فهرست مطالب
Toggleکمک به مظلوم و پناه بردن به خدا
بحثمان را درباره کمک به مظلوم ادامه میدهیم. روایتی از دعای امام سجاد (ع) باقی مانده بود که خدمتتان عرض میکنم. ایشان میفرماید: «اللهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصر و بمعروف الیه فلم اشکرهم و بمعصی اعتذر الی فلم اعذره.» از سه چیز حضرت پناه برده به خداوند تبارک و تعالی. آن جاهایی که “اعوذ” هست در دعاها و یا در قرآن، دستور به استعاذه داده شده، یعنی مواقع خطر است برای انسان. یعنی در روند حرکت انسان یک خطر وجود دارد که انسان باید خودش را جایی پنهان بکند و به جایی پناه ببرد تا آسیب نبیند. در این دعا سه مورد را که ما باید پناه ببریم به خداوند تبارک و تعالی ذکر کرده، یعنی اگر این موارد برای ما پیش میآید باید خیلی حواسمان را جمع بکنیم.
سکوت در برابر ظلم
یکی از آنها این است که خدایا من عذرخواهی میکنم از تو که در حضور من به کسی ظلم بشود و من کمکش نکنم. این یک مورد که مورد بحث ماست، یعنی مورد درسی ماست. انسان پناه ببرد به خدا از جایی که دارد ظلم میشود. باز این شرط را توضیح دادیم جلسه گذشته: بتواند کاری کند و نکند، جلوی ظالم را نگیرد. گستره این ظلم را هم باز توضیح دادیم؛ از ظلم به اعضای خانواده شروع میشود تا ظلم به حیوانات، گیاهان، یا غریبه، یا حتی بیگانه، یا کسی که همدین و همکیش ما نیست. هیچ فرقی نمیکند که چگونه باشد. این مواردی است که انسان باید پناه ببرد به خدا. ساکت بودن، بیخیال بودن، بیعاطفه بودن، بیرحم بودن. هر کس این را میداند. حالا در محیط خانواده شخص میداند پسرش دارد به عروسش ظلم میکند، هیچ چیز نگوید. بداند دخترش دارد به دامادش ظلم میکند، هیچ چیز نگوید. و مواردی شبیه به این. گاهی وقتها هست که خانوادهها از ظلم اعضای خودشان به دیگران خبر دارند و سکوت میکنند یا خدای ناکرده بعضی وقتها دفاع میکنند. این خیلی خطر دارد. در این امتحان ما قرار میگیریم حتماً، یعنی این طور نیست که کسی در این امتحانات نباشد. حتماً ما در این امتحانات قرار میگیریم. نگوییم در زندگی ما پیش نیامده یا نمیآید. میآید در مسیر زندگی ما، جاهایی پیش میآید که میدانیم و میبینیم که کسی به کسی ظلم میکند و مورد امتحان قرار خواهیم گرفت. این حتمی است. حالا گاهی وقتها این ظلم یک ظلم فردی است و گاهی وقتها این ظلم یک ظلم اجتماعی، محلی، شهری، استانی، کشوری یا جهانی است. فرق نمیکند. یک کسی بیخیال باشد نسبت به این ظلم، صدایش درنیاید، شریک ظالم است. شما میدانید در ظلمهای جهانی مثل ظلمی که الان به کشورهای مظلوم، مردم مظلوم در جاهای مختلف جهان توسط کشورهای قلدر و مستکبر میشود، یک کسی موضعگیری نکند، موضعگیری مثلاً در حداقل این که من محکوم کنم آن را، تظاهرات کنم، راهپیمایی کنم نسبت به این کار. میتوانم یک عکسالعمل نشان بدهم ولی این کار را نکنم و مشغول زندگی خودم باشم. ببینم در اقصی نقاط عالم در افغانستان، در عراق، سوریه، یمن، در غزه، خیلی جاهای دیگر در آفریقا، من کاری میتوانم بکنم. حداقل کار این که حضرت فرمود انسان به زبان انکار بکند. مظلومین را دعا کند برایشان. این را ما میتوانیم انجام دهیم. ظالمین را نفرین کند. برای دفع ظلم صدقهای بدهد. محکوم بکند. یک کاری بکند اگر در حیطه کاری خودش بر میآید، یک کاری بکند بالاخره. این خیلی تأثیر دارد. خیلی وقتها قلدرهای عالم و ظالمین دلشان میخواهد خیلی جنایتهای دیگر هم بکنند ولی چون میداند که افکار عمومی علیه ظلم هست، افکار عمومی عکسالعمل نشان میدهد، آن کار را انجام میدهد. ولی ما ببینیم یک منکری، یک ظلمی دارد اتفاق میافتد، سکوت کنیم و هیچ چیز نگوییم. یا خدای نکرده تأیید کنیم، میشویم شریک با آنها. خیلی حواسمان باید باشد. باز تأکید میکنم این نکته را: هیچ کدام از ما نیست مگر این که در مقابل این امتحان قرار میگیرد. این امتحانی نیست که کسی بشود از آن فرار کند و در زمینه زندگیاش نباشد. کسی الان میتواند بگوید من یک جوری زندگیام هست که نمیبینم ظلمی را. چه در سطح کلان یا سطحهای جزئی و کوچک. حتماً در اطراف ما این اتفاقات میافتد. و موظفیم که به اندازه توان و وسع خودمان هر کاری میتوانیم در مقابل ظالمین انجام بدهیم.
ناسپاسی و ناشکری
و من معروف عستی الیه فلم اشکره. من پناه میبرم به خداوند از این که به من محبتی شود، لطفی شود، یک کسی به من لطفی بکند، احسانی بکند و من سپاسگزاری انجام ندهم. ناشکری، ناسپاسی از آن کارهای بسیار خطرناک است. در قرآن هم داریم، شیطان که قسم میخورد من در صراط مستقیم حمله میکنم به انسانهای دیگر، «لاقعدنک لصراطک المستقیم» حتماً حتماً حتماً یک آدمی که تصمیم بگیرد آدم خوبی شود من به او حمله میکنم. با انواع وسوسهها. طرف میگوید من تا آدم بدی بودم اینقدر وسوسه نمیشدم. از وقتی که تصمیم گرفتم توبه کنم، با خدا آشتی کنم، بیفتم در این مسیر، وسوسههایم بیشتر شده. افکارم بیشتر به هم میریزد. بعد میگوید خوب این برای این است که من نباید بروم راه خدا را. اینطوری نتیجه میگیرد. این غلط است. انسان از وقتی که تصمیم میگیرد که راه خدا را برود، چون میخواهد مسیر بهشت را برود، مسیر بهشت با مسیر جهنم یکی نیست. مسیر بهشت، و مسیر انسانیت مسیری است که همراه درجه است، امتحان است، سختیهایی دارد. این طور نیست که راحت باشد. قرآن هم میگوید که آیا شما گمان میکنید که داخل بهشت میشوید و آن امتحانهایی که از قبلیها گرفته شده و سختیهایی که قبلیها داشته شما ندارید؟ این فکر، فکر غلطی است. حتماً اگر کسی مسیر بهشت را برود، به هر حال سختیهایی دارد، درگیریهایی دارد. گاهی وقتها نزدیکترین کسان مسخرهاش میکنند. خیلی از افراد، چون نمیتوانند مسخره شدن توسط نزدیکترین کسان را بپذیرند، توبه هم نمیکنند، در جهنم میمانند. میگوید خوب اگر من تصمیم بگیرم بیایم بهشت، آن جهنمیهایی که اطراف من هستند، پدرم، مادرم، خواهرم، برادرم، همسرم، دوستانم، هممحلیهایم مسخرهام میکنند اگر بخواهم آن طور باشم و تغییر کنم. و چون نمیخواهم مسخره شوم و تحمل مسخره شدن را ندارم، تحمل سرزنش شدن را ندارم، خوب پس تغییر نمیکنم که یک موقع کسی به من چیزی نگوید. نه، بهشت رفتن بها میخواهد. بهایش این است که انسان مسخره میشود. مثل خود خدا، مثل انبیاء مسخره میشود انسان. هر انسان خوبی مسخره میشود. اگر مسخره شدید یعنی قبول شدید. این طور نیست که انسان بگوید چه زندگی بدی، همه دارند به من این حرف را میزنند. نه، اگر دیگرانی که جهنمی هستند و به ما حرفی میزنند، این علامت قبولی ماست. انسان باید خوشحال باشد که آدمهای فاسق، آدمهای بیخدا، آدمهای جهنمی مسخرهاش بکنند. یعنی برنده شده. شما یکی از ائمه را سراغ دارید مسخره نشده باشد در زندگیاش؟ سراغ دارید شما، آزار ندیده باشد؟ یک ولی خدایی را شما سراغ دارید که مسخره نشده باشد؟ خوب راه بهشت سختیها دارد. انسان باید این سختی را طی کند. شیطان میگوید چی؟ میگوید من وقتی یک نفری تصمیم میگیرد که آدم خوبی باشد حالا به او حمله میکنم. «لاقعدن… المستقیم» حتماً هم این کار را میکنم. یعنی لازمه صراط مستقیم وجود شیطان است. بدون شیطان انسان به خدا نمیرسد. بدون شیطان انسان به بهشت نمیرسد. شیطان هست که تمرین میدهد ما را. وسوسه ایجاد میکند در ما، و ما با مقابله با این وسوسهها به عالیترین درجات انسانی میرسیم. وجود شیطان شر نیست که بگوییم یک شری را پس خدا چرا آفریده. نه، شیطان لازمه صراط مستقیم است. در صراط مستقیم حتماً امتحان است، وسوسه است چون موجود مختار است انسان. آن جایی که اختیار دارد نیاز به وسوسه هم دارد. طبیعی است. در بحث فلسفه وجودی شیطان در همین مباحث خانواده آسمانی مفصل این را توضیح دادیم در نامهای که امام رضا (ع) به حضرت عبدالعظیم (ع) نوشته بود. خوب شیطان میگوید من حمله میکنم و آخرش چی میگوید؟ میگوید کیها در حملههای من میتوانند نجات پیدا کنند؟ شاکرین. «و لم تجد اکثرهم شاکرین»، یعنی اکثر مردم حمله من را از من میخورند. اکثر مردم مورد وسوسه من قرار میگیرند. کیها میتوانند وسوسه نشوند؟ کسی که عرضه داشته باشد خوبیهای دیگران را ببیند. نعمتهای خدا را در زندگیاش ببیند. نعمتهای خانواده آسمانیاش را ببیند. نعمتهای معنوی را ببیند. خوبیهای دیگران را ببیند. یعنی وقتی که با یک آدم روبرو میشوید، اسمش مامان است، باباست، داداش است، عموست، عمه است، دایی است، خواهر است، همسر است، فرزند است، به جای این که این شیطان هی وسوسهات بکند به ضعفهایش نگاه کنی، به بدیهایش نگاه کنی که آن وقت از هیچ کس راضی نمیشوی، به خوبیهای افراد نگاه کن. به تواناییهای افراد، به نقاط مثبت افراد فکر کن. این طوری هیچ کس دیگر هیچ وقت تو وسوسه نمیشوی و انواع بدبختیها و کجخلقیها و فسادها و فحشاهای ظاهری و فحشاهای باطنی نمیآید سراغت. در یک جمع خانواده چرا کار یک زن و شوهر به طلاق کشیده میشود؟ چرا اعضای خانواده از هم راضی نیستند؟ چرا نسبت به همدیگر دائماً بدبین هستند؟ چرا به هم میپرند؟ چرا اختلاف زیاد است؟ یا در جامعه. برای این که افراد همه چیز را سیاه و سفید میبینند. یعنی کمالات، تواناییها، نقاط مثبت، نقاط مثبت همدیگر را خوب نمیبینند و شاکر نیستند. و چون این طوری هست، شیطان به راحتی وسوسه میکند افراد را. اگر کسی نعمتهای خدا را ببیند وسوسه نمیشود. نه ناامید میشود، نه احساس پوچی به او دست میدهد، نه احساس ضعف میکند اصلاً. کی دچار یأس در زندگی میشود؟ دچار افسردگی میشود در زندگی؟ دچار احساس پوچی میشود در زندگیاش؟ کسی که خدا را خوب نمیبیند. با همه قشنگیها و تواناییهایی که خدا دارد و خودش را به این نشان میدهد نمیتواند ببیند. و چون نمیتواند ببیند و شاکر نیست، احساس بیپناهی، ضعف، ناراحتی. یک کسی تا مرز خودکشی میرود یعنی ندیده. آدمهای ناامید، افسرده و پژمرده، آدمهای ناشکر و ناسپاسی هستند. آدمهای حسود و بدبین و بداخلاق و آدمهای بیمحبت و بیعاطفه و آدمهای سرد برای این است که کمالات، خوبیها، فوائد اطرافیان خودش را نمیبیند. همسرش را نمیبیند. فرزندش را نمیبیند. پدر و مادرش را نمیبیند. خوبیهایشان را. بدیها را چرا، میبیند. ضعفها در ذهنش میآید، اما خوبیها را نمیبیند. نمیگوید همسر من جوانیاش را پای من گذاشته، چقدر فداکاری کرده، چقدر صبر کرده، چقدر از خودگذشتگی داشته. این را نمیتواند ببیند. سالهای سال محبت همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر، اطرافیان را نمیبیند. ضعفها را میبیند. حق عظیمی که معلمش به او دارد از حق پدر مادر هزاران برابر، بینهایت برابر بالاتر است، نمیبیند ولی چرا ضعفهایش را میبیند، بدیهایش را میبیند. بر اساس خوبیها نمیتواند قضاوت کند ولی بر اساس بدیها قضاوت میکند. این صفت ناسپاسی و نمکنشناسی انسان، بیحیایی و بینجابتی انسان باعث میشود که انواع وسوسهها بیاید سراغش، انواع شکستها و تلخیها و سوءبرداشتها و آسیبها میآید سراغ انسان. لذا با هیچ کس هم نمیتواند کنار بیاید این آدم. یعنی هر جا میرود با اکثر آدمهایی که اطرافش هستند مشکل پیدا میکند. دعوا دارد، مشکل دارد، گرفتاری دارد. نه میتواند بقیه را خوب دوست داشته باشد و رابطه عاطفی با اطرافیانش برقرار کند نه اطرافیان میتوانند با این رابطه برقرار کنند. چون آدم تلخی است. آدم تندی است. آدم در روایت داریم مؤمن مثل عسل شیرین است. این آنطوری نیست. این که دارم میگویم خیلی مهم است. شما در محیط کار نگاه بکنید. یک کسی میگوید چرا نمیدانم همکاران هیچ کدام با ما خوب نیستند. با کسی رابطه خوبی ندارم. ضعف از خودت است. این طور نیست که اگر بقیه ما را دوست ندارند حتماً آنها آدمهای بدی هستند. یک موقع به خودت نگاه کن ببین تو چه کاره هستی. تو چه کار کردی. تو چقدر شیرین هستی که مساعدت، گذشت، اخلاق نشان دادی از خودت. نه این که اینها با من اینطوری هستند. ما آنقدر دچار خودشیفتگی میشویم که همه را با خودمان ترجمه میکنیم. یعنی اگر با من مساعدت شود، همراهی شود، آدمهای خوبی هستند. اگر همراهی نشود، نه. یک بار تو فکر کن تو چه کار کردی، تو چگونه بودی. برای همین امام سجاد (ع) پناه میبرد به خدا که خدایا من پناه میبرم به تو از این که به من کسی لطفی بکند و احسانی بکند و من آن احسان را نبینم. این احتیاج به تمرکز و فکر دارد که انسان بنشیند و فکر کند که طرف من چقدر نسبت به من لطف کرده تا الان، چقدر محبت به من کرده، و من چقدر مدیون او هستم. بنشیند فکر کند مادر من، پدر من، و لو حالا پدر و مادر من اصلاً متدین نیستند، مسلمان هم نیستند، یک پدر و مادری من دارم که کافرند، اما بنشین این پدر و مادر کافرت را نگاه کن که این پدر و مادر کافر تو، چقدر در حق تو خوبی و محبت کردند. چقدر سهم دارند در وجود تو. چقدر پناهندگی، امنیت، آرامش، تغذیه، چیزهای دیگر برای تو فراهم کرده. پدر همسرت، مادر همسرت، خانواده همسرت. آدم وقتی نگاه بکند، خوبیها را نگاه بکند، میبیند که اکثر قریب به اتفاق دعواها و درگیریها و طلاقها، تنشها و حسادتها و جنگها از بین میرود. ولی ما اینطوری نیستیم. ما بدیها را خیلی سریع میبینیم. خیلی زود میبینیم. خیلی دلمان پر میشود و کمالات و خوبیها و حقها و خاصیتهای آدمها را خوب نمیبینیم. تواناییهایشان را خوب نمیبینیم. نقششان را خوب نمیبینیم. ببینید وقتی پیغمبر میفرماید شما بعضیهایتان درخت را در چشم خودش نمیبیند اما خار را در چشم یک کس دیگر میبیند، این نشان میدهد که ماها چقدر از نظر طبیعت انحراف داریم. خودشیفتگی، عجب چقدر وجود ماها را میگیرد. یعنی من بچهام، عیبش 80 است. بچه مردم عیبش 15 است. ولی من عیب 15 بقیه را میبینم ولی عیب 80 پسر و دختر خودم را نمیبینم. بابا قضاوت کن درست، انصاف داشته باش. این خیلی مهم است. پس حضرت میگوید من پناه میبرم خدایا به تو از این که خوبی به من شود و نبینم. و شکر نکنم. تشکر نکنم. لذا در روایت هم داریم اگر کسی به شما محبتی کرد سعی کنید قرآن هم همین را میگوید یک کسی به شما سلام کرد بهتر جواب بدهید. یک کسی به شما محبت کرد بیشتر شما جواب بدهید. یک کسی برای شما هدیهای خرید پیغمبر فرمود مثل آن هدیه یا بهتر از آن هدیه یا حداقل مثل آن هدیه را به او بدهید. این چیزی است که ما باید در آن تمرین زیاد کنیم. کسی هم نیست که من در این نقطه ضعف ندارم. نه، خیلی باید آدم هی حواسش را جمع کند، هی مراقبت کند. همه ضعف داریم در این زمینه. همه مان ضعف داریم. یعنی شخص این را به عنوان مسئله مهم از سوالهای آخرتی ببیند. چون این پیچ آخرتی را دارد. این گردنه قیامتی و شب اول قبر به بعد و گردنه قیامتی را دارد. یک جایی نسبت به این کفران و ناسپاسیها انسان باید جواب بدهد. کفران نسبت به پدر مادر، خواهر، برادر، همسر، معلم، شاگرد، دوستان، همکاران، فرق نمیکند. ما یک سره باید این را نصبالعین خودمان قرار بدهیم که من باید درجه کفرانم را بیاورم پایین. درجه ناسپاسیام را بیاورم پایین. بقیه را ببینم. زحماتشان را ببینم. نقششان را ببینم. خوبیهایشان را ببینم. بسیار مهم است این. و احتیاج به تصمیم دارد. احتیاج به تمرین دارد. احتیاج به قرار گذاشتن با خودت دارد. احتیاج دارد به این که بگویی که خوب حالا من از امروز شروع میکنم ببینم، مثلاً مادرم، پدرم، خواهر و برادرهایم چه نقشی دارند در زندگی ما. ما خیلی وقتها هست که افرادی را که بسیار نقشهای عالی و مهمی در زندگیمان دارند اصلاً نمیبینیمشان. نه این که بگوییم قبول دارم خوب است، آثاری هم دارد، حالا کمتر من تشکر میکنم. نه، اصلاً نمیبینیم اینها را. به عنوان مثال بگویم مثلاً خواهر و برادران ما در زندگی ما چه نقشی دارند. خواهر برادرهای کوچکتر از ما یا بزرگتر از ما. ما اگر با آنها مشکل داشته باشیم تا الان، با خواهر برادرهایمان، دو حال که بیشتر ندارد، یا مشکل داریم، یا با هم خوبیم. اگر مشکل داریم، این مشکلاتی که ما از کوچکی با خواهر و برادرانمان داشتیم تا الان، در ساختن شخصیت ما خیلی موثر بوده. در استحکام شخصیتی ما خیلی موثر بوده. شما در باشگاه هیچ کس حاضر نباشد بیاید کتکت بزند. باشگاه من باشگاه ورزشی میروم حریف نداشته باشم خوب بار نمیآیم. انسان در باشگاه احتیاج دارد یک نفر جلویش وایستد و همدیگر را بزنند. یکی بگوید من دلم نمیآید ترا بزنم، با تو تمرین نمیکنم، آدم خوبی است نه؟ میگوییم بیا با هم تمرین کنیم یک ذره همدیگر را بزنیم قوی شویم. این خواهر و برادرهای ما چقدر در تربیت ما به خاطر نقاط منفی که به نظر ما ایجاد دردسرهایی که برای ما ایجاد کردند چقدر موثر هستند. چقدر در زندگی ما حق دارند. ما اینها را میبینیم چه بزرگتر چه کوچکتر؟ نمیبینیم. یا خیلی چیزهای دیگری که در زندگی ما نقش زیادی داشتند. واسطهها، که ماها را به خیلی از فیضها رساندند. ما اینها را نمیبینیم. خیلی ما در این زمینه مقام شکر، مقام بزرگی است که مباحثش را در مباحث شکر توضیح دادم. عزیزانی که این کار را نکردند حتماً این کار را بکنند. حتماً قبل از ماه رمضان، انسان خدای ناکرده ناسپاس وارد ماه مبارک رمضان نشود. باید تمرین کنیم. مقام شکر یک مقامی است برای خودش. مثل یک درجهای است از درجات انسانی که اگر نداشته باشیم میشود درکاتی از درکات جهنم، ناسپاسی. باید شخص تمرین کند در زندگیاش که سپاسگزار باشد. شاکر باشد. باید بگوید من توانستهام تا به حال به مقام شکر برسم نسبت به خدا و اهل بیت و نسبت به اساتید و علمای قبل، نسبت به مراجع، نسبت به کسانی که در گذشته تاریخ، نسبت به شهدا، نسبت به همه کسانی که تا حالا زحمت کشیدند که به من هزاران هزار خیر برسد. آیا من نسبت به پلیس شاکرم؟ نسبت به ارتش، مرزداران، شاکرم؟ نسبت به پزشکان، پرستاران، نسبت به رفتگر محله، نسبت به شهرداری محله، نسبت به مهندسین آب و برق و فاضلاب و نیرو و نسبت به … خیلی چیزها و آدمهایی که نسبت به نانواها، بقالها، مغازهدارها، تاجران، بازرگانان، خیلیها هستند در زندگی ما آسایش ما، نقشهای زیادی دارند. ما اصلاً نه میبینیمشان نه تشکر ازشان میکنیم نه دعایشان میکنیم. خوب این طوری انسان به خدا نمیرسد. انسان این طوری لطیف نمیشود. انسان این طوری از توی جهنم در نمیآید. روح شکر یک روح، صفت شکر صفتی است که فقط یک صفت نیست. یک مادر است. مادر خیلی از صفتهای دیگر است. یک قفل بزرگی است روی هزاران در از درهای عذاب. اگر انسان خودش را به روح شکر برساند چند تا چیز گیرش میآید: یکی شادی خیلی زیاد، یکی آرامش خیلی زیاد. از بسیاری از گناهان در امان میماند. از لغزشها و جهنمها در امان میماند. یک زندگی خوب و خوش و پربرکت دارد. خیر و برکت مادی و معنوی در زندگیاش خیلی میشود. «و ان شکرتم لازیدنکم» خداوند میگوید تو ببین شاکر باش من زیاد میکنم. نه فقط نعمتت را زیاد میکنم. دقت کنید آیه را، «لازیدنکم» خودت را زیاد میکنم. خودت بزرگ میشوی. نمیگوید نعمتهایم را زیاد میکنم برایتان اگر شاکر باشید. آن سر جای خودش. میگوید شکر تو را بزرگ میکند. شکر به تو شخصیت میدهد. شکر عظمت برای تو میآورد. بزرگی میآورد برایت. وسعت روح به تو میدهد. حالا سربسته میگویم، سربسته میگویم نمیتوانم توضیح بدهم شما بهشتتان به اندازه شکرتان است. چقدر میخواهید این بهشت شما بزرگ باشد؟ چقدر میخواهید از فشار قبر در بیایید؟ هر کس از فشار قبر متنفر است باید از ناسپاسی دست بردارد. باید از ندیدن اطرافیانش دست بردارد. چقدر وسعت میخواهی داشته باشد برزخ و بهشتت؟ شکرت را زیاد کن. این خیلی فرمول مهمی است. شکرتان را ببرید بالا. به قدری چیزهایی است اطراف ما که میتواند شکر ما را زیاد کند که حد ندارد. خیلی چیزها است. یکی از آن چیزهایی که میتواند شکر ما را بالا ببرد مصائب زندگی ما، حتی سختیهای زندگی ما، و تلخیهای زندگی ماست. سختیهایی که انسان در زندگی دیگران میبیند. یک عالم انسانهای گرفتار و مبتلا میبیند. در روایت هم داریم وقتی که یک آدم مبتلا و گرفتار را دیدید شکرتان برود بالا. «الحمدلله الذی عافانی ممن ابتلاک به و لو شاء فعله»، خدا را شکر میگوید سه بار بدون این که آن طرف بشنود در دلت بگو این را، خدا را شکر که آن چیزی که تو الان به آن مبتلا هستی من مبتلا نیستم. خدا به من عافیت داده و اگر میخواست من را هم میکرد. یک فقیر را میبینی خدا را شکر کن. یک معلول را میبینی خدا را شکر کن. یک زندانی را میبینی خدا را شکر کن. یک گرفتار را میبینی خدا را شکر کن. یک کسی که از تو کمک میخواهد خدا را شکر کن. الان سرما خوردی خیلی چیزها از تو گرفته شده. الان مریض شدی خیلی چیزها از تو گرفته شده. شکر خیلی مهم است. شکر کن خوب میشوی ولی ببین فرق این دو حالت چطوری است. فرق سر درد داشتن و تب داشتن با نداشتن. فرق دیدن با ندیدن، مقایسه کن، فرق داشتن با نداشتن، فرق عافیت با ابتلا. پس ببین اینها را، لذا امام فرمود من پناه میبرم به این که، کور باشم نبینم. کسی به من لطفی بکند و من تشکر نکنم. شما نگاه کنید زن و شوهری که به خاطر بودن کنار هم دائماً از همدیگر تشکر میکنند، خواهر برادری که به خاطر بودن کنار هم دائم از هم تشکر میکنند. من الان موفق نشدم ازدواج کنم تنها هستم یک دوست دارم، به او بگو از این که کنارم هستی از تو ممنونم. خدا را شکر که تو هستی. ممنون هستم که تو هستی. هر باری که یک سفره انداخته میشود، همه اعضای خانواده از همدیگر تشکر کنند. یک سفره میاندازند از همه دستاندرکاران یک سفره انسان باید تشکر کند. مرد خانه نگوید من پول آوردم خوب من اگر خرجی نمیدادم کی این سفره را میانداخت. نه با پول تنها این سفره نمیافتد. با پول تنها این آرامش و امنیت ایجاد نمیشود. مرد باید پول را آورده و زحمت کشیده ولی این غذا را کی درست کرده؟ این چای را کی درست کرده؟ این شربت را کی درست کرده؟ این امنیت را … تشکر کنیم دائماً برای هر چیزی در خانه. زن از شوهرش تشکر کند. بچههایتان را یاد بدهید تشکر کنند. سر هر سفره بچهها باید ضمن این که خدا را شکر میکنند به خاطر نعمتها، «الحمدلله رب العالمین». بسم الله الرحمن الرحیم اول غذا آخر غذا الحمدلله رب العالمین. یاد بدهیم که اعضای خانواده بعد از صرف غذا از همدیگر تشکر کنند. اگر یک پسر ده دوازده ساله میبیند که خواهر و برادر و پدرش در تهیه غذا در مهمانی مشارکت کردند به آن بچه ده ساله یاد بدهید که از همه تشکر کن. هر کس هر نقشی داشته، اگر این بچه ده ساله رفته تا بیرون یک کبریت خریده آمده تشکر کنید از او. کارش را ببینید، و خیلی چیزهای دیگر. این خیلی کار میبرد. تمرین باید زیاد بکنیم تا بتوانیم این روح را پیدا کنیم. خیلی باید تمرین و کار کنیم. آدمهایی هستند که اطراف ماها خیلی هزینه میکنند، خیلی فداکاری میکنند ما اصلاً نمیبینیمشان، نزدیکترین کسها نزدیک ما همسر ما، فرزندان ما و بعد ناسپاس و ناشکر و ناراضی هستیم. صفات ناراضی بودن خیلی صفت خطرناک است. شما به میزانی که ناراضی هستید از آدمها و شرایطت از رحمت خدا دور میشوی و به جهنم نزدیک میشوی. لذا نگوییم خوب یعنی چی امام سجاد میگوید خدایا من پناه میبرم به تو از این که دیگران به من محبت کنند و من این را نبینم و شکر نکنم. ما بینهایت شکر بدهکاریم به خدا و اهل بیت به خاطر خون دلهایی که کشیدند تا ما به اینجا رسیدیم. به گذشتگان خودمان. در دعای دوم صحیفه سجادیه ببینید شکر را یاد بگیریم دیگر. که امام سجاد (ع) برای پیغمبر و اصحابی که آن همه زحمت کشیدند که دین به ما رسید تشکر میکند و برایشان درود میفرستد. میلیونها آدم کشته شدند، میلیونها بچه یتیم شدند تا من و شما با آرامش بنشینیم سر این کلاس و مهمترین کاری که یک انسان در زندگیاش میتواند بکند یعنی کسب معرفت الهی انجام بدهیم. چقدر ما مدیونیم به گذشتگانمان. خوب چیزی از ما به آنها میرسد؟ تشکری از ما میشود؟ شکری گذاشته میشود؟ صلواتی، درودی، خیراتی، رحمتی؟ ما حتی آدمهای خوبی باشیم یک کار خوبی هم انجام بدهیم من الان دستم میکنم در جیبم میروم حرم امام رضا صد هزار تومان دویست هزار تومان پول میاندازم داخل ضریح، خوب، ولی آیا میگوییم خدایا این برای همه کسانی که گردن من حق دارند؟ نه فقط برای خودم. خدایا خیر این را برسان به همه کسانی که از اول عالم تا الان به گردن من حق دارند. بالاخره ما بدهکاریم دیگر. تشکر کنیم این ما را بزرگ میکند. «لازیدنکم» قدرت پیدا میکنی، شخصیت پیدا میکنی، روح پیدا میکنی. بعد هی نگو چرا من خوابهای خوب نمیبینم. چون تو زیادی نیستی. آدم باید زیاد باشد که از جسمش درآید، بتواند به برزخ راه پیدا کند، خواب خوب ببیند. چرا من بصیرت ندارم؟ چرا من بینش ندارم؟ چرا من حال معنوی ندارم؟ چرا اشک ندارم؟ چرا دائماً نق میزنم؟ چرا دائماً غر میزنم نسبت به شرایطم؟ چرا با خدا مشکل دارم؟ با زندگی مشکل دارم؟ با پدر و مادرم مشکل دارم؟ با اطرافیانم مشکل دارم؟ حالا سر این که مثلاً حالا یک مشکل در زندگی من است، یک نفر مرده یا طلاقی هست، یا سرطانی است یا ورشکستگی است، همین جا آدم باید بفهمد که چقدر آدم است دیگر. در شرح صحیفه سجادیه این نکته را توضیح دادیم، امام سجاد (ع) آنجا هم این را میفرماید، میفرماید: خدایا بعد از این که حمد الهی را به جا میآورد، میگوید که من از تو تشکر میکنم خدایا، که تو شکر را به ما یاد دادی. و الهام کردی شکر را. که اگر بندهای شکر را از دست بدهد از انسانیت خارج میشود و به بهیمیت وارد میشود. از نظر امام سجاد (ع) فصل انسان، خوب دقت کنید چی دارم میگویم از نظر منطقی، فصل انسان شکر است. شکر را از انسان بگیری حیوان میشود. باطنش شبیه حیوانات میشود. همین شکر را بردار. خیلی حرف است. یعنی در سلوک انسانی در حرکت به سمت برزخ و ملکوت، بالاخره ما، یا جز این 5 دسته هستیم آیه قرآن بود سنگ و کمتر از سنگ، حیوان و کمتر از حیوان و شیطان. این 5 گروه بودند. این 5 گروه از انسانها را خدا اینطوری گفت که یا سنگ هستند یا کمتر از سنگ هستند یا حیوان یا کمتر از حیوان یا شیطان هستند. یک گروه را خدا به عنوان انسان قبول کرد فقط، که باطنشان انسانی است و درونشان فقط انسان است و همینطوری هم محشور میشوند موقع مردن نه به صورت سگ و خوک و میمون و روباه و عقرب در برزخ نمیآیند. به صورت انسان وارد میشوند. آن کی بود؟ «استثناء الی الذین آمنوا». فقط فرد مؤمن. «الی الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر». حالا حضرت میگوید شکر صفت انسانی است. اگر یک کسی شاکر نبود بهیمه است. خیلی حرف مهم است. حضرت با دیدگاه دقیق و ریاضی که به ساختار خلقت و انسان دارد و جریان تولد انسان به ملکوت را نظارهگر است میگوید کسانی سالم وارد برزخ میشوند و سالم از دنیا خارج میشوند که شاکر باشند. خیلی مهم است این. درندهخوییها، تندیها و دعواها، درگیریها، اضطرابها، تشنجها آنجایی است که انسان خوی درندگی میآید سراغش. تندی میآید سراغش. حیوانیت میآید سراغش. شما شکر که باشد، اکثر قریب به اتفاق جاها دیگر اضطراب و تشنج و دعوا و ناراحتی و این جور چیزها اصلاً نداریم. هرجا نارضایتی، دعوا، درگیری، اضطراب و شکایت و گله هست، مال این است که شکر نیست. اگر یک کسی میخواهد من همه اش دارم کد میدهم به شما دیگر نمیرسم توضیح بدهم. اگر یک کسی میخواهد قدرت روحی پیدا کند، ضد ضربه شود، کمتر ضربه را بپذیرد، اصلاً ضربه را نفهمد، اگر کسی میخواهد عصبانی نشود به راحتی، چون گفتیم هر بار عصبانیت حجم زیادی فشار قبر برای ما دارد. اگر عصبانی شد بتواند جلوی خودش را بگیرد یا اصلاً نه، اصلاً عصبانی نشود که بخواهد جلوی خود را بگیرد باید شکرش را بالا ببرد. باید شکرش را بالا ببرد. باید یاد بگیرد آدمها را قیمتهایشان را ارزشهایشان را پیش خدا پیش خانواده آسمانی بفهمد. ارزشهای اینها را. در زمین بفهمد قیمت هر آدم را. باید بفهمی که «المومن اعظم الحرمه من الکعبه» یعنی چی. که مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. این بفهمد و بر اساس آن حرمت بگذاری به انسان. بهشت جای شاکران است. خوب 7-8 دقیقه وقت داریم اگر بتوانیم ان شاءالله این تیکه دیگر از قسمت سوم را هم بخوانیم.
عدم پذیرش عذرخواهی
این هم خیلی مهم است چیزی که انسان باید به خدا پناه ببرد از آن، «و من مسیءٍ اعتذر الیه و فلم اعذره» از کسی که بد کرده به من، از من معذرت میخواهد و من معذرتش را نپذیرم. خدایا من پناه میبرم از این که من عذر کسی را نپذیرم و نبخشم کسی را. خیلی خطرناک است. یک کسی که از ما عذرخواهی بکند و ما در دلمان نگه داریم عذرش را نپذیریم. خیلی قشنگ است روح بخشش. حضرت میگوید حتی اگر طرف دروغ هم میگوید عذرش را قبول کنید. ما گاهی وقتها اینقدر بخیلیم که اگر کسی از ما عذر بخواهد ما حالش را بگیریم. اینقدر کوچک هستیم. دوست داریم که یکی پیش ما کوچک شود به خاطر اشتباهاتی که در حق ما کرده به دست و پای ما بیفتد به ذلت و به التماس بیفتد. فقط یک آدم کوچک است که از کوچک شدن دیگران و التماس کردن دیگران و کوچکی کردن دیگران در مقابل خودش لذت میبرد. از آقایی لذت میبرد. از بزرگی لذت میبرد. یک آدم کوچک است که این طوری است. در شرح دعای جامعه کبیره، زیارت جامعه کبیره عرض کردیم جلسه قبل فقط یک آدم کوچک است که میتواند پز بدهد به کس دیگری. یک آدم حقیر است که میگوید یک ماشینی بخرم یک اتومبیلی بخرم که در چشم بعضیها باشد. یک لباسی بپوشم که در چشم بعضیها باشد. این آدم، آدم کوچکی است که میخواهد دل بقیه را بسوزاند با این کار. میخواهد یک کسی را کوچک کند. آدم بزرگ اصلاً این طوری نیست. امام صادق (ع) به کنیزش میگوید این بچه را مواظب باش هی نبر از این نردبان بالا بچه میافتد طوریاش میشود، کنیز هم گوش نمیکند بچه امام را، امامزاده، دقت کنید، بچه امام را میبرد بالا، میافتد بچه مرد. تمام شد. این خوب بچه امام را کشته، حرف گوش نکرده، سهلانگاری کرده. خیلی ترس برش داشت. امام وقتی دید این اینقدر ترسیده، گفت چه ات است چرا میترسی، نترس. آدمهایی که نمیتوانند عفو کنند دیگران را خیلی کوچکاند. آدمهایی که دیگران را ذلیل و خوار و کوچک در مقابل خودشان دوست دارند. با هر چیزی میخواهند پز بدهند. برای همین هر کسی که اهل فخر است به بهشت راه پیدا نمیکند. با هیچ چیز به دیگران پز ندهید. ببین آشپزی من چقدر بهتر از توست. دیدی من چقدر قشنگ توانستم این غذا را در بیاورم. تو نتوانستی دربیاوری. دیدی فلان کار من از بقیه قشنگتر است. فلان کار من را نگاه کن چقدر تمیز است کار شما خوب نیست. کار فلانی خوب نیست، مقایسه، پز دادن، بزرگ کردن خودت، کوچک کردن دیگران. یک کسی که از کوچک شدن دیگران پیش خودش از حسرت کشیدن دیگران در زندگیاش از شرایط خودش لذت میبرد آدم کوچکی هست. یک نعمتی خدا به او داده میگوید بگذار ظاهرش کنم بقیه ببینند حسرت بخورند. بقیه ببینند من چی دارم. خوب نیست. خوشگلی من را ببینند حسرت بخورند، دارایی من را ببینند حسرت بخورند از هوش و علم من و … کسی که این طوری است «هو أنت» دیگر نیست. دیگر این نمیتواند با بقیه یکی باشد. شما به محض این که قاعده «هو أنت» را از دست دادی یعنی آدمها خود تو هستی، تا این را از دست دادی دچار اشتباه میشوی. ظلم شروع میشود و ناسپاسی شروع میشود و فخرفروشی، قال گذاشتن دیگران و له کردن دیگران و تحقیر دیگران و نمکنشناسیها همه از اینجا شروع میشود که من فکر میکنم طرف مقابل غیر از من است. من میتوانم از بقیه سوءاستفاده بکنم. این خوب نیست. لذا حضرت میگوید خدایا من پناه میبرم به تو از این که کسی از من عذرخواهی کند و من عذرپذیر نباشم. به حضرت گفتند بدترین بدترین بدترین آدمها کیها هستند؟ حضرت فرمود: بدترین بدترین بدترین آدمها کسی است که وقتی از او عذرخواهی میکنند قبول نمیکند. فرصت نمیدهد به دیگران. اشتباهات را میبیند. ضعفها را میبیند. آدمهایی که این طوری هستند، آدمهای نقنقو و غرغرو بار میآیند. این کسی که عذرپذیر نیست ایرادگیر هم میشود چون هر دوتایش یک ریشه است. چون میخواهد یکی پیشش کوچک شود. یک زنی در کمالات نمیتواند مثل شوهرش باشد حسودی میکند به شوهرش. و بعد حالا که برای اینکه نمیتواند این خوبی و رشد و بزرگی شوهرش را ببیند دائماً از ضعفهایش ایراد میگیرد. لغزشهای شوهرش را، بچههایش را تو سر شوهرش میزند. این حتی به بچههای خودش هم رحم نمیکند. یک مرد این طوری است. یک آدم بیظرفیت کوچک، حالا ازدواج کرده بلوغ جنسی داشته یا بلوغ مالی داشته. اگر کسی بلوغ جنسی و بلوغ مالی داشت دلیل نمیشود که پدر یا مادر خوبی باشد. این آدم عقدهای است. یک آدم ضعیفی است که حالا ازدواج کرده شروع میکند از همان اول از جهیزیه زن ایراد میگیرد. از بابای زن، از مادر زن ایراد میگیرد. از برادرها و خواهرهای زن ایراد میگیرد. از خانهشان ایراد میگیرد. از خود زن دائماً ایراد میگیرد. یکسره از کارهای همسرش دائماً ایراد میگیرد. این بعداً که بچهدار هم میشود دائماً ضعفهای بچهاش را تو سرش میزند. دائماً یک بچه بیعرضه تربیت میکند. یک سره هی تحقیر میکند بچه خودش را تو سرش میزند. خیلی خطرناک است کوچک شدن. خیلی خطرناک است کوچک ماندن. خیلی خطرناک است. آدمهایی که اهل تشکر و اهل دیدن خوبیها هستند خوبیها را بیشتر از بدیها میبینند، کمالات را بیشتر از ضعفها میبینند. آدمهایی که دیگران را خوب میبینند اینها بزرگ میشوند. با حضرت مسیح (ع) یک عدهای راه افتادند یک سگ مردهای افتاده بود یک جایی، بدنش هم گندیده بود. هر کس اه اه کرد و هر کس هم یک چیزی گفت. حضرت گفت چرا نمیگویید دندانهایش چقدر قشنگ است. این دندانهای به این سفیدی و این قشنگی چقدر قشنگ است. پس این را دقت کنیم، ما کی از جهنم نجات پیدا میکنیم؟ زمانی که خوبیها را، بیشتر از بدیها ببینیم. تازه آنجا روز قیامت خوبیهای تو میرود بالا. هر کس میخواهد روز قیامت ترازوی اعمالش سنگین باشد و گناهانش کمتر باشد باید در زندگی خودش پیاده کند. یک کسی میگوید من جهنمی هستم، و یک عالم خیرات و مبرات و خوبیها و ثوابها و عبادتهایی که خدا توفیقش را به او داده نمیبیند. بله مؤمن به خودش بدبین است. در روایت هم داریم که «اعلموا» بدانید که مؤمن شب و روز به خودش بدبین است ولی به دیگران نه. مؤمن وقتی هم به خودش بدبین است نمیگوید من جهنمی هستم. میگوید بله اگر به خودم باشد آره، ولی به فضل خدا جهنم نیستم. شیطان اینطوری میآید انسان را فریب میدهد تا انسان دائماً احساس کند که جهنمی است. بدبخت است، بیچاره است، گناهکار و معصیتکار است و هیچ وقت نمیتواند اوج بگیرد و با خدا و اهل بیت رفاقت کند. یک کسی که به خودش رحم نکند به دیگران هم رحم نمیکند. پس اینها را دقت کنید نکات ریاضی دارد. تمام اینها را که دارم عرض میکنم همه اش کد است. من نمیتوانم فرصت کنم فقط کدها را دارم پشت سر هم تند تند میگویم. رمزها را دارم تند تند میگویم دقت کنید. که اینها ارتباطش با دیگر صفات ما با دیگر رفتارهای ما در زندگیمان چگونه است. در یک کلام، وقتی همیشه همیشه بدیها، زشتیها، ضعفهای آدمها، یک هیئت، یک مجموعه، یک کارخانه، یک خانواده، یک شخص، برای شما در ذهن شما بیشتر از خوبیهایش میشود، بدانید تو شکست خوردی. بدان تو شکست خوردی. تو سقوط کردی. وقتی که یک آدم بدیهایش در نزد تو بیشتر از خوبیهایش میشود تو سقوط کردی. در واقع تو هستی که بدیهایت زده بالا نسبت به خوبیهایت. این چیزی است که ما باید به خدا پناه ببریم. خدا نکند یک کسی از من عذرخواهی کند، معذرت بخواهد نسبت به «مسیءٍ» یعنی بدکار بوده، بد کرده به من، و من نتوانم ببخشمش. آدمهای مؤمن و خوب منتظر عذرخواهی کسی هم نیستند. دلشان اینقدر پاک است که نگه نمیدارند اصلاً این جور چیزها را. در دل خودش اصلاً نگه نمیدارد. عقده این را ندارد که کسی بیاید از او عذرخواهی کند تا کوچک شود و بعد بپذیرد. نه. اصلاً در دلش و ذهنش نگه نمیدارد. آدمهای خوب مثل آب کرند که نجس نمیشوند رنگشان و بوی مزهشان تغییر نمیکند. آدم خوب و بهشتی این جور چیزها روحیهاش را اصلاً خراب نمیکند که بخواهد که عقدهای بگیرد و بخواهد با کسی بد رفتار کند یا در ذهنش یک چیزی را بسپارد. اصلاً این طوری نیست. یک کسی میآید از تو معذرتخواهی هم میکند میگوید آقا من معذرت میخواهم. میگوید من اصلاً ناراحت نشدم. اصلاً به من برنخورد و من اصلاً ندیدم چیز بدی را که شما بخواهید از آن عذرخواهی کنید. و این چیز خوبی است که انسان بزرگ کند. خدایا به محمد و آل محمد روح ما را بزرگ بفرما. والحمدلله رب العالمین.