خانواده آسمانی – جلسه 474

متن کامل جلسه

ظلم به نفس و عدالت

بحث ما در رابطه با اعضای خانواده آسمانی با همدیگر به موضوع ظلم به نفس رسیده بود. دو سه مورد را از فرمایشات وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام عرض کردیم. یک چند مورد دیگر مانده آنها را هم خدمت تان عرض خواهیم کرد. درباره ی ظلم به نفس سه روایت شبیه به هم عرض شد، یکی «کیف یعدل فی غیره من یظلم نفسه» چگونه می تواند عدالت را رعایت کند در مورد غیر خودش کسی که به خودش ظلم می کند. «و من ظلم نفسه کان غیره اظلم» هر کس که به خودش ظلم می کند نسبت به غیر ظالمتر است. فرمایشی که امروز می خوانیم «عَجِبتُ لمن یظلم نفسهُ کیف یُنصِفُ غیره» من تعجب می کنم از کسی که ظلم به خودش می کند چگونه می تواند عدالت را در مورد دیگران رعایت کند. توضیح این فقرات را هم خدمت تان دادیم که انسان عزیزترین کسش، خودش است. و انسان اگر هر کسی یا هر چیزی را هم دوست دارد، باز برای خودش دوست دارد. و حتی این بحث است در بین اهل معنا که آیا اگر انسان عاشق خداوند هم می شود، این عشق را برای خودش می خواهد؟ باز هم پای خودش وسط است که خوب در مقامات عرفانی یک مقام است به نام «فنا» که انسان دست از خودش هم بردارد.

روایت امام صادق (ع) درباره ظلم به نفس

برای این که این قضیه خوب جا بیفتد من یک فرمایشی از امام صادق علیه السلام می خوانم که ایشان فرمود: یک شخصی نامه ای نوشت به ابوذر این فرمایش در کافی است. که به ابوذر گفته بود که یک بهره ای از تازه های دانش خودت را به من بده. از ابوذر به عنوان یک صحابی برجسته ی پیامبر راهنمایی خواسته بود. ابوذر این گونه نامه نوشته به او که «ان العمل کثیرٌ و لاکن إن قَدرتَ تعلّی تعسی الی من تحبُّهُ فَافعل» علم خیلی است، علم زیاد است، اما تو اگر می توانی یک کاری بکنی که به کسی که دوستش داری ظلم نکنی، این کار را بکن. خیلی مطلب بلند است این نکته. سلام خدا بر ابوذر، صحابه ی پاک پیامبر، صحابه به باوفای پیامبر، «إن قَدَرتَ» اگر می توانی بدی نکنی به کسی که دوستش داری این کار را بکن.
خوب، آن شخص این گونه می نویسد به ابوذر و این سوال را می کند که «فقال له الرجل و هل رأیت احداً یصیب الی من یحبُ» به ابوذر می گوید: تو کسی را می شناسی که به محبوب خودش ظلم بکند؟ «و قال: نعم» ابوذر می گوید: بله. «نفسُکَ احبُّ الانفس الیک فاذا أنت عصیت الله فقد عصأت الیها» نفس تو محبوب ترین شخص پیش خودت توست. «احب الانفس الیک» محبوبترین شخص پیش خودت است ولی تو معصیت می کنی معصیت خدا را می کنی پس به خودت که محبوب ترین شخص است ظلم می کنی. (می بینید چقدر دقیق است این فرمایش) اینقدر این فرمایش دقیق است که امام صادق علیه السلام روایت را یعنی باور خودش را از قول ابوذر دارد نقل می کند. بعضی از انسانها مثل لقمان علیه السلام که به حکمت می رسند، خداوند قول لقمان را قول خودش می داند. یک سوره برایش اختصاص داده، توصیه های لقمان را به عنوان توصیه های خودش به عنوان وحی برای پیغمبر فرستاده. انسان حکیم این گونه است. حالا امام صادق فرمایش ابوذر را دارد این گونه نقل می کند که انسانها خودشان را دوست دارند، محبوبترین کس پیش انسان خودش است. ولی با معصیت خداوند به خودش ظلم میکند.

تأثیر ظلم به نفس بر روابط خانوادگی

انسان همین که بتواند خودش را زیر پا بگذارد قطعاً به دیگران هم ظلم نمی کند. یعنی انسان شروع ظلمش به دیگران، از اینجا هست که خودش را دیگر نمی بیند. کدام خود؟ یا خود جمادی، یا خود گیاهی، یا خود حیوانی، یا خود عقلی یا خود فوق عقلی گاهی انسان خود جمادی اش را نمی بیند. یک دفعه سرمایه اش را نابود می کند. منِ جمادی یا منِ گیاهی اش را. بدنش را آسیب می زند. ظلم می کند به بدنش. یک کسی که ظلم می کند به بدنش، قطعاً به خانواده خودش هم این ظلم را می تواند روا بدارد. مثل بابایی که سیگار می کشد، بابایی که مواد مخدر استفاده می کند. مشروب می خورد، این را برای زن و بچه ی خودش هم و عزیزان خودش هم مباح می کند. یا در زندگی اجتماعی زناشویی، خانوادگی، کسی که به خدش ظلم می کند قطعاً به خانواده خودش هم ظلم می کند و می تواند آنها را له کند و ندید بگیرد.

تقوا و انتخاب همسر

در روایت داریم دختران را بدهید به مردان با تقوا. ببینید یک موقع است، یک برادر است یک پدر است، در مقام انتخاب همسر برای خواهر یا دختر خودش است. یا یک مردی دختری را زنی را تحت پوشش دارد می خواهد پیشنهاد بدهد به او، یک شخصی را به او پیشنهاد بدهد، می گوید کی را پیشنهاد می دهی، (خیلی ساده است خیلی دقیق و ساده است) شما وقتی می خواهید اتومبیل می خرید یک سلسله چیزهای اصلی را مد نظر دارید بعد میگویید خوب حالا این را بخرم یا لباس یا غذا می خواهید بخرید می گویید یک چیز اصولی باید داشته باشد حالا بعد دیگر جزئیاتش و رنگ و مدلش بحث دیگری است ولی یک سلسله اصول باید داشته باشد. می گویی آقا می خواهی با کسی ازدواج کنی یا تنها زندگی کن که تنهایی بهتر از زندگی با یک آدم احمق یا قرین احمق یا یک قرین ناجنس یا یک قرین بداخلاق است که تناسب ندارد با تو. که فرمود: «مصاحبه الاحمق عذاب الروح» مصاحبت با یک آدم احمق باعث می شود روح انسان عذاب بکشد. تنها زندگی کن. اگر قرار است با یک کسی باشی، چه در قالب دوست چه در قالب شریک، همکار یا همسر، می گوید به این دوتا توجه کن، یکی این که خلقش خلق خوبی باشد، آدم خوش اخلاقی باشد. دوم: ایمان داشته باشد تقوا داشته باشد. لذا می فرماید دختران تان را به آدم های با تقوا بدهید چرا باتقوا؟ تقوا را معنا کردیم. تقوا یعنی خویشتن داری نسبت به هر چیزی که خود جاودانه ی ما را محدود می کند و آسیب می رساند به ما. این تقواست. تقوا به معنای ترس از خدا نیست. تقوا ماده اش «وقی» «یقین» نگهداری، خویشتن داری از چیزی که، شما وقتی مسواک می زنید عمل تقوایی انجام می دهید. یا وقتی که بهداشت را رعایت می کنی، کمربند می بندید وقتی که در جاده می روید همه عمل تقوایی است. این تقواست یعنی نگهداشتن خود از آسیب. شما وقتی که در جاده کمربند می بندید، این تقوا برای کدام بخش شماست؟ بخش جمادی است. بخش گیاهی شماست می خواهی بدنت آسیب نبیند. خوب تبعات دیگر هم دارد برای بخش های دیگر. ولی این است دیگر می خواهی بدنت را حفظ کنی رعایت بهداشت، یک عمل تقوایی است. سرعت مناسب یک عمل تقوایی است تقوا یعنی نگهداشتن خویش از هر چیزی که می تواند تو را محدود کند یا آسیب برساند. تقوا در جنبه ی معنوی یعنی خویشتن داری از هر چیزی که من را از شبیه شدن به خداوند شبیه شدن به اهل بیت باز بدارد. هر چیزی که من را محدود کند بال و پرم را آتش بزند، بشکند. محدودم کند، ضعیفم کند از آن پرهیز کنم چون آسیب می بینم. ممکن است آن چیز خیلی خوشایند باشد خیلی لذت داشته باشد و رعایتش سخت باشد اما انسان این سختی را به جان می خرد که آسیب نبیند و محدود نشود این می شود عمل تقوایی. این عمل تقوایی است. پس تقوا به این معناست. می گوید دختران تان را بدهید به مرد باتقوا به کدام معنا؟ می گوید به این معنا که این تقوای الهی دارد در مورد آخرت خودش ترس دارد در مورد ابدیت خودش می ترسد که جهنمی شود. خیال جهنم رفتن ندارد. شجاعت و بی مبالاتی نسبت به جهنم ندارد. هر کاری را راحت می کند، بگویی گناه دارد حرام است، عذاب دارد، می گوید به من چه. باشه. هر کاری دلش بخواهد می کند ناراحت نیست از این که این عذاب دارد به این آدم می گویند آدم بی تقوا، آدم بی مبالات. ولی کسی که از جهنم می ترسد یا از محرومیت از بهشت می ترسد یا از این که از خانواده آسمانی اش دور بیفتد، از خدا دور بیفتد، از عشق خدا، محبت خدا، عنایت خدا توجه خدا، رفاقت با اهل بیت، دوستی با خدا محروم بشود یک کسی که از این می ترسد می شود باتقوا. می گوید آقاجان شما بیا برویم مسافرت، می گوید نه، پدرم ناراحت می شود. یعنی چی؟ یعنی نمی خواهم پدرم را از خودم ناراحت کنم. این می شود یک عمل تقوایی. دوست ندارم رابطه ام خراب شود با او. با همسرم نمی خواهم همسرم از من متنفر بشود. این می شود یک عمل تقوایی. نمی خواهم زن و بچه ام ضایع شوند، خراب شوند، داغون بشوند، بد شوند، غصه بخورند، این می شود عمل تقوایی. هر چیزی که می تواند آسیب برساند وقتی از آن خودداری می کنی می شود عمل تقوایی. زن هایتان دختران تان را می گوید این دخترها و خانم ها را بدهید به افراد با تقوا که، حضرت می فرماید: چون آدم باتقوایی است ظلم نمی کند. ببینید چقدر قشنگ است. می گوید این اگر دختر شما را دوست داشته باشد آدم باتقوا، خوب دختر شما خوشبخت است همه چیز پایش می ریزد. آدم باتقوا، در روایت هم داریم چون ایمان دارد هر چقدر ایمانش بیشتر هست عشقش به همسرش هم بیشتر است. عواطفش بیشتر است لذا زیباترین قشنگ ترین، لطیف ترین، عشق ها را نصیب همسرش می کند نصیب فرزندانش می کند نصیب خانواده همسرش می کند یعنی این آدم عاطفی است مهرورز است خوب است. ولی اگر از دختر شما خوشش نیاید، حالا آمدیم به هر دلیل خوشش نیامد حداقل آدم باتقوا ظلم نمی کند. از خدا می ترسد. نمی گوید من حالا من از همسرم بدم می آید حالا هر بلایی سرش بیاورم. من الان از همسرم بدم می آید بعضی وقتها انسان اینقدر احمق می شود وقتی از همسرش بدش می آید به بچه های خودش ظلم می کند. این خیلی بد است. فکر کن یک ذره، تو از این بدت می آید چرا بچه هایت را آسیب می رسانی. الان مادر است از مرد خوشش نمی آید بچه ها را علیه پدر تحریک می کند. خوب بچه ها عاق والدین می شوند عاق پدر می شوند. یک زن باتقوا، از یک مرد هرچقدر هم کینه و نفرت و دشمنی و تنفر در دلش باشد، هیچ وقت حاضر نیست بچه ها را وجه المصالحه و معامله این وسط قرار بدهد یعنی سوء استفاده کند از بچه ها. یعنی یک کاری کند که بچه ها با پدر شان، چون تو داری بچه هایت را آتش می زنی اگر این بچه ها نتوانند با پدرشان کنار بیاید افکار منفی علیه پدر در ذهن این بچه ها بریزی این بچه ها عاق می شوند. تو با این مرد نمی توانی، حالا دوست نداری یا هر چی، بچه هایت را خراب نکن، چون حق پدر و مادر یک حقی یک طرفه است. دوطرفه نیست. پدر کافر هم باشد واجب الاحترام است. قرآن هم همین را می گوید اگر پدران شما، شما را به شرک و مقابله با دین خدا و این جور چیزها، بازداشتن شرک به خدا، دیگر بزرگتر از شرک ما گناهی نداریم، «فلا تطعهما» اطاعت نکن ولی «و صاحبهما فی الدنیا» با پدر و مادرتان خوب رفتار کنید. ما الان در اروپا دوستانی دارم طلبه اند هم خانم و هم آقا، آقا روحانی است خانم طلبه است مادرش مسیحی است. پدرش مسیحی است. خود پدر و مادر می گویند این بچه ی ما از وقتی که شیعه شده، طلبه شده، اخلاقش، منشش، ادبش بهتر شده. همین چند وقت پیش یک بانویی بود در یکی از این کشورهای اروپایی، زن خیلی مسنی هم بود، یعنی الان در یکی از این کشورها مسن ترین سالمند تازه مسلمان است. زن کهن سال است اصلاً. زن بزرگی است زن معروفی هم است این شیعه شد مسلمان شد. به او گفتند چطوری شما مسلمان شدی، گفت من در محله مسلمانها زندگی می کردم می دیدم اینها چقدر اخلاق هایشان خوب است، همه شان به عبادت اهمیت می دهند همه شان به موقع عبادت کارشان را انجام می دهند رفتار خانوادگی شان خوب است، به همسایه احترام می گذارند، دیدم خودش می گوید دختر من ماه ها و مدتهاست به من سر نزده، ولی این خانم های مسلمان به من توجه می کنند. مثل مادر خودشان، اکرام همسایه می کنند احترام می گذارند. من با اینها تنها نیستم. با این همسایه های مسلمان هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنم. بعد مسلمان شد. تأثیر هم گذاشت در کشور که همچنین خانمی مسلمان شده. رفتار اینطوری است اخلاق این طوری است. یعنی پدر و مادر اگر کافر هم باشند حرمت دارند بنابراین اگر شما با همسر و شوهرت درگیر هستی بچه ها را جهنمی شان نکن. بله واقعیت آدم ممکن است آدم بگوید حق را بگوید ولی اجازه ندهد اگر مشکلی هم دارید بچه ها بی ادبی کنند، جسور شوند به پدر. مادر هم همینطور. اگر یک مردی الان از خانمش خوشش نمی آید حق ندارد بچه هایشان را نابود کند و بچه هایش را محروم کند که مادر داشته باشد یک ارتباط خوب با مادر داشته باشد ما خیلی وقتها، در این لج و لج بازی های طلاق ها می بینیم چقدر افراد ظلم می کنند. مهریه که واجب است نمی دهد ظلم می کند تا این مهریه را ببخشد. این آدم اول از خودش گذشته دارد خودزنی می کند که این کار را می کند متوجه نیست که دارد چه کار می کند با خودش. بچه ها را داغان می کند آسیب می رساند به آنها. عدالت را رعایت نمی کند چون این آدم از خودش گذشته، بی تقواست از جهنم و از آخرت و از ظلمی که دارد می کند نمی ترسد. می گوید آدم باتقوا چه زن با تقوا چه مرد با تقوا، وقتی که با همسرش کنار نمی آید ظلم نمی کند به همسرش ظلم نمی کند. به بچه هایش ظلم نمی کند. آقا یک ذره گله داشت در مورد روابطش با خانمش، به او گفتم که همسرت رابطه عاطفی تان خوب است با همدیگر. گفت: اوه همسرم عاشق من است می پرستد من را. این کلمه عاشق و من را می پرستد. خیلی از او راضی هستم خیلی زن خوب و با عاطفه ای است گاهی موقع موارد اینطوری، اختلاف سلیقه این طوری داریم. با زن صحبت کردم گفت اصلاً من از روز اول از او متنفر بودم. ولی چون وظیفه ام بوده نقشم را خوب بازی کنم، از خدا ترسیدم تمام نقشم را خوب بازی کردم از طرف خدا. این می شود کارگزار خدا. این یک زنی است که زن نیست انسان است یعنی فقط زنانگی ندارد بلکه یک انسانی است که زنانگی هم دارد. زنانگی اش را ترجیح نمی دهد به انسانیتش. می گوید من چون به این بله گفتم با او ازدواج کردم مرد من هست، همسر من است یک تکلیفی دارم من، من باید تکلیفم را انجام بدهم. ببینید آن قاعده سه انگشت که در مهارت ها می گوییم، تأمین اقتصادی، این طوری نیست که اگر از زنت خوشت نیامد کم بگذاری از نظر اقتصادی اگر کم بگذاری برایش ظلم کردی. پس داری به خودت ظلم میکنی اول. از زنت خوشت نیاید از نظر عاطفی کم بگذاری برای همسرت، ظلم بزرگی است. یا از نظر معنوی کم بگذاری الان احتیاج دارد مشهد برود، احتیاج دارد کربلا برود، احتیاج دارد حرم برود، احتیاج دارد شب قدر بیرون باشد احتیاج دارد که یک ذره مسائل معنوی داشته باشد، محرومش بکنی یکسره، جنایت است ظلم است. کی این کار را می کند؟ کسی که از خودش گذشته باشد، یعنی اول خودش را فانی بکند. و الا آدمی که خدا را قبول دارد قیامت را قبول دارد عدالت را قبول دارد بهشت و جهنم را باور دارد، عشق به خدا و اهل بیت را باور دارد این طوری نیست که اگر از کسی خوشش نیامد به او ظلم کند. از کارمندش خوشش نیاید برود زیرآبش را بزند از کار بیکارش کند. از رئیسش خوشش نیاید برود تهمت بزند، غیبت کند، حرف مفت بزند، تضعیفش کند. این ظلم است. کی این کار را می کند؟ کسی که اول از خودش، بگذرد. یعنی قید بهشت و آخرت را بزند. و برود سمت جهنم. وقتی که این اتفاق افتاد شخص ظلم می کند و شروع می کند به ظلم کردن، ببینید ابوذر چقدر قشنگ می گوید، رحمت الله تعالی علیه، می گوید: توصیه اش چیست؟ به کسی که دوستش داری ظلم نکن. می گوید مگر می شود؟ می گوید آره. تو محبوبترین شخص پیش خودت خودت هستی. بین همه اشخاص، هر چی هم می خواهی برای خودت می خواهی. حالا معصیت خدا را که بکنی به خودت ظلم می کنی. یک کسی که معصیت خدا را می کند امکان ندارد به همسرش ظلم نکند به بچه اش ظلم نکند. اگر کسی توانست از خدا بگذرد، از آخرت بگذرد، از بهشت بگذرد، از سعادت بگذرد، قطعاً آدم ظالمی می شود. این حجم از اختلافات خانوادگی که از 5 تا ازدواج 4 تای شکست می خورد. این طوری است که اینها هم ظاهراً از عشق شروع کردند اما اصلاً شما باور نکنید. همه اش خودخواهی است. خودخواهی. برای همین هم یک ذره منِ شان منِ جمادی، منِ گیاهی، منِ حیوانی شان یک ذره تهدید شود طرف حاضر است طرف مقابلش را ظلم کند به او، دعوا کند، فحش بدهد، قهر کند با او، کتکش بزند، محرومش بکند، حقوقش را ضایع کند، حقوق مادی معنوی، عاطفی اش را همه را از بین ببرد. پس شما گفتید که ما همدیگر را دوست داریم عاشق هم هستیم پس چی شد.

عواقب بی دینی و بی تقوایی

لذا این جمله خیلی تکان دهنده است که حضرت می فرماید: «عَجِبتُ» یعنی امکان پذیر نیست. تعجب می کنم از کسی که «لمن یظلم نفسه کیف ینصف غیره» چطوری می تواند این آدم منصف باشد و انصاف را رعایت کند، نمی شود. لذا این قاعده حواستان باشد اگر یک کسی دین نداشت بی دین بود خطرناک است. یک کسی خدا ترس نبود خطرناک است یک جایی نابودت می کند یک جایی به تو ضربه می زند. می خواهد همسر باشد، پدر باشد، مادر باشد، فرزند باشد، نابودت می کند. صدمه به تو می زند. چون به محضی که دین را رها کرد، یعنی قواعد سعادت را رها می کند. کسی که از فرمول بگذرد، تمام است. از قاعده سلامت کسی که گذشت تمام است. می تواند به بقیه ظلم کند. لذا حضرت به عنوان تعجب می گوید که من تعجب می کنم از کسی که به خودش ظلم می کند چگونه ممکن است که در حق دیگران انصاف را رعایت کند.

ظلم به نفس با ترجیح دنیا بر آخرت

روایت بعدی از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است یک بعد دیگری از، البته در عرایضم یک اشاره ای به آن کردم، یک بعد دیگری از ظلم به نفس را حضرت دارد توضیح می دهد. یک تعریف دیگر «ظلم نفسه من رضی بدارالفناء عوضاً عن دارالبَقاء» به خودش ظلم کرده کسی که به دنیا به عنوان عوض نسبت به آخرت راضی بشود. به خودش ظلم کرده. ما مراتب مختلفی داریم یک دوران جنینی در رحم مادر داریم که 9 ماه است حداکثر. یک دوران طولانی تر چند ده برابر در رحم دنیا داریم، بگو صد سال. بعد بالاخره تولد پیدا می کنیم، آنجا آمدی بدن گرفتی، بدن سازی کردی برای رحم، رهایش می کنی، می آیی با آن چیزی که باخودت آوردی می آیی در دنیا، می آیی در دنیا با بدن دنیایی ات زندگی داری می کنی، این را هم رها می کنی می روی در نظام برزخ و ملکوت، نظام برزخ و ملکوت چقدر است؟ تا قیامت است عمرش، محدود است نامحدود نیست، تا قیامت است، تا قیامت ما نمی دانیم چقدر است. حالا حالا خیلی از عمر دنیا مانده تا قیامت. خیلی طولانی است یک کسی آن عمر را رها کند. آن زندگی را رها کند. خوب تو خودت هم می خواهی با وفات بروی در آن سرزمین، در سرزمین ملکوت، برزخ، فاصله ای هم نداری، اگر پیغمبر می گوید متوسط عمر امت من 60 سال است تو ببین چقدرش مانده، ببین چقدر وقت داری، ما الان در کشوری زندگی می کنیم که، در اثر سبک زندگی غلط اول انقلاب سن سکته ما 65 سال بوده الان آمده زیر سی سال، چهل سال سن سکته های مرگبار ما کم شده، وزیر بهداشت دیشب می گفت ما هر 5 الی 10 دقیقه یک نفر در کشور ما سکته می کند. هر 5 الی 10 دقیقه. کشوری که این طوری است عمرها کوتاه شده، ما چقدر الان جوان داریم می میرند. ما الان چند برابر بیشتر از دوران جنگ کشته دادیم. دریا، تصادف، سکته، چند برابر دوران جنگ ما الان تلفات دادیم. سرطان و سکته و تصادف و اینجور چیزها. هر 5 الی 10 دقیقه یک نفر سکته قلبی یا مغزی. عمری نیست. یک کسی اینقدر نادان و احمق باشد که حواسش به ابدیتش نباشد. نظام ملکوتی تا قیامت، تو هم آنجا می خواهی زندگی کنی، والله بالله به حضرت عباس، یک عالمی بود مردم می دید خیلی بی خدایی می کنند آمد بالای منبر گفت مردم یک چیزی مهمی می خواهم به شما بگویم و آن این است که به حضرت عباس ما خدا داریم. خدا را که باور نمی کنید لااقل حضرت عباس را که قبول دارید به شما بگویم که به حضرت عباس ما خدا داریم. والله شما از اینجا که وارد آن نظام شوید، یک نظامی است ببینید قشنگ می توانید لمسش بکنید، تمرین های دیدن ملکوت و برزخ را در اردوها دادیم، شما یک جا بنشین تمرکز بگیر تمام حرکات برزخی را می توانی درک بکنی. با آن تمرین هایی که دادیم. اصلاً غیب ملموس می شود برای ما همه اش. این طوری نیست که یک کسی بگوید نه غیب خیلی راحت است درکش، دیدنش، خیلی راحت است شنیدنش، خیلی راحت است بو کردنش. یعنی کار سختی نیست. ما این بدن مان را رها می کنیم، به همین راحتی الان می خوابید، بعضیها خوابند، چرت می زنند، من چند روز پیش یک جایی رفتیم، برای من برنامه ی زیادی گذاشته بودند، شبش تا یک و نیم شب مشاوره برایم گذاشته بودند، حالا این بیاید این بیاید، و اینطوری و … بین خودمان 400 نفر باشد. یک و نیم بود من خوابیدم، آن هم توی اتاقم، بعد صبح برایم کلاس گذاشتند، صبح پا شوید زود باشید، یک چیزی بخوریم و سر کلاس و مراسم و … تا ظهر، من هم عادت دارم بعد از ظهر ها حتماً باید یک چرتی بزنم یک خوابی بکنم، غذا را خوردیم و مشاوره، و بعد سخنرانی، و بعد دوباره رفتیم یک جلسه با پزشکان، بعد یک جلسه با مداحان، دیگر بعد از ظهر بود سر جلسه مداحان من موقع سخنرانی خوابم برد. دفعه چندم است این برایم اتفاق می افتد موقع سخنرانی خوابم برد داشتم چرت و پرت می گفتم فیلمبردار داشت فیلم برداری می کرد. دوباره بیدار شدم ادامه دادم، به او گفتم پرت و پلایی که گفتم حذف کن. به همین سادگی یعنی مردن همین است. یعنی وسط سخنرانی. ما فرمانده داشتیم زمان جنگ، می خوابید من می نشستم کنارش، توی رانندگی خوابش می برد، خوابش را در رانندگی برای من تعریف می کرد. همین، تمام بدنت را ول کردی. چطوری ما خواب می بینیم؟ خواب دیدن یعنی این که وقتی این بدنت را ولش می کنی، با بدن دومت استخدام می شوی، این می شود ورود به برزخ، وفاتی که شما در طول 24 ساعت چند بار این وفات دارد اتفاق می افتد. رها کردن بدن مادی به کار گیری بدن برزخی که الان هم با شماست. الان همان بدنی که شبها با آن خواب می بینید کجاست الان؟ بدن خودتان است، یک بدن است، کجاست الان؟ در عالم بیرون معلوم است؟ نه. کافیست این بدنت را ول کنی با آن بدن بروی، آن بدن با تو هست، در ملکوتت است، در باطنت است، داریش، همه دارند، وفات این است. ولی موقع مرگ که می رسد موقع وفات، این حالت رها کردن یک جوری می شود که دیگر بر نمی گردی. سکته است سرطان است تیر خورده آدم، تصادف کرده، «الله یتوفی الانس حین الموتی» خداوند همه شما ها را موقع خواب، توفی می کند، همه تان وفات پیدا می کنید موقع خواب. به همین راحتی شما وارد برزخ می شوید. اینقدر ساده است مردن. تا سرت را گذاشتی می روی. همین دیروز مشهد بودم یک مادری آمده بود گریه می کرد، می گفت دخترم شب، دختر جوان و دانشجو آمده خانه خوابیده، صبح رفتم بیدارش کنم، هر چه در زدم، دیدم تمام کرده. به همین راحتی. وارد برزخ می شوی وقتی وارد برزخ شدی آنجا بدن داری، غذا می خواهد، چون فضا برزخی است وسعت نیاز داری، دقیقاً می خواهم این را برایتان بگویم که دقیقاً بفهمید و مفهوم ظلم دربیاید، شما فکر کنید الان یک بچه ای به دنیا آمده، آمده در این دنیا، به او بگوییم تو 9 ماه در آن شکم مادرت بودی به آن تنگی، بچه را ببرید در یک محیط یک در یک ببندیمش، می شود یا نه؟ نمی شود، جا می خواهد فضا می خواهد. الان طرف در بیمارستان است از غصه دق می کند می رود زندان به آن بزرگی دق می کند، می گوید من حبسم. انسان وقتی می رود در دنیا یک جایی به این بزرگی دنیا نیاز دارد تا احساس آرامش کنند. تازه بعضی ها را اگر برشان داری بیاوری شان در زندگی شهری دق می کنند می میرند. اینهایی که در کوهپایه در جنگل در فضای کوهستانی زندگی می کنند بیاوری شان در شهر، افسردگی شدید می گیرند به اندازه مرگ. می گوید من باید بروم یک جایی که اسب سوار شوم، کوه جلوی چشمم باشد بتوانم چند کیلومتر چند ده صد کیلومتر را بتوانم ببینم من را در شهر مثل قوطی کبریت حبسم کردید نمی توانم. شما وقتی وارد برزخ می شوید فضای آنجا بینهایت از اینجا، به اندازه ی که اینجا بزرگتر از رحم مادر است آنجا بزرگتر از اینجاست. لذا شما جا می خواهید خانه این جوری نیست که خانه 60 متری یا 100 متری باشد شما نفست آنجا می طلبد یک خانه ای داشته باشی که ده ها هزار متر باشد یک دانه اش تا تو بتوانی آرامش داشته باشی و الا احساس خفگی می کنی، فشار قبر یعنی همین دیگر. غذا می خواهی غذاهایش با اینجا بینهایت متفاوت است اگر تو ذائقه غذایی نداشته باشی بدبخت می شوی آنجا. همسر می خواهی، همسران آنجا هزینه ی عقد و عروسی شان خیلی گرانتر از عقد و عروسی دختران اینجاست. تفریح می خواهی، هزینه دارد، موسیقی می خواهی هزینه دارد چون موسیقی های بهشتی است حلال هم است غذاست، شراب است مهمانی است دانشگاه دارد حوزه علمیه دارد، همه چی دارد آنجا. گردش دارد تفریح دارد. مهمانی های عالی دارد. تمامش را تو باید توشه اش را از اینجا با خودت ببری. خوب یک کسی که ببینید اینجا معنای ظلم به نفس چقدر قشنگ می آید بالا، می گوید «ظلم نفسه» ظلم کرده به خودش کسی که راضی شود به دنیا، «عوضاً عن دارالبقاء» به جای آخرت؛ این ظلم به نفس است. مگر تو چند روز دیگر اینجا هستی، قرار است چند روز دیگر زنده باشی. سی، چهل، پنجاه، شصت، صد، تمام است دیگر. الان سن مردن ما کی است؟ چقدر است سن مردن ما؟ خیلی به ندرت یکی برسد به 60- 70 سال. کم است هی دارد سن مردن مان می آید پایین تر. ما چقدرش را گذراندیم و چقدرش است، تازه اگر کسی جوانمرگ نشود. این می شود ظلم به نفس. ظلم به نفس یعنی تو یک حیاتی که بینهایت زیباتر و کاملتر و جذابتر و پیشرفته تر و شادتر است بینهایت نسبت به اینجا تو رهایش کنی و بچسبی به زندگی اینجا. خوب حالا چسبیدی به زندگی اینجا (این را دقت کنید) الان مثلاً آنهایی که تو حاضری به خاطرش خانواده آسمانی و خدا و آخرت را رها بکنی کی ها هستند؟ یا پدر و مادر است یا همسر است یا فرزند است، ببین از اینها چقدر آدم خیر می بیند؟ آدم چقدر از همسرش از فرزندش خیر می بیند به معنای واقعی، خیر، شر نه، نیش و کنایه و فحش و تحقیر نه، کتک نه، بی محلی نه، بی عاطفگی نه. خیر، یعنی آدم چقدر احساس می کند که با این همسر در بهشت است با این پدر و مادر در بهشت است دوستانت شریک هایت، مغازه ات، خانه ات، همین پریشب تلویزیون مستند نشان می داد، مستند کسانیکه عاشق حیوانات هستند با حیوانات زندگی می کنند، یک تعدادی بودند که با حیوانات خطرناک مثل مار و تمساح و حیوانات وحشی زندگی می کردند، مصاحبه بود راجع به حمله همین حیوانات به خودشان. زنی می گفت این تمساح دختر من را خورد بچه ام را خورد. خودم را نزدیک بود بکشد. یکی بود دستم را قطع کرد. خوب این خیر حیوانات. دیگر چی؟ رشته ها، شغل ها، طرف می زند تا بشود رئیس جمهور، تازه یک دری از جهنم را روی خودش باز می کند. میزند تا بشود استاندار، و فرماندار و یک خون دل وحشتناک دنیایی و بی آبرویی و خاک توسری و دنیایی دارد این دنیایش است آخرتش هم بماند. چی اش الان بوی بهشت دارد؟ مقامش، که تا می رسی به مقامش شروع تمام بدبختی هایت است. باب ظلم رویت باز می شود. کیف دارد؟ به هرچی برسی شما ببین بهترین لذت های دنیایی را دست بگذارید رویش ببینید در آن چقدر غصه و ناراحتی و درد و اضطراب، به قول حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می گوید هر یک لذتش همراه با صدها غصه و ناراحتی است. چه خیری داریم ما؟ که این را ترجیح بدهیم به آخرت. این را می گویند حماقت. در نقطه مقابل عقل.

آباد کردن سرای ابدی

فرمود: «من عَمَّرَ دارالاقامته فهو العابد» یک کسی که ابدیت خودش را آباد می کند، دار اقامت، خانه ای که قرار است تو بمانی در آن، چون برزخ بخشی از آخرت است بخشی از دنیا نیست، درست است استمرار دنیاست اما بخشی از آخرت است. اگر یک کسی رمز استمرار خودش را فهمید، آن موقع است که هیچ وقت حاضر نیست، دنیا را ترجیح بدهد به آخرتش. دیگر حماقت نمی کند دیگر ظلم به نفس نمی کند چون شما از اینجا که می روید ادامه ی شخصیت و دارایی هایتان را باید برداشت کنی آنجا، توجه فرمودید. ادامه دارایی هایتان است. این کجا، موقعی که من می خواهم بمیرم از اینجا 14 معصوم بیایند من را با تشریفات و لبخند ببرند، 14 معصوم بیایند، فرشته ها بیایند، انبیا بیایند استقبال من، قبل از این که از دنیا بروم، در زمان زندگی ام این اتفاق می افتد دیگر. ببینید این طوری داریم، 14 معصوم می آیند، گاهی وقتها هر 14 تایشان نمی آید، کمتر می آیند، اگر نیامدند کمبود خودت است در بحث جامعه کبیره می رسیم، تو با آن بقیه ارتباط نداشتی. رابطه وجودی نداشتی که موقع رفتن بیایند استقبالت. یک موقع است هیچ کدام شان نیستند، خیلی وحشتناک است موقع رفتن، وقتی آدم یک جایی می رود وارد می شود آشناها باید باشند، بچه را شما نگاه کنید می خواهد به این دنیا بیاید صد نفر منتظر تولدش هستند که بیاید، بغلش کنند ببوسندش، سیسمونی بگیرند برایش، جشن بگیرند برایش، جشن تولد هم می گیرند هر سال، ما حالا می خواهیم وارد برزخ شویم هیچ آشنایی نداریم، این ظلم نیست واقعاً که به خودمان کردیم، چه کار کردی به خودت موقع مردن. بعضی ها هستند که عزرائیل علیه السلام فرشته مرگ سلام الله علیه، عزرائیل هم نمی آید. یکی از این مأمورهایش را می فرستد که برو جانش را بگیر، محترم بگیرید، با ادب و احترام بگیرید که برود برزخ. یک موقع است یکی از این مأمورهایش را می فرستد می گوید برو پس گردنی بزن و جانش را بگیر، قرآن می گوید: «یضربون ادبارهم و وجوههم» یک پس گردنی می زنند با پس گردنی جانش را می گیرند. آن طرف هم ملائکه هستند با سیلی استقبال می کنند ببین یک کسی که استقبال و رفتنش با سیلی باشد، ببین چه وضعیتی دارد. یک کسی نکیر و منکر می آیند بالاسرش، تو قبرش تازه شروع می کنند سوال کردن از او، بگو ببینم خدا کو، خدایت کو، رب تو کی بوده، تو کدام خدا را می پرستیدی، یک کسی که با خدا انس نداشته باشد عمراً اسم خدا بیاید به دهانش، مگر می شود با آن هیبت و ترس آنجا طرف یادش می رود. کاملاً یادش می رود خدا، پیامبر و اهل بیت یادش می رود قرآن یادش می رود چون در دنیا یادش رفته بود. کسی که در دنیا هیچ ربطی به نماز و معنویت و خدا دین ندارد، علاقه هایش، آرزوهایش، شهوت هایش یک چیزهای مسخره ی پایینی و به درد نخور موقت دنیایی است این چطوری می تواند آنجا بگوید من ربم الله است، قبله ام کعبه است. کتابم قرآن است، اصلاً بلدی بخوانیش، خوانده بودیش، انس داشتی باهاش؟ نه. بله آقا دکتر بوده مهندس بوده هزاران کتاب علمی هم خوانده ولی اصلاً از قرآن هیچ چیز سر در نمی آورد هیچ انس و رفاقتی با کتاب الله، این اول بدبختی انسان است اگر یک کسی در دنیا نتواند با قرآن انس داشته باشد آن طرف قرآن شخصیت حقیقی دارد. در قیامت می فرماید خدایا ضایعش کن این را، من را ضایع کرد در دنیا، به من بی محلی کرد. کتاب خواند، مجله خواند، کارتون و فیلم و سریال نگاه کرد داستان خواند، رمان و جوک و لطیفه و در این تلگرام و شبکه ها و چقدر وقت و عمر تلف کرد وقت نداشت روزی 5 دقیقه 10 دقیقه با من انس بگیرد کسی می تواند بگوید من واقعاً سرم شلوغ بوده قرآن نخواندم، ما همه داریم دروغ می گوییم، این آدم حالا نکیر و منکر می خواهد بیاید بالاسرش این کجا، یک کسی که بشیر و مبشر می آید بالاسرش، تا این می رود آنجا ترس و لرزش را هم دارد می رود ولی بالاخره در یک مقعطی از ترس و در یک مقطعی از لرز در یک مقطعی از غربت از احساس تنهایی بالاخره در آن حالت وحشتناک دوتا فرشته می آیند آرامش می کنند. سلام حال شما چطور است آرامش می کنند. این جوری زندگی کرده، می گوید وقتی مردم خواب دیدم، که من را بردند در یک جای بسیار تاریک و ترسناک بعد دیدم چندتا چهره ی فوق العاده وحشتناک دارند می آیند سمت من، گفت اینها آمدند شروع کردند به استنطاق من، اصلاً زبان من بند آمده بود چطوری می توانستم اینها را تحمل کنم، گفت از دور دیدم یک نوری دارد می آید یواش یواش آمد، جلو آمد دیدم یک آقای خوش چهره ای است به اینها گفت بروید، تا این حد، این کجا یا این که 14 معصوم بیایند از اول و با جشن و سلام و صلوات و محبت و مژده ببرندش، یکی هم برود آنجا اضطرابهایش را بکشد و بعد آنجا یک سال بعد یکی بیاید نجاتش بدهد دو سال بعد، سه سال بعد، ده سال بعد، صد سال بعد هزار سال بعد یکی بیاید نجاتش بدهد. یا بکشد تا قیامت. همه ی اینها بسته به سبک زندگی شماست. استمرار که می گویم یعنی این، یعنی شما درست ادامه ی شیوه ی زندگی دنیایی تان می روید در برزخ، در همان حالی که در دنیا داری می دوی، در پول است، در کمالات ورزشی و جمادی است، یک کسی است حالا خوره ی ورزش و باشگاه و برد و باخت و تیم و تیم بازی است، الان هست دیگر، الان میلیونها آدم درگیر بدن هستند، فقط بدن کل ارزش شان بدن و پرورش بدن است. کی می برد و … من یادم است از بچگی، سراغ داشتم، افراد در مسابقات سکته کرده بودند. تیم شان گول خورده سکته کرده مرده دیگر از این نکبت بالاتر؟ غصه، شما هر باری که برای این جور چیزها غصه می خورید فشار قبر دارید اینها کمالات جمادی و اینهاست. حرص و جوشهای اینطوری، بعضی ها حرص و جوش های خانوادگی و زن و شوهری و این چیزهای مسخره بخش زمینی را دارند، بعضی ها شغل و کار تجاری و کار سیاسی و فعالیت های اجتماعی و دغدغه های اینطوری دارند بعضی ها جهنم های کار علمی شان را دارند. و کسی که درگیر اینهاست این چطوری می تواند آنجا دوام بیاورد این استمرار است یعنی این درست در همان معامله و در همان خرید و فروش و بازی های این جوری یک دفعه در آن فضا وارد برزخ می شود. مثل این که یک نفر در آب فوق العاده سرد باشد یک دفعه بیندازیش در آب جوش. این یک دفعه دارد خرید و فروش می کند معامله می کند، دارد غصه های دنیایی می خورد یک دفعه می برندش در برزخ، طرف در ماشین نشسته، ما سالی چند ده هزارتای ما در ماشین می روند، در ماشین نشسته دارد افکار وحشتناک دنیایی دارد، حرص و جوش دنیا را می خورد یکدفعه تمام شد رفت. یک لحظه، تصادف و تمام رفت در برزخ، خوب حالا چی می شود. می گفت مکاشفه کرده بود گفت طرف مرده بود در خیارفروشی، وقتی رفته بود برزخ حواسش نبود که مرده می گفت خیار دارم. یعنی با این وضعیت رفته آنجا. این تا بیاید سکرات، سکرات برای همین است، این مستی دارد، مستی برای دنیا، برای پول، کار هنر کار اقتصادی، مستی کار سیاسی، مستی کار ورزشی، مست است اصلاً، در این کارهاست. می میرد طرف تمام شد وارد برزخ می شود مگر می شود آنجا جمعش کرد این اصلا هیچ آمادگی ندارد برای آنجا، برای هیچ کدام از فضاهای آنجا هیچ چیز برای خودش نبرده. حضرت می گوید این ظلم به نفس است. ظلم به نفس، یعنی این که تو حواست باشد ابدیت را رها کنی، جاودانگی را رها کنی، در زندگی ات ملاک های جاودانه ابدی نباشد. این ظلم به نفس است. دچار خودفراموشی شوی.

مدیریت آرزوها و مهندسی فکر

بنابراین اگر کسی بخواهد از ظلم به نفس نجات پیدا کند آرزوهایش را مدیریت کند، مهندسی آرزوها که گفتم حتماً عزیزان کار کنند، یکی مهندسی فکر، فکرهایتان را بکنید، آدم باید بنشیند فکر کند، من الان عاشق چی باشم، چطوری بروم، من الان باید سبک زندگی ام چطوری باشد، اهداف و آرمان هایم باید چی باشد، تا انسان این را مشخص نکند دچار ظلم به نفس است اگر (دستان من را نگاه کنید) اگر شما یکی از این چهار معشوق شما را از رشد ابدی و انسانی و معنوی بیندازد تو داری خیانت می کنی در حق خودت و هر کسی که دارد با تو زندگی می کند، هر کس که در حیطه تأثیرگذاری تو هست، رئیس جمهوری وزیری، نماینده مجلس هستی، فرماندار هستی، استاندار هستی، مدیر کلی، شوهر هستی، زن هستی، مامان هستی، بابا هستی، قطعاً و مسلماً داری جنایت و ظلم می کنی. چون تو از خودت گذشتی، کسی که از خودش بگذرد نمی تواند به کسی وفادار باشد. این شب تا صبح، صبح تا شب نقشه ی یکی از این کمالات را می کشد، با یکی از این معشوق ها می خوابد، با یکی از این معشوق ها بلند می شود، تا صبح در آغوش یکی از این معشوق هاست، در خلوتهایش هم همینطور است این ظلم به نفس است. جنین را شما نگاه کنید، جنین استراحت دارد خواب دارد، همه کاری دارد، ولی عمده کارش در رحم مادر اندام زایی است آماده شدن برای تولد، این وقت جدی اش را برای این می گذارد. ما هم باید وقت جدی مان را بگذاریم برای حیات ابدی مان، یعنی چی؟ یعنی دنیا را نداشته باشیم؟ می گوید نه، دنیایت را مثل جنین رنگ آخرت بده، یک جوری زن داری کن، که این زن داری کردن تو آخرت برایت بسازد نه جهنم، یک جوری شوهرداری کن که این شوهرداری بشود بهشت برایت، آخرتت به خطر نیفتد. یک جوری بچه هایت را تربیت کن که فردا گرفتار نشوی. اینکه قرآن می فرماید: «یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه» روز قیامت انسان از برادرش مادرش، همسرش و فرزندش فرار می کند. چون جنایت کرده در حق شان، ظلم کرده در حق شان، نگذاشته اینها رشد کنند و به شکوفایی ابدی برسند، حق شان را خورده بخاطر شهوت های خودش، بخاطر خودشیفتگی های خودش، حق اینها را خورده. به خاطر تنبلی ها و بی حوصلگی های خودش اینها را ضایع کرده. فردا بچه یقه پدر و مادرش را می گیرد و لعنتش می کند آنجا از این داستان ها نیست، آنجا فامیلی و پدری و مادری نیست، «و لا تزروا وازره وزر اخری» میگویند تو به زنت ظلم کردی، به بچه ات ظلم کردی، اینقدر سال این چند هزار سال هم باید جهنم بروی. تمام است. حالا هی به زنش بگو من شوهرت هستم، بابایت هستم، هیچ کس، یک بچه حاضر نیست 5 دقیقه 5 ثانیه به خاطرش بابایش برود جهنم بار بردارید، مگر الان شما در دنیا برای کسی که خیلی دوستش دارید، هر چقدر دوستش داری، یک کبریت بزن، بگو بخاطری که من را دوست داری دستت را بگیر روی این آتش، تا وقتی که کبریت بسوزد مگر چند ثانیه است کسی این کار را می کند؟ هیچ کس این کار را نمی کند در دنیا هم همینطور. ما متوجه نیستیم دچار خودفراموشی هستیم. خود جاودانه مان را نمی بینیم، در حق خودمان و اطرافیان مان پر از ظلم و جنایت می شویم این هم یکی از معانی مهم ظلم به نفس است. حالا معانی دیگری دارد که ان شاءالله آن را هم در جلسات بعد تقدیم خواهم کرد.
والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • کسی که به خودش ظلم می‌کند، چگونه می‌تواند در مورد دیگران عدالت را رعایت کند؟

  • محبوب‌ترین کس برای هر انسان، خودش است؛ اما با معصیت خدا، به خود ظلم می‌کند.

  • انسان اگر بتواند خودش را زیر پا بگذارد، قطعاً به دیگران هم ظلم نمی‌کند.

  • تقوا به معنای خویشتن‌داری از هر چیزی است که خود جاودانه ما را محدود یا آسیب می‌رساند.

  • آدم باتقوا، حتی اگر همسرش را دوست نداشته باشد، به او ظلم نمی‌کند، زیرا از خدا می‌ترسد.

  • اگر پدر و مادر کافر هم باشند، حرمت دارند؛ پس در اختلافات زناشویی، فرزندان را قربانی نکنید.

  • کسی که دین ندارد و از خدا نمی‌ترسد، در نهایت به دیگران آسیب می‌رساند.

  • ظلم به نفس یعنی راضی شدن به دنیای فانی به جای آخرت باقی.

  • حیات ابدی ما بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر، جذاب‌تر و شادتر از زندگی دنیایی است.

  • برای نجات از ظلم به نفس، باید آرزوها و افکارمان را مدیریت کنیم.

  • اگر معشوق‌های دنیایی ما را از رشد ابدی و معنوی بازدارند، به خود و اطرافیانمان خیانت کرده‌ایم.

  • باید دنیایمان را به گونه‌ای بسازیم که رنگ آخرت داشته باشد و بهشت را برایمان رقم بزند.

  • در قیامت، انسان از نزدیک‌ترین کسانش فرار می‌کند، زیرا در حق آن‌ها ظلم کرده و نگذاشته‌اند به شکوفایی ابدی برسند.

  • خودفراموشی و نادیده گرفتن “خود جاودانه” ما را به سمت ظلم و جنایت سوق می‌دهد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه