میگوید من طاقت ندارم شوهرم برود مادرش را ببوسد خواهرش را ببوسد، یعنی چی؟ چه حرف شیطانی و جهنمی است. حسادت در محبت در هر شکلی اش جهنمی است هیچ فرقی نمیکند. در هر شکلی حسادت در محبت، تو بخواهی به کسی که برایت عزیز است به کس دیگر محبت نکند، من اصلاً طاقت نمیآورم، من دیوانه میشوم، من این تصور کنم که این همسر من به یک کسی دیگر محبت کند دوست من بخواهد با کس دیگر دوست باشد نمیتوانم. به دوستش میگوید تو فقط باید با من در ارتباط باشی. محدودیت است. هرچیزی که ما را از انبساط قدرت رشد باز بدارد، پیام شیطان دارد. حمله جلو، حمله عقب، حمله راست، حمله چپ. فقر، اضطراب، ترس، ناامیدی، پوچی همه اینها همه اش دروغ است.
شادمانی مؤمن و حکمت مصائب
پس این همه آدمهایی که در زندگی شان دارند غصه میخورند چون اسارت شیطان دارند، عبد شیطان هستند که غصه میخورند، مضطربند، ناراحتند، دلشوره دارند، بعداً چی میشود… دنیایش را خراب میکند. شیطان اگر بتواند زمان رحمی ما را و دوران جنینی ما را در رحم دنیا خراب کند تولد ما خود به خود خراب شده، آخرت را از ما گرفته. لذا شیطان تمام تلاشش برای مضطرب کردن و غصه دار کردن فرد است. قرآن ببین چقدر قشنگ میگوید: تمام نجواهایی که شیطان در دل شما میکند «انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» چون میخواهد مومن را غمگین کند. مؤمن زیرک هیچ وقت دست از شاد بودن برنمیدارد. هر اتفاقی که در زندگیاش بیفتد به او اضطراب و ناراحتی و دلشوره نمیدهد. خرابش نمیکند، ورشکست شدی، شدی که شدی. اگر بنشینی غصه بخوری، مالت از بین رفته، آخرتت هم از بین میرود. خوب حالا شده دیگر. این مشکلی است بگذارش در ذهنت باید حلش کنی، از صفر شروع میکنیم از حداقل شروع میکنیم. به این همه آدم فقیر نگاه کن شروع از پایین. بعضیها سه بار چهار بار پنج بار من سراغ دارم، از تجار قوی مؤمن محترم، که 5 بار 6 بار ورشکست شدند به خاک نشستند، دوباره شروع کردند و رشد کردند. غصه ندارد که. شده دیگر. حالا این کجا، این که یک دفعه پیراهنش میسوزد، چادرش گلی میشود، شلوارش خراب میشود، کفشش یک جوری میشود ماشینش شیشهاش میشکند پنچر میشود چقدر اعصابش خرد میشود. یک آدمی که برای ماهیتابه و کریستال و لیوان و بشقاب و چنگال و اینها غصه میخورد در خانه، آی غذایم سوخت، خوب سوخت دیگر تمام شد. سوخت. حالا بخند. بخند شیطان ناراحت میشود عصبانی میشود یک چیزی میخوریم ما دیگر. این غصه دارد؟ لذا معصومین به ما میگویند هر وقت حادثه آمد بعدش بگو «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» انا لله خیلی معنی اش قشنگ است، یکی این که من مال خدا هستم، خدا هم هر کاری خواست با مالش میکند. من خودم عاریهای هستم، وجودم عاریهای است، وجودم و هستیام مال خداست. من مال خدا هستم، حالا دلش میخواهد این را بدهد به من، دلش میخواهد ندهد. دلش میخواهد بگیرد. من مگر طلبی دارم از خدا؟ کی از خدا طلب دارد؟ تو وجودت هم مال خودت نیست. پس چه طلبی از خدا داری. انا لله راحتت میکند میگوید این مالک من است من عبد او هستم. حالا پول داده ماشین داده گرفته، فرزند داده همسر داده گرفته. بنشینم با خدا درگیر شوم؟ با عشقم و با معشوقم، با اله ام، با مقصدم، با غایتم درگیر شوم؟ این خیلی حماقت بزرگی است سر چی؟ سر طبیعت. سر جنسیت، سر دنیا؟ سر بخش حیوانی و یا سر بخش گیاهی؟ چرا همچین کاری کنم؟ یک معنای دیگر انا الله و انا الیه راجعون یعنی من قصدم، عشقم خداست، میخواهم برگردم پیش خدا. اینجا که نمیخواهم بمانم. اینجا هر چه از من بگیرند، به نفعم است. هر چه به من ندهند به نفعم است. جاودانهاش را میگیرم ابدیاش را میگیرم مگر همه زندگی همین جاست؟ شیطان چی میگوید، میگوید نه برای هر حادثهای غصه بخور، برای هر چیزی تنگی، فشار، عذاب و غصه و ناراحتی، حالا این آدمی که اینطوری است به بقیه هم فشار میآورد. آدمی که به خودش سخت میگیرد و شاد زندگی نمیکند میتواند به بقیه سخت نگیرد؟ در حدیث چه خواندیم؟ خواندیم حدیثش را از علی علیه السلام، چگونه در حق دیگران عدالت و انصاف را رعایت میکند کسی که در حق خودش ظلم میکند. طرف خودش یک اشتباه کرده تو خودت اشتباه کردی، خودت را نمیتوانی ببخشی. حالا اگر کس دیگری اشتباه کند هی تو سر طرف میزند. هی طرف را سرزنشش میکند هی داغانش میکند هی تحقیرش میکند به خودش رحم نمیکند به دیگران رحم کند؟ یک آدمی که عاشق خودش شد، به بلندی ابدیت، عاشق خود انسانیاش، عاشق خود الهیاش، عاشق خود اهل بیتیاش شد، این محال است در دنیا غصه بخورد. اضطراب بخواهد بکشد. به خودش سخت نمیگیرد. یعنی هر چی به او در دنیا نعمت بدهند میگوید: خدایا شکرت استفاده میکند خوب هم استفاده میکند. به او ندهند میگوید خدایا شکرت، مسئولیتی ندارم گرفته شد، بدون این کار میکنم. دست ندارم، خوب باشد، بدون این دست کار میکنم، پا ندارم این طوری است. مشکل مالی دارم باشد. خوب چون عبد است خوشحال است، این آدم به بقیه سخت نمیگیرد. دیگر هیچ کس در خانه، زندگی زناشویی، هر کس با این رابطهای داشته باشد اذیت نمیشود با این رابطه. همسرش بشود اذیت نمیشود. دوستش باشد اذیت نمیشود. پدر و مادر این آدم باشد اذیت نمیشود. شریک این آدم باشد اذیت نمیشود. چون این آدم، قصد آزار و اذیت و محدود کردن کسی را ندارد. قصد تجاوز و فضولی در کار کسی را ندارد قصد تحقیر و سرزنش کردن کسی را ندارد قصد مسخره کردن و مچ کسی را گرفتن و دنبال ضعف کسی باشد اصلاً این طوری نیست. یک آدمی است که سالم است سالم است یعنی نیش ندارد، هاری ندارد تیزی ندارد، تندی ندارد، ولی یک آدمی که حریف خودش نمیشود، این متجاوز به حریم دیگران است. نه به پدر و مادرش رحم میکند نه به خودش رحم میکند بعداً هم که ازدواج کند به خانواده و همسرش رحم نمیکند به بچههایش رحم نمیکند. همه از دست این در عذابند.
وسواس، اطاعت از شیطان و ظلم به نفس
پس ظلم به نفس یعنی چی؟ بخوانیم یک بار دیگر روایت را «ظلم نفسه من عصی الله و اطاع الشیطان» ظلم کرده به خودش هر کس که معصیت خدا را بکند و اطاعت شیطان را بکند. پیامهای شیطان، کاملاً شفاف و واضح است. کاملاً وسواس یک پیام شیطانی است، کسی که وسواس دارد هم معصیت خدا را دارد میکند، چون خدا میگوید دوبار آب بریز میگوید نه به دلم نچسبید سه بار آب میریزم. خدا میگوید یک چیزی نجس نیست یک جایی رفتی نگو هی نجس است مگر این که خودت یک نجاست… نه من فکر میکنم شاید این نجس شده باشد باید آبش بکشم. آدم وسواسی هم معصیت خدا را میکند هم عبد شیطان است. وسواس مشخص است پیام شیطان است. مال خدا نیست. کسی که وسواس دارد عبد شیطان است. و معصیت خدا را دارد میکند. خدا عدد و ارقام داده دوبار بشوی بس است یک بار بشوی بس است. غسل خواستی بکنی رفتی زیر دوش، همین که آب بیاید روی پوستت، چقدر طول میکشد؟ یک دقیقه، همین یک دقیقه حالا نهایتاً دو دقیقه، تمام است، یک ساعت و نیم و دوساعت غسلش طول میکشد ما تا شش ساعت هم غسل داشتیم که طول میکشید. معصیت یعنی این. گول شیطان خوردم یعنی این. داشتم نماز میخواندم فکر کردم وضویم باطل شده. برای چی، چرا فکر کردی؟ حس کردم، حس که نمیشود، احساس کردم وضویم باطل شد. خوب با احساس که نمیشود وضو را باطل دانست. نمیشود با احساس نمیشود تو حکم شرعی بدهی. من حس کردم وضویم باطل شد. هر چه هم گفت دلم نمیشود، دلم یعنی شیطان، بگو من میخواهم همینطوری نماز بخوانم، با همین وضویی که تو میگویی باطل است، هی در ذهنم میگویی وضویت باطل شد نماز میخوانم به تو هم ربطی ندارد. همانطوری نمازت را بخوان. حس کردم که ندارد که. یک کسی آمد خدمت امام صادق و گفت آقا من حس میکنم وضویم باطل میشود هی، برای همین هی از سر نماز میروم وضو میگیرم. حضرت فرمود که صدا دارد؟ گفت: نه. گفت: بو دارد؟ گفت: نه، گفت: تا صدا ندارد و بو نداشته باشد تو نباید بگویی وضویم باطل شد. اما تمام آن احساس خروج باد را داشته باشی بازهم نمیتوانی بگویی وضویم باطل است ببین قاعده میدهد شرع. شرع به ما حریم مشخص میکند. که شیطان نتواند فریب مان بدهد. ببین 15 سال است وضو میگیرد همینطوری. چرا؟ حس میکنم وضویم باطل شده، این عبد شیطان است این معصیت خدا میکند عبد شیطان است. پس خوب دقت کنید، ظلم به نفس یعنی سر کار گذاشتن خودت. یعنی معطل نگه داشتن خودت، یعنی عقب گرد خودت، اگر میخواهی رشد کنی، شاد باشی، آرام باشی، زندگی خوبی داشته باشی، با قدرت و سرعت، هر چه خدا میگود بگو چشم. هم زندگی دنیاییات خوب میشود هم زندگی آخرتیات.
شادی در مصائب و پیوند قلب با خدا
یک کسی بگوید خوب پس چرا انبیاء و ائمه و اولیا بیشترین سختیها را در زندگیشان داشتند، آنها همه مال بخش حیوانیشان بوده، آنها هم در همان بخش حیوانی شاد بودند. زینب کبری در آن همه مصیبت میفرماید «ما رأیت الا جمیلا» در آن مصیبت شاد است با این مادرشوهر و با این مادرزن و پدر شوهر و با این پدر زن و با این شوهر وحشتناک با این زن وحشتناک شاد است این. چون این قلبش عشقش جای دیگر است عشقش در این عالم و در این شخص و در زمین نیست. در بخش حیوانی نیست. همهی قلبش را نیامده به شوهرش به زنش به بچهاش به مالش پیوند بدهد که اگر آنها تکان خوردند این هم تکان بخورد. این از اول آمده قلبش را بسته به خدا، «انا لله و انا الله راجعون» قلب را بسته به خانواده آسمانیاش، دلش را داده به آنجا، حالا با بدنش دارد اینجا زندگی میکند با آدمها. در روایت هم داریم با قلب تان با خدا زندگی کنید و با بدن تان با مردم باشید. این همهی عشق و دلدادگیاش مال آن طرف است. این آدم شاد است این آدم آرام است. این آدم در آتش شاد است در مصیبت شاد است در سختی شاد است در اسارت شاد است در ورشکستگی شاد است در مریضی شاد است. چون زیرک است عاقل است. نمیگذارد مصیبت مشکلات دنیایی، روحش را آلوده بکند و خراب بکند. حتی اجازه نمیدهد دنیایش را خراب کند. این در همین وضعیت دنیایش را شیرین میکند. زینب کبری، در عاشورا شاد است امام حسین در عاشورا شادند اصحاب عاشورا در عاشورا شادند، که امام باقر فرمود «لم یجدوا الم الحدید» وقتی شمشیر میخوردند درد نداشتند اینها. ما اینها را در جبهه همه اش را دیدیم و تجربه کردیم. یک کسی در پر ناز و نعمت و امنیت و در خانه اش بغل همسرش و خانواده اش بغل فرزندان و خانواده اش، بغل پدر و مادرش، غصه دار مریض، عصبی و پرخاشگر و ناراحت، مشکل از کجاست؟ مشکل چیست که یک نفر همه چی دارد غصه دارد. مشکل بیعقلی است. مطیع خدا نبودن است. قلب را پیوند دادن به دنیاست. حالا غصه میخورد دیگر. چرا قلبت را که نباید غصه بخورد بای آرامش داشته باشد بیاوریش در معرض حوادث بگذاری که هر کس بیاید چاقو بزند به این قلب تو. این قلبت را بگذار پیش خدا، امانت بده به خدا، بده به آخرت. بده به خانواده آسمانیاش. تمام شد. حالا اگر بچهات هم بینهایت دوست داری مثل ائمه هیچ کس عشق به بچهها به اندازه ائمه نداشتند. نه فقط بچههای خودشان به تک تک ماها. این امام بینهایت عاطفه دارد نسبت به بچهاش. امامی که میگوید برای هر بوسهای ثوابی است. ولی وقتی این بچه را از او میگیرند، میگوید بچهام هم مال خداست رفته پیش خود خدا. غصهی چی را بخورم. چه غصهای بخورم. از این که بچهام رفته پیش خدا. پیش یک کسی که بینهایت بیشتر از من دوستش دارد. غصه چی را بخورم. غصه نمیخورد. ماها چون نگاههای مان اشتباه و غلط و وارونه است هم دنیای مان را خراب میکنیم هم آخرت مان را خراب میکنیم. به این میگویند ظلم به نفس. کسی که عرضه ندارد دنیایش را به شادی و آرامش بگذراند و آخرتش را بسازد. این ظلم به نفس است.
والحمدلله رب العالمین.